آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - نقد و بررسى عربى ١ و ٢ پيش دانشگاهى - نساجى زواره اسماعيل
نقد و بررسى عربى ١ و ٢ پيش دانشگاهى
نساجى زواره اسماعيل
عربى (١)و(٢) دوره پيش دانشگاهى, ١ / ٣١٦, وزارت آموزش و پرورش (سازمان پژوهش و برنامه ريزى آموزشى), چاپ يازدهم, ١٣٨٤, ١٤٣ صفحه.
كتاب عربى (١) و (٢) دوره پيش دانشگاهى (چاپ يازدهم, ١٣٨٤) از سوى دفتر برنامه ريزى و تأليف كتب درسى در ١٢ درس و ١٤٣ صفحه, براى دانش آموزان رشته ادبيات و علوم انسانى تنظيم شده است. مؤلفان اذعان دارند كه اين كتاب را مطابق با اهداف نوين آموزش زبان عربى تدوين كرده اند و كوشيده اند مطالبى جذّاب و ارزشمند در قالب آيات قرآنى, متون ادبى (شعر و نثر) و قواعد ارائه دهند. همچنين افزوده اند: قواعدى كه در كتاب به آن اشاره شده است, مكمل آموخته هاى دانش آموزان در سه سال دوره دبيرستان است. از اين رو, از ذكر قواعدى كه در سال هاى قبل خوانده اند, اجتناب شده است.
برخلاف كتاب هاى سال اول, دوم و سوم دبيرستان كه بخش قواعد با بهره گيرى از (روش اكتشافى) تهيه شده است و آموزش قواعد و كاربرد آنها را براى فراگيران تسهيل كرده است, شيوه تأليف و تدوين اين كتاب هنوز رنگ سنّتى دارد و با دنياى دانش آموزان و آرمان هاى آنان همسويى و تطابق نسبى ندارد. لذا آنان بدون انگيزه و از روى اجبار اكثر مطالب را حفظ مى كنند و تغيير در طرح سؤالات, آنان را از جواب دادن صحيح درمانده مى سازد.
آنچه در اين سطور از نظر مؤلّفان فرهيخته و اساتيد محترم پيش دانشگاهى مى گذرد, نكاتى است در باب محاسن و نقاط قوت و كاستى هاى درخور تأمل كه نگارنده ضمن تدريس اين كتاب طى چندين سال به آنها رسيده است. بنابراين آنچه مطرح مى شود, نه يك قضاوت عجولانه و صرفاً فردى است و نه ناديده انگاشتن زحمات آن مؤلّفان فرزانه.
اميدوارم از آنچه نوشته مى شود, جز رايحه صلاح و خيرخواهى بويى ديگر به مشام نرسد.نقاط قوت
١. اولين چيزى كه در يك كتاب توجه دانش آموزان را به خود جلب مى كند و تا حد زيادى آنها را تحت تأثير قرار مى دهد, حجم كتاب است. حجم كتاب عربى (١) و (٢) پيش دانشگاهى به عنوان دو كتاب در قالب ١٤٣ صفحه بسيار خوب و مناسب است و همين امر سبب مى شود كه دانش آموزان به يادگيرى اين زبان رغبت و تمايل بيشترى نشان دهند; زيرا حجم زياد كتاب از همان ابتدا دانش آموز را به وحشت مى اندازد.
٢. آوردن متون درس ها در قالب آيات قرآن, عبارات نهج البلاغه و صحيفه سجاديه, شعر, داستان و…, اين مفهوم را به دانش آموز القا مى كند كه زبان عربى يك زبان زنده و قابل استفاده است كه انسان در زندگى روزمره با آن سر و كار دارد.
٣. در طراحى جلد كتاب, ذكر روايت (تعلّموا العربيّه…) و شرح حال (سيبويه) بسيار بجا و جالب توجه است و دانش آموزان را وادار مى سازد تا به عمق تأثير فرهنگ و معارف اسلامى و قرآنى بر زبان عربى و نقش دانشمندان بزرگ در پاسدارى از حريم اين زبان پى ببرند و انگيزه بيش ترى براى فراگيرى زبان عربى از خود نشان دهند.
٤. جالب ترين نكته اى كه در تدوين قواعد اين كتاب به چشم مى خورد, اين است كه مطالب به زبان عربى و به صورت مختصر و موجز بيان شده است.
٥. و بالأخره استفاده از انواع رنگ ها (مشكى, آبى , قرمز و سبز) در طراحى كتاب و بيان مطالب.طولانى بودن عبارات
ناگفته نماند تأليف كتب درسى كه بتواند تمام سليقه ها و ديدگاه ها را راضى كند, كارى است بسيار مشكل, امّا اولين اشكال و ايرادى كه بر اين كتاب وارد است, طولانى بودن بعضى از عبارت ها و جملات در متن درس هاست. زبان كتاب هاى درسى بايد موجز, روان و از ابهام به دور باشد; همچنين روشن نبودن مرجع ضميرها, حذف هاى بدون قرينه لفظى يا معنوى از نفود كلام مى كاهد.
متن دروس عربى پيش دانشگاهى ساده و هموار نيست و آنچه فهم ترجمه را براى دانش آموزان مشكل مى سازد, دشوارى لغات و محتواى متن نيست, بلكه طولانى بودن جملات است كه سبب شده, فهم ترجمه صحيح براى آنان ميسر نشود. لذا دانش آموزان فقط معانى عبارات را حفظ مى كنند كه از باب اختصار فقط به چند مورد بسنده مى كنيم:
١. (فَالرَّجُلُ الّذى يَلقاك مُتَبَسِّماً وَ يُصْغي إليكَ إذا حَدَّثتَهُ وَ يَزوركَ مُهنّئاً لَيْسَ صَغيرَ النَّفسِ كما يَظنُّونَ بل هُو عظيمُها…) (درس٢, ص ١٤).
٢. (يا طالبَ العِلْمِ أنتَ لا تَحْتاجُ فى بلوغِكَ الغايةَ إلى خَلْق غَيْرِ خَلْقِكَ وَ جوٍّ غَيْرِ جَوِّكَ وَ سَماءٍ وَ آَرْضٍ غَيْرِ سَمائِكَ وَ أرْضِكَ وَ عَقلٍ وَ أداة غَيْرِ عَقْلِكَ وَ أداتِكَ وَ لكنَّكَ فى حاجةٍ إلى نَفْسٍ اَبيّةٍ وَ هِمّةٍ عاليةٍ) (درس ٢, ص ١٥).
٣. (… وَ لِذلكَ سَقَطَ مِنْ قَدَمَيْهافى الظَّلامِ عَنْدَ ما كانَتْ تُحاوِلُ أن تَعْبُرَ الشّارِعَ بِسُرعَةٍ خَوْفاً مِنْ آَنْ تَصْدِمَها سيّارة كانَتْ مُسرِعَةً وَ عادَت تَبْحَث عَنِ الحِذاءِ فَما وَجَدْتْهُ …) (درس ٧, ص ٧٢).
٤. (فَلمّا مالوُا إلى الرّاحةِ وَ فَشا بَينَهم استخدامُ العبيدِ يَقومُون بِأعمالِهم وَ صار العَمَلُ فى نَظَرِ الرّؤساءِ مُستَهجِناً حقيراً بَخْدِشُ الكرامةَ, ذَهَبَتْ دولتُهم و ضاعَت قوّتهُم وَانتَهَتْ إِلى الفَناءِ) (درس ١١, ص ١٢٠).تنظيم و طراحى
هر چند آرايش و كيفيت چاپ اين كتاب, نسبت به چاپ كتاب هاى نظام قديم تفاوتى چشمگير و كيفيت درخور توجهى دارد, امّا فقط هفت درس آن مصور است و بقيه درس ها و كل تمارين كتاب هيچ گونه تصويرى ندارد كه اين مسئله جذّابيت آن را نسبت به ساير كتب عربى (سال اول, دوم و سوم) كاهش داده است. لذا اگر تصاوير بيش تر و بهترى مناسب با هر مقوله كتاب و در صفحات مختلف قرار مى گرفت, جذابيت آن را افزايش مى داد.
در رسم الخط كتاب گاهى پريشانى و دوگانگى به چشم مى خورد; مثلاً در صفحه ٥ (قسمت فوائد) جمع مذكر سالم را شماره گذارى كرده; امام جمع مؤنث سالم با اينكه بيشتر است, شماره گذارى نشده است.
ـ در صفحه ٢٦ بهتر بود فقط جمله صله, آبى رنگ و اسم موصول مشكى يا قرمز باشد; زيرا بعضى از دانش آموزان تصور مى كنند كه اسم موصول جزء صله است.
ـ در صفحه ٣٨, علامت هاى جمع مذكر سالم, سبز رنگ, امّا علامت هاى مثّنى, مشكى است.
ـ صفحه ٤٨: (نصب المضارع) اگر مانند (رفع المضارع) و (جزم المضارع) تعريف شود, مطلب بسيار زيباتر و جذّات تر مى گردد; يعنى بدين صورت: ( يُنْصَبُ الفِعْلُ المضارعُ إذا سَبَقْتهُ إحدى النّوَاصبِ. وَ عَلامةُ نَصْبِه الفَتْحَةُ أوْ حَذْفُ النُّونِ نحو:…)
ـ عنوان تمام موضوعات و فوائد در كتاب قرمز رنگ نوشته شده است, امّا در صفحه ٤٩ مشكى است.
ـ در صفحه ٨٨, دو فايده ذكر شده است كه به صورت مفرد (فائده) آمده است; در حالى كه در صفحه ٤٩ يك مورد است, ولى عنوان آن (فوائد) است.
ـ تمام آيات قرآن در اين كتاب بدون آدرس سوره و شماره گذارى است; مثلاً در صفحه ١٤, سه آيه از سوره حضرت ابراهيم(ع) آمده است, بدون اين كه شماره گذارى شده باشد; لذا بعضى از دانش آموزان تصور مى كنند متن تمرين٥, يك آيه است.
ـ بعضى از لغات جديد تكرارى است. به عنوان مثال, كلمات (مَلَل) و (اشواك) به ترتيب در دروس ١ و ١١ و ٣ و ١١ تكرارى است.
از نكات درخور تأمل و دقت, آوردن تمارين مشابه در يك درس در يك حيطه شناختى است; مثلاً درس ٨ تمارين ٢, ٥, ٧ و ١٢ مربوط به (اعراب) است. همچنين در بعضى از دروس تعداد تمرين ها نامناسب است; مثلاً در درس ٩ تمرين هاى مربوط به (تمييز) خيلى بيش تر از (حال) است.اشكالات و ايرادات دستورى
ـ اولين ايراد عربى پيش دانشگاهى, مربوط به ترجمه عبارت پايين تصوير حضرت امام خمينى(ره) است كه واژه (لغت) به (لغت) ترجمه شده است كه اگر به (زبان) ترجمه مى شد, بهتر بود.
ـ صفحه ١: رسم الخط كلمه (امرأة) در آيه ١١ سوره تحريم در تمام قرآن ها به صورت تاى مبسوط (امرأت) است; در حالى كه در اين كتاب به صورت تاى مربوطه نوشته شده است.
ـ صفحه ٧: مبحث (تأنيثُ الفعلِ مَعَ الفاعلِ) قسمت (ج), فعل (عاد) با حرف جر (على) به كار رفته است; در حالى كه صحيح آن است كه با حرف (الى) به كار رود: (عادَ إلى).
ـ در صفحه ٢٣, كلمه (العِدى) اسم جمع است, نه جمع (عدوّ).
ـ صفحه ٢٤, پاورقى: اسم فاعل كلمه (مولع) كاربرد ندارد و هميشه به صورت اسم مفعول (مولَع) به كار مى رود.
ـ صفحه٣٤, درس٤: كلمه ى (شغَلَ) به باب (انفعال) نرفته است; بنابراين (لانّه مُنشِغل بِمسائلَ…) غلط است و بايد به باب (افتعال) برده شود: ( لأنّه مُشْتَغِل بمسائلَ…).
ـ صفحه ٣٦: در عبارت ( الكَلِمةُ بالنسبةِ إلى تغيير حَرِكَةِ آخِرِها…) بايد به جاى (حركة) كلمه (علامة) نوشته شود; زيرا حركت غالباً دلالت بر اعراب اصلى دارد و كلماتى كه اعراب آنها فرعى است, معرب هستند و علامت اعراب آنها به حرف است, نه به حركت.
ـ صفحه ٣٧, در عبارت (… ينتهى آخِرُهُ بالالفِ) بايد به جاى حرف جر (بـ) از (الى) استفاده كرد; يعنى (ينتهى آخِرُهُ إلى الألفِ).
ـ صفحه ٣٧, مبحث (المنقوص): با توجه به اين كه قواعد به زبان عربى بيان است و در مثال ها حرف (ى) ذكر شده است, حتماً بايد مثال ها با (ألـ) بيايد; يعنى به صورت, القاضى, الراضى و الساعى و اگر بخواهيم بدون (ألـ) بياوريم, بايد بنويسيم: قاضٍ, راضٍ, ساعٍ.
ـ در صفحه ٣٧ فعل (لاتَظْهُرُ) بر وزن (يَفعُلُ) آمده است; در حالى كه بايد بر وزن (يَفْعَلُ) بيايد; زيرا اگر اين فعل بر وزن (يَفْعُلُ) بيايد به معناى (كمرش نيرومند مى شود), ترجمه مى شود.
ـ در صحفه ٣٨, كلمه (سُلَّة) صحيح نيست, بلكه (سَلَّة) صحيح است.
ـ در صفحه ٤٢, كلمه (رضاً) بايد به صورت (رضيً) نوشته شود, امّا كلمه (عصاً) صحيح است.
ـ در صفحه ٤٥, در عبارت (ففى الزّمنِ الّذى سَطَعَتْ فيه حضَارةُ المُسلمينَ فى الاندلس…) حرف (فى) سه بار تكرار شده است; لذا آوردن (فيه) در اين جمله نيازى نيست.
ـ صفحه ٤٥: در جمله (… يَشعُرونُ أنّ هُناكَ) بهتر است كه فعل (يَشْعُروُن) با حرف جر (بـ) نوشته شود. در صفحه ٧٢ اين فعل با حرف (بـ) به كار رفته است: (تَشْعُرُ بِالْبَرْدِ…)
ـ صفحه ٥٦, (تَفَضَّلْ على) صحيح نيست; زيرا اين فعل با حرف جر (على) معناى (بنشين) نمى دهد, بلكه به معناى (نيكى كن) به كار مى رود. صحيح آن است كه به جاى (تفضّل على الكرسيّ) گفته شود: (إجْلِسْ على الكرسيّ مِنْ فَضْلِكَ).
ـ صفحه ٨٤, فعل (أن يَحْرُمُوهُ) بايد به صورت (أن يَحْرَمُوهُ) يا (أن يَحْرِمُوه) به كار رود; زيرا اين فعل در كتاب لغت بر وزن (يفعُلُ) نيامده است.
ـ صفحه ٨٤, آيه ٤٣ سوره نساء غلط نوشته شده است. صحيح آن چنين است: (… فإِنْ لَمْ تَجِدوا ماءً…).
ـ صفحه ٨٥: (… نَحْنُ دعاة نورٍ) بهتر است نوشته شود: (… نَحْنُ دعاةٌ الى نورٍ…).
ـ صفحه ٨٥: فعل مضارع (اَنْ اَفْرِشَ) بايد بر وزن (يَفْعُلُ) بيايد: (اَنْ اَفْرُشَ).
ـ صفحه ٨٥: فعل (لايثور) بايد بر وزن (يفعل), يعنى, (لايثار) بيايد.
ـ صفحه ٩٢: كاربرد (جواداً بالمال) صحيح است, امّا كاربرد (بخيلاً بالأسرار) صحيح نيست; زيرا حرف جر (بخل) , (على) است, نه حرف (بـ). پس صحيح آن است كه گفته شود: (بخيلاً على الأسرار).
ـ در صفحه ٩٣, كلمه (البطلْ) بايد به صورت (البطل) مى آمد; زيرا در عربى اسم معرب علامت (ــْ) نمى گيرد و دانش آموز تصوّر مى كند كه اسم معرب هم مى تواند ساكن شود.
ـ صفحه ٩٣: صحيح كلمه (الهيجا), (الهيجاء) است.
ـ صفحه ١٠٠: كلمه (الحال) مؤنث است; لذا خبرش بايد به صورت مؤنث (مفرده) بيايد.
ـ صفحه ١٠٠: كلمه (هيئة) بايد به صورت (هيأت) نوشته شود; زيرا اگر همزه در وسط كلمه و خود متحرك و ماقبلش ساكن باشد, به صورت حرف موافق با حركتش نوشته مى شود. مثال: يسأل, يلؤمُ.
ـ صفحه ١٣٧: عبارت (لِتَحْريضِ المُخاطَب الى امرٍ…) غلط است و صحيح آن عبارت است از: (لِتَحْريضِ المُخاطَب على أمرٍ…); چون حرف اضافه اين فعل (على) است, نه (إلى).
ـ صفحه ١٣٧: تركيب (أمْرِ ممدوحٍ) موصوف و صفت است; بنابراين صحيح آن عبارت است از (أمْرٍ مَمْدوحٍ).اشكال هاى نگارشى و ويرايشى
در كتاب عربى(١) و (٢) پيش دانشگاهى, مؤلفان اين اثر و ويراستاران سازمان پژوهش و برنامه ريزى آموزشى اصول نگارش را رعايت نكرده اند و كتاب به لحاظ ويرايش دچار اشكالاتى مشهود است كه در محورهاى ذيل تذكر داده مى شود:
ـ اولين اشكال مربوط به مقدمه خود كتاب است كه شيوه جدانويسى در آن رعايت نشده است; همچون: سالهاى, كتابهاى, آنجا, پاسخگويى, بدانها, ارزشيابيها و… .
ـ استفاده نكردن از علامت (:) در جاى خود. (تمريناتى از قبيل: أعراب, للاعراب…) (مقدمه).
ـ استفاده از ويرگول(,) در جاهايى كه لازم نيست: (أنا صاحبةُ حقٍّ, سُرِقَ مِنّى) ( درس ٤, ص ٣٤, سطر ١٨), (أنْتَ سَرِقْتَ نعاجى الأربَع, و آنا نائمة). (درس ٤, ص ٣٦, سطر ٣). (فَاَرشار الرّجلُ الى اَحَدِ الحُرّاسِ, باَنْ يَرْمِيَ…). (درس ٤, ص ٣٥, سطر٨).
ـ عبارت (كما يظنّون) بايد به صورت جمله معترضه بين دو خط فاصله باشد. (درس ٢, ص ١٤, سطر ١٠).
ـ صفحه ١٤, سطر ٤, (ع) ندارد.
ـ در صفحه ٨٢, در (التمرين الحادى عشر) عبارت با گيومه باز آمده, امّا در پايان بسته نشده است: (انت تلميذ… فى عملك.كاستى هاى كتاب
ـ در صفحه ٢ مى خوانيم: (تَبَيَّنَ فى الآيةِ الّتى قَبْلَها…). منظور آيه ١٠ سوره تحريم است كه آيه ذكر نشده, ولى شرح آن گفته شده است و اين مطلب براى دانش آموزان جاى سؤال است!
ـ حديثى كه در صفحه ٢ از پيامبر(ص) نقل شده است,مأخذ ندارد.
ـ در صفحه ٥, در قسمت فوائد (شماره١) , بهتر بود مثال ها به صورت جمع مى آمد: محمدون ـ عالمون.
ـ در صفحه ٦, بهتر بود كه براى الف مقصوره دو مثال با دو علامت (ى ـ ا) ذكر مى شد; زيرا بعضى از دانش آموزان تصور مى كنند علامت الف مقصوره فقط (ى) است. مثال: بشرى, الدنيا.
ـ در صفحه٦, (اقسام مؤنث) مطلب طورى بيان شده است كه تفهيم آن براى دانش آموزان كمى مشكل است.
ـ در صفحه٦, براى مؤنث حقيقى هيچ گونه مثالى از حيوان ماده ذكر نشده است.
ـ در صفحه ٦٤, بايد در تعريف جمله فعليه, واژه (غالباً) به كار برده شود; زيرا گاهى جمله فعليه: (تتألّف من فعل و فاعل أو فعل و نائب فاعل).
ـ در صفحه ٦٥ ـ ٦٤, هيچ اشاره اى به نايب فاعل نشده, امّا در صفحه ٦٨ تمرين نايب فاعل آورده است.
ـ در صفحه ١٣٦, در قسمت مدح و ذم بايد اشاره اى به فعل (ساء) مى شد; زيرا كاربرد آن در آيات قرآن زياد است.
ـ در صفحه ١٣٩, نظر به اينكه اسلوب استثنا و شرط در دروس قبل گفته شده است, بهتر بود براى جمله سازى (تمرين ٣و ٤) از اساليب ديگر استفاده مى شد.
ـ يكى از مقوله هايى كه در كنكور سؤال دارد (شكّل…) است كه در مقدمه كتاب هم به آن اشاره شده است, ولى مقدار آن دركتاب كم است و آن مقدار كم هم جزء حذفيات است.
ـ در صفحه ٥٠, فوائد شماره ١, مؤلفان گفته اند كه فعل مضارع بعد از امر و نهى مجزوم است, امّا اين مسئله شرط دارد و شرطش اين است كه بر سرفعل مضارع حرف (فاء) نيامده باشد; زيرا اگر اين حرف آيد, فعل مضارع منصوب مى شود. مثال: جُودُوا تَسُؤدُوا (مضارع مجزوم), جُودوا فَتَسُودُوا (مضارع منصوب).
ـ صفحه ١٠٠: گاهى رابط حال با صاحبش هم (واو) است و هم (ضمير): (خَرَجَ الطّلابُ مِنَ المدرسةِ و الكُتُبُ بأيديهم).
ـ در صفحه ١٠٠, يكى از نكات درخور تأمل و سؤال انگيز براى دانش آموزان اين است كه در مثال: (خرج الطلاب من المدرسه و الكتب بايديهم) رابط حال با صاحبش حرف واو است يا ضمير. جواب آن چنين است: اگر حال جمله اسميه باشد, ارتباط آن با صاحب سه گونه است: ١. با واو, ٢. با ضمير, ٣. با هر دو.
ييكى ديگر از كاستى هاى نگارشى كه در تمارين كتاب مشاهده مى شود اين است كه سخنان معصومان(ع) در بعضى از تمارين داخل گيومه قرار داده شده است و در بسيارى از جاها قرار داده نشده است. به عنوان مثال, صفحه ١٧: (مُصاحَبَةُ الأبْرار تُوجِبُ الشرف و مُصاحَبَةُ الأشرار تُوجِبُ التَلَفَ) يا صفحه ١٨: (أفْضَلُ الأعمالِ اَحْمَزُها).
اما مواردى كه داخل ( ) نوشته نشده است:
ـ صفحه ٤٠: مَنْ ضاقَ صَدْرُهُ اتَّسَعَ لِسانُهُ.
ـ صفحه ٥١: مَتى تَصْلَحْ سريرتُكَ تَحْسُنْ سيرَتُكَ.
ـ صفحه ١٣٨: ايّاك و مُصادَقة الكَذّابِ فَإِنّه كالسراب يُقَرِّبُ عليكَ الْبَعيدَ و يُبعّدُ عَنْكَ القريب.
ـ و مواردى ديگر… .