آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - التَّصريف لمن عجزَ عَن التَّأليف - بيگ باباپور يوسف
التَّصريف لمن عجزَ عَن التَّأليف
بيگ باباپور يوسف
نخستين پزشكى كه نامش در تاريخ پزشكى آورده شده, (ايمهوتپ) (Imhotep) مى باشد كه در مقام وزارت, منجّم و كاهن و پزشك دربار فراعنه مصر بوده و هم او بود كه در عصر فرعون جوذر (Djoser), مهر مهاى پلكانى صحرا را بنا نهاد. چنين به نظر مى رسد كه پزشكانِ در مصر قديم از نظر اقتصادى وضع خوبى داشتند و درآمد آنها از هدايا و غيره مى رسيد. در سنگ نوشته هايى كه از همورابى, پادشاه بابل (١٦٨٦ ـ ١٧٢٨ قبل از ميلاد) به دست آمده, براى ويزيت پزشكان و وسيله پرداختى قاعده ذكر شده است و همچنين نوشته اى درباره مجازات بعضى از اعمال جرّاحى ذكر گرديده است.
در ايران قديم نيز طبق آنچه در (اوستا) آمده است, جرّاحان به خلاف دو دسته ديگر پزشكان (دسته اى كه بيماران را با قوانين خاص و با كلام درمان مى كردند و دسته اى كه با استفاده از شيره گياهان مريض را شفا مى دادند) از مرتبه و منزلت والايى برخوردار بودند و هر پزشكى مى بايست يك آزمون سختى را بگذراند تا به درجه (جرّاح) برسد و باز اگر جرّاحى خطا مى كرد و موجب مرگ بيمارى مى شد, او را قصاص مى كردند و دليل بر اين امر (قانون حَمورَبى) بود كه در سيستم پزشكى ايران قبل از اسلام اجرا مى شد.
امّا جرّاحى اسلامى به گونه اى ديگر بود. البته همان محدوديت ها و ممنوعيت ها به گونه اى كمرنگ نيز بوده و طبق دستورات دين مقدّس اسلام كه (مُثله كردن مسلمان حرام است), جرّاحى و بالأخص تشريح نيز با محدوديت هايى همراه بوده است. امّا از رسول اكرم(ص) احاديث و رواياتى هم آمده كه حكايت از اين دارد كه در مواقع ناچارى, بايد به عمل جرّاحى مبادرت ورزيد, از جمله (ابوهريره) روايت كرده: (پيغمبر پزشكى را فرمان داد شكم مردى را كه دچار دل درد شده بود, بشكافند. از پيغمبر خدا(ص) پرسيده شد: آيا اين گونه پزشكى سودمند است. حضرت فرمود: آنكه درد را آورده, درمان را هم در آنچه كه بخواهد مى آورد. همچنين از على(ع) روايت است كه: (با پيغمبر(ص) به ديدار مردى رفتيم كه پشتش آماس (ورم) كرده بود. كسان گفتند كه مدّت درازى است كه دچار اين درد است. حضرت فرمود: آن را بشكافيد. در همان وقت ورم را شكافتند, در حالى كه پيغمبر خدا(ص) آن عمل را مشاهده مى كرد).
با توجّه به اين دو روايت مى توان نتيجه گرفت كه پيغمبر اسلام دست به آهن بردن را در برخى از بيمارى ها تجويز فرموده است و اگر آن حضرت در برخى موارد عمل جرّاحى را اكراه داشته, شرايط و كيفيّت خاصى آن كراهت را موجب شده است. مى توان گفت ظاهراً حضرت رسول(ص) از اينكه بدن مسلمان زير دست غير مسلمان جرّاحى شود كراهت داشته, شايد به اين دليل كه مسلمانان بايد خود در اين فن ّ مهارت پيدا كنند.
چون عمل جرّاحى با دستان چابك و ورزيده پزشك و ابزارهاى آهنينِ مناسب انجام مى گرفته, در تعبيراتى كه در پزشكى اسلامى از عمل جرّاحى شده, با كلمه يد (دست) و حديد (آهن) بوده است, در كتاب هاى پزشكى به كلماتى نظير (علاج الحديد) و (الاعمال بالحديد) و (عمل اليد) و (صناعة اليد) برمى خوريم و اين همان تعبيرى است كه امروز به آن جرّاحى مى گويند و در كتاب هاى فرنگى آن را به (Surgery) يا (Operative treatment) ترجمه كرده اند.
در متون اسلامى به پزشكى كه در اين فن ّ مهارت داشته باشد جرّاح يا (جرائحى) يا (دستكار) گويند كه كلمه اخير از زبان فارسى وارد عربى شده است. كلمه (جرّاح) در زبان عربى صيغه مبالغه و مفيدِ معناى حرفه و شغل است و از مصدر جراحت, يعنى آن كسى كه با ابزارهاى خود پوست بدن را مى شكافد و از درون درد را درمان مى كند. كلمه جرائحى منسوب به (جرائح) است كه جمعِ (جريحه) مى باشد و اين كلمه نيز در عرف پزشكان متداول بوده است.
پزشكان عالم اسلام همچون على بن ربّن طبرى در فردوس الحكمه و محمّد بن زكرياى رازى در الحاوى و على بن عبّاس مجوسى در كامل الصناعة و ابن سينا در القانون فى الطّب ّ بحث هاى مفصّلى درباره تشريح اعضا و منافع اعضا كرده و موارد متعدّدى را از قطع و وصل اعضا و شكافتن و دوختن آنها بيان داشته اند. متأسّفانه در دو نسل پس از دانشمندان ياد شده, اين شيوه از معالجه به باد فراموشى سپرده شد, چنان كه صاحبِ هداية المتعلّمين فى الطّب ّ (ابوبكر ربيع بن احمد الاخوينى البخارى) كه شاگرد ابوالقاسم مقانعى شاگرد رازى بود, در كتابش چيزى از تشريح و عمل جرّاحى نياورده است.
در اين گفتار مجال آن نيست كه همه پزشكان جرّاح اسلامى و همه كتاب هايى كه در اين زمينه نوشته شده, معرفى گردد, لذا فقط درباره يكى از جرّاحان بزرگ عالم اسلام (ابوالقاسم خَلَف بن عبّاس زَهراوى) و اثر عظيم وى با نام التّصريف لِمَن عَجز عَن التّأليف كه درسى جلد تأليف شده, سخن گفته خواهد شد.
زَهراوى, پزشك و جراح و داروشناس معروف اسلامى, اهل (الزَّهراء) بوده كه شهر كوچكى در قسمت باختر اندلس از بلاد اسپانيا است. تاريخ ولادت او به درستى مشخّص نيست. ولى با توجّه به سال فوت وى كه ٤٠٠ يا ٤٣٦ ق نوشته اند, بايد در قرن چهارم ق زاده شده باشد. زَهراوى در زمان عبدالرحمن سوم ملقّب به ناصر, هشتمين امير و نخستين خليفه از همان خاندان (جلوس ٣٠٠ ـ فوت ٣٥٠) و مؤسّس مدرسه طب ّ قرطبه در قرطبه طبابت مى كرد. اثر نفيس او كتاب التّصريف لمن عجز عن التّأليف است كه دائرة المعارف پزشكى محسوب مى شود و او را به يكى از بنيانگذاران جرّاحى اسلامى معروف و مشهور ساخته است و تاكنون مقاله سى ام آن (جرّاحى و ابزارهاى آن) به زبان هاى مختلف ترجمه شده است.
كتاب التّصريف لِمَن عجز عَن التّأليف به زبان عربى و درسى مقاله است كه بيست و نه مقاله آن اختصاص به بيمارى هاى مختلف و كيفيّت درمان آنها و همچنين شناخت ادويه و عقاقير دارد. از ميان آنها مقاله سى ام است كه توجه بسيارى را برانگيخته و بارها ترجمه شده. اين مقاله در باب جراحى است و از سه باب تشكل يافته است.
زَهراوى اين كتاب را براى آموختن فن ّ طب ّ به فرزندش نگاشته است و در مقدّمه مقالت سى ام خطاب به فرزندش چنين مى گويد: (اى فرزند من, هنگامى كه اين كتاب را كه پاره اى از علم پزشكى است براى شما كامل گردانيدم و توضيح و بيان آن به غايت رساندم, صواب چنان ديدم كه آن را با اين مقاله كه بخشى از دستكارى (العمل اليد) است به پايان رسانم, زيرا كه در سرزمين ما كسى كه آن را نيك انجام دهد وجود ندارد و به زودى اين علم نابود و اثرش ناپديد مى گردد و همانا آثار ناچيزى در كتاب هاى اوايل (آثار پزشكان يونان) باقى مانده كه دستخوش تصحيف و خطا و تشويش گشته است, چنان كه معانى آن بسته و فايده آن دور گرديده است. از اين روى من آهنگ زنده گردانيدن اين علم را كردم و با تأليف اين مقاله كه در آن طريق شرح وبيان و اختصار پيموده شده است و در آن تصوير ابزارهاى آهنين داغ كردن و ساير ابزارهاى عمل آورده شده, زيرا آن موجب افزونى بيان مى گردد و سخت بدان نياز است… ). (التصريف, ترجمه احمد آرام و دكتر مهدى محقّق, ص ١ و ٢).
زَهراوى اين مقاله را در سه باب قرار داده است: باب اوّل در داغ كردن با آتش و سوزاندن با داروهاى تند و اين باب مرتّب گرديده از سرتا پاى با تصوير ابزار و آهنينه هاى داغ كردن و آنچه در درستكارى بدان نياز است; باب دوم در بريدن و شكافتن و فصد و حجامت و جراحات و بيرون آوردن تير و مانند آن با تصوير ابزرا و آلات اين اعمال; باب سوم در شكسته بندى (مُجبّرى) و جا انداختن استخوان و درمان سستى آن از سر تا پاى با صورت آلات و ابزار آن.
زَهراوى در باب اوّل كه به ٥٦ فصل تقسيم مى شود, به آلات داغ كردن (مِكواة) و شيوه هاى مناسب داغ كردن (اَلْكَى ّ) اشاره كرده است. در آغاز اين باب سخن از سودها و زيان هاى داغ كردن و اينكه با كدام مزاج سازگار مى افتد, به ميان آورده است. او معتقد است داغ كردن براى هر مزاجى خوب است, مگر مزاج گرم و خشك, زيرا طبيعت آتش حرارت و خشكى است و كسى از بيمارى گرم و خشك با داروى گرم و خشك درمان مى يابد (التّصريف, ص ٩) و عقيده دارد كه (داغ كردن با آتش بهتر از سوزاندن با دواى تند است, زيرا آتش جوهرى است مفرد و فعل آن از عضوى كه داغ شده تجاوز نمى كند و به عضوِ مُجاور آن زيانى فراوان نمى رساند… ). او در پايان اين مقدّمه درباره جمله معروف (الكَى ّ آخِرُ الطّب ّ) ـ كه به گونه اى ديگر نيز شايع گرديده و آن (آخِرُ الدَوأِ الكى ّ) است ـ مى گويد: (عامّه مردم از اين جمله چنين دريافت نمى كند كه پس از داغ كردن ديگر دارويى سودمند نيست, در حالى كه چنين نيست. معناى جمله اين است كه اگر داروهاى گوناگون به كار برده شده, سودمند نيفتاد, آن گاه بايد متوسّل به آخرين درمان شد كه داغ كردن باشد) (رك: التّصريف, ص ١٣). وى داغ كردن با ابزار آهنين را بهتر از داغ كردن با ابزار زرّين مى داند و در آخر مى گويد: (ترتيب اين باب را از سر تا پا قرار دادم تا دانشجو آنچه را كه مى خواهد آسان به دست آورد). زَهراوى در اين باب از انواع و اقسام گوناگون مِكواة (داغه) نام مى برد و شكل و صورت آن را نشان مى دهد, براى نمونه مى توان به اين موارد اشاره كرد: المكواة الزّيتونيّه (داغ كنِ زيتونى); المكواة المسماريّه (داغ كنِ ميخى); المكواة ذات السّكينين (داغ كنِ دو تيغه); المكواة السّكينيه (داغ كنِ تيغى); المكواة الهلاليّه (داغ كنِ نوماهى); المكواة المجوّفه (داغ كنِ ميان تهى); المكواة ذات السّفودين (داغ كنِ دو سيخه); المكواة الّتى تشبه الميل (داغ كنِ ميلى); المكواة المثلّثه (داغ كن سه دسته); المكواة العدسيّه (داغ كنِ عدسى) و… كه داغ كنِ اخير مخصوص دندان پزشكان است.
باب دوم از فصل سى ام كتاب التّصريف كه در ٩٧ فصل است, در (بريدن و شكافتن و رگ زدن و زخم ها و مانند آن) است. او در آغاز اين باب خطاب به فرزندش مى گويد: (اى فرزند من, بايد بدانيد كه زيان هاى محتمل در اين باب بيش از زيان هاى احتمالى باب پيشين (داغ كردن) است. از اين روى دقّت و احتياط در اين بخش بايد بيشتر باشد, زيرا عمل هايى كه در اين باب ياد مى شود بيشتر همراه با خونريزى است… من شما را سفارش مى كنم كه خود را از موارد شبهه ناك به دور داريد, زيرا در اين فن ّ گروه هاى فراوانى از مردم با بيمارى هاى گوناگون به شما مراجعه مى كنند. برخى از آنان چنان از زندگى دلتنگ شده اند كه سختى درد و درازى بيمارى كه نشانه مرگ است, مرگ را بر آنان آسان كرده است و برخى از آنان داراى خود را به شما مى بخشند و شما را بى نياز مى گردانند, در حالى كه بيمارى آنان قتّال و كشنده است… ).
زَهراوى در اين باب به مواردى همچون جرّاحى لوزتين, شكافتن حنجره, بيرون آوردن تير, اخته كردن و… اشاره كرده وبرخى از ابزارهايى كه در اين باب نام و شكل آنها را آورده, به قرار زير است: انبوبه (لوله اى كه يك سر آن را در گوش مى كردند تا كرمى را كه در گوش رفته بيرون كشند); جفت (موچين گونه اى كه با آن ريشه دندان را بيرون مى كشيدند); زرّاقه (سرنگى كه با آن داروى مايع را وارد آلت تناسلى مردم مى كردند تا مثانه را درمان كنند); صنّاره (چنگك يا قلاّ بى كه چشم پزشكان براى برگرداندن پلك چشم به كار مى بردند); مدفع (ميلى كه براى بيرون كشيدن تير از آن استفاده مى كردند); مشداخ (ابزارى كه با آن سرجنين را فشار مى دادند); مشرط (نيشتر حجّامان) ; مقدح (سوزنى براى عمل جرّاحى چشم); موسى (تيغ دلاّ كى براى ختنه كودكان) و ابزارهاى ديگرى كه اينجا مجال ذكر آنها نيست.
عنوان باب سوم از فصل سى ام كتاب التّصريف كه شامل ٣٥ فصل است, (فى الجَبْر) است. كلمه جَبْر به معناى بستن استخوان است و معمولاً در برابر كسر به معناى شكسته شدن به كار مى رود و از همين كلمه جبر, (مجبّر) به شكسته بند و (جبيره) كه جمع آن (جبائر) است, به معناى چوب شكسته بند آمده است.
زَهراوى در آغاز اين باب خطاب به فرزند خويش مى گويد: (اى فرزند من, بدانيد كه گاهى برخى از پزشكان نادان و مردم عوام و كسانى كه كتابى از پيشينيان را ورق نزده و حرفى از آن نخوانده اند, ادّعاى دانستن اين قسمت را مى كنند و از همين جهت است كه اين فن از علم پزشكى در ديار ما ناپديد گشته و من هرگز شكسته بند خوبى را نديده ام. من خود با خواندن بسيار از كتاب اوائل (كتب پزشكان يونانى) و حريص بودن بر فهم آنها, آنچه را كه مى دانم به دست آوردم و سپس آن را در طول زندگى خود با تجربه همراه ساختم و آنچه را اكنون بر شما عرضه مى كنم نتيجه علم و تجربه من است كه آن را براى شما تعريف و تلخيص كردم و از تطويل به دور داشتم و با آن تصوير و آلات و ابزراى كه در اين فن ّ به كار مى رود, آوردم تا موجب زيادتى بيان و توضيح گردد).
چنان كه ياد شد, اين كتاب در طى هشتصد سال گذشته به زبان هاى مختلف ترجمه و بارها طبع و نشر شده و سال ها جزو كتب درسى در دانشگاه هاى اروپا بوده و اكنون هم در درس هاى تاريخ پزشكى در دانشگاه هاى بزرگ جهان بحث و نقد و تفسير و تحليل مى شود. در ايران نيز چندى پيش فصل سى ام كتاب ارزشمند التّصريف لِمَن عَجز عَن التّأليف (بخش جرّاحى و ابزارهاى آن), به اهتمام دو دانشمند عالى قدر كشورمان, مرحوم احمد آرام و جناب مهدى محقّق ترجمه و در مجموعه انديشه اسلامى از انتشارات مطالعات اسلاميِ دانشگاه تهران و مؤسّسه بين المللى انديشه و تمدّنِ اسلامى مالزى (ايستاك) در سال ١٣٧٤ شمسى طبع و نشر شده است.
درباره زَهراوى و كتاب التصريف, علاوه بر مقدمه كتاب مزبور مى توان به منابع زير مراجعه كرد:
ـ پژوهشى در تاريخ پزشكى و درمان جهان, محمّد تقى سرمدى, كتاب اول, ص ٣٦٦ و ٣٦٧ (چاپ دوم, انتشارات سرمدى, تهران, ١٣٧٩).
ـ مجموعه متون ومقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران, مهدى محقّق, ص ٣٧١ ـ ٣٨٥ (چاپ اوّل, انتشارات سروش, ١٣٧٤).
ـ تاريخ طب ّ در ايران پس از اسلام (از ظهور اسلام تا دوران مغول), محمود نجم آبادى, ص ٧٨٦ (چاپ سوّم, انتشارات دانشگاه تهران, ١٣٧٥).