آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٤ - گزيده كتابشناسى توصيفى فرق اسلامى - جعفريان رسول
گزيده كتابشناسى توصيفى فرق اسلامى
جعفريان رسول
بخش دوم
##١٣ - الحور العين ##
(١٣٦ - ٢١٥). الأمير العلاّمه ابوسعيدبن نشوان الحميرى. متوفّاى ٥٧٣. تحقيق كامل مصطفى.
در آغاز اين اثر، رسالهاى تحت عنوان الحور العين (ص ٢٩ - ٥٠) آمده و سپس در سراسر متن كتاب به شرح و توضيح رساله ياد شده پرداخته است. بخش مهمّى از اين كتاب به ملل و نحل اختصاص يافته و در صفحات ديگر آن نيز به گونه پراكنده و بدون نظم و ترتيب، مطالب سومندى در اين موضوع مىتوان يافت. تا صفحه ١٤١ كتاب ياد شده به معرّفى فرق غير اسلامى پرداخته شده و آنگاه به شناسايى فرق اسلامى پرداخته است. مؤلّف در يك تقسيم بندى كلى از شش فرقه ياد مىكند: معتزله، مرجئه، شيعه، خوارج، حشويه، عامّه؛ وى در موارد بسيارى از خوارج سخن مىراند. مؤلّف زيدى مذهب است و از اين روى درباره زيديّه مطالب فراوانى آورده است (١٨٤ - ١٨٩). اطّلاعات او در زمينه زيديّه نكات جالبى نيز در بر دارد، و ياد كردش از تاريخچه اسماعيليّه در يمن از آن روى كه مؤلف يمنى است مطالبى خواندنى و سودمند به دست مىدهد. در بيان وجه تسميه فرقهها نيز نكاتى سودمند دارد و در مجموع، اين بخش از كتاب درباره موضوع مورد گفتگو اطّلاعات ارزشمندى دارد؛ امّا بدون ترتيب خاص و يا در هم ريختگى و آشفتگى. از اين روى خواننده جستجوگر بايد تمام صفحات را به دقّت بنگرد و از آگاهيهاى آن سود جويد.
١٤- ذكر المعتزله
(چاپ شده در كتاب: فضل الاعتزال و طبقات المعتزلة). ابى القاسم عبداللَّه البلخى. متوفاى ٣١٩. تحقيق فؤاد سيد. تونس ١٩٧٤ م.
كتاب فضل الاعتزال حاوى سه اثر است: ١) طبقات المعتزلة از قاضى عبدالجبّار (م ٤١٥ ق) ٢) طبقه يازده و دوازده از كتاب شرح عيون المسائل از حاكم جشمى (م ٤٩٤ ق). ٣) ذكر المعتزله.
آنچه اينك در پى معرّفى آن هستيم، يك باب از كتاب بلخى، با عنوان مقالات الأسلاميين است كه محقّق نسخهاى از آن را در يمن يافته و اقدام به نشر آن كرده است.
اثر مزبور با ياد كرد عقايدى آغاز مىشود كه معتزله در اعتقاد بدانها توافق دارند؛ آنگاه با ياد كرد عالمان معتزله كتاب ادامه مىيابد. مؤلّف پس از ياد كرد رجال معتزله، آراء و انديشههاى ويژه آنان را ياد مىكند و از اين راه ضمن عرضه شرح حال عالمان معتزله، با دقّت تمام آراء و عقايد اختصاصى آنان را نيز ارائه مىدهد. نخست از پيشروان مكتب اعتزال: واصل بن عطاء و عمروبن عبيد، و بنيادگذارى آنان سخن مىگويد؛ و آنگاه به شرح حال ديگران مىپردازد.
در گزارش شرح حال عالمان، مؤلّف سعى كرده است تا عالمان يك شهر را به ترتيب زمانى ياد كند. همچنين اسامى شهرهايى كه معتزله در آن فراوان بودهاند نيز آورده شده است؛ مانند خوزستان و كرمان (ص ١١٣). از آنجا كه مؤلّف اين اثر معتزلى است، كوشيده تا بسيارى از محدّثان قرن اوّل و دوّم را معتزلى معرّفى كند. بيشتر اين افراد كسانى هستند كه رجاليان اهل سنّت (اهل حديث) آنان را متّهم به قدريّه كردهاند. (كان يرى القدر. ص ١٠١ و ١٠٨ و...
بحث درباره وجه تسميه معتزله و ياد كرد نمونههايى از خروج معتزله عليه حاكمان زمان و همراهى آنان با ابراهيم بن عبداللَّه الحسن - برادر نفس زكيّه - مطالب ديگر كتاب است. اثر حاضر به روى هم خواندنى است و اطّلاعات سودمندى از معتزله را فرا ديد خواننده مىنهد.
١٥- الرّد على الجهميّة
ابى سعيد عثمان بن سعيد الدارمى (م ٢٨٢). تحقيق، مقدّمه، فهارس: (Gosta vitestam) ليدن، ١٩٦٠. ١٠٤ ص.
*١٠٢* كتاب ياد شده از كهنترين منابع ردّ جهميّه است. مؤلّف با اشاره به گفته ابن مبارك كه «نقل كلمات يهود و نصارا سزاوارتر از نقل گفتار جهميّه است»؛ از ياد كرد عقايد آنان سرباز زده و تنها به گزارش اعتقاد آنان به «تعطيل» بسنده كرده است.
مؤلّف پس از اين با شتاب به اثبات صفات خداوند پرداخته و با عرضه رواياتى - به اجمال - اعتقاد جهميّه را مطرح كرده و از آنان به «العصابة الملحدة» ياد كرده است. باب اوّل اين اثر درباره ايمان به عرش است (ص ٨)؛ و مؤلّف در ضمن آن كوشيده است تا وجود عرض را كه در قرآن بدان اشاره شده، با استناد به روايات ثابت كند. او از اين نظريّه جهميّه نگران است كه عرش را مجموع آسمانها و زمين و ميان آنها دانستهاند (ص ٩). استوارى رحمان بر عرض، باب بعدى است كه در ضمن آن با عرضه رواياتى به نقد آراء جهميّه پرداخته؛ گو اينكه مؤلّف به مادّى بودن عرش تصريح نمىكند؛ ولى به روشنى پيداست كه مطالب را در آن جهت مىنگارد. مؤلّف در باب بعدى از اين اثر تحت عنوان «باب الاحتجاب و باب النزول»، به عصابة المحلده! حمله مىكند كه معتقدند خداوند هميشه با ملائكه است. آنگاه تلاش مىكند كه ضمن مكانى جلوه دادن احتجاب، مكان ويژهاى براى خداوند دست و پا كند! وى پس از ذكر روايات نزول خداوند؛ عناوينى چون نزول در نيمه شعبان و... به دست داده ست. در باب بعدى كه باب الرؤية است، با آوردن روايات رؤيت نشان مىدهد كه وى در اين گونه بحثها بر مأثر تكيه مىكند و بحثهاى عقلانى را بر نمىتابد (ص ٥٦).
در باب «ذكر علم اللَّه تعالى»، نگرانى خود را از معتقدان به تعطيل ابراز مىكند و از اينكه آنان به علم سابق خداوند باور ندارند و صرفاً به علم خداوند پس از خلق اعتراف دارند، انتقاد مىكند (ص ٦٥). در باب بعدى كلام اللَّه را با عرضه آيات و رواياتى مطرح كرده است؛ و آنگاه به ارائه مطالبى مىپردازد كه به پندارش استدلالى است عليه جهميّه. در ادامه اين بحث در ضمن بابى مستقل به اثبات قدمت قرآن مىگرايد و آنگاه از «واقفه» سخن مىگويد كه در مقابل مخلوق بودن و حادث بودن آن توقّف كردهاند. ابواب پايانى كتاب در اثبات كفر جهميّه، و وجوب توبه دادن آنان است. مصحّح كتاب مؤخرهاى مفصّل به زبان آلمانى آورده شرح حال مؤلّف را از تاريخ دمشق نقل كرده است.
١٦- رسائل التوحيد والعدل
الامام الحسن البصرى، الأمام القاسم الرسى، القاضى عبدالجبّار بن احمد، على بن حسين الشريف المرتضى. دراسة و تحقيق: محمّد عمّاره. جلد اوّل.
مجموعه رسائلى كه در ضمن اين كتاب آمده است، گو اينكه مستقيماً درباره فرق و مذاهب نيست؛ امّا بحثهاى اعتقادى دقيقى از باورها و انديشههاى فرقهها دارد كه در شناخت برخى از آنها سودمند است. رساله اوّل انگاشته حسن بصرى است كه خطاب به عبد الملك بن مروان درباره قدر نوشته است و به «رسالة فى القدريّة» موسوم است. حسن بصرى اين رساله را در پاسخ به كسانى نگاشته است كه او را به قدرى بودن متّهم مىساختند. وى كوشيده است تا اعتقادش را بر اساس آياتى چند به اثبات رساند.
رساله بعدى كه بسيار كوتاه است، با عنوان «اصول العدل و التّوحيد»، به تبين نقش عقل در شناخت معارف الهى و ردّ مشبّه پرداخته است. رساله سوّم با عنوان «العدل و التّوحيد و نفى التشبيه عن اللَّه الواحد الحميد»، به ردّ مشبّه پرداخته است. مؤلّف آياتى را كه ظاهراً نشانگر تشبيهاند آورده و به تفسير و تأويل آنها پرداخته است.
بخش ديگر آن ردّ بر مجبّره است. مؤلّف تفسير معتزله از قدريگرى مجبّره را تلقى به قبول كرده و در نقد آن سخن رانده است. اين بحث نيز بيشتر جنبه تفسيرى دارد. در بخشهاى ديگر رساله، در ردّ مرجئه، تبيين منزلة بين المنزلتين، توبه، ماهيّت ايمان و... بحث شده است. سپس در رساله ديگرى مشتمل بر يك صفحه، به توضيح مختصرى از اصول خمسه (توحيد، عدل و...) پرداخته است. در رساله ديگرى با عنوان «الرّد على المجبّره»، به تفصيل آياتى را كه ظاهراً نشانگر جبر هستند، مورد تفسير و تأويل قرار داده است. (اين سه رساله از قاسم رسىّ است). در رساله ششم و در ضمن دو صفحه، درباره توحيد سخن گفته شده است.
رساله هفتم از قاضى عبد الجبّار و تحت عنوان «المختصر فى اصول الدّين»، عهدهدار بحثى مختصر از اصول عقايد معتزله است و پس از بيان اصول، به نقد انديشه كلابيّه پرداخته است. بحث از رؤيت و اراده از مباحث ديگر اين رساله است. اين مجلد با رساله سيّد مرتضى - ره - و با عنوان «انقاد البشر من الجبر و القدر» پايان مىيابد. اين رساله مستقلاً به بحث مهم قضا و قدر پرداخته و ابعاد مختلف جبر و اختيار را تبيين كرده است. آراء و انديشههاى فرقههاى ديگر نيز در اين رساله به طور پراكنده آمده است. رساله شريف مرتضى در شصت صفحه، در ضمن اين اثر آمده است. اين رساله ضمن مجموعه رسائل شريف مرتضى نيز چاپ شده است. (رسائل الشريف المرتضى. قم،دار القرآن. ج ٢، ص ١٧٨).
*١٠٣*
١٧ - رسائل العدل و التّوحيد
الأمام يحيى بن الحسن. دراسة و تحقيق: محمّد عمّار. جلد دوّم. در الهلال.
نويسنده از عالمان و نويسندگان زيديّه است كه به سال ٢٤٥ متولّد شده و در سال ٢٩٨ در گذشته است. اين مجموعه حاوى رسالههايى است در موضوعات مختلف. رساله اوّل با عنوان «الردّ على المجبّرة القدريّة» است كه در بخش دوّم، ادلّه قرآنى ديدگاه عدليّه را ارائه داده است؛ آنگاه به بحث عقلانى در تأييد اهل العدل پرداخته است.
رساله دوّم به بحث از مقولاتى چون توحيد، عدل، وعده و وعيد، ايمان به پيامبر، امامت على - ع - و جانشينان وى پرداخته و اشاراتى به پيدايش روافض شده است. امر به معروف و نهى از منكر، هدايت، ضلال و... از ديگر مباحث اين رساله است. رساله بعدى - كه صفحات زيادى از كتاب را گرفته است - نقد و ردّى است بر كتاب حسن بن محمد بن حنفيّه، در اثبات جبر و با عنوان «الردّ و الأحتجاج على الحسن بن محمّد بن حنفيّه». در اين رساله به چهل و سه مشكل طرح شده از سوى حسن بن محمد پاسخ داده شده است. مسائل مطرح شده از سوى حسن بن محمد پاسخ داده شده است. مسائل مطرح شده با توجّه به اينكه اصل كتاب مورد نقد در اختيار مؤلّف بوده و از قرن دوّم باقى مانده است؛ در شناخت تلقّى معتزله از ديدگاه قدريان و برخى آراء ديگر بسيار سودمند است.
رساله بعدى با نام «الجمله»، مختصرى است در شناخت دين و اصول آن. پايان بخش اين مجلّد رسالهاى است در ردّ مشبّهه.
١٨ - الصّواعق المحرقة فى الرّد على اهل البدع و الزندقه
احمد بن حجر الهيثمى (م ٩٧٤). تحقيق عبد الوهّاب عبد اللطيف. مكتبة القاهرة، ١٩٦٥.
اثر حاضر به انگيزه نقد و ردّ آراء و انديشههاى شيعه، و فراتر از آن در اثبات خلافت خليفه اوّل نگاشته شده است. از اين روى كتاب حاضر درباره فرق نيست؛ امّا بدان جهت كه آراء و افكار شيعه - و به تعبير وى روافض - را مىآورد و از نحلههاى مختلف درباره خلافت ياد مىكند؛ در شناخت فرق سودمند تواند بود. وى بخشى از كتاب را به حيات خلفاء، و بخش ديگر را به حيات ائمّه - ع - اختصاص داده است. نكته جالب اين بخش در اين است كه مؤلّف حديث پيامبر را در مورد اينكه جانشينان دوازده نفرند آورده و مىپذيرد؛ ولى مىكوشد تا آن را توجيه كند (ص ٢٦). و بر خلاف ديگر اهل سنّت كه معتقد به انتخاب هستند؛ مؤلّف تلاش عبثى كرده است تا خلافت ابوبكر را منصوص جلوه دهد (ص ٢٩).
آنچه در اين كتاب جلوه مىكند از باب هشتم به بعد است كه به بيان فضايل اهل بيت پرداخته شده است. مؤلّف مىخواهد نشان دهد كه فضايل را مىپذيرد؛ ولى اين فضايل براى اثبات امامت مفيد نتواند بود. از اين روى بخشهاى مزبور اين اثر، دستمايه و مصدرى براى فضائل اهل بيت در آمده است. عالمان و محقّقان شيعه عليه اثر ياد شده كتابهاى متعددى نوشتهاند كه مهمترين آنها الصوارم المهرقة، اثر مرحوم قاضى نور اللَّه شوشترى است. چاپ ياد شده گويا نسبت به چاپ پيشين آن كه به قطع نيمه رحلى در مصر صورت گرفته بود، كاستيهايى دارد.
١٩ - الطرائف فى معرفة مذاهب الطوائف
رضى الدين على بن موسى بن طاووس الحسنى. (م ٦٦٤). تحقيق: السيّد مهدى الرجائى. قم، مطبعة خيّام.
كتاب ياد شده از آثار قابل توجّه و ارزشمند قرن هفتم هجرى است و به قلم يكى از عالمان مشهور شيعه نگاشته شده است. اين كتاب نيز مستقلاً درباره فرق و مذاهب نيست؛ امّا اطلاعات سودمندى در اين زمينه دارد. مؤلّف در بخش اوّل اين اثر و با استناد دقيق به منابع كهن عامه و به تفصيل از فضايل على ع - بحث كرده و در ضمن آن به نقد و بررسى ديدگاه عامّه در امامت پرداخته است. در بخش دوّم از عقايد اهل سنّت گفتگو كرده است. وى اصحاب مالك، شافعى و احمد بن حنبل را از مجبّره مىداند؛ از اين روى ديدگاههاى مشتمل بر جبر را نقل و نقد كرده است. (ص ٣٠٨ - ٣٤٤).
پس از آن به شرح عقايد مجسّمه مىپردازند و روايات متعدّد حنابله را درباره تجسيم نقل مىكند. بحث از عصمت انبياء از ديدگاه اهل سنّت، امامت، وصايت، عدم صلاحيّت امّت براى انتخاب خليفه و... از مباحث ديگر كتاب است. پايان بخش كتاب فصلى است مفصل از انتقاداتى كه شيعه بر اعمال و كردار خلفاى ثلاثه دارند. محقق در پانوشتها، غالباً منابع روايات را نشان داده و گاهى نسخه بدلها را نيز ضبط كرده است.
٢٠ - العثمانيّة
ابى عثمان عمرو بن الجاحظ (١٥٠ - ٢٥٥). تحقيق عبد السّلام *١٠٤* محمد هارون. مصر ١٣٧٤.
جاحظ، كتاب حاضر را به انگيزه ردّ بر شيعيان نگاشته و محتواى آن نيز تكيه بر فضايل عثمان و برترى وى بر على - عليه السلام - است.
امّا عملاً اثر ياد شده به خلفاى سه گانه و اثبات فضيلت و برترى آنها پرداخته است. جاحظ با اينكه معتزلى است - و اعتزاليان در اين مسئله يا به برترى على(ع) معتقدند و يا متوقّفند - و ليك عملاً با نگارش اين كتاب در اين مسأله از آنان جدا شده؛ گو اينكه او در واقع از معتزله بصره بوده است و نه بغداد. و گروه اوّل متمايل به عثمان و گروه دوّم متمايل به شيعه بودند.
به هر حال مؤلّف بحث را با پندار تقدّم ابوبكر بر على(ع) مىآغازد و در ضمن آن با عرضه آراء روافض، به ردّ آنان مىپردازد.
كتاب قبل از سال ٢٤٠ نگاشته شده (زمان امام حسن عسكرى (ع)) است و از لابلاى صفحات آن كثرت شيعيان رابه خوبى توان يافت. در صفحات ديگر كتاب به بحث از اسلام على(ع) و سنّ او، فضايل خلفا و على، و نقش آنان در حوادث صدر اسلام پرداخته است. ابوجعفر اسكافى (م ٢٤٠)، در زمان جاحظ ردّى بر العثمانيّه نگاشته كه اينك اصل آن در دست نيست؛ ولى بخشهاى مهمّى از آن در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد آمده است. محقق كتاب اين موارد را در صفحات ٢٨١ تا ٣٤٣ نقل كرده است. بر كتاب جاحظ نقد محكم و رد استوار ديگرى نيز با عنوان بناء المقالة العلويّة فى نقض الرسالة العثمانية، و به قلم ابوالفضائل احمد بن موسى بن طاووس حسنى (م ٦٧٣) نگاشته شده است كه اينك مراحل نهايى طبع و نشر را مىگذراند. افزون بر اينها عالمان ديگرى نيز به نقد و ردّ آن پرداختهاند. رك: تراثنا، شماره ٦، ص ٣٦ - ٣٤.
٢١ - عيون الاخبار
ابن قتيبه (٢١٣ - ٢٧٦). بيروت، دارالكتاب العربى. ج ٣، ص ١٤٠ - ١٥٥.
عيون الأخبار از جمله آثار ادبى و كشكول مانند است؛ آكنده از مطالب گونه گون و در موضوعات مختلف؛ مانند عقد الفريد ابن عبد ربّه اندلسى، ربيع الابرار زمخشرى و...
در جلد دوّم اين كتاب با عنوان «الأهواء والكلام فى الدّين»، اشارهاى است به برخى از مطالب درباره فرقههاى مختلف. اغلب اين مطالب مربوط به شيعه است: ابتدا مناظرهاى را از امام رضا(ع) با مأمون آورده است و پس از آن سخن معروف ابويوسف را مىآورد كه: من طلب الدّين بالكلام تزندق (ص ١٤١). اشارهاى به مذهب جبر، اشارهاى از كثير و سيّد حميرى در مذهب كيسانى، شعرى درباره غلاة شيعه، مناظرهاى از هشام بن الحكم، و شعرى از ابوهريرة العجلى در باره امام باقر(ع) از مطالب ديگر اين باب است. باب ديگرى نيز دارد با عنوان الرّد على الملحدين كه در آن مناظراتى از هشام بن الحكم با موبد زرتشتيان نيز آمده است.
محققان كتاب با مراجعه به كتابهاى ملل و نحل و نگاشتن پانوشتهاى توضيحى، بر سودمندى اين اثر افزودهاند.
٢٢- الفصل في الملل والاهواء والنحل
ابى محمّد على بن احمد بن حزم الظاهرى، بيروت، دارالمعرفة، ١٩٧٥.
كتاب حاضر از مشهورترين آثار در شناخت فرقهها و نحله هاست. ابن حزم در اين اثر تنها به گزارش بدون نقد بسنده نمىكند و درجاى جاى آن درباره افكار و آرائى كه عرضه مىكند، داورى نيز مىنمايد. كتاب را با ردّ و نقد ديدگاه كسانى كه معتقد به قدم عالم هستند، مىآغازد. سپس عقايد يهوديان را آورده و به نقد مىكشد؛ آنگاه به بحث از نصارا و تناقضات انجيل موجود پرداخته است؛ و سرانجام به بحث درباره فرق اسلامى مىپردازد.
ابن حزم فرق اسلامى را به پنج گروه تقسيم مىكند: اهل السنة، معتزله، مرجئه، شيعه، خوارج. پس از آن كلياتى را در وجه افتراق كلى اين فرقهها با اهل سنت بيان مىكند و به تبيين عقايد مختلف در باب توحيد و تشبيه مىپردازد گو اينكه كتاب حاضر بيشتر بر محور عقايد شكل يافته است؛ امّا از ياد كرد فوق و توضيحاتى درباره نحلهها نيز خالى نيست. مؤلّف در صفحه ١١٦ (جزء دوّم)، اشاره مىكند كه تقسيمبندى فرقهاى را در كتابى با عنوان النصائع المنجية من الفضائح المُحزية آورده است. آنچه مؤلّف از آن ياد كرده است در جزء چهارم كتاب حاضر (ص ١٧٩ تا ٢٢٧) نيز آمده است. اين بخش از كتاب شامل بحثهايى است كه شيعه، معتزله، خواج، مرجئه و... بحثهايى درباره قضاء و قدر، اعجاز، وعد و وعيد، عصمت انبياء، امامت از ديگر مباحث كتاب است.
ابن جزم باجزم انديشى ظاهر گرايانه بسيارى از جريانها و نحلههايىرا كه چون او نمىانديشند به چوب تكفير و تفسيق مىراند. انديشهها و آراء او از ديدگاه نقّادانه متفكّران بعد به دور نمانده است.
*١٠٥*
٢٣- الفصول المختارة من العيون و المحاسن
الشيخ المفيد. قم، مكتبة الداورى.
اثر حاضر گزيدهاى از كتاب مفصّلتر شيخ مفيد با عنوان العيون والمحاسن است. عمده مباحث اين اثر مشتمل بر مناظرات شيخ مفيد با مخالفان فرقهاى خود درباره خلافت و امامت است. در لابلاى كتاب مطالب سودمندى درباره برخى از فرقهها و عقايد ويژه آنها توان يافت. بحث در معنى كلام و متكلّم (ص ٤٥)، نقل كلامى از ابن الخيّاط در ابطال ديدگاه مرجئه در شفاعت (ص ٤٧)، مناظرهاى در مسأله غيبت و ديدگاه شيعه درباره آن، معناى رجعت و مناظرهاى درباره آن؛ از جمله مباحث كتاب است. همچنين در ضمن آن بسيارى از افكار و انديشههاى فرقههاى مختلف نيز آمده است. آنچه در اين كتاب ارتباط مستقيم با موضوع ما دارد. مطالبى است كه در صفحات ٢٣٩ - ٢٦٦ آمده است. در اين صفحات نخست تعريفى از اماميّه به دست داده شده و آنگاه اشارهاى به مذهب كيسانيّه و سردى بازار آن در عصر مؤلّف شده است. اختلافات پس از امام صادق(ع) ظهور و بروز فرقههاى مختلف، و نيز آنچه پس از امام هفتم و هشتم (ع) به وجود آمده، از ديگر مباحث كتاب است. مرحوم شيخ مفيد در تمام مباحث از جايگاه متكلّمى سترگ وارد آوردگاه مىشود و استوار و راست قامت بيرون مىآيد. وى از جمله عالمان بزرگ شيعى است كه در شناخت فرقهها و نحلهها يد طولايى داشته و آثار ژرفى نگاشته است كه متأسّفانه بسيارى از آنها در دست نيست. بيشترين همّت وى در اين بحثها شناساندن مذهب شيعه و حراست از مرزهاى انديشههاى مكتب علوى بوده است.
٢٤- فضل الأعتزال و طبقات المعتزلة و مباينتهم لسائر المخالفين
قاضى عبدالجبّار، (م ٤١٥). تحقيق: فؤاد سيّد. تونس.
نويسنده از مشهورترين عالمان معتزله است كه در اوج شكوفايى علوم اسلامى مىزيسته است. نگارش اين اثر چنين بوده است كه يكى از حاكمان خوارزم، ابوالعبّاس مأمون بن مأمون (م ٤٠٧) مذهب اعتزال را مىپذيرد. از اين روى شيخى از آن ديار از مؤلّف مىخواهد تا كتابى در اين زمينه بنگارد؛ و او در پاسخ وى اين كتاب را مىنويسد. اوّلين بحث وى حجّيّت استدلالهاى عقلانى است و فصل بعد نشانگر آنكه عقل مؤيّد انديشه آنان است. او عقايد اعتزال را در باب توحيدى مىآورد و از صفت عدل نيز بحث مىكند. مؤلّف بحث را با ريشههاى اختلاف مسلمانان ادامه مىدهد و ضمن يادكرد نمونههاى تاريخى آن، آغاز اختلاف را درباره عثمان دانسته است.
دوّمين عامل اختلاف را پيدايش پديده جبر در زمان معاويه مىداند و سپس از مفاسدى كه بنى اميّه با اعتقاد به جبر بوجود آوردهاند، سخن مىگويد. آنگاه با استناد به روايات، به نقد انديشه جبريگرى مىپردازد (ص ١٤١ - ١٤٥). از نكات قابل توجّه كتاب عبدالجبّار توجّه به ريشههاى پيدايش انحرافها و نحله هاست كه غالباً مىكوشد تا مدّعاى خود را با رواياتى تثبيت كند. پيدايش مرجئه و چگونگى گرايشهاى آنان و تبيين عقايد افراطيشان از فصول ديگر كتاب است. سپس به مسأله خلق قرآن بر اساس انديشه معتزله مىپردازد و قائلين به عدم خلق قرآن را مشبهه مىخواند. در پايان مباحث ياد شده به پيدايش اشاعره و گزارش از ديدگاه آنان درباره رؤيت پرداخته شده است. (ص ١٤٩ - ١٥٨).
٢٥ - الفرق المفترقة بين اهل الذيغ و الزندقة
ابى محمد عثمان بن عبداللَّه بن الحسن العراقى الحنفى. تحقيق: الدكتور بشار قوتلواى. آنكارا، ١٩٦١.
مؤلّف پس از مقدمه كتاب با اشاره به حديث معروف پيامبر درباره تفرّق مسلمانان؛ فرقهها را به شش فرقه اصلى تقسيم مىكند: ناصبيّه، رافضه، جبريّه، قدريّه، مشبّهه و معطّله. آنگاه هر يك از فرقهها را به دوازده فرقه تقسيم مىكند و سپس با افزودن فرقهاى به عنوان فرقه ناجيّه، مجموعاً هفتادو سه فرقه در پى هم مىآورد.
مؤلّف چون اساس كتاب را به وجود هفتاد و سه فرقه نهاده و كوشيده است كه اين مجموعه را از شش فرقه ياد شده بيرون كشد؛ در تكميل فرق به تنگنا افتاده و به جعل فرق و پرداخت اسامى گونه گون دست يازيده است.
مثلاً براى ناصبيّه كه به تعبير وى خواج هستند؛ كوزيه و شمراخيه نيز تراشيده است. شيوه مؤلف آن است كه ابتدا عقايد و آراء فرقهها را مىآورد و آنگاه به نقد و ردّ آن مىپردازد. از اين روى در اين كتاب مىتوان تفصيلى در باب عقايد گروهها، بويژه در زمينههاى فقهى پيدا كرد. پس از گروه خوارج از روافض سخن رفته است و از آنان به عنوان اماميّه و غلاة و زيديّه نيز ياد كرده است. وى پس از طرح دوازده فرقه از روافض و افزون سازى دو فرقه ديگر بر اين مجموعه، اين بخش را پايان مىبرد (ص ٤٣).
سخن قدريّه و معنا و مصداق آن فرقههاى گونه گون كه عمدتاً *١٠٦* فرقههاى اعتزاليند مبحث بعدى كتاب است. پس از قدريّه از جبريّه گفتگو كرده كه غالباً نامهاى تازه است: الخوفيّه، الفكريّه، الكسليّه و... وى در اين بحث فرقه المفروغيّه از جبريّه را به يهود منتسب كرده است (ص ٦٥). فرقه بعدى مشبّهه است كه ابتدا از عقايدشان سخن رفته و سپس از فرقههاى سارقيّه، تاركيّه، لحديّه و... ياد شده است (ص ٨٥). معطّله آخرين فرقهاى است كه بدان پرداخته شده است و در ضمن آن از جهميّه و زنادقه و قرامطه نيز سخن رفته است. پايان بخش كتاب فصلى است تحت عنوان «فى ذكر الكفرة واصنافهم»، كه بيانگر برخى از مذاهب غير اسلامى است. مؤلّف بندرت بحث تاريخى دارد؛ امّا گاهى به وجه تسميه فرقهها مىپردازد.
٢٦ - الفرق بين الفرق
عبدالقاهر بن طاهر بن محمد (م ٤٢٩) تحقيق محمّد محيى الدّين عبدالمجيد. مصر. ٣٦٦ ص.
كتاب عبدالقاهر ويژه فرقههاى اسلامى است. وى بحثها را بر پنج باب تبويت كرده است: باب اوّل درباره حديث پيامبر(ص) درباره افتراق امت اسلامى؛ باب دوّم درباره چگونگى پيدايش و تقسيم فرق مسلمين به هفتاد و دو فرقه، و باب سوم در بيان تفصيل عقايد فرقهها و اهل اهواء و اشتباهات فرق است. در اين باب به تفصيل از فرق سخن گفته شده است. او ابتدا از روافض آغاز مىكند كه احتمالاً در زمان وى از اهميت قابل توجهى برخوردار بوده است. (ص ٢٨ - ٧٢). پس از آن از خوارج و معتزله و مرجئه بحث كرده است. فرقههاى نجاريّه و جهميّه و بكريّة، از فرقههايىهستند كه به اختصار بدانها اشاره شده ست.
باب چهارم ويژه فرقههايىاست كه منسوب به اسلامند؛ ولى از ديدگاه مؤلّف خارج از اسلامند. اين كتاب با شهرتى كه دارد، با توجّه به آميختگى آن به تعصّب و يكسونگرى، فاقد اعتبار علمى است. علاّمه امينى مطالب اين كتاب را به نقد كشيده و بى اعتبارى آنرا بر ملا ساخته است (الغدير؛ ج ٣ ص ٩١). گويا روى كار آمدن آل بويه و گسترش نفوذ شيعه در بغداد، در نگارش كتاب بى تأثير نبوده است؛ چرا كه صفحات كتاب روشنگر آن است كه مؤلّف در بى اعتبار سازى شيعه از هيچ كوششى دريغ نمىورزد. محمد جواد مشكور كتاب را ترجمه كرده و با مقدمه و تعليقات به سال ١٣٣٠ به چاپ رسانده است. گزيده آن نيز به قلم عبدالرزّاق دسعنى و تصحيح فليپ حتى به سال ١٩٢٤ ميلادى در مصر نشر يافته است.
٢٧- القرامطه
عبدالرّحمن بن الجوزى م ٥٩٧). تحقيق محمّد الصبّاغ. بيروت، منشورات المكتب اسلامى، ١٣٩٠. ٧٢ ص.
اين كتاب گزينشى است از تاريخ بزرگ ابن جوزى با عنوان المنتظم. قرامطه اصطلاح ديگرى است از گروهى از اسماعيليان كه ابتدا در واسط و سپس در بحرين قدرت را فرا چنگ آوردند و در قرن چهارم شهرتى فزونى يافتند. مستشرقان درباره ارتباط آنان با اسماعيليّه، فراوان بحث كردهاند. اين كتاب مجموعه اظهار نظرهايى است كه ابن جوزى در ضمن بيان حوادث مختلف به آن اشاره كرده است. مؤلّف از متعصّبان اهل سنّت است. از اين روى اسماعيليان را يكسره با مجوسيان و مزدكيان يكسان شمرده است و هويّت اصلى قرامطه را اديان مجوس مىداند. بحثى در وجه تسميههاى مختلف كه اسماعيليان بدانها شهرت داشتهاند، چگونگى دعوت آنان از مردم به مذهب خود، و گزيدهاى از عقايد آنان، از جمله مطالب ديگر كتاب است.
٢٨- فضايح الباطنيّه
ابوحامد محمد الغزالى (م ٥٠٥). تحقيق: عبدالرحمن بدوى. مصر، ١٩٦٤. ٢٢٥ص.
كتاب حاضر در روزگارى نوشته شده كه باطنيّه حزبى مقتدر بودو در ايران و مصر و سوريه با توانمندى خلافت عباسى را تهديد مىكرد. باطنيّه عنوان ديگر اسماعيليان است كه يكى از شعب شيعه بشمارند. غزالى در موارد بسيارى از آثار خود عليه باطنيّه سخن گفته است؛ ولى اثر حاضر با ديدگاهى ويژه و لحنى گزنده يكسره عليه باطنيّه است.
غزالى در مقدّمه كتاب اشاره مىكند كه كتابهاى فرق غالباً به تاريخ و پيدايش فرق مىپردازند. او اين كار را وظيفه اهل تاريخ مىداند و معتقد است كه عالمان شرع - اشاره به امثال خودش - بايد تنها به عقايد رسيدگى كنند (ص ٩). از اين روى وى به ريشه تاريخى اسماعيليه نمىپردازد؛ بلكه يكسره به سراغ آراء و انديشههاى آنان مىرود. غزالى در آغاز، سخن ابن حزم را آورده است كه عقايد اينان ريشه در ثنويت دارد. سپس بحث را ادامه مىدهد و در فصل اوّل عهده دار بحث از وجه تسميه اين فرقهها شده است، كه بسيارى مانند بابكيّه، خرّمدينيّه و... از سوى دشمنان آنها نسبت داده شده است. باب سوّم كه مباحثى جالب و خواندنى دارد، شيوهها و حيلههاى باطنيّه را در جذب افراد بيان مىكند. باب چهارم ويژه عقايد آنان است كه در چهار بخش آمده است: *١٠٧* الهيّات، نبوت، امامت، حشر و نشر (ص ٣٧). در فصلهاى بعدى برخى از آراء فقهى و تأويلات باطنى گرايانه آنان از ظواهر كتاب و سنّت و استدلال به امور عددى آمده است. باب ششم نقل و نقد مثالهاى مختلفى است كه اسماعيليان در ابطال نظر عقلى و اثبات تعليم از معصوم آوردهاند (ص ٧٣). در ادامه آن بحث نصّ بر امامت امّت با تكيه بر جنبههاى تاريخى و عقلانى آن آمده است (ص ١٣٢). در باب هشتم مؤلّف كوشيده است تا حكم شرعى تكفير آنان را به ثبوت رساند. و آنگاه در باب نهم به اثبات امامت خليفه وقت پرداخته و در باب دهم وظيفه مسلمانان را در مقابل امامت و حفظ آن بحث كرده است.
غزالى دراين كتاب از الفرق بين الفرق بغدادى بسيار سودجسته است كه پيشتر به آميختگى آن به تعصّب اشاره كرديم. بدوى در مقدّمه به اين تأثير گسترده اشاره كرده است (صفحه د). همچنين تأثير وى را از شهرستانى روشن ساخته است.
٢٩- الكافية فى الردّ على الهارونى
(چاپ شده در مجموعه رسائل الكرمانى). احمد حميدالدّين الكرمانى (م ٤١١). تحقيق و تقديم: الدكتور مصطفى غالب.
يكى از عالمان زيدى به نام هارونى حسنى در نقد ديدگاه اسماعيليان گفتارى داشته كه حميدالدين كرمانى به نقد و ردّ آن پرداخته است. اين رساله يازدهمين رساله از مجموعهاى است كه مؤلّف در موضوعات مختلف نگاشته است. (فهرست الكتب والرسائل... ١٤٨ - ١٤٤).
تنظيم رساله بدين صورت است كه ابتدا با عنوان «عين المسأله»، اصل اشكال آمده و آنگاه نقد هارونى و سپس جواب حميدالدين از وى آورده شده است. اوّلين مسأله اين است كه چرا اسماعيليه براى عناوين ظاهرى شرع، نظير صلاة و زكات و... باطن معتقدند. كرمانى مىكوشد تا اعتقاد اسماعيليان را بر ظواهر به اثبات رساند و كتابها و آثارى را نيز در اين زمينه ياد مىكند. (ص ١٥١ - ١٦٥). در صفحات بعدى كتاب، امامت مورد بحث قرار گرفته و با توجّه به اينكه هارونى زيدى است، نصّ بر امامت را تنها درباره سه امام اوّل پذيرفته است. كرمانى جواب مىدهد كه چون امامى بر امام بعدى تصريح كند، اين در واقع نص النبى است. آنگاه مسأله غيبت مطرح شده است و سؤال از الحاكم بأمراللَّه كه از جنجالىترين امامان اسماعيليه است بعد از آن آمده است و پس از اينها عقيده اسماعيليان نسبت به خلفاء آمده است. اثر حاضر مشتمل بر مباحث ديگرى نيز درباره معاد و ديگر مسائل دينى دارد؛ و در مجموع اثرى است خواندنى. در اين مجموعه رسالههاى ديگرى نيز درباره اسماعيليه آمده است.
٣٠ - الكامل
ابى العبّاس محمّد بن يزيد المبرّد. تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم. مصر. ج ٣، ص ١٦٣ - ٣٦٦.
الكامل از جمله آثار بسيار سودمند ادبى است كه بخش اعظم جلد سوّم آن به بحث درباره خوارج پرداخته است. خوارج گروهى هستند كه به جهت دورى از مراكز فرهنگى و علمى، سهمى قابل توجّه در فرهنگ و ادب اسلامى ندارند و بقاياى آنان نيز هنوز به همين وضع گرفتارند. مبرّد نويسنده چيره دست قرن چهارم هجرى به دلايلى كه بر ما معلوم نيست، به تفصيل به شناسايى و شناساندن خوارج پرداخته است. مطالب مبرّد گو اينكه بيشتر جنبه تاريخى دارد، اما مطالب فراوانى نيز در لابلاى صفحات ياد شده درباره عقايد آنان آورده است. روشن است كه در شناخت نحلهها و جريانهاى فرهنگى و فكرى و سياسى، بررسى تاريخى نقش مهمّى در بازشناسى دقيق ماهيّت آنان خواهد داشت؛ و كتاب مبرّد ازاين لحاظ و با توجه به اينكه متنى است كهن و باقى مانده از قرن چهارم، بسيار سودمند تواند بود.
كمتر كتابى به تفصيل الكامل در ميان آثار كهن درباره خوارج توان يافت؛ گو اينكه قسمتهايىاز طبرى نيز مفيد است. كتاب از آغاز پيدايش خوارج مطلب را مىآغازد و با ياد كرد اخبار رويارويى آنان با على(ع) و ماجراى نهروان ادامه مىدهد، و در ضمن اين مباحث به بسيارى از عقايد آنان و داوريهاى فقها نسبت به خوارج اشاره مىكند. سپس به تفصيل از نافع بن ازرق از چهرههاى برجسته خوارج، سخن مىگويد و معمولاً ضمن يادكرد شخصيّتها، اشعارى از آنان مىآورد كه افزون بر ارزش ادبى، در شناخت عقايد و روحيّات آنان سودمند است.
همچنين برخورد بنى اميّه و حجّاج بن يوسف با خوارج از جمله مطالبى است كه به تفصيل آمده است. مؤلّف در مواردى بر اساس منابع خوارج، مطالبى آورده و برخى از نامههاى آنان را به يكديگر نقل كرده است كه به لحاظ تاريخى و فكرى شايان توجّه است. در صفحات ديگر از درگيريهاى خوارج با واليان بصره سخن رفته و از جنگهاى مهلب نيز با خوارج به تفصيل ياد شده است.
٣١- كشف اسرار الباطنيّه
محمد بن مالك بن ابى الفضائل الحمادى اليمانى (اواسط قرن پنجم *١٠٨* هجرى). تحقيق و تقديم محمد بن زاهد الحسن الكوثرى. مصر، ١٩٥٥.
رسالهاى است مختصر در رد اسماعيليه كه در پايان كتاب التبصير فى الدين اسفراينى، در چهل صفحه به چاپ رسيده است. وى با اشاره به عقيده معروف اسماعيليان كه هر مفهومى از مفاهيم دينى ظاهرى دارد و باطنى (و مثالهايى براى آنان نيز آورده است)؛ آنان را متّهم به اباحيگرى مىكند كه اين تأويلات را ساخته و پرداختهاند.
شيوه داعيان براى جلب و جذب مردم - كه خواندنى و جالب است - از مطالب بعدى كتاب است. سپس مؤلّف با پرداختن به منشأ تاريخى دُعات كوشيده است تا خطر آنها را روشن كند كه طبعاً محور بحث عبداللَّه بن ميمون القداج است كه خلفاى اسماعيلى را از نسل وى مىداند و تلاشهاى او را براى ترويج اين مرام ياد مىكند و از چهرههاى ديگر نيز مانند ابى سعيد الجنابى (رئيس قرامطه)، حسن همدان، محمّد بن زكريّا، على بن فضل الجدنى و... ياد مىكند. اتّصال فرد اخير به اسماعيليان و برخوردها و تلاشهاى وى در اين راه به تفصيل آمده است. همچنين نامهاى از ابوسعيد قرمطى به خليفه بغداد در اين رساله آمده است كه نكات جالبى در بر دارد و از بخشهاى خواندنى رساله است. تاريخ پيدايش اسماعيليه و تشكيل دولت آنان در مغرب، از مطالب ديگر كتاب است، و پيوند قرامطه با اسماعيليه از نكات تازه و شايان توجّه آن مىباشد.
٣٢- لمع الأدلّة فى قواعد عقايد اهل السّنة والجماعة
امام الحرمين عبدالملك الجوينى (٤١٩ - ٤٧٨). تقديم و تحقيق الدكتورة فوقية حسين محمود. مصر، ١٣٨٥ ه .
كتاب حاضر با مقدّمهاى پژوهشگرانه از محقّق كتاب درباره زندگانى امام الحرمين و توضيح ابواب كتاب - كه بسيار سودمند و كارآمد است - مىآغازد. متن كتاب نيز كه مختصرى است از عقايد اهل سنّت و از يكى از پيشوايان بزرگ آن، با بحث از حدوث عالم آغاز مىشود. قسمت دوّم با عنوان اللَّه و صفاته، ضمن توضيح مطلب، به اقوال اعتزاليان و ديگر مخالفان اشعرى نيز پرداخته و عقيده آنان را به نقد كشيده است. در ادامه اين بخش، بحثى تحت عنوان ذكر ما يستحيل فى اوصاف البارى آمده است كه بحثى است از صفات سلبى خداوند. قسمت سوّم مشتمل بر فصلى است با عنوان ارادةاللَّه و ارادةالعبد. در قسمت چهارم با عنوان رؤيةاللَّه، بر امكان رؤيت خداوند با چشم سر استدلال عقلانى مىكند (ص ٩٧ - ١٠١). در قسمت پنجم با عنوان الرب و الخلق، به بحث از توحيد در خالقيّت پرداخته و با اشاره به اكتسابى بودن افعال بشر، به اثبات نبوت نيز پرداخته است. معجزه و چگونگى آن، بحث بعدى است. و پايان بخش كتاب نيز بحث از امامت است. مؤلّف در اين بحث به توجيه كردارهاى معاويه مىپردازد و افضليّت خلفاى اربعه را بدان گونه كه به خلافت رسيدهاند مىداند! و سپس از شرايط امامت بحث مىكند.
٣٣- مقالات الأسلاميين و اختلاف المصلّين
ابى الحسن على بن اسماعيل الأشعرى (متوفاى ٣٣٠). تحقيق محمد محيى الدين عبدالحميد. مصر، ١٣٦٩ ق.
اين كتاب از منابع كهن ملل و نحل است و از آن جهت كه نويسنده آن پيشواى مذهب اشعرى است، بسيار قابل توجّه است. اشعرى بحث را با اختلاف در امامت آغاز كرده است كه از اوّلين بحثهاى مفصّل وى درباه فرق شيعه است. او شيعه را به سه گروه غلاة و رافضه و زيديّه تقسيم كرده و با ياد كرد فرقههاى آنان در مورد مسائل اختلافى، از عقايد آن سخن گفته است. او غلاة را از رافضه جدا مىداند؛ امّا برخى از فرق غلاة مانند بيانيّه و حربيّه را در ذيل رافضه نيز ياد مىكند. مؤلّف با اينكه اتهام معروف و بى بنياد تجسيم را به هشام نسبت داده است (ص ١٠٤)؛ تصريح مىكند كه رافضه معتقد به تجسم نبودهاند. اشعرى در تبيين عقايد فرق، بسيار متعادلتر از بغدادى و امثال اوست. بحث از خوارج و مرجئه در صفحات بعدى آمده است و آنگاه به معتزله اشاره كرده است. مؤلّف تا صفحه ٣٢٠ به تبيين عقايد مختلف پرداخته و پس از آن به تفصيل از عقايد خود - كه سازنده و پردازنده مذهب اشعرى است - سخن گفته است. مجلّد دوّم كتاب، نقل اقوال عالمان فرقههاى مختلف است درباره مسائل فلسفى؛ از جمله مباحث: معرفتشناسى، حركت، ماهيّت، جسم، انسانشناسى و... مباحث فراوان ديگرى نيز مانند امامت، ملائكه، صفات خداوند، اجتهاد و تقليد، و مقولاتى ديگر از اين دست، از جمله مباحث اين كتاب است.
٣٤- المقالات والفرق «فرق الشيعة»
سعد بن عبداللَّه ابى خلف الأشعرى القمى. تصحيح و تقديم و تعليق محمّد جواد مشكور. مركز انتشارات علمى و فرهنگى. ١٣٦١.
اثر حاضر از جمله منابع كهن و بسيار قابل توجّه در زمينه شناخت فرقهها و نحلههاى شيعه است. كتاب ياد شده اينك *١٠٩* سالهاست كه مورد گفتگو است و هنوز محقّقان درباره چگونگى ارتباط آن با كتاب فرق الشيعه از حسن بن موسى نوبختى، وحدت نظر ندارند. برخى مانند عباس اقبال بر اين باورند كه فرق الشيعه نوبختى و كتاب حاضر، هر دو يك كتابند و مآلاً كتاب معروف فرق الشيعه از نوبختى نيست؛ ولى كسانى مانند شيخ فضل اللَّه زنجانى معتقدند فرق الشيعه از نوبختى است. نكته قابل توجه تشابه فراوان اين دو كتاب است. گو اينكه شيوه نقل و اقتباس در ميان پيشينيان بسيار معمول بوده است؛ امّا تشابه و تقارن به اين گستردگى نمىتواند با توجيه نقل و اقتباس موجه باشد. استاد محمّدرضا حسينى جلالى ضمن مقاله پژوهشگرانهاى (تراثنا، سال اوّل شماره اوّل، مقاله فرق الشيعة اوالمقالات الاماميّة للنوبختى ام للأشعرى، ص ٢٧)، به اين نتيجه رسيدهاند كه فرق الشّيعه از نوبختى نبوده و نسخهاى ناقص از همان كتاب المقالات و الفرق است. گفتنى است كه نوبختى در اين زمينه كتابى داشته كه شيخ مفيد مطالبى را از آن در العيون والمحاسن آورده است، كه آن مطالب شباهتى با فرق الشيعه موجود ندارد و اين خود دليلى است بر اينكه فرق الشيعه از آنِ نوبختى نيست.
ابن نديم كتابى با عنوان الآراء والديانات از نوبختى ياد مىكند؛ ولى اضافه مىكند كه وى به اتمام آن موفّق نشده است. در صورتى كه كتاب چاپ شده، فرق شيعه را تا پايان آن، يعنى بعد از امام حسين عسكرى (ع) دارد. با اين حال گويا كتاب نوبختى در دسترس بوده است. اشعرى احتمالً كتاب را بين سالهاى ٢٦٥ تا ٢٨٩ نگاشته است؛ زيرا در يك مورد مسائل بعد از امام حسن عسكرى را آورده و در موردى ديگر عدم شوكت قرامطه را تصريح كرده است كه با حمله سال ٢٨٩ قرامطه و بستن راهها و گرفتن مكّه سازگارى ندارد.
فرق الشيعه نخست در استانبول به تحقيق دكتر ريتر و با مقدّمه مرحوم علاّمه سيد هبةالدين شهرستانى چاپ شد و پس از آن بارها به گونه افست منتشر شده است. امّا المقالات والفرق اوّلين بار بر اساس دو نسخه موجود آن به تحقيق و تعليق محمّد جواد مشكور به سال ١٣٤١ منتشر شد. محقق، مقدّمهاى مفصّل بر كتاب نوشته و در ضن آن افزون بر زندگانى مؤلّف، راجع به كتاب نيز توضيحاتى آورده است.
پس از مقدّمه متن كتاب از اختلاف امّت بر سر امامت آغاز مىشود و با نقل ديدگاههاى مختلف معتزله و مرجئه و ديگران در اين باره، تمامى فرق را در چهار فرقه شيعه، مرجئه، معتزله و خوارج خلاصه مىكند. پس از آنچه ياد شد، كتاب يكسره درباره فرقهها و جريانهاى شيعى است. نخست مسأله امامت مطرح شده و ديدگاههاى مختلف زيديّه و اماميّه و... در اين باره بررسى شده است. تفرق فرق شيعه پس از على(ع) در اين كتاب آمده و نسبت به برخى از فرقهها توضيحاتى سودمند ياد شده است. از جمله موارد سودمند كتاب، اطلاعات گرانقدرى است كه نسبت به ائمه شيعه، عقايد غلاة شيعه و منشأ اسماعيليه درلابلاى صفحات آن توان يافت.
مقدمه و تعليقات ارزشمند محقق كه در تكميل و يا توضيح متن نگاشتهاند، بر سودمندى كتاب افزوده است. به هر حال كتاب ياد شده از جمله متونى است كه در شيعهشناسى كارآمده است و هيچ پژوهشگر و شيعهشناسى از در نگريستن و بهره گرفتن از آن بى نياز نيست.
٣٥- المنية والأمل فى شرح كتاب الملل و النحل
احمد بن يحيى بن مرتضى تحقيق توماارنلد. هند، ١٣١٦ ق.
پيشتر، از اين نويسنده در ضمن شناسايى كتاب البحر الزخّار وى ياد كرديم. بر اساس آنچه محقق كتاب در مؤخره آن آورده است، مؤلّف آهنگ آن داشته است كه كتابى بنگارد با عنوان غايات الأفكار و نهايات الأنظار المحيطة بعجائب البحر الزخار؛ در شرح باب اوّل از البحر الزخار كه ويژه ملل و نحل است. مؤلّف زيدى مذهب است و مآلاً چونان اعتزاليان مىانديشد؛ از اين روى در اين كتاب در اثبات انديشهها و آراء معتزله به جد مىكوشد و سعى بليغى به كار مىبندد كه رجال و شخصيّتهاى برجسته قرن اول را معتزل جلوه دهد. اثر حاضر مشتمل بر مؤخرهاى به انگليسى و فهرست اعلام و كتابهاست. و چنانچه بخش انگليسى آن - كه گزارشى از احوال نويسنده و كتاب را به دست داده است - ترجمه مىشد؛ به سودمندى كتاب افزوده مىشد.
يادآورى اين نكته نيز سودمند خواهد بود كه مؤلّف اين كتاب از كتاب بلخى - كه پيشتر ياد كرديم - فراوان بهره برده است. محقّق كتاب فضل الأعتزال در مقدّمه آن اشاره كردهاند كه شرحهاى ديگر احمد بن يحيى بر مطالب خويش، تحت عنوان كلّى غايات الافكار در كتابخانه صنعاء در يمن موجود است. به هر حال كتاب حاضر از مصادر مهم در باب شناخت معتزله است و برخى اطلاعات منحصر به فرد دارد.
٣٦ - الملل والنحل
محمد بن عبدالكريم شهرستانى (م ٥٤٨). تحقيق محمّد بن فتح اللَّه *١١٠* بدران. مصر.
نويسنده از عالمان مشهور قرن ششم هجرى است و كتاب ياد شده مهمترين و مشهورترين اثر اوست. كتاب شهرستان اطّلاعات فراوانى در زمينه ملل و نحل به دست مىدهد. مطالب وى جبههگيرى متعصّبانه كمتر داشته و بيشتر، تبيين عقايد و آراء او را وجهه همّت خويش ساخته است. گزارش وى از آغاز اختلافها از ديدگاه شيعه داراى نكات مثبتى است. مانند يادكرد ماجراى يوم الخميس، حسبنا كتاب اللَّه و... كتاب شهرستانى با بحث درباره معتزله مىآغازد و با نحلههاى معتزله و گزارشى از نكات برجسته عقايد آنان ادامه مىيابد. سپس از جبريّه ياد كرده است؛ و از جهميّه و نجاريّه و ضراريّه به عنوان فرق آن. (ص ٨٣). عنوان سوّم صفاتيّه است كه با توضيحى درباره مذهب اشعرى مىآغازد و با تببين عقايد سران آن به گونه تطبيقى به مشبّهه به عنوان دوّمين فرقه اشعرى مىپردازد. او در ضمن اين بحث هشام بن الحكم را از مشبّهه مىداند كه ما بارها ضمن اين معرّفى ياد كردهايم كه اين اتّهام به كلّى بى اساس است (رك: تراثنا، شماره ١٩، ص ٧. مقاله «مقولة جسم لاكالاجسام...» كرّاميه را به عنوان گروه سوّم مشبّهه آورده است. بحث بعدى در باب خوارج است و فرقههاى مختلف آن؛ كه به سير تاريخى آن از محكمة الأولى، از ارقه و شعبات ديگر توجّه شده است. باب ديگر درباره مرجئه است كه با معناى رجاء مىآغازد و نكات قابل توجّهى دارد. باب ششم درباره شيعه و فرقههاى مختلف آن است كه بيشترين صفحات كتاب را به خود اختصاص داده است. او كيسانيه را مانند ديگر عالمان اهل سنّت از فرقههاى شيعه شمرده است. در اين باب تمجيدهاى فوق العاده وى از محمد بن حنفيّه قابل توجّه است (ص ١٣٣)، و در ادامه بحث، اباطيل ساخته و پرداخته ذهن ابن حزم را در ارتباط خرمدينى با شيعه آورده است (علامه امينى اين مطلب شهرستانى را با مواردى ديگر، عالمان و پژوهشگرانه به نقد كشيده است. رك: الغدير، ج ٣، ص ١٤٢). بحث بعدى نيز درباره زيديه است و آنگاه اماميه. او در شمارش فرق اماميّه به روشنى از ديگر ملل و نحل نگاران متأثّر است؛ از اين روى فرقههايى را رديف مىكند كه هرگز وجود خارجى نداشتهاند. وى در باب غلاة به تفصيل سخن رانده است و تمام نسبتهاى گفته شده را درباره آنان آورده كه برخى از آنها مورد ترديد است. اسماعيليه پس از غلاة به گونه مستقل ياد شدهاند. مطالب وى درباره اسماعيليه از نكات تازهاى برخوردار است. كار
تازه مؤلّف تقسيمبندى فرق بر اساس فروعات و نيز اصناف مجتهدين «اهل حديث و رأى» و اجتهاد و منابع آن است.
ترجمه ملل و نحل با عنوان توضيح الملل، از مصطفى خالقداد هاشمى و به تصحيح و تحقيق آقاى سيد محمد رضا جلالى نائينى، در دو مجلد منتشر شده است. همچنين رسالهاى با عنوان تذكرةالعقائد در دست است كه محقق آن آقاى دكتر مشكور معتقدند گزيدهاى است مفيد از ملل و نحل شهرستانى. اين رساله در كتاب هفتاد و سه ملّت كه از آن ياد خواهيم كرد، آمده است.
٣٧- هفتاد و سه ملّت يا اعتقادات مذاهب
(نوشته شده در قرن هشتم يا نهم). مجهول المؤلّف. تحقيق دكتر محمد جواد مشكور. تهران، مطبوعات عطائى، ١٣٥٥.
رسالهاى است مختصر در فرق اسلامى كه بر اساس اظهار نظر محقق كتاب احتمالاً نويسنده آن از عالمان قرن هشتم يا نهم است. نويسنده صوفى مسلك است و كمتر در تكفير ديگران سخن رانده است. اسامى بسيارى از فرق در اين كتاب (بر اساس آنچه محقق كتاب گفتهاند) تازه است. نشر كتاب بسيار شيرين، عالمانه و عارفانه و بسيار خواندنى است. در ميان يادكرد ملّتها و نحلهها، گاه جريانى غير اسلامى، چون سوفسطائيّه نيز آمده است. (ص ٨٣). همچنين برخى اصطلاحات وى نيز خودساختگى است. مانند سابقيّه. براى كسانى كه به سرنوشت از پيش تعيين شده باور دارند و نيكى كردن و يا گناه نمودن را در آن مؤثّر نمىدانند. به هر حال در اين اثر از هفتاد و سه فرقه ياد شده است. مؤلّف خود را از اهل سنّ