آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - نقد تصحيح كتاب ابواب الهدى - بیات ثریا

نقد تصحيح كتاب ابواب الهدى
بیات ثریا

ابواب الهدى (به روايت نسخه فائقى), آية اللّه ميرزا مهدى اصفهانى(ره), تحقيق: حسن جمشيدى, مؤسسه بوستان كتاب, قم, ١٣٨٥, ٢٠٤ص, رقعى.

بعد از سال ها كه از رحلت مرحوم ميرزاى اصفهانى مى گذرد, در اين روزها شاهد نشر يكى از آثار مهم ايشان هستيم. اين اثر پيشتر در ضمن مجموعه اى از آثار ديگر ايشان در سال ١٣٦٤ ش در سه هزار نسخه به وسيله يكى از شاگردانش به صورتى بسيار نامناسب و بدون هيچ گونه تحقيق و تصحيح چاپ شده بود. در آن زمان كه بيشتر شاگردان مرحوم ميرزاى اصفهانى در قيد حيات بودند, از نشر نامناسب آن اظهار ناخشنودى مى كردند. حال كه سال ها از آن زمان مى گذرد, باز هم شاهد چاپ يكى از آثار آن بزرگوار هستيم. اين بار يكى از ناشران نمونه اگر چه با ظاهرى مناسب كتاب را چاپ كرده است, اما اشكال ها و اغلاط فراوان محتوايى و تايپى موجب شده است تا كتاب از اعتبار علمى ساقط شود و كتابى كه ناشرش معتقد است روشى نو در ارائه معارف دينى دارد, ولى با وجود اين بدون رعايت موازين علمى و فنى در تحقيق و تصحيح و ويراستارى, با شتاب به چاپ و نشر آن اقدام كرده است. كتاب ياد شده كه نسخه هاى موجود آن به نظر مى رسد بيش از پنج نسخه باشد, تنها دو نسخه از آن در تصحيح و تحقيق مورد استفاده قرار گرفته است, ولى ناشر مدعى است كه مصحح محترم با جمع آورى نسخه هاى خطى و مقابله آنها و د قتى خاص, اثر حاضر را براى نخستين بار به شكل منقّح ارائه كرده است. اما با اندكى تأمل در آن به روشنى ثابت مى شود كه محقق محترم نه از اصول تحقيق و تصحيح كتاب آگاهى داشته و نه از محتواى كتاب و روش فكرى صاحب آن. اندكى دقت در مقدمه كتاب كه محقق محترم آن را نگاشته, در اثبات اين دو امر كفايت مى كند و نيازى به مراجعه به متن كتاب كه از اغلاط فراوان رنج مى برد, نيست. اما با توجه به اينكه كتاب از اهمّيت فراوانى برخوردار است, لازم است اضافه بر تأمل در مقدمه كتاب به برخى اشكال هاى موجود در متن كه به ادعاى ناشر نخستين بار به صورت منقح عرضه شده است, اشاره شود. پس با توجه به آنچه ذكر شد, در اين مقاله ابتدا از عنوان روى جلد كتاب شروع مى كنيم و سپس برخى از مطالب طرح شده در مقدمه را مورد بررسى قرار مى دهيم, آن گاه به بعضى از اشكال هاى موجود در متن مى پردازيم:

الف) عنوان روى جلد

عنوان روى جلد كتاب ابواب الهدى به روايت نسخه فائقى است. اين عنوان حكايت مى كند كه متن كتاب برگرفته از نسخه مرحوم فائقى است, ولى محقق محترم در توضيح روش كار خويش در تصحيح متن مى نويسد:
بنده به جهت اعتماد بيشتر اقدام به تصحيح متن الف با متن فائقى كردم.
در عين حال, به جهت آنكه نسخه متن چاپ شده يعنى نسخه الف از نظر مؤلّف گذشته و اصلاحاتى روى آن انجام داده بود, محقق از تصحيح متن با نسخه فائقى صرف نظر كرده, تصريح مى كند:
[با وجود نسخه الف كه از نظر مؤلف گذشته است] رفتن به سراغ نسخه هاى ديگر كارى عبث و بيهود است.
سپس توضيح مى دهد كه چون نسخه يزدى را از اول كار كرده و همان نسخه مشهور بوده است, حيفش آمده كه آن را كنار بگذارد; پس موارد اختلاف آن را با نسخه اصل در پاورقى يادداشت كرده است; اما با اينكه نسخه فائقى را كاركرده بوده, وجهى براى افزايش آن نديده است. او در اين باره مى نويسد:
نسخه فائقى را نيز كار كردم, ولى وجهى براى افزايش آن پيدا نكردم; زيرا معلوم نكرده كه چگونه و از روى چه نسخه اى آن را نگاشته است.
وى آن دو نسخه ديگر را بدان جهت كه يكى از نظر مؤلف گذشته بوده و ديگرى (نسخه نجفى) اشتهار داشته, در تصحيح مد نظر قرار داده است. با اين وصف, پرسش هاى زير مطرح مى شود:
اولاً, با توجه به اينكه خود محقق در گزارش كار خويش به اين نكته تصريح مى كند كه در تصحيح و تحقيق متن كتاب نسخه فائقى اصل قرار نداده, بلكه در تصحيح متن هم از آن استفاده نكرده, پس چرا روى جلد كتاب مى نويسد: (ابواب الهدى به روايت نسخه فائقى)؟!
ثانياً, اگر استفاده از نسخه فائقى را كارى عبث و بيهوده مى دانست, پس چرا تا صفحه ٦٢ در برخى از موارد نسخه بدل هايى از نسخه فائقى ذكر كرده است؟!
ثالثاً, اينكه مى گويد نسخه فائقى معلوم نيست از روى چه نسخه اى و چگونه نگاشته شده است, آيا اين سخن با تحقيق گفته مى شود يا بدون تحقيق و تفحص؟ به نظر مى رسد محقق محترم تحقيقى در اين خصوص نكرده است; زيرا اگر اندكى در شهر مشهد از مرحوم فائقى سراغ مى گرفت, مى توانست اطلاعاتى از ايشان و روابط او با مرحوم ميرزاى اصفهانى و شاگردان ميرزا به دست آورد; در صورتى كه در مقدمه كتاب از مرحوم فائقى هيچ اسمى به ميان نيامده است, حتى جزء شاگردان مرحوم ميرزا هم عنوان نشده است. اين در صورتى است كه نسخه مرحوم واعظ يزدى كه ازشاگردان مرحوم ميرزاى اصفهانى است, عيناً مثل نسخه آقاى فائقى است. البته اين امر كه معلوم نيست از روى چه نسخه اى نگاشته شده, به نسخه فائقى اختصاص ندارد و در مورد دو نسخه ديگر يعنى نسخه نجفى و نسخه الف هم هيچ گونه توضيحى در اين باره ذكر نشده است. مسلّم است كه مرحوم نجفى اصل نسخه مرحوم ميرزاى اصفهانى را در اختيار نداشته تا از روى آن استنتاخ كند و نسخه الف هم كه در اواخر آن چند مورد حواشى به خط خود مرحوم ميرزا ديده مى شود, باز روشن نيست نوشته كيست و چگونه استنساخ شده است؟
حال با وجود چنين شرايطى, درباره سه نسخه اى كه محقق به واسطه برخى از دوستانش به آنها دست يافته است, به نظر مى رسد صرف نظر كردن از نسخه فائقى به خاطر دشوارى خواندن خط آن بوده باشد و نيز اختلاف نسخه مذكور در حدّى نبوده است كه بتوان آن را به صورت نسخه بدل ذكر كرد و محقق حوصله خواندن خط مذكور و آوردن موارد اختلاف آن را در پاورقى نداشته است. دشوارى قرائت خط نسخه فائقى براى محقق گرامى از نصف صفحه اى كه در صفحه ٣٨ مقدمه از آن نقل كرده, واضح است; زيرا در همين نصف صفحه چهار غلط وجود دارد: (اهل العالم), (اهل العلم) نوشته شده, (هدايته إيّاهم), (دعايته إيّاهم), (إلى الباعثين), (إلى الباحثين), (أو أبى عن آبائه), (و أبى عن آبائه) ثبت شده است.

ب) اشتباهات مقدمه

١ . در آخر صفحه ٢٣ مى نويسد:
بر اساس آنچه خود مرحوم ميرزا اظهار داشته, بيشتر تحت تأثير مرحوم سيد احمد كربلايى بوده است. خود ايشان آن گونه كه مرحوم سيد محمد باقر نجفى نقل مى كند, چون از فقه و اصول از نزد دو بزرگ شيعه سيد كاظم يزدى و آخوند محمد كاظم هروى خراسانى خود را بى نياز مى بيند, ساليان دراز ـ نزديك به بيست سال ـ از محضر سيد احمد حائرى تهرانى (كربلايى) وارد مراحل عرفانى مى شود.
اما اولاً, مرحوم ميرزاى اصفهانى جايى اظهار نكرده است كه بيشتر تحت تأثير مرحوم سيد احمد كربلايى بوده است. ثانياً, سيد نجفى هم ننوشته است كه بيست سال در محضر سيد احمد كربلايى مراحل عرفان را سير مى كرده است. تعبير نجفى در مقدمه ابواب الهدى به اين صورت است كه از مرحوم ميرزاى اصفهانى نقل مى كند:
با اينكه نزد آقا سيد احمد كربلايى كه شاگرد آقا ميرزا حسين قلى همدانى بوده, وارد مراحل عرفان شده بودم و ساليان قريب بيست سال در آن رشته كار مى كردم.
برداشت بيست سال استفاده و شاگردى نزد سيد احمد كربلايى, از اين عبارت صحيح نيست. فقط اين نكته را از اين عبارت مى توان استفاده كرد كه ايشان بيست سال در عرفان كار كرده بود; زيرا روشن است مرحوم ميرزا در سال ١٣١٥ هجرى در دوازده سالگى وارد نجف شده است و اگر بعد از فراگيرى فقه و اصول به محضر سيد احمد كربلايى هم رسيده باشد, اين امر پس از حدود ده سال بوده است; زيرا فراگيرى فقه و اصول حداقل ده سال طول مى كشد و با توجه به اينكه رحلت مرحوم سيد احمد كربلايى در سال ١٣٣٢ ق بوده است, پس ايشان حدود هفت سال محضر آن بزرگوار را مى تواند, درك كرده باشد.
٢. در صفحه ٢٦ مى نويسد:
مرحوم آخوند خراسانى به ادعاى مرحوم سيد محمد باقر نجفى از جمله كسانى است كه خواندن كتابهاى فلسفى و عرفانى را تجويز نمى كرده است.
اولاً, نسبتى كه به مرحوم نجفى داده, نشان روشنى ندارد تا معلوم شود كه ايشان اين مطلب را كجا گفته است. ثانياً, با توجه به اينكه مستند اين سخن جز مقدمه كتاب ابواب الهدى نمى تواند باشد, با مراجعه به آنجا چنين نسبتى از ايشان يافت نشد. به نظر مى رسد محقق محترم به اشتباه مرحوم سيد محمد كاظم, صاحب عروه, را سيد محمد كاظم خراسانى گرفته است. مرحوم سيد باقر نجفى نسبت مزبور را به صاحب عروه داده و از زبان مرحوم ميرزاى اصفهانى نوشته است:
در آنجا [نجف] در حين آنكه اشتغال به علوم فقه و اصول و داشتم, به خيال خود براى رسيدن به حقايق امور, مشغول تحصيل علم عرفان نيز شدم و با آنكه در آن وقت آية الله يزدى آقاى آقا سيد محمد كاظم صاحب كتاب عروة الوثقى, خواندن كتب فلسفه و عرفان را جايز نمى دانستند, ما در خفا مشغول تحصيل آنها بوديم.١
٣. در صفحه ١٧ مى نويسد:
( او فقط خدا را مادّى نمى داند و ديگر موجودات حتى نفس و روح و ملائكه را موجود مادّى مى داند).
و در صفحه ١٩ مى نويسد:
او فقط به ذات خداوند ديدگاه غير مادى دارد, والاّ در ساير موارد به تمام معنا مادى گراست.
بديهى است كسى كه اندك آشنايى با افكار و انديشه هاى ميرزاى اصفهانى داشته باشد, مى داند كه ايشان كمالات نورى را مخلوق و مجرد مى داند و تنها (ماء بسيط) و موجوداتى را كه از آن خلق شده اند, مادى مى داند. در صفحه ٧٧ همين ابواب الهدى كه به تصحيح محقق محترم چاپ شده, مى خوانيم:
و أمّا الأنوار المجرّدة كنور العقل و نور العلم و نور الحياة و نور الوجود و نور خاتم الأنبياء … فهى ليست من العوالم الّتى قلنا أنّها من جوهر بسيط.
جالب آنجاست كه در باب شانزدهم كه در چاپ حذف شده است, مرحوم ميرزا در سه جا تصريح به تجرد نور علم كرده است:
ييكم در صفحه ٣٣ نسخه مرحوم نجفى آمده است:
و إذا عرفه [إي العلم] فعليه أن ينظر به إليه و يعاينه بأنّه نور مجرّد حيث ذاته صرف الظهور.
دوم: در صفحه ٣٤ مى خوانيم:
فمن عرفه [أى العلم] يعرفه أنّه الظاهر بذاته المظهر لكلّ شىء فإنّه يجد أنّ كلّ شىء مظلم ليس ذاته الظاهريّة و المظهريّة و الشعور و الفهم فيعرف أنّ المظهر لتلك الحقايق المظلمة هو هذا النور المجرّد.
سوم: در صفحه ٣٥ آمده است:
فانّه [أى من عرف العلم بالعلم و تمكّن فى هذا المقام] يعاين بهذا النور المجرّد الّذى هو عين الشعور و الفهم و العلم أن هذا الجسد حقيقة خارجيّة….
در اين سه عبارت كه در نسخه چاپ شده, حذف گرديده و در عبارت اول كه در خود نسخه چاپ شده هم آمده است, مرحوم ميرزاى اصفهانى تصريح به تجرّد علم كرده است, ولى با وجود اين محقّق محترم به ايشان نسبت مادى گرا بودن در ماسوى الله را داده است؟!
٤. محقّق محترم در صفحه ١٨ مى نويسد:
او [مرحوم ميرزاى اصفهانى] تنها راه درك وحى را عقل مى داند و آن را تا سر منزل وحى مى كشاند و از آنجاست كه عقل به خود وانهاده مى شود.
معلوم نيست مرحوم ميرزاى اصفهانى در كجا اظهار كرده است كه عقل بعد از رسيدن به وحى بايد كنار گذاشته شود؟! به نظر وى عقل شكوفايى خويش را با وحى آغاز مى كند و عاقل با توجه به وحى به درجات عالى از عقل مى رسد. از نظر وى عقل هيچ گاه و به هيچ وجه كنار گذاشته نمى شود و بايد توجه داشت خارج بودن برخى امور از حيطه درك عقلى انسانى, بدين معنا نيست كه عقل پس از رسيدن به وحى در آن امور كنار گذاشته شود.
٥. محقق گرامى در صفحه ٢٤ مى نويسد:
به نظر مى رسد مرحوم ميرزا بين عرفان منهى از جانب دو تن از اساتيد خود وعرفانى كه سيد احمد كربلايى بدان پايبند بوده, تعارض و تناقض مى ديده است.
روشن است كه مرحوم ميرزاى اصفهانى بعد از آنكه راه هاى سلوك عرفانى را مثل سيد احمد كربلايى تجربه مى كند, نفس خويش را با آنها نمى تواند قانع كند, لذا همه نوشته هاى خويش را در اين زمينه بعد از جريانى كه برايش اتفاق مى افتد, به دور مى ريزد و به زلال معارف حقيقى ا هل بيت در متون روايات روى مى آورد.
مرحوم آيت الله نمازى بعد از ذكر حضور مرحوم ميرزاى اصفهانى در جلسات سير و سلوك مرحوم سيد احمد كربلايى و رسيدن به مقام معرفت نفس و تخليه, از مرحوم ميرزا نقل مى كند:
و مع ذلك لم تسكن نفسى إذ رأيت هذه الحقايق و الدقايق الّتى سمّوها بذلك لا توافق ظواهر الكتاب و بيان العترة و لابدّ من التأويل و التوجيه; ٢
با وجود همه اينها, نفسم آرام نمى گرفت; زيرا مى ديدم كه اين حقايق و دقايق كه به نام عرفان ناميده مى شده, با ظواهر كتاب و بيان عترت موافقت ندارد و برقرارى توافق ميان آنها نياز به تأويل و توجيه دارد.
بعد از همه اينها جريانى براى مرحوم ميرزاى اصفهانى رخ مى دهد و پس از آن است كه مرحوم نمازى از وى نقل مى كند كه:
فتبرّأت من الفلسفة و العرفان و ألقيتُ ما كتبت منهما فى الشطّ و وجّهت وجهى بكلّه إلى الكتاب الكريم و آثار العترة الطاهرة.
بنابر اين همه اين اتفاقات بعد از حضور در جلسات درس سيد احمد كربلايى براى ايشان رخ مى دهد و از همه آنها بيزارى جسته, رو به سوى قرآن كريم و اهل بيت(ع) مى آورد.
پس اگر روش سلوكى سيد احمد كربلايى و پيروان وى بر اساس قرآن و اهل بيت(ع) بوده باشد, اين تبرّى و بيزارى, ديگر بى معنا خواهد بود; زيرا روشن است اگر عرفان عملى سيد احمد كربلايى و شاگردان ايشان هم در حقيقت متخذ از آيات قرآن كريم و روايت معصومان(ع) بود, پس نبايد در ميرزاى اصفهانى هيچ تغييرى ايجاد مى شد; در حالى كه روشن است ايشان پس از رسيدن به درجات عالى عرفان در نزد مرحوم سيد احمد كربلايى از آن دست كشيده و رو به قرآن كريم و روايات معصومان(ع) آورده است و ما اين امر را در تمام آثار ايشان به روشنى مشاهده مى كنيم و اين امر با توجه به شاگردان ميرزاى اصفهانى و آثارشان هم خيلى روشن و واضح است; زيرا همه شاگردان آن بزرگوار به تبع استادشان راه ايشان را پى گرفته و مخالفت با فلسفه و عرفان و روى آوردن به معارف اصيل وحيانى را سرلوحه كارشان قرار داده اند و آثار موجود از آنان نيز گوياى همين امر است اين در حالى است كه از هيچ كدام از مرحوم سيد على قاضى طباطبايى شاگرد مستقيم سيد احمد كربلايى و مرحوم علامه طباطبايى و ديگر دانش آموختگان سيد على قاضى طباطبايى كه در حقيقت تداوم دهنده سير و سلوك استادشان مرحوم سيد احمد كربلايى بودند, مخالفت با فلسفه و عرفان همانند آنچه از ميرزاى اصفهانى و شاگردانش مشهود است, ديده نشده است.
٦. وى در صفحه ٣٠ مى نويسد:
احساس مى شود كه آخوند خراسانى و نائينى در پرورش اصولى مرحوم ميرزا, به مانند سيد كاظم يزدى موفق نبوده اند. سمت و جهتى كه ميرزا دارد, بنيه و توانى است كه بيشتر از آبشخور سيد احمد كربلايى و سيد كاظم يزدى گرفته است.
اما اينكه بنيه و توان مرحوم ميرزاى اصفهانى بيشتر از مرحوم سيد احمد كربلايى ريشه گرفته باشد, پيش از اين روشن شد كه مرحوم ميرزا بعد از رسيدن به مراحل عالى عرفان نزد سيد احمد كربلايى از آن تبرّى جسته و به قرآن كريم و روايات معصومان(ع) رو آورده است و معارف حقيقى و اصيل را تنها در پيروى قرآن و اهل بيت(ع) مى دانسته است.
و امّا اينكه بنيه و توان اصلى اش از مرحوم سيد كاظم يزدى ريشه گرفته باشد نه از مرحوم آخوند خراسانى و ميرزاى نائينى, اين امر هم به نظر مى رسد درست نباشد; زيرا بيشتر استفاده وى در اصول نزد مرحوم نائينى بوده است. مرحوم حاج شيخ على نمازى از خودِ ميرزاى اصفهانى نقل مى كند كه :
أفاض لى العلامّة النائينى مهمّات الفقه و الأصول و استفدت منه مدّةً منفرداً و أوّل من لحق بنا العلامة السيد جمال الگپايگانى ثم بعد مدّة لحق بنا واحد بعد واحد حتّى صرنا سبعة أفراد من الأوتاد. و تمّ لنا دورة الفقه و الأصول فى سبع نفرات. و كنّا في محضره الشريف إلى أربع عشرة سنّة.٣
مراجعه به آثار فقهى و اصولى نشان مى دهد كه مبانى ايشان در فقه و اصول به مرحوم نائينى نزديك تر است; اگر چه در فقه و اصول, نوآورى هاى فراوانى از خود ايشان ديده مى شود كه نظير آنها را از اساتيدشان سراغ نداريم. به نظر مى رسد نظر دادن در اين زمينه متوقف بر احاطه كامل به آثار آن بزرگوار است و به سادگى نمى توان در اين مورد سخن گفت.
٧. ايشان در صفحه ٢٢ سيد على قاضى و سيد جمال الدين گلپايگانى را در زمره اساتيد مرحوم ميرزا ذكر كرده است; در حالى كه اين دو بزرگوار از همدرسان وى بوده اند و ميرزا با آنها دوستى و رفاقت داشته است.
همچنين در صفحه ٣٢ در فهرست شاگردان, شيخ محمد باقر ملكى ميانجى را دو بار نام برده است كه اين امر حاكى از شتاب و تعجيل وى در چاپ كتاب و عدم دقت كافى در تصحيح متن است. افزون بر اينكه اسم شيخ محمود حلبى هم, شيخ محمد حلبى نوشته شده است.
٨. در زيست نامه مرحوم ميرزا هيچ اشاره اى به آثار ايشان نشده است.
٩. وى در آخر مقدمه صحفه ٤٠ مى نويسد:
انتظار داشتم اين مهم توسط خود پيروان آن مرحوم تصحيح و چاپ شود, اما اصرار ايشان بر چاپ نكردن, مرا بر آن داشت تا كار بر زمين مانده را به انجام رسانم. يقين دارم كه كار انجام يافته, آكنده از عيب و ايراد است.
اولاً, اگر يقين بر وفور عيب و ايراد در اين كار وجود دارد, چه لزومى براى تعجيل در چاپ وجود داشت؟! ثانياً, آيا امكان نداشت با گذاشتن وقت و فرصت كافى عيوب آن رفع و سپس چاپ و نشر مى شد؟! ثالثاّ, متنى را كه پيروان و دوستان آن مرحوم خودشان اقدام به چاپش نمى كنند و هيچ ضرورتى براى چاپ آن نمى بينند, شما به چه دليل موجّهى چاپ آن را در حدى لازم و ضرورى دانستيد كه با وجود يقين به عيوب فراوان اقدام به نشر آن كرديد؟!

ج) اشكالات تصحيح و تحقيق متن

١. حذف يك باب از متن كتاب

با مرورى به سر فصل اين كتاب معلوم مى شود كه بعد از باب (پانزدهم), باب (هفده) نمايه خورده است و با مراجعه به صفحه ١٣٣ متن مى بينيم, باب ١٥ با عنوان (التذكر بالمعرفة الفطريّة) عنوان شده است و در صفحه ١٣٥ بلافاصله بعد از تمام شدن باب ١٥, باب ١٧ با عنوان (فى معرفة الوجود) آمده است. اما با مراجعه به نسخه الف كه متن از روى آن تايپ شده است, مشاهده مى كنيم باب ١٦ در صفحه ٣٣ با عنوان (معرفة العلم) مطرح شده و در حدود چهار صفحه كامل از متن اصل, يعنى نسخه الف را به خود اختصاص داده است. اين باب در نسخه نجفى از صفحه ٧٥ تا ٨١ را شامل شده و در نسخه فائقى از صفحه ٢٢ آغاز و در صفحه ٢٥ خاتمه يافته است. چگونه ممكن است در يك كتاب ٢٠٠ صفحه اى كه تنها با دو نسخه مورد مقابل قرار گرفته, بخش مهمى از متن حذف شود و محقق و مصحّح در مراحل تحقيق و تصحيح متوجه اين افتادگى نشود؟!

٢. عدم مقابله و تصحيح روايات و منقولات با متون مصادر

ييكى از اصول ابتدايى تصحيح و تحقيق متون, آن است كه محقق بعد از پيدا كردن مأخذ و منقولات, عبارت منقول را با مأخذ مقابله و غلط ها و افتادگى هاى آن را در متن تصحيح كند و اگر در موردى اختلاف به گونه اى بود كه به محل شاهد خدشه مى رساند, در پاورقى اختلاف مأخذ با آنچه مؤلف نقل كرده, بيان شود. ولى متأسفانه در تحقيق كتاب هيچ يك از روايات و منقولات با اصل مأخذ مقابله و تصحيح نشده است, بلكه دربرخى موارد نسخه خطى بهتر از نسخه تحقيق شده فعلى است. براى نمونه, دو مورد ذكر مى شود.
نمونه اول: در پاورقى صفحه ١٧٠ از نسخه مرحوم نجفى روايتى از كتاب توحيد نقل شده كه روايت با اين عبارت (وليكن رأته القلوب بحقايق الإيمان) خاتمه پيدا مى كند, بعد از آن مرحوم نجفى به سر سطر آمده, اين عبارت را مى نويسد: (و أرى نفسه لعباده فى عالم الميثاق و يراه المؤمنون فى هذه الدنيا). سر سطر آوردن اين مطلب نشان آن است كه اين قسمت جزء روايت نيست; ولى در متن انتشار يافته, اين قسمت در ادامه روايت آمده و پس از آن بلافاصله به اين صورت آدرس داده شده. (… و يراه المؤمنون فى هذا الدنيا) (كافى, ج١, ص ٩٧; بحارالانوار, ج٤, ص ٤٤).
كسى كه اين نسخه را مى بيند, فكر مى كند كه اين قسمت اخير هم ادامه روايت است; در صورتى كه در هر دو منبعى كه براى روايت ذكر شد, انتهاى روايت (بحقايق الإيمان) است, نه (فى هذه الدنيا).
نكته ديگرى هم در مورد نشانه اين حديث وجود دارد و آن اينكه مرحوم نجفى اين روايت را از كتاب توحيد نقل مى كند, ولى محقق از كتاب كافى و بحارالانوار آدرس مى دهد; در صورتى كه خود همين روايت عيناً در توحيد صدوق هم آمده است.
نمونه دوم: در متن انتشار يافته در پاورقى صفحه ٧٨ از نسخه مرحوم نجفى روايتى را از بحارالانوار, از اكمال الدين نقل مى كند كه با مقابله آن با نسخه بحارالانوار مشاهده شد كه بيش از ده مورد اختلاف وجود دارد. افزون بر اينكه مواردى غلط تايپى و سقط هم ديده مى شود و اين حديث در بحارالانوار از عيون الاخبار و علل الشرايع نقل شده; در صورتى كه مرحوم نجفى از اكمال الدين نقل كرده است و محقق در ارائه مأخذ اصلاً توجهى به اين اختلاف هم نكرده است.

٣ـ عدم تطبيق مدرك هاى متن با مدرك ارجاعى محقق

در موارد فراوانى مشاهده مى شود رواياتى در متن از كتابى نقل مى شود, ولى محقق در پاورقى از كتاب ديگر آدرس مى دهد كه دو نمونه آن اخيراً ذكر شد. در اينجا به دو نمونه ديگر اشاره مى شود.
در صفحه ١٨٤ مرحوم ميرزاى اصفهانى از كنزكراجكى از امام موسى(ع) نقل مى كند:
قال: سألته عن قول الله عزوجلّ ان و (القَلَمِ و ما يِسطُرون) قال: نون اسم رسول الله و القلم اسم لأميرالمؤمنين.
محقق, اين روايت را از تأويل الآيات الظاهرة آدرس داده و متن روايت را هم تغيير داده و به صورت (فالنون اسم لرسول الله) آورده است. اين در حالى است كه اين حديث در بحار, ج ٢٣, ص ١٦٥ از كتاب كنزالفوائد كراجكى نقل شده و نسخه بحار مطابق نسخه متن مرحوم ميرزا هم است.
البته جاى شگفتى است كه محقق با وجود اينكه متن احاديث را با اصل مصادر تصحيح نمى كرده, چگونه شده است كه در اينجا برخلاف روش خود عمل كرده است؟!
نمونه ديگر: در صفحه ١٨٤ مرحوم ميرزا روايتى را از بحارالانوار از جامع الاخبار نقل مى كند و محقق روايت را از بحار, ج ٥٤, ص ٣٦٩ آدرس مى دهد, ولى هيچ اشاره نمى كند كه بحار اين روايت را از معانى الاخبار نقل كرده است, نه از جامع الاخبار. آيا محقق و مصحح وقتى مى خواهد متنى را تحقيق و تصحيح كند, نبايد اين گونه اشتباهات را اصلاح كند؟ اين در حالى است كه در نسخه نجفى به جاى جامع الأخبار, معانى الأخبار ذكر شده و محقق مى توانست متن را با نسخه نجفى و اصل مأخذ اصلاح كند, ولى تنها به نقل اختلاف نسخه نجفى اكتفا كرده است.

٤ـ عدم اصلاح سقط ها و غلط هاى تايپى

در موارد فراوانى سقط هايى مشاهده مى شود كه به نظر مى رسد بيشتر آنها به هنگام تايپ صورت گرفته است. وى اگر متن تايپى را به دقت مقابله مى كرد, اين گونه موارد به راحتى اصلاح مى گرديد. در برخى موارد سقط ها به گونه اى است كه معناى جمله را دچار مشكل مى كند. به عنوان نمونه, در صفحه ٤٢ روايتى از امام صادق(ع) به اين صورت نقل شده است:
إذ اقام القائم(ع) جاء بأمر جديد كما رسول الله(ص) فى بدو الإسلام إلى أمر جديد.
به نظر مى رسد كسى كه اين روايت را مرور كند, به راحتى متوجه مى شود كه سقطى در آن صورت گرفته است. با مراجعه متن معلوم شد كه كلمه (دعى) بين (كما) و (رسول الله) حذف شده است.
در صفحه ٤٨ آمده است:
(شهادة الله الصدق رسول الأكرم) آمده كه در اصل (رسوله الأكرم) است.
در صفحه ٧٨ سطر ١٣ (و الفضل بعدى لك يا على و لللائمّة) يكى از لام ها اضافه است, و در سطر ١٨ (فلمّا شاهدوا أواحنا) آمده كه اصل (فلمّا شاهدوا ارواحنا) است, و در سطر ٢١ (شاهد واكِبَر محلا) است كه در اصل (كِبَر محلّنا) بوده و در صفحه ٧٩ سطر ٧ (أوصياؤك المكتبون) آمده كه صحيح (المكتوبون) است و در سطر ١١(خير خلقتي) ذكر شده كه صحيح (خير خلقي) است.
در موارد زيادى ديده مى شود كه دو نقطه زير الفى كه به صورت يا نوشته مى شود, گذاشته شده است. به عنوان نمونه, آخر صفحه ٤٣ كلمه آخر (على) است كه (علي) نوشته شده است و در صفحه ٤٥ سطر ١٢ باز هم (على) دوباره به صورت (علي) آمده است. در صفحه ٨٩ سطر اول (موسى), (موسي) نوشته شده است.

٥ . ذكر نسخه بدل هاى غلط در پاورقى

در متن صفحه ٧٧ آمده است: (عوالم الأشباح و الأظلّة) و در پاورقى از نسخه نجفى (الأضلّة) ذكر شده است. همچنين در صفحه ١٤١ در متن آمده است: (إنّ اللّه أمر أظلّة و لاضل و لاظلال) و در پاورقى آمده است: (أضلّة), (ضلال). اين روشن است كه (أظلّة) صحيح است و (أضلة) و (ضلال) غلط است; چنان كه در نسخه نجفى هم به هر دو صورت آمده است.٤ حال با وجود اين, معلوم نيست محقق گرامى چه اصرارى داشته كه اين نسخه بدل هاى غلط را ذكر كند.

٦ .نسخه بدل هاى تكرارى و توضيحات بيجا در متن

در مواردى ديده مى شود در پاورقى عين متن به عنوان نسخه بدل ذكر شده است! در صفحه ١٤٢ در متن عبارت (يجده ظلاّ) و در پاورقى ٤ هم (ظلاّ) آمده است و در صفحه ١٤٦ پاورقى اول هم تكرار متن است. در صفحه ١٤١ در دو مورد در متن در مورد نفس آمده است: (أنّها ضلّ مكمّم). محقق در كنار مكمّم داخل كروشه اضافه كرده است [مكموم]. وى با اين لفظ, يا خواسته است بگويد كه مكمّم غلط است و يا بگويد كه مكمّم به معناى مكموم است كه هر كدام باشد, صحيح نيست; زيرا مكمّم صحيح است و مكموم هم به معناى مكمّم نيامده است.
در صفحه ١٣٥ متن به اين صورت است:
الباب السابع عشر من أبواب الهدى فى معرفة الوجود. و بابه كمال إثارة نور العقل.
و محقق در داخل كروشه اضافه كرده است: (و [علم] بابه كمال…); در صورتى كه اين اضافه اصلاً معنايى ندارد و غلط است.

٧. اصلاحات بى مورد

در صفحه ٤٣ آمده است: (المأخوذين من يونان) و در پاورقى ٥ چنين است: (در متن (اليونان) است). محقق با اين كار خويش خواسته است غلط ادبى متن را اصلاح كند. اين امر را در مورد متن منقول از بحار هم صورت داده, ولى در پاورقى به تصحيح خويش اشاره اى نكرده است:
در صفحه ٤٤ در عبارت مرحوم علامه مجلسى كه ازشرح لامية العجم نقل مى كند, آمده است: (طلب منهم خزانة كتب يونان) اما در بحار, ح ٥٧, ص ١٩٥ (اليونان) است و اين در حالى است كه در صفحه ٤٥, عبارت بحار الانوار را كه به صورت (من كتب اليونان) آمده, تغيير نداده است و يك سطر بعد (من عرّب كتب يونان) الف و لام يونان را برداشته است; در صورتى كه در همه موارد در كتاب بحارالانوار با الف لام است و جالب اينجاست كه اصل عبارت از خود علامه مجلسى هم نيست, بلكه وى هم از كتاب لاميّة العجم صفدى نقل كرده است.
در صفحه ١٣٤ سطر اول, اصل نسخه (فصار أساس الدين على تلك المعرفة) است, ولى در متن به (فصارت أساس الدين تلك المعرفة) اصلاح شده است; در صورتى كه متن اصلى هيچ نيازى به اصلاح نداشته, بلكه از جهاتى بهتر از متن اصلاح شده هم است.
در صفحه ١٣٥ سطر دوم اصل نسخه (فعليه أن يسلك المسلك الجديد الّذي…) است و در متن به اين صورت (فعليه أن يسلك مسلك الجديد) اصلاح گرديده است; در حالى كه با توجه به وصفى بودن تركيب, همراه با الف و لام صحيح است.
در صفحه ١٣٧ سطر ١٢ در اصل نسخه (و لم يتوجّهوا بالوجود الاّ إلى الوجود) است و در متن (و لم يتوجّهوا بالوجود إلاّ الوجود) شده است.
موارد فراوانى از اين قبيل حذف ها و اصلاح ها صورت گرفته كه فهم مطلب را دچار مشكل كرده است. البته ممكن است برخى از حذف ها مربوط به تايپ باشد و محقّق متوجه آن نشده باشد.

٨ . عدم اصلاح نسخه متن با توجه به دو نسخه ديگر

در مواردى مشاهده مى شود كه متن نسخه اصل در رساندن معنا نارسا است. محقق در اين موارد مى توانست با توجه به دونسخه ديگر, متن را اصلاح كند, ولى چنين كارى را نكرده است.
در صفحه ١٥١ سطرح ٩ متن به اين صورت است: (و أنّه تعالى لمكان مباينته مع تلك الأنوار بالمبانية الصفتيّة لايجد بنقيصها يُعَرف الرواية المرويّة من ثامن الأئمّه(ع)) . محقق اين عبارت را مى توانست با توجه به نسخه نجفى به اين صورت اصلاح كند: (و أنّه تعالى لمكان مباينته مع تلك الأنوار بالمبانية الصفتيّه لايحدّ بنقيضها فيعرف معنى الرواية المرويّة عن…).
برخى از اين اصلاحات حتى در پاورقى هم نيامده است; مثلاً (لايجد) در نسخه نجفى (لايحدّ) است, ولى حتى در پاورقى هم نسخه بدل ذكر نشده است.
در صفحه ١٤٦ سطر اول در متن آمده است: (فيظهر أنّ أظهر الأدلّة على جهالتهم جميعاً بالحقايق الموجودة). اين عبارت در هر دو نسخه الف و نون به همين صورت است كه در متن آمده است, ولى در نسخه فائقى, به اين صورت است: (فيظهر أنّ أظهر الأدلّة على جهالتهم, جهالتهم جميعاً بالحقايق الموجودة).
همان طور كه مى بينيم, محقق مى توانست با استفاده از متن نسخه فائقى, متن كتاب را اصلاح كند, ولى چنين كارى را انجام نداده است. گويا محقق و مصحح از تحقيق و تصحيح فقط برداشتن الف و لام از واژه يونان و حذف تائ تأنيث در افعال و برخى از امور جزئى را لازم مى دانسته است كه هيچ تأثيرى در رساندن معنا ايجاد نمى كرد و چنان كه ذكر شد, حتى در آن موارد هم تغييراتى كه انجام داده است, نادرست است.

٩ . عدم رعايت قواعد و علائم ويراستارى

به نظر نمى رسد كه اثر و فايده علائم و قواعد ويراستارى در اين زمان براى هيچ نويسنده و محققى پوشيده باشد;ولى معلوم نيست چرا در اين كتاب با اين همه اهميّتى كه دارد, از قواعد و علائم ويراستارى به صورت صحيح استفاده نشده است, بلكه در موارد زيادى, علائم, موجب انحراف فكر مخاطب از مراد نويسنده شده است. براى نمونه, به چند مورد اشاره مى شود:
در صفحه ٤٤ در وسط سخن منقول از بحار الانوار, عبارتى از حاشيه نسخه الف آورده مى شود و رشته كلام منقول را قطع مى كند; در صورتى كه محقق مى توانست آن عبارت را به پاورقى منتقل كند. اين در حالى است كه عبارت مزبور به هيچ وجه براى محقق مفهوم نبوده است, بلكه به اين صورت كه در كتاب آمده است, به نظر نمى رسد براى احدى هم مفهوم باشد. عبارت اين است: (و ذكر أيضاًً مؤلف كتبا عهد المأمون الذكر)
در صفحه ٤٥ در همين عبارت منقول از بحار اين جمله آمده است: (و يدلّ على أنّ الخلفاء و أتباعهم كانوا مائلين إلى الفلسفة: أنّ يحيى البرمكى كان محبّاً لهم, ناصراً لمذهبهم. مارواه الكشي…).
در اين عبارت نقطه هاى بعد از (الفلسفه) و (لمذهبهم) غلط است.
در صفحه ١٤٦ اين عبارت آمده ست: (فمن عرف ذلك يعرف أنّ ما جاه الرسول(ص) أمر جديد, كما نصّ عليه فى رواية المفيد فى اوّل الكتاب فى المقدّمة مخالف للعلوم البشريّة).
در اين عبارت هم جمله معترضه كه بعد از (امر جديد) شروع مى شود و تا آخر (فى المقدمة) ادامه پيدا مى كند, بايد بين دو خط تيره قرار مى گرفت.
در صفحه ١٤٥ به اين عبارت توجه كنيد:
(و كاشفة لذاتها بأنّها لا تقتضى.
الاقتضاءات المختلفات…)
در اين عبارت بعد از كلمه (لا تقتضى) نقطه گذاشته و (الاقتضاءات المختلفات…) سر سطر رفته است, در حالى كه هم نقطه و هم سر سطر آمدن هر دو غلط و اشتباه است.

خلاصه سخن

آنچه ذكر شد, نمونه هايى از اشكالات فراوانى است كه ما در قسمت هايى از كتاب شاهدش بوديم و چون اين موارد به صورت گزينشى از قسمت هاى ابتدايى و اواسط و اواخر كتاب براى مطالعه و مقابله انتخاب شده بود, به نظر مى رسد كه اين معضلى است كه تمام قسمت هاى كتاب را فرا گرفته است.
بنابراين توصيه مى شود دست اندركاران تحقيق و تصحيح و چاپ ونشر كتاب پيش از نشر مجدد آن دوباره به تحقيق و تصحيح و مقابله و استفاده از نسخه هاى ديگر اقدام ورزند.
البته اين امر وقتى براى محقق گرامى ميسور خواهد بود كه با برخى از دانش آموختگان مكتب معارفى مرحوم ميرزاى اصفهانى ارتباط برقرار سازد و با آگاهى نسبى از مبانى افكار و انديشه هاى ايشان, اقدام به اين كار مهم بكند. به نظر نمى رسد اگر كسى با حسن نيت به سراغ صاحبان اين مكتب معارفى برود, آنان از همكارى دريغ كنند.
اميد است ما مسلمانان رضا و خشنودى خداوند سبحان را در همه كارهايمان به ويژه در كارهاى فرهنگى و دينى سرلوحه خويش قرار دهيم تا از ناحيه خداى تعالى مورد تأييد قرار بگيريم.

پي نوشت ها:
١. ابواب الهدى, ص٤٤.
٢. مستدرك سفينة البحار, ج ١٠, ص ٥١٨.
٣. مستدرك سفينة البحار, ج١٠, ص ٥١٧.
٤. در صفحه ١٤١ آخر صفحه (و لاظل) در نسخه نجفى هم به همين صورت است و در صفحه ١٤٢ پاورقى از نسخه نجفى آمده است كه: (بأنّ الإنسان ظلّ).