آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - نگاهى به كتاب معجم الدراسات القرآنية عند الشيعة الإمامية - رفاعى عبد الجبار

نگاهى به كتاب معجم الدراسات القرآنية عند الشيعة الإمامية
رفاعى عبد الجبار

معجم الدراسات القرآنية عند الشيعة الامامية. عامر الحلو. (چاپ اول: بيروت، دارالموسم للاعلام، ١٤١١). ٣٩٩ص، وزيرى.
مسلمانان از نخستين سده هاى تاريخ اسلامى، به اهميت فهرستها و راهنماهاى گوناگون پى برده و تأليفات مهمى در زمينه ثبت و بازيابى ميراث اسلامى به جاى نهاد اند. شايد كار ابن نديم (٣٨٨ ق) مشهور به (الفهرست)، يكى از زيباترين و كهن ترين نمونه هاى اين گونه كارها باشد.
خاورشناسان از ديرباز اين كتاب را شناخته بودند؛ نخستين بار در قرن هفدهم ميلادى نسخه هاى خطى اين كتاب از مصر به پاريس و از قسطنطنيه به ليدن، راه يافت. خاورشناس آلمانى (گوستاو فُلوگل) (Gustav Flugel) ٢٥ سال تمام به آماده سازى اين كتاب براى چاپ پرداخت.
وى در سال ١٨٧٠ ميلادى چشم از جهان فروبست ولى كار چاپ اين كتاب هنوز به پايان نرسيده بود. دانشمندان ديگر اين كار را ادامه دادند و سرانجام كتاب در سال ١٨٧١ و ١٨٧٢ ميلادى در (لايپزيك) منتشر شد. كتاب (الفهرست) همواره مورد توجه محقّقان فرهنگ عربى اسلامى و خاورشناسان بوده است.
در عصر تأليف (الفهرست) و پس از آن، فهرستهاى ديگرى نيز براى ثبت و بازيابى ميراث فرهنگى اسلام تدوين شد؛ نجاشى (٣٧٢ ـ ٤٥٠ق) كتاب (الفهرست اسماء مصنّفى الشيعة) را نوشت كه به نام (رجال نجاشى) معروف است، و ويژگيهايى دارد كه در زمان خود و دوره هاى بعد كم نظير مى نمايد. نجاشى تنها به آوردن نام نويسنده بسنده نمى كند بلكه نَسَب و ميهن و نيز عرب يا مولى بودن او را هم ياد مى كند؛ همچنين جايگاه علمى او در زمان خويش و ميزان وثاقت و درستى روايت او را برمى شمارد و سند خود را به مؤلف و كتاب يادآور مى شود، و گاه به نوع كتاب و ميزان اعتبار و حجيّت آن توجه دارد؛ مثلاً مى گويد: (كتاب بى اعتبار و مضرّى است)، يا (ما آن را نيافتيم) و يا غير آن.
شيخ طوسى (متوفى ٤٦٠ق)، نيز كتابى دارد به نام (الفهرست) كه در آن حدود ٩٠٠ تن از نويسندگان شيعه و كتابهاى آنها را نام مى برد.
كار نوشتن فهرستها تا قرن يازدهم هجرى ادامه داشت. حاجى خليفه در سال ١٠٦٧ قمرى كتاب (كشف الظنون عن اسامى الكتب و الفنون) را تأليف كرد. اين كتاب يكى از كاملترين فهرستهاست كه در حدود ١٥٠٠٠ كتاب و رساله علمى در زمينه بيش از ٣٠٠ علم و فن و نام ٩٥٠٠ نويسنده را در بر دارد.
اسماعيل پاشاى بغدادى، با نوشتن يك (تتمّه) (پى نوشت) اين كتاب را كامل كرد، او نام اثر خود را (ايضاح المكنون على كشف الظنون) نهاد. اين كتاب، نام ١٩٠٠٠ تأليف تا آغاز قرن بيستم را در بردارد.
سرانجام نوبت به محقق بزرگ، علامه شيخ آقابزرگ تهرانى رسيد. او با صرف پنجاه سال از عمر گرانمايه خويش كتاب (الذريعة إلى تصانيف الشيعة) را در ٢٨ جلد به جهان عرضه داشت، كه بزرگترين دائرة المعارف كتابشناسى در طول تاريخ اسلام است.

***

پس از آنكه علوم تخصصى شد و به رشته ها و شاخه هاى فراوان تقسيم گرديد، توليد فكرى در زمينه علوم مختلف رو به فزونى نهاد تا آنجا كه مثلاً تنها تأليفات علم شيمى به ٢٥٠٠٠٠ اثر در سال رسيد (اين آمار به سالها قبل مربوط مى شود).
از اينجا نياز شديد به تهيه راهنما و فهرستهاى موضوعى گوناگون براى علوم مختلف اسلامى نمايانتر شد. كارى كه ابن نديم آغاز كرد، اينك بايد در سطح بسيار گسترده ترى به وسيله محققان و دانشمندان، تكامل يابد، و مهارتهاى جديد در علوم اسلامى ـ كه در روزگار ما سخت گرفتار تكرار و مصرف كنندگى شده است ـ به كار گرفته شوند.اما متأسفانه امروز به كلى از نوآورى و پى ريزى طرحهاى جديد خبرى نيست و اثرى از رشد و تكامل در اين علوم به چشم نمى آيد.
بر پايه آنچه كه گفته شد، مى توان دريافت كه فهرستهاى كتابشناسى كه بر پايه آمار و دسته بندى و ثبت و گزارش فعاليتهاى اسلامى به زبانهاى مختلف استوار باشد، تا چه حد اهميت دارند.
تاكنون چندين فهرست كتابشناسى منتشر شده كه برخى از آنها را مى توان سرآغازى نيكو براى تأسيس بانكهاى اطلاعات در زمينه علوم اسلامى به شمار آورد. برخى ديگر از اين فهرستها تنها به گستردگى كار توجه داشته اند و كار كتابشناسى فنى را كمتر ارج نهاده اند؛ گويا تنها جنبه آمارى در نظر آنها بوده است نه تلاش علمى و تحقيقى.
كتاب معجم الدراسات القرآنية عندالشيعة الإمامية نوشته سيد عامرالحلو، نخستين تلاش، براى نشر آمار مربوط به فرهنگ قرآن و ثبت آثار اين رشته در جهان شيعه است كه در اين مقاله به ارزيابى آن مى پردازيم.
بى گمان، توجه نويسنده محترم به اين موضوع نشان مى دهد كه وى از اهميت و ارزش اين فهرستها در زمان ما آگاه است، و از سوى ديگر وى پيشاهنگ و پيشگام تأليف در رشته فرهنگ مطالعات قرآنى در شيعه به شمار مى آيد.
ولى با اين همه پس از بررسى سريع و سطحى اين فرهنگ، نكاتى چند به نظر ما رسيد كه نخست در چاپ و نشر آن ترديد داشتيم ولى سرانجام چنين پنداشتيم كه آثار و تأليفات علمى، از آن همه امّت است و هر گونه نقد و بازنگرى و اصلاح آنها خدمتى به ميراث علمى امّت اسلامى به شمار مى رود، از اين رو نكاتى را ذيل چند عنوان يادآورى مى كنيم: ١ ـ عنوان كتاب از محتواى آن گسترده تر است
شيوه محققان كتابشناسى زمان ما اين است كه در فهرست كردن تأليفات، كار خود را از چند جهت محدود مى كنند:
الف: مقطع زمانى مورد بررسى
ب: زبان نگارش و تأليف
ج: نوع كتابها يا بحث و بررسيها

به اين ترتيب مى توان شمار بيشترى از منابع را گردآورى كرد و دايره استقراء را به استقراء تام نزديكتر ساخت.
برخى ديگر از كتابشناسان كه توانايى پيروى از روش فوق را ندارند، فهرستى از تأليفات گزيده در يك رشته را گرد مى آورند و آن را (گزيده كتابشناسى) يا (نمونه كتابشناسى) در رشته خاصّ خود مى نامند.
نويسنده محترم، هيچ يك از دو روش ياد شده را به كار نبرده است؛ يعنى نه كتابشناسى خود را محدود به مقطع زمانى يا زبان خاصى ساخته و نه آن را (گزيده كتابشناسى) ناميده است، بلكه نام كتاب، (كتابشناسى مطالعات قرآنى شيعه اماميه) است. و بى گمان، تأليفات شيعه در رشته علوم قرآنى بسى بيشتر از آن است كه وى دراين كتاب گردآورده است؛ مثلاً (دارالقرآن الكريم) در قم، فرهنگى به نام (معجم مصنفات الشيعة حول القرآن) را در دست تهيه دارد كه تاكنون حدود ٥٠٠٠ عنوان كتاب را در خود جاى داده است.١ نويسنده اين مقاله نيز تاكنون به ١٠٠٠٠ عنوان كتاب درباره مطالعات قرآنى دست يافته كه به يارى خدا در سالهاى آينده به صورت يك فرهنگ، چاپ خواهد شد.
شايد علت اين امر عجله و شتاب مؤلف در تدوين كتاب مذكور باشد، چون در پيشگفتار اشاره مى كند كه در سال ١٩٨٣ ميلادى كار خود را آغاز كرده و در سال ١٩٨٥ به پايان برده است. روشن است كه براى تأليف چنين كتابى بايد وقت بيشترى صرف كرد؛ خاورشناس فرانسوى كارل بروكلمان، براى تأليف كتاب خود به نام (تاريخ الأدب العربى) پنجاه سال وقت صرف كرد، مرحوم شيخ آقابزرگ تهرانى نيز حدود همين مدت را صرف تأليف كتاب الذريعه نمود. ٢ ـ ياد نكردن روش گردآورى اطلاعات
نويسنده محترم در مقدمه، كوشيده است در يك صفحه، قرآن كريم و شيعه اماميّه را معرفى كند و كتابهايى را كه درباره عقايد شيعه نوشته شده و برخى از بزرگان شيعه را كه در علوم قرآن تأليفاتى دارند، برشمارد؛ ولى در آغاز يا پايان كتاب از روش تأليف و منابع اصلى داده ها و مطالب علمى كتاب و چگونگى تدوين آن، سخنى به ميان نمى آورد.
مشهور است كه پيشگفتار كتاب، همانند دروازه اى است كه خواننده از طريق آن مى تواند راه خود را به سوى مطالب كتاب باز كند، ولى پيشگفتار كتاب مورد بحث، به جاى پرداختن به اين امور، به مسائل ديگر پرداخته است. ٣ ـ بى توجهى به كارهاى قبلى
در تاريخ مطالعات علمى اسلامى، يك سنت علمى پديد آمده و آن اينكه نخستين اثر يا آثار علمى در هر رشته، به عنوان بنيانگذاران آن علم شناخته شده و كارهاى بعدى در جهت تكميل آن به حساب مى آيد و به همين سبب نامهاى: حاشيه،ذيل، تكمله، تتمه و… درباره آنها به كار مى رود. گاهى برخى ازدانشمندان از حدود يك كار بنيادين فراتر مى روند و در آن صورت به نمودهاى نقص و نارسايى در آنها اشاره مى شود، و مى گويند اين تأليف، تنها فكر گروه يا گروههاى خاصى را در بر دارد، و ميراث فرهنگى بقيه فرقه ها را نديده مى گيرد و يا به شيوه غير علمى نوشته شده و مانند آن.

در رشته علوم قرآن كتابهاى زير نيز تأليف شده است:
١ ـ معجم الدراسات القرآنية، نوشته خانم دكتر ابتسام مرهون الصفار، (موصل، انتشارات دانشگاه موصل، ١٩٨٤م).
اين كتاب به صورت رشته مقالاتى در مجله (المورد) بغداد به چاپ رسيده است.
٢ ـ معجم مصنّفات القرآن الكريم. نوشته دكتر على شوّاخ إسحاق. (رياض، دارالرفاعى، ١٤٠٣ ـ ١٤٠٤ق). ٤ج.
اين دو كتاب، پيشتر از فرهنگ آقاى حلو تأليف شده است، و هر چند ويژه ميراث فرهنگى شيعه اماميه نيستند ولى كوشيده اند تأليفات قرآنى مسلمين را گردآورى كنند (به ويژه كار خانم دكتر صفار نجفى).
شايسته بود كه نويسنده محترم از اين دو كار به عنوان مؤسس و بنيانگذار اين گونه تأليف، ياد مى كرد، و انگيزه تأليف فرهنگ ويژه تأليفات قرآن شيعه را نيز برمى شمرد.
٤ ـ ناديده گرفتن مهمترين منابع در گردآورى اسناد
كتابشناسان همواره مطالب خود را از كتابها و گزارشهاى تحقيقى كه در اختيار آنهاست؛ به دست مى آورند، و اطلاعات توصيفى فراوانى را در اختيار خواننده مى گذارند. گاه نيز براى دستيابى به موادّ توصيفى از روش غير مستقيم استفاده مى كنند، و اين زمانى است كه دستيابى به اين مطالب از راه مستقيم ممكن نباشد، در اين هنگام بر منابع خاصى تكيه مى كنند، مانند:
الف ـ فهرستهاى ويژه كتابهاى خطى
ب ـ فهرستها و راهنماهاى نشريات ادوارى
ج ـ فهرستهاى كتابهاى چاپى، مانند:

معجم المطبوعات العربية و المعرّبة، نوشته يوسف الياس سركيس؛ اكتفاء القنوع بما هو مطبوع، نوشته ادوارد فنديك؛ معجم المطبوعات النجفيّة، نوشته محمدهادى الأمينى؛ فهرست كتابهاى چاپ فارسى، نوشته خان بابامشار؛ و فهرست المطبوعات العراقية (١٨٥٦ ـ ١٩٧٢م) نوشته عبدالجبار عبدالرحمن و قاموس الكتب به زبان اردو.
د ـ كتابهاى طبقات و تراجم، كه تأليفات هر شخصيت را نيز زير نام او آورده باشند، مانند:
فهرست نجاشى؛ فهرست منتجب الدين؛ الأعلام، نوشته زركلى؛ معجم المؤلفين، نوشته عمر رضا كحّاله؛ معجم المؤلفين العراقيين نوشته كوركيس عوّاد و….
هـ ـ فرهنگهاى كتابشناسى ويژه فهرست نگارى فرهنگى اسلامى مانند:
تاريخ الأدب العربى، نوشته كارل بروكلمان؛ تاريخ التراث العربى، نوشته فؤاد سزگين؛ مرآة الكتب، نوشته شهيدى تبريزى و….
و ـ كتابهايى كه تأليفات كشور خاصّى را بررسى مى كنند، مانند:
الثقافة الاسلامية فى الهند، نوشته عبدالحى الحسنى؛ حركة التأليف باللغة العربية فى الإقليم الشمالى الهندى، نوشته جميل احمد؛ مصادر الفكر العربى الاسلامى فى اليمن، نوشته عبدالله الحبشى.
ولى يك نگاه گذرا به ليست منابعى كه مؤلّف آنها را مورد استفاده قرار داده (ص ٣٩٣ ـ ٣٩٤)، نشان مى دهد كه از هيچ يك از اين منابع ـ كه از آنها ياد كرديم ـ استفاده نشده است. بررسى خود كتاب نشان مى دهد كه نويسنده توجه نداشته كه اين منابع هزاران كتاب و مقاله علمى و قرآنى متعلق به شيعه را ثبت كرده اند. ٥ ـ استفاده نكردن از نشريات مهم و روزنامه ها و هفته نامه هاى معتبر و تخصصى
نشريات ماهانه، فصلى ، نيم ساله و سالانه فراوانى وجود دارند كه به بحثهاى مهم و اساسى مى پردازند و اغلب ارزش علمى آنها از ارزش كتابها كمتر نيست. به همين دليل، كتابشناسان در بررسيها و فهرست نگاريهاى خويش به اين نشريات نيز توجه شايانى دارند. به عكس، ماهيت روزنامه ها اقتضا مى كند كه به گزارش اخبار و جريانات زودگذر و مقطعى بپردازند و كمتر به بحثهاى علمى و يا مطالعات و تحقيقات انجام شده توجه دارند.
ولى مى بينيم كه نويسنده محترم، مأخذ خود را روزنامه ها و مجلات هفتگى قرار داده است، و نشرياتى چون روزنامه (الجهاد)، چاپ تهران، (لواء الصدر)، (العمل الاسلامى)، (كيهان العربى)، (الشهادة) و مجله هفتگى (العالم) چاپ لندن، و حتّى مجلّات كودكان مانند مجله (احمد) (ص٣٩٠) در ليست منابع وى به چشم مى خورند.
و در مقابل، نشرياتى چون (العرفان) چاپ صيدا كه تاكنون بيش از هفتاد شماره از آن منتشر شده و يكى از كهن ترين نشريات اسلامى و شيعى است و نيز مجلّه (العلم) چاپ عراق و (الاعتدال) چاپ نجف، و (الفكر الاسلامى) چاپ تهران و (الارشاد) چاپ مشهد و …. به بوته فراموشى سپرده شده اند.
روشن نيست كه چرا وى آن نشريات را برگزيده و از اين دسته مجلات شيعى ايران و عراق و بحرين و هند و پاكستان، غفلت كرده است؟ ٦ ـ ناديده گرفتن موضوعات بحث كنفرانسها
در دهه اخير، دهها سمينار و كنفرانس و نشست علمى و فكرى در گوشه و كنار جهان برگزار شده است، تنها در تهران چند سال است كنفرانس سالانه انديشه اسلامى برگزار مى شود. دارالقرآن الكريم در قم، سه كنفرانس فكرى درباره قرآن برگزار كرده و كنگره امام رضا و كنگره اقتصاد اسلامى نيز در مشهد چندين نشست علمى داشته اند، كه در آنها بحثهاى فراوانى درباره قرآن آمده است، كه بحثهاى ارزشمندى است و غالباً ارزش ثبت و نگارش و فهرست شدن را دارند و به ويژه به شيوه فهرست نگارى مقالات نزديكتر هستند. راستى چرا مؤلف محترم همه اين منابع را ناديده انگاشته و تنها اندكى از بسيار را آورده است؟ ٧ ـ استناد به سخنرانيها و نوارهاى كاست
نويسنده محترم به برخى از درسهاى ضبط شده سيد محمدتقى مدرسى و شيخ حسن صفّار و غيره استناد كرده است، به عنوان نمونه نگاه كنيد به:ص ٣٧٣، ٣٧٥، ٣٨٤، ٣٨٦، ٣٨٧، ٣٩١، ٣٩٢.
آيا درست است كه يك فرهنگ و فهرست علمى بر پايه آمار نوارهاى كاست استوار باشد؟!
و آيا مى توان چنين كارى را فرهنگ مطالعات قرآنى ناميد؟!
به فرض كه اين نام زيبنده آن باشد، ولى چرا همه نوارهاى علوم قرآنى را دربرنداشته باشد. و همه منبرها و سخنرانيهايى را كه علما و دانشمندان و شخصيتهاى علمى در آن به بحثهاى قرآنى اشاره كرده اند، شامل نشود؟
و چرا، سرغ نوارهاى ويديويى درسهاى علوم قرآنى نرود؟! ٨ ـ به كار نگرفتن نشريات ويژه كتابشناسى
نشريات ادوارى فراوانى ويژه فهرست نگارى فعاليتهاى فكرى منتشر مى شوند كه هر يك ذخيره ارزشمندى از داده هاى اساسى در كار كتابشناسى به شمار مى آيند از جمله:
كتابشناسى، چاپ كتابخانه ملى، تهران؛ كتابنامه، چاپ وزارت ارشاد، تهران؛ الفهرست، چاپ بيروت؛ الكشّاف الاسلامى، چاپ قبرس؛ عالم الكتب، چاپ رياض؛ المورد، چاپ بغداد؛ المكتبة، چاپ مكتبة المثنى، بغداد و….
و چنان كه پيداست مؤلف درصدد نبوده از اين نشريات در كار خود استفاده كند. ٩ ـ كوتاهى در شرح و بيان عناوين كتابها
فرهنگهايى اين چنين، معمولاً براى ارائه خدمات اساسى به محققين و فراهم آوردن اطلاعات لازم به عنوان يك مرجع علمى تأليف مى شوند و بايد اطلاعات زيرا به دست دهند:
الف: نام كتاب، يا بحث.
ب: نام كامل مؤلف با تاريخ تولد و وفات.
ج: نسخه هاى خطى كتاب، اگر داشته باشد.
د: چاپهاى گوناگون كتاب با نام بردن همكاران و دستياران تأليف؛ مانند مترجمان، محققان، ويراستاران و مقابله كنندگان.
هـ ـ نقدها و چكيده هاى مختلف كتاب در نشريات.
و: مراجع كتابشناسى كه از اين كتاب ياد كرده اند.
اگر عنوان، مربوط به بحثى باشد كه در يك نشريه به چاپ رسيده، شايسته است موارد زير، نام برده شوند:
الف ـ عنوان، ب ـ نويسنده و همكاران، مثلاً مترجم و… ج ـ نام نشريه و شماره مسلسل، و يا شماره مقاله، تاريخ و شماره صفحه ها.
ولى نويسنده ارجمند پايبند آوردن هيچ يك از اين اطلاعات اساسى و كليدى نبوده است؛ مثلاً در بيشتر موارد از ذكر نسخه هاى خطى كتابها و چاپهاى گوناگون آنها و همكاران هر نويسنده، كوتاهى كرده است. و همواره از مقابله نسخ و خلاصه هاى گوناگون آن نيز غفلت نموده است. و همين روش را در مقالات نشريه ها در پيش گرفته، و گاه شماره مسلسل و يا تاريخ صدور يا هر دو را از قلم انداخته، كه نمونه هايى از اين امر در صفحه هاى زير به چشم مى خورد:
١١،١٢٥،١٢٦،١٤٢،١٥٩،٢٩٤،٣٧٤
و گاه چنان نام نشريه و نويسنده را در پى هم آورده كه نمى توان دريافت كه عنوان مذكور آيا نام مقاله اى است كه در آن نشريه ادوارى به چاپ رسيده، يا كتابى است كه در آن نشريه از آن، ياد شده است و نمونه هاى اين اشتباه در صفحه هاى زير آشكار است:
٧،٨،٩،١٠،١٥ ١٠ ـ عدم رعايت ترتيب الفبايى كتابها
ترتيب الفبايى عناوين كتابها،به هم ريخته و نامنظم است؛ به عنوان نمونه صفحه هاى ٩١،٩٢ گوياى اين امر هستند؛ مثلاً تفسير أبى الصلت، بعد از تفسير صدوق، و تفسير شيخ ابن عبدك بعد از تفسير شيخ طريحى و تفسير ابن عقدة بعد از تفسير عزّالدين آمده است. ١١ ـ برخى از درسها و سخنرانيها ثبت شده و برخى از قلم افتاده اند
نويسنده، سخنرانى برخى از انديشوران اسلامى را در اين خصوص، ياد كرده مانند صفحهاى ١٥٩ و ٢٦٣، ولى هزاران سخنرانى و درس ديگر را كه علما و انديشمندان ديگر به مناسبتهاى مختلف درباره تفسير و علوم قرآن داشته اند، ناديده گرفته است. همچنين، ايشان بعضى از جزوه هاى دانشگاهى را ذكر كرده است؛ مثلاً در ص٢٦٣ از (محاضرات فى التفسير)، نوشته محمدمهدى آصفى كه به صورت جزوه، در ميان دانشجويان (كلية الفقه) در نجف و (كلية اصول الدين) در بغداد، انتشار يافته، يادآور شده است، امّا از دهها جزوه ديگر دانشگاهى درباره علوم قرآن در دانشگاههاى ايران و كشورهاى ديگر يادى نكرده است. ١٢ ـ اشتباه در امور عرفى
نمونه هاى اين گونه اشتباه را در صفحه هاى زير مى توان يافت:
ص٩٦، سال درگذشت ابى حمزه، ٩٧٦ ق آمده است، در حالى كه در صفحه ٨٤ مى گويد: او در سال ١٥٠ق رحلت كرده است.
همين گونه اشتباه درباره سال رحلت شيخ بهائى پيش آمده است؛ زيرا در صفحه ١١٢ درگذشت او در سال ١٠٣٠ق و پس از دو صفحه يعنى در صفحه هاى ١١٥ و ١١٦ سال مرگ او را ١١٣٠ق دانسته است.
در ص٧٢ تاريخ وفات ابن بابويه سال ٣٢٣ق و در ص٧٨، سال ٣٢٩ق، ياد شده است. ١٣ ـ ذكر منابع، بدون مشخصات
در صفحه هاى ٣٩٣ و ٣٩٤، نويسنده ليستى از منابع خود را آورده است، ولى سال و نوبت چاپ آنها و تعداد صفحات و مجلدات هيچ يك از آنها را ذكر نمى كند، فقط منبع شماره ١٦ در صفحه ٣٩٣ تنها منبعى است كه مكان و سال چاپ آن بيان شده است، ولى از اين اطلاعات در منابع ديگر خبرى نيست. ١٤ ـ عدم تعيين اسامى مشترك
در صفحه ٧٢، نام (الفهرست)، بدون هيچ گونه توضيحى وارد شده است، كه معلوم نيست آيا اين كتاب، همان فهرست (ابن النديم) است يا فهرست (نجاشى) يا (طوسى) يا (منتجب الدين)، (ابن خير)، (اشبيلى) و يا ديگرى؟!
در صفحه ٢٠ نيز نام (طبقات) بدون هيچ گونه شرح و بيانى وارد شده، كه روشن نيست آيا طبقات (اعلام الشيعة) مراد است يا (طبقات ابن سعد) و يا ديگرى؟! ١٥ ـ تكرار
اگر فهرستى داراى مجلّات متعدّد باشد، مى توان مؤلف را در تكرار برخى عناوين، معذور شمرد، زيرا يك تن نمى تواند هزاران عنوان را بررسى و از تكرار جلوگيرى كند، ولى هرگاه كتابى با فهرستهاى مختلف از ٤٠٠ صفحه تجاوز نكند چگونه مى توان بى نظمى و تكرار در چند صفحه پى درپى را بر او بخشود. اينك نمونه هايى از اين تكرار بى جا را نام مى بريم:
ص١٤ أدعيه القرآن، هبة الدين شهرستانى؛ در ص١٧٥ نيز، زير عنوان زبورالمسلمين آمده است
ص٥١ تأويل مشكل القرآن، زيدبن على؛ در ص٣٧٣ زير عنوان تأويل مشكل القرآن، و در ص ٣٠٧ زير عنوان غريب القرآن، زيد شهيد هم آمده است.
ص١٢ أحكام القرآن، عباد طالقانى؛ در ص١٦٥، زير عنوان رسلالة فى إعجاز القرآن
ص٢٢ إعجار القرآن بيهقى؛ در ص١٦٥ زير عنوان رسلالة فى اعجاز القرآن
ص٥٤ تجويد القرآن، عمادالدين قارى؛ در ص١٦٥ زيرعنوان رسالة فى التجويد
ص٥٨ تجويد القرآن، احسائى؛ در ص١٦٥ زير عنوان رسالة فى التجويد
ص٥٩ تجويد القرآن، محمدزمان تبريزى؛ در ص١٦٦، زير عنوان رسالة فى التجويد
ص٧١ تفسير ابراهيم ثقفى؛ در ص٨٢، زيرعنوان تفسير الثقفى
ص٧١ تفسير زيادبن مندز؛ در ص٨٣، زيرعنوان تفسير ابى الجارود
ص٧١ تفسير احمدبن صبيح اسدى؛ در ص٩١، زيرعنوان تفسير ابن صبيح
ص٧١ تفسير حسن بن محبوب؛ در ص١٨ زيرعنوان حسن بن محبوب
ص٧٢ تفسير محمدبن ارومة؛ در ص١٠٠ زيرعنوان تفسير القرآن
ص٧٢ تفسير على بن بابويه؛ در ص٧٨، زيرعنوان تفسير ابن بابويه
ص٧٢ تفسير، محمدبن الحسن بن الوليد؛ در ص١٠٠، زيرعنوان تفسير القرآن،
و يكبار ديگر در ص١١٢، زير عنوان تفسير ابن الوليد
ص٧٧ تفسير، اطروشى؛ در ص١٠٦ در ص١٠٦ زيرعنوان التفسير الكبير
ص٨٢ تفسير، جابر جعفى؛ در ص٩٦، زيرعنوان تفسير قرآن
ص٨٤ تفسير ابى حمزه ثمالى؛ در ص٩٦ زيرعنوان تفسير قرآن
ص٨٥ تفسير ابن دؤل؛ در ص٩٥ زيرعنوان تفسير قرآن
ص ٩٢ تفسير شيخ عمران؛ در ص١٦٦، زيرعنوان رسالة فى تفسير بعض الآيات
ص٩٤ تفسير قتيبه؛ در ص١٠٦ زيرعنوان تفسير كبير مشهور به تفسير قتيبة
ص٩٤ تفسير ابى القاسم علوى؛ در ص٩٨ زيرعنوان تفسيرالقرآن
ص٩٨ تفسير قرآن، على بن مهزيار؛ در ص١١٠ زير عنوان تفسير ابن مهزيار
ص١٠٢ تفسير قرآن، ابى منصور صرّام؛ در ص١١٠ زيرعنوان التنزيل، ابن عباس
ص١١٢ تفسير وجيز، بهاءالدين عاملى؛ در ص١١٥ زيرعنوان تهذيب البيان فى ترتيب القرآن
ونيز در ص١٩٨ زيرعنوان العروة الوثقى فى تفسير القرآن
و در ص١٩٩ زيرعنوان العروة الوثقى فى تفسير القرآن
ص١٦ دلائل براهين العرفان، مرندى؛ در همان صفحه زير همان عنوان
ص٢٠٠ العلائة الجنية فى القرآن الكرمى. محمدمهدى آصفى؛ در ص٣٠٥ زيرعنوان النظرية الجنية فى القرآن الكريم
ص٢٢ فى القرآن و الدعاء، عبداللّه شبر؛ در ص٢٢٨ زيرعنوان القرآن و الدعاء
ص٢٣٦ قواعد التجويد، محمدجواد عاملى؛ در ص٥٩ زيرعنوان تجويد القرآن
ص٢٢٤ كشف البيان يا نهج البيان فى تفسير القرآن، محمدبن السحن الشيبانى؛ در ص١١١؛ تفسير منهج البيان عن كشف معانى القرآن، و در ص٣٠٧ زيرعنوان نهج البيان عن كشف معانى القرآ
ص٢٥٧، مانزل من القرآن فى اميرالمؤمنين ـ ع ـ مرزبانى؛ در ص٢٥٩ زيرعنوان ما نزل من القرآن فى على ـ ع ـ
ص٢٧٤ تأويل الآيات، شرف الدين حسينى استرآبادى؛ در ص٤٨و٤٩ زيرعنوان تأويل الآيات الظاهرة
مؤلف مى توانست از بسيارى از اين تكرارها خوددارى كند به اين صورت كه در هر يك از اين عنوانها به عنوان قبلى ارجاع دهد، و به صورت (تقدم) يا (يأتى) از آن بگذرد.
١٦ ـ بى ارتباط بودن برخى كتابها با عنوان اين معجم
نويسنده محترم برخى از كتابهاى فقهى و اصولى و غيره را به دليل اشتباه برداشت از نام آنها در شمار كتابهاى علوم قرآنى آورده است به شرح زير: صفحه نام كتاب
٩ آيات الوصول إلى علم اصول، محمدباقر ملكى ميانجى
٥ الآيات الباهرات فى معجزات النبى و الأئمة الهداة
ص٦ الآيات الجلية فى ردّ شبهات الوهّابية
٢٣٣ قراءة سورة بعد الحمد أوآية
٣٦٩ اصول السنة و الكتاب (در اصول فقه)، و غير از اينها…
همچنين نام كتابهايى كه نويسندگان آنها شيعه نبوده اند را اشتباهاً به جاى كتابهاى شيعه آورده است؛ مانند صفحه نام كتاب
٧٩ التفسير البسيط، على بن احمد الواحدى
٨٣ تفسير الجامى، عبدالرحمن بن احمد نحوى
٩٢ تفسير ابن عقده، ابن عقده زيدى جارودى
٣٧٠ الانوار المبسملة فى بعض خواص السمبلة، حسن اليمين المكى
٣٧٨ التنزيل فى اميرالمؤمنين و أهله، أبى الفرج اصفهانى
٢٧٣ مشكل اعراب القرآن، مكّى بن ابى طالب
١٧ ـ اشتباهات
در اين فرهنگ، اشتباهات فراوانى نيز به چشم مى خورد، به عنوان نمونه: صفحه نادرست درست
٩ محمدباقر الخراسانى الموسوى محمدباقر الخرسان الموسوى
١٠٣ أبى آزار الشيرازى بى آزار الشيرازى
٨٢ تفسير ابن أبى ثلج ابن أبى الثلج
١٠٠ الدكتور محمد بهشتى الدكتور محمد حسين بهشتى
١٨٥ البهبانى البهبهانى
١٨٨ مشهد المقدس المشهد المقدس يا مشهد المقدّسة
٢١٣ محمد الصادق الطهرانى محمدالصادقى الطهرانى
٢٢٥ القرآن فى التنزيل و اقسام القرآن التنزيل و التحريف
١١٥ محمد الحسن النوبختى ابومحمد الحسن النوبختى
١١٥ الذريعة ٤/٤٥٠ الذريعة ٤/٤٥٥
١٢٥ جامع الجوامع فى التفسير جوامع الجامع
١٢٨ السيد عبدالشبّر عبدالله الشبّر
١٥٦ عبدالصبور شاهين در سطر آخر تكرار شده است
١٦١ محمد بن السغمان محمدبن محمد بن النعمان
٢٤٠ الكافى و الشافي الكاف الشاف من كتاب الكشاف
٣٧٩ بهاءالدين بن محمد بهاءالدين محمد
٢٥٦و٢٥٨ ابن الحجام ابن الحجام
٧٩ الذريعة ٢٤/٣٤٠ الذريعة ٣/٩٣
٧٩ طبع فى ايران و العراق تفسير برهان در عراق چاپ نشده است

٢٢٤ قبس من تفسير القرآن، لعلى سماكة الحلّى طبع فى النجف سنة ١٩٣١م بتحقيق السيد احمد الحسيني تاريخ چاپ كتاب با تاريخ زندگى مؤلف كه متولد ١٩١٣م در نجف است تناسب ندارد.
٣٧٠ بحوث طبعت فى جريدة الجهاد السنة الأولى ١٤٠٠هـ مجلّه (الجهاد) نه روزنامه (الجهاد)، زيرا روزنامه (الجهاد) يك سال بعد از آن تاريخ منتشر شده است.
٣٨١ مجلة دراسات و تحقيقات دراسات و تحقيقات نام كتابى است نوشته محمدعلى حسين، مجله
٣٩٤ المجلّدات المجّلات ١٨ ـ ناديده گرفتن پايان نامه هاى دانشگاهى
نويسندگان شعه اماميه در دوران معاصر شمار بسيار از رساله هاى ليسانس و فوق ليسانس و فوق ديپلم و دكترا را در دانشگاههاى جهان به مطالعات قرآنى اختصاص داده اند، اين امر در دانشگاههاى ايران، هند، پاكستان و عراق و مصر و لبنان، مشهور است و ارزش تحقيقى وعلمى فراوانى دارد.
ولى نويسنده محترم، تنها تعداد اندكى از اين رساله هاى و دانشنامه ها را يادكرده است، با اينكه مى دانيم دانشگاهها هر يك براى خود فهرستهاى كتابشناسى ويژه اى درباره رساله هاى فارغ التحصيلان مقاطع مختلف دارند، و نشريات ويژه اى نيز چون مجلّه (المورد) چاپ بغداد و عالم الكتب چاپ رياض و … براى ثبت اين رساله ها اختصاص يافته اند. فهرستها در كتابهاى مستقل نيز به چاپ مى رسند.
در پايان يادكرد دو نكته را لازم مى دانيم: نخست اينكه اين گونه كارها اطلاعات گسترده اى از علوم و مهارتهاى علمى در زمينه كتابشناسى را مى طلبد كه بدون آن، گام زدن در اين وادى، بى ثمر خواهد بود. و ديگر اينكه محققان اين گونه آثار، نيك مى دانند كه مخاطبان آنان خوانندگان عادى نيستند بلكه انديشوران هوشيار و نكته سنجان ژرف انديشى هستند كه از سر بصيرت به كتابها مى نگرند.
پس لازم است كه در كارهاى خود، حوصله بيشترى به خرج دهند و جانب دقّت را نگه دارند.
با سپاس و ستايش خداى بزرگ و به اين اميد كه كاراى علمى و فرهنگى ما ژرفاى بيشتر مى يابد.