آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - زن در تفسير مخزن العرفان بانو امين اصفهانى - مهريزى مهدى

زن در تفسير مخزن العرفان بانو امين اصفهانى
مهريزى مهدى


يكم. تفاسيرى كه بر قرآن كريم نوشته شده, در تفسير آيات مربوط به زن متفاوتند. اين تفاوت ها به مبانى معرفتى و فرهنگى مفسر و نيز اوضاع و احوال فرهنگى ـ اجتماعى حاكم بر حيات مفسر برمى گردد. يكى از امورى كه مى تواند به عنوان عامل تأثيرگذار بر اين موضوع مورد توجه قرار گيرد, مسئله جنسيت است. اين پرسش مطرح است كه آيا مرد يا زن بودن مفسران در نوع تفسيرشان از آيات قرآنى اثر گذاشته است يا نه و چگونه مى توان اين تأثيرگذارى را به اثبات رساند روشن است اثبات و استنتاج چنين تأثيرگذارى مى بايست بر پايه شرايط و اصول كلى چنين استنتاج هايى صورت پذيرد كه بدان اشاره خواهد شد.
دوم. متسأسفانه تفاسير زنان بر قرآن كريم بسيار اندك است و تا آنجا كه نگارنده تتبع كرده پيش از دوران معاصر از چنين تفاسيرى اثر و نشانى در دست نيست. آنچه در دوران معاصر به رشته تحرير درآمده عبارتند از:
١. مخزن العرفان, نوشته بانو مجتهده امين (١٢٦٥ ـ ١٣٦٢ش), ١٥ جلد. اين تفسير يك دوره كامل تفسير قرآن به زبان فارسى است كه در پانزده جلد از سوى انتشارات انجمن حمايت از خانواده هاى بى سرپرست اصفهان به چاپ رسيده است.
٢. بيانى از قرآن, زهرا روستا (تولد ١٣٩٥ ـ ), ٣ جلد, كتاب يوسف, تهران, ١٣٨١, ٧٩٦ « ٧٨٤ « ٨١٦ص. اين اثر تفسير كامل و فشرده اى از قرآن كريم است كه به بيان نويسنده با الهام از تفاسير گرانبهايى چون تفسير صافى, تفسير الميزان, مجمع البيان, منهج الصادقين و كنزالعرفان١ نگارش يافته است. و چنان كه در معرفى اين تفسير آمده حاصل بيش از بيست سال تحقيق مى باشد.٢
٣. تفسير روان, سيده صديقه صاحبكار خراسانى (تولد ١٣٣٨ ـ ), مشهد, ١٣٨٤, ٦ جلد, ١٢٧ « ١٢٧ « ١٥١ « ١٥٩ « ١٥٣ « ١٦٣ ص. ) هر جلد از اين تفسير حاوى يك جزء از قرآن است كه بر پايه تفسير الميزان, مجمع البيان, نمونه و با استفاده از روايات كافى نوشته شده است. در مقدمه آمده است كه اين كتاب حدوداً هشت سال به صورت جزوه مورد استفاده بوده است.٣
٤. آشنايى با قرآن, ترجمه و شرح, فرزانه زنبقى (تولد ١٣٣٧ ـ) نشر تاريخ و فرهنگ, تهران. اين اثر به صورت رنگى و براى نوجوانان تدوين شده است. در هر جلد يكى از جزءهاى قرآن ترجمه و شرح شده است. نويسنده در مصاحبه اى مطرح كرده كه از تفسيرهاى الميزان و مجمع البيان بيشترين بهره را برده است. نويسنده مدير مدرسه راهنمايى و دبيرستان نرگس است٤ كه قاعدتاً اين زمينه كارى در نوع نگاه و نحوه نگارش و انگيزه وى بسيار مؤثر بوده است.
٥. التفسير البيانى, نوشته عايشة بنت الشاطى. اين تفسير در دو جلد منتشر شده و تنها چهارده سوره از سوره هاى كوچك جزء سى ام قرآن را دربرمى گيرد. در جلد اول سوره هاى ضحى, شرح, زلزله, عاديات, نازعات, بلد و تكاثر تفسير شده است و در جلد دوم سوره هاى علق, قلم, عصر, ليل, فجر, همزه و ماعون. اين تفسير از سوى انتشارات دارالمعارف در قاهره به چاپ رسيده است. نگاه مفسر در اين اثر بر جنبه هاى ادبى قرآن مى باشد.
بايد اشاره كنم در برخى متون از دو تفسير ديگر كه به دست زنان نگارش يافته, ياد مى شود كه البته تاكنون به چاپ نرسيده و نيز از نسخه هاى آن نيز اطلاعى در دست نيست, آن دو عبارتند از:
١. تفسير قرآن, نوشته جانان بيگم (م ١٠٧٠ق);٥
٢. تفسير موضوعى قرآن, نواب خانم اصفهانى (م ١٣١٧ق).
گفته اند اين تفسير در چهار جلد به شرح زير است:
ـ قصص و حكايات.
ـ احكام و دستورات.
ـ مواعظ و اندرزها.
ـ معارف و حكمت ها.٦

سوم. تفسيرى كه با توجه به كامل بودن و قدمت در اين مقاله بررسى مى گردد آن تفسير مخزن الاسرار بانو امين اصفهانى است. بانو امين در سال ١٢٦٥ ش در اصفهان زاده شد. وى دروس حوزوى را به صورت فردى و نزد استادانى چون: حجت الاسلام حاج شيخ ابوالقاسم زفره اى, حجت الاسلام حاج آقا حسين نظام الدين كچويى, حجت الاسلام والمسلمين ميرزا على اصغر شريف, آيت اللّه سيد ابوالقاسم دهكردى, آيت اللّه ميرزا على آقا شيرازى, آيت اللّه مير سيد على نجف آبادى تا مرحله اجتهاد گذراند. ٧ ايشان از تعدادى از مراجع و مجتهدان اجازه اجتهاد دارد كه عبارتند از: آية اللّه شيخ عبدالكريم حايرى يزدى, مؤسس حوزه علميه قم, آيت اللّه حاج شيخ محمد كاظم شيرازى, آيت اللّه ميرزا آقا اصطهباناتى.٨
وى علاوه بر تلاش هاى چشمگير علمى ـ فرهنگى در تعليم و تربيت بانوان, به تأليف آثارى چند در موضوعات اسلامى دست زد, كه برخى از آنها به زبان عربى و برخى ديگر به زبان فارسى مى باشد. فهرست آثار ايشان عبارت است:
١ . اخلاق و راه سعادت, گزيده و ترجمه طهارة الاعراق ابن مسكويه;
٢ . اربعين الهاشمية;
٣ . طاير فرخنده, تفسير سوره نور;
٤ . جامع الشتات;
٥ . روش خوشبختى و توصيه به خواهران ايمانى;
٦ . سير و سلوك در روش اولياء و طريق سير سعداء;
٧ . النفحات الرحمانية فى الواردات القلبية;
٨ . مخزن اللئالى در فضيلت مولى الموالى على بن ابى طالب;٧
٩ . معاد يا آخرين سير بشر;
١٠ . مخزن العرفان در تفسير قرآن;
١١ . حاشية الاسفار الاربعة;
١٢ . حاشية فرائد الاصول;
١٣ . حاشية المكاسب;
١٤ . حقوق زنان در اعلاميه حقوق بشر.٩

چهارم. بزرگ ترين اثر بانو امين تفسير مخزن العرفان در پانزده جلد است. اين تفسير بر پايه تاريخ هايى كه در پايان برخى مجلدات ثبت شده در فاصله ى نزديك به بيست سال بدين ترتيب نگارش يافته است:
١ . جلد دوم, دوشنبه ١٨ جمادى الثانيه ١٣٧٨ق, ١٨ دى ١٣٣٧ش;
٢ . جلد چهارهم, سه شنبه ٤ صفر ١٣٨١ق, ١٣٤٠ش;
٣ . جلد پانزدهم, سه شنبه ٢٩ ربيع الثانى ١٣٢١ق, ١٨ مهر ١٣٤٠ش;
٤ . جلد سيزدهم, پنج شنبه ٢٥ ربيع الاول ١٣٨٣ق, ٢٤ مرداد ١٣٤٢ش;
٥ . جلد دوازدهم, سه شنبه ٢ جمادى الثانيه, ١٣٨٥ق, ٦ مهر ١٣٤٢ش;
٦ . جلد هفتم, ١٠ شعبان ١٣٩١ق, ٩ مهر ١٣٥٠ش;
٧ . جلد ششم, جمعه ٥ رمضان ١٣٩٢ق, ١٣٥١ش;
٨ . جلد پنجم, چهارشنبه ششم محرم ١٣٩٤ق, ١٣٥٢ش.

خانم امين در ذيل هر بخش از آيات ابتدا ترجمه فارسى, سپس توضيح آيات و بعد بيان دارد و در ادامه به پرسش ها و پاسخ ها و جواب اعتراض ها مى پردازد, البته ترجمه و توضيح در ذيل همه آيات به چشم مى خورد ولى دو عنوان ديگر فراگير نيست.
منابعى كه مفسر بدان بسيار رجوع مى كند, عبارتند از:
يك. كتب تفسير و علوم قرآنى: مجمع البيان, جامع البيان, روح البيان, تفسير ابوالفتوح رازى, منهج الصادقين, تفسير صافى, الميزان, تفسير طنطاوى, تفسير ملاصدرا, كشف الاسرار, تفسير بيضاوى, تبيان.
دو. كتب حديث: كافى, تهذيب الاحكام, من لايحضره الفقيه, خصال, تفسير عياشى, تفسير على بن ابراهيم, تفسير نور الثقلين, بحارالأنوار
سه. كتب لغت: مفردات راغب
چهار. كتب ديگر: احياء العلوم.
گفتنى است در مواردِ بسيار نام نويسنده و منبع را ذكر نكرده, گرچه آغاز و پايان نقل را مشخص ساخته است.
درباره منهج و روش اين تفسير مى توان گفت: تلاش مفسر بر روشن كردن مفاهيم آيات براى خواننده فارسى زبان است و يك منهج و روش به معناى خاص آن يعنى ادبى, فلسفى, فقهى و… را دنبال نمى كند. البته مطالب فلسفى و عرفانى در آن كم نيست.١٠ نقل هاى بسيار از تفسير ملاصدرا, كشف الاسرار ميبدى و گاه نقل مطالبى از احياء العلوم غزالى گواه اين امر است. به عبارت ديگر مى توان گفت مفسر اهتمام دارد, جنبه هاى معنوى قرآن را براى خواننده آشكار كند و او را به رشد ايمانى و دينى برساند.
پنجم. يكى از موضوعاتى كه براى پژوهشگران جالب است, اين است كه تفسيرهاى اين بانو از آيات درباره زنان به ويژه آياتى كه با سؤال و پرسش همراه است روشن گردد, به سخن ديگر دانسته شود وى اين آيات را چگونه شرح مى دهد و در برابر تفسيرهاى گوناگون صورت گرفته چه موضعى دارد. با بررسى اين تفسير مى توان گفت: در تفسير اين نوع آيات دو گونه برخورد و مشى ملاحظه مى شود:
مخالفت با تفسيرهاى سنتى; تفسير سنتى از آيات. اينك به گزارش اين موارد مى پردازيم. يك. مخالفت با تفسيرهاى سنتى
در اين زمينه از اين نمونه ها مى توان ياد كرد:
١. در تفسير آيه (وَيَسْألُونَك عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذيً)١١ اذى را رنج و مشقت دانسته و ديدگاه هاى ديگر را نمى پذيرد و مى نويسد:
توضيح آيه: اى محمّد(ص) از تو سؤال مى كنند, از حيض. مفسرين در شأن نزول آيه چنين گويند: چون عادت عرب در زمان جاهليت اين بوده كه در موقع حيض از زن به كلى كناره گيرى مى كردند و او را در خانه تنها مى گذاشتند و به هيچ وجه با وى معاشرت نمى كردند همان طورى كه عادت مجوس بر همين منوال بوده, شخصى به نام ابوالدحداح از حضرت رسول(ص) سؤال نمود و گفت: يا رسول اللّه ما بايستى در موقع حيض با زن چه عملى كنيم آن وقت اين آيه فرود آمد: (قُلْ هُوَ أَذيً). در معناى (اذى) از مفسرين سه قول نقل شده:
قتاده و سدى گفته اند: يعنى حيض, نجاست و قذارت است; مجاهد گفته اذى به معناى خون حيض است; قاضى گفته (اذى) اشاره به ايذا و مشقتى است راجع به زن در ايام حيض.
و قول سوم اقرب به حقيقت و معتبرتر است و شايد اشاره به اين باشد كه جماع در حال حيض براى زن ضرر كلى دارد, چنانچه اطبا گفته اند در حال حيض منافذ رحم باز است و طبيعت مشغول به تطهير رحم و مهيا كردن آن است براى حمل و ممكن است رگ هاى نازكى كه باز شده براى خارج كردن خون زائد, به جماع خدشه اى به آن وارد آيد و رحم را فاسد گرداند. اين است كه قرآن امر مى فرمايد كه خوددارى نماييد از جماع در حال حيض.١٢
٢. در تفسير آيه (فَأْتُواْ حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ)١٣ براى اَنّى معناى محدود قائل شده و مى گويد:
شيخ طبرسى در اينجا كلامى دارد كه اجمالى از آن را ترجمه مى نمايم: چنين گويد بين مفسرين در معناى اين جمله اخير گفتارى است:
١. زنان شما موضوع كشت و زراعت شمايند, (انى شئتم) از هر جا بخواهيد وارد گرديد. قتاده و ربيع
٢. (كيف شئتم) وارد گرديد هر طورى كه بخواهيد. (مجاهد).
٣. (متى شئتم) يعنى وارد گرديد هر زمانى كه بخواهيد. (ضحاك).
و اين معناى اخير نزد اهل لغت صحيح نيست, زيرا كه انى در لغت به معناى اَيْنَ و اَيْنَ مكان است, چنانچه گفته مى شود (انى لك هذا) كجا از براى تو است. چنين امرى, تا آنجا كه گفته مالك به اين آيه استدلال كرده بر جواز وطى هر كسى به اذن خود در دبر او و از بسيارى از مفسرين مثل نافع, ابن عمر, زيد بن اسلم, و محمد بن منكدر چنين روايت مى كنند و بسيارى از اصحاب ما نيز چنين گفته اند لكن تمام فقهاء مخالفت كرده اند و گفته اند. مقصود از حرث نيست مگر نسل, پس بايستى به همان موضع نسل اقتصار نمود و قائلين به اباحه اعتراض نموده اند كه آيه را حمل بر موضع نسل نمودن درست نيست, زيرا كه وقتى زنان ما به منزله محل زراعتى ما باشند بايستى براى ما مباح باشد هرطورى كه بخواهيم وارد گرديم.
لكن چنانچه فقها گفته اند متبادر از ظاهر آيه كه زن را به منزله حرث قرار داده دلالت دارد بر اقتصار به همان موضع نسل نه غير آن و عموميت از آن استفاده نمى گردد. و عده اى از اخبار در كافى و تهذيب و غيره تأييد مى نمايد همان ظاهر آيه را. در تفسير قمى از صادق آل محمد(ص) چنين روايت مى كنند كه (انى شئتم) يعنى هر زمانى كه بخواهيد در فرج. زيرا كه زرع موضع بذر است و تشبيه زن به بذر كنايه به موضع نطفه است و از مجموع اخبار مى توان استفاده نمود كه قوله تعالى (انى شئتم) يعنى راجع به همان موضع مخصوص از هر راهى كه بخواهى و هر وقت كه بخواهى و هر كجا كه بخواهى و به هر كيفيتى كه بخواهى مختارى كه اين توسعه در مقام استمتاع است.
و چنانچه بعضى از علماى تفسير گفته اند اينكه بسيارى از علماى اماميه حكم به جواز داده اند با كراهت, به ادله ديگرى است نه به اين آيه, زيرا كه ظاهراً آيه انصراف از اين معنا دارد و دلالت بر اين طور توسعه ندارد.١٤
٣. در تفسير آيه (وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِى عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ)١٥ حقوق زن و مرد را برابر دانسته و چنين نوشته است:
و زنان را بر مردان حقى است مثل اين كه مردان را بر زنان حقى است. چون تعليمات قرآنى بلكه تمام دستورات و مقررات اسلامى روى ميزان اصول اجتماعى و مطابق قانون عقل و منطق استوار گرديده و يكى از اصول فطرت و قوانين مدنى و اجتماعى حقوق زناشوئى و قوانين ازدواج است كه بايستى روى قاعده و ميزان صحيح انجام داده شود و قرآن به تمام تر وجهى و صحيح ترين قانونى كه اهل فن مى دانند كه در عالم چنين قانون مضبوطى سابقه نداشته, قانونى وضع نموده. ببين چگونه پس از آنكه زن و شوهر را راجع به حقوق زناشويى مساوى قرار داده, بلكه در تمام شئونات اجتماعى و فردى مثل معاملات, معاشرات, حقوق, تجارات و غير اينها چنانچه از اين آيه (وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِى عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ) استفاده توان نمود و شايد نظر به مساوات زن و مرد دارد آنجا كه فرموده: (هُنَّ لِبَاس لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاس لَّهُنَّ) زيرا كه لباس مساوى با قامت و قامت مساوى با لباس است و اگر چه مورد اين آيه حكم جماع در شب ماه رمضان است, چنانچه آيه (وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِى عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ) نيز در مورد حقوق زناشويى فرود آمده, لكن چنانچه از معصوم رسيده قرآن ظاهرى دارد و باطنى و باطن آن را نيز باطنى است كه تا هفت بطن تحديد مى نمايد و نيز اشارات و كنايات بسيارى دارد كه لا يعلم تفسيرها و لا تأويلها الا اللّه والراسخون فى العلم و أيضاً مورد مخصص نمى شود. غالباً احكامى كه از قرآن استفاده مى شود در موارد خاصى فرود آمده, لهذا ممكن است از عموم آيه بين زن و مرد در تمام شئونات زندگانى مساوات استفاده نمود, مگر در مواردى كه استثناء شده.١٦
٤. در تفسير آيات نخست سوره نساء (يَـاأَيَّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِى خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا) خلقت زن از دنده چپ مرد را مردود دانسته و مى نويسد:
ظاهراً مقصود اين است كه تمام افراد بشر از يك مرد و زن خلقت شده اند با كثرتى كه بين افراد است و تماماً در حقيقت انسانيت يكى و متحد مى باشند و از يك اصل و ريشه پيدايش نموده اند و شاهد آن خود آيه است كه فرموده (خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ) زيرا كه ضمير (كم) راجع به تمام افراد است.
(وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا)
راغب گفته به هر نر و ماده اى كه از طبقه حيوان باشد و با يكديگر جفت گردند زوج گفته مى شود, و معناى وسيع آن الغاى قيد حيوانيت است, بنابراين به هر دو موجودى كه با يكديگر قرين باشند چه حيوان و چه غير حيوان زوج گفته مى شود, و وسيع تر از آن اطلاق زوج است بر هر چيزى كه با چيز ديگر كه مانند يا ضد اوست همراه باشد. قال اللّه تعالى: (فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الأُنثَى)١٧ (وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ)١٨ و زوجه در مؤنث لغت پستى است.
در اينكه خداى تعالى حوا را از چه چيز آفريده دو قول است, اكثر مفسرين و مشهور بين آنها اين است كه پس از آفرينش آدم(ع) حواء را از دنده چپ آدم بيرون آورده, لكن بعض اخبار آن را انكار مى نمايد. در تفسير عياشى از عمرو بن ابى المقدام از پدرش روايت كرده, قال (سألت ابا جعفر(ع) من اى شىء خلق اللّه الحواء). وقتى سائل از حضرت سؤال مى كند كه خدا حواء را از چه چيزى آفريد حضرت فرمود: مردم چه مى گويند. گفت: مى گويند خدا حواء را از دنده اى از دنده هاى آدم(ع) خلق كرده. فرمود: دروغ مى گويند آيا خدا عاجز بود كه او را از غير دنده آدم خلقت گرداند. سائل گويد: گفتم (جعلت فداك) يابن رسول اللّه(ص) پس او را از چه چيز خلق كرده. فرمود: پدرم از پدران خود مرا خبر داد كه رسول اللّه(ص) فرمود: خداى تعاى مشتى از خاك برداشت و به دست راست با هم مخلوط گردانيد و هر دو دست او يمين است و از آن آدم را خلقت نمود و از زيادتى خاك آدم, حواء را آفريد.
و نيز در كتاب علل الشرايع در ضمن حديث طويلى از زرارة از ابا عبداللّه(ع) نقل مى كند كه گفته از ابا عبداللّه(ع) از خلقت حوا سؤال نمودم كه مردم مى گويند خداى عزوجل حوا را از دنده چپ آدم آفريده, حضرت فرمود: سبحان اللّه و تعالى عن ذلك, آيا خداوند قادر نبود زوجه آدم را از غير دنده او خلق كند و اين كلام شنيعى است كه گفته شود, بعضى از اجزاى آدم با بعضى اجزاى ديگرش نكاح كردند تا آخر.
و طنطاوى در تفسير جواهر گفته بدان كه راجع به كيفيت خلقت آدم(ع) و حواء در قرآن دليل قطعى نيامده, مگر به قدرى كه عقول بشر اقتضاى فهم آن را دارد و نفوس بتوانند فهم نمايند و امّا تفصيل آن در كتب سماوى نيست مگر به قدرى كه مقدمه باشد براى مطالبى كه مربوط به آن است و علما از عرب و عجم در تفصيل و بيان آن كوشيده اند و جاى تعجب است كه به حقيقت و كيفيت آن پى نبرده اند و به اصل حقيقت نرسيده اند تا آخر بيانش كه توضيح مى دهد كه آنچه دانشمندان راجع به پيدايش موجودات گفته اند اغلب آن مخالف واقع است.
و از بعض مفسرين است كه گفته ظاهر جمله (وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا) اين است كه مى خواهد بگويد زوج اين فرد هم مثل خودش از همين نوع است و اين افراد پراكنده هم همه از يك اصل مى باشند, بنابراين لفظ مِنْ نشريه است و اين آيه همان معنايى را بيان مى كند كه در آيات ذيل بيان شده مى فرمايد: (وَ مِنْ ءَايَـتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُواْ إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً)١٩ (وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَزْوَاجِكُم بَنِينَ وَ حَفَدَةً)٢٠.
و نظير همين آيه است (وَ مِن كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ)٢١. پس آنچه از كتب تفسير ذكر شده كه آيه در صدد بيان اين مطلب است كه جفت اين فرد از خودش گرفته شده و اين طور كه در بعض اخبار است كه خداوند زن آدم را از يكى از دنده هاى وى آفريده هيچ شاهدى از خود آيه بر آن نمى توان يافت (الميزان).
آرى چنانچه گفته شده چون در خود آيه از كيفيت خلقت حوا بيانى نشده و احاديثى كه در اين خصوص رسيده مختلف است, مى توان گفت كه همان طورى كه در بعض اخبار است خداى تعالى حواء را از بقيه طينت آدم آفريده و بنابراين معناى آيه چنين مى شود كه خدا آدم را آفريده و از زيادتى گل او حوا را آفريده, و اين معنا به حقيقت نزديك تر مى نمايد, زيرا كه زن و مرد هر دو انسانند و بايد از يك ماده آفريده شده باشند.٢٢
٥. در تفسير آيه (وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالأُنثَى )٢٣ اين قسمت آيه را سخن خداوند دانسته و مى نويسد:
خلاصه شرح اين آيات چنانچه مفسرين گفته اند چنين است خداوند رسولش را يادآور مى كند كه يادكن وقتى را كه زن عمران در مقام مناجات گفت: پروردگارا نذر كردم كه فرزندى كه در رحم دارم در راه خدمت تو آزاد گردانم (شايد مقصودش اين بوده كه او را مخصوص به خدمتگذارى بيت المقدس گردانم) نذر مرا بپذير, زيرا كه تو شنوا و عالمى و به اسرار همه كائنات آگاهى. چون مادر مريم وضع حمل نمود ديد نوزاد دختر است, از روى حسرت گفت: پروردگارا دختر زائيدم و خدا به آنچه زائيده ام داناتر است. و گويا مى خواسته بگويد من اميد داشتم پسر باشد, لكن خدا مى داند چه حكمت هايى در وجود اين دختر پنهان است و پسر مثل دختر نيست.
مفسرين گفته اند كه اين معنا در جمله (وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ) نهفته است و (وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالأُنثَى ) جمله مستأنفه است و كلام خداست, خدا مى داند كه زن هارون دختر زائيد و اگر پسر زائيده بود آن حكمت هايى كه در اين دختر هست در پسر نبود, زيرا اگر چه ممكن بود پسرى مثل عيسى با معجزات باشد, لكن بر وجود اين دختر آيات ديگرى است, اولاً بايد از وجود اين دختر عيسى بى پدر متولد گردد كه آيت باشد براى عالمين و ثانياً در گهواره سخن گويد و حكمت هاى ديگرى كه در او است.٢٤
٦. در تفسير آيه (وَاضْرِبُوهُنَّ)٢٥ امر را ارشادى دانسته و مى نويسد:
(وَالَّـتِى تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهجُرُوهُنَّ فِى الْمَضَاجِعِ) نشوز به معناى سرپيچيى از اطاعت شوهر است از روى تكبّر و به دلالت (تَخَافُونَ) ظهور علائم و آثار آن است. و براى جلوگيرى از تمكين نكردن زن از شوهرش خداى تعالى به مردها به سه عمل دستور مى دهد كه به ترتيب براى علاج نشوز زن عمل نمايند و ظاهراً اين حكم ارشادى است نه مولوى كه به طور وجوب و لزوم باشد كه وقتى علائم ظهور نشوز زن خود را ديد به سه علاج دست بزند: (فَعِظُوهُنَّ) او را موعظه و نصيحت كنيد; (وَاهجُرُوهُنَّ فِى الْمَضَاجِعِ) اگر موعظه سودى نبخشيد از بستر او دورى نماييد; اگر اين دو عمل فائده نبخشيد (وَاضْرِبُوهُنَّ) موقع آن مى رسد كه او را بزنيد.٢٦ دو. تفسير سنتى از آيات
با اينكه مفسر در موارد گذشته با مشهور مفسران اختلاف نظر داشت, ولى در موارد بسيارى نيز همان برداشت هاى سنتى را در تفسير آيات پذيرفته و مطرح مى سازد. در اينجا نمونه هايى از اين قبيل را مى آوريم:
١. در تفسير آيه (الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَآءِ)٢٧ مى نويسد:
(الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَآءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ… ) قيّم كسى را گويند كه مهم كس ديگر را انجام دهد و قيّام صيغه مبالغه است, و فضل فزونى بعضى است نسبت به بعض ديگر و چون غالباً بالطبع هم در تدبير و هم در نيرومندى و تحمل شدائد مردها بر اغلب زن ها فزونى دارند و چنانچه دانشمندان گفته اند و نيز به تجربه معلوم شده زندگانى زن ها احساسى و عاطفى است و بر نازك كارى و ظرافت تكيه دارد. به اين جهات (وَبِمَآ أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَ لِهِمْ) يعنى و نيز از جهت انفاق مردها بر زن ها و مهر و بعض خصوصيات ديگر فرموده (بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ), خداى تعالى مردها را در اين جهات بر زن ها فضيلت داده و بايد دانست كه اين فضيلت و برترى مردها بر زن ها از جهت قوت عقلى و نيروى بدنى به طور كلى بر كلّى است نه به طور شمول بر تمام افراد, زيرا چنانچه معلوم است خيلى از زن هايى بوده و هستند كه در تدبير و عقل بلكه در قواى بدنى بر بعضى از مردها فضيلت دارند.٢٨
٢. در تفسير آيه (وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَة)٢٩ مى نويسد:
(وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَة). پس از آنكه زن و مرد را در حقوق زناشويى مساوى قرار داده و به ميزانى كه در شرع و عرف تعيين شده بايستى هر يك مراعات حقوق يكديگر را نمايند, مرد برترى دارد بر زن و شايد مقصود از درجه و استيلاى مرد بر زن راجع به حقوق زوجيّت همان حق استمتاع باشد كه شوهر مالك هرگونه استمتاع و حظى است كه از زن توان بُرد كه اين گونه استمتاع در مقابل نفقه و تأمين امور زندگانى زن است كه به گردن شوهر قرار داده و زن بايستى در مقابل آن تمكين كند.
زن و مرد اگر چه در انسانيت شريكند, لكن شالوده خلقت زن و مرد از لحاظ قواى دماغى, جسمى, احساسات طبيعى و مزاجى تفاوت دارد, چنانچه تجربه شده مرد اگر چه قوه فكرش زيادتر است, لكن زن حسّاس تر است.
بعضى از دانشمندان گفته اند زن و مرد اگر چه از حيث قوا و احساسات با هم تفاوت كامل دارند ولى هيچ كدام قوى تر از ديگرى نيستند و به واسطه اختلاف طبيعت زن و مرد وظيفه آنها در جامعه مختلف مى گرددو مدبر و ناظم عالم هر يك را براى كارى ساخته و سازمان وجودى وى براى همان كار است. اين است كه نه كار مرد از زن به طور شايستگى ساخته مى شود نه كار زن از مرد. و چنانچه تاريخ نشان مى دهد قبل از اسلام به حكم غلبه قوى بر ضعيف و قانون تنازع بقا, زن ها تحت فشار و ستمكارى مردها قرار گرفته بودند و چون اخلاق نيك و وظايف انسانيت بين اهالى آن زمان وجود نداشت زن را تحت تأثير خود درآورده و از هيچ گونه جفاكارى درباره اين موجود جميلِ ظريف كه مظهر جمال خلقت است خوددارى نمى نمودند.
اگر چه مرد در بسيارى از صفات و فعاليّت بر زن امتياز دارد, لكن زن را نيز خصوصياتى است كه از آن جهت بر مرد برترى دارد, قلب حساس پر عاطفه, بردبار فداكار, نوع دوست, نوع پرور, رقيق القلب. مربى عالم زن را طورى خلقت فرموده كه مشقت آبستنى, زائيدن, شير دادن, تربيت اولاد نوزاد, تا مدت مديدى بلكه در تمام ايام جوانى عهده دار باشد… .
در ادامه مى نويسد:
لكن با اينكه زن و مرد در بسيارى از شئونات و امور اجتماعى مثل استقلال فكر, حريت, تصرف ارادى در امور اجتماعى و فردى و تصرف و اختيار او در امور شخصى خود چنانچه فرمود: (فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا فَعَلْنَ فِي أَنفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ)٣٠ و غير اينها مساوى مى باشد با اين حال از بعضى جهات ديگر زن با مرد فرق دارد چنانچه اگر مقايسه شود متوسطين از مردها در خصوصيات كماليه مثل دماغ و قلب و شرائين و اعصاب و قواى بدنى و جثه قوى ترند از زن لكن زن نيز به جهاتى مثل عاطفه, رقت قلب, ميل به جمال و زينت بر مرد امتياز دارد و ديگر از امتيازات مرد بر زن اين است كه حيات مرد حيات تعقلى است و حيات زن حيات احساساتى است.
آرى حق زن نيست كه در قضاوت شرعى كه از روى كتاب الهى و سنت نبوى اخذ شده مداخله نمايد, نه قضاوتى كه در دادگسترى ها كه از روى قوانين خارجه گرفته شده و قُضات آن از قوانين شرع بى خبرند كه چنين قضاوتى نه بر زن رواست نه بر مرد, بلكه رجوع به چنين حكوماتى رجوع به طاغوت است كه در كلام اللّه از آن نهى شده, آنجا كه فرموده (أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ ءَامَنُواْ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُواْ إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُواْ أَن يَكْفُرُواْ بِهِ)٣١ و چنانچه تفسير شده طاغوت رجوع به باطل است و آن قاضى كه به حكم خدا و روى ميزان شريعت حكم ننمايد همان طاغوت است كه حكم به باطل نموده.
و نيز خداوند به خودش قسم خورده كه ايمان نياورده اند مگر كسانى كه در فصل خصومات پيغمبر خود را حَكَم قرار دهند و تسليم قضاوت او شوند آنجا كه فرموده (فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيمًا)٣٢.
و شايد سرّ اين كه زن روا نيست قاضى گردد و قضاوت نمايد اين باشد كه زن زودتر از مرد تحت تأثير واقع مى گردد و زن به آن رقّت قلبى كه دارد شايد نتواند راجع به جنايات و حدود و قصاص قضاوت به حق ّ نمايد و آنجا كه بايستى قصاص شود از قطع يد سارق و اعدام جانى رقّت قلبش مانع گردد از اينكه حكم قصاص را جارى گرداند و سبب ديگر لزوم حجاب و تستر اوست كه چنين امور اجتماعى با حجاب منافات دارد اين است كه شارع اسلام براى زن كارى معيّن فرموده مثل حمل, وضع حمل, ارضاع, پرستارى اطفال, ترتيب منزل و امثال اينها و مشقت كار و كسب را به عهده مرد كه قوى تر و فعال تر است قرار داده.٣٣
٣. در تفسير آيه (أَوَ مَن يُنَشَّؤُاْ فِى الْحِلْيَةِ)٣٤ مى نويسد:
(وَ إِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحْمَـنِ مَثَلاً ظَـلَّ وَجْهُهُو مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيم* أَوَ مَن يُنَشَّؤُاْ فِى الْحِلْيَةِ وَ هُوَ فِى الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ)٣٥. در مقام مذمّت كفار است كه وقتى به يكى از آنان بشارت و خبر مى دادند به اولاد دخترى كه آن را براى خدا مثل قرار مى دادند يعنى دختران خدا مى ناميدند روى وى از غيظ و غضب سياه مى گردد, زيرا كه دختر داشتن را بر خود عار مى دانستند و از خبث باطن, زنان را نسبت به خدا مى دادند و دختران خدا مى ناميدند.
بعد اعتراضاً به آنها دو صفت از صفات نكوهيده زن را تذكر مى دهد, يكى آنكه طبيعت زن مايل به تزيين در زر و زيور نشو و نما مى نمايد يعنى زن بالطبع مايل به جلوه گرى و خودآرايى است و خود را به طلا آلات و لباس هاى حرير زينت مى دهد و شايد به اين جهت لباس ابريشمى و زينت نمودن به طلا براى مردها ممنوع و حرام گرديده كه با زنان فرق داشته باشند و نيز چون زن بالطبع مايل به آرايش است امر شده كه زينت خود را از اجانب مخفى گرداند.
و ديگر از اوصاف زن اين است كه فرموده (وَ هُوَ فِى الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ ). غالباً زن در مورد مخاصمه و استيفاى حق خود از روى قياس برهانى و گفتار منطقى نتواند طرف را ملزم گرداند و استيفاى حق خود بنمايد, بلكه به طور قياسات جدلى غير بيّن در مقام گفتگو بر مى آيد و اين دو صفت نقطه ضعف وجود و نقص عقل وى را مى رساند و كفّار مخلوق ضعيف تر را نسبت به خدا مى دهند و پسران كه در نظر آنان نيرومندتر و بزرگ منش ترند نسبت به خود مى دهند.
و در اينكه به طور كلّى مرد شريف تر و نيرومندتر و قوى تر از زن است حرفى نيست, لكن اولاً اين نسبت كلّى است به كلّى و درست است كه اكثر مردها از حيث عقل و تدبير و عمل شريف تر از زن به شمار مى روند, لكن نه آنكه هر فردى از مرد بهتر از هر فردى از زن باشد, لكن چنانچه تاريخ نشان مى دهد و به مشاهده و عيان ديده شده كه زن هايى در عالم پديد گرديده اند كه به مراتب بهتر از بسيارى از مردها بوده و هستند و ثانياً چنانچه دانشمندان گفته اند اگر چه مرد در عقل و دورانديشى غالباً قوى تر از زن است, لكن زن حسّاس تر از مرد است و نيز در رقّت قلب و بعض خصوصيات زن بهتر از مرد است.٣٦
٢. در تفسير آيه (إِنَّهُ مِن كَيْدِكُنَّ)٣٧ مى نويسد:
(فَلَمَّا رَءَا قَمِيصَهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِن كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنُّ عَظِيم)٣٨. وقتى عزيز مصر ديد پيراهن يوسف از عقب دريده فهميد كه زليخا خطاكار است, گفت اين از كيد شما زن هاست, زيرا كه كيد شما زن ها بزرگ است.
بعضى از مفسرين گفته اند كه كيد زن ها از كيد شيطان بزرگ تر است, زيرا كه كيد زنان زود در دل مى نشيند و تأثير مى كند و از بعض علما نقل شده كه گفته ترس من از زنان زيادتر از ترس من از شيطان است, زيرا كه خداوند كيد شيطان را آنجا كه فرموده: (إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَـانِ كَانَ ضَعِيفًا)٣٩ ضعيف شمرده و كيد زن را بزرگ به شمار آورده, آنجا كه فرموده: (إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيم) همانا كيد زن ها بزرگ است.٤٠
٥. در تفسير واژه رجال در آيات مربوط به نبوت مى نويسد:
(وَ مَآ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلآ رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِم مِّنْ أَهْلِ الْقُرَى أَفَلَمْ يَسِيرُواْ فِى الأَرْضِ فَيَنظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ)٤١
خداى متعال از روى فضل و كرم در هر موقعى كه مصلحت ايجاب مى نموده از طرف خود رسولى فرستاده كه افراد بشر را از كجروى به طريق مستقيم توحيد ارشاد نمايند و سنت الهى بر اين جارى شده كه از اهل شهرها فردى كه لايق منصب رسالت و نبوت باشد آن را انتخاب نمايد نه از باديه و بيابان ها و نيز انسان باشد نه ملك, زيرا چادرنشين ها غالباً افراد بى خرد و كم فهمند و يكى از خصوصيات رسول اين است كه بايد در قوت عقل نظرى و عقل عملى سرآمد اهل زمانش باشد تا اين كه عقلا او را به رسالت و پيشوايى خلق بشناسند و بايد انسان باشد تا بشود با افراد بشر تماس نمايد و آنها او را بشناسند و قول او را بپذيرند و بايد مرد باشد نه زن چون كه زن نوعاً عقلش نصف عقل مرد است. زنى را هجو كردند كه دعوى نبوت كرد.
اصبحت بيتنا انثى نطوف بها
ولم تزل انبياء اللّه ذكرانا
شعر بالا را درباره سجاح كاهنه كه دعوى نبوت كرد گفته اند.٤٢
٦. در تفسير آيه (أَن تَضِلَّ إِحْدَلـهُمَا فَتُذَكِّرَ)٤٣ مى نويسد:
(ان) به معناى شرط (تضل) به معناى فراموشى, يعنى اگر در موقع اداى شهادت يكى از آن دو زن موضوع شهادت را فراموش كرد ديگرى وى را متنبه گرداند و شايد غلبه فراموشى در زن يكى از اسرارى باشد كه در شهادت دو زن را مقابل يك مرد قرار داده است.٤٤ خلاصه و جمع بندى
تا اينجا دوازده مورد از مطالب مربوط به زن را از تفسير مخزن العرفان عرضه داشتيم از اين دوازده مورد در شش مورد نويسنده با ديدگاه هاى رايج و مشهور مخالفت مى كند و تفسيرها و برداشت هاى گذشته را نمى پذيرد, ولى در شش مورد ديگر مانند مشهور مشى كرده و به همان تفسير سنتى دست مى زند.
اگر بدين نكته توجه شود كه بانو امين زنى است كه در فضا و فرهنگ علوم اسلامى پرورش يافته و در سال ١٣٦٢ در سن ٩٦ سالگى از دنيا مى رود و اين تفسير را در فاصله سال هاى ١٣٣٧ تا ١٣٥٢ ش تحرير كرده است, نمى توان وى را متأثر از نوانديشى هاى جديد دانست. بنابراين جاى اين پرسش وجود دارد كه آيا جنسيت مى تواند در تفسير متون و نيز متون مقدس اثر گذارد و آيا اگر زنان فرصت هاى برابر با مردان در عرصه هاى دانش و معرفت به دست آورند ممكن است نتايج علمى و معرفتى به ويژه در حوزه هاى علوم انسانى دستخوش دگرگونى هاى قابل توجه شود.
آنچه براى نويسنده محرز است اينكه, بررسى هاى تطبيقى ميان آثار زنان و مردان با توجه به نابرابرى جدى در كميت و كيفيت بهترين پشتوانه براى دستيابى به پاسخ صحيح است و اميدوار است نوشته هايى از اين دست بتوانند در دستيابى به پاسخ درست سودمند باشند.

پى نوشت : ١. بيانى از قرآن, ج ١, مقدمه كتاب. ٢. همان, معرفى روى جلد. ٣. تفسير روان, ج ١, ص ٧. ٤. كتاب هفته, ٢٩ شهريور ١٣٨٢, ص ١٩. ٥. دائرة المعارف تشيع, ج ٥, ص ٢٧٧. ٦. زنان نامى, ص ١٠٤, به نقل از تذكرة القبور, آيت اللّه عبدالكريم گزى اصفهانى. ٧. برخى از آراى فقهى وى عبارتند از: عدم اعتبار اذن پدر در صحت نكاح دختر باكره رشيده (جامع الشتات, ص ١٧٥), عدم اعتبار لفظ در صحت تمامى معاملات حتى نكاح (مخزن العرفان, ج ٢, ص ٣٠٤). ٨. بانوى مجتهد ايرانى, ص ٣٢ ـ ٣٥. ٩. در بزرگداشت بانو امين تاكنون دو كنگره برگزار شده و همچنين چند كتاب درباره ايشان به رشته تحرير درآمده كه بدين شرح است: بانوى مجتهد ايرانى, ناصر باقرى بيدهندى, دفتر تبليغات اسلام, قم, ١٣٧١; يادنامه عالمه مجتهده حاجيه خانم امين, سيد مصطفى هادوى. ١٠. مانند مباحث: اسرار عبادات (ج٨, ص ١٠٤), عقل نظرى و حكمت عملى (ج؟, ص ٩٥), جبر و تفويض (ج, ص ٢٠٤ ـ ٢١٧), تأويل عرفانى (ج ٥, ص ٣٠٨), بحث عقلى (ج, ص ٣٤٣) و نقل قول هاى فراوان از ملاصدرا. ١١. بقره (٢) آيه ٢٢٢. ١٢. مخزن العرفان, ج ٢, ص ٣٠٧ ـ ٣٠٨. ١٣. بقره (٢) آيه ٢٢٣. ١٤. مخزن العرفان, ج ٢, ص ٣١٠ ـ ٣١٢. ١٥. بقره (٢) آيه ٢٢٨. ١٦. مخزن العرفان, ج ٢, ص ٣٢١ و ٣٢٢. ١٧. قيامت (٧٥) آيه ٣٩. ١٨. بقره (٢) آيه ٣٥. ١٩. روم (٣٠) آيه ٢١. ٢٠. نحل (١٦) آيه ٧٢. ٢١. ذاريات (٥١) آيه ٤٩. ٢٢. مخزن العرفان, ج ٤, ص ٥ ـ ٨. ٢٣. آل عمران (٣) آيه ٣٦. ٢٤. مخزن العرفان, ج ٣, ص ١٠١ ـ ١٠٢. ٢٥. نساء (٤) آيه ٣٤. ٢٦. مخزن العرفان, ج ٤, ص ٦٣ و ٦٤. ٢٧. نساء (٤) آيه ٣٤. ٢٨. مخزن العرفان, ج ٤, ص ٦٢ و ٦٣. ٢٩. بقره (٢) آيه ٢٢٨. ٣٠. همان ٣١. نساء (٤) آيه ٦٠. ٣٢. همان, آيه ٦٥. ٣٣. مخزن العرفان, ج ٤, ص ٣٢٢ ـ ٣٢٧. ٣٤. زخرف (٤٣) آيه ١٨. ٣٥. همان, آيه ١٧ ـ ١٨. ٣٦. مخزن العرفان, ج ١٢, ص ١٢ ـ ٢١. ٣٧. يوسف (١٢) آيه ٢٨. ٣٨. همان. ٣٩. سوره (٤) آيه ٧٦. ٤٠. مخزن العرفان, ج ٦, ص ٣٦٠. ٤١. يوسف (١٢) آيه ١٠٩. ٤٢. مخزن العرفان, ج ٦, ص ٤٣٩ ـ ٤٤٠. ٤٣. بقره (٢) آيه ٢٨٢. ٤٤. مخزن العرفان, ج ٢, ص ٤٤٩.