آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - توحيد صدوق ، از چند منظر - خرمى مرتضى

توحيد صدوق ، از چند منظر
خرمى مرتضى

التوحيد للشيخ الصدوق(ره). صححه و علق عليه: السيدهاشم الحسينى, مؤسسه النشر الأسلامى, قم, ٥٧٠ص, وزيرى.
توحيد جان ايمان است و بهاى بهشت١ و يكى از دو اساس دين.٢ و از سويى, معرفت درجه اول اثبات توحيد است٣ و اين آغاز ديانت است.٤ خداوند متعال, به لطفش, شناسايى اش را مفطور بشر قرار داده٥ و از آدمى بر اين شناسايى كه مقدمه عبادت است, پيمان گرفته است٦ تا در تمامى ادوار با تذكر حجج الهى بگويد: آيا مى توان معبود ديگرى را باور داشت؟ و آنگاه كلمه تهليل را با دل بگويد و بر زبان جارى سازد. از طرف ديگر, كمال ايمان تسليم تمامى امور است به ربّ العالمين و اين تسليم با اطاعت كامل از حجت و وليّ خدا صورت مى گيرد و اين همان حبل الله است كه همه بايد بدان چنگ زنند. پس شرط توحيد, اقرار به ولايت است و بى آن پذيرفته نشود و به همين سبب, اولين سؤال در قيامت, توحيد است و سپس نبوت و ولايت.٧ و به همان دليل, احدى را ياراى توصيف خداى متعال نيست; جز خود او از طريق سفراى برگزيده اش كه آنان نيز مردم را به ثقل اكبر رهنمون اند. و اين كه اصحاب ائمه و علماى اماميه در اين امر خطير, به حجج ظاهرى الهى(ع) رجوع كرده اند, درس آموز ماست كه تنها راه دريافت صحيح علوم الهى, رجوع به حاملان علوم نبوى است. شيخ صدوق از زمره كسانى است كه به توفيق الهى, موفق به جمع آورى مجموعه اى از كلام نورانى صادره از ناحيه مقدسه اين خاندان در خصوص شناخت خداوند و صفات و افعال او شده كه اكنون به نام التوحيد در اختيار ماست. البته نبايد اين نكته را از نظر دور داشت كه توحيد موضوع مهمى در آثار و تأليفات مشايخ حديث شيعه به شمار رفته و از دير باز موضوع بسيارى از كتب ايشان قرار گرفته است. نگاهى به تراجم رجال شيعه, نشان مى دهد بزرگان و مؤلفان حديث شيعه, قبل از صدوق نيز تأليفاتى در اين موضوع داشته اند كه از جمله مشهورترين آنها مى توان به افرادى چون ابوجعفر احمد بن محمد بن عيسى الاشعرى, محمد بن ابى عمير, محمد بن الحسين بن ابى الخطّاب, ابوالنضر عياشى صاحب تفسير, هشام بن الحكم كوفى, عبدالله بن جعفر الحميرى, على بن ابراهيم قمى صاحب تفسير, على بن الحسين بن بابويه القمى والدِ صدوق, الحسين بن على بن الحسين بن بابويه القمى برادرِ صدوق و فضل بن شاذان نيشابورى اشاره كرد. توحيد صدوق
اين كتاب يكى از تصنيفات مهم مرحوم صدوق است كه در ميان تأليفات اهل علم و حديث, هيچ كتابى به جامعيّت مطالب آن در زمينه اسماء و صفات و افعال باريتعالى يافت نمى شود; ضمن آنكه بسيارى از احاديث آن در ساير كتب معتبر حديث با اسناد متعدد نقل شده است.
علامه مجلسى در مقدمه بحارالانوار, آن را جزو كتب شيخ صدوق برشمرده و صحّت انتساب آن را به وى تصديق كرده, تصريح مى كند كه نسخه هاى تصحيح شده اى از آن را در اختيار دارد. شروح كتاب
صاحب الذريعه چهار شرح بر توحيد صدوق نام برده است:٨
١. شرح حكيم قاضى سعيد قمى شاگرد فيض كاشانى; كه شرح مبسوط و لطيفى حاوى مطالب حكمت آميز و عرفانى و كلامى بر توحيد صدوق مى باشد و مؤلف, سال ١٠٩٩ق از آن فراغت يافته است.٩
٢. شرح سيد نعمت الله شوشترى (م١١١٢ق) موسوم به (انس التوحيد فى شرح التوحيد).
٣. شرح فارسى محقق سبزوارى.
٤. شرح امير محمد على نائب الصداره قم.
علاوه بر اين ها دو نسخه خطى از شرح توحيد صدوق در كتابخانه آيت الله مرعشى موجود است كه متعلق به دو تن از شاگردان فيض كاشانى به نام هاى سيد محمد خليل بن ركن الدين مسعود بن سيد محمدتقى حسينى كاشانى و محمد بن شمس الدين محمد اصطهباناتى شيرازى مى باشد.١٠ چاپ هاى كتاب
توحيد صدوق تاكنون چهار مرتبه به چاپ رسيده است:
١. تهران, چاپ سنگى به سال ١٢٨٥ق.
٢. بمبئى, چاپ سنگى به سال ١٣٢١ق.
٣. تهران, چاپ حروفى به سال ١٣٧٥ق.
٤. قم, چاپ جامعه مدرسين حوزه علميه قم با تصحيح و تعليق سيد هاشم حسينى طهرانى. تعداد احاديث و ابواب كتاب
تعداد ابواب كتاب, ٦٦ يا ٦٧ باب است و اين اختلاف ناشى از تلفيق يا جدا ساختن باب٤٣ يا ٤٩ با ابواب قبلى در برخى نسخه ها مى باشد. تعداد احاديث كتاب نيز مجموعاً ٥٨٣ حديث مى باشد. علت تصنيف
شناخت انگيزه و هدف مؤلف از تأليف يك كتاب, انسان را در بررسى شيوه و روش و اسلوب تدوين و تأليف آن يارى داده, ارزيابى دقيق ترى از ميزان موفقيت او را در دستيابى به هدفش, به دست مى دهد; خصوصاً اگر مؤلف, خود سبب و انگيزه خويش از تأليف كتابش را بيان كند. مرحوم صدوق از جمله مؤلفانى است كه معمولاً علت تصنيف كتاب هايش را در مقدمه آنها به اختصار توضيح داده است. از جمله در (التوحيد), پس از خطبه كتاب و حمد و ثناى الهى و درود بر پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت معصومين(ع) مى نويسد:
آنچه مرا به تأليف اين كتاب واداشت, اين بود كه مشاهده كردم گروهى از مخالفان ما, شيعه را به اعتقاد به جبر و تشبيه متهم مى كنند; چرا كه در كتاب هايشان اخبارى مى يابند كه تفسيرش را نمى دانند و معانيش را نمى فهمند و آن را با قرآن مقابله و مقايسه نمى كنند و لذا مذهب ما را نزد جاهلان وارونه جلوه داده و ايشان را از راه خدا باز مى دارند و به انكار اولياى الهى وامى دارند. لذا با تصنيف اين كتاب در توحيد و نفى تشبيه و جبر به خداى تعالى تقرّب جستم.
مطالعه ابواب و احاديث مطرح شده در كتاب, نشان مى دهد كه مرحوم صدوق به نحو مطلوبى در تحقق اين هدف, موفق شده و توانسته است احاديث گرانقدرى از رسول اكرم و اهل بيت عصمت و طهارت(ع) در باب توحيد و شناخت اسماء و صفات و افعال بارى تعالى و بسيارى از مباحث حِكمى و كلامى جمع آورى و تنظيم نمايد تا بدين وسيله از كيان تشيع دفاع و عقيده صحيح شيعى را در خصوص مسأله حياتى (توحيد) تبيين كند. استماع حديث
ييكى از نقاط قوت كتاب هاى مرحوم شيخ صدوق, ذكر مكان استماع حديث از شيخ حديث است. اين مطلب ضمن آنكه در تشخيص موقعيت ها و مكان هاى مسافرت وى به اقصا نقاط بلاد اسلامى آن روزگار, سودمند و آرامش بخش است, مى تواند به نوع انديشه ها و نگرش حديثى محدثان شيعه و سنّى در مناطق مختلف بلاد اسلامى كمك شايانى نمايد. از جمله در كتاب توحيد, موارد فراوانى وجود دارد كه شيخ به مكان استماع حديث تصريح نموده است. از جمله اين مناطق, مى توان به بلخ,١١ سرخس,١٢ كوفه,١٣ نيشابور١٤ و بغداد١٥ اشاره كرد. راويان عامّى و مجهول
صدوق(ره) همانند بسيارى از محدثان متقدّم شيعه, بيشتر از سند, به متن حديث توجه داشته است. بدين رو در اسناد روايات وى, افراد زيادى از رجال عامّه و يا افراد مجهول و مُهمل ديده مى شوند و لذا حديث, اصطلاحاً در زمره احاديث صحيح قرار نمى گيرد; ولى شامّه متضلّعين در اين فنّ, بوى صحت را از متن آنان استشمام مى كند. از جمله مى توان به موارد زير اشاره كرد:
١. باب١ حديث١٥; كه در سند آن نام افرادى چون مخرمة بن بكير بن عبدالله بن الاشجّ ديده مى شود.١٦
٢. باب١ حديث٣١ و باب٢ حديث٣٥; كه سند آن از طريق عكرمةبن ابن عباس متصل مى شود.
٣. باب٢٩ حديث١١ و باب٦٢ حديث٢; كه سند از طريق ابوهريرة به پيامبر اكرم(ص) مى رسد.
٤. باب٥٣ حديث١٠ و باب٥٥ حديث١٠; كه عبدالله بن عمر از رسول اكرم(ص) روايت كرده است.
٥. باب٦٢ حديث١; كه انس بن مالك از رسول اكرم(ص) نقل كرده است.
همچنين برخى احاديث كتاب در منابع عامه نيز نقل شده است; از جمله: باب١ حديث٢٩ و ٣٠.١٧ حديث مرفوع
برخى احاديث در توحيد صدوق به سند مرفوع آمده اند; ولى عموماً متن صحيحى دارند كه ذيلاً به آنها اشاره مى كنيم:
١. باب٢, حديث٥; كه حديثى است از امام مجتبى(ع) در توصيف حق تعالى.
٢. باب٥, حديث١; كه تعريف جامع و مختصرى از توحيد و عدل به فرموده امام صادق(ع) مى باشد.
٣. باب٦, حديث٢; پاسخ امام هادى(ع) به ابهام يكى از راويان در مورد عقيده هشام بن الحكم و هشام بن سالم. جالب آنكه صدوق همين حديث را در (امالى) با سند متصل نقل كرده است.
٤. باب٢٦, حديث٢; توضيح امام صادق(ع) درباره معناى خشنودى و خشم خداى متعال.
٥. باب٤٠, حديث٢; از امام سجاد(ع) درباره توحيد. على رغم رفع سند, سلسله راويان آن, همگى از اجلاّء اصحاب شيعه به شمار مى روند.
٦. باب٤١, حديث٢; پاسخ اميرالمؤمنين(ع) به اين سؤال كه خداى خود را چگونه شناخته است؟
٧.باب٤٢, حديث٦; مباحثه طولانى امام صادق(ع) با ابن ابى العوجاء. قابل توجه آنكه صدوق اين روايت را با يك واسطه از مرحوم كلينى نقل مى كند كه او اين قسمت از مكالمه امام(ع) و ابن ابى العوجاء را به صورت مرفوع در كتاب خويش نقل كرده است.
٨. باب٥٨, حديث١; پاسخ امام صادق(ع) به سؤالى پيرامون چگونگى شقاوت تبهكاران. همانند حديث قبلى, اين حديث نيز با يك واسطه از مرحوم كلينى نقل شده كه به همين صورت مرفوعاً از امام صادق(ع) روايت كرده است.
ملاحظه مى كنيم كه عموماً اين احاديث متن صحيح و قابل اعتمادى داشته و حتى بعضاً از غُرر روايات به شمار مى آيند و اين تئورى گذشته را بيش از پيش ثابت مى كند كه: محدثان متقدم شيعه اگر متن حديث را صحيح و مطابق اصول تشخيص مى دادند, على رغم برخى ضعف هاى جزئى در سند, از نقل آن صرف نظر نمى كردند. مضمون عجيب حديث
برخى از احاديثى كه مرحوم صدوق در (التوحيد) نقل كرده, از مضمون عجيب و غريبى برخوردارند. البته ممكن است بتوان توجيهات فلسفى و عرفانى براى اين گونه روايات پيدا كرد, ولى قدر مسلّم اين است كه قبول ظاهر الفاظ حديث در اين موارد, كمى مشكل است. ما در اين قسمت, بدون قضاوتى در مورد صحت و سقم حديث و يا توجيه آن, به نقل پاره اى از اين گونه احاديث مى پردازيم:
١. باب١, حديث٢٠:
در اين حديث كه همانند دو حديث قبلى با سندى مشابه شماره ١٧ نقل شده است, پيامبر اكرم(ص) مى فرمايد: (خداى عزّوجلّ را عمودى است از ياقوت سرخ كه ابتدايش زير عرش و انتهايش بر پشت ماهى در زمين هفتم قرار دارد. هنگامى كه بنده اى گويد: (لا اله الا الله) عرش مى لرزد و آن عمود و ماهى به حركت درمى آيند! خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد: اى عرش من! ساكن باش. عرش مى گويد: چگونه ساكن شوم در حالى كه تو گوينده اين جمله را نيامرزيده اى؟ پس خداوند سبحان مى فرمايد: اى ساكنان آسمان هاى من! شاهد باشيد كه من گوينده آن را آمرزيدم.)
٢. باب٢٩, حديث١٤:
در اين حديث كه با سند عامّى از پيامبر اكرم(ص) نقل شده, ثواب بسيار فراوانى براى چند جمله دعا ذكر گرديده كه تعجب برانگيز است. مانند اينكه: وقتى بنده بگويد: (يا حَسَنَ التّجاوز) خدا از او درگذرد, حتى از گناهان كبيره اى چون سرقت و شرب خمر!
٣. باب٣٨, حديث١:
اين حديث طولانى كه در بيان عظمت الهى از رسول اكرم(ص) نقل شده, نياز به تفسير و توجيه دارد و در برخى فرازها كمى غريب به نظر مى رسد.
٤. باب٣٨, حديث٤:
اين حديث نيز با سند عامى از ابن عباس از پيامبر اكرم(ص) نقل شده و مضمونى عجيب دارد.
نكته مهم در اين قسمت آنكه مرحوم صدوق در اين موارد, توضيح و تذييل خاصى ندارد و گويا مضمون حديث را به دليل صحت سند يا توجيه عقلايى متن پذيرفته است! تكرار حديث الف. تكرار در (التوحيد)
برخى از احاديث كتاب, به تناسب موضوع و به تشخيص مؤلف, در فصول مختلف تكرار شده اند. اين تكرار ـ كه نه تنها از نقاط ضعف كتاب به شمار نمى رود, بلكه تسلط و دقت مؤلف را مى رساند ـ در موارد زير به چشم مى خورد:
١. باب١ (ثواب الموحّدين) حديث٢٤ و باب٦٣ (الامر والنهى والوعد والوعيد) حديث٩.
موضوع حديث عبارت است از بشارت جبرئيل به امت پيامبر اكرم(ص) مبنى بر اينكه اگر براى خداوند متعال شريكى قائل نشوند, وارد بهشت مى شوند, حتى اگر مرتكب گناهان كبيره شده باشند. البته صدوق در هر دو موضع, حديث را توجيه كرده است.
٢. حديث١ از باب٣٦ (الرّدّ على الثّنويّة والزّنادقة) روايت مفصلى است كه بخشى از آن به عنوان حديث٢ از باب٧ (انّه تبارك و تعالى شىء) و بخشى ديگر به عنوان حديث١٠ از باب١١ (صفات الذات و صفات الافعال) و بخشى ديگر به عنوان حديث٣ از باب٢٦ (معنى رضاه عزّوجلّ و سخطه) آمده است. اين امر دقت و جامع نگرى صدوق را مى رساند كه سعى كرده به تناسب هر موضوع, حتى الامكان تمام احاديث مربوطه را گردآورى كند.
٣. حديث ذعلب در باب٤٣ دوبار با سندها و متون مختلف و با همين عنوان و نقل پرسش شخصى به نام (ذعلب) از اميرالمؤمنين(ع) آمده است.
٤. حديث ١٨ و١٩ از باب١١ (صفات الذّات و صفات الافعال) به تناسب موضوع و به ترتيب عيناً در شماره هاى ١ و ٨ از باب٥٥ (المشيئة والارادة) آمده است. ب. تكرار در ساير كتب صدوق
استدراك تمام موارد تكرار حديث در مجموعه كتاب هاى صدوق كار دشوارى است; اما اجمالاً اينكه وى بسيارى از روايات را به تناسب موضوع بحث, در كتاب هاى خويش تكرار و حتى در مواردى به اين مسئله تصريح نموده است. در اين قسمت, به نمونه هايى از تكرار احاديث (التوحيد) در ساير كتب صدوق اشاره مى كنيم:
١. باب١, حديث١٦ در (امالى) مجلس١٣, حديث٦ و (معانى الاخبار) باب (معنى القول الصالح والعمل الصالح). در وجه تكرار حديث فوق بايد گفت: اين حديث از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمود: (هر كه روزه اش را با (قول صالح) يا (عمل صالح) به پايان برد, خداوند روزه اش را مى پذيرد. از آن حضرت سؤال شد: قول صالح چيست؟ فرمود: (قول صالح), شهادت به يگانگى خداوند و (عمل صالح), اخراج زكات فطره است.)
مرحوم صدوق اين حديث را در كتاب (التوحيد) در باب ثواب و پاداش موحّدان و در كتاب (امالى) به تناسب ايام در روز اول ماه مبارك رمضان و در كتاب (معانى الاخبار) تحت عنوان معناى قول صالح و جهت تعيين مصداق آن نقل كرده است.
٢. باب٢, حديث٢ در (عيون اخبار الرضا(ع)) باب١١, حديث٥١. خطبه امام رضا(ع) در توحيد.
٣. باب٢, حديث٢٨ در (عيون اخبار الرضا(ع)) باب١٥, حديث١.
مرحوم صدوق اين حديث را در (التوحيد) به ميزان نياز بحث نقل كرده و در پايان, متن كامل آن را به كتاب (عيون) ارجاع مى دهد.
٤. باب٨, حديث٢٤ و باب٩, حديث١٤ در همان كتاب و همان موضع.
در واقع, حديث مشتمل بر گفتگو و سؤالات طولانى مأمون از امام رضا(ع) راجع به عصمت انبياى الهى است كه در كتاب العيون به طور كامل و در التوحيد به تناسب موضوع باب, بخش هايى از آن انتخاب و نقل شده است. نكته جالب توجه آنكه مرحوم صدوق(ره) در پايان حديث در كتاب (العيون), آن را به سبب وجود (على بن محمد بن الجهم) در سند, به سبب بغض و عداوتش با اهل بيت(ع) غريب و بعيد مى شمرد!
٥. باب١, حديث٢٩ در (امالى) مجلس٦١, حديث٧. اين حديث در واقع روايت تفسيرى ذيل آيه٦٠ سوره رحمن است كه پاداش موحّدان را (بهشت) معرفى مى كند.
٦. باب٢٦ (معنى رضى الله و سخطه) احاديث ١تا٣ در معانى الاخبار با همين عنوان باب. در واقع اين باب در (التوحيد), فقط يك حديث بيشتر از باب مشابه در (معانى الاخبار) دارد.
٧. باب٥ معنى (التوحيد و العدل) حديث١ در (معانى الاخبار) با همين عنوان باب حديث٢.
٨. باب ٤٥ معنى (سبحان الله) حديث ١تا٣ در (معانى الاخبار) با همين عنوان باب و همين تعداد حديث و فقط با جابجايى مكان احاديث.
٩. باب٤٦ معنى (الله اكبر) حديث ١و٢ در (معانى الاخبار) با همين عنوان باب و همين احاديث و فقط جابجايى مكان احاديث.
١٠. باب٤٧ معنى (الاول والاخر) حديث١ در (معانى الاخبار) با همين عنوان باب كه فقط همين حديث را در بردارد.
١١. باب٧ (انّه تبارك و تعالى شىء) حديث١ و٢ در (معانى الاخبار) با همين عنوان باب كه فقط همين دو حديث را در بردارد.
١٢. باب٤ (تفسير قل هو الله احد) حديث٧ و ١٠ در (معانى الاخبار) باب (معنى الصمد) حديث١ و٢. نام بردن از ساير كتب
همان طور كه در قسمت قبلى گفته شد, مرحوم صدوق به تكرار برخى احاديث در ساير كتب خويش, تصريح نموده و اين مطلب تقريباً در تمام كتب وى ديده مى شود. حسن اين شيوه آن است كه صحت انتساب برخى كتب به مؤلف را تأييد و شك و ترديد راجع به اين انتساب را ـ على رغم در دسترس نبودن كتاب ـ برطرف مى سازد. كتاب هايى كه مرحوم صدوق در (التوحيد) از آنها نام برده, بدين قرار است:
كتاب (تفسير القرآن);١٨ كتاب (العظمة);١٩ كتاب (عيون اخبار الرضا(ع));٢٠ كتاب (النبوّة);٢١ كتاب (الدلائل والمعجزات);٢٢ كتاب (مقتل الحسين(ع))٢٣ و كتاب (الخصال).٢٤ انتخاب موضع حاجت از حديث
در (التوحيد) مواردى وجود دارد كه صدوق تنها مقدار مورد نياز حديث را به تناسب موضوع بحث نقل كرده و در واقع حديث را تقطيع نموده است. البته اين تقطيع حديث, در اغلب موارد, مضر به معناى كلى حديث نيست; علاوه بر آنكه معمولاً حديث را به طور كامل در كتاب هاى ديگر خويش نقل كرده و بعضاً به آنها ارجاع نيز داده است. اما در موارد زير, مرحوم صدوق تنها بخشى از حديث را نقل كرده و ارجاعى به ساير كتب نداده است:
١. باب٢, حديث٣٤; خطبه طولانى اميرالمؤمنين(ع) در مسجد جامع كوفه.
٢. باب٢٨, حديث١٦; حديث طولانى پرسش هاى جاثليق نصرانى از امام على(ع) كه مرحوم صدوق در چند باب, بخش هايى از آن را نقل كرده است.
٣. باب٦٣, حديث٤. مقارنه با (كافى)
از جمله موارد مهمى كه به پذيرش و تأييد احاديث (التوحيد) كمك مى كند, وجود برخى از اين احاديث در منابع ديگر شيعى خصوصاً در كتب متقدم نظير (كافى) است. ضمن اينكه اين مطلب تقارب و يا تقابل افكار مكتب قم و بغداد را تا حدى نشان مى دهد. با سيرى در احاديث (التوحيد), ملاحظه مى كنيم كه تعداد قابل توجهى از اين احاديث, در (كافى) نقل شده اند. از جمله:
١. باب٢, حديث٣; در (كافى) باب (جوامع التوحيد) حديث١; خطبه اميرالمؤمنين(ع) در ترغيب مردم براى جنگ با معاويه براى مرتبه دوم. قابل توجه اينكه صدوق(ره) حديث را با دو سند متصل نقل كرده, ولى حديث در (كافى) مرفوع است! نكته ديگر اينكه خطبه دلنشين اميرالمؤمنين(ع) توجه كلينى را برانگيخته است; به گونه اى كه پس از تمجيد سخنان حضرت, به شرح برخى از فقرات آن مى پردازد.
٢. باب٢, حديث١; در (كافى) باب (جوامع التوحيد) حديث٧; خطبه نسبتاً طولانى اميرالمؤمنين(ع) كه حارث اعور آن را نگاشته و از روى نوشته اش براى راوى بعدى, املاء نموده است. صدوق و كلينى هر دو اين جزئيات را نقل كرده اند.
٣. باب٢, حديث١٨; در كافى باب (جوامع التوحيد) حديث٣ كه البته فقط بخشى از حديث بوده و با سندى ديگر نقل شده است.
٤. باب٣, حديث١; در كافى باب (معانى الاسماء) حديث١٢ با سند و متنى تقريباً مشابه. البته اختلاف سند خصوصاً در طبقات اول نزد صدوق و كلينى امرى طبيعى است و اختلاف الفاظ حديث هم احياناً به خاطر نقل به معناى آن توسط راويان مى باشد.
٥. باب٤, حديث٩ و١٠ در كافى باب (تأويل الصمد) حديث٢و١.
نكته جالب توجه آنكه در حديث شماره١٠, نام (محمد بن يعقوب (الكلينى)) در سلسله سند صدوق(ره) قرار دارد كه نشان مى دهد وى از كتاب (كلينى) استفاده برده است.
همچنين كلينى ذيل دومين حديث, بيان نسبتاً مبسوطى در تبيين بيشتر آن و نفى عقيده مشبهّه دارد.
٦. باب٦ (التوحيد) موسوم به (باب انّه عزّوجلّ ليس بجسم و لا صورة) بيست حديث دارد كه هشت حديث اول آن, عيناً در كافى (باب النهى عن الجسم والصورة) نقل شده است.
٧. باب٧ (التوحيد) موسوم به (باب أنّه تبارك و تعالى شىء) هشت حديث دارد كه هفت حديث اول آن, عيناً در كافى باب (اطلاق القول بأنّه شىء) نقل شده با اين تفاوت كه حديث شماره٢ ـ كه پاسخ امام صادق(ع) به زنديق را شامل مى شود ـ در كافى به طور مبسوط و كامل نقل شده است.
٨. باب٤٠, حديث١ در كافى باب (ادنى المعرفة) حديث١.
٩. باب٤١ موسوم به (باب انّه عزّوجلّ لايُعرف الاّ به) نه حديث دارد كه سه حديث اول آن در كافى باب (انّه لايُعرف الاّ به) عيناً آمده و مرحوم كلينى ذيل حديث اول, به شرح آن پرداخته است. جالب آنكه صدوق(ره) همين توضيحات كلينى را عيناً با شماره ٥ نقل كرده است.
١٠. باب٩, حديث١ در كافى باب (حدوث العالم) حديث٤ مباحثه امام صادق(ع) با ابوشاكر ديصانى.
١١. باب١٢, حديث٣ و ٦ و ٨ در كافى باب (نوادر التوحيد) به ترتيب شماره هاى ٢ و ٣ و٥.
١٢. باب٢٦, حديث٢ در كافى باب (نوادر التوحيد) حديث٧; ضمن اينكه حديث در (التوحيد), به طور مرفوع و در كافى به طور مسند نقل شده است.
١٣. باب٢٦, حديث١ در كافى باب (باب الارادة) حديث٥.
١٤. باب٢٩, حديث٢ در كافى باب (باب آخر و هو من الباب الاول) حديث٢. جالب آنكه در سند روايت در (التوحيد), نام (محمد بن يعقوب الكلينى) ديده مى شود و سند, متصل است, ولى همين حديث در كافى, به طور مرسل نقل شده است!
١٥. باب٢٩, حديث٧ در كافى باب (معانى الاسماء واشتقاقها) حديث٧. در (التوحيد), روايت مسند است, ولى در كافى, به طور مرفوع نقل شده!
١٦. باب٢٩, حديث١٣ در كافى باب (معانى الاسماء) حديث٢. صدوق(ره) با يك واسطه, حديث را از كلينى(ره) نقل كرده است.
١٧. باب٤٢, (اثبات حدوث العالم) حديث٤ در كافى باب (حدوث العالم) حديث يك با اندكى تفاوت در سند.
١٨. باب٤٣, حديث شماره٢ مشهور به حديث (ذعلب) در كافى باب (جوامع التوحيد) شماره٤; ضمن اينكه حديث در كافى مرفوع است و اشعار اميرالمؤمنين(ع) در پايان حديث را ندارد.
١٩. باب٤٩, حديث١ در كافى باب (العرش والكرسى) حديث٧.
٢٠. باب٥٤, موسوم به (باب البدأ) ١١حديث دارد كه ٩ حديث اول آن عيناً و البته با ترتيب مختلف, در كافى باب (البدأ) آمده است. در برخى از اين موارد, نام (كلينى) در سلسله رجال (صدوق) قرار دارد.
٢١. باب٥٥ (المشيئة والارادة) حديث٩ در كافى همين عنوان باب حديث٥.
٢٢. باب٥٨ (السعادة والشقاوة) احاديث١ و٤ و٥ در كافى با همين عنوان باب به ترتيب شماره هاى ٢ و ٣و١. اين باب در (كافى) فقط سه حديث دارد.
٢٣. باب٥٩ موسوم به (نفى الجبر والتفويض) دوازده حديث دارد كه از آن ميان, شش حديث در كافى باب (الجبر والقدر والأمر بين الأمرين) آمده است.
٢٤. باب٥٦, حديث٣و٧ در كافى باب (الاستطاعة) به ترتيب شماره هاى ٤ و١.
٢٥. باب٥٧, موسوم به (الابتلاء والاختيار) سه حديث دارد كه دو حديث آن (شماره هاى٢و٣) در كافى تحت همين عنوان باب آمده است.
٢٦. باب٤٥, حديث٢و٣ در كافى حديث١٠ و١١.
٢٧. باب٤٦, حديث١و٢ در كافى حديث٨ و٩. خطبه هاى توحيدى اميرالمؤمنين(ع)
ييكى از امتيازات (التوحيد), نقل خطبه هاى توحيدى ائمه(ع) خصوصاً اميرالمؤمنين(ع) است كه بعضاً به طور كامل و يا بخشى از آن, توسط مرحوم سيد رضى در نهج البلاغه گردآورى شده و برخى نيز در نهج البلاغه نيامده است. اين خطبه ها عبارتند از:
١. باب٢, حديث١.
٢. باب٢, حديث٣; خطبه اميرالمؤمنين(ع) در ترغيب مردم به جنگ با معاويه براى مرتبه دوم.
٣. باب٢, حديث١٣; خطبه موسوم به (اشباح) در نهج البلاغه با اندكى اختلاف و زيادتى.
٤. باب٢, حديث٢٦; خطبه اميرالمؤمنين(ع) در مسجد كوفه به نقل از حضرت رضا(ع).
٥. باب٢, حديث٢٧; خطبه اميرالمؤمنين(ع) هفت روز پس از رحلت رسول اكرم(ص) و زمانى كه از جمع آورى قرآن كريم فراغت حاصل نموده بود.
٦. باب٢, حديث٣٤; خطبه اميرالمؤمنين(ع) در مسجد جامع كوفه در پاسخ به مرد يمنى كه صدوق(ره) فقط بخشى از اين خطبه طولانى را آورده است.
٧. باب٣٨, حديث٣; خطبه اميرالمؤمنين(ع) در بيان عظمت الهى كه زيد بن وهب آن را نقل كرده است.
٨. باب٤٣, حديث٢ مشهور به حديث (ذعلب) كه اميرالمؤمنين(ع) به هنگام ايراد خطبه در مسجد كوفه و در پاسخ به سؤال فردى به نام (ذعلب) بيان فرموده است.
٩. باب٤٤, حديث٢ مشهور به حديث (سبخت يهودى) كه در واقع بخشى از خطبه شريف اميرالمؤمنين(ع) راجع به اسلام آوردن وى مى باشد.
١٠. باب٢٢, حديث٢; بخشى از خطبه اميرالمؤمنين(ع).
١١. باب٢, حديث٤; خطبه رسول اكرم(ص) به نقل از امام باقر(ع).
١٢. باب٢, حديث٢; خطبه امام رضا(ع) در توحيد در حضور مأمون. روايت تفسيرى
شيخ صدوق(ره) ابوابى از كتاب (التوحيد) را به نقل روايات تفسيرى در خصوص آياتى كه شبهات و سؤالاتى را احياناً در ذهن خواننده القاء مى كند, اختصاص داده است. علاوه بر آن, در برخى موارد, به تناسب موضوع, رواياتى در تبيين معناى آيه اى از قرآن نقل كرده است. نگاهى به فهرست عناوين ابواب كتاب (التوحيد) و روايات تفسيرى نقل شده ذيل ابواب مورد بحث, نشان مى دهد كه مرحوم صدوق آياتى از قرآن را مورد توجه قرار داده كه شائبه تشبيه را به ذهن خواننده متبادر ساخته و در واقع از آيات متشابهات به شمار مى رود. وى كوشيده با استفاده از روايات تفسيرى اهل بيت(ع) معناى روشن ترى از آيه به دست دهد تا شائبه هاى احتمالى مرتفع گردد و در اين راه, گاه لازم دانسته بياناتى از خود, ذيل روايت مربوطه, اضافه نمايد كه در قسمت هاى بعدى بدان خواهيم پرداخت. عناوين ابواب مربوط به روايات تفسيرى در (التوحيد) صدوق, از اين قرارند:
١. باب١٢: (باب تفسير قول الله عزّوجلّ: (كلُّ شَىء هالك الاّ وَجهَهُ)٢٥
در اين باب, ١١ روايت نقل شده كه از اين تعداد, ٥ حديث مستقيماً در رابطه با تفسير آيه و بيان مصداق (وجه الله) از قول ائمه هدى(ع) بوده و بقيه به نوعى با مفهوم (وجه خدا) مرتبطند. ضمناً صدوق(ره) ذيل حديث شماره١٠, تعريضى به مشبهه دارد و برداشت نادرست ايشان را از روايت نكوهش مى كند.
٢. باب١٣: (باب تفسير قول الله عزوجل: (يا ابليس ما منعك أن تسجَد لما خلقتُ بيديّ)٢٦
ذيل اين آيه شريفه, دو روايت نقل شده كه هر دو واژه (يد) را قوّت و قدرت و نعمت معنى كرده اند. ضمناً مرحوم صدوق(ره) در پايان اين باب, نحوه قرائت و وقف بر كلمات اين آيات را از طريق مشايخ شيعه نيشابور از ائمه(ع) نقل مى كند و بدين گونه, معناى خاصى از آيه استنتاج مى نمايد.
٣. باب١٤: باب تفسير قول الله عزوجلّ: (يومَ يُكشَفُ عن ساق و يُدعَون الى السجود)٢٧
در اين باب نيز ٣ روايت نقل شده كه مجموعاً (كشف ساق) را به معنى كشف حجابى از نور و به سجده افتادن مؤمنان و عدم توانايى كافران و منافقان براى سجده را به خاطر هول و هراس قيامت دانسته اند و خداى متعال را برخلاف برخى روايات اهل سنّت, از داشتن ساق پا تنزيه نموده اند و صدوق(ره) نيز در توضيحات خويش ذيل حديث دوم و سوم, بر اين نكته تأكيد ورزيده است.
٤. باب١٥: باب تفسير قول الله عزوجل: (الله نور السموات والارض…).٢٨
پنج روايت اين باب به تفسير آيه شريفه نور و بيان مصاديق كلمات آن نظير: (مشكوة) و (زجاجة) و (مصباح) پرداخته و صدوق(ره) نيز ذيل روايت اول, ضمن نقد اعتقاد مشبهه در تفسير اين آيه, در بيانى طولانى, به تفسير صحيح آيه مى پردازد.
٥. باب١٦: باب تفسير قول الله عزوجلّ: (نسو الله فنسيهم).٢٩
٦. باب١٨: باب تفسير قول الله عزوجلّ: (كلاّ انّهم عن ربّهم يومئذ لمحجوبون).٣٠
٧. باب١٩: باب تفسير قوله عزوجلّ: (وجاء ربّك والملك صفّاً صفّاً).٣١
٨. باب٢٠: باب تفسير قوله عزوجلّ: (هل ينظرون الا ان يأتيهم الله فى ظُلل من الغمام والملائكة).٣٢
٩. باب٢١: باب تفسير قوله عزوجلّ: (سخر الله منهم)٣٣ و قوله عزوجلّ: (الله يستهزى بهم)٣٤ و قوله عزوجلّ: (ومكروا ومكر الله والله خير الماكرين)٣٥ و قوله عزوجلّ: (يخادعون الله وهو خادعهم).٣٦
در هركدام از اين ابواب, يك حديث از امام رضا(ع) نقل شده كه معنى صحيح آيه را مشخص و تفسير انحرافى و شبهات احتمالى پيرامون مفاهيمى چون: (نسيان), (رفت و آمد و انتقال) (مسخره و استهزاء و نيرنگ) در مورد پروردگار متعال را رد مى كند.
١٠. باب١٧: باب تفسير قوله عزوجلّ: (والارضُ جميعاً قبضته يوم القيامة والسموات مطويّات بيمينه).٣٧
١١. باب٢٥: باب معنى قوله تعالى: (و قالت اليهود يدالله مغلولة غلّت ايديهم ولعنوا بما قالوا بل يَداهُ مَبسوطتان)٣٨ كه ذيل هركدام, دو حديث مى كند.
١٢. باب٢٧: باب معنى قوله عزوجلّ: (و نفختُ فيه من روحى)٣٩ با ٦ حديث كه ٤ حديث آن مستقيماً به تفسير اين بخش از آيه شريفه مى پردازد و دو حديث ديگر پيرامون مفهوم (روح) آمده است.
١٣. باب٤٨: باب معنى قول الله عزوجلّ: (الرّحمنُ على العرش استوى)٤٠ كه ٩ حديث ذيل آن نقل شده و چهار حديث آن مستقيماً در رابطه با آيه شريفه مى باشد.
١٤. باب٤٩: باب معنى قوله عزوجلّ: (وكان عرشه على الماء)٤١ با دو حديث در تفسير اين قسمت از آيه شريفه.
١٥. باب٥٢: باب معنى قول الله عزوجلّ: (وسع كرسيّه السموات والارض)٤٢ كه هر پنج حديث آن, پاسخ امام صادق(ع) به سؤال اصحاب پيرامون تفسير آيه شريفه مى باشد.
همان طورى كه اشاره شد, هر آنچه شبهه (تشبيه) و (تجسيم) را به ذهن متبادر سازد, به شيوه اى عالمانه و با نقل روايات تفسيرى از اهل بيت(ع) در توحيد صدوق نفى و رد مى شود. بدين ترتيب مشخص مى شود كه خداوند تبارك و تعالى منزه از آن است كه همانند بشر صورت, دست و ساق براى او تصور شود يا نور او به نور حسى شبيه باشد يا فراموشى به او دست دهد يا از جايى به جاى ديگر نقل مكان كند يا كسى را مورد استهزاء و فريب قرار دهد. همه آياتى كه احياناً چنين مضمون هايى را مطرح مى كنند, تفاسير صحيحى دارند و صدوق(ره) مى خواهد تفسير صحيح اين آيات را از لسان ائمه هدى(ع) در اختيار طالبان حق قرار دهد.
علاوه بر اينها, صدوق(ره) در مواردى خود به تفسير آياتى از قرآن كريم پرداخته است. از جمله:
١. باب٨ ذيل حديث٢٢; تفسير آيه١٤٣ سوره اعراف. قابل توجه آنكه روايت شماره٢٢ از ابن عباس نقل شده و موقوف است.
٢. باب٢٢ ذيل حديث١: تفسير (عَين) در آيات (تجرى باعيننا)٤٣ و (لتصنع على عينى).٤٤
٣. باب٢٢ ذيل حديث٢: تفسير (جَنب الله) در آيه (يا حسرتى على ما فرّطت فى جنب الله).٤٥ سخنان مؤلف
ييكى از امتيازات تأليفات حديثى صدوق(ره) بيانات و تذييلات وى ذيل احاديث است كه نگاه و تفكر و شيوه حديثى و كلامى وى را تا حدود بسيارى نشان مى دهد; امرى كه در تأليفات ساير محدثان متقدم كمتر به چشم مى خورد. در ميان كتب صدوق(ره), (التوحيد) از جمله كتاب هايى است كه بيانات زيادى ـ حدود ٥٧ مورد ـ از مؤلف را در خود جاى داده است كه بعضاً بسيار طولانى و مفصل و برخى كوتاه در حدّ يك يا چند جمله مى باشند. تحليل تمام اين موارد, از حوصله اين مقاله خارج است و لذا ضمن تقسيم بيانات مؤلف به سه گروه, از هر يك نمونه هايى آورده و شيوه هاى حديثى و كلامى وى را مورد ارزيابى و بررسى قرار مى دهيم: ١. شرح معناى حديث
اكثر بيانات صدوق(ره) به شرح و توضيح جمله اى از حديث يا تبيين كلّى معناى آن و بعضاً رفع ابهام و شبهه از آن اختصاص يافته است. از آن جمله اند:
١. باب١, حديث٢٣; ذيل حديث مشهور سلسلة الذهب از حضرت رضا(ع) كه در پايان آن, امام(ع) دخول در حصن مستحكم الهى براى ايمنى از عذاب را با جمله (بشروطها و أنا من شروطها) مقيّد ساخته اند و صدوق(ره) توضيح مى دهد كه منظور از اين (شروط), اقرار به امامت حضرتش و وجوب اطاعتش بر بندگان است.٤٦
٢. باب٢, شماره١٨; ذيل حديثى نسبتاً طولانى از حضرت رضا(ع) كه در آن, امام ضمن پاسخ به سؤالات راوى, اراده الهى را به دو قسمِ (اراده حتم) و (اراده عزم) تقسيم و نهى آدم و همسرش از (اكل شجره) و داستان (ذبح اسماعيل) را به عنوان دو نمونه از اين دو قسم ذكر مى فرمايد. صدوق(ره) در پايان اين روايت, به اين قسمت از حديث شريف اشاره و با استفاده از الفاظ متن آن, مى نويسد: (خداوند تبارك و تعالى آدم و همسرش را از خوردن ميوه شجره منع كرد در حالى كه مى دانست كه ايشان از آن خواهند خورد; اما خداى تعالى مى خواست كه بين آن دو و خوردن از درخت, با جبر و اقتدار, حائل نشود; آنچنان كه با نهى و زجر, حائل شده است و اين معناى مشيّت است… اگر خداوند متعال مى خواست كه ايشان را به اجبار از خوردن باز دارد و با اين حال از آن مى خوردند, در واقع مشيّت آدم و حوّاء بر مشيّت الهى غلبه مى كرد و اين همان است كه امام(ع) فرموده است.)
٣. باب٨, شماره٢٢; ذيل روايت تفسيرى از ابن عباس در رابطه با اين آيه شريفه كه مى فرمايد: (فلمّا أفاق قال سبحانك تُبتُ اليك و أنا من المسلمين).٤٧
ابن عباس ذيل اين آيه مى گويد: (منظور موسى(ع) ـ كه مطابق صدر آيه شريفه, درخواست رؤيت بارى تعالى را كرده بود و بر اثر تجلّى پروردگار بر كوه, مدهوش شد ـ آن است كه: من از اينكه رؤيت تو را مسألت نمودم, توبه نمودم و من از جمله نخستين كسانى ام كه به ناديدنى بودن تو ايمان دارم.)
اما گويا صدوق(ره) تفسير ابن عباس از آيه شريفه را كافى نمى داند و خود در توضيحى مفصل به شرح و تفسير آيه شريفه مى پردازد.
٤. باب٩, شماره٣; مؤلف ذيل اين حديث و در شرح جمله اى از آن مى نويسد: منظور از جمله (وكان اعتماده على قدرته) اين است كه: (كاف اعتمادهُ على ذاته) چرا كه قدرت از صفات ذات بارى تعالى است. ٥. باب٩, حديث١٢
در اين حديث شريف, امام رضا(ع) در پاسخ به سؤال راوى, اعتقاد به خلقت اشياء توسط خداوند با دو قيد (بالقدرة) و (بقدرة) را جائز نمى شمرد و صدوق(ره) ذيل حديث, در استدلالى مشابه متن روايت مى نويسد:
وقتى گفتيم: خداى متعال همواره قادر است, فقط مى خواهيم عجز و ناتوانى را از او نفى كنيم نه اينكه چيزى (مانند قدرت) را همراه او و در كنار او اثبات نماييم; چرا كه خداى عزوجلّ هميشه (واحد) بوده و چيزى همراه او و در كنار او نيست. ٦. باب١٠, حديث٤
در اين حديث, امام باقر(ع) در پاسخ به سؤال حمران بن اعين پيرامون علم الهى, مى فرمايد: (هو كَيَدِكَ منك). و صدوق(ره) بدون عنايت به امكان وقوع اشتباهى از سوى راويان در نقل حديث,٤٨ آن را بدين گونه شرح مى كند:
يعنى اينكه (علم) غير از او نيست و از صفات ذات بارى تعالى است; چرا كه خداوند متعال ذاتى است دانا, شنوا و بينا و ما با توصيف خداى متعال به (علم), تنها (جهل) را از او نفى مى كنيم و نمى گوييم: علم, غير اوست. چرا كه اگر اين گونه بگوييم, به همراه بارى تعالى شىء قديمى اثبات نموده ايم كه از ازل بوده است و خداوند منزّه از اين نسبت ها است. ٧. باب١١, پايان باب
مرحوم صدوق در پايان اين باب كه به (صفات الذات و صفات الافعال) موسوم است, توضيحات قبلى خويش در باب قدرت و علم الهى را تكميل مى كند و آن را به برخى ديگر از صفات تعميم مى بخشد. به گفته وى, وقتى ما خداى تبارك و تعالى را به صفات ذات متّصف مى كنيم, در واقع صفات متضاد آن را از او نفى نموده ايم. پس: وقتى گفتيم او (حيّ) است, ضد حيات يعنى (موت) را از وى نفى كرده ايم و وقتى گفتيم او (عليم) است, ضد علم يعنى (جهل) را از او دور نموده ايم و به همين ترتيب ساير صفات نظير (سميع), (بصير), (عزيز), (حكيم), (غنيّ), (عَدل), (حليم) و (قادر) در مورد خداوند متعال با نفى صفات متضادشان يعنى: ناشنوايى و نابينايى و ذلت و اشتباه و فقر و ظلم و عجله و ناتوانى معنى مى يابد و در اين صورت مى توان گفت كه خداوند: (لم يزل حيّاً عليماً سميعاً بصيراً عزيزاً حكيماً غنيّاً ملكاً حليماً عدلاً كريماً); اما در غير اين صورت, براى خداوند چيزهايى اثبات كرده ايم كه هميشه با او بوده اند. نكته ديگر آنكه اراده و مشيّت و خشنودى و خشم و مانند آنها از صفات اَفعال بوده و همانند صفات ذات نيستند و لذا جائز نيست گفته شود كه خداوند همواره مريد و شائى (مشيّت كننده) بوده است. ٨. باب١٤, شماره٢و٣
در اين دو حديث كه مضمون مشابهى دارند ذكر شده كه: امام صادق(ع) در پاسخ به سؤال راوى در خصوص تفسير آيه شريفه (يوم يكشف عن ساق)٤٩, جامه را از روى ساق پاى مباركشان بالا كشيده و تسبيح پروردگار متعال را به جاى آورده اند. توضيحات مرحوم صدوق ذيل هر دو حديث, مهم و ضرورى به نظر مى رسد; چرا كه ممكن است معناى صحيح حديث و عمل امام(ع) فهميده نشود. صدوق(ره) مى گويد: (خداوند تبارك و تعالى منزّه از آن است كه ـ همانند انسان ـ براى او ساق تصور شود. و اين پاسخى است به عقايد برخى از اهل سنّت كه به موجب رواياتشان, خداوند در روز قيامت پاى خويش را در جهنم مى نهد و…).٥٠ ٩. باب١٦, شماره١
در اين حديث, امام رضا(ع) در تفسير آيه شريفه: (فاليوم ننسيهم كما نسوا لقاء يومهم هذا)٥١ مى فرمايد: يعنى ايشان را رها (ترك) مى كنيم همچنان كه ايشان استعداد و آمادگى براى روز جزا را رها كردند. اما صدوق(ره) (ترك) از سوى خداى عزّوجلّ را جايز نمى شمرد و (نَتركُهُم) در سخن امام(ع) را اين گونه تفسير مى كند كه: (براى ايشان ثواب كسى كه لقاى روز قيامت را اميد دارد, قرار نمى دهيم.) همچنين (ترك) در آيه شريفه (وتركهم فى ظلمات لا يبصرون)٥٢ را به معنى مهلت دادن و شتاب نكردن در عقوبت ايشان به منظور توبه, در نظر مى گيرد. ١٠. باب٢٢ حديث١
در اين حديث شريف, امام صادق(ع) از اميرالمؤمنين(ع) نقل مى كند كه فرمود: (أنا علم الله و أنا قلب الله الواعى و لسان الله الناطق و عين الله و جنب الله و أنا يدالله).
مؤلف گرامى براى آنكه مبادا ظاهر الفاظ حديث كسى را به وادى غلوّ بكشاند يا در عقايد توحيدى شيعه, خدشه اى وارد شود, به توجيه حديث پرداخته, مى نويسد:
منظور از جمله (انا قلب الله الواعى) اين است كه: من داراى قلبى هستم كه خداوند آن را ظرف علمش قرار داد و آن را به سوى طاعتش رهنمون گشت و آن قلبى است كه مخلوق خداى عزّوجلّ است, همچنان كه خود او بنده خداست. و تعبير (قلب الله) همانند تعبير (عبدالله) و (بيت الله) و (جنّةالله) و (نارالله) مى باشد. همچنين منظور از (عين الله) بودن را محافظت از دين خدا مى داند و براى تأكيد اين معنا, به دو آيه از قرآن كريم استشهاد مى كند. ١١. باب٢٢, حديث٢
در اين حديث شريف نيز امام صادق(ع) خطبه اى از اميرالمؤمنين(ع) را نقل مى كند كه در آن مى فرمايد: (أنا جَنبُ الله الذى يقول: (أن تقولَ نفس يا حسرتى على ما فرّطتُ فى جنب الله)٥٣ و صدوق(ره) ذيل معناى (جنب) مى گويد: (جَنب) در لغت عرب به معنى طاعت است, مثلاً گفته مى شود: (هذا صغير فى جنب الله) يعنى اين امر در مقابل طاعت خداى تعالى كوچك و ناچيز است. پس بنابراين معناى سخن اميرالمؤمنين(ع) كه فرمود: (انا جنب الله) اين مى شود كه: من كسى هستم كه ولايتم اطاعت خداست. و (جنب) در آيه شريفه فوق نيز به معناى طاعت خواهد بود. ١٢. باب٢٨, حديث٣
در اين حديث, پس از آن كه دانشمند يهودى از پاسخ عميق اميرالمؤمنين(ع) به پرسش وى متعجب مى شود و وى را (نبيّ) مى نامد, امام(ع) برآشفته و مى فرمايد: (انّما انا عبد من عبيد محمد(ص). و صدوق(ره) اين سخن امام(ع) را اين گونه معنى مى كند كه: منظور از بندگى, اطاعت از فرامين پيامبر اكرم(ص) است نه چيز ديگر. اين توضيح شيخ همانند دو مورد قبلى, حساسيّت شيخ به تعابير لفظى احاديث و سعى در تبيين دقيق معناى آن به منظور اجتناب از معانى انحرافى و غلوّآميز را نشان مى دهد. ١٣. باب٢٩, حديث٩
در اين حديث شريف, امام رضا از پدران گراميش از اميرالمؤمنين(ع) نقل مى كند كه رسول خدا(ص) فرمود: خداوند عزوجلّ ٩٩ اسم دارد. هر كه خداوند را به اين اسم ها بخواند, دعايش مستجاب شود و هر كه آنها را بشمرد, داخل بهشت گردد.
صدوق(ره) در شرح اين سخن نبوى(ص) مى نويسد: منظور از احصاى اسماى الهى, احاطه بر آن و وقوف بر معانى آن است; نه شمارش آن. و سپس به گونه اى مفصل, ٩٩ اسم بارى تعالى را نام برده و هر يك را تشريح مى كند تا مشمول حديث شريف گردد.٥٤ ١٤. باب٥٦, حديث٣
صدوق(ره) ذيل اين حديث كه درباره اراده الهى و مشيّت و قضا و قدر اوست, مى گويد: (مشيّت خداوند و اراده او در طاعت, امر به آن و رضاى به آن است و در معصيت ها, نهى از آن و منع به وسيله هشدار و انذار.) شبيه همين گفتار را ذيل حديث٩, از باب٦٠ (باب القضاء والقدر) آورده است. ١٥. باب٦٠, حديث٢٤
مرحوم صدوق به مناسبت جمله اى از اين حديث كه در واقع سخنان امام مجتبى(ع) به هنگام بيعت مردم با ايشان پس از شهادت اميرالمؤمنين(ع) مى باشد, به تشريح معناى (اجل) مى پردازد. ١٦. باب٦٤, حديث١٤
امام صادق(ع) در بخشى از اين حديث مى فرمايد: هنگامى كه خداوند براى بنده اى بدى را اراده كند, در قلب او نقطه سياهى پديدار شود و….
مرحوم صدوق به اين فراز حديث توجه كرده و در مورد آن مى نويسد: خداوند عزوجلّ فقط به خاطر گناهى كه بنده اش مرتكب شده و بدان سبب, مستوجب آن گرديده است كه بر دلش مُهر نهاده و شيطان گمراه كننده اى قرين او شود, براى وى (بدى) را اراده مى كند و اين كار را جز به خاطر استحقاق بنده در حق او روا نمى دارد. از طرف ديگر خداوند بر بنده اش ملكى را موكّل مى سازد كه او را به جهت استحقاقش يا تفضّل الهى, در مسير حق و درستى نگه دارد و البته هر كه را بخواهد, مشمول رحمت خاصه خويش مى سازد.
و اما ساير شرح و بيان هاى صدوق(ره) از قسم اول ذيل احاديث و ابواب كتاب; كه به دليل گستردگى و طولانى بودن, از نقل آنها صرف نظر و به ذكر فهرستشان اكتفا مى كنيم:
١٧. باب٤١ (باب انّه عزّوجلّ لايُعرف الاّ به); توضيح مفصل شيخ پيرامون موضوع باب در پايان آن.
١٨. باب٤٨ (باب معنى (الرحمن على العرش استوى)); نقد عقيده و برداشت ناصحيح مشبهه از آيه شريفه و بيان صحيح تفسير آيه در پايان باب.
١٩. باب٥٤ (باب البداء); معناى صحيح بداء به اعتقاد شيعه.
٢٠. باب٦٠ (باب القضاء والقدر) ذيل حديث١٥; بيان آنچه خداوند رزق ما قرار داده و آنچه روزى ما نيست.
٢١. باب٦٠, حديث٣٤; ارتباط قضا و قدر با مسئله كمبود و گرانى ارزاق عمومى و توضيح شيخ در اين زمينه.
٢٢. باب٦١ (الاطفال), حديث١٢; توضيح مفصل و طولانى شيخ در نحوه و راه شناخت عدل و ظلم. در اين بيان, شيخ مستقيماً وارد بحث اطفال و چگونگى احوال ايشان در جهان پس از مرگ نمى شود, بلكه قصد دارد بين روايات قبلى اين باب كه عمدتاً در خصوص مرگ زودرس اطفال و نوجوانان و احوال ايشان در برزخ و قيامت نقل شده با مسئله عدالت الهى جمع نمايد تا شائبه جور و خروج از جاده عدل در اين مورد به ذهن كسى خطور نكند.
٢٣. باب٦٦ (باب ذكر مجلس الرضا(ع) مع المروزيّ); علت دعوت مأمون از دانشمندان براى مناظره علمى با حضرت رضا(ع) در پايان باب. ٢. استدلال هاى كلامى
يكى ديگر از امتيازات (التوحيد), استدلالات مؤلف در خصوص مسائل مختلف اعتقادى و كلامى است. مهم ترين ويژگى اين استدلالات, صبغه كلامى آنهاست, با اين تفاوت كه وى بنا به سليقه و مبناى حديثى خويش, در جاى جاى اين بيانات, از روايات اهل بيت(ع) و نقل قول از دانشمندان علوم مختلف نظير لغت و كلام, استمداد جسته است. مانند:
١. باب٣ (باب الواحد والتوحيد والموحّد);
صدوق در پايان اين باب, توضيح مفصلى پيرامون مفهوم واحد و توحيد و موحّد آورده و در ابتداى اين توضيح, آن را به يكى از دانشمندان كه به ديانت و شناخت وى از علم لغت و كلام اطمينان دارد, نسبت مى دهد. ٢. باب١٢, حديث١٠;
صدوق ذيل اين حديث كه در ارتباط با معناى (وجه الله) نقل كرده است, به نقد عقيده مشبهه در اين رابطه پرداخته و به منظور تأييد سخن خويش, حديث بعدى را از امام رضا(ع) نقل مى كند.
٣. باب٢٨ (باب نفى المكان والزمان والحركة عنه تعالى) حديث١٠;
ذيل اين روايت, صدوق بر اينكه خداوند در هيچ مكانى نيست, استدلال كرده و ضمن استناد به ادله قبلى, آن را با روايت شماره بعدى, تصديق مى كند: (…وقد قام الدليلُ… و تصديقُ ذلك ما حدّثنا به…) ٤. باب١٠ (باب العلم) ذيل حديث٩;
پس از استدلال بر اينكه خداوند تبارك و تعالى (عالم) است, به روايت بعدى استشهاد شده است. ٥. باب٤٢, حديث٦;
در اينجا نيز مرحوم صدوق پس از اقامه دلايلى بر حدوث اجسام, به پرسش خود از يكى از دانشمندان در همين رابطه اشاره و پاسخ او را نقل مى كند: (وسألتُ بعضَ اهل التوحيد والمعرفة عن الدليل على حدوث الاجسام فقال:…) ٦. باب٦٠, حديث٣٢;
صدوق در فرازى از توضيح مفصل خويش پيرامون قضا و قدر الهى, از يكى از دانشمندان, ده وجه براى (قضا) و ده وجه براى (فتنه) با استشهاد به آيات قرآن كريم, نقل مى كند كه نشان از تسلط و تبحّر آن دانشمند در علم لغت و تفسير دارد. جالب آنكه در پايان اين قسمت, وجه يازدهمى براى واژه (فتنه) به نقل از على بن ابراهيم قمى ذكر مى كند, ولى آن را نمى پذيرد و مى گويد: (آنچه به نظر من صحيح است, اين است كه وجوه فتنه همان ده تاست و واژه فتنه در اين موضع از قرآن كريم: (انّما اموالكم واولادكم فتنة)٥٥ كه على بن ابراهيم متعرّض آن شده و آن را به معنى (محبة) دانسته ـ نيز به معناى (محنة) ـ با نون به معنى رنج و مشقّت يعنى همان وجه دهم است نه (محبة) با باء) و براى تصديق اين نظر خويش نيز به روايتى از پيامبر اكرم(ص) متوسل مى شود كه فرموده است: (الولدُ مَجهَلَة محنة مَبخلة)٥٦ يعنى فرزند براى پدرش موجب جهل و رنج و بخل است. ٧. باب٣٠, ذيل حديث٢;
مرحوم صدوق پس از ذكر چند دليل بر (مُحدَث) بودن قرآن كريم و تشريح معناى دقيق (مخلوق) بودن آن, به روايتى طولانى از امام صادق(ع) ـ به نقل از كتاب جامع استادش ابن الوليد ـ استناد مى كند كه در آن امام(ع) به سؤال كتبى عبدالملك بن اعين پيرامون (قرآن) مشروحاً پاسخ مى فرمايند. جالب آنكه در پايان نقل نامه امام(ع), مجدداً با استناد به جمله اى از سخن ايشان, بر گفتار قبلى خويش مبنى بر اينكه: (قرآن غير مخلوق است يعنى غير قابل تكذيب است نه اينكه محدَث نباشد) اصرار مى ورزد. نكته ديگر آنكه على رغم نياز مؤلف به بخشى از روايت اخير براى اثبات نظر خويش ـ كه خود نيز به آن تذكر داده است ـ حديث به طور كامل نقل گرديده و تقطيع نشده است. ٨. باب٨, حديث٢٣;
مرحوم صدوق ذيل آيات سوره اعراف كه جريان درخواست رؤيت خداوند توسط موسى(ع) را حكايت مى كند, نظرات تفسيرى خويش را مطرح نموده و روايت شماره٢٤ را به عنوان تصديقى بر گفتار خويش ذكر مى كند.
علاوه بر اين ها, مرحوم صدوق استدلالهاى ديگرى در مباحث مختلف كتاب مطرح كرده كه جهت رعايت اختصار, تنها به ذكر نشانى اين استدلالها اكتفا مى كنيم:
٩. باب٢, ذيل حديث٣٦; استدلال بر اينكه خداوند متعال به هيچ يك از مخلپي نوشت: ١. قال رسول الله(ص): التوحيد ثمن الجنة. امالى طوسى, مجلس٢٢, حديث٤. ٢. در برخى روايات, (توحيد) و (عدل) اساس دين شمرده شده اند. ٣. اتدرى ما المعرفة؟ اثبات التوحيد اوّلاً. بحارالانوار, ج٢٦, ص١٣. ٤. اول الدّيانة معرفته. بحارالانوار, ج٤, ص٢٨٢. ٥. فاقم وجهك للدين حنيفاً فطرت الله التى فطر الناس عليها. (سوره روم, آيه٣٠). ٦. واذ اخذ ربّك من بنى آدم من ظهورهم ذرّيّتهم واشهدهم على انفسهم الست بربّكم قالوا بلى (سوره اعراف, آيه١٧٢) ٧. النّعيم حبّنا اهل البيت وموالاتنا يسأل الله عزّوجلّ عنه بعد التوحيد والنبوة. (بحارالانوار, ج٢٤, ص٥٠) ٨. الذريعه, ج٤, ص٤٨٢, شماره٢١٥٤. ٩. تاكنون سه جلد از اين كتاب توسط دكتر نجفقلى حبيبى تحقيق, تصحيح و چاپ شده است. ١٠. ر.ك: المعجم المفهرس لالفاظ احاديث كتاب التوحيد, مقدمه. ١١. باب١, حديث٢٨; باب٢, حديث٢٤; باب٢٨, حديث١٧; باب٦٠, حديث٢٣; باب٦٢, شماره١; باب٥, حديث١. ١٢. باب١, حديث١٥; باب٦٣, حديث٢٧. ١٣. باب٣٢, حديث١. ١٤. باب١, حديث١٧; باب٦٠, حديث٢٢; باب٦٣, حديث٤; باب٤٥, حديث١; باب٥٦, حديث٢; باب٦٠, حديث٢٥; باب١, حديث٢٢; باب٢, حديث٣٣; باب٣٥, حديث٤ و باب٣٦, حديث٦. ١٥. باب١٥, حديث٣. ١٦. از راويان عامه كه از پدرش و عامر بن عبدالله بن زبير بن العوام روايت كرده است. وى محدث نامدارى نيست و مجموع روايات او در صحاح ستة و مسند احمد تنها به ٣٩ حديث مى رسد. ١٧. مسند احمد بن حنبل, مسند العشرة المبشّرين بالجنّة, شماره ٤٣٤ و ٤٦٧. ١٨. باب٢, حديث١٠. ١٩. باب٣٨, حديث١١. ٢٠. باب٢, حديث٢٨ و باب٨, حديث٢٤. ٢١. باب٤١, حديث٤ و باب٤٨, حديث٣. ٢٢. باب٦٠, حديث٥. ٢٣. باب٦٠, حديث٣٢. ٢٤. باب٦٣, حديث٥. ٢٥. سوره قصص, آيه٨٨. ٢٦. سوره ص, آيه٧٥. ٢٧. سوره قلم, آيه٤٢. ٢٨. سوره نور, آيه٣٥. ٢٩. سوره توبه, آيه٦٧. ٣٠. سوره مطففين, آيه١٥. ٣١. سوره فجر, آيه٢٢. ٣٢. سوره بقره, آيه٢١٠. ٣٣. سوره توبه, آيه٧٩. ٣٤. سوره بقره, آيه١٥. ٣٥. سوره آل عمران, آيه٥٤. ٣٦. سوره نساء, آيه١٤٢. ٣٧. سوره زمر, آيه٦٧. ٣٨. سوره مائده, آيه٦٤. ٣٩. سوره حجر, آيه٢٩ و سوره ص, آيه٧٢. ٤٠. سوره طه, آيه٥. ٤١. سوره هود, آيه٧. ٤٢. سوره بقره, آيه٢٥٥. ٤٣. سوره قمر, آيه١٤. ٤٤. سوره طه, آيه٣٩. ٤٥. سوره زمر, آيه٥٦. ٤٦. به نظر مى رسد كه مقصود كلى امام(ع) از جمله پايانى اين حديث, قرين ساختن مسئله امامت و ولايت با توحيد بوده; بدين ترتيب كه توحيد واقعى فقط در سايه سار ولايت اهل بيت(ع) معنا و تجلى مى يابد و بدون آن مفهومى ندارد و امام رضا(ع) به عنوان حجت بالغه الهى بر روى زمين, خويش را شرط دخول در دژ مستحكم توحيد معرفى فرموده اند. ٤٧. سوره اعراف, آيه١٤٣. ٤٨. مرحوم علامه مجلسى در بحار, به نقل از برخى مشايخ, اين حديث را ناشى از اشتباه راوى مى داند و صدور آن را از معصوم بعيد مى شمرد. به نظر مى رسد كه جمله مذكور در روايت, بخشى از سخن امام(ع) پيرامون علم الهى بوده كه فقط اين قسمت از آن نقل شده و مورد مناقشه و ترديد قرار گرفته و يا اصولاً پيرامون علم الهى نيست و به طور مطلق, به چگونگى دانش و نسبت آن با انسان مربوط مى شود. ٤٩.سوره قلم, آيه٤٢ . ٥٠. ر.ك: سنن ترمذى, صفة الجنة, حديث٢٤٨٠ و سنن دارمى, كتاب الرّقاق, شماره ٢٦٨٣ و صحيح مسلم, كتاب الايمان, حديث٢٦٧ و مسند احمد, باقى مسند المكثّرين, شماره٧٣٩٢. ٥١. سوره اعراف, آيه٥١. ٥٢. سوره بقره, آيه١٧. ٥٣. سوره زمر, آيه٥٦. ٥٤. فهرست اين اسماء الهى به قرار زير است: الله, الواحد, الأحد, الصّمد, الأوّل والآخر, السّميع, البصير, القدير, القاهر, العليّ الأعلى, الباقى, البديع, البارئ, الأكرم, الظّاهر, الباطن, الحيّ, الحكيم, العليم, الحليم, الحفيظ, الحقّ, الحسيب, الحميد, الحفيّ, الرّبّ, الرّحمن, الرّحيم, الذّارئ, الرّازق, الرّقيب, الرّئوف, الرّائى, السّلام, المؤمن, المهيمن, العزيز, الجبّار, المتكبّر, السّيّد, السّبّوح, الشّهيد, الصّادق, الصّانع, الطّاهر, العدل, العفوّ, الغفور, الغنيّ, الغياث, الفاطر, الفرد, الفتّاح, الفالق, القديم, القدّوس, الملك, القويّ, القريب, القيّوم, القابض, الباسط, قاضى الحاجات, المجيد, المولى, المنّان, المحيط, المبين, المقيت, المصوّر, الكريم, الكبير, الكافى, كاشف الضّرّ, الوتر, النّور, الوهّاب, النّاصر, الواسع, الودود, الهادى, الوفيّ, الوكيل, الوارث, البرّ, الباعث, التّوّاب, الجليل, الجواد, الخبير, الخالق, خير النّاصرين, الدّيّان, الشّكور, العظيم, اللّطيف, الشّافى, تبارك. ٥٥. سوره انفال, آيه٢٨ و سوره تغابن, آيه١٥ . ٥٦. اين حديث در برخى منابع شيعه و سنى با اندك تغييراتى نقل شده; مجموعه ورّام, مجلّد٢, ص١٧٤; كشف الغمّة, ج٢, ص٦٠; سنن ابن ماجة, كتاب الادب, شماره٣٦٥٦; مسند احمد, مسند الشّاميين, شماره١٦٩٠٤. ٥٧. صحيح بخارى, كتاب الاستئذان, شماره٥٧٩٧ و صحيح مسلم, كتاب الزّكوة, شماره١٦٥٤ و ١٦٥٥ و مسند احمد, مسند الانصار, شماره ٢٠٤٦٢. ٥٨. سوره مائده, آيه١١٢.