آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - رويكردهاى اخباريان شيعه به تفسير بى تاد لوسن - محمدی مظفر محمدحسن
رويكردهاى اخباريان شيعه به تفسير بى.تاد لوسن
محمدی مظفر محمدحسن
اشاره
(تفسير اَخبارى) از گونه هاى (تفسير به مأثور) يا (تفسير اَثرى) است كه در ميان شيعه رواج داشته است. نمونه هاى معروف اين گونه تفسيرى, عبارتند از: تفسير نور الثقلين, تفسير الصافى, تفسير البرهان و تفسير مرآة الانوار. نويسنده مقاله با اشاره به دو جريان فكرى اخبارى و اصولى در شيعه, به رويكرد اخباريان شيعه به تفسير مى پردازد و ضمن مقايسه اين گونه تفسيرى با تفاسير كلاسيك شيعى (التبيان و مجمع البيان) گزارش مختصرى از هر يك از چهار تفسير مذكور و نويسندگان آنها ارائه مى دهد و نتيجه مى گيرد اخباريان را نمى توان ظاهرگرا دانست, بلكه آنها را مى توان بنيادگرا ناميد.
اصطلاح تفسير اخبارى, شايد به طرز فريبنده اى, به نوع خاصى از تفسير قرآن اشاره مى كند كه در اواخر قرن هفدهم و اوايل قرن هجدهم به دست عالمان شيعى به شكل نهايى خود رسيد. دغدغه اصلى اخباريان و اصوليانِ (مخالف) آنها تفسير متون مقدس نبود, بلكه رشته پردامنه تر حقوق و حيطه كارى آن (فقه) بود. احتمال دارد از آنجا كه اين گروه يا مكتب عمدتاً به عنوان نظريه بديلى براى فقه, و نه رشته نسبتا محدودتر تفسير, پديدار شد, عنوان اين مقاله ناشيانه باشد; با اين همه چهار اثرى كه در ذيل, مورد بررسى قرار مى گيرند, در رويكرد و موضوع بحث شان, شباهت هاى زيادى نشان مى دهند; به رغم اين واقعيت كه نويسندگان آنها ظاهراً به درجات متفاوتى به آنچه ممكن است عقيده اخبارى محض ناميده شود, نزديك اند. از آنجا كه اين آثار ظاهراً در غرب چندان مورد توجه نبوده اند, گزارش كوتاهى از نويسندگان و محتواى آنها ارائه خواهد شد.٢ بايد تأكيد كرد محتواى اين تفاسير, بسيار غنى است و آنچه در پى مى آيد, تنها نشان دهنده تصويرى بسيار ابتدايى از علايق آنهاست; ولى اميد مى رود با انجام اين كار, هدف اصلى اين مقاله به دست آيد; يعنى جلب توجه به اين تفاسير به مثابه نمايندگان سبكى كمابيش متمايز در تفسير; سبكى كه بنا به شهادت تاريخ تأليف شان, ظاهراً جايگاهى ماندنى در ادبيات دينى شيعه داشته است.
پيش از توجه به خود اين آثار, توصيفى كوتاه از تفاوت هاى نظرى مهم ميان اصوليان و اخباريان, مقدمه اى براى بحث ما فراهم خواهد كرد.
نزاع اخبارى ـ اصولى
اصوليان چهار منبع را براى فقه مى پذيرند: قرآن, حديث, عقل و اجماع. اخباريان تنها دو منبع نخست, يعنى قرآن و حديث را مى پذيرند. در مواردى گفته شده كه برخى از علماى اخبارى, تنها حديث را به عنوان منبع واقعى مى پذيرند. بر خلاف اصولى ها, اخباريان كل ّ محتواى (چهار كتاب) روايى شيعه را قابل اعتماد مى دانند و حتى ممكن است احاديثى را از حوزه اى وسيع تر, از جمله از منابع سنّى نيز بپذيرند. اخباريان همچنين احاديث را تنها بر دو صنف مى دانند: صحيح و ضعيف; در برابر چهار گونه اى كه اصوليان به آن قائل اند; يعنى صحيح, حسن, متواتر, ضعيف.
به نظر اخباريان, احكام فقهى, يعنى فتاوايى كه مستقيماً بر احاديث مبتنى است. بر احكام عقلى, يعنى فتاوايى كه بر استدلال و قياس مبتنى است, تقدم دارد. استدلال و قياس ابزارى اند كه اصوليان به كار مى برند و به عنوان بخشى از اجتهاد لازم كه در مورد قرآن و حديث براى رسيدن به فتوايى فقهى اعمال مى شود, به آنها نياز دارند. به طور خلاصه اخباريان اجتهاد را ردّ مى كنند. در حالى كه اصوليان فتاواى مبتنى بر ظن ّ را مى پذيرند, اخباريان تنها فتاوايى را مى پذيرند كه مبتنى بر يقين ناشى از يك خبر باشد. در جايى كه نص ّ صريحى نباشد, بايد احتياط كرد.
اصوليان, مردم را به دو گروه تقسيم مى كنند: مجتهد و مقلِّد; يعنى ميان امام و مؤمن عادى, كارشناسانى در امور دينى قرار مى گيرند كه مؤمن بايد در مسائل دينى و فقهى به سخن آنها گوش كند. مجتهد برجسته يك نسل خاص, مرجع تقليد ناميده مى شود و در امور دينى مرجع نهايى است. نزد اصوليان اطاعت از مجتهد, اطاعت از امام است. اخباريان معتقدند همه مردم مقلِّد امام اند; يعنى همه بايد مستقيماً و فقط و فقط از امام در امور دينى, از جمله مسائل فقهى تقليد كنند. اخباريان كاربست فتاواى مجتهد مرده را روا مى دانند, ولى اصوليان آن را ممنوع مى شمارند;٣ البته اين توصيفات را بايد با احتياط به كار برد; زيرا روشن به نظر مى رسد كه درجه پايبندى به اين آموزه ها در هر دو طرف [اصولى و اخبارى] متفاوت است.٤
ممكن و يا لازم نيست تاريخ اين بحث را از نظر بگذرانيم; در اين باره به يك بررسى مختصر جديد ارجاع داده مى شود.٥ نكته اى كه در اينجا بايد به خاطر سپرد آن است كه رويكرد اخبارى ـ كه ظاهراً در حدود پنج قرن نهفته و پنهان بود ـ طى دوره صفويه در ايران, به ويژه در نوشته هاى ملا محمدامين استرآبادى خود را بروز داد. پس از اين زمان است كه مجموعه اى از تفاسير قرآن كه مى توان آنها را اخبارى توصيف كرد, پديد آمد. نقل رايج آن است كه از حدود ميانه قرن هفدهم تا پايان قرن هجدهم, جنگى ميان اين دو دسته شعله ور بود. در پايان اين مدت, و در اواخر قرن هجدهم, اصوليان پيروز شدند. ماهيت دقيق اين نزاع, اشخاص درگير در آن و جايى كه اين نزاع در آنجا رخ داد, هنوز موضوعى براى پژوهش و بررسى است.٦
اگرچه اين كشمكش خاص ميان اين دو گروه, حادثه اى نسبتاً متأخر بود, مى توان آثارى از اين دعوا را در سراسر تاريخ تفسير قرآن يافت; مثلاً در نخستين تفاسير شيعى در مورد آيات ٦٨ و ٦٩ سوره نحل, زنبورهايى كه در آنجا مورد الهام الهى اند تا مطابق آن رفتار كنند, همچون استعاره اى براى امامان تلقى شده اند; امامانى كه علم الهى شان, يعنى همان عسل[شراب] مذكور در آيه, شفا در پى دارد;٧ با اين همه, در زمان شريف رضى, شرح اين آيه بسيار تغيير كرده بود: (اين عسل نزد محقّقان از علماء است٨ و از شكم زنبورها خارج نمى شود).٩
چنين تحولى در تفسير, مؤيّد ديدگاه مادلونگ درباره تاريخ مناقشه اصولى/ اخبارى است. او در بحث خود درباره ارتباط تشيع و الهيات معتزلى, اثرى مربوط به قرن دوازدهم را ذكر مى كند كه در آن نويسنده, عبدالجليل رازى, ديدگاه الهياتى خود را به عنوان ديدگاه اماميه اصوليه, در مقابل ديدگاه اماميه اخباريه, توصيف مى كند.١٠ نتيجه گيرى مادلونگ چنين است:
اين بيانات نشان مى دهد درگيرى ميان اصوليه و اخباريه در شيعه امامى پديده اى نبوده كه در زمان صفويه… . پديد آمده باشد, چنان كه گاهى گفته مى شود… درگيرى متأخر كه بر مسائل تخصصى اصول فقه متمركز است, ريشه در درگيرى پردامنه تر سابق ميان حاميان الهيات نظرى و حديث گرايان مخالفِ استدلال در دين, داشته است.١١
گونه هاى تفسير شيعى
تفسيرهايى كه موضوع اين مقاله را تشكيل مى دهند, به طور بسيار سودمندى با آثار تفسيرى معيار تشيعِ به اصطلاح كلاسيك, قابل مقايسه اند; يعنى دو تفسير مشهور طوسى و طبرسى. خلاصه بگوييم آنها عوالمى متفاوت در سبك, ساختار و محتوايند. آثار كلاسيك به مسائل صرف و نحوى مى پردازند, از مشاجرات مهم پرهيز مى كنند و بر خلاف آثار اخبارى, حجم زيادى از مطالب حديثى را از منابع سنّى و راويانى نظير طبرى, احمدبن حنبل, ابن مسعود و عايشه نقل مى كنند. آثار اخبارى به ظاهر اهميتى به سبك شناسى, نكات صرفى و نحوى و از اين قبيل نمى دهند, مگر تا آنجا كه چنين امورى در پيدا كردن قرائت صحيح آيه مورد نظر از طريق كنايه يا استعاره براى امام يا موضوع مرتبط ديگرى نظير ولايت تأثير داشته باشد. رويكرد اخبارى, با به كارگيرى تعداد زيادى از نقل هاى شفاهى كه از مدت ها پيش به نگارش درآمده اند, متمايز مى شود. اين نقل ها به طور مستقيم و گاهى غيرمستقيم بر معناى قرآن تأثير مى گذارند. اين نقل هاى شفاهى, به لحاظ ساختارى همانند نقل هاى حديثى اند; ولى از آنها در اطلاق واژه فنّى خبر متمايزند; زيرا در واقع همه اين نقل ها به يكى از اعضاى اهل بيت, يعنى يكى از به اصطلاح چهارده معصوم (پيامبر, فاطمه و دوازده امام) برمى گردند. تفسير اخبارى, نوعاً آيه يا آياتى از قرآن را ذكر مى كند و سپس تعدادى از اين نقل هاى شفاهى را كه به طريقى مطالب متن مقدس را توضيح مى دهند, مى آورد.
بنابراين به لحاظ ساختارى, تفسير اخبارى كاملاً شبيه نوعِ احتمالاً شناخته شده تر تفسير, يعنى تفسير به مأثور است. نمونه كلاسيك اين نوع تفسير, تفسير بزرگ طبرى معروف به تفسير الطبري١٢ است; در واقع شباهت ها [ميان تفسير اخبارى و تفسير مأثور] در نگاه نخست آنقدر چشمگير است كه تصوراتى را درباره تكرار دوره ايِ انواع خاص رويكردها به متن مقدس پديد مى آورد. آثار مورد بررسى در اينجا محصول دوره صفويه اند; دوره اى كه در آن جهان بينى خاصى در حال شكل گيرى و مطرح شدن بود و بنابراين مى توان آنها را با تفسير الطبرى پيش گفته كه مربوط به اواخر قرن نهم و اوايل قرن دهم است ـ كه طى آن, آن مطالب گردآورى و دسته بندى شدند و مبناى جهان بينى ديگرى را شكل دادند ـ مقايسه كرد. جالب است كه هر دو طرح طى دوره هاى افول در محيطهاى سياسى مربوطشان سر برآوردند.
ولى تفاوت ديگرى هم ميان اثر طبرى و آثار نويسندگان مورد بحث ما وجود دارد: آنها نشان دهنده اختلاف نظرى اساسى درباره مسائل بنيادى مرجعيت دينى در اسلام اند. بسيارى از احاديث مذكور آشكارا ماهيتى ضدسنّى دارند و همگى به تصريح يا به تلويح, مرجعيت مطلق امامان را تأييد و تبليغ مى كنند. احياى اين مطالب درست پيش از ظهور جديدترين مناقشه قرن هجدهم ميان اصوليان و اخباريان, آغاز شد و تاريخ آن به آغاز دوره صفويه برمى گردد. در اين زمان, احاديثى كه مدت ها مسكوت مانده بودند, گردآورى شدند و سرانجام به فارسى ترجمه شده, در وسيع ترين شمارگان ممكن منتشر شدند.١٣ افراطگرايي١٤ آنها در گرايش به سه موضوع مشخص ويژگى, يافته است:
… جامعيت قرآن, منزلت صحابه پيامبر و جايگاه امامان. كوتاه سخن آنكه: پيام مضمر در اين احاديث آن است كه فقرات خاصى از قرآن كه به حقوق على(ع) اشاره داشتند, به عمد از سوى عثمان و همدستان او حذف شدند; اكثريت صحابه به خاطر غصب حقوق على(ع) يا رضايت به غصب حقوق او گناهكارند; امامان افرادى فوق بشرند و از علم غيب برخوردارند و مى توانند معجزه انجام دهند.١٥
اين افراطگرايى در روش آنها در تفسير قرآن نمود يافته است كه عموماً با اصطلاح تأويل, معرفى مى شود. تأويل, يعنى (رساندن به آغاز) يا (رساندن به مبادى). به نظر نويسنده اى كه در ذيل از او نقل قول مى شود, اين يعنى استنباط از آيات قرآن بنا بر تفسير امامان كه مبادى اعلاى تشيع اند. ولى جداى از اين, تأويل به معناى تفسير بسيارى از آيات قرآن ـ كه امورى از قبيل (وجه اللّه) (مثلاً بقره: ١١٥) را ذكر مى كنند ـ به طور خاص به پيامبر و امامان است; بنابراين در مثال مذكور:
در خبرى طولانى, خدا در عالم ذرّ, پيامبر و امامان را چنين خطاب كرد: من شما را شفيعان خودم برگزيدم. همه چيزها فانى مى شوند جز وجه من, و شما وجه من ايد كه هرگز فانى نمى شود, و هركس به شما رو كند نيز هرگز فانى نشود.١٦
در مقابل, طوسى (وجه اللّه) را در (وللّه المشرق و المغرب فأينما تولّوا فثم ّ وجه اللّه), چنين توضيح داده است:
نخست بحثى طولانى درباره معناى مشرق و مغرب مى آورد كه در آن مثال هاى زيادى ذكر مى كند تا اثبات كند اين كلمات به مكان طلوع و غروب خورشيد اشاره دارد. اين بحث تقريباً سه صفحه از تفسير او را پُر مى كند. درباره (وجه اللّه) حديثى از ابن عباس نقل مى كند كه جبّائى معتزلى نيز آن را براى توضيح معناى مأنوس اين تعبير, به كار برده است: اين آيه نازل شد تا ردّ بر يهوديانى باشد كه به تحويل قبله اعتراض داشتند و معناى آيه آن است كه خدا در جهتى جداى از جهات ديگر قرار ندارد. حديث ديگرى از قتاده مى گويد اين آيه صرفاً بر جهت نماز دلالت دارد. طوسى مى گويد همچنين گفته شده اين آيه براى كسانى نازل شده كه نمى توانند به خاطر تاريكى يا موانع ديگر جهت درست نماز را مشخص كنند. درباره (وجه اللّه) اختلاف است. طوسى از حسن بصرى و مجاهد نقل مى كند كه (وجه), يعنى جهت قبله, يعنى كعبه. نقل قول آخرى از رمّانى و جبّائى است كه معادله محتملى ارائه مى دهد: وجه اللّه = رضوان اللّه.١٧
آثارى كه در ذيل توصيف مى شوند, جداى از اجتناب از ذكر چنين مراجعى, نظير مجاهد, قتاده و جبّائى, هرگز به بررسى مسائل واژگانى همراه با نقل شواهد ادبى نمى پردازند. چنان كه قبلاً گفتيم, اين تفاسير به شكل بياناتى از امامان, ارائه مى شوند.
مفسران اين دوره كه آثارشان در ذيل بررسى مى شود, به ترتيب تاريخ تأليف تفسيرهايشان عبارتند از: عبد على حويزى, محسن فيض كاشانى, هاشم بحرانى و ابوالحسن اصفهانى شريف عاملى. هر يك از اين نويسندگان, مقدمه اى بر تفسير خود نگاشته است. بررسى ذيل, عمدتاً محدود به مطالب مذكور در مقدمه هاست. چنانكه قبلاً گفتيم, به ياد داشتن اين نكته مفيد است كه حتى در ميان مكتب به اصطلاح اخبارى نيز مى توان طيفى از شدّت و حدّت را تشخيص داد; در واقع خواهيم ديد اينكه اصفهانى را اصلاً بتوان اخبارى دانست, مورد ترديد است; ولى از آنجا كه تفسير او نشان دهنده همان (افراط گرايى) مشترك ميان ديگر نويسندگان مورد بحث در اينجاست, در اين بحث گنجانده شده است.١٨
نور الثقلين
نخستين اثر مورد بحث ما, از عبد على بن جمعه عروسى حويزى به نام تفسير نور الثقلين است كه از اين پس با نور١٩ به آن اشاره مى كنيم. اين عنوان از حديث معروف ثقلين گرفته شده است, كه روايت هاى زيادى دارد.
حويزى معاصر عالم بزرگ اخبارى, حرّ عاملى بود. حرّ عاملى از معاصر خود حويزى به عنوان عالم, فقيه, محدّثِ ثقه, وَرِع, شاعر و جامع علوم و فنون ياد مى كند.٢٠ سال وفات او در چاپ كنونى اين تفسير ١١١٢ ذكر شده است, ولى به نظر مى رسد در اين باره اشتباهى رخ داده باشد; زيرا حرّ عاملى درباره او همچون كسى كه قبلاً از دنيا رفته, سخن مى گويد.٢١ از زندگى او اطلاع چندانى نداريم, ولى چنان كه از انتساب او برمى آيد, او از شهر كوچك حويزه نزديك اهواز در جنوب غربى ايران بوده و در شيراز زندگى مى كرده است. حويزه در تاريخ از آن رو كه مركز حكومت مشعشعيانِ قرن چهاردهم بوده كه يكى از مدعيان مهدويت آن را به وجود آورد, نام بردار است.٢٢ در يكى از تذكره هاى مربوط به علما, احتمال داده شده است مفسّر مورد بحث ما, استاد سيد نعمةاللّه تسترى بوده است; به اين دليل كه سيد نعمةاللّه در مسجد جامع شيراز, شاهد گفت وگويى ميان عالمى به نام جعفر بحرانى و (استاد خود) درباره جواز اخذ احكام از قرآن بوده است. از جزئيات اين گفت وگو روشن مى شود اين استادى كه نامش ذكر نشده, از به كارگيرى عقل در تفسير قرآن بيزار بوده است.٢٣
تنها چاپ شناخته شده نور به تصحيح هاشم رسولى محلاتى است و در قم منتشر شده است. اين چاپ بر اساس سه نسخه خطى متفاوت است. علامه شيعى محمدحسين طباطبائى در مقدمه خود بر اين تفسير, آن را (يكى از بهترين تفاسير يا بهترين تفسير) در نوع خود شمرده است.
نويسنده الذريعه, آقا بزرگ تهرانى مى نويسد: نور قرآن را با روايات صادرشده از اهل بيت تفسير مى كند و حويزى آنها را از كتاب هايى نظير كافى, تفسير قمى, احتجاج طبرسى, كتاب هاى ابن بابويه, تهذيب طوسى, كتاب الغيبة و مناقب (ابن شهرآشوب) و غير آنها, گردآورى كرده است; ولى متأسفانه اسناد كامل روايات را نياورده و اين كار ارزيابى و شناخت اخبار را سخت مى كند.٢٤
تهرانى همچنين خاطر نشان كرده است: حويزى, بر عكس تفسير كنز الدقائق,٢٥ از الفاظ, اعراب و قرائت آيات كه [از زمان طوسى] از مباحث رايج در تفسير بوده اند, سخنى نگفته است. حويزى مجلّد نخست اين تفسير را در مدرسه مقيميه شيراز در سال ١٠٦٥ كامل كرد; مجلّد دوم تا سوره كهف در سال ١٠٦٦ كامل شد. مجلد سوم از سوره مريم تا سوره فاطر (سوره هاى ١٩ ـ ٣٥) نيز در سال ١٠٦٦ كامل شد. ابتدا و انتهاى اين مجلد سوم احتمالاً تحت تأثير رتبه يكسان منتسب به مريم و فاطمه (فاطر) در تشيع بوده است. تهرانى درباره تاريخ تكميل مجلد چهارم, ساكت است و تنها گفته كه اين مجلد, بقيه قرآن را شامل است. اين تاريخ گذارى نشان مى دهد اين تفسير احتمالاً هنگامى كه فيض كاشانى تفسير خود را مى نوشته, موجود بوده, ولى ظاهراً فيض از وجود آن اطلاعى نداشته است.
اين تفسير, هيچ يك از مطالب مقدماتى منظمى كه در سه تفسير ديگرِ ذيل, يافت مى شود, در برندارد; ولى خطبه كوتاهى دارد كه حاوى فوايدى است. اين خطبه با تحميديه كوتاهى آغاز مى شود كه روشن مى كند اين اثر, اثرى شيعى است و تأكيد مى كند شيعه (امت وسط) است. [قس بقره: ١٤٣]. امامان چونان كسانى توصيف شده اند كه بر مسكينان و يتيمان و اسيران اطعام مى كنند. حويزى سپس توضيح مى دهد كه او به اين علت به طرح اين تفسير اقدام كرده كه از ميان تفسيرهاى موجود قرآن, برخى به مسائل صرفى و نحوى پرداخته, برخى به مسائل كلامى, برخى به علم لغت و اشتقاق الفاظ و هكذا; و او فكر كرده خوب است احاديث امامان را كه براى فهم (انوار درخشان تنزيل و پرده بردارى از برخى اسرار تأويل) ضرورى اند, به آنها بيفزايد. لحن او در اينجا نشان مى دهد او به كنايه از تفسير بيضاوى (انوارالتنزيل و اسرارالتأويل) و كمبود آن ياد مى كند. او همچنين مى گويد: اگر برخى از منقولاتش با اجماع طايفه محقّه (شيعه) مخالف است, قصدش از اين نقل ها بيان اعتقادات يا عمل [فقهى(؟)] نبوده است, بلكه اين مطالب را آورده تا خواننده آگاه بداند كه آنها (چگونه و از چه كسى) نقل شده اند. مقصود از نگارش اين كتاب, كمك در رسيدن به حقيقت است.
همچنين حويزى از اخذ مطلب از كتاب هاى ديگر, افزون بر كتاب طبرسى و قمى, بر اين اساس دفاع مى كند كه اين دو كتاب در ذيل بسيارى از آيات قرآن, حديثى نقل نكرده اند.٢٦ سپس بيتى نقل كرده كه حاكى از آن است كه كار او, از سر عشق به شيعه است.
از آنجا كه حويزى در جايگاه شاعر نيز وصف شده, ممكن است اين دو مصراع از آنِ خودش باشد, ولى من اين احتمال را تحقيق نكرده ام. او خطبه كتاب را با اين گفته به پايان مى رساند كه با وجود مشكلات و مصائب متعدد, و كمى بضاعت (روحى و جسمى) شكرگزار لطف خداست كه توانسته است اين كتاب را تأليف كند; و آن را نورالثقلين ناميده است به اين اميد كه ميان نام و ارزش آن مطابقت باشد تا با استفاده از آن, نهايتاً بتوان به (مواقف ذات بى نياز) رسيد. او سپس بار ديگر مفهوم (راه وسط) (سواء الطريق) را به ياد مى آورد و خواهان عصمت از خطا و گناه مى شود. اين دلمشغولى به اعتقاد درست و بداقبالى شخصى, شايد حاكى از آن باشد كه مفسّر ما تا حدّى در محيط خود (منزوى بوده است). اين احتمال با همان حديث نخستى كه او ذكر مى كند, قوّت بيشترى مى گيرد; اين حديث در مورد نزول فاتحه و آيةالكرسى است.
الصافى
دومين اثرى كه بررسى مى شود, مشهورترين اثر, يعنى تفسير ملا محسن فيض كاشانى, شاگرد و داماد ملاصدراست. فيض كاشانى از اعضاى مكتب اصفهان بود; مكتبى كه بانى شرح و بسط چيزى شد كه به حكمت الهى در فلسفه نام بردار گشت. او همچنين نويسنده يكى از (سه كتاب)٢٧ روايى تشيع امامى متأخر بود; يعنى الوافى كه تأليف و تفسيرى است درباره احاديث رسمى (چهار كتاب) اصلى حديثى شيعه. او همچنين استاد محمدباقر مجلسى بود; مجلسى مؤلف مجموعه عظيم روايات امامى; يعنى بحارالانوار; دشمن صوفى گرى, قدرتمندترين شخصيت دينى زمان خود و استاد بسيارى از علماى برجسته شيعى.
به دليل وجود متفكرى چون فيض كاشانى در عداد اخباريان است كه (بنيادگرا)٢٨ دانستن صرف اين جنبش, بسى دشوار است.٢٩ فيض كاشانى جداى از تفسير, چندين اثر ديگر پديد آورده است كه فلسفه اى پيچيده, دقيق و كاملاً نظرى و روحانى را شرح مى دهند;٣٠ بنابراين, اين سؤال مطرح مى شود كه: چگونه آن به اصطلاح ظاهرگراييِ٣١ اخبارى توانسته با اين ناهماهنگى ظاهرى, متحد و يا شايد پديدآورنده آن باشد؟
عنوان كامل صافى چنين است: الصافى فى تفسير كلام اللّه الوافى.٣٢ اين كتاب با دوازده مقدمه آغاز مى شود كه حاوى مفروضات اساسى اى هستند كه به اين كتاب شكل مى دهند. عناوين اين مقدمه ها را در اينجا فهرست مى كنيم و تا جايى كه مجال داشته باشيم, مطالبى از اين مقدمه ها را ترجمه خواهيم كرد:
١. درباره وصيت پيامبر به تمسك به قرآن و فضيلت آن;
٢. درباره اينكه علم قرآن همه اش نزد اهل بيت است;
٣. درباره اينكه بيشتر قرآن درباره اهل بيت و دوستان و دشمنان آنها نازل شده, و بيان سرّ اين مطلب;
٤. درباره معانى وجوه آيات و تحقيق در متشابه و تأويل آن;
موضوع هاى معروفى مثل ظاهر, باطن, نسخ, محكم/متشابه, حدّ و مطلع در اينجا بررسى مى شود.
٥. درباره منع از تفسير به رأى;
٦. درباره جمع قرآن و تحريف آن;
٧. درباره اينكه قرآن بيان هر چيزى است;
٨. درباره اقسام آيات و اشتمال آنها بر بطون و تأويلات و انواع لغات و قرائات, و قرائات معتبر;
٩. درباره زمان نزول قرآن; تحقيق اين مطلب, آن است كه قرآن همانند ديگر كتاب هاى مقدس, در ماه رمضان نازل شده است.
١٠. درباره شفاعت قرآن در روز قيامت و ثواب حفظ و تلاوت آن;
١١. درباره كيفيت تلاوت قرآن و آداب آن;
١٢. در بيان مصطلحات ما در اين تفسير.
فيض كاشانى مقدمه تفسيرش را با كلمات ذيل, پايان مى دهد:
گاهى براى كشف تام ّ مقصود, لازم شده كه چيزى از الاسرار (تفسير بيضاوى) نقل كنيم; هر چند من اهل آن نيستم. ولى اين را انكار نكن; زيرا هر قومى, حتى آنان, دانشى دارند كه مى تواند مفيد باشد… و ما با اخلاص ولاء و دوستى مكنونات سرّى را از اشارات آنها استنباط كرده ايم… و حمد از آن خداست.٣٣
او سپس نام هاى اختصارى كتاب هاى رايج شيعى مورد استفاده اش را فهرست مى كند و مقدمه اش را با اين توضيح به پايان مى برد كه او گاهي٣٤ اِسناد را حذف كرده است, ولى اخبار را (به روشى غير از اسانيد) تصحيح مى كند.
اين كتاب از جهت استفاده از واژگان صوفيانه (نظير حال, وقت, مناجات) و تأكيد بر (انضباط معنوى) در قرائت قرآن به عنوان وسيله تقرب (بدون واسطه) به خدا, از كتاب هاى ديگر متمايز است; به علاوه ما در اين كتاب شاهد نگرشى نسبتاً آزادمنشانه نسبت به منابعى نظير بيضاوى هستيم و در ضمن اين تفسير, در مقايسه با كتاب قبلى [تفسير نور الثقلين] يا كتاب بعدى مورد بحث ما [تفسير برهان] گزارش مستقيم ترى از اين نويسنده وجود دارد.
البرهان
ممكن است فكر كنيم صافى تفسير بزرگ تر سيدهاشم بحرانى را كه در دوره شاه سليمان صفوى كامل شده و همان موقع به او اهدا شده است, مستقيماً تحت تأثير قرار داده است. اين تفسير مطالب مقدماتى را مشابه همان ترتيب مقدمات مذكور در صافى دربردارد و بسيارى از همان احاديث را ذيل همان آيات تكرار كرده است; ولى نويسنده آن نه مستقيماً به صافى استناد كرده و نه در ضمن فهرست طولانى منابع كه در مقدمه اش آورده, آن را ذكر كرده است;٣٥ در واقع بحرانى صريحاً مى گويد او نخستين كسى است كه اخبار تفسيرى امامان را در چنين حجمى گردآورده و در اين كار تنها عياشى و ابن جُحام٣٦ بر او مقدم بوده اند.٣٧ ظاهراً نخستين منبع براى زندگى نامه او لؤلؤةالبحرين نوشته عالم اخبارى يوسف بحرانى است.
سيدهاشم در روستاى توبلى, در يكى از مناطق بحرين به دنيا آمد. نام پدرش سيدعبدالجواد كتكانى بود. تاريخ ولادت او معلوم نيست. او در شهر كوچك نُعيم از دنيا رفت و جنازه اش براى دفن به توبلى منتقل شد و قبرش به زيارتگاه معروفى تبديل شد. صاحب لؤلؤه مى گويد بحرانى به قدرى احاديث را جمع آورى كرده كه تنها مجلسى با او قابل مقايسه است, و كتاب هايى نگاشته كه توانايى او را در اين زمينه اثبات مى كند. او همچنين از نويسنده اى نقل مى كند كه پسر بحرانى را در اصفهان ملاقات كرده و در آن زمان ٧٥ كتاب٣٨ از بحرانى نزد او مشاهده كرده است.٣٩ عنوان كتاب مورد بحث ما البرهان فى تفسير القرآن در چهار مجلد است.٤٠
بحرانى براى هر آيه يا دسته اى از آيات, مجموعه اى از اخبار مربوط را از پيامبر يا امامان فهرست مى كند. چنان كه گفتيم, مطالب مقدماتى به ظاهر از صافى الگوگيرى شده است, ولى بى ترديد قضيه اين گونه نيست. الگوى محتمل تر محمّدباقر مجلسى است.٤١ از آنجا كه فيض كاشانى از استادان مجلسى بوده است, تأثير او بر بحرانى احتمالاً غيرمستقيم بوده است; ولى اين صرف گمانه زنى است; زيرا بحرانى از مجلسى نيز نامى نبرده است. در مقدمه كوتاهى كه قبل از شانزده باب مقدماتى آورده, بحث خود را با چند روايت در مخالفت با تفسير به رأى و رواياتى كه حاكى از آن اند كه تنها پيامبر و امامان مى توانند قرآن را تفسير كنند, آغاز مى كند.
بحرانى تأسف مى خورد كه به رغم چنين روايتى, مردم زمان او مصّرند قرآن را به مقتضاى مذاهب و اعتقادات مختلف شان, بدون ارجاع به امامان, تفسير كنند, و كتاب هاى زمخشرى و بيضاوى را به عنوان نمونه هايى از مراجع تفسيرى رايج ذكر مى كند. مقدمه بحرانى با دفاع از نقل از مراجعى نظير ابن عباس (به طور اندك) پايان مى يابد; (زيرا او به هر حال شاگرد اميرالمؤمنين بود).
اگرچه مقدمه تفسير فيض كاشانى به تعداد امامان ـ كه مورد احترام شيعه است ـ تقسيم شده است, كتاب بحرانى با شانزده باب آغاز مى شود كه خلاصه مفيدى از موضوعات مهم اين تفسير را عرضه مى كند.٤٢ ارائه فهرستى از اين باب ها, دغدغه هاى اين كتاب را بيشتر به تصوير مى كشد:
باب ١: درباره طلب علم.
باب ٢: درباره فضل قرآن.
باب ٣: درباره ثقلين: اين عنوان به حديث ثقلين كه از پيامبر نقل شده, اشاره دارد. در اين باب ٣٢ روايت مختلف از اين حديث فهرست شده است. اهميت اين حديث در اينجا, از آن جهت است كه امامان را تنها مفسران قرآن معرفى مى كند. اين حديث و روايات متفاوت آن مفهوم (قرآن ناطق) (پيامبر و امامان) و (قرآن صامت) (خود قرآن) را كه در شيعه, مفهومى اساسى است, تأييد مى كند.
باب ٤: درباره حديث ثقلين از ديدگاه مخالف: اين ديدگاه را بحرانى چنين خلاصه كرده است: (هرچه مؤمنان بدان محتاجند در قرآن هست). لازمه اين, آن است كه نيازى به مراجعه به اخبار نيست, و او هجده خبر به اين مضمون از امامان مى آورد; ولى از اين عنوان روشن مى شود بحرانى موافق اين عقيده نيست.٤٣
باب ٥: در اينكه قرآن را آن طور كه نازل شده, كسى جز امامان جمع نكرده است و تأويل قرآن نزد آنان است.
باب ٦: در نهى از تفسير قرآن به رأى و نهى از جدال در آن.
باب ٧: در اينكه قرآن داراى ظهر و بطن, عام و خاص, محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ است و پيامبر و اهل بيتش آن را مى دانند و هم آنان راسخان در علم اند.
در پايان اين باب, ضميمه اى با عنوان (و من طريق الجمهور) آمده و در آن حديثى از كتاب حلية الاولياء نقل شده است كه به عبداللّه بن مسعود مى رسد كه او مى گفت: قرآن بر هفت حرف نازل شد; هيچ حرفى از آن نيست مگر اينكه ظهر و بطنى دارد و علم ظاهر و باطن نزد على بن ابى طالب(ع) است.
باب ٨: درباره اقسامى كه قرآن بر آنها نازل شده است.
باب ٩: درباره اينكه قرآن به شيوه (ايّاكِ أعنى و اسمعى يا جارة) نازل شده است.
باب ١٠: درباره آياتى از قرآن كه مقصود از آنها امامان است.
باب ١١: عنوان اين باب (باب آخر) است.
هدف از اين باب, آن است كه به تفاوت ظريفى درباره انديشه مطرح در باب قبلى, اشاره كند. بحرانى حديثى طولانى به اين مضمون نقل مى كند: اگر اعتقاد به اينكه كلمات و عناوينى نظير خمر, صلاة و از اين قبيل در قرآن, به افراد خاصى (امامان و مخالفان شان) اشاره دارند, موجب شود اجراى عملى احكام دين [كه مقصودِ ظاهرى اين تعبيرات است] فراموش شود, چنين اعتقادى نادرست است و بايد به هر قيمتى كه شده از اين خطر جلوگيرى كرد.
باب ١٢: درباره معناى ثقلين و خليفتين از طريق مخالفان.
در اين باب, شانزده٤٤ روايت از كتاب هايى نظير مسند احمدبن حنبل, صحيح مسلم و تفسير ثعلبى در تأييد عقيده به ثقلين كه پيامبر براى هدايت امت پس از خود بر جاى نهاده, آمده است.
باب ١٣: درباره علت نزول قرآن به زبان عربى, معجزه قرآن در نظمش است و چرا قرآن با مرور زمان جديد مى شود.
باب ١٤: هر حديثى كه موافق قرآن نباشد, مردود است.
باب ١٥: درباره اولين و آخرين سوره اى كه نازل شد.
باب ١٦: درباره كتاب هايى كه مأخذ اين كتاب بوده اند. در اينجا پس از فهرست كردن كتابنامه اى بالغ بر پنجاه كتاب,٤٥ بخش عمده اى از مقدمه تفسير على بن ابراهيم قمى را نقل مى كند.
انوار
نويسنده چهارمين كتاب كه آخرين كتاب مورد بحث ما در اين مقاله است, مولا الشريف العدل ابوالحسن بن الشيخ محمّد طاهربن الشيخ عبدالحميدبن موسى بن على بن معتوق بن عبدالحميد الفتونى النباطى العاملى الاصفهانى الغروى بود.
او به ابوالحسن شريف عاملى اصفهانى معروف بوده و نام كتابش مرآة الأنوار و مشكاة الأسرار فى تفسير القرآن است.٤٦ او پسر خواهر امير محمّدصالح خاتون آبادى بود كه يكى از عالمان برجسته دوره اخير صفوى و شاگرد و داماد مجلسى بود. اين مفسر نيز شاگرد محمّدباقر مجلسى و حرّ عاملي٤٧ بود و از مجلسى دو اجازه داشت;٤٨ به علاوه اصفهانى اجازات ديگرى از چند تن از علماى سرشناس زمان خود داشت و استاد شاگردانى بود كه بعدها بر افكار شخصيت هاى اثرگذارى نظير سيدمهدى بحرالعلوم, تأثير گذاشتند.
او سال ها در نجف بود و در همان جا از دنيا رفت.٤٩ به گفته صاحب لؤلؤه او محقق, مدقق, ثقه, صالح و عادل بود. ظاهراً اصفهانى و پدرش ـ كه براى ديدار پسرش به نجف آمده بود ـ به عنوان جمعى از رفقا شناخته مى شدند.٥٠ خلاصه اينكه شهرت او به عنوان يك عالم, قطعى است.٥١
جداى از كتاب مورد بحث ما, اصفهانى كتاب الفوائد الغرويه كه (چيزى از آن باقى نمانده جز بخش مربوط به اصول فقه) (گفته شده در اين كتاب, به قوانين مستفاد از اخبار پرداخته است)٥٢ و كتاب ضياءالعالمين فى الامامة را نوشته است; همچنين رساله اى در رضاع نوشت كه در آن بياناتى درباره وحى (تنزيل)٥٣ هست و آن را با نقلى از محقق داماد آغاز مى كند.٥٤ علاوه بر شرحى بر كفايه, او كتاب شريعة الشيعة و دلائل الشريعة را نوشت كه شرحى است بر مفاتيح الشريعه فيض كاشانى. اين عناوين حاكى از علاقه اى وافر به فقه است كه بيش از آن چيزى است كه از يك اخبارى انتظار مى رود.
اصفهانى در واقع با عالمى به نام سيدمحمّدبن على بن حيدر موسوى عاملى مكّى معروف به سيد محمّد حيدر٥٥ مقايسه مى شود كه تفسيرى بر قرآن نوشته و در آن به اصول و فروع پرداخته,٥٦ شاگرد اصفهانى بوده و اجازه اى از او دريافت كرده است.
به نوشته الذريعة يك نسخه از كتاب مرآة الانوار, شامل تفسير آيات از ابتداى قرآن تا اواسط سوره بقره است و نسخه ديگر تا آيه ٤ سوره نساء.٥٧ مجلد اول اين تفسير, بالغ بر ٢٠٠٠٠ سطر, در سال ١٣٠٣ در ايران به چاپ رسيد, ولى به دليل عدم اطلاع ناشر از مؤلف آن, به شيخ عبداللطيف كازرونى منتسب شد كه درباره او اطلاع ديگرى داده نشده است. به گفته آقا بزرگ, (اين كتاب درباره علوم قرآنى است كه مانند آن نوشته نشده است).٥٨
هانرى كربن در پژوهش مستند خود درباره تفسير قرآن شيعى, غالباً به اين كتاب اشاره مى كند.٥٩ كربن يا بر خلاف الذريعة و يا شايد به نقل از چاپى ديگر, مى گويد اين كتاب در تهران چاپ سنگى شد; ولى با الذريعة موافق است كه در انتساب تأليف آن به مؤلفش خطا رخ داده است. به بركت (كميته كتاب شناسى) نورى طبرسى, اين كتاب دوباره تصحيح و در تهران با انتساب درست به اصفهانى به چاپ رسيد. به گفته كربن اين چاپ, سنّت مقدمه دانستن اين كتاب بر تفسير البرهان را ادامه داد, ولى ظاهراً خود اصفهانى از تفسير بحرانى اطلاعى نداشته است.٦٠
اين چاپ دوم در بعضى جاها در مجلدى مستقل منتشر شد. در صفحه عنوان آن آمده اين كتاب (به منزله مقدمه بر تفسير بحرانى) است. مصحح وعده داده است مجلد دومى را منتشر كند كه شامل تتمه كتاب اصفهانى است, ولى اين مجلد تا كنون منتشر نشده است. اين چاپ تنها شامل مقدمه اى طولانى بر تفسير است و در ادامه مورد بررسى قرار مى گيرد.
اين كتاب به سه مقدمه تقسيم مى شود. دو مقدمه از آنها به تفصيل گزارش مى شود. هر مقدمه به مقالات, و هر مقاله نيز به فصولى تقسيم شده است.
مقدمه اول: همه محتواى باطنى قرآن به مفهوم ولايت و امامت مى پردازد; درست همان طور كه محتواى ظاهرى آن به توحيد و نبوت مى پردازد. اين مقدمه شامل سه مقاله است: مقاله نخست پنج فصل و مقاله دوم نيز پنج فصل دارد و مقاله سوم فصلى ندارد.
مقاله اول: در اين مقاله به آنچه از طريق اخبار ثابت شده, استناد شده است:
١. قرآن داراى وجوه باطنى است; آيات قرآن پذيراى تأويل اند و معناى قرآن فقط محدود به يك عصر نيست, بلكه براى همه زمان ها و همه اقوام است.
٢. چندين روايت با اين مضمون كه: معناى باطنى قرآن مربوط به امامان, ولايت آنها و پيروانشان است.
٣. در بيان تناسب ظاهر قرآن با باطن آن و تشابه ميان اهل تأويل و اهل تنزيل.
٤. وجوب اعتقاد به محتواى ظاهرى و باطنى قرآن. اين, شبيه لزوم اعتقاد به آيات محكم و متشابه است.
٥. در اينكه علم به تأويل قرآن, يا به عبارت ديگر علم كامل به قرآن, نزد اهل بيت است; همچنين در اينجا اخبارى نقل شده است كه از تفسير قرآن به رأى يا بدون توجه به امامان نهى مى كنند.
مقاله دوم: مقاله دوم به اين عقيده مى پردازد كه معناى عام كلام خدا بنا بر اخبار, صريحاً و تنزيلاً به توحيد و نبوت مربوط مى شود و باطناً و كنايتاً و تأويلاً به ولايت.
١. برخى از مكتوبات علماى ما درباره عظمت امامان, ولايت شان و كفر منكران شان.
٢. تعدادى خبر درباره وجوب ولايت اهل بيت و محبت شان و اطاعت از آنها. اين, ملاك ايمان و شرط پذيرش هر عملى از جانب خداوند و رهايى [حقيقى] از كفر و شرك است; همچنين در اين فصل نكوهش انكار ولايت و شك درباره امامان مطرح است.
٣. در جريان دين و ايمان صحيح, اعتراف به امامت امامان و محبّت و ولايت آنها تاليِ اعتراف به نبوت پيامبر است; همان طور كه اعتراف به نبوت, تاليِ اعتراف به توحيد است.
٤. ولايت همراه با توحيد بر همه مخلوقات عرضه شد و ميثاق متضمن آن بر همه مخلوقات تكليف شد و همه پيامبران با ولايت براى همه مخلوقات فرستاده شدند, و ولايت در همه كتاب هاى مقدس نازل شده, بر همه امّت ها تكليف گشته است.
٥. پيامبر و امامان نخستين مخلوقات و ولايت شان علت ايجاد و اصل در اطاعت است.
مقاله سوم: اين مقاله [كه فاقد تقسيم به فصول است] مى گويد: محتواى باطنى قرآن به ولايت و امامت مربوط است; بنا بر اخبارى كه حاكى از آن اند كه اين امّت دنباله رو سنن امّت هاى پيشين در همه اعمال آنهاست.
هدف از اين بخش طولانى, اثبات ماهيت تكرارشونده نقض عهد است. درست همان طور كه در بنى اسرائيل, گوساله مورد پرستش قرار گرفت, مسلمانان نيز با جابه جا كردن بيعت شان, دچار گناه شدند. تعدادى حديث براى توضيح دو آيه از قرآن آورده شده است: (لتركبن ّ طبقاً عن طبق) (انشقاق: ١٩) و (سنّة اللّه فى الذين خلوا من قبل و لن تجد لسنّة اللّه تبديلا) (احزاب: ٦٢, قس فاطر: ٤٣ و فتح: ٢٣).
مقدمه دوم: اين مقدمه به مقالات تقسيم نشده است و مقصود, اثبات آن است كه در قرآن تغييراتى رخ داده است و همين سرّ آن است كه چرا ارشاد به امر ولايت و امامت و اشاره به فضايل اهل بيت و فرض اطاعت امامان به حسب بطن قرآن و تأويل آن قرار داده شده و به طريق مجاز و رمز به آن اشاره شده و در ظاهر و تنزيل قرآن به كنايه از آن سخن رفته است. اين مقدمه چهار فصل دارد:
١. درباره جمع قرآن و نقص و تغيير آن بنا بر رواياتى كه اصحاب ما (شيعه) نقل كرده اند.
٢. درباره جمع قرآن و نقص و تغيير و اختلاف درباره آن در روايات اهل سنت (مخالفان).
٣. درباره خبر زنديقى كه نزد على(ع) دلايلى بر تغيير قرآن و خطاهاى منافقان درباره كلام خدا آورد.
٤. در بيان خلاصه اى از اقوال علماى ما درباره تغيير قرآن و عدم تغييرش و تضعيف استدلال منكران تغيير.
مقدمه سوم: اين مقدمه مشتمل بر دو مقاله است. مقاله نخست به هفت فصل تقسيم شده است:
مقاله اول: آياتى در قرآن با اخبارى توضيح داده شده كه تأويلاتى از راه مجاز و كنايه ارائه مى دهند. اينها مستلزم مَجازات عقليه اند; بعضى ديگر از تأويلات, از راه مجاز لغوى نيز قابل فهم اند.
١. در بيان آنچه خداوند تفسير آن را به صورت باطنى قصد كرده است.
٢. در بيان آنچه بايد از راه ارجاع به گذشتگان تفسير شود.
٣. در بيان اينكه خداوند از برخى خطابات قرآنى بنا بر تأويل و بطن, مخاطبانى غير از آنهايى كه از ظاهر لفظ فهميده مى شوند, قصد كرده است.
٤. درباره اينكه بسيارى از ضماير در قرآن بنا بر تأويل, به چيزهايى راجع اند كه صريحاً ذكر نشده اند; مثل ولايت على(ع) و از اين قبيل.
٥. در بيان اينكه مقتضاى بسيارى از تأويلات, آن است كه تعابير گذشته را بر آينده حمل كنيم.
٦. در بيان اينكه بسيارى از چيزهايى كه خدا به خود نسبت داده است, در واقع به پيامبر و امامان اشاره دارد (مثلاً سوره زخرف: ٥٥ و غاشيه: ٢٦).
٧. در بيان آنكه در بسيارى از موارد در قرآن اله و رب ّ به امامان اشاره دارند.
در اين فصل طولانى, احاديث متعددى براى اثبات اين مطلب ذكر شده است; سپس اصفهانى ضميمه اى (تذييل) بر مقاله نخست اين مقدمه آورده, در آن به دفع غلوّ و تفويض پرداخته است. اين بخش نيز اثبات مى كند امامان در واقع مخلوق خدايند و در جهان چيزى شبيه خدا نيست.
مقاله دوم: مقاله دوم از مقدمه سوم, چيزى است كه كربن آن را كليد تفسير مى نامد. از جهات بسيارى, اين مقاله مهم ترين بخش اين كتاب است. اين مقاله در واقع (فرهنگى) شامل ١٣٠٠ لغت قرآنى است كه با احاديث امامان شرح داده شده اند. اين نشان دهنده تبحّرى تقريباً باورنكردنى و توانايى بر سازماندهى است كه با ارجاع متقابل به مدخل هاى فرهنگ هاى ديگر و مطالب مقدماتى پيش گفته كامل مى شود. اين فرهنگ در بررسى تشيّع كمك كار بسيار ارزشمندى است.
خاتمه: اين بخش شامل دو فصل است:
١. در بيان تأويل حروف مقطعه.
٢. در بيان فوايدى كه [از همه اين مطالب] اخذ مى شود. اين بخش شامل هشت فايده جداگانه است كه مطالب پيش گفته را خلاصه مى كنند. آخرين آنها درباره رجعت است و حديث مشهور مفضل درباره حوادثى كه به رجعت مهدى(ع) مربوط مى شود را نقل مى كند.
نتيجه گيرى
در اين مقاله, از اين تفاسير آن اندازه مطلب نقل كرده ايم كه ملاحظاتى عام ّ را امكانپذير سازند. هر گرايشى كه عالمان اخبارى داشته باشند, نتيجه تفسير قرآنِ آنها را نمى توان واقعاً به عنوان (ظاهرگرا)٦١, به معناى رايج اين كلمه, طبقه بندى كرد. اين بدين معناست كه ظاهرگرايى معهود آنها را بايد مربوط به احترام آنها به بيانات امامان در مورد آيه خاصّى از قرآن دانست. بسيارى از اين بيانات, دقيقاً به (معناى باطنيِ) متن مى پردازند و لذا معمولاً نمى توان آنها را تفسير سرراست ظاهر متن ناميد. تا آنجا كه به اين تفسيرهاى امامان به جدّ پايبندى نشان داده شود, طرح اخباريان را مى توان (بنيادگرا) دانست; ولى در اين مرحله در فرايند تفسير, عمل تفسير فراتر از خود الفاظ قرآن رفته است.
كار اخباريان به گمان ما در جنبش دينى ديگرى جريان يافت كه ظاهراً به دنبال پركردن فاصله ميان ظاهرگرايان٦٢ و حديث گرايان٦٣ بود. اگرچه معلوم نيست رهبران اوليه مكتب شيخى, تفسيرهاى مهمى بر قرآن تأليف كرده باشند, ولى بر دعاها و مواعظ معروف امامان شرح هايى نوشته اند; در واقع يكى از اينها, يعنى شرح شيخ احمد احسايى بر زيارت جامعه كبيره كه به امام چهارم, على بن الحسين زين العابدين٦٤ منسوب است, در اينجا جالب توجه است; زيرا در آن بسيارى از عقايد و نگرش هاى مربوط به قرآن كه در كتاب هاى مورد بحث اين مقاله يافت مى شود, وجود دارد.٦٥
١ .مشخصات كتابشناختى اصل اين ترجمه چنين است:
B. Todd Lawson, ,Akhbari Shi`i Approaches to Tafsir,, in The Koran, critical concepts in islamic studies, ed. by colin turner, First Published by Routlege Curzon, ٢٠٠٤, vol ٤, PP. ١٦٣-١٩٧.
اين مقاله, نوشته اى مفصل است و ارجاعات زيادى در بردارد; همچنين نويسنده احاديث زيادى از تفسيرهاى مورد بحث نقل كرده است كه در ترجمه كنونى از آوردن آنها صرف نظر شد; نيز همچنين نويسنده در برداشت خود از منابع اسلامى دچار اشتباهاتى شده است كه مواردى از آنها را در پاورقى ترجمه كنونى, يادآور شده ايم. (مترجم)
٢. چند مورد استثناى قابل توجه, عبارتند از محمود ايوب در:
The speaking Quran and the silent Quran', Approaches to the history of the interpretation of the Quran, ed. A. Rippin, Oxford ١٩٨٨, pp.١٧٧-١٩٨.
و هانرى كربن, به ويژه در بحث طولانى اش از تفسير شيعى در:
En Islam iranien, Paris ١٩٧٨, I, pp. ١٣٥-٢١٨; ٣, pp. ٢١٤-٣٢.
[اين كتاب به عربى ترجمه شده است: ١. با عنوان فى الاسلام الايرانى, جوانب روحية و فلسفية; ترجمة الدكتور ذوقان قرقوط; قاهره: مكتبة مدبولى, ١٩٩٣/٨٤١٤ ق. ٢. با عنوان عن الاسلام فى ايران, مشاهد روحية و فلسفية; نقله الى العربية نوّاف الموسوى; بيروت: دارالنهار, ٢٠٠٠].
به علاوه گلدزيهر بسيارى از جنبه هاى نوع تفسيرى مورد بحث ما در اين مقاله را شرح داده است در:
Die Richtungen der islamischen Koranauslegungen, Leiden ١٩٥٢, pp. ٢٦٣-٣٠٩.
[اين كتاب از روى ترجمه عربى اش به فارسى ترجمه شده است: گرايش هاى تفسيرى در ميان مسلمانان; ترجمه سيد ناصر طباطبائى; تهران: ققنوس ١٣٨٣, مترجم].
٣. جدول كامل ترى از تفاوت هاى اصوليان و اخباريان در اين منبع ارائه شده است:
Moojan Momen, An introduction to shii Islam, Oxford ١٩٨٥, pp. ٢٢٣-٢٢٥.
٤. Etan Kolhberg, صSome Aspects of Akhbari Thoughص, Eighteenth-century renewal and reform in slam, Syracuse N.Y. ١٩٨٧, pp. ١٣٣-١٦٠.
٥. Andrew Joseph Newman, III, The development and political significance of the rationalist (usuli) and the traditionalist (akhbari) schools in Imami Shii history from the third/ninth to the tenth/sixteenth century EI٢, A. D. ٢ pts. in ٢ vols Ann Arbor ١٩٨٨ [Ph. D. UCLA ١٩٨٦]. See Also Madelung, صAkhbariyyaص, suppl. pp. ٥٦-٥٧.
٦. مثلاً ر.ك به:
Juan Cole, صShii clerics in Iraq and Iran, ١٧٢٢-١٧٨٠: The Akhbari-Usuli .conflict reconsideredص, Iranian Studies, XVIII (١٩٨٥) pp. ٣-٣٤.
نويسنده به طور قانع كننده اى استدلال مى كند اخباريان هرگز در مراكز ايرانى مهم قدرتمند نبوده اند و نزاع اخبارى ـ اصولى پس از مهاجرت شمار زيادى از عالمان اصولى از ايران به مراكز زيارتى شيعى در عراق, در نتيجه هجوم زندى ها, آغاز شد.
٧. فرات بن ابراهيم بن فرات كوفى; تفسير فرات الكوفى; نجف, ١٣٥٣, ص٨٤.
٨. عبارت شريف رضى چنين است (المراد بذلك العسل و العسل عند المحققين من العلماء غير خارج من بطون النحل و انما تنقله بأفواهها) و مراد وى آن است كه چنان كه محققان گفته اند, عسل ثمره و محصول دهان زنبور است نه اينكه از شكم زنبور خارج شود; ولى ظاهراً نويسنده عبارت را اشتباه فهميده و (عند المحققين) در آن را خبر براى (العسل) گرفته و پنداشته كه عسل نزد محققان علماء است. ترجمه صحيح عبارت رضى چنين است: (به نظر محققان عسل از شكم زنبور خارج نمى شود, بلكه محصول دهان اوست). (مترجم)
٩. الشريف الرضى; تلخيص البيان فى مجازات القرآن; قاهره, ١٣٧٤, ص١٩٣.
١٠. ر.ك به: النقض; تصحيح محدث ارموى; صص ٢٨٦ و ٥٦٨ (مترجم).
١١. Wilferd Madelung, صImamism and Mutazilite theologyص, in J. Aubin, (ed.) Le Shiisme Imamite: colloque de Strasbourg, ١٩٦٨, Paris ١٩٧٠, p. ٢١.
١٢. ولى نوع آموزنده تر آن تفسير الدرالمنثور جلال الدين سيوطى است كه در قرن هفدهم نوشته شده است. از نورمن كالدر به سبب يادآورى اين نكته سپاسگزارم.
١٣. Kohlberg, op. cit., pp. ١٤٧-١٤٨.
١٤. radicalism.
١٥. Kohlberg, op. cit., p. ١٤٨.
١٦. مرآة الانوار; ص٣٢٤.
١٧. تبيان; ج ١, ص٤٢١ـ٤٢٥.
١٨. جداى از تفسيرهاى اين نويسندگان, ما از طرح تفسيرى ديگرى باخبريم كه تا كنون به چاپ نرسيده است, ولى شايد نمونه بهترى از نوع تفسيرى مورد بحث ما باشد. كربن توجه ما را به كتاب شيخ حسين يزدى جلب مى كند كه هنوز به صورت نسخه خطى در كرمان هست و شامل هشت مجلد به قطع رحلى است, ولى از سوره بقره فراتر نرفته است. علاقه كربن به چنين كتاب هايى صرفاً به مضامين معنوى يا عرفانى آنها محدود مى شد. او ظاهراً به مسئله (تحريف قرآن) يا ديگر جنبه هاى بسيار جدلى قرآن به كلى بى علاقه بوده است:
Corbin, Annuaire de lصEcole Etudes: section des sciences religieuses, Paris١٩٦٥-٦, pp. ١٠٧-١٠٨
[pratique des Hautes عن الاسلام فى ايران, ص٦٠, پاورقى و ص٢٨٤ـ ٢٨٥;مترجم].
١٩. عبد على حويزى; تفسير نورالثقلين; تحقيق هاشم رسولى محلاتى, با مقدمه محمدحسين طباطبائى; ٥ ج, قم: مطبعة الحكمة, ١٣٨٣ـ١٣٨٥ق.
٢٠. حرّ عاملى; أمل الآمل; تصحيح احمد حسينى; ٢ ج, ج ٢, نجف, ١٩٦٤, ص١٥٤. الذريعة; ج ٢٤, ص٣٤٥. وى اخبارى ثابت قدم ناميده شده است در:
Madelung, صAkhbariyyaص, EI٢, (Suppl. Fasc. ١-٢) , p. ٥٧.
٢١. أمل الآمل; ج ٢, ص ١٥٤. افندى (م حدود ١٧٨٠); رياض العلماء و حياض الفضلاء; ٦ ج, ج ٣, قم, ١٤٠١, ص١٤٩ـ١٥٠.
٢٢. Momen, op. cit., pp.٩٩-١٠٠.
٢٣. رياض العلماء; ج ٣, ص ١٤٨.
٢٤. الذريعة; ج ٢٤, ص٣٦٥, ش ١٩٦٧.
٢٥. ميرزا محمد مشهدى; كنز الدقائق و بحر الغرائب; تحقيق حسين درگاهى; قم: دار الغدير, ١٤٢٤ (مترجم).
٢٦. برداشت نويسنده در اينجا درست نيست, بلكه منظور حويزى آن است كه اگر خواننده اين كتاب (نور الثقلين) در آن به روايتى منقول از تفسير قمى يا مجمع البيان برخورد كند, ولى آن را در ذيل همان آيات در آن دو كتاب نيابد, بايد بداند كه من آن روايت را از جاى ديگرى از اين دو كتاب نقل كرده ام; زيرا اين دو كتاب معمولاً رواياتى را كه به آيات زيادى اشاره دارند, در ذيل يكى از آن آيات مى آورند و در ذيل آيات ديگر آن را تكرار نمى كنند و چه بسا به نظر من ذكر آنها در جاهاى ديگر مناسب تر بوده است (ر.ك به: نور الثقلين; ج١, ص٢ـ٣). (مترجم)
٢٧. اين سه كتاب عبارتند از: الوافى فيض كاشانى, وسائل الشيعة حرّ عاملى و بحارالانوار مجلسى.
٢٨. Fundamentalist.
٢٩. دست كم يك منبع اخبارى او را صريحاً معرفى كرده است: يوسف بحرانى; لؤلؤة البحرين; بيروت, ١٩٦٨, ص١٢١. ر.ك به:
Corbin, En Islam Iranian, IV p. ٢٥٠.
ر.ك به: به اشاره مرتضى مطهرى به (جمود و خشك انديشى اخباريان) در:
Shiism: doctrins, thought, spirituality, eds Nasr, Dabashi, Nasr, Albany N. Y. ١٩٨٨, p.٣٢.
[مرتضى مطهرى; آشنايى با قرآن (١), چ ١٨, تهران: انتشارات صدرا, ١٣٨٢, ص٢٧]
٣٠. مثلاً كلمات مكنونه, و غير آن. نيز ر.ك به: محكوم شدن او در: لؤلؤة; ص١٢١. به خاطر اعتقاد به وحدت وجود كه آن را از ابن عربى زنديق استنباط كرده بود و درباره آن رساله (قبيح صريحى) نوشت كه ظاهراً يوسف بحرانى رديه اى بر آن نوشت. منابع ما درباره نوشته هاى او متفاوت اند و كل ثار او را ميان هشتاد و دويست اثر ذكر كرده اند. ر.ك به: ترجمه يكى از رساله هاى او درباره نظريه سياسى:
Two Seventh-Century Persian Tracts on Kingship and Rulersص, translated by William C. Chittick in Said Amir Arjomand (ed.), Authority and political culture in Shiism, Albany N. Y. ١٩٨٨, pp ٢٦٩-٢٨٤.
چنانكه كلبرگ خاطر نشان كرده, اين شخصيت نيازمند بررسى بيشتر است. جداى از مقاله كوتاه دانشنامه ايرانيكا, نيز بنگريد:
Jane I. Smith, An historical and semantic study of the term صIslamص as seen in a sries of Quran commentaries, Missoula ١٩٧٥, pp. ١٤٦-١٥٩.
اسميت مى گويد كه تفسير از ديگر انواع نوشته هاى دينى كمتر فرقه گرايانه بوده است (ص١٤٢).
٣١. literalism.
٣٢. الصافى فى تفسير كلام اللّه الوافى; تحقيق حسين اعلمى; ٥ ج, بيروت, [١٣٩٩]. علاوه بر اين, چاپى سنگى هم به تاريخ ١٢٨٣ وجود دارد. اين چاپ در قطع رحلى در ٤٩٥ صفحه ٣٧ سطرى است. اين چاپ هيچ نمايه يا تقسيمى در متن ندارد (به جز عنوانى كه در آغاز هر سوره قرار دارد) و لذا استفاده از آن قدرى مشكل است.
٣٣. نويسنده مقاله در ترجمه اين قطعه به انگليسى, كاملاً دچار خطا شده است. ترجمه درست آن چنين است: (گاهى كشف تام ّ مقصود ما را واداشته تا چيزى از اسرار نقل كنيم; پس هر كس كه اهل آن نيست, فوراً انكار نكند و آن را به اهلش واگذارد; زيرا براى هر چيزى اهلى است; و اين نيز از علوم مخزون آنها [اهل بيت] و مكنونات سرّى شان است كه ما آن را با اخلاص ولاء و دوستى از عبارات و اشاراتشان استفاده و استنباط كرده ايم و… و حمد از آن خداست). نويسنده مقاله, (الاسرار) در عبارت فيض را نام كتاب بيضاوى پنداشته و لذا در ترجمه عبارت دچار خطا شده است; البته شايد ادامه اين عبارت كه فيض در آن از كتاب هاى شيعه نام مى برد (و ما نقلناه من كتب الاصحاب… ) موجب آن شده كه وى به چنين خطايى بيفتد. (مترجم)
٣٤. عبارت فيض حذف همه اسانيد را مى رساند: (حذفنا الاسانيد فى الكل)(صافى, ج١, ص٧٧). (مترجم)
٣٥. برهان; ج ١, ص ٣٠ـ٣١[چاپ بعثت, ج١, ص١٨٧ـ١٩٠].
٣٦. در متن انگليسى ابن حَجّام نوشته شده و در البرهان چهار جلدى (ج١, ص٤) ابن الحجام آمده, ولى در چاپ مؤسسه بعثت (ج١, ص١٠٢) ابن الجُحام آمده است. تفسير ابن جُحام هم اكنون با اين مشخصات منتشر شده است: تأويل ما نزل من القرآن الكريم فى النبى و آله صلّى اللّه عليهم; تحقيق فارس تبريزيان; قم: نشر الهادى, ١٤٢٠ ق/١٣٧٨ ش. براى بررسى اختلاف در ضبط نام ابن جُحام, ر.ك به: همين چاپ, ص١٢ـ١٣. (مترجم)
٣٧. برهان; ج ١, ص ٤[چاپ بعثت, ج١, ص١٠١ـ١٠٢].
٣٨. در پاورقى لؤلؤه (ص٦٤) از قول افندى چنين آمده است: (رأيته مع سائر تصانيفه عند ولده… أورد فيه [يعنى در كتاب الاحتجاج] خمسة و سبعين احتجاجا من العامّة على امامة أميرالمؤمنين (ع)… ). بنابراين سخن از ٧٥ كتاب بحرانى نيست, بلكه افندى مى گويد بحرانى در كتاب الاحتجاج ٧٥ احتجاج نقل كرده است. (مترجم)
٣٩. لؤلؤة; ص٦٤. نيز ر.ك به: برهان; ج ٤, ص ٥٥٢. براى بحثى درباره برخى از اين كتاب ها, ر.ك به: همان, ص٥٥٢ـ٥٥٦.
٤٠. سيدهاشم بحرانى; البرهان فى تفسير القرآن; تصحيح محمودبن جعفر موسوى زرندى و ناجى اللّه بن كريم اللّه تفرشى بازرجانى; ٤ ج, تهران, ١٣٧٥. اين تفسير نخست در سال ١٢٩٠ منتشر شد. چاپ دومش همان است كه مشخصاتش ذكر شد. چاپ سوم شامل اصلاحات چاپ دوم در حاشيه, در قم از سوى مطبعه علميه در سال ١٣٩٤ انجام شد ( چاپ ديگر اين كتاب با تحقيق موسسه بعثت در ١٠ مجلد (اول ١٤١٩ ق/١٩٩٩ م) منتشر شده است. براى مطالعه گزارشى از چاپى ديگر و نقد آن ر.ك به: محمدعلى مهدوى راد; (بازى با ميراث در يك سرقت تحقيقى); آيينه پژوهش, ش ٦٣ و نيز همو; غبار راه طلب; تهران: هستى نما, ١٣٨٣, ص ٣١١ـ٣٢٣. در ترجمه حاضر علاوه بر ارجاعاتى كه نويسنده به چاپ چهار جلدى داده, به چاپ مؤسسه بعثت نيز ارجاع داده ايم. مترجم) بحرانى كتاب تفسير ديگرى به نام كتاب الهادى و ضياء النادى فى تفسير القرآن در چهار مجد داشته است. اين كتاب چاپ نشده است.
٤١. بحار الانوار; ج ٩٢ و ٩٣, ص ١ـ١٤٥ = كتاب القرآن. اين مطالب منبعى است براى نويسنده كتاب آخرى كه در ذيل مورد بحث قرار خواهد گرفت. اين مطالب در سى بابِ حاوى اصول تفسيريِ پايه مرتب شده كه به دنبال آن باب هاى جداگانه اى درباره فضايل خاص هر يك از سوره ها آمده است. مجلد ٩٣ شامل رساله اى طولانى درباره تفسير و منسوب به على(ع) (ص٧ـ٩١) است و به دنبال آن روايت طولانى زنديق آمده است (ص٩٨ـ١٤٢) و با بابى با عنوان (نوادر) (ص١٤٢ـ ١٤٥) پايان مى يابد. اين مطالب تحليل مفصلى مى طلبد.
٤٢. برهان; ج ١, ص ٥ ـ ٤٠. [چاپ بعثت ج١, ص ١٠٥ـ٢١٧. در چاپ موسسه بعثت اين باب ها به هفده باب تقسيم شده است;مترجم].
٤٣. در چاپ ٤ جلدى البرهان كه نويسنده مقاله به آن مراجعه كرده, در انتهاى باب ٣ چنين آمده است: (و سيأتى ان شاء اللّه تعالى [باب آخر فى معنى الثقلين من طريق المخالفين]) كه البته مراد بحرانى, باب ١٢ (ص٢٦ـ٢٨) است; ولى در اين چاپ قسمت داخل كروشه عنوان باب ٤ قرار داده شده و با حروف بزرگ چاپ شده و در زير آن با حروف كوچك تر, عنوان اصلى باب ٤ آمده است: (باب فى أن ّ ما من شىء يحتاج اليه العباد الّا و هو فى القرآن و فيه تبيان كل ّ شىء). اين اشتباه چاپى موجب خطاى نويسنده در تحليلش شده است و ظاهراً نويسنده نيز متوجه اين خطا نشده, چنان كه بعداً در باب ١٢ همين عنوان تكرار مى شود. در چاپ مؤسسه بعثت (ج١, ص١٣٣ـ١٣٤) اين خطا اصلاح شده است. (مترجم)
٤٤. در چاپ بعثت هفده روايت آمده است (ج١, ص١٧٤ـ١٧٩). (مترجم)
٤٥. در البرهان چاپ مؤسسه بعثت, تعداد اين كتاب ها تا ٤٢ شماره گذارى شده و بخش منقول از تفسير قمى نيز به عنوان بابى جداگانه (باب ١٧) قرار داده شده است. (مترجم)
٤٦. تفسير مرآة الانوار و مشكاة الأسرار; مقدمه و فهرست از محمدبن جعفر موسوى زرندى; تهران, ١٣٧٤.
٤٧. ر.ك به: انوار; ص ٢ـ٣. ظاهراً پسرى به نام مولا ابوطالب بن الشريف ابى الحسن غروى از وى باقى ماند كه در اجازه كبيره جزائرى نيز نام برده شده است (لؤلؤة, ص ١٠٨, ش ٤٤).
٤٨. اجازه نخست به تاريخ ١٠٩٦ و اجازه دوم به تاريخ ١١٠٧ (الذريعه, ج ١, ص ١٤٩).
٤٩. كربن مى گويد او بيشتر عمرش را در اصفهان گذراند:
Annuaire, ١٩٦٥-١٩٦٦, p. ١٠٧.
٥٠. در لؤلؤه (ص١٠٨) چنين آمده است: (و كان بصحبته والده و ولده و جمع من الرفقاء); يعنى پدر و پسر و جمعى از دوستانِ اصفهانى مصاحب او بوده اند, نه اينكه جمع رفقا عبارت باشند از اصفهانى و پدرش. (مترجم)
٥١. (روزى از پدرم سؤال شد: كدام يك افضل اند؟ الشريف ابوالحسن يا شيخ سليمان؟ پاسخ داد: اما شريف ابوالحسن را من در اصفهان و مشهد و بلاد خودمان هنگامى كه نزد ما آمد و مدتى طولانى پيش ما ماند, بسيار آزمودم و او را در غايت فضل و احاطه و وسعت نظر يافتم) (به نقل از: اجازه كبيره جزائرى در لؤلؤة, ص ١٠٧).
٥٢. بحرانى; لؤلؤة البحرين. اين كتاب در كتابخانه ما به صورت خطى با دو مقصد موجود است: ١. فى مايتعلق به اصول الدين كه در سال ١١١١ در نجف اشرف نوشته شده; ٢. فيما يتعلق به اصول الفقه به تاريخ ١١١٢ در نجف. [البته آنچه در اين جا نقل شد, از آنِ خود بحرانى نيست, بلكه گفته مصحح ّ كتاب لؤلؤة, مرحوم سيدمحمد صادق بحرالعلوم در پاورقى آن است (لؤلؤة, ص ١٠٨). مترجم].
٥٣. در لؤلؤه (ص ١٠٩) چنين آمده است: (و له رسالة فى الرضاع اختار فيها القول بالتنزيل و قد تقدمه فى ذلك القول المحقق الداماد); يعنى اصفهانى رساله اى درباره رضاع نوشته و در آن قائل به تنزيل (يا عموم منزلت كه بحثى است درباره دايره شمول محارم رضاعى در مقايسه با محارم نسبى. ر.ك به: نجفى; جواهر الكلام; ج ٢٩, چاپ دار احياء التراث, ص ٣٠٩ ـ ٣٢٤ و تحريرالوسيلة امام خمينى, ج ٢, چاپ مؤسسه نشر آثار امام, ص ٢٦٠ـ٢٦٢, مسئله ٤) شده و پيش از او ميرداماد به اين قول گراييده بود. نويسنده مقاله, ميان (تنزيل) در اصطلاح علوم قرآنى با (تنزيل) در بحث رضاع خلط كرده, (تنزيل) در عبارت لؤلؤه را به معناى علوم قرآنى اش گرفته است; لذا بايد در برداشت هاى نويسندگان غربى از منابع اسلامى دقت شود (مترجم).
٥٤. بدون شك ميرداماد استاد و پدرزن ملاصدرا مراد است. بحرانى مى گويد خود رديه اى بر اين رساله نوشته است (لؤلؤة; ص ١٠٩).
٥٥. الذريعة از وى نام برده است (ج ٢, ص ٥١٧).
٥٦. اين كتاب مجلد بزرگى است كه مثل آن در وسعت مباحث متنوع از اصول و فروع فقهى نوشته نشده است. نسخه اى از آن در اصفهان در كتابخانه شيخ ابوالمجد آقا رضا اصفهانى هست (الذريعة; ج ٢, ص ٥١٧ـ٥١٨). وى همچنين تفسيرى بر سوره يوسف نوشت (لؤلؤة; ص ١٠٥).
٥٧. الذريعة; ج ٢٠, ص ٢٦٤.
٥٨. براى توصيف نسخه ها و مكان آنها, ر.ك به: الذريعة; ج ٢, ص ٢٦٤ـ٢٦٥. يك نسخه در اختيار علامه طبرسى نورى (م ١٩٠٢) بوده و وى نيز در پايان مستدرك الوسائل (٥ ج, ج ٣, چاپ قاهره, ص ٣٨٥) از اصفهانى نام برده است.
٥٩. Corbin, En Islam iranien, see index صTafsir Mirصat al-Anwarص & idem, Annuaire, ١٩٦٥-١٩٦٦, pp. ١٠٦-١٠٨.
٦٠. Corbin, Annuaire, ١٩٦٥-٦, p. ١٠٧.
٦١. Literalist.
٦٢. Literalists.
٦٣. Traditionists.
٦٤. همان طوركه در منابع مختلف آمده, زيارت جامعه كبيره از امام هادى(ع) روايت شده است. براى نمونه ر.ك به: بحار الانوار; ج١٠٢, ص١٢٧ و مفاتيح الجنان, ذيل (زيارت جامعه كبيره).
٦٥. يادداشت هاى نويسنده بالغ بر ١٠١ شماره مى شد كه در ترجمه, برخى از آنها كه صرفا ارجاع به شماره صفحات بود و ذكرشان لزومى نداشت, حذف شد (مترجم).