نشریه روانشناسی و دین - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٣ - معنويت، هويت و بهداشت رواني در گسترة زندگي / حسين قمري گيوي

معنويت، هويت و بهداشت رواني در گسترة زندگي

 

معنويت، هويت و بهداشت رواني در گسترة زندگي

حسين قمري گيوي*

چكيده

جامعة آماري پژوهش حاضر كلية مردان و زنان ٢٠ ـ ٤٠ سالة شهر اردبيل، كه فاقد اختلال روان‌شناختي و بالاتر از ديپلم هستند. براي انتخاب نمونه با حجم ٢٠٠ نفر از شيوة نمونه‌گيري خوشه‌اي استفاده شد. آزمودني‌ها به مقياس‌هاي «همگرايي لي»، «سبك هويت برزونسكي»، «سلامت رواني» (GHQ) و پرسشنامه معنوي روزانه پاسخ دادند. آزمون همبستگي پيرسن نشان داد كه، بين معنويت و بهداشت رواني همبستگي وجود ندارد، اما بين انواع هويت و معنويت به‌ويژه هويت اطلاعاتي همبستگي معنادار وجود دارد(٠١/٠P=). نتيجه تحليل رگرسيون نشان داد كه ١٦% از واريانس بهداشت رواني توسط انواع هويت و همگرايي به‌ويژه همگرايي اجتماعي قابل پيش‌بيني است. همبستگي بين معنويت و هويت در جواني و ميانسالي معنادار است و معنويت به وسيله هويت و همگرايي بيروني تا ٢٥% قابل پيش‌بيني است.

كليد واژه‌ها: معنويت، هويت، بهداشت رواني و مراحل رشدي، اختلال روان‌شناختي.


مقدمه

از معنويت تعاريف مختلفي شده است. كيلفورد[٦٢] آن را به عنوان يك اصطلاح «شامل نگرش مذهبي، ابعاد عملي، بهداشت تن و روان، باورهاي فراطبيعي و اعمال مذهبي تلقي مي‌كند. در حاليكه مذهب را پيوند انسان با يك موجود بزرگ‌تر مي‌دانند، معنويت را معادل با زندگي در نظر مي‌گيرند. معنويت به چگونگي تقويت روح آدمي باز مي‌گردد. سوانتون[٦٣] (٢٠٠١) «آن را مجموعه ارزش‌ها و عقايد در مورد خود و جهان تلقي مي‌كند، يعني مراقبت از بهداشت رواني خود و ديگران. معنويت فراسوي واژه است و مي‌تواند به شيوة بسيار ساده احساس و تجربه شود».

معنويت بُعد فراموش شدة بهداشت رواني تلقي شده است.[٦٤] «معنويت به عنوان ارتباط عميق شخص با جهان تعبير شده است و قلمرو روحاني تجربه آدمي است».[٦٥] اين مفهوم با كشف معنا و هدف در زندگي و احساس تعلق به جامعه مربوط است به‌ويژه معنويت به نظر مي‌رسد در برخورد با استرس، رنج، بيماري جسمي و رواني و داغ‌ديدگي از نظر طب و روان‌پزشكي مهم جلوه مي‌كند. معنويت حتي در آنهايي كه به خدا معتقد نيستند با تلاش براي الهام، تكريم و ستايش، معناجويي و هدفمندي مربوط است. مطابق تعريف سازمان بهداشت جهاني[٦٦] «معنويت تحت چهار عنوان قابل بحث است: كمال[٦٧]، ارتباط شخصي[٦٨]، رموز زندگي[٦٩] و باورهاي اختصاصي[٧٠]. كمال با مفاهيم اتصال به يك موجود يا قدرت معنوي، معني زندگي، تكريم، عشق الهي، آرامش وهارموني دروني، قدرت دروني، يكپارچه‌سازي تولد و مرگ و دلبستگي و جدايي، اميد و خوشبختي، كنترل بر زندگي مرتبط است. ارتباط شخص با مهرباني به ديگران، فروتني، پذيرش ديگران و بخشش رابطه دارد. برخي از ارزش‌هاي معنوي به مثابه رموز زندگي عمل مي‌كنند و عبارتند از: روراستي، تشويق، تحمل، صبر، رحمت، مهرباني، لذت، اميد و عشق. باورهاي شخصي نيز شامل همه تصورات فرد در مورد خود، دنيا و ديگران است».

فوكس[٧١] «معنويت را به عنوان تجربه وحدت‌بخش[٧٢] معنا مي‌كند تا نشان دهد كه تجربه معنوي اغلب پيدا يا نهان درون فرايند روان‌درماني وجود دارد. پذيرش يك‌رويه همدلانه اساساً يك حالت معنوي است و شامل حس آرامش ازلي، گذشت و عشق خدايي است. اين جنبه‌ها بخشي از گشتالت معنوي يكپارچه است كه گرچه اعلان نشده است اما براي فرايند درمان در روان‌درماني اساسي است».

دست‌اندركاران فرايند پيچيدة سلامتي تا همين اواخر از پذيرش يك جزء معنوي خودداري مي‌كردند. اما امروزه مدل‌هايي پيشنهاد شده كه طي آن سلامت در برگيرنده معنويت نيز شده است. در اين مدل خودمعنوي[٧٣] در مركز قرار دارد. خودمعنوي به عنوان مشاركت در عمل، اميد و ارتباط با خود، ديگران و جهان است. از دهه ١٩٩٠ حرفه‌هاي بهداشتي و مکتب‌ها علاقمندي زيادي را به معنويت نشان داده‌اند. پژوهش‌گران بر بُعد معنوي سلامتي تأكيد مي‌كنند. مكتب‌هاي اجتماعي بر شيوه‌هايي كه طي آن سلامتي و معنويت در تعامل‌اند اصرار دارند. «هرندن و ايستلند[٧٤] يك جنبش معنوي دوازده قدمي را كه اولين فرضيه آن در مورد سلامتي اين است كه سلامتي در روح جاي دارد، پيشنهاد مي‌كنند. اين عبارت موضوع اصلي ارتباط بين بهداشت، مذهب و معنويت است. در مورد مسلمانان، مسيحيان، هندو و كاتوليك از نوجواني تا بزرگسالي معنويت به عنوان يك عامل اصلي در سلامتي است».[٧٥]

آنچه ابتدا بايد در مورد معنويت و مذهب فهميده شود اين است كه كايسر[٧٦] بر اين باور است كه «يك شخص مي‌تواند معنوي باشد ولي خيلي مذهبي نباشد؛ و مذهبي باشد اما خيلي معنوي نباشد؛ نه مذهبي نه معنوي باشد؛ يا هم مذهبي و هم معنوي باشد». مگورا[٧٧] و ديگران معنويت را به عنوان «يك جهت‌گيري مشخص در نظر دارند كه هر فردي اجازه مي‌يابد براي خودش تعريف كند و الزاماً اعمال مذهبي نداشته باشد. «بسينگر» و «كوهن[٧٨] (٢٠٠٢)» معنويت را به عنوان يك عنصر از فرديت شخصي تلقي مي‌كند كه الزاماً پيوندي با نهاد يا سازمان[٧٩] معين ندارد».

كريگون[٨٠] و همكاران[٨١] «مذهبي‌بودن را به عنوان يك مشاركت در يك دكترين نهادي[٨٢] توصيف مي‌كنند. معنويت را به عنوان يك پيشة فردي معناجويي خارج از دنياي تجربه فوري[٨٣] در نظر مي‌گيرند. لذا معنويت بر تلاش‌هاي شخص براي تدارك «معناي شخصي» براي زندگي خود دلالت دارد و يك موهبت شخصي و خصوصي است، ليكن مذهب بر تلاش عمومي و اجتماعي اشاره مي‌كند».

«پيدمونت[٨٤] براي تكوين يك سازة روان‌شناختي جديد جهت فهم رفتار آدمي يك مقياس كمال‌گرايي معنوي[٨٥] را با استفاده ازحوزه‌هاي خداشناسي شامل سنت‌هاي متفاوت بوديسم، هندوئيسم، كاتوليك و يهوديت ساخته است. اين حوزه‌ها همگي قادرند عناصر مشترك معنويت را در همه مكاتب ببينند. لذا در حاليكه معنويت يك كوشش شخصي است و مذهب يك مورد جمعي، در واقع يك تلفيق بين نگرشهايي وجود دارد كه جوهر آن چيزي است كه معنويت نام دارد، چه شخص به مذهبي وابسته باشد يا نباشد».[٨٦]

ويلس(٢٠٠٧) «سه ويژگي معنويت را كه با رفتار بهداشت رواني و سلامتي ارتباط دارد، به صورت پيوستاري از قوي به ضعيف مطرح مي‌كند. فعال‌ـ‌منفعل[٨٧]،اميدوارـ نا اميد[٨٨] و وصل- جدايي[٨٩]. معنويت اساساً يك فرايند فعال است و نه منفعل، جائيكه عمل هم معنويت را تغذيه مي‌كند و هم ماهيت آن را مي‌سازد. هم بهداشت‌كاران روان و هم دريافت كنندگان آن به صورت فعال مشوّق رشد معنويت هستند. كار ارادي، فعاليت دروني، دعا، مكاشفه و توجه به خدمات مذهبي توسط اين افراد تشويق مي‌شوند. معنويت نه تنها يك حالت است بلكه يك فرايند فعال است و بر مقابله و بهبود تا مراقبت تأكيد دارد. مفهوم معنويت بيشتر با مقابله و مشاركت در فرايند بهبودي ارتباط دارد و الزاماً درمان يا شفا نيست. به طور خلاصه معنويت به روشني يك فرايند فعال است كه به افراد نيرو بخشيده، و افراد را به فعاليت‌هاي هدفمند جستجوي سلامتي ترغيب مي‌كند». مدل ويلس از سلامتي در شكل شماره يك ذكر شده است. مطابق اين شكل داشتن اميد در كنار روّيه فعال و اتصال با سه وجه خود، دنيا و ديگران تضمين كننده سلامت جسم و روان است.

«ادبيات آشكار مي‌كند كه خوش‌بيني و اميد اهميت محوري را در سلامتي دارند. ويل ارنسون در مورد اتصال ايمان و سلامتي مي‌گويد ايمان به آدمي حس آرامش و خوشبختي و اميد مي‌دهد».[٩٠] معنويت به عنوان كوششي خوش‌بينانه است كه هم يك فرايندي است كه به وسيله چشم‌انداز مثبت تغذيه مي‌شود و هم نتايج مثبت را تغذيه مي‌كند.

برمه[٩١] و ديگران[٩٢] در افرادي كه از سوء مصرف مواد رها شده بودند سطوح بالاي ايمان مذهبي و معنويت را به همراه جهت‌گيري مذهبي خوش‌بينانه، حمايت اجتماعي ادراك شده و تحمل بالاي استرس و سطوح پايين اضطراب يافتند. ماگورا و ديگران اميد را با عنوان «انتظارات مثبت از آينده» تعريف كرده و ارتباط بين اميد و بهبودي را نشان داده‌اند.

فعاليت و خوشبختي به طور اجتناب ناپذير بوسيله سومين ويژگي معنويت يعني اتصال شكل مي‌گيرد. شاروس ـ هپكو[٩٣] معتقد است كه فعاليت معنوي شامل يك حس اتصال به ديگري يا به جهان است. كايسر[٩٤]‌ـ شانون[٩٥] با اشاره به وصل به عنوان يك موهبت فعال و مثبت اشاره مي‌كند كه معنويت افراد پراكنده را در يك كوشش مشترك براي پيشبرد وضعيت انسان وحدت مي‌دهد. دانتون‌ـ‌متروف[٩٦] (١٩٩٩) با اندازه‌گيري معنويت در محيط كار خود معنويت را با ظرافت به عنوان احساس اتصال با خود كامل خود، ديگران و كل جهان تعريف كردند. اين بُعد معنويت به مثابه يك موضوع برجسته در سراسر ادبيات معنويت و بهداشت تظاهر يافته است.

مايمس[٩٧] با تمركز بر اهميت اتصال با خود و با امور وسيع‌تر از خود، معنويت را به عنوان جستار دروني براي تماس با خدا (يا توحيد) تعريف مي‌كند. با تأكيد خاص بر اتصال با خود، داسول[٩٨] و همكاران[٩٩] معنويت را توانايي فرد براي مديريت بر اخبار و اطلاعات زندگي خود و پيام‌هاي تعارض‌زاي شخصي، خانوادگي و اجتماعي تعريف مي‌كنند.

مدل ويلس از سلامتي

شكل شماره ١) مدل ويلس از سلامتي

 

 

 

 

 

 

پژوهش‌هاي زيادي ارتباط شاخص‌هاي متعدد معنوي و مذهبي را با جنبه‌هاي مختلف سلامتي نشان داده‌اند. نتايج تأييد مي‌كنند كه مذهب كاركرد حمايتي از سلامتي دارد. تعهد مذهبي در پيشگيري از بيماري بدني و رواني وتسهيل مقابله با بيماري و تسهيل بهبودي سهيم است. در جراحي قلب و كاركرد ايمني اثرات معنويت و مذهبي بودن در روند بهبودي مشاهده شده است. در جمعيت كهنسال نيز همين نتايج قابل ذكر است. مذهبي بودن با عزت نفس بالا، كاهش افسردگي، حمايت اجتماعي بيشتر، سلامت جسمي بالاتر و استفاده كمتر از يك كابل ارتباط دارد.

لوين و تايلر[١٠٠] نشان مي‌دهند كه «مذهبي بودن اثرات مثبتي بر بهداشت رواني دارد اما اين اثر دوام كوتاهي دارد». در اينگونه از مطالعات يكي از مشكلات اصلي تعريف دقيق مفهومي و عملياتي مذهبي بودن و معنويت است. برخي از مطالعات رفتار مذهبي را با رفتارهايي مثل مراجعه به كليسا و انجام دعا مي‌سنجند. برخي ديگر نگرشها را مي‌سنجند، مثل انگيزة مذهبي‌بودن دروني و مقابله مذهبي. اما برخي از مطالعات هم رفتار و هم نگرش را ملاك قرار مي‌دهند. در مطالعه‌اي كه به وسيله ميشن هلدر و چاندر[١٠١] (٢٠٠٠) در مورد معنويت و نتايج بهداشتي در سالخوردگي انجام گرفت، نتايج نشان داد بين دعا، ايمان و مقابله مذهبي با بهداشت رواني ارتباط مثبت وجود دارد، ليكن اين ارتباط مثبت با مقوله‌هاي بهداشت جسمي (عملكرد بدني، درد بدني، كاركرد اجتماعي و كاركرد هيجاني) وجود ندارد. دعا به همراه ايمان با بهداشت رواني ارتباط دارند اما دعا به تنهايي چنين ارتباطي را ندارد. موسوي اصل[١٠٢] رفتارهاي ديني را به دو دسته رفتارهاي عبادي و رفتارهاي اخلاقي تقسيم مي‌كند. رفتارهاي عبادي در ارتباط با پروردگار و اولياي او و رفتار اخلاقي برقراري رابطه با ديگران را شامل مي‌شود. موسوي اصل تلاش كرده است تا با استفاده از متون ديني تأثير رفتارهاي عبادي مثل نماز و حج را در بهداشت رواني و كسب آرامش و تجارب عرفاني نشان دهد.

مقابله مذهبي به عنوان يك ميانجي تعريف شده است كه روابط بين مذهبي بودن و بهداشت رواني را در زمان استرس توضيح مي‌دهد و به عنوان يك تعديل كننده روابط بين استرس‌ها و بهداشت رواني را تغيير مي‌دهد.[١٠٣] در مطالعه فابريكتور (٢٠٠٤) دو شكل مقابله مذهبي در نقش‌هاي ميانجي و تعديل كننده بررسي شدند كه عبارتند از: «مقابله مذهبي» و «رويكرد واگذاري». مقابله مذهبي، يك مشاركت فعال است و به تقسيم مسئوليت با خداوند براي حل مسئله معتقد است. اما رويكرد واگذاري منفعل‌تر بوده و بوسيله دادن مسئوليت حل مسئله به خداوند مشخص مي‌شود. هم‌سو با اين مطالعه رايف[١٠٤] (١٩٨٩) از طريق بررسي يك جمعيت دانشجو به حجم ١٥٧نفر به اين نتيجه مي‌رسد كه «مقابله مذهبي بودن مشاركتي بهتر از مقابله مذهبي انفعالي روابط بين بهداشت رواني و استرس را تعديل مي‌كند». اين نتيجه‌گيري با تفكر شيعي در مورد حركت و فعاليت شخص متقاضي متعاقب توسل و دعا انطباق دارد.

اسپرانگر[١٠٥] شش جهت‌گيري ارزشي را مطرح نمود: زيبا شناختي[١٠٦] سياسي[١٠٧] نظري (علمي)[١٠٨] اجتماعي[١٠٩] اقتصادي[١١٠] مذهبي[١١١]

وي ارزش‌هاي مذهبي را درمقايسه با ساير مقوله‌هاي ارزشي مورد مطالعه قرار داد و نتيجه گرفت كه شخص مذهبي، كسي است كه كل ساختار رواني او دائماً به سوي عالي‌ترين رضايت و خشنودي مطلق جهت يافته است. از طرف ديگر ارزش‌هاي مذهبي در مقايسه با ساير مقولات ارزشي، جامع بودند. چرا كه عالي‌ترين وحدت و يكپارچگي خويشتن در خويشتن اخلاقي مذهبي ـ كه كنترل تمام تجارب و هدايت و راهنمايي تمام ابعاد زندگي فرد را بر عهده داشته و متعالي‌ترين معنا را به زندگي فرد مي‌دهد ـ يافت مي‌شود.

يكي از مفاهيم روان‌شناختي شخصيت، هويت است كه در دوره نوجواني شكل مي‌گيرد. سني كه در آستانه زندگي بزرگسالانه، فرد خود را ناگهان در يك انقلاب هورموني واقعي غوطه‌ور مي‌بيند، انقلابي كه بر اثر رشد و نمو شديد و رسيدگي بلوغ به وجود آمده است.

هويت[١١٢] به عنوان يك سازة مهم شخصيت با بهداشت رواني ارتباط دارد. هويت عبارت است از معناي بخشيدن به خود. ايجاد وحدت بين تجارب خود در گذشته، حال و آينده. بر اساس نظرية اريكسون[١١٣] (١٩٥٦) اگر هويت نوجوان در طي زمان و بر اساس تجربيات حاصل از برخورد درست اجتماعي شكل‌گيرد و نوجوان بتواند خود را بشناسد و از ديگران جدا سازد، تعادل رواني وي تضمين مي‌گردد. به دنبال اريكسون، مارسيا[١١٤] (١٩٨٩) نيز با تعريف و توصيف هويت، نوجواني را دوره‌اي مي‌داند كه در آن نوجوان با يك بحران هويت روبه‌رو مي‌شود. مارسيا با استفاده از دو بعد سرمايه‌گذاري رواني[١١٥] و تجربه بحران هويت به ارائة چهار حالت هويت پرداخت. اين چهار حالت عبارتند از:

١. هويت كسب شده يا موفق:[١١٦] بعضي از نوجوانان بحران هويت را با موفقيت پشت سر گذاشته و نسبت به اهداف معيني تعهدات لازم را پيدا كرده‌اند. اين گروه، انعطاف پذير هستند و با فكر و درايت عمل مي‌كنند، اعتماد به نفس بالايي دارند و تحت شرايط فشارزا مقاومت خوبي نشان مي‌دهند. آنها افرادي نسبتا خودمختارند و در روابط اجتماعي، علاوه بر داشتن اعتماد به نفس، شوخ طبع بوده و ظرفيت فراواني براي ايجاد روابط صميمي با ديگران دارند.

٢. هويت كليشه‌اي:[١١٧] اين گروه بدون داشتن تجربه بحران نوجواني، نسبت به اهداف خاصي احساس تعهد پيدا كرده‌اند. اكثر آنها در چارچوب برنامه‌هايي كه ديگران و به‌ويژه والدين از قبل براي آنان تدارك ديده‌اند، اهداف خاصي را پذيرفته‌اند. اين نوجوانان باورهاي قوي مذهبي دارند، به نظم و قانون اعتقاد راسخ دارند و از مراجع قدرت پيروي مي‌كنند. به عبارتي اين افراد يك مجموعه اعتقادي و يا شغلي را براي خود انتخاب كرده‌اند بدون اينكه خود در اين انتخاب نقش فعالي داشته باشند.

٣. آشفتگي هويت يا هويت مغشوش:[١١٨] اين گروه شامل نوجواناني است كه هيچ نوع بحراني را سپري نكرده و در عين حال به اهداف خاصي هم احساس تعهد نمي‌كنند. آنها به ظاهر، افرادي «بي‌توجه» و تمايل به انتخاب اهداف خاصي ندارند و در مجموع افراد سطحي، ناخرسند و تنها هستند و توان برقراري روابط صميمي وخالص را با اطرافيان خود ندارند.

٤. هويت ديررس يا افراد جستجوگر:[١١٩] اين افراد هنوز در جهت كسب هويت تلاش مي‌كنند و همواره در حالتي دوگانه به سر مي‌برند، اما هنوز تعهدي كسب نكرده‌اند. اين افراد فعّالانه تلاش مي‌كنند تا به شناخت عميق‌تري از خود برسند و هدف اساسي آنها آماده شدن براي تعهد و كسب مسئوليت است.

برزونسكي[١٢٠] (٢٠٠٠) هويت را به چهار قسمت اطلاعاتي، هنجاري، سردرگم و تعهد[١٢١] تقسيم مي‌كند. سبك اطلاعاتي معرّف جواناني است كه به طور فعال از طريق جستجو و ارزيابي اطلاعات مربوط به خود، قبل از تصميم‌گيري و شكل‌گيري تعهد، يك احساس هويت را ايجاد مي‌كنند. سبك هويت هنجاري به وسيله جواناني به كارگرفته مي‌شود كه استانداردها و تجربيات مراجع قدرت و ديگر افراد مهم را دروني مي‌كنند و با آن هماهنگ مي‌شوند. آنها وقتي كه با مسائل مربوط به هويت مواجه مي‌شوند بر عادات و انتظاراتي كه به وسيله اين افراد به آنها اعطا شده، تكيه مي‌كنند. جواناني با سبك سردرگمي، براي اجتناب از تعارض‌هاي شخصي مربوط به هويت تلاش مي‌كنند؛ آنها تصميم‌گيري‌ها را تا زماني كه الزام‌هاي موقعيتي[١٢٢] يك خط مشي را ديكته كند به تأخير مي‌اندازند. اين افراد به طور مداوم رفتارها و نظرات‌شان را مطابق با تقاضاها و الزام‌هاي اجتماعي تغيير مي‌دهند، بدون اينكه در ساختار هويت‌شان اصلاحات درازمدت انجام دهند. سبك تعهد بيانگر شكل‌گيري يك سبك هويت متعهدانه است كه طي آن فرد بر پايه منطق خود به هويت موفق دست مي‌يابد برزونسكي(٢٠٠٠).

رابطه آدمي و دين و نسبتي كه با آن پيدا مي‌كند، در مقوله «هويت ديني» قابل تبيين و توضيح است. به نظر مي‌رسد هويت ديني در انواع هويت مورد بررسي توسط روان‌شناسان چندان مورد توجه نبوده است، اما عامل دين‌ورزي و گرايش به مذهب براي دست‌يابي به هويت همواره مورد تأكيد بوده است. بديهي است از پيامدهاي تكوين هويت ديني، احساس تعهد و مسئوليت در قبال ارزش‌ها و باورهاي آن مكتب مي‌باشد. هويت ديني توانايي آن را دارد كه فلسفة ارضا كنندة حياتي براي بشر، تنظيم، تدوين و ارائه كند. در پژوهش‌هاي مختلفي نشان داده شده است كه از آموزش‌ها و برنامه‌هاي مذهبي مي‌توان به بهترين شكل به عنوان وسيله‌اي براي پيشگيري از بروز اختلال‌هاي رواني استفاده كرد. سبك زندگي مذهبي به خوبي مي‌تواند آرامش فردي، خانوادگي و اجتماعي بسياري را همراه داشته باشد.

ديدوكا و ژوزف[١٢٣] در بررسي خود در مورد دختران و پسران نوجوان به اين نتيجه رسيدند كه نوجوانان مذهبي از گروه‌هاي غير مذهبي هم سن خود كمتر تكانشي[١٢٤] هستند و قدرت سازگاري[١٢٥] بالاتري دارند. در پسران عقايد مذهبي قوي‌تر و محكم‌تر با ميزان پايين تفكر جادويي[١٢٦] و اختلال شناختي همراه است.

جمالي[١٢٧] در پژوهش خود تحت عنوان بررسي رابطة بين نگرش‌هاي مذهبي، احساس معنابخش بودن زندگي و سلامت‌روان در دانشجويان دانشگاههاي تهران به اين نتيجه دست يافت كه بين احساس معنابخش بودن زندگي و سلامت‌روان همبستگي معنا داري (٠١/٠ >P) ديده مي‌شود و بين نگرش مذهبي و سلامت‌روان همبستگي معناداري (٠١/٠ > P) وجود دارد. همچنين دو متغير نگرش مذهبي و احساس معنابخش بودن زندگي، همبستگي معناداري (٥٠/٠>P) را نشان دادند.

شهبازي[١٢٨] به بررسي رابطه جهت‌گيري مذهبي و سلامت‌روان در دانشجويان شهر تهران پرداخته است. نتايج نشان داده كه بين جهت‌گيري مذهبي و نوروزهاي هيپوكندري، افسردگي و ضعف رواني ارتباط معناداري وجود دارد. يعني آزمودنيهايي كه داراي جهت‌گيري بيروني مذهبي بوده و از دين به عنوان دستاويزي براي رسيدن به اهداف خود استفاده مي‌كنند (گروه مذهبي ضعيف) تمايل و گرايش بيشتري به طرف نوروزهاي هيپوكندري، افسردگي و اضطراب از خود نشان دادند.

لوئيس و مالت‌بي[١٢٩] در تحقيقات خود به اين نتيجه رسيدند كه افراد داراي جهت‌گيري مذهبي دروني در مقايسه با افراد داراي جهت‌گيري مذهبي بيروني از سازگاري رواني[١٣٠] بالاتري برخوردارند.

كينگ، اسپيك و توماس[١٣١] اثر سودمند مذهب را در بهبود بيماريهاي حاد دريافتند و نشان دادند كه اعتقادات قوي مذهبي با بهبود بيماريهاي لاعلاج نيز پيوند دارد.

بين هويت ديني آشفته و اضطراب و افسردگي همبستگي مثبت و معنادار و بين هويت ديني آشفته و كنش اجتماعي همبستگي معنادار منفي وجود دارد، اما بين هويت ديني آشفته و سلامت جسماني رابطة معناداري مشاهده نشد. در تبيين اين نتيجه پژوهش مارسيا(١٩٨٩) نشان مي‌دهد كه افراد داراي هويت آشفته هيچ نوع بحراني را سپري نكرده و در عين حال به اهداف خاص هم احساس تعهد نمي‌كنند. آنها به ظاهر افرادي بي خيالند و تمايل به انتخاب اهداف خاصي ندارند. اين افراد سطحي، ناخرسند و تنها هستند و توان برقراري روابط صميمي و خالص را با اطرافيان خود ندارند.

بين هويت ديني ديررس و سلامت جسماني، اضطراب و افسردگي همبستگي مثبت و معنادار و بين هويت ديني ديررس و كنش اجتماعي همبستگي منفي و معنادار وجود دارد. مارسيا اظهار مي‌دارد كه افراد داراي هويت ديررس، هنوز در جهت كسب هويت تلاش مي‌كنند و همواره در حالتي دوگانه به سر مي‌برند، اما هنوز تعهدي كسب نكرده‌اند. اين افراد به طور فعالانه تلاش مي‌كنند تا به شناخت عميق‌تري از خود برسند. هدف اساسي آنها آماده شدن براي كسب تعهد و احساس مسئوليت است. آنها افرادي رقابت طلب، مضطرب، زنده دل، پرحرف و در عين حال دستخوش تعارض هستند. غالبا افرادي هستند كه مايلند با ديگران نيز روابط صميمي برقرار كنند، اما در بسياري از آنان، اين خواسته تحقق پيدا نمي‌كند. در پژوهش مارسيا(١٩٨٩) مشخص شد كه افراد با هويت ديني ديررس، اضطراب و افسردگي بالا و كنش اجتماعي پاييني دارند، اما بر خلاف مسائل روان‌شناختي از سلامت جسماني برخوردارند. گرچه مارسيا اظهار مي‌دارد كه افراد با هويت ديني ديررس پرحرف و زنده‌دل هستند، اما اگر مفهوم هويت يافتگي از بعد هويت ديني بررسي شود، عدم شكل‌گيري هويت ديني موفق كه به عقيده هانتينگتون[١٣٢] مهم‌ترين دستاورد آن پاسخ‌گويي به پرسش‌هاي بنيادين و عميق آدمي و ايجاد احساس تعهد و مسئوليت در قبال ارزش‌هاست، بر سلامت روان فرد از جنبه‌هاي مختلف تأثير مي‌گذارد.

در كل نتايج نشان مي‌دهد كه بين هويت ديني و سلامت روان رابطه وجود دارد. به عقيدة فوراستيه[١٣٣] هويت ديني توانايي آن را دارد كه فلسفه ارضا كننده حياتي براي بشر، تنظيم، تدوين و ارائه كند و به عقيده بسياري از صاحب‌نظران، عالي‌ترين وحدت و يكپارچگي خويشتن در اخلاق مذهبي است كه كنترل تمام تجارب و هدايت و راهنمايي تمام ابعاد زندگي فرد را به عهده داشته و متعالي‌ترين معنا را به زندگي مي‌دهد.[١٣٤]

در پژوهش فعلي به علت تأثيرگذاري مستقيم تجارب معنوي در هويت‌يابي و معناجويي انسان و تاثير اين دو بر بهداشت رواني آدمي درصدد هستيم تا ضمن بيان رابطه اين سه متغير، اثر عامل سن را نيز در اين راستا تعيين كنيم. در پژوهش فعلي پنج فرضيه و دو سوال جهت بررسي به قرار ذيل مطرح است:

فرضيه‌هاي پژوهش

١. بين «معنويت» و «بهداشت رواني» رابطة مثبت وجود دارد.

٢. بين «معنويت» و انواع «هويت» رابطه وجود دارد.

٣. «معنويت» و «هويت» پيش‌بيني كننده‌هاي مناسبي براي بهداشت رواني هستند.

٤. «معنويت» در ميانسالي در مقايسه با جواني ارتباط زيادي با «بهداشت رواني» دارد.

٥. «معنويت» در ميانسالي در مقايسه با جواني شدت ارتباط قوي‌تري با «هويت» دارد.

ب. پرسش‌هاي پژوهش

١. گرايش به هويت موفق در ميانسالي تا چه ميزان است؟

٢. گرايش به معنويت در ميانسالي تا چه ميزان است؟

روش پژوهش

اين پژوهش از نوع توصيفي (غير آزمايشي)، است كه در چارچوب يك طرح همبستگي به اجرا در آمده است.

جامعه آماري

كليه مردان و زنان ٢٠ ـ ٤٠ ساله شهر اردبيل كه از نظر روان‌شناختي داراي اختلال نيستند و به بيمارستان رواني مراجعه نكرده‌اند و از نظر سطح تحصيلي بالاتر از ديپلم هستند جامعه آماري اين تحقيق را در بر مي‌گيرند. حجم جامعه آماري بالغ بر ١٥٠.٠٠٠نفر مي‌باشد.

حجم نمونه وروش نمونه‌گيري

به منظور انتخاب آزمودني‌ها به شيوة خوشه‌اي[١٣٥] با مراجعه به كلاس‌هاي درسي دانشجويان و نيز به محيط‌هاي شغلي مختلف، پرسش‌نامه‌هاي مورد نظر در اختيار آزمودني‌ها قرار گرفت. حجم نمونه متشكل از ٢٠٠ نفر بود كه در پژوهش‌هاي همبسته‌نگر اين حجم نمونه كافي و مناسب است. ابزار پژوهش شامل «مقياس همگرايي لي»[١٣٦] (٢٠٠٢) است كه حاوي ٧٥ سوال است و از «كاملاً مخالف» تا «كاملاً موافق» طي يك مقياس هفت درجه‌اي از «ا» تا «٧» نمره‌گذاري مي‌شود. اين مقياس شامل سه خرده مقياس است كه عبارتند از «بُعد بين فردي»، «بُعد درون فردي» و «بُعد جهاني ـ معنوي». و داراي ضريب پايايي ٨٩/٠ و ضريب اعتبار همزمان ٨٣/٠ با ديگر مقياس‌هاي معنوي است. اين مقياس اساساً براي بررسي گرايش معنوي ـ مذهبي شخص كاربرد دارد. مقياس سبك هويت برزونسكي[١٣٧] (٢٠٠٠) مقياس ديگري است كه براي بررسي هويت مورد استفاده قرار گرفت و شامل ٤٠ سوال است كه طي يك مقياس پنج درجه‌اي از «كاملاً مخالف» تا «كاملاً موافق» نمره‌گذاري مي‌شود. ضريب پايايي آن به شيوه بازآزمايي برابر ٩١/٠ است و از نظر اعتبار مورد قبول است.

همچنين از «مقياس سلامت عمومي» (GHQ ) ساخته شده توسط گلد برگ[١٣٨] (١٩٩٢) براي بررسي وضعيت سلامت رواني استفاده شد. اين پرسشنامه داراي ٢٨ سوال است كه طي يك مقياس چهار درجه‌اي از «بهتر از حد معمول» تا «خيلي كمتر از حد معمول» نمره‌گذاري مي‌شود.

از مقياس «تجارب معنوي روزانه»[١٣٩] كه داراي چهارده سؤال است و در قالب يك مقياس شش گزينه‌اي از «اكثر اوقات» تا «هرگز» نمره‌گذاري مي‌شود و به وسيله آندروود و ترسي[١٤٠] (٢٠٠٢) تهيه شده است به عنوان مقياس اندازه‌گيري معنويت استفاده شد. البته دو پرسش ديگر نيز مورد استفاده قرار گرفت كه در يك مقياس چهار گزينه‌اي به آنها پاسخ داده شد.

نتايج

به منظور بررسي فرضيه اوّل يعني وجود رابطة مثبت بين معنويت و بهداشت رواني و نيز رابطة مثبت بين معنويت و انواع هويت به عنوان فرضيه دوم، آزمون همبستگي پيرسون مورد استفاده قرار گرفت. جدول نتايج همبستگي بين معنويت با ديگر متغيرهاي پژوهش حاضر در جدول شماره يك ارائه شده است.

جدول شماره (١): همبستگي بين معنويت و ديگر متغيرهاي پژوهش

  بهداشت رواني معنويت
بهداشت رواني   ٠٠٢٩/٠
هويت هنجاري   ** ٢٧/٠
هويت اطلاعاتي   ** ٣١٥/٠
هويت سردرگم   ١٣/-
هويت تعهد   ** ٢٤/٠
همگرايي دنيايي ٠٠٥/٠ ** ٣٣/٠
همگرايي دروني ١٥٣/٠ ** ٣٤/٠
همگرايي اجتماعي * ٢٣/٠ ** ٢٨/٠