آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٣ - تازه هاي نگارش و نشر
تازه هاي نگارش و نشر
تاريخ العراق بين احتلالين
عباس العزاوى. (قم، انشارات الشريف الرضى، ١٤١٠). ٣٤٧٥ ص. وزيرى.
در جريان تاريخ نگارى و تدوين مجموعههاى تاريخى، تاريخ نگارى شهرها، آباديها و كشورها، از جمله شيوههايى است كه مجوعهاى عظيم را در آثار تاريخى تشكيل مىدهد. مؤلفين اين آثار، گاه به تحوّلات اجتماعى، سياسى و فرهنگى ديارها مىپردازند و ديگرگاه، با عرضه شرح حال و آثار و سوانح زندگانى رجال شهرها و آباديها، عملاً تاريخ آنها را تدوين مىكنند. كتاب مورد گفتگو را توان گفت كه از هر دو شيوه سود جسته و تاريخ سياسى و فرهنگى و تحولات گونه گون آن را، همراه با شرح حال كوتاه و گزيده محققان و عالمان آن ديار، تدوين كرده است. حوزه پژوهش مؤلف به لحاظ زمانى از سال ٦٥٦ قمرى (سال ورود هلاكوخان به بغداد) تا سال ١٣٣٥ است.
وى در اين مدت تمام حكومتهايى را كه به گونهاى بر عراق حكم راندهاند به بحث و بررسى گذاشته و چگونگيهاى سياسى، فرهنگى و اجتماعى آنها را بررسى كرده است. مؤلف در آغاز هر بخش، ابتدا به نقد و بررسى منابع و مصادر بحث مىپردازد و آنگاه سير تاريخى بحث را بر اساس سنوات پيش مىبرد و ضمن عرضه حوادث سياسى، اجتماعى و نظامى، به وفيات اعلام و زندگانى رجال علم و سياست نيز به اجمال مىپردازد. كتاب در مجموع، عالمانه و محققانه به قلم آمده است و نويسنده آن نشان داده است كه از ذوق تاريخ نگارى و قدرت تجزيه و تحليل برخوردار بوده است. او در عرضه حوادث به نقل خشك بسنده نمىكند و در پرتور آگاهيهاى گونه گون به نقد و بررسى نقلها مىپردازد. اما با اين همه نبايد فراموش كرد كه نويسنده آن محقق عربى است كه تاريخ ديارش را نوشته است؛ پس نه از تعصبهاى خشك خالى است و نه از داوريهاى غلط در مسائل تاريخى و جغرافيايى نسبت به ديگر ديارها به دور. فى المثل با اينكه گاه عنوان «خليج فارسى» (ج ٧، ص ٨٠) را بدون هيچ اشارهاى به نام و يا نامهاى جعلى مىآورد؛ ولى ديگرگاه در متن و غالباً در فهرستها از آن به «خليج البصرة» ياد مىكند؛ و چنين است نسبت به خرمشهر، آبادان و... در حوادث تاريخى و نامهاى اشخاص نيز لغزشها در آن كم نيست؛ او احمدشاه را با رضاشاه تركيب مىكند و موجودى با عنوان «احمدرضاشاه» مىسازد (ج ٨، ص ٣١٨).
با اين همه كتاب ياد شده از آثار سودمندى است كه اگر محقق و خواننده با احتياط بدان مراجعه كند، در تاريخ عراق از جهات مختلف از آن بهرههاى فراوان خواهد برد. مؤلف از زبان فارسى و تركى بهرهمند بوده و در تدوين آن افزون بر منابع عربى، به آثارى كه در اين زمينه به اين دو زبان نيز بوده مراجعه كرده است.
برگزيده الاغانى
ابوالفرج اصفهانى. ترجمه و تلخيص و شرح از محمد حسين مشايخ فريدنى. (تهران، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، ١٣٦٨) ج ١، ٨٩٢ ص، وزيرى.
الاغانى در ادامه نگارشهاى گونه گونى است كه در زمينه موسيقى و ضبط قواعد علمى آن و جمع آوازها و طبقه بندى نغمهها و شرح احوال مطربان و نوازندگان از اواسط قرن دوّم هجرى آغاز شد.
كتاب ابوالفرج دايرةالمعارف موسيقى عربى و تذكره جامع نغمهها و نغمه پردازان عربى از زمان جاهليت تا نيمه قرن چهارم هجرى است. هدف مستقيم نويسنده از نگارش آن همان است كه ياد شد؛ اما صفحات اين كتاب عظيم آكنده از اطلاعات سودمند تاريخى، اجتماعى، سياسى، اخلاقى است. از اين روى اثر حاضر از مهمترين منابع شناخت فرهنگ عرب و آيين كشوردارى و تشريفات دربار و خُلقيات خلفاء و رجال دولت امويان و عباسيان به شمار مىرود. به گفته ياقوت حموى در معجم الأدباء: «الأغانى محتوى دانشهاى بزرگ و فوايد بسيار است. جدّو هزل را در كنار هم نشانده و لطائف و فوائد بىشمار در خود جمع آورده است».
الاغانى از زمان حيات مؤلف آن، پيوسته مورد استفاده و تحسين رجال علم و ادب و حديث و هنر بوده و همه به ديده اعجاب بدان نگريستهاند. اديبان بسيارى به استنساخ و حفظ و نقل اخبار و اشعار آن پرداختند، و محققان به تفضيل درباره آن به بحث و نقد روى آوردند، و پژوهشيان و متفكرانى چند به تلخيص، پيرايش و گزينش آن همت گماشتند كه از همه اين موارد، مترجم محترم در مقدمه كتاب سخن گفتهاند. (ص ١٩ - ٢٨). از جمله آخرين گزينشها كه در فهرست جناب مشايخى نيامده است، تلخيصى است كه اخيراً در سه جلد در سوريه نشر يافته است (اغانى الأغانى، مختصر اغانى الأصفهانى، تخيّرها و تنخّلها و جمعها الخورى يوسف عون، صحّح *٨١* شرح الحواشى الشيخ عبداللَّه العلايلى، قطع جيبى).
جناب دكتر محمد حسين مشايخ فريدنى كه از استادان مسلم ادبيات فارسى و عربى است، سالها پيش به ترجمه و شرح الأغانى پرداخت و ترجمه جلد اوّل آن را در دو جلد به سال ١٣٥٦ منتشر ساخت. سپس ادامه كار ترجمه و شرح الأغانى متوقف شد. آنگاه مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى از وى خواست تا برگزيدهاى از اخبار و اشعار الأغانى را كه به گونهاى با تاريخ و فرهنگ ايران ارتباط دارد به فارسى برگرداند. جناب فريدنى از اين پيشنهاد استقبال مىكنند كه اينك جلد اوّل اين گزينش منتشر شده است. مترجم محترم از شيوه كار خود از جمله نوشتهاند: كتاب حاضر شامل چهل فصل در تراجم احوال شاعران و موسيقى دانان ايرانى تبار يا شيعى مذهب و يا شاعرانى است كه در تاريخ و ادب ايران مشهورند. در آغاز هر فصل، مقدمه مختصرى نوشته شده است تا خواننده را در شناخت صاحب ترجمه كمك كند... در ذيل هر فصل، حواشى كوتاهى افزون شده كه شامل تراجم احوال و تعريف قبايل و اماكن و كوهها و رودها و چاها و چشمههاى عربستان و ساير توضيحات مربوط به قصايد و غزليت و اخبار متن با ذكر مآخذ آنهاست... حكايات و قصههاى خرافى و منافى اخلاقى را ترجمه نكرده و تنها آنچه براى تاريخ اسلام و ايران و شناخت جامعه عرب و روش حكومت اموى و عباسى لازم بوده در اين كتاب نقل شده است.
مترجم و محقق محترم، افزون بر آنچه در شيوه كار خود در صفحات ٢٩ و ٢٨ ياد كرده است، مقدمهاى سودمند و خواندنى بر كتاب افزوده و در آن از اهميت كتاب و پيشينه اين گونه نگارشها و مسائل ديگر ياد كرده است. در ترجمه فارسى سعى بليغى به كار رفته است تا سخن پارسى درى آن متناسب با اتقان و فصاحت اصل عربى باشد. ترجمه بسيار استوار و شيواست و حروفچينى و چاپ و تجليد كتاب نيز چشم نواز و ستودنى است فهرستهاى فنى و كارآمد كتاب نيز بهره ورى از آن را سهل الوصول ساخته است.
المعين فى تفسير الكتاب المبين
نورالدين محمد بن شاه مرتضى الكاشانى (معروف به نورالدين اخبارى). تحقيق حسين درگاهى. (قم، كتابخانه آيت اللَّه العظمى نجفى مرعشى، ١٤١٠). ٣ ج، ١٠٨٥ ص، وزيرى.
تفسيرى است مختصر، گويا و سودمند كه مؤلف براى سهل الوصول ساختن محتواى آيات الهى براى خوانندگان و شيفتگان قرآن مجيد به نگارش آن دست يازيده است. تفسير معين مانند تفسير صافى، تفسيرى است مزجى كه مؤلف در نگارش آن گزيده گويى در تبيين معانى آيات الهى را با لطافت تعبير درهم آميخته و تفسيرى كوتاه و كارآمد سامان داده است.
محقق محترم در پى جويى نسخههاى كتاب به شش نسخه دست يافته است و از آن ميان نسخه مجلس را كه به سال ١٠٩٠ از روى نسخه نگاشته شده در حيات مؤلف نوشته شده است و تعليقاتى به همراه دارد، اصل قرارداده و با بقيه نسخهها مقابله كرده و اختلاف نسخهها را در پانوشتها ضبط كرده است. در برخى از اين نسخهها حواشى قابل توجهى از مؤلف بوده كه همه در پانوشتها آمده است. افزون بر آنچه ياد شد، محقق محترم مقدمهاى نوشتهاند و در ضمن آن از شرح حال مؤلف آثار وى، و نيز شيوه تصحيح خود سخن گفته است، چاپ كتاب نيز شكيل و چشم نواز و زيباست؛ آيات قرآن در بالاى صفحات و توضيحات در ذيل آن آمده است.
تعليقةامل الامل
ميرزا عبداللَّه افندى. تحقيق سيد احمد حسينى. (قم، كتابخانه آيت اللَّه العظيمى مرعشى نجفى، ١٤١٠). وزيرى.
امل الأمل در ميان شرح حال نگاريهاى شيعه از شهرت و اهميت بسزايى برخوردار است. اين كتاب از همان آغاز نشر در مجامع علمى مورد توجه قرار گرفت و عالمان بسيارى بدان تعليقه و حاشيه نوشتند. (الذريعة، ج ٦، ص ٢٠؛ امل الأمل، ج ١، مقدمه، ص ٥٩). يكى از تعليقها و حاشيهها، نگاشته نقاد بزرگ دانش رجال و تراجم، و شرح حال نگار سختكوش و دقيق النظر، مرحوم ميرزا عبداللَّه افندى است. حواشى وى دو گونه است. برخى مستقيماً مربوط به متن است؛ به صورت نقد مطالب شيخ حرّ و يا تكميل آن در شرح حال، كتابشناسيها و... و برخى ديگر بدون توجه به آنچه در متن كتاب آمده است، افزون سازى اطلاعاتى است در باره رجال ياد شده در امل الأمل در جنبههاى مختلف.
محقق، كتاب را بر اساس تنها نسخه موجود در كتابخانه آيةاللَّه مرعشى تصحيح نموده و بخش اوّل از مطالب مرحوم ميرزا عبداللَّه افندى را به گونه تعليق و شرح كلمات شيخ حرّ پس از ياد كرد قسمت مربوط به آن از متن امل الأمل، آورده است. بخش دوم را از مواضع مختلف و متعدد جمع آورى كرده و تنظيم نموده است. در تعليق كتاب، محقق راه اختصار جسته و به توضيحاتى اندك در توضيح متن، و گاهى در نقد آن بسنده كرده است. در پايان فهرستهاى فنى كتاب را برآورده و در ضمن مقدمه، از شرح حال مؤلف، اهميت كتاب و چگونگى تصحيح سخن گفته است.
*٨٢*
نهايةالأحكام في معرفةالأحكام
حسن بن يوسف بن على المطهر الحلى. تحقيق سيد مهدى رجايى. (قم، مؤسسةاسماعيليان، ١٤١٠). ٥٧٨ + ٥٦٧، وزيرى.
نهايةالاحكام كه گويا از آخرين نوشتههاى علامه گرانقدر و فقيه بزرگوار جهان تشيّع، آيةاللَّه حسن بن يوسف حلى است؛ از اتقان و استحكام ويژهاى برخوردار است. علامه اين اثر را به درخواست فرزندش نگاشته است و در چگونگى نگارش و تدوين آن گفته است: فتاوى شيعه اماميه را خلاصه و كوتاه آوردم و به دلائل احكام بدون درازنويسى و فزونگرايى پرداختم. (ج ١، ص ١٨). عالمان و محققان و فقيهان نيز بدان به ديده عنايت نگريستهاند و از آن به تجليل نام بردهاند. استاد بزرگوار ما فقيه عاليقدر بارها در بحثهاى پژوهشگرانه فقهى خود از آن به عظمت ياد مىكرد و استحكام و اتقان آن را مىستود، متأسفانه كتاب شامل تمام ابواب فقه نيست و نگارش آن تا بحث «صرف» در كتاب «بيع» پيش رفته است. به هر حال نهايةالاحكام به تحقيق و تعليق آقاى سيد مهدى رجائى و همت مؤسسه آل البيت (ع) لأحياءالتراث به سال ١٤٠٥ چاپ و در بيروت منتشر شد. و اخيراً همان چاپ به گونه افست توسط ناشر ياد شده انتشار مىيابد. ناشر متأسفانه نام محقق را از روى جلد برداشته و در شناسنامه كتاب هم هيچ اشارهاى به وى ننموده است و لابد اين هم نوعى اخلاق انتشاراتى است!
محقق محترم، كتاب را بر اساس سه نسخه مقابله و تصحيح كرده و در ضمن مقابله و تصحيح، منابع احاديث را در پانوشتها به دقت نشان داده و غالباً به مصادر اقوال فقهى اشاره كرده است. همچنين گاهى در توضيح متن، نكاتى را آورده ونسخه بدلها را در پاورقيها ضبط كرده است.
الحياة
محمدرضا حكيمى و ديگران. (طهران، مكتب نشر الثقافةالاسلامية، ١٤١٠). ٥٢٠ ص، وزيرى.
كتاب الحياة مجموعهاى است علمى، پژوهشى و تخصصى كه در آن تعاليم اسلام بر پايه قرآن كريم و حديث شريف گردآورى و تدوين گشته است، اين گردآورى و تدوين به گونهاى انجام پذيرفته و شكل يافته و عنوان گذارى و فصل بندى شده است كه راه يك زندگى آزاد و پيشرو را براى فرد و جامعه نشان مىدهد؛ زندگيى برخاسته از متن «مذهب»، ارج نهنده به ماهيت والاى «انسان»، شناسنده واقعيت متحول «زمان» و انگيزنده به محتواى جدى «زندگى».
آنچه آمد بخشى از سرآغاز جلد اوّل از ترجمه فارسى اين اثر گرانقدر بود؛ و براستى الحياة چنين است، مؤلفان در پى آن بودهاند كه آيات و روايات را بر اساس يك دستگاه فكرى و سيستم منسجم و مرتبط، شكل دهند و عينيت حيات و چگونگى «حيات طيبه» را نشان دهند آگاهى گسترده مؤلفان -بويژه نويسنده دانشور و پرسوز حضرت محمدرضا حكيمى - از يك سوى و اطلاعات سودمند و كارآمد آنان از فرهنگ اسلامى و كفايتهاى آن از سوى ديگر، به آنان اين امكان را داده است كه اين مجموعه را به بهترين، كارآمدترين، جهت بخشترين و آموزندهترين طرز شكل دهند. پس از جلد اوّل و دوّم كه سالها پيش نشر يافت (١٣٥٨ ه. ش)، چاپ و نشر مجموعه چهارجلدى بعد در سال (١٣٦٧) آغاز شد. اين بنده بمناسبت انتشار جلد سوّم اين مجموعه (در جايى به اجمال از آن سخن گفته است (حوزه، شماره ٢٨ / ١٨٦). اينك اين معرفى كوتاه را به مناسبت انتشار جلد ششم اين مجموعه كه در پايانش آمده است «انتهى الجزء السادس من كتاب «الحياة» و به انتهت «الدورة الأولى من الكتاب» مىنويسم.
اين جلد مباحث بسيار مهم و حساسى را در بر دارد. محتواى تنبه آفرين اين جلد با فصل بيست و يكم مىآغازد كه ادامه فصول انفاق است؛ با عناوينى از قبيل انفاق از حلال و در مسير حلال، تعليل و توجيه، چرا انفاق، انفاق از چه، اهداف و اغراض از تشريع انفاق و نقش آن در مجتمع انسانى. در ادامه اين بحث از زندگى مطلوب و حدّ و حدود آن و نگاه اسلام به مسأله معيشت انسان مطالبى آمده است كه بسيار قابل توجه است. در فصل ٣٧، بحث بسيار مهم جلوگيرى از حاكميت سفيهان بر اموال و تبيين دقيق مفهوم آن مطرح شده است. عرضه آيات و روايات زكات با دو عنوان «الزكاة الظاهرة» و «الزكاة الباطنة» و تفسير هوشمندانه از اين دو عنوان، بويژه از زكات باطنى و طرح و بحث مطالب بسيار جهت دهنده و ارزشمند، در فصول بعدى آمده است. وظايف حاكمان اسلامى و حكومت در مقابل اموال و حفاظت و حراست از آن و چگونگى برخورد با آن نيز در اين فصول تبيين شده است.
گفتار پايانى اين جلد، بحث شكوهمند و بسيار گرانقدر، عدالت و توازن اقتصادى است كه بايد گفت العدل، و ما ادريك ما العدل!
در اين فصل، عدل و عدالت و توازن اقتصادى دقيقاً معنا شده و از ابعاد و گستره آن سخن رفته است و عدل و احسان و رابطه اين دو تبيين گشته است. همچنين جمله بلند على(ع) الرّعية لا يصلحها الاّ العدل، از منظرههاى مختلف به بحث نهاده شده و توضيح داده شده است، و جاى جاى به آنان كه توانمندى گستراندن عدالت را دارند هشدار داده شده است كه به اين تعاليم آفتابگون و معارف درياوار *٨٣* بنگرند و از اين حقايق غفلت نورزند. آنچه در اين مجلدات چهارگانه افزون بر دو جلد آغازين اين مجموعه آمده است، توضيح و تبيين بسيار آگاهانه مؤلفان از آيات و احاديث است. درباره اين مجلدات زمينه سخن بسيار است و اينك در اين گفتار كوتاه، بيش از اين مجال گستراندن سخن نيست. خوانندگان را قبل از مراجعه مستقيم به اين مجموعه، به خواندن جزوهاى دعوت مىكنم كه با عنوان «الحياة، گزارشى درباره جلد سوم تا ششم»، به قلم محقق عاليقدر جناب محمدرضا حكيمى براى شناساندن دقيق اين چهار جلد به قلم آمده است.
به هر حال الحياة مجموعه بى مانندى است كه بر اساس تفكرى پيشرو، اصولى و استوار بر مبانى قويم قرآن و عترت پديد آمده است. سوگمندانه برخى از خوانندگان و حتى فاضلان، چون و چرايى تدوين اين مجموعه را در نيافتهاند و از ابعاد آن به درستى مطلع نگشتهاند. و برخى اين اثر را فقط تدوين و تفصيل آيات و روايات پنداشته و آن را با مجموعههايى مانند كردهاند كه مؤلفان آن حتى گاه از وضع عنوان براى روايات نيز عاجز بودهاند. اين گونه كسان نيز براى بهره ورى هر چه بيشتر از اين مجموعه ارزشمند، مىبايست به مقدمه جلد اوّل ترجمه اين مجموعه مراجعه كنند. اميد است جمله پايانى جلد ششم - كه پيشتر آورديم - به معناى پايان پذيرى اين مجموعه نباشد و مجلدات ديگر نيز - گرچه با توضيحات كمتر - عرضه شوند؛ ان شاءاللَّه.
مجموعه مقالات انجمن واره
بررسى مسايل ايرانشناسى
على موسوى گرمارودى (به كوشش). (تهران، دفتر مطالعات سياسى و بين المللى، ١٣٦٩). ٤٤٧، وزيرى.
دفتر مطالعات سياسى و بين المللى كه همتى بلند در نشر آثار سياسى - فرهنگى دارد، اخيراً مجموعه مقالات نخستين انجمن واره بررسى مسائل ايرانشناسى را منتشر كرده است. ايرانشناسى كه روزگارى در اين ديار در جهت مطامع جبّاران و بيشتر به عنوان خوشداشت براى گروهى و سرگرمى براى گروهى ديگر، و در نهايت از سوى حاكميت ستم در مسير اسلام زدايى شكل مىگرفت و مىگسترد؛ پس از انقلاب عظيم اسلامى نه تنها تصحيح و ترميم نشد كه طرد و نفى گشت؛ و به راستى چنانكه جناب گرمارودى در مقدمه اين مجموعه گفتهاند: «كناره جويى ما در زمينه ايرانشناسى كه از آغاز انقلاب تا كنون بدان دچار شدهايم، بخشودنى نيست».
ايرانشناسى اگر امروز به همت و پايمردى محققان و دانشى مردان متدين و متعهد انجام پذيرد و ابعاد مختلف فرهنگى، اعتقادى و تاريخى ايران از ديرباز تا كنون و بويژه در بستر فرهنگ اسلام بررسى شود؛ ثمرات فراوان فرهنگى، تحقيقى و تاريخى به دنبال خواهد داشت، نبايد از ايرانشناسى، پژوهشهاى ايران پرستانه را منظور داشت و نه به آنگونه پژوهشها مجال داد. ايرانشناسى بايد دقيقاً در حوزه شناخت راستين ايران و فرهنگ جارى در بستر آن (اسلام) صورت گيرد؛ كه شناخت ايران عجين شده با اسلام از وجوه بسيار برجسته ايرانشناسى است.
به هر حال اين همت بلند و گام شايسته دفتر مطالعات سياسى و بين المللى بسيار ستودنى است و اين مجموعه نيز كه اوّلين ثمره اين اقدام است بسيار خواندنى و ممتّع است. كتاب با متن سخنرانى وزير امور خارج آغاز مىشود كه نگاهى است هوشمندانه به ايرانشناسى و ابعاد آن و نيز ضرورت بازشناسى و پرداختن به آن. سپس با متن سخنرانى مدير كل دفتر مطالعات ادامه مىيابد و آنگاه پيشگفتار اديبانه و سودمند دبير كل انجمن واره است در ضرورت بحث و فحص در ايرانشناسى و پيشنهادهاى سودمند در چگونگى گسترش و گستراندن ابعاد آن. آنگاه مقالات ارائه شده در اين انجمن آمده است كه همه مقالات سودمند و ارزشمندى است. عناوين برخى از مقالات چنين است.
نگاهى به ايرانشناسى و شيعهشناسى هانرى كربن، روند پژوهشهاى ايرانى در كنگرههاى بين المللى خاورشناسى، شرقشناسى و سياست، ايرانشناسان و متون عرفاى فارسى، ترقى و انحطاط زبان فارسى در هند، هويت ارزشى سرزمين ايران در سه مجموعه بزرگ، و...
اميد است اين سلسله پژوهشها ادامه يابد و آثار بيشتر و عميقترى در اين زمينه عرضه شود. همچنين سزاست كه محققان و عرضه كنندگان اين مجموعه از نشر مقالات تكرارى اجتناب ورزند و به عرضه مقالات استوار و ابتكارى همّت گمارند. اميد است فهرستهاى لازم را كه اين جلد فاقد آن است، در چاپهاى بعدى اين مجموعه و مجموعههاى ديگر آورده شود.
طرائف المقال فى معرفة طبقات الرجال
سيد على اصغر بن العلامة السيد محمد شفيع الجابلقى البروجردى. تحقيق سيد مهدى رجائى. (قم، مكتبة آيت اللَّه العظمى النجفى المرعشى، ١٤١٠). ٦٥٦ + ٦٨٨ ص، وزيرى.
دانش رجال در ميان علوم اسلامى در شناخت دقيق راويان و روايات، و مآلاً در دست يافتن به احكام اسلامى و معارف مكتب *٨٤* نقش عظيمى دارد. و آشنايى با طبقات رجالى در علم رجال نيز از جايگاه بلندى برخوردار است. با آگاهى دقيق از طبقات رجاليان، بسيارى از ابهامها زدوده مىشود و ناهنجاريهاى فراوان اسناد روايات تصحيح مىگردد و احياناً واسطههاى مفقوده به دست نيامده در زنجيره اسناد ترميم مىگردد. از اين روى عالمان و رجاليانى به تنظيم طبقات رجال روايات و احاديث همت گماشتهاند. كتاب ياد شده از آثارى است كه در تبيين و توضيح طبقات رجال نگاشته و از جمله آثار سودمند و كارآمد اين فنّ است. مؤلف، كتاب را در يك مقدمه و ده باب و يك خاتمه تنظيم كرده است. مقدمه كتاب درباره دانش رجال و درايه و نيز رموز به كار گرفته شده در كتاب سخن مىگويد. باب اوّل - كه بخش مهم كتاب را فرا گرفته است - مشتمل بر طبقات رجال است درسى و يك طبقه كه از مشايخ و معاصران مؤلف مىآغازد و به راويان و محدثان زمان پيامبر (ص) مىرسد. پس از آن، باب دوم است در القاب منسوبه؛ ماقد انبارى، آبى، احمرى، اسكافى و... و توضيح معانى اين القاب و چگونگى نسبتها. باب سوم در القاب غير منسوبه است؛ مانند اعمش، اصلع، اصحاب الصحيفه، الأثناعشر و... و توضيح معانى آنها. باب چهارم عهدهدار بيان نامها، كنيهها و القاب معصومان - ع - است. باب پنجم به شمارش مذاهب و فرق گونهگون مىپردازد؛ با توضيحاتى كوتاه در چگونگيهاى آن، در باب ششم از اقسام حديث و اصطلاحات علم الدراية سخن مىرود. و باب نهم ويژه تبيين اسباب مدح، تضعيف و توثيق راويان است. در باب هشتم منشأ اختلاف مذاهب و چگونگى انشعابها در ميان مسلمانان آمده است و نيز اثبات حقانيت مذهب اثنا عشريّة با تكيه به منابع اهل سنّت، در باب نهم از چهارده فايده رجالى سخن رفته است؛ مانند: اصحاب اجماع، معناى «اسند عنه»، معناى غلوّ، معناى اصل و نوادر و كتاب و... در باب دهم به شرح حال بسيارى از عالمان و محدثان پرداخته است؛ يا به خاطر جايگاه بلند آنها و يا بدان جهت كه در كتابهاى رجالى مشتبه واقع شدهاند و براى تمييز، نيازمند تحقيق و پژوهش بيشترى بوده است. در خاتمه كتاب درباره مشايخ فنّ رجال، طرق مؤلف به صاحبان تأليف و تصنيف در زمينه رجال، و شرح حال مؤلف سخن رفته است.
محقق كتاب را بر اساس تنها نسخه موجود به خط مؤلف و با مراجعه به منابع رجالى تصحيح كردهاند. و حضرت آية اللَّه مرعشى نجفى مقدمهاى در اهميت كتاب و شرح حال مؤلف نگاشتهاند. كتاب در مجموع از آثار سودمند اين فن است و چاپ تجليد آن نيز نفيس و شكيل و ستودنى است.
ربا در اسلام (تفسير آيات ٢٨١ - ٢٧٥ سوره بقره)
سيد محمد حسينى بهشتى. (چاپ اوّل، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ١٣٦٩). ٢١٦ ص، رقعى.
«بدون شك هر قدر مطالعات ما در زمينه مسائل گوناگون و آگاهى ما بر آراء و عقايد گوناگون، در تمام زمينههاى عقيدتى و عملى، اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى، فلسفى بيشتر باشد، و با اين آگاهى بيشتر به مآخذ اسلامى و كتاب و سنت مراجعه كنيم، برداشتهاى روشنتر، و جا افتادهتر و كاملترى از اسلام خواهيم داشت».
آنچه گذشت، گفتارى از مرحوم روانشاد شهيد بهشتى در كتاب حاضر (ص ٢٠٠) بود. فى الواقع اين گفتار، وصفِ انديشه و آگاهى گسترده او، و برداشت روشن و كامل وى از اسلام است. شاهد آن را در كتاب حاضر كه پژوهش تفسيرى در آيات ٢٧٥ تا ٢٨١ سوره بقره است، مىتوان به عيان بازيافت.
اثر ياد شده مجموعه گفتارهاى تفسيرى آيت اللَّه بهشتى در فاصله سالهاى ١٣٥٢ - ١٣٥٣ است و در آن به بحث و بررسى از مسائل ذيل پرداخته شده است: بيع و ربا، نقش واقعى سرمايه، پول، پول و بانك، بانك بدون ربا، و پاسخ به پرسشهايى درباره ربا و مسائلى ديگر از اين دست.
ريزبينيها و روشن نگريهاى تفسيرى مرحوم شهيد بهشتى در جاى جاى اين اثر پيداست. چه اينكه جوانب گونهگون ربا و شكلهاى نامرئى و كلاه شرعى يافته آن، مورد پژوهش و نقد و نقض قرار گرفته و بىمحابا، ساختار اقتصاد ربوى به تيغ بى دريغ نقد علمى گردن زده شده است. اين همه دغدغه در نقض ربا، برخى دوستان شهيد بهشتى را بر آن داشته بود كه به او گويند: چرا تا اين حد جوش و خروش در تحريم ربا مىكنى؟ (ص ١١٧). امّا هنگامى كه مىنگريم آيت اللَّه سيد ابوالحسن اصفهانى در وسيلة النجاة مىگويد كه به استقصاء من بزرگترين گناهان كبيره رباست؛ به دردشناسى و استضعاف ستيزى اين دسته فقيهان متفطّن مىشويم.
نتيجه پژوهش اين اثر را از متن آن مىتوان به دست داد: از مجموع بررسيهايى كه من تاكنون در زمينه ربا در كتاب و سنت و مبانى فقهى معتبر و اصيل داشتهام اين است كه ربا از نظر اسلام بر طبق آگاهيم، مطلقاً حرام و «نجس بالذات» مىدانم. (ص ١٢٥). و: نتيجه اينكه از هيچ چيز نترسيم، سر راست و مستقيم و قاطع بگوييم كه «ربا با همه اقسامش حرام است». (١١٧).
لازم است از «شوراى احياء آثار شهيد مظلوم آيت اللَّه بهشتى» *٨٥* به سبب چاپ مناسب و زيبنده اين اثر، و تنظيم روشمند آن قدردانى شود. و جا دارد كه سلسله پژوهشهاى تفسيرى آن مرحوم (چنان حج در قرآن، خدا از ديدگاه قرآن و كتاب حاضر)، در يك يا چند مجلد به صورت تفسير موضوعى، در دسترس قرآن پژوهان و باحثان آن قرار گيرد.
زندگينامه رجال و مشاهير ايران (١٢٩٩ - ١٣٢٠ ه. ش).
حسن مرسلوند. (چاپ اوّل: انتشارات الهام، ١٣٦٩). ج ١، آ - الف، ٤٥٨ ص. وزيرى.
كتاب حاضر عهدهدار تبيين و بررسى زندگى رجال و مشاهير ايران در فاصله سالهاى ١٢٩٩ تا ١٣٢٠ شمسى است. معيار نويسنده براى برگزيدن زندگى مشاهير ايران در اين تاريخ، «شغل داشتن، در صحنه بودن و يا مرگ افراد در اين دوره است». از اين رو، زندگى شمارى از رجال مشروطه در كتاب حاضر آمده است. همچنين زندگى بسيارى از رجالى كه پس از تاريخ ١٣٢٠ و يا در سالهاى پيش در گذشتهاند، به اعتبار اينكه در سالهاى ١٢٩٩ - ١٣٢٠ در صحنههاى سياسى و فكرى حضور داشتهاند، در كتاب حاضر آورده شده است.
نگارنده براى سامان دادن اين اثر، علاوه بر مراجعه به كتابها و نشريات آن دوره، كوشيده است كه با برخى بازماندگان كسانى كه شرح حال آنان را آورده، به گفتگو پردازد و اطلاعات بيشترى از زندگى آنان به دست آورد. همچنين مؤلف براى مستند ساختن اثر خويش، نامهها و اسناد و تصاوير باقيمانده از آن دوره را فراچنگ داده است. ديگر اينكه در ضمن زندگى برخى افراد، اشاراتى به وقايع و حوادث عصر آنان شده و اطلاعات فرعى را براى آشنايى بيشتر، در پايان كتاب به دست داده است. گفتنى است كه نگارش زندگى هر يك از افراد در اين مجموعه، يك اندازه نيست و بلكه به تناسب اهميت هر يك، و يا بسته به اينكه مولف تا چه حد اطلاعاتى در اختيار داشته، زندگى آنان را كوتاه و بلند نگاشته است. بنابراين كتاب حاضر را با اشاراتى كه رفت، مىتون دايرة المعارف رجال ايران قلمداد كرد.
اشارهاى به چند نمونه از اشكالات كتاب و پيشنهادهايى براى بهبود آن، مىتواند براى پژوهنده كوشا و كمادعا و در عين حال كم اطلاع اين اثر، مفيد باشد. مهمترين نقص كتاب حاضر در كمبود و فقر چشمگير منابع دست اوّل و معتمد است. در مثل هنگامى كه مىنگريم زندگى آيت اللَّه سيد ابوالحسن اصفهانى با مراجعه به كتابهاى دست دوّمى چون خاطرات صدر الاشراف، تشيّع و مشروطيت در ايران، مجله وحيد و آثارى ديگر از اين دست نگاشته شده، دچار شگفتى مىشويم. در صورتى كه در جلد ششم الاعلام (ص ٢٨٩ به بعد)، و در جلد دوّم اعيان الشيعة (ص ٣٣٢ به بعد)، مفصلاً و در بيش از هفت صفحه، زندگى و شرح اقدامات آيت اللَّه اصفهانى آمده است. همچنين شرح حال محتشم السلطنه (حسن اسفنديارى)، با استناد به كتابهاى دست دوّم فراهم آمده است. در صورتى كه هم درباره تاريخ خاندان اسفنديارى چند كتاب مستقل و مفصّل نگاشته شده است؛ و هم درباره زندگى حسن اسفنديارى چندين كتاب و مقاله مستقل موجود است. اعتماد چشم بسته مؤلف به منابع، و رونويسى ناشيانه - منشيانه از آثار ضعيفى چون گنجينه دانشمندان و شهداى روحانيت شيعه، نشانگر ضعف منابع كتاب است. از اين روست كه مىنگريم در شرح حال سيد ابوالحسن اصفهانى آمده كه رساله عمليهاش به نام «صراط النجات» مشهور است؛ در حالى كه كتاب همو به «وسيلة النجاة» مشهور است. و يا در شرح حال سيد حسن اصفهانى (آيت اللَّه زاده) بر اساس كتاب شهداى روحانيت شيعه آمده است كه پس از درگذشت او، شهر نجف به مدت «يكماه و چهل روز» عزاخانه شد. معلوم نيست كه ذكر دو ماه و ده روز، يا هفتاد روز چه اشكالى داشته كه به صورت يكماه و چهل روز (كه آن هم گزافه است) ياد شده است. همچنين تاريخ ولادت سيد ابوالحسن اصفهانى در سال ١٢٧٧ قمرى ذكر شده كه غلط فاحش است و صحيح آن ١٢٨٤ قمرى است.
اين را نيز بيفزاييم كه در شرح حال آيت اللَّه اصفهانى، هيچ اشارهاى به مقام مرجعيت عامه و فقاهت وى نشده و يك زندگى تمام عيار سياسى از او به دست داده شده است. در صورتى كه آوازه مرحوم اصفهانى و جنبه معتنابه زندگى او به سبب مقام مرجعيت و جايگاه دينى - علمى وى در تاريخ گذشته ايران و اسلام است.
البته از اين دست اشكالات در سراسر كتاب به چشم مىخورد كه سبب عمده آن، كمبود منابع دست اوّل مؤلف، و اعتماد وافر و چشم بسته وى به منابع ضعيف و غير تحقيقى است.
ياد كرد چند پيشنهاد براى بهبود كتاب حاضر خالى از فايده نيست: يكم اينكه ضرورى است مشخصات كامل كتابشناسى كليه منابع در پايان كتاب آورده شود. ثانياً ذكر شماره صفحه هر منبع نيز در پايان هر شرح حال ضرورى است. سه ديگر اينكه در شرح حالهاى بلند، منابع آن بايد در متن آورده شود و نه در پايان. رابعاً لازم است تاريخ تولد و وفات هر يك از رجال، در ذيل نام آنان *٨٦* آورده شود. و ديگر اينكه كليه سالهاى قمرى بايد به شمسى تبديل، و يا معادل شمسى آن آورده شود.
پايگاه محمّد النديم در كتابسناسى
(چاپ اوّل: مشهد، انتشارات جاويد، ١٣٦٨). ١١٨ ص، وزيرى.
كتاب حاضر در پنج بهره سامان يافته است: نخست از مفهوم و سرگذشت كتابشناسى، گونهها و بازدهى آن سخن رفته است. آنك به پنج اهرم جهش در فرهنگ اسلامى (دادگرى، دانش، نيايش، رهبرى، وقف) اشاره رفته، و از آن ميان نقش نهاد وقف در گسترش دانش مسلمانان نمايانده شده است. بهره سوم اين اثر عهدهدار بحث از نام و نشان محمّد النديم، زادگاه، دانش و پيشه و مذهب، سفرها و نگاشتههاى اوست. سپس به پايگاه النديم در كتابشناسى پرداخته شده و از پيشينه فهرست نگارى در اسلام، شيخ طوسى و الفهرست، رونويسى و وراقت، و مسائلى ديگر از اين دست سخن رفته است. بهره پنجم اين اثر مشتمل بر تاريخ نگارش الفهرست و تاريخ نشرهاى آن است. پايان كتاب نيز احتواء بر دو پيوست است و در آن دو متن كهن درباره امانت دهى كتابها به فارسى گردانيده شده است.
دادههاى پژوهشى اين اثر فراوان است و در جاى جاى آن باريك بينى، استقصاء منابع، تدقيق در آراء و داورى در چند و چون آن نمايان است. تنظيم كتاب نيز روشنمند، و نثر آن پرمايه و زنده است. همچنين منابع كتاب به فارسى و عربى و انگليسى و فرانسه، نشان از پژوهش ژرف مؤلف است؛ جز اينكه در منابع كتاب حاضر، نشانى از مجله آينده (سال ١٠، شماره ٦ و ٧ شهريور و مهر ١٣٦٣) نيست. چه اينكه شماره ياد شده آينده، ويژه كتابشناسى و سرشار از اطلاعات كتابشناسى است و قطعاً محقق كاوشگر اين كتاب را مفيد خواهد افتاد.
كوشش مؤلف فرهيخته اين اثر در فراهم آوردن پژوهشى بدع و بكر، مشكور باد.
نهج البلاغه
محمّد بن ابى احمد حسنى «سيّد رضى». ترجمه سيد جعفر شهيد. (چاپ اوّل: تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، ١٣٦٨). لو + ٥٩٦ ص، وزيرى.
«همين متن عظيم نهج البلاغه را در نظر بگيريد: عالم بزرگ و سخندان و اديب كبير، سيّد رضى، نام مجموعهاى را كه از سخنان اميرالمؤمنين(ع) گردآورده است «نهج البلاغه» نهاده است، يعنى سخنانى كه نه تنها خود «بليغ» است بلكه روش بلاغت را به ديگران نيز مىآموزد. آنگاه به ترجمههاى فارسى آن مراجعه كنيد، تا ببينيد چه مىبينيد: خطبه توحيدى، خطبه سياسى، خطبه جهادى، همه به يك گونه ترجمه شده است و كلمات قصار با همان سبكى كه دعاها و وصيت نامهها... حالا چه عرض كنم از ديگر مسائل. آنهمه رعايتى كه خود امام در به كار بردن واژهها و تعبيرات و استعارات مبذول فرموده است، ابداً براى مترجمان مطرح بلكه شناخته نبوده است. آنهمه...».
آنچه گذشت، گوشهاى از گفتار استاد محمّدرضا حكيمى، درباره چگونگى ترجمههاى نهج ابلاغه بود. (ر.ك: ادبيات و تعهد در اسلام، فصل سوّم، خاصّه صفحات ٦٦ تا ٦٨ آن، كه استاد درباره چگونگى ترجمه و آيين ترجمه نهج البلاغه، حجت را تمام كرده و داد سخن داده است. نيز ر.ك: شيخ آقا بزرگ، ص ٢٧٦ تا ٢٩٣، خاصّه صفحات ٢٨٥ تا ٢٨٧ آن، كه از چند و چون ترجمههاى اسفناك از متون دينى، عالمانه و دردمندانه سخن گفته است.)
بارى، ترجمههاى نهج البلاغه در روزگار ما، به روى هم سست و ضعيف، و گاه بسيار نابهنگار و غلط است. در دهههاى اخير در ايران، بيش از ده ترجمه از نهج البلاغه به دست داده شده است. امّا از ميان، جز يك - دو ترجمه نسبتاً متوسط، بقيه را بايد به سبب لغزشهاى چشمگير آن به يكسو نهاد. گو اينكه ممكن است برخى خوانندگان اين داورى را برنتابند و اين همه سختگيرى را نسبت به ترجمههاى نهج البلاغه، متعصّبانه و غير منصفانه بپندارند؛ و ليكن كافى است اين دسته خوانندگان را به ترجمه اين حديث اميرالمؤمنين (ع) ارجاع داد كه حضرتش مىفرمايد: «السُّلْطانُ وَزعَةُ اللَّهِ فىِ أَرْضِهِ»؛ و در نهجالبلاغه مرحوم فيض الاسلام چنين ترجمه شده است: «امام عليه السلام (درباره پادشاهان) فرموده است: پادشاهان پاسبانان خدايند در زمين (.. الف و لام السُّلْطانُ الف و لام جنس است كه همه پادشاهان را شامل ميشود).»
بنگريد كه نهج البلاغه را «مانيفست ستمديدگان» مىخوانند. و فؤاد جرداق (شاعر مسيحى) مىگويد كه: «چطور در اجتماعى هم نهج البلاغه هست و هم ظلم؟!» و آنك از سخن على(ع) چنان ترجمهاى به دست داده مىشود كه موجبات مشروعيت نظام شاهنشانى را فراهم مىآورد و همه پادشاهان را پاسبان دين خداوند به شمار مىآورد! بگذاريم و بگذريم...
امّا اينك مىتوان دل خوش داشت كه از پى سالها انتظار، و در پى سالها كوشش و مرارت استاد دكتر سيد جعفر شهيدى، ترجمهاى *٨٧* از نهج البلاغه فراچنگ آمده كه آن را بايد چرخشگاه و نقطه عطفى در ترجمههاى نهج البلاغه قلمداد كرد. روش استاد شهيدى در ترجمه نهج البلاغه چنين بوده كه كوشيده است زيورهاى لفظى كلام برين على (ع) را در فارسى بتاباند و ترجمهاش را به زيورهاى لفظى خاصه صنعت سجع - بيارايد. گو اينكه بر اين دقيقه نيز متفطن بوده كه نبايد معنى فداى آرايش لفظ گردد. از اين روى ترجمه وى گذشته از «وفا» به متن، چون متن نيز «زيبا» است و از انفاس قدسى فرمايش امام البلغاء(ع) در آن دميده شده است. بنگريد كه فرمايش حضرتش را چسان به جامه برازنده و زيبنده فارسى ترجمه كرده است: «مَنْ كَسَاهُ الحَياءُ ثَوْبَهُ لَمْ يَرَالنَّاسُ عَيْبَهُ»؛ «هركه پوشش شرم گزيند كسى عيب او نبيند». آنگاه در تعليق كتاب آورده است: «ترجمه اين حديث «قَليلٌ مَدُومٌ عَلَيْهِ خَيْرٌ مِنْ كَثِيرٍ مَمْلُولٍ مِنْهُ»، آورده است: «اندكى كه دوام دارد، به از بسيارى كه ملال آرد.» گرچه مىتوان گفت نهج البلاغه، كتابى «ترجمهناپذير» است و هر اندازه مترجم اين كتاب گراسنگ به زبان مبدأ و مقصد و موضوع ترجمه مسلط باشد؛ باز هم در برابر چنين اثرى، كميت لنگ دارد. از اين روى ترجمه حاضر نيز خالى از هفوت و منقصت نيست. بعد از اين درباره كار استاد شهيدى، و چگونگى و سنجش ترجمه او، مقاله درازدامنى خواهيم داشت. كه اميد است در مجله آينه پژوهش منتشر گردد.
مجموعه آثار ابوعبدالرحمن سلمى
(بحثهايى از حقايق التفسير و رسائل ديگر)
نصراللَّه پورجوادى (گردآورى). (تهران، مركز نشر دانشگاهى، ١٣٦٩). ٥٠٢ ص، وزيرى.
ابوعبدالرحمن سلمى نيشابورى يكى از مهمترين محققان و نويسندگان ايرانى است كه آثار گرانقدرى در موضوعات مختلف، خاصه در تصوف و عرفان اسلامى از وى باقى مانده است. سُلَمى نويسنده سختكوش و مورخى پركار بوده است و به گفته ابوالحسن عبدالغافر فارسى بيش از صد كتاب و رساله نگاشته است. گو اينكه بسيارى از آثار وى - چنان آثار ديگر عالمان سلف - از ميان رفته است و اينك از آن صدواندى كتاب و رساله گويا فقط چهارده عنوان باقى است. جناب دكتر نصراللَّه پور جوادى كه در تحقيق و نگارش همتى بلند و تلاشى شگفت دارند، تصميم گرفتهاند تا مجموعه اين چهارده رساله را در دو جلد منتشر كنند كه اينك جلد اوّل آن شامل بخشهايى از حقايق التفسير، تاريخ الصوفيّة، جوامع آداب الصوفيه، عيوب النفس و مداوتها، درجات المعاملات، به تحقيق تنى چند از محققان و مقدمه و هم وى منتشر شده است. مجموعه اين آثار در شناخت تاريخ تصوف و شرح احوال و افكار مشايخ صوفيه، بخصوص در قرن سوم و چهارم، بسيار سودمند تواند بود. همچنين بخشهاى اول اين مجلد، يعنى گزيدههاى حقايق التفسير كه مشتمل است بر تفسير منسوب به امام صادق(ع)، تفسير ابن عطا، تفسير ابوالحسن نورى، تفسير حسين بن منصور حلاج در ارزيابى و بررسى جريان تفسير عرفانى در مجموعه نحلهها و جريانهاى تفسير نگارى بسيار ارزشمند است. بايد يادآورى كنم كه تفسير منسوب به امام صادق(ع) در اين مجموعه كه مصحح آن با اطمينان از انتساب كتاب به امام صادق(ع) سخن گفته است و برخى ديگر با قاطعيت اين انتساب را رد كردهاند، جاى گفتگوى بسيار دارد و براى داورى دقيق درباره آن، مجالى ديگر بايد.
به هر حال اين مجموعه به جهات ياد شده، و نيز از جهت شناخت ابوعبدالرحمن سلمى. به عنوان يكى از چهرههاى برجسته عرفان اسلامى، و شناخت عصر او. به عنوان يكى از درخشانترين اعصار تاريخ كشور ما در دوره اسلامى - عصرى كه از آن به عنوان «عصر رنسانس» در تمدن اسلامى ياد مىكنند - مجموعهاى است خواندنى و مفيد. همچنين مقدمههاى نگاشته شده بر اين رسالهها نيز سودمندند و ارزش اين مجموعه را افزونتر كردهاند. گفتنى است كه برخى از رسالهها، مستقلاً داراى فهرستهاى راهنما هستند و برخى فاقد آن، كه شايسته بود براى آن رسالهها نيز فهرستهاى لازم تنظيم شود.
اميد است جلد دوم اين اثر نيز هر چه زودتر در دسترس قرار گيرد و فايده آن را به كمال رساند. كوشش گردآورنده در اهتمام ورزيدن به نشر اين مجموعه مشكور باد.
لباب الأنساب والألقاب والأعقاب
ابى الحسن على بن ابى القاسم بن زيد البيهقى الشهيد بابن فنُدُق. تحقيق السيد مهدى الرجايى. (قم، منشورات مكتبة آية اللَّه العظمى النجفى المرعشى، ١٤١٠). ٨٨٢ ص، وزيرى.
دانش تبارشناسى از ميراثهاى علمى مسلمين و در واقع شعبهاى از تاريخ نگارى است. البته با تأكيد بر شناسايى خاندانها و شرح حال مشاهير يك خاندان نسبشناسى از قبل از اسلام و بعد از آن هماره مورد توجه بوده است. با اينكه معمولاً محققان اين رشته در انساب عرب كار مىكردهاند؛ امّا تجلى خاص آن در شناخت *٨٨* انساب علويان بوده كه به دلايلى پيوستگى آنان بيشتر از ديگران بوده است. آثار تبارشناسى از مجموعههاى مهم و عظيم فرهنگ اسلامى است و از آن ميان، آثارى چون المجدى و عمدة المطالب نام آورتر و قابل توجهتر هستند.
كتاب لباب الأنساب كه به قلم يكى از فرهيختگان و دانشى مردان سختكوش و پر اطلاع نگاشته شده است، يكى از گرانقدرترين و پرمايهترين اين آثار است كه افزون بر اطلاعات نسبشناسى آكنده است از آگاهيهاى تاريخى و شرح حال نگارى، اصل كتاب دو جزء بوده است كه جزء دوم آن تا كنون به دست نيامده است. جزء اوّل كه اينكه به معرفى آن مىپردازيم، در دو مجلد منتشر شده است. كتاب بر اساس چهار نسخه تصحيح شده كه سه نسخه آن از روى نسخه آستان قدس رضوى استنساخ شده است. در اوّلين بخشهاى كتاب كلياتى درباره نسبشناسى و نيز شناخت انسان علويان آمده است؛ آنگاه موضوعاتى همچون ارتباط قريش با قبيله تميم، شكلگيرى قريش و وجه تسميه اين قبيله، توضيح مراد پيامبر از اينكه خود را «ابن العواتك» و «ابن الفواطم» ناميده، توضيح معناى علوى، شرحى از معناى «حسن» و «حسين»، بيان جايگاه علم انسان و شرافت آن، تقسيم بنديهاى داخلى عربان از قبيله، فصيله، عشيره و... و سرانجام فضايل حسنين (ع) را آورده است.
پژوهش قابل توجه و ابتكارى مؤلف، شناسايى كليه خاندانهاى علوى است كه در سراسر جهان زندگى مىكردند و هر كدام لقبى ويژه داشتهاند. وى اين مجموعه را بر اساس حروف الفبا و نيز ابجد شناسانده است. فرزندان اميرالمؤمنين(ع) و پس از آن حسنين(ع) نيز با ارائه جدولهايى شناسانده شدهاند. شرحى از زندگانى امام مجتبى(ع) گزارشهايى از زندگانى امام حسين(ع) فصل مبسوطى درباره مادر امام سجّاد (ع) و... از ديگر مطالب كتاب است. خاندان جعفر بن ابى طالب و عقيل با عناوين «العلويّة الجعفريّة و العقليّة» شناسانده شدهاند. اطلاعات اين قسمت بسيار گسترده است؛ اما مانند بخشهاى ديگر آن از نظم منطقى و دقيقى برخوردار نيست. از جمله بخشهايى مهم كتاب جدولهايى است كه به علويان مقتول اختصاص داده شده و در شش ستون، اطلاعات مربوط به نامها، محل قتل، قاتلان، مدت عمر و محل دفن آنان آمده است. اطلاعات اين قسمت در برخى از موارد احتمالاً منبع منحصر به فرد است.
در جلد دوّم، ابتدا فصلى به طالبيانى اختصاص داده شده است كه از آنان فرزندى بر جاى نمانده است، آنگاه از يكى از علويان خراسان كه سمت نقابت داشته و مؤلف را به وى دلبستگى ويژهاى بوده؛ به تفصيل سخن گفته است. او در اين بحث شرح احوال اجداد وى را شناسانده و از خاندان او كه به «بنىزباره» شهرت دارند، به تفصيل سخن گفته است. وى با جستجو در منابع مختلف، خاصه «تاريخ نيشابور» از حاكم نيشابورى - كه اينك از اصل آن خبرى نيست. اطلاعات گرانقدرى در مورد اين خاندان علوى آورده است. يادآورى اين نكته خالى از فايده نيست كه آنچه مؤلف از اين كتاب پر ارزش نقل كرده، بسيار مفصل و سودمند است و مىتوان با گردآورى آن و آنچه در ساير مآخذ آمده است، بخشى از آن كتاب را بازسازى كرد.
پس از آنچه كه آمد، مؤلف فصلى را به اميران مكه و مدينه اختصاص داده است و آنگاه به تفصيل از نقباى شهرهاى مختلف اسلامى سخن گفته است. اطلاعات مؤلف در جهت ارائه تصويرى از حضور علويان در ايران كه در ضمن مىتواند به عنوان حضور مذهب شيعه، و يا دست كم به عنوان گرايشهاى شيعى در اين مناطق تلقّى شود، به لحاظ تاريخى ارزشمند است. مؤلف در فصلى ديگر، از نسبشناسان علوى سخن گفته و از تلاش آنان در پيرايش نسب علويان و جلوگيرى از انتسابهاى ديگران به اين سلسله جليله ياد كرده است. آداب نقابت در پايان آمده است كه در شناخت آيين نقابت در كشورهاى اسلامى منبعى است سودمند.
محقق كتاب كوشيده است تا با استفاده از ساير مآخذ تبار نامهشناسى، از جمله المجدى، الفخرى، والشجره المباركة فخر رازى كه برخى به تحقيق وى و با همت همين ناشر انتشار يافته است، اطلاعات ارائه شده در كتاب را تكميل كند و در پايان فهرستهاى مختلفى ارائه داده كه بهره ورى كتاب را افزون ساخته است.
لباب الأنساب در مجموع مشحون است از اطلاعات تاريخى، و از مصادر ارزشمند شناخت تاريخ ايران و تشيع است كه براى پژوهشيان در اين زمينهها، كارآمد است و ارزشمند.
كتاب حاضر مقدمهاى دارد مفصل و بسيار ارزشمند از حضرت آيت اللَّه العظمى نجفى مرعشى كه شرحى است گويا از شرح حال نسب شناسان معروف چهارده قرن اسلامى و شرح حال مؤلف و چگونگى اين كتاب. اين مقدمه خود كتابى مفرد در تاريخ تبارنامهشناسى است و از جهاتى قابل توجه است. به هر حال بايد به ناشر كتاب كه در نشر آثار سلف صالح همتى ستودنى دارد، دست مريزاد گفت: كه به جاى كارهاى تكرارى، به احياى متون ارزشمند تاريخى و فقهى و از اين قبيل دست مىيازد. گويا اينك در انديشه نشر كتاب الأصيلى از ابن طقطقى به صورت فاكس هستند كه بايد توفيق نشر آن را از خداوند براى نشر مسئلت نمود.
محققان، نويسندگان، مترجمان و مراكز تحقيقى و پژوهشى، كه مىخواهند آثارشان در اين بخش از مجله معرفى شود، يك نسخه از آثار خود را به دفتر مجله ارسال دارند.
«قرآن»
١. نقد بازشناسى قرآن. عباسعلى براتى. زير نظر جعفر سبحانى. (چاپ اول: قم، مؤسسه سيّد الشهداء، ١٣٦٩). ٣٤٨ ص، وزيرى. ١٥٠٠ ريال.
٢. معانى القرآن. ترجمه و تفسير قرآن مجيد. محمّد باقر بهبودى. (چاپ اول: تهران، نشر خانه آفتاب، ١٣٦٩). ٦١٢ ص، وزيرى. ٣٠٠ تومان.
٣. انوار ملكوت قرآن. سيّد محمّد حسين حسينى طهرانى. (چاپ اول: مشهد، انتشارات علامه طباطبائى، ١٤١٠). جلد اوّل از نور ملكوت قرآن از قسمت انوار الملكوت كه بخشى است ازسلسله بحثهاى مؤلف با عنوان دوره علوم و معارف اسلامى، ٣٦٤ ص، وزيرى. ١٦٠٠ ريال.
٤. حليةالقرآن «٢» قواعد تجويد بروايت حفص از عاصم. سيّد محسن موسوى بلده. (چاپ اول: تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، ١٣٦٩). ١٥٢ ص، رقعى. ٣٠٠ ريال.
٥. التحقيق فى كلمات القرآن الكريم. حسن المصطفوى. (وزارت الثقافة الارشاد الاسلامى، ١٣٦٨). ٢٩١ ص، وزيرى. ١٣٠٠ ريال. اين كتاب از جمله آثار سودمند و گرانقدرى است كه در ريشه يابى واژههاى قرآنى تلاشى ستودنى دارد. مؤلف مىكوشد پس از رديابى يك معنا براى هر واژه، اين معنا را در موارد استعمال ديگر نشان دهد. پيشر ٧ جلد از اين كتاب منتشر شده و در علوم قرآنى به عنوان كتاب برگزيده اولين دوره كتاب سال جمهورى اسلامى ايران انتخاب گرديد.
٦. دلائل الأعجاز فى القرآن. شيخ عبدالقاهر جرجانى. ترجمه و تحشيه: دكتر سيّد محمّد رادمنش. (مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى، ١٣٦٨