آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥

دفتر عقل و قلب پرتوى از انديشه هاى عرفانى و فلسفى امام خمينى
لک زايى رضا

دفتر عقل و قلب (پرتوى از انديشه هاى عرفانى و فلسفى امام خمينى), احمد عابدى, زائر, قم, ١٣٨٤.

اشاره

حضرت امام خمينى زبده و چكيده ملاصدراست١ و كسى در فلسفه اسلامى به پاى ايشان نمى رسد.٢ اينكه حضرت امام تدريس فلسفه و عرفان را به طور رسمى از چه زمانى شروع كرده, مبهم است.٣اما آنچه مى توان گفت اين است كه ايشان (مدت ها قبل از سال ١٣٠٨ ش) به تدريس فلسفه اشتغال داشته است.٤ حضرت امام خود مى فرمايد: وقتى ساكن مدرسه دارالشفاى قم بودم, مدت ها فلسفه تدريس مى كردم و در سال ١٣٤٨ ق (١٣٠٨ ش) به سبب تأهل از مدرسه خارج شدم.٥
پس از آمدن علامه سيدمحمدحسين طباطبايى به قم و رواج نسبيِ فلسفه حضرتِ امام درس فلسفه و معقول را تعطيل و درس فقه و اصول را شروع كرد.٦ ديدگاه ديگر با استناد به كلام امام اين است كه ايشان بنا به درخواست برخى از شاگردان چون شهيد مطهرى به تدريس فقه پرداخت و بدين جهت از تدريس علوم عقلى باز ماند.٧ البته مى توان بين اين دو ديدگاه جمع كرد.
به هرحال حضرت امام از حدود سال ١٣٢٨ ش به بعد آن چنان از تدريس فلسفه و عرفان فاصله گرفت و به صورت يك فقيه و اصولى وارد صحنه گرديد كه ديگر سابقه بيست و چند ساله تدريس حكمت متعاليه و عرفان ايشان از خاطره ها زدوده شد تا جايى كه بسيارى از شاگردان حضرت امام كه از دهه سى به بعد در شمار شاگردان ايشان درآمده اند, به خاطر ندارند كه حضرت امام فلسفه تدريس كند.٨

نگاهى به محتواى كتاب

محور كتاب حاضر را مباحث فلسفى و عرفانى حضرت امام تشكيل داده است. اين كتاب٩ در واقع شانزده مقاله است كه ذيل عنوان دفتر عقل و قلب (پرتوى از انديشه هاى عرفانى و فلسفى امام خمينى) گرد هم آمده اند. بعد از مقدمه و پيشگفتار در اولين مقاله با عنوان (باريك تر از مو) كه از پيام حضرت امام به گورباچف اقتباس شده, تعريف عرفان, شناخت خداوند متعال و به عبارتى پاسخ به اين سوال كه آيا تفكر در ذات و اسما و صفات خداوند ممكن است يا خير, مطرح شده, در ادامه هم درباره اسماى حضرت حق كنكاش صورت گرفته است.
مقاله دوم راجع به اسم اعظم است. اسم اعظم اصطلاحى است كه در قرآن كريم به كار نرفته, اما در روايات و دعاها و تفاسير بسيار آمده است, در اين مقاله اسمِ ذات, حقيقت اسم اعظم, رابطه اسم اعظم با مستأثر و… مطرح شده اند. يكى از سؤال هاى مهم اين مقاله اين است كه آيا اسم اعظم مركب از حروف بوده و همچون ساير اسما است يا چيزى فراتر از الفاظ و واژه ها مى باشد؟ حضرت امام برخلاف عده زيادى از مفسران كه اسم اعظم را مركب از حروف دانسته اند, معتقد است اسم اعظم بر حسب حقيقت غيبيه را كسى غير از ذات مقدس الهى نمى داند و اسم اعظم بر حسب مقام الوهيت و واحديت اسمى است كه جامع جميع اسما است, سپس به حديثى از امام صادق اشاره مى نمايد كه دلالت دارد خداوند متعال اسمى دارد كه از سنخ حروف و اصوات نمى باشد.
مقاله سوم با عنوان (حجاب هاى نورانى و ظلمانى) به اين حجاب ها و تعداد و اقسام آنها پرداخته است. از علم, تقيدات, كبر, شهوت و طبيعت به حجاب هاى ظلمانى و از دنياى ممدوح احديت ـ پرده عزتى كه هرگز كنار نمى رود ـ و عشق به حجاب هاى نورانى ياد مى كند و رياضت صحيح, سجده بر تربت حضرت سيدالشهدا عليه السلام, تلاوت قرآن, انقطاع الى اللّه, تقواى تام, ذكر شريف (لا اله الا اللّه) و تذكر محجوب را راه هاى رفع حجب مى شمارد.
مقاله چهارم و پنجم به (انسان كامل) از ديدگاه امام اشاره دارد. (اهميت شناخت انسان كامل يا انسان نمونه از ديدگاه اسلام از آن نظر لازم است كه حكم مدل و الگو و سرمشق را دارد. اگر ما انسان كامل اسلام را نشناسيم, قطعاً نمى توانيم يك مسلمان تمام يا كامل باشيم و به تعبير ديگر يك انسان كامل ولو كامل نسبى از نظر اسلام باشيم).١٠ به نظر مى رسد بحث انسان كامل مهم ترين مطلب كتاب حاضر است و در واقع مى توان بيشتر مقالات اين كتاب را بسان مقدمه اى براى انسان كامل به حساب آورد.
گفتنى است عرفان نظرى به دو بخش اصلى تقسيم مى شود: شناخت خداوند و انسان كامل; به تعبير ديگر شناخت توحيد و شناخت موحد. در اين دو مقاله تعريف, ضرورت و نقش انسان كامل در نظام هستى, مقصود از انسان, ولايت مطلقه, خلافت ظاهرى و باطنى, نشانه ها و اوصاف انسان كامل مطرح شده است.
مخاطب كلام خداوند تبارك و تعالى بودن در مرتبه واحديت, داشتن معجزه و كرامت, دانستن اسم اعظم, نداشتن مقام به معناى حد, ضمن داشتن مقام به معناى منزلت و شأن, عبوديت, عقل و روح كل و… از جمله نشانه هاى انسان كامل از ديدگاه حضرت امام خمينى مى باشند.
مقاله ششم در ده صفحه ذيل يك عنوان كلى به نام (ادب دعا) آورده شده است. نگارنده با ذكر شواهدى از دعاهاى حضرت امام معتقد است ايشان مضامين قرآنى و دعاهاى نورانى ائمه ـ عليهم السلام ـ و نيز معرفى معصومين ـ عليه السلام ـ و مطالب بلند عرفانى و اعتقادات عرفانى را در قالب دعا بيان كرده اند.
مقاله هفتم (تأويل قرآن از ديدگاه امام خمينى) را بررسى كرده است. نويسنده پس از بيان وجه اعجاز قرآن و وجوه اعجاز اين كتاب آسمانى به اختصار از آراى امام در اين باره چنين شناختى به دست مى دهد: حضرت امام در عين اين كه اعجاز بلاغى را قبول دارد و نيز اخبار از غيب را وجهى ديگر بر اعجاز قرآن مى داند, اعجاز در تشريع و دقت در قانون گذارى و جامعيت قرآن را هم مى پذيرد, اما معتقد است جهت اصلى اعجاز در معارف بلند و عميق توحيدى اين كتاب آسمانى است, ولى چون مردمِ آن زمان در فصاحت و بلاغت تخصص داشتند, اعجاز بلاغى قرآن بيشتر شهرت يافت.
مقاله دهم (نيم نگاهى به استادان و آثار عرفانى حضرت امام خمينى) دارد. نگارنده پس از مقدمه اشاره اى به اساتيد حضرت امام در حوزه عرفان (آقا ميرزا هاشم اشكورى لاهيجى مازندرانى, ميرزا محمدعلى شاه آبادى و آيةاللّه شيخ محمدرضا اصفهانى) دارد, سپس به معرفى اجمالى آثار عرفانى حضرت امام پرداخته است:
١. شرح دعاى سحر: امام اين كتاب را در ٢٧ سالگى يعنى سال ١٣٤٧ ق تأليف كرد. اين كتاب چون اولين اثر عرفانى امام است, رنگ فلسفى و صبغه برهانى آن بر مطالب ذوقى و عرفانى غلبه دار, كاملاً برعكس كتاب آداب الصلاه.
٢. مصباح الهدايه: نگارنده معتقد است اين كتاب كه مشكل ترين كتاب امام هم هست, در موضوع خود (انسان كامل و ولايت او) منحصر به فرد است و حضرت امام در اين كتاب حقيقت خلافت و ولايت را با ذوق عرفانى چنان بيان كرده است كه با آيات و روايات و برهان هاى فلسفى كاملاً هماهنگ باشد.
٣. تعليقات على شرح فصوص الحكم: فصوص الحكم تأليف محيى الدين عربى است و اگر چه الفتوحات المكيه ام الكتاب اوست, اما در فصوص الحكم چكيده و عصاره افكار خود را مطرح كرده است. حضرت امام وقتى اين كتاب را نزد آيةاللّه شاه آبادى مى خوانده حواشى و تعليقاتى بر آن نگاشته است.
٤. مصباح الأنس: اين كتاب از محمد بن حمزه معروف به ابن فنارى است كه شرح رساله مفتاح غيب الجمع والوجود صدرالدين قونوى است. اين كتاب نيز از متون درسى عرفانى است و حضرت امام بر آن تعليقاتى دارد.
٥. سر الصلوه: اين كتاب به بيان و تفسير معراج حقيقى اهل نياز يعنى نماز پرداخته است.
٦. چهل حديث: حضرت امام چهل حديث انتخاب كرده و با سند متصل خود تا امام معصوم ـ عليه السلام ـ عين حديث را نقل و پس از ترجمه دقيق و شرح مفردات و لغات مشكل آن به شرح و تفسير حديث مى پردازد. در ابتداى اين كتاب وجهه اخلاقى آن غالب است و سپس منتهى به سلوك مى شود و سرانجام حضرت امام در قسمت هاى پايانى كتاب به عرفان و نكته هاى ذوقى مى پردازد.
٧. آداب الصلوه: اين كتاب مانند سر الصلوه و چهل حديث به زبان فارسى است. چون اين كتاب از آخرين كتاب هاى عرفانى امام است از جهت غنا و محتواى بلند عرفانى بسيار دقيق تر و عالى تر از كتاب هاى ديگر ايشان است.
٨. تفسير سوره حمد: حضرت امام در سال ١٣١٨ ش در كتاب سر الصلوه خود به تفسير سوره حمد پرداخت. در سال ١٣٢١ ش نيز دو مرتبه در كتاب آداب الصلوه سوره حمد و اخلاص را تفسير نمود. پس از پيروزى انقلاب اسلامى در سال ١٣٥٨ ش نيز طى پنج جلسه در سيماى جمهورى اسلامى ايران تفسير سوره حمد را بيان فرمود. ايشان در هر سه مرحله از تفسيرشان به نكته هاى دقيق عرفانى و هدايت توجه كامل داشته و در تفسيرى كه از تلويزيون پخش گرديد, علاوه بر نكات عرفانى به مسائل اخلاقى و تربيتى نيز توجه كامل داشت. سپس نويسنده ويژگى هاى كلى آثار عرفانى امام را چنين برمى شمرد:
ـ موجز بودن;
ـ پرهيز از نقل قول و آراى ديگران;
ـ دورى از اشكال و اعتراض به ديگران جز در موارد ضرورت;
ـ ابتكارات زياد به حدى كه قابل مقايسه با محى الدين عربى است و در فلسفه هم طراز با سهروردى;
ـ توجه زياد به آيات شريفه و روايات و ادعيه;
ـ عرضه فكرى منسجم و منظم به خواننده.
در آخر هم نويسنده پيشنهاد مى كند سزاوار است كتاب مصباح الهدايه, سر الصلوه و چهل حديث در سطوح مختلف دروس حوزوى به كتاب درسى معرفى شوند.
(آراى فلسفى امام خمينى) عنوان مقاله يازدهم است. حضرت امام فلسفه را نزد رفيعى قزوينى و حاج ميرزا على اكبر حكيم آموخت. ايشان كتاب يا رساله اى كه اختصاص به فلسفه داشته باشد, تدوين نكرده و فقط يك تعليقه از ايشان بر مبحث اراده اسفار نقل شده است.
نويسنده معتقد است چون حضرت امام خمينى تابع حكمت متعاليه و صدرالمتألهين مى باشد, بر اين باور است كه براى شناخت اشيا نه فكر به تنهايى ره به جايى مى برد و نه تصفيه نفس كمال مطلوب است, بلكه بايد فكر و تصفيه نفس را با عرفان و ظواهر شرع آميخت تا به شناخت حقيقت دست يافت و از اين جهت وى بين فلاسفه و عرفا اختلافى نمى بيند.١١ اگرچه عرفان را فراتر از عقل مى داند, تأكيد مى كند عرفان هرگز با برهان روشن مخالفتى ندارد, همان طور كه براهين عقلى با مشاهدات عرفانى مخالف نيستند.١٢
نكته ديگر مذمت عقل و فلسفه است كه گاهى در اشعار١٣ امام ديده مى شود. اين به معناى اشتباه بودن برهان هاى فلسفى نيست, بلكه معناى تمام اين اشعار آن است كه در راه شناخت معارف نبايد تنها به فلسفه قناعت نمود.
نويسنده در ادامه نظر امام را درباره مباحثى چون تعريف و موضوع فلسفه, تعريف وجود, خير بودن وجود, جعل و اصالت وجود, اشتراك معنوى و تشكيك مراتب وجود, حقايق متباينه, وجود رابط, ثابت و حال, امتناع اعاده معدوم, صرف الشىء لايتثنى ولا يتكرر, امكان ماهوى و امكان وجودى, حدوث اسمى, كلى طبيعى, حركت جوهرى و تجدد امثال, علم, اراده, تفسير, كراهت, شمول اراده خدا, شرور, عنايه الهيه, بسيط الحقيقه كل الاشياء, معرفت نفس, تكامل برزخى و زيارت قبور بررسى كرده است.
(احياى ميراث فلسفى امام) عنوان مقاله بعدى است. نگارنده پس از مقدمه اى كوتاه به نقد و معرفى كتاب تقريرات فلسفى امام خمينى مى پردازد. نگارنده بر آن است كه اين كتاب گرچه تقريرات درس شرح منظومه امام است, اما اگر كسى بخواهد به صورت مستقل و با قطع نظر از كتاب حاجى آن را مطالعه كند, به يك فكر منسجم و بحث فلسفى بدون حاشيه و زوايد دست پيدا مى كند.
همچنان كه سبزوارى در مباحث كتاب خود از هر سه روش مشاء, اشراق و حكمت متعاليه پيروى كرده و اصطلاحات هر سه را به كار برده, امام خمينى نيز از همين روش پيروى مى كند, اما در تمامى اين مباحث دقت فراوان دارد كه بحث هاى فلسفى با بحث هاى عرفانى آميخته نشود. نويسنده مهم ترين ابتكار فلسفى حضرت امام را در اين كتاب مسئله صحت انتزاع كثير از واحد و عدم صحت انتزاع مفهوم واحد از كثير مى داند و به توضيح و نقد آن مى پردازد.
آيا ظواهر آيات و روايات در مباحث اعتقادى و معارف دينى حجت است يا خير؟ آيا عقلانى كردن عرفان به دست ابن سينا يا برهانى كردن اخلاق به اهتمام اسپينوزا خدمت به آن علوم است يا به بيراهه بردن آن ها؟ آيا الفاظى كه ما در اختيار داريم, مى توانند تمام حقيقت را نمايان كنند؟ سؤالاتى است كه نگارنده به ارائه پاسخ آنها از منظر امام در اين كتاب پرداخته است. تفاوت آشكار لسان روايات و ادعيه, وحدت شخصى وجود, بحث عشق كه مشترك بين فلسفه و عرفان است و… سرانجام ذكر پاره اى از نارسايى هايى كه در تصحيح كتاب صورت گرفته پايان بخشِ اين مقاله اند.
سيزدهمين مقاله به (انديشه هاى اخلاقى ـ عرفانى امام خمينى) پرداخته است. در اين نوشته در ابتداى بحث, تعريف اخلاق, موضوع اخلاق و فرق اخلاق و آداب عنوان شده است, از جمله اينكه اخلاق با روح سر و كار دارد و آداب با بدن. نگارنده معتقد است حضرت امام در كتاب جهاد اكبر بر مسئله رعايت آداب تأكيد بسيار دارد.
تفاوت بين علم و معرفت از منظر شيخ بهائى و اشاره اى گذرا اما بديع و بى بديل به بحث عالم ذر و ذكر تفاوت ها و تمايزات بين علم و عرفان از منظر امام در ادامه مطرح شده اند. ذيل همين بحث (يعنى تفاوت علم و عرفان از منظر امام) نويسنده معتقد است خداوند صفت ندارد و گفته فيلسوفان كه (خداوند داراى صفاتى است و اين صفات عين ذات اوست) نادرست مى نمايد, چون مفهوم علم با مفهوم ذات متفاوت است و هر مفهومى نيازمند منشأ انتزاع است و لاجرم با تعددِ منشأ انتزاع كثرت پديدار مى شود و از كثرت, تركيب و از تركيب, احتياج به اجزاء و در اين صورت ديگر واجب, واجب نخواهد بود و اگر گفته شود (خدا, علم, قدرت, و… دارد و اينها ذات اوست) چون مشكل تركيب حل نمى شود, اين سخن عين كفر است, چرا كه انتزاع مفاهيم متعدد از بسيط واحد من جميع الجهات باطل است.
نويسنده معتقد است توحيد آن است كه حضرت على(ع) گفته است: كمال الإخلاص له نفى الصفات عنه. يعنى بايد گفت واجب صفت ندارد, نه اينكه صفت دارد و صفات او عين ذات اوست. مؤلف تمام آنچه را فلاسفه صفات خدا دانسته اند اسماى خداوند مى داند.
در بحث بعد يعنى آشنايى با آثار اخلاقى امام به دو كتاب جهاد اكبر و چهل حديث اشاره شده. نگارنده پيش از اين گفته بود در اين كتاب حضرت امام آداب زيادى را مطرح كرده اند و روشن است اين مطلب منافاتى با اينكه حضرت امام علاوه بر آداب مطالب اخلاقى را هم در اين كتاب مطرح كرده باشند, ندارد. عابدى از جهاد اكبر مطالبى چون تفاوت بين عالم و مهذب و رابطه بين علم و تهذيب و انواع بهشت و جهنم اعمال و اخلاق و لقا و از چهل حديث نشانه هاى اخلاص ـ از جمله گفتار حكيمانه ـ را مطرح كرده اند.
عنوان بعد (نكاتى عرفانى) نام دارد و نويسنده گفته آنچه تاكنون مطرح شده نگاه اخلاقى امام به مسائل بود و همين مسائل را از منظر عرفانى مى توان نگريست, در عين حال به نظر مى رسد بحث هاى مطرح اخلاقى اند تا عرفانى, مگر اينكه چنان كه نويسنده مطرح كرده بگوييم چون سبك اخلاقى حضرتِ امام فلسفى نيست, بلكه سبك اخلاق دينى است و ايشان ملاك فضيلت و رذيلت را برخلاف ارسطو كه رعايت اعتدال گفته, قرب و بعد به خدا مى داند و قرب و بعد يافتنى و ناشى از علم حضورى است, به اخلاق با عينك عرفانى نگريسته شده است. در پايان اين مقاله هم به چند نمونه از فضائل و رذايل از ديدگاه امام اشاره شده.
(نگرش حضرت امام خمينى به چهار كتاب حديثى) عنوان مقاله بعدى است. حضرت امام خمينى صحيفه سجاديه و نهج البلاغه را درخور استناد فقهى نمى داند, اما از جهت معارف و اخلاق و عرفان كاملاً معتبر مى داند (المكاسب المحرمه, ج ١, ص ٣٢٠). تصور مؤلف اين است كه اعتبار صحيفه سجاديه هم از جهت سند و هم از جهت تواتر و نيز از جهت قوت مضمون قابل اثبات است. راجع به نهج البلاغه هم مؤلف مطلبى را ذكر نكرده است.
حضرت امام خمينى در آثار اخلاقى و عرفانى خود فراوان به مصباح الشريعه اعتماد كرده و از محتواى آن در آداب الصلوة (ص ١٩٢ و ٢٤٢) به عنوان حديث بهره برده و در صحيفه (ج١٨, ص ٤٥٣) به نقل گفته عارفى پرداخته كه سخنش را به امام صادق(ع) نسبت داده, كه بلكه شايد بتوان گفت در مباحث اخلاقى به اين كتاب بيش از هر كتاب ديگرى اعتماد كرده, اما در مباحث فقهى خود هرگز به اين كتاب اعتماد ننموده است.
كتاب من لايحضره الفقيه دومين كتاب از كتب اربعه حديثى شيعه است. در انتساب اين كتاب به شيخ صدوق هيچ ترديدى نيست, ولى آيا صدوق به شرطى كه در مقدمه كتاب ذكر كرده وفادار مانده يا خير؟ ايشان در ابتداى كتاب مى فرمايد: فقط چيزى را كه بين خود و خداى متعال حجت مى دانم نقل مى كنم. اما باتوجه به روايات ضعيفى كه در اين كتاب يافت مى شود چگونه مى توان گفت صدوق تمام آن را حجت مى دانسته است؟
معروف است شيخ صدوق پس از مدتى تصميم خود را تغيير داده يا آنكه عهد خود را فراموش كرده است. حضرت امام خمينى نيز همين نظر را پذيرفته. در ادامه مؤلف محترم نظرى غير از نظر حضرت امام خمينى مطرح كرده كه دقيق و درخور توجه است.
حضرت امام خمينى درباره كتاب شريف بحارالانوار معتقد است مجموعه اى از قريب چهارصد كتاب و رساله… بحار خزانه همه اخبارى است كه به پيشوايان اسلام نسبت داده شده, چه درست باشد, چه نادرست… پس نتوان هر خبرى كه در بحار است به رخ دينداران كشيد. مؤلف تحليل و نقد و بررسى اين كلام حضرت امام خمينى را به اثرى ديگر از خودشان با نام آشنايى با بحارالانوار ارجاع داده اند. معرفى اجمالى جلد يكم كتاب المكاسب المحرمه و مناهج الوصول الى علم الاصول در ادامه آمده اند.

برخى ملاحظات

در اين كتاب فقط به گزارش و توضيح و تفسير عالمانه و موشكافانه نوشته ها و گفته هاى حضرت امام اكتفا نشده است, بلكه در جاى جاى كتاب نظر مبارك حضرت امام ضمن آنكه از طرف نگارنده محترم بررسى و تحليل و نقد گرديده با نظريات انديشمندانى چون محى الدين بن عربى, فنارى, علامه طباطبايى, ملاصدرا, حاج ملاهادى سبزوارى, ارسطو و… نيز مقايسه شده است.
چنانكه از عنوان كتاب پيداست انتظار مى رود كتاب به مباحث عرفانى و فلسفى حضرت امام پرداخته باشد, حال آنكه علاوه بر مباحث فلسفى و عرفانى به مباحثى چون اعجاز و تأويل قرآن از منظر امام خمينى و نگرش امام به چهار كتاب حديثى اشاره شده, لذا به نظر مى رسد در واقع نخِ تسبيح (از منظر امام خمينى) ويژگى مشترك اين مباحث باشد نه عنوان كتاب.
به نظر مى رسد در برخى مباحث به نظر امام اشاره نشده, براى مثال حاملانِ اسم اعظم از منظر امام معرفى نشده اند, نيز نگارنده به امكان تعليمِ اسم اعظم معتقد است, اما به نظر امام اشاره اى ندارد, همين طور در خواص و آثار اسم اعظم و در ذيل عنوان خلفاى اسم اعظم و تفاضل بين اسماى الهى و تعداد اسم اعظم.
ظاهراً مقاله (انديشه هاى اخلاقى ـ عرفانى امام خمينى) منسجم نيست. از سويى وقتى نگارنده بيان مى كند امام در توضيح عزم و اراده به دو نكته يعنى تفكر و شريعت اشاره مى نمايد و مقصود از تفكر در عرفان شطح است, شطح را توضيح مى دهد, اما به شريعت اشاره اى ندارند.
نويسنده معتقد است توحيد سخن حضرت على(ع) مى اشد كه كمال الإخلاص له نفى الصفات عنه, يعنى بايد گفت واجب صفت ندارد, نه اينكه صفت دارد و صفات او عين ذات اوست; مؤلف تمام آنچه را فلاسفه صفات خدا ذكر كرده اند اسماى خداوند مى داند.
سؤالى كه در اينجا به ذهن مى رسد, اين است كه كريمه (سبحان اللّه عما يصفون الا عباداللّه المخلصين) و بيان حضرت امير(ع) چند سطر بعد از عبارت (كمال الإخلاص نفى الصفات عنه) در خطبه اول نهج البلاغه, طبق برداشت مؤلف چگونه بايد فهميده شوند؟ تعريف هاى مختلفى براى عرفان نظرى و فلسفه بيان شده است, نويسنده مى نويسد: حضرت امام خمينى معتقد است: عرفان عبارت است از معرفت خدا و شئون ذاتى و تجليات آسمانى و افعالى او در حضرت حضرت علميه و عينيه به مشاهده حضورى و نيز علم حضورى داشتن به كيفيت مناكحات و مراودات و نتايج الهى در حضرات اسمائى و اعيانى (تعليقات على شرح فصوص الحكم, ص ٥٥).
به نظر مى رسد يك تعريف و از يك منبع با اندكى تلخيص و تغيير براى فلسفه و عرفان ذكر شده و ظاهراً مرز دقيق فلسفه و عرفان به وضوح ترسيم نمى شود. از سويى برخى بر اين باورند كه حضرت امام در آثارشان تعريفى از فلسفه ارائه ننموده اند.١٤
ناقص بودن برخى از پاورقى ها, از جمله در صفحات ١٧٩ و ١٧٢ و… . ذكر نشدن سند برخى نقل قول ها, مثل نقل قول هايى كه در صفحه ٢٥٠ آمده و برخى اغلاط چاپى كه از ذكر آنها در اينجا خوددارى مى شود. طبيعى است كتاب بدون غلط چاپى شايد انتظارى موجه نباشد, اما اميد به اصلاح همراه با نمايه اصطلاحات و مفاهيم و اعلام در نوبت هاى بعد دور از انتظار نيست.

١. از بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جمعى از اساتيد, فضلا, مبلغان و پژوهشگران حوزه هاى علميه كشور, در تاريخ ٨/٩/٨٦; براى مطالعه كامل فرمايشات مقام معظم رهبرى, حضرت آيةاللّه خامنه اى رك:
http://farsi.khamenei.ir/FA/Speech/detail/jsp?id=٨٦٠٩٠٨A
٢. سيداحمد خمينى, مجموعه يادگار امام, ج ١, ص ١١٧ (تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى).
٣. عبدالغنى اردبيلى, تقريرات فلسفه امام خمينى, ج ١, ص ١٢ (مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, تهران, ١٣٨١).
٤. براى مطالعه سوانح احوال حضرت امام رك: محمدرضا ايزدپور و مهدى منفرد و حوريه عظيمى, چشم اندازى به مكتب فلسفى قم, ص ٥٥ ـ ٦٢ و ص ٢٢٤ ـ ٢٣٠ (انتشارات زائر, آستانه مقدسه قم, ١٣٨٣); نجف لك زايى, سير تطور تفكر سياسى امام خمينى, ص ١٧١ ـ ١٧٤ (چاپ ششم, پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى, ١٣٨٦); حميد انصارى, حديث بيدارى, نگاهى به زندگى نامه علمى و سياسى امام خمينى, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, ١٣٧٤ و على قادرى, زندگى نامه امام خمينى بر اساس اسناد و خاطرات, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, تهران, ١٣٧٨.
٥. صحيفه امام, ج ٣, ص ١٨٣. همسر حضرت امام فرزند آيةاللّه حاج ميرزا محمد ثقفى تهرانى بود. بانو ثقفى متولد ١٢٩٢ ش است.
٦. سيد عزالدين زنجانى, مصاحبه, مجله حوزه, ش ٢٣, ١٣٦٦, ص ٣٧ ـ ٣٨.
٧. مجله حضور, ش ١, خرداد ماه ١٣٧٠, ص ٥.
٨. رك: عبدالغنى اردبيلى, تقريرات فلسفه امام خمينى, ج ١, ص ١٢ و ١٣ (مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, تهران, ١٣٨١). اين كتاب در واقع تقريرات حضرت امام است كه در سه جلد به همت آيةاللّه سيد عبدالغنى اردبيلى (١٢٩٩ ـ ١٣٦٩ ش) نگارش شده است. اين تقريرات به سال هاى ١٣٢٣ ـ ١٣٢٨ ش برمى گردد و اكنون با تصحيح و تحقيق براى اولين بار چاپ شده است. جلد اول و دوم اين كتاب يك دوره شرح و منظومه است, البته ظاهراً امام قسمت منطق اين كتاب را تدريس نكرده و تنها از ابتداى فلسفه امور عامه شروع و تا انتهاى طبيعيات تدريس فرموده است و در هيچ جاى اين كتاب حتى اشاره اى به قسمت منطق آن ندارد.
٩. احمد عابدى, دفتر عقل و قلب (پرتوى از انديشه هاى عرفانى و فلسفى امام خمينى), زائر, قم, ١٣٨٤.
١٠. مطهرى, انسان كامل, ص ١٤, به نقل از دفتر عقل و قلب.
١١. تعليقات على شرح فصوص الحكم, ص ١٣٣ و ١٨٤ ـ ١٨٥.
١٢. مصباح الهدايه, مطلع چهارم از مصباح دوم, ص ٦٥.
١٣. ديوان امام, ص ٢٠٢, ٢٠٩, ٢٠٤, ٢٤٥, ١١٥ و… .
١٤. على اكبر ضيائى, نهضت فلسفى امام خمينى, ص ٥ (مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى), تهران, ١٣٨١.