آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - روش دستيابى به منابع الكافى - جدیدی نژاد محمد رضا

روش دستيابى به منابع الكافى
جدیدی نژاد محمد رضا

پيشگفتار
كتاب الكافى با وجود آنكه مهم ترين كتاب حديث شيعه است و على رغم آنكه از زمان نگارش, مورد توجه فقيهان و محدثان شيعه بوده است, چندان كه بايد مورد كاوش هاى حديثى و رجالى واقع نشده است. اين جامع حديثى كه از حُسن تبويب بى نظيرى در ميان كتاب هاى حديثى شيعه برخوردار است, در مقابل جوامع حديثى اهل سنت نيز علاوه بر حسن تبويب, از جهاتى چون: استفاده از منابع متعدد و ذكر طرق متعدد براى آنها, كيفيت تكرار و تقطيع احاديث, و تراجم ابواب١ كم نظير و حتى بى نظير است.٢
اما متأسفانه به سبب ناكافى بودن نگاشته هاى مناسب در جهات مذكور, اين ارزش ها مخفى مانده است و حتى تا به اكنون كارى دقيق براى شناسايى منابع مورد استفاده كلينى در نگارش اين كتاب شريف, صورت نپذيرفته است.
از طرفى ساليان درازى احاديث اين كتاب عزيز به ويژه اَسناد آن مورد بى مهرى قرار گرفته, حجاب تصحيفات بر آن سايه افكنده بود. در زمانى كه از صنعت چاپ بهره مند نبوده ايم, هر از چند گاهى به واسطه عدم مقابله دقيق نسخه تازه نوشته شده با نسخه اى كه قبلاً به طور دقيق مقابله و تصحيح شده, موضعى به مواضع تصحيفات افزوده شده است. بعد از روشن شدن چشم اهل علم و قلم به صنعت چاپ, انتظار مى رفت با وجود فرصت پيش آمده, ميراث حديث شيعه ـ كه الكافى در رأس آنهاست ـ از حجاب مذكور رهايى يابد, اما متأسفانه اين چنين نشد; زيرا اولاً جنبه تجارى بر اين صنعت غلبه كرد و ثانياً عالمان فاضلى كه مى توانستند تحقيق نسخه هاى خطى را براى آراسته شدن به زيور طبع به عهده بگيرند, چندان كه بايد در اين صحنه حضور نيافتند و احياناً اين امر خطير به غير اهلش واگذار شده است. اكنون پس از گذشت تقريباً سه دهه از طبع كتاب الكافى با تحقيق مرحوم غفارى ـ كه به حق نسبت به امكانات موجود زمان خود, تحقيقى درخور تحسين محسوب مى شود ـ اين كتاب ارزشمند يك بار ديگر با تحقيقى ديگر در مؤسسه فرهنگى دارالحديث با بهره گيرى از امكانات پيشرفته صنعت چاپ و نشر, به زيور طبع آراسته و به اهل علم تقديم گرديده است. اين تحقيق جديد تا آنجا كه حقير آن را مورد بررسى قرار داده است, متنى قابل قبول را در پيش ديدگان اهل فضل نهاده است و بسيارى از غلطهاى مطبعى و غيرمطبعى تحقيق قبلى از متن گوهربار كتاب الكافى زدوده شده است.
علاوه بر اين, تحقيق جديد از امتياز ويژه اى برخوردار شده است كه تا كنون هيچ يك از كتاب هاى حديث شيعه از آن برخوردار نشده است و آن, تصحيح اَسناد احاديث توسط استاد گرامى سيدعلى رضا حسينى (دام ظله) و تعليقات بسيار ارزشمند ايشان در مورد وقوع تصحيفاتى است كه ساليان متوالى بر اَسناد احاديث اين كتاب شريف حاكم بوده اند. نيز راهنمايى هاى مفيد به موضع وقوع تحويل در برخى از اَسناد, و تعليق برخى از اَسناد بر اَسناد ماقبلُ خود از ديگر تلاش هاى اين استاد فاضل است.

چند نكته پيش از ورود به بحث
١. روشى كه ان شاءاللّه به تبيين آن خواهم پرداخت, به كتاب الكافى اختصاص ندارد و كتاب هاى مشابه را نيز مى توان با آن, منبع يابى كرد.
٢. اين روش با توضيحاتى كه ذيل چند نمونه ذكر خواهد شد, تكميل مى شود; بنابراين خواندن و ملاحظه نمونه ها ضرورى است.
٣. در اين روش, گاهى نگاه به احاديث اطراف يك حديث, براى منبع يابى آن كافى است. بايد توجه داشت كه جمع آورى اَسناد متعددى كه منتهى به هر يك از راويان مى شود, اگرچه بهترين روش براى كشف تصحيفات واقع شده در اَسناد مى باشد, ليكن استفاده از اين روش در منبع يابى, گاهى اوقات مى تواند به بيراهه منتهى شود; زيرا اولاً ـ چنان كه به تفصيل خواهد آمد ـ هر يك از اصحاب ائمه(عليهم السلام) علاوه بر آنكه مى توانند راوى كتابى از كتاب هاى ساير اصحاب ائمه(عليهم السلام) در طبقات بالاتر از خود باشند, مى توانند خود نيز صاحب كتاب باشند; بنابراين اگر در منبع يابى هميشه به اسناد منتهى به هريك از اصحاب ائمه(عليهم السلام) توجه كنيم, ممكن است در تشخيص آنكه در فلان موضع حديث از كتاب فلان راوى گرفته شده است, اشتباه كرده, بگوييم حديث از كتابى ديگر كه وى فقط راوى آن است, گرفته شده است.
ثانياً يك محدث به هنگام نوشتن هر يك از كتاب هاى جامع حديثى اش (مانند: كتاب الصلاة يا كتاب الصيام) ممكن است بنا به دلايلى از منبعى جامع كه بعداً در كتابى ديگر مورد استفاده قرار داده, در كتابى كه فعلاً مشغول نگارش آن است, استفاده نكرده باشد. دلايلى چون در اختيارنداشتن نسخه اى معتمد از آن كتاب و يا اعتماد بيشتر به كتابى از كتاب هاى واسطه, مى تواند از دلايل مزبور باشد.
٤. هنگامى كه مى گوييم كلينى اين حديث را از كتاب فلان شخص كه از اصحاب بعضى از ائمه(عليهم السلام) است, گرفته است, مرادمان اين نيست كه لزوماً از نسخه اصل كه به خط مؤلف است, نقل كرده است, بلكه اغلب از نسخه اى است كه با نسخه اصل مقابله شده, و به همين كيفيت طبقه به طبقه از طريق راويان به دست كلينى رسيده است.

نشانه هاى منابع الكافى
نشانه هايى كه در ذيل به معرفى آنها خواهيم پرداخت, اگرچه موارد استثناء و تخطى نيز دارند, ليكن به طور معمول مى توان از آنها در شناسايى منابع الكافى بهره مند شد.
١. نوع معمول از اَسناد تحويلى كلينى,٣ علاوه بر آنكه نشانه اخذ حديث از طبقه سوم در سلسله اِسناد است, بيانگر اين نكته نيز هست كه در موارد غيرتحويل اِسناد نيز احاديث الكافى جز در مواردى خاص و اندك, از كتاب هاى مابعد از دو نفرى كه در ابتداى اَسناد واقع شده اند ـ به خصوص نفر سوم در مواردى فراوان ـ اخذ شده است, و دو نفر اول شيخ اجازه اى هستند كه كتاب راويان مابعد از خود را روايت كرده اند, و البته اين منافاتى با آن ندارد كه خود نفر اول و دوم, نظير كلينى صاحب تصنيفى مبوب و منظم يا مجموعه هايى با نام (نوادر) باشند كه در آنها احاديث از طريق مشايخ متعدد نقل شده است; چنان كه اين امر در طبقات بعد از ايشان نيز به وقوع پيوسته است; مانند كتاب هاى حسين بن سعيد و حسن بن محبوب; با اين تفاوت كه دو نفر اولى كه در ابتداى اَسناد كلينى واقع شده اند, اگر صاحب كتاب باشند هميشه كتاب هاى ايشان اينگونه است; زيرا عصر ائمه(عليهم السلام) را درك نكرده اند, اما افراد بعد از ايشان, به دليل درك محضر يك يا چند تن از پيشوايان معصوم, مى توانند مؤلف تأليفاتى كه گاه در اصطلاح از آنها با عنوان (اصل) ياد مى شود و احاديث در آنها اغلب بى واسطه از امام(ع) نقل شده است نيز باشند (مانند حسن بن محبوب); چنان كه مى توانند راوى يك يا چند اصل از اُصولِ راويان در طبقات مابعد از خود نيز باشند. پس دو شيخ اجازه اى كه در ابتداى اسناد كلينى واقع شده اند, علاوه بر آنكه راوى كتابى از كتاب هايى با نام (اُصول)اند اغلب خود نيز صاحب تأليفاتى هستند كه با توجه به اصول متعدد نگاشته شده اند, ليكن اَسناد تحويلى كلينى و قرائنى ديگر ـ كه به هنگام ذكر نمونه ها دانسته خواهند شد ـ به ما نشان مى دهد كلينى احاديث الكافى را ـ جز در مواردى خاص و اندك ـ از كتاب هاى ايشان اخذ نكرده است.
و افراد بعد از دو شيخ اجازه اى كه در ابتداى اسناد كلينى واقع شده اند, علاوه بر آنكه راوى كتابى از كتاب هاى اصحاب ائمه(عليهم السلام) با نام (اُصول) از طبقات مابعد از خود هستند, اغلب خود نيز مؤلف اصلى از اُصول و گاهى مؤلف كتاب هايى كه با توجه به اصول نگاشته شده اند نيز مى باشند. بنابر نشانه از پيش گفته, در نمونه هايى كه بزودى ذكر خواهم كرد, عدم اخذ حديث از دو نفر اول اَسناد كلينى را مفروغ عنه دانسته ام; و البته موارد اخذ حديث از كتاب هاى دو نفر اول اندك اند و نياز به بحث خاصى ندارند; زيرا در اينگونه موارد, سند حديث مرسل و فقط مشتمل بر نام نفر اول و دوم است,٤ و يا فقط نفر اول كه شيخ كلينى است,٥ كه در صورت اول, تشخيص آنكه حديث از كتاب نفر اول گرفته شده است يا نفر دوم, گاهى آسان٦ و گاهى مشكل است و نياز به جمع قرائن خارجيه دارد.
٢. تكرار نام يك راوى در اواسط اَسناد٧ متعدد كه قريب يكديگرند و روايت راوى مورد اشاره از مشايخ مختلف, نشانه آن است كه حديث از كتاب راوى مزبور ـ كه كتابى واسطه و با توجه به اُصول متعدد نگاشته شده است ـ اخذ شده است, مشروط به آنكه اَسناد مورد اشاره, مانند آنچه در نشانه سوم خواهد آمد, دايماً به يك نفر منتهى نشوند.
٣. تكرار فراوان يك يا چند سند متعدد كه همگى منتهى به يكى از اصحاب ائمه(عليهم السلام) مى شوند, در صورتى كه در راوى قبل از مصاحب معصوم نيز مشترك باشند, به طور معمول نشانه آن است كه حديث از كتاب مصاحب معصوم گرفته شده است, و طبيعى است كه هرچه تكرار مورد اشاره بيشتر باشد, ضريب اطمينان افزايش مى يابد.

نمونه هايى از منبع يابى
نمونه اول: اخذ حديث از كتاب عبداللّه بن المغيرة.
الكافى: على بن إبراهيم, عن أبيه, عن عبداللّه بن المغيرة, عن سماعة, قال: سئل عن الأسير يأسره المشركون, فتحضر الصلاة ويمنعه الذي أسره منها؟ قال: (يؤمى إيماء).٨
به نظر مى رسد اين حديث از كتاب عبداللّه بن المغيرة اَخذ شده است; زيرا حديث ماقبل آن با اين سند نقل شده است: (على بن إبراهيم, عن أبيه, عن عبداللّه بن المغيرة, عن معاوية بن ميسرة: أن ّ سناناً سأل أباعبداللّه(ع)… ).٩
و باز چند صفحه قبل, در باب (الرجل يصلى فى الثوب وهو غير طاهر… ) حديثى با اين سند نقل شده است: (على بن إبراهيم, عن أبيه, عن عبداللّه بن المغيرة, عن عبداللّه بن سنان, قال: سألت أباعبداللّه عليه السلام… ).١٠
اين اسناد و نمونه هاى مشابه آن, در ابواب ديگر كتاب (الصلاة), به ما نشان مى دهد كه محل افتراق, عبداللّه بن المغيرة است و حديث از كتاب وى كه با توجه به كتاب هاى متعدد از اصحاب ائمه(عليهم السلام) مانند: كتاب سماعةبن مهران, كتاب معاوية بن ميسرة و كتاب عبداللّه بن سنان نگاشته شده است, اخذ شده است.
نمونه دوم: اخذ حديث از كتاب حسين بن سعيد اهوازى و سماعة بن مهران.
الكافى: جماعة, عن أحمدبن محمد بن عيسى, عن الحسين بن سعيد, عن أخيه الحسن, عن زرعة, عن سماعة, قال: سألته عن الضحك هل يقطع الصلاة؟ قال: (أما التبسم فلا يقطع الصلاة, وأما القهقهة فهى تقطع الصلاة).
ورواه أحمد بن محمد, عن عثمان بن عيسى, عن سماعة.١١
سند دومى كه براى تقويت در ذيل اين حديث آمده است را بعداً مورد بررسى قرار مى دهيم; و اما در مورد سند اول كه حديث از طريق آن نقل شده است, اين طور به نظر مى رسد كه حديث از كتاب حسين بن سعيد اخذ شده است; زيرا چند صفحه قبل از آن, در باب (ما يقبل من صلاة الساهى) حديثى با اين سند نقل شده است: (محمد بن يحيى, عن أحمد بن محمد, عن الحسين بن سعيد, عن النضر بن سويد, عن هشام بن سالم, عن محمد بن مسلم, قال: قلت لأبي عبداللّه عليه السلام: … ).١٢
و چند صفحه بعد از آن, در باب (بناء المساجد و ما يؤخذ منها… ), حديثى با اين سند نقل شده است: (محمدبن يحيى, عن أحمدبن محمد, عن الحسين بن سعيد, عن فضالةبن أيوب, عن رفاعةبن موسى, قال: سألت أباعبداللّه عليه السلام… ).١٣
و باز حديثى ديگر در همين باب با اين سند: (جماعة, عن أحمدبن محمد, عن الحسين بن سعيد, عن محمدبن مهران الكرخى, عن عبداللّه بن سنان, عن أبي عبداللّه عليه السلام, قال: … ).١٤
اسنادى از اين دست كه در كتاب الكافى فراوان است و تنها نمونه هايى از آن ذكر شد, به ما نشان مى دهد محل افتراق, حسين بن سعيد است و اين احاديث از كتابى كه وى با توجه به كتاب هاى متعدد اصحاب ائمه(عليهم السلام) نگاشته است, اخذ شده اند; زيرا وى با اَسناد متعدد از ديگر اصحاب ائمه(عليهم السلام) غير از سماعه نيز نقل حديث كرده است.
و مؤيد آن, اينكه به غير از حديث دومى (حديث محمدبن مسلم) كه شيخ طوسى اصلاً آن را نقل نكرده است, بقيه احاديث مذكور را شيخ طوسى در كتاب تهذيب الأحكام معلقاً از طريق حسين بن سعيد به عين اَسنادى كه در الكافى آمده, نقل كرده است, ١٥ و او اين احاديث را يا مستقيماً از كتاب حسين بن سعيد و يا از كتاب الكافى اَخذ كرده است و چون مى دانسته كلينى احاديث مذكور را از كتاب حسين بن سعيد اَخذ كرده است, سند خود را معلقاً با حسين بن سعيد آغاز كرده است.
اما در مورد سندى كه براى تقويت در ذيل حديث نمونه ذكر شده است, به نظر مى رسد از خود كتاب سماعه (= اصل سماعه) به روايت جماعتى از مشايخ كلينى از احمدبن محمد از عثمان بن عيسى از او (سماعه) نقل شده است; زيرا اين اَسناد:
ـ محمدبن يحيى, عن أحمدبن محمد, عن عثمان بن عيسى, عن سماعة;
ـ عدة من أصحابنا (يا جماعة), عن أحمد بن محمد, عن عثمان بن عيسى, عن سماعة;
ـ محمد بن يحيى, عن محمدبن الحسين, عن عثمان بن عيسى, عن سماعة.
از اَسناد مشهور كلينى است و مكرر در كتاب الصلاة و غير آن تكرار شده اند و عثمان بن عيسى فراوان از سماعه نقل حديث كرده, ١٦ و از راويان مهم كتاب وى به حساب مى آيد.١٧ و اخذ حديث در اينگونه موارد, از كتاب سماعه به روايت عثمان هيچ منافاتى با منبع بودن كتاب خود عثمان در ساير مواضعى كه به اخذ حديث از كتاب وى اطمينان داريم, ندارد.١٨
البته ممكن است كسى بگويد احتمال دارد عثمان بن عيسى تمام كتاب سماعه را در كتاب خود ـ كه مشتمل بر نقل حديث از ديگر مشايخش مى باشد ـ جاى داده است و نسخه اى مستقل از كتاب سماعه را روايت نكرده است; در اين صورت بايد گفت اين احتمال در ساير مواردى كه مؤلفى را راوى كتاب مؤلفى ديگر مى شناسيم نيز وجود دارد و اگر بخواهيم به اينگونه احتمال ها توجه اساسى كنيم, ديگر نمى توان به وصول هيچ نسخه اى از اصل كتاب هاى اصحاب ائمه(عليهم السلام) به طبقات پايين تر از ايشان مطمئن بود تا چه رسد به طبقه مؤلفان كتب اربعه.
اما اينكه چرا كلينى حديثى را كه براى نمونه ذكر كرديم, از كتاب حسين بن سعيد اخذ كرده است و سند دوم را به صورت متابعه١٩ براى تقويت سند اول ذكر كرده است, در حالى كه با اين سند مى توانسته حديث مورد بحث را با واسطه هاى كمترى از كتاب سماعه نقل كند, جواب اين سؤال به اعتماد بيشتر كلينى به روايت زرعةبن محمد از سماعه باز مى گردد, و اگر كلينى به هنگام نگارش اين حديث, نسخه اى از كتاب سماعه را به روايت زرعه پيش رو مى داشت, ديگر لزومى به اَخذ اين حديث از كتاب حسين بن سعيد نمى داشت; پس از آن جهت كه روايت زرعه از سماعه نزد كلينى معتبرتر از روايت عثمان بن عيسى از سماعه بوده, وى روايت زرعه از سماعه را اصل و روايت عثمان بن عيسى از سماعه را براى استحكام بيشتر به صورت متابعه ذكر كرده است.
نمونه سوم: اخذ حديث از كتاب الحسن بن راشد جد القاسم بن يحيى.٢٠
الكافى: محمد بن يحيى, عن أحمدبن محمد, عن القاسم بن يحيى, عن جده الحسن بن راشد, عن محمدبن مسلم, عن أبى عبداللّه(ع) قال: (قال أميرالمؤمنين(ع): اذكروا اللّه ـ عزَّوجلَّ ـ على الطعام, ولاتلغطوا; فانّه نعمة من نعم اللّه, ورزق من رزقه, يجب عليكم فيه شكره وذكره وحمده).٢١
اين حديث از كتاب الحسن بن راشد جد القاسم بن يحيى گرفته شده است, و شاهد اين مطلب, برخلاف نمونه هاى سابق, تكرار نام راوى در اَسناد قريب به يكديگر و روايت وى از مشايخ مختلف در اَسناد مزبور نيست; اگرچه اين قرينه نيز در اين روايت منتخب از الحسن بن راشد وجود دارد; زيرا سند حديث ماقبل از اين حديث اينگونه است: (محمدبن يحيى, عن أحمدبن محمد, عن القاسم بن يحيى, عن جده الحسن بن راشد, عن ابن بكير, قال…);٢٢ اما اين استثناء است و اغلب روايات الحسن بن راشد به صورت پراكنده در الكافى نقل شده است.
دليل اصلى اخذ اين حديث و بلكه تمام روايات القاسم بن يحيى در كتب اربعه از كتاب جدش الحسن بن راشد, اين است كه القاسم بن يحيى فقط از جدش الحسن بن راشد نقل حديث كرده است;٢٣ بنابراين القاسم بن يحيى, راوى كتاب جدش الحسن بن راشد است; كتابى كه جدش يا خود, آن را تأليف كرده است و يا بر نوه اش القاسم بن يحيى املا كرده است٢٤ و الحسن بن راشد گاهى با واسطه از امام(عليهم السلام) نقل حديث كرده است; مانند دو نمونه اى كه ذكر شد, و گاهى بى واسطه از امام(عليه السلام) نقل حديث كرده است;٢٥ و بسيار بعيد است كه حديث مورد بحث, از دفتر حديث محمدبن مسلم اخذ شده باشد; زيرا چنان كه گفته شد, الحسن بن راشد در روايات زيادى بى واسطه از امام(عليه السلام) نقل حديث كرده است و در مواردى هم كه با واسطه نقل كرده است, واسطه هاى وى افراد متعددى هستند; از اين رو احتمال اينكه اَسنادى كه الحسن بن راشد در آنها با واسطه از امام(ع) نقل حديث كرده است, طُرقى به سوى دفتر احاديث افراد مابعد از وى باشند (مانند محمدبن مسلم در سند مورد بحث), بسيار بعيد است.
نمونه چهارم: اخذ حديث از كتاب احمدبن محمد بن أبى نصر.
الكافى: عدة من أصحابنا, عن سهل بن زياد, عن ابن أبى نصر, عن داود بن سرحان, عن عبداللّه بن فرقد, عن حمران, عن أبى جعفر(ع), قال: (إن رسول اللّه(ص) حين صُدّ بالحديبية قصّر, وأحّل, ونحر, ثم انصرف منها… ).٢٦
به نظر مى رسد اين حديث از كتاب ابن أبى نصر اخذ شده است; چنان كه حديث بعد از آن ـ كه قطعاً از كتاب وى اخذ شده است ـ با سند ذيل, شاهد اين مطلب است: (عدة من أصحابنا, عن سهل بن زياد; ومحمدبن يحيى, عن أحمدبن محمد جميعاً, عن أحمدبن محمد بن أبى نصر, قال: سألت أباالحسن(ع) عن…).٢٧
در سند فوق ـ چنان كه مشاهده مى شود ـ تحويل سند٢٨ و روايت بى واسطه ابن ابى نصر از امام(ع) نشانه قطعى بر اخذ حديث از كتاب وى مى باشد; همچنين پنج حديث بعد از آن; حديثى با اين سند: (عدة من أصحابنا, عن سهل بن زياد, عن ابن أبى نصر, عن مثنّى, عن زرارة, عن أبى عبداللّه(ع), قال: … ).٢٩
نيز حديث ششم ـ كه بعد از حديث پيشين نقل شده است ـ با اين سند: (سهل, عن ابن أبى نصر, عن رفاعة, عن أبى عبداللّه(ع), قال: … ).٣٠
اَسنادى از اين دست ـ كه تنها نمونه هايى از آن ذكر شد ـ به ما نشان مى دهد محل ّ افتراق, ابن ابى نصر است و اين احاديث از كتابى كه وى با توجه به كتاب هاى متعدد اصحاب ائمه(عليهم السلام) و شنيده هاى بى واسطه خودش از امام(عليه السلام) نگاشته است, اخذ شده است.

 ١. مراد همان عناوين ابواب است كه نوعى ترجمه براى روايات ابواب به شمار مى آيند.
٢. نگارنده در نظر داشت نمونه هايى از كيفيت تكرار و تقطيع احاديث و نيز تراجم ابواب را از كتب سته اهل سنت براى مقايسه و قضاوت پيش روى خوانندگان قرار دهد, اما متأسفانه به دليل ضيق مجال از آن صرف نظر نموده, آن را به فرصتى ديگر وانهادم.
٣. مانند اين سند: الكافى: على بن ابراهيم, عن أبيه; ومحمد بن اسماعيل, عن الفضل بن شاذان جميعاً, عن حماد بن عيسى, عن حريز, عن زرارة.
در اين سند ـ كه مكرر در كتاب الكافى تكرار شده است ـ از حمادبن عيسى به دو طريق روايت شده است: اول: (على بن إبراهيم, عن أبيه) و دوم: (محمد بن اسماعيل, عن الفضل بن شاذان). البته اسناد تحويلى كلينى هميشه تا اين اندازه واضح و توأم با قرينه اى چون كلمه (جميعاً) نمى باشد; مانند اين سند: الكافى: (على بن محمد و محمد بن الحسن, عن سهل بن زياد, عن أحمد بن محمد بن أبى نصر; و على بن إبراهيم, عن أبيه, عن عبداللّه بن المغيرة, عن عبداللّه بن سنان, عن أبى عبداللّه(ع), قال… ). (كلينى; الكافى; ج ٦, ص ٩٢, ح ٤٩٠٣).
در اين سند ـ كه از نوع غيرمعمول از اَسناد تحويلى كلينى مى باشد ـ از عبداللّه بن سنان به دو طريق روايت شده است: اول: (على بن محمد و محمدبن الحسن, عن سهل بن زياد, عن أحمد بن محمد بن أبى نصر) و دوم: (على بن إبراهيم, عن أبيه, عن عبداللّه بن المغيرة).
تفصيل بيشتر در مورد تحويل سند و اَسناد تحويلى در الكافى را در مقاله دوم ملاحظه خواهيد كرد.
٤. مانند اين حديث: الكافى: (محمد بن يحيى, عن أحمد بن محمد بن عيسى رفعه عن أبي عبداللّه عليه السلام, قال: إذا قمت في الصلاة…). (كلينى; الكافى; ج ٦, ص ١١٤, ح ٤٩٢٦.
٥. مانند اين حديث: الكافى: (محمد بن يحيى رفعه عن الرضا(ع), قال: الإمام يحمل أوهام من خلفه إلاّ تكبيرة الافتتاح). (كلينى; الكافى; ج ٦, ص ٢٤٨, ح ٥١٤٦).
٦. مانند اين حديث: الكافى: (عدة من أصحابنا, عن أحمد بن محمد رفعه عن أبي عبداللّه(ع) قال: يكره السواد… ) (كلينى; الكافى; ج ٦, ص ٤١٤, ح ٥٣٨٠).
كه به سبب عبارت (عدة من أصحابنا), واضح است كه حديث از كتاب أحمدبن محمد گرفته شده است.
البته بايد توجه داشت مواردى كه نفر دوم, شيخ نفر اول نمى باشد و بين آن دو انقطاع سند وجود دارد, در حكم مواردى هستند كه تنها نفر اول اِسناد ذكر شده است, و احتمال اخذ حديث از نفر دوم كاملاً منتفى است; مانند اين حديث: الكافى: (على بن ابراهيم رفعه عن محمدبن مسلم, قال: دخل أبوحنيفة على أبي عبداللّه عليه السلام… ) (كلينى; الكافى; ج ٦, ص ١٠١, ح ٤٩١٠).
٧. مراد از اواسط اسناد, وسط اصطلاحى است كه شامل يكى مانده به آخر نيز مى شود, نه وسط لغوى.
٨. الكافى, ج ٦, ص ٤٣٧, ح ٥٤٢٠.
٩. همان, ح ٥٤١٩.
١٠. همان, ص ٤٢٣, ح ٥٣٩٥.
١١. همان, ص ٢٩٤ـ٢٩٥, ح ٥٢٠٣.
١٢. همان, ص ٢٩٠ـ٢٩١, ح ٥١٩٨.
١٣. همان, ص ٣١٣, ح ٥٢٣٢.
١٤. همان, ص ٣١٤ـ٣١٥, ح ٥٢٣٥.
١٥. ر. ك: تهذيب الأحكام, ج ٢, ص ٣٢٤, ح ١٣٢٥; و ج ٣, ص ٢٥٧, ح ٧١٩ و ٧١٥.
١٦. در معجم رجال الحديث (ج ١١, ص ١٢٠ـ١٢١) مجموع روايات عثمان بن عيسى در كتب اربعه ٧٤٣ مورد گزارش شده است كه در ٤٦٠ مورد آن شيخ وى سماعةبن مهران است.
١٧. ر. ك به: رجال النجاشى (ص ١٩٤, رقم ٥١٧) كه باوجود آنكه مى گويد كتاب سماعه را عده زيادى روايت كرده اند, از طريق منتهى به عثمان بن عيسى ياد مى كند, و هنگامى كه اين نكته را در كنار نقل هاى فراوان عثمان از سماعه قرار دهيد, تصديق خواهيد كرد كه وى نقش مهمى در روايت كتاب سماعه ايفا كرده است.
١٨. در ذيل بنگريد به دو نمونه واضح از اخذ حديث از كتاب عثمان بن عيسى كه پشت سر هم نيز واقع شده اند و در دومى, عثمان بى واسطه از امام(ع) نقل حديث كرده است:
الكافى: عدة من أصحابنا, عن أحمدبن محمد, عن عثمان بن عيسى, عمن أخبره, قال: قال أبوعبداللّه(ع): (كفوا ألسنتكم… ).
الكافى: عنه, عن عثمان بن عيسى, عن أبى الحسن صلوات اللّه عليه, قال: (إن كان فى يدك… ). (كلينى; الكافى; ج ٣, ص ٥٧١, ح ٢٢٧٦ و ٢٢٧٧).
توجه داشته باشيد كه در سند حديث دوم, مرجع ضمير (عنه) احمدبن محمد در سند حديث اول است, و سند دوم معلق بر سند اول است; يعنى اصل سند دوم اينگونه است: عدة من أصحابنا, عن احمدبن محمد, عن عثمان بن عيسى.
١٩. اگر ناقل دو حديث هم لفظ يا هم معنا, يكى و اختلاف سند در راوى از اين ناقل و يا پايين تر از آن باشد, به آن متابعه مى گويند.
٢٠. الحسن بن راشد نامى است مشترك بين چند راوى, و مراد در اينجا الحسن بن راشدى است كه نوه اش القاسم بن يحيى, پيوسته از او روايت كرده است.
٢١. كلينى; الكافى; ج ١٢, ص ٣٧٥, ح ١١٦٩٤.
٢٢. همان; ص ٣٧٤, ح ١١٦٩٣.
٢٣. ر. ك به: معجم رجال الحديث; ج ١٤, ص ٦٦.
٢٤. احتمال املا قوى تر است; زيرا شيخ طوسى در الفهرست (ص ١٢٧, رقم ٥٦٤) مى گويد: (القاسم بن يحيى صاحب كتابى است كه در آن آداب اميرالمؤمنين(ع) نقل شده است). از طرفى شمار زيادى از روايات القاسم بن يحيى از جدش ـ از جمله روايتى كه براى نمونه ذكر شد ـ احاديثى از اميرالمؤمنين(ع) و هماهنگ با موضوع كتاب مذكور است; بنابراين احاديث مزبور از همين كتاب اخذ شده است و سهم القاسم بن يحيى از اين كتاب ـ كه شيخ طوسى آن را به خود القاسم بن يحيى نسبت داده است ـ كتابت و گردآورى روايات جدش است; همانند امالى ها كه گاهى با تسامح به كاتب نسبت داده مى شوند; و بر اهل فن پوشيده نيست كتاب هايى كه اكثر روايات آنها تنها از طريق يكى از استادان صاحب كتاب نقل شده است, در انتساب آنها به مؤلف ايجاد تشكيك مى شود تا چه رسد به آنكه مانند مورد بحث, روايات كتابى تماماً از يكى از استادان مؤلف نقل شده باشد. و نجاشى كه از دقت فراوانى برخوردار بوده است, به اين نكته توجه نموده, به هنگام انتساب برخى كتاب ها به مؤلفان آن را با ظرافت مورد اشاره قرار داده است; براى نمونه در شرح حال حمادبن عيسى (رقم ٣٧٠) مى گويد: (له كتاب الزكاة أكثره عن حريز ويسير عن الرجال). نيز در شرح حال عبداللّه بن مسكان (رقم ٥٥٩) مى گويد: (له كتب, منها كتاب فى الإمامة, وكتاب فى الحلال والحرام, وأكثره عن محمد بن على الحلبى); همچنين در شرح حال عبداللّه بن وضّاح (رقم ٥٦٠) مى گويد: (له كتب, يعرف منها كتاب الصلاة أكثره عن أبى بصير); بنابراين در واقع سهم افراد مذكور از كتاب هاى نامبرده, نگارش و يا نسخه بردارى از دفتر احاديث استادان مذكور و افزودن رواياتى اندك از ديگر استادان به آنهاست.
٢٥. براى نمونه ر. ك به: كلينى; الكافى; ج ١, ص ٢٨٢, ح ٣١٤, ج ٣, ص ٢٦٧, ذيل ح ١٧٦٣, ص ٣٤٦, ح ١٩١١ و ج ٤, ص ٧٣١, ح ٣٧٠٠.
٢٦. همان, ج ٨, ص ٤٦٧, ح ٧٣٥٣.
٢٧. همان, ح ٧٣٥٤.
٢٨. در سند مذكور از ابن أبى نصر به دو طريق روايت شده است: اول: (عدة من أصحابنا, عن سهل بن زياد) و دوم (محمدبن يحيى, عن أحمدبن محمد).
٢٩. همان, ص ٤٧٣, ح ٧٣٥٨.
٣٠. همان, ص ٤٧٣, ح ٧٣٥٩. در سند اين حديث به سبب اختصار, تعليق واقع شده است و راوى از سهل بن زياد در اين روايت نيز (عدة من أصحابنا) است كه در روايت ماقبل از آن ذكر شده است.