آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - معرفيهاى اجمالى

معرفيهاى اجمالى


حافظيات: مجموعه مقالات درباره حافظ. عليرضا ذكاوتى قراگزلو. (همدان, شركت انتشارات مسلم, ١٣٧٠). ٣٠٨ص, وزيرى.
حافظ پژوهى به معناى شناسايى و شناساندن حافظ و انديشه هاى او و فحص و بحث در چگونگى هنر و طبع او و نيز گسترداندن آثار وى, توان گفت كه سابقه اش به عصر حافظ مى رسد. اكنون صدها كتاب و مقاله در ميان مجموعه هاى مدوّن فرهنگ اسلامى ايرانى توان يافت كه از منظرهاى گوناگون به شخصيت و انديشه حافظ نگريسته اند. (ر.ك: كتابشناسى حافظ از مهرداد نيكنام; حافظ پژوهان و حافظ پژوهى و حافظ پژوهى از ابوالقاسم رادفر; رونق بازار حافظ شناسى از بهاءالدين خرمشاهى در كتاب چهارده روايت; مقاله شناسى براى حافظ شناسى در كتاب حافظ شناسى, ج٥, ٢٠٥; حافظ شناسى در شبه قاره هند در كتاب اخيرالذكر, ج٦, ص٢١٦).
با اين همه حافظ پژوهى زبده گويى و سختكوش گفته است: كارنامه حافظ شناسى معاصر ايران (پربرگ) است; اما (پربار) نيست. (حافظ شناسى, بهاءالدين خرمشاهى, ج١, ص١٥).) يعنى هنوز درباره انديشه و شخصيت حافظ و اثر جاودانه اش مى توان سخن گفت و پژوهشهاى ديگرى سامان داد و زواياى ناشناخته اى را شناسد. (برخى از اين زمينه هاى ناشناخته اى كه هست پژوهشيان را مى طلبد, در اقتراح از استادان آمده است. ر.ك: كيهان فرهنگى, سال پنجم, شماره ٥, ص٣١.)
آنچه اينكه به معرّفى كوتاه آن مى پردازيم, مقالاتى است درباره حافظ و غالباً در زمينه هايى كه جاى سخن داشته و نگارش اين مقالات تكرار مكررات نبوده است. ويژگى ديگر اين اثر, گزيده نگارى و و زبده گويى مؤلف است. ذكاوتى را جامعه علمى و ادبى ما افزون بر آثار ترجمه اى و تأليفيش با مقالات سخته و ارزنده وى در حجله هاى علمى كشور مى شناسد و با دقت و استوارنگارى او آشناست. از اين روى بى گمان جامعه علمى ما از نشر يكجاى مجموعه اى از آثار وى كه به زمينه اى خاص ارتباط دارد; خرسند خواهد بود. كتاب با يادداشت كوتاهى آغاز مى شود و با بخش اوّل ادامه مى يابد كه شامل پاسخ چند پرسش است در مورد حافظ. سپس مقاله خواندنى (چشم انداز پاره اى از ناهمواريها در شعر حافظ) آمده كه نشانى است از هوشمندى و يكسو به نينديشيدن سخن گفته است. در بخش سوّم با پنج مقاله, همگونيها و جداگونگيهاى حافظ را با چندتن از عارفان و شاعران برنموده و تأثر حافظ را از آنان نشان داده است. عناوين اين مقالات چنين است: ابن عربى شاعر و حافظ عارف (كه عنوانى است لطيف و انديشه برانگيز), حافظ و ابن فارض, از روزبهان تا حافظ, شمس الدين محمد تبريزى و شمس الدين محمد شيرازى, قلندرانه هاى سعدى و حافظ.
در بخش چهارم با سه مقاله و پاسخ به يك نقد, نگاهى به اعتقاد و مسلك حافظ و نيز مراحل سير و سلوك در شعر حافظ افكنده شده است. مقاله اوّل تحت عنوان حافظ در ميان هفتاد و دو ملت, ضمن نشان دادن داوريهاى وابستگان جريانهاى گوناگون درباره حافظ و وابسته دانستن به آن جريانها و مكتبها و مسلكها, زمينه اين داوريها را در شعر حافظ كاويده است. اين مقاله آكنده است از آگاهيهاى سودمند درباره فرهنگها, انديشه ها, فرقه ها و مسلكهاى مختلف. در پايان كتاب, متنى است ويراسته از (تفسيرى شيعى از يك غزل حافظ). و بالأخره با فهرست راهنما, كتاب پايان داده شده است.
برخى از اين مقالات پيشتر در مجله هاى علمى نشر يافته كه بدانها اشاره شده است. امّا مقالاتى از آن براى اوّلين بار است كه نشر مى آيد; مانند مقاله (چشم انداز پاره اى از ناهمواريها در شعر حافظ), (اشاره اى به مراحل سلوك در شعر حافظ) و…. مقالات نشر شده نيز بازنگرى شده و افزونيهايى يافته اند كه براى نمونه به مقاله پاسخ چند پرسش در مورد حافظ (ص١٠) مى توان اشاره كرد. اين مجموعه گويا همه (حافظيات) جناب ذكاوتى نباشد. چه, از جمله مقالات برجاى مانده از ايشان, يكى مقاله (كتاب پربرگ و بار در حافظ پژوهى) است كه در معرفى كتاب خوب و گرانقدر (حافظ نامه) است. (ر.ك: كيهان فرهنگى, سال ششم, شماره پنجم, ص٤٢.) و ديگر نقد و نظرى است بر حافظ نامه (ر.ك: حافظ نامه, چاپ سوم, ص١٤١١) كه در مستدركات حافظ نامه نيامده است. نمى دانم آيا باز هم از جناب ذكاوتى در اين باب مقالتى در جاى ديگر نشر يافته است يا نه؟ اين دو را كه ياد كرد, شايد از باب اينكه نقد كتابى درباره حافظ بوده است و نه مستقيماً درباره خود حافظ و افكار او, در كتاب حاضر آورده نشده است. اما روشن است كه به هرحال در نقدِ اظهار نظرهايى است درباره حافظ و اگر جناب ذكاوتى آنها را نيز بر اين كتاب مى افزودند, اثر (پربار) ايشان (پربرگ) نيز مى ش.د
نكته آخر اينكه اين كتاب در همدان و به همت ناشرى در آن ديار نشر يافته است. و گواينكه چشم نوازى و زيبايى كتابهاى مركز را ندارد, اما تلاشى است ستودنى و بايد به ناشر دست مريزاد گتف و از مسؤولان فرهنگى كشور خواست كه ناشران شهرها را با در اختيار نهادن امكانات, بنوازند. باشد كه از اين رهگذر, از يكسوى در جهت رشد فرهنگ شهر بكوشند و از سوى ديگر محققان آن ديارها را يارى رسانند. درآمدى بر علوم قرآنى. محمدرضا صالحى كرمانى. (تهران, انتشارات جهاد دانشگاهى, ١٣٦٩). ٢٨٤ص, وزيرى.
بخش عظيمى از تحقيقات دانشمندان اسلامى درباره قرآن را, كتابها و پژوهشهايى تشكيل مى دهد كه از آنها با عنوان علوم قرآن ياد مى شود. در اين گونه آثار, از مباحثى چون فزون جمع و ترتيب و اعجاز آن, مشخصات سوره ها, و نيز قرائت و تفسير و… سخن مى رود. غالباً مباحث اين گونه آثار بدون نظم و ترتيب ويژه اى در كنار هم آمده اند. مشهورترين اين آثار, مانند البرهان فى علوم القرآن و يا الاتقان را اگر بدقت بنگريم, درخواهيم يافت كه تهى از هرگونه نظم و ترتيب منطقى است. كتاب آقاى صالحى را دست كم در فارسى بايد از معدود آثارى دانست كه در جهت نظم منطقى بخشيدن به مبحث علوم قرآنى كوشيده است. مؤلف در مقدمه آن نوشته اند:
در اين كتاب كوشش شده است تا مطالب متفرق و پراكنده اى كه در كتابهاى علوم قرآنى به صورتى غير متديك مطرح شده است, با نگرشى فلسفى به صورتى منظم و طبقه بندى شده طرح شود.
كتاب مزبور پس از مقدمه اى كوتاه, با فصل اوّل ادامه مى يابد كه عهده دار تبيين و توضيح عنوان (علوم قرآنى) است و در ضمن آن از تعريف علم, نقش موضوع در علم, تحريف علوم قرآنى, تمايز علوم قرآنى, معيار وحدت در علوم قرآنى, و روش تحقيق در علوم قرآنى سخن رفته است. در فصل دوم از مبادى علوم قرآنى بحث شده و با دقت تمام, مرز بين (مبادى) و (مسائل) روشن شده و با ترسيم نمودارى, مبادى روشن شناسانه, مبادى تاريخى, مبادى تصوّريه و تصديقيّه و مبادى اثباتيه علوم قرآنى معرفى شده است. در فصل سوّم باز گزيده گويى و استوارى در خور توجهى, از طبقه بندى علوم قرآنى و معيار طبقه در علوم اعتبارى و سپس در علوم قرآنى سخن رفته است. فصل چهارم عهده دار تبيين روش تحقيق در علوم قرآنى است كه با ارزيابى روشهاى حسّى و عقلى, چگونگى روش پژوهش در علوم قرآنى, روشن شده است. در فصل پنجم كتاب از علم تفسير بحث شده و در ادامه آن از پيامبر ـ ص ـ به عنوان بنيانگذار تفسير, مفسّران صدر اسلام, تابعين و مؤلفان تفسيرى, ياد شده است. فصل ششم با عنوان تاريخ قرآن, از مباحثى چون نزول قرآن, معناى نزول, نخستين و آخرين آيه, روايات شأن نزول, ترتيب سور, مكى و مدنى بودن آيات و جمع آورى قرآن, بحث شده است. در فصل هشتم از علم تجويد سخن رفته و در ضمن آن به مبحث مهم حروف مقطعه در قرآن, به اجمال رسيدگى شده است. در فصل نهم از كلمات قرآن بحث شده و در ادامه آن, هوشمندانه سخن از معنى شناسى به ميان آمده و با دقت ياد آوردى شده است, كه (اشكالات معنى شناسى درباره لغاتى كه معناى آنها از حريم انس و عادت و حس و ماده بدور است, بسيار عظيم تر است.) (ص١٥٩). آنگاه مشكل مفسّر در تبيين و تفسير واژه هاى قرآنى مطرح گريده است و مسائل شايان توجهى در اين زمينه آمده است. فصل دهم عهده ادر تبيين معناى تفسير, موضوع و فايده آن و روش تفسير است. در اين فصل تفسير, هدف تفسير بازشناسى شده و با توجه به تحوّل زبان و عوامل تحوّلات الفاظ و نقش آن در بازشناسى متون, به عنوان نمونه از واژه (الله) و سير تحوّل آن بحث شده است. در فصلهاى بعدى قرآن و چگونگى معجزه بودن آن, و بالاخره فايده علوم قرآنى و مبادى تصديقيه و اثباتيه آن بحث شده است. كتاب حاضر بر روى هم, اثرى خواندنى و سودمند است. الصحيح من سيرة النبى الأعظم. جعفرمرتضى عاملى. (قم, بى نا, ١٤١٢), جزء پنجم و ششم, ٣٨٩«٢٤٢ص, وزيرى.
ثبت و ضبط وقايع مربوط به زندگانى رسول الله ـ ص ـ كه پيشينه بسيار كهنى دارد, هماره مورد توجه مورخان, محدثان و عالمان بوده است. اكنون صدها كتاب و مقاله توان يافت كه از نگاههاى گونه گون به ابعاد زندگانى آن بزرگوار پرداخته اند. با اين همه, منابع اصلى و مصادر اوّليه تمامت اين پژوهشها اگر در دايره نقد ريخته شود, دانسته خواهد شد كه گاه فراينده ناصواب اين پژوهشها, بر اساس نااستوار برخى از آن منابع پيشين بوده است. از اين روى, نقد و تمحيص متون كهن تاريخى بسيار ضرورى است و اگر اين مهم بدقت صورت پذيرد, روشن خواهد شد كه دستهاى پيدا و ناپيدا چه دگرگونيهاى شگفتى در شكل دهى و گزارش حوادث روا داشته اند. كتاب الصحيح من سيرة النبى الاعظم, در اين زمينه گام بلندى است. جلد اوّل و دوّم اين كتاب, دوازده سال پيش منتشر گرديد و با استقبال محققان انديشوران مواجه شد. اكنون جلد پنجم و ششم آن منتشر شده كه ادامه بحث از حوادث نبرد خندق است و پايان آن غزوه بنى النصير. استاد سيد جعفر مرتضى عاملى, در تمام فصول كتاب با نگرش نقادانه پيش رفته و براى بازشناسى حوادث تاريخى صدر اسلامى, دهها منبع تاريخى تفسيرى, حديثى و… را كاويده و با سنجش و مقارنه نقلها و بازنگرى اسناد در پرتو آگاهيهاى رجالى و حديث شناسى, غبار از چهره حوادث فراوانى سترده است.
بهره گيرى از نصوص بسيارى كه در كتب مشهور سيره نيامده است, اما از منابع مهم و اصيل نگارش سيره تواند بود, از جمله برجستگيهاى اين مجموعه است. نقد و بررسى جريان فضيلت سازى درباره چهره هاى تاريخى و بركشيدن عناصرى و در مقابل, فرودست انگاشتن چهره هاى ديگر ـ كه متأسفانه قصه پر غصّه تاريخ است ـ نيز در اين مجموعه خواندنى و تنبه آفرين است. در مجموعه اين شش جلد كتاب, حوادث, فضيلتها, گزارشها و نقلهاى فراوانى به دايره نقد ريخته شده, و بى پايگى آنها روشن گرديده و يا پيرايه هاى بسته شده در پيرامون آنها زدوده شده است. در مثل, مباحث ذيل در كتاب حاضر بدقت مورد كاوش قرار گرفته است: اسلام آوردن عبدالله بن سلام, شركت عثمان در ساختن مسجد, تشريع اذاتن, روايت صوم عاشورا, كينه ابوتراب, مواضع پيامبر درباره اسراى بدر, خمس از نگاه تاريخى و آثار فقهى آن, وفات رضيه دختر پيامبر و اكاذيب بسته شده بر اين حادثه, تحريم خمر و تدريجى نبودن آن, خواستگارى امام على ـ ع ـ از دختر ابوجهل, زمان معراج پيامبر, نقد حديث (پيامبر ينيم خويش, نقد گزارش استلام اصنام, تاريخ اسلام آوردن ابوبكر, نقد و بررسى روايات روزهاى نخستين پيامبر و اثبات بى پايگى آنها, چهره نمايى فراريان از نبرد احد, شأن نزول عيس و توتى, اسلام آوردن خليفه دوّم, چگونگى واژه (صديق) و اطلاق آن به خليفه اوّل, نقد فضايل زيدبن ثابت, نقد و بررسى (سرية الرجيع), وضع تاريخ هجرى توسط رسول خدا و….
گزيده سخن آنكه كتاب ياد شده, اثرى است آكنده از تحقيقات تاريخى و پژوهشهاى رجالى و نمونه اى است عينى از تحقيقى گسترده و مستند و استوار.
مؤلف به مناسبتهايى, استطرادهاى فراوانى در كتاب دارد كه اين بحثهاى جنبى در سير بحث, گاه ضرورى مى نموده است و براى روشن ساختن برخى حوادث و آماده ساختن زمينه در نتيجه گيرى از حقايق تاريخى, الزامى بوده است. امّا گاه, رشته بحث را گسسته و خواننده را از پيگيرى مسلسل حوادث بازداشته است. اگرجناب جعفرمرتضى عاملى همت كنند و اين سيره را با همين شيوه به فرجام رسانند, مى توان گفت پايه و مايه شايسته اى براى نگارش شرح حالى مستند و استوار فراهم آمده است, افزون بر اين, تلخيص كتاب و عرضه اثرى پيراسته و به دور از بحثهاى طولانى بر اساس اين مجموعه, كارى است مهم و معتنابه كه اميد مى رود زيرنظر استاد انجام پذيرد. حكيم استرآباد: ميرداماد. سيد على موسوى مدرس بهبهانى. (تهران), انتشارات اطلاعات, ١٣٧٠). ٣٨٣ص, وزيرى.
حكيم, فيلسوف, فقيه, محدّث و مفسّر بزرگ, سيد محمدباقر فندرسكى استرآبادى, معروف به ميرداماد, از قلّهاى بلند فرهنگ تشيع و از چهره هاى كم نظير آن است. استاد علامه سيد جلال الدين آشتيانى درباره وى نوشته اند:
از اعاظم علماى شيعه به شمار مى رود كه علاوه بر تبحّر در فلسفه الهى و طبيعى و فنون رياضى و انواع و اقسام آن و طب مرسوم آن عصر, در علوم فقه و اصول و حديث و رجال و تفسير, از مجتهدين بزرگ عصر خود بوده و در فنون ادبى كم نظير است…. در جلالت قدر او همين بس كه استاد صدرالمتألهين است و صدرالمتألهين او را بزرگترين فيلسوف و فقيه و از راسخان در علم مى ادن. (منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران, ج١, ص٤.)
شرح حال و سوانح زندگانى او در منابع و مصادر بسيارى آمده است; اما تاكنون كتابى در خورد شخصيت آن فيلسوف بزرگ كه تمام ابعاد شخصيت او را كاويده و احوال و آثار آن بزرگوار را نمايانده باشد, به قلم نيامده بود.
اكنون آقاى دكتر سيد على موسوى بهبهانى از پس سالها تلاش و تحقيق, حاصل مطالعات خود را درباره ميرداماد در يك كتاب مستقل عرضه كرده و اثرى ستودنى و خواندنى فراهم آورده است. كتاب حاضر در يك مقدمه و پنج بخش سامان يافته است. در مقدمه از اوضاع سياسى, فرهنگى و دينى قبل از صفويه و دوره صفويان سخن رفته و در بخش اول, زندگى ميرداماد بررسى شده است. بخش دوّم بحثى است از سير تفكر فلسفى از آغاز تا ميرداماد كه در ضمن آن از تأثير و ناشرها در فكر و دانش عرب, انتقال علوم يونانى به عالم اسلامى و اهميت كار شيعه در فلسفه اسلامى, بحث شده است. بخش سوّم, گزارشى از آاثار ميرداماد است كه ابتدا فهرست الفبايى آنها آمده است و سپس فهرست تفصيلى و كتابشناسى تحليلى آنها. در بخش چهارم ـ كه آن را اساسى ترين بخش كتاب توان شمرد ـ به نقد و بررسى عقايد و آراء خاص محقق داماد پرداخته شده و در ضمن آن, ديدگاه وى درباره وجود جوهرى مسأله خلق اعمال, بدا, وجود, كيفيت خلق و ايجاد جهان و… نقد و بررسى شده است. بخش پنجم, تحليل و بررسى گسترده و عالمانه پنج كتاب از مهمترين آثار محقق داماد است كه مى توان از آن به عنوان نمونه روشن كتابشناسى تحليلى و دقيق ياد كرد.
آقاى بهبهانى در اين نقد و بررسى, مطالب جنبى مهمى را نيز آورده است; در مثل ضمن شرح حال ميرداماد, شرح حال و آثار و آراء استادان و شاگردان وى نيز گزارش شده و از سبك نگارش وى و چگونگى تعليم و تعلّم در آن روزگار بدقت سخن رفته استك
در نگارش كتاب, گواينكه مؤلف از هرآنچه درباره ميرداماد نگاشته شده, غافل نبوده و تمامت آنها را به ديده نقد و بهره ورى نگريسته است, امّا در بيان آراء, به نگاشته هاى شرح حال نگاران بسنده نكرده و شخصاً آثار و نگاشته هاى ميرداماد را مطالعه كرده و آراء و انديشه هاى وى را عرضه كرده است. تلاش آقاى بهبهانى ارجمند است و شايان توجه و كتاب وى نيز خواندنى است و سومند. هكنذا خوى علمى و فروتنى بزرگوارانه مؤلف نيز ستودنى است كه در مقدمه, خوانندگان و محققان را به نمور كتاب فراخوانده و براى پيدايش كتاب از اشتباهات احتمالى نوشته اند: (… اگر خطايى در آن استنباط روى داده, بزرگانى كه اين رساله را مطالعه مى كنند; بر بنده منت نهاده آگاهم سازند و از لغزشهاى فكرى نجاتم دهند و الطاف خود را در اين موارد از بنده دريغ ندارند.)
نكته آخر اينكه كتاب وى صرفاً شرح حال و آثار و گزارش ازسوانح زندگانى ميرداماد و شمارش استادان و شاگردان نيست, بلكه همان طور كه اشاره شد, تحليل افكار و بررسى آثار و عرضه يك زندگينامه عالمانه و هوشمندانه است كه خواننده با در نگريستن به آن از خصوصيات فكرى و دينى و اخلاقى ميرداماد, افكار و انديشه هاى او, سبك نگارش و زبان علمى و ادبى او, آگاه خواهند شد. ابن باديس و الجزاير. محم الميلى. ترجمه حسن يوسفى اشكورى. (چاپ اول: تهران, نشر يادآوران, ١٣٧٠). ٢٤٧ص, رقعى.
عبدالحميد بن بن محمد المصطفى, معروف به بن باديس, از عالمان, متفكران, مصلحان و نوانديشان بزدرگ الجزايرى است. شخصيت علمى, فكرى, روش انقلابى و تحرّك و نستوهى او را مانند سيد جمال الدين اسدآبادى تلقى كرده اند, و بسيارى جايگاه بلند او را در علوم و معارف اسلامى و چيرگيش را در مسائل اجتماعى و فرهنگى, ستوده اند. او فقيهى برجسته و داراى فتوا بود و در تفسير, مكانت عظيمى داشت. بيست و پنج سال آيات الهى را بر مسلمانان فرو خواند و دلها را با معارف قرآن سيراب كرد. ستيزه گرى, نستوهى, اقدام و ثبات, از ويژگيهاى او بود و در سخنورى و نگارش و خطابه, مرتبت والايى داشت. متأسفانه در ميان آثار مكتوب فارسى, تاكنون كتابى مستقل كه نشانگر ابعاد گونه گون فكرى, علمى, روحى و جهادى او باشد, منتشر نشده است. روى ترجمه كتاب ابن باديس و الجزاير كه بر روى هم در نماياندن ابعاد مختلف زندگانى او سودمند است و كار آمد, اقدامى ستودنى است و بايد به مترجم فاضل و سختكوش آن دست مريزاد گفت.
مترجم كتاب, آقاى يوسفى اشكورى, مقدمه اى بر كتاب نگاشته اند و در ضمن آن با استناد به منابع و مصادرى غير از كتاب حاضر, درباره زندگانى, ويژگيها, مبانى و روشهاى اصلاح طلبى ابن باديس, سخن گفته و لزوم شناخت ابن باديس و انديشه هاى او را نمايانده است. مقدمه مؤلف, بازگو كننده چگونگى آشنايى او با ابن باديس و كندوكاو در شرح حال و شخصيت و انديشه هاى اوست كه هنرمندانه و دلپذير به قلم آمده است.
فصل يكم از بخش اول كتاب نگاهى است گذرا به شخصيت فكرى و سياسى ابن باديس و در فصل دوّم با عنوان (ابن باديس و هويت عربى), به بررسى چگونگى وضع فرهنگى و سباسى روزگار ابن باديس پرداخته شده و در ادامه آن از انديشه هاى او درباره مردم, عرب, آزادى, نادرستى انديشه استعمار و پى آمدهاى آن بحث شده است. در فصل بعدى با عنوان زيبا و تنبه آفرين (اگر فرانسه از من بخواهد, لااله الاالله [بگويم], نخواهم گفت), به توجيه دقيق اين شعار پرداخته و از انديشه هاى ابن باديس درباره وحدت ملّى, زن و شخصيت ملّى, و انشاى تزوير گرايان سخن گفته است. آخرين فصل اين بخش, گزارشى از چگونگى مبارزه پى گير و گسترده ابن باديس با ابعاد مختلف عقب ماندگى است. در اين بخش, تجليل و تأييد وى از مصطفى كمال (آقاتورك) و حركت او با توجيه هاى ناموجّه, شگفت مى نمايد.
بخش دوّم كتاب, يكسره به عرضه مقالات ابن باديس پرداخته شده و در ضمن فصلهايى با عناوين ابن باديس در مقام معلّم, آرمان ابن باديس و برنامه هاى وى و… انديشه هاى بلند او گزارش شده است. عناوين برخى از مقالات اين بخش چنين است: مرد مسلمان الجزايرى, ملت الجزاير نمى ميرد, دفاع از زبان عربى, مبانى ما, اهداف ما و شعار ما, براى كى زندگى كنيم؟ نژادگرايى قومى و نژادگرايى سياسى, سياست و سركوب, درد دلهاى شمال آفريقا چگونه مداوا مى گردد. پيامبهاى سياسى به جهانيان ثابت كنيد كه لايق زندگى هستيد, عرب در تاريخ و فلسطين شهيد.
كتاب حاضر بر روى هم, اثرى است خواندنى و سودمند. و خواننده با درنگريستن در آن, بخش از تاريخ سياسى جهان اسلام را بازخواهد شناخت و با يكى از چهره هاى پرشور سلسله محيبان آشنا خواهد شد. متأسفانه فهرست تفصيلى و دقيق موضوعات, در اين چاپ به چشم نمى خورد و اميد است در چاپهاى بعدى, جبران شود. دروس فى علم الأصول. سيد محمدباقر صدر. تحقيق و تعليق مجمع الفكر الأسلامى. حلقه اوّل و دوّم, ٢٧٩«٣٧٦ص, وزيرى.
پيرايش و بازسازى متون درسى حوزه هاى علميه و يا بازنگارى متونى ديگر به جاى متون متداول, چندين دهه است كه از سوى متفكران هوشمند و انديشوران آگاه حوزوى مطرح شده است. با اين همه, اقدامات عملى در اين زمينه بسيار اندك بوده و آنچه انجام شده است, در مقبال اين ضرورت جدّى, چشمگير نيست. اثر گرانقدر متفكر شهيد و فقيه و اصولى مبتكر, آيت الله شهيد صدر ـ رضوان الله عليه ـ با عنوان (دروس فى علم الأصول) با درك اين نيار و توجه ژرفنگرى به اهميت آن به قلم آمده است كه اكنون از آن به عنوان (حلقات) نيز ياد مى شود. مرحوم صدر اين مجموعه را به عنوان جايگزينى از (معالم الاصول) , (قوانين), رسائل) و (كفايه) تدوين كرده و در مقدمه آن به تفصيل از لزوم بازنگارى آثارى به جاى اين نگاشته ها, بحث كرده است. وى يادآورى مى كند كه اوّلاً آن كتابها كه محصول مرحله اى از تاريخ دانش اصول است, اكنون بين محتواى آنها و كتابها و بحثهاى عالى اصول, فاصله اى بسيار است. لذا دانش پژوه اصول پس از خواندن اين مجموعه, چون در مرحله عالى درس خارج قرار مى گيرد, با خلأى جدّى روبرو مى شود. دو ديگر اينكه مؤلفان اين مجموعه, اين كتابها را به عنوان متون درسى به قلم نياورده بودند. از اين روى مطالب آنها نه از نظم منطقى متون آموزشى برخوردار است و نه از مرحله بندى دقيق مباحث.
اين نكته بسيار قابل تأمل است. بنگريد كه شيخ انصارى ـ رضوان الله عليه ـ پس از آنكه اقبال حوزه را به مجموعه (رسائل) مى نگرند, از ميرزاى شيرازى ـ طالب ثراه ـ مى خواهند كه آن را بپيرايد و متنى منقح و سودمند براى تعليم سامان دهد. (ر.ك: ميرزاى شيرازى. ترجمه هدية الرازى الى المجدد الشيرازى, ص٣٧.) همچنين محقق بزرگ سيد محسن امين عاملى در ضمن شرح حال شيخ مرتضى انصارى نوشته اند: (اما مؤلفاته ممحتاجة الى التهذيب و التنقيح كثيراً خصوصاً رسائله التى عليها مدار تدريس الأصول). بى گمان اين وضع در بسيارى از اين متون غيرقابل انكار است. از اين روى اين مجموعه را به عنوان متون درسى جاويدان تلقى كردن و هر گونه دست يازيدن به آنها را ـ چه به گونه تبديل يا بازنگرى و بازنگارى ـ ناروا تلقّى كردن, يكسره خطاست. به گفته مقام معظم رهبرى, حضرت آيت الله خامنه اى: نمى شود گفت كه ثلاثه ليس لها نهاية, رسائل و مكاسب و كفايه. يك روز رسائل نبود, يك روز مكاسب نبود; ولى ملايى مثل شيخ درست شد. يك روز كفايه نبود, ولى ملاى مثل آخوند درست شد. اين طور خيال نكنيد كه حتماً از طريق اين كتابها بايد جلو رفت. بايد عيب اين كتاب را پيدا كنيم و يك كتاب بى عيب در اختيار طلاب بگذاريم.
به هر حال آنچه آن شهيد بزرگوار را بر اين تلاش سودمند برانگيخته بود, در اين مقدمه به روشنى آمده است. آنگاه كتاب در سه مرحله تدوين يافته و به سال ١٣٩٨ قمرى منتشر شده است. پس از آن به گونه افست و با اغلاط فراوان نيز بارها منتشر شده است. اكنون مجمع انديشه اسلامى همت ورزيده است تا مجموعه آن را با تصحيح و تعليق و دقت شايسته نشر دهد. اين چاپ افزون بر مقدمه اى درازدامن و خواندنى در شرح حال, سوانح زندگانى و مبانى فكرى استاد شهيد و نيز تبيين و توضيح اصطلاح ويژه و ابداعى آن روانشاد و دانش و اصول, از ويژگيهاى ذيل برخورد است: ١) تصحيح اغلاط, افتادگيها و نارساييهاى متن. اين اغلاط, گاه ديگرگونساز معنى بوده اند. (ر.ك: الحلقه الأولى, ص٩٧ ـ ٩٩.) ٢) استخراج مصادر احاديث و اقوال و ضبظ و ثبث دقيق نشانى آن در پانوشتها. ٣) بازنگارى برخى از عناوين و افزون سازى برخى ديگر و تعديل و يكدست كردن آنها. ٤) در حدّ ضرورت افزودن جمله هايى براى وضوح متن بين كروشه. ٥) ويرايش دقيق متن و رعايت كامل نقطه گذارى و…. ٦) افزودن برخى از توضيحات و تعليقات. بر ساحل كوير نمك. عبدالكريم حكمت يغمايى. (تهران, انتشارات توس, ١٣٧٠). ٤٩٦ص, وزيرى.
شناسايى و شناساندن گوشه و كنار اين مرز و بوم و تحقيق و تفحص در فرهنگ و آداب و تاريخ اينجا و آنجاى ايران اسلامى, به همان اندازه كه لازم و حتمى است, توانفرسا نيز هست. اين گونه پژوهشها اگر به درستى انجام پذيرد, بى گمان نشستن بر گوشه اى و كندوكاو در كتاب و كتابخانه را برنمى تابد و پاى در دشت نهادن و ديها و آباديها را درنورديدن و اطلاعات حضورى را با آگاهيهاى مكتوب در هم آميختن, ضرورى است. و جناب يغمايى در سامان دادن اين پژوهش چنين كرده است.
در بخش اوّل از جغرافياى طبيعى خور و بيابانك سخن رفته دو در ضمن آن, از موقعيت جغرافياى, دشتها, كوهها, آب و هوا, شبكه هاى آب روان و چشمه سارهها سخن رفته است. در بخش دوّم با عنوان (جغرافياى تاريخى), پيشينه تاريخى اين ديار گزارش شده و آثار نارنجى, مجدها, امامزاده ها, خانقاهها, قلعه ها, گنبدها و…ناشناخته شده است. در بخش سوّم با عنوان (نگاهى گذرا بر تاريخ اجتماعى), از روابط اقتصادى و اجتماعى, اعتقادات و گسترش اسلام در منطقه, حكام بيابانك و جندق (از اواخر زنديّه تا شهريور ١٣٢٠), چگونگى تعيين حاكمها و سربازان و نظاميان, مجازات, دارالأمان, ماليات و حل و فصل دعاوى, بحث شده و پس از آن, جنبش سادات پس از قتل حاج سيد محمد, گزارش شده و مسائل مربوط به امنيت آن منطقه بررسى شده است. آنگاه به بررسى دوره مشروطيت پرداخته شد و مسائل مربوط به آن در آن منطقه و چگونگى انتخابات, گزارش شده است. در اين فصل, از زبان, شعر و ادب در خور و بيابانك نيز سخن رفته است و شمارى از اديبان و شاعران معرفى شده اند. در بخش چهارم كه عهد ه دار بررسى ويژگيهاى اجتماعى اين منطقه است, از آداب و رسوم مردم, چگونگى شكل گيرى خانواده, آموزش و پرورش و تاريخچه آن , كتابخانه ها, مراكز درمانى و بهداشتى و آداب آشاميدنى, با دقت سخن رفته است. بخش پنجم, ويژه كشاورزى است و به تأثير پديده هاى طبيعى, جغرافيايى و اجتماعى در اقتصاد و كشاورزى آن منطقه پرداخته است. بخش ششم, نگاهى دارد دقيق و هوشمندانه به فرهنگ عاميانه آن ديار كه در ضمن آن از خوى و رفتار, مراسم سوگواريها و چگونگى برگزارى آنها, تعزيه خوانى, پوشاك و خوراك, باورها و گرايشها, اوزان و مقياسها , مذهب و انديشه ها, و لمشغوليها و بازيها, بحث شده است. تنظيم كتاب جالب و دقيق است. نثر آن جذاب و دلكش مى نمايد; بويژه در شروع فصلها, قلم نويسنده حالت حماسى و شورانگيز به خود گرفته و در بيان چگونگى خور و بيانك, به زيبايى و دلربايى قلم زده است. چنين نگارش و نگرشى از فرزند آن ديار, با وابستگيها و پيوستگيهايى كه هركس به مرز و بومش دارد, دور نمى نمايد. به هر حال كتاب در مجموع خواندنى است و سودمند. اما يادآورى كنم كه اين مجموعه سودمند, فهرست تفصلى موضوعات را ندارد و مؤلف فقط به آوردن عناوين بسنده كرده است. افزون بر اين, ياد كنم كه فهرست, جايها, اعلام, اصطلاحها و گويشها در آثارى از اين
دست, بسيار لازم است كه متأسفانه كتاب از آن تهى است. همچنين بسيارى از مطالب كتاب, منابع و مآخذ را مى طلبيده است كه ياد نشده است. حروفچينى, چاپ, صحّافى, تصاوير روشن و گوياى آن, دقيق و چشمنواز است و عرضه كتاب در مجموع, مانند ديگر آثار اين ناشر ديرپاى سختكوش, ستودنى است.