آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - تصحيح و تحقيق منطق الملخص فخرالدين رازى - عابدى احمد

تصحيح و تحقيق منطق الملخص فخرالدين رازى
عابدى احمد

منطق الملخص, فخرالدين رازى, تصحيح و تحقيق: احد فرامرز قراملكى و آدينه اصغرى نژاد, چاپ اول, انتشارات دانشگاه امام صادق(ع), ١٣٨١ش, ٤٧٩«١٠٧ص, وزيرى.
معلم ثانى, منطق را رئيس همه علوم مى ناميد, زيرا درستى و نادرستى علوم به وسيله آن به دست مى آمد.١ اصطلاح (معيار العلم) نيز از همين روى بر آن به كار برده شده است. منطق به اسم (فن مناظره, آداب البحث, ادب علم, روش محاوره, خطاسنج انديشه) نيز معرفى شده است. موضع گيرى ها در برابر اين علم چنان متفاوت و آميخته به افراط و تفريط است كه برخى چون ابن تيميه خواندن و تعليم و تعلم آن را حرام دانسته و بعضى يادگيرى آن را نه تنها واجب كفائى, بلكه واجب عينى دانسته اند.٢ حاجى خليفه گويد: مردم چون دشمن مجهولات خود هستند هركس اين علم را نفهميده و فرا نگرفته است آن را بى فايده و حرام مى داند. سپس گويد: به نظر من يادگيرى منطق از باب مقدمه واجب واجب است.٣ مقصود وى آن است كه منطق واجب غيرى و مطلوب بالغير است و اين نظر به هويت ابزارى داشتن منطق دارد, اما اگر كسى معتقد باشد كه منطق در عين حال كه مهارت و ابزارى براى ساير علوم است خود نيز نوعى دانش و معرفت است در اين صورت مى تواند به صورت مستقل مطلوب باشد.
به هر حال علم و فلسفه محصول انديشه و مطالعه جهان هستى اند و منطق ـ همانند معرفت شناسى ـ خود انديشه را بررسى و مطالعه مى كند. در علم و فلسفه بيرون از ذهن يعنى معقولات اولى مطالعه مى شوند و در منطق معقولات ثانيه منطقى كه صرفاً ذهنى اند.
از قديم در تعريف منطق گفته شده: علمى است كه رعايت قوانين آن جلوى خطاى استدلال را مى گيرد و به همين جهت به خطاسنج انديشه شناخته شده است. در حالى كه هدف اوليه و اصلى منطق شناخت خطاى استدلال نيست و شناخت خطا و پيشگيرى از آن تنها وظيفه بخش مغالطات منطق است. گرچه منطق براى مقابله با سوفسطائيان پديد آمد اما وظيفه اصلى آن بيان مقياس و ميزان استدلال صحيح است و در نتيجه با به دست آوردن روش استدلال صحيح باللازمه خطاسنج انديشه نيز مى گردد, به سخن ديگر هدف اصلى آن شناخت خطاى فكرى نيست, بلكه هدف اصلى آن شناخت و آموزش استدلال و تطبيق استدلال با قواعد و ضوابط كاربرد صحيح آن مى باشد, يعنى هدف منطق يك امر ثبوتى است نه سلبى.
محقق شوشترى فرموده: (دانستن هيچ علمى متوقف بر منطق نيست, زيرا اگر منطق مى توانست از اشتباه در فكر جلوگيرى كند نه تنها اختلافات اديان و مذاهب بلكه تمامى اختلافات برطرف مى گرديد. در واقع اختلاف افكار و آرا معلول اختلاف در صغرى و كبرى قياس است كه منطق نيز متكفل آن نمى باشد).٤ اما روشن است كه خود منطق هرگز جلوى خطاى فكر را نمى گيرد, بلكه رعايت و كاربرد صحيح آن متكفل اين مهم است, علاوه بر آن كه اختلافات اديان و مذاهب و نيز ساير اختلافات مردم تنها معلول خطاى در شكل و صورت قياس نيست, بلكه برخى اختلافات معلول خطاى حس است و برخى خطاى فكرى است كه از اشتباه در ماده قياس پديد آمده و منطق تنها خطاى در تعقل را آن هم در صورتى كه مربوط به هيأت قياس باشد تصحيح مى كند و چنين نيست كه كسى تصور كند هيچ گاه اشتباهات مربوط به هيأت قياس نمى باشد و لذا منطق بى فايده است, زيرا در مباحث علمى فراوان يافت مى شود كه عكس موجبه كليه را كليه دانسته اند يا نقيض موجبه كليه را سلب كلى تصور كرده و آثار و نتايج اشتباه بر آن مترتب كرده اند. مرحوم امين استرآبادى معتقد است خطاى فكرى از جهت صورت و هيأت قياس وجود دارد ,اما براى عالمانى كه داراى ذهن و فكر مستقيم باشند كمتر پيش مى آيد. در باب مواد قياس يا صناعات خمس ـ كه بسيارى از اشتباهات مربوط به آن است ـ تنها آنها را به صورت كلى تقسيم مى كنند و قاعده مشخصى در منطق وجود ندارد كه بيان كند هر ماده خاصى داخل در كدام قسم از اقسام است و بلكه وجود چنين قانونى غيرممكن است.٥
اما مرحوم آشتيانى معتقد است آنچه در منطق آمده متكفل شرايط و راه هاى صحت استدلال است هم از جهت صورت و هم از جهت ماده. منطق براى جلوگيرى از خطاى در فكر است كه قوام آن به تحصيل ماده و هيأت مناسب است و مبحث صناعات خمس كه مشتمل بر كيفيت تحصيل مقدمات جدل و برهان و ساير حجج است و تشخيص هركدام از ديگرى اين مهم را به خوبى انجام داده است.٦ ولى به نظر مى رسد كه سخن استرآبادى صحيح باشد و آنچه در مبحث صناعات خمس آمده مشكل خطاى مواد قياس را حل نمى كند, مثلاً وقتى گفته مى شود نفس قديم است يا آن كه نفس حادث است, منطق متكفل تصحيح اين گونه اغلاط نيست, منطق تنها ادعا دارد كه مقدمات برهان بايد يقينى باشد, اما آن كه اين قضيه جدلى الطرفين است يا آن كه كدام مقدمه آن برهانى و كدام غير برهانى است و چگونه مقدمه برهانى را از غير برهانى تمييز دهيم و اين گونه امور از راه منطق بررسى نمى شوند.
به هر حال منطق از علومى است كه نگارش هاى در موضوع آن فراوان و زياد نيست و بسيارى از آثار منطقى تنها به عنوان مقدمه بر كتاب هاى فلسفى و كلامى نگارش يافته اند, كتاب منطق الملخص فخر رازى از اين قبيل است. فخر رازى از متكلمان و فيلسوفانى است كه مجلس وعظ و موعظه داشته و خطبه هاى غرّائى نيز ايراد مى كرده است ـ هرچند برخى در متعظ بودن خود او ترديده كرده اند٧ ـ و اين خطابه هاى او در اشتهار و معروفيت وى نزد عامه مردم تأثير فراوان داشت. علاوه بر تبحر كم نظير او در جدل و مغالطه, قلم روان و خالى از حشو و زوايد او موجب گرديد كه به سرعت آثار او, كتاب درسى علوم مختلف در حوزه هاى علميه شيعه و سنى گردد.
فخر رازى در برخى از آثار چون شرح اشارات امام المشككين و از سلامت و استقامت فكرى به دور است, اما در برخى ديگر از آثارش چون المباحث المشرقيه, المطالب العاليه, البراهين و الملخص متكلم و فيلسوفى مستقيم الفكر است. گويا وى برخى از آثار خود را با روش جدل و مناظره تدوين كرده و برخى از آنها را به صورت برهانى به نگارش درآورده است.
اگر شبهات و اشكالات فخر رازى بر ابن سينا را با اشكالات غزالى مقايسه كنيم روشن مى گردد كه فخر كاملاً به مبانى فلسفى و كلامى احاطه و تبحر داشته و به همين جهت فيلسوفان پس از وى به اشكالات و شبهات او توجه كافى مبذول داشته اند برخلاف تهافت هاى غزالى.
بخش نخست كتاب الملخص فخرالدين رازى ـ كه مشتمل بر منطق و حكمت است ـ را جناب استاد احد فرامرز قراملكى و خانم آدينه اصغرى نژاد تصحيح و تحقيق و انتشارات دانشگاه امام صادق(ع) آن را نشر كرده است. تصحيح اوليه متن بر عهده خانم اصغرى نژاد بوده, اما بازنگرى و مقدمه عالمانه كتاب و تعليقات آن از استاد قراملكى است. اين تصحيح يكى از معدود تصحيح هاى عالمانه و دقيقى است ك به جامعه علمى كشور عرضه مى شود و كمتر مى توان نمونه اى بر آن يافت.
در اين اثر متن دقيق و مصحح منطق الملخص ارائه شده است. اين تصحيح براساس چهار نسخه خطى كتاب و نيز چند نسخه خطى از المنصّص فى شرح الملخص كاتبى انجام شده كه تصوير آنها نيز در پايان مقدمه تحقيق كتاب آمده است. مقايسه تصوير نسخه هاى خطى با متن و نيز دقت در متن كتاب و نحوه انعكاس و ضبط نسخه بدل ها در پاورقى صفحات نشان دهنده آن است كه مصححان محترم نخواسته اند چند نسخه خطى را در يك نسخه جمع كنند و هرچه در هر نسخه اى بوده در پاورقى گرد آورند كه اين كار جز شلوغ كردن كتاب و سردرگمى براى خواننده فايده و تأثيرى ندارد, بلكه تنها نسخه بدل هايى آورده شده كه احتمال دارد خواننده بتواند مطلب و نكته جديدى از آن گيرد و آنچه در متن آمده نزديك ترين عبارت به عبارت هاى نويسنده است. روشِ تصحيح آن گونه كه در مقدمه آمده است (روش توأم) است, در اين روش اصيل ترين نسخه محور قرار گرفته و در شرايط مساوى و در صورت فقدان مرجح به عنوان متن اصلى برگزيده مى شود اما ساير در شرايط رجحان برگزيده مى شوند.٨ به هر حال داورى بين نسخ خطى و انتخاب بهترين متن كه مناسب با ادبيات و سبك نگارش مؤلف باشد كار بسيار مشكلى است كه در اين تصحيح انجام شده است.
اما اين اشكال نيز وجود دارد كه وقتى نسخه خط مؤلف موجود است سراغ نسخه هاى ديگر رفتن و مقايسه و ترجيح و انتخاب بهترين متن بلاوجه است; در مقدمه تحقيق المباحث المشرقيه آمده نسخه خط مؤلف از كتاب الملخص موجود است٩.
آنچه از متن كتاب نياز به توضيح دارد و نيز نكته هاى مهم و ضرورى كه در حواشى برخى از نسخ خطى وجود داشته و نيز مصادر كلمات فخر رازى در پايان كتاب و با عنوان تعليقات در نود صفحه آورده شده است. بيشتر اين تعليقات از جناب استاد قراملكى است كه براى توضيح مقصود مؤلف و گاهى نقد و بررسى و احياناً ارجاع به منابع ديگر جهت ريشه يابى كلمات فخر يا آشنايى با اعتراضات ديگران بر وى مى باشد.
فهرست اعلام و آثار متن و تعليقات و منابع تحقيق بر غنا و ارزش كتاب نيز افزوده است. اما مهمترين ويژگى اين تصحيح به مقدمه محققانه آن است كه در صد صفحه تنظيم گرديده. اين مقدمه برخلاف متن كتاب و تعليقات و پاورقى ها كه به عربى است به فارسى نوشته شده و چون اكثر مخاطبان و مراجعه كنندگان به اين اثر فارسى زبان هستند تناسب بيشترى دارد.
اين مقدمه على رغم حجم اندك خود سطر به سطر آن داراى مطالب دقيق و عالمانه است. خواننده اين مقدمه ـ به شرط آن كه خود منطقى باشد ـ به جرأت قضاوت مى كند كه نه تنها نگارنده اين مقدمه متخصص و بلكه مجتهد در فن منطق بوده است, بلكه از اين مقدمه معلوم مى شود كه چنان نيست كه برخى تصور مى كنند كه ديگر در منطق نمى توان حرف جديد مطرح كرد. در اين مقدمه عالمانه جاى جاى بحث و كاوش در منطق ارسطويى و مواردى از آن كه قابل نقد و بررسى است به خوبى نشان داده شده است, چيزى كه نمونه و نظير آن در كتاب هاى ديگر منطق يافت نمى شود.
با توجه به آن كه مهمترين ويژگى اين تصحيح مقدمه سودمند آن است ـ كه همگى به قلم آقاى دكتر قراملكى است ـ چند نكته از مقدمه را بررسى مى كنيم:
١ . تواضع علمى نگارنده مخصوصاً در پايان مقدمه آموزنده اخلاق است همچون بقيه آن كه آموزش علم و معرفت است.
٢ . آقاى قراملكى بحثى را در مقدمه تحت عنوان (عدم كاربرد دلالت التزام در علوم) عنوان كرده و فرموده: فخر رازى دلالت التزاميه را به صورت كلى مهجور مى داند, اما خواجه نصير و شاگردش علامه حلى تنها در تعريفات آن را مهجور مى دانند و شيخ اشراق نيز مهجوريت دلالت التزام را مطرح اما دامنه آن را به اجمال واگذار و بيان نكرده است. سپس دكتر قراملكى به بيان معناى مهجوريت پرداخته و مى گويد مقصود عدم كاربرد آن در علم و در حد تام است نه نفى دلالت التزام به صورت كلى. آن گاه نتيجه گرفته كه اين عدم كاربرد دلالت التزاميه توصيه و نصيحت است همانند توصيه به عدم كاربرد الفاظ مشترك در تعريف. البته به نظر مى رسد كه اين عدم كاربرد دلالت التزاميه توصيف است نه توصيه, زيرا گذشته از آن كه ادله اى كه جناب استاد در ص٥٨ براى مهجوريت دلالت التزام نقل كرده همگى شاهد بر توصيفند نه توصيه و علاوه بر آن كه توصيه هاى منطق در بخش آخر آن آورده شده نه در ابتداى آن, تشبيه عدم كاربرد دلالت التزام به عدم كاربرد الفاظ مشترك در تعريف شاهد خوبى بر توصيف است نه توصيه, زيرا همچنان كه هدف اصلى از تعريف تبيينِ ماهيت و رفع ابهام از آن است و اين با الفاظ مشترك حاصل نمى شود دلالت التزام نيز ماهيت چيزى را روشن نمى كند. به هر حال اين گونه مباحث و نقد و بررسى و داورى ها از ويژگى هاى منحصر به فرد اين كتاب است.
٣ . گاهى اختلاف نسخه ها را مطالعه مى نمايد و با نتيجه گيرى از آنها به مبانى منطقى خواجه نصير و فخر رازى و تفاوت اين دو پى مى برد, مانند ص٤٩.
٤ . جناب استاد در بحث از شرايط تناقض و وحدت هاى لازم در باب تناقض علاوه بر نُه وحدت معروف وحدت زبان را نيز لازم مى شمرد (ص٧٨) و سپس به بيان ديدگاه حداقلى مى پردازد كه تنها دو وحدت را شرط مى دانند. با توجه به آن كه فخر رازى و شيخ اشراق هر دو طرفدار ديدگاه حداقلى بوده اند و وحدت ها را منحصر در وحدت موضوع و محمول مى دانند اين احتمال وجود دارد كه هر دو اين ديدگاه را از استاد خود مجدالدين جيلى گرفته باشند. آن گونه كه جناب قراملكى در ساير موارد توافق ديدگاه فخر رازى و شيخ اشراق تذكر مى دهد كه از استادشان گرفته اند لازم بود در اين جا نيز اين مسأله تذكر داده مى شد. همچنان كه در بحث تلازم و عدم تلازم مطابقه با دو دلالت ديگر استاد قراملكى مى فرمايد: (فخر رازى در اين جا ديدگاه خاصى دارد…) (ص٥٣), در حالى كه اين ديدگاه را شيخ اشراق نيز دارد و لذا طبق مبناى جناب استاد, بايد اين ديدگاه از مجدالدين جيلى باشد و تذكر داده شود.
٥ . در موارد متعددى به نقد و بررسى اشكالات خواجه نصير بر فخر رازى مى پردازد و كلمات رازى را طبق مبناى وى صحيح مى داند, مثلاً در (ص٣٩) بحث از ملاك بديهى بودن تصديق پس از نقل اشكال خواجه نصير بر فخر مى فرمايد: گرچه پاسخ خواجه طبق مبناى حكما صحيح است, اما بر فخر رازى طبق مبناى وى صحيح نمى باشد و چون رازى تصديق را مركب مى داند پس صحيح است كه بگويد اختلاف, دليل عدم بديهى بودن است و خواجه چون تصديق را بسيط مى داند مى گويد اختلاف شايد معلول ابهام تصورات باشد.
٦ . آيا دلالت مطابقى مستلزم دلالت التزام است؟ همان گونه كه قبلاً اشاره شد فخر رازى و همدرس خود شيخ اشراق معتقدند مطابقه بدون التزام وجود ندارد. جناب استاد در ص٥٣ مى فرمايد: اين ديدگاه مورد انتقاد منطق دانان متأخر قرار گرفته و انتقاد نخست اين است كه اين مستلزم تسلسل است, زيرا اگر هر ماهيتى داراى لازمى باشد به گونه اى كه از تصور ماهيت, تصورِ لازم واجب باشد در اين صورت از تصور هر ماهيتى تصور امور غير متناهى لازم مى آيد, زيرا لازم ماهيت خود لازمى دارد و اين سلسله لوازم را حدى نيست.
اولاً اين انتقاد نخست كه در عبارت فوق آمده انتقاد دوم و سوم ندارد, ثانياً اين انتقاد در صورتى وارد است كه بين وجود لازم و ضرورت تصور آن تلازم باشد در حالى كه ممكن است يك ماهيت داراى لازم يا لوازمى باشد اما آن لازم مورد غفلت يا عدم التفات باشد در اين صورت تصور ماهيت مستلزم تسلسل باطل نخواهد بود و ثالثاً ممكن است يك ماهيت داراى لازمى باشد اما خود لازم چون ماهيت مستقل نيست پس لازم نيست كه خود لازم نيز داراى لازمى ديگر باشد و موجب تسلسل شود. همچنان كه شيخ اشراق مى گويد هر دلالتِ مطابقى داراى يك لازمى است و حداقل داراى شيئية عامه است. روشن است كه شيئيت عامه يك ماهيت مستقل نيست كه آن نيز داراى لازمى باشد و هكذا كه موجب تسلسل شود; رابعاً آن كه جناب استاد در دنباله عبارت به لازم بيّن اشاره كرده است با كلام خود فخر رازى و شيخ اشراق تناسب ندارد, زيرا اينان در مقام اثبات ادعاى خود كه مى گويند هر دلالت مطابقى داراى دلالت التزام است دلالت التزام را به شيئيت عامه مثال زده اند كه لازم غير بيّن است.
٧ . برخى از مهمترين بحث هاى مقدمه تحقيق كتاب منطق الملخص عبارتند از:
آثار و آرا و نظام منطق نگارى فخر رازى و سبك وى در كتاب الملخص; ملاك بداهت و بديهى انگارى همه تصورات; ارتباط معرفتى تصور و تصديق; تمايز شرح الاسم و شرح اللفظ; تلازم بين دلالت مطابقه و التزام; تحليل وجودشناختى كلى; ملاك اعرفيت; مقول در جواب ما هو و در طريق ما هو و داخل در جواب ماهو; تحليل مفاد قضايا; شرايط تناقض; و نُه بحث از مباحث منطق موجهات.
٨ . چند نكته ـ از باب ملانقطى ـ در اين تحقيق دقيق و عالمانه به چشم مى خورد كه به آنها اشاره مى كنيم:
الف) فراوان در مقدمه به افراد يا كتاب هايى ارجاع داده مى شود كه در فهرست منابع نيامده اند و خواننده نيز يا اصلاً متوجه مقصود نمى شود يا با مشخصات آن منبع مواجه نمى شود, مثلاً در ص٢٤ ارجاع به ميرداماد شده كه معلوم نيست چه كتابى است و در ص٢٥ آدرس اين گونه ذكر شده (ابن كربلايى, ١, ٤٢٤) و نيز در ص٢٦ از مراة الاعيان نافعى و النجوم الزاهره اتابكى و طبقات المفسرين سيوطى و تاريخ الحكماء قفطى نام برده شده كه در فهرست منابع مشخصات آنها وجود ندارد و در ص٢٥ آمده (شهرزورى, ٢,١٣٢) و در فهرست منابع گرچه دو كتاب از وى معرفى شده اما هيچ نشانه اى وجود ندارد كه مقصود كدام يك از دو كتاب معرفى شده وى است.
ب) در ص٢٦ نام عده زيادى از مورخان و تراجم نويسان آمده با تاريخ وفات هركدام به غير از ابن خلكان كه تاريخ وفات وى ٦٨١ است.
پ) آدرسى كه در ص٢٧ به كتاب حاجى خليفه داده شده صحيح نيست و درست آن ١٨٦٤ است.
ت) در ص٢٤ آمده است كه لقب مشهور امام المشككين در سده هاى اخير به وى داده شد, اما ظاهر كلام محقق محترم در ص٢٦ سطر هفتم آن است كه مخالفان وى در زمان حياتش او را امام المشككان مى خواندند.
در پايان توفيق هرچه بيشتر محقق محترم كتاب را جهت احياى بخش حكمت اين كتاب و ديگر آثار علمى و فرهنگى از خداى بزرگ مسألت دارم.پي نوشت ها: ١. كشف الظنون, ج٢, ص١٨٦٢. ٢. همان. ٣. همان. ٤. النجعه, ج٦, ص٢٩٨. ٥. الفوائد المدينه, ص٢٥٦. ٦. بحرالمعارف, ص٣٠. ٧. مقدمه المباحث المشرقيه, ج١, ص١٢. ٨. مقدمه منطق الملخص, ص٩١. ٩. مقدمه المباحث المشرقيه, ج١, ص٤٢.