آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢ - تأليفات طبى سيوطى - زهير بابا محمد
تأليفات طبى سيوطى
زهير بابا محمد
خلاصه اى از شرح حال سيوطى
او جلال الدين ابوالفضل عبدالرحمن بن كمال ابوبكر بن محمد خضيرى سيوطى شافعى است. در آغاز رجب سال ٨٤٩ ق/١٤٤٥ م در قاهره تولد يافت. پدرش نيز در همان جا در مدرسه شيخونيه به تدريس فقه اشتغال داشت. سيوطى يتيم, نشو و نمو يافت. پدرش در پنج سال و هفت ماهگى او, از دنيا رفت و سرپرستى او به يكى از مشايخ صوفيه و از دوستان پدر واگذار شد. سيوطى هشت ساله بود كه قرآن را حفظ كرد. از سال ٨٦٤ ق شروع به درس خواندن نمود. نزد شمس سيرافى, صحيح مسلم, منهاج النووى, منهاج البيضاوى, الشفاء والفيه ابن مالك را خواند; و نزد ديگران بسيارى از كتاب هاى دينى, فقهى و عقايدى را خواند و فراگرفت. از علوم دنيوى كه سيوطى بدان اهتمام ورزيد, علم حساب و رياضى است كه نزد علامه شهاب شارماجى آن را آموزش ديد و علم توقيت (وقت گذارى) را نزد محمد ميقاتى و طب را در محضر محمدبن ابراهيم دوانى ياد گرفت.
شعرانى در طبقات صغراى خود روايت كرده است: استادش سيوطى نزد ششصد استاد به علم آموزى پرداخت. داوودى شاگرد ديگر سيوطى, شرح حال استادان او را در مراحل اجازه, قرائت و سماع, به ترتيب حروف الفبا به دست داده است. تعداد اين استادان ٥١ نفر است.
سيوطى از مريدان صوفيه است و از آن فرقه و طرفداران آن, در تأليفاتش دفاع كرده است… . از ادعاهاى سيوطى كه دانشمندان عهد او بر آن اجماع داشتند, رويت پيامبر(ص) در يقظه و خواب است كه در اين موضوع رساله اى نگاشته است.
سيوطى در حالى كه در شهرهاى مصر رفت و آمد داشت, به درس و تحقيق ادامه مى داد. در سال ٨٦٩ ق به قصد حج به مكه مكرمه عزيمت كرد و به قاهره بازگشت و به مسائل فقهى پرداخت و در مدرسه شيخونيه به سال ٨٧٢ ق به تدريس مشغول شد. در چهل سالگى از تدريس دورى جست و به خلوت نشست و در خانقاهى در جزيره اى واقع در نيل, معتكف شد و به تأليف و تصنيف پرداخت.
ويژگى هاى آثار سيوطى
تأليفات بسيارى به سيوطى دانشمند منسوب شده است; به طورى كه عناوين آنها صفحات زيادى از فهرست هاى كتابخانه ها را پر كرده است. آثار او از لحاظ كثرت و تنوع, به گونه اى است كه باور تأليف آنها توسط يك عالم دشوار است. هنگامى كه پژوهشگر به بررسى دقيق آن تأليفات مى پردازد, درخواهد يافت كه بيشترين آن شامل رسائل كوچكى است كه تعداد صفحات آن احياناً از انگشتان دست فراتر نمى رود. نكته قابل توجه در اين زمينه, فعاليت بزرگ عقلانى نزد مردى است كه دوست دارد موضوعات عمومى و تخصصى را تجربه كند. پاره اى از عناوين آثار او غريب و سجع دار است; از جمله: الاسفار عن قلم الاظفار, بلوغ المارب فى قص الشارب, الوديك فى فضل الديك, بلوغ المآرب فى اخبار العقارب, ما رواه الواعون فى اخبار الطاعون, كشف الصلصله عن وصف الزلزله, حصول الرفق باصول الرزق, فى مقر الروح بعد الموت, مشتهى العقول فى منتهى النقول, الكشف عن مجاوزه هذه الامه الالف, جرالذيل فى علم الخيل… .
در كنار اين رسائل كوچك, تأليفات حجيمى دارد كه هر يك احياناً چند هزار صفحه مى شود; از جمله: حسن المحاضره فى اخبار مصر و قاهره (تاريخ), الاشباه والنظائر (در فقه), الاشباه والنظائر (در نحو), المزهر فى علوم اللغه, الجامع الكبير و الجامع الصغير (در حديث).
تأليفات طبى سيوطى
در بلاد اسلامى و عربى به ويژه در دوران اوليه حكومت اسلامى, مرسوم بوده پزشك قبل از ورود به كار پزشكى و تحقيق و تأليف در آن, به فلسفه و علوم طبيعى و رياضيات احاطه داشته باشد; اما در اواخر دوره عباسى و به ويژه پس از مصائب واردشده بر بلاد اسلامى به دنبال جنگ هاى صليبى و حملات مغول و تاتار, عالمان عموماً به تحقيق و غور در فقه اسلامى و علوم زبانى و تاريخى گراييدند. دانشنامه هاى طبى كه در خلال قرن هاى چهارم و پنجم هجرى ظهور يافت (همچون حاوى و منصورى از ابوبكر رازى, كامل الصناعه از على بن عباس اهوازى و قانون ابن سينا), در اوج و قله علوم پزشكى نشستند; لذا دانشمندان پس از آن تأليفات, ديگر قادر به نگارش مانند آن نبودند; از اين رو گاهى به تلخيص آنها همت گماردند; مانند كتاب (موجز القانون) و يا به جزء جزء كردن و اختصار بخش هايى از آنها دست زدند; مانند كتاب (شرح تشريح القانون) كه هر دو از تأليفات ابن النفيس است.
انجام طب سنتى كه اقتباس يافته از طب يونانى و هندى بود, در خلال قرون وسطا در كشورهاى عربى به قهقرا گراييد. دليل آن, نبود گياهان دارويى وارداتى از چين, هند و ايران و يا گران شدن قيمت آنها بوده است; از اين رو پزشكان كه بيشترين آنها از فقها و علماى دينى بودند, به توصيف گياهان محلى اكتفا كردند. مهم ترين منابع آنها, كتب طب نبوى, رساله برء ساعه, كتاب من لايحضره طبيب (هر دو از رازى), كتاب طب الفقراء والمساكين از احمدبن ابراهيم بن جزار قيروانى و كتاب تسهيل المنافع از ابراهيم ازرق بوده است.
اولين تأليفات عربى كه در بلاد اسلامى ظهور يافت و طب مادى و طب معنوى و روحانى را جمع كرده است, به طب نبوى شناخته مى شوند. اولين كتابى كه اين عنوان را به دوش مى كشد, توسط شيخ فقيه و طبيب, ابومروان عبدالملك بن حبيب سلمى مرداسى اليرى قرطبى متوفاى ٢٣٩ ق/٨٥٤ م نگاشته شده است. اين كتاب برخى احاديث شريف نبوى(ص) را كه در آنها از تعويذ و سحر نهى شده دربردارد. اين احاديث استعمال آب سرد در درمان تب و نيز استفاده از گياهان طبى, همچون (حرمل, دانه سياه, حلبه, حنه و عسل) را كه در جزيرةالعرب روييده مى شود, سفارش كرده اند و از داغ زنى و حجامت جز در حالت ضرور, نهى كرده اند.
در شرق عالم اسلامى, در موضوع طب نبوى كتاب هايى نگارش يافت. از اولين اين تأليفات, كتاب منسوب به حافظ ابونعيم احمدبن عبداللّه اصفهانى, متوفاى ٩٤١ م و از آخرين آن, كتاب المنهل السوى فى الطب النبوى از جلال الدين سيوطى م ٩١١ ق است.
در اينكه سيوطى به طب اشتغال داشته است, چيزى در دست نداريم; اما عشق او به مطالعه و تأليف و تلخيص, او را به انجام نگارش هاى طبى و شبه طبى ترغيب كرد. كتابى مشهور كه ميان طب سنتى و نبوى را جمع كرده, به او منسوب شده است; علاوه بر آن طب العراقين و المشعوذين نيز بدو منسوب است. مهم ترين تأليفات سيوطى, در اين زمينه بدين قرارند:
الف) المنهج السوى والمنهل الروى فى الطب النبوى;
ب) غاية الاحسان فى خلق الانسان;
ج) الرحمة فى الطب والحكمه (منسوب);
د) ما رواة الداعون فى اخبار الطاعون;
هـ ) اتمام الدراية لقراء النقايه.
الف) المنهج السوى والمنهل الروى فى الطب النبوى
از اين كتاب نسخه اى پاكيزه و منحصر در (المكتبه الظاهريه) نگهدارى مى شد كه به كتابخانه (الاسد) دمشق تحت شماره (٣١٢٧ طب) انتقال يافت. تعداد اوراق ٩٩, اندازه ٢١ھ١٥ سانتى متر, ٢١ سطر در هر ورقه, خط نسخ معمولى, متن به رنگ سياه و عناوين به رنگ قرمز است. در آخر آن آمده است: (نجز الكتاب المسمى بالطب النبوى على يد احمد بن عبدالحى بن الحسينى القدسى وذلك فى محرم سنه) (١٠٩٥ ق/١٦٨٤ م). اين كتاب در سال ١٨٦٠ م توسط (N. Berron) به فرانسه و در سال ١٩٦٢ توسط (C. Elgood) به انگليسى برگردانده شد. كتاب در قاهره به سال ١٨٧٠ سپس در سال ١٨٨٧ به چاپ رسيد (فهرست حمارنه).
ترجمه مقدمه متن تصحيح شده:
بسم اللّه الرحمن الرحيم. سپاس خداى را, سپاس شكرگزاران. شهادت مى دهم كه هيچ خدايى جز اللّه نيست. يگانه است و بى شريك و بهترين بخشندگان… .
اين كتابى است كه در آن احاديث وارده در طب را جمع آورى كردم و داراى چندين باب است و در آنها تمامى روايات صحيح و حسن و ضعيف را آوردم تا صاحبان عقل از آن بهره برند. بسيارى از مطالبى كه مؤلفان در اين فن از قول واضعان و دروغ پردازان آورده را حذف كردم و در عوض مطالب ارزشمند ديگرى را بدان افزودم… . آن را المنهج السوى والمنهل الروى فى الطب النبوى ناميدم… .
كتاب المنهج السوى شامل باب هايى بدون شماره است و در فهرست به آنها اشاره نشده است, ولى عناوين آن با خط قرمز در ضمن متن, نگارش يافته است. سيوطى به رسم عادت خود در ديگر تأليفاتش, از تمامى كسانى كه از آثارشان اقتباس كرده و بهره برده, ياد نموده, سند احاديث را ذكر كرده است. در ادامه به پاره اى از اين احاديث اشاره مى كنم:
١. تقسيم الطب
خطابى گفته: (بدان كه طب دو گونه است: طب قياسى كه همان طب يونانى است و در بيشترين جاها كاربرد دارد و ديگرى طب عرب و هند يا همان طب تجربه هاست. بيشترين آنچه پيامبر(ص) وضع نموده, به شيوه طب عرب است; جز معلوماتى كه از طريق وحى به علم نبوى اختصاص دارد. اين نوع معلومات, از تمامى معلوماتى كه اطبا و حكما درك كرده اند و شناخته اند, درمى گذرد. هرآنچه پيامبر انجام مى دهد يا مى گويد, در بالاترين درجه خرد است.
خداوند او را در اينكه جز راست نگويد و جز حق نكند, حمايت و امداد مى كند. ابن قيم گفته: (پيامبر(ص) به سه گونه معالجه مى كرد: يكى به وسيله داروى طبيعى, دوم داروى الهى و سوم آميزه اى از اين دو).
٢. بيان آغاز طب
(بزاز در سندش, طبرانى در الكبير, ابن السنى و ابونعيم و هر دو در الطب النبوى از پيامبر(ص) آورده اند كه: نبى خدا سليمان(ع) چون براى نماز به پا مى خاست, درخت سرسبزى را در مقابلش مى ديد. به آن درخت مى فرمود: نامت چيست؟ جواب مى داد: فلان اسم, و سليمان نام هر درخت و گياهى را سؤال مى كرد, جوابش را مى شنيد. آن گاه هر درختى كه براى درمان مناسب بود, ثبت مى شد و هرچه براى غرس كردن بود غرس مى شد). سيوطى بعد از آن, پاره اى روايات مختلف الاسناد ديگر را آورده كه هركدام از اين مضمون خارج نشده اند.
٣. بيان اينكه براى هر دردى, دوايى است و ضرورت مداومت به هنگام بروز بيمارى
بخارى, نسائى, ابن ماجه و ابونعيم روايت كرده اند كه: پيامبر خدا(ص) فرمود: خداوند هيچ دردى را نياورد, جز آنكه براى آن شفايى نازل كرد.
سپس سيوطى احاديث نبوى(ص) بسيارى در اين باره بيان داشته است; از جمله اينكه: برخى مسلمانان نزد ايشان آمده, گفتند: اى پيامبر خدا آيا اگر درمان نكنيم, گناهى بر ماست؟ پيامبرخدا(ص) فرمود: بندگان خدا! درمان كنيد, زيرا خداوند هيچ دردى را بدون درمان قرار نداده, جز درد مرگ… .
٤. بيان اركان اربعه و خلط هاى چهارگانه
روايتى از وهب بن منبه آمده است كه گفته:
در تورات آمده كه خداوند تعالى فرمود: و چون آدم را آفريدم, بدن او را از چهار كيفيت تشكيل شكل دادم و آنها را به وراثت در فرزندانش قرار دادم و تا روز قيامت در اجسادشان باقى ماند: رطوبت, خشكى, گرمى و سردى. از آنجا كه آدم را از خاك و آب خلق كردم و در او نفس و روح قرار دادم, پس خشكى او به دليل خاك, رطوبت او توسط آب و حرارت او به واسطه نفس و سردى او توسط روح ايجاد شده است.
٥. بيان اعضاى انسان
سيوطى مى گويد: (اطبا معتقدند: غذا جسمى است كه مى تواند جزئى از بدن انسان شود. در كتاب قانون آمده است: اعضا, اجسامى تركيب يافته از مزاج اول اخلاط هستند; چنان كه تركيب اخلاط از اولين مزاج اربعه است. اعضا به دوگونه مفرد و مركب تقسيم مى شوند مفرد, آن است كه در آن كل و جزء يكسان باشد; همچو گوشت و استخوان كه متشابه الاجزاء مى نامند; و مركب بر خلاف آن است; همچون صورت و دست. اولين عنصر متشابه الاجزاء, همان گوشت است…).
٦. بيان شكل گيرى اعضا از منى
بخارى و مسلم روايت كرده اند كه پيامبر خدا(ص) فرمود: (هرگاه يكى خلق مى شود, چهل روز در شكم مادرش شكل مى گيرد, آن گاه خون بسته و سپس گوشت پاره مى شود و روح در آن دميده مى شود). در اين باب احاديث زيادى به پيامبر(ص) و اقوال ديگرى نيز به جالينوس و ابن سينا انتساب يافته است.
سيوطى در باب هاى ٧ـ١٠ به شرح اعضايى چون: استخوان, مفاصل, عصب, عضله, عروق, شرايين, روده ها و… مى پردازد.
در باب هاى ١١ـ١٢ نيز به اعضاى اصلى و اعضاى خادمه و همچنين حواس پنجگانه و اقسام آن مى پردازد.
در باب ١٣, در بيان اسباب ضرورى, احاديث مربوط به مراقبت از سلامتى و زندگى انسان را به دست مى دهد; شامل: مُسكن و هوا, خوردنى و نوشيدنى, حركت و سكون (در بدن و روح), كنترل خواب و يقظه, حمام, جماع, تدبير فصول, فصد و استفراغ, تب و مداوا با غذا, حجامت, فصد, اسهال, استفراغ, كى (داغ گذارى), حقنه (تزريق).
در باب ١٤ كه درباره داروها و غذاهاى مفرد (ساده) است, آمده است: در پاره اى احاديث نبوى به اسامى گياهان خوراكى يا دارويى اشاره شده است. سيوطى اين احاديث را جمع آورى كرده, اسامى گياهان و محصولات حيوانى ديگر كه در طب عمومى كاربرد داشته است را بدان ها افزون كرده, آنها را به ترتيب حرف اول شان قرار داده است.
سيوطى از تأثيرات دارويى هر يك به اختصار سخن گفته است. اسامى برخى از آنها بدين شرح است:
اترج,١ اثمد,٢ اهليلج,٣ ارز (برنج), بنفسج, حبه سوداء (سياه دانه), حناء, خل (سركه), حمر, رمان (انار), زبيب (كشمش), زيت (روغن), سفرجل (به), سكر (شكر), سنا, سنوت,٤ سمسم (كنجد), سمن, سواك,٥ شحم (دنبه), صبر (گياه) عسل, فاغيه,٦ فستق (پسته), لوز (گرد), قسط بجرى (عود هندى),٧ قصب السكر (نى شكر), كباث,٨ كماه (دنبلان), لبن.
در باب ١٥ كه درباره داروهاى مركب است, سيوطى از ابن قيم جوزيه روايت كرده است كه گفته: از رهنمون هاى پيامبر(ص) خوددرمانى و سفارش آن به ياران و صحابه اش بود. نه ايشان و نه اصحاب از داروهاى تركيبى (اقرباذين) استفاده نمى كردند; بلكه داروهاى ساده مورد استفاده آنها بود. گاهى هم به داروهاى مفرد به عنوان مكمل يا كاهش تلخى و حدّت آن چيزى اضافه مى كردند. از اين داروها بيشترين طوايف عرب و ترك و قاطبه باديه نشينان بهره مى بردند; اما رومى ها و يونانيان از داروهاى تركيبى استفاده مى كردند. پزشكان بر اين اتفاق نظر دارند كه تا امكان درمان با غذا/خوراكى وجود دارد, پناه بردن به دارو جايز نمى باشد و تا زمانى كه مداوا با داروى ساده امكان پذير است, نبايد به داروى مركب روى آورد.
سيوطى در كتابش المنهج السوى سعى كرده است ميان نگاشته هاى اطباى مشهور, همچون ارسطو و جالينوس (از يونانيان) و ابن سينا, ابن النفيس و عبداللطيف بغدادى (از مسلمانان) و نگاشته هاى پاره اى مؤلفان در طب نبوى به ويژه ابالحسن على بن عبدالكريم طرخان حموى (٦٥٠ـ٧٢٠ ق) و ابن قيم جوزيه (م ٧٥٠ هـ ) همخوانى ايجاد كند; اما سيوطى هنگام بحث مداوا, صرفاً به داروهاى ساده بسنده كرده است.
در باب ١٦, در بيان امراض مربوط به اعضاى مرتبط, سيوطى از دلايل و عوارض پاره اى بيمارى هاى معروف و انتشاريافته در زمان خود و درمان آنها به اختصار سخن گفته است. اين بيمارى ها شامل موارد ذيل است: سردرد با انواع آن, دوار (سرگيجه), عشق, نسيان, فالج (فلج), رمد (چشم درد), ضعف بصر, آبريزش و زكام, درد دندان, سينه درد, ذات الجنب (برسام), استسقا, شكم درد, اسهال, قولنج, كرم روده, عرق النسا (سياتيك), عرق الكليه, بواسير, باه (جماع).
باب ١٧ درباره امراض مربوط به يك عضو بدون ارتباط با عضو ديگر است, كه از آن جمله اين موارد قابل اشاره است: تب و انواع آن, سل, آبسه, جراحت, جوش و جذام.
باب ١٨ درباره بيان شكستگى, دررفتگى, ريزش مو, زخمه و بيان چشم زخم است.
باب ١٩ نيز درباره بيان خوشبوشدن با عطر و ريحان و عود و استعمال داروى نظافت مى باشد.
باب ٢٠ نيز به مداواى مسموميت و عقرب گزيدگى اختصاص دارد.
ب) كتاب غاية الاحسان فى خلق الانسان
در موضوع آفرينش انسان و توصيف اعضا و جوارح او, بسيارى از دانشمندان زبان عربى از اوايل قرن سوم هجرى, تأليفاتى ارائه نموده اند. تأليفات آنها در ابتدا در قالب جزوات كوچك بوده, اسامى مختلف اعضاى انسانى را بيان و شرح داده اند. آن گاه پس از ظهور معجم هاى معانى, بخش هايى از آنها به ارائه و معرفى مفصل اعضاى انسان اختصاص يافته است.
نضربن شميل (م ٢٠٨ ق), ابوعبيده (م ٢١٠ ق), و اصمعى (م ٢١٣ ق) اولين كسانى هستند كه رسايلى در خلقت انسان نگاشتند. اما سيوطى آخرين زبانشناسى است كه در اين موضوع, اثرى تأليف كرده, تأليفات گذشتگان را صيانت نموده است. دكتر ابراهيم سامرائى در مقدمه تصحيح كتاب خلق الانسان زجاج (م ٣١٠ ق) بر همين باور است. او مى گويد: (سيوطى در تأليف كتاب غاية الاحسان فى خلق الانسان, به شيوه تحقيقى و روشمند خود كه در ساير تأليفات متعدد ادبى, تاريخى و علمى به كار رفته, عمل نموده است. اين شيوه مبتنى است بر جمع آورى, تصنيف و تنقيح مباحث مختلف در تأليفات گذشتگان او كه معمولاً با بيان اسامى آن مراجع و مؤلفان آن همراه است. سيوطى بدين ترتيب, بسيارى از كتاب ها و رسايل گمشده را صيانت كرده است. از جمله تأليفاتى كه سيوطى در كتابش (خلق الانسان) بر آن تكيه كرده و در حكم آثار مفقوده است, كتاب خلق الانسان محمدبن حبيب (م ٢٤٥ ق) و كتاب خلق الانسان ابوجعفر نحاس (م ٣٣٨ هـ ) و غير آن است).
سيوطى در مقدمه كتابش غاية الاحسان فى خلق الانسان, به دلايل پرداختن به تأليف اشاره داشته است. او مى گويد: (بر دانشيان مهم است كه اسامى اعضاى انسان و اندازه و اجزا و عوارض آن را بشناسند و اصطلاحات آن را بدانند). سپس در ادامه مى گويد: (دانشمندان صدر اول عنايت بسيارى به آن موضوع و تأليف درباره آن داشته, ولى زمان بسيارى از انقراض آن تأليفات مى گذرد و در نتيجه مردم امروزه نسبت به آن جهل دارند; به طورى كه مردمان علم اندوز از اسامى اعضاى آدمى جز آنچه زنان و اطفال از اسامى مشهور, همچون سر و چشم و دست و پا و مشابه آن مى شناخته, نمى دانند; و اگر از آنان در مورد تفاوت كوعه (استخوان مچ) و بوعه (استخوان دست) بپرسند, چيزى نمى دانند و يا از ورك و فخذ (ران) سؤال شود كه آيا دو نام براى يك چيز بوده و يا هركدام معناى جداگانه اى دارد؟
از اين رو بر آن شدم نسبت به خلقت انسان آگاهى يافته و اهتمام بورزم و در كتاب هاى لغوى و تأليفات ديگر تتبع نمودم. با وجود كثرت تأليفاتم ـ كه بالغ بر چهارصد تأليف مى شود ـ در اين زمينه اثرى نداشتم و علاقه مند شدم در آن كتابى بنگارم.
از عادت هاى من اين است كه در موضوعاتى بنويسم كه قبلاً مانند آن وجود نداشته و اينكه در تأليفاتم مطلب به طور جامع و كامل ارائه شود; اما در فن فرهنگ نويسى اعضا اين خلل وجود داشت; چه بعد از كتاب القاموس٩ كتاب ديگرى وجود نداشت و هيچ تأليفى جامع تر و فاخرانه تر از آن يافت نمى شد).
آن گاه سيوطى عناوين برخى منابع ديگرِ مورد رجوع خود را در تأليف كتاب غاية الاحسان برشمرده است; شامل:
ـ كتاب خلق الانسان از محمد بن حبيب (م ٢٥٤ ق);
ـ كتاب خلق الانسان از ابواسحق ابراهيم بن سرى الزجاج (م٣١١ ق);
ـ كتاب خلق الانسان از ابوالقاسم عمربن حمد بن هيثم عصافى.
سيوطى كتابش را از احسان و نيكوكارى دانسته است كه براى افزودن ايمان مسلمانان به عظمت پروردگار خود و آفريده هاى او تقديم نموده و آن را شرحى بر آيه (ولقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم) (تين) نگاشته است. سيوطى در اين كتاب دوستى خود با زبان عربى را نشان داده و نسبت به بازيافت و اشاعه اصطلاحات طبى كه در معرض فراموشى بوده, اهتمام ورزيده است.
كتاب غاية الاحسان فى خلق الانسان شامل يك مقدمه و ٢٣ باب است. مؤلف در مقدمه, دلايل تأليف را برشمرده است. عناوين اصلى باب هاى كتاب بدين قرارند:
١. اسامى همه اجزاى انسان در مراحل مختلف رشد او (مرد و زن);
٢. ويژگى هاى ظاهرى انسان: بلندى, كوتاهى, درشتى, بدشكلى و… ;
٣. رأس: انواع آن, بالا, وسط و پايين آن;
٤. صورت: انواع و صفات آن;
٥. چشم: انواع و صفات آن;
٦. گوش… ;
٧. بيني… ;
٨. لب… ;
٩. دهان… ;
١٠. زبان… ;
١١. دندان ها… ;
١٢. ريش… ;
١٣. كتف و شانه… ;
١٤. بازو و ساعد… ;
١٥. كمر… ;
١٦. سينه و شكم… ;
١٧. پهلوها… ;
١٨. اندرون… ;
١٩. آلات مرد و زن و پيرامون آن… ;
٢٠. پشت و كفل… ;
٢١. ران ها و كفل ها… ;
٢٢. زانو, ساق و پا… ;
مرزوق على ابراهيم تصحيح اين كتاب را به انجام رسانده و دارالفضيله قاهره در سال ١٩٩١ م آن را چاپ و منتشر ساخته است.
ج) كتاب الرحمه فى الطب والحكمه, منسوب به جلال الدين سيوطى
اين كتاب چندين بار در مصر به چاپ رسيده است. چاپ اول در المطبعه الشرقيه سال ١٣١١ ق, چاپ دوم در المطبعة الميمنيه به سال ١٣٢٢ ق, چاپ سوم در دارالكتب العربى الكبرى در سال ١٣٢٩ ق, چاپ چهارم در مطبعه على البابى الحلبى به سال ١٣٥٧ ق و در سوريه نيز كتابخانه محمد الحلبى به چاپ افست آن بر اساس چاپ آخر اقدام نمود و بدون تاريخ آن را نشر داد. چاپخانه صبيح در قاهره نيز به همين شكل اثر مزبور را چاپ نمود.
مُهرى به نام (مطبعه عيسى البابى و شركاه بمصر) بر آن نهاده شده كه نشان از اصل عكسى آن مى دهد.
مؤلف در مقدمه كتاب مى گويد: (امام عالم شيخ الاسلام جلال الدين سيوطى مى گويد: (مطالب اين كتاب را از كلام ابوالطيب و استادان ديگر (رحمهم اللّه تعالى) و از ديگر كتاب هاى پراكنده به اميد اجر و ثواب الهى خوشه چينى كردم. از او در تمامى حركات و سكنات يارى مى جويم و لاحول ولا قوه الاباللّه العلى العظيم. سپاس خداى را كه موجودات را از عدم بيافريد و از موجودات, كاينات را به وجود آورد١٠ و از سر حكمتش,١١ محرك ها و تحريك پذيرها را در جان ها قرار داد و اجسام را بر چهار طبع مختلف قرار داد و منافع و مضرات١٢ و بيمارى ها و سلامتى ها و حيات و ممات را مقدر فرمود (درود خدا بر سيد و مولايمان حضرت محمد(ص) به عدد سكون و حركات) ).١٣
اما بعد١٤… اين كتابى مختصر در باب علم طب است. اهداف آن را پاكسازى كردم.١٥ آن را مختصر, ولى جامع نوشتم تا به ايجاز آن چشم ها و دل ها, صفا يابند١٦ و استفاده آن براى خواننده سهل باشد و خواندن و حفظ آن ساده باشد. اين كار ماحصل امعان نظر در دقايق و ظرايف١٧ علم طب و جدا كردن سره از ناسره آن بود. ١٨… آن را كتاب الرحمة فى الطب والحكمه ناميدم… و در صد و نود و پنج باب قرار دادم).١٩
اين كتاب فاقد خاتمه است; همچنين اصل نسخه خطى آن يافت نشده است. نام ناسخ و تاريخ نسخ و طبع آن نيز نامعلوم است; علاوه بر نكات قبلى, پاره اى ملاحظات درباره كتاب به قرار ذيل ارائه مى شود:
١. زبان مؤلف, عربى فصيح و غالباً به دور از اشتباهات نحوى است.
٢. در مقدمه كتاب, تعداد ابواب كتاب ١٩٥ عدد است, اما تعداد ابواب فعلى آن ١٩٦ باب است.
٣. اسلوب مؤلف مى رساند كه او فقيه بوده و از استشهاد به آيات قرآنى و احاديث شريف به خوبى بهره برده است.
٤. باب هاى كتاب شامل موضوعات متنوعى است كه براى طبيبِ فراگير و حتى حقه باز شياد, مهم است.
٥. كتاب آميزه اى از طب سنتى و طب همگانى, به همراه شيوه مداواى مبتنى بر به كارگيرى سحر و جادو و تعويذ و پرده پوشى است.
٦. كتاب را مى توان به دو بخش واضح تقسيم كرد:
بخش اول ١٠٥ باب است و تماماً شيوه هاى مداواى سنتى (كلاسيك) را دربر دارد و احاديثى منسوب به پيامبر(ص) بدون ذكر اسناد, در آنها آمده است.
بخش دوم ٩٠ باب مى شود و با مداواى طحال به وسيله دعانويسى آغاز مى شود و انواع درمان هاى روحى كه مبتنى بر نگارش تعاويذ و طلسمات و جادو و جنبل و ديگر عبارات مبهم كه اسلام به كارگيرى آنها را حرام كرده است, يادآور مى شود.
٧. در باب هاى آخر كتاب (١٧٧ـ١٩٠) گزارش هايى كه با طب و مداواى بشرى ارتباط نداشته, آمده است.
در آن باب ها, مطالبى درباره علاج آبله, مبارزه با حشرات و حيوانات مضر, صيد پرنده و ماهى, ساخت مايعاتى براى حل طلا و معادن ديگر, ساخت مواد به اشكال مختلف آن, بتونه كارى و رنگ كارى, ساخت ماده اى كه لباس را از آتش حفظ مى كند, و دباغى و… آمده است.
د) كتاب الرحمة فى الطب والحكمه
تأليف محمد مهدى بن على صنبرى, يمنى و مقرى, متوفاى ٨١٥ ق/١٤١٢ م, كه به اشتباه به سيوطى منسوب شده است. اين كتاب در بخش اول كتاب كشف الظنون (ص ٨٣٦) آمده و حاجى خليفه درباره آن چنين مى گويد: (كتابى مختصر, زيبا و مفيد است و ابن جزرى در طبقات القراء و ابراهيم ازرق در كتاب تسهيل المنافع از آن ياد كرده اند).
در معجم الاطباى دكتر احمد عيسى (ص ٤٩٦) پاره اى اطلاعات ديگر درباره مؤلف كتاب الرحمة فى الطب والحكمه بر اساس كتاب النهاية فى طبقات القراء آمده است. در آنجا آمده است: (مؤلف, مقرى و فاضل و طبيبى حاذق است; كتاب الرحمة فى الطب والحكمه را نگاشته و آن را بر اساس اصحاب ابن شداد (م ٨١٥ ق) در محل المهجم از بيت حسين در يمن, اقراء كرده است).
براى شناخت مؤلف حقيقى كتاب الرحمة فى الطب والحكمه به فهرست هاى المكتبة الظاهريه بخش اسامى مخطوطات طب و صيدله مراجعه نمودم. در فهرست دكتر سامى حمارنه, سه مخطوط به شماره هاى (٥٥٥١, ٥٦٢٠, ٦٦٢٣) و در فهرست استاد صلاح خيمى دو مخطوط به شماره هاى (٤٣٥٨ و ١٠٩٨٦) يافتم. در فهرست مخطوطات الطب و الصيدله اثر دكتر سلمان قطايه, نسخه اى از كتاب الرحمة فى الطب والحكمه يافتم كه در كتابخانه الشرقيه الوقفيه در حلب با شماره ١٧٩٩ نگاهدارى مى شد. از آنجا كه تمامى اين مخطوطات هم اكنون در مكتبة الاسد دمشق نگاهدارى مى شود, به بررسى آنها پرداختم و نتايج آن به صورت خلاصه, اين چنين گزارش مى شود:
١. نسخه شماره (٥٥٥١)
اين نسخه, مجموعه اى است. تعداد برگ هاى آن ٨٦, اندازه ١٤ھ٢١ سانتى متر, سطرها ١٧ھ١٩ به خط نسخ معمولى زيبا با متن مشكى و عناوين قرمزند. اين نسخه شامل دو كتاب است:
الف) مختصر اقربازين ابن سينا (مجهول المؤلف). تعداد اوراق ١ـ٣٥, ناسخ: خليل بن اختانى, تاريخ استنساخ: ماه رجب سال ١٠٦٣ ق.
ب) كتاب الرحمة فى الطب والحكمه, تأليف محمد مهداوى بن على بن ابراهيم عنبرى يمنى هندى متوفاى ٨١٥ ق/١٤١٢ م. نسخه با برگه (٣٧ آ) شروع و با برگه شماره ٨٦ پايان مى يابد. استنساخ آن توسط عبدالسلام بن على بن على بن محمد دهنه به سال ٨١٥ ق به اتمام مى رسد. مقدمه كتاب:
سپاس خداى را كه موجودات را از عدم بيافريد و كائنات را به وجود آورد. اين كتاب مختصر را در علم طب نگاشتم. اضافات آن علم را زدودم و اهداف آن را به هم پيوند دادم و در عين اختصار, آن را جامع نگاشتم تا دل ها به ايجاز آن صفا يابند. اين كتاب در پنج باب است: در علوم طبيعى و حكمت هاى الهى واقع شده در آن, در طبيعت و منافع داروها و غذاها, در آنچه در حالت صحت و در حالت بيمارى براى بدن مفيد است و نيز در درمان دردها.
٢. نسخه شماره (٥٦٢٠)
تأليف مهدى بن على بن ابراهيم صنوبرى (عنبرى, يمنى, هندى و مقرى) متوفاى ٨١٥ ق/١٤١٢ م.
مقدمه اين كتاب, با مقدمه كتاب منسوب به سيوطى مطابقت دارد. مشخصات نسخه: ٢٥ برگ به اندازه ١٨ھ٢٤ سانتى متر و ٢١ سطر (در هر برگ) به خط نسخ جديد. متن آن شامل نص صحيح و كامل از كتاب الرحمة صنبرى است. در خاتمه آن اسم ناسخ و تاريخ نسخ نيامده است. آخر آن: (الصفة الثالثه لقطع جميع العلل البلغميه ثم العلل السوداويه).
٣. نسخه شماره (٦٦٢٣)
اين نسخه, شامل مجموعه اى در قالب ١٠٣ برگ به اندازه ٥/١١ھ٥/١٨ سانتى متر و با ١٩ـ٢٢ سطر در هر برگ است. خط آن نسخ بوده, اخطاى لغوى و املايى بسيارى در آن مشاهده مى شود. اين نسخه, كتاب الرحمة فى الطب والحكمه از مهدى بن على عنبرى يمنى (از رگ ٢ ـ ٢٥) را دربر دارد. پس از آن فصلى با عنوان (فصل شريف فى الحبل) مى آيد. در آغاز آن آمده است: سليمان بن داوود, جن ها را فراخواند و با آنها از موانع ريسمان سخن گفت… . در اين مخطوط همچنين گلچينى از تأليفات متعدد آمده كه عناوين و نام مؤلفان تمامى آنها بيان نشده است.
٤. نسخه شماره (١٠٩٨٦)
تأليف محقق مدقق, گنجينه حكمت و معرفت و لطايف, المتصوف الجهيد معروف به ازرق شيخ يمانى.
مقدمه كتاب, با مقدمه نسخه چاپى آن با پاره اى تصرفات, مطابقت دارد. اين نسخه به قرن گذشته باز مى گردد. خط آن عادى و تندنگار است و در آن خطاهاى نحوى و املايى راه يافته است.
تعداد برگ ها: ٣١, اندازه: ١٦ھ٢٢ سانتى متر, سطرها: ٢٢ سطر, برگ آخر آن ساقط شده است; لذا نام ناسخ و تاريخ نسخ ندارد. اين مخطوط با همان قلم نسخه شماره ٥٦٢٠ و در همان زمان نگاشته شده است.
٥. نسخه شماره (٤٣٥٨)
اين نسخه, مجموعه اى است كه وسط و پايان آن آسيب ديده است. تعداد اوراق باقيمانده: ٦٨ ورقه, اندازه: ١٢ھ١٨ سانتى متر, سطرها: ١٩ سطر. اين مخطوط شامل دو كتاب است: كتاب اول (جامع المنافع البدنيه للجوينى) كه فاقد نام مؤلف است. اوراق آن ٣٦ـ١ و فهرست آن در دو برگ (٣٧ـ ٣٨) آمده است. كتاب دوم, (كتاب الرحمة فى الطب والحكمه) از برگ ٣٩ ـ ٦٧ است. پس از آن, مطالبى غير از مطالب كتاب آمده و به دنبال آن مطلبى جادويى در ارتباط با علم باه ـ جماع آمده است. نسخه, اصلى و قديمى است و به جهت تأثير موريانه, صدمه ديده و ميانه (ص ٤٥ به بعد) و آخر آن آسيب ديده است; لذا فاقد اسم ناسخ و تاريخ نسخ است. خط آن بد و تندنوشت بوده, به شيوه نسخ و با قلم سياه نگارش يافته, برخى عناوين آن به رنگ قرمز است. با دقت در فهرست كلى آن (ص ٣٧ ـ ٣٨) روشن مى شود اين نسخه در اصل, شامل شش تأليف است:
١. كتابى مفقود كه فاقد عنوان بوده, فهرست آن از ميان رفته است. در پايين برگ ٣٧ به آن اشاره شده است.
٢. كتاب الرحمة فى الطب والحكمه كه از برگ ٣٩ آغاز مى شود, بر يك طرف آن با خط جديد و درشت نوشته شده است: (كتبه ابوحنيفه الكوفى). در فهرست, شماره برگ آخر اين كتاب نيامده است.
٣. كتاب برء ساعة لابى بكر الرازى.
٤. كتاب دستور الطب (شامل دوازده باب) و مجهول المؤلف.
٥. رساله الفوائد (شامل دوازده باب) و آن نيز مجهول المؤلف.
٦. كتاب جامع المنافع البدنيه (شامل بيست باب) بوده, نام مؤلف آن نيامده است.
مقدمه كتاب الرحمة در اين مخطوط (ش ٤٣٥٨), تقريباً مشابه مقدمه كتاب صنبرى است. در اين مقدمه مباحث كتاب در پنج باب تلخيص شده است; اما مطالب بعدى كلاً با مطالب كتاب الرحمة فى الطب والحكمه صنبرى اختلاف تام دارد. اولين چيزى كه در مورد نسخه (ش ٤٣٥٨) جلب نظر مى كند, وجود طلسمات, پيشگويى ها, اوراد و تعاويذ در آن, به مانند آنچه در كتاب چاپ شده و منسوب به سيوطى است, مى باشد. اگر پاره اى از عناوين در كتاب يادشده با عناوين آن مخطوط يكى است, اما در كتاب چاپ شده, به تفصيل بيشتر و دسته بندى مناسب تر دست زده است; به هر روى مى توان كتاب الرحمة را كه در اين مخطوط آمده, مرجعى براى شخصى دانست كه به تصنيف كتاب مطبوع و ادغام آن با كتاب صنبرى و افزودن مطالبى ديگر, دست زده است.
آنچه در پى مى آيد, فهرست كتاب الرحمة به ترتيبى است كه در مخطوط (ش ٤٣٥٨) آمده است:
باب اول
در علوم طبيعى و حكمت هاى الهى آن; فصلى در اخلاط چهارگانه, فصلى در مزاج ها.
باب دوم
فصلى در غذاها, خورش ها و ادويه جات و ميوه ها, فصلى در داروهاى مفرد.
باب سوم
در آنچه براى بدن سالم مناسب است; شامل: خوردن و آشاميدن, تدبير حركت, تدبير سكون, تدبير خواب, تدبير بيدارى, تدبير جماع, تدبير آب و هوا, بيمارى هاى روحى, تدبير اعضاى سالم بدن, تدبير تمامى بدن, تدبير چشم, دندان ها, ناخن گرفتن, معده, بول و پوشاندن سر.
باب چهارم
درمان بيمارى هاى مربوط به تمامى اعضا از سر تا پا: طاسى, صلاح الشعر, خفه الراس, كك مك, صداع, گوش درد, چشم درد, زكام, خون دماغ, دندان درد, نفخ دهان, بدبويى دهان, صداگرفتگى, سرفه, نفث الدم, قلب درد, قولنج, امراض معده, سكسكه, ناف درد, طحال, استسقاء, وبا, اسهال, موبدان, خودادرارى و گرفتگى ادرار, سنگ كليه/مثانه, باه, بواسير, نواسير, سياتيك, دررفتگى, جذام, ناخن درد.
باب پنجم
در امراض عمومى مربوط به بدن: تب ها, شيدايى, سرگيجه, ماليخوليا, صرع, عشق, سكته, فلج, پيسى, جذام, گرمى, زردزخم, الكف السوداء, زگيل, سرماخوردگى, خنازير (اسكروفولوس), دمل (غده/درد مزمن), جراحت, ضرب السياط, عرق مدينى (رشته), سوختگى, سگ گزيدگى, مسموميت, مارگزيدگى, استخوان درد, يرقان.
فصلى در بيان اصولى كه تماماً مفيد است و در آن چهار صفت از طبايع چهارگانه براى درمان آمده است; شامل: صفراوى, دموى, بلغمى, سودايى.
هـ ) رساله (ما رواه الواعون فى اخبار الطاعون)
در كتابخانه التكيه الصديقيه در حلب, نسخه خطى اى از اين رساله به شماره ١٣٨ موجود بوده است. اين نسخه به مكتبة الاسد انتقال و به شماره ١٧٣٦٥ تغيير يافت. در آغاز آن آمده است: (هذه رساله فى الطاعون [لجلال الدين] السيوطى, المتوفى سنه ٩١١ هـ (١٥٠٥ م), اختصرها من كتاب (بذل الماعون) لابن حجر عليهما رحمه اللّه).
مشخصات نسخه: تعداد برگ ها: ٢١٢ برگ, اندازه ٢٢ھ١٦ سانتى متر, ٢٤ سطر در هر صفحه, خط نسخ جديد, فاقد تاريخ نگارش و اسم ناسخ. در مقدمه اين رساله چنين آمده است:
بسم اللّه الرحمن الرحيم وبه نستعين. استاد دانشمند علامه جلال الدين فرزند استاد علامه كمال الدين سيوطى شافعى رحمت اللّه عليه, گفته: (سپاس خداى را كه رزق و روزى و مرگ را مقدر فرمود و درود و سلام بر سيدمان محمد و خاندان او. اين رساله اى است در باب اخبار طاعون و خلاصه اى از كتاب بذل الماعون شيخ الاسلام ابن حجر است. براى رسيدن به مقصود, اسانيد و مطالب پراكنده و استطرادى را حذف نمودم).
در كتاب كشف الظنون (ج ١, ص ١٥٧٤) آمده است: (ما رواه الواعون فى اخبار الطاعون, لجلال الدين السيوطى, المتوفى سنه ٩١١ هـ, اوله الحمدللّه يقدر الارزاق والآجال… اختصر فيه كتاب بذل الماعون لابن حجر واورد فيه مقامه ابن الوردى والصفدى والمقامه الدريه). اين عبارات نشان مى دهند: ناسخ رساله در نوشتن نام مؤلف اشتباه كرده, او را جمال الدين به جاى جلال الدين ناميده است; همچنين نام كتاب را به اشتباه بذل الواعون به جاى بذل الماعون نوشته است.
سيوطى پس از مقدمه, از مبدأ طاعون سخن گفته, مى گويد: (شيخان از اسامة بن زيد روايت كرده اند كه پيامبر خدا(ص) فرمود: (اين طاعون عقوبتى الهى است و مابقى عذابى است كه يك قوم را شكنجه مى كند). در قولى ديگر آمده: (عقوبتى است كه خداوند به وسيله آن برخى امت ها را هلاك ساخت و بخشى از آن طاعون, در زمين باقى ماند تا احياناً باز گردد). سپس سيوطى به طاعونى اشاره مى كند كه قوم فرعون در مصر دچارش شدند و از اينان هفتاد هزار نفر به هلاكت رسيدند.
در مورد شناخت طاعون, سيوطى بر حديثى كه طبرانى در الاوسط از ابن عمر روايت كرده, تكيه مى كند كه گفته است: (رسول خدا(ص) فرمود: (فناى امتم در طعن و طاعون است). گفتيم: طعن را دانستيم, اما طاعون چيست؟ فرمود: (وخز اعدائكم من الجن), يعنى عذابى است از جانب دشمنانتان (جن ها)).
در حديث ديگر كه ابويعلى از عايشه روايت كرده است. پيامبر(ص) فرمود: (عذابى است كه از جانب دشمنان (جنيان) به امتم وارد مى شود و همچون غده شتر است. هركس بر آن تسلط يابد, جهادگر و هر كه دچارش شود, شهيد است و هر كه از آن بگريزد, همچون موشى است كه از خزيدن فرار كند.
بزار از عايشه روايت كرده است كه: (پيامبر خدا(ص) فرمود: (طاعون شبيه غده اى است كه از زيربغل ها و بن ران بيرون مى آيد و موجب تزكيه اعمال مى شود و براى هر مسلمانى گواه است) ).
سيوطى مى گويد اين احاديث, نظر اطبا, مبنى بر اينكه (طاعون ماده اى سمى [است] كه ورمى كشنده را در پى دارد و دليل آن از بين رفتن جوهر هواست) را باطل مى كند. ابن قيم در الهدى اين نظر اطبا را به دلايلى باطل شمرده است; از جمله:
١. وقوع طاعون در معتدل ترين فصول;
٢. وقوع طاعون در بهترين بلاد از لحاظ آب و هوا;
٣. اگر وقوع آن از طريق هوا باشد, انسان ها و حيوانات را دربر مى گيرد;
٤. طاعون به تمامى اهل البيت سرايت كرده, داخل خانه مجاور آنها نمى شود;
٥. وقتى طاعون وارد خانه اى شود, برخى از آن خانه مبتلا به آن مى شوند.
سيوطى به سرايت طاعون در بلاد اسلامى اشاره كرده, مى گويد: (اولين طاعون در عمواس (يكى از بلاد شام) در زمان خلافت عمر رخ داد.
در كتاب ابن ابى حجله آمده: اولين طاعون در اسلام در زمان پيامبر(ص) به سال شش هجرى در مدائن رخ داد و احتمالاً از مسلمانان كسى از بين نرفت. سپس در زمان ابومسعود آن گاه در زمان ابوموسى اشعرى و بعد از آن در حكومت مغيرة بن شعبه واقع شد. طاعون در شهر بصره در ناحيه جارف وارد شد. برخى گفته اند در سال ٦٩ هجرى, برخى سال ٧٠ و برخى نيز سال ٧٦ را ذكر كرده اند. از انس بن مالك در آن طاعون زدگى ٨٣ فرزند بمردند. سبط بن جوزى گفته: از اهالى شام جز اندكى از بين نرفتند. وقوع طاعون در مصر به سال ٦٦ هجرى سپس ٨٥ و آن گاه در بصره به سال ٨٧ رخ داد. اين طاعون را (طاعون فتيان) گفته اند). سيوطى موارد زيادى از وقوع طاعون در كشورهاى عربى را برشمرده, در پايان مى گويد: (طاعون فراگير در سال ٧٤٩ روى داد; طاعونى كه مانند آن در دنيا رخ نداد; زيرا شرق و غرب را فراگرفت و داخل مكه مشرفه نيز شد و برخى حيوانات را دچار خود كرد. ابن وردى مقامه مشهور خود (النبا عن الوبا) را در آن طاعون سروده, خود او نيز از طاعون بمرد).
سيوطى از عدم ورود طاعون به مدينه منوره و مكه مشرفه ـ چنان كه در تعدادى روايت آمده است ـ بسيار سخن مى گويد. سپس ورود آن را به مكه در سال ٧٤٩ ق ياد مى كند و مى گويد: طاعون به دليل حرمت مكه, به حريم خانه هاى كفار وارد شده است.
سيوطى از وبايى كه در بلاد شام منتشر شده, سخن مى گويد; يعنى زمانى كه خليفه عمربن خطاب براى فتح بيت المقدس به آنجا مى رود. سپس از چگونگى اختلاف صحابه در مورد تأييد ورود به آن بلاد و يا دورى از بلاد دچار وبا, سخن مى گويد.
برخى, از سيوطى درباره دلايل حقيقى بيمارى طاعون سؤال مى كنند: آيا از فساد مزاج ها و هوا ناشى شده و يا از اختلاف غذا؟ و سيوطى به شعر پاسخ آن را مى دهد:
شروع خوب با سپاس خداست
و بر پيامبر برگزيدمان درود و ثنا
سؤال كردى و جوابت را به حق بگير
آنچه مى گويم, بيهوده و پوچ نيست
طاعون از افلاك برنمى آيد
و يا از بدمزاجى و بدهوايى
پيامبر خدا از آن خبر داده و گفته
طاعون با نيش جنيان دشمن مى آيد
خداوند آنها را بر ما چيره مى كند
هنگامى كه گناه و زنا شايع مى شود
طاعون براى درستكاران گواه است
و براى بدكاران پليدى است
همه اينها در حديثى صحيح
به ما رسيده و در آن هيچ ضعفى نيست سپس سيوطى تمامى مخالفان اين عقيده را متهم ساخته, مى گويد:
هركه از پيامبر حديثى وانهاد
در آنچه فلاسفه بر آن شدند, جفا كرده
و آن شخص از عقل بهره اى ندارد
و از دين پيامبر دورى جسته است…
سيوطى در رساله اش تأكيد كرده است: بهترين وسيله براى درمان طاعون, دعا و درود بر پيامبر(ص) همراه با استفاده از گل هاى بنفشه است. او رساله اش را با دعايى با اين مطلع, پايان مى دهد: (بياييم براى دفع آن از درگاه الهى كمك بخواهيم كه او بهترين ياور است).
و) كتاب اتمام الدراية لقراء النقايه
اين كتاب, كتابى آموزشى است كه جلال الدين سيوطى آن را به شيوه كتاب مفاتيح العلوم محمدبن احمدبن يوسف خوارزمى متوفاى ٧٨٣ ق/٩٩٧ م تأليف كرده است. از اين كتاب پنج نسخه خطى و يك نسخه چاپ سنگى در كتابخانه الاسد دمشق موجود است. گزارش اين مخطوطات بر اين قرار است:
١. نسخه شماره (٣٢٣٨)
نسخه اى نفيس كه بر جلد آن نقوش تزئينى وجود دارد و از وقفيات اسعد پاشا اعظم, والى دمشق بر مدرسه پدرش, حاج اسماعيل پاشاست. در پشت جلد, تملك نامه اى به اسم على عمرى سال ١٠٣٧ ق و ديگرى به نام محمد بن عثمان هوس سال ١٠٦٤ ق ملاحظه مى شود. كيفيت نسخه خوب است و به خط نسخ زيبا با مداد مشكى كتابت شده است. عناوين و رئوس مطالب, شنگرف است. تعداد برگ ها ١٠٣, اندازه متن ١٥ھ٥/٢٠ سانتى متر, سطرها ٢١ و در بيست و نهم ربيع الاول سال ١٠٠٣ هجرى كتابت شده است.
٢. نسخه شماره (٢٣٣٩)
در پشت جلد آن نوشته شده است: (آن نسخه وقف وزير محمد پاشا والى شام به سال ١١٩٠ ق است); همچنين تملك نامه اى به اسم اسماعيل به جراح عجلونى (مدرس جامع اموى) در سال ١١٣٠ ق موجود است.
اين نسخه جزو يك مجموعه است و شامل بخش اول آن مى شود. در پايان آن نام ناسخ و تاريخ نسخ نيامده است; ولى از نوشته هاى قرن يازده هجرى است. خط آن نسخ با مداد مشكى و قرمز بوده, بر حاشيه آن پاره اى تعليقات آمده است. تعداد برگ ها: ٧٠ برگ, اندازه ٥/١٤ھ٢١ سانتى متر, داراى ٢٥ سطر.
٣. نسخه شماره (٣٢٤٠)
از وقفيات مدرسه مراديه دمشق است. در برگ اول آن, تملك نامه اى به اسم عبده محمدبن حسين كورانى سال ١١٢٩ ق آمده است. برگ هاى كتاب فرسوده و نيازمند ترميم است. خط آن نسخ با مداد سياه, و عناوين شنگرف است. تعليقات و مطالب زيادى در حواشى آمده, در پايان آن نوشته شده است: (كان الفراغ من كتابه هذه النسخه المباركه يوم الثلاثاء السابع عشر من شهر ربيع الثانى سنه ٩٩٦ هـ على يد علاءالدين البابلى الغمرى الشافعى). تعداد برگ ها: ٨٩ برگ, اندازه: ١٥ھ٢١ سانتى متر, داراى ٢١ـ٢٥ سطر.
٤. نسخه شماره (٣٢٤١)
همان نسخه اول, در ضمن مجموعه اى است كه كتابى ديگر از سيوطى با عنوان (مقحمات الاقران فى مبهمات القرآن) را نيز دربردارد. اين مجموعه, پريشان اوراق بوده, به مراقبت احتياج دارد. در حاشيه آن تصويبات و تعليقاتى وجود دارد. بر روى برگ اول آن نوشته شده است: (آن وقف حاج مصطفى بن درويش على بر تمامى طالبان علم, در ١٥ شوال سال ١٢٤٥ ق است). تعداد برگ ها: ٥٤ (١ـ٥٤), اندازه: ٢٠ھ٢٧ سانتى متر, ٢٦ سطر.
٥. نسخه شماره (٣٢٤٢)
نسخه وضعيت خوبى دارد. بر برگ اول آن نوشته شده است: (وقف عثمان الكردى على ارحامه وعلى طلبه العلم من المسلمين).
در برگ دوم و نيز ذيل عنوان كتاب و بالاى آن و نيز در هوامش و برگ آخر و غلاف جلد آن, مطالب سودمندى وجود دارد. اين نسخه در سال ١١٧٥ ق به خط نسخ زيبا و با مداد مشكى و قرمز كتابت شده است. تعداد برگ ها: ٩٦, اندازه: ١٦ھ٢١, سطرها: ١٧.
٦. كتاب اتمام الدراية لقراء النقاية
اين اثر در سال ١٣٠٩ ق به شيوه سنگى به چاپ رسيده, روى جلد آن آمده است: (دليل چاپ آن نفع رسانى از مؤلف اجل و امجد و مكرم آن, محمد شيرازى ملقب به ملك الكتاب است).
مقدمه كتاب: (بسم اللّه الرحمن الرحيم. سپاس خداى را به جهت نعمت هاى وافر و شاملش. شهادت مى دهم كه جز اللّه خدايى نيست و براى او شريكى نيست… ), و بعد: (به اصرار افراد شرحى بر اوراق نگاشتم و آن را نقايه ناميدم. اين رساله خلاصه چهارده علم با نهايت ايجاز و اختصار است و در آن عبارات و اقوال مردمان در كتاب هاى بزرگ, تلخيص شده است… ).
كتاب اتمام الدراية لقراء النقاية كتابى آموزشى و مورد استقبال دانش مندان و علم افروزان, در زمانى مديد ميان قرن دهم تا چهاردهم هجرى بوده است; چه اينكه بيشترين نسخه هاى آن وقف تدريس بوده, در خلال دوران يادشده استنساخ مى شده است. تعليقات و هوامش بسيار در آن نسخه ها نيز دليلى بر استفاده آن توسط استادان و طلاب است.
مقايسه اى ميان كتاب اتمام الدراية و كتاب مفاتيح العلوم
هر دو كتاب, جمع كننده و تلخيص كننده متون علوم عربى, دينى و دنيوى به شمار مى آيند. ابوعبد السرمد بن احمد خوارزمى كتابش مفاتيح العلوم را به دو گفتار تقسيم كرده است:
اول: ويژه علوم شرعى و علوم عربى مرتبط با آن است; شامل: فقه (١١ فصل), كلام (٧ فصل), نحو (١٢ فصل).
دوم: ويژه علوم غيرعربى (از يونانيان و ديگر ملل) شامل: فلسفه (١ فصل), منطق (٩ فصل), طب (٨ فصل), ارتماطيقى (٥ فصل), هندسه (٤ فصل), ستاره شناسى (٤ فصل).
اما كتاب اتمام الدراية لقراء النقاية شامل علوم ذيل است: اصول الدين (٣ـ٢١), تفسير (٢٢ـ٥٣), علم الحديث (٥٧ـ ٧٩), اصول فقه (٨٠ـ٩٣), علم فرائش (٩٤ـ٩٦), نحو (١٠٦ـ١٢٥), تصريف (١٢٦ـ١٣٤), خط (١٣٥ـ١٣٩), معانى (١٤٠ـ١٥٩), بيان (١٦٠ـ١٦٨), بديع (١٦٩ـ١٨٠), تشريح (١٨١ـ١٩٠), طب (١٩١ـ٢٠٢), تصوف (٢٠٣ـ٢٣٢).
سيوطى مى گويد: هر خواننده اى به اين علوم نيازمند است و هر علم دينى بر آن متوقف مى شود; زيرا برخى از آن, مانند اصول دين و تصوف, واجب عينى و برخى واجب كفايى است. واجب كفايى نيز يا ذاتى است, مانند تفسير و حديث و فرايض و يا علوم ديگر بدان محتاجند, مثل اصول و نحو و نيز علم طب كه حفظ سلامتى را دربردارد و براى انجام عبادات و معيشت, مورد نياز است… .
در اينجا به بيان مطالب سيوطى در دو علم تشريح و طب اكتفا مى كنيم.
سيوطى مى گويد: تشريح بر علم طب تقدم دارد; زيرا نسبت آن دو, مانند نسبت تصريف به نحو است; چرا كه تشريح در مورد ذات بدن و تركيب آن كاوش مى كند, اما طب مربوط به امور عارض بر بدن است. از آنجا كه طب براى معالجه امراض ظاهرى و دنيوى است, شايسته است به دنبال آن, تصوف براى معالجه امراض باطنى و اخروى به وجود آيد.
سيوطى در مبحث تشريح, اجسام بزرگ انسان و اعصاب و رگ ها و عضلات و شرايين و روده ها و مغز و چشم را به شرح مى نشيند; البته شرح او سطحى و به منظور شمارش و شناخت اسامى مختلف اجزا و اندام هاى بدن ارائه شده است.
سيوطى بر خلاف عادتش, به منبع علمى مورد تكيه در اين شرح اشاره نكرده است, ولى در معرفى قلب به اسم جالينوس اشاره كرده, سپس به شرح مابقى اعضاى داخلى شامل كبد, طحال, كليه ها, مثانه, حالب ها و اعضاى تناسلى مى پردازد.
مطلب تشريح را با حديثى منقول از مسلم از عايشه خاتمه مى دهد: (عايشه گفته: (پيامبرخدا(ص) فرموده: خداوند تمامى انسان ها را از بنى آدم بر ٣٦٠ مفصل خلق نمود. هركه حمد و تكبير خدا را گفت و استغفار كرد و سنگ يا خار و يا استخوانى را از سر راه مردم برداشت و امر به معروف و نهى از منكر كرد (به تعداد ٣٦٠ بار) امروز راه مى رود و خود را از آتش دور ساخته است) ).
سيوطى به شيوه ابن سينا علم طب را مى شناساند و آن را حفظ صحت و دور كردن مرض مى داند. سيوطى در آنجا به شرح اصطلاحات متداول در علم طب پرداخته, وظايف برخى اعضا را بيان مى دارد و مى گويد: (اركان, همان آتش, هوا, آب و خاك است. غذا: جسمى است كه در شأنيت آن است كه جزئى شبيه به غذاخور شود; خلط: جسمى تر و سيال است.
اخلاط: دم, بلغم, صفرا و سوداست. هنگامى كه غذا در معده جا گرفت, هضم مى شود و به كيلوس يا همان جوهر سيالى كه مانند آب كاله جوش داغ است, تبديل مى شود; سپس رفته رفته جذب شده, در عروق متصل به امعا جارى مى شود و به سياهرگى به اسم باب الكبد مى رسد… ).
اين شرح مى رساند سيوطى نسبت به علم وظايف اعضا و علت بيمارى ها مطلع بوده است. در اين مقوله برخى احايث شريفه اى كه سيوطى در كتابش, المنهج السوى فى الطب النبوى ياد كرده, آمده است.
سيوطى پاره اى از اقوال موفق الدين بغدادى را بدون اشاره به كتابش اقتباس كرده, گفته است: موفق الدين بغدادى بيان داشته است: (بيمارى, خروج بدن يا عضو از اعتدالش به وسيله يكى از اخلاط چهارگانه است. هر بيمارى داراى ضد است و شفاى ضد با ضد صورت مى گيرد.
به كارگيرى داروى شفابخش از روى جهل يا فقدان آن يا موانع ديگر, ناميسور است. پيرى فروپاشى طبيعى و راهى ضرورى به سوى فناست و لذا شفايى براى آن نيست و مرگ پايانى حتمى است و كم و زياد در آن نيست. براى هر دردى دواست, جز مستى).
سيوطى به هنگام يادكرد شراب, در پرانتز از مسلم روايت كرده است: (طارق بن سويد از پيامبر درباره شراب سؤال كرد و ايشان از آن نهى كرد. آن گاه طارق از ويژگى درمانى شراب سؤال كرد و ايشان(ص) فرمود: (شراب هرگز براى درمان نيست, بلكه خود مرض است). در روايتى ديگر آمده است: (خداوند شفاى امتم را در محرمات قرار نداده است… ).
بحث سيوطى در علم طب, با عباراتى سودمند پايان يافته است:
ابن جماعه گفته: شايسته است طبيب, صادق و عادل و داراى هوش و مهارت و صبر و اخلاص باشد.
ـ مدرس طب نيز بايد داراى آن صفات بوده, در آن علم به اوج رسيده باشد و دانشجوى طب نيز بايد هوشمند و دانا باشد.
ـ اشكالى نيست كه مرد به طبابت زن و زن به طبابت مرد بپردازد; به شرط حضور مَحرم يا مانند آن.
ـ مداوا بر مريض واجب است, ولى اگر از روى توكل آن را ترك كرد, فضيلت است.
ـ دادن غذاى موردپسند مريض, نيكوست.
ـ دعا براى ضرررساندن و طلبِ رسيدن مرگ, اكراه دارد.
ـ هيچ بيمارى و رنجشى (حتى رفتن خار در بدن) دچار مؤمن نمى شود; الا اينكه به واسطه آن خطاهاى او را بپوشاند يا بر درجات او افزون شود. احاديث نيز اين مطلب را تأييد مى كنند.
از مطالب يادشده چنين استنباط مى شود كه جنبه فقهى, ادبى و زبانشناختى سيوطى بيش از طبابت او بوده است; ضمن اينكه خوارزمى نيز دانشمندى رياضى دان و فيلسوفى متكلم بوده است و به فقه و طب اشتهار نداشته, گرچه در اين دو نگارش هايى داشته است.
١. اترج: كباد (ترنج).
٢. اثمد: سرمه سياه.
٣. اهليلج: گياهى هندى با انواع مختلف.
٤. سنوت: رازيانه.
٥. سواك: چوب دندان مال (مسواك).
٦. فاغيه: نام گلى.
٧. گياهى داراى انواع متفاوت كه ريشه آن مستعمل است.
٨. كباث: ميوه درخت ادراك (درختى كه با چوب آن مسواك كنند).
٩. منظور, القاموس المحيط فيروزآبادى (م ٨١٧ ق) است.
١٠. در نسخه كتاب صنبرى (س ١٠٩٨٦), عبارت (الى الوجود) آمده است.
١١. حكمته.
١٢. المضارات.
١٣. اين جمله در مخطوط ياد شده موجود نيست.
١٤. و بعد.
١٥. در نسخه مذكور (و هذبت به اعراضه و قربت اغراضه) آمده است.
١٦. ليروق.
١٧. احوال.
١٨. المعانى.
١٩. اين جمله (به اختصرت جمله الكتاب فى خمسه ابواب) تبديل شده است.