آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - بررسى اوضاع ادبى فارس در سده هشتم و منابع اين بررسى - بشرى جواد
بررسى اوضاع ادبى فارس در سده هشتم و منابع اين بررسى
بشرى جواد
(به بهانه معرفى ديوان حيدر شيرازى)
اگر مرحوم دكتر قاسم غنى را اجل فرصت مى داد و جلد دوم آثار و افكار و احوال حافظ او با عنوان خاص (تاريخ اوضاع و احوال علمى و ادبى و اجتماعى عصر حافظ در فارس و مضافات و ايالات مجاوره)١ تأليف و منتشر مى شد شايد نوشتن سرآغاز اين يادداشت واره بيهوده بود. در اين مختصر اندكى از ارزش دواوين شعراى شيراز و اطراف آن در قرن هشتم سخن مى گويم, سپس مختصرى درباره شعراى فارسى گوى شيعى تا قرن هشتم هجرى مى آورم و آن گاه يكى از آثار تازه منتشر شده را در اين مقطع تاريخى (ديوان حيدر شيرازى) بررسى خواهم كرد.
فضاى ادبى شيرازِ قرن هشتم
در قرن هشتم, چند مركز فرهنگى در حوزه ايرانِ تاريخى مى شناسيم كه مأمن فرهنگيان از هر گروهى بوده است: يكى حوزه ادبى هند به طور كلى; ديگر مغرب ايران و محل حكمرانى سلاطين آل جلاير; سوم حوزه حكومت آل مظفر در شيراز و يزد و كرمان و… و پيش از آنها دولت مستعجل بواسحاقى فقط در شيراز.
گفتنى است درخشش اين مراكز با تمام اهميتشان به فرهنگ شهرهايى چون تبريزِ عهد ايلخانان و حتى شيرازِ روزگار خاندان زنگى نرسيد. از اين ميان به بررسى اجمالى آثار ادبى توليد شده در حوزه شيراز در قرن هشتم مى پردازم, چنان كه در طاقت نوشته مختصرى چون اين سياهه است. به هيچ وجه قصد استقصاى تام ندارم و انگيزه ام فقط ايجاد ذهنيت است براى برشمردن اهميت ديوانى چون ديوان حيدر شيرازى.
حوزه فارس در قرن هشتم چنان نبود كه آرامش عهد زنگى و سلغريان را به ياد آورد. با اين حال گرايش شخصيِ چند تن از حكمرانان اين منطقه به ادب پارسى تأثير مهمى در ماندگارتر شدن برخى آثار اديبان اين عصر داشت. شاه ابواسحاق اينجو, شاه شجاع مظفرى و تا حدودى امير مبارزالدين مظفر شايد از مهمترين اين حكمرانان بوده اند.
*
تا قبل از تسلط شاه ابواسحاق بر شيراز, هنوز تبريز اهميت خود را از نظر فرهنگى حفظ كرده بود و هنوز دانشمندان و شعرايى بودند كه به تبريز بروند و جايگاهى براى خود فراهم كنند (مثل خواجوى كرمانى و حتى شايد حيدر شيرازى كه مرثيه اى از او باقى است در مرگ ابوسعيد بهادرخان متوفى ٧٣٦ق).
اما پس از قتل غياث الدين محمد وزير و مرگ ابوسعيد بهادر٢ و با ظهور پسران شرف الدين محمود اينجو (يعنى مسعود اينجو و شاه شيخ ابواسحاق) در شيراز, كم كم نگاه ها مايل به شيراز شد و عده اى از شعرا مدح ايشان را گفتند و برخى اختصاصاً جذب دستگاه آنان شدند, به ويژه وقتى شخصى چون ابواسحاق اينجو اين توجه را ارج مى نهاد.
ديوان دو تن از مهمترين شعراى اين عصر يعنى خواجوى كرمانى٣ و عبيد زاكانى٤ را مملو از قصايد ستايشى براى شاه ابواسحاق (و بعضاً برادرش مسعود شاه) مى يابيم. از ديگر مداحان خاص اين دستگاه, سيد جلال الدين بن سيد عضد يزدى بوده كه پس از پايان كار خاندان اينجو, شعرى از او در ستايش خاندان مظفرى باقى نيست و شايد از اين تاريخ به بعد منزوى شده يا از جهان رفته باشد.٥ از عمادالدين فقيه كرمانى هم اشعارى در ستايش ابواسحاق باقى است.٦ همچنين شيخ امين الدين بَليانى كازرونى از مشايخى بوده كه در عصر خاندان اينجو مى زيسته و با آنان رابطه داشته است.٧ از ديگر فرهنگيان اين دوره, جلال الدين فريدون عكّاشه, منشى شاه ابواسحاق بوده كه رسالات و مجموعه منشآتى از او بر جاى مانده٨ و نيز نثرنويسانى كه در موضوعات مختلف آثارى به نام اين خاندان تأليف كرده اند, چون محمد بن محمود آملى صاحب نفايس الفنون فى عرايس العيون, ابوالعباس احمد زركوب شيرازى مؤلف شيرازنامه٩ و شمس فخرى اصفهانى كه معيار جمالى و مفتاح بواسحاقى را در چهار فن به سال ٧٤٤ق به نام شاه ابواسحاق اينجو تأليف كرد.١٠
از خواجه حافظ شيرازى و حيدر شيرازى هم بايد ياد كرد كه مدتى از عمر خود را در كنار اين حاكم فرهنگ دوست گذرانده اند. به نام شاه ابواسحاق هم اشعارى باقى است كه اگر از او باشد شاهدى خواهد بود بر ميزان علاقه و نيز آشنايى او با ادب فارسى.١١ از برادرزاده شاه ابواسحاق يعنى جهان ملك خاتون هم ديوانى باقى است كه از مهمترين دواوين شعراى زن ايرانى محسوب مى شود. اين شاهزاده خانم از معدود زنانى است كه در اشعارش به جاى شخصيت مردانه, ويژگى هاى زنانه محسوس و برجسته است و در ايام آل مظفر و ضعف خاندان اينجو به ناچار اشعارى در مدح مظفريان دارد.
*
وقتى قدرت به دست امير مبارزالدين محمد بن مظفر افتاد بسيارى چون حافظ شيرازى يا مدح را كنار گذاشتند و گوشه انزوا اختيار كردند يا اگر اشعارى دارند در مدح بزرگان حكومتى ديگر است و نه شخص امير مبارزالدين. از عبيد زاكانى كه مدح ابواسحاق گفته بود و بعدها مدح شاه شجاع را هم كرد, ستايش نامه اى در وصف اين شاه سخت گير بر جاى نمانده. از سيد جلالِ عضد يزدى هم (كه نمى دانيم در عصر مظفّرى زنده بوده يا نه) چيزى درباره اين مرد متعصب باقى نيست. بهاءالدين ساوجى١٢ هم كه تك نسخه اى از ديوان او در كتابخانه سپهسالار (عالى شهيد مطهرى كنونى) باقى است ظاهراً مدح خود امير مبارز را نگفت بلكه به خواجه تاج الدين احمد, وزير امير مبارز تمايل داشت. اكثر شعراى اين عصر كه در مدح امير مبارزالدين شعر دارند كرمانى اند و همشهرى امير; كه نام عده اى از ايشان عبارت است از:
خواجوى كرمانى (كه بيشترين مديحه هايش خاص ابواسحاق اينجو بود), عماد فقيه كرمانى, ركن كرمانى١٣ و ركن الدين صاين هروى١٤ (كه بيش از دو دهه آخر عمرش را در خدمت آل مظفر بود).
*
پس از اينكه پسران امير مبارز, پدر را به اجبار از دور خارج كردند و چشمانش را ميل كشيدند كم كم فضاى بهترى بر ايالات جنوبى ايران (از نظر توجه به مسائل فرهنگى) حاكم شد و دوران فرمانروايى شاه شجاع مظفّرى با انبوهى از شاعران ستايشگر آغاز گرديد. در اين سال ها هنر شاعرى چون حافظ به اوج رسيده بود و آزادى و آسايش دوران ابواسحاقى در حال زنده شدن دوباره. به جز حافظ كه ذكرش گذشت, از عبيد زاكانى, عماد فقيه كرمانى, سلمان ساوجى (قصيده سراى دربار آل جلاير), ركن صاين هروى, ركن كرمانى, جهان ملك خاتون, جلال طبيب شيرازى١٥ (كه طبيب و شاعر شاه شجاع بود) و عزالدين مطهر بن عبدالله حسينى١٦ اشعارى در ستايش شخص شاه شجاع موجود است. از شاعرى ناشناس موسوم به (روح عطار) هم قصيده اى در مدح خواجه قوام الدين محمد, وزير شاه شجاع موجود است كه اگر كل ديوان او باقى مى ماند شايد اشعارى در مدح شاه شجاع هم در آن يافت مى شد.١٧
شاه شجاع هم به شاعرى شناسا بوده و مقدارى از اشعارش بر جاى مانده است.١٨ آثار ادبى قرن هشتم
سطور پيشين به نام بردن برخى آثار شعراى به ويژه شيرازى و كرمانيِ اين دوران گذشت. در مطالعات شعرشناسى حوزه فارس در قرن هشتم علاوه بر دواوين شعراى نامبرده, ديوان عده اى ديگر هم باقى است كه ظاهراً مدح خاندان هاى حكومتگر شيرازى را نگفته اند, ولى به معناى اين هم نيست كه از جريانات ادبى فارس جدا باشند. حتى عده اى از ايشان اهل شيراز و كرمان و اطراف آن هستند و به احتمال زياد اگر ديوان كامل آنها باقى مانده بود (در مورد آنهايى كه ديوان كاملشان باقى نيست) شايد مدح حاكمان شيرازى را در خود داشت. از مهمترين آنها بايد از شاه نعمت الله ولى كوهبنانى كرمانى, جنيد شيرازى,١٩ ابن عماد خراسانيِ شيرازى,٢٠ ابن معين شيرازى,٢١ ابن نصوح شيرازى الاصلِ مداح آل جلاير٢٢ و ميرمحمد كرمانى٢٣ نام برد.
همچنين مطالعه اوضاع ادبى فارس در قرن هشتم بدون بررسى ديوان شعرايى مثل ابن يمين فريومدى, كمال خجندى, ناصر بخارايى, قاسم انوار, شمس مغربى, مطهر كره اى,٢٤ بدر چاچى (اين دو شاعر اخير از حوزه هند), بسحاق اطعمه, كمال الدين غياث فارسى قصه خوان, سلطان احمد مظفرى٢٥ (اين هر سه از شعراى فارس در دهه هاى آخرين قرن هشتم هجرى و اوايل قرن نهم هجرى هستند), سلطان احمد بن شيخ اويس جلاير٢٦ و بسيارى ديگر امكان پذير نيست. شعراى فارس نشين بعضاً با اينان مكاتبه و مشاعره داشته اند, برخى مضامين را از يكديگر اقتباس مى كرده و شايد اشعارى از هم مى دزديده اند, با هم دوست يا دشمن بوده اند يا حتى از وجود يكديگر بى خبر.
به هر حال اينها منابعى است كه مى تواند بر دانسته هاى ادبى و تاريخى ما در اين موضوع و حوزه خاص ادبى بيفزايد. جُنگ هاى ادبى و اهميت آنها در اين موضوع
ترديدى در اين نيست كه جُنگ هاى (سفينه هاى) شعرى اطلاعات و اشعار با ارزشى را در خود جاى داده اند كه روشنگر برخى مجهولات يا عرضه كننده اطلاعات منحصر به فردى است. در اين گونه جنگ هاى خطى به نام شعرايى برخورد مى كنيم كه ذكرى از آنها در منابع ديگرى نرفته است و اين با كمبود منابع تذكره اى درباره شعراى قبل از قرن دهم (كه دوران تذكره نويسى با بسامد بالا از اين قرن با تحفه سامى آغاز مى شود) بسيار مغتنم است. در حالى كه هنوز كارى جدّى براى عرضه كتابشناسى جنگ هاى شعرى (به خصوص جنگ هاى كهن سال) صورت نگرفته است, به برخى از جنگ هاى شعرى كارآمد در موضوع مورد بحث (يعنى ترسيم اوضاع ادبى فارس قرن هشتم) اشاره اى مى كنم:
١. مونس الاحرار فى دقايق الاشعار از محمد بن بدر جاجرمى (تأليف به سال ٧٤١ق): اين جنگ كه براساس موضوع تدوين شده و سى باب دارد, شامل اشعار حدود دويست سراينده فارسى زبان است و در نوع خود بى نظير.٢٧ بى شك شعراى همعصر محمد بن بدر كه شعرشان در مونس الاحرار هست همان مواردى است كه به كار اين طرح مى آيد.
٢. جنگ شمس حاجى: نخستين بار استاد ايرج افشار در مقاله اى با عنوان (جنگ بياضى از عصر حافظ)٢٨ از جنگى دستنويس كه متعلق به دوستى بوده كه راضى نبوده نامش فاش شود٢٩ سخن گفت كه در ١٤٤ برگ, به قطع رقعى و بياضى شكل به خط نسخ خوش و با رقم (شمس حاجى الشيرازى) مورخ جمعه ١٧ جمادى الاولى سال ٧٥١ق به مقام (سلخاب) (بدون نقطه ب) كتابت شده بود.
گويا استاد افشار به جز چند برگى از بخش مشكول مثلثاتِ سعدى اين نسخه (كه در مطالعات زبان شناسى تاريخى بسيار اهميت دارد) موفق نشده از بقيه نسخه عكس بگيرد.٣٠ اما دو سال بعد در فهرست ميكروفيلم هاى دانشگاه تهران, جلد اول, ميكروفيلم جنگى معرفى شد كه اصل آن در كتابخانه نافذپاشاى تركيه به شماره ١٠٢٦ محفوظ است و در ٣٧٦ برگ كتابت شده است, به خط نسخ شمس حاجى دولتشاه شيرازى مورخ ٧٤١ق.٣١ اگر هر دو اين جنگ ها به خط شمس حاجى شيرازى باشد نشانگر اين است كه شمس حاجى دست كم تا ١٧ جمادى الاولى ٧٥١ق زنده بوده. اين شاعر شيرازى كه مقلّد سبك سعدى است مقدار زيادى از اشعار خود و بيشتر از اشعار متقدمين و كمى هم معاصرين خود را در جنگش آورده است٣٢ كه بسيار مغتنم است.
٣. جنگ مورخ ٧٦٣ق كتابخانه سليمانيه استانبول: در كتابخانه سليمانيه استانبول به شماره ٢٨٠ جنگ شعرى اى مورخ ٧٦٣ق نگهدارى مى شود كه نظر به داشتن چند بيتى از خواجه حافظ شيرازى اهميت فوق العاده دارد.٣٣ ليستى ابتدايى از شعراى صاحب شعر در اين جنگ را در فهرست ميكروفيلم هاى دانشگاه تهران خواهيد يافت.٣٤
٤. بياض تاج الدين احمد وزير: تدوين اين جنگ بى نظير, حاصل كوشش يكى از فرهنگ دوستان شيراز است كه به سال ٧٨٢ق دفترى به خط برخى فضلاى شيراز ترتيب داد. هويت اين شخص كاملاً بر ما روشن نيست. اما هرچه هست مجموعه اى كه او ترتيب داده شامل آثارى از ادبا و دانشمندان شيرازى است كه نام و ياد بسيارى از آنها در جاى ديگرى نيامده و يكى از بهترين منابع در موضوع اين گفتار است.٣٥ از اين جنگ مرحوم دكتر قاسم غنى رونوشتى تهيه كرده بود و در تاريخ عصر حافظ مكرر از آن بهره برده است. همچنين مرحوم سعيد نفيسى در تاريخ نظم و نثر (ج١, بخش شعراى قرن هشتم ق) بسيارى از شعراى ناشناس شيراز را كه نام مى برد و در ادامه قيد مى كند كه تا سال ٧٨٢ق زنده بوده اند براساس اين منبع است.٣٦
٥. جنگى در كتابخانه سلطنتى به شماره ٢٧١٥: اين جنگ شعرى از معدود جنگ هاى تدوين شده است كه به تصريح ديباچه آن به روش مونس الاحرار و در ٦٤باب تنظيم شده و به شاه شجاع تقديم گشته است. تدوينگر جنگ را نمى شناسيم (چون يك برگ از مقدمه آن افتاده و گويا نام مدوّن در آن برگ آمده بوده است) اما به هر حال اين جنگ را بايد از مغتنم ترين منابع در بررسى اوضاع ادبى شيراز قرن هشتم به شمار آورد و همچنين از آثار تازه يابى دانست كه به نام شاه شجاع مظفرى موشّح گشته. حجم دستنويس زياد است (٦٨٩ صفحه) و بى شك نسخه اصل نيست (چون در سال ٨٤٩ق كتابت شده است).٣٧
٦. جنگ دو بخشى كتابخانه سلطنتى به شماره ٦٤٤ به خط معروف بغدادى (كه احتمالاً دو اثر مجزا باشد): نخست مرحوم دكتر بيانى اهميت اين جنگ را در گفتارى در نشريه نسخه هاى خطى يادآور شد٣٨ و وعده داد اشعار حافظ آن را جداگانه به چاپ برساند. اين مجموعه به احتمال بسيار زياد قبل از ٨٠٠ق كتابت شده و از عده بسيارى از شعراى مطرح عصر اشعارى دارد كه برخى از آنها كاملاً ناشناخته اند.
اطلاع تازه اينكه از حيدر بقال شيرازى (كه در صفحات بعد از او سخن گفته خواهد شد) نيز غزلى در بخش اول دستنويس و در قسمت مناقب موجود است كه آن را خواهم آورد.
٧. جنگ اسكندر ميرزا تيمورى٣٩ (مورخ به سال ٨١٤ـ ٨١٣ق): اين جنگ كه معرّف حضور بسيارى از پژوهشگران معاصر هست به سال هاى ٨١٣ و ٨١٤ق به خط سه كاتب موسوم به محمد حلوايى, ناصر الكاتب و محمد الكاتب جلالى اسكندرى براى كتابخانه جلال الدين اسكندر ميرزا, نواده تيمور و برادرزاده شاهرخ ميرزا كتابت شده است.٤٠ اهميت اين جنگ در مطالعات فارس شناسى اين است كه در اين سال ها جلال الدين اسكندر ميرزا حاكمِ فارس بوده و اشعار بسيارى از شعراى شيرازى در آن منعكس شده است.٤١ اتفاقاً تنها منبع از ميان جنگ هاى شعرى كه آقاى ميرافضلى از اشعار حيدر شيرازى يافتند همين جنگ اسكندر ميرزاست كه غزلى با عنوان حيدر بقال در آن آمده است.٤٢
*
فهرست جنگ هاى شعرى فارسى را در اين گفتار نه مى توانم به تمامى عرضه كنم و نه كمبود ميدان اجازه اين كار را مى دهد كه جنگ هاى بيشترى ذكر شود. من خود از بسيارى جنگ ها بى خبرم و در باره بسيارى هم كه نام و نشانى دارم فرصت بررسى هنوز دست نداده است. هدف تنها يادآورى اين مطلب بود كه بررسى فضاى ادبى دورانى چون قرن هشتم شيراز كارى ساده نيست و در صورت بررسى تمام موارد برشمرده است كه مى توانيم در خصوص اشعار شعراى اين عهد اظهارنظر كنيم و بگوييم فلان شاعر در عرصه اى خاص نوآورى كرده يا مثلاً از اقتراحات ادبى آن دوران و نيز نظيره گويى ها و اقتفاهاى شعرا از يكديگر آگاه شويم, براى نمونه يك مورد را خيلى گذرا ذكر مى كنم.
حافظ غزلى دارد با اين سرآغاز:
يوسف گم گشته باز آيد به كنعان غم مخور
كلبه احزان شود روزى گلستان غم مخور
سلمان ساوجى, خواجوى كرمانى, جهان ملك خاتون و نيز شمس الدين محمد جوينى صاحب ديوان٤٣ (برادر علاءالدين عطا ملك جوينى) نيز غزل هايى در همين وزن, قافيه و رديف دارند. به علاوه در انيس الناس٤٤ سه بيت از غزلى آمده به اين مطلع:
بر دمد صبح وصالت روزى اى جان غم مخور
وين شب يلدا رسد آخر به پايان غم مخور
اين بررسى و جستجو اگرچه كامل نيست و شايد شعراى بيشترى در اين وزن, قافيه و رديف طبع آزموده باشند يك مطلب را به وضوح نشان مى دهد و آن وجود مشاعرات, اقتراحات و نظيره گويى هاى شعراى قرن هشتم ايران به ويژه فارس است و اين خود براى محققان ادب ارزشمند است. شعر منقبتى فارسى تا قرن هشتم
هنگامى كه به بحث اصلى اين مقال برسيم خواهيم ديد كه از خلال ديوان موجود حيدر شيرازى هيچ اشاره مستقيمى به شيعه بودن او نمى يابيم و من هم از آن گروه نيستم كه به شيعه تراشى مايل باشم و با ديدن نام مثلاً مولا على(ع) در ديوان شاعرى كه همه قراين و شواهد به حنفى/شافعى/… بودن او گواهى مى دهد عَلَم شيعى بودن او را برافرازم, بلكه بى طرفانه بايد قضاوت كرد و بر آن خواهم بود. در بخش بعدى اين نوشته دليل محكم خود را درباره اينكه حيدر بقال شيرازى شاعرى شيعى (از جمله مناقب گويان) است خواهم آورد, ولى پيش از آن به بيان تاريخچه اى بسيار گذرا از شعر شيعى فارسى مى پردازم تا جايگاه شعر حيدر را از اين ديدگاه نيز روشن تر دريابيم هرچند از شعر منقبتى او جز يك غزل به ما نرسيده و آنچه از او باقى است غزليات مدحى و قصايد ستايشى او درباره حاكمان است.
بيشتر شعراى شيعى (دوازده امامى) فارسى گوى قبل از سده ششم ق كسانى اند كه جز نامى از آنان نمانده است و اين مى تواند حاكى از كم قوّتى شعر ايشان از نظر هنر شاعرى باشد. آنانى هم كه مانده به واقع شاعرانى قوى و توانمند بوده اند. كم نيستند سرايندگانى كه در النقض عبدالجليل قزوينى رازى, محاسن اصفهان مافرّوخى و… سخن از آنان به ميان آمده, ولى از ميان آنها تنها از كسايى, بندار رازى, غضايرى رازى, ابوالمفاخر رازى, قوامى رازى و… كم و بيش اشعارى باقى است و تعدادى هم معجزه آسا شعرشان مانده يا در گوشه و كنار انتظار مى كشند تا از خمول و گمنامى بيرون آورده شوند كه شاهد بارز آن (ربيع) شاعر شيعى قرن پنجم هجرى و سراينده منظومه حماسى على نامه است.٤٥
محدوده زمانى را كه تا قرن هشتم هجرى فراتر مى بريم طبيعتاً تعداد فارسى گويان شيعى افزايش مى يابد.٤٦ ركن الدين دعوى دار قمى شاعرى صاحب منصب و فاضل بوده از قرن ششم و هفتم هجرى كه به فارسى و عربى شعر سروده و چون به خاندان معروف دعوى دار (در قم) تعلق داشته به احتمال فراوان شيعى بوده است.٤٧ حسن كاشى آملى از آن دسته بوده كه شعر خود را كاملاً در رواج عقيده اش به خدمت گرفته و شعرى نسبتاً متوسط دارد و داراى ارزش چاپ است.٤٨ سعيد هروى كه در تذكره ها به استادِ پوربهاى جامى معرفى شده از شعراى شيعى اثنى عشرى است (به گفته تقى الدين كاشانى در خلاصة الاشعار).٤٩ از آثار نصرت رازى, شهاب سمنانى و حمزه كوچك ورامينى مقدارى باقى مانده است.٥٠ از ابن نصوح شيرازى هم قصيده اى در دست است حاكى از شيعى بودن او كه در آن به اعتقادات شيعى اش تصريح شده است.٥١
(روح عطار) كه ذكرش گذشت نيز از فارسى گويان شيعى اين عصر به شمار مى رود و… و اين جدا از سرايندگان علوى نسب اين دو قرن است مثل سراجى سگزى,٥٢ سيد ذوالفقار شروانى و…. در پايان اين بخش بايد افزود كه ابراز علاقه و ارادت به خاندان رسول الله(ص) كه در ادوار پيشين از بيم اتهاماتى چون قرمطى و رافضى و اسماعيلى بعضاً فاش گفته نمى شد در زمان مورد بحث (قرن هفتم و هشتم) رواج يافت و در بسيارى ديوان ها اشعار ارادتمندانه به اهل بيت ديده مى شود كه نبايد عجولانه به شيعى بودن سرايندگان آنها حكم داد,٥٣ اگرچه بحث شيعى يا غير شيعى بودن شاعران بحثى كاملاً فرعى است. ديوان حيدر شيرازى
با اين مقدمه طولانى به بررسى چاپ مقبول ديوان يكى از همعصران حافظ مى پردازم: حيدر بقّال شيرازى.٥٤ از اين ديوان ـ كه براى نخستين بار است كه به چاپ مى رسد ـ و از شاعر آن, پيش از اينها در منابع زير ذكرى آمده بود:
الف. فهرست (ريو) بر نسخه هاى خطى فارسى كتابخانه موزه بريتانيا.
ب. مقاله (كريمسكى) با عنوان (حيدر عليه خواجو) كه از مآخذ يان ريپكا در تاريخ ادبياتش بوده است.٥٥
پ. تاريخ عصر حافظ, دكتر قاسم غنى: كه ضمن يادى كه از شاه نصرت الدين يحيى چنين آورده: (در بريتيش ميوزيوم ديوان خطى هست به نام ديوان حيدر كه از شعراى مادح شاه يحيى بوده است در يزد و اين شاعر اشعار هجايى درباره خواجوى كرمانى دارد ـ رجوع شود به فهرست ريو) (ص٣٧٥).
ت. فهرست ميكروفيلم هاى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, ص٢٦١: كه تك نسخه همين ديوان به اجمال معرفى شده است.
ث. فهرست نسخه هاى خطّى فارسى احمد منزوى, ج٤, ص٣٢٥٠ كه علاوه بر اطلاعات ابتدايى, چند بيت از ديوان حيدر نيز نقل شده است.
ج. (حيدر شيرازى در مراوده با حافظ و خواجو) از اكبر نحوى٥٦: اين مقاله نخستين مطلب فارسى مفصلى است كه درباره حيدر چاپ شده و البته در چاپ ديوان حيدر بدان اشاره اى نشده است. مؤلف در آن با در دست داشتن عكس تك نسخه ديوان حيدر اشاره وار به معرفى اش پرداخته و مفصل تر دو غزل مشترك بين نسخه هاى ديوان حافظ و حيدر را نقل و بررسى كرده است. مطلبى كه از مقاله مذكور پس از چاپ مفصل ديوان هنوز هم تازگى دارد و جاى نقل, وجود يكى از غزليات منسوب به حافظ است در ديوان حيدر كه عين نوشته آقاى نحوى آورده مى شود:
(در برخى از نسخه هاى ديوان حافظ, غزلى پنج بيتى ديده مى شود كه مرحوم فرزاد آن را جزو غزليات مشكوك حافظ ضبط كرده است. اين غزل هم كه در اصل نه بيت است از حيدر شيرازى است) (ص٦٨ ـ٦٩).
غزلى است به مطلع:
روز نوروز و مى و مطرب و معشوق و بهار
مستى و عشرت و آغوش پريروى و نگار
(ديوان حيدر, ص٧٢)
چ. آخرين مطلب درباره اين شاعر مقاله اى است از مصحح محترم ديوان كه يك سال پيش از چاپ اثر در يكى از نشريات معتبر كشور به چاپ رسيد.٥٧
*
اين ديوان از روى تك نسخه اى كه در موزه بريتانيا نگهدارى مى شود به چاپ رسيده است. بى شك حيدر شيرازى جز اين ديوان (كه موسوم به مونس الارواح است٥٨) اشعار و ديوان هاى ديگرى هم داشته است. شاهد اين مدعا يكى گفته شاعر است كه خطاب به نصرت الدين يحيى گفته:
من به القاب همايونت دو دفتر ساختم
تا به اقبالت بماند در زمانه يادگار (بيت٣٤٨)
و ديگرى غزلى است از او كه با عنوان حيدر بقال در جنگ كتابخانه سلطنتى سابق (كاخ گلستان فعلى) ـ مشهور به جنگ معروف بغدادى ـ آمده است و در مجموعه مونس الارواح ديده نمى شود. اكنون بهترين زمان است براى نقل آن غزل:
حيدر بقال راست
شمس و قمر ز پرتو رخسار حيدرست
شهد و شكر حلاوت گفتار حيدرست
از بهر آنك يارى دين نبى دهد
پروردگار هر دو جهان يار حيدرست
انكار ما در خود و خود مى كند بجهل
هر خارجى كه در دلش انكار حيدرست
بوى خوش عبير ز خلق٥٩ محمدست
نور مه سپهر ز رخسار حيدرست
در هر دو كون چهره دين محمدى
روشن ز ديده و دل بيدار حيدرست
دين پرورى و خوش سخنى خوى احمدست
گُرد افكنى و شيردلى كار حيدرست
رنگ شفق كه هست برين چرخ نيلگون
يك قطره خون ز خنجر خون خوار حيدرست
سگ سيرت و سيه دل و آزرده خاطرست
هر ناصبى كه دور… …٦٠ حيدرست
هر بد گهر كه سركشد از بهر خاندان
بى سر ز زخم تيغ گهردار حيدرست
از ابر لطف رحمت پروردگار باد
بر هر گلى ازين كه ز گلزار حيدرست
حيدر بگو مناقب حيدر كه شعر تو
شيرينـ[يـ]ى ز لفظ شكر بار حيدرست٦١
(صفحه ٨١ نسخه)
نخستين اشكال كه ممكن است به ذهن خطور كند اين است كه از كجا معلوم اين حيدر بقال همان حيدر شيرازى باشد. اين اشكال با آگاهى از اين موضوع مرتفع مى شود كه بدانيم از حيدر بقال غزلى در جنگ اسكندر ميرزا تيمورى آمده است (ص٩ ديوان حيدر) كه عيناً (و البته با داشتن يك بيت بيشتر) در ديوان موجود (مونس الارواح) هم ديده مى شود (ص٧٢ ديوان). پس حيدر بقال همان حيدر شيرازى است, حيدر بقال شيرازى.٦٢
درباره شيعى بودن اين شاعر تا قبل از يافته شدن شعر جنگ كتابخانه سلطنتى ترديد روا بود, چرا كه در اشعارش تنها تمايلات شيعى و ارادت ورزانه به خاندان پيامبر ديده مى شد,٦٣ اما اكنون او را شاعرى شيعى مى شناسيم كه در اين غزل به صراحت آن را اظهار كرده و حتى مى توانيم با استناد به بيت آخر اين غزل, او را از مناقب گويان يا مناقب سرايان خاندان رسول خدا برشمريم (شبيه قوامى خبّاز رازى).
*
درباره چاپ ديوان حيدر بايد انصاف داد و آن را كارى موفق ارزيابى كرد. اگر در تصحيح تمام دواوين شعرى اين اندازه دقت به خرج داده شود خوانندگان و پژوهندگان بر پايه هاى استوارترى قدم خواهند گذاشت. البته اين را هم بگويم كه اگر كتاب قبل از چاپ يك بار ديگر نمونه خوانى مى شد و اين حدود سى اشتباه چاپى را كه در آن يافتم (و در پايان مقال ذكر خواهم كرد) در كتاب نبود چيزى ديگر بود, هرچند هيچ يك از اين اغلاط (به جز يكى دو مورد) تأثير چندانى در سرنوشت متن ندارد و بيشتر اشتباه در حروفچينى اعداد (شماره ابيات) است و نيز آوردن يك (ن) اضافه در پايان واژه (چو) كه وزن شعر را مختل مى سازد و البته با يك عمليات ساده ذهنى خود به خود بيت درست خوانده مى شود.
درباره چاپ فاكسيميله دستنويس ديوان در پايان كار بايد عملكرد شجاعانه مصحح و ناشر٦٤ را ارج نهاد كه امكان مقابله متن چاپى را با نسخه اساس براى همگان فراهم و آسايش خاطرى براى خوانندگان ايجاد كردند. برخى فوايد ديوان حيدر
اول. از مهمترين و توجه برانگيزترين به خصوص در حوزه تصحيح اشعار حافظ, وجود دو غزل از ديوان حافظ در مونس الارواح است به مطلع هاى زير:
المنّة للّه كه در ميكده باز است
ز آن رو كه مرا بر در او روى نياز است
*
ز گريه مردم چشمم نشسته در خون است
ببين كه در طلبت حال مردمان چون است٦٥
استاد نيسارى غزل اول را در جلد دوم ديوان حافظ مصحَّح خود و در بخش غزليات واقعاً مشكوك قرار داده است.٦٦ غزل مورد بحث در پانزده نسخه از ٤٨ نسخه استاد وجود داشته و نداشتن پشتوانه كافى براى قرار گرفتن در غزليات اصلى حافظ, باعث وارد نكردن اين غزل در اشعار اصيل شده است. امروز با انتشار ديوان حيدر شيرازى و وجود اين غزل در ديوان حيدر مى توان با اسناد مطمئن ترى در انتساب آن به حافظ ترديد كرد.
اما غزل دوم از سنخى ديگر است. اين غزل در بخش اصيل ديوان حافظ مصحَّح نيسارى قرار دارد, ولى چون استاد به دليل پرهيز از شلوغ كردن صفحات, در متن اشاره اى به تعداد نسخ قرن نهم حافظ كه اين غزل را داشته نكرده است, از پژوهش قديمى تر ايشان, دفتر ديگرسانى ها در غزل هاى حافظ٦٧ استفاده مى كنم. از ميان ٤٣ نسخه كامل و ناقص ديوان, سى نسخه اين غزل را داشته است. پس نوع برخورد با اين غزل, متفاوت از غزل نخستين است, به ويژه اينكه سبك غزل دوم حافظانه تر مى نمايد.٦٨
دوم. براى خواننده اى چون من وجود برخى واژگان و تركيب ها در ديوان حيدر شيرازى جلب توجه مى كند:
ـ بهار به معناى نوعى گُل:٦٩
از بهار و ارغوان و لاله و نسرين و گُل
در ميان بوستان, ديباى شُشتر آفريد (بيت١٠٦)
گِردِ ايوان بوستانى خوشتر از باغ ارم
پر بهار و ارغوان و ياسمين و لاله زار (بيت٣٠٩)
سمن بويى, به قد سرو بلندى
گل اندامى, به رخ رشك بهارى (بيت ٤٤٨)
ـ اصطلاح (كاسه گرفتن) با كاربردى ايهامى:٧٠
گرفت كاسه و از باده كرد مستان را
بسان نرگس مخمور خويش مست و خراب (بيت٢٧٦)
ـ (مورِدِستان) كه هم نام محله اى در شيراز بوده٧١ و هم به معنى گلستانى پر از گل (مورد):
مرا در موردستان گلستانى است
كه گُل چون روى او در گلستان نيست (بيت٤٤٠)
ـ تركيب كنايى (آبى به روى چيزى باز آوردن):٧٢
ساقيان سيم تن! ز آن آتشم آبى دهيد
باشد آبى را به روى كار من باز آوريد (بيت٤٥٩)
ـ (ماجرا كردن) به معنى گِله گزارى دوستانه دو تن با يكديگر:٧٣
اى ترك تنگ چشمِ جفاكار جنگجو
با عاشقان خويش چرا ماجرا كنى؟ (بيت٩١٣)
ـ (مسجد نو) كه به گفته آقاى ميرافضلى, جامع جديد شيراز است كه به مسجد نو معروف بوده و اتابك سعد بن زنگى آن را به سال ٦١٥ق بنا نهاد:٧٤
يارم به در مسجد نو بر لب جويى
آمد چو گُل تازه و چون سرو روان شد (بيت٧٤٢)
ـ (آن) (كه غالباً آن را با مصراع معروف حافظ (بنده طلعت آن باش كه آنى دارد) مى شناسند و بقيه هم فراوان به كار برده اند):
در مجمع خوبان كه به از حور بهشتند
دلدارِ من آن دارد و دل عاشق آن شد (بيت٧٤٤)
ـ (الچى) (=ايلچى):
من از برت نگريزم كه الچيِ غم تو
چو رستم است كه افراسياب مى گيرد (بيت٧٦٧)
ـ (سيب اصفهان) كه در ادوار پيشين به مرغوبيت مثل بوده است (خاقانى چندين بار به آن اشاره كرده است):
ترنج غبغب و نار برش اگر بينى
مگو ز سيب سپاهان چرا كه به زان است (بيت٧٩٧)
باشد لطيف سيب سپاهان, ولى ازو
ديدم به چشم خويش زنخدان يار به (بيت٩٣٥)
ـ به كار بردن حرف اضافه (پيش) به جاى (به) براى فعل نازيدن (كه شايد يك ويژگى محلى زبان شاعر باشد):
نيست در عالم كسى همتاى تو
من بنازم پيش سر تا پاى تو (بيت٩٤٨)
كنم از ديدگام جايش ببازم سر ز سودايش
بنازم پيش بالايش كه چون سرو روان است او (بيت ١٠٤٣)
ـ (پارسايان) به معنى اهالى فارس:٧٥
بسان پارسايان, خلق عالم
شدند از جان و دل حيران سعدى (بيت٩٦٠)
ـ وجود نام چند محله شيراز قرن هشتم در اين بيت:
بيا كه جنّت و كوثر, مصلّى و ركنى است
بيا كه باغ ارم باغ جعفرآبادست (بيت٩٠٠) چند توضيح
در بخش پايانى مقاله پس از عرضه چند توضيح درباره تعليقات مصحّح بر متن به برشمردن چند اشكال چاپى كه در كتاب راه يافته است خواهم پرداخت:
ـ ص١٠٥: ايرادى كه بر بيت ٨٠, مصرع اول (دفع فرعون لعين موسى عمران آفريد) گرفته شده گويا وارد نباشد و به نظر شاعر از يك ظرفيت نحوى زبان استفاده كرده است.
ـ ص١٠٥: در توضيح بيت٩١, (مطبّق) كنايه از آسمان نيست, بلكه صفتِ زمين است.
ـ ص١٠٨: درباره بيت ٢٨٩ و وجه تسميه (ملك سليمان) براى شيراز بايد گفت كه اصطخر فارس, براساس روايات اسطوره اى مسند جم (جمشيد) و دارالملك او بوده.٧٦ پس اصطخر, خصوصاً خطه فارس (كه شيراز در ادوار اسلامى شهر اصلى اين خطه محسوب مى شود) عموماً تختگاه جمشيد بوده است, از سويى هم در روايات داستانيِ ادوار اسلامى, بين سليمان و جمشيد خلطى صورت گرفته و در منسوبات به اين دو درهم آميختگى هايى ديده مى شود.٧٧ به همين علت فارس (كه تختگاه جمشيد است) كم كم به مسند سليمان و مِلك او تبديل مى گردد.
*
اما ذكر اشتباهات چاپى كار كه به چشم من آمد, براى آنكه اگر كسى متن را تهيه كرده در نسخه خود اصلاح كند:
ـ ص١٤, س٣, صورت صحيح مصراع اين است: (مردم شيرازت از جان دوستدار حضرتند) .رك: تصوير دستنويس, ص١٥٤ و نيز بيت ٣٤٦ در ص٥٩.
ـ ص١٦, س٣, پاورقى (١٤) غلط است و بايد (١٣) باشد.
ـ ص٢١, س١٧, مصرع٢: (از قبله ابروى تو…) درست است. رك: ص٧٥, بيت ٦٥٦.
ـ ص٣٠, س١٣, مصرع ٢: (مورى است او در شاعرى) درست است. رك: ص٩٦, بيت٩٦٦.
ـ ص٤٨, بيت١٢٦, مصرع٢: (جبرئيلش) (نه جبرييلش). رك: ص١٣٦ (تصوير دستنويس).
ـ ص٥٢, بيت١٩٠, مصرع١: (چون درست مهر پنهان مى كند در جيب شب) بايد چنين باشد, كه سه كلمه آخر اين مصرع از متن چاپى ساقط شده. رك: ص١٤٢ (تصوير دستنويس)
ـ ص٥٥, بيت٢٦٤, صورت صحيح (چو آمدى به سلامت) است. رك: ص١٤٧
ـ ص٥٥, بيت٢٦٦, صورت صحيح (چو در كنار) است. رك: ص١٤٨.
ـ ص٥٦, بيت٢٦٩, صورت صحيح (چو شاه شرق) است. رك: ص١٤٨.
ـ ص٥٧, بيت٢٩١, در هر دو مصراع (چون) نادرست و (چو) درست است. رك: ص١٥٠.
ـ ص٥٧, بيت٢٩٧, مصراع٢: (نگاه بانِ وجودش) درست است. رك: ص١٥٠.
ـ ص٥٧, بيت٣٠١, پايان مصراع اول: مشكول كردن واژه (دَرَم) به فتح (دال) و (ر) درست نيست و در اصل دستنويس (دِرم) (به كسر دال) ضبط كرده است. رك: ص١٥٠.
ـ ص٥٨, بيت٣٢٦: (در چنان) درست است. رك: ص١٥٢.
ـ ص٦٠, بيت٣٥٥: (…چو ملاح صبح) درست است. رك: ص١٥٥.
ـ ص٦٠, بيت٣٦٦, مصراع٢, (چو نوش كردم) درست است. رك: ص١٥٦.
ـ ص٦٦, بيت٤٦٨, (خورشيد) درست است. رك: ص١٦٤ .
ـ ص٦٨, بيت٥١٥, (چو پستان) درست است. رك: ص١٦٧.
ـ ص٦٩, بيت٥٤٩, (يكدگرست) درست است. رك: ص١٧٠.
ـ ص٧٣, حاشيه سمت چپ, عدد٥٧٥ غلط است و بايد ٦١٠ باشد.
ـ ص٧٨, بيت٦٩٦: (گفتا برو) درست است. رك: ص١٨٢.
ـ ص٩٣, بيت٩٢٩, مصراع٢: (صد بار) درست است. رك: ص٢٠١.
ـ ص٩٤, بيت٩٤٣, مصراع١, (تا همچو باز ديده فرو دوختم ز غير) درست است. رك: ص٢٠٢.
ـ ص٩٦, بيت٩٧٧, مصراع٢: (تا بر سر من بگذرى) درست است. رك: ص٢٠٥.
ـ ص٩٧, بيت٩٨٩: (تا سبزه بر گرد لبش) بدون همزه سبزه. رك: ص٢٠٦.
ـ ص١٠٥, س١٦, قبل از (ثعبان) بايد (٨١) بيايد نه (٨٠).
ـ ص١٠٦, س٢٣, قبل از (دنس) بايد ١٥٦ باشد.
ـ ص١٠٨, س١٧, عدد سمت راست ٣١٨ بايد باشد نه٣١٧.
ـ ص١١٠, س٢٤, عدد سمت راست بايد ٣٧٧ باشد.
ـ ص١١١, س١٤, (… ان يقولَ) درست است (به فتح لام).
ـ ص١١١, س٢٠و٢١: (لَيُزلِقونَكَ) (به كسر لامِ دوم) و (سَمِعوا) (به كسر ميم) درست است.
ـ ص١١٨, س١٢, عدد سمت راست بايد ٧٤٢ باشد.
ـ ص١١٩, س٧, عدد سمت راست بايد ٧٨٦ باشد.پي نوشت ها: ١ . قاسم غنى, بحث در آثار و افكار و احوال حافظ, جلد اول با عنوان تاريخ عصر حافظ, چاپ هفتم, زوّار, ١٣٧٥, ص٤٥٠. ٢. درخشش تبريز عهد ابوسعيد مرهون خدمات فرهنگى غياث الدين محمد, فرزند برومند خواجه رشيدالدين فضل الله همدانى بوده, وى آثار فرهنگى پدرش در ربع رشيدى را كه به دست (رنود و اوباش) از بين رفته بود احيا كرد و فرهنگيان را پرورد. ٣. ديوان اشعار خواجو كرمانى, به اهتمام احمد سهيلى خوانسارى, پاژنگ, ١٣٦٩; نيز رك: ذبيح الله صفا, تاريخ ادبيات در ايران, ج٢/٣, ص٨٩٠ ـ٨٩٢(چاپ ششم, فردوس, ١٣٦٩); سعيد نفيسى, تاريخ نظم و نثر در ايران و در زبان فارسى تا پايان قرن دهم هجرى, ج١, ص٢٠٠(چاپ دوم, فروغى,١٣٦٣). ٤. كليات عبيد زاكانى, با تصحيح و مقدمه عباس اقبال آشتيانى, اقبال, تهران, ١٣٤٠; تاريخ ادبيات در ايران, ج٣/٢ , ص٩٦٨ـ٩٧٠; تاريخ نظم و نثر, ج١, ص٢٠١. ٥. ديوان جلال الدّينِ عضد يزدى, احمد كرمى, تهران, چاپ اول, ما, ١٣٦٦; تاريخ ادبيات در ايران, ج٢ / ٣, ص٩٢٨; قاسم غنى,تاريخ عصر حافظ, ١٣٧٥, ص١٢٨ـ١٣١; سعيد نفيسى او را از منسوبين به آل مظفر دانسته است(!) رك: تاريخ نظم و نثر, ج١, ص٢٠٣. ٦. ديوان عماد فقيه كرمانى, به تصحيح ركن الدين همايونفرّخ, ص٦٢ـ ٧٥ مقدمه (چاپ اول, ابن سينا, تهران, ١٣٤٨). ٧. تاريخ ادبيات در ايران, ج٢ / ٣, ص٨٧٧ ـ ٨٧٨ و ص١٢٨٨; تاريخ عصر حافظ, ص١١, پاورقى شماره١ و ص١٢٥ـ١٢٦; از برنامه هاى آينده نشر كازرونيه انتشار جواهر الامينيه (سيرتنامه شيخ امين الدين بليانى) اثر محمود بن عثمان و نيز ديوان امين الدين بليانى است رك: ديوان حيدر شيرازى, ص٢٢٤. ٨. تاريخ عصر حافظ, ص١٣٢; تاريخ ادبيات در ايران, ج٢و٣, ص١٠٩١; براى اطلاع از نسخه اى كهن (همعصر مؤلف) از آثار او رك: سعيد نفيسى, فهرست كتابخانه مجلس شوراى ملى, ج٦, ص٢١٨ـ٢٢٠ (تهران, ١٣٤٤). ٩. تاريخ عصر حافظ, ص١٣١. ١٠. شمس فخرى اصفهانى, واژه نامه فارسى بخش چهارم معيار جمالى, ويراسته دكتر صادق كيا, انتشارات دانشگاه تهران, ١٣٣٧. ١١. بخشى از ركن دوم خلاصة الاشعار و زبدة الافكار اثر شعرشناس قرن دهم, تقى الدين ذكرى كاشانى به اشعار و احوال (شيخ ابواسحاق شيرازى) اختصاص دارد كه به احتمال قوى منظور همين شاه ابواسحاق اينجو است. رك: احمد گلچين معانى, تاريخ تذكره هاى فارسى, ج١, ص٥٢٦(چاپ دوم, كتابخانه سنايى, ١٣٦٣). همچنين دو رباعى به شاه ابواسحاق نسبت داده شده كه پيش از كشته شدن خوانده و در تواريخ منقول است, رك: تاريخ عصر حافظ, ص١١٩. ١٢. تاريخ ادبيات در ايران, ج٢ / ٣, ص١١٢٧; تاريخ نظم و نثر, ج١, ص٢٢٢;احمد منزوى, فهرست نسخه هاى خطى فارسى, ج٣, ص٢٢٥٢ (مؤسسه فرهنگى منطقه, تهران, ١٣٥٠). ١٣. محمد قزوينى در تعليقات خود بر لباب الالباب, نسخه شماره ٩٣٤ كتابخانه ديوان هند (در انگلستان) را كه (اته) به اشتباه ديوان ظهيرالدين شفروه دانسته, از آن شاعرى متخلص به ركن تشخيص داده كه اشعارى در مدح امير مبارزالدين, شاه شجاع و برادرِ او شاه محمود دارد. قزوينى در ادامه حدس زده كه او بايد ركن الدين بن رفيع الدين كرمانى معاصرِ حمدالله مستوفى باشد كه يادش در تاريخ گزيده هست, رك: محمد عوفى, لباب الالباب, به سعى و اهتمام و تصحيح ادوارد برَون انگليسى, تعليقات ميرزا محمد بن عبدالوهاب قزوينى, النصف الاولى, ص٣٦٠ (١٩٠٦م); خوشبختانه نسخه اى از ديوان اين شاعر كرمانى, در ايران و در كتابخانه مرحوم سيد نصرالله تقوى بوده كه بعدها به كتابخانه مجلس منتقل شده است و اكنون به شماره ٤٦٦٥ در آنجا نگهدارى مى شود, رك: احمد منزوى, فهرست كتابخانه مجلس شوراى ملى, ج١٣, ص٤٩و٥٠(تهران, ١٣٤٦ش) ; فهرست نسخه هاى خطى فارسى, ج٣, ص٢٣٣٦. ١٤. ديوان ركن صاين, به تصحيح پرفسور سيد حسن, پتنه ١٩٥٩ (به نقل از تاريخ ادبيات در ايران, ج٢ / ٣, ص٩٣٦). به گفته نفيسى اين ديوان سه هزار بيت شعر دارد, رك: تاريخ نظم و نثر, ج١, ص٢٠٨. ١٥. تاريخ ادبيات در ايران, ج٢و٣, ص١٠٣٢; تاريخ نظم و نثر, ج١, ص٢١٣. ١٦. در بياض تاج الدين احمد وزير (كه ذكرش خواهد آمد) مقدارى از اشعار او باقى است كه مرحوم غنى مقدارى از آنها را نقل كرده, رك: تاريخ عصر حافظ, ص٢٣١ـ٢٣٤; سعيد نفيسى اعلام كرده كه ديوان اشعار او باقى است و من از اين مورد بى خبرم, رك: تاريخ نظم و نثر, ج١, ص٢١٥. ١٧. بخش بازمانده از ديوان او را احمد كرمى بدون معرفى نسخه اساسش ـ كه تك نسخه اى شناخته شده هم هست ـ به چاپ رسانده است: ديوان عطّار شيرازى (روح عطار), به كوشش احمد كرمى, چاپ اول, سلسله نشريات(ما), ١٣٦٩; قاسم غنى در تدوين تاريخ عصر حافظ اين ديوان را مى شناخته و از آن ياد كرده است, رك: تاريخ عصر حافظ, ص٢٠٢ـ٢٠٤. درباره تك نسخه اين ديوان هم رك: احمد منزوى, فهرست نسخه هاى خطى فارسى, ج٣, ص٢٣٣٧. ١٨. تاريخ ادبيات در ايران, ج٢ / ٣, ص١٠٨٩. در نيم صفحه اى كه مرحوم صفا به يادكردِ او اختصاص داده چنان نموده است كه شعرى از او در اختيار ندارد, در حالى كه قاسم غنى اشعار شاه شجاع را از روى جنگ نفيس مرحوم تقوى (كه اكنون در كتابخانه مجلس است) عيناً نقل كرده رك: تاريخ عصر حافظ, ص٣٣٤ـ ٣٥٣. در توضيح مى گويم كه اين جنگ نفيس قرن نهم ق در (ماردين) كتابت شده و اكنون به شماره ٤٥٥٩ در كتابخانه مجلس نگهدارى مى شود, همچنين فيلمى از آن در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران به شماره ١٦١٢ محفوظ است, رك: احمد منزوى, فهرست كتابخانه مجلس شوراى ملى, ج١٢, ص٢٤١ـ ٢٥١; فهرست ميكروفيلم هاى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, ج١, ص٦١٥ ـ ٦٢٤ كه در فهرست دانش پژوه اين جنگ به مراتب بهتر و كامل تر توصيف شده است. تقى الدين كاشانى در ركن دوم خلاصة الاشعار خود اشعارى از شاه شجاع نقل كرده, رك: تاريخ تذكره هاى فارسى, ج١, ص٥٢٦; از او در برخى جنگ هاى شعرى چون بياض تاج الدين احمد وزير, جنگ مونس العشاق (كتابخانه آيت الله العظمى مرعشى) و جنگ اسكندر ميرزا تيمورى هم اشعارى آمده است. رك: تاريخ عصر حافظ, ص٣٣٠; سيد احمد حسينى, فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه آيت الله العظمى مرعشى نجفى(ره), ج١٥, شماره٥٧١٢; دكتر اصغر مهدوى و ايرج افشار, فهرست جنگ اسكندر ميرزا تيمورى(چاپ شده در فرهنگ ايران زمين, ١٣٦٥ش, ج٢٦, ص١٩١) . ١٩. ١٠٤٩ بيت از اشعار او را سعيد نفيسى از روى پنج منبع (چهار جنگ دستنويس و يك نسخه خطى از ديوان جنيد شيرازى كه از آن خودش بود) گرد آورده; ديوان قصائد و غزليات معين الدين جنيد شيرازى, با تصحيح و مقدمه در احوال شاعر به قلم سعيد نفيسى, به سرمايه كتابخانه احمدى شيراز, تهران, ١٣٢٠. اين جنيد شيرازى همان مؤلف شدّ الازار است, رك: معين الدين ابوالقاسم جنيد شيرازى, شدّ الازار فى حطّ الاوزار عن زوّار المزار, به تصحيح و تحشيه محمد قزوينى و عباس اقبال, طهران, ١٣٢٨ش (افست انتشارات نويد, ١٣٦٦ش); تاريخ نظم و نثر, ج١, ص٢١٥; تاريخ ادبيات در ايران, ج٢ / ٣, ص١٠٥٩ـ١٠٦٣. درباره اشعار ديگرى از او رك: جنگ مونس العشاق كتابخانه آيت الله العظمى مرعشى(ره) و نيز نسخه شماره ١٤٣١١ كتابخانه مجلس شوراى اسلامى (على صدرايى خوئى, فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه مجلس شوراى اسلامى, با نظارت عبدالحسين حائرى, ج٣٨ (دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, ١٣٧٧). ٢٠. صاحب (ده نامه) و (روضة المحبين) رك: تاريخ نظم و نثر, ج١, ص٢١٧ و ج٢, ص٧٦٥; منزوى در فهرست نسخه هاى خطى فارسى, ج٤, ص٢٨٤٥و٢٨٤٦ و صفا در تاريخ ادبيات, ج٢ / ٣, ص١١٢٨ (ده نامه) و (روضة المحبين) را اثرى واحد شمرده اند. از ديوان ابن عماد هم تك نسخه اى در قاهره موجود است كه متأسفانه بدان دسترس نيست, رك: فهرست نسخه هاى خطى فارسى, ج٣, ص٢٢١١. ٢١. تاريخ ادبيات در ايران, ج٢ / ٣, ص١٠٩٢; تاريخ نظم و نثر, ج١, ص٢١٧. سه غزل او در مونس الاحرار محمد بن بدر جاجرمى موجود است. ٢٢. هزار بيت از چهار هزار بيت ديوان او را, تقى الدين ذكرى كاشانى در خلاصة الاشعار خود آورده است, رك: تاريخ تذكره هاى فارسى, ج١, ص٥٢٦; تاريخ ادبيات درايران, ج٢ / ٣, ص١١٠٨ـ١١٢٤. فعلاً تنها نسخه اى كه از اين بخش خلاصة الاشعار (ركن دوم) مى شناسيم, نسخه شماره١٠٤ـ ب دانشكده ادبيات (منتقل شده به كتابخانه مركزى دانشگاه تهران) است كه ميكروفيلم آن به شماره ٢١٩٤ و عكس آن به شماره ٤٩٠٩ در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران نگهدارى مى شود. ٢٣. نفيسى در تاريخ نظم و نثر, ج١, ص٢٠٩ ديوان او را شامل حدود هشت هزار بيت مى داند و اعلام مى كند كه اين ديوان موجود است. دكتر صفا پس از نقل گفته سعيد نفيسى از وجود اين ديوان اظهار بى اطلاعى مى نمايد و تنها يك غزل او را كه در مونس الاحرار باقى است مى آورد, رك: تاريخ ادبيات در ايران, ج٢ / ٣, ص١٠٤٠. سيد على ميرافضلى هم در پيش گفتار ديوان حيدر شيرازى (ص٥) از اين ديوان به گونه اى سخن مى گويد كه گويى آن را در دست دارد. آنچه از ميركرمانى باقى است و من از آن اطلاع دارم بخشى است كه تقى كاشى در خلاصة الاشعار از اشعار اين شاعر كرمانى قرن هشتم هجرى نقل كرده و بى شك تمام ديوان او نخواهد بود (روش تقى كاشى, آوردن گزيده ديوان هاست), رك: تاريخ تذكره هاى فارسى, ج١, ص٥٢٦. البته دستنويسى از اين بخش خلاصةالاشعار (ركن دوم) نمى شناسم و نسخه ١٠٤ـ ب دانشكده الهيات تهران هم فقط بعضى قسمت هاى ركن دوم را دارد كه بخش ميركرمانى از جمله آن بخش ها نيست. ٢٤. ديوان او به گفته سعيد نفيسى شامل پنج هزار بيت است, رك: تاريخ نظم و نثر, ج١, ص٢٢٣ و ج٢, ص٧٦٠; فهرست نسخه هاى خطى فارسى, ج٣, ص٢٥٣٣. ٢٥. او از آخرين پادشاهان خاندان مظفرى بود. تك نسخه اى از ديوان او در هشتاد برگ در كتابخانه طوپقپوسراى استانبول موجود است, رك: فهرست نسخه هاى خطى فارسى, ج٣, ص٢٣٥٥. ٢٦. تك نسخه اى از ديوان او نزد مرحوم عبدالحسين بيات بوده كه اكنون از سرنوشت آن اطلاعى نيست, ر.ك: فهرست نسخه هاى خطى فارسى, ج٣, ص٢٢١٩و٢٢٢٠. ٢٧. در هويت جنگ بودن اين اثر خدشه اى وارد است و آن اينكه جنگ يا سفينه شعرى غالباً به دفترى از اشعار گفته مى شود كه بدون نظم و ترتيب اشعارى را در خود جاى داده و معمولاً تك نسخه (نسخه اصل) باشد, در حالى كه نه تنها مونس الاحرار باب بندى ويژه اى دارد و پراكنده نيست, نسخه هاى بسيارى نيز از آن باقى است كه در چاپ مونس الاحرار به كار رفته, رك: محمد بن بدر جاجرمى, مونس الاحرار فى دقايق الاشعار, به اهتمام ميرصالح طبيبى, ج١, ص١٣٣٧; ج٢, انجمن آثار ملى, ١٣٥٠. درباره تاريخ سرگذشت اين جنگ و كشف نسخه اصل آن رك: سيد على ميرافضلى, رباعيات خيام در منابع كهن, ص٨٣ ـ ٨٥ (چاپ اول, مركز نشر دانشگاهى, تهران, ١٣٨٢). ٢٨. اين مقاله ابتدا در يغما, سال بيست (١٣٤٦) به چاپ رسيد و سپس در مجموعه كمينه تجديد چاپ شد رك: ايرج افشار, مجموعه كمينه, ص٥٨ ـ٧٠ (انتشارات فرهنگ ايران زمين, تهران, ١٣٥٤). ٢٩. به نظر مى رسد مالك نسخه همان محمدحسين على آبادى, استاد دانشكده حقوق دانشگاه تهران باشد كه در فهرست ميكروفيلم هاى دانشگاه تهران, ج٢, ص٩٦ از او ياد شده است. ٣٠. عكس اين چند برگ اكنون در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران موجود است, رك: فهرست ميكروفيلم هاى كتابخانه مركزى و مركز اسناد دانشگاه تهران, ج٢, ص٩٦. ٣١. محمدتقى دانش پژوه, فهرست ميكروفيلم هاى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, ج١, ص٥٠٦ ـ٥٠٩ (انتشارات دانشگاه). ٣٢. سرور و دوست فاضلم آقاى ميلاد عظيمى (دانشجوى مقطع دكترى رشته ادبيات دانشگاه تهران) بررسى هايى بر اين جنگ انجام داده كه اميدوارم يافته هاى ايشان زودتر منتشر شود. محض اطلاع عرض مى كنم كه در كتابخانه مجلس شوراى اسلامى (ملى) جنگى شعرى به شماره ٢٣٢٣ نگهدارى مى شود كه گويا در قرن نهم ق كتابت شده. سه صفحه از اين جنگ (١٤٤ تا ١٤٧) شامل ترجيع بندى است از شمس حاجى. فهرست نگار, اين نام را شمس الدين حاجى بچه بستى, شاعر قرن هفتم ق دانسته كه نبايد درست باشد و گويا اين ترجيع بند از شمس حاجى دولتشاه شيرازى است, رك: فخرى راستكار, فهرست كتابخانه مجلس شوراى ملى, ج٨,ص٨ (تهران, ١٣٤٧). همچنين از شمس حاجى در جنگ (مجمع الشعرا) هم شعر هست, رك: محمدتقى دانش پژوه, فهرست كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, ج٩, ص١١٦٠ (كه به اشتباه شمس چاچى آمده است); عارف نوشاهى, بايزيد دورى هروى و مجمع الشعراى او, مجله تخقيقات اسلامى, سال ٦, ش ١و٢, ص ٢٧٢; اين مجمع الشعرا به دست خانم نگهت فردوس تصحيح شده (طى پايان نامه دكترا در دانشگاه تهران), رك: ابوالفضل حافظيان بابلى, نسخه پژوهى, خانه پژوهش, دفتر يكم, ص٤٥٠ (قم, ١٣٨٣). ٣٣. استاد نيسارى در دو اثر خود اهميت اين جنگ را يادآور شده اند, رك: سليم نيسارى, مقدمه اى بر تدوين غزل هاى حافظ, ص١١(چاپ اول, تهران, ١٣٦٧); سليم نيسارى, نسخه هاى خطى حافظ (سده نهم), ص٢٥ (مركز حافظ شناسى, شيراز , ١٣٨٠). ٣٤. فهرست ميكروفيلم هاى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, ج١, ص٤٩٣و٤٩٤. ٣٥. درباره تاج الدين احمد وزير, رك: تاريخ ادبيات ايران, ج٢ / ٣, ص١١٢٧, ذيل بهاءالدين ساوجى كه مرحوم صفا به نقل از مقدمه ديوان خواجوى كرمانى, بهاءالدين ساوجى را از منتسبين به تاج الدين احمد بن محمد, وزير امير مبارزالدين محمد مظفرى دانسته و نيز رك: رباعيات خيام در منابع كهن, ص١١٦, پاورقى١. ٣٦. او هم كه موفق به ديدن اصل نسخه شده بود سوادى از آن در اختيار داشت, رك: ديوان معين الدين جنيد شيرازى, ص٦ ـ١٣ (١٣٢٠ش). ٣٧. درباره اين جنگ رك: مهدى بيانى, فهرست ناتمام تعدادى از كتب كتابخانه سلطنتى, ص٥٨٧ ـ٥٩٠. ٣٨. نشريه نسخه هاى خطى, دفتر هفتم, زيرنظر محمدتقى دانش پژوه و ايرج افشار, ص٦٧٥ ـ ٦٨٣ در گفتارى با عنوان (يك مجموعه اشعار فارسى ناشناخته از قرن هشتم) (١٣٥٦), همچنين رك: فهرست ناتمام تعدادى از كتب كتابخانه سلطنتى, ص٥٨٤ ـ ٥٨٧. ٣٩. روابط اسكندر ميرزا با برخى از كاتبان فرهنگى در اين منبع برشمرده شده است: رباعيات خيام در منابع كهن, ص١٢٤, پاورقى١. ٤٠. مرحوم خانلرى كه بخش غزليات حافظ اين جنگ را مجزا چاپ كرد, آن را به خط دو نفر مى دانست, حال آنكه استاد نيسارى با بررسى دقيق كل مجموعه آن را به خط سه نفر معرفى كرده و نام كاتبان و شماره اوراق رقمدار را هم مشخص نموده اند, رك: نسخه هاى خطى حافظ (سده نهم), ص٣٧ـ٣٩. ٤١. ميكروفيلمى از اين جنگ را ابتدا مرحوم على اصغر حكمت تهيه كرد. استاد مرحوم اصغر مهدوى هم از مطالب اين جنگ براساس آن ميكروفيلم فهرستى تنظيم كرد كه به يارى استاد ايرج افشار به چاپ رسيد, رك: فرهنگ ايران زمين, ج٢٦, ١٣٦٥ش. مرحوم مجتبى مينوى نيز فهرستى از مطالب اين جنگ را براى استفاده خود فراهم كرده بود كه اين فهرست دستنويس اكنون در كتابخانه وقفى او موجود است, رك: محمدتقى دانش پژوه و ايرج افشار, فهرستواره كتابخانه مينوى, پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى, ص٤٨ (تهران, ١٣٧٤). ميكروفيلمى از اين نسخه نفيس (جنگ اسكندر ميرزا) نيز در دانشگاه تهران موجود است, رك: فهرست ميكروفيلم هاى كتابخانه مركزى, ج١, ص٤٠١و٤٠٢. ٤٢. مشروط بر اينكه (حيدر شيرازى) و (حيدر بقال) يك نفر باشند. كه البته چنين است. ٤٣. غزل شمس الدين صاحب ديوان جوينى كه به اين مطلع است: كلبه احزان شود روزى گلستان غم مخور بشكفد گل هاى وصل از خار هجران غم مخور در سه منبع آمده است: نفايس الفنون آملى, انيس الوحده گلستانه و مجموعه شماره٥٥٥ كتابخانه فرهنگستان علوم تاجيكستان در شهر دوشنبه, رك: بهاءالدين خرمشاهى, حافظ نامه, ج٢, ص٨٢٦ و٨٢٧, علمى و فرهنگى (چاپ هشتم, ١٣٧٨); ايرج افشار, مقاله (مجموعه ٥٥٥ دوشنبه), چاپ شده در المحقق الطباطبائى فى ذكراه السنوية الاولى, ج٣, ص١٣٥٠ (مؤسسة آل البيت لاحياء التراث, ١٤١٧ق); كلك, ش٣٤, ص١٣و١٤ (غزل شمس الدين صاحبديوان جوينى و غزل شمس الدين حافظ شيرازى, نوشته ايرج افشار) ; كلك, ش٣٢ـ٣٣, ص١٣(حافظ شيراز و رسم كاسه زدن, نوشته محمدجعفر محجوب). ٤٤. شجاع, انيس الناس, به كوشش ايرج افشار, ص٧ (چاپ دوم, علمى و فرهنگى, ١٣٧٤). ٤٥. محمدرضا شفيعى كدكنى, حماسه اى شيعى از قرن پنجم, مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه فردوس مشهد, زمستان ١٣٧٩; اين منظومه در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران به عنوان پايان نامه دو تن از دانشجويان (يكى از ايشان دوستم آقاى ابوالفضل غلامى است) تصحيح شده است و اميد است هرچه زودتر و بهتر به چاپ برسد. ٤٦. اكنون به دلايل تاريخى, اجتماعى و مذهبيِ اين مسئله كارى نداريم. ٤٧. ديوان ركن الدين دعويدار قمى, على محدث, چاپ اول, اميركبير, ١٣٦٥; درباره لزوم تصحيح مجدد اين اثر, رك: نشر دانش, سال١٥, ش٤, خرداد و تير ١٣٧٤, ص٣٤ـ٤٠ (دور است ره تا آفتاب ـ نقدى در باب تصحيح ديوان ركن الدين قمى, نوشته سيد على ميرافضلى). مژده اينكه كار تصحيح مجدد ديوان مزبور به دست آقاى دكتر على اشرف صادقى ـ كه پيوستگى اى نيز از نظر زادگاه با سراينده آن دارند ـ آغاز شده است كه چشم به راه محصول كار هستيم. ٤٨. بخشى از آثار منظوم او چاپ شده:مولانا شيخ حسن كاشى, تاريخ محمدى به ضميمه معرفت نامه و هفت بند, به كوشش رسول جعفريان, كتابخانه تخصصى تاريخ اسلام و ايران, تابستان ١٣٧٧; حسن كاشى, متن كامل هفت بند در ستايش مولاى متقيان على(ع), نجيب مايل هروى, چاپ شده در مجموعه رسائل فارسى, (چاپ اول, بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى, دفتر پنجم, ص٧ـ١٦ (١٣٧٨). به تازگى باخبر شدم كه ديوان او در دست تصحيح است از روى نسخه شماره ٧٥٩٤ كتابخانه مجلس شوراى اسلامى (رك: فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه مجلس شوراى اسلامى, ج٢٦, ص٩٢) اميدوارم هرچه بهتر اين كار صورت گيرد و مصحح محترم تمام منابع به خصوص جنگ هاى شعرى حاوى اشعار حسن كاشى را ببيند. در اينجا اشاره وار چند موردى را كه مى شناسم برمى شمرم: جنگ شماره٥١٧ ـ سِنا (مجلس سناى سابق منتقل شده به كتابخانه مجلس فعلى در بهارستان) كه اشعار زيادى از حسن كاشى با عنوان (كاشى) در آن هست و من از آن مستقيماً استفاده كرده ام; در مجموعه شماره ٥١٦٣ كتابخانه مجلس از دوازده بند ملا حسن كاشى ياد شده با سرآغاز: صبحدم ناگه برآمد زورقى زرين نگار وز سوى مشرق بامر خالق پروردگار (رك: احمد منزوى, فهرست كتابخانه مجلس شوراى ملى, ج١٥, ص٢٩٧ (تهران, ١٣٤٧); در جامع المناقب كتابخانه مجلس, شماره ٥٦٧٩, از حسن كاشى دو مورد شعر هست (رك: عبدالحسين حائرى, فهرست كتابخانه مجلس شوراى ملى, ج١٧, ص١٣٢ ـ تهران, ١٣٤٨); در جنگ شماره ٥٩٩٦ كتابخانه مجلس هم سه مورد شعر از او هست كه يك مورد آن همان هفت بند است, رك: همان, ٣٦٨, ٣٧١ و٣٧٥. بى شك بسيار بيشتر از اين چند نمونه است و بايد جنگ ها همه بررسى شود, از جمله موردى مشكوك كه در فهرست كتابخانه دانشگاه استانبول معرفى شده و بايد ديد چيست, رك: توفيق هاشم پور سبحانى و حسام الدين آق سو, فهرست نسخه هاى خطى فارسى كتابخانه دانشگاه استانبول, ص٥٠٢ (پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى, ١٣٧٤). ٤٩.تاريخ ادبيات در ايران, ج٣, بخش١, ص٣٥٦, نيز رك: تقى الدين كاشانى, خلاصة الاشعار, نسخه شماره ١٠٤ـ ب, دانشكده ادبيات. ٥٠. منتخباتى از سه شاعر شيعى قرن هشتم , ايرج افشار, چاپ شده در مجموعه كمينه (ايرج افشار), ص١٧٢ـ١٨٧ (فرهنگ ايران زمين, تهران, ١٣٥٤ش); اشعار اين سه شاعر كه در مجموعه اى مورخ ٧٢٩ق (آنچه در آغاز مقاله استاد افشار, ٦٢٩ق چاپ شده بى شك اشتباه مطبعى است و الاّ خود استاد در جاى جاى مقاله به قرن هشتمى بودن آن تصريح كرده اند) باقى است به دست استاد تصحيح و چاپ شده: اشعار نصرت رازى, شهاب سمنانى و حمزه كوچك ورامينى همراه با رساله منثور اماميه, به كوشش ايرج افشار. رسول جعفريان, ميراث اسلامى ايران, دفتر٧, ص١٨٩ـ٢٣٩ (كتابخانه بزرگ آيت الله العظمى مرعشى نجفى(ره), قم, ١٣٧٧). به گفته استاد افشار, در جنگ شماره ٣٥٢٨ دانشگاه تهران هم از حمزه كوچك ورامينى شعر هست. جز اينها از او و نصرت رازى در جنگ ٦٤٤ كتابخانه سلطنتى (كاخ گلستان) ـ همان جنگى كه غزل نويافته حيدر را از آن نقل خواهم كرد ـ هم شعر آمده كه آنها را به اميد خدا چاپ خواهم كرد. از حمزه كوچك در جنگ اسكندر ميرزا تيمورى ـ سابق الذكر ـ هم شعر هست رك:محمدامين رياحى,كسايى مروزى,زندگى, انديشه و شعر او, ص٤٩ وص١١١ (چاپ چهارم, علمى). در اينجا لازم مى دانم به مناسبت ذكر كتاب درخشان دكتر رياحى مطلبى را استطراداً بيان كنم و آن اينكه حسن متكلم كاشى كه نامش در ص٥٨ كتاب آمده نبايد درست باشد و گويا خلطى بين حسن كاشى آملى و حسن متكلم روى داده است, درباره حسن متكلم رك: تاريخ ادبيات در ايران, ج٢ / ٣, ص٨٤٤ ـ ٨٥١. ٥١. تاريخ ادبيات در ايران, ج٣, بخش٢, ص١١١٤. ٥٢. همان, ص٣٦٢ ـ٣٨٤ و نيز رك: خلاصة الاشعار, نسخه ١٠٤ـ ب دانشكده ادبيات تهران, ديوان او را نذير احمد تصحيح و چاپ كرده كه من هنوز آن را نديده ام. ٥٣. كسانى چون امامى هروى, عراقى, سيف فرغانى, سلمان ساوجى, خواجوى كرمانى, معين الدين جوينى و…, رك: تاريخ ادبيات در ايران, ج٣, بخش١, ص٣٣٦. ٥٤. ديوان حيدر شيرازى موسوم به مونس الارواح, پژوهش سيد على ميرافضلى, چاپ اول,نشر كازرونيه, ١٣٨٣. پيش از بررسى حاضر, اين چاب يك بار به طور خيلى گذرا و البته ژورناليستانه در جهان كتاب, ش١٩٣ (ارديبهشت و خرداد ١٣٨٤), ص٢٥ طى مطلبى با عنوان (به نام حيدر به كام خواجو) (از محمدابراهيم نسب) معرفى شده بود. ٥٥. كه من تاكنون آن را نديده ام و از طريق مقاله آقاى اكبر نحوى ـ كه ذكرش خواهد آمد ـ از آن آگاه شدم. ٥٦. مقاله اى است چاپ شده در كتاب پاژ, زيرنظر دكتر محمدجعفر ياحقى و محمدرضا خسروى, شماره١١ـ١٢, زمستان١٣٧٢. از طريق فهرست مقالات فارسى استاد ايرج افشار (ج٦) از اين مقاله آگاه شدم. به كتاب پاژ هم به مدد آقاى حافظيان بابلى دست يافتم كه تشكر از هر دوى ايشان بر من است. ٥٧. دو شاعر همعصر: حافظ و حيدر شيرازى, نوشته سيد على ميرافضلى, نشر دانش, سال٢٠, ش٣, پاييز ١٣٨٢, ص١٠ـ١٧. ٥٨. نام مونس الارواح به جز در انجامه دستنويس, در اين بيت ديوان نيز (كه در گفتگويى خيالى با معشوق از او سؤال شده) ديده مى شود: بگفتمش كه كتاب مرا چه نام نهى بگفت نام كتاب تو مونس الارواح (بيت٢٦٨) ٥٩. شايد (حلق) صورت درست واژه بوده, ولى در نسخه مورد مراجعه (خلق) ضبط شده است. ٦٠. جاى دو واژه در اصل نسخه ننوشته و سفيد مانده است. ٦١. در نقل اين غزل, (چ) و (گ) كه به صورت كهن آن (ج و ك) كتابت شده بود به املاى امروزى در آمده و بر روى برخى موارد علامت مدّ گذارده شده است. ٦٢. او در جايى خود را (بازارى) خوانده است: بيزار مشو از من بازارى مسكين كز چنگ سر زلف تو با زارى زارم (بيت٦٦٩) ٦٣, رك: ديوان حيدر, ص١٦. ٦٤. جناب آقاى شيخ الحكمايى كه خود از خط شناسان خبير و متخصصان خواندن كتيبه هاى اسلامى اند. ٦٥.پيش از اين, در مقالات آقاى نحوى و خود آقاى ميرافضلى و نيز در مقدمه ديوان حيدر به اين دو غزل توجه داده شده بود. ٦٦. ديوان حافظ براساس چهل و هشت نسخه خطى سده نهم, تدوين سليم نيسارى, [دو جلد در يك مجلد], ج٢, ص٥٢٩ (سينانگار و اسرار دانش, تهران, ١٣٧٧). ٦٧. در آن زمان استاد, ٤٣ نسخه قرن نهمى در اختيار داشت. ٦٨. كه در ميان آنها نسخه هاى اصيل و كهنى چون نسخه ٨٠٧ق تاجيكستان, ٨١٣ق سليمانيه, ٨٢١ق مرحوم دكتر اصغر مهدوى و… به چشم مى خورد, رك: سليم نيسارى, دفتر ديگرسانى ها در غزل هاى حافظ, ج١, ص١٧٤ ( سروش, تهران, ١٣٧٣). ٦٩. البته بهار معانى متعددى داشته, از جمله به معناى شكوفه, نظامى گويد: رسم ترنج است كه در روزگار پيش دهد ميوه, پس آرد بهار (مخزن الاسرار, حسن وحيد دستگردى, به كوشش دكتر سعيد حميديان, ص١٢ـ چاپ هفتم, قطره, ١٣٨٣). به معناى نوعى از گل نيز به كار رفته است, چنان كه مسعود سعد گويد: چو ابر دولت مهرش بقا بارد گه مجلس چو باد هيبت كينش فنا آرد گه هيجا از اين گردد بهار و گل چو سرخى دو رخِ ناصح وزان برگ خزان گردد به زردى گونه اعدا (ديوان مسعود سعد سلمان, دكتر مهدى نوريان, ج١, قصيده٦, ابيات ١٩و٢٠, اصفهان. درباره كاربرد بهار به معناى نوعى گل در ديوان حافظ رك: ديوان حيدر شيرازى, ص١٠٦). ٧٠. در اين باره رك: سيد محمد راستگو, ايهام در شعر فارسى, ص٢٨٩ (چاپ اول, سروش, ١٣٧٩). ٧١. هنگامى كه امير مبارزالدين محمد شيراز را محاصره كرده بود, به سبب اختلافى كه كلوى (كلانتر) محله موردستان با شاه ابواسحاق داشت, محله مزبور را ورودى مهاجمان آل مظفر و سپاهيانش به شيراز قرار داد, رك: تاريخ عصر حافظ, ص١٠٣. ٧٢. به معناى كار را به سامان نخستين رسانيدن, رك: ديوان حيدر شيرازى, ص١١٥; حافظ گويد: گريه آبى به رخ سوختگان باز آورد ناله فريادرس عاشق مسكين آمد كه البته باز هم به شكل ايهامى به كار رفته است. ٧٣. محمدامين رياحى, گلگشت در شعر و انديشه حافظ, ص٣٣٢ـ٣٣٧ (چاپ دوم, علمى, ١٣٧٤). ٧٤. ديوان حيدر شيرازى, ص١١٨. ٧٥. كه در شعر حافظ هم به كار رفته: تازيان را غم احوال گرانباران نيست پارسايان مددى تا خوش و آسان بروم رك: ايهام در شعر فارسى, ص٢٠٢. ٧٦. ابن بلخى, فارس نامه, گاى ليسترانج و رينولد آلن نيكلسون, دنياى كتاب ـ افست چاپ كمبريج, ص٣٢ (چاپ دوم, ١٣٦٣). ٧٧. ر.ك: حسينعلى هروى, شرح غزل هاى حافظ, ج١, ص٣٩٤ و ج٤, ص٢١٤٦, مدخل سليمان/جم (جمشيد) و صفحات ارجاعى آن (چاپ اول, نشر نو, ١٣٦٧).