آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - نقد و بررسى رساله - بيگ باباپور يوسف

نقد و بررسى رساله
بيگ باباپور يوسف

(صلاح الصّحاح فى حفظ الصّحّه) صلاح الصّحاح فى حفظ الصّحّه (به انضمام (عقد العلى للموقف الاعلى) از افضل الدين كرمانى), تصحيح على محمد عامرى نائينى, انتشارات دانشگاه كرمان.
افضل الدين ابوحامد احمد بن حامد كرمانى, ملقّب به (افضل كرمان) از نويسندگان بزرگ آخر قرن ششم ق است. وى عهد قاورديان و انقلابات كرمان و عهد تسلط غزان بر آن سرزمين را درك كرده و با ملك دينار از ملوك غز كه در اول رجب سال ٥٨٣ق بر كرمان استيلا يافته بود معاصر بوده است, بعد از آن نيز شاهد كشاكش هاى عمّال اتابك فارس, سعد بن زنگى و قطب الدين مبارز امير شبانكاره و سلطان محمد خوارزمشاه بر سر كرمان بوده است و آثارش را در همين گيرودارها تأليف كرده است. افضل كرمان در آخرين قسم (ص١٥٤ به بعد) از اقسام پنجگانه كتاب عقد العلى للموقف الاعلى گوشه اى از احوال خود را آورده است.
علاوه بر كتاب عقد العلى للموقف الاعلى كه قديمى ترين تاريخ حوادث كرمان در عهد سلاجقه است, از (افضل كرمان) آثار ديگرى باقى مانده كه يكى بدايع الازمان فى وقايع كرمان معروف به (تاريخ افضل) است كه شامل اطلاعات مبسوطى درباره جغرافياى كرمان و شرح نواحى مختلف و تفصيل بناى بلاد عمده آن و تاريخ مختصر كرمان از دوره قبل از اسلام و فتح آن به دست مسلمين تا روزگار مؤلف است و ديگرى المضاف الى بدايع الازمان فى وقايع كرمان است كه در سال ٦١٣ق تأليف شده و درباره تاريخ كرمان است.١
افضل الدين علاوه بر تاريخ نگارى و تبحر در فنون شعر و ادب در فن طب نيز مهارتى داشته, هنگامى كه به يزد رفت چندى امور بيمارستان آن شهر را تعهد كرد, به امر طبابت نيز مى پرداخت و چندين بار در كتاب عقد العلى بدين امر اشاره كرده است.٢
اثر ديگر وى كه در برخى منابع بدان اشاره اى نشده است رساله اى است كوچك در طب با عنوان صلاح الصحاح فى حفظ الصّحّه. در صحت انتساب اين رساله به افضل الدين شكى نيست و از نادره آثارى است كه به حفظ صحت و بهداشت عمومى پرداخته و در (چهار مقالت) ترتيب يافته است:
مقالت يكم در حفظ صحت در سه فصل: ١. در وصايا و كلمات حكما; ٢. در اصلاح امور غيرطبيعى كه آن را سته ضرور نامند; ٣. حفظ صحت به حسب انسان: طفلان, جوانان و پيران.
مقالت دوم در حفظ صحت به حسب فصول در چهار فصل: ١. تدبير صحت در فصل بهار; ٢. تدبير صحت در فصل تابستان; ٣. تدبير صحت در فصل خزان; ٤. تدبير صحت در فصل زمستان.
مقالت سيم در حفظ صحت اعضاى رئيسه و اندام ها در سيزده فصل: ١. در حفظ صحت سر و دِماغ…; ٥. در حفظ صحت ذوق و آن چشيدن باشد…; ١٠. در حفظ صحت جگر…; ١٣. در حفظ صحت آلات تناسل و گرده و مثانه.
مقالت چهارم در ياد كردن بعضى شراب ها و داروها كه ساختن و داشتن آنها آسان بود.٣
در نسخ موجود اين رساله, اختلاف درخور ملاحظه اى از نظر ترتيب و كميّت مطالب ديده مى شود. از اين اثر ـ كه چندى پيش به دست آقاى على محمد عامرى نائينى تصحيح و در ضميمه كتاب عقد العلى للموقف الاعلى چاپ شده است ـ نسخى در كتابخانه هاى ايران و جهان موجود است كه متعاقباً بدانها اشاره خواهد شد.
در چاپى كه از اين رساله صورت گرفته, اغلاطى به چشم مى خورد, كه متن را مخدوش كرده است. متأسفانه اين غلط هاى چاپى و غير چاپى در چاپ دوم هم اعمال شده است.
رساله صلاح الصحاح فى حفظ الصحه علاوه بر نسخه خطى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران به شماره ٥١٨٨ [پزشكى ١٠/٢٣٨] نسخ ديگرى هم دارد كه مصحح محترم نه فقط در تصحيح متن از آنها بهره نگرفته, بلكه در مقدمه كتاب هم از آنها نام نبرده, از آن جمله: ميكروفيلم دانشگاه تهران (ر.ك: فهرست ميكروفيلم ها, ج١, ص٥٩٥); نسخه اى در پاريس (ر.ك: بلوشه, ج٢, ص٨٨٤); ره آورد, پزشكى٢٣, با عنوان (اصلاح الصلاح); و نيز نشريه, ج٣, ص٣٣١ و ج٩, ص٢٢٨.٤
حال به مواردى كه بايد اصلاح شوند اشاره اى مى رود كه اميد است در چاپ بعدى اين اثر به اصلاح آنها اهتمام شود و با نسخ ديگر موجود مقابله گردد و كاستى ها و نارسايى ها اصلاح پذيرد:
ـ انفصال (بـ) جرّ از مجرور آن در عبارت عربى (الرسالة الموسومه به صلاح الصحاح فى طب) در آغاز رساله (ص٤٣ كتاب).
ـ ذكر نابجاى علامت جملات معترضه, چنان كه جايى كه لازم است ذكر نكرده, از جمله در عبارت (بارى تعالى) (صحيح: بارى ـ تعالى ـ…) و جايى كه لازم نيست آورده, مثلاً در ص٤٣, س٦: (چنين گويد مؤلف اين كتاب… افضل الملة والدين الكرمانى ـ كه اگرچه انواع علوم بسيار است و اصناف معلومات بى شمار ـ باز آورده اند كه…) كه مصحح محترم حرف (كه) توضيحى و عبارت بعد از آن را جمله معترضه فرض كرده است.
ـ ص٤٣, س١١ , چسباندن (به) حرف اضافه به متمم خود به سياق عربى: (بنعيم) كه به وفور يافت مى شود.
ـ ص٤٣, س١٣ , (علم و دين) به جاى علمِ دين.
ـ ص٤٣, س١٣ , (احكام شرايع) به جاى احكام و شرايع.
ـ ص٤٣, س٢١ , كلمه بى معناى (استحازت) به جاى استخارت.
ـ ص٤٥, س١ , آوردن صورت اختصار (تع) به جاى (تعالى) و نياوردن علامت دو خط جملات معترضه.
ـ ص٤٥, س٤ , غلط چاپى (ابن) به جاى (اين) كه در دو جاى ديگرِ همين صفحه (س٤و٦) هم چنين است.
ـ ص٤٥, س٤ , به در جمله (اين مجموع را به سبب دوام صحت خداوندان گرداند) زايد است.
ـ ص٤٥, س٨ , (وصاياى كه) به جاى وصايايى كه.
ـ ص٤٥, س١٣ ,آشيان (؟); گويا مصحح محترم به كاربرد لغت كهن (آشيان) به جاى منطقه توجه نداشته و مقابل آن علامت سؤال گذاشته اند.
ـ ص٤٥, س١٤ , پاراگراف بندى نامنظم در (…مقالت دوم…).
ـ ص٤٥, س١٦ , آوردن (فصل) به جاى مقالت.
ـ ص٤٥, س١٩ , كلمه نادرست (باردارد) به جاى (باز دارد).
ـ ص٤٥, س٢٦ , كلمه نادرست (صناعبت) به جاى صناعت.
ـ ص٤٥, س٢٦ , كلمه نادرست (بود) به جاى بهتر در عبارت (… از آن كه تندرستى بود از ديگر انواع صناعت طب است).
ـ ص٤٦, س٤ , ذكر نابجاى حرف (و) در عبارت (… از اين جهت حفظ صحت و واجب است).
ـ ص٤٦, س٩ , اشتباه چاپى (گردنج) به جاى گردند.
ـ ص٤٦, س٩ , (شود) به جاى شوند.
ـ ص٤٦, س١٠ ,اسقاط حرف اضافه (در) در عبارت (…هر كس كه [در] حركت و سكون خوردن…).
ـ ص٤٦, س١٢ , كلمه غلط (معدنى) به جاى مُعدّى (يعنى شمرده شده و آنچه ذكر كرده شد).
ـ ص٤٦, س١٦ , اشتباه چاپى (بسيارم) به جاى بسيار.
ـ ص٤٦, س٢٠ , دنباله حديث مذكور را عبارت فارسى دانسته و چنين آورده است: (المعدة بيت الداء والاحتماء رأس الداء و عود كلّ بدن با احتماء يعني…).
ـ ص٤٦, س٢١ , در ترجمه اى كه در رساله از حديث شده, مصحح محترم اشتباه فاحشى را مرتكب شده و آن در ترجمه قسمت (الاحتماء رأس الداء) است كه چنين نوشته است: (و پرهيز كردن مرو آرزوهاست) كه صورت صحيح آن چنين بايد باشد: و پرهيز كردن سَرِ داروهاست.
ـ ص٤٦, س٢٩ , (خود) به جاى خورد.
ـ ص٤٧, س٣ , عبارت نامفهوم (فصل دوم, سال موافق او آن خورد كه تن او برآمده باشد).
ـ ص٤٧, س٩ , (فقر بدن) به جاى نقر بدن.
ـ ص٤٧, س١٠ , (دار و ) به جاى دارو.
ـ ص٤٧, س١٥ , (تانوانى) به جاى تا توانى.
ـ ص٤٨, س١٩ , (ترها) به جاى تره ها.
ـ ص٤٨, س٢٣ , اشتباه چاپى (گرددد) به جاى گردد.
ـ ص٤٩, س١ , (شبانه گاهى) به جاى شبانگاهى.
ـ ص٤٩, س٤ , خون معدن(؟) شايد چنين باشد: (خونِ معده در تن وى (معده) تولّد كند).
ـ ص٤٩, س٨ و٩ , تكرار (باشد) در آخر سطر٨ و اول سطر٩.
ـ ص٤٩, س٢٣ , (بايد) به جاى نبايد.
ـ ص٤٩, س٢٧ , (تزبد) به جاى تربد.
ـ ص٤٩, س٢٨ , عبارت غلطِ (با جوارش سفرجل ماجب صبر) به جاى (يا جوارش سفرجل با حبّ صبر).
ـ ص٥٠, س٥ , ايجاب قياسى در جابه جايى كلمه (معده) در اين عبارت: (هركس كه معده در جاى سرد باشد يا او را رنجى باشد…) كه صورت صحيح آن چنين است: هركس كه در جاى سرد باشد يا معده او را رنجى باشد….
ـ ص٥٠, س١٢ , عبارت (…نشايد كه بر گرسنگى خورد با بر بى طعامى كه هنوز در معده قرار نگرفته باشد) غلط است كه صورت صحيح آن چنين است: …نشايد كه بر گرسنگى خورد يا بر پيِ طعامى كه هنوز….
ـ ص٥٠, س١٣ , صورتِ غلطِ (پر دو گران) به جاى پُر و گران.
ـ ص٥٠, س١٩ , عبارتِ غلطِ (خواب مدارى) به جاى خواب دار.
ـ ص٥٠, س٢٠ , (و) ربط در عبارت (چون در جامه خواب شود و نخست بر دست راست خسبد…) اضافى است.
ـ ص٥٠, س٢٦ , (فزاغ) به جاى فراغ.
ـ ص٥١, س٢ , (فضل ها) به جاى فضله ها.
ـ ص٥١, س٢٢ , (و) در عبارت (و خاصه وقتِ برآمدن) زيادى است.
ـ ص٥١, س٢٥ , سر و شا امدسه(؟); صورت صحيح آن متشكل از دو كلمه (سورسان و امدريان) است كه هر دو دارويى است گياهى كه جهت بياض چشم نافع است.٥
ـ ص٥١, س٢٦ , (مى كشده) به جاى مى كشد.
ـ ص٥١, س٢٨ , پى نبردن به معناى (ماميران) (قسمى از زردچوبه است)٦ و گذاشتن علامت سؤال (؟) مقابل آن.
ـ ص٥٢, س١١ , عبارت غلط (اگر رسير باشد) به جاى اگر رسيده باشد.
ـ ص٥٢, س١٢ , عبارت غلط (بجوشانيد و درو چكانند) به جاى (بجوشانند, در او چكانند).
ـ ص٥٢, س١٧ , عبارت غلطِ (… و ملاذه و غير از آب سرد به غايت احتراز نمايد) به جاى (… و ملاذه و غيره; از آب سرد…).
ـ ص٥٢, س٢٧ , غلط فاحش در عنوان فصل ششم: (در حفظ آلات تناسل) كه آلات تنفس صحيح است.
ـ ص٥٣, س٧ , (بزوزى) به جاى بزورى.
ـ ص٥٣, س٩ , (سه را بكوبند) كه (هر سه را بكوبند) صحيح است.
ـ ص٥٣, س١٠ , عبارت غلط (بدوسه كرت… سر آن باز خورند و اسهال كند برنج) كه صورت صحيح آن چنين است: به دو سه كرّت باز به دهان افكنند قدرى و صد درم از اين آب بر سر آن باز خورند, اسهال كند به رنج.
ـ ص٥٣, س١٥ , (روزى) به جاى به زورى.
ـ ص٥٣, س١٦ , غلط خوانى كلمه (بيخ) كه در نسخه چاپى (پنج) آمده است و سه بار تكرار شده است.
ـ ص٥٣, س١٩ , (پوست چشم باز كرده) كه (پوست) غلط است و احتمالاً صورت نادرست (سپست) يا كلمه اى شبيه بدان باشد.
ـ ص٥٣, س٢٦ , (حر سعر بران كنند) به جاى (هر سحر بر آن كنند).
ـ ص٥٣, س٢٨ , غلط بسيار فاحش (چند سپدستر) به جاى جَندِ بيدستر (=خايه سگ آبى).
ـ ص٥٣, س٢٨ , (بزهارد پشت) به جاى به زهارِ پُشت.
ـ ص٥٣, س٨ به بعد , برخى كلمات غلط كه اسامى داروها ذكر شده است, از جمله (نيكو (س٩) ـ نبكو (س١١)) و (ميانه روز (س٨و١٣)) و….
ـ ص٥٤, س آخر , ابياتى را كه افزوده كاتب است و عبارتى كه كاتب در آخر رساله آورده, در ادامه متن آورده شده, آن هم در چنين نسخه اى كه منحصر به فرد نيست. شايسته و بايسته است در تصحيح متون كه بزرگ ترين گنجينه هاى فرهنگ و تمدن ايرانى ـ اسلامى اند دقت و توجه بيشترى كرده شود.پي نوشت ها: ١. براى اطلاع بيشتر از افضل كرمان و آثار او رجوع شود به: تاريخ ادبيات در ايران, ج٢, ص١٠٢٣ـ١٠٢٦ (چاپ نهم, انتشارات فردوسى, تهران, ١٣٦٨); مقدمه عقد العلى از دكتر باستانى پاريزى, ص٥ ـ٤٢ (چاپ دوم, دانشگاه كرمان, ٢٥٣٦, اول ١٣١١). ٢. ر.ك: عقد العلى, ص٩٧ و١٠٠ و ١٠٤ و١٠٥. ٣. در چاپ آقاى عامرى نائينى چنين ترتيبى ديده نمى شود و گويا نسخه دانشگاه كه ايشان صرفاً از روى آن استنساخ كرده اند نسخه اى ناقص است, ر.ك: احمد منزوى, فهرستواره كتاب هاى فارسى, ج٥, ص٣٥٢٦ـ٣٥٢٧ (چاپ اول, انجمن آثار و مفاخر فرهنگى, تهران, ١٣٨٠). ٤. ر.ك: احمد منزوى, فهرستواره كتاب هاى فارسى, ج٥, ص٣٥٢٦ و٣٥٢٧. ٥. سورسان (سولان): به لغت يونانى بيخى است سرخ لون… اكتحال او جهت بياض غليظ نافع است (محمد مؤمن حسينى, تحفه حكيم مؤمن, با مقدمه سيد احمد روضاتى, ص٥١٩ ـ چاپ اول, انتشارات كتابفروشى محمودى, تهران, بى تا). امدريان: به يونانى نام شجرى است كه قطور عصاره او جهت بياض چشم نافع است (تحفه حكيم مؤمن, ص١٠٧). ٦. ر.ك: تحفه حكيم مؤمن, ص٧٨٦.