آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - روشهاى تفسيرى تورات و انجيل - تقى زاده داورى محمود
روشهاى تفسيرى تورات و انجيل
تقى زاده داورى محمود
هِرمِن يوتيك, به معنى علم تفسير كتاب مقدّس, امروزه در مغرب زمين اهميّت ويژه اى يافته است. اين علم توسّط دو فيلسوف نامدار آلمانى, هايدگر و هوسرل در وجودگرايى (اگزيستانسياليسم) و پديدار شناسى (فنومنولوژى) مطرح گرديد و بدين ترتيب علاوه بر حوزه نقل و منقولات به عرصه عقل و معقولات نيز پا گذاشت و اكنون, پس از چندى, فراتر از محدوده جهان و انسان, فلسفه و انسان شناسى به عنوان يك شيوه پژوهشى در جامعه شناسى نيز به كار گرفته شده است. جوزف بليچر, نويسنده آلمانى كتاب پندارِ تفسيرى, در واقع نمونه اى از بكارگيرى اين دانش را در حوزه جامعه و پديده هاى اجتماعى عرضه كرده است.
علم تفسير قرآن مجيد اگر چه در ممالك اسلامى از دير باز مطرح بوده و عمرى به قدمت خود قرآن كريم داراست, ولى بررسى و تنظيم روشهاى تفسيرى و كارايى هر يك از آنها, شاخه اى نو و نيمه شكل يافته است كه هنوز اهميّت آن در فرهنگ ما بخوبى روشن نشده و در نتيجه رساله هاى تحقيقاتى چندانى در اطراف آن منتشر نگرديده است. هنوز جاى اين پرسشها باقى است كه مذاهب اسلامى چه شيوه هايى را در شرح و توضيح شخصيتها, اتفاقات, قصّه ها, اعداد و ارقام متون دينى به كار مى گيرند و چگونه آنها را تفسير مى نمايند و آيا مفاد لفظى و معناى لغوى آنها را منظور مى كنند و يا به باطنى گرى و تأويل پرداخته و در مواردى هم به رمز و تمثيل و تشبيه توسّل مى جويند؟ و به هر صورت كدام شيوه رايج تر و كدام شيوه كم طرفدارتر است؟ آيا متون دينى, بلا استثنا, سطح و لايه واحدى دارد و طبعاً با ريسمانى واحد و همگانى مى توان تمامى محتواى حياتبخش آن سطح را استخراج كرد و يا داراى لايه ها و سطوح متعددى است و در نتيجه براى دسترسى به لايه هاى زلال زيرين و مكيدن شهدهاى شيرين آن نيازمند به دلوى ويژه و طنابى اختصاصى است؟ اين مباحث در ادبيّات تفسيرى ما كمتر مورد بحث قرار گرفته و هنوز در شاخه مستقلى تمركّز نيافته است.
اين مقاله به منظور آشنايى مفسّران گرانقدر حوزه هاى علميّه با سير تطوّر روشهاى تفسيرى يهود و مسيحيّت ترجمه شده است. و لذا اگر چه مختصر و مجمل و در مواردى مبهم است, ولى كليّاتى را ارائه مى دهد كه از مطالعه آن مى توان وجوه مشابهتى را در روند تكامل دانش تفسير در جوامع اسلامى با آنچه كه در مغرب زمين است مشاهده نمود. به هر حال بررسى دقيقتر وجوه تشابه و افتراق شيوه هاى تفسيرى اين دو گروه نياز به ترجمه هاى مفصّلترى دارد كه تحقّق آن به توفيق خداوند بزرگ و دعاى خير ياران وابسته است. انّه ولّى قدير.
***
هِرمِن يوتيكس. مطالعه اى است از اصول كلّى تفسير كتاب مقدّس. براى هر يك از يهوديان و مسيحيان در سراسر تاريخشان, هدف اوّليه از هِرمِن يوتيكس و روشهاى تفسيرى به كار گرفته شده در شرحها و تفسيرها, كشف حقايق و ارزشهاى كتاب مقدّس بوده است. يك آموزه اجمالى از هِرمِن يوتيكس از قرار زير است(١): منزلت قدسى كتاب مقدّس در يهوديّت و مسيحيّت بر اين اعتقاد راسخ(٢) نهفته شده كه حاوى وحى الهى مى باشد. اين فهم از كتاب مقدّس به عنوان كلام خداوند, به هر تقدير, يك اصل تفسيرى واحدى را در شرح و توضيح خود پديد نياورده است. بعضى از اشخاص بحث كرده اند كه تفسير كتاب مقدّس بايد همواره به شيوه شرح اللفظى(٣) باشد; زيرا كلام خداوند (به اندازه كافى) صريح و كامل است, در حالى كه ديگران اصرار ورزيده اند كه كلمات كتاب مقدّس بايد هميشه يك مفهوم معنوى عميقتر را دارا باشد; زيرا پيام خداوند و حقيقت بداهتاً(٤) عميق و ژرف است. چنانكه دسته ديگرى از اين عقيده پشتيبانى كرده اند كه برخى از بخشهاى كتاب مقدّس بايد به شيوه شرح اللفظى آموخته شود و برخى ديگر به شيوه مجازى(٥). در نتيجه در تاريخ تفسير كتاب مقدّس چهار نوع غالب هِرمِن يوتيكس ظاهر شده است كه عبارتند از: شرح اللفظى, اخلاقى(٦), تمثيلى (كنائى)(٧), و باطنى (عرفانى)(٨).
تفسير تحت اللفظى حاكى از اين است كه متن كتاب مقدّس, مطابق معناى صاف و ساده اى كه از طريق ساخت دستور زبانى و مفاد تاريخى آن به ذهن منتقل مى شود, توضيح داده مى شود. لذا معناى لفظى درگير مطابقت با مقصود مؤلّفان مى باشد. اين نوع از هِرمِن يوتيكس, غالباً, ولى نه ضرورتاً با باورى از اشراق زبانى و لغويِ(٩) كتاب مقدّس مقارن است كه بر طبق آن, تك تك كلمه هاى پيام ربوبى, به طور الهى گزيده شده اند. شكلهاى افراطى اين ديدگاه مورد اين انتقاد واقع گرديده كه آنها از براى روشِ فردانيِ بديهى(١٠) (خود) و كلماتى كه در تصنيفات متفاوت كتاب مقدّس قالب ريزى شده, محاسبه شايسته اى ارائه نمى دهند. جِرُمى(١١), عالم مؤثّر دينى قرن چهارم ميلادى, از تفسير شرح اللفظى كتاب مقدّس در مقابل چيزى كه او آن را بعنوان تند رويهاى تمثيلى و رمزى تلّقى كرده, دفاع نمود. و بعدها اين برترى معناى لغوى توسّط چهره هاى ممتازى چون توماس آكويناس, نيكلاس ليرا, جان كُلِت, مارتين لوتر و جان كالوين مورد حمايت قرار گرفت.
نوع دوّم از تفسير كتاب مقدّس, تعبير اخلاقى آن است كه تلاش مى كند تا اصولى تفسيرى را به وسيله آن دسته از درسهاى اخلاقى كه ممكن است از بخشهاى متفاوت كتاب مقدّس ترسيم شود, بنا سازد. در اين تلاش, غالباً تمثيل سازى(١٢) به كار گرفته شده است. مثلاً نامه هاى برنابا(١٣) (حدود صد سال بعد از ميلاد) قوانين مربوط به غذايى را كه در سِفرلاويان(١٤) نفرت انگيز مقرّر شده اند, نه به گوشت حيوانات مشخّص, بلكه ترجيحاً, به خباثت وهمى اى(١٥) كه ملازم با طينت آن حيوانات شده, تفسير مى كند.
تفسير تمثيلى, سوّمين نوع هِرمِن يوتيكس است. اين روش نقلهاى كتاب مقدّس را به عنوان در بردارنده سطح دوّم از ارجاع, در وراى آن اشخاص, اشياء و حوادثى كه صريحاً در متن كتاب ذكر شده اند توضيح مى دهد. يك شكل ويژه از تفسير تمثيلى عبارت از شرح نمونه وارى(١٦) است. مطابق با آن (نظرى كه معتقد است) شخصيتهاى كليدى, حوادث اصلى و نهادهاى عمده عهد عتيق به عنوان مثالها(١٧) و يا پيش سايه هايى(١٨) از اشخاص, حوادث و موضوعهايى در عهد جديد, ملاحظه مى شوند. بر طبق اين تئورى, تعبيرهايى چون (كشتى نوح) به عنوان نمونه و مثالى از كليساى مسيحى, از همان ابتدا مورد نظر خداوند بوده است. چنانكه فيلو(١٩), فيلسوف يهودى و معاصر عيسى ـ ع ـ مقولات افلاطونى و رواقى را در توضيح كتاب مقدّس يهوديان به كار برده است. رويّه كلّى او توسّط كِلمِنت(٢٠) مسيحى اسكندرّيه, آنكه زبان تمثيلى متون دينى را جستجو مى كرد, مورد اقتباس قرار گرفت. كِلمِنت عمق حقايق فلسفى نهفته شده در احكام و قصّه هاى بظاهر آشكار و ساده كتاب مقدّس را كشف نمود. خَلَف او, اُريگِن(٢١), آن اصول تفسيرى را انتظام بخشيد. اُريگن زبانهاى لغوى, اخلاقى و روحانى را از هم بازشناسى كرد ولى به برتر بودنِ زبان روحانى (و به عبارت ديگر زبان تمثيلى) اذعان داشت. در قرون وسطى اين زبانهاى سه گانه كتاب آسمانى, كه اُريگن مطرح كرده بود, با يك تقسيم فرعى زبان روحانى به دو شاخه تمثيلى (كنائى) و باطنى (عرفانى) به چهار زبان گسترش يافت.
چهارمين نوع غالب از تفسير كتاب مقدّس, شيوه تفسير سرّى و يا عرفانى است. اين سبك تفسيرى در طلب توضيح رخدادها و وقايع كتاب مقدّس است, آن چنان كه آنها مربوط به تحقّق يافتن زندگى و يا پيشدرآمدى از آن تحقّق مى باشند. چنين تقرّب به كتاب مقدّس توسط قَبالاى يهود, كه تلاش مى كرد تا اهميّت عرفانيِ ارزش هايِ عدديِ مكتوبات و عبارات عبرى را آشكار سازد, با نمونه و مثال توضيح داده شد. يك شاهد اعلا از اين گونه تفسير عرفانى يهود, زُهَر, در قرون وسطى مى باشد. در مسيحيّت هم بسيارى از تفسيرها كه با نوعى مريم شناسى ملازم شده, در زمره تفسير باطنى (تأويلى) فرو مى افتد. در عصر جديد, همانند ساير دوره ها, تغيير در ميزان تأكيدات تفسيرى, گرايشهاى فلسفى و آكادميك وسيعترى را موجب شده است. تفسيرهاى تاريخى ـ انتقادى, وجودگرايانه و ساختى به طور مشخّص در طيّ قرن بيستم شكل يافته است. در سطح كارهاى غير آكادميك, تفسير پيامبرانه و مكاشفه ايِ موادّى از كتاب مقدّس كه درباره حوادث روز مرّه است, در برخى از قلمروها, يك دنباله و عقبه نيرومندى را بر جاى مى گذارد.