آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦
تازه های نشر
معرفى هاى اجمالى
راهنماى حقيقت, پرسش و پاسخ درباره عقايد شيعه, آيت اللّه جعفر سبحانى, نشر مشعر, چاپ سوم, بهار ١٣٨٦, ٦٥٩ ص.
كتاب فوق داراى يك پيشگفتار از مؤلف و يك مقدمه است كه توسط معاون آموزش و پژوهش بعثه مقام معظم رهبرى در امور حج به رشته تحرير درآمده است. اين اثر در ده فصل بيش از يكصد پرسش و پاسخ دربارهپيرامون عقايد شيعه را مورد بررسى قرار داده است.
كليات مورد بحث در اين اثر بدين شرح است:
فصل اول با عنوان (پيرامون تاريخ تشيع و گسترش آن) شامل سه مبحث كلى و چندين مبحث جزئى بدين شرح است: ١ـ تشيع در چه زمانى پديد آمده است؟ ٢ـ اقليت شيعه و اكثريت تسنن, ٣ـ آيا ابن علقمى و خواجه نصيرالدين طوسى با مغول همكارى داشته اند؟
فصل دوم با عنوان (عقايد شيعه) شامل پنج بحث است: ١ـ چرا شيعه رؤيت خدا را در ديگر انكار مى كند؟ ٢. مسئله رجعت, ٣ـ اعتقاد به قضا و قدر غير از جبرى گرى است, ٤ـ بداء تغيير سرنوشت با اعمال نيك و بد است, ٥ ـ مقامات اولياء و قدرت هاى غيبى را چگونه توجيه مى كنيد؟
فصل سوم با عنوان (توسل به اولياى الهى) شامل سيزده عنوان كلى است كه عمدتاً توسل, شفاعت و زيارت و ساخت بنا بر روى قبور را مورد بحث و بررسى قرار داده است.
فصل چهارم با عنوان (منزلت قرآن نزد شيعه) علاوه بر عنوان فوق به تحريف ناپذيرى و جمع آورى قرآن در عصر رسول(ص) نيز پرداخته است.
فصل پنجم با عنوان (امامت در نزد شيعه) ٢٢ عنوان را در اين خصوص مورد بررسى قرار داده است.
فصل ششم در خصوص اهل بيت عليهم السلام شامل ده عنوان است كه با بررسى مفهوم اهل بيت آغاز مى شود و با مبحث (شيعيان در خدمت تمدن اسلامى) خاتمه مى يابد.
فصل هفتم با عنوان (مهدويت در اسلام) شش عنوان كلى را مورد بررسى قرار داده است.
فصل هشتم به بررسى و پاسخگويى چهارده عنوان مسئله فقهى اختصاص يافته است; همچون شش دست و پا, شهادت به ولايت حضرت على(ع), سجده بر تربت, جمع بين دو نماز, روزه در سفر, ازدواج موقت, اجتهاد در فقه و مسئله تقيه.
فصل نهم به بررسى هفت مسئله تاريخى اختصاص يافته است; همچون عزادارى در ايام سوگوارى, زيارت قبر ابوطالب, صلح امام حسن(ع) و دختران پيامبران و… .
فصل دهم در خصوص صحابه است كه شش عنوان همچون عدالت صحابه, روايات صحابى, و امام على(ع) و تأييد خلفا و… را مورد بررسى قرار داده است.
در بخشى از پيشگفتار در خصوص انگيزه تأليف اثر چنين آمده است: (سؤالات و پرسش هايى كه در اين مجموعه آمده است, توسط برخى از مسلمانان و زائران بيت اللّه الحرام درباره مذهب تشيع مطرح گرديده كه مشتاقانه خواهان دريافت پاسخ آنها بوده اند. نكته مهم اين است كه دشمنان تشيع با ايجاد اين شبهات گمان كرده اند مردم را از پيروى مكتب اهل بيت عليهم السلام بازخواهند داشت, در حالى كه تعدادى از پرسشگران پس از دريافت و قانع شدن از اين طريق به مكتب تشيع پيوسته اند.
اين پرسش ها به وسيله معاونت آموزش و پرورش بعثه حج مقام معظم رهبرى جمع آورى و تنظيم شده و در اختيار اينجانب (مؤلف) قرار گرفت. بنده نيز در خود نوعى احساس وظيفه كردم تا در حد توان به آنها پاسخ دهم).
آنچه در خصوص اثر فوق قابل ذكر است, اينكه: هرچند در سال هاى اخير درخصوص مباحث مورد اختلاف پيروان اهل بيت عليهم السلام و اهل سنت كتبى چند به رشته تحرير درآمده كه تاحدودى پاسخگوى مسائلى از اين قبيل بوده است, اما اثر فوق, هم از نظر كمى و هم از نظر كيفى پاسخگوى تعداد بسيار زيادى مسائل مطرح بوده است.
استفاده مكرر از قرآن, احاديث صحيح, منابع دست اول به ويژه منابع اوليه مورد استفاده اهل سنت با بيانى بسيار ساده و شيوا به همراه صفحه آرايى و كيفيت خوب چاپ, موجب شده اثر فوق از ساير آثار متمايز گردد و در مدت زمانى كمتر از يك سال به چاپ سوم برسد. تفكيك مسائل به مباحث كلى و فرعى در هر فصل, دسترسى به مطلب مورد نظر را به صورت موردى سهل تر نموده است. آنچه در اين اثر مى توانست بر غناى آن بيفزايد ارائه فهرست منابع پايانى كتاب است كه به علت چاپ هاى متفاوت برخى از منابع در پايان اثر لازم و ضرورى به نظر مى آيد تا ارجاع افراد (خوانندگان) به آن راحت تر صورت گيرد. ارائه فهرست هاى اعلام, مكان ها و… در پايان اثر از جمله مواردى است كه بهره بردارى موردى از اثر فوق را راحت تر مى نمود, با اين حال جاى آن خالى است.حميدرضا ميرمحمدى
انوار فروزان هدايت, سيد محمدعلى ابن الرضا خوانسارى, انتشارات انصاريان, چاپ دوم, قم, ١٣٨٦, ٦٧٦ ص.
كتاب فوق مجموعه اى از بيانات عالم ربانى حضرت آيت اللّه حاج سيد محمدعلى ابن الرضا دامت بركاته است. بنابر آنچه در مقدمه كتاب توسط ناشر آن درج گرديده است, كتاب مجموعه بياناتى است كه مرحوم آيت اللّه ابن الرضا در جمع طلاب و استادان حوزه علميه حضرت ولى عصر(عج) خوانسار, مسئولان و اقشار مردم در مناسبت هاى مختلف ايراد كرده اند. گرچه معظم له اين مطالب را در سال هاى اخير بيان فرموده اند كه در اين دوران در اثر كهولت سن و ابتلا به ضعف چشم قادر به مطالعه و نوشتن نبودند و تنها از محفوظات خود استفاده كرده, حتى تدريس دروس حوزوى را كه سال ها به آن اشتغال داشته اند كنار گذارده بودند, اما به هرحال اين مجموعه حاوى آيات و روايات و برداشت هاى ساده و لطيف از آنها و بدون اغلاق و پيچيدگى است; در عين حال اين كتاب يك دوره مختصر از معارف دينى را دربردارد و برخاسته از اخلاص و پاكى خاصى است.
كتاب فوق در نه بخش تنظيم شده است: بخش اول در خصوص مبحث عقل است كه خود در سه گفتار شامل فضيلت عقل, نشانه هاى كمال عقل و عقل معتدل كننده شهوت و غضب آمده است.
بخش دوم در خصوص موضوع علم است كه شامل سه گفتار در خصوص شرافت علم الهى همراه با مكارم اخلاق و انديشه, فضيلت و ثواب تحصيل علم و وظايف طالبان علم و شرافت و فضيلت تحصيل علم مى باشد.
بخش سوم, بحث توحيد است كه در ده گفتار شامل: ١ـ ظهور حق تعالى و علت خفاء, ٢ـ آيات آفاقى دال ّ بر اثبات صانع حكيم, ٣ـ عدم امكان شناخت ذات خداوند به واسطه صفات و آثار, ٤ـ همبستگى اجزاء عالم دليل بر توحيد, ٥ ـ در صفات خداى سبحان, ٦ـ در شناخت حق متعال از راه آيات آفاقى وانفسى, ٧ـ معرفت خداى سبحان, ٨ ـ در فطرى بودن توحيد خداى سبحان, ٩ـ در اولين مرتبه كمال انسانيت, شناخت خداى سبحان, ١٠ـ در بهترين شناخت خداى سبحان تدوين شده است.
بخش چهارم در بحث نبوت است كه شامل شش گفتار است. گفتار اول در لزوم وجود انبياء و قانون الهى براى بشر, گفتار دوم در خصوص جهان در عصر بعثت و آثار بعثت, گفتار سوم در خبر دادن منجمين و كاهنان از بعثت پيامبر اكرم(ص), گفتار چهارم در بيان جهان در عصر بعثت از جهت فرهنگ و ادب و اعتقاد, گفتار پنجم به بيان تبليغ رسالت انبياء عهد و پيمان الهى و گفتار ششم به توصيف وضع جهان در قبل و بعد بعثت و ويژگى هاى پيامبر(ص) اختصاص دارد.
بخش پنجم, مبحث امامت است كه در پنج گفتار تنظيم شده است: گفتار اول از اصول دين بودن امامت, گفتار دوم در بيان صادقين يعنى اهل بيت عليهم السلام, گفتار سوم هدف از قيام و نهضت حسينى(ع), گفتار چهارم محبت فطرى امام حسين(ع) در قلوب مؤمنين و گفتار پنجم در لزوم وجود امام زمان(ع) است.
بخش ششم كتاب, در خصوص قرآن كريم است. اين بخش در سه گفتار تنظيم شده است: گفتار اول به بيانِ قرآن رشته محكم الهى بين خلق و خالق, گفتار دوم وجوه اعجاز قرآن و گفتار سوم به اعجاز تحدّى قرآن از جهت فصاحت و بلاغت مى پردازد.
بخش هفتم, بحث معاد است كه در دو گفتار شامل معاد جسمانى و معاد روحانى تنظيم شده است. بخش هشتم مبحث اخلاق و مواعظ است كه در بيست گفتار است و طولانى ترين بخش كتاب مى باشد: ١ـ بيان واعظ اصلى بودن خداى متعال و بعد پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت عليهم السلام, ٢ـ مكارم اخلاق و اهميت قضاء حوائج مردم, ٣ـ فوايد مسجد, ٤ـ طهارت و وضو موجب تقرّب به درگاه ربوبى, ٥ ـ هواى نفس و آرزوهاى طولانى, ٦ـ دنياى ممدوح و دنياى مذموم, ٧ـ دعا و شكر و صبر و استغفار, ٨ ـ عبوديت حق تعالى, ٩ـ شرافت عيد فطر و فضيلت تقوا, ١٠ـ تزكيه نفس و پيروزى و رستگارى پاكان, ١١ـ حالات ششگانه جسم و روح, ١٢ـ سفارشات رب ّ عزّ اسمه به پيامبر اكرم(ص), ١٣ـ عبادات اجتماعى, ١٤ـ چهار موعظه مهم در كلام حضرت رسول اكرم(ص) كه شامل مال براى انفاق نه امساك, علم براى عمل نه جدل و مباهات, آفرينش بنده براى تعبد نه براى تنعّم و دنيا براى عبرت گرفتن است نه آباد كردن است, ١٥ـ چهار گوهر گران بها كه به بيان مباحثى در عقل, دين, حياء و عمل صالح پرداخته است, ١٦ـ شكرگزارى در مقابل نعمت, ١٧ـ تواضع, عفو و بخشش, ١٨ـ چشمه هاى بلاغت, ١٩ـ صدق و راستى و راستگويان واقعى, ٢٠ـ در عدالت و عدالت گسترى هدف انبياء است.
آنچه مطالعه اين اثر را بسيار جذاب و خواندنى نموده است, بيان موضوعات در قالب كلماتى ساده و قابل فهم, استفاده مكرر از آيات الهى و احاديث و ذكر مطالب و نكات تاريخى و آموزنده و كاربرد اشعار در لابلاى مباحث است و آنچه ارزش علمى اثر را با وجود سادگى كلمات دوچندان نموده است, پاورقى هاى ارجاعى و توضيحى مكرر آن است كه كمتر صفحه اى فاقد آن است.
آنچه بر ارزش و كارايى اثر فوق افزوده است, ارائه فهرست هاى متعددى است كه در ٦٤ صفحه ارائه شده و بهره بردارى موردى از آن را سهل تر نموده است. اين فهرست ها شامل فهرست انبياء و اولياء, اعلام, آيات, روايات, اشعار, بلاد و اماكن, كتاب ها, مأخذ و فهرست اجمالى و فهرست تفضيلى آن است.
آنچه قابل ذكر است, اينكه: فهرست منابع كه بالغ بر ١٥٣ عنوان مى باشد, در برخى موارد به سبب فراوانى چاپ ها, مترجم و مصحح و ناشر مورد اشاره واقع نشده است. از آن جمله كليه ديوان هاى اشعار است, به نحوى كه نمى توان به كمك آن صفات مورد اشاره در متن را تطبيق داد. منابعى همچون حاشيه مولى عبداللّه, صحيح ترمذى يا منظومه حاج ملاهادى از مشاهير كتب و به قولى اظهر من الشمس است, اما چاپ هاى متعدد آن موجب شده است يافتن موضوعات ارجاعى متن اندكى مشكل گردد.
موضوع ديگر اينكه: در چاپ اول در پايان كتاب تعدادى تصاوير از حضرت آيت اللّه ابن الرضا در حسينيه ايشان درج گرديد كه در چاپ دوم اثر حذف شده است. گفتنى است اثر فوق در سال ١٣٨٥ توسط استاد عباس موسوى (كمال السيد) به زبان عربى ترجمه شده و توسط انتشارات انصاريان نشر يافته است. در اين اثر عبدالستار الحسينى از استادان و فضلاى حوزه نجف اشرف, ضمن نگارش مقدمه اى بر آن, شرح احوال حضرت آيت اللّه حاج سيد محمدعلى ابن الرضا را نيز به رشته تحرير درآورده كه جاى آن در چاپ فارسى اثر خالى است. درج اين مقدمه در چاپ فارسى مى توانست اطلاعات بيشترى در خصوص شخصيت نويسنده اثر به خوانندگان ارائه نمايد.حميدرضا ميرمحمدى
پژوهشى بر نام شهرها و آبادى هاى ايران, حميدرضا ميرمحمدى, انتشارات رواق دانش, چاپ اول, ١٣٨٦, ٢١٦ ص.
كتاب فوق داراى پيشگفتار, مقدمه و ٩ فصل است. فصل اول كتاب به بررسى مشكلات ضبط صحيح اسامى جغرافيايى اختصاص دارد. فصل دوم به لزوم نگرشى تحقيقى بر نام آبادى ها و فصل سوم به دلايل تغيير اسامى آبادى ها اختصاص يافته است. فصل چهارم به منشأ اعلام جغرافيايى و فصل پنجم نيز به اسامى آبادى هاى برگرفته از مسائل انسانى و اجتماعى اختصاص دارد. فصل ششم اسامى آبادى هاى برگرفته از مسائل اقتصادى را مورد بررسى قرار داده است. فصل هفتم و هشتم به بررسى اسامى آبادى هاى برگرفته از مذهب اختصاص يافته است كه عمدتاً دين اسلام موردنظر است. فصل هفتم به مكان هاى ملقب به مشهد اختصاص دارد كه حدود ٢٧ مكان در ايران به اين نام موسوم اند. در اين فصل طى مقدمه اى به تأثير اسلام بر اعلام جغرافيايى اشاره شده, و سپس به بررسى مكان هاى ملقب به مشهد در ايران به طور اجمالى و دوازده مكان موسوم به اين نام به تفصيل پرداخته شده است. فصل هشتم در دو بخش ارائه شده است: بخش اول آن بر اساس حروف الفبايى به بررسى اسامى مكان هاى برگرفته از آيين مقدس اسلام پرداخته كه در اين قسمت به اسامى آبادى هايى همچون (امام), (امامزاده), (بابا), (پير), (تربت), (سيّد), (شهيد), (شيخ), (قدمگاه), (مسجد), و مانند آن پرداخته است و بخش دوم اين فصل به اسامى آبادى هاى برگرفته از نام پيامبران الهى اختصاص يافته است كه در اين قسمت, آبادى هاى (خضر, همدان), (مسجد سليمان), (شوش دانيال) (شيث اراك) و (قيدار ـ خدابنده) مورد بررسى قرار گرفته است. در اين بخش همچنين به قبور پيامبران الهى در ايران نيز اشاره شده است.
فصل نهم اسامى آبادى هاى برگرفته از فرهنگ ايران باستان را مورد بررسى قرار داده است. در پايان اين فصل نويسنده تحت عنوان (نگاهى ديگر به اسامى شهرها و آباديها) به بررسى جزء پيشين و پسوند اسامى آبادى ها پرداخته است. ضمائم كتاب شامل منابع, فهرست اعلام و تصاوير است. ارائه فهرست مكان ها بهره بردارى موردى از اثر را سهل تر نموده است.
تنوع مطالب, ارائه مثال هاى متنوع از سراسر كشور در خصوص يك مطلب, ارائه جداول و تصاوير يكنواختى كتاب را برهم زده, مطالعه آن را جذاب تر و سهل تر نموده است. در مقدمه آن در خصوص اهميت بررسى اعلام جغرافيايى چنين آمده است: (اصولاً هر علمى داراى يك رشته اعلام است كه در رابطه با همان علم به وجود مى آيد. كاربرد اين اعلام و اسامى در بين عامه مردم كه با آن علم به خصوص سر و كار ندارند, رايج نمى باشد; مثلاً اگر علم شيمى را در نظر بگيريم به طور كلى همه مردم در سطوح مختلف الزامى ندارند كه اسامى عناصر شيمى را به كار برند و يا حتماً درست تلفظ كنند, اما اين مسئله در رابطه با اعلام جغرافيايى به دلايلى كه بدان اشاره مى گردد, ناگزير بايد به صورتى واحد و كاملاً دقيق تلفظ گردند.
اكثر اعلام جغرافيا از نظر كاربرد بين عامه مردم داراى هيچ گونه محدوديتى نمى باشند. در اين خصوص بايد گفت دقت و رعايت صحت در به كار بردن نام يك آبادى به وسيله تمامى مردم چه متخصص و چه غيرمتخصص الزامى است; به طور مثال دو آبادى (حَسن آباد) و (حُسن آباد) اگر رعايت در تلفظ و اعراب گذارى صحيح, مطمح نظر نباشد, چه بسا ممكن است مشخصات جغرافيايى, ويژگى هاى اقتصادى, اجتماعى و فرهنگى هريك را براى ديگرى نقل نماييم و نتيجه روشن است.
از مجموع ٢١٦ صفحه اثر فوق, ٩٤ صفحه آن به تأثير فرهنگ اسلامى به نام آبادى هاى كشور اختصاص يافته كه طولانى ترين فصل كتاب است.
مشكلات ضبط صحيح اسامى آبادى ها, دلايل تغيير اسامى آبادى ها و لزوم نگرشى تحقيقى بر نام آبادى ها از جمله مباحثى است كه آثار مشابه تاكنون كمتر به آن پرداخته اند; بويژه جداول تغيير اسامى كه بيانگر تغيير اسامى بيش از هفتاد شهر در دوران قبل و بعد از انقلاب اسلامى است. بر اساس همين جداول برخى از شهرها بيش از دو نام را تجربه نموده اند; همچون نوشهر در استان مازندران كه نام اوليه آن (چاهك), سپس (حبيب آباد), سپس (ده نو) و در سال ١٣١٨ به نوشهر تغيير نام داد, و يا نام شهر (بهشهر) كه نام هاى (خرگوران), (پنج هزار), (آسياسر) و (اشرف) را نيز تجربه نموده است.
و يا شهر (آق قلعه) در استان گلستان كه در زمان حكومت آل زيار (اسپى دژ) خوانده مى شد, در زمان حمله تيمور ويران شد و شاه طهماسب اول مجدداً آن را ساخت و (مبارك آباد) ناميد و در سال ١٣١٠ رضاشاه براى اسكان عشاير اقدام به ساختن شهرى در كنار مبارك آباد نمود و آن را (پهلوى دژ) ناميد و بعد از پيروزى انقلاب اسلامى مجدداً (آق قلعه) ناميده شد. براساس آنچه در فصل اول اثر آمده است, يكى از مشكلات ضبط اعلام جغرافيايى به سبب دوگانگى يا چندگانگى اسامى است; همچون اختلاف بين اسامى محلى و اسامى ضبط شده در نقشه ها و كتب جغرافيايى همچون نام شهر (خوانسار) در استان اصفهان كه به چندين صورت تلفظ و نگارش مى گردد; همچون (خُوسار), (خونسار), (خوانسار), (خانسار), و يا نام شهر (فريدونشهر) در همين استان كه به نام هاى (آخره), (آخوره) و (سوپلى) نيز ناميده مى شود كه همگى بر يك مكان دلالت دارند; همچنين شهر (آستانه اشرفيه) كه در زبان محلى به (پيله آسونه) نيز معروف است.
از جمله مشكلات مورد بحث, ادغام آبادى ها در هم و ايجاد شهرهاى جديد با اسامى جديد و حذف نام هاى قبلى و ديگرى گسترش شهرهاى بزرگ و ادغام آبادى هاى اطراف شهرها در شهر است.
در فصل دوم كتاب, دو نكته قابل توجه است: اينكه برداشت هاى نادرست از معنا و مفهوم اسامى برخى از آبادى ها گاهى موجب تغيير نام آنها در سال هاى اخير شده است; همچون آبادى (بِرِدَشُ) در شهرستان فريدن كه تلفظ عوام (بردشا) است. بَرِدَش در گويش بختيارى (لرى) به معنا سنگ سياه است (برد به معناى سنگ و (ش) به معناى سياه است). عدم دقت در ضبط صحيح آن موجب برداشت نادرست از معنا و مفهوم آن گرديده, در چند سال اخير آن را (آزادگان) ناميده اند. عدم تسلط و اشراف كافى به زبان ها, گويش ها و لهجه هاى گوناگون در مناطق مختلف كشور يكى از مشكلات اساسى در ضبط صحيح اسامى آبادى هاست.
اشكال و ايراد ديگرى كه مؤلف بر برخى از فرهنگ نويسان و دست اندركاران ضبط اسامى جغرافيايى گرفته است, اينكه: دوگانگى اسامى آبادى ها گاهى موجب شده فرهنگ نويسان به خطا نام هاى متفاوت يك آبادى را هر كدام جداگانه به عنوان مكان هاى مختلف درنظر بگيرند. در اين زمينه مؤلف ايرادى بر فرهنگ آبادى ها و مكان هاى مذهبى كشور منتشر شده از سوى بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى وارد نموده است; از آن جمله آبادى آخره, آخوره و فريدونشهر كه همگى بيانگر نام يك آبادى است, در فرهنگ فوق بر سه مكان متفاوت اطلاق گرديده است و يا آبادى اسكندرى در همين شهرستان فريدن نيز بر دو مكان متفاوت به نام اسكندرى نسا و نساء اسكندرى اطلاق شده است; در صورتى كه هر دو نام, دلالت بر يك آبادى دارد. مثال هاى متعدد ديگرى نيز در كتاب موجود است كه همگى بيانگر دقت نظر مؤلف است; با اين حال با وجود ارائه سرفصل هاى متعدد كتاب, به نظر مى رسد اثر فوق مقدمه اى بر تكميل موضوعات ارائه شده در مجلدات ديگر باشد. با اميد به اين امر ان شاء اللّه.حميدرضا ميرمحمدى
قواعد عقلى در قلمرو روايات: قواعد كلى عقلى, نام ها و صفات خداوند, جواد خرميّان; تهران: دفتر پژوهش و نشر سهروردى, چاپ اول, ١٣٨٧, ٤٦٤ ص.
كتاب قواعد عقلى در قلمرو روايات, پژوهشى است براى بازخوانى قواعد عقلى پيدا و پنهان در احاديث رسول خدا(ص) و خاندان گرامى او(ع). اين كتاب چند هدف كلى را دنبال مى كند:
١. بازنمايى قواعد عقلى در متون روايى;
٢. فراهم سازى بسترى براى ارائه فرهنگ نامه جامع عقلى ـ روايى;
٣. تدوين تاريخ كامل تفكر فلسفى مسلمانان با عنايت به تأثيرگذارى وحى و انديشه هاى ناب معصومان(ع) در مسير تكاملى فلسفه ورزى مسلمانان.
اين پژوهش كه اكنون دفتر نخست آن در دسترس است, حاصل درنگى طولانى در كتب روايى, مانند الكافى, التوحيد, بحارالانوار, الاحتجاج, نهج البلاغه, غررالحكم, تحف العقول و مطالعه واژه واژه احاديث آن ها و بررسى ديگر متون روايى, مانند المحاسن, امالى صدوق, امالى مفيد, سفينةالبحار, الخصال, معانى الاخبار, عيون اخبارالرضا و نيز تدريس و مطالعه كتب كلامى و فلسفى و عرفانى است.
اين پژوهش به گفته پژوهشگر, در چند عنوان ديگر (اثبات وجود خداوند, اثبات توحيد, صفات جلال و جمال خداوند, آموزه هاى وحيانى, ردپاى فلسفه و منطق) ادامه مى يابد كه در مجلداتى ديگر عرضه خواهد شد.
پيچيدگى مباحث روايى و شمار فراوان احاديث اعتقادى از يك سو و كثرت مباحث موضوعات كلامى, فلسفى و عرفانى از سوى ديگر, بر دشوارى ارتباط بين اين دو حوزه معرفى افزوده است. پرشمار تفاسيرى كه از روايات در كتب معتبر روايى وجود دارد و نيز فراوانى انديشه ها و اقوال متكلمان و فيلسوفان و عارفان مسلمان در حجم بسيار نوشتارهاى آنان, نويسنده را ناگزير كرده است از كتب روايى, تنها به همان مواردى كه در ابتدا اشاره شد, اكتفا كند و در حوزه آثار نوشتارى متكلمان و فيلسوفان و عارفان نيز به موارد شاخص آنها بسنده نمايد.
نويسنده در حوزه آراى متكلمان, تنها به كتب تجريدالاعتقاد, شوارق الالهام, شرح المواقف ايجى; در حوزه انديشه هاى حكيمان مشائى به كتب شرح الاشارات و شفا; در محدوده آراى حكيمان اشراقى به شرح حكمةالاشراق قطب الدين شيرازى و التلويحات شيخ اشراق; در قلمرو حكمت متعاليه به شرح منظومه سبزوارى, اسفار, مبدأ و معاد, الشواهد الربوبيه; و در قلمرو عرفان به كتب فصوص الحكم, شرح قيصرى بر فصوص, تمهيدالقواعد, مصباح الانس, جامع الاسرار و منبع الانوار سيدحيدر آملى بسنده كرده است.
از آن جا كه مخاطب كتاب, پژوهشگر فلسفه دان و عرفان آشناست, ناگزير بخش مهمى از پژوهش و نيز ادامه كاوش در هر قاعده عقلى بر عهده او نهاده شده است; در غير اين صورت, مى بايد كتاب حاضر در حجمى بسيار بسيار فزون تر از آنچه هست, ارائه مى گرديد كه ناچار از هدف اصلى خود دور مى شد; برهمين اساس, ايجاز و اختصار و گزيده گويى وجهه همت نگارنده بوده است.
اين دفتر دربردارنده سه فصل اصلى و يك پيشگفتار است. فصل اول در هشت پيش نياز به تبيين مبانى استنباط قواعد عقلى از روايات مى پردازد. نويسنده بر اين باور است كه همان تلاش طاقت سوز فقيهان بزرگ در طول تاريخ فقاهت, مى تواند با همان ژرف كاوى و نازك بينى در روايات اعتقادى نيز به كار گرفته شود و دقايق شگرف عقلى از متون روايى فراهم آيد. ارجمندى و بلندى احاديث اعتقادى مانند خطبه هاى توحيدى امام على(ع) مباحثات علمى امام رضا(ع) از چنان اوج و ارجى برخوردارند كه سرانگشت انديشه هيچ انديشمندى بدان ها دست نمى يازد و ناگزير از گزند جاعلان و حديث سازان تا حدود بسيارى در امان مانده است. پژوهشگر قواعد عقلى بر اين باور است كه اين ويژگى باعث مى شود شيوه حديث پژوهى و سنجش اعتبار احاديث در اين گونه روايات, شيوه اى متمايز, ولى نه متباين از شيوه كاوش در احاديث فقهى باشد. كاوش در قلمرو اسناد احاديث اعتقادى برپايه مطابقت و همخوانى مفاد آنها با داده هاى صريح عقلى, از ويژگى هاى بارز پژوهش در اعتبار روايات اعتقادى است.
در عنوان اول از مبانى استنباط قواعد عقلى, نويسنده به اثبات همخوانى عقل و وحى مى پردازد و بر اين انديشه است كه عقل با تمامى پشتوانه معنايى و ثقل مفهومى در فرهنگ روايى, در طول وحى و داده هاى وحيانى است; به اين معنا كه عقل و وحى هر دو از جنبه كاشفيت و روشنگرى برخوردارند, ولى هريك در افق ويژه خويش و با عملكرد انحصارى در حوزه اختصاصى خود.
شناخت عقل و ويژگى هاى پرشمار آن در روايات, از مباحث ديگر اين فصل است كه محقق كوشيده زمينه درك معارف عقلانى در بستر روايات با شناخت حقيقت عقل و اوصاف آن را برابر آنچه در گفتار رسول خدا(ص) و اهل بيت اوست, فراهم آورد.
نقد آراى برخى متفكران شيعى در اين باره كه درك معارف الهى, خارج از توان عقل هاى عادى بشرى است, از ديگر عناوين اين فصل است. نويسنده براساس ادله عقلى و نقلى به اثبات اين مسئله مى پردازد كه مخاطب آيات قرآن و احاديث معصومان همين عقل هاى همگانى و خردهاى بشرى است و شاهد بر اين مدعا روايات گرانسنگى است كه ائمه(ع) با به كارگيرى خرد همگانى انسان ها به اثبات ارجمندترين معارف الهى مى پردازند.
حجيت اخبار اعتقادى همسان با حجيت اخبار در مسائل فقهى نيز در اين فصل بررسى شده است و در ادامه به اين موضوع مى پردازد كه الفاظ روايات معتبر ـ برابر با اصل اولى ـ همان الفاظ صادرشده از معصومان است; مگر قرينه و گواهى يافت شود كه راوى در روايتى با حفظ معانى آنها تنها به بازنگرى معناى روايت بسنده كرده است; هرچند الفاظ آن ساخته خود او باشد; براساس اين اصل اولى, راه براى نكته سنجى ها و نازك بينى هاى لفظى و ادبى فقها و انديشمندان در حوزه معارفى در احاديث معصومان گشوده مى شود. استنتاجات ژرف عقلى كه برپايه الفاظ و سبك ادبى روايات و نيز برخاسته از مباحثى مانند عموم و خصوص, اطلاق و تقييد, وصف ها, كنايات و… است, همه به بركت اين اصل اولى امكان پذير خواهد بود.
مراتب درك و دانايى مخاطبان روايات و نيز درجات معارف الهى, دو مؤلفه اساسى براى شناخت روايات و توجيه گونه گونى روايات در يك مسئله است: گاه مخاطبى با درجه دانايى اندك خويش از توحيد پرسيده است و امام پاسخى درخور فهم او بيان كرده است و گاه در پاسخ همين مسئله به انسانى خردمند, سخن از عالى ترين و دقيق ترين مباحث عقلى گفته است. اين نكته ارجمند نيزاز مباحث اين فصل است كه در فهم مقصود و مراد احاديث سهم بسزايى دارد.
عقل و آموزه هاى دينى از مباحث درازدامن اين فصل است كه به گونه اى شالوده پژوهشى كتاب نيز قلمداد مى شود. در اين عنوان تلاش نويسنده بر آن است كه اثبات كند شيوه درست پژوهش در روايات اعتقادى, شيوه اى است كه آن را با نام (روش از پايين به بالا) نامگذارى مى كند. در اين شيوه سعى بر آن است كه اصول عقلى برگرفته از روايات در صدر پرونده پژوهشى و فراديد محقق گذارده شود و سپس با مراجعه به فرهنگ و ادبيات عرب و پس از آن با جستجو در واژه هاى همسان و هم معنا در قرآن و روايات به معنا و مفهومى مطمئن از اين واژه نزديك شود. آن گاه در ادامه براى درك و دريافت حقيقت اين آموزه هاى روايى بايد با تمسك به عقل و داده هاى عقلانى به تفسير آنها پرداخت. حال اگر در اين سير عقلى و كاوش فكرى, مفاد و معناى برخى از روايات مطابق با داده هاى عقلى متكلمان, فيلسوفان و يا عارفان مسلمان قرار گرفت, مى توان دستاورد انديشه هاى آنان را نيز در خدمت فهم معارف روايى قرار داد.
اين سير پژوهشى برخلاف برخى پژوهش هاى فلسفى ـ عرفانى است كه اصل فلسفى, قاعده كلامى يا شهود عرفانى را سرلوحه انديشه خويش قرار مى دهند و سپس آيات و روايات را در خدمت آن اصل در پايين مى نشانند; در اين سير پژوهشى, هيچ ترس و اندوهى از همخوانى كلمات معصومان با برخى قواعد فلسفى يا مشاهدات عرفانى نيست و منجر به وامدارى رسول خدا(ص) و خاندان پاك او(ع) به فلاسفه و عرفان نيز نمى گردد; همان گونه كه كاربرد قواعد ادبى (صرفى, نحوى, بلاغى) در كلمات معصومان(ع) و پيروى آنان از قواعد ادبيات عرب, منجر به وامدارى آنان به سيبويه و كسايى و… نمى شود.
فصل دوم با عنوان قواعد عقلى برگرفته از روايات, به گونه اى شروع پژوهش مزبور براى بازنمايى اصول عقلى در قالب عام و كلى آنها بدون انحصار در موضوع ويژه اى مانند خدا, انسان و طبيعت است. در اين فصل و نيز فصل بعدى, ابتدا قاعده برگرفته از روايات آمده و چنانچه الفاظ قاعده دقيقاً همان الفاظ روايات باشد, با علامت مربع سفيد مشخص شده و در صورتى كه كمترين تغيير در حروف و كلمات روايات ايجاد شده است, با علامت مربع سياه معلوم گرديده است; سپس در ذيل قاعده, مستندات روايى آن با ذكر شماره بيان شده است. محقق كوشيده است براى هر قاعده روايات گوناگونى با اسناد متفاوت ذكر كند تا اطمينان خواننده را بر صحت صدور روايات از معصومان(ع) فراهم آورد و نيز چنانچه در سند برخى از روايات اشخاص مجهول يا ضعيفى وجود دارد, كثرت طرق اسناد, زمينه اطمينان افزون ترى براى مخاطب ايجاد كند.
در ادامه در زيرعنوان (سرفصل هاى كلامى, فلسفى, عرفانى) ذيل هر قاعده روايى, به سرنخ ها و سرفصل هاى اصلى اين قاعده در كتب كلامى, فلسفى و عرفانى با ذكر برخى عبارات كوتاه از منابع و يا بيان كليدواژه ها و نيز قواعد فلسفى, كلامى يا عرفانى پرداخته شده است. در اين فصل ٦٨ قاعده عقلى كلى از روايات اتخاذ شده كه برخى از آنها به تفصيل در فصل هاى بعدى نيز بررسى شده است.
فصل سوم كتاب به ارائه قواعد عقلى ـ روايى در حوزه نام ها و صفات خداوند مى پردازد. در اين فصل, پس از گفت وگو درباره جواز انديشه پيرامون خداوند, البته با دو معيار قرآن و حديث و نيز پرهيز از تعطيل و تشبيه با حفظ مراتب درك و دانايى انسان ها, به بيان قواعد عقلى اين باب در ٣٩ عنوان پرداخته شده است.
فشردگى مباحث توحيدى در اين باب و نيز نزديكى برخى قواعد به يكديگر, نويسنده را بر آن داشته است كه به سبب اجتناب از چندباره گويى, برخى مباحث كلامى, فلسفى و عرفانى را به صورت يك جا در يك بخش مستقل ارائه كند و هريك از قواعد عقلى و روايى مرتبط را به اين بخش ارجاع دهد.
(اسما و صفات خداوند در قلمرو فلسفه و عرفان) عنوان بخش مستقلى است كه سرفصل هاى كلامى, فلسفى و عرفانى برخى از قواعد عقلى ـ روايى را در خود جمع كرده است. آن چه در اين كتاب آمده, هم ريشه هاى اصول عقلانى را در معارف و متون سنت و عترت نشان مى دهد و هم راه را براى كشف عقلانيت آشكار و نهان در متون دينى مى گشايد. اميد كه اين كوشش ارجمند تداوم يافته يابد و دفترهاى ديگر اين پژوهش نيز در دسترس مخاطبان علاقه مند قرار گيرد.محمدتقى شادمان
أداء المفروض من شرح أرجوزة العروض, آيةاللّه العظمى شيخ محمدرضا نجفى اصفهانى, شيخ مجيد هادى زاده; ناشر: كتابخانه تخصصى ادبيات (مكتبة الأدبية المختصّة), قم, ١٤٢٨ ق.
ارجوزة العروض عنوان صحيفه اى است ارزشمند در علوم ادبى زبان عربى كه برخاسته از طبع روان و ذوق سرشار علامه آيةاللّه شيخ مصطفى تبريزى ـ اديب نامور ادبيات عرب در دوران اخير ـ مى باشد. و اداء المفروض شرحى دقيق و علمى بر اين ارجوزه كم نظير و شارح اين منظومه گرانسنگ, فقيه و اديب بزرگ آيةاللّه العظمى شيخ محمّدرضا نجفى اصفهانى است.
دو نسخه خطى اين اثر بسيار ارجمند در اختيار محقّق ارجمند كتاب بوده است. اگرچه اين دو نسخه در اختيار حفيد محترم مؤلف آيةاللّه شيخ هادى نجفى بوده, ليكن مسيرى پرپيچ و خم را پيموده و خود داستانى شنيدنى دارد كه اشاره به آن ـ از آن روى كه يادكردى نيز از ميراث بانان تراث شيعى دارد ـ خالى از لطف نيست.
نسخه اول: اين نسخه به خط زيباى امام عظيم الشأن راحل است و تاريخ اتمام كتابت آن بيست و يكم ماه شعبان ١٣٤٦ مى باشد, يعنى ايام بسيار پربركت حضور مؤلف در حوزه علميه قم و شروع به تدريس در آن. ظاهراً حضرت امام در اين دوران است كه از وجود چنين گوهر ارزشمندى مطلع مى شود و نسخه اى از آن را براى خود استنساخ مى نمايد و بعدها نيز اين نسخه را به حضرت آيةاللّه العظمى شيخ جعفر سبحانى ـ كه سايه پربركتش مستدام باد ـ هبه مى نمايد. وى نيز چندسالى قبل خبر وجودِ چنين نسخه ارجمندى را همراه با تصويرى از آن به حفيد مؤلف مى دهد كه در همين جا شايسته است از وى براى حفظ و نگهدارى اين نسخه و همچنين در اختيار گذاردن تصويرِ آن تقدير و تشكر نمود, اگرچه بايسته بود اين قدردانى از ناحيه محقق محترم صورت مى گرفت كه ظاهراً از آن غفلت شده است.
نسخه دوم(ملاك نگارنده ـ برخلاف محقق محترم ـ در تقدم و تأخر اين دو نسخه زمانِ اتمام كتابت آن بوده است): اين نسخه را علامه شيخ على جواهرى ـ از نوادگان شيخ محمّدحسن نجفى, فقيه عظيم الشأن شيعه و صاحب موسوعه گرانقدر جواهر الكلام استنساخ كرده است و تاريخ اتمام كتابت آن ششم محرم سال ١٣٥٧ ق و در بروجرد مى باشد. البته علامه جواهرى يادداشتى در قسمت سمت راست صفحه پايانى نسخه خود دارد و در آنجا تصريح مى نمايد كه نوشته خود را با اصل كتاب مقابله نموده و تاريخ اتمامِ مقابله عصر روز دوشنبه هجدهم ماه ربيع الأول ١٣٥٨ مى باشد.
حفيد محترم مؤلف به وساطت علامه محقق آيةاللّه سيد عبدالعزيز طباطبائى ـ رحمةاللّه عليه ـ از وجود اين نسخه مطلع مى شود و با يارى ايشان و حجةالاسلام عبدالحسين جواهركلام به تصويرى از اين نسخه دسترسى پيدا مى كند.
محقق محترم از نسخه جواهرى با عنوان (النسخة الاولى) نام مى برد و از نسخه حضرت امام با عنوان (النسخة الثانية). محقّق اين اثر ارجمند حضرت حجةالاسلام مجيد هادى زاده مى باشد كه امروز در شمار فضلاى سرشناس حوز علميه اصفهان است.
نگارنده درنگى كوتاه درباره علم عروض, شخصيت ميرزامصطفى تبريزى, شيخ محمدرضا نجفى اصفهانى و شيخ على جواهرى و اين اثر ارجمند و برخى نقاط قوّت آن دارد كه چكيده آن نوشته اى است كه اينك تقديم محضر خوانندگان فهيم مى گردد.
الف) معناى علم عروض و مؤسس آن: براى علم عروض معانى مختلفى گفته شده است. دهخدا در لغت نامه به نقل از كتاب عروض سيفى حدود ده معنا براى علم عروض نقل مى كند. شايد بهترين توضيح درباره اين علم چنين باشد: (علم عروض علمى است كه به وسيله آن به اوزان شعر و تغييرات آن پى مى برند)(رك: عروض سيفى, ص ٢٥ ـ ٢٦; لغت نامه دهخدا, ج ٣٥, ص ٢٠٣ ـ ٢٠٥ و فرهنگ فارسى عميد, ص ٧٢٩). مؤسس اين علم نيز خليل بن احمد فراهيدى است. وى در حدود سال صد ق چشم به جهان گشود و در سال ١٧٥ چشم از جهان فروبست( نگر فهرست ابن نديم, ص ٤٨; وفيات الاعيان, ج ٢, ص ٢٤٤ و الوافى بالوفيات, ج ١٣, ص ٢٤٠ ـ ٢٤١). علامه حلّى درباره مؤسس اين علم چنين گفته است: (الخليل بن احمد كان أفضل الناس فى الأدب وقوله حجّة فيه, اخترع علم العروض وفضله أشهر من أن يذكر وكان إمامى المذهب)(خلاصة الأقوال (تحقيق جواد قيومى), ص١٤٠, رقم ٣٨٧ و نيز رك: تأسيس الشيعه, ص ١٧٨).
ب) شرح حال علامه ميرزا مصطفى مجتهدى تبريزى: معدودى كتب تاريخ و تراجم به شرح حال ايشان پرداخته اند. شايد بتوان گفت مفصل ترين اثر در اين باره كه حاوى اطلاعات مفيد و ارزشمندى نيز هست, دست نوشته آقاى صمد اسماعيل زاده مى باشد و ما ضمن تشكر از ايشان گل چينى از نكات و مطالب تحقيقى وى را در اين جا نقل مى كنيم. البته لازم است خواننده محترم براى اطلاعات بيشتر در اين باره به كتاب ارزشمند شعراء الغرى مراجعه نمايد(رك: شعراء الغرى, ج ١١, ص ٣٣١ ـ ٣٣٢).
وى فرزند علاّمه حاج ميرزا حسن آقا مجتهد تبريزى است و در سال ١٢٩٧ ق در شهر تبريز چشم به جهان گشود و در همان ديار نزد پدر دانشمند و ديگر بزرگان علمى تبريز به آموختن و كسب معارف پرداخت و در ضمن آموختن رياضيات, هيئت, فنون ادبى و علوم ديگر با زبان عربى نه تنها آشنا گرديد, بلكه گوى سبقت را از همگنان ربود و آن چنان بالنده گرديد كه پس از هجرت به شهر مقدّس نجف اشرف و شركت در درس اعلام و بزرگان آن شهر مقامِ علمى و جايگاه والاى ادبى وى براى ديگران آشكار گرديد تا آنجا كه موجب اعجاب معاصرين خود گرديد.
برخى از استادان وى در نجف اشرف عبارت اند از حضرات آيات عظام آخوند ملامحمدكاظم خراسانى صاحب كفايةالأصول; سيّدمحمّدكاظم طباطبائى يزدى صاحب العروة الوثقى; آخوند ملاعلى نهاوندى; شيخ فتح اللّه شريعت اصفهانى.
ميرزاى تبريزى در سال ١٣٢٣ ق به همراه برادرش ميرزا خليل آقا مجتهد براى اعمال حج ازراه شام به مكه مكرمه عزيمت نمود و بعد از اعمال حج از راه درياى سرخ به نجف باز گرديد. اين دو برادر در اين سفر از آثار تاريخى شام و سوريه و علماى اين ديار نيز ديدن نمودند. در اثناى اين سفر علامه تبريزى به بيمارى سختى مبتلا مى شود و ظاهراً بر اثر اشتباه پزشك بيمارى اشتداد مى يابد و منجر به فلج شدن پا مى گردد. وى چندماه در بغداد اقامت نمود و به معالجه پاى خود پرداخت و پس از اينكه بيمارى اندكى بهبودى يافت تصميم گرفت كه به ايران برگردد.
مراجعت وى به ايران با شدت گرفتن انقلاب مشروطيت و جريانات پس از آن مصادف بود. به همين علت وارد تبريز نشد و براى تكميل معالجات خود به تهران رفت و دو سال در آنجا اقامت نمود. البته در طول اين مدت از تشكيل و حضور در مجالس علمى نيز غفلت نورزيد و فضلاى تهران محضر وى را غنيمت شمردند و از خرمن علم و دانش وى بهره مند گرديدند. از چهره هاى شاخص علمى ـ اجتماعى و مذهبى آن روز تهران علامه فقيه آقاحسين نجم آبادى كه با تبريزى از دوران حضور در نجف اشرف سابقه مودت و رفاقت داشت و در دوران اقامت ميرزاى تبريزى در تهران لحظه اى از مراقبت و مصاحبت با وى غفلت نمى ورزيد.
علامه تبريزى پس از توقفى دو ساله در تهران به سمت زادگاه خود تبريز حركت كرد و تقريباً تا پايان عمر در اين شهر ماند و فرهيختگان و طلاب فاضل مدارس تبريز محضر وى را مغتنم دانسته و به خوشه چينى از خرمن دانش وى پرداختند. اين دانشمند بزرگ در سال ١٣٣٢ ق براى ادامه معالجه خود به برلين رفت و تا حدود زيادى اين معالجات مؤثر واقع شد, به نحوى كه در اواخر عمر نماز خود را ايستاده مى خواند. تبريزى در همين زمان است كه گرفتار بيمارى سوءهاضمه مى شود و درمان نيز بدون اثر مى ماند و اين اديب نامور در نهايت در پانزدهم ماه رمضان ١٣٣٧ چشم از جهان خاكى برمى بندد.
برخى از آثار اين اديب و دانشمند فرزانه عبارت اند از: الحاشية على كفاية الاصول (اين اثر ناتمام است); رسالة فى قاعدة الخطاء; تعليقات على لسان الخواص(توضيح درباره اين اثر در ادامه خواهد آمد) و رساله هايى در علوم مختلف مانند فقه, اصول, رياضى, نجوم… .
پ) شرح حال علامه شيخ محمدرضا نجفى اصفهانى: درباره شخصيت والاى شارح و مؤلّف كتاب ارزشمند (أداء المفروض) بسيار سخن گفته شده و بعدهاى مختلف حيات علمى وى در كتاب ها و رساله هاى متعدّد كاوش و بررسى گرديده است, از جمله: تاريخ علماى و اجتماعى اصفهان (تاريخ علمى و اجتماعى اصفهان, ج ٢, ص ٢١٩ ـ ٤٤٤) از محقق سخت كوش سيّد مصلح الدين مهدوى, قبيله عالمان دين(قبيله عالمان دين, ص ٨٥ ـ ١١٥) از استاد گرامى حضرت آيةاللّه شيخ هادى نجفى و گلشن اهل سلوك(گلشن اهل سلوك, ١١٣ ـ ١٤٢) از فاضل ارجمند جناب آقاى رحيم قاسمى. جز اين سه مى توان به مقدمه نگارنده بر تقريرات فقهى ايشان با نام رساله احكام المياه(رساله احكام المياه, ص ٢٦ ـ ٣٢ (ميراث حوزه اصفهان, دفتر چهارم); گفتنى است كه اين تقريرات به قلم شيواى آيةاللّه سيداحمد زنجانى و مربوط به مدت كوتاه اقامت علامه نجفى در قم مى باشد) و مقاله اى با عنوان زان كه شمشير آشنايى مى زند(اين مقاله درباره كتاب السيف الصنيع و مؤلف آن مى باشد و در بهار ١٣٨٥ در مجله وزين (آينه پژوهش) چاپ و نشر گرديد) اشاره نمود.
باتوجه به آنچه ذكر شد, نگارنده مصمم بود در اين قسمت به همين مقدار اكتفا نمايد, وليك به شرح حالى از علاّمه نجفى دست يافت كه تا به حال نشر نشده و دربردارنده نكات مهمى در اين خصوص است و از ديگر سوى به قلم آيةاللّه حاج شيخ مرتضى حايرى (١٣٤٤ ـ ١٣٦٦ ق) فرزند ارشد مؤسّس حوزه علميه قم حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى ـ قدس ّ سرّهما ـ مى باشد. اين شرح حال را آيةاللّه سيّدمحمّدحسين حسينى تهرانى عيناً استنساخ كرده است. ما بيان آيةاللّه شيخ مرتضى حائرى را به انضمام چندسطر اول دست نوشته علامه تهرانى نقل مى كنيم. تهرانى مى نويسد: (… مطالب ذيل شرح حال مرحوم آيةاللّه شيخ محمدرضا ابوالمجد اصفهانى ـ رحمةاللّه ـ فرزند مرحوم آيةاللّه شيخ محمدحسين اصفهانى مسجدشاهى صاحب تفسير [قرآن](چاپ حروفى اين تفسير با نام مجدالبيان در سال ١٤٠٨ ق و همت (انتشارات بعثت) صورت گرفت) و نواده مرحوم شيخ محمدتقى [رازى نجفى] اصفهانى صاحب حاشيه معالم [يا] هداية المسترشدين است كه حضرت آيةاللّه حاج شيخ مرتضى حائرى ـ دامت بركاته ـ فرزند مرحوم آيةاللّه حائرى ـ رضوان اللّه عليه ـ بر اول كتاب رساله مجديه(منظور رساله امجديه است, اين رساله ارزشمند تاكنون چهار مرتبه چاپ و نشر گرديده است كه آخرين آن در سال ١٣٥٢ ش با مقدمه و تحقيق آيةاللّه شيخ هادى نجفى و تلاش (انتشارات حروفيه) است) كه در نوافل شهر رمضان و آداب و ادعيه غيرمعروفه ماه رمضان آن مرحوم نگاشته بودند, مرقوم فرموده اند; چون خطى بود لذا حقير از روى خط ايشان در اينجا براى خود نسخه برداشتم).
بيان شيخ مرتضى حائرى چنين است: (عالم جليل, فقيه, اصولى, اديب, شاعر, داراى علوم هيئت و رياضى و صاحب مقامات عاليه تقوا و صفا و وقار و رفاقت و انصاف. بدون هيچ مبالغه اى علاوه بر اينها واجد حلاوتى بود كه يدرك ولايوصف. يگانه رفيق والد ـ قدس ّ سرّهما ـ بود و پس از ايشان چندسال در حيات بود و چند مرتبه به قم مشرّف شد و در منزل حقير مركز ديد و بازديد خود را قرار داد. )
چون يكى از عادات آن مرحوم اين بود كه با كمال رفاقت با مرحوم والد بر ايشان هم وارد نمى شد, لذا در سال مهاجرت علماى اصفهان قبلاً به ايشان خبر داد. خانه مقابل خانه خودمان را براى ايشان اجاره نموديم و خيلى از شب ها مرحوم والد و بعضى از متعلّقين ايشان با معظم له صرف شام مى كردند, يعنى ايشان غداى خود را حاضر مى نمودند و با كمال صفا آنچه غذا هم در منزل ما بود مى آوردند. ايشان مطابق رسم نجف هر شب بايد پلو بخورند, ولى مختصر و بدون تشريفات و نوعاً منزل ما آبگوشت و [آن را] در كاسه هاى مسى مى ريختند و مى آوردند. ولى از لحاظ كميت اقتصادى نبود, مثلاً چند كاسه آبگوشت با چند نان سنگك به بشقاب مختصر پلو و يك بشقاب خورش مرحوم صاحب كتاب اضافه مى شد, ولى تمام مجلس به مزاح و خوشى و صفا مى گذشت.
ايشان در همان منزل درس خارج شروع نمودند و عده زيادى از فضلا به درسشان حاضر مى شدند كه از جمله عالم عصر و استاد حقير در معقول آقاى حاج سيدروح اللّه خمينى بود و از جمله مردمان عجيب آقاى حاج ميرزا محمدباقر كمره اى بود كه خود نابغه اى در حفظ بود و تمام قرآن را حافظ است و داراى قلم عربى و فارسى و على الظاهر علاوه بر فقه و اصول آشنايى كامل به بعضى از زبان هاى خارجى دارد و به تاريخ اسلام مسلّط است. صدحيف كه به واسطه بعضى از كج فكرى ها متروك مانده است.
بعد از مرحوم والد ـ قدس ّ سرّه ـ خيلى به حقير اظهار لطف كردند, از جمله نامه لطيفى نوشتند و كمترين را دعوت به اصفهان نمودند و از لسان زاينده رود دعوت نامه مرقوم داشتند, ولى متأسفانه حقير كمترين بى ادبى نموده و نرفتم. آقاى حاج آقا مهدى اخوى ـ صانه اللّه عن الافات بحق ّ السيّد الكائنات ـ با پسردائى آقاى ميرزامحمدتقى ستارى به زيارت معظم له به اصفهان رفتند.
مرحوم والد همواره درنظر داشتند حقير را براى كسب معارف و علوم خدمت ايشان بفرستند, ولى موفّق نشدند. حضرت معظم له داراى تأليفات هستند از جمله وقاية الأذهان در علم اصول. فرمايشات مرحوم والد را گاهى متعرّض شده اند به عنوان (قال صاحبنا العلاّمة)(براى نمونه رك: وقاية الأذهان, ص ١٩٣, ٣٢٢, ٣٧٠, ٤٦٥, ٥١١ و ٥٧٧ (مؤسسه آل البيت).) يعنى رفيق ما چنين مى گويد و من براى اين تعبير نظيرى نديده ام و ديگر نقد فلسفه داروين كه مطلوب بود و ديگر رساله اى در بديع(منظور كتاب السيف الصنيع على رقاب منكرى علم البديع است. اين كتاب در سال ١٣٨٤ شمسى با تحقيق دوست فاضل جناب حجةالاسلام مجيد هادى زاده و اهتمام (كتابخانه تخصصى ادبيات) به زيور طبع آراسته گرديد, همچنين مقاله اى با عنوان (زانكه شمشير آشنايى مى زند) به قلم نگارنده در معرفى اين كتاب نوشته شد كه در بهار ١٣٨٦ شمسى در مجله وزين (آينه پژوهش) به چاپ رسيد) كه اول آن قصيده معروف ايشان كه از عجايب قصائد مشهوره است, ذكر شده است:
قلبى بشرع الهوى تنصّرشوقا
الى خصره المزنر
(رك: ديوان أبى المجد, ص ٧٦; السيف الصنيع, ص ١٨٠ و نصوص و رسائل من تراث اصفهان العلمى الخالد, ج ١, ص ٣٥١)
و ديگر رساله اى در وقت است(منظور كتاب نجعةُ المرتاد است. اين كتاب در زمستان سال ١٣٨٣ ش و با تحقيق دوست فاضل جناب آقاى رحيم قاسمى در دفتر اول (ميراث حوزه اصفهان) به زيور طبع آراسته گرديد) و على الظاهر حواشى بر روضات(اين حواشى نيز با نام أغلاط الروضات در سال ١٣٦٨ ق در تهران و به اهتمام سيدعبدالحجة بلاغى به طبع رسيده است), ديگر بنده اطلاع ندارم. اى كسى كه بعد از نگارنده اين كلمات را مى بينى, قدر آن را بدان چون بدون هيچ مبالغه و عين حقيقت است. وإلى اللّه المشتكى وعليه العوّل فى الشدّة والرخاء ونصرة وليّه المولى هوالمرتجى وكان ذلك من دون قصد أو إعمال روية فى ليلة ٥ رمضان ١٣٩٣ و هوالموفّق لكل ّ خيرٍ. مرتضى الحائرى(رك: جنگ شماره شش مكتوبات علامه سيدمحمدحسين حسينى تهرانى, ص ٤٢ ـ ٤٤. شايان گفتن است اين شرح حال را نيز جناب آقاى دكتر اسماعيل زاده در اختيار قرار داد كه از ايشان تقدير مى شود).
ت) شرح حال شيخ على جواهرى: همان گونه كه در قسمت آغازين اين نوشتار گذشت دو نسخه خطى از اين اثر ارجمند موجود است ـ يا تاكنون شناخته شده ـ و دو شخصيتى كه در نوشتن و حفظ آن مؤثر بوده اند يكى امام خمينى است و ديگرى علامه شيخ على جواهرى. شخصيت اول از نظر شهرت چون خورشيد فروزان است در آسمان علم و ادب و تقوا و بى نياز از تعريف, ولى شخصيت دوم مؤثر در اين اثر كمتر شناخته شده است, حتى در بين انديشمندان و حوزويان و در كتب تراجم نيز كمتر به بيان زندگى نامه وى پرداخته شده است, از اين روى درنگى ـ هرچند كوتاه ـ بر دوران حيات وى ضرورى مى نمايد.
آيةاللّه شيخ على جواهرى يكى از علماى بزرگ بروجرد بود كه در سال ١٣٢٢ ق در شهر نجف و در خاندان علمى صاحب جواهرالكلام چشم به جهان گشود و دروس ابتدايى را نزد عالمان آن شهر آموخت و براى درس خارج از محضر عالمان بزرگوارى چون محقق نائينى, آقاضياءالدين عراقى و سيدابوالحسن مديسه اى اصفهانى بهره برد. وى تا سال ١٣٥٢ ق در نجف اشرف ماند و افزون بر شركت در درس اساتيد نامور نجف خود نيز به تدريس پرداخت. علامه جواهرى در سال ١٣٥٣ به قصد زيارت حضرت رضا به ايران آمد و مورد تكريم علما و دانشمندان قرار گرفت و سپس به درخواست فقيه و مرجع نامور شيعه آيةاللّه العظمى حاج آقا حسين بروجردى در شهر بروجرد ماندگار گرديد و علاوه بر شركت در دروس آيةاللّه العظمى بروجردى خود در مدرسه نوربخش بروجرد به تدريس فقه و اصول پرداخت. ايشان پس از مهاجرت آيةاللّه العظمى بروجردى به شهر مقدس قم به اداره مدرسه علميه نوربخش و همكارى با آيةاللّه شيخ على محمد بروجردى اشتغال جست.
از ويژگى هاى اين عالم بزرگ, زهد, تقوا, تهجد و مداومت بر ادعيه و نوافل و كثرت مطالعه و نوشتن بود. وى بسيارى از كتب را به خط زيباى خود استنساخ نمود, كتاب هايى چون كتاب خلاف شيخ طوسى در سه مجلد و يا رساله فضائل القرآن فاضل تميمى. برخى از آثار اين فقيه فرزانه عبارت اند از:
تقريرات درس فقه آيةاللّه العظمى بروجردى;
جواهرالعلوم فى فقه المنظوم;
رشحات الفيوض فى علم العروض;
الأمان فى أعمال شهر رمضان.
سرانجام اين عالم ربانى پس از عمرى پربركت در روز يكشنبه ١٦ ذى قعده ١٤١٥ برابر با ٢٧ فروردين ١٣٧٤ در سن ٩٣ سالگى جهان را بدرود گفت و پس از تشييع جنازه اى باشكوه در كنار مرقد مطهر آيةاللّه العظمى شيخ على محمد بروجردى به خاك سپرده شد(رك: آينه پژوهش, ش ٣١, ص ١١٢ و سخنوران بروجرد, ص ٧٧ ـ ٨٠ (با اندكى تصرف).).
ث) بستر آفرينش اين اثر: از نكات درخور دقت و بررسى درباره اين اثر بسترِ آفرينش اين منظومه و شرح آن است. و قبل از پرداختن به اين مطلب لازم است نحوه آشنايى ناظم أرجوزة العروض و صاحب أداء المفروض بررسى شود.
همان گونه كه در قسمت هاى قبلى اين نوشتار گذشت ميرزا مصطفى تبريزى چندى پس از ورود به حوزه كهن نجف در بين شاگردان مرحوم آخوند خراسانى آن چنان خوش مى درخشد كه مورد توجه خاص استاد خود قرار مى گيرد. در همين دوران است كه وى حاشيه اى انتقادى بر كتاب لسان الخواص آقارضى قزوينى مى نويسد. باتوجه به جايگاه ويژه اين كتاب در بين فضلاى حوزه خبر به نقد كشيدن آن و جرأت و جسارات طلبه اى جوان در اقدام به چنين كارى به سرعت منتشر مى شود. علامه و اديب بزرگ شيخ محمدرضا نجفى اصفهانى نيز اين خبر را مى شنود و با تسلّطى كه خود بر بسيارى از علوم دارد, در ابتدا چنين كارى را آن هم از سوى طلبه اى جوان بسيار بعيد مى شمارد و درصدد برمى آيد كه خود از نزديك اين تعليقات انتقادى را ببيند. علامه نجفى پس از به دست آوردن و مطالعه اين تعليقات به مقام علمى والاى تبريزى واقف مى گردد و تصميم مى گيرد كه از نزديك با وى آشنا گردد و از اين پس است كه رفاقت و صميميت بين اين دو ايجاد و تا پايان عمر ميرزاى تبريزى ادامه مى يابد.
از بركات رفاقت اين دو در نجف اشرف, آفرينش اين ارجوزه و شرح آن است كه خود داستانى دارد و مؤلّف علامه و همچنين محقق محترم كتاب در مقدمه خود به آن پرداخته اند و ما در اينجا به صورت مختصر به نقل آن مى پردازيم. مؤلّف در قسمت آغازين مقدمه خويش چنين مى نويسد: مسائل علوم آن هنگام كه به صورت نثر و معمولى نوشته شود در معرض تلف شدن و از بين رفتن است, ولى [باتوجه به جايگاه ويژه شعر] هنگامى كه به نظم تبديل شود در اذهان ماندگار گرديده و از آفت نسيان و فراموش در امان مى ماند, همانند دانه هاى مرواريد و جواهرات گرانبها كه در رشته اى منظم گردند.
مؤلّف در ادامه مى فرمايد: علم عروض از آن روى كه دربردارنده اصطلاحات و ضروب مختلف است, در اولويت منظوم بودن مى باشد و اگرچه در اين مورد اشعار و قصايدى گفته شده ولى هيچ كدام نتوانسته حق مطلب را ادا كند. علامه نجفى در ادامه با ذكر نمونه هايى اين ادعاى خود را اثبات نموده و سپس مى نويسد: روزى من اين مشكل را با دوست عزيز خويش يعنى عالم كامل و درياى بى كران فضائل و يگانه دوران خويش در معقول و منقول [ميرزاى مصطفى تبريزى] در ميان نهادهم و از وى خواستم كه ارجوزه اى بسرايد مشتمل بر مسائل مهم علم عروض و وى نيز خواسته مرا اجابت نمود و چندى بعد گوهرى شاهوار مرا تحفه فرستاد كه من بر آن نامى جز (در يتيم و گوهر بى نظير) ننامم و اين در شاهوار آن چنان در انظار اهل ادب داراى ارزش است كه صرافان بازار معانى را مى توان تعيين قيمت آن نيست و كالاى آنان را در كنار اين درّ ناب تاب عرض اندام نباشد.
ميرزاى تبريزى پس از فرستادن اين ارجوزه عروضى از علامه نجفى مى خواهد كه آن را شرح و تفسير نمايد و وى در جواب چنين مى گويد كه شما از من شرح اين قصيده را خواسته اى, اما هر عالمى كه عالم تبريز نمى شود و هركسى را ياراى تشريح كلام ميرزاى تبريزى نباشد. سپس علامه نجفى چنين مى نويسد: من با خود حديث نفس كردم كه شكر منعم واجب است و آزادگان را جبران احسان ديگران امرى است لازم.
ج) برخى از نقاط قوت اين تحقيق: علم عروض يكى از علوم دشوار و سخت است, از اين روى هركس را توان و قدرت ورود در اين صحنه نيست و به همين علت است كه اديب نكته سنج و دقيقى چون علامه نجفى در ابتداى اين كتاب از بودن كتابى كه بتواند در بيان رموز اين علم جامع و كامل باشد سخت شكوه و گلايه مى كند و… به همان اندازه است كه آفرينش اين اثر ارزشمند و بزرگ است, تحقيق آن نيز كارى پرزحمت و نيازمند داشتن توان تحقيقى بالا و محقق ارجمند اين اثر به خوبى از عهده اين كار برآمده و افتخارى ديگر را در كارنامه علمى خويش ثبت نموده است. برخى از نقاط قوت اين تحقيق عبارت است از:
قلم روان و امروزين محقق محترم در مقدمه و تعليقات; دقت هاى ستودنى محقق در تحقيق اين اثر(براى نمونه رك: أداء المفروض, ص ٢٥٦, تعليقه ١٠٥ و ص ٢٥٧, تعليقه ١٠٦); اعراب گذارى اشعار كتاب; التعليقات على النص(تعداد تعليقات محقق بيش از ٦٠٠ مورد مى باشد); فهرس المصارع والقوافى.
چ) برخى از بايسته هاى پژوهشى: يكى از امورى كه باعث مى شود ارزش كار محقق بيشتر مشخص شود ارائه صفحه آغازين و پايانى نسخه اصل كتاب است كه در غالب كتاب هاى چاپى زمان ما رعايت مى شود, ولى در اين اثر ارزشمند چنين نشده است, باتوجه به اينكه دو نسخه نيز در اختيار محقق بوده و يكى از اين دو نيز در دوران جوانى حضرت امام نگاشته شده است.
از نكات درخور توجه اينكه محقق محترم كلمه الجوهرى را در جمله (لو رأها الجوهرى عرف… ) به جاى آنكه صفت به حساب آورد در شمار اعلام گرفته است و در تعليقه توضيحى خود آ نرا اسماعيل بن حماد جوهرى دانسته است و اين بيان اگرچه مى تواند صحيح باشد, ولى آنچه در نگاه اول از كلام مؤلف فهميده مى شود جز اين است و ظاهراً برداشت اول از كلمه (جوهرى) همان گوهرى است كه تعريب شده است, چنان كه گفته شده: (قدر زر زرگر شناسند قدر گوهر گوهرى).
مؤلف علامه در قسمت آغازين كتابِ خود امورِ سه گانه اى را نقل مى كند كه باعث تطويل كتب نگاشته شده پيرامون علم عروض شده است و پس از آن مى نويسد درباره اين علم امور پنج گانه اى نيز وجود دارد كه آگاهى از آن لازم و ضرورى است. شايد بهتر بود محقق محترم براى هريك از اين امور هشت گانه تيتر يا عنوانى را مشخص مى نمود تا خواننده كتاب در نگاه آغازين خود به فهرست مطالب و موضوعات بهتر بتواند از محتويات كتاب آگاه گردد.
از ديگر نكات درخور ذكر در معرفى برخى ديگر از آثار علامه نجفى است كه در سال قبل و اين سال تجديد چاپ شده يا براى اولين بار به زيور طبع آراسته گرديده است, مانند:
ـ حاشيه بر شرح واحدى بر ديوان متنبى( اين حواشى در سال قبل ـ ١٣٨٦ شمسى ـ باتحقيق سركار خانم ليلا نجمى ـ از نوادگان مؤلف ـ در جلد دوم نصوص و رسائل من تراث اصفهان علمى الخالد به زيور طبع آراسته گرديد);
ـ تقريرات فقهى ايشان كه به قلم آيةاللّه سيداحمد زنجانى مى باشد( اين تقريرات كه به قلم زيبا و انشاى دلپذير علامه آيةاللّه سيداحمد حسينى زنجانى نگاشته شده است, در سال جارى ـ ١٣٨٧ شمسى ـ باتحقيق نگارنده و در دفتر چهارم (ميراث حوزه اصفهان) چاپ و منتشر گرديد);
ـ طبع مجدد رساله إماطة الغين فى استعمال العين فى المعنيين(نصوص و رسائل من تراث اصفهان العلمى الخالد, ج ٣, ص ٣٥١ ـ ٣٥٩);
ـ طبع مجدد قصيده تنصر(همان, ج ١, ص ٣٤٩ ـ ٣٥٣);
ـ طبع مجدد و تحقيقى نقد فلسفه داروين كه به زودى نشر و عرضه خواهد شد;
ـ رساله النوافج والروزنامج كه براى اولين بار و با تحقيق فاضل گرامى آقاى جويا جهانبخش عرضه خواهد شد;
ـ گوهر گرانبها در رد عبدالبهاء از ديگر آثار علامه نجفى مى باشد كه ردى عالمانه بر مسلك جعلى بهائيت بوده و اخيراً نسخه آن پيدا شده است و به زودى تحقيق و به زيور طبع آراسته خواهد گرديد.
سخن پايانى
ميزان مودت و علاقه بين ناظم اين ارجوزه و شارح آن را مى توان به خوبى از برخى تعبيرات علامه نجفى دريافت مانند: (… كسى كه از تمام مردمان من تنها او را به عنوان دوست برگزيدم, همان گونه كه وى نيز از بين اقران تنها مرا براى دوستى با خويش برگزيد… )(أداء المفروض, ص ٤٢. عبارت علامه نجفى درا ين مورد چنين است: (… من اكتفيت به عن جميع الناس كما بى عنهم اكتفى واصطفانى للوداد واصطفيته فهو المصطفى والمصطفي… ));
(سراينده اين اشعار ـ كه خدايش وى را در رسيدن به تمامى آرزوهايش مدد رساند و براى من روزى را مقدر ننمايد كه توفيق ديدار وى را در آن نيابم, چنين گويد… )( همان, ص ٤٦; عبارت عربى كتاب چنين است: (قال الناظم ـ بلغه اللّه أمانيه ولا أرانى يوماه لا أراه فيه… )).مهدى باقرى سيانى
معرفى هاى گزارشى
كليات
المرأة في مرآة الجلال والجمال
آيت اللّه عبداللّه الجوادي الآملى, المترجم: خليل عصامي, المحقق: محمد عبدالمنعم الخاقانى, دارالأسرا للنشر, قم, ١٤٢٨, ٥٨٦ ص.
كتاب زن در آينه جمال و جلال نوشته آيت اللّه جوادى آملى با تحقيق محمد عبدالمنعم خاقانى و كوشش خليل عصامى به عربى بازگردان شد.
اين كتاب كه براى نخستين بار در سال ١٣٧٠ به فارسى منتشر و تاكنون هجده بار تجديد چاپ شده است به بررسى اين حقيقت و تحليل اين واقعيت مى پردازد كه انقلاب شكوهمند اسلامى ايران كه هزارها تجربه را در درون خود نهفته دارد, حركت زنان و نهضت مؤثر آنها در ميدان هاى مختلف فرهنگى, اجتماعى, سياسى و علمى را به عنوان يكى از بهترين شاخص هاى انقلاب عظيم اسلامى ما اعلام داشته و مسير تعالى و شكوفايى جامعه را در پرتو حركت خردمندانه و سير هوشيارانه زنان جامعه اسلامى معرفى مى كند. ليكن بايد از اين تجربه بهره گرفته ضنم حفظ و ترميم, آن را بالنده نگه داشت.
كتاب حاضر مجموعه درس هايى است كه استاد مؤلف در مركز دينى و فرهنگى جامعة الزهراى قم در بين دانش پژوهان آن مركز داشته و مورد مطالعه و مداقه قرار داده شده است, مطالب اين كتاب ارزشمند را مى توان به پنج بخش تقسيم كرد; بخش اول مقدمه اى مبسوط, عقلى و استوار است كه دربر گيرنده اساس و اصول حاكم در اين كتاب بوده و نقش راهنماى اين مجموعه را به عهده دارد.
بخش دوم شناسايى و معرفى زن در كتاب الهى قرآن مجيد است. گرچه در آغاز آن بيان شده كه منظور بررسى اين حقيقت از ديدگاه قرآن و عترت است. موضوعاتى چون حقيقت انسان, كمال انسان, عدم تأثير ذكورت و انوثت در دستيابى به ارزش ها, ملائك جلوه اى از روح, زنان بافضيلت در قرآن در اين بخش مورد بررسى قرار گرفته است.
بخش سوم كه باعنوان زن در عرفان است, بررسى شخصيت زن از ديدگاه عرفان ناب اسلامى و عرفايى كه در دامان اسلام پرورش يافته و سخنانى باريافته از قرآن و وحى دارند مى باشند. عناوين آمده در اين بخش, معيار سلوك, انسان و مقام خلافت, مهر و قهر, نمونه هايى از زنان عارف و زن در نگاه عارفان نام دارد.
در بخش چهارم هويت زن از ديدگاه برهان توسط عقل پيوسته با وحى و نه گسسته از آن تشريح مى شود. در پاره اى از اين بخش باعنوان سر تفاوت مرد و زن مى خوانيم: (بررسى وظايف مشترك زن و مرد نشان خواهد داد كه خطوط جامع تعليم و تزكيه كه مهم ترين رسالت انبيا است, در آنها حضور دارد و نيز بررسى وظايف خاص هريك از دو صنف مزبور نشان خواهد داد كه وظايف اختصاصى هريك به منزله شرح همان جامع و مشترك است و هرگز مباين آن نيست; پس اگر برخى از اوصاف, مانند عاطفه در زن جلوه بيشترى دارد, نه مباين با تجرد روح او, نه منافى با هدف مشترك و نه موجب كاهش جنبه عقلى و عملى اوست. )
زن و تصدى امور اجرايى, زن و استقلال يا وابستگى زن و مديريت خانواده, نقص عقل و دين زنان, زن و ديه متفاوت, حجاب; حق الهى, نماز قضاى پدر و مادر و انتساب سيادت از جمله شبهات مطرح شده در فصل پايانى اين كتاب است.
كتاب زن در آيينه جلال و جمال در جهت احيا و ترويج اين تفكر ناب و اصيل اسلامى است; شناخت و تحقق چنين تفكرى, زمينه هر نوع انحراف و تحريف را, چه در معرفى مقام و منزلت زن و چه در جايگاه استفاده ابزارى و تبليغاتى از او منتفى مى سازد.
بازگردان عربى كتاب زن در آينه جمال و جلال نوشته آيت اللّه عبداللّه جوادى آملى با تحقيق محمد عبدالمنعم خاقانى و كوشش خليل عصامى براى نخستين بار در سال جارى در ٥٨٦ صفحه و با شمارگان دو هزار نسخه از سوى انتشارات اسرا منتشر شده است.عالم برزخ در چند قدمى ما
تأليف محمدمهدى اشتهاردى, انتشارات نبوى, چاپ سيزدهم, ١٣٨٥, ٢٣٥ ص.
اين كتاب در يك مقدمه و پنج فصل تنظيم شده است. فصل اول به سختى هاى آستانه عالم برزخ و لحظات سخت مرگ اختصاص يافته است. اين فصل در ٣٤ عنوان به بيان لحظات آخر عمر پرداخته است. فصل دوم به معنى برزخ و دورنمايى از آن از ديدگاه قرآن و روايات پرداخته است. فصل سوم به بررسى ويژگى هاى عالم برزخ اختصاص دارد. فصل چهارم به بررسى برزخ در روايات اسلامى پرداخته است; اين فصل كوتاه ترين فصل كتاب است كه در ده صفحه تنظيم شده است. فصل پنجم در ٣٧ عنوان به بيان حالاتى از جهان برزخ پرداخته است و سپس به هفت نمود از جلوه هاى عالم برزخ پرداخته است. اين فصل طولانى ترين بخش كتاب است.
آنچه اثر فوق را جذاب و خواندنى كرده و به چاپ سيزدهم رسانده است, بيان داستان ها و ماجراهاى متعدد در لابلاى مطالب است. در بخشى از كتاب چنين آمده است: (نظر به اينكه درباره عالم برزخ كتابى عمومى و همگانى و خلاصه و روان در دسترس نبود و نظر به اينكه اعتقاد و توجه به چنين عالمى قطعاً اهرمى بازدارنده خواهد بود و نقش به سزايى در تربيت و كنترل و انضباط دينى ما خواهد داشت, به نگارش اين كتاب اقدام گرديد.
اين كتاب در حقيقت منشأ گرفته از آيات قرآنى و روايات چهارده معصوم عليهم السلام و گفتار محققان اسلام و داستان هاى مذهبى و حقيقى است; بنابراين بايد از آن بهره جست و با آينده نگرى دقيق در پرتو گفتار نورانى قرآنى و پيامبر(ص) و ائمه عليهم السلام خود را صاحب باغى از باغ هاى بهشت برزخى نمود, نه گرفتار گودال هاى سوزان).
نويسنده در ادامه, هدف از نگارش اين كتاب را تقويت اعتقادات مذهبى و مراقبت از پاكسازى و بهسازى در پرتو آن دانسته است. در خصوص عالم برزخ چنين آمده است: (عالم برزخ در مقايسه با قيامت, قيامت صغرى است كه در چند قدمى ما [است] و گاهى بين ما و آن, تنها يك دقيقه فاصله است).فقه و حقوق
حقوق فرزند بر والدين از ديدگاه اسلام
تأليف محمدرضا حاج شريفى خوانسارى, انتشارات بنى الزهرا, چاپ اول, ١٣٨٦, ٣٥٩ ص.
٢٥ صفحه اثر فوق به بيان مقدمه, پيشگفتار, سرآغاز, زوجيت و خلقت و ازدواج آدم و حوا اختصاص يافته است و سپس كتاب در ٥ بخش تنظيم شده است.
بخش اول به حقوق قبل از ولادت اختصاص يافته كه كوتاه ترين بخش كتاب است. بخش دوم به حقوق دوران نوزادى و بخش سوم به حقوق دوران كودكى و بخش چهارم به حقوق دوران نوجوانى اختصاص يافته است. در بخش پنجم نيز كتاب به حقوق دوران جوانى پرداخته است.
منابع اثر بيانگر آن است كه مؤلف در تأليف آن از ٨٢ اثر بهره گرفته است. آنچه در اثر فوق عمدتاً پرداخته شده, حقوق فرزند بر والدين از نگاه اسلام است; هرچند در مواردى ديدگاه صاحب نظران غربى تعليم و تربيت نيز مورد استناد قرار گرفته است. بخش پايانى كتاب به مبحث نصيحت به فرزند اختصاص دارد كه در آن بخش هايى از وصاياى حضرت على(ع) به حضرت امام حسن(ع) وارد شده است. به نظر مى رسد اين بخش يكى از طولانى ترين بخش هاى كتاب است. هرچند بخش هاى مختلف كتاب با بهره گيرى از منابع مختلف به بررسى نسبتاً كامل موضوعات پرداخته است, اما اينكه حقوق فرزند بر والدين صرفاً تا زمان ازدواج مورد بررسى قرار گرفته است, اندكى قابل تأمل است; در صورتى كه به ويژه در دين مبين اسلام, هم فرزندان بر والدين و هم والدين بر فرزندان حقوقى دارند كه تا پايان عمر ادامه دارد و در هيچ زمانى از حيات, اين حقوق پايان نمى پذيرد.ادبيات
روضة الانوار
خواجوى كرمانى, مقدمه تصحيح و تعليقات محمود عابدى, چاپ اول, ميراث مكتوب, تهران, ١٣٨٧ ش.
خواجوى كرمانى را يكى از بزرگ ترين غزل سرايان قرن هشتم (اين دوره سرنوشت ساز تاريخ غزل و شعر غنايى) مى شناسند. او و سلمان ساوجى ـ كه حوزه شعر خاندان جلاير در بغداد را ملك الشعرايى مى كرد ـ به عنوان بزرگان شعر غنايى و نيز مديحه (بيشتر در مورد سلمان) نامبردار گشته اند و پس از ايشان علمدارى به حافظ رسيده است. حق آن است كه خواجو در حوزه غزل از پيروان موفّقِ سعدى است كه نوآورى هاى چشمگيرى كرده و شعر حافظ (طرز سخنِ) وى را دارد. امّا او به جز غزل, قصيده, مثنوى و رسائل منثور هم از خود به جا گذارده كه بررسى دقيق همه آنها امرى است كه به روشن شدن وضعيت شعر عصر آل اينجو و آل مظفّر در شيراز و كرمان كمك شايانى مى كند و حتّى به نحوه ارتباط جريان هاى شعرى ديگر در قرن هشتم مدد مى رساند.
ديوان غزليات و قصايد و ديگر اشعار وى (به غير از مثنوى ها) را در ساليانى دور مرحوم احمد سهيلى خوانسارى, كتابدار سرشناس و شاعر معاصر از روى بهترين نسخه هاى اثر (كه اساس آن همانا نسخه بسيار كهن سال كتابخانه ملك بود كه وى كتابدار و مسئول خريد آنجا به شمار مى رفت) تصحيح و منتشر كرد. از مثنوى هاى وى چاپ هاى متعدد و غير منقّحى در دست است كه بايد به اين موارد اشاره كرد: سام نامه چاپ هند (كه اخيراً از سوى انتشارات (دنياى كتاب) با حروفچينى جديد و به شكلى بازارى منتشر شده است); هماى و همايون چاپ لاهور در ١٢٨٩ ق, چاپ بمبئى و چاپ منقّح كمال عينى (بنياد فرهنگ و افستِ آن از سوى پژوهشگاه علوم انسانى); گل و نوروز چاپ منقّح كمال عينى (دو چاپ مانند مورد قبلى); روضة الانوار چاپ حسين كوهى كرمانى در ١٣٠٦ ش در تهران و يك چاپ عكسى از روى نسخه كتابت شده به خطّ عبرت مصاحبى نائينى ـ شاعر, اديب و كاتبِ فاضل اواخر عصر قاجار و اوايل پهلوى كه براى امرار معاش دستنويس هاى ادبى را استنساخ مى كرد, ولى ارزش نسخه هاى خطّ وى چيزى بيشتر از يك نسخه عصر قاجارى نيست كه بعضاً شايد از آفتِ نوشته شدن به دست (كاتبى فاضل) (كه خطر آن براى كتابت به نظرِ برخى بيشتر از خطر كاتبِ بى سواد / كم سواد است) نيز صدمه ديده; و دو مثنوى ديگرِ وى يعنى كمال نامه و گوهر نامه براى نخستين بار به همراه سه مثنوى (روضة الانوار), (هماى و همايون) و (گل و نوروز) در يك مجلد و با نام خمسه خواجوى كرمانى و به تصحيح سعيد نياز كرمانى و همت دانشگاه شهيد باهنر كرمان در سال ١٣٧٠ ش منتشر شد كه با چند نسخه از جمله همان نسخه ارزشمند كتابخانه ملك مقابله شده بود.
امّا كار بر روى آثار خواجوى كرمانى در قياس با شاعرِ پرآوازه شيرازِ قرن هشتم, خواجه حافظ در مرحله اى ابتدايى قرار دارد وبه حق شايسته است كه حدّاقل براى يك بار هم كه شده به آثار وى با ديده موشكافانه نگريست و در تصحيح آنها, حوصله اى عالمانه به خرج داد, كارى كه اينك در مورد روضة الانوار انجام شده است.
دكتر محمود عابدى مصحّحِ سومين يا به عبارتى چهارمين چاپ اين مثنويِ خواجو ـ كه در اقتفاى مخزن الاسرار نظامى گنجه اى سروده شده و دومين مثنويِ معروفِ پيروِ مخزن شمرده مى شود ـ در كارنامه خود تصحيحات ارزشمند و درخشانى دارد كه از برجسته ترين آنها مى توان به نفحات الانس جامى, كشف المحجوب هجويرى, كلمات عليّه غرّا از مكتبى شيرازى, خردنماى جان افروز از مستوفى, مطلوب كل ّ طالب از رشيد وطواط و ترجمه فرمان مالك اشتر از نخجوانى اشاره كرد.
وى در مقدمه تصحيحات خود به بررسى دقيق احوال مؤلف و آنچه به شناسايى اثر كمك مى كند مى پردازد و پس از بيان پيشينه كارهاى محققان قبلى نسخه هاى مورد استفاده خود در تصحيح را برمى شمرد و روش تصحيحش را بيان مى كند.
متن هايى كه از زير دست وى مى گذرد, به دقّت بررسى شده و مى توان اطمينان داشت كه استادى متن شناس آنها را تنقيح كرده است. وى به ضبط جزء به جزء نسخه بدلها, پايبند است و در پايان تعليقاتى مفيد و بجا در توضيح موارد نيازمندِ روشنگرى مى آورد.
روضة الانوار نيز به سبك تصحيحات گذشته استاد عابدى چنين است. در مقدمه اثر با اين بخش ها روبه رو هستيم: خواجوى كرمانى [كه كلياتى در احوال شاعر است]; ممدوحان خواجو [در حدّى كه به اثر مورد بحث مرتبط است شامل] شمس الدين محمود صاين سمنانى, تاج الدين احمد عراقى, ابواسحاق كازرونى و امين الدين بليانى; آثار خواجو كه شامل اين موارد است: ديوان, قصايد خواجو, غزليات خواجو, مثنوى هاى خواجو, رسائل خواجو [كه استاد عابدى آنها را تصحيح و آماده نشر كرده است]; روضة الانوار, موقعيّت تاريخى و اجتماعى نظامى و خواجو, مخزن الاسرار و روضة الانوار, چاپ هاى روضة الانوار; در پايان نسخه هايى كه در اين تصحيح از آنها استفاده شده به اين ترتيب معرفى شده است: نسخه شماره ٥٩٨٠ كتابخانه ملك مورخ ٧٥٠ ق, نسخه شماره ٥٩٦٣ همان جا مورخ ٨٢٩ ق در دار السلطنه هرات, نسخه شماره ١٢١٤٩ كتابخانه سلطنتى (كاخ گلستانِ فعلى) مورخ ٨٢٤ ق, نسخه شماره ٣٥٢ مجلس سنا (شماره ٢) مورخ ٨٢٠ ق (كه نسخه اى ارزشمند است و بخشى ديگر از آن شامل گزيده اى كم نسخه است از آثار خواجو به نام مفاتيح القلوب و مصابيح الغيوب كه خود وى در ٧٤٧ ق آن را به نام امير مظفّرى گزينش كرده است) و نسخه ديگر كتابخانه ملك به شماره ٤٩٢٥ مورخ ٨٤٢ ق. انتخاب اين نسخه ها براى تصحيح به ترتيب قدمتِ محض نبوده, بلكه بر اساس مضبوطترين ها بوده و به اصطلاح (اصح ّ) دستنويس انتخاب شده اند.
متن روضة الانوار كه ٢٠ مقاله و ٢٠٣٧ بيت دارد در حدود ١٢٠ از اين كتاب را گرفته و از آن پس تعليقات و توضيحات مصحّح آمده است (ص ١٢٣ ـ ٢٧٢). به نوشته خود ايشان تعليقاتِ اين اثر به اين موارد مى پردازد: (در بخش تعليقات و توضيحات كتاب كوشش بر آن بوده است كه دشوارى هاى متن تا حدّ امكان براى خواننده اى جوان و علاقه مند آسان گردد, در عين حال به چند نكته ديگر توجّه و تأكيد داشته ايم: الف) پيوند روضة الانوار و مخزن الاسرار در لفظ و معنى روشن تر شود. ب) پيشينه بعضى از تعابير در شعر سعدى و نظامى و ديگر گويندگان نشان داده شود. ج) با توضيحى در باب معانى دوگانه كلمات ايهام ساز, حضور آنها در شعر ديگران به خصوص حافظ معلوم مى گردد).
نمايه هاى ده گانه اى پس از اين بخش (ص ٢٧٣ ـ ٣٤٣) استفاده از فوائد مختلف آن را براى علاقه مندان آسان تر كرده است. منابع و مآخذ مورد استفاده مصحّح نيز بر اساس نام كتاب ها در پايانِ كتاب چينش يافته است.ديوان سعيدا نقشبندى يزدى
به كوشش رضيّه رضائى تفتى, ثريّا, چاپ اول, تهران, ١٣٨٧ ش; سلسله متون و تحقيقات زير نظر ايرج افشار: ٤٦ (فرهنگ ايران زمين), گنجينه حسين بشارت در فرهنگ و تاريخ يزد: ١٢, ٤١٢ ص ء سى و سه ص (مقدمه).
(اين خوش غزل به جذب سعيداى نقشبند / صائب ز بحر دل به انامل رسيده است); بيتِ آخر غزلى است كه صائب تبريزى براى شاعر همروزگارش سعيد / سعيداى نقشبند فرستاده و سعيدا نيز در پاسخِ وى غزلى دارد كه در ديوان حاضر موجود است. سعيدا شاعرى يزدى است از عهد صفوى كه يقيناً تا ١٠٩٢ ق زنده بوده, زيرا در قصيده اى نعتى به (هزار و هشت كم از صد) اشاره كرده است. مصحّح ديوان در مورد لقب (نقشبند) نظر تذكره نويسان را كه گفته اند وى به نقشبندى اشتغال داشته نپذيرفته و علّت احتماليِ آن را پيروى شاعر از طريقه نقشبنديه دانسته است. امّا اين بر خلاف نظرِ تذكره نويسِ معاصرِ شاعر, نصرآبادى است كه نوشته: (سعيداى يزدي… در فن نقشبندى مهارت حاصل نموده, در فن شعر هم گاهى نقشى بر صفحه مى بست). بارى به گواهى جامع مفيدى (تصحيح استاد ايرج افشار) وى از كدخدا زادگان معتبر يزد است كه در عهد شاه سليمان صفوى (حكومت ١٠٧٧ ـ ١١٠٥ ق) به اصفهان كوچيد و سال ها در آنجا زيست.
سبكى كه شعر سعيدا در زمره آن قرار مى گيرد همان سبك اصفهانى است, با علم به اينكه وى از خوانندگان اشعار سنائى, نظامى, عطار, جامى و از همه بيشتر حافظ هم بوده است (رك: مقدمه مصحّح). وى خود گفته (در عالم غيب بازِ فكرم / پيوسته پى شكار معنى است) كه اين شكار مضامين و بن مايه هاى ناب و بكر از آمال شاعران اين سبك است.
ديوان حاضر شامل حدود ٥٠٠٠ بيت است كه از ٥٨٨ غزل و دو غزلِ ويژه, ١١ قصيده, يك مثنويِ ١٠١ بيتى, ٣ قطعه كوتاه, ١٤٧ رباعى و ٢٠ تك بيت (همگى آنها را نبايد فرد به شمار آورد) تشكيل شده است. ديوان حاضر از روى سه نسخه مجلس شماره ٢ (سناى سابق) (نسخه اساس), مجلس شوراى اسلامى و كتابخانه ملك (برگزيده ديوان) تصحيح شده است كه نمونه تصاوير آنها در پايان مقدمه آمده است. مصحّح در ابتداى هر شعر به اينكه شعر مزبور در كدام يك از نسخه ها موجود است, داخل هلال اشاره كرده و اختلاف ضبطها را در پاى صفحات آورده است.
در مقدمه مصحّح پس از پرداختن به زندگى شاعر و نوشته هاى تذكره نويسان درباره سعيد / سعيدا اين مباحث مطرح شده است: مذهب سعيدا, سبك شعر, سعيدا و حافظ, سعيدا و صائب, تفاخر در شعر سعيدا, تجلّى عرفان در ديوان سعيدا, معرفى نسخه ها و شيوه كار. در پايانِ ديوان نيز نمايه نام اشخاص, نمايه نام كشورها, شهرها, مكان ها و كتاب ها, فرهنگ تركيبات و تعبيرات (از ص ٣٢٨ ـ ٣٩٣), فهرست اشعار به ترتيب الفباى مطلع و سپس فهرست منابع و مآخذ (٢٤ منبع) قرار دارد.
ديوان اين شاعر يزدى در زمره يكى از آثار سلسله اى مهم و ارزشمند در حوزه يزدشناسى ـ كه آقاى حسين بشارت آن را پشتيبانى مى كند و نيز به عنوان چهل و ششمين پژوهش از سلسله متون و تحقيقات كه استادِ يزدى الاصل, استاد ايرج افشار سرپرستِ آن است ـ منتشر شده است. گفتنى است از آثار يزدشناسى مجموعه بشارت مى توان به تذكره شعراى يزد از عباس فتوحى, واژه نامه يزدى, تذكره ميكده از محمد على وامق, يزد در اسناد امين الضرب, خاطرات شازده حمام و منظومات شرف الدين على يزدى (به كوشش ايرج افشار). اشاره كرد. اثرى ديگر از اين مجموعه را به نام (منشآت شرف الدين على يزدى) بايد چشم انتظار بود.لغات و ضرب المثل هاى كاشانى
حسن عاطفى, به كوشش افشين عاطفى, چاپ اول, مرسل, كاشان, ١٣٨٦, ١٤٤ ص.
اين اثر تلاشى است در حفظ فرهنگ گويشيِ كاشان, شهرى در مركز ايران كه به كوشش اديب و محقّقى از همان ديار گردآورى و تدوين شده است. استاد حسن عاطفى نوه آية اللّه محمد غروى (م ٥ آذر ١٣٥٧ ش) از تحصيل كردگان دانشسراى عالى تهران در رشته ادبيات فارسى در دهه چهل خورشيدى است كه عمده فعّاليت علمى اش را تصحيح متون ادبيِ بزرگان كاشان تشكيل داده است. وى كه در سال هاى بسيار دور يكى از اعضاى انجمن ادبى صبا در كاشان بود, دواوينى چون ديوان بابا افضل مرقى كاشانى (با همكارى مصطفى فيضى و عباس بهنيا), ديوان مخلص كاشانى, ديوان على شاه كاشانى, ديوان سنجر كاشانى و… را تصحيح و منتشر كرده است. دفتر شعرى نيز از وى به نام ترانه زندگى چاپ شده است. از تحقيقات ديگر وى در حوزه تصحيح متون كهن به تصحيح رساله بسيار ارزشمند مناظره گل و مل از ترمذى اشاره بايست كرد كه سال ها قبل دو بار منتشر شده بود و اخيراً نيز با اصلاحات و مقابله با نسخه هاى ديگرى آماده نشر است; نيز تصحيح وَرزنام, متنى فارسى از سده ششم يا قبل از آن در موضوع فلاحت و كشاورزى كه مركز نشر دانشگاهى آن را منتشر خواهد كرد; همچنين تصحيح رساله اى عرفانى به فارسى در دوازده مجلس كه پيش از حمله مغول تأليف شده و نويسنده اش ناشناس است كه اين مورد اخير نيز مراحل نهايى تصحيح را مى گذراند.
در پژوهش حاضر كه در حوزه زبانشناسى تاريخى و زبان عامه (فولكلور) قرار مى گيرد, مؤلف نخست به گردآورى واژگانى دست زده است كه به زعم خود آنها را خاص ّ كاشان دانسته است. البته طبيعى است بسيارى از اين واژگان در گويش هاى ديگرى كه با گويش كاشى در يك خانواده قرار دارند نيز به كار رود و در شهرهايى از جمله قم, همدان, اصفهان و حتى مناطق شمال غرب ـ كه داراى روستاهايى است كه به زبان آذرى قديم تكلّم مى كنند ـ متداول باشد. در مقدّمه اين اثر اطّلاعاتى درباره گويش زبان كاشى و تفاوت آن با لهجه كاشى, محدوده آن و نقل نمونه هايى بازمانده از اين گويش (مثل شعر مذكور در خلاصة الاشعار تقى كاشى يا شعرى از سيد نصر اللّه قمصرى در تذكره يخچاليه) و نيز برخى قواعدِ استخراج شده در توصيف علمى اين گويش ـ كه نياز به تكميل دارد ـ آمده است. عجالتاً در اين باره مقاله دكتر على اشرف صادقى را در مجله ايران باستان به ياد مى آورم در مورد بخش هاى بازمانده از كتاب الموازنة بين العربيّة والفارسية اثر حمزه اصفهانى كه واژگان چندى از گويش كاشانى را از سده چهارم ق در اختيار مى گذارد. همچنين ابونصر فتح اللّه شيبانى در زبدة الآثارِ خود, مقاله دوم, قصيده اى دارد به لهجه كاشانى. بارى از صفحه ١٦ ـ ٨٨ (لغات و اصطلاحات) و از صفحه ٨٩ ـ ١٤٠ (ضرب المثل هاى كاشانى) آمده است كه در بخش نخست البته كنايه و تركيب هاى فعلى نيز ديده مى شود. همچنين در بخش ضرب المثل ها, برخى از ضرب المثل هاى مشهور به چشم مى خورد كه تفاوت ضبطهاى آن با ضبط رايجِ فارسى معيار يا ديگر شهرها فقط تفاوت در تلفّظ كاشى است. به هر روى تلاش حاضر را بايد ارج نهاد, زيرا فردى به گردآورى آن دست زده كه ساليان دراز دغدغه اين نوع تحقيقات را داشته و خود با فضاى شهر كاشان كاملاً آشناست. بديهى است در بررسى هاى علميِ فرهنگستانِ زبان و ادبيات فارسى و نيز تحقيقات آكادميكِ زبانشناسيِ تاريخى, اين گونه مجموعه ها بسيار به كار مى آيد. اميد است علاقه مندان اين حوزه ها درباره گويش كاشيِ كهن كه در برخى محلّه هاى آران و بيدگل هنوز بر جا و مورد استفاده است, به بحث و بررسى بپردازد. گويشى كه در كاشان به زبانِ دِهى شهرت دارد (ص ٨ مقدمه).تاريخ و شرح حال
سلمان فارسى
تأليف محمد رضا حاج شريفى خوانسارى, انتشارات بنى الزهرا, چاپ اول, ١٣٨٧, ٢١٥ ص.
كتاب فوق داراى يك مقدمه و سه فصل است. فصل اول به مبحث زندگانى سلمان قبل از ديدار حضرت رسول اكرم(ص) از زمان تولد تا زمان ورود ايشان به شهر مدينه اختصاص دارد. در اين فصل در خصوص نسب, لقب و محل تولد ايشان در ايران, هجرت ايشان از ايران به شام, نصيبين, عمورّيه و وادى القراء و ورود ايشان به مدينه سخن رفته است.
فصل دوم در خصوص زندگانى سلمان در زمان حضرت رسول اكرم(ص) است. در اين فصل به مسائلى همچون ملاقات سلمان با حضرت رسول اكرم(ص), اسلام آوردن ايشان, ازدواج, اخلاق, خدمات سلمان در زمان حضرت رسول(ص), و وصيت حضرت رسول درباره سلمان پرداخته شده است.
فصل سوم در خصوص زندگانى سلمان پس از حضرت رسول اكرم(ص) است. در اين فصل به اعتراض سلمان به خلافت خليفه, بيعت اجبارى حضرت على(ع) و سلمان با خليفه, سلمان نمازگزار فاطمه زهرا(ص), ديدار سلمان از ابوذر در تبعيدگاه, آخرالزمان به نقل از سلمان, خزان عمر سلمان, على(ع) نمازگزار جنازه سلمان و مزار و زيارت سلمان سخن گفته شده است.
از ويژگى هاى مهم تحقيقى اثر آنكه: كليه مطالب مورد بحث با ارجاع هاى دقيق در پاورقى صفحات آمده است, ولى برخى از منابع پاورقى ها در بخش منابع پايانى, فراموش شده اند.كاشان در مسير تشيّع
مصطفى صادقى, با اهتمام مؤسسه شيعه شناسى, انتشارات شيعه شناسى, چاپ اول, ١٣٨٦, ٢.٨ ص.
اين كتاب در اصل پايان نامه كارشناسى ارشد نويسنده در رشته تاريخ دانشگاه امام صادق(ع) بوده كه با تغييراتى منتشر شده است. عنوان رساله (تاريخ تشيع كاشان تا ظهور صفويه) است كه به راهنمايى و مشاوره آقايان دكتر الويرى و دكتر احمد پاكتچى انجام گرفته است.
موضوع تشيع كاشان به دليل قدمت و اهميت تشيع اين شهر, موضوعى قابل توجه است. نويسنده در مقدمه بيان مى كند: درباره اين موضوع جز يك مقاله از استاد جعفريان كه به كلياتى درباره اين موضوع مى پردازد, نوشته يا كتاب ديگرى وجود ندارد. آثار ديگرى هم كه بخشى از آن به مباحث مربوط پرداخته, مورد نقد كتاب حاضر است.
كتاب سه فصل دارد: كليات تحقيق, ورود تشيع به كاشان و گسترش تشيع در كاشان. نويسنده در فصل نخست علاوه بر معرفى و نقد منابع, اعم از منابع كهن و مطالعات جديد, دو موضوع را بررسى كرده است: يكى بحث تشابه نام كاشان با كاشان ماوراءالنهر كه شهرى كهن بوده و از بين رفته است, ولى از آن هم با نام هاى كاسان و كاشان ياد شده و برخى عالمان دو خطه يا برخى گزارش ها به يكديگر خلط شده اند; همچنين تصحيف و اشتباهى كه در نام هايى چون فاشان و باشان رخ داده و نام اين دو محل را با نام كاشان خلط كرده است.
در فصل دوم چارچوبه اى جهت بحث ارائه شده كه برگرفته از مباحث جامعه شناسى است و مؤلف خواسته است ورود تشيع به كاشان را باتوجه به يكى از عوامل جامعه شناختى بررسى كند. وى معتقد است: نه عامل سياسى و نظامى, نه اقتصاد و جمعيت و نه چهره هاى تأثيرگذار در ورود مذهب به اين شهر دخالت نداشته است, بلكه عاملى كه قابل توجه است, محيط و جغرافيا و همچنين علم و فرهنگ است. مؤلف, ذيل عامل سياسى و نظامى, از اولين كسانى كه هنگام فتح كاشان پس از اسلام به اين منطقه وارد شده اند, سخن گفته و چنين نتيجه گرفته است كه اين افراد هرچند برخى به اهل بيت علاقه مند بوده اند, حضورشان به گونه اى نبوده كه مذهب تشيع را همراه داشته باشد; چنان كه قيام يا رويداد نظامى مهمى هم در اين نقطه اتفاق نيفتاده است. نويسنده ذيل عامل رهبرى يا چهره هاى تأثيرگذار به افرادى چون فيروز ابولؤلؤ, امامزادگان و علويان, زبيده همسر هارون, موسى مبرقع و داعيان اسماعيلى اشاره كرده و با بررسى هر يك چنين نتيجه گرفته است كه اينان نيز عامل ورود تشيع به اين شهر نبوده اند. مؤلف بر اين باور است و اين فرضيه را پى گرفته كه ورود محدثان و بزرگان مذهب اماميه از حدود قرن سوم به كاشان, باعث نضج گرفتن اين مذهب شده كه اين هم وابسته به شهر شيعه نشين قم, يعنى در واقع متأثر از عامل منطقه اى و جغرافيايى است; در اين ميان مهم ترين شخصيت على بن محمدبن شيره كاشانى است كه روايات اين محدث و عالم در كتب اربعه موجود است.
فصل سوم كتاب به چگونگى گسترش تشيع در كاشان پرداخته است, ولى به اين نكته توجه داده كه در سده هاى چهارم و پنجم چندان از تشيع كاشان يا حضور افراد مشهور در منابع سخنى به ميان نيامده است, اما در قرن ششم و هفتم هجرى شخصيت هاى معروف سياسى و فرهنگى از اين خطه برخاسته اند كه از آن جمله خاندان راوندى و خاندان فضل بن محمود كاشانى است. راوندى ها كه دو خاندان مشهور ابوالرضا و قطب الدين هستند, منشأ آثارى در شيعه اماميه بوده اند و حضور سيدابوالرضا در كاشان و آرامگاه وى در اين شهر, تأثير بسيارى در روند گسترش تشيع اين شهر داشته است; همچنين خاندان هاى علمى همچون عبدالجبار طوسى و قاضيان و محدثانى كه در منابعى چون فهرست منتجب الدين از آنان نام برده شده, در گسترش تشيع اين شهر مؤثر بوده اند; اما شخصيت هاى سياسى اين دوره عبارتند از: انوشيروان بن خالد وزير سلجوقيان و عباسيان و نزديك به ده نفر از خاندان فضل بن محمود كه در جايگاه وزارت يا غير آن, از لحاظ سياسى پشتوانه محكمى براى شيعيان اين شهر به شمار مى رفته اند. مؤلف در پايان كتاب به آثار عالمان شيعه مذهب اشاره كرده, همچنين بحثى درباره حمله سلجوقيان به اين منطقه ارائه كرده است.
اين كتاب موضوع تاريخ تشيع كاشان تا پايان سده ششم هجرى را دربر گرفته و با آنكه در رساله مؤلف تا قرن نهم و ظهور صفويه را شامل مى شده است. در اين كتاب از سه قرن بعدى سخن گفته نشده است. مؤلف اميدوار است در فرصتى ديگر با تكميل آن مباحث, كتاب را كامل نمايد.مجموعه ها
سنديّات (مجموعه مقالات درباره اسناد تاريخى)
حسين مدرّسى طباطبائى, مؤسسه انتشاراتى زاگرس, نيوجرسى ـ ايالات متّحده, ٢٠٠٨ م ـ ١٣٨٧ ش, مجموعه آثار قديم ـ ٣, ٤٤٠ ص.
اين كتاب سومين اثر از تحقيقات گذشته استاد دكتر حسين مدرّسى طباطبائى است كه انتشارات زاگرس در ايالات متحده (محل ّ تدريس استاد مدرسى) به گردآورى و انتشار مجدّد آنها به صورت حاضر اقدام كرده است. دو اثر پيشين, يكى ذيل نفثة المصدور از ابوالرجاء قمى و ديگرى قميّات نام داشت كه در نشريه (گزارش ميراث) معرفى شد.
مؤلف اين مجموعه به واقع مشهورتر از آن است كه نياز به معرّفى داشته باشد و جامعه كتابخوان ايران اغلب آثارى از ايشان را مطالعه كرده اند. در اينجا به همين بسنده مى شود كه يكى از علائق مهم صاحب اين مجموعه, جستجو در اسناد تاريخيِ حوزه مناطق شيعى نشينِ ايران است كه دو اثر برگى از تاريخ قزوين و قم نامه و نيز چندين مقاله كه در مجلات و مجموعه ها چاپ كرده اند, حاصل اين جستجوست.
از ويژگى هاى مهم استاد مدرّسى در پژوهش به حوصله بسيار ايشان در مراجعه به منابع پرشمار, منبع شناسى بى نظير ايشان كه خواننده را شگفت زده مى كند و نيز نكته سنجى, تحليل معقول و منطقى و تبحّر استادانه در قرائت انواع خطوط بدخوانِ دستنويس ها و اسناد بايست اشاره كرد. وى در پيشگفتار چند سطرى اين مجموعه متذكّر اين مطلب شده كه كتاب حاضر مشتمل بر بخشى از آن چيزى است كه در سال هاى ١٣٥١ ـ ١٣٥٧ در موضوع اسناد تاريخى نگاشته اند و سپس افزوده اند: (مقالات ديگرى هم در اين روال (مانند دو مقاله (چهار فرمان) مندرج در فرهنگ ايران زمين, ١٩ [ ١٣٥٢ ], ص ١١٨ ـ ١٣٥ و (يك سند از قرن دهم) در وحيد, ١١ [ ١٣٥٢ ], ص ٩٩١ ـ ٩٩٦) بود كه چون پيشترها در كتاب هايى ديگر از اين حقير درج يا تجديد چاپ شده بود از اين مجموعه كنار گذارده شد). امّا فهرست محتويات اين مجموعه ارزشمند و شماره صفحاتِ آغاز هر مقاله:
فرمانى از شاهرخ: ص ٧; وقفنامه اى از تركمانان قراقويونلو: ص ٣١; هفت فرمان ديگر از پادشاهان تركمان: ص ٥٣; فتحنامه هاى اوزون حسن: ص ٩٣; چند فرمان و سند ديوانى ديگر از تركمانان: ص ١٤٥; پنج فرمان صفوى درباره آستان قدس و مشهد مقدس رضوى: ص ٢٢٧; ده فرمان مربوط به مشهد و آستان قدس رضوى: ص ٢٤٣; چند سند ديگر از آستان قدس رضوى: ص ٢٨٣; چند سند تاريخى مربوط به اصفهان: ص ٣٢١; اسناد و احكامى از خاندان افشار ارومى: ص ٣٤٧; سيد جمال الدين در نجف اشرف بر اساس اسناد امين الضرب: ص ٤٠٣; متفرّقات: ص ٤١٣. در پايان نيز از صفحه ٤٣٣ ـ ٤٤٠ (فهرست نام ها) ديده مى شود.
مقالات اين مجموعه كه با تصاوير اسنادِ آنها همراه است, پيش از اين در مجلاّ ت و مجموعه هاى داخلى و خارجى در دهه هاى پنجاه و شصت شمسى منتشر شده بود. امّا كتاب حاضر تفاوتى با صورت پيشين برخى مقالات دارد و آن استدراك هايى است كه مؤلف بر برخى موارد زده است. همچنين قسمت پايانى اين مجموعه نيز چنين حالتى دارد. يعنى ملاحظاتِ استاد است بر چند مقاله كه قبلاً در مجموعه (اسناد و مدارك تاريخى) در لندن به سال ١٣٦٠ منتشر شده بود.فهرست نسخه هاى عكسى كتابخانه بزرگ حضرت آية اللّه العظمى مرعشى نجفى (ره)
ابوالفضل حافظيان بابلى, زير نظر سيد محمود مرعشى نجفى, چاپ اول, كتابخانه بزرگ حضرت آية اللّه العظمى مرعشى نجفى (ره) ـ گنجينه جهانى مخطوطات اسلامى, قم, ١٣٨٧ ش / ١٤٢٩ ق / ٢٠٠٨ م.
ضرورت وجود مراكزى در كشور كه به گردآورى تصوير نسخه هاى خطّى, اين مواريث فرهنگى و نتيجه تلاش هاى علمى دانشوران ايرانى و مسلمان بپردازد از قديم الايّام احساس مى شده است(در حال حاضر به جز كتابخانه مركزى دانشگاه تهران و بخش ميكروفيلم ها و عكسى هاى كتابخانه مرعشى به فعّاليت هاى ارزنده مركز احياء ميراث اسلاميِ قم در حوزه عكس بردارى از كتابخانه هاى اسلامى با تأكيد بر گردآورى آثار شيعى و نيز كتابخانه دائرة المعارف بزرگ اسلامى با تأكيد بر گردآورى مآخذ مرجع و دانشنامه اى مى توان اشاره كرد. بى ترديد در حوزه هاى مختلف علوم اسلامى از ادبيات و تاريخ و شاخه هاى علوم انسانى گرفته تا علوم محض, طبيعى و غيره تأسيس چنين گنجينه هايى ضرورى مى نمايد.) از تلاشگرانِ اين حوزه در ساليان دور مى توان به اين بزرگان اشاره كرد: مرحوم محمد قزوينى, نخستين كسى كه تصوير تعداد اندكى نسخه بسيار نفيس را براى وزارت معارف ايران در اوايل قرن حاضر تهيه كرد; مرحوم مجتبى مينوى, رايزن فرهنگى ايران در تركيه ساليان دهه پنجاه كه با تهيه ميكروفيلم صدها نسخه نفيس براى ايران كتابخانه مركزى دانشگاه تهران را به مخزنى از نفايس آثار ايران شناسى تبديل نمود; استاد ايرج افشار و مرحوم محمد تقى دانش پژوه كه با تهيه تصاوير و ميكروفيلم هاى كتابخانه هاى غربى بر غناى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران افزودند; مرحوم احمد على رجائى بخارائى كه تصوير تعدادى از نسخه هاى غربى را براى دانشگاه مشهد فراهم آورد. استاد دكتر سيد محمود مرعشى نجفى نيز در حوزه كتاب خطّى از حدود چهار دهه قبل از جانب پدر بزرگوارشان مرجعِ عاليقدر شيعه, حضرت آية اللّه العظمى مرعشى نجفى در كنار گردآورى نسخه هاى خطّى سرگردانِ كشور در مخزنى امن كه بعدها بر عموم وقف شد, به تهيه تصوير نسخه هاى خطّى ديگر كتابخانه هاى داخلى و خارجى همّت گماشتند و در اين راه با دشوارى هاى فراوان به كتابخانه هاى غربى و ديگر ممال* اسلامى دسترسى يافتند. بى شك بيان جزئيات دشوارى تهيه اين تصاوير خود مجالى مى طلبد كه از متولّى كتابخانه مى توان آن را جويا شد.
اين تصويرها يا به تعبيرى ديگر (نسخه هاى عكسى) به تدريج رو به افزونى گذاشت و به فهرستى نياز پيدا كرد. درباره پيشينه فهرست نگارى آنها نگارنده فاضلِ اين اثر, خود در مقدمه پنج صفحه اى كتاب, چنين نوشته: (كار فهرست نگارى تفصيلى نسخه هاى عكسى از سال ١٣٦٩ ش شروع شده و در بين سال هاى ١٣٦٩ و ١٣٧٠ ش دو جلد از فهرست نسخه هاى عكسى كتابخانه به قلم دانشمند فقيد مرحوم حجة الاسلام و المسلمين محمد على حائرى خرّم آبادى منتشر گشت. در اين دو جلد, تعداد يك هزار نسخه از نسخه هاى عكسى كتابخانه به شيوه اى فنّى و عالمانه معرفى شده اند. امّا مرحوم حائرى پس از انتشار فهرستِ مذكور كار تحقيق و تصحيح كتاب گرانسنگ مرآت الكتب را وجهه همت خود قرار داد و پس از انتشار پنج جلد از آن در مهر ماه ١٣٨١ ش داعى حق را لبيك گفت… ).
پس از فهرست شدن هزار نسخه مزبور متولّيِ دانشور كتابخانه ادامه كار را بر عهده فهرست نگار بسياردان و دقيق النظر آقاى ابوالفضل حافظيان بابلى نهاد. ايشان با حدود چهار هزار عكسِ چاپ (پرينت) شده بر روى كاغذ مواجه بود (اين البته آمار فعلى كتابخانه است كه با پرينت گرفتن از صدها لوح فشرده (سى دى) و ميكروفيلم ديگر كه در كتابخانه محفوظ است, اين آمار روزافزون نشان مى دهد). كه هر كدام بين دو لَت (دَفَّة) صحافى شده و بعضاً شامل بيش از يك رساله يا كتاب بود. كارى آغاز شد كه بخشى از محصول آن را به صورت مقاله, اغلب در فصلنامه تخصصى (ميراث شهاب) (وابسته به كتابخانه مرعشى) طى چند سال اخير شاهد بوده ايم, ولى بنا نبود به مقالات مختصر اكتفا شود, بلكه آن مقالات نمونه اى بود گواه بر فعّاليتِ كتابخانه در حوزه اطلاع رسانيِ بروز. محصول تلاش هاى فهرست نگار نامبرده سه مجلّد فهرست است براى حدود هزار نسخه عكسى كه اكنون نخستين مجلّد آن منتشر و روانه بازار شده است. در اين مجلّد نسخه هاى عكسيِ شماره ١٠٠١ ـ ١٣٠٠ معرّفى شده كه برخى از آنها بيش از يك رساله يا كتاب را در خود جاى داده و حتى نمونه هاى چَند دَه رساله اى هم در آن يافت مى شود. پيش از اين, تجربه هايى كه مى توانم از فهرست نگاريِ (تصوير) نسخه هاى خطّى در ايران سراغ دهم محدود مى شد به فهرست ميكروفيلم هاى دانشگاه تهران در سه جلد و فهرست عكسى هاى مركز احياء در هفت جلد و اگر اشتباه نكرده باشم, هدف نهايى در تهيه فهرست هاى نامبرده اطلاع رسانيِ سريع بوده است و نه بررسى جزء به جزء نسخه هاى عكسى, آن چنان كه در فهرستِ حاضر شاهدِ آن هستيم. فهرست جلد سوم نسخه هاى عكسى كتابخانه مرعشى در نهايت حوصله, تيزبينى و دقّت نظر تهيه شده و در مورد هر كتاب ارزنده ترين اطلاعات را عرضه مى كند. از نام (يا احتمالاً نام هاى) كتاب يا رساله, ضبط درست نام مؤلف و روزگار زندگى اش, چاپ شده بودنِ اثر, معرفى نسخه هاى ديگر آن, بيان مختصرى از احوال و آثار مؤلف (در حدّى كه به شناخت اثر كمك كند) و منابع اين دانسته ها گرفته تا اطلاعات دقيق نسخه شناسى ـ كه در اين مورد فهرست نگار با دسترسى نداشتن به اصل دستنويس با امرى خطير و ظريف مواجه بوده است ـ همه و همه در اين فهرست بسيار بجا و مفيد آمده است. كار به حدّى دقيق و با حوصله انجام شده و در مواردى تا آنجا به منابع متعدّد رجوع شده است كه مى توان برخى مدخل ها را مقالات و تك نگارى هايى ارزشمند درباره اثرى خاص قلمداد كرد. همچنين در هر مورد به محل ّ اصلى نگهدارى نسخه (در صورت مشخص بودن) در پايانِ معرفى نامه ها اشاره شده است. ولى با اين همه از آنجا كه برخى نسخه ها در كتابخانه هاى شخصى نگهدارى مى شده و مُهر و نشانه اى از محل ّ نگهدارى بر روى خود نداشته اند فهرست نگار اين بخش را مسكوت گذارده است. اين فهرست را دو نوع نمايه (فهرست نام كتاب ها و فهرست پديدآوران) تكميل كرده كه مراجعه بدان را آسان نموده است.
هرگونه توضيح بيشتر در اين باره را موكول مى كنم به مراجعه خوانندگان علاقه مند به فهرست مزبور و منتظر انتشار مجلّدات چهارم و پنجم اين فهرست هستم, با اين اميد كه در پايان جلد پنجم نمونه تصاوير نسخه هاى عكسى (چنان كه در مجلّه (ميراث شهاب) وجود داشت) نيز بيايد.
مجله هاى پژوهشى
پاسدار اسلام
سال بيست و هشتم, شماره ٣٢٦, بهمن ١٣٨٧.
دانستنيهايى از قرآن; پيام مقام معظم رهبرى به مناسبت جنايت هولناك صهيونيستها در غزه; تجلى تولى و تبرى در زيارت عاشورا; آيه تطهير, برهان عصمت امامان; تمدن غرب در سراشيبى سقوط; تأملى در ريشه يابى ريزش ها و رويش هاى انقلاب اسلامى; سه هشدار بنيادى; پاسخ به اهم شبهات عزادارى; نكته هايى اخلاقى از كلمات امام خمينى; شناخت صلابت و اقتدار اسلام به بركت انقلاب اسلامى; پرسش و پاسخ هايى درباره مهدويت; درآمدى بر آسيب شناسى انقلاب اسلامى; پارسايى و ديندارى بانوان, از طلوع اسلام تا انقلاب اسلامى; نگاهى به رويدادها.پيام زن
سال هفدهم, شماره ١١, بهمن ١٣٨٧.
انقلاب اسلامى, در اوج افتخار و سربلندى; ريشه ها را از ياد نبريم; چهل گام با امام; انقلاب, انتخاب, رسالت; اربعين, تداوم عاشورا; پيشگامى زنان در نهضت امام خمينى(ره); جايگاه زن و خانواده در رسانه ملى; زخم هايى كه نشمرده ايم; دو انقلاب همگون, نهضت حسينى, انقلاب اسلامى; فعاليت بانوان متعهد در روزگار امام على(ع) و نبرد صفين; سيماى عفاف و حجاب در آيينه زنان شاهنامه; سرو باغ آشنايى; قصه هاى شما; حالتى ناشناخته; سخن اهل دل; سرود فردا; تعدد زوجات و همسران پيامبر; روح بلندپروار يك پزشك زنان و زايمان; سلامت جامعه در گرو سلامت خانواده.پيام زن
سال هفدهم, شماره ١٢, اسفند ١٣٨٧.
پيامبر رحمت و مهربانى; چهل گام با امام; در آينه رفتار; هفته وحدت, روزهاى همدلى; آخرين پيام; زنان جامعه خودباور باشند; زندانى, اى اوج فرياد; سكينه, بانوى ادب و شجاعت; زنان رزمنده در روز عاشورا; از هاجر تا آمنه; اصول مبارزه عاشورايى در خطبه حضرت زينب(س); سرود فردا; سخن اهل دل; اختر چرخ ادب, پروين اعتصامى; پايان انتظار; سطح اميد; نيازهاى اساسى و عاطفى كودك و نوجوان در روش تربيتى امام رضا(ع); دروغگويى و درمان آن; مشكلات خواب در كودكان; علائم و نشانه هاى ناكامى در كودكان.پگاه (ويژه حوزه هاى دينى)
شماره ٥٧, بهمن ١٣٨٧.
كاركردهاى دينى در رسانه هاى سنتى و مدرن; روحانيت: هنر و رسانه دينى; قدرت بيان در قالب داستان; عبادتگاه مجازى; نقش معنا در نقاشى و معمارى اسلامى; رسانه ديدارى و ابعاد تأثير; لوازم حركت; سه ضلع بالندگى ضرورت نگاه متعادل و كلان; آن چهره مشعشع تابانم آرزوست; رسانه و طلبگى; سيستم عامل طلبگى; آنچه روحانى را عوام مى كند; الگوى سه ركنى تربيت; روحانيت و هويت صنفى آن.پگاه
شماره ٢٤٨, بهمن ماه ١٣٨٧.
انقلاب متعالى; انقلاب بيدارساز; قرارداد وضدقرارداد و نوآورى; صهيونازيسم; رسانه هاى سنتى از چشم شيشه اى; سينماى توحيدى; دين در لباس اسطوره.پگاه
شماره ٢٤٩, بهمن ماه ١٣٨٧.
انقلاب اسلامى: غرب و ضعف تحليل; شكوه انقلاب, حيرت نخبگان; تأثير انقلاب ايران بر جنبش هاى شيعى عربستان و كشورهاى حوزه خليج فارس; منطق, ضدمنطق و نوآورى; غزه در برابر همگرايى صهيونيسم و نظام هاى فاسد عرب; از خنساى شعر تا خنساى شعور; نقدى بر يك مكتب عرفانى نوظهور: فالون دافا.پژوهش و حوزه
سال نهم, شماره اول, بهار ١٣٨٧.
قرائت پذيرى دين يا اختلاف پذيرى تفقه؟ زبان چندبعدى قرآن; بررسى مبانى فرامتنى چندمعنايى در قرآن كريم; زبان قرآن كريم و كاركردهاى آن; روش شناسى تفسير در مغرب اسلامى; فوايد و قواعد ساده نويسى; پيش درآمدى بر ادبيات فارسى.پژوهش و حوزه
سال نهم, شماره ٢ و ٣, تابستان و پاييز ١٣٨٧.
علل كم رنگى حكمت علمى در فلسفه اسلامى; الزامات ورود حكمت متعاليه در سياست; تكوين حكمت متعاليه از صدرالمتألهين تا امام خمينى; مبانى فلسفى اخلاق و سياست در تقريرات فلسفه امام خمينى; مبانى فلسفى اخلاق و سياست در تقريرات فلسفه امام خمينى; رابطه انسان, شريعت و سياست از منظر صدرالمتألهين; نسبت اخلاق و سياست در حكمت متعاليه و نظريه غالب در فلسفه سياسى غرب; سياست و سعادت در انديشه حكيم متأله, حضرت امام خمينى; فطرت اول در ايجاد تجدد متعاليه (با سيرى در انديشه امام خمينى); برنامه ريزى فرهنگى در حكمت متعاليه; چالش هاى حكمت متعاليه در مسئله سياست; توانمندى هاى حكمت متعاليه در امر سياست.تراثنا
رجب ـ ذوالحجّة ١٤٢٩ هـ. , العددان الثالث و الرابع.
مشيخة ابن شهرآشوب; النظرية التفسيرية في المدرسة الإمامية; مدرسة الحلّة وتراجم علمائها من النشوء إلى القمّة; فهرس مخطوطات مكتبة الشيخ محمدعلى الأوردبادي; فهرس مخطوطات مكتبة أميرالمؤمنين العامّة; من أنباء التراث.حوزه
شماره ١٤٨ ـ ١٤٩, سال بيست وپنجم, مهر ـ دى, ١٣٨٧ .
مرجعيت دينى و رسالت شناسى(٢); آزادانديشى اسلامى و روشنفكرى دينى; آزادانديشى و حوزه هاى علمى شيعه; توليد دانش; رهيافت تمدنى به آزادانديشى اسلامى; نگرشى ديگر به خلاقيت و نظريه پردازى; عقلانيت و پرسش گرى.حوزه و دانشگاه
سال چهاردهم, شماره ٥٥, تابستان ١٣٨٧.
كاربرد فلسفه و روش شناسى علوم انسانى در سياست گذارى علمى كشور; بازبينى و متناسب سازى معيارهاى ارزيابى پژوهش كمى براى مطالعات كيفى; تحليل محتوا روشى پركاربرد در مطالعات علوم اجتماعى; ارتقاء دانش سازمانى, تحليلى بر بازانديشى فراتئوريك; بررسى پاره اى از خطاهاى رايج آمارى در پژوهش هاى رفتارى; توسعه تاريخى و مبانى معرفت شناختى روان شناسى علم; پسامدرنيسم و روش; تقابل رفتارگرايى و نهادگرايى در علوم سياسى.راهبرد
شماره ٤٩, زمستان ١٣٨٧.
رويكردهاى حوزه هاى علميه و بايستگى هاى نوين; توجه به اوضاع و مقتضيات جامعه در وضع و تبديل احكام در قرآن كريم; بى طرفى در سازمان هاى غيردولتى بين المللى: مطالعه اى موردى; الزامات راهبرد ملى هوافضا; شاخص هاى پژوهش و فناورى كشور; كمك خارجى و رشوه در سازمان ملل; جنگى با سه تريليون دلار هزينه.شيعه شناسى
سال پنجم, شماره ٢٣, پاييز ١٣٨٧.
بررسى تأثير عقايد مذهب شيعه بر ارتباطات فضايى مساجد شيعى; چگونگى اسناد اضلال و هدايت به خداوند با تأكيد بر نظر علامه طباطبايى; اقتضاها و امتناع هاى عقل گرايى در فقه سياسى شيعه; نقد دائرة المعارف قرآن ليدن بر اساس آرا و مبانى شيعه; بررسى ديدگاه هاى فلسفه اجتماعى آيت اللّه سيد محمدباقر صدر; گونه هاى مقابله با فرقه هاى كج انديش در سيره امام رضا(ع); بازتاب حماسه عاشورا در شعر بعضى از شعراى عرب زبان.فقه
شماره٥٦, سال پانزدهم, تابستان ١٣٨٧ .
پژوهشى تحليلى در باب شرايط مفتى; سير تماملى متون درسى و مدارس فقهى حكم شناسى در انديشه اصولى امام خمينى(ره); نقل به معنا در دعا و دوره پس از تدوين; گفت وگو: مقايسه قاعده عدالت با قاعده لاضرر; جامع احاديث شيعه; امتيازها و ضعف ها و روش استفاده از آن.علوم انسانى تعليم و تربيت اسلامى
سال شانزدهم, شماره ٧, بهمن و اسفند ١٣٨٦.
بررسى شاخصهاى هويت يابى دينى و ملى در گروهى از جوانان كانونهاى فرهنگى شهر تهران; بررسى واژه ها و مفاهيم اساسى برنامه درسى در قرآن و حديث; درآمدى بر معرفت شناسى صدرالمتألهين و دلالتهاى تربيتى آن; بررسى روشهاى مطلوب بانشاط كردن تربيت دينى از ديدگاه دانش آموزان; درآمدى بر معنا, ضرورت و كاربرد تفكر انتقادى در تعليم و تربيت; آزمون و اعتباريابى سه مقياس نگرشهاى دينى دانش آموزان; آداب تعليم و تعلم در داستان موسى و خضر(ع).علوم حديث
سال سيزدهم, شماره ٣ و ٤, پاييز و زمستان ١٣٨٧.
تحليلى بر احاديث نفى قضاى غيرحتمى الهى; رمزگشايى حديثى علامه طباطبايى براى ورود به عالم ذر; انگاره تكرار نزول آيه; اخلاق و جنسيت در حديث (خصال النساء); بررسى روايات وارده در فضيلت اهل بيت(ع) در سوره انسان; كاركردهاى نقل روايات اهل سنت در منابع شيعى با تكيه بر روايات تفسيرى; پژوهشى در اسناد و نسخه هاى زيارت عاشورا; اعتبار دعاهاى ابن طاووس از نگاه او; نقد و بررسى روايات هاروت و ماروت; جلوه هايى از آيين سخنورى در دُستور سخن; احاديث مربوط به دوران شيردهى و تطبيق آن با علوم تجربى; روش شناسى فقه الحديثى شيخ بهايى; ديدگاه هاى استاد محمدباقر بهبودى در گزينش احاديث صحيح.گفتمان حقوقى
سال پنجم, شماره ١٣ و ١٤, بهار و تابستان ١٣٨٧.
پاى بندى مالك به آثار قرارداد مدير; وصول چك از طريق اجرائيه اداره ثبت; ضابطه و مفهوم مستثنيات دين; بررسى ماهيت حقوقى اعتبارات اسنادى (L_C); اقامتگاه اشخاص حقوقى; كلاهبردارى اينترنتى; مباحث كلى سفاهت در فقه و حقوق; دانشگاه و حقوق.مشكوة
سال بيست و هفتم, شماره ١٠١, زمستان ١٣٨٧.
درآمدى بر مسئله تأويل متشبهات صفات و رويكردها; نوآورى خداوند در قرآن و احاديث; ديدگاه حديثى گلدزيهر از منظر دانشوران اسلامى و مستشرقان; صفات و فضايل شيعه در كلام امام رضا(ع); رشد تاريخ نگارى در قلمرو تمدن اسلامى; آسيب شناسى پژوهش; نقدى بر كتاب علم الحديث و دراية الحديث; دايرة المعارف آستان قدس رضوى; گزارشى از سفر تبليغى به آمريكا.ميقات حج
سال شانزدهم, شماره ٦٥, پاييز ١٣٨٧.
آداب باطنى حج; معارف حج در نگاه مرحوم كاشف الغطاء; آسيب شناسى معنوى در حج; نقد و بررسى پاره اى از مسائل رساله هاى عمليه; خفتگان در بقيع; گروه هاى عمده يهودى در مدينه; سفرنامه حج مشترى طوسى; تحليلى بر يك سفرنامه حج; حاجيه مهرماه خانم عصمت السلطنه دختر فرهاد ميرزا; وهابيان در مسير طالبى; آثار سازنده از ديدگاه قرآن و سنت; سرچشمه انديشه وهابيت; اخبار.ياد
سال بيست و چهارم, شماره ٨٩ و ٩٠, پاييز و زمستان ١٣٨٧.
دست مريزاد به اُمّيِ افتخارآفرين; يك اعلان خطر و يك پيشنهاد; بررسى مطبوعات فارسى زبان افغانسان (از ابتدا تا سال ١٣٠٧ شمسى); آشنايى اجمالى با اهم جرايد فارسى افغانستان, قفقاز, آسياى ميانه و عراق; تحقيق جامع در شخصيت ملانصرالدين; مجله ملانصرالدين; نشريه ملانصرالدين از نگاه باكونشينان; مخاطبين فيدروف در نشريه (مجموعه ماوراء بحر خزر); شناسنامه مطبوعات فارسى قفقاز و آسياى ميانه; روزنامه ارشاد; تحليل محتوايى مجله هاى درة النجف والغرى.
معرفى اجمالى
مؤسسه و مجله اصلاح لكهنؤ هند
سيدمحمد حسنين باقرى
مقدمه
مؤسسه اصلاح كه هدف از تأسيس آن دفاع از مذهب حق اسلام بود, زمانى آغاز به كار كرد كه هندوستان تحت سيطره انگليس بود و مركزى براى تبليغ دين يهود و مسيح و فرهنگ غرب تمام نقاط آن را فراگرفته بود. با درنظر گرفتن اين اوضاع و شرايط مؤسسه اصلاح به وجود آمد تا توطئه ها و فعاليت هاى يهوديان و عيسويان را خنثى كند. وقتى كتاب معروف شاه عبدالعزيز دهلوى به نام تحفه اثناعشريه كه عليه تشيع و شيعه نوشته شده بود, به چاپ رسيد و اهل تسنن به اين كتاب خيلى اهميت دادند و نيز در همان زمان رسائل و جرائد مختلف مانند سراج اخبار, پيسه اخبار, وفادار لاهور, وكيل امرتسر و… شيعه را مورد حملات شديدى قرار دادند عليه تشيع فضايى ايجاد شد و افكار نادرستى درباره شيعيان در جامعه به وجود آمد. در چنين فضايى بود كه از منطقه كهجوه بهار, اصلاح براى جلوگيرى از اين افكار به ميدان آمد و سعى كرد چهره واقعى شيعه را نشان دهد. در اين زمينه كارهاى گسترده و ارزشمندى انجام داد و علاوه بر مقالات زياد, كتب متعدد به چاپ رسانيد و اين روش همچنان ادامه دارد.
مؤسسه و مجله براى دفاع از اسلام و مسلمانان و خنثى كردن تبليغات غرب و دشمنانِ اسلام كارهاى ارزشمندى به انجام رساند و بيش از صد سال است كه اين فعاليت ها ادامه يافته است. پايه هاى اين مؤسسه و مجله بر اخلاص استوار است و مسئولان نيز هميشه با خلوص نيت كارها را انجام داده اند, بالاخص مديران آن كه به دين و تبليغ دين بيش از هر كارى اهميت مى دهند و به دنبال دنيا نرفتند و شايد تعجب آور باشد كه با گذشت بيش از يك قرن اين مؤسسه تا به حال ساختمانى از خودش ندارد و كارمندان هم خيلى اندك اند. مديران هميشه بدون هيچ حق الزحمه اى انجام خدمت كرده و تبليغ دين كرده اند. مدير فعلى مؤسسه و مجله نيز با همان روش عمل كرده و در مدت ٢٨ سال دو مسئوليت سنگين اداره مؤسسه و مجله را بدون هيچ حق الزحمه اى انجام داده است.
حال بسيار جاى تأسف است كه اين مؤسسه مثل گذشته در تنگناى شديد قرار دارد و با وجود خواستِ مردم توان ندارد كتاب هايى را كه قبلاً به چاپ رسانده, تجديد چاپ كند. دفتر اين مؤسسه در يك اطاق مسجد قرار دارد, مدير مؤسسه نيز در همان اطاق كوچك زندگى مى كند. مؤسسه نياز شديد به ساختمان دارد. اميد است افراد خيّر به اين كار مهم و ارزشمند توجه فرمايند.
گفتنى است اين مؤسسه از طرف مراجع عظام قبلى و فعلى داراى اجازه صرف وجوهات شرعيّه مى باشد.
بايست گفت وقتى برنامه ويژه صدمين سالگرد مجله اصلاح در هند برگزار مى شد يادگار خانواده اصلاح حجةالاسلام علامه رضى جعفر نقوى مجله ماهنامه اى به نام اصلاح در كراچى بنيان گذاشت كه الان زير نظر ايشان چاپ مى شود.معرفى اجمالى
تاريخ تأسيس مؤسسه: پنجشنبه, ١٥ شعبان المعظم سال ١٢٩٢ ق/ مطابق ١٦ سپتامبر سال ١٨٧٥ م.
تاريخ تأسيس مجله: يكشنبه, ١٥ شعبان المعظم سال ١٣١٥ ق/ ٩ ژانويه سال ١٨٩٨ م.
مؤسس: فخر الحكماء علامه سيدعلى اظهر نقوى ـ اعلى اللّه مقامه.
مدير: حجةالاسلام والمسلمين آقاى حاج سيدمحمد جابر باقرى جوراسى ـ دامت بركاته.
مدير اجرايى: آقاى سيدمحمد مهدى باقرى جوراسى.
مسئول دفتر: آقاى سيدعلى مهدى تقوى.
معاونين مدير:
١. حجةالاسلام آقاى سيدمحمد سبطين باقرى;
٢. آقاى سيدحبيب حيدر رضوى.
هيئت مشاوره:
١. حجةالاسلام علامه سيدرضى جعفر نقوى ـ دامت بركاته (پاكستان);
٢. حجةالاسلام والمسلمين آقاى حاج سيدمحمد غافر باقرى جوراسى ـ دامت بركاته;
٣. حجةالاسلام آقاى سيد غلام السيدين باقرى جوراسى ـ دامت بركاته;
٤. آقاى سيد دلدار حيدر نقوى ـ دامت بركاته.
كتب چاپى مؤسسه: بيش از ٣٥٠ عنوان كتاب در موضوعات مختلف (ليست بعضى از كتاب ها پيوست مى باشد).
ابعاد فعاليت مجله: علمى, عقيدتى, فرهنگى, اجتماعى و تاريخى.
شعبه ها:
١. ايران, قم;
٢. پاكستان, كراچى.
برخى از اهداف و مقاصد:
١. تبليغ دين مبين اسلام;
٢. دفاع از مذهب حقه تشيع;
٣. آشنا كردن جوانان با مسائل دينى;
٤. تشويق نويسندگان جوان;
٥. حمايت و پشتيبانى روحانيون و طلاب منطقه;
٦. اطلاع رسانى به شيعيان;
٧. و… .
بعضى از كارهاى انجام يافته يا در حال انجام:
١. انتشار مجله ماهنامه اصلاح;
٢. چاپ كتب مختلف در زمينه هاى مختلف;
٣. ترجمه و تأليف كتب موردنياز شبه قاره;
٤. پاسخ به شبهات مطرح از طرف اهل سنت;
٥. چاپ تقويم سالانه به نام (حسينى جنترى) از سال ١٩٥٣ م به دو زبان اردو و هندى;
٦. رواج دادن سال شهادت حسينى مثل سال هجرى و ميلادى;
٧. نشر مجله هاى ديگر به نام الشمس (اين مجله در جواب مجله وهابى ها (النجم) بوده, به همين دليل متوقف شد) و (الكلام) و (التاج) (اين دو مجله نيز بعد از مدتى به عللى تعطيل شدند);
٨. كمك مالى به نيازمندان در حد امكان;
٩. و… .
بعضى از كارهاى در دست اقدام:
١. راه انداز سايت;
٢. ترجمه و تأليف و چاپ كتب به زبان هاى اردو و هندى;
٣. راه اندازى يك كتابخانه عمومى;
٤. انتشار مجله ماهنامه به زبان هندى;
٥. تهيه ساختمان جديد براى مؤسسه;
٦. چاپ و نشر قرآن كريم در كمترين قيمت;
٧. برگزارى كلاس هاى مختلف براى سنين مختلف;
٨. و… .مديران مؤسسه
مؤسس و بانى اين مؤسسه و مجله علامه سيدعلى اظهر بود. مدير اول حجةالاسلام والمسلمين علامه سيدعلى حيدر بود و مديرِ دوم مجاهد اسلام حضرت حجةالاسلام والمسلمين آقاى سيدمحمدباقر نقوى و بعد از آقاى نقوى دوست صميمى شان حجةالاسلام والمسلمين آقاى سيدمحمد باقر باقرى جوراسى اين مسئوليت خطير را به عهده گرفت و زير نظر ايشان كار اداره اين مؤسسه و مجله را حجةالاسلام والمسلمين آقاى سيدمحمدجابر جوراسى شروع كرد كه الحمدللّه تا به حال اين مسئوليت را انجام مى دهد.علامه سيدعلى اظهر نقوى
پدر ايشان آقاى سيدحسن نقوى بود و در سال ١٢٧٧ ق به دنيا آمد و در سال ١٣٥٣ ق دار دنيا را وداع گفت. از مدرسه ايمانيه علامه كنتورى تعليم را آغاز كرد و بعد براى ادامه تحصيل رهسپار مركزِ علم, شهرِ لكهنؤ شد. ايشان علاوه بر زبان اردو به زبان هاى عربى و فارسى نيز تسلط داشت و در تقرير و تحرير, نظم و نثر ملكه داشت و علاوه بر اداره اصلاح اداره ديگرى به نام اداره الشيعه را نيز تأسيس كرد. در سال هاى ١٢٩٧ و ١٣٢٣ ق براى زيارت عتبات عاليات به عراق سفر كرد و در آنجا از آيات عظام حسين مازندرانى, شيخ محمدحسين طه نجفى, شيخ شريعت اصفهانى و سيدكاظم يزدى اجازه اجتهاد گرفت. فرزندان اين عالم بزرگوار نيز از علماى اعلام بودند يعنى علامه سيدعلى حيدر نقوى و حجةالاسلام آقاى سيدمحمد حيدر نقوى.
تصانيف: ايشان كتاب ها و رسائل زيادى نوشت كه بعضى از آنها عبارت اند از:
مناظره امجديه (عربى); حاشيه شرح تهذيب (عربى); حاشيه قطبى (عربى); حاشيه شرح ملامبين (عربى); حاشيه ملامحسن (عربى); حاشيه كتاب حمداللّه (عربى); حاشيه ملاجلال (عربى); رشحة الافضال على طالبى ملا جلال; نخبة البيان فى شرح معانى و بيان; ناقع القراء (فارسى); ذوالفقار حيدر; كنز مكتوم فى حل عقد ام كلثوم; تشفى اهل سنت و الخوارج; تبصرة السائل; دفع الوثوق عن نكاح الفاروق; الآل والاصحاب; تنقيد بخارى (٥ جلد); ردّملاحده (٢ جلد); رساله وضو; تاريخ الاذان; تصحيح تاريخ; رساله جمرة; رساله تهذيب; عقل اهل سنت; كشف الظلمات بجواب آيات بينات (٤ جلد); المرافعات, ردّ رساله شاه عبدالعزيز دهلوى.علامه سيدعلى حيدر نقوى
ايشان پسر آقاى سيدعلى اظهر بود و در سال ١٣٠٣ ق ديده به جهان گشود. در سال ١٣٢٢ همراه پدر به عراق و عتبات عاليات ديگر مشرف شد و آيات عظام را زيارت كرد. بعد در لكهنؤ از اكابر علما استفاده كرد, همراه با دروس حوزوى از دانشگاه ها هم سندهايى گرفت و با وجود دعوت دانشگاه براى تدريس استادى مدرسه علميه را ترجيح داد و در مدرسه (سليمانيه) پتنه مدرسِ حوزه شد. بعد به خواست آيةاللّه باقر العلوم به لكهنؤ آمد و در مدرسه علميه (سلطان المدارس) مشغول تدريس شد. از همان جا ماهنامه اى به نام الكلام را اداره كرد.
فرزندان: حجج اسلام آقايان سيدمحمدباقر نقوى, سيد آقاجعفر نقوى و سيد رضى جعفر نقوى. سيد رضى جعفر نقوى به قيد حيات است و در پاكستان يكى از علماى برجسته و فعال به حساب مى باشد. ايشان نيز مثل بزرگان خود كارهاى ارزشمندى انجام داد و علاوه بر تأليف و ترجمه كتب زياد مديريت مؤسسه تنظيم المكاتب و مجله اصلاح مدارس را به عهده دارد.
تأليفات: تصوير عزا; سوانح حضرت ابوبكر (٢ جلد); سوانح حضرت عمر; مجالس خواتين (٣ جلد); تاريخ ائمه وانبياء; جوهر قرآن; مناظره مامون رشيد; احاديث حضرت عائشه; ترجمه و شرح نهج البلاغة (خطبات); تصوير بنى اميه; سوانح حضرت اميرالمؤمنين (١٠ جلد); ترجمه و تفسير قرآن (ناتمام); شهادت عظمى بجواب كتاب شهيد اعظم از ابوالكلام آزاد; ترجمه احقاق الحق (ناتمام); فقه الشيعه ترجمه كتاب الصلوة عروة الوثقى (غير مطبوعه); فضائل اميرالمؤمنين; فضائل ولى البارى من احاديث صحيح البخارى; عقد ام كلثوم; و… .
ايشان علاوه بر كتب مقالات زيادى نيز دارد.جناب آقاى سيداختر حسن
وى پسر آقاى سيدعلى اظهر بود و در زمان پدر در سال ١٣٤١ ق فقط به مدت يك ماه مديريت اصلاح را به عهده داشت, مقالات زيادى نوشت از جمله: خيانت صحابه; شريعت اللّه يا كتاب اللّه; ايجاد بدعت اهل سنت; فضائل و مناقب عدى بن حاتم; اعتراضات ابن حجر بر بخارى; تنبيه الغافلين فى نجاسات المشركين و… . (درباره ايشان اطلاعات زيادى در دسترس نيست).مجاهد اسلام علامه محمدباقر نقوى
در سال ١٣٣٨ ق به دنيا آمد و در سال ١٤٠٢ به رحمت خدا پيوست. از سال ١٩٥٠ م ـ ١٩٨٢ مدير اصلاح بود. ابتدا در مدرسه (ايمانيه) بنارس و بعد در مدرسه سلطان المدارس لكهنؤ به تحصيل علم دين پرداخت. همراه با اين از دانشگاه پنجاب هم مدارك گرفت. در زمان ايشان هم مؤسسه اصلاح از جهت مالى در تنگناى شديد بود, لذا همه كارهاى مؤسسه را شخصاً خودش انجام مى داد. كتب و مقالات زيادى نوشت, چندين كتاب را ترجمه كرد, بعضى از آنها عبارت اند از:
تاريخ كربلاى معلى; هاشم مرقال; قضاياى اميرالمؤمنين; ترجمه نداى عدالت انسانى (جارج جرداق); سبط اكبر; شيعه اماميه; ام المؤمنين عائشه; هشام بن حكم; ترجمه بلاغة الحسين; ابوالشهداء; بنى اميه و اقدامات عليه اسلام; جناب مختار; مالك اشتر; محمد بن حنفيه; از مدينه تا مدينه.حجةالاسلام والمسلمين آقاى سيدمحمدباقر باقرى جوراسى
در سال ١٣٣٧ ق چشم به جهان گشود و در سال ١٤٢٥ ق به ديار باقى شتافت. اين عالم بزرگوار از سال ١٤٠٢ ق ـ ١٤٢٥ به عنوان نگران به اين مجله و مؤسسه خدمت هاى بسيارى كرد. ايشان كتب زيادى را به اردو ترجمه كرد و مقالات زيادى را در موضوعات مختلفى نوشت كه در مجلات مذهبى و روزنامه هاى مختلف شبه قاره به چاپ رسيد. علاوه بر اين ايشان يكى از شعراى بزرگ منطقه به حساب مى آمد و هزاران بيت در مدح ائمه به زبان هاى اردو, عربى, فارسى و هندى سروده است.
تراجم و تصانيف: ترجمه كتاب شب هاى پيشاور; ترجمه زادالمعاد; ترجمه كتاب مرد لامتناهى; ترجمه رساله ابوشاكر ديصانى; ترجمه مغز متفكر جهان شيعه; ترجمه كتاب امام ثامن; ترجمه كتاب كيفر گناه; ترجمه كتاب بزرخ; ترجمه كتاب امام قائم; ترجمه كتاب داستان هاى شگفت; ترجمه كتاب داستان هاى پراكنده; ترجمه كتاب العلائم; ترجمه كتاب در پيشگاه امام صادق; وهابيت; سوفار غم (مجموعه اشعار); شام غم (مجموعه اشعار در مدح اهل بيت ع) و… .حجةالاسلام والمسلمين آقاى سيدمحمد جابر جوراسى
ايشان از سال ١٤٠٢ ق مطابق ١٩٨٢ م مديريت مجله و مؤسسه را به عهده دارد. در سال ١٣٧١ ق به دنيا آمد. مدت هفت سال در مدرسه علميه (جامعه ناظميه) لكهنؤ كسب علم كرد, بعد در مدرسه علميه (وثيقه عربى كالج) فيض آباد به مدت شش سال سطوح را تمام كرد. بعد از آن به شهر لكهنؤ برگشت در (مدرسة الواعظين) به مدت چهار سال تحصيلات را ادامه داد. در حال حاضر در شهرستان (صفى پور, انّاؤ) امام جمعه و در مسجد (ديوان ناصر على) لكهنؤ امام جماعت است.
از سال ١٩٨٠ م ـ سال ١٩٨٨ به مدت هشت سال مدير مجله ماهنامه الواعظ بود كه اين مجله ارگان مدرسة الواعظين مى باشد. از دوران جوانى شروع به نوشتن مقالات كرد و از همان زمان تا به حال در مجلات و روزنامه هاى مختلفِ شبه قاره مقالاتِ ايشان چاپ مى شود. همچنين سخنرانى و خطابه هاى زيادى هم دارد كه علاوه بر شهرهاى مختلف هند در چند كشور ديگر نيز به تبليغ پرداخته است.
برخى كتاب هاى ايشان عبارت اند از:
سوانح حضرت امام موسى كاظم; رونا فطرت هى يا بدعت (گريه فطرت است يا بدعت); شيعه مسلمان كيون نهين (شيعه چرا مسلمان نيست); وهابيت كياهى (وهابيت چيست؟); ترجمه كتب متعدد فارسى.
ايشان چندين شماره همين مجله را به صورت ويژه نامه چاپ كرد كه با استقبال زيادى روياروى شد; بعضى از ويژه نامه ها از اين قرارند:
ويژه نامه شريكة الحسين; ويژه نامه انقلاب اسلامى ايران; ويژه نامه چهارده صد ساله ولايت اميرالمؤمنين; ويژه نامه چهارده صد ساله تكميل قرآن; ويژه نامه چهارده صد ساله وفات رسول اكرم; ويژه نامه چهارده صد ساله شهادت بتول; ويژه نامه چهارده صد ساله ولادت حضرت اباالفضل; ويژه نامه صدساله اصلاح; ويژه نامه اتحاد اسلامى; ويژه نامه اربعين حسينى; ويژه نامه معماران اصلاح; ويژه نامه نگران اصلاح; ويژه نامه هاى محرم و تقويم حسينى كه همه ساله چاپ مى شوند. وى براى همين زحمات و تلاش ها در (نهمين كتاب سال ولايت) در قم از طرف (دبيرخانه كتاب سال ولايت) و (مؤسسه آل البيت(ع) لاحياء التراث) و (وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى) منتخب شد و جائزه اى اخذ كرد.شعبه قم
مسئولين:
صدر: حجةالاسلام والمسلمين آقاى سيدشجاعت حسين رضوى (تلفن: ٨٨٥٦٣٩٦);
نائب صدر: حجةالاسلام والمسلمين آقاى سيدعلى حسنين رضوى (همراه: ٠٩١٢٣٥١٣٠٠٤);
دبير: سيدمحمدحسنين باقرى (٦٧٠٥٤٢٧ ـ ٠٩٣٥٦٦٨٢٣٨٠);
نائب دبير: حجةالاسلام آقاى سيد محمدسبطين باقرى (٢٥٠٠١٧٦);
مسئول بخش ملتى ميديا: حجةالاسلام آقاى سيدمحمدفائز باقرى (٠٩٣٥٦٥١٦١٠٨);
مسئول نشر و اشاعت: حجةالاسلام آقاى سيدمحمد عازم باقرى (٦٦٣٥١١٧);
مسئول ارتباطات: حجة الاسلام آقاى سيدمحمد ثقلين باقرى (٠٩٣٦٣٠٩٥٧٧٦).
بعضى از فعاليت هاى اين شعبه:
تأليف و ترجمه كتب و مقالات;
كمك در تهيه متن براى مجله اصلاح;
برگزارى جلسات هفتگى;
اداره سايت مؤسسه (در آينده);
جواب نامه هاى پست الكترونيكى;
ارتباط با مجلات و مؤسسات ديگر.
ايران, قم, صندوق پستى: ٩٦١/٣٧١٨٥ (همراه: ٠٩٣٥٦٦٨٢٣٨٠)مصاحبه با حجةالاسلام والمسلمين حاج آقاى سيدمحمد جابر جوراسى
(مدير محترم مؤسسه وماهنامه اصلاح و امام جمعه شهرستان (صفى پور, اناؤ) هند).
- بنيانگذار اين مجله كيست و تاريخ نشر اولين شماره آن چيست؟
- بسم اللّه الرحمن الرحيم, ١٣٨ سال قبل يعنى در سال ١٢٩٢ ق/١٨٧٥ م مؤسسه اصلاح تأسيس شد و بعد از ٢٣ سال يعنى در سال ١٣١٥ ق/١٨٩٨ م اولين شماره ماهنامه اصلاح در تاريخ ١٥ شعبان المعظم به چاپ رسيد. بنيانگذار اين مجله عالم جليل القدر علامه سيدعلى اظهر ـ اعلى اللّه مقامه (١٢٧٧ ق ـ ١٣٥٢ ق) بود. ايشان در مسائل علمى خيلى دقت نظر داشت.
- راز ماندگارى اين مجله چيست؟
- اين يك چيز تعجب آور است كه مؤسسه و مجله بيش از صدسال است كه دارد فعاليت مى كند. به نظر بنده راز ماندگارى مجله آن است كه بناى مؤسسه و مجله بر اخلاص استوار است و اعضاى اين مؤسسه هميشه خلوص نيت داشته اند, بالاخص مديران كه به دين و تبليغ دين اهميت داده اند و به دنبال دنيا نرفته اند. اين هم شايد تعجب آور باشد كه با گذشت بيش از يك قرن اين مؤسسه تا به حال براى خودش ساختمان ندارد و اعضا هم خيلى كم اند. مديرانش هيچ موقع به پول اهميت نمى دادند و هميشه بدون هيچ حق الزحمه اى خدمت مى كردند. شايد همين راز اصلى براى ماندگارى اين مجله باشد.
- جهت گيرى كلى مجله و موضوعاتى كه بدان مى پردازد چيست؟
- بناى اين مؤسسه براى تبليغ مذهب حق بوده است. وقتى اين مجله آغاز به تبليغ كرد آن وقت هندوستان تحت سيطره انگليس بود. هندوستان مركز تبليغ دين يهود و عيسى درآمده بود و فرهنگ غرب در رفتار و گفتار مردم تأثير گذاشته بود. با در نظر گرفتن اين اوضاع مؤسسه اصلاح به وجود آمد تا توطئه ها و فعاليت هاى يهوديان و عيسويان را خنثى كند. در همين زمان كتاب معروف شاه عبدالعزيز دهلوى به نام تحفه اثناعشريه چاپ شد. اين كتاب عليه شيعه بود. در آن زمان به اين كتاب خيلى اهميت داده شد. در نتيجه عليه تشيع يك فضايى ايجاد شد و افكارى نادرست در باب شيعيان در جامعه به وجود آمد. اصلاح براى جلوگيرى از اين افكار به ميدان آمد و سعى كرد چهره واقعى شيعه را نشان دهد. در اين زمينه كارهاى گسترده و ارزشمند انجام گرفت و تا به حال همين روش باقى هست. علاوه بر آن مجله براى دفاع از اسلام و مسلمانان و خنثى كردن تبليغات غرب و دشمنان اسلام كارهاى ارزشمند و به موقع انجام مى دهد.
- منشورات حاشيه اى و جنبه اى اين مجله چيست؟
- از اين مؤسسه علاوه بر اصلاح دو مجله ديگر با موضوعات خاص چاپ مى شد. يكى از آن دو الشمس و ديگرى الكلام بود. علاوه بر اين صدها كتاب را اين مؤسسه به چاپ رساند, بالاخص در علم كلام كتاب هاى زيادى چاپ شد.
- حوزه نشر و تيراژ اين مجله چقدر است؟
- در حال حاضر اين مجله در شهر لكهنؤ چاپ مى شود و علاوه بر مناطق هندوستان به كشورهاى ديگر مانند پاكستان, بنگلادش, نيپال, ايران و به بعضى از كشورهاى آمريكا, آفريقا و اروپا و همچنين به بعضى از كشورهاى عربى نيز مى رود و در آنجا مشتركين دارد و تيراژ آن دو هزار به بالا هست و شمارگان ويژه نامه ها پنج هزار است.
- استقبال خوانندگان چگونه است؟
- عوام و خواص هر دو اين مجله را دوست دارند, چون متناسب با سليقه و ذوق هركدام مقاله دارد, هم ساده و هم تخصصى و دقيق. عامل ديگر اين است كه هرماه اخبار و اطلاعاتى درباره شيعيان چاپ مى كند و به مسائل سياسى, مسائل جهان اسلام و… توجه مى نمايد.
اخبار درگذشتگان
دكتر حسين على محفوظ
محققِ مشهور عراق استاد دكتر حسين (فرزند شيخ على بن جواد بن موسى بن حسين) آل محفوظ يكى از ادبا و محققين و مورخين نامى شيعه به شمار بود. فقيد سعيد در روز دوشنبه ٢٠ شوال ١٣٤٤ ق (١٩٢٦ م) در كاظمين به دنيا آمد. پدرش حاج شيخ على محفوظ (م ١٣٥٥ ق) يكى از فضلاى شهر بود. وى پس از اخذ مدرك ديپلم وارد دارالمعلمين عالى بغداد شد و ليسانس خود را در رشته لغت عربى در سال (١٩٤٨ م) ١٣٦٨ ق از آنجا اخذ نمود. وى در بغداد از اساتيدى چون استاد محمدحسين المراياتى و استاد صادق الملائكه و دكتر محمدمهدى بصير و دكتر عبدالعزيز الدورى و استاد احمديوسف نجاتى و دكتر مصطفى جواد احمد ناجى قيسى و دكتر عزالدين آل ياسين و دكتر محمد بدوى طبانه و استاد محمدهاشم عطيه علومى چون شعر و تاريخ و كلام و فنون تأليف و تحقيق را فرا گرفت.
او در سال ١٩٥٦ م در دارالمعلمين عالى بغداد و سپس در وزارت معارف (١٩٥٩ م) و دانشگاه بغداد به تدريس پرداخت در سال ١٩٦٦ به درجه استادى رسيد. و گروه بسيارى از ادبا و محققين عراقى را تربيت نمود. او در هيأت ادبى مجمع علمى ايرانى (١٩٥٢) و جمعيت پادشاهى آسيايى لندن (١٩٥٤) و مجمع اللغة العربيه مصر (١٩٥٦) و مجمع علمى هندى (١٩٧٦) و مجمع اللغة العربيه دمشق (١٩٩٣) عضويت داشت و در بسيارى از محافل و مجالس ادبى كشورهاى عربى شركت نمود و به اخذ درجات علمى در سال هاى متعدد نائل آمد. او در سال ١٣٧٣ ق به تهران آمد و مدرك دكتراى خود را در رشته آداب شرقى از دانشگاه تهران اخذ كرد (١٩٥٥ م) و عنوان تز دكترايش (سعدى و متنبى) بود. از كودكى به مجالست دانشمندان و علم و دانش عشق مى ورزيد و به تاريخ و رجال و نسخه هاى خطى علاقه فراوان داشت و كتابخانه بزرگى ـ مشتمل بر نسخه هاى خطى فراوان ـ گرد آورد و مقالات بسيار در مجلات عربى به ويژه در مجلات عراق منتشر ساخت. وى از گروه بسيارى از علماى مسلمان اجازه روايت داشت كه از آن جمله اند آيات عظام شيخ آقابزرگ تهرانى, علامه امينى, شيخ رازى آل ياسين, سيدعبدالحسين شرف الدين, سيدمحسن امين, مرعشى نجفى, سيدعبدالكريم على خان, محمدامين زين الدين, ميرزاعلى غروى, سيدمحمد سعيدحكيم, شيخ عبدالرزاق عاملى, سيد محمدمهدى اصفهانى, سيدصادق هندى, شيخ محمد عبدالحى حسنى فاسى, شيخ عبدالغفور حنفى نقش بندى, ملاعبدالكريم مدرس بيارى كردى, شيخ محمدصالح افندى جوادى شافعى, شيخ محمد بهجت بيطار و شيخ احمد فهمى مصرى.
و به گروه بسيارى نيز اجازه روايت حديث بخشوده بود كه برخى از ايشان عبارت اند از: عبدالكريم الدباغ, سيدعبدالستار حسنى, كامل سلمان جبورى, سيدسلمان آل طعمه, شيخ محمدرضا انصارى قمى و شيخ رضا مختالرى. وى دستى توانا در تاريخ و رجال و تحقيق تراث علمى شيعه داشت و آثارش به دو دسته تأليفات و تحقيقات تقسيم مى شود.
الف) تحقيق:
١. اجازات الشيخ احمد الاحسائى, نجف, ١٣٩٠;
٢. الاربعون حديثا (شيخ حسين عاملى), تهران, ١٩٥٧ م;
٣. امهات النبى (ابن حبيب بغدادى), بغداد, ١٩٥٢ م;
٤. الحدود و الحقائق فى شرح الالفاظ المصطلحة بين المتكلمين من الامامية (بريدى آمدى), بغداد, ١٩٧٠ م;
٥. ديوان ابن سينا, تهران, ١٩٥٧ م;
٦. رسالة الفراسة (ابن خوام بغدادى), تهران, ١٩٥٤ م;
٧. تحقيق لفظ الزنديق (ابن كمال پاشا), بغداد, ١٩٦٢ م;
٨. رسالة فى الهداية والضلالة (صاحب بن عباد), تهران, ١٩٥٥ م;
٩. شرح عينيه ابن سينا (سيد نعمت اللّه جزايرى), تهران, ١٩٥٤ م;
١٠. شعر بدرالدين يوسف الذهبى, بغداد, ١٩٦٨ م;
١١. صحيفة الامام الرضا عليه السلام, تهران, ١٩٥٧ م;
١٢. طبقة من اعلام بغداد فى القرن السابع الهجرى, بغداد, ١٩٦٣ (مشاركت);
١٣. عراقيات الكاظمى, بغداد, ١٩٦٣;
١٤. غاية الوصول فى مدح الرسول (الخالدى), تهران, ١٩٥٣ م;
١٥. فتيافقيه العرب (ابن فارس), دمشق, ١٩٥٨ م;
١٦. مصادقة الاخوان (شيخ صدوق), بغداد, ١٩٧٦ م;
١٧. مزية اللسان الفارسى على سائر الالسنة ماخلا العربية (ابن كمال پاشا), تهران, ١٩٥٣ م;
١٨. مفاتيح الدرية (مصطفى حيرت رومى);
١٩. مختار ديوان ابن الخيمى, بغداد, ١٩٧٠ م;
٢٠. نزهة الغرى فى تاريخ النجف (محمد عبود كوفى), نجف, ١٩٥٢ (مشاركت);
٢١. اربعون حديثا فى التجارة.
ب) تأليف
١. على بن ابى طالب المسلم الكامل;
٢. السعدى والمتنبّى ـ بهترين كتاب سال ١٩٥٨ م و داراى جايزه كتاب جهانى سال ٢٠٠٥ م.
٣. الشيخ الطوسى;
٤. النابغة البحرانى;
٥. سيرة الشيخ الكلينى;
٦. سيرة الشيخ احمد الاحسائى;
٧. حياة الشريف الرضى;
٨. وصية الشهيد الاول;
٩. ابن الكوفى;
١٠. سعدى الشيرازى, خريج بغداد فى العصر العباسى الاخير;
١١. آراء حمزة بن الحسن الاصفهانى;
١٢. الشيخ محمدعباد طنطاوى;
١٣. فضولى البغدادى;
١٤. الفيروز آبادى والقاموس;
١٥. مآخذ فضولى البغدادى من المعانى العربية;
١٦. تاريخ الشيعة;
١٧. الالفاظ التركية في اللعجة العراقية;
١٨. اثر اللغة العربية فى اللغة التاجيكية, ٢ ج;
١٩. شعراء الكاظمية, مخطوط;
٢٠. علم المحظوطات ـ مخطوط;
٢١. رسالة الخط ـ مخطوط;
٢٢. يواقيت الوشاح (ديوان شعر ـ مخطوط);
٢٣. معج التراث ـ مخطوط;
٢٤. الوفاق بين المذاهب الاسلامية;
٢٥. النوروز فى الادب العربى;
٢٦. معجم الموسيقى العربيه,
٢٧. العلامات والرموز عند المؤلفين العرب قديما وحديثا;
٢٨. خزائن كتب الكاظمية قديما وحديثا;
٢٩. اثر جغرافى طوبوغرافى فى صفة بلاد العرب لمؤلف عراقى قبل عشرة قرون;
٣٠. اذن النيروز;
٣١. تاريخ العلاقات بين العراق والاتحاد السوفيتى;
٣٢. المنتخب من ادب بحرين;
٣٣. النوروز فى الادب العربى;
٣٤. مقدمه بر كتاب الروضة ـ كافى.
پ) فهرست
١. المخطوطات العربية فى باكو;
٢. المخطوطات العربية فى العراق;
٣. مخطوطات مهدى بيانى فى طهران;
٤. خزانة الدكتور حسين على محفوظ فى الكاظمية;
٥. نفائس المخطوطات العربية فى ايران;
٦. كتب خطى فارسى در كتابخانه موزه عراق در بغداد.
او پس از عمرى سرشار از توفيق و خدمت به مذهب و ادب شيعه در ٨٥ سالگى در عصر دوشنبه ٢٢ محرم الحرام ١٤٣٠ ق (٣٠ دى ماه ١٣٨٧) در كاظمين چشم از جهان فروبست و صبح سه شنبه پس از تشييع شايسته و نماز حجت الاسلام آقاى شيخ محمد منصور در ايوان طلاى صحن حرم مطهر امامين كاظمين ـ عليهما السلام ـ به خاك سپرده شد.
(كاظم عبود فتلاوى: المنتخب من اعلام الفكر والادب, ص ١٢٨ ـ ١٢٩ و معجم المحققين العراقيين, ص ٤٥ ـ ٤٦).ناصرالدين انصارى قمى
حجةالاسلام والمسلمين محمدى مظفر
عالم فاضل استاد حوزه علميّه مرحوم محمّد محمدّى مظفر مشهور به ورامينى در دهم آذرماه ١٣٢١ شمسى در خانواده اى مذهبى در روستاى باغخواص ورامين ديده به جهان گشود. پس از طى دوره مكتب و ابتدايى در زادگاهش, در سال ١٣٣٦ شمسى به حوزه علميّه قم عزيمت كرد و از محضر اساتيد: ستوده, شب زنده دار, اعتمادى, مشكينى و فاضل لنكرانى بهره برد. پس از وقايع سال ١٣٤٢ مدرسه فيضيه, وى به همراه برخى از دوستان و طلاب رشتى براى ادامه دروس حوزوى و امور تبليغى عازم شهر رشت شد و در آنجا علاوه بر تبليغ دينى سال ها از محضر اساتيد حوزه علميّه رشت آيه اللّه بحرالعلوم, زنجانى و ضيابرى بهره مند شد. استاد خود نيز سال هاى زيادى به تدريس علوم دينى در مراكز مختلف به ويژه مدارس علميه برادران و خواهران در شهر رشت اشتغال داشت. فعاليت هاى تبليغى اش نيز عمدتاً در شهر شت و روستاهاى حومه خشكبيجار و كوچصفهان بود.
وى در دهه ١٣٧٠ مدتى در راديوى رشت به تعليم احكام دينى اشتغال داشت. او سال هاى زيادى وظيفه اقامت جماعت و سخنرانى در كارخانه فومنات رشت را به عهده داشت و در اين اواخر وظيفه اقامه جماعت در بقعه داناى على رشت را عهده دار شده بود. همچنين از دهه ١٣٤٠ و از همان اوايلِ تأسيس (انجمن اسلامى علم و ادب) در شهر رشت با اين انجمن همكارى داشت و در جلسات آن شركت مى كرد و سال ها از محضر مؤسسِ انجمن استاد فرزانه جناب ميرخليل سيدنقوى بهره مند شد. اين انجمن به ويژه در دوره قبل از انقلاب معدود مراكزى بود كه در راه تعليم قرآن و معارف دينى به نوجوانان و جوانان در شهر رشت فعاليت داشت و فعاليتش تا سال ها پس از انقلاب ادامه داشت و مؤسس آن استاد نقوى (تبريزى) دام عزه كه خود از تحصيل كردگان حوزه علميه قم است.
استاد ورامينى در خانواده اى مذهبى و روحانى ريشه داشت. مادر وى مرحومه فاطمه ابوالحسنى مشهور به ورامينى سالهاى زياد در روستاى خود به تعليم قرآن و احكام دينى به كودكان و بانوان روستا اشتغال داشت و حدود چهل سال (تا سال ١٣٨٥ شمسى) نيز در شهر رشت به تعليم قرآن و معارف و احكام دينى به بانوان اشتغال داشت. پدربزرگ وى مرحوم شيخ يداللّه ابوالحسنى نيز روحانى بود و در روستاى خود به تبليغ احكام و معارف دينى اشتغال داشت و هنوز خاطره اش در ذهن مردم آنجا به نيكى ياد مى شود. دايى وى مرحوم شيخ محمد ابوالحسنى در شهر تهران علاوه بر وعظ و تبليغ دينى به تعليم ادبيات فارسى و معارف دينى در دبيرستان اشتغال داشت.
از خصوصيات استاد ورامينى آن بود كه پيوسته قلم و كاغذ به همراه داشت و از خوانده ها و ديده ها و شنيده هاى خود يادداشت بردارى مى كرد و از اين راه دفاترى جمع آورى كرده بود. تنها اثرى كه در قالب كتاب از وى برجا مانده دست نوشت كتابى است كه درباره زندگى نامه امام حسين(ع) نوشته (در حدود چهارصد صفحه در قطع رحلى) كه از ابتدا تا انتهاى آن با خط زيباى اوست و تاريخ اتمام آن شهريور ١٣٤٦ شمسى است و البته در برخى موارد بعدها افزوده هايى را به آن ضميمه كرده است. در سال هاى اخير كه آيةاللّه قربانى به شهر رشت منتقل شد مرحوم ورامينى به مجالس درس ايشان مى رفت و كتاب آيات الاحكام ايشان را نيز مورد بازخوانى و ويرايش قرار داد. مرحوم ورامينى در طول نهضت امام خمينى(ره) همواره با آن همراه و همگام بود و انقلاب و حكومت اسلامى را از نعمت هاى كم نظير خداوند بر مردم مى دانست. استاد ورامينى سرانجام در ٢٥ ديماه ١٣٨٧ پس از تحمل چندماه بيمارى و اعمال جراحى دعوت حق را لبيك گفت و به جوار رحمت حق رفت و پيكرش در ٢٦ ديماه پس از تشييع در باغ رضوان رشت در محلى كه به مقبرة العلماء اختصاص يافته به خاك سپرده شد و از جانب علماء و روحانيان و طلاب و عموم مردم گيلان تجليل باشكوهى از ايشان به عمل آمد.محمدحسن محمدى مظفر
در تكاپوى تمهيدات سفر
ساقيا لطف نمودى, قدحت پُر مى باد
كه به تدبير تو تشويشِ خمار آخر شد
حافظ
جان به لب شديم تا پس از چند ماه بايد و نبايد و لَيْتَ و لَعَلَّ با مدير محترم خدمات پژوهشى ـ جناب دكتر اميرخان سلمانى رحيمى ـ بر سرِ (مَهر) و (مدّتِ) سفر به تهران به منظور بازديد علمى از مركز دائرة المعارف بزرگ اسلامى و بنياد دائرة المعارف اسلامى(دانشنامه جهان اسلام) بالاخره ايشان با موافقت مدير عامل نيكو نهاد بنياد و گرفتن مصوبه از هيئت مديره صاحب شوكتِ با تجربت گره از جبين گشود. پس با احتياط در صرفه جويى, بى آنكه ثلمه اى به مايملك بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى وارد آيد, برنامه ديدار از آن دو مركز علمى را در قالب بازديد از نمايشگاه بين المللى كتاب به مدت پنج روز تنظيم و رأى اعزام اعضاى گروه دائرةالمعارف را ـ بدون بهره مندى از حق مأموريت ـ صادر كرد, (جمال بخت ز روى ظفر نقاب انداخت)٢.
نمى دانم چه شد كه اين بار نامِ بنده پاره وقتِ لاينصرف٣ و محروم از مزاياى رايج بنياد درشمار اعضاى رسمى گروه دائرة المعارف رقم خورد و شكر خدا اشكال تراشى نشد كه پاره وقتان, غيررسمى و غير خودى هستند و محلى از اعراب ندارند.
پس از آنكه اسباب سفر آماده و به قولِ منطقيون (سبب, موجود و مانع, مفقود گرديد), عصر روز يكشنبه ١٥/٢/٨٧ ساعت شش ونيم, هفت تن٤ از ياران غار به سركردگى مدير گروه ـ جناب احمد خان نمايى ـ در ايستگاه راه آهن مشهد به هم رسيده, دقايقى بعد به عزم پايتخت, سرخوش و شادان پاى بر ركاب خِنگِ آهنينْ پيكرِ اژدها فَش نهاديم, (دل را كه مرده بود, حياتى به جان رسيد)٥.اندر فائده هاى سفر
خارى كه به من در خَلَد اندر سفر هند
به چون به حَضَر در كف من دسته شب بوى
فرخىاز شما پنهان نيست, در اين روزگارِ وانفسا حقوق بگيرانى در قد و قواره بنده كه در تمشيت قوت لايموت اهل و عيال و تدارك خِرْتُ و پرت زندگى درگل مانده و پيوسته شرمسار كيسه اند٦, سفر به خرجِ صاحب خانه به هر روى لذت بخش و مغتنم است, على الخصوص كه سفر هم علمى و هدفدار باشد و هم ياران, موافق و همدل.
و اما براى سفر در جنب سختى ها و محنت هايش فوائدى برشمرده اند, و از جمله در ابياتى منسوب به حضرت على (ع) چنين نقل است:٧
تَغَرَّبْ عَنِ الاَوْطانِ فى طَلَبِ العُلى
وَسافِرْ فَفى الاسفارِ خَمسُ فوايد
تَفَرُجُ هَمَّ وَ اكتساب معيشة
و علم و آداب و صحبه ماجدِ
وَإنْ قيلَ فى الاسفارِ ذُلّ وَ مِحْنَة
وَقَطْعُ الفَيافى وَ ارتكابُ الشدائِد
از منظر بنده, علاوه بر اينها, سفر در اين روز و روزگار فوائدِ ديگرى هم دارد. يكى آنكه آدمى لااقل چند روزى از مدار روزمرگى و دور باطلِ روزهاى بى سرانجام تكرار مى رَهد. ديگر اينكه به مدتى قليل از شر غُرولُند و بهانه گيرى هاى عيال ـ به فرض آنكه نيكخوى و خوبروى هم باشد كه اين معامله كم اتفاق مى افتد ـ خلاصى مى يابد. سوم آنكه فرصتى به دست مى آورد تا به زمزمه ضمير خود دل سپارد و تموّج روح و لزره هاى درونى خود را حس كند, لحظاتى از خود بر مى خيزد و به اين مى انديشد كه از زندگى چه مى خواهد يا تا كى محكوم است همچون سزيف سنگ بر دوش كشد؟٨
بدين سبب ها مى توان گفت سفر به هر بهانه, با هر كه, به هر كجا و به هر مدت كه باشد دلخواه و مغتنم است, مهم تر آنكه گفته اند: (دور فلك درنگ ندارد, شتاب كن)٩.شبِ قطار و خمارى خواب
چون سر آمد دولت شب هاى وصل
بگذرد ايام هجران نيز هم
حافظهفت صندلى از دو كوپه (Kupe) ديوار به ديوار از واگن يكِ قطار سبز به جمع ما اختصاص داشت. بنياد سنگ تمام گذاشته, بليت درجه يك برايمان خريده بود. علاوه بر هزينه هاى خورد و خواب, مبلغ يكصدهزارتومان هم بابت خرج هاى ضرورى و بين راهى به مدير گروه كرامت كرده بود كه در اختيار يكى از دوستان قرار گرفت و او با حساب و كتاب به موقع خرج مى كرد, البته با نظر جمع.
ما را كه چون بزرگان صاحبْ نام توانِ سفر بامرغ آتشين بر گستره افلاك نيست, نشستن در قطار سبز نعمتى بود كه مى بايست قدرش را خوب مى دانستيم. پيش از ورود به واگن قطار هيچ يك از ما نمى دانست در كوپه با چه يارانى همنشين خواهد بود. از بخت بد با مدير گروه هم كوپه شدم. به دو علت از اين اتفاق خرسند نبودم, يكى آنكه ايشان به لحاظ سنّى بزرگ تر از ما بود و قابل احترام و با همه بى تكلفّى اش پرده حجب و حيا مانع از آن بود كه هر چه دل تنگم مى خواهد, بگويم يا بى آداب و ترتيب به هر كارى اقدام كنم. اما علت بزرگ ترى كه سبب اين ناخرسندى بود آنكه از خدا پنهان نيست, از شما هم پنهان نباشد, حقير به بلاى خُرخُر مبتلايم. انحراف بينى و مسدود بودن يكى از حفره هاى آن تنفسم را مختل مى كند. ترس از پريشان كردن خواب ياران و روسياهى از اين آفت بزرگ ترين عذاب بنده در سفرهاى جمعى و خوابگاه هاى اشتراكى بوده است. اعتراضاتِ اهل و عيال مصيبت و داستان ديگرى است كه جاى گفتن آن نيست.
پس از خوردن شام و برگزارى نماز نوبت به حديث ياران رسيد. تجربت و معرفت با طنّازى درآميخت. شيرين زبانى و مطايبات دوستان در كنار بحث هاى علمى بر گرمى مجلس انس مى افزود و درازى راه را كوتاه مى كرد. بى شك, وقتى سفره صداقت پهن شود, عريانى كه خاصيتِ راستى و هر كَنده شدنى است, ظاهر مى گردد, خواه در سفر به اقليم هاى اين جهانى و خواه درهجرت به سراى جاويدان.
زمان خواب كه فرا رسيد, چاره اى جز اين نداشتم تا وقتى يارانم به خواب سنگين فرو نروند, نخوابم و تا جايى كه ممكن است خواب را بر خود زهرمار كنم و آن پند ملا عبدالرحيم مكتب دار خدا بيامرز را از دوره قرآن آموزى به ياد آورم كه هر روز, پيش از چاشت, وامى داشتمان كه با صوتى جلى به ضرباهنگى جمعى بخوانيم: (كم خور, كم گوى, كم خواب).
پيش از خوابيدن هم حجره هايم, قبل از ارتكاب جرم, عيب خود را بر كف دست نهاده, از آنان عذر خواستم. بخت يارم شد, پير گروه اين بشارت را داد كه وقتى به خواب فرو رود حتى اگر قطار واژگون شود, بيدار نخواهد شد. خاطرم لااقل از بابت مدير گروه آسوده شد, (بر اين مژده گر جان فشانم, رواست).بازديد از مركز دائرة المعارف بزرگ اسلامى
هزار نكته باريك تر ز مو اينجاست
نه هر كه سر بتراشد قلندرى داند
حافظساعت شش صبح روز يكشنبه ١٦/٢/٨٧ به تهران رسيديم و بى فوت وقت, دو سوارى به مبلغ پانزده هزار تومان به كرا گرفته, با بار و بنديل عازم دائرةالمعارف بزرگ اسلامى در دارآباد شديم, بنايى بود رفيع و باحشمت در پنج طبقه بر زمينى وسيع و تقريباً مشرف به بخشى از تهران, اندكى بزرگ تر از بنياد ما.
پس از ورود, بار و بنه خود را به نگهبانى سپرده, به راهنمايى مسئول روابط عمومى, نخست از بخش هاى مختلف كتابخانه بازديد كرديم. بخشى از آن به طور موضوعى مرتب شده بود تا پژوهندگان بتوانند سهل تر به جستجوى منابع بپردازند. همچنين در گوشه اى از كتابخانه كتاب هاى وقفى بزرگان علمى و ادبى به چشم مى آمد كه به نام خودشان در قفسه هاى مجزا آرام گرفته بود. در دو مخزن حفاظت شده, نسخه هاى خطى و اسناد و مدارك و پرونده هاى مقالات نگاشته شده نگهدارى مى شد.
بعد از آن به بخش ديجيتالى كتابخانه رفتيم كه در زمينه مدخل يابى و تسهيل اطلاعات فعاليت مى كرد. در ادامه بازديد به گزارش خانم ايران ناز كاشيان, مدير محترم بخش پرونده هاى علمى, گوش جان سپرديم. سرانجام به حضور جناب آقاى عبدالحسين آذرنگ (مدير بخش مفاهيم جديد و عناوين ويژه) رسيديم. مدير گروه ما درباره شيوه نگارش مقالات دائرةالمعارف آستان قدس رضوى سخن گفت. استاد آذرنگ نيز چرخه كار دائرة المعارف بزرگ اسلامى را توضيح داد و ضمن تشويق ياران به ادامه كار پيشنهاد كرد فهرستِ مدخل ها و مقالاتِ نگاشته شده در اينترنت قرار گيرد و مقالات تنظيم يافته نيز در شمارگان محدود به صورت ريسو١٠ (Risso) چاپ شود تا صاحب نظران بتوانند به ارزيابى آنها بپردازند. وى بر تعيين يك ويراستار عكس براى تصويرهاى دائرة المعارف آستان قدس رضوى تأكيد كرد. همچنين انتشار خبرنامه اى را براى اطلاع رسانى ضرور دانست. وقتى از ايشان دعوت به همكارى شد, به جان پذيرفت.
پس از اين نشست, بار و بنه خود را از نگهبانى جلوى در ورودى تحويل گرفته, بيرون آمديم. به سبب گرسنگى و تشنگى در خَم خيابان ابتهاج, در نزديكى همان مركز, ناهارى ساده نوش جان كرده, بى درنگ به اقامتگاه ـ مجموعه ورزشى انقلاب ـ رهسپار شديم.
صبح روز سه شنبه نيز در ادامه همان بازديد به ملاقات جناب آقاى كاظم موسوى بجنوردى (مديرعامل و همه كاره آن مركز) نايل آمديم. پيش از اين ديدار, توفيق زيارت ايشان را نيافته بودم. گمان مى بردم كه آن شمع انجمن نيز, على الرسم, در كسوت اهل عمايم است, اما ديدار كه ميسر شد, تصورم باطل شد, زيرا ايشان مكلاّ بود, مردى متشخص, آراسته و مبادى آداب. دفتر كارش نيز مجلّل و پرداخته مى نمود.
وقتى با ايشان به گفتگو نشستيم, مدير گروه ما, گزارشى از كار دائرة المعارف آستان قدس رضوى ارائه داد و يك نسخه از مجموعه مقالات نهايى شده را تقديم ايشان كرد. آقاى موسوى, ضمن بررسى اجمالى, از نحوه نگارش و كيفيّت منابع و استنادها ابراز خرسندى كرد و به تشويق ياران پرداخت. همچنين با اشاره به اختصاصى بودن و تازگى بسيارى از مدخل هاى دائرة المعارف آستان قدس به اهميت, دشوارى, وقت گيرى و هزينه برى كار اشارت كرد.
در مجموع, امكانات دائرة المعارف بزرگ اسلامى, فراوان و گسترده بود. چنين به نظر آمد كه آقاى موسوى با فراخ انديشى, تدبير و حسن سلوكى كه دارد, در جذب نويسندگان با سليقه هاى متفاوت موفق بوده است.بازديد از بنياد دائرةالمعارف اسلامى (دانشنامه جهان اسلام)
هزار نقش بر آيد ز كلك صنع و يكى
به دلپذيرى نقش نگار ما نرسد
حافظصبح روز چهارشنبه ١٨/٢/٨٧ پس از صرف صبحانه به مركز دانشنامه جهان اسلام واقع در خيابان فلسطين رفتيم. از پيش, مسئول خونگرم و با محبت روابط عمومى, چشم به راهمان بود. از در كه درآمديم, خوشامد گفت و با گشاده رويى و حوصله تمام ما را به بخش هاى مختلف برد و معرفى كرد. از كتابخانه, بخش مدخل يابى و بخش مستندسازى ديدن كرديم. در واقع مقالات در همين بخش اخير به كمال مى رسيد و از كار در مى آمد. مسئولِ گروه مستندسازى, مردى با تجربه و اهل به نام استاد محمود حقيقى بود كه بى پيرايه و با گرمى تمام به توضيح پهنه وظايف همكاران خود پرداخت. نيكخويى اش سبب گرديد از سفره دانشش لقمه هاى مردانه تر برگيريم.
در گروه ويرايش, خانم سياره مهين فر كه سمت سرويراستار را داشت, با علاقه و مهربانى تمام از نحوه كار گروه خود سخن گفت. كار آنها بيشتر به ويرايش هاى فنى و ادبى مقالات اختصاص داشت. چنانچه در بافتار و احياناً محتواى مقاله اى نقد و نظرى داشتند, آن را با گروه مربوط درميان گذاشته, با ارسال مقاله, اصلاح آن را خواستار مى شدند.
چرخه نگارش مقالات, بسيار دقيق و منظم و وظايف هر يك از گروه هاى پانزده گانه مشخص بود. مدير هر گروه در نحوه نگارش, ساختار علمى و كيفيت منابع مقالات حوزه خود مسئوليت داشت. ميزان كار هر گروه در بررسى مقالات در شناسنامه آنها مشخص بود. با تبويب وظايف و محورهاى تعيين شده, نمى شد همچون رنگرزان شتابكار و بد سليقه جامه اى را رنگ ناگرفته از خمى بر آورد و در خمى ديگر فرو برد. مقالات به سرعت و در عين حال با دقت از بخشى به بخشى ديگر مى رفت و دست به دست مى شد و از گردونه كار سرافراز برمى آمد.
پس از گردش در گروه هاى مختلف, سرانجام, توفيق ديدار معاون علمى آن بنياد, جناب حجهالاسلام والمسملين آقاى مهندس طارمى نصيبمان شد. در نشستى با حضور ايشان و مديران بخش هاى محاسبات و گردش كار, هنر و معمارى و معاون گروه قرآن و حديث در اتاقى بزرگ و نجيب به گفتگو و تبادل نظر پرداختيم. نخست از نحوه مدخل گزينى و نگارش مقالات دائرةالمعارف آستان قدس رضوى گزارشى ارائه شد. آن گاه مدير بخش محاسبات آن مركز از روند و چرخه كار دانشنامه گزارشى ارائه داد. سپس آقاى مهندس طارمى مشكلاتِ دائرةالمعارف نويسى را برشمرد و از راهكارها و تجربه هاى به دست آمده در آن بنياد سخن گفت و به زمينه هاى مشترك همكارى اشاره كرد. يك نسخه از نمونه مقالات نهايى شده دائرة المعارف آستان قدس رضوى به وى نيز اهدا شد و از ايشان و همكارانشان تقاضا شد به نقد و بررسى و ويرايش بافتارى و علمى آن مجموعه مقالات بپردازند. مدير گروه ما با ظرافت به حق الزحمه نيز اشارت كرد تا مبادا گمان برند كه كارى بى مزد و منت را از آنان توقع داريم و ويرايش صلواتى مى خواهيم. صحبت از همكارى و مراوده نيز به ميان آمد كه با گشاده رويى پذيرفتند.
پس از پايانِ جلسه نوبت برگزارى نماز رسيد و بعد از آن, وقت رفع زحمت و خداحافظى. مهندس طارمى به جد مانع شد و به اصرار به ناهار دعوت كرد. در معيّت ايشان به سالن جمع و جور و تميز غذا خورى همان بنياد رفته, ناهار را خورديم. كرامت جناب مهندس از اين هم فراتر رفت و به هر يك از ما آخرين مجلد از چاپ برآمده دانشنامه (جلد١١) را اهدا كرد.
همچنين به دستور ايشان, راننده آن بنياد, ما را به اقامتگاهمان در مجموعه ورزشى انقلاب رسانيد و اينها شمتى از رشحات بزرگى آن مرد خوش خوى با منش بود و بيش از اين (وصف رخ چو ماهش در پرده راست نايد).مهمان سراى نصرت
ذره اى خاكم و در كوى توام جاى خوش است
ترسم اى دوست كه بادى ببرد ناگاهم
حافظجاى خورد و خوابمان, مهمانسراى نصرت در مجموعه ورزشى انقلاب, پايين پاى نمايشگاه قديم كتاب بر كناره بزرگراه چمران بود; باغى مصفّا و پهناور با امكانات مطلوب و ميدان هاى گوناگون ورزشى همچون تنيس, گلف, فوتبال و سالن هاى بولينگ١١ (Bowling), بدن سازى, استخرهاى متعدد و فروشگاه و كافه تريا.
مهمانسرا با قامتى به نسبت كوتاه در گوشه اى از باغ, جايى پاكيزه و راحت بود. اتاق پانزده با هشت تخت در اختيار ما بود. شام و صبحانه را در جمعى گسترده تر با همكارانى كه مسئوليت هاى ديگرى از قبيل خريد كتاب از نمايشگاه و فروش كتاب در غرفه آستان قدس رضوى را برعهده داشتند, مختصر و بى پيرايه مى خورديم. در باريكه ميان تخت هاى اتاق شانزده چند روزنامه به نيت سفره پهن مى شد. نان بربرى, پنير تبريز, كره و مربا جيره صبحانه بود. در وقت شام, سفره به خيار, گوجه فرنگى, پنير و گاه سوسيس زينت مى يافت. چاى ديشلمه داغ, فراوان تر از همه چيز مجلس آراى هر صبح و شام بود.
هواى پاك و عرصه سرسبز و زيباى باغ از هر صاحب ذوقى دل مى ربود. هر چند براى ما بهره مندى از ميدان هاى ورزشى, هم به سبب كيسه بيمارى و هم به علت عدم آشنايى ميسر نبود, اما اين دو معذور مانع از پياده روى و نرمش هاى سحرگاهى و نيمه شبان نمى گرديد.
شبى با دو تن از ياران شفيق به سرمان زد كه به سالن بولينگ برويم و رفتيم. از ديدار آن بازى به هوس آمديم. قرار شد با اشتراك در وجه به اتفاق بازى كنيم. براى يك ساعت بازى مى بايست مبلغ هجده هزار تومان پرداخت كنيم. هرچه چرتكه انداختيم, ميان حقوق ماهيانه بنياد پژوهش هاى اسلامى و بازى يك ساعته بولينگ تناسبى نيافتيم. آن نشاط و بسط, منغّص و قبض شد و از تصميم خود صرف نظر كرديم, (ز راه ميكده ياران, عنان بگردانيد)١٢.بازديد از نمايشگاه بين المللى كتاب تهران
لبت شكّر به مستان داد و چشمت مى به ميخوران
منم كز غايت حرميان نه با آنم نه با اينم
حافظدوبار, يكى عصر روز سه شنبه و يكى صبح روز پنجشنبه ٢٩/٢/٨٧ از بيست ويكمين نمايشگاه بين المللى كتاب تهران در مصلاى بزرگ امام خمينى (ره) بازديد كرديم. به راستى كه كتاب ركن فرهنگ و فرهنگ بنياد همه كارهاست و اگر فرهنگ نباشد, كتابى هم در كار نخواهد بود. بى شك صِرف خريد و خواندن آثار عامه پسند, باعث ارتقاى سطح علمى نمى شود. بين آثار جدى, فاخر و علمى با نوشته هاى بازارى و كم مايه بايد تفاوت گذاشت.
برگزارى نمايشگاه كتاب در مرز و حد خود, البته كه مغتنم است, اما هنگامى اثرگذار خواهد بود كه انگيزه اى براى روندى پايدار باشد. اگر بر اثر تبليغات رسانه ها و روزنامه ها به طور تصنعى, به مدتى كوتاه, شور حالى براى خريد و خواندن كتاب در مردم پديد آيد, بى ترديد به آسانى فرو مى نشيند.١٣ اين قضيه بدان مى ماند كه موشى به ناگاه از كلاس درس دخترانه سر در آورد و به جَست و خيز درآيد و از ديدارش هياهويى به راه افتد و چون به سوراخى فرو خزد, سكون و آرامش بر كلاس مستولى شود و شاگردان آرام و قرار گيرند.
على الظاهر, مطابق آمار منتشر شده, نشر كتاب و شوق مطالعه در ميان مردم ما افزايش يافته است. بنا بر اظهارات معاون فرهنگى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى و رئيس نمايشگاه بين المللى كتاب در ارديبهشت هشتادوهفت, ١٩٦٨ ناشر داخلى و ٧٨٠ ناشر خارجى از ٧٧ كشور در نمايشگاه حضور داشتند و حدود ١٥٩٠٠٠ عنوان كتاب داخلى و ١٢٠٠٠٠ عنوان كتاب خارجى عرضه شده است و چهار و نيم ميليون تن از آن ديدن كرده اند.١٤
اما از آن همه خلايق كه به نمايشگاه مى آمدند, جملگى كتابخوان نبودند و بخشى نمايشگاه برايشان حالت فال و تماشا را داشت. اهل كتاب هم كمتر مى توانستند كتاب هاى مورد علاقه خود را خريدارى كنند. متأسفانه, بيشتر اين طايفه, در تأمين مايحتاج و سور و سات زندگى خود درمانده اند و مبلغ چندانى براى خريد كتاب در كيسه آنان باقى نمى ماند. از تهيدستى, مدام, شمع گونه در حال كاهش اند. ما نيز به سبب همين ناتوانى از لابه لاى جمعيت به نظاره كتاب هاى دلخواهى ايستاديم كه تن بر پيشخوان ناشران يله كرده, به طنّازى دل مى ربودند و به قيمت داغ بر جگر مى نهادند. اگر مقدور مى شد, وجهى در كابين چند كتاب كرده, آرزوى كاميابى از آن خيل ديگر را در دل شكسته, به اجبار, روى از آنان مى گردانيديم.
در ميان سوداگران كتاب و كتاب بازان كه از منظر سودآورى به اين متاع نظر دارند, حساب دانشجويان و دانش آموزان پيش دانشگاهى و دل خستگان كنكور جداست. آنان به اجبار به هر قيمتى مى بايد منابعى را خريدارى كنند.
كتاب هاى بزك شده بسيارى در رشته هاى گوناگون ديده مى شد كه فاقد معيارهاى علمى و بيشتر مطابق سليقه هاى حاكم بر جامعه بود و محتواى آنها نه تنها سبب رشد فكرى و تنوير افكار نمى شد, بلكه باعث رواج خرافات و گمراهى مردم نيز بود. البته آثار نابى هم حاوى انديشه ها و تئورى هاى فلسفى, زبان شناسى, ادبى, تاريخى و غيره در ميان آنها يافت مى شد. در عرصه ناشران خدمتگزار به فرهنگ و دانش كه با تعهد در قبال جامعه سعى كرده بودند با چاپ آثارى علمى و نو در برابر فروبستگى هاى فكرى درى به سوى هواى تازه بگشايند, تاجرانى سودجو هم به چشم مى آمدند كه كتاب و علم را صرفاً دستاويز و بهانه اى براى رسيدن به سود تلقى مى كردند. به قول دل سوخته اى (اين افراد نه تنها كاروان فرهنگ را به جلو هدايت نمى كنند, بلكه باعث عقب ماندگى و از بين رفتن توسعه فرهنگى نيز مى شوند)١٥.
به طور كلى, هنوز نشر در كشور ما به صورت حرفه اى و تخصصى در نيامده است. بايد از ناشرانى حمايت شود كه كار آنان واقعاً نشر و خدمت به فرهنگ كشور است. كسانى هستند كه به كارى ديگر مشغول اند و عنوان ناشر را با خود يدك مى كشند. افزايش اين نوع ناشران نمى تواند دليلى بر گسترش نشر باشد.
از نظر ناشران شركت كننده در نمايشگاه, اطلاع رسانى, برنامه هاى جنبى و چگونگى محل غرفه اهميت فراوانى در عرضه كتاب دارد. ظاهراً برخى از آنان, علاوه بر گله مندى از نحوه واگذارى غرفه ها در برگزارى برنامه هاى جنبى و نشست هاى اجتماعى اختيارت بيشترى را خواستار بوده اند. از منظر آنان, نمايشگاه فقط جايى براى فروش كتاب نيست, بلكه بايد محل تلاقى افكار و انديشه ميان پديدآورنده, ناشر و مخاطب باشد.١٦
فضاى داخل شبستان عمومى نسبت به انبوه بازديد كنندگان كوچك مى نمود. شركت آن همه ناشر با غرفه هاى درهم تنيده از يك سو و سيل جمعيت از ديگر سو مانع از آن بود كه خواستگاران كتاب به دلدادگان خود نزديك شوند تا چه رسد كه آنها را لمس كنند. وقتى مكانى براى هدفى خاص ساخته شود و از آن به طرز ديگرى استفاده كنند, در واقع وضع شىءفى غير ما وضع له است. مصلى با همه بزرگى و تسهيلاتش در كسوت نمايشگاه به دل نمى نشست, هر چند تسهيلاتى چون مترو, اتوبوس, پاركنيگ عمومى, نزديكى به مركز شهر از جمله امتيازاتش بود.
گويا آقاى حداد عادل سال پيش در پاسخ برخى انتقادات نسبت به محل برگزارى نمايشگاه گفته بود كه (هر كفش نويى روزهاى اول پا را مى زند) و امسال به طنز اشاره كرده است كه (اين كفش در اين پا جا افتاده است)١٧.
در بازديد مقام معظم رهبرى از نمايشگاه در صبح روز يكشنبه ٢١ ارديبهشت, غرفه دار (نشر كتاب پنجره) به آقا عرض كرده بود: (مى شود يك چيزى بگويم) و در پاسخ لبخندِ آقا مى گويد: (كمك كنيد مسئولان ظرفيت پذيرش انتقاد را پيدا كنند; وقتى به تاريخ نگاه مى كنيم, هر حكومتى كه تحمل پذيرش انتقاد را نداشته محكوم به شكست بوده است). آقا پاسخ مى دهند: (حق با شماست, براى ما دعا كنيد خدا توفيق بدهد هم طاقت انتقاد پيدا كنيم, هم انتقادها را درست بفهميم; اين چيزها يك مقدارى هم به دعاى شما وابسته است).١٨
در شبستان ناشران عمومى, غرفه آستان قدس رضوى, وسيع و ورود به داخل آن امكان پذير بود. نماسازى و تزيين آن با فلكسى هايي١٩ به نقش كاشى آبى رنگ به شيوه سنتى حالتى روحانى را به ذهن متبادر مى كرد. ابتكار در شيوه غرفه بندى, گستردگى و تنوع موضوع كتاب ها در علوم و رشته هاى گوناگون, آگاهى دقيق فروشندگان از محتواى كتاب ها و راهنمايى خريداران سبب گرديد تا در ميان ناشران داخلى, هم به لحاظ غرفه آرايى و اطلاع رسانى و هم به سبب كيفيت و تنوع آثار مقام اول را كسب كند.
درباره عدم راهيابى برخى آثار به نمايشگاه و انتقاد از مميزى پيش از انتشار پاره اى از آنها دم فرو مى بندم و به اين سخن رئيس پيشين مجلس شوراى اسلامى جناب حداد عادل اكتفا مى كنم كه گفته است: (در ميان اين همه كتابى كه در سال منتشر مى شوند, ممكن است چاپ چند ده كتاب هم متوقف شوند, اما اگر هر كدام از اين كتاب ها را به ما هم نشان بدهند, تصديق مى كنيم كه نبايد منتشر شوند. تنها چاپ كتاب هايى متوقف مى شود كه يا از نظر اخلاقى مشكل داشته باشند يا اختلافات قومى و مذهبى را دامن بزند يا عرفان هاى كاذب را ترويج كند, وگرنه بحث هاى سياسى و انتقادى را روزنامه ها به گونه اى برعهده دارند كه فرصت به كتاب ها نمى رسد)٢٠.گشت و گذار در شهر
شرح اين قصّه مگر شمع بر آرد به زبان
ور نه پروانه ندارد به سخن پروايى
حافظاز بازديدهاى علمى كه فارغ مى شديم, تازه تنگ غروب فرا مى رسيد. بنابراين فرصتى براى گردش در شهر باقى مى ماند. صبحگاهان نيز پيش از آنكه رايات خسرو اقاليم بالا از افق مشرق پيدا شود و تن شهر را گرم كند, چنين مجالى, پيش از شروع بازديد, در اختيارمان بود.
گمان مى كنم هر شهرستانى از سنخ بنده كه به تهران مى رسد, كنجكاو مى شود تا آن شهر را كه چهارراه سليقه هاى گوناگون ايران است تا حدودى بشناسد, جايى كه هر كس با هر جور فكر و سليقه اى تقريباً راه خود را مى رود, نگاه ها در تلاقى از هم بيگانه اند و روان ها, آشفته و مضطرب٢١. از قاعده و قانون هاى حاكم بر ديگر بلاد در اين شهر خبرى نيست. نبض شهر بر پول و سرمايه مى زند و خونِ پول در رگ هايش جارى است.
به نظر رسيد كه (جنوب) و (شمال) در تهران مثل شهر ما هنوز معنادارست. ديدار آن همه آپارتمان هاى محقر و سرهم بندى شده در جنوب شهر و آدمك هايى كه مثل چغندر روى هم سوارند و آن همه بى قوارگى و بى ترتيبى آزار دهنده بود.
صبح اول وقت يا تنگ غروب كه مردم به سر كار مى رفتند يا خسته از كار باز مى گشتند, اتوبوس ها و احياناً مترو آدم ها را مى بلعيد يا بيرون مى انداخت. دغدغه كار هر كس را به راهى مى برد. چشم هاى نامهربان و هجوم آورده بر يكديگر سبقت مى گرفتند. راستى حاصل اين همه كار و نامهربانى نصيبِ چه كسانى مى شود, خدا مى داند.
اما چنان كه بعضى پنداشته اند, همه تهران پر از دود و دم و ازدحام و شلوغى نيست. هر چند برخى شاعران و نويسندگان گذشته و حال از زندگى در تهران ناخشنود بوده اند, چنان كه نيما شهر را به طور كلى منبع بدبختى دانسته و زندگانى در ميان قبايح و رذايل شهرى ها برايش خيلى ناگوار بوده است و زهر را بهتر از شربتى دانسته كه در محبس سياه اين شهر به او بدهند٢٢.
وقتى در گشت و گذار خود به بالاى شهر مى رفتيم, همه چيز تفاوت مى يافت. هوا, پاك و خنك, درختان, سرسبز و محلات, پاكيزه و زيبا بود. بناهاى تازه سازِ مجلل يا خانه هاى كهن سال و با جلال در ميان دره ها يا بر فراز تپه ها به طنازى دل مى ربودند.
در گذر از ميدان تجريش به دارآباد, دمكى به مشاهده كاخ نياوران گذشت. اگر از عرصه آن چشم مى پوشيديم, بناهاى با شكوه تر, پهلو به پهلويش, استوار و افراشته, ايستاده بودند. گويى رو سياهى تنها براى آن كاخ مانده بود. همهمه تاريخ شاهان و كرّ و فرّ آنان در كدوى سرم طنين انداخت. اندورن ملامتگرم سر به غوغا برداشت و به افسون و ريشخند به تأمل و عبرتم واداشت. راستى, آن همه تاجوران و صاحبان قدرت و حشمت چگونه گذاشتند و رفتند, اما شوخ چشمان روزگار ما از سرنوشت آنان و بى وفايى روزگار پند نمى گيرند. در دم اين سخن اميرالمؤمنين, على(ع) خطاب به اهل قبور بر ذهنم گذشت: (السلاّمُ عَلَيكُمْ يا اَهْلَ القُبُورِ, اَمْوالُكُمْ قُسِمَتْ وَدِيارُكُمْ سُكِنَتْ وَنِسائُكُم نُكِحَتْ, هذا خَبَرُ ما عِنْدَنا, فَما خَبَرُ ما عِنْدَكُمْ; سلام بر شما باد اى اهل گورها, مال هايتان باز بخشيدند و سراهايتان در او نشستند و زنانتان شوهران باز كردند. اين خبر آن است كه به نزديك ماست, خبر آنچه به نزديك شماست, چيست).٢٣پرسه زدن هاى شبانه
ييا رب كجاست محرم رازى كه يك زمان
دل شرح آن دهد كه چه ديد و چه ها شنيد
حافظفشردگى ايّام سفر و شوق بهره مندى از جويبار لحظه ها موجب گرديد كه گشت و گذار شبانه را هم مغتنم شماريم. پايين پاى مجموعه ورزشى انقلاب از سمت در جنوبى, پارك ملت قرار داشت و بر شانه چپ آن پس از عبور از بزرگراه سئول و گذر از بزرگراه چمران, زندان اوين, خود مى نمود. روستاى اوين كه در پشت زندان قرار گرفته, اكنون جزو ييلاقات تهران است و حالت روستايى گذشته خود را از دست داده است. متصل به آن (دركه) قرار دارد.
نسيم نيمه شبان, آسمان مخمل گون پرستاره, صداى آب و بوى سبزه, خواب را در چشم مى شكست و هواى پرسه زدن به دل راه مى يافت. اما گشت وگذار, بى رفيق موافق و يار شفيق خالى از لطف بود. در اوان جوانى, مرام علاقه محمد قزوينى را در انتخاب دوست, خوانده و پسنديده بودم. او به اهل دوستى بيش از هر چيز تعلقِ خاطر نشان مى داد و عقيده داشت: آدمى بدون دوست نمى تواند زندگى كند و براى چاره جويى مشكلات و سپردن اسرار خاطر به يارانى محتاج است و بايد كه پس از آزمايش دقيق, يكى, دو, سه تن را به دوستى برگزيند و از ايشان هيچ سرّ و مكنونى را مخفى نكند٢٤.
از بخت نيك در اين سفر ملازمِ دوستى فرزانه از همين سلك بودم. علاوه بر ديگر همدلى ها در پرهيز از خواب و شبگردى نيز توافق داشتيم. از اين روى, شبى پس از برگزارى نماز و صرف شام, آهسته و آرام, دامن فراهم چيده, پاى از مهمانسراى نصرت بيرون نهاديم. از عرض دو بزرگراه سئول و چمران گذشته, شانه راست زندان اوين را دور زديم و راه دركه را در پيش گرفتيم.
نماى نيمرخ زندان اوين و برج و باروى آن بر بلندى تپه ها در سايه روشن مهتاب, هيبتى داشت كه ترس آغشته به غم را به كُنج دل مى راند. واژه زندان و زندانى به هر علت و با هر بهانه و دليلى پيوسته برايم منفور و ناخواستنى بوده است. دريغا كه شهرى آرمانى و زمينى پر از مهربانى مى خواستيم و نتوانستيم.
از پيچ و خم كوچه باغ ها گذشتيم. ياس هاى زرد و سپيد, تن بر ديوار دولت سراى صاحبان دينار و درم رها كرده, در خواب بودند. بوى خرمى و نشاط سرسراها و پنجره هايشان را پر كرده بود.
به ميدان دركه رسيديم. قهوه خانه هاى بزرگ و غذاخورى ها پهلو به پهلو بر بستر روخانه با چاى, قليان, ديزى, كباب, شيشليك و هزار زهرمار ديگر از خوردنى گرفته تا كشيدنى و بردنى از انواع حلال و حرامش آماده پذيرايى بودند. شب داشت دو نيمه مى شد و با آرميدن بوى كباب آزِ بلعيدن التيام مى يافت.
از كوچه هاى تنگ و تاريك گذشته و بر يال تپه ها بالا رفتيم. سينه سپيد كوه و شيارهاى تاريك دره ها هويدا شد. هنوز پاى رفتن داشتيم, اما شكوه و صولتِ كوه دلِ رفتن را از ما گرفت. صداى اذان كه در فضاى كوچه ها طنين انداخت, سراچه دل را از بوى خدا پركرد. بر سينه شيب دركه گنبدِ نيلگون امامزاده اى به ديد آمد. جاى ترديد نبود, در آن مكان مقدس مى شد دمكى به عالم بالا متصل گرديد.
وقتى از راه رفته باز مى گشتيم, فرّه صبح اندك اندك بر بام خانه ها نقره مى پاشيد, اما هنوز مهمانسراى نصرت بر پهلو افتاده و در خواب به سر مى برد و من به زمزمه اين بند شعر (از بودن و سرودن) آن بزرگ مرد فرزانه را خواندم:٢٥
صبح آمده ست, برخيز
وين خواب و خستگى را در شط شب رها كن…
خواب دريچه ها را با نعره سنگ بشكن
بار دگر به شادى
دروازه هاى شب را رو بر سپيده واكن… .