آیینه پژوهش
(١)
چگونه منتقدان را كله پا كنيم؟ - اسلامی سید حسن
١ ص
(٢)
دستاوردهاى نظريه نقد منبع در تحليل متون عربى سده هاى ميانه - آقايى سيد على
٢ ص
(٣)
ميراث بى نظير مسجد جامع صنعا - نیل ساز نصرت
٣ ص
(٤)
تفسير اثنى عشرى و مؤلف آن - استادى رضا
٤ ص
(٥)
ناخنكى بر كار مردى سترگ خرده نقدى بر ترجمه نهج البلاغه - شهیدی
٥ ص
(٦)
غياث الدين دشتكى و كتاب (اخلاق منصورى) - جاهد محسن
٦ ص
(٧)
نقدها را بود آيا كه عيارى گيرند؟ نقد مقاله (آيا قياس فقهى همان قياس منطقى است؟) - مقدس سعید
٧ ص
(٨)
شاهكارى از احياى متون داستان يك عقبگرد - اباذری علیرضا
٨ ص
(٩)
نيم نگاهى به كتاب قيام مختار - حسن پور سيدعبدالكريم
٩ ص
(١٠)
جانشينان پيامبر(ص)در پرتو شرح نهج البلاغه - احمدوند فاطمه
١٠ ص
(١١)
نقد و بررسى كتاب روانخوانى و تجويد قرآن كريم - آسه جواد
١١ ص
(١٢)
معرفى هاى گزارشى -
١٢ ص
(١٣)
مجله هاى پژوهشى -
١٣ ص
(١٤)
كتابشناسى آثار ياقوت حموي - پاكستانى الهى
١٤ ص
(١٥)
درگذشتگان - اشكورى
١٥ ص

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - تفسير اثنى عشرى و مؤلف آن - استادى رضا

تفسير اثنى عشرى و مؤلف آن
استادى‌ رضا

سيد جليل حجت الاسلام والمسلمين آقاسيدحسين اثناعشرى در سال ١٣١٥ قمرى به دنيا آمد. پدرش حاج سيداحمد اعتمادى, معروف به آقاسيدحاجى آقا, و او فرزند سيدمحمد و او فرزند سيداحمد و او نواده ميرعلى رضا و او پسر ميرعقيل است. ميرعلى رضا نيز در سال ١١٥٧ با فرمان نادرشاه به سركشيكى آستان حضرت عبدالعظيم منصوب شده است.
صاحب كتاب گنجينه دانشمندان كه خود از اهل رى (شاه عبدالعظيم) است, درباره پدر آقاى اثنى عشرى مى نويسد:
مرحوم سلالة السادات حاج سيداحمد اعتمادى معروف به حاج سيدآقا از رؤساى خدام آستانه مباركه حضرت عبدالعظيم بود. ايشان سيدى بود متعبد و متهجد و بااخلاص. هرگاه هنگام سحر توفيق تشرف حرم حضرت عبدالعظيم را داشتم, مى ديدم آن مرحوم با حال خشوع مشغول نماز شب است. در سال ١٣٦٩ ق از دنيا رفت و در رواق مطهر به خاك سپرده شد.
 مرحوم آقاى اثناعشرى درباره پدرش مى نويسد: (والد گرامى احقر آقاى سيداحمد معروف به آقاسيدحاج آقا خزانه دار آستانه مقدسه حضرت عبدالعظيم(ع) پس از مدت شصت سال خدمت, روز شنبه ١٨ ماه مبارك رمضان سال ١٣٦٩ ق در سن هشتاد سالگى دنيا را وداع و خانواده, بلكه اهل بلد را به فوت خود متأثر نمود).
آقاى اثناعشرى آن طور كه در شرح حال خود نوشته است, در دوازده سالگى از شهررى به تهران رفته و در مدارس جديد تحصيل كرده است و سپس در يكى از مدارس, نزديك به ده سال به تدريس پرداخته است.
او در طول اين ده سال نيز به خواندن كتاب هاى مقدماتى حوزوى مشغول شده, در جلسه تفسيرى كه در مسجد جامع تهران برگزار مى شده, شركت مى كرده است.
در سال ١٣٤٩ ق به حوزه علميه قم مشرف شده, دوران طلبگى خود را آغاز كرده است و تا سال ١٣٦٢ در اين حوزه مباركه بوده, سپس به زادگاهش براى انجام خدمات دينى رفته است و تا پايان عمر در آنجا بوده است.

استادان او
١. حاج شيخ حسين مقدس, متوفاى ١٣٥٢. مقدمات و ادبيات را در حدى كه مى توانسته از كتاب هاى تفسيرى استفاده كند, نزد ايشان در مدرسه محمديه روبروى مسجد جامع تهران, خوانده است. متأسفانه شرح حال اين استاد در اختيار نيست.
٢. آيت اللّه آقاميرسيدعلى حائرى معروف به مفسر, از شاگردان ميرزاى شيرازى. علامه تهرانى در كتاب هدية الرازى و اعلام الشيعه در معرفى ايشان مى نويسد:
سيدعلى بن سيد حسين بن سيد يونس لاريجانى متولد حدود ١٢٧٠ در كربلا و نزديك سال وفات استادش ميرزا محمدحسن شيرازى متوفاى ١٣١٢ به تهران رفت و در مسجد جامع بازار تهران به تفسير قرآن پرداخت و به آقاميرسيد على مفسر معروف شد.
تفسير مقتنيات الدرر (به زبان عربى) كه در سال ١٣٣٧ تأليف آن به پايان رسيده و در سال ١٣٧٧ به همت برخى از شاگردان و به سرمايه برخى از علاقه مندان او در دوازده جلد به چاپ رسيد, از آثار اوست.
آقاى اثناعشرى در شرح حال خود مى نويسد: (به مصداق فرمايش ان للّه فى ايام دهركم نفحات, نفحات رحمانيه شامل حال اينجانب شد كه موفق به حضور در مجلس تفسيرى در مسجد جامع تهران (آقاسيدميرعلى حائرى متوفاى ١٣٥٣ ق) شدم و مدت نه سال شبى يك ساعت از آن درس استفاده كردم. اين سيد جليل و عالم نبيل, گذشته از سمت استادى باعث حيات مرده گرديد تا در عرض شش سال جلد اول تفسير (تحرير اول آن) در سن سى سالگى به پايان رسيد).
٣. آيت اللّه سيدشهاب الدين مرعشى نجفى. آقاى اثناعشرى در شرح حال خود مى نويسد: (وسائل تحصيل و مسافرت به دارالايمان روضه منوره حضرت معصومه(ع) قم حاصل شد و در جرگه طلاب و در ظل مرحمت آيت اللّه العظمى آقاى حاج شيخ عبدالكريم حائرى مشغول [شد] و در تحت تربيت استادنا المعظم السيد شهاب الدين النجفى زيست).
در آن تاريخ, آيت اللّه نجفى مرعشى, كتاب هايى مانند شرح لمعه تدريس مى كردند.
در سال ١٣٥٢ اين استاد اجازه روايتى مفصل براى شاگردش نوشته است كه پس از اين درباره او توضيحى خواهيم داد.
همچنين آيت اللّه مرعشى در سال ١٣٥٤ تقريظى بر تفسير اثنى عشرى نوشته اند كه در آغاز جلد ششم آن چاپ شده است.
٤. آيت اللّه ميرزا محمدعلى اديب تهرانى از استادان سطح معروف آن دوره كه شرح حال او در كتاب گنجينه دانشمندان آمده است.
٥. آيت اللّه ميرزامحمد همدانى (ثابتى). ايشان هم از استادان معروف سطح آن دوره بوده, شرح حالش در كتاب گنجينه دانشمندان است.
اين استاد در شرح حالى كه مرحوم آقاى اثناعشرى براى خود نوشته اند, ياد نشده است, ولى در كتاب گنجينه دانشمندان از او ياد شده است.
٦. آيت اللّه العظمى حائرى مؤسس حوزه علميه قم. گويا وى مدت كمى از درس ايشان بهره برده است.
در جلد پنجم تفسير اثنى عشرى (ص ٣٤٢ ـ ٣٤٣) درباره رحلت آن بزرگوار مى نويسد:
صياد اجل, فريد عصر و وحيد دهر حجت الاسلام والمسلمين آيت اللّه فى العالمين المولى المكرم واستادنا المعظم, شيخ الفقهاء والمجتهدين ورئيس الملة والدين المؤيد بالتأييد الازلى الحاج شيخ عبدالكريم الحائرى اليزدى طيب اللّه ثراه وجعل فى اعلى عليين مثواه را در شب هفدهم ذيقعده الحرام سال ١٣٥٥ هجرى قمرى از ميانه ربود. احقر در تشييع جنازه حاضر شدم تعطيل عمومى و عاشورايى برپا شد.
پس از رحلت حضرت آيت اللّه العظمى حائرى, مؤسس حوزه علميه قم, آيات عظام: آقاسيدمحمدتقى خوانسارى و آقاسيدمحمد حجت كوهكمرى و آقاسيدصدرالدين صدر, حوزه علميه قم را اداره مى كردند و هر سه از مراجع تقليد بودند.
آقاى اثناعشرى از آيت اللّه خوانسارى اجازه اجتهاد بدون تاريخ و اجازه امور حسبيه با تاريخ ١٣٦٢ و از آيت اللّه حجت اجازه امور حسبيه مورخ ١٢٦٢ و از آيت اللّه صدر اجازه روايت و امور حسبيه مورخ ١٣٦٢ دارد و اين تاريخ همان ابتداى آمدن ايشان از حوزه علميه قم به شهررى است.
و چون آقاى اثناعشرى حدود هفت سال پس از رحلت آيت اللّه حائرى در قم بوده است, حدس زده مى شود از محضر اين بزرگان هم استفاده كرده باشد و اين عزيزان هم استادان او باشند.

اعتماد مراجع تقليد به ايشان
مرحوم آقاى اثناعشرى در طول حدود بيست سالى كه در شهررى به عنوان يك روحانى فعال به ترويج مكتب اهل بيت اشتغال داشته است, همواره مورد اعتماد مراجع تقليد بوده و از همه آنها اجازه امور حسبيه و از برخى اجازه روايت و از برخى اجازه اجتهاد داشته است. درباره او گفته اند:
مؤلف كتاب آيينه دانشوران كه در سال ١٣٥٣ ق چاپ شده است, مى نويسد: (آقاسيدحسين فرزند سيد حاج آقا از شاگردان اديب تهرانى و آقاسيدشهاب الدين نجفى هستند. جوانى است پارسا و اكنون به نوشتن تفسيرى به نام تفسير اثنى عشرى مى پردازد). وى در جاى ديگر مى نويسد: (ميرزا عباس همدانى رفيق مباحثه اش سيدحسين اثنى عشرى است).
مؤلف, در چاپ دوم اين كتاب كه در سال ١٣٧٨ ق نشر يافته است, مى نويسد: (اين عالم متقى امروز در شهررى اشتغال به ترويج احكام دارند و از ائمه جماعت آن سرزمين و مورد وثوق مؤمنين اند. كتاب تفسير ايشان كه چند جلد آن چاپ شده و در دست استفاده است, حاكى از مقام فضل و دانش ايشان است).
مؤلف كتاب گنجينه دانشمندان و كتاب اختران فروزان رى و تهران مى نويسد: مرحوم مبرور عالم جليل و مفسر نبيل آقاى حاج آقاحسين اثناعشرى, عالمى بود كه در امر به معروف و نهى از منكر كوتاهى نمى كرد. در شهررى از محبوبيت خاصى برخوردار بود و همگان از صميم قلب او را دوست داشتند.
در سال ١٣٦٢ ق از حوزه علميه قم به وطن برگشت و تا پايان عمر در آنجا به اقامه جماعت و تبليغ و نشر اخبار و احاديث اشتغال داشت.
عالمى بود منزوى كه به زيور زهد و ورع آراسته و به لباس تقوا و صلاح پيراسته و به كرامت نفس و مناعت طبع موصوف و متعصب در برابر منكرات بود و از نهى آن دريغ نمى داشت.
در وفيات و روزهاى عزا و شهادت ائمه معصومين(ع) بعد از پايان نماز جماعتش مؤمنين را در حال نوحه خوانى و عزا حركت داده و به آستانه مباركه مشرف [مى شدند] و با خواندن مرثيه, سوگوارى نموده و خود گريسته و مردم را در مصيبت اهل بيت مى گريانيد.
در برابر اجداد گرامى اش بى ريا و بى آلايش و بااخلاص و صفا بود تا در شب پنجشنبه پنجم ماه شعبان ١٣٨٤ قمرى (٩ آذر ١٣٤٣ ش) كه به مناسبت ولادت حضرت على بن الحسين(ع) پس از پايان نماز جماعت با حالت كسالت منبر رفت و بعضى از دوستان و ارادتمندانش اظهار كردند حال شما مقتضى نيست منبر رويد, گفت مى خواهم تا آخرين نفس به وظيفه ام عمل كنم. چند جمله اى بيش نگفته بود كه به عارضه سكته قلبى مبتلا [شد] و او را تا از منبر پايين آورده كه به منزل برسانند, درگذشت; و روز پنج شنبه پنجم ماه شعبان با تجليل فراوان و تشييع باشكوهى به آستانه آورده و در آنجا به خاك سپردند. قبر شريفش در نزديكى حرم مطهر حضرت عبدالعظيم در قسمت شرقى رواق به فاصله دو متر از درب حرم واقع است.
پس از آمدن ايشان از قم به شهررى آيت اللّه آقاسيدمحمدتقى خوانسارى در نامه اى مورخ ٢ ج ١ / ١٣٦٢ ق به ايشان مى نويسد: (دورى از فيض حضور حضرتعالى هرچند بر علاقه مندانى كه در اينجا داريد, گران است, وليكن هرگاه در آنجا اشتغال به ترويج و نشر احكام داشته باشيد و مؤمنين آن محل قدردانى چنانچه بايد و شايد داشته باشند, شاكريم, و اميد از الطاف الهيه جل ذكره كه همين طور بوده باشيد.
و آيت اللّه حجت در ١٢ جمادى الثانى ١٣٦٢ ق در نامه اى به ايشان مى نويسد: (ان شاء اللّه تعالى در ظل مراحم حضرت سبحان جل و علا از جميع آلام و اسقام محفوظ و در پناه حضرت ولى عصر عجل اللّه فرجه الشريف موفق و مؤيد خواهيد بود… . حقير را در اوقات شريفه از ادعيه صالحه محروم نخواهيد فرمود. تأييدات جنابعالى را خواهانم; البته تصرف جنابعالى در امور لازم مسلمين مغتنم و فرض است. نبايد كارهاى لازم مسلمانان تعطيل شود و معلوم است جنابعالى به حسب وظيفه خودتان هميشه ملاحظه احتياط و سداد را فرموده و خواهيد فرمود. خدمت آقاى والد معظم هم از احقر ابلاغ سلام بنماييد. والسلام عليكم ورحمة اللّه وبركاته).
آيت اللّه صدر هم در تاريخ ١٢ جمادى الثانى ١٣٦٢ ق در اجازه به ايشان مى نويسد: (جناب عالم عامل و فاضل كامل ملاذ الانام ثقة الاسلام و ورع تقى و برّ وفى منزه از هرشين برادر گرامى ما سيدحسين شاه عبدالعظيمى دام بقاه ورزقه اللّه فى الدارين ماية مناه… بحمداللّه در علم و تقوا مشار به بنان و در ميان اقران و امثال ممتاز است… ).
آيت اللّه مرعشى نجفى هم در سال ١٣٥٤ در تقريظ به تفسير اثنى عشرى مى نويسد: (ثمرة الفؤاد وقرة العين سيدحسين حسينى شاه عبدالعظيمى المعرض عن الهوى المطيع المنقاد لامر مولاه الصارف العنفوان شبابه فى تحصيل العلوم الشرعية والمنفق رأس ماله فى تشييد المبانى الدينية من خصه اللّه بمزايا قلما توجد فى ابناء زمانه… ).
آيت اللّه شيخ محمدكاظم شيرازى در سال ١٣٦٦ درباره ايشان مى نويسد: (جناب مستطاب ثقة الاسلام آقاسيدحسين اثناعشرى دامت تأييداته مورد وثوق و اطمينان و اعتماد و داراى مراتب ساميه علم و عمل و جامع اخلاق فاضله… ).
آيت اللّه سيدعبدالهادى شيرازى در سال ١٣٧٤ درباره ايشان مى نويسد: (جناب مستطاب عمادالسادة العلماء الاعلام ملاذ الانام ركن الاسلام آقاى حاج سيدحسين اثناعشرى دامت بركاته مقام علم و فضل و تقوا و امانت و ديانتشان غنى از توصيف و بيان است… ).

تأليفات
١. اربعين حسينى, شامل چهل حديث با ترجمه فارسى.
در ماه صفر ١٣٨٣, يعنى حدود دو سال قبل از وفات ايشان, اين اثرتأليف و در همان سال در ١٨٠ صفحه منتشر شده است.
٢. كتاب اصول دين. زبان كتاب فارسى است, اما تاريخ تأليف آن معلوم نيست. اين كتاب با كمى تلخيص در دست چاپ و انتشار است.
٣. تفسير اثنى عشرى كه در زمان حيات مؤلف, در چهارده مجلد به صورت نامطلوبى چاپ شده بود و پس از وفات ايشان با تحقيق و تخريج روايات آن, دوباره به صورت بسيار جالبى در چهارده مجلد منتشر شد و اكنون ناياب است.

توضيح
از سال هاى اولى كه به حوزه علميه قم وارد شده بود, نگارش اين تفسير را آغاز كرد و تا سال ١٣٥٤ به نوشتن چهار مجلد و تا سال ١٣٥٦ به نوشتن دو مجلد ديگران موفق شد. وى در پايان جلد ششم مى نويسد:
 بحمداللّه وشكره ومنه واستعانته تمام شد اين جلد تفسير اثنى عشرى روز پنجشنبه دوم شهر ذى الحجة الحرام ١٣٥٦ هجرى در مدرسه فيضيه دارالامان قم جوار روضه منوره حضرت معصومه (عليهاالسلام), در حالتى كه عزلت گزيده و انگشت تحسر به دندان گزيده, محاسن سفيد گشته, نداى فياليت الشباب بلند شده و دل از ناشايستگى هاى روزگار غدار آزرده و لسان از گفتن آن خموده (كذا) گاهى خود را به گزارشات اجداد گرام تسلى داده و زمانى به احوال اولياى عظام تسكينى يافته, آتش غصص در كالبد بدن شعله ورزيده و اعضا و جوارح به حرارت آن پزيده, توسن نفس سركش در كش و واكش كه آخر فكرى و از زندگى بهرى و از لذائذ خطى, ناگاه تازيانه عقل او را تأديبى كند كه هان از خواب غفلت بيدار و از مستى هشيار
 چو دوران عمر از چهل درگذشت١
غنيمت شمر كابت از سر گذشت).
در صفحه ٣١٤ جلد هفتم آمده است: (تمام شد اين سوره مباركه (نحل) در عصر روز دوشنبه ٦ جمادى الثانى ١٣٥٨).
در صفحه ٤٥٩ جلد هشتم آمده است: تمام شد تفسير اين سوره مباركه (انبياء) روز دوشنبه ٢٥ جمادى الثانى ١٣٦٠ در جوار روضه منوره حضرت عبدالعظيم حسنى(ع).
در صفحه ٢٥٩ جلد نهم آمده است: (تمام شد تفسير سوره نور روز دوشنبه ١٢ ذيحجه سال ١٣٦١ در جوار بهيه حضرت معصومه(سلام اللّه عليها). اميد است به بركات ولى عصر(ع) صبح سعادت سرزند).
و در صفحه ٥٢٠ جلد نهم آمده است: (تمام شد روز سه شنبه ١٣ ذيقعدة الحرام سال ١٣٦٣ ق).
تا اينجا كه شامل تفسير ٢٢ جزء از قرآن مجيد است, نوشته شده است و تا حدود سال ١٣٧٦ متوقف مانده است. در تاريخ ١٣٧٦ ـ ١٣٨٠ بخش هاى اول تفسير تلخيص شده, باقيمانده تأليف و در چهارده مجلد منظم گشته است. در پايان جلد چهاردهم آمده است: (والحمدللّه… انموزجى از تفسير قرآن و كلام خالق سبحان به مدت سى و شش سال اتمام پذيرفت روز شنبه ٢٩ شهر شوال المكرم ١٣٨٠. اميد است ان شاء اللّه اين خدمت ناقابل به درگاه خداوند قابل قبول و ذخيره يوم المسؤول گردد… ).
اين تفسير به زبان فارسى و با توجه به تعدادى از تفاسير مهم و نيز روايات وارده در ذيل آيات, نگاشته شده است و شامل مطالب سودمند اخلاقى و اعتقادى است و در بسيارى از موارد خواننده را تحت تأثير قرار مى دهد.
به نظر اينجانب در صورتى كه بخشى از مطالب آن كه جنبه عمومى ندارد, تلخيص شود و در حدود پنج مجلد با عنوان (خلاصه تفسير اثناعشرى) منتشر شود, براى عموم خوانندگان سودمند و اثرگذار است.
از خداى متعال خواستارم اين توفيق نصيب بنده گردد تا از اين راه عرض ارادتى هم به پيشگاه مؤلف بزرگوار آن كرده باشم.
از يكى از مفسران معاصر نقل شده است: (تفسير اثنى عشرى براى كسانى كه از تفسير منهج الصادقين مى توانند استفاده كنند, قابل استفاده است), و يا بگوييم در حد تفسير منهج الصادقين است.
اين كتاب, ادبيات, روايات, مطالب تاريخى و موضوعات اخلاقى را ـ با هم ـ شامل مى شود و از قلم قابل فهمى برخوردار است. آرى براى چاپ مختصر آن, شايد به ويراستارى جزئى نياز باشد.
مرحوم اثناعشرى در سال ١٣٨١ نسخ اصل تفسير خود را كه شامل ٢٢ جزء قرآن مجيد بود ـ و همه يا بخشى از آن را براى انتشار تلخيص كرده بود ـ را در هفت يا هشت مجلد به (مكتبة الامام اميرالمؤمنين(ع) العامة) واقع در نجف اشرف اهدا كرد كه در فهرست نسخه هاى خطى آن كتابخانه ثبت شده است.

اجازات
مرحوم اثناعشرى از آيت اللّه سيدمحمدتقى خوانسارى اجازه اجتهاد دارد; از آيت اللّه سيدصدرالدين صدر مورخ ١٢٦٢ و از آيت اللّه مرعشى نجفى مورخ ١٣٥٢ اجازه روايت دارد. اجازه اخير, به صورت رساله اى ٢٧ صفحه اى و وزيرى, با نام (نورالعين او اجازة الحسين) است و شامل فوائد متعددى است كه بايد جداگانه تحقيق و منتشر شود.
در اين اجازه آيت اللّه نجفى برخى از مشايخ خود از علماى اماميه را به اين شرح ياد كرده است:
ـ سيدعبدالصمد موسوى جزائرى از شيخ نوح نجفى [از صاحب جواهر]… ;
ـ سيدحسن صدر [صاحب تأسيس الشيعه… ] موسوى كاظمى از حاج ملاعلى طهرانى خليلي… ;
ـ نجم الحسن الهندى مؤسس مدرسة الواعظين در لكهنو از صاحب عروه… ;
ـ سيدناصر حسين هندى از پدرش ميرحامد حسين صاحب كتاب عبقات… ;
ـ سيدمحسن عاملى صاحب اعيان الشيعه, از سيدمحمد موسوى هندى از شيخ انصاري… ;
ـ سيدهبةالدين شهرستانى صاحب كتاب الهيئة والاسلام از آقاميرزا محمدباقر اصطهباناتى از سيدمهدى قزوينى حلي… ;
ـ سيدمحمد حسينى فيروزآبادى يزدى از صاحب عروة… ;
ـ سيدعبدالحسين آل كمونه از شيخ زين العابدين مازندرانى حائرى;
ـ حاج شيخ محمدباقر بيرجندى صاحب كبريت احمر از حاجى نورى از سيدمحمد مهدى قزوينى حلي… ;
ـ آقاميرزا محمدطهرانى عسكرى صاحب كتاب مستدرك البحار از حاجى نوري… ;
ـ شيخ آقابزرگ طهرانى صاحب كتاب الذريعه از حاجى نوري… ;
ـ شيخ محمدحسين شيرازى از سيدمرتضى كشميرى از سيدمحمدمهدى قزويني… ;
ـ شيخ ميرزا محمد همدانى جولانى از حاج ميرزا حبيب اللّه جيلانى [رشتى] از شيخ انصاري… ;
ـ شيخ محمدرضا دزفولى (مرجع تقليد در خوزستان) از عمويش شيخ محمدطاهر از شيخ انصاري… ;
ـ حاج شيخ عبداللّه مامقانى [صاحب كتاب رجال] از پدرش شيخ محمدحسن از استادش سيدحسين كوه كمرى تبريزى از شيخ انصارى;
ـ حاج ميرزا ابوالمهدى كلباسى [صاحب سماء المقال] از شريعت اصفهانى از سيدمحمد مهدى قزويني… ;
ـ شيخ محمد حرزالدين [صاحب معارف الرجال] از شيخ محمد طه نجف از حاج ملاعلى خليلى طهراني… ;
ـ شيخ فياض الدين زنجانى از استادش شيخ محمدهادى طهرانى از شيخ عبدالحسين طهرانى از صاحب جواهر… ;
ـ حاج محمد حسن آل كبه بغدادى از ميرزا محمدتقى شيرازى از آخوند ملا زين العابدين گلپايگانى از شيخ على كاشف الغطاء از پدرش… ;
ـ ميرزا محمدعلى رشتى نجفى [صاحب تأليفات] از حاج ملاعلى خليلي… ;
ـ آقا فتحعلى زنجانى از عمويش آخوند ملا قربانعلى زنجانى از شيخ انصاري… ;
ـ آخوند ملامحمد حسين فشاركى از برادرش آخوند ملامحمد باقر صاحب كتاب عنوان الكلام از ميرسيدحسن مدرس اصفهانى از حجت الاسلام شفتى از سيدبحرالعلوم… ;
ـ ميرزا محمود شيرازى از شيخ محمد طه نجف از حاج ملاعلى خليلى طهراني… ;
ـ شيخ محمدحسين آل كاشف الغطاء صاحب كتاب الدين والاسلام از حاجى نورى;
ـ حاج شيخ على قمى نجفى از حاجى نورى;
ـ شيخ محمداسماعيل محلاتى صاحب كتاب انوار العلم والمعرفة از پدرش آخوند ملامحمدعلى از سيدابراهيم قزوينى صاحب ضوابط… ;
ـ شيخ على خاقانى مشهور به خيقانى از حاج ملاعلى طهرانى خليلي… ;
سيدمحمود حسينى مرعشى پدر آيت اللّه مرعشى(ره).

چند فايده از رساله اجازه نامه
١. كتاب شرعة التسميه ميرداماد ـ كه در مسئله نام بردن امام زمان, طرف حرمت و نهى را تقويت كرده است ـ در رد كتابى است كه ميرزا رفيع الدين محمدصدر حسينى, معاصر ميرداماد در جواز آن نگاشته است.
٢. از سيد نعمت اللّه جزائرى نقل شده است: خواندن حديث (سلسلة الذهب) براى شفاى بيمار و رواى حجت, مجرب است.
٣. از ابوالقاسم قشيرى (عارف مشهور) حكايت شده است: اگر حديث سلسلة الذهب را با شربت حسينى كه در زعفران حل شده باشد, بنويسند و با خود داشته باشند, براى مصون ماندن از آفات و اهوال و اختلال اهوال مجرب است.
٤. سيدمرتضى كشميرى(ره) بعد از نماز در حرم علوى قدرى مى نشست. از او سبب اين نشستن را پرسيدند. فرمود: اميدوارم با اين نشستن, حاجتى از برادر مؤمن, ولو به يك استخاره با تسبيح يا بيان مسئله اى شرعى, برآورم [قضاى حاجت مؤمن, بسيار ثواب دارد].
٥. از حاج ملامحمد اشرفى مازندرانى (حاجى اشرفى) نقل شده است: به آنچه رسيده ام, نرسيدم; مگر توسط سعى در قضاى حوائج مؤمنان.
٦. سيدعبداللّه اصفهانى از سيدمرتضى كشميرى اجازه روايت خواست. به او گفت: سه روز ديگر اجازه خواهم داد. پس از سه روز كه براى اجازه خدمت او رسيد, فرمود اينكه با سه روز تأخير خواست شما را انجام دادم, براى اين بود كه آن روز يكى از اعضاى گوسفند كه خوردن آن مكروه است را به اشتباه خورده بودم, نخواستم در حالى به شما اجازه روايت ـ كه امرى است بسيار مهم ـ دهم كه از آن عضو چيزى در جوف من باشد.

آقاى اثناعشرى و نهضت امام خمينى(ره)
چون ايشان به امر به معروف و نهى از منكر بسيار اهميت مى داد, هرگاه براى اقامه نماز جماعت و يا كار ديگر از منزل خارج مى شد, اگر از خانه اى يا مغازه اى صداى موسيقى به گوش مى رسيد, به در آن خانه يا مغازه مى رفت و از آنها مى خواست صداى موسيقى را قطع كنند.
گاهى به ايشان گفته مى شد: قطع صداى موسيقى فقط تا زمانى است كه شما از آنجا بگذريد, مى فرمود چند دقيقه هم گناه نشود, خوب است.
براى برچيدن محفل فرقه ضاله بهائى ها آن قدر تلاش كرد تا اين محفل تعطيل شد و جلوى تبليغات گمراه كننده آنها در شهررى گرفته شد.
هنگامى كه نهضت روحانيت و امام خمينى رضوان اللّه تعالى عليه آغاز شد, ايشان هم مانند بسيارى از علماى بلاد از آن حمايت كرد و اعلاميه اى به اين شرح صادر فرمود:
به امر توقيع حضرت ولى عصر عجل اللّه فرجه علماى عظام نواب عام آن سرور مى باشند و اوامر و احكام ايشان بر مسلمين واجب و لازم است; چنان كه مى فرمايد: (الراد عليهم كالراد علينا والراد علينا كالراد على اللّه); بنابراين اركان دولت اسلامى كه بايد مجرى احكام بوده و ديگران [را] از عدم اطاعت برحذر دارند, بسيار جاى تأسف است كه با وجود دريافت تلگراف هاى متعدد و ابلاغات كثيره حجج اسلامى از نجف و قم و ساير شهرها مبنى بر ملغى كردن تصويب نامه اى كه برخلاف نص صريح قرآن… مى باشد, تعلل نموده و توجهى به خواسته هاى علماى اعلام نمى نمايند, و اين امر موجب مفسده هاى عظيم [مى]گردد; لذا دفع و رفع آن بر زمامداران واجب است و ما على الرسول الا البلاغ. حسين الحسينى اثنا عشرى.
اين اقدامات ايشان موجب شد در پانزدهم خرداد ١٣٤٢ ايشان مانند جمعى ديگر از علما و خطباى بزرگ, دستگير و زندانى شوند. يادآورى اين مطلب نيز مناسب است كه در مجلس فاتحه اى كه در قم به مناسبت شبِ هفت آن مرحوم در مسجد اعظم قم برپا شد, ميان طلاب انقلابى و حاميان حضرت امام خمينى(ره) و برخى مخالفان درگيرى به وجود آمد و آن شب هم در تاريخ انقلاب ثبت شد.
از اين رو نام ايشان در كتاب هايى مانند: ١. امام در آيينه اسناد (ج ٣); ٢. هفت هزار روز تاريخ ايران انقلاب اسلامى (ج ١); ٣. كتاب نهضت امام خمينى (دفتر اول) ياد شده است.
منابع ذيل شرح حال مرحوم اثناعشرى علاوه بر آن چيزى است كه خود ايشان در يك صفحه نوشته اند:
١. آيينه دانشوران, تأليف ريحان يزدى, چاپ ١٣٥٣ ق, قم: ١٣٥٣.
٢. آثار الحجة, تأليف شريف رازى, چاپ ١٣٣٢ ش; قم: ١٣٣٢ ش.
٣. آيينه دانشوران يا قصص العلماء; تأليف ريحان يزدى, چاپ ١٣٧٨ ق; قم: ١٣٧٨ ق.
٤. آيينه دانشوران با اضافات; به كوشش آقاى بيدهندى, چاپ ١٣٧٢ ش; قم: ١٣٧٢ ش.
٥. گنجينه دانشمندان; تأليف شريف رازى, ج ٤, تهران: اسلاميه, ١٣٥٣.
٦. اختران فروزان رى و تهران; تأليف شريف رازى, قم, [بى تا].
٧. بزرگان رى, بخش دوم مفاخر رى, از منشورات كنگره حضرت عبدالعظيم; محسن صادقى; قم: دارالحديث, ١٣٨٢.
٨. تاريخ آستانه رى; تأليف عبداللّه عقيلى; ١٣٨٠ ش.
٩. هدية الرازى; علامه طهرانى, چاپ نجف.
١٠. المفسّرون حياتهم ومنهجهم; محمدعلى ايازى; تهران: وزارة الارشاد الاسلامى والثقافه, ١٣٨٧.
١١. اعلام الشيعه; تأليف علامه طهرانى, ج ٤, سده چهاردهم.
١٢. مجله تراثنا, ش ٦١.
١٣. طبقات مفسران شيعه; ج ٤, عبدالرحيم عقيقى بخشايشى; قم: نويد اسلام, ١٣٧٢.
١٤. آشنايى با تفاسير; تأليف رضا استادى; قم: برگزيده, ١٣٨٧.
١٥. دائرة المعارف تشيع; ج ١, تهران: بنياد اسلامى طاهر, ١٣٦٦.
١٦. فرهنگ رجال و مشاهير تاريخ معاصر ايران; ابوالفضل شكورى; ج ١, قم: عالمه, ١٣٧٧.
١٧. مقدمه جلد دوم از چاپ دوم تفسير اثنى عشرى; حسين بن احمد الحسينى الشاه عبدالعظيمى; تهران: ميقات, ١٣٦٣.
١٨. مجمع الأنوار.
١٩. آشنايى با تفاسير شيعه.
غير از دو كتاب اخير, نگارنده هفده كتاب ديگر را در اختيار داشته است و اين دو كتاب را ديگران به عنوان مدرك خود ياد كرده اند و نگارنده آنها نديده است.

١. تولد ايشان طبق نوشته شان در سال ١٣١٥ است. در اين تاريخ ايشان ٤١ ساله بود. در مقدمه جلد دوم تفسير, مصحح محترم تاريخ تولد را ١٣١٨ نوشته است كه درست نيست.