آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - ١٥٠ كروموزوم ارزشمند نگاهى به كتاب (تعزيه در عراق و چند كشور اسلامى)پيشكشى ناچيز براى مايل بكتاش و پژوهش هاى بى مانندش - کوچک زاده رضا

١٥٠ كروموزوم ارزشمند نگاهى به كتاب (تعزيه در عراق و چند كشور اسلامى)پيشكشى ناچيز براى مايل بكتاش و پژوهش هاى بى مانندش
کوچک زاده رضا

تعزيه در عراق و چند كشور اسلامى; (رساله براى دريافت درجه دكترا ـ آكادمى آكسفورد; ١٩٩٩); عباس خدوم جميلى; ترجمه مجيد سرسنگى; چاپ اول, تهران: فرهنگستان هنر, ١٣٨٥, ٨٨ صفحه.

مرورى بر كتاب
(تعزيه در عراق و چند كشور اسلامى) از چهار فصل: (بررسى اجمالى), (سنت ها و فرهنگ عامه در نمايش تعزيه), (تعزيه در ديگر كشورهاى اسلامى) و (تعزيه و نمايش هاى قرون وسطا در اروپا) تشكيل شده است. نويسنده در فصل نخست, نيم نگاهى دارد به پيشينه تاريخى شكل گيرى تعزيه در عراق و سپس به ماهيت و اهداف آن مى پردازد. سرانجام با يادآورى فضاهاى سنتى اجراى ماتم در عراق كنونى و نشان دادن رابطه نزديك تعزيه و قيام امام حسين ـ درودش باد ـ بحث را به پايان مى برد.
در فصل دوم كتاب, مى توان نمونه هايى از سنت ها و آيين هاى عرب را ديد كه نويسنده معتقد است بر شكل گيرى تعزيه تأثير داشته اند. در ادامه اين فصل, شيوه هاى گوناگون عزادارى مردم عراق و پيدايش (شبيه) و نيز اشاره هايى به انواع شبيه آمده است.
فصل سه, به تعزيه در ايران, هند, پاكستان, لبنان و بحرين مى پردازد كه به اعتقاد نويسنده از عراق به اين كشورها راه يافته است. آخرين فصل اين كتاب كوچك, در برگيرنده تعاريفى از نمايش هاى رمزى, اخلاقى و اعجازى سده هاى ميانه و بررسى همانندى ها و ناهمانندى هاى آنها با تعزيه است.
همچنين كتاب, داراى نمايه اى تركيبى (جاى ها و كسان) در پايان و مقدمه اى از نويسنده و نيز پيشگفتارى از مترجم در آغاز آن است.

اشاره
نخستين بررسى هاى شبيه خوانى در سال هاى پايانى دهه ١٣٣٠ خورشيدى و نخستين سال هاى دهه ١٣٤٠ در ايران منتشر شد. موج گسترده اين نوشته ها كه نخست به شكل خاطرات, گزارش ها, سفرنامه ها و تك نگارى هاى روزنامه اى و مجله اى و سپس مقاله هايى علمى و پژوهشى به چاپ رسيدند به همراه پافشارى هنرمندان و رايزنى برخى روشنفكران, سبب گسترش دوباره شبيه خوانى ايران, پس از سال ها محدوديت شد. اين رويكرد پژوهشى هنرمندان كه از مطالعات مجيد رضوانى در پايان نامه تحصيلى اش٣ آغاز شده بود, با انتشار نخستين بررسى راستين تئاتر ايران٤ به دست بهرام بيضايى به شكوفايى رسيد. پس از چاپ اين كتاب بود كه پژوهش هاى تعزيه شناختى, رويكردى علمى و گسترده يافت و كتاب هاى گوناگونى درباره آن منتشر شد كه از اين ميان مى توان به نوشته هاى مايل بكتاش, پرويز ممنون و صادق همايونى اشاره كرد; ولى مهم تر از همه اين كتاب ها و مقاله ها, تصميم فرخ غفارى براى برگزارى نخستين همايش (سمپوزيوم) جهانى تعزيه در جشن هنر شيراز (١٣٥٥) با حضور پژوهشگرانى از ايران و ديگر كشورها بود كه به دبيرى پروفسور پيتر چلكوفسكى برگزار شد و سپس مجموعه مقاله هاى آن در كتابى با عنوان (تعزيه; آيين و نمايش در ايران) به زبان انگليسى و بعدها برگردانى از آن به زبان فارسى به چاپ رسيد. مقاله هاى اين كتاب تا دوره انتشارش از مهم ترين منابع علمى شبيه خوانى به شمار مى رفت كه افق هاى تازه اى در پژوهش هاى اين نمايش ايرانى گشود. با گذشت بيش از سى سال از آن همايش, همچنان برخى از نوشته هاى اين كتاب, پژوهش هايى ارزشمند شمرده مى شوند كه نقيضه اى بر آنها نوشته نشده است. حضور برخى كارگردانان نام آور خارجى در دوره هاى گوناگون جشن هنر شيراز همچون پيتر بروك, يژى گروتوفسكى, تادئوش كانتور و… نيز سبب آشنايى هنرمندان جهان با تنها نمايش جهان اسلام شد و آرام آرام پاى شبيه خوانان و شبيه گردانان را به اجراى شبيه خوانى در كشورهاى ديگر گشود.

بررسى كتاب
شك كردن به پديده ها و يافته هاى گذشته, روشى علمى و كارآمد براى يافتن دانسته هاى بيشتر, دقيق تر و تازه تر است. اين شيوه كه يكى از پيامدهاى سده پيدايش دانش يا عصر روشنگرى (سده هفدهم) است, دريچه هاى نوينى برما مى گشايد تا به دركى بهتر از پديده ها برسيم. در اين رويكرد, يافته ها و سرچشمه هاى آشنا و همگانى پديده را آگاهانه ناديده مى گيريم تا با بهره گيرى از منابعى دقيق تر و يا با مسيرى روشن تر يا ديگرگونه به اثبات آنها بپردازيم. با اين نگره, شايد بتوان گفت كتاب تعزيه در عراق كوشيده است در راه تازه اى گام نهد. اين كتاب بر آن است كه تعزيه اساساً در فرهنگ و تمدن عربى عراق پديد آمده و در همان جا به رشد و شكوفايى رسيده است; ولى مشكل اين جاست كه براى رسيدن به چنين فرضيه اى ـ كه از اساس بديهى شمرده شده و هيچ تلاشى براى اثباتش نشده است ـ حركت روش مندى ندارد و از منابع مستند و دقيقى بهره نمى گيرد.
در اين نوشته كوتاه مى كوشم برخى لغزش هاى نويسنده و اندكى از اشتباهات مترجم را يادآورى كنم و ديگر يافته ها را به خوانندگان كتاب واگذار مى كنم. يادآور مى شوم در اين بررسى به دليل نيافتن كتاب ـ به زبان اصلى ـ به كار مترجم اعتماد كرده, آنچه با برگردان فارسى او در كتاب آمده, ديدگاه هاى نويسنده برشمرده ام; بى آنكه اصل درستى يا نادرستى برگردان را بررسى كنم.

نماى دور; نگارش
١. نخستين كارى كه پژوهشگر براى بررسى موضوعش انجام مى دهد, محدودكردن عنوان و حوزه پژوهش براى رسيدن به يافته هاى دقيق و شفاف است. تعزيه در عراق به عنوان يك موضوع دانشگاهى جديد, چنان انرژى و منابع كافى مى طلبد كه ديگر پرداختن به (و ديگر كشورهاى اسلامى) منطقى و علمى نباشد. همان گونه كه بخش (تعزيه و نمايش هاى قرون وسطا در اروپا) نيز به تشتت و مركزگريزى رساله انجاميده است. اين نخستين آموزه پژوهشى است كه دانشجويان ما در رده هاى پايين ترى مانند كارشناسى و كارشناسى ارشد فرا مى گيرند.
٢. پژوهش اساساً به مفهوم جست وجوى حقيقت است, در حالى كه اين كتاب مى كوشد با افسانه پردازى, تاريخ سازى و جعل حقيقت, به نتايج دلخواهش دست يابد. نويسنده تلاش مى كند تعزيه را ادامه اى بر حركت هاى عزادارى عراق نشان دهد. راهى كه او براى اثبات تكامل شبيه خوانى پيش مى گيرد, همانى است كه پيش تر, استادان گوناگون براى اثبات شكل گيرى شبيه خوانى ايرانى به آن رسيده اند; ولى او تنها به ارائه برگردانى سطحى و بى عمق از پژوهش هاى عميق و علمى آنان بسنده مى كند و سندهاى گوناگون و دقيق ايشان را ناديده مى گيرد. پرداختن به بخش هاى زايد و ناكارآمدى همچون اجراهاى قواسى, استسقا, منافره, آيين هاى عزادارى در عراق [كنونى] به عنوان منابع اصلى ظهور تعزيه [در سده هاى گذشته], زيارت با پاى پياده و… خود دلايلى براى اثبات اين نگاه سطحى و ناكارآمد است.
٣. در اين كتاب, فاصله اى ميان مفهوم واژه اى و كاربردى (تعزيه) ديده نمى شود. خواننده كتاب حتى تا پايان هم نمى داند منظور نويسنده از تعزيه, مراسم عزادارى حسينى است ـ كه در آغاز تعزيت (ابراز همدردى يا تعزيه ناميده مى شد ـ يا سنتى نمايشى است كه شبيه خوانى نام گرفته؟ اين اشتباه, سبب شده است خود نويسنده هم در بخش هايى از كتابى كه تلاش مى كند تخصصى بنمايد, مسير كارى اش را از ياد برده, به بى راهه بيفتد. يكى از اين بى راهه ها, پرداختن به شيوه عزادارى ماه محرم است. نويسنده تلاش كرده است شبيه خوانى را اساساً مولود اين مراسم بداند, ولى براى نشان دادن پايه هاى تاريخى تعزيه, از منابع و مراسم كنونى بهره مى گيرد; بى آنكه نشان دهد در زمان شكل گيرى, آيا اساساً چنين مراسمى وجود داشته؟ و در صورت وجود, چه تأثيرى و در كدام بخش ها بر پيدايش تعزيه داشته است كه بتوان ردى از آن را در اجراى شبيه ديد؟
٤. (بغداد)ى كه نويسنده از آن سخن مى گويد (دوره آل بويه/سده چهارم هجرى) در ميان مرزهاى امپراتورى ايران قرار دارد و از حاكمان ايرانى فرمان مى برد. هنگامى كه كوروش هخامنشى, (نبونيد) امپراتور بابلى را شكست داد و نخستين منشور جهانى حقوق بشر را بر لوحه اى استوانه اى حك كرد, مزوپوتاميا ـ نامى كه يونانيان به سرزمين ميان رودهاى دجله و فرات داده بودند ـ با نام (ميان رودان) جزئى از تصرفات ايران باستان شد و در دوره هاى سلوكى, اشكانى و ساسانى, همچنان جزئى از ايران بود; چنان كه مدائن و ايوان مشهورش ـ كه تختگاه ايرانيان بود ـ در جايى بنا شد كه اينك بخشى از خاك عراق است. مسعودى ـ تاريخ نگار و جغرافيدان اسلامى ـ در سده چهارم هجرى, اين منطقه را (دل ايران شهر) مى دانست. در جايى كه بعدها شهر بصره بنا شد نيز, شهر بهشت آباد ارشير به دست ايرانيان ساخته شده بود. اين سرزمين گرچه در دوره گسترش اسلام و پس از فتح قادسيه از حكومتى با مركز مدينه فرمان مى برد و خلفايش از آن جا منسوب مى شدند, طولى نكشيد كه بار ديگر به دست ايرانيان فتح شد. پسران بويه ماهى گير ـ على, حسن و احمد ـ كه خويش را از نسل بهرام چوبينه مى دانستند, حكومت بغداد را در سال ٣٣٤ ق /٩٤٥ م به دست گرفتند. احمد (معضدالدوله) همانى است كه در سال ٣٥٢ ق به بستن مغازه ها و عزادارى عمومى بر امام حسين(ع) فرمان داد; بنابراين بهره گيرى از فرمان (حاكمان سلسله بويه) كه ايرانى بودند, براى نشان دادن ريشه عربى تعزيه, چندان درست نيست. از ياد نبريم كه سرزمين ميان رودان تا پايان دوره صفوى و حتى تا اواسط دوره نادرقلى افشار (١١٤٥ق/١٧٢٨ م) ـ جز دوره هايى كوتاه ـ همواره بخشى از امپراتورى ايران بود و از فرهنگ ايرانى بهره مند بود. نويسنده, خود در جايى از كتاب به اشتباه, سندى متناقض با ادعايش در اختيارمان مى نهد: (در حالى كه حاكمان آل بويه ايرانى تبار با هنر نمايش از سال هاى دور آشنا بودند, حاكمان پيروز عرب نسبت به اين شكل هنرى, علاقه چندانى نشان نمى دادند);٥ پس دليلى ندارد كه شبيه خوانى از فرهنگ عربى مايه گرفته باشد. بى علاقگى حاكمان عرب نيز جايى براى رشد و گسترش شبيه باقى نمى گذاشته كه در سال هاى پسين, چنين پديده اى شكل گيرد.
نقشه دوره هاى تاريخى ايران به ترتيب آل بويه, سلجوقيان, تركمانان آق قويون لو, صفوى و افشاري٦ اين نقشه هاى نشان مى دهد كه بغداد و شهرهاى اطرافش ـ به جز زمان هايى بسيار اندك ـ هماره بخشى از ايران بوده و تا پس از تاجگذارى نادرشاه نيز بخشى از ايران مانده است. پس از تاجگذارى, نادر بيشتر به سمت شرق و فتح هند رفت كه سبب شد از بغداد و منطقه اطرافش غافل شود و عثمانى ها آن را اشغال كنند.
٥. در مقدمه كتاب, بخشى از نظر پژوهشگران ـ بروك, پِلى و پتيز ـ آمده كه موضوع گفتارشان تعزيه اى ست كه در ايران ديده اند. بروك اساساً به روستايى در حوالى مشهد اشاره مى كند و جمله ى پلى از مقدمه اش بر شبيه نامه ى فارسى ايران ـ شهادت حسن و حسين ـ گرفته شده.٧ پتيز نيز با اشاره به جنبه نمايشى واقعى در تعزيه, آشكارا به روح ايرانى اين نمايش مى پردازد: (ماجراى قتل عام قرن هفتم [ميلادى] كربلا براى تماشاگران شيعه ايرانى, يك رخداد معاصر شد);٨ با اين همه, نويسنده تلاش مى كند به دور از بهره ورى هوشمندانه از اين گفته ها, آنها را در حكم سندى براى اثبات تعزيه در عراق به كار گيرد. جالب تر از همه, نتيجه اى است كه از اين سخنان مى گيرد: (به اعتقاد بيشتر مورخان, اولين نشانه هاى عزادارى هاى نمايشى در سوگ حسين(ع) از سال ٦١ ق آغاز شد).٩ نمى دانم منظور نويسنده از (بيشتر مورخان) پژوهشگران نمايش است كه جمله هايى از آنها آورده يا كسان ديگرى را در نظر دارد؟ اگر منظور وى همين افراد و جمله ها باشد كه ايشان نه مورخ اند و نه در اين جمله ها, چنين نكته اى گفته اند. اگر مورخانى ديگر را در نظر دارد, بنا به نيازهاى يك اثر پژوهشى مى بايد نام و سندى از آنها منتشر كند كه خواننده نپرسد: (كدام مورخ و بنا به كدام سند؟) از سوى ديگر, انديشه محدود انسان هم نمى تواند بپذيرد روايت نمايشى از واقعه در همان زمان رويداد, پى ريزى شده باشد; زيرا نه ضرورت چنين اتفاقى وجود داشته و نه موقعيت اندوه از دست رفتن چنين اسطوره اى از جهان اسلام, فضاى روايت را به وجود مى آورده است. ديگر اينكه فاصله بسيار زمان واقعه (سال ٦١ ق) تا زمان نخستين مراسم رسمى عزادارى (٣٥٢ ق) كه معزالدوله ديلمى فرمانش را صادر مى كند, نشان مى دهد پيش از اين زمان به هر دليل, اين سوگوارى ها ـ اگر وجود داشته ـ نه همگانى بوده و نه تداوم داشته است; پس بايد به ضرورت هاى سياسى و اجتماعى شكل گيرى آن بيشتر توجه نمود تا اعتقادات مذهبى اش.
تصويرى تاريخى از بزرگ ترين تماشاخانه ايران تاكنون. تكيه دولت (دهه نخست ١٣٠٠ ق) كه به خط ناصرالدين شاه زيرنويس شده است. اين عكس گوياى يكى از دوره هاى اوج شبيه خوانى در فاصله بيش از ١٢٠ سال گذشته است. آيا مى توان عكسى از تعزيه اى عراقى و يا ردى از تماشاخانه اى مانند تكيه دولت در عراق حدود همين دوره يافت؟

 

 

 

 

 

٦. شيوه هاى به كارگيرى واژگان, حركات و مهم تر از همه, نشانه ها و ضرورت هاى شبيه خوانى به فرهنگ چندهزار ساله پارسى وابسته اند; نه فرهنگ عربى. نشانه ها و نگرشى كه از فرهنگ مهرپرستان و زرتشتيان در شبيه خوانى تنيده شده, نشانه شناسى رنگ ها و حركاتى كه مى تواند به دوره ساسانيان بازگردد (رنگ هاى سبز و سفيد و سرخ كه برگرفته از پرچم ايران است, نتيجه بخش بندى جامعه ايرانى به سه دسته موبدان, ارتش تاران و دبيران در دوره ساسانى است) و نيز خوانش عاميانه, اسطوره اى و گاه تصوف گونه از رخدادهاى كربلاى ٦١ هجرى كه زاييده ى نگاه عوام پسند صفويان است, همه مى تواند بخشى از دليل ها بر وام گيرى اين نمايش از فرهنگ كهن ايران باشد.
٧. شكل نهايى شبيه خوانى, برگرفته از شيوه هاى گوناگون نقالى و تركيب آنهاست; نقالى حماسى ـ مانند شاهنامه خوانى ـ كه مبناى حركات و گفتار اشقيا مى شود و نقالى مذهبى ـ مانند روضه خوانى ـ كه شيوه رفتار و آواز اوليا را مى سازد. بنابراين درست تر آن است كه شبيه خوانى در جايى پديد آمده باشد كه اين دو سنت و سنت هاى سازنده ديگر, پيش تر وجود داشته باشند; و مى دانيم كه برخوانى يا نقالى پارسى و نيز (سخن ورى) در جغرافياى ايران, گسترش داشته است.
٨. نمايشى شدن سوگوارى امام و دگرگونى آن به نمايش, در ايران مناسب تر بوده است تا عراق; زيرا در ايران سنت هاى نمايشى كهن ـ همانند سوگ سياوش و كين ايرج و… ـ بستر خوبى براى شكل گيرى و رشد انديشه نمايشى ايجاد كرده بود; از سوى ديگر از دوره بهرام گور (سلطنت ٤٢١ـ٤٣٨ م) كوليان, نمايشگران و رامشگران هندى به ايران و دربارهاى شاهان مى آمدند;١٠ پس طبيعى است كه نمايش از كشورى مانند هندوستان كه خداى نمايش و رقص دارد, به ايران وارد شده باشد; ولى در عراق ـ كه فاصله بسيارى با هند داشت ـ چنين فضايى نمى توانست به وجود آيد; از سوى ديگر, امپراتورى ايران, وارث همه سنت هاى بابلى, ميان رودانى (بين النهرين) و ايرانى بود كه به دليل لشكركشى هاى كوروش هخامنشى.١١ از زادگاه شان به سوى ايران, سرازير شدند و پس از پايان آن تمدن ها, ويژگى ها و برخى آيين هاشان در ايران ماند و به فرهنگ ايرانى پيوست. از آن ميان, مى توان به آيين بزرگداشت و رستاخيز (بعل مردوك) اشاره كرد كه (تن پسين) يا رستاخيز را به آيين هاى ايران پيش از اسلام وارد نمود و مراسم آيينى (قالى شويان مشهد اردهال) بازمانده اى از آن است.
٩. سوگوارى هندى هم متأثر از فرهنگ ايرانى است. از ياد نبريم كه از دوره افشارى, هند زير نفوذ فرهنگ ايرانى بود و حتى زبان رسمى اين كشور نيز پس از اين دوره, فارسى شد و بسيارى از كتاب هاى ملى ايشان در آن زمان به فارسى نوشته و حفظ شد. هند فاصله بيشترى با عراق دارد تا ايران; بنابراين انتقال اين سنت از ايران به هند كه در همسايگى بودند, منطقى تر به نظر مى رسد تا از عراق به هند. اين تأثير دوسويه فرهنگى, حتى در شبيه نامه هاى فارسى نيز ثبت شده است. مجالس گوناگونى همچون عباس هندو, دختر شاه حيدرآباد هند, عباس آباد هند, بت پرست هندى و… نشان مى دهند اين همنشينى فرهنگى, زمانى وجود داشته است.
١٠. همان گونه كه نويسنده هم در بخشى يادآورى شده است (اطلاعات تاريخى مربوط به تعزيه هاى ايرانى به وفور در نوشته هاى جهانگردان, سفيران, بازرگانان و شرق شناسانى كه در آن زمان با ايران سروكار داشتند, ديده شده است).١٢ ولى ظاهراً هيچ نشانى از شبيه خوانى عراق در اين گونه نوشته ها نيامده كه نويسنده بتواند از آنها سندهاى محكمى براى هدفش بسازد و يا آنكه اساساً او به دنبال چنين سندهايى نرفته است! اگر نويسنده مى توانست نسخه هايى كهن از شبيه نامه ها به زبان عربى و البته با فرهنگ عراقى بيابد, يا آنكه تصاويرى از گذشته شبيه خوانى در عراق ـ در صد سال گذشته ـ به خواننده اش بشناساند, گام مهمى در تبارشناسى تعزيه عراقى برداشته مى شد. اين نقص نيز دليل ديگرى بر ريشه ايرانى و كهن شبيه خوانى است.
١١. شبيه خوانى اساساً نمايشى تاريخى نيست, بلكه نگرش و تخيل اجراكنندگان و تماشاگران را درباره واقعه اى تاريخى نشان مى دهد; براى نمونه, رويارويى طرح لباس هاى شبيه خوانى با لباس هايى كه از دوره هاى صفوى و افشارى باقى مانده است, نشان مى دهد اين لباس ها اساساً ماهيت عربى ندارند و به اكنون اجراكنندگانش نزديك ترند تا تاريخ واقعه; همان گونه كه گفتار, ترتيب رويدادها و داستان پردازى ها براى روايت آن رويداد آغازين در شبيه خوانى, ديگر نسبت چندانى با اصل آن رخدادها ندارند; از اين رو اشاره اين كتاب به اتفاقات دوران بنى اميه يا هرگونه تاريخ پژوهى صرف رويدادها و نتيجه گيرى از آنها براى نشان دادن پايه هاى عربى/اسلامى شبيه خوانى, چندان كارآمد نمى نمايد.
لباس ها و ابزارهاى رزم و بزم دوره صفوي١٣ كه در رويارويى با لباس و ابزار شبيه خوانى, مى توان به همانندى شان پى برد.
١٢. بسيارى از بخش هاى كتاب/رساله از بيان منظور خويش ناتوان اند; براى نمونه در بخش پيشينه تاريخى تعزيه, به عناصرى اشاره مى شود كه اصلاً روشنگر چنين پيشينه اى نيستند و براى همين است كه اين پيشينه ـ كه احتمالاً بايد بستر مناسب پيدايش تعزيه را بسازد ـ تنها در دو صفحه پايان مى يابد; بى آنكه بتواند ارتباطى با موضوع اصلى بيابد. نويسنده با آنكه در اين بخش, اشاره كوتاهى به بعل ـ خداى بابلى ـ مى كند, ولى از درك رابطه احتمالى مراسم رستاخيز وى با روح تعزيه, ناتوان است و بيشتر به پى جويى مكان اجراى نمايش براى اين رابطه مى پردازد كه همانند بسيارى ديگر از بخش ها, بى هيچ سند, نتيجه يا دليلى, سرانجام رهايش مى كند.
١٣. در بخشى از كتاب آمده است: (دوره آل بويه را بايد عصر توسعه عزادارى هاى واقعه كربلا دانست).١٤ بر اساس پژوهش هاى ديگر, مى دانيم كه اين گفته درست است, ولى اين (بايد) نويسنده را بنا به كدام سند ارائه نشده مى توانيم بپذيريم؟ او گرته بردارى ناقصى از مقاله بكتاش ـ تعزيه و فلسفه آن ـ كرده, بى آنكه سندها و دليل هاى او را با خود همراه كند. سپس نويسنده با اشاره به اجرايى تازه به نام (تشابيه), مى نويسد: (اين گونه اجرا, عمدتاً بازگوكننده چگونگى شهادت حسين(ع) بود).١٥ ما از اين نوشته نمى دانيم كه اين اجراها چگونه و به چه شكلى شهادت امام را بازگو مى كرده, و مهم تر اينكه چه مرحله اى از تكامل شبيه خوانى را در بر مى گرفته است؟ رساله نويس محترم هيچ پاسخى در رساله اش نياورده است.
١٤. كتاب در بسيارى از بخش ها, دچار كمبود منابع مناسب و كافى شده است. بسيارى از سندها هم منطقى به نظر نمى رسد و يا نتيجه مفيدى از آنها گرفته نشده است; براى نمونه, نويسنده در صفحه ٥٩ كتاب خود با روايت غيرمستقيم از ژان كالمار آورده است: (در ابتدا در تكايا, برخى مراسم آيينى و افسانه اى نمادين به صحنه مى رفت, اما به تدريج و در نيمه دوم قرن يازدهم يا اوايل قرن دوازدهم هجرى, اين مكان ها براى نمايش هاى مذهبى استفاده شدند).١٦ اين نكته كه در بخش تعزيه ايران آورده شده, چنان ما را به اشتباه مى اندازد كه بينديشيم پيش از شبيه خوانى نيز شكل نمايشى كاملى در ايران تداوم داشته است; در حالى كه اين نمونه ها هم يكى ديگر از سندسازى هاى نويسنده است. در نوشته كالمار با اشاره به گسترش عزادارى در سده دهم آمده است: (به موازات اين امر, روضه خوانى گسترش مى يابد و از سده يازدهم موجب افزايش خيرات براى پذيرايى جمع زياد مى شود كه به اين مجلس ها روى مى آوردند [… ] پس از آنكه در نيمه دوم سده يازدهم, تدارك چشمگيرى براى برگزارى عزاى حسينى و تعزيه هاى سيار آغاز مى شود, حمايت رسمى از اين مراسم بايد اهميتى كسب كرده باشد [… ] در سده دوازدهم, عزادارى به نحوى شايسته, عمرى دوباره مى يابد كه با نوآورى هايى در اجراى مراسم همراه است).١٧ كالمار در هيچ بخشى از نوشته اش به اجراى مراسم آيينى و افسانه اى در تكايا نپرداخته است; مگر آنكه نشانى ايشان در منبع به اشتباه نوشته شده باشد.
١٥. (به طور كلى مى توان گفت تعزيه هاى اسلامى, هم از نظر بنياد مذهبى و هم از جهت ويژگى هاى هنرى با نمايش هاى مقدس اروپايى در قرون وسطا قابل قياس است و مشابهت هاى زيادى بين اين دو گونه نمايشى وجود دارد).١٨ اين جمله ها نيز همانند ديگر مطالب اين كتاب, كلى و بى بنياد است; هيچ تلاشى براى اثبات چنين ادعايى نمى شود و ضرورت طرح چنين مسئله اى هم نامشخص مى ماند.
١٦. (شيعيان نيز با اجراى تعزيه, تنها شكل راستين تئاتر عربى را به وجود آوردند).١٩ اين عبارت سازى, كتاب سازى و جعل تاريخ ـ كه شايد بتوان آن را شكلى از مصادره به مطلوب ناميد ـ در ادامه همان حركتى است كه شاعرانى ايرانى مانند مولوى, عطار, نظامى و… را اهل تركيه و ديگر كشورها مى دانند و يا بوعلى سينا را دانشمند عرب مى گويند; همان حركتى كه (هزار افسان) را از ريشه هاى پارسى اش مى برد و آن را (برگردانى از الف ليله و ليله) مى داند و همان گونه كه (خليج فارس) را (خليج عربى) مى نامد. ما كه همواره در تاراج عناصر فرهنگ خويش, راه سكوت را برگزيده ايم و به مصلحت و يا از سر ناآگاهى, چيزى نگفته ايم و يا يارى كرده ايم تا اندك بقايا با سرعتى بيش از طبيعت راه نيستى را بپيمايد, اينك جغرافياى خويش را نيز بيش از گذشته به ديگران مى سپاريم. عباس خدوم جميلى هم كوشيده در حد توان اندكش براى شبيه خوانى ايرانى, شناسنامه و ريشه هاى عربى بتراشد; ولى اين كار گرچه با پژوهش هاى نكرده و كوتاهى ما از ثبت اين ميراث فرهنگى, شدنى است ـ و بسيارى هم بدان مى پردازند ـ ولى دلايل محكم و آگاهى بسيارى براى انجامش نياز است. به نظر مى رسد براى هر كارى حتى جعل و تاريخ سازى نيز به آگاهى و دانستن تاريخ واقعى آن پديده نيازمنديم; ولى پيداست كه نويسنده و استادان ناآگاه دانشگاهش, درك درستى از آن نداشته اند.
١٧. هنر شبيه خوانى تنها هنر نمايش نيست; شبيه خوانى مجموعه اى است از هنرهاى موسيقى, نمايش و ادبيات. همچنان كه مى توان در آن ردى از دانش هايى گوناگون چون مردم شناسى, فرهنگ عامه, جامعه شناسى, سياست, روان شناسى و… را نيز ديد; پس به نظر مى رسد بررسى چنين پديده پيچيده اى, نيازمند بررسى تك تك اجزا, هنرها و دانش هاى برسازنده آن باشد. اين نكته ديگرى است كه كتاب تعزيه در عراق از آن غافل شده و همانند عناصر ديگر يادشده به آگاهى اش راهى نيافته است; براى نمونه كتاب هرگز از موسيقى ـ كه كمابيش همه بخش هاى شبيه خوانى بر بسترى از آن استوار شده است ـ ياد نمى كند. موسيقى شبيه خوانى يكى از كليدهاى درك ريشه هاى ايرانى تعزيه است; به جز نواى سازها, رديف هاى آوازى گونه گونى كه گفتار شبيه خوانى را پيش مى برد, همه از رديف هاى دستگاه هاى آوازى ايران است. محمدتقى مسعوديه در جايى به حق يادآور مى شود كه اگر شبيه خوانى نبود, بسيارى از رديف هاى آوازى ما به فراموشى سپرده شده بود. اگر نويسنده به موضوعش آگاهى و احاطه كافى داشت, شايد مى توانست در جايى از كتابش, ريشه هايى از موسيقى عربى براى شبيه خوانى بسازد تا آن را يكسر نتيجه فرهنگ اعراب نشان دهد.
در اوج دوره هاى طلايى و آغازين تئاتر, سوفوكل به تماشاگرانش مى آموخت: (بجوييد تا بيابيد. آن را كه باز نجويند, باز نيابند) (اديپ شهريار). ما كه خود را ايستاده بر دوش هاى آنان مى دانيم, همچنان گفته هاشان را ناشنيده وامى نهيم. اگر در پى آنيم كه در جهان بى نظم و چپاولگر كنونى پديده اى را از آن خود كنيم, نياز است كه نخست به جست وجوى بسيار دلايلش پرداخته, سپس مهر خود را بر آن زنيم; وگرنه بازش نخواهيم يافت.

نماى نزديك; برگردان فارسى
١. سنت ترجمه در ايران با دانشى همراه بوده كه كمابيش فرهنگ اين فن را ساخته است. بسيارى از برگردان ها به زبان فارسى, نمونه هاى مثالى ادبيات و ادبيات نمايشى جهان بوده اند كه همواره ما را به حركتى بهتر در مسير دانش هنرى رهنمون مى شدند. نگاه به آثارى كه شاملوى بزرگ به فارسى درآورد يا برگردان هاى ابوالحسن نجفى, فرنگيس شادمان, داريوش آشورى و… همه از دقت انتخاب ايشان از ميان انبوه كتاب هاى خارجى نشان دارد و نيز ضرورتى كه مى توانستند در فرهنگ و خواننده ايرانى بيابند. تعزيه در عراق اصلاً نمونه خوبى براى زبان فارسى نيست; ولى تنها ضرورت ممكن براى ما مى تواند چنين باشد كه به مثابه زنگ خطرى بر يغماى فرهنگ مان بدان بنگريم. اينكه چه آسان در زير گوش مان و در كشورى كه تلاش مى كند استقلالى براى خويش بيابد, چه اتفاقات هولناكى مى تواند بيفتد. آگاهى از اين موضوع نيز تنها زمانى چاره ساز است كه انديشمندان مان بيدار باشند; و البته به دور از كم كارى و رخوت.
٢. پژوهش هاى گوناگون و تحليل هاى فراوان استادانى چون بهرام بيضايى, مايل بكتاش, صادق همايونى, پيتر چلكوفسكى, عنايت شهيدى و ويليام بيمن نشان مى دهند در شبيه خوانى, برداشت و خوانشى ايرانى از آن واقعه اسلامى وجود دارد. پس بر خلاف پيشگفتار نمى توان باور داشت كه هر جا مذهب شيعه راه يافته, شبيه خوانى هم به وجود آمده است; براى نمونه به كشورهايى مانند اندونزى, تركيه, فلسطين, سوريه, عربستان ـ كه خود مهد اسلام است ـ و الجزاير و مصر بنگريد. آيا تعزيه اى نمايشى يا شبيه خوانى در آن جا مى بينيد؟ يا اينكه آنان اساساً شيعه ندارند؟
٣. به نظر مى رسد مترجم محترم, متأسفانه پژوهش هاى ايرانى شبيه خوانى را نخوانده اند يا آنها را بى ارزش شمرده اند; چنان كه در ديباچه خويش آورده اند: (محقق (؟) در اين بخش از رساله خود, توجه بسيارى به عزادارى هاى محرم و نقش آنها در پيدايش تعزيه داشته است. اين توجه از آن جا كه ريشه يابى شكل گيرى تعزيه را هدف قرار داده, بسيار مهم مى نمايد و مى تواند زمينه تحقيقات بيشتر را براى محققان داخلى فراهم كند).٢٠ بر خلاف خدوم جميلى, بسيارى از پژوهشگران داخلى و خارجى, پيش از اين و با اسناد كافى, ريشه هاى شبيه خوانى را بررسى كرده اند كه يكى از آنها هم به سوگوارى هاى محرم بازمى گردد. آگاهى مترجم از اين يافته ها مى توانست به درك استفاده كوركورانه نويسنده از اسناد ايرانى بينجامد. يكى از اين سندها كه از مهم ترين و دقيق ترين منابع نويسنده است, يافته هاى علمى مايل بكتاش در مقاله (تعزيه و فلسفه آن)٢١ است. در همين نوشته, آشكارا و با دلايل روشنى از ريشه هاى ايرانى شبيه خوانى و دگرگونى هاى آن در دوره هاى متفاوت زندگى ايرانى, ياد شده است, و نويسنده, تنها از بخش هايى كه به كارش مى آمده, سوء استفاده كرده است.
٤. مترجم در پايان صفحه ٢٦ كتاب, نخستين و تنها ترديد خويش را به گفته هاى نويسنده در موضوع تشابيه نشان مى دهد: (تعدادى از مورخان تعزيه و تعزيه شناسان, استفاده از واژه تشبيه [شبيه؟] را براى معرفى تعزيه به عنوان گونه اى از نمايش دينى, مربوط به دوره قاجار مى دانند. عنايت شهيدى در كتاب تعزيه و تعزيه خوانى از آغاز تا دوره قاجار در تهران٢٢ چنين مى نويسد: (در دوره قاجاريان كه از بعضى داستان ها و وقايع تاريخى و مذهبى غير از واقعه ى كربلا, تعزيه ساخته شد و بر جنبه هاى نمايشى يا درامى تعزيه هاى شهادت نيز افزوده شد, برخى از نويسندگان و اديبان ما واژه هاى شبيه و تشبيه و مانند آنها را از كه ديرباز در نوشته ها و منابع كلامى و اسلامى وجود داشت و مفهوم شكلى و نمايشى تعزيه را نيز بهتر افاده مى كرد, به جاى تعزيه به كار بردند… ).٣٢ باز هم مترجم ما دچار خوانش اشتباه شده است. در همين سندى كه ايشان آورده اند, عبارت (از ديرباز) براى بهره گيرى از واژه شبيه آمده كه مى رساند اين واژه اساساً برساخته دوره قاجار يا متداول اين دوره نيست; از سوى ديگر به نظر مى رسد تنها سند مرحوم شهيدى براى نگارش اين نكته از سوى (برخى نويسندگان و اديبان), نوشته مايل بكتاش باشد كه در بخش نهم از مقاله (تحول موقع اجتماعى و جهات ارزيابى تعزيه) با توجه به دگرگونى هاى موضوعى شبيه خوانى تكيه دولت, يادآور مى شود: (مى توان گفت كه براى معرفى آن, واژه شبيه كه از اول هم متداول بود و مفهوم شكلى را افاده مى كرد, رساتر بود از كلمه تعزيه كه مفهوم موضوعى را تداعى مى كرد).٤٢ اشاره بكتاش به اينكه واژه شبيه (از اول هم متداول بود), به نخستين نمايش هاى بى كلام دينى در دوره بويه و صفوى باز مى گردد كه آن را (شبيه) مى ناميدند و نخستين حلقه جسمانى شكل گيرى شبيه خوانى بود. اين شبيه ها, نشانه هايى به همراه داشتند كه بازتاب نقش آنها بود و عبارت (شبيه خوانى) در زمانى گسترش يافت كه كلام به اين شبيه ها وارد شد; از سوى ديگر از جمله بكتاش, نمى توان نتيجه گرفت كه اين اصطلاح از دوره قاجار به كار گرفته شده. از اينها كه بگذريم و عبارات بى سند تشبيه و تشابيه را كه ناديده بگيريم, نويسنده بر خلاف بسيارى از ادعاهاى بى سندش ـ و بر خلاف توضيح اشتباه مترجم ـ اين بار سخنى كمابيش درست گفته است, ولى مشكل اين است كه باز هم نمى تواند ارتباطى ميان
 اين دو نكته و سير دگرگونى شبيه خوانى برقرار كند.
٥. اين كتاب به گونه اى ديگر مى توانست در راه گسترش دانش گام بردارد. تصور كنيد اگر مترجم محترم كه استاد تعزيه شناسى دانشگاه تهران است, با پاورقى هاى دقيق خود واژه به واژه آن را تحليل مى كرد و اشتباهاتش را يك به يك برمى شمرد, چه نقش پرمايه و آموزنده اى از آن به جا مى ماند! ما مى توانيم در هر پديده اى خواست خويش را ببينيم و در هرچه مى بينيم, نكته هايى بسيار براى آموختن بيابيم: (دل هر ذره را كه بشكافى/آفتابيش در ميان بينى).

كارنامه نشر
گام آخر در بررسى كتاب تعزيه در عراق, به ناشر آن بازمى گردد: فرهنگستان هنر. اگر فيلم ضدايرانى (٣٠٠) با مهر هاليوود به مبارزه با فرهنگ ايرانى پرداخت, اين كتاب نيز با مهر رسمى و ايرانى فرهنگستان از پديده اى مانند شبيه خوانى, ايرانى زدايى مى كند. ولى چرا براى آن فيلم اين همه اعتراض شنيده شد و براى اين كتاب نه؟ شايد با گذشت يك سال از انتشار, هنوز خوانده نشده باشد. اگر چنين باشد, در همه اين سال ها, شايد اين نخستين بار باشد كه از سرانه اندك مطالعه در ايران خشنود مى شوم. چه خوب است كه جوانان كتاب نمى خوانند! چه خوب است كه در پى دانش (؟) نيستند! اگر در ميان خوانده هاشان كتاب هايى غيرعلمى همانند اين كتاب با تأييد مركز اعتمادبرانگيزى چون (فرهنگستان هنر) قرار مى گرفت, چه نيروها و انرژى هاى نبوده اى نياز بود تا آنها را بار ديگر به راه آورد؟ نام اين نشر كه اساساً بايد سبب اعتماد خواننده به كيفيت علمى و ارزشمندى آثارش شود, با انتشار كتاب هايى ضعيف و غيرعلمى از اين دست, حتى مى تواند سرانه كتابخوانى را به صفر برساند. نكته ديگر اينكه كتاب نامبرده (به مناسبت گردهمايى مكتب اصفهان) يا هنر دوره صفوى منتشر شده است. شايد بهتر بود پيش از همه اين بررسى ها, بپرسيم: ارتباط تعزيه در عراق و هنر دوره صفوى ـ از دوره هاى بالنده در رشد جنينى و نوپاى شبيه خوانى ايرانى ـ چه بوده است؟ آيندگان درباره اشتباهات بى ارزش ما چه خواهند گفت؟

نتيجه
ادعاى بزرگى است كه پس از نشر سندهاى گوناگون و گفت وگوهاى علمى بسيار درباره پديده اى, بى هيچ دليلى بگوييم آنچه وجود دارد, اساساً محصول فرهنگ ديگرى است. دانشمندان علوم زيستى بر آن اند كه از ميان ميليون ها ژن مشترك موش و انسان, تنها در حدود ١٥٠ كروموزوم, تفاوت اين دو را به وجود مى آورند. اين ١٥٠ كروموزوم مى تواند با حضورش از موش, انسان بسازد و با نبودش, انسان را به موش بدل سازد. به نظر مى رسد در اين كتاب/رساله نيز تفاوتى اندك, ولى بنيادى ميان شبيه خوانى ايرانى و آنچه نويسنده, تعزيه عراقى مى نامد, وجود دارد; چيزى در حدود ١٥٠ كروموزوم.

منابع
١. بكتاش, مايل; (تحول موقع اجتماعى و جهات ارزيابى تعزيه); مجله بامشاد; ش ٩, ١/١١/١٣٤٧.
٢. ــــــــــ ; (تعزيه و فلسفه آن), به نقل از كتاب: تعزيه; آيين و نمايش در ايران; چ ٢, تهران: سمت, ١٣٨٤.
٣. بيضايى, بهرام; نمايش در ايران; چ ٢, تهران: روشنگران, ١٣٧٩.
٤. چكلوفسكى, پيتر; آيين و نمايش در ايران; برگردان داوود حاتمى; چ دوم, تهران: سمت, ١٣٨٤.
٥. خدوم جميلى, عباس; تعزيه در عراق; برگردان مجيد سرسنگى; چ ١, تهران: فرهنگستان هنر, ١٣٨٥.
٦. رضوانى, مجيد; (پيدايش نمايش و رقص در ايران); به نقل از كتاب: خاستگاه اجتماعى هنرها, تهران: فرهنگسراى نياوران, ١٣٧٥.
٧. غيبى, مهرآسا; هشت هزار سال تاريخ پوشاك اقوام ايرانى; چ سوم, تهران: هيرمند, ١٣٨٨.
٨. كالمار, ژان; (اقامه تعزيه); به نقل از كتاب: تعزيه; آيين و نمايش در ايران, تهران: سمت, ١٣٨٤.
٩ . مرد, محمد; اطلس تاريخى ايران; چ نخست, تهران: سازمان نقشه بردارى كشور, ١٣٧٨.
١٠. Pelly, Lewis; The miracle play of Hasan and Husain; London, ١٨٧٩.

 ١. اين نوشته كه در مهرماه ١٣٨٦ شكل گرفت, پيش تر قرار بود در دوماهنامه بيناب (ويژه تئاتر) منتشر شود, ولى از آن جا كه مسئولان آن نشريه, پايى در فرهنگستان هنر و دستى در جاهاى ديگر داشتند و بررسى علمى را نيز به چشم مصلحت مى نگريستند, متن و عنوان نوشته بدون آگاهى نويسنده اش ـ با حفظ اخلاق حرفه اى شايد(؟)ـ تغييراتى يافت كه پس از هفده ماه از زمان نگارش, بهتر ديدم آن كار ناقص شده, منتشر نشود. اينك از آن مسئولان محترم سپاسگزارم كه سبب شدند اين نوشته ناچيز در شمارگان گسترده ترى نسبت به بيناب, خوانندگانش را جست وجو كند; هرچند نه به هنگام اميد كه ارزش اين گستره را بيابد.
ديگر آنكه اين نوشته, تنها بررسى كمابيش علمى يك پديده فرهنگى است; از اين رو, هرگونه خوانش سياسى/اجتماعى و يا سوءاستفاده هاى احتمالى و جناحى از آن را درست, شريف و انسانى نمى دانم.
٢. كارشناسى ارشد كارگردانى از دانشگاه تربيت مدرس.
r.Kouchekzadeh.gmail.com
٣. رضوانى, مجيد; پيدايش نمايش و رقص در ايران, پاريس, ١٩٦٢.
٤. رضوانى, مجيد; پيدايش نمايش و رقص در ايران, تهران, ١٣٤٤.
٥. خدوم جميلى, عباس; تعزيه در عراق, ص٢٦.
٦. مدد, محمد; اطلس تاريخى ايران; صص ٦٩, ٧٨, ١١١, ١١٤, ١٢٢.
٧. Pelly, Lewis; The miracle play of Hasan and Husain, London; ١٨٧٩.
٨. خدوم جميلى, عباس; تعزيه در عراق; ص ١٠.
٩. خدوم جميلى, عباس; تعزيه در عراق; ص ١٠.
١٠. بيضايى, بهرام; نمايش در ايران; ص ٤٦.
١١. رضوانى, مجيد; پيدايش نمايش و رقص در ايران; فصل تئاتر هخامنشيان [از كتاب خاستگاه اجتماعى هنرها], ص ١٦٤.
١٢. خدوم جميلى, عباس; تعزيه در عراق; ص ٥٨.
١٣. غيبى, مهرآسا; هشت هزار سال تاريخ پوشاك اقوام ايران; صص ٣٩١, ٤٠٢, ٤٢٣, ٤٢٦ و ٤٩٢.
١٤. خدوم جميلى, عباس; تعزيه در عراق; ص ٢٦.
١٥. همان, ص ٢٦.
١٦. همان, ص ٢٦.
١٧. كالمار, ژان; اقامه ى تعزيه [از كتاب تعزيه; آيين و نمايش در ايران]; ص ١٥٢ـ١٥٣.
١٨. خدوم جميلى, عباس; تعزيه در عراق; ص ٧٥.
١٩. همان, ص ٣٨.
٢٠. همان, ص ٨.
٢١. بكتاش, مايل; تعزيه و فلسفه آن [از كتاب تعزيه; آيين و نمايش در ايران]; ص ١٢٨ـ١٥٠.
٢٢ . شهيدى, عنايت; تعزيه و تعزيه خوانى از آغاز تا دوره قاجار در تهران, ص ٦١ .
٣٢. خدوم جميلى, عباس; تعزيه در عراق; ص ٢٦.
٤٢. بكتاش, مايل; تحول موقع اجتماعى و جهات ارزيابى تعزيه(٩).