آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - بوى جوى موليان آيد همى نگاهى به كتاب آثار تاريخى ورارود و خوارزم - ملکوتى سيد على
بوى جوى موليان آيد همى نگاهى به كتاب آثار تاريخى ورارود و خوارزم
ملکوتى سيد على
آثار تاريخى ورارود و خوارزم, جلد اوّل سمرقند و بخارا, تأليف دكتر منوچهر ستوده, ناشر بنياد موقوفات دكتر محمود افشار, ١٣٨٤, ٦٣٩ ص, شامل سه دفتر, دفتر نخست, مقدمات و كليّات صفحه ١١ ـ ٢٢٩; دفتر دوم, سمرقند صفحه ٢٢٩ ـ ٣٨٠; دفتر سوم, بخارا صفحه ٣٨٤ ـ ٤٩٨ . ما بقى كتاب (صفحه ٤٩٩ ـ ٦٣٩), شامل فهرست منابع و مآخذ عربى و فارسى, منابع و مآخذ خارجى, و فهرست عكس ها و تصاوير است كه ١٧٤ قطعه عكس مربوط به آثار و ابنيه اين دو شهر در كاغذ برّاق و نفيس گراور شده است.
در پيشانى اين كتاب يادداشت كوتاه استاد ايرج افشار درباره انگيزه سفر دكتر منوچهر ستوده به ورارود و خوارزم منقول است:
(براى ايشان چند سال پيش توفيقى پيش آمد كه به مطالعه و مشاهده محلى سرزمين هاى ورارود و خوارزم پرداخت و با سفرهاى پيچاپيچ خود در گوشه هاى چند كشور كنونى كه در روزگاران تاريخى يكپارچه و در متون گذشته به ورارود (=ماوراء النّهر) و خوارزم موسوم بوده است, اطّلاعات بسيار ارزشمندى را گردآورى كرد)(ص پانزده).
حدّ جغرافيايى, تاريخى و فرهنگى ايران بزرگ با مرز سياسى امروز كاملاً متفاوت است. از اين رو, براى شناخت آثار و بناهاى تاريخى ايران و خراسان بزرگ, به ناچار محدوده ذهنى و تصوّر ما بايد گسترش يابد و به مرزهاى واقعى ديرينه برسد. در سرآغاز كتاب, مؤلف محترم خود به اين مطلب اشاره مى كند:
(براى مطالعه و بررسى آثار و بناهاى تاريخى نمى توان به ايران سياسى امروز بسنده كرد; بايد ايران فرهنگى بزرگ را در نظر گرفت تا عظمت معمارى ايران براى خواننده روشن شود) (ص ٥).
استاد بزرگوار منوچهر ستوده در شناسايى ايران تاريخى و فرهنگى بزرگ و شهرهايى معتبر با پيشينه تاريخى چون سمرقند و بخارا و … از بعد مسافت و (پيچاپيچى) و سختى سفر بيم و تزلزلى به خود راه نداد و با تأليف اين كتاب و مجلد هاى دوم و سوم آن كه آماده طبع است, كارى كرد كارستان. به نظر مى رسد رهاورد اين سفر خطير چهار مشخصه ارزشمند با خود دارد:
الف) شناساندن موقعيت جغرافيايى تاريخى و فرهنگى ايران بزرگ;
ب) معرفى كامل شهرهاى معتبر و قدمت تاريخى ورارود/ ماوراءالنهر كه قرن ها مركز علم و ادب بودند;
ج) معرفى گروهى از بزرگان و فرهيختگان كه در اين مرزبندى جغرافيايى مى زيستند و مكتب هاى ادبى و علمى و هنرى برپا كردند;
د) شناسايى آثار و بناهاى با عظمت تاريخى و فرهنگى ورارود; چون: مدرسه, مسجد, خانقاه و ديگر ابنيه تاريخى.
براى آشنايى با شناسنامه تاريخى ورارود و خوارزم, استادى دانشمند با همه اشراف خود, دراين عرصه پاى مى گذارد كه عاشق تاريخ ايران است.(گواه عاشق صادق در آستين باشد) . ايشان مى فرمايد:
(پيش از آن ده سال بود كه در گروه تاريخ دانشكده ادبيات دانشگاه تهران درس آسياى ميانه و افغانستان را تدريس مى كردم و با جغرافياى منطقه آشنا بودم) (سرآغاز ص ٢).نگين ورارود
استاد ستوده و ياران همراه, در سفر خود به تاجيكستان, پس از بازديد از ديدنى ها و آثار تاريخى دو شهر معروف آن ـ عشق آباد و دوشنبه ـ و نيز بازديد از (سه رودك) , آرامگاه نخستين شاعر بلند آوازه ايران (رودكى) ,به اوراتپّه (اَشر وشَنه ) قديم مى روند (ص ٤):
(نزديك غروب به اوراتپّه رسيديم و درمسجد مولانا عثمان چرخى صوفى كه دو ـ سه اطاق براى خواب و استراحت ميهمانان داشت, به روز آورديم. متولّى و امام مسجد ـ استاد معروف جان ـ شب را به ديدن ما آمد. معلوم شد براى ورود به ازبكستان, ما گذرنامه لازم داريم…. قرار شد معاون كميته تاشكند براى صدور گذرنامه به اوراتپّه بيايد. فردا صبح اوّل وقت, آمد در همان مسجد گذرنامه هاى ما را نوشت و به دستمان داد. روز بعد به اتفاق استاد معروف جان يعنى ماشين ايشان به پيش و مينى بوس ما به دنبال, از دروازه آهنين ازبكستان گذشتيم و خود را به تاشكند رسانيديم.در تاشكند پس از جمع آورى اطلاعات مربوط به آثار و بناهاى تاريخى, به كتابخانه معروف آنجا رفتيم و پس از سه روز مطالعه فهرست كتابخانه پانصد جلد كتاب فارسى از نسخه هاى منحصر به فرد كه به كار تحقيقات تاريخى مى خورد, صورت كرديم و به آقاى ارنبايوف داديم كه ميكروفيلم تهيه كنند. پس از اتمام كار در تاشكند, به طرف سمرقند راه افتاديم. از چيناز١ گذشتيم, به گلستان رسيديم. گلستان تا سمرقند ٦٥ كيلومتر است. از (چيزّخ) و چندين دهكده ديگر گذشتيم و به سمرقند رسيديم. بيش از يك هفته در سمرقند مانديم; چون در و ديوار اين شهر تمام سابقه تاريخى دارد. شايد مجموعه (ريگستان) زيباترين و هنرمندانه ترين قسمت شهر است. ده به ده گشتيم و در حدّ توانايى خود, آثار و بناهاى تاريخى را مورد مطالعه و بررسى قرار داديم . از سمرقند به بخارا رفتيم و ده روز تمام در آنجا مانديم تا توانستيم اين دو شهر را كه نگين انگشترى آثار و بناهاى تاريخى ورارود است, از نزديك مشاهده و عكس بردارى كنيم)(ص ٤ و ٥).ديدار از ساحل آمودريا
شوق گردشگرى و سير سفر, بازديد از آثار تاريخى و ميراث فرهنگى ايران و گستره جغرافيايى بزرگ آن, از دوران جوانى در جان و دل استاد ستوده راه يافته و او را عاشق و شيفته كرده بود. چه بسا پاى پياده همراه با دوستان هم قدم و همدل, در عين بهره ورى از زيبايى هاى نابِ طبيعت ايران ناهموارى ها, پستى و بلندى ها, كوه و كمر و جنگل را در مى نورديدند, فرسنگ ها راه مى پيمودند تا به مقصد برسند. بنابراين آنچه استاد مشتاقانه در اين كتاب از ديدار ساحل آمودريا (= رود جيحون) بيان مى كند, ذوق و شوقِ ديرينه اى است كه در نهاد او جاى گرفته است.
استاد منوچهر ستوده آمودريا را در اين سفر دو بار از دو جهت ديده است:مرحله نخست
(از دوشنبه با طياره يك موتوره روسى به خارُق, پايتخت تاجيكستان كوهستانى امروز, رفتيم. شب را در مهمان خانه اى بر ساحل آمودريا خوابيديم و فردا صبح با ماشين سوارى در كنار آمودريا خلاف جهت حركت آب از ساعت شش صبح تا ساعت شش بعد از ظهر رانديم و به (لنگركش) رسيديم, مى خواستيم به (مرغاب) برويم; به علت سيلابى شدن رودخانه, پل آن شكسته بود و مانع عبور ما مى شد. از آنجا صرف نظر كرديم و همين مسير را بازگشتيم)(ص٣).
مرحله دوم
(پس از اتمام مطالعه در خاك ورارود, داخل خاك خوارزم شديم; يعنى دوباره به ساحل آمودريا رسيديم و دو سر دايره مسير را به هم رسانديم. در خاك خوارزم هم خيوه و اورگنج و كاث و هزار اسب و خانقاه و كش و شهر سبز و ترمذ و خُتَلان و حفارى هاى چندين تپّه را در اين دشت پهناور از نزديك ديديم و دست پر بر ايران بازگشتيم)(ص٥).
خراسان بزرگ و پاره مهم آن, شهرهاى ماوراءالنهر, مهد تمدّن ايران بود و زبان درى از آنجا برخاست و خاستگاه شعر و نثر فارسى شهرهايى چون: سمرقند, بخارا, بلخ, ناحيه خوارزم و مانند آنها بود. عموم اهل فضل و ادب, با شهر هاى نامبرده و شاعران و نويسندگان و دانشوران كه از اين نواحى برخاسته اند, كم و بيش آشنا بودند, اما به عللى از جغرافياى تاريخى و موقعيت ممتاز اين شهرها آن چنان كه بايد آگاهى نداشتند.
بيش از هفتاد سال اين نواحى ـ به گفته دانشمندان روسى بخش آسياى ميانه ـ در حيطه و قبضه اتحاد جماهير شوروى٢ بود و ديوار آهنين دولت هاى كمونيستى اتحاد شوروى محدوديت هايى براى رفت و آمد و بررسى و پژوهشِ درباره شهرهايى كه مركز گسترش فارسى درى بودند, اعمال مى كردند. براى پژوهندگان شيفته, بيشتر سمرقند و بخارا و خوارزم و … جايى بود ناديدنى, و اگر هم ديدارى دست مى داد, زمينه پرس و جو و پژوهش آسان به دست نمى آمد.
ديرى نگذشت كه زمينه هاى اقتصادى و سياسى دست به دست هم داد, آن ستون هاى محكم, متزلزل شد, نفوذ و قدرت دولت هاى كمونيستى درهم شكست, ديوارهاى بلند عقيدتى فرو ريخت و كشورهاى تحت سلطه از يوغ اسارت قد راست كردند و استقلال يافتند.
پس از فروپاشيِ اتحادِ جماهيرِ شورويِ سوسياليستى و با استقلال كشورهاى (اورآسيا)٣, فرصت ديدار از شهرهاى ورارود بيشتر و سهل الوصول تر شد. گردشگردان و پژوهندگانِ جغرافياى تاريخى, فرصت ديدار از شهرهاى جدامانده را كه روزى در قلمرو خراسان بزرگ بود, يافتند, رنج سفر را به هيچ انگاشتند و به ديدار شهرهاى ورارود مشتاقانه شتافتند.
در خيل اين عاشقان دل سوخته, استاد منوچهر ستوده, شور و شوقى ديگر داشت. البته اين نكته اينجا افزودنى است كه استاد ستوده فرصت ديدار شهرهاى ورارود را قبل از فروپاشى اتحاد جماهير شوروى در نيمه دوم سال ١٣٧٥ شمسى پيدا كرد.سه مجلد كتاب ماندنى و ارزشمند حاصل اين ديدار عاشقانه است. ايشان در كلام پايانى سرآغاز كتاب مى گويند:
(در تهيه و تنظيم آثار تاريخى ورارود و خوارزم دو مرحله مورد نظر است: نخست آوردن مطالبى مربوط به آثار و ابنيه اى كه امروز بر جاى است و يك به يك آنها را ديده ام. در مرحله دوم نظر بر آثارى بوده است كه امروز بر جاى نيست, ولى از لحاظ آنكه خوانندگان بتوانند گذشته منطقه را بهتر بشناسند و بر اهميت پيشين آن وقوف حاصل كنند, ضرورى دانسته شد كه مطالب اساسى نويسندگان گذشته درباره غير موجود نقل شود) (ص ٥و ٦).
كتاب با گستردگى موضوع و جامعيّت مطالب, مجموعه اطلاعاتى از شهرهاى نام آشناى فرارود مى دهد كه تا كنون به شناخت و موقعيت آنها آن طور كه بايد كمتر دست يافته ايم.
كتاب همان گونه كه در بدو اين مقاله به عنوان معرفى اجمالى گفته آمد, شامل سه دفتر است: دفتر نخست, مقدمات و كليّات است كه به سه بخش تقسيم مى شود, هر بخش سرفصل هايى دارد و هر يك شامل اطلاعاتى ازين منطقه است كه در گذشته جزء لاينفكّ ايران بزرگ بوده است.ايران و توران
درباره دو تيره آريايى ـ ايرانى و تورانى عنوان مى شود كه از قديم ترين ايّام اين دو تيره با هم مى زيستند, اما مرز و سامانى ميان اينان ديده مى شد . بنابراين تورانى ها نيز چون ايرانى ها آريايى بودند (ص ١٣). ساكنان سرزمين ايران, توران را كه متصل به خاك ايران بود, تورانى يا توريك٤ مى ناميدند و همين واژه توريك است كه بعدها تورِك و تُرِك و كم كم تُرك شده است(ص ١٤).
تغيير نام خوارزم و ورارود به آسياى ميانه
استاد ستوده اين گونه نام گذارى ها را نوعى توطئه استعمارى مى داند تا از دو شهر كهن چندهزار ساله (سمرقند) و (بخارا) دست بكشيم و زير سر پوش (آسياى ميانه) به فراموشى بسپاريم. وى شرح اين ماجراى ساختگى را بدين گونه بيان مى كند:
(روس ها پس از اينكه يكى از بزرگ ترين كانون تمدن جهانى يعنى (تمدن سغدى) را به چنگ آوردند, ترفند استعمارى به كار بردند: خوارزم و ورارود را آسياى ميانه خواندند; در حالى كه خوارزم از دو هزار سال پيش از ميلاد و ورارود از سه هزار و پانصد سال سابقه تمدن دارد و در حالى كه ازجهت موقعيت جغرافيايى ورارود و خوارزم ميان اروپا و آسيا قرار مى گيرد. بنابراين تمام اين خاك را بايد (اورآسياى ميانه) خواند, نه (آسياى ميانه) .(ص ١٩ و ٢٠)
روس ها به اين بسنده نكردند, بلكه نواحى خوارزم و ورارود را تركستان ناميدند. اين توطئه اى ديگر بود كه (تركستان را روس ها به خوارزم و ماوراءالنّهر اطلاق كردند تا كانون تمدن ايران را لجن مال كنند) (ص ٢٥, به نقل از شويلر٥, ج١, ٢٧٤).
(بهره بردارى نابجا از شعر استاد سخن سعدى:
ترسم نرسى به كعبه اى اعرابى
اين ره كه تو مى روى به تركستان است
بارتلد٦, مستشرق روسى, به استناد اين شعر و ذكر نام كاشغر در گلستان به اين نتيجه رسيده كه سعدى از تركستان شرقى ديدن كرده است.(تركستان نامه, ج٢, ٨٢٥)… از سخن بارتلد مى توان به اين نتيجه رسيد كه منظور سعدى از اين تركستان ابداً (تركستان شرقى) نبوده است. مسلماً در زمان سعدى اين سرزمين را كه امروز روس ها (تركستان شرقى) و چينيان (شين جيانگ): ـ سرحد تازه ـ مى خوانند, معروف و مشهور به ختن بوده است و لاغير)(ص٢٠).
(آن تركستانى كه سعدى از آن نام مى برد, در كناره راست قسمت علياى عمود سير دريا (سيحون) كه مسلط به دشت قبچاق بوده است, از ايام قديم حدود بيست قلعه وجود داشت كه آباده كرده تركان بود…. اين قلعه هاى ترك نشين, همان تركستانى است كه مولانا هم به آن اشارتى دارد, ديوار به ديوار فرغانه است:
گفتم ز كجايى تو؟ تسخر زد و گفت:اى جان
نيميم ز تركستان نيميم ز فرغانه
(يسى) مركز اين تركستان است و در همين شهرك يسى است كه امير تيمور, خانقاه و مسجد و مزار شيخ احمد يسوى را بر پا كرد)(ص٢١).
سخن مستند مذكور بيانگر (عدم تداخل ساكنان ورارود و خوارزم با تركان صحرانشين است) و از متون جغرافيايى نظير حدود العالم (تأليف ٣٧٢) و معجم البلدان ياقوت (تأليف ٦٢١) و ديگر متون جغرافيايى (مى توان به اين نتيجه رسيد كه تركان براى خود خاكى جداگانه داشته اند و مولد و منشأ و مسقط الرأس ايشان خارج سرزمين ايرانى نشين بوده است)(ص٢٥).هجوم و حمله هاى تركان به ايران
(تركان در نوبت هاى متوالى به ترتيب سنوات هجرى. ق. بارها به ايران حمله كردند. نخستين حمله سال ٧٠هـ.ق است. هجوم تركان مشرق ورارود تا سال ٦٦٠ هـ.ق تسخير ورارود به دستِ آلغرين بايدار بن جغتاى مى باشد. دنباله وقايع و حملات تركان تا دوران ناصرى ادامه دارد. آخرين شكست از تركان در مرو و سرخس بود كه باعث شد تركان تا پشت ديوار تجينه (قزل آلان) برسند و در دشت گرگان ساكن شوند)(ص ٣٢ ـ ٣٤).
حدود و سامان پار دريا / ورارود / ماوراء النّهر
سامان و گستره ورارود در دوره هاى مختلف تاريخ و فرمانروايى پادشاهان و حكومت ها به اقتضاى قدرت و ضعف آنان در تغيير بوده است. مؤلف حدود العالم در زمان حكومت فريغونيان, حدود آن سرزمين را بدين شرح ضبط كرده است:
(ناحيتى است كه حدود مشرق وى تبّت است و جنوب وى خراسان است و مغرب وى غوز (=تركستان) و حدود خلّخ (=قزاقستان) و شمالش هم حدود خلّخ است و اين ناحيتى است عظيم و آبادان و بسيار نعمت و درِ تركستان (= دروازه توران) و جاى بازرگانان و مردمانى اند جنگلى و غازى پيشه و تيرانداز و پاك دين…) (ص ٣٦و ٣٧ به نقل از حدود العالم, ص ١٠٥ و ١٠٦).
استاد منوچهر ستوده پس از بحث درباره تسخير ورارود و خوارزم به دست روس ها و چنگ اندازى آنها به سرزمين پهناور, آباد, پر نعمت و ثروت با نشانه هايى برخاسته از فرهنگ و تمدن ايرانى اسلامى مى افزايد:
(امروز كه ٢٥ بهمن ماه ١٣٧٥ شمسى است, صد و سى سال است كه روس ها خاك ورارود و خوارزم را تسخير كرده اند. در خاك اورآسياى ميانه, سرزمينى به حاصلخيزى ميان رودان آمودريا و سيردريا نيست.
فرق اين ميان رودان با ميان رودان بين النّهرين (بابِل) يعنى خاك عراق امروز اين است كه ميان دو رودخانه آمودريا و سيردريا, رود ديگرى به نام رود زرافشان جارى است كه كار نهركشى را آسان كرده است و گل و لايى كه اين سررود به دشت پهناور خوارزم مى آوردند, باعث حاصلخيزى اين خاك شده است. بنابراين خاكى كه به دست روس ها افتاده , از آبادترين اراضى٧ جهان است)(ص ٢٠٢).دفتر دوم كتاب
دفتردوم, درباره شهر مشهور و تاريخى سمرقند است; عروس شهرهاى ماوراءالنّهر, تجليگه شعر فارسى. اين دفتر از چهار فصل تشكيل يافته است:
جغرافياى تاريخى سمرقند و آثار و بناهاى تاريخى آن; مزارات سمرقند به نوشته سمريه٨; بناهاى تازه سمرقند; نمونه هايى از تزئينات روى ظرف.وصف سمرقند
(در چهار فصل, هواى اين شهر نيكو و معتدل است. اصلاً سبب ثقل و كسل نمى گردد. فصل بهار اين شهر در خوبى نمونه از بهشت است. بنابراين [آن را] سمرقند فردوس مانند مى گويند. در هر دشت بهشت نمودار و از قطعه هر صحرا گلستان ارم آشكار مى گردد. در دامن هر دشت هزار رنگ گل در جوش و در نشيمن هر صحرا صد رنگ سبزه و ريحان در آغوش. باغ هاى بهشت ظاهر ساخته و بوستان هاى ارم وانموده است.
امام فصل تابستان اين شهر در گرمى و سردى معتدل است. هر طرف نسيم دلگشاى و هواى فرح افزاى راحت به روح رسيده تازه مى گردد… فصل زمستان اين شهر بيشتر سرد است… هر مسافرى كه در اينجا مى رسد, فرحناك مى شود, لكن مردمان اين شهر درشت خوى و بلندگوى و مدعى اند و تركان اطراف آن شجاع و دلير و جنگجو مى باشند (سمريّه, ١٤٠ و ١٤٠, به نقل از ص ٢٤٢).سمرقند امروز
استاد موقعيت جغرافيايى سمرقند را در زمستان سال ١٣٧٥ شرح مى دهد:
(مساحت شهر سمرقند پانزده هكتار است و جمعيت آن طبق سرشمارى سال ١٩٨٠م پانصد و بيست و سه هزار تن است. شهر سمرقند در وادى زيباى رود زرافشان است. اين رود در جنوب شرقى شهر از ارتفاع ٧٥٠ مترى و در جنوب غربى از ارتفاع ٦٦٠ مترى مى گذرد. مرز شهر سمرقند در مشرق از (تايلاق) در شمال از دهبيت (= ده بيد) در مغرب از (چرخين) و در جنوب از (الغ بيك) مى گذرد. اين نواحى چهارگانه شهر هستند. …در سمرقند هشت انستيتوى علمى و تحقيقاتى و يك دانشگاه بزرگ و هفت انستيتوى تحصيلى, كارخانه هاى متعدد و كتابخانه ها, موزه ها, سينماها, تئاترها به كار مشغول اند. هواى اين شهر معتدل است. در تابستان بلندى خورشيد ٧٤ درجه و در زمستان ٣٠ درجه است. درجه حرارت متوسط هوا ٤/١٣ درجه بالاى صفر است. در بهمن ماه به صفر درجه مى رسد و در مرداد ماه ٢٦ درجه بالاى صفر است…)(ص ٢٥٠ , ٢٥١).باغ دلگشا
آثار و بناهاى تاريخى و ماندنى سمرقند همه از جهت ساخت و پرداخت, كاشى كارى ها و كتيبه ها و هنر معرق و مقرنس كارى در حدّ خود ممتاز و ديدنى است كه از صفحه ٢٥٢ ـ ٣٨٠ كتاب را در برگرفته است. هنر و ذوق ايرانى را در ايجاد چنين بناهايى ماندگار در خلال اين صفحات به ديده عبرت و تحسين مى توان ديد. (باغ دلگشا) يكى از بناهاى تاريخى بوده است كه امير تيمور به نام يكى از زنان سوگلى خود (تكل خانم) ايجاد كرد. وصف اين باغ به قلم شرف الدين على يزدى با نثرى آراسته به (آرايه ها) خواندنى است:
(اول پاييز سنه ٧٧٩ امير تيمور فرمان داد كه بركنار مرغزار كان گل كه در نزاهت و طراوت از باغ ارم دلگشا ترو از بستان فردوس فرح فزاى تر افتاده, باغى احداث نمايند. از مهندسان دانشور و بنايان صاحب هنر كه از خاور تا باختر از هر مملكت و كشور به مستقر سرير خلافت مصير جمع بودند, به ساعتى خجسته و طالعى فرخنده برحسب اشارت علّيه در آن محل بنياد باغى نهادند مربع, هر ضلعى هزار و پانصد گز شرعى و در ميان هر يك از آن اركان اربعه دروازه عالى گشاده, طاق هاى آن به سقف مقرنس سپهر برافراشته شد و به انواع زينت از كاشى كارى نگاشته گشت و بر هر گوشه اى از چهار ركن آن, برخى كه سر به آشيان نسرطاير برافراخته و آن را به صف كاشى آرايى در غايت تكلف و زيبايى پرداخته و عرصه باغ را به طريق هندسه به گُدارهاى مربع و چمن هاى مسدّس و مثلث بخش كرده, فرمان شد كه در حواشى گدارهاى آن سفيدار نشانند و مسدّس ها و مثلث هاى اطرافش به اصناف درختان ميوه دار و انواع اشجار با اَزهار و اَثمار بيارايند٩….و همّتِ پادشاهانه از براى تطيّب خاطر مخدره تتق جلالت كه مراعات او از سننى سنيه و طريق پسنديده است, آن را به اسم (تكل خانم) ـ دختر خضر خواجه اوغلان ـ كه نويينان ١٠ را به خواستارى او فرستاده بود, نامزد فرمود) (ظفرنامه, ج٢, ص ١٣ و ١٦, به نقل از ص ٢٥٨).دفتر سوم: بخارا
فهرست مطالب مربوط به شهر بخارا در سه بخش تنظيم يافته است:
بلده فاخره بخارا: مثنوى ٦٧ بيتى در ستايش بخارا ست, از خسرو احتشامى هونه گانى سميرمى. اين شعر به اقتضاى شعر معروف رودكى (بوى جوى موليان آيد همى / ياد يار مهربان آيد همى) سروده شده است.
بخش دوم, جغرافياى تاريخى بخارا, و بخش سوم, آثار تاريخى بخارا مذكور در متون است.جغرافياى تاريخى بخارا
(بخارا شهرى است در واحه بزرگى در جنوب مسير رودخانه زرافشان است.… در دوران پيش از اسلام ازين شهر كمتر ياد شده است. در زمان اسكندر شهر ديگرى غير از مَرَكَنْدَه (به فتح م, ر, ك, د) يعنى سمرقند در جنوب مسير رودخانه زرافشان در خاك سُغد بوده, اما ظاهراً ارتباطى به شهر كنونى بخارا نداشته است…. قديمى ترين اسنادى كه در آن نام بخارا به چشم مى خورد, منابع چينى سده هفتم پس از ميلاد است.
بر روى سكه هاى همين زمان نيز اين نام ديده شده است. احتمال دارد منشأ كلمه بخارا از واژه سانسكريت (ويهاره) به معنى صومه باشد (با اينكه اشكالات زبان شناسى در ميان است); زيرا در نزديكى نو مجكت كه بر جاى قديم بخارا بوده و سپس بخارا جايگزين آن شده است, بناى (ويهاره) بوده است. حكمرانان بومى را منابع ايرانى ـ اسلام (بخار خداة يا بخارا خداه) خوانده اند. بر روى سكه ها به زبان سُغدى به چنين واژه اى كه به معنى حكمرانان بخارا است, بر مى خوريم. اين واژه نشان مى دهد كه زبان محلى اين ناحيه بايد يكى از گويش هاى سغد باشد. اگرچه نام هاى چندتن از حكمرانان پيش از اسلام در كتيبه ها و منابع تاريخى ديده شده, ولى تاريخ دقيق بخارا را مى توان پس از فتوح اعراب به رشته تحرير درآورد…)(ص ٣٩٠).بخارا مركز حكومت سامانيان
حكومت طاهريان در سال ٢٥٩ق به پايان رسيد يعقوب بن ليث صفار نيز زمانى كوتاه در بخارا سرشناس بود. مردم بخارا به حكومت سامانيان تمايل داشتند. سرانجام شهر بخارا به جهت برخوردارى از موقعيت بهتر از سمرقند, مركزيّت مى يابد و پايتخت سامانيان مى شود , بدين گونه كه:
(مردم بخارا از نصربن احمد سامانى كه حكومت سمرقند را داشت, خواستند تا اين شهر را اداره كند و او برادر كوچك تر خود ـ اسماعيل ـ را به حكومت بخارا فرستاد…. اسماعيل پس از مرگ برادرش نصر در سال ٢٧٩ هـ.ق , در بخارا به حكومت خود ادامه داد و سراسر ورارود را زير سلطه خود درآورد و پس از سركوبى عمرو بن ليث در سال ٢٨٧هـ. ق خليفه او را امير خراسان خواند. در شهر بخاراست كه تجديد حيات ادبى ايران شكوفايى پيدا كرد…)(ص ٣٩٣).تاخت و تاز چنگيزيان
ايرانيان, تركان و مغولان با سرزمين ورارود هم مرز بودند و سمرقند و بخارا به دليل برخوردارى از نعمت ثروت سرشار چون شهرهاى ديگر ماوراءالنّهر پيوسته مورد طمع و هجوم و غارتگرى تركان صحرانشين بودند. لشكر چنگيز از غفلت و اشتباه سلطان محمود خوارزمشاه بهره جست و از مرزهاى ورارود گذشت. شهرهاى ورارود يكى بعد از ديگرى با وجود كم و بيش مقاومت تاب نياورد و تسليم شدند. شرح كوتاه ماوقع را به قلم استاد منوچهر ستوده مى خوانيم:
(طبق روايت ابن اثير (ج١٢, ص ٢٣٩) در چهارم ذوالحجه ٦١٦هـ.ق [در متن كتاب ١٦١ آمده كه غلط چاپى است], بخارا تسليم قواى چنگيز خان شد. ارگ شهر دوازده روز بعد تسخير شد. شهر غارت شد و جز مسجد جامع و چند قصر حكومتى, باقى شهر به آتش كشيده شد. بخارا دوباره آباد شد و چنان كه ياد كرده اند, شهر پرجمعيت و در زير لواى بازماندگان چنگيز مركز علم و دانش گرديد.
… در هفتم رجب ٦٧١هـ.ق بخارا به دست سربازان آباقاى مغول تسخير شد. شهر را خراب كردند و از ساكنان خالى نمودند. اين شهر دوباره ساخته شد و باز در رجب ٧١٦ هـ.ق به دست مغولان حاكم در ايران و همدست ايشان پَساور ـ شاهزاده جغتاى ـ خراب شد.
باز در آخر سال ٩٠٥ نوبت به ازبكان رسيد كه شهر بخارا را به فرماندهى شيبانى خان تسخير كردند و تا انقلاب روسيه در دست داشتند; فقط در دوره اى محدود زير حكم روايى ازبكان نبوده است)(ص ٣٩٥ و ٣٩٦).
بخارا شهرى فراموش نشدنى است كه آثار و نشانه هاى ايران بزرگ را در خود دارد. (اين شهر از ابتداى انقلاب سوسياليستى اتحاد جماهير شوروى جزو ازبكستان شده است كه مركز آن تاشكند است)(ص ٣٩٨).
ديدار عاشقانه استاد ستوده از مرقد امير اسماعيل سامانى, حالت و جذبه اى خاص به او دست مى دهد و در پى آن معتقد به آن مى شود كه دست آدمى نيز در هنرآفرينى اعجاز آفرين است:
(پاى مقبره اميراسماعيل سامانى كه رسيدم, بى اختيار به زانو درآمدم و بوسه اى به پايه بنا زدم; براى اينكه ديدم دست آدمى نيز يدبيضا و اعجاز دارد. آيا مى توان از گل پخته, چنين نقش هايى به وجود آورد كه هر وجب آن قابل بحث و دقت باشد. فرنگان اصرار دارند هنرهاى ما را اكتسابى بدانند و منشأ آنها را به همسايگان ما برسانند; از جمله هوبشمان كلمه آجر را سريانى و هنر استفاده از آجر را به تمدن گذشته مى رساند; در صورتى كه تمدن ورارود هم ريشه دار و كهنسال است و هنر آجركارى مخصوص بخاراييان و شرق و غرب عالم, مديون اين شهر و ساكنان آن است. امروز هم اين هنر در عين رواج و رونق است و مصالح ساختمانى روس ها كه به كار بردن آنها آسان تر و ساده تر است, نتوانسته است جاى هنر آجركارى بخارا بگيرد. اين نگين ركاب انگشترى بخارا يعنى مقبره اميراسماعيل سامانى را بايد از نزديك ديد و در مقابل آن سر تعظيم فرود آورد و زانوى احترام بر زمين زد…)(ص ٤٤٩ و ٤٥٠).
از مشخصه هاى چشمگير و نمايان كتاب, عكس هاى گراور شده آثار و بناهاى تاريخى سمرقند و بخاراست كه جلوه اى و اعتبارى خاص به كتاب بخشيده است. توصيف و شرح آثار تاريخى مسجدها, مدرسه ها, خانقاه ها, مزارها و…, هر نقش و نگار, آجركارى و كاشى كارى بناها به اهميت و ارزش كتاب افزوده است و عكس هاى گويا و روشن, نشانى زنده از موقعيت بناهاى تاريخى است و عظمت و زيبايى آنها را مى نماياند.
كتاب پژوهش تازه, نو وگران سنگ درباره آثار تاريخى ورارود و جغرافياى تاريخى سمرقند و بخارا و موضوعات ديگر مربوط به دو نگين پر بهاى ماوراءالنّهر است كه روزى و روزگارى در محدوده ايران بزرگ بود و امروز در حوزه منطقه ازبكستان است.
در پايان يادآور مى شويم كه از بخت بلند اين پژوهش تاريخى آن است كه غلط هاى مطبعى كمتر در آن به چشم مى خورد.پي نوشت ها:
١. جنگ هاى اميرتيمور با تغلق تيمور در (چيناز) روى داد. همان, ص ٥.
٢. دست درازى روس ها به اين سرزمين ها فراتر از صد سال پيش روى داده است. حكومت تزارى روسيه به تدريج به شهرهاى ورارود چنگ انداخت و آنها را تصرف كرد. صفحه ٣٩٨ كتاب ديده شود.
٣. تمدن سغدى, ورارود و خوارزم از جهت موقعيت جغرافيايى ميان اروپا و آسيا قرار دارد. بنابراين تمام اين خاك را بايد (اورآسياى ميانه) خواند, نه (آسياى ميانه). صفحه ٢٠ ملاحظه شود.
٤. تور « ايك علامت نسبت در زبان پهلوى = توريك و تورِك و واژه تُرْك برخاسته از همين تركيب است(ص١٥).٥. schyler, Eugene: Turkistan, london; ١٨٧٦.
٦. و. و. بارتلد, تركستان نامه, تركستان در عهد هجوم مغول, ترجمه كريم كشاورز, بنياد فرهنگ ايران, ١٣٥٢.
٧. مطلبى كه استاد منوچهر ستوده بيان مى كنند, مربوط به زمانى است كه هنوز اتحاد جماهير شوروى با حفظ سرزمين هاى دست يافته به قدرت خود باقى است. ديرى نمى گذرد كه فروپاشى و از هم گسيختگى بر اين اتحاد نافرجام رخ مى نمايد و كشورهاى تاراج رفته, استقلال خود را باز مى يابند.
٨. سمريّه, ابوطاهر ولد قاضى ابوسعيد سمرقندى به سعى و اهتمام نيقوقلا و سركوفسكى, پطرز بورگ, ١٩٠٤م.
٩. داخل سرابستان باغ دلگشا, به جنگ هاى اميرتيمور در هندوستان منقوش است. شويلر اوژن, تركستان, نشر لندن, ٢ مجلد, ١٨٧٦, به نقل از ص ٢٥٩.
١٠. نوئين [تر. مغـ.= نوين = نويان]: فرمانده, سردار (فرهنگ معين). نويينان صورتى از واژه تركى مغولى نوئين است.