چالش قهر و مهر در قرآن و روانشناسى
دكتر مريم وفايى[١] / مريم روشن[٢]
محمد كاويانى[١٣٠] / سيده زهره موسوى[١٣١]
چكيدهدر اين پژوهش، دو مفهوم از روانشناسى اجتماعى، يعنى رفتار حمايتى و پرخاشگرى را به اختصار معرفى كرده و سپس به ارزشيابى آنها از ديدگاه قرآن پرداختهايم. نتايج اين پژوهشِ موضوع محور عبارت است از:
الف) اصل اوليه بر رفتار حمايتى است و پرخاشگرى به هنگام ضرورت، انجام مىشود؛
ب) رفتار حمايتى به سه شكل مالى، عاطفى و رفتارى صورت مىگيرد؛ ج) تنها هنگامى از رفتار حمايتى نهى مىشود كه اولاً، سبب تقويت دشمنان و دشمنى آنها با اسلام بشود؛ ثانيا، به تقويت صفات منفى مانند تنبلى و احساس ذلت بينجامد؛
د) پرخاشگرى، نه قابل نفى مطلق و نه قابل دفاع مطلق است؛ ه) همواره در طول زندگى بشر، پرخاشگرى وجود داشته است؛ و) هدف از پرخاشگرى، بايد معقول و در جهت اصلاح فرد و جامعه باشد؛
ز) نوع پرخاشگرى بايد با هدف مورد نظر سازگار باشد؛
ح) قرآن، به شيوههاى گوناگون پرخاشگرى (عملى و كلامى) پرداخته است.
كليد واژه: روانشناسى اجتماعى، پرخاشگرى، رفتار حمايتى، قرآن كريم.
رفتارهاى حمايتى (حمايت اجتماعى)
١. تعريف رفتار حمايتى
رفتار حمايتى، رفتارى است كه به قصد سود رساندن به ديگران انجام مىشود، ولى براى عامل، سود آشكارى دربرندارد. روانشناسان اجتماعى، عوامل ايجاد يا منع رفتار امدادگرانه را بررسى كرده و از آن، با عنوانهايى مانند رفتار حمايت اجتماعى،[١٣٢] امداد،[١٣٣]نوعدوستى،[١٣٤] يا رفتار خيرخواهانه[١٣٥] ياد كردهاند. بيشتر پژوهشها در اين زمينه، بهموقعيتهاى اضطرارى مربوط است. (دونلسون و ديگران، ١٩٩٤)
اين پژوهشها در دهه ١٩٦٠م. شروع شد. نقطه شروع، حادثه تأسفبارى بود كه براى خانم كاترين كِنُووس[١٣٦] در خيابان رخ داد. او مورد حمله مردى كارد به دست قرارگرفت و زخمى شد. او پيوسته كمك مىخواست و فرياد مىكشيد. با روشن شدن چراغهاى آپارتمانهاى اطراف، مهاجم اندكى عقبنشينى كرد، ولى دوباره برگشت. اين كشمكش ٤٥ دقيقه ادامه يافت و با اينكه بعدها معلوم شد ٣٨ نفر نظارهگر اين ماجرا بودهاند، ولى نهتنها هيچ كس به كمك آن زن نيامد، بلكه هيچ كس حتى زحمت زنگ زدن به پليس را نيز به خود نداد و سرانجام، زن با ضربات كارد آن مرد كشته شد.
از اين رو، اين پرسش مطرح شد كه چرا هيچ كس به كمك آن زن نيامد. آيا به خاطر بىعاطفگى يا بىتفاوتى نسبت به مشكلات ديگران بوده است يا به دليل بيمارى اجتماع و نظام اجتماعى؟ دو پژوهشگر به نامهاى دارلى[١٣٧] و لاتانه[١٣٨] (١٩٧٢م.)به اين موضوع پرداختند.
٢. مراحل بروز رفتار حمايتى
براى اينكه بيننده يك صحنه اضطرارى بتواند تصميم بگيرد، بايد مراحل زير را طى كند (دونلسون و ديگران، ١٩٩٤):
مرحله اول ـ توجه به موقعيت اضطرارى؛ در بسيارى از موارد، ما به دليل توجه به امور شخصى، گويا اساسا چشم و گوش خود را بر روى امور مربوط به ديگران، هرچند در موقعيتهاى اضطرارى مىبنديم. لاتانه و دارلى (١٩٧٢م) در اين زمينه، آزمايشى انجام دادند. آنان تعدادى دانشجو را براى سخنرانى درباره نيكوكارى دعوت كردند. سپس آنها را به سه صورت از برنامه آگاه كردند؛ به برخى گفتند مقدارى وقت داريد. برخى ديگر گفتند: اگر هماكنون حركت كنيد، سروقت مىرسيد. به گروه سوم نيز گفتند اندكى دير شده است و كمى با تأخير مىرسيد. آنگاه در مسير آنها يك موقعيت اضطرارى ساختگى را قرار دادند؛ كسى خود را به زمين انداخته بود و آه و ناله مىكرد. نتيجه اين شد كه از گروه اول ٦٣ %، از گروه دوم ٤٥% و از گروه سوم، تنها ١٥% به كمك آن فرد شتافتند. نمودار شماره (٦) نتايج را به خوبى نشان مىدهد.
نمودار (١) ـ موقعيت اضطرارى و رفتار حمايتى، همبستگى منفى دارند.
مرحله دوم ـ اطمينان به اضطرارى بودن موقعيت؛ ما معمولاً دوست داريم رفتار ديگران را به آسانترين و محتملترين وجه برداشت كنيم. درباره كسى كه به سرعت مىدود، مىگوييم شايد عجله دارد تا به اتوبوس برسد، يا ورزش مىكند، ولى احتمال تعقيب دزدى كه كيف او را ربوده است، آخرين احتمالى است كه به ذهن مىآيد. شايد افراد به اطلاعاتى، بيشتر اهميت مىدهند كه بر اساس آن، لازم نباشد كارى انجام دهند.
مرحله سوم ـ احساس مسئوليت در مورد امدادگرى؛ در بسيارى از موارد، همانند آتشسوزى يا تصادف، مسئوليتها تقسيم كار شده است، ولى گاهى چنين نيست. در اينجا معمولاً كسى را مسئول مىدانيم كه رهبرى كار را به عهده گرفته است. براى مثال، اگر در كلاس درس باشد، معلم و اگر در اتوبوس باشد، راننده و اگر در مهدكودك باشد، مربيان را مسئول مىدانيم.
مرحله چهارم ـ داشتن مهارت و توانايى كافى در انجام دادن امداد؛ بعضى موقعيتها، كارى ساده است و هر كس مىتواند به انجام رساند؛ مانند عبور دادن يك پيرمرد از خيابان و... ولى اگر كسى را در حال غرق شدن ببينيم، تنها زمانى اقدام مىكنيم كه شنا بلد باشيم و توان نجات او را نيز داشته باشيم.
مرحله پنجم ـ تصميمگيرى نهايى براى امداد؛ مراحل گذشته كافى نيست؛ زيرا چه بسا موانعى در كار باشد؛ براى مثال، فرد بترسد اگر شخص آسيبديدهاى از تصادف را به بيمارستان برساند، خودش را مسئول تصادف بدانند. (دونلسون و ديگران، ١٩٩٤)
٣. تبيينهاى نظرى درباره خوددارى از رفتار حمايتى
الف) نظريه ماهيت شهرنشينى: چرا در ماجراى خانم كاترين كنوويس، هيچ كس كمك نكرد؟ برخى اين بىتفاوتى را به زندگى شهرنشينى نسبت مىدهند و به پژوهشهايى نيز استناد مىكنند؛ براى مثال، ميلگرام[١٣٩] (١٩٧٠م.) معتقد است رفتار امدادگرى براىديگران، در روستاها بيشتر از شهرهاست. آماتو[١٤٠](١٩٨٣م.) نيز با ١٨٠ دانشجو از پنجكشور مختلف درباره تفاوت رفتار حمايتى در شهرهاى كوچك و بزرگ مصاحبه كرد و معلوم شد كه همه آنان، احتمال رفتار حمايتى در شهرهاى كوچك را بيشتر از شهرهاى بزرگ مىدانند، ولى پژوهشهاى لاتانه و دارلى (١٩٧٠م.) اين مطلب را تأييد نكرد، بلكه آنان علتهاى ديگرى را مطرح كردند؛ براى مثال، نخست فرد، دقت مىكند ببيند شخص زمين خورده، مست است يا معتاد، يا ناتوانى و معلوليت جسمانى دارد و سپس به كمك كردن يا نكردن تصميم مىگيرد.
ب) نظريه پخش مسئوليت: افزون بر اين، لاتانه و دارلى (١٩٧٠م.) نظريه «پخش مسئوليت»[١٤١] را نيز مطرح مىكنند. اگر براى مثال، n نفر ناظر يك موقعيت اضطرارىباشند، هر كدام از آنها مسئوليت خود را تنها در حد n١ مىداند. از اين رو، هرچه تعداد ناظران افزايش يابد، رفتار حمايتى كاهش مىيابد.
البته در جامعه اسلامى اگر فرهنگ اصيل اسلامى جارى باشد، نظريه پخش مسئوليت مصداق پيدا نمىكند؛ چون در اسلام، هر كار ضرورى مادامى كه انجام نشده است بر دوش همه سنگينى مىكند، همه مسئوليت دارند و به عبارت فقهى «واجب كفايى» است، يعنى هرگاه يك نفر انجام داد از عهده بقيه هم ساقط مىشود، اما تا انجام نشده است همه مؤظف به انجام آن هستند.
سنيكر[١٤٢] و هندريك[١٤٣] (١٩٨٣) در آزمونى، از آزمودنىها خواستند كه از طريق شبكهمداربسته صوتى با دانشجويان ديگر گفتوگو كنند. بعضى خيال مىكردند مخاطبانشان چند نفرند و بعضى گمان مىكردند يك نفر است. ناگهان، آزمودنى در هنگام صحبت، آه و نالهاى مىشنيد و كلام از آن طرف قطع مىشد. آزمودنىهايى كه مخاطب خود را تنها مىپنداشتند، به زودى خود را به مخاطب مىرساندند تا به او كمك كنند، ولى آنها كه مخاطبان را چند نفر مىپنداشتند، لازم نمىديدند كه به كمك بشتابند. (به نقل از: بركوتيز، ١٣٧٢ه . ش)
ج) نظريه غفلت جمعى: نظريه پخش مسئوليت به موقعيت بدون ابهام مربوط بود، ولى پژوهشگران براى موقعيت مبهم، نظريه «غفلت جمعى»[١٤٤] را مطرح كردهاند. اين نظريه به ارزيابىفرد از موقعيت و فرد نيازمند و استحقاق او براى دريافت كمك مربوط مىشود. سالخوردگان، زنان، بيماران، بيش از ديگران كمك دريافت مىكنند، ولى كسانى مانند معتادان و مستها كه به خاطر كوتاهى خود نيازمند كمك شدهاند، كمتر مورد توجه واقع مىشوند.
٤. ويژگىهاى حمايت كنندگان
تفاوتهاى فردى كمككنندگان نيز تأثيرگذار است. ميزان «همدلى»[١٤٥] افراد متفاوتاست. برخى، از ناراحتى ديگران به شدت ناراحت مىشوند و آن را ناراحتى خود مىدانند و برخى هرگز اندوهگين نمىشوند. نگران شدن از ناراحتى ديگران، حالتى عاطفى است كه در كودكان ١٢ ماهه (بارون و بايرن به نقل از: برادرز،[١٤٦] ١٩٩٠م.) و حتىدر ميمونها و بوزينهها (آنگرر[١٤٧] و همكاران) نيز يافت مىشود.
افراد همدلى كننده، سه ويژگى دارند: ١. نگران نياز ديگران هستند؛ ٢. با ديگران اشتراك نظر دارند و مىتوانند خود را به جاى ديگران بگذارند؛ ٣. احساسات همدلانه خود را از طريق رفتارهايى مانند گريه درموقعيتهاى غمانگيز بروز مىدهند. (ماليم، به نقل از: آيزنبرگ و همكاران، ١٩٩١م.) زنان، همدلى بيشترى با ديگران دارند. (فلدمن و ديگران، ١٩٨٥م.)
٥. مؤلفههاى پنجگانه شخصيت نوعدوست
يك ـ همدلى بخش مهمى از خودپنداره اين نوع افراد است. آنان خود را مسئول مىدانند و خودكنترلى[١٤٨] نيرومندى دارند؛
دو ـ بيشترشان معتقدند پاداش كار خوب در دنيا داده مىشود و از ديد آنها نظام جهان، عادلانه و قابل پيشبينى است؛
سه ـ خود را داراى مسئوليت اجتماعى معرفى مىكنند؛
چهار ـ خود را داراى «منبع مهار درونى»[١٤٩] و متفاوت با بعضى افراد ديگر مىدانند؛
پنج ـ كمتر خودمحور و كمتر رقابتجو هستند.
اين پنج متغير، همانهايى است كه در دهه ٤٠ در اروپاييان يافت مىشد و سبب مىگرديد تا افرادى را از آزار نازىها نجات دهند. (اولينز[١٥٠] و اولينر[١٥١] ١٩٨٨، به نقل از: دونلسون)
٦. نقش الگوهاى اجتماعى در رفتار حمايتى
رفتار افراد در موقعيتهاى امدادى، داراى يك سرى هنجارهاى اجتماعى است. بِريَن[١٥٢]و تست[١٥٣] (١٩٦٧م.) در اين باره يك آزمايش ميدانى انجام دادند. در يك جاده، مردىايستاده و در حال كمك كردن به زنى است كه خودرواش پنچر شده است با فاصله نهچندان زياد، زنى با خودرو پنچر شدهاش ايستاده و كمك مىخواهد، كسانى كه صحنه قبل را ديدهاند، اين هنجار اجتماعى در آنها تقويت شده و براى كمك به زن دوم، بيشتر از كسانى كه اين صحنه را نديدهاند اقدام مىكنند.
گاهى با نمايشهاى تلويزيونى اين هنجارها را تقويت كرده و در نتيجه، باعث بيشتر شدن رفتارهاى حمايتى شدهاند. فورگ[١٥٤] و فميستر[١٥٥] (١٩٨٧م.) به دو دسته كودك ٦ساله، دو فيلم نمايش دادند. در يكى، الگوى رفتار حمايتى و در ديگرى الگوى عدم رفتار حمايتى به نمايش گذاشته شد. سپس هر دو گروه مشغول بازى و نوعى مسابقه شدند. در بين بازى، تولهسگهايى را به ميان آنها فرستادند كه احتياج به كمك داشتند. كودكان دسته اول كمك كردند و كودكان دسته دوم كمك نكردند. (نقل از: بارون و بايرن)
٧. رفتار حمايتى در قرآن
معمولاً روانشناسى اجتماعى امروز، به تعيين ارزشها نمىپردازد، بلكه رفتار افراد را در جامعه و بهويژه در گروه توصيف مىكند. در زمينه رفتار حمايتى نيز اين سخن صادق است. روانشناسى اجتماعى مىگويد كه رفتار حمايتى در چه افرادى وجود دارد يا ندارد؛ براى اجراى يك رفتار حمايتى، چه مراحلى بايد طى شود؛ كدام تبيين نظرى در اين موضوع با واقعيتهاى بيرونى سازگارتر است و... .
اما از قرآن انتظار مىرود كه به ارزشها و ضد ارزشها بپردازد و بيان كند كه رفتار حمايتى در كجا لازم است و در كجا لازم نيست؛ چه مقدار از آن الزامى و چه مقدار ترجيحى است و... .
آموزههاى اسلام در اين زمينه، از نوع بايدهاست. به بيان ديگر، رفتارهاى حمايتى از هيچ كس و در هيچ شرايطى دريغ نمىشود، مگر در جايى كه باعث تقويت دشمنان دين و دشمنى آنان با دين شود يا پىآمدهايى منفى مانند تحقير فرد يا تنبلى او را در پى داشته باشد. در اين صورت، رفتار حمايتى ممنوع است. در غير اين صورت، بسيار شايسته است و به صورتهاى مختلف الزامى و ترجيحى بيان شده و با عنوانهايى مانند مواسات، احسان، تأليف قلوب، اداى تكاليف مالى و... از آنها ياد شده است. ما در ادامه، نخست به افراد حمايت شونده مىپردازيم و سپس با توضيح انواع حمايتهاى مالى و عاطفى و رفتارى، هر كدام را به اختصار بررسى مىكنيم.
افراد و گروههاى حمايت شونده
رفتار حمايتىحمايتهاى مالى
انواع مختلف حمايتحمايتهاى عاطفى
حمايتهاى رفتارى
نمودار (٢) ـ رفتار حمايتى در نظام مفهومى اسلام
الف) افراد و گروههاى حمايت شونده: با نگاهى اجمالى، رويكرد قرآن را به اين موضوع درمىيابيم. درخواستكنندهها و محرومان،[١٥٦] بستگان، يتيمان، مسكينان، در راهماندگان و اسيران[١٥٧] از افرادى هستند كه بسيار به آنها سفارش شده است. حمايت از زنان و مردان و فرزندان ستم كشيدهاى كه مورد ظلم واقع شدهاند، لازم است.[١٥٨] سرمايهداران نبايد از دادن مال به خويشاوندان و تهىدستان و مهاجران در راه خدا دريغ ورزند.[١٥٩] اگر بدهكارى، تنگدست باشد، بايد تا زمان فراخدستى، به او مهلت داد و اگر به راستى قدرت پرداخت ندارد، بهتر است به او بخشيده شود.[١٦٠]
اگر در كنار اين سفارشها، به حقوق متقابل والدين و فرزندان،[١٦١] همسران و برادرى تمام مؤمنان[١٦٢] و رابطهاى كه ميان برادران ترسيم مىشود، توجه كنيم، اطمينان مىيابيم كه در اين نظام مفهومى، هيچ نيازمندى فراموش نشده است. البته حمايتها، همه از يك نوع نيست؛ يعنى اين گونه نيست كه تنها به حمايت مالى بسنده شود و از حمايتهاى عاطفى يا رفتارى غفلت گردد؛ به ويژه با تأكيدى كه اسلام بر خويشاوندان و رفع نيازمندىهاى آنان دارد و اولويتبندىهايى كه بين آنان قرار داده است باعث مىشود بستگان نزديك، بستگان رده دوم و سوم و همسايگان و ديگران، هر كدام به نوبه خود مورد توجه و حمايت قرار بگيرند.
ب) حمايتهاى مالى: بيشترين آيات درباره حمايت، از نوع حمايتهاى مالى است. لازم است از افراد و گروههاى ياد شده حمايتهاى مالى شود. قرآن نهتنها بر اين حمايتها تأكيد دارد، بلكه حمايتهاى غير الزامى را نيز بارها سفارش مىكند. يكى از ويژگىهاى متقيان اين است كه در اموال خودشان، حق معينى را براى درخواستكنندگان و محرومان قرار مىدهند.[١٦٣] خداوند اين نوع حمايتها را نوعى قرض دادن به خدا معرفى مىكند و اعلان عمومى مىكند كه چه كسى است تا به خدا قرضالحسنه بدهد و از خداوند چند برابر آن را بازستاند.[١٦٤] در جاى ديگر، آن را به دانهاى تشبيه مىكند كه هفت خوشه بروياند و در هر خوشه صد دانه باشد.[١٦٥] همچنين در مواردى نيز، بخل ورزيدن را نكوهش مىكند و مىگويد كسانى كه بخل مىورزند، هرگز تصور نكنند كه اين به سود آنهاست، بلكه به زيان آنهاست و به زودى در روز قيامت، آنچه كه به آن بخل ورزيدهاند، غل و زنجير گردنشان مىشود.[١٦٦] امورى مانند ارث، وصيت،[١٦٧] وقف، قرض دادن و... نيز در چارچوب حمايتهاى مالى جاى دارند.
ج) حمايتهاى عاطفى: تمام حمايتهاى مالى، به همراه حمايتهاى عاطفى است. فرد حمايت كننده، به عنوان وظيفه الهى و معامله با خداوند حمايت مىكند و نهتنها هيچ احساس منفى نسبت به حمايت شونده ندارد، بلكه معمولاً اين حمايت همراه با احساسى مثبت و علاقهمندى به اوست. همواره بر ناشناس ماندن حمايت كننده سفارش شده است؛ مگر در آنجا كه معرفى شدن آنان باعث تشويق و ترغيب ديگران شود؛ زيرا اين مسئله آثار عاطفى بر حمايت كننده و حمايت شونده دارد. خداوند به صراحت از منّتگذارى بر حمايت شونده بازمىدارد[١٦٨] و مىفرمايد: مَثَل كسانى كه در انفاق كردن ظاهرسازى و ريا مىورزند، همچون سنگى است كه گرد و غبارى بر آن نشسته و رگبارى شديد به آن باريده و آن [سنگ] را سخت و صاف بر جاى نهاده است.[١٦٩] اما مَثَل كسانى كه در اين انفاقها، تنها رضايت خداوند را در نظر مىگيرند، چونان باغى است بر فراز پشتهاى كه اگر رگبارى به آن برسد، دوچندان ميوه مىدهد و اگر رگبارى هم به آن نرسد، بارش باران [براى آن بس است].[١٧٠]قرآن، دستگيرى از يتيم را با تعبيرهاى بسيار زيبايى، مانند تكريم و بزرگداشت يتيم[١٧١] بيان مىكند.
مفاهيم مهمى مانند مواسات، محبت، الفت، اخوت و احسان در اين نظام مفهومى لبريز از حمايتهاى عاطفى است. حتى گاهى حمايتهاى مادى نيز در حكم ابزارى براى حمايتهاى عاطفى و به دستآوردن دل انسانهاست تا به دين حق بگرايند.[١٧٢] اساسا پاىبندى به دين حق و چنگ زدن به ريسمان الهى، باعث مهربانى دلها با يكديگر و از ميان رفتن دشمنىها مىشود.[١٧٣]خداوند، به برقرارى بعضى پيوندها امر كرده است؛ زيرا پيوند ميان خويشاوندان از مصداقهاى قطعى و پيوندهاى اجتماعى، دوستى، پيوند با رهبران الهى و پيوند با خدا نيز از مصداقهاى احتمالى آن است.[١٧٤] از ديدگاه قرآن، هر كس اين پيوندها را قطع كند، از جمله زيانكاران واقعى خواهد بود.[١٧٥] روابط خانوادگى، روابط استادى و شاگردى، روابط همسايگان با يكديگر و...، نيز نوعى حمايتهاى عاطفى است كه مجالى ديگر مىخواهد.
د) حمايتهاى رفتارى: حمايت رفتارىِ محض و خالى از عواطف مثبت، در اسلام وجود ندارد. همه حمايتهاى رفتارى، از حمايتهاى عاطفى لبريز است و نيز بيشتر حمايتهاى عاطفى نيز در رفتار تجلى مىيابد. حمايت عاطفى، به گفتار عاطفى و نشانههاى غير كلامى خلاصه نمىشود، بلكه بيشتر در رفتارها تجلى مىيابد. دستورهايى مانند «در كارهاى نيك هميارى داشته باشيد»[١٧٦] و «براى نجات مستضعفان از دست ظالمان بكوشيد»[١٧٧] به حمايتهاى رفتارى اشاره دارد. براى مثال، حضرت موسى عليهالسلام به كمك يكى از پيروان خود شتافت؛ به گونهاى كه اين كار به مرگ طرف مقابل انجاميد.[١٧٨] مردى از دورافتادهترين نقطه شهر، دوان دوان پيش موسى آمد و از توطئه دشمنان براى به قتل رساندن وى خبر داد؛[١٧٩] برادران يوسف عليهالسلام اظهار آمادگى كردند تا به جاى بنيامين زندانى شوند؛[١٨٠] خضر عليهالسلام ديوار در حال خراب شدن را تعمير كرد تا گنجى كه زير آن پنهان بود و به دو پسربچه يتيم تعلق داشت، براى آنها باقى بماند؛[١٨١] همچنين كشتى را سوراخ كرد تا سالم نباشد و در نتيجه، از تصرف غاصبانه پادشاه آن ديار در امان ماند و صاحبان بينواى آن، بتوانند از آن استفاده كنند.[١٨٢] همه اين نمونهها، به حمايتهاى رفتارى اشاره دارند.
خشونت و پرخاشگرى[١٨٣]
٨. تعريف خشونت[١٨٤] و پرخاشگرى
پرخاشگرى، رفتارى است كه به قصد آسيب رساندن (شامل آزارهاى روانى همچون تحقير، توهين، فحاشى و...) به كسى يا چيزى انجام مىشود. قصد در اين تعريف، اهميت زيادى دارد. پرخاشگرى مىتواند ناپسند يا پسنديده باشد. سربازى كه دشمنش را مىكشد، پرخاشگر است، ولى ناپسند نيست. مجازات مجرمان نيز همين گونه است. (بارون و بايرن، ١٩٩٧م.)
٩. ديدگاههاى نظرى درباره پرخاشگرى
در مورد پرخاشگرى، دو نظر اساسى وجود دارد. برخى آن را ذاتى و برخى ديگر اكتسابى مىدانند. گروه دوم معتقدند هرچند انسان با چنين ظرفيتى آفريده شده است، ولى رفتار پرخاشگرى اجتنابپذير است. بعضى از آنان بر يادگيرى اجتماعى و برخى ديگر بر يادگيرى شناختى تأكيد دارند.كسانى كه آن را ذاتى مىدانند، بعضى بر مبانى زيستشناختى و بعضى بر نظريه كشانندهاى تأكيد مىكنند. حال به اختصار به توضيح اجمالى هر يك از اين ديدگاهها مىپردازيم.
الف) نظريه ذاتى بودن پرخاشگرى: ذاتى بودن پرخاشگرى، قديمىترين ديدگاه است و مىگويد بخشى از طبيعت انسان، پرخاشگرى است. فرويد[١٨٥] از قائلان به اين نظريه استو به غريزه مرگ (تاناتوس)[١٨٦] اعتقاد دارد. به نظر او، اين غريزه نخست در جهت تخريبخود فرد عمل مىكند، ولى خيلى زود به طرف بيرون از خود تغيير جهت مىدهد.
به باور لورنز[١٨٧](١٩٦٦م.) اين غريزه ميان انسان و بسيارى از حيوانات مشترك است ومنافع بسيارى را ـ از جمله در جفتيابى ـ در پى دارد. زيستشناسان اجتماعى[١٨٨] نيزمعتقدند كه پرخاشگرى به حيوانات نر در جفتگيرى كمك مىكند و باعث انتخاب طبيعى اصلح مىشود، ولى بيشتر روانشناسان اجتماعى در اينكه چنين گرايش غريزى به طور قطع در انسان وجود داشته باشد، ترديد دارند.
ب) نظريه زيستشناختى: برخى از روانشناسان اجتماعى، مانند باس[١٨٩] و نيسبت[١٩٠](١٩٩٠م.)عوامل زيستشناختى را در پرخاشگرى، مهم مىدانند و شواهد زيادى را نيز ارائه مىكنند. گلادو[١٩١](١٩٩١م.) و مارازيتى[١٩٢] و همكاران (١٩٩٣م.) در اين زمينه پژوهشهايىانجام دادهاند. آنان تركيب شيميايى خون سه گروه را تجزيه كردند: ١. گروهى كه قصد خودكشى داشتند؛ ٢. گروهى كه به خاطر سطح بالاى پرخاشگرى، از دوران كودكى به دارالتأديب فرستاده شده بودند؛ ٣. گروهى از داوطلبان سالم.
نتايج پژوهشها نشان داد كه سروتونين دو گروه اول، نسبت به گروه سوم، كمتر بود. آنان اين امر را اين گونه تفسير كردند كه دو گروه اول، توانايى كمترى براى مهار تكانههاى پرخاشگرى داشتهاند، ولى پرخاشگرى يك گروه، متوجه خود و در گروه ديگر متوجه غير شده است. با اين حال، اگر تأثير عوامل زيستى هم حتمى باشد، به معناى غريزى بودن آن نيست، بلكه تنها، عاملى است كه در كنار عوامل شناختى و اجتماعى عمل مىكند؛ يعنى عامل تعيين كننده و بلامنازع در رفتار انسان نيست.
ج) نظريههاى كشانندهاى:[١٩٣] اين نظريهها، پرخاشگرى را ناشى از كشانندههايى مىدانند كهبر اثر ناكامى برانگيخته مىشوند. اين روىآورد در چند نظريه كشانندهاى مثل نظريه بركويتز[١٩٤](١٩٨٩م.) و دولارد[١٩٥] و همكاران (١٩٣٩م.) كه روى عوامل خارجى مثل ناكامىتأكيد مىكنند، موجود است. ناكامى باعث برانگيختگى در جهت آسيب رساندن به ديگران مىشوند. انسانها با نداشتن چيزى ناكام نمىشوند، بلكه محروم تلقى مىگردند، ولى اگر آرزوى چيزى را داشته باشند و به آن نرسند، ناكام مىگردند.
د) نظريه يادگيرى اجتماعى:[١٩٦] اين ديدگاه، پرخاشگرى را آموختنى مىداند و معتقد استانسان در هنگام تولد با پاسخهاى پرخاشگرانه به دنيا نمىآيد، بلكه از طريق تجربه مستقيم يا مشاهده رفتار ديگران آن را مىآموزد. بندورا[١٩٧] (١٩٧٣م.) و ريچاردسون[١٩٨](١٩٩٤م.) چنين ديدگاهى دارند. در اين ديدگاه، افراد از جامعه مىآموزند كه چهچيزهايى مىتوانند هدف پرخاشگرى باشند و چه ابزارى مناسب پرخاشگرى است. اين روىآورد، از قابل مهار بودن و قابل پيشگيرى بودن پرخاشگرى خبر مىدهد.
ه) نظريه شناختى:[١٩٩] بنابر اين ديدگاه، پرخاشگرى از كنش متقابل پيچيدهاى ميان حالتهاو تجربههاى فعلى، افكار، خاطرهها و ارزيابىهاى شناختى درباره موقعيت فعلى برمىخيزد. براى مثال، اگر در فروشگاه بزرگى، كسى با چرخ دستىاش به پشت پاى ما بزند، واكنش ما بستگى دارد به اينكه از ظاهر او چه استنباطى داشته باشيم. او را پشيمان و شرمنده بيابيم يا قلدر و طلبكار و... . كسانى مانند هيوزمن[٢٠٠](١٩٨٨ و ١٩٩٤م.) بر ايننظريه تأكيد دارند.
به نظر مىرسد چنين روىآوردى براى فهم ريشههاى پرخاشگرى، درستتر از چارچوبى است كه فرويد و لورنز پيشنهاد كردهاند. به عبارت ديگر پرخاشگرى داراى علل مختلف و گاه پيچيده است و گاه ممكن است چند علت با هم موجود باشند و منجر به پرخاشگرى گردند.
١٠. برانگيزانندههاى پرخاشگرى
الف) ناكامى: ناكامى يكى از برانگيزانندههاست. اگر از عوامل پرخاشگرى پرسش شود، بسيارى ناكامى را مطرح خواهند كرد و آن را حالتى خواهند دانست كه فرد به هنگام برنيامدن آرزوهايش تجربه مىكند. فرضيه دولارد و همكارانش چنين است. آنان دو ادعاى اوليه دارند: ١. ناكامى هميشه به شكلى از پرخاشگرى مىانجامد؛ ٢. پرخاشگرى هميشه ناشى از ناكامى است. البته هر دو ادعا ناقص است. چه بسا ناكامى به واكنشهاى ديگرى همچون نااميدى، افسردگى، تلاش دوباره و... بينجامد. همه پرخاشگرىها نيز ناشى از ناكامى نيست، بلكه ممكن است در پاسخ به عوامل مختلف ديگرى مانند تحريك مستقيم نيز رخ دهد.[٢٠١] بار ديگر به مثال فروشگاه و چرخ دستى توجه كنيد! اگرضارب از شما طلبكار هم باشد كه چرا جلو چرخ دستى او را گرفتهايد، شما عصبانى خواهيد شد و چه بسا رفتارى تلافىجويانه بروز دهيد. (سابينى، ١٩٩٤م.)
ب) خشونت رسانهاى: بسيارى از يادگيرىها از روى الگوهاست؛ خواه الگو، واقعى باشد يا رسانهاى. تحليل دقيق محتواى برنامههاى تلويزيون و... نشان مىدهد كه بسيارى از آنها دربردارنده خشونت هستند. (ريس[٢٠٢] و روت[٢٠٣] ١٩٩٣م.؛ واترز[٢٠٤] و همكاران ١٩٩٣م.)روانشناسان اجتماعى مىپرسند: آيا اين برنامهها به افزايش پرخاشگرى كودكان يا حتى بزرگسالان كمك مىكند يا نه؟ پژوهشهاى بسيارى در اين زمينه انجام شده است. نتايج اين پژوهشها گرچه هماهنگ نيست، ولى در مجموع اين نتيجه را دربردارد كه يكى از عوامل پرخاشگرى، خشونتهاى رسانهاى است. بررسىهاى همبستگى ميان اين دو متغير انجام شده و همبستگى مثبتِ معنادارى به دست آمده است. اين پژوهشها در كشورهاى مختلفى مانند استراليا، فنلاند، لهستان، فلسطين اشغالى، افريقاى جنوبى و... انجام شده است. (بوتا،[٢٠٥] ١٩٩٠م.؛ هيوزمن و واورن،[٢٠٦] ١٩٨٦م. به نقل از: سابينى)
ج) عوامل شخصيتى (الگوى رفتارى تيپ «A»): از نظر روانشناسان، هر كسى ويژگىهاى زير را داشته باشد، داراى اين الگوى رفتارى و پرخاشگرى است (گلاس،[٢٠٧] ١٩٧٧م.؛استراب،[٢٠٨] ١٩٨٤م.): ١. رقابتجوى شديد؛ ٢. عجول؛ ٣. زودرنج (تحريكپذير)و كسانى كه نقطه مقابل اين ويژگىها را دارند، داراى الگوى رفتارى تيپ «B» هستند. پژوهشهاى بسيارى نيز آن را تأييد مىكند. (بارون، راسل[٢٠٩] و آرمز[٢١٠]،١٩٨٥م. و كارور[٢١١]و گلاس، ١٩٧٨م.) از اين رو، تعجبى ندارد كه افراد تيپ «A» بيشتر از تيپ «B» به كودكآزارى و همسرآزارى نيز اقدام كنند. (استراب و همكاران، ١٩٨٤م.؛ به نقل از: سابينى)
د) عوامل شخصيتى (سوگيرى اسنادى خصمانه): يكى ديگر از عوامل شخصيتى، سوگيرى اسنادى خصمانه است. در مثال چرخ دستى، اگر برداشت ما اين باشد كه ضارب از روى عمد زده است، احتمال تلافى بيشتر است، ولى تفسير رفتار ديگران آسان نيست و رفتار مبهم است. در اين موقعيتها، عامل شخصيتى ماست كه دخالت مىكند. كسى كه داراى اين ويژگى شخصيتى (سوگيرى اسنادى خصمانه) باشد، كمتر به ديگران اجازه مىدهد كه از مبهم بودن موقعيت سود ببرند و به سرعت تفسير عمدى بودن را مطرح مىكند و دست به تلافى مىزند.
١١. شيوههاى پيشگيرى و مهار پرخاشگرى
پرخاشگرى از كنش متقابل، رويدادهاى بيرونى، شناختها و ويژگىهاى شخصيتى ناشى مىشود و اين عوامل، تغييرپذير و مهار شدنى هستند. از اين رو، پرخاشگرى نيز مهارپذير است و براى مهار آن، فرايندهايى پيشنهاد شده است كه به بررسى آنها مىپردازيم.
الف) مجازات پرخاشگر: در اينكه آيا مجازات باعث پيشگيرى يا كاهش پرخاشگرى مىشود يا نه، بحثهاى متفاوتى مطرح است. اين بحثها بيشتر درباره عبرتآموزى مجازات اعدام براى جرمهاى خشن، صورت گرفته است كه آيا باعث عبرت ديگران مىشود يا نه؟ پاسخ اين است كه عبرتآموزى شرايطى لازم دارد: ١. مجازات بىدرنگ پس از اعمال پرخاشگرانه باشد؛ ٢. مجازات قطعى باشد نه احتمالى؛ ٣. مجازات قوى باشد (به مقدار كافى ناخوشايندى داشته باشد)؛ ٤. مجازات بايد موجّه باشد نه غير مرتبط و اتفاقى.
متأسفانه بيشتر اين شرايط در نظام قضايى بسيارى از كشورها وجود ندارد. تأخير در مجازات زياد است؛ مجازات براى بعضىها اجتنابپذير است و بيشتر مجازاتها را مجرمان، غير موجه و غير منصفانه مىدانند.
در مورد مجازات مرگ، از سه زاويه اخلاق، حقوق و روانشناسى اجتماعى مىشود به موضوع نگريست. بعضى از روانشناسان اجتماعى، در بازدارندگى آن ترديد جدى كردهاند، (بارون و بايرن، ١٩٩٧م.) ولى كمترين فايدهاش اين است كه مجرم امكان به دام انداختن قربانيان ديگرى را نمىيابد؛ زيرا بسيارى از جرمها را سابقهدارها انجام مىدهند.
ب) تخليه هيجانى:[٢١٢] بنابر اين فرضيه، افراد براى كاهش خشم خود، نياز دارند كه بهصورتى سالم، هيجانهاى پرخاشگرانه خود را بروز دهند. (آرونسون به نقل از: دولارد و همكاران؛ ١٩٣٩م.) براى مثال، كسانى كه فعاليتهاى ورزشى دارند يا در يك اتاق خالى نعره مىزنند، تحريكهاى هيجانى خود را كاهش مىدهند، (بارون و بايرن به نقل از: زيلمن،[٢١٣] ١٩٧٩م.) ولى اين چندان پايدار نيست و چه بسا برانگيختگى ناشى از تحريكدوباره ظاهر شود. نتيجه پژوهشها در اين موضوع، چندان دلگرم كننده نيست. رواج پرخاشگرى آشكار، نشان مىدهد:
١. تماشاى پرخاشگرى رسانهاى، باعث كاهش آن نمىشود؛ (بارون و بايرن به نقل از: گين، ١٩٧٩م.)
٢. تهاجم عليه موجودات بيجان، باعث كاهش آن نمىگردد. (اسميت به نقل از: مليك[٢١٤] و مك كندلس،[٢١٥] ١٩٦٦م.)
پس برخلاف باور عمومى، تخليه هيجانى چندان تأثير مثبتى بر كاهش پرخاشگرى ندارد بلكه نوعى تمرين و كسب لذت و به رسميت شناختن آن است.
ج) توجه به بازدارندههاى شناختى:[٢١٦] در مثال چرخ دستى، اگر طرف مقابل صادقانهعذرخواهى كند، به احتمال قوى ما عصبانى نخواهيم شد و رفتار پرخاشگرانهاى نشان نخواهيم داد. (مالين به نقل از: واينر[٢١٧] و همكاران، ١٩٨٧م.) پس عذرخواهى مىتواند بهعنوان راهبردى مؤثر براى كاهش پرخاشگرى به شمار آيد.
شيوه شناختى ديگرى كه در كاهش پرخاشگرى تأثير دارد، غلبه بر «نقصان شناختى»[٢١٨]است. اين غلبه، باعث افزايش بازدارندگى مىشود. (دانلسون به نقل از: زيلمان، ١٩٩٣م.)
شيوه شناختى ديگر، استفاده از راهبرد پيش اسناد[٢١٩] است؛ يعنى پيش از اينكه اعمالآزارنده ديگران اتفاق بيفتد، آن را پيشبينى كنيم و به گونهاى اسناد دهيم كه باعث خشم ما نشود؛ براى مثال، بگوييم عمدى نيست، بلكه ويژگى شخصيتى او اين گونه است.
د) ارائه الگوهاى غير پرخاشگر: الگوهاى غير پرخاشگر نيز، مانند الگوى پرخاشگر تأثير آموزشى دارد. اين مطلب در بسيارى از پژوهشها تأييد شده است. حضور الگوى غيرپرخاشگر در موقعيتهاى بالقوه خطرناك مىتواند در كاهش خشونت و افزايش رفتار متعادل تأثيرگذار باشد.
ه) آموزش مهارتهاى اجتماعى: بسيارى از افراد نياموختهاند كه چگونه در موقعيتهاى اجتماعى حضور يابند و با ديگران رفتار كنند و به تحريكهاى آنها پاسخ دهند يا خواستهها و آرزوهاى خود را ابراز دارند و... . از اين رو، با ناكامى روبهرو مىشوند و در نتيجه، احتمال بروز پرخاشگرى در آنها بيشتر مىشود. (بارون و بايرن به نقل از: تاچ،[٢٢٠]١٩٨٥م.) آموزش مهارتهاى اجتماعى به اين گونه افراد مؤثر است و اين آموزش، چندان هم پيچيده نيست.
و) پاسخهاى مغاير:[٢٢١] اگر نزديك است عصبانى شويم و ناگهان كسى مطلب خندهدارىبگويد، به احتمال قوى ما خُلق از دست رفته را باز مىيابيم. اين عواطف مثبت، ما را در مقابله با خشم خود كمك مىكند. (بارون و بايرن به نقل از: بارون، ١٩٩٣م.)
ز) توجه به تفاوتهاى فرهنگى و نژادى در پرخاشگرى: سطح پرخاشگرى در فرهنگهاى مختلف، متفاوت است. پژوهشهاى بسيارى اين مطلب را تأييد مىكند. (ماليم به نقل از: هيوزمن وارون، ١٩٨٣م.)؛ (بارون و بايرن به نقل از: فراچك،[٢٢٢] ١٩٨٥م.)
در يكى از اين پژوهشها، سطح پرخاشگرى در ١٣٧ جامعه مختلف بررسى شد. (آرونسون به نقل از: بوربانك،[٢٢٣] ١٩٨٧م.) نتايج بيانگر تفاوت شگرفى ميان فرهنگهاىمختلف بود. در برخى فرهنگها، پرخاشگرى يك هنجار اجتماعى و ارزش است و در فرهنگى ديگر، يك ضد ارزش و خلاف به شمار مىآيد. (كلاينبرگ، ترجمه: كاردان، ١٣٤٦ه . ش) وجود اين تفاوتها ميان بزرگسالان تعجببرانگيز نيست؛ چون سالها در هنجارها غوطهور شدهاند، ولى كودكان نيز همان تفاوتها را داشتند. پژوهشى كه استرمن و همكاران (١٩٩٤م.) انجام دادند، سه نوع پرخاشگرى كلامى، فيزيكى و غير مستقيم را در كودكان نشان داد.
١٢. پرخاشگرى در قرآن
در اينجا مىكوشيم آرمانها و ايدئالهاى قرآنى را در موضوع پرخاشگرى بررسى كنيم. اين مفهوم چه جايگاه ارزشى در نظام مفهومى اسلام دارد؟ حد و حدود آن چيست؟ انواع مجاز آن كدام است؟ نسبت به چه كسانى و در چه شرايطى، حق پرخاشگرى داريم و با چه كسانى بايد با خشونت رفتار شود؟
در تعريف پرخاشگرى، قصد آسيبرسانى لحاظ شده است؛ در حالى كه در نظام مفهومى اسلام، از يك منظر، آسيبرسانى به غير، نوعى ضد ارزش و ناهنجارى است؛ مگر در شرايطى خاص. از اين نظرگاه، حتى اعدامها و قطع دست و پا و... نيز به قصد آسيبرسانى نيست؛ چون اين مجازاتها سرانجام، هم به سود خود مجرم و هم به سود جامعه است. حتى در مواردى كه سودى به حال جامعه نداشته باشد، به سود خود شخص است؛ زيرا:
يك ـ حكم خداست و تسليم شدن به حكم خدا به سود فرد است؛
دو ـ اين مجازات، بخشى از مجازات كردارهاى خود اوست و اگر در اين دنيا مجازات نشود، تمام مجازات او براى سراى ديگر باقى مىماند؛
سه ـ باعث بازدارندگى او از استمرار خطا مىشود.
بر اين اساس، چه بسا بسيارى از مجازاتهاى اسلامى، خشونت و پرخاشگرى تلقى نشود، ولى چون روانشناسان اجتماعى، مباحث پرخاشگرى را از آن منظر مطالعه نمىكنند، اين رفتارها را با عنوان پرخاشگرى و خشونت مورد بحث قرار مىدهند. به بيان ديگر، اگر از ديدگاه عمومى و مسامحى به اين رفتارها توجه كنيم، آسيبرسانى نيست؛ چون آن رنج كنونى، پىآمدهاى مثبت بعدى دارد و همچون داروى تلخى است كه باعث سلامت فرد مىشود.
ما در اين نوشتار، از منظر عمومى سخن مىگوييم و از همان واژههاى خشونت و پرخاشگرى، استفاده مىكنيم. بر اين اساس، به چند بحث مىپردازيم. نخست خواهيم گفت كه در اين نظام مفهومى، اصل بر عدم خشونت و پرخاشگرى است؛ مگر به هنگام ضرورت و در حد ضرورت. سپس دلايل متعددى نيز براى نفى خشونت اوليه، مىآوريم. سپس به ترتيب، انواع خشونتهاى كلامى و عملى و سپس دستورهاى صريح قرآن را در مورد پرخاشگرى بررسى مىكنيم.
نمودار (٣) ـ پرخاشگرى در نظام مفهومى اسلام
روح كلى حاكم بر نظام مفهومى اسلام، استفاده از جاذبهها است. خداوند از بنىاسرائيل پيمان مىگيرد كه خون يكديگر را نريزند و يكديگر را از سرزمين خود بيرون نكنند.[٢٢٤]سپس سرزنش مىكند كه چرا شما اين كارها را انجام داديد.[٢٢٥] به مؤمنانمىفرمايد: به خدايانِ مشركان، دشنام ندهيد؛ زيرا آنان نيز از روى دشمنى و جهل، خداوند را دشنام خواهند داد.[٢٢٦] به موسى و هارون مىفرمايد: فرعون سركشى كرده است، به سوى او برويد و با او به نرمى سخن بگوييد، شايد پند پذيرد يا بترسد.[٢٢٧] در جاى ديگر، تصريح مىكند كه نيكى و بدى يكسان نيست؛ بدى را به نيكويى دفع كن؛ زيرا سبب مىشود دشمنى به دوستى بدل گردد.[٢٢٨] در مقام دعوت به پروردگار، بايد از طريق حكمت و اندرز وارد شد و به شيوهاى نيكو مجادله كرد.[٢٢٩] به پيامبر صلىاللهعليهوآلهمىفرمايد: به بركت رحمت الهى با آنان نرمخو شدى و اگر تندرو و سختدل بودى، بىگمان از پيرامون تو پراكنده مىشدند، پس از ايشان درگذر و برايشان آمرزش بخواه.[٢٣٠] در توصيف پيامبر و پيروان آن حضرت مىفرمايد: آنان بر كافران سختگير و بايكديگر مهربانند.[٢٣١]
١٣. پرخاشگرىهاى كلامى در قرآن
از آنجا كه دامنه معنايى پرخاشگرى به رفتار فيزيكى اختصاص ندارد، بلكه شامل آسيبهاى روانى نيز مىشود، پرخاشگرىهاى كلامى نيز در اين زمينه مطرح مىشود كه به اختصار به آنها مىپردازيم.
الف) سوگندهاى خشن: معمولاً به چيزهايى سوگند خورده مىشود كه بسيار مقدس و باارزشاند. خداوند به اسبهاى دوندهاى كه نفسزنان به سوى ميدان جهاد پيش مىروند، سوگند مىخورد؛ به اسبهايى كه بر اثر برخورد سم آنها با سنگهاى بيابان، جرقههاى آتش پيدا مىشود و صبحگاهان به دشمن يورش مىبرند و از هر سوى گرد و غبار مىپراكنند و ناگهان در ميان دشمن ظاهر مىشوند.[٢٣٢] در جاى ديگر، به فرشتگانى سوگند ياد مىكند كه از كافران به سختى جان مىستانند.[٢٣٣] نيز از حادثهاى كوبنده (روز قيامت) ياد مىكند و در بيان شكوه آن، از پيامبر مىپرسد تو چه مىدانى كه آن حادثه كوبنده چيست؟[٢٣٤] اين گونه آيات بيانگر ارزشمندى اين مفاهيم پرخاشگرانه در اين نظام مفهومى است.
ب) تهديدهاى خشن دنيوى و اخروى: خداوند در روز قيامت مىگويد: اى فرزندان آدم! مگر با شما عهد نكرده بودم كه شيطان را نپرستيد و مرا پرستش كنيد، ولى گروهى از شما سخت گمراه شديد. اكنون اين جهنمى است كه به شما وعده داده شده بود؛ امروز بر دهان آن گروه مهر مىنهيم و دستهايشان با ما سخن مىگويند و پاهايشان گواهى مىدهند و اگر بخواهيم فروغ ديدگانشان را مىگيريم و آنان را چنان در جاى خود مسخ مىكنيم كه نه بتوانند بروند و نه برگردند.[٢٣٥] در قيامت، كافران داراى جامههايى از آتش خواهند بود و از بالاى سر آنها آب جوش ريخته خواهد شد.[٢٣٦] آنان روز قيامت را دير مىپندارند، ولى ما مىدانيم كه نزديك است.[٢٣٧] اى پيامبر! به آنان بگو، هر كارى كه مىتوانند، انجام دهند و من هم انجام خواهم داد.[٢٣٨] در آن روز، كسانى كه كارنامه اعمالشان بد است، از ديدن آن ناراحت مىشوند و تأسف مىخورند كه مال و قدرت آنها از دست رفته است و كارى از دست آنها برنمىآيد. آنگاه ندا مىرسد كه بگيريد او را و در غل و زنجير كشيد و در ميان آتشش افكنيد و... .[٢٣٩]
خداوند براى اينكه همگان درس عبرت بگيرند، حتى براى پيامبرش نيز به تندى تعبير مىكند كه اگر سخنان غير مرا به من نسبت داده بود، دست راست او را محكم مىگرفتيم و سپس رگ قلبش را قطع مىكرديم و هيچ يك از شما مانع عذاب او نمىشديد.[٢٤٠]
تهديدهاى دنيوى نيز در قرآن فراوان است. بىگمان كسانى كه با خدا و فرستاده او مخالفت كنند، ذليل خواهند شد.[٢٤١] آيا كافران شما بهتر از كافران اقوام پيشين هستند؟ يا براى آنان اماننامهاى در كتابهاى آسمانى آمده است؟ يا خود را جماعتى متحد و پيروز مىپندارند؟[٢٤٢] آيا در زمين سير نكردهاند تا ببينند فرجام كسانى كه پيش از آنان بودند چگونه بود؟ خداوند آنان را هلاك كرد و براى كافران چنين عذابهايى است.[٢٤٣] خداوند قدرت دارد كه از بالاى سر يا زيرپاى كافران عذابى بر آنان بفرستد يا ميانشان تفرقه افكند و طعم جنگ و اختلاف داخلى را به آنها بچشاند.[٢٤٤]
ج) نفرين كردن: نفرين نيز نوعى پرخاشگرى كلامى است. نفرين، به معناى دعاى منفى است. يهود مىگفتند دست خدا بسته است و چيزى نمىبخشد (يا قدرت ندارد). خداوند مىفرمايد: دستهاى خودشان بسته باد و از رحمت الهى دور باشند به سبب اين سخنى كه گفتند.[٢٤٥] داوود و عيسى، كافران بنىاسرائيل را لعن و نفرين كردند.[٢٤٦] خداوند پس از يادآورى بعضى ويژگىهاى منفى انسان، مىگويد مرگ بر اين انسان، چقدر ناسپاس است.[٢٤٧] همچنين پس از چندين سوگند مىگويد مرگ بر شكنجهگران گودال آتش،[٢٤٨] مرگ بر دروغگويان.[٢٤٩] مرگ بر كسانى كه كافر شدند، اعمالشان نابود باد.[٢٥٠] نوح پس از نااميدى از هدايت قوم خود، گفت: خدايا بر گمراهى ظالمان بيفزا[٢٥١] و هيچ يك از كافران را بر روى زمين باقى مگذار[٢٥٢] و هلاكت آنها را بيفزا.[٢٥٣] در جايى ديگر، به كسانى كه نهى الهى را به هيچ مىانگارند، مىگويد به شكل ميمونهايى طرد شده درآييد.[٢٥٤] ابولهب (عموم پيامبر صلىاللهعليهوآله) را نفرين مىكند كه دو دست او بريده باد و هرگز مال و ثروتش به او سودى نبخشد.[٢٥٥]
د) تمسخر واستهزا: قرآن كافران را مسخره مىكند و مىفرمايد هر كس گمان مىكند خدا، پيامبرش را در دنيا و آخرت يارى نخواهد كرد، ريسمانى از سقف خانه خود آويزد و خود را حلقآويز كند و نفس خود را قطع كند [و تا لبه پرتگاه مرگ پيش رود] تا ببيند آيا اين كار خشم او را فرو مىنشاند؟[٢٥٦]
در قيامت، آنان كه قرآن را تكذيب مىكردند، از خدا مىخواهند كه آنها را از آتش بيرون آورد، ولى خداوند با بيانى تمسخرآميز و زننده آنان را از خود مىراند.[٢٥٧] شمارى از مشركان، پيامبر صلىاللهعليهوآله را استهزا مىكردند كه او نسل بريده است و وارث ندارد. خداوند به همان صورت پاسخ مىدهد كه آنها خودشان نسل بريدهاند.[٢٥٨] در جاى ديگر، اعمال كافران را به خاكسترى تشبيه مىكند كه در يك روز طوفانى در برابر تندبادى قرار گرفته است و قدرت حفظ كمترين چيزى از آن را ندارند.[٢٥٩] در جايى ديگر، مشركان را ناپاك مىشمارد و مىگويد نبايد از امسال به مسجدالحرام نزديك شوند.[٢٦٠] البته امكان دارد بعضى از اين آيات هم بيان واقعيت كند و هم در مقام تمسخر و تحقير باشد.
ه) اعلان بيزارى: نمونهاى بسيار صريح از پرخاشگرى كلامى، اعلان بيزارى شديد است. آن هم در موقعيتهاى زمانى و مكانى بسيار بااهميت، مانند ايام حج. قرآن، بيزارى شديد خدا و پيامبرش را از مشركان در روز حج اكبر [عيد قربان]، به همه مردم اعلان مىدارد.[٢٦١] يعنى بيزار بودن تنها، كافى نيست، بلكه اعلانِ عمومى لازم است.
١٤. پرخاشگرىهاى عملى در قرآن
قرآن كريم گاهى رفتارهاى پرخاشگرانه اقوام گذشته را به گونهاى ذكر مىكند كه با يك تأييد ضمنى يا صريح همراه است.
الف) عقابهاى اقوام گذشته: تمام عذابها و عقابهايى كه خداوند بر اقوام پيامبران گذشته نازل كرده، از اين نوع است. خداوند، قوم لوط و شهر و ديار آنها را زير و رو كرد و بارانى از سنگ بر آنها فروريخت.[٢٦٢] قوم نوح را غرق كرد تا درس عبرتى براى مردمان ديگر باشد.[٢٦٣] قوم عاد و ثمود و اصحاب الرَّس[گروهى كه درختان صنوبر را مىپرستيدند] و اقوام بسيار ديگرى را كه در اين ميان بودند و هدايت نپذيرفتند، همه را هلاك و نابود كرد.[٢٦٤] براى قوم عاد، تندباد وحشتناك و سردى را در روزى شوم فرستاد كه مردم را همچون تنه نخلهايى كه از ريشه بركنده شدهاند، ريشه كن سازد.[٢٦٥]
قوم صالح، هدايت نپذيرفتند و ناقهاى را كه براى آزمايش آنها فرستاده شده بود، آسيب رساندند و خداوند تنها صيحهاى [صاعقه عظيم ]بر آنها فرستاد و آنها را به صورت گياهان خشكى درآورد كه دامداران [در آغل] جمعآورى مىكنند.[٢٦٦] فرعون و لشكريانش را كه موسى را ساحر يا ديوانه خواندند، در دريا غرق كرد.[٢٦٧] توطئه كسانى را كه سوار بر فيل، قصد تخريب كعبه را داشتند، نقش بر آب كرد و پرندگانى را فرستاد تا با سنگهاى كوچكى، آنها را هدف قرار دهند و آنان را همچون كاه خورده شده، متلاشى سازند.[٢٦٨] هرگاه حكمت خداوند اقتضا كند كه قومى نابود شوند، حتى به پيامبرش نيز اجازه شفاعت نمىدهد؛ همچنانكه در مورد قوم نوح اين گونه شد.[٢٦٩] خود پيامبرش را در صورت لزوم، تنبيه مىكند؛ همچنانكه حضرت يونس عليهالسلام، از قوم خودش كه هدايت نمىپذيرفتند، ناراحت شد و آنها را رها كرد و خداوند براى مدتى، او را در شكم يك ماهى بزرگ زندانى كرد و سپس او را نجات داد.[٢٧٠]
ب) تأييد اقدامهاى پيامبران الهى: يكى از نمونههاى بسيار آشكار، اقدام حضرت ابراهيم عليهالسلام است. پس از اينكه آن حضرت به صورتهاى مختلف استدلال كرد و خدا و دين حق را معرفى كرد و آنان نپذيرفتند، تصميم گرفت رفتار ديگرى انجام دهد.[٢٧١] از اين رو، فرصتى مناسب به دست آورد و بتهاى گونهگون بتكده را شكست و جز بت بزرگ،[٢٧٢] همه را قطعهقطعه كرد و به اين ترتيب، بتپرستان را با يك ناهماهنگى شناختىِ عميق روبهرو ساخت و از اين رو، آنان سر به زير افكندند.[٢٧٣] ابراهيم براى بيدار كردن وجدان آنان، باز نوعى پرخاشگرى كلامى بروز داد و گفت اُف بر شما و آنچه جز خداوند مىپرستيد.[٢٧٤] اساسا هيچ قومى كه ايمان به خدا و روز رستاخيز دارند، با دشمنان خدا و رسول خدا، دوستى نمىكنند.[٢٧٥] خداوند، اين اقدام حضرت ابراهيم و ياران او را كه به آن قوم مشرك گفتند از بتهاى شما بيزاريم و ميان ما و شما دشمنى هميشگى آشكارى هست، مگر زمانى كه شما به خداى يگانه ايمان بياوريد،[٢٧٦] تأييد مىكند و آن را به عنوان الگو معرفى مىكند.
ج) مردود شمردن برخى رفتارهاى خشن: در جريان مخالفتهاى فرزندان آدم عليهالسلام با يكديگر، هر كدام كارى را براى تقرب به پروردگار انجام دادند، ولى از يكى پذيرفته شد و از ديگرى پذيرفته نشد. آن كه عملش پذيرفته نشد، گفت به خدا سوگند تو را خواهم كشت. برادر ديگر پاسخ داد من گناهى ندارم، ولى خداوند تنها از پرهيزكاران مىپذيرد.[٢٧٧] اگر تو براى كشتن من اقدام كنى، من هرگز چنين نمىكنم و سرانجام برادر پرهيزكار خودش را كشت. از عبارتهايى مانند «خدا تنها از پرهيزكاران مىپذيرد» و «سرانجام او را كشت و از زيانكاران شد»[٢٧٨] و از نكتههاى ديگرى معلوم مىشود كه اين حركت مورد تأييد قرآن نيست. يهود و مشركان، شديدترين دشمنىها را به مؤمنان داشتهاند.[٢٧٩]
در جريان حضرت ابراهيم عليهالسلام نيز مخالفان تصميم گرفتند ايشان را بسوزانند، آتشى فراهم كردند و او را در آن انداختند.[٢٨٠] قرآن، اين رفتار را مردود مىشمارد؛ چون خداوند به آتش فرمان مىدهد كه بر او سرد و سالم باشد.[٢٨١]
بعضى از ويژگىهاى مجازاتهاى قيامت و توصيف قرآن درباره آنها نيز، به نوعى پرخاشگرى اشاره دارد؛ براى مثال، مىگويد: واى بر كافران از عذاب شديد الهى.[٢٨٢] يا گاهى عظمت خدا و سنگينى كيفرهايش را به رخ مىكشد؛ براى مثال، مىگويد هر كس با خدا دشمنى كند، [بايد بداند كه] مجازات خداوند شديد است.[٢٨٣]
١٥. دستورهاى صريح براى پرخاشگرى
افزون بر پرخاشگرىهاى كلامى و عملى كه نمونههاى آن را در قرآن آورديم، قرآن گاهى دستورهاى صريحى بر رفتارهاى پرخاشگرانهاى مانند مجازاتهاى اسلامى و جهاد با كفار دارد.
الف) جهاد: بحث ما در بحثهاى فقهى جهاد نيست، بلكه مىخواهيم بگوييم با مطالعه آيات قرآنى، روحيه جهاد در راه خدا در مؤمنان زنده مىشود.[٢٨٤] قرآن مىفرمايد كسانى كه مورد ظلم واقع شدهاند، خداوند اجازه مىدهد كه بجنگند.[٢٨٥] قرآن به پيامبر توصيه مىكند كه از كافران اطاعت نكند، بلكه با آنها جهاد كند.[٢٨٦] اگر پيمانشكنى كردند و دين شما را به تمسخر گرفتند، با پيشوايان كفر بجنگيد؛ زيرا آنان به پيمان خود پاىبند نيستند.[٢٨٧] گاهى فراتر مىرود و دستور سختگيرى بر كفار و منافقان را مىدهد.[٢٨٨] هشدار مىدهد كه مبادا توجه به دشمنان دوردست، شما را از دشمنان كنار خودتان غافل كند. آنان بايد شدت و خشونت را در شما احساس كنند.[٢٨٩] دستور مىدهد كه براى مقابله با دشمن، هر نيروى ممكن را فراهم كنيد تا دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد.[٢٩٠] نيروهاى رزمنده خود را تشويق كنيد و بدانيد اگر ده نفر از شما، شكيبايى پيشه كنند، بر دويست نفر از دشمنانتان غلبه خواهيد كرد.[٢٩١]
ب) مجازاتهاى اسلامى: در اسلام مجازاتهايى مانند زندانى كردن زنان خلافكار،[٢٩٢] تنبيه كردن [حد زدن] مردان و زنان خطاكار،[٢٩٣] اعدام يا تبعيد كسانى كه با خدا و پيامبر مىجنگند و در زمين فساد مىكنند يا بريدن دست و پاى آنها[٢٩٤] و قطع كردن دست دزد[٢٩٥] و مجازاتهايى همانند اينها[٢٩٦] با صراحت آمده است.
١٦. نتيجهگيرى نهايى
ـ دين اسلام اساسا دين نوعدوستى، محبت، مهرورزى و رفتار حمايتى است.
ـ لحن آيات مربوط به رفتار حمايتى، لحن بيان راهبرد دائمى است و بزرگراه زندگى انسانها را نشان مىدهد، ولى لحن آيات مربوط به پرخاشگرى و خشونت، لحن اصلاحى، دفاعى و جراحى جامعه از عفونتها است.
ـ مهرورزى و عطوفت براى همه انسانها و نسبت به تمام بندگان الهى است، لكن خشونت فقط در مورد درصد بسيار كمى از انسانها است كه جامعه را به فساد و تباهى مىكشند.
ـ مهرورزى، عطوفت و خوبى كردن به ديگران مطلوبيت ذاتى دارد، ولى خشونت و پرخاشگرى مطلوبيت ذاتى ندارد، مگر در حد ضرورت و براى دفع فساد و اصلاح فرد و جامعه.
ـ در اسلام، انجام رفتار حمايتى به خاطر تقويت ابعاد روانى همانند اعتماد به نفس و فراهمسازى زمينه رشد در افراد جامعه مورد تأكيد است، ولى اعمال پارهاى از سختگيرىها، مجازات و تنبيهها صرفا به خاطر جلوگيرى از مفاسد اجتماعى و رفع موانع رشد و اعتلاى جامعه انسانى است.
منابع
منابع فارسى
* قرآن مجيد (با ترجمه محمدمهدى فولادوند).
١. ارونسون، روانشناسى اجتماعى، ترجمه: حسين شكركن، تهران، رشد، ١٣٦٦.
٢. بركويتس، لئونارد، روانشناسى اجتماعى، ترجمه: محمدحسين فرجاد، تهران، اساطير، ١٣٧٢.
٣. رحمتى، محمدصادق، روانشناسى اجتماعى معاصر، قم، سينا، ١٣٧١.
٤. كريمى، يوسف، روانشناسى اجتماعى، تهران، ١٣٧٣.
٥. كلاين برگ، روانشناسى اجتماعى، ترجمه: علىمحمد كاردان، تهران، انديشه، ١٣٤٦.
٦. گاردنر، ليندزى و ديگران، مبانى روانشناسى اجتماعى، ترجمه: جواد طهوريان و محمدتقى منشى طوسى، مشهد، آستان قدس، ١٣٧٦.
٧. مكارم شيرازى، ناصر و همكاران، تفسير نمونه، ج ١، ١٣٧٠.
منابع لاتين
٨. Aronson, Elliot, The Social Animal ٦th, Newyork, (١٩٩١).
٩. Arthur& Reber, Dictionary of Psychology, (١٩٨٥).
١٠. Baron, R.P & Byrne, Social Psychology, Boston, (١٩٩٧).
١١. Donelson R. Forsyth, Our Social Workd, ٤th, (١٩٩٤).
١٢. Forsyth. Donelson R, Our Social World, Albany, (١٩٩٤).
١٣. Hewstone, Miles etal, Blackwell Reader in Social Psychology. oxford, (١٩٩٧).
١٤. Sabini.John, Social Psychology, ٢th, Newyork, (١٩٩٤).
١٥. Malim, Tony, Socal Psychology, ٢th, Houndmills, Macmillan perss, (١٩٩٧).
١٦. Semin, Gun r.etal, Applide Social Psychology, London, (١٩٩٦).
١٧. Smith R. etal, Social Psychology, Newyork, (١٩٩٥).
[١٣٠] دانشجوى دكترى روانشناسى دانشگاه اصفهان و عضو هيئت علمى پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
[١٣١] دانشجوى دكترى روانشناسى دانشگاه اصفهان.
[١٣٢]٦. prosocial behavior.
[١٣٣]٧. helping behavior.
[١٣٤]٨. altruism.
[١٣٥]٩. charitable.
[١٣٦]١٠. Catherine Cenovese.
[١٣٧]١١. Darely, J.
[١٣٨]١٢. Cathrine Cenovese.
[١٣٩]١٣. Milgram, S.
[١٤٠]١٤. Amato,P,R.
[١٤١]١٥. diffusion of responsibititiy.
[١٤٢]١٦.Senneker.
[١٤٣]١٧. Hendrick.
[١٤٤]١٨. Pluralistic Ignorance.
[١٤٥]١٩. Empathy.
[١٤٦]٢٠. Brothers L.
[١٤٧]٢١. Ungrer J.A. etal.
[١٤٨]٢٢. Self _ Control.
[١٤٩]٢٣. Internal Locus of control.
[١٥٠]٢٤. Oliner P.M.
[١٥١]٢٥. Oliner S.P.
[١٥٢]٢٦. Bryan J.H.
[١٥٣]٢٧. Test M.A.
[١٥٤]٢٨. Forge,K.L.
[١٥٥]٢٩. Phemister, s.
[١٥٦]. وَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ معلوم لِلسّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ. ذاريات: ١٩
[١٥٧]. وَ آتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ وَ السّائِلِينَ وَ فِي الرِّقابِ. بقره: ١٧٧
[١٥٨]. وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظّالِمِ أَهْلُها. نساء: ٧٥
[١٥٩]. وَ لا يَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْكُمْ وَ السَّعَةِ أَنْ يُؤتُوا أُولِي الْقُرْبى وَ الْمَساكِينَ وَ الْمُهاجِرِينَ فِي سَبِيلِاللّهِ... . نور : ٢٣
[١٦٠]. وَ إِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلى مَيْسَرَةٍ وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَيْرٌ لَكُمْ. بقره: ٢٨٠
[١٦١]. وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً. بقره: ٨٣ و (نساء: ٣٦)
[١٦٢]. إِنَّمَا الْمُؤمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ... . حجرات: ١٠
[١٦٣]. وَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ. ذاريات: ١٩
[١٦٤]. مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثِيرَةً... . بقره: ٢٤٥
[١٦٥]. مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ. بقره: ٢٦١
[١٦٦]. وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِيَوْمَ الْقِيامَةِ. آلعمران: ١٨٠
[١٦٧]. بقره: ١٨٠.
[١٦٨]. لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى. بقره: ٢٦٤
[١٦٩]. فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَيْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْداً لا يَقْدِرُونَ عَلى شَيْءٍ مِمّا كَسَبُوا. بقره: ٢٦٤
[١٧٠]. وَ مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ تَثْبِيتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصابَها وابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَها ضِعْفَيْنِ... . بقره: ٢٦٥
[١٧١]. كَلاّ بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ. فجر: ١٧
[١٧٢]. إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِينِ وَ الْعامِلِينَ عَلَيْها وَ الْمُؤلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ. توبه: ٦٠
[١٧٣]. وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ... . آلعمران: ١٠٣
[١٧٤]. مكارم شيرازى و همكاران، تفسير نمونه، ج ١، ص ١٥٥.
[١٧٥]. الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ. بقره: ٢٧؛ (رعد: ٢١ و ٢٥)
[١٧٦]. تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى. مائده: ٢
[١٧٧]. وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ. نساء: ٧٥
[١٧٨]. فَوَكَزَهُ مُوسى فَقَضى عَلَيْهِ. قصص: ١٥
[١٧٩]. وَ جاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ يَسْعى قالَ يا مُوسى إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ. قصص: ٢٠
[١٨٠]. قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ إِنَّ لَهُ أَباً شَيْخاً كَبِيراً فَخُذْ أَحَدَنا مَكانَهُ... . يوسف: ٧٨
[١٨١]. وَ أَمَّا الْجِدارُ فَكانَ لِغُلامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما... . كهف: ٨٢
[١٨٢]. أَمَّا السَّفِينَةُ فَكانَتْ لِمَساكِينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَها وَ كانَ وَراءَهُمْ مَلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْباً. كهف: ٧٩
[١٨٣]٣٠. Agression.
[١٨٤]. بعضى از روانشناسان اجتماعى، خشونت را به معناى آسيبرسانى بدنى و پرخاشگرى را عام مىدانند، ولى در اين نوشتار هر دو را به معناى عام و مترادف هم به كار مىبريم.
[١٨٥]٣١. Freud s.
[١٨٦]٣٢. Tanatos.
[١٨٧]٣٣. Lorenz.K.
[١٨٨]٣٤. Socilbilgogists.
[١٨٩]٣٥.Buss A.A.
[١٩٠]٣٦. Nisbett. R.E.
[١٩١]٣٧. Gladue B.A.
[١٩٢]٣٨. Maraxxiti, D.
[١٩٣]٣٩. Drive Theories.
[١٩٤]٤٠. Berkowitz L.
[١٩٥]٤١. Dollard j.
[١٩٦]٤٢. Social Learning Theories.
[١٩٧]٤٣ Bandura A.
[١٩٨]٤٤. Richardson D.R.
[١٩٩]٤٥. Cognitive Theories.
[٢٠٠]٤٦. Huseman.
[٢٠١]٤٧. Direct Provocation.
[٢٠٢]٤٨. Ress A.J.
[٢٠٣]٤٩. roth J.A.
[٢٠٤]٥٠. Waters H.F.etal.
[٢٠٥]٥١. Botha M.
[٢٠٦]٥٢. Eron L.D.
[٢٠٧]٥٣. Glass.
[٢٠٨]٥٤. Strube M.J.
[٢٠٩]٥٥. Russell G.W.
[٢١٠]٥٦. Arms R.
[٢١١]٥٧.Carver.
[٢١٢]٥٨. Catharsis.
[٢١٣]٥٩. Zilman D.
[٢١٤]٦٠. Mallick S.K.
[٢١٥]٦١. Mc Candless B.R.
[٢١٦]٦٢. Cognitive Intervetaions.
[٢١٧]٦٣. Weiner B.
[٢١٨]٦٤. Cognitive deficit.
[٢١٩]٦٥. Preattribution.
[٢٢٠]٦٦. Toch H.
[٢٢١]٦٧. Incompatible.
[٢٢٢]٦٨. Fraczek A.
[٢٢٣]٦٩. Burbank.
[٢٢٤]. وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَكُمْ لا تَسْفِكُونَ دِماءَكُمْ وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ. بقره: ٨٤
[٢٢٥]. ثُمَّ أَنْتُمْ هؤلاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ وَ تُخْرِجُونَ فَرِيقاً مِنْكُمْ مِنْ دِيارِهِمْ تَظاهَرُونَ عَلَيْهِمْ. بقره: ٨٥
[٢٢٦]. وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّوا اللّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ... .انعام: ١٠٨
[٢٢٧]. فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى. طه: ٤٤
[٢٢٨]. وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ. فصلت: ٣٤
[٢٢٩]. ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ. نحل: ١٢٥
[٢٣٠]. فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ. آلعمران: ١٥٩
[٢٣١]. أَشِدّاءُ عَلَى الْكُفّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ. فتح: ٢٩
[٢٣٢]. وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً* فَالْمُورِياتِ قَدْحاً * فَالْمُغِيراتِ صُبْحاً* فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً* فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً. عاديات: ١ـ٥
[٢٣٣]. وَ النّازِعاتِ غَرْقاً. نازعات: ١
[٢٣٤]. الْقارِعَةُ * مَا الْقارِعَةُ * وَ ما أَدْراكَ مَا الْقارِعَةُ * يَوْمَ يَكُونُ النّاسُ كَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ. قارعه: ١ـ٤
[٢٣٥]. أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ * وَ أَنِ اعْبُدُونِي هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ * وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْكُمْ جِبِلاًّ كَثِيراً أَ فَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ* هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ * اصْلَوْهَا الْيَوْمَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ * الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ * وَ لَوْ نَشاءُ لَطَمَسْنا عَلى أَعْيُنِهِمْ فَاسْتَبَقُوا الصِّراطَ فَأَنّى يُبْصِرُونَ. يس: ٦٠ ـ ٦٧
[٢٣٦]. فَالَّذِينَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيابٌ مِنْ نارٍ يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤسِهِمُ الْحَمِيمُ. حج: ١٩
[٢٣٧]. إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيداً * وَ نَراهُ قَرِيباً * يَوْمَ تَكُونُ السَّماءُ كَالْمُهْلِ * وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ. معارج: ٦ـ٩
[٢٣٨]. قُلْ يا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلى مَكانَتِكُمْ إِنِّي عامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ. انعام: ١٣٥
[٢٣٩]. فَيَقُولُ يا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتابِيَهْ * وَ لَمْ أَدْرِ ما حِسابِيَهْ * يا لَيْتَها كانَتِ الْقاضِيَةَ * ما أَغْنى عَنِّي مالِيَهْ * هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَهْ * خُذُوهُ فَغُلُّوهُ * ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ. حاقه: ٢٥ـ٣١
[٢٤٠]. وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ * لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ * فَما مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِينَ. حاقه: ٤٤ ـ ٤٧
[٢٤١]. إِنَّ الَّذِينَ يُحَادُّونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ كُبِتُوا كَما كُبِتَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ. مجادله: ٥
[٢٤٢]. أَ كُفّارُكُمْ خَيْرٌ مِنْ أُولئِكُمْ أَمْ لَكُمْ بَراءَةٌ فِي الزُّبُرِ * أَمْ يَقُولُونَ نَحْنُ جَمِيعٌ مُنْتَصِرٌ. قمر: ٤٢ـ٤٣
[٢٤٣]. أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللّهُ عَلَيْهِمْ وَ لِلْكافِرِينَ أَمْثالُها. محمد: ١٠
[٢٤٤]. قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلى أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِكُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَ يُذِيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ... . انعام: ٦٥
[٢٤٥]. وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا. مائده: ٦٤
[٢٤٦]. لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ عَلى لِسانِ داوُدَ وَ عِيسَى. مائده: ٧٨
[٢٤٧]. قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ. عبس: ١٧
[٢٤٨]. قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ. بروج: ٤
[٢٤٩]. قُتِلَ الْخَرّاصُونَ. ذاريات: ١٠
[٢٥٠]. وَ الَّذِينَ كَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ. محمد: ٨
[٢٥١]. وَ لا تَزِدِ الظّالِمِينَ إِلاّ ضَلالاً. نوح: ٢٤
[٢٥٢]. رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيّاراً. نوح: ٢٦
[٢٥٣]. وَ لا تَزِدِ الظّالِمِينَ إِلاّ تَباراً. نوح: ٢٨
[٢٥٤]. فَلَمّا عَتَوْا عَنْ ما نُهُوا عَنْهُ قُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِينَ. اعراف: ١٦٦
[٢٥٥]. تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ وَ تَبَّ * ما أَغْنى عَنْهُ مالُهُ وَ ما كَسَبَ. مسد: ١ ـ ٢
[٢٥٦]. مَنْ كانَ يَظُنُّ أَنْ لَنْ يَنْصُرَهُ اللّهُ فِي الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّماءِ ثُمَّ لْيَقْطَعْ فَلْيَنْظُرْ هَلْ يُذْهِبَنَّ كَيْدُهُ ما يَغِيظُ. حج: ١٥
[٢٥٧]. قالَ اخْسَؤا فِيها وَ لا تُكَلِّمُونِ... .مؤمنون: ١٠٨
[٢٥٨]. إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ. كوثر: ٣
[٢٥٩]. مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عاصِفٍ لا يَقْدِرُونَ مِمّا كَسَبُوا عَلى شَيْءٍ ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ. ابراهيم: ١٨
[٢٦٠]. إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا. توبه: ٢٨
[٢٦١]. أَذانٌ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ... .توبه: ٣
[٢٦٢]. جَعَلْنا عالِيَها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَيْها حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ. هود: ٨٢
[٢٦٣]. وَ قَوْمَ نُوحٍ لَمّا كَذَّبُوا الرُّسُلَ أَغْرَقْناهُمْ وَ جَعَلْناهُمْ لِلنّاسِ آيَةً... . فرقان: ٣٧ و (ر.ك: صافات: ٧٥ ـ ٨٢)
[٢٦٤]. وَ عاداً وَ ثَمُودَ وَ أَصْحابَ الرَّسِّ وَ قُرُوناً بَيْنَ ذلِكَ كَثِيراً * وَ كُلاًّ ضَرَبْنا لَهُ الْأَمْثالَ وَ كُلاًّ تَبَّرْنا تَتْبِيراً. فرقان: ٣٨ ـ ٣٩
[٢٦٥]. إِنّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً صَرْصَراً فِي يَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ * تَنْزِعُ النّاسَ كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ. قمر: ١٩ـ٢٠
[٢٦٦]. إِنّا مُرْسِلُوا النّاقَةِ فِتْنَةً لَهُمْ فَارْتَقِبْهُمْ وَ اصْطَبِرْ * وَ نَبِّئْهُمْ أَنَّ الْماءَ قِسْمَةٌ بَيْنَهُمْ كُلُّ شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ فَنادَوْا صاحِبَهُمْ فَتَعاطى فَعَقَرَ * فَكَيْفَ كانَ عَذابِي وَ نُذُرِ * إِنّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ صَيْحَةً واحِدَةً فَكانُوا كَهَشِيمِ الْمُحْتَظِرِ. قمر: ٢٧ـ٣٠
[٢٦٧]. وَ فِي مُوسى إِذْ أَرْسَلْناهُ إِلى فِرْعَوْنَ بِسُلْطانٍ مُبِينٍ * فَتَوَلّى بِرُكْنِهِ وَ قالَ ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ * فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِي الْيَمِّ وَ هُوَ مُلِيمٌ. ذاريات: ٣٨ـ٤٠ و (اعراف: ١٣٣)
[٢٦٨]. وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابِيلَ * تَرْمِيهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ * فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ. فيل: ٣ـ٥
[٢٦٩]. وَ لا تُخاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ. مؤمنون: ٢٧
[٢٧٠]. وَ إِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ * إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ * فَساهَمَ فَكانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ * فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِيمٌ... . صافات: ١٣٩ـ١٤٢
[٢٧١]. وَ تَاللّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ. انبياء: ٥٧
[٢٧٢]. فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلاّ كَبِيراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ. انبياء: ٥٨
[٢٧٣]. ثُمَّ نُكِسُوا عَلى رُؤسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤلاءِ يَنْطِقُونَ. انبياء: ٦٥
[٢٧٤]. أُفٍّ لَكُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ. انبياء: ٦٧
[٢٧٥]. لا تَجِدُ قَوْماً يُؤمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ. مجادله: ٢٢
[٢٧٦]. قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْراهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّا بُرَآؤا مِنْكُمْ وَ مِمّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِاللّهِ كَفَرْنا بِكُمْ وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتّى تُؤمِنُوا بِاللّهِ وَحْدَهُ... .ممتحنه: ٤
[٢٧٧]. ... إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ... . مائده: ٢٧
[٢٧٨]. فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرِينَ. مائده: ٣٠
[٢٧٩]. لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّاسِ عَداوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا... . مائده: ٨٢
[٢٨٠]. قالُوا حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَكُمْ... . انبياء: ٦٨
[٢٨١]. يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ... . انبياء: ٦٩
[٢٨٢]. وَيْلٌ لِلْكافِرِينَ مِنْ عَذابٍ شَدِيدٍ... . ابراهيم: ٢
[٢٨٣]. وَ مَنْ يُشَاقِّ اللّهَ فَإِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ. حشر: ٤
[٢٨٤]. براى بررسى اين آيات، ر.ك: كليد واژههاى قتال و جهاد.
[٢٨٥]. أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا... . حج: ٣٩
[٢٨٦]. فَلا تُطِعِ الْكافِرِينَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً كَبِيراً... . فرقان: ٥٢
[٢٨٧]. وَ إِنْ نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ... . توبه: ١٢
[٢٨٨]. جاهِدِ الْكُفّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ... . توبه: ٧٣
[٢٨٩]. يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفّارِ وَ لْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً... . توبه: ١٢٣
[٢٩٠]. وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّهِ وَ عَدُوَّكُمْ... . انفال: ٦٠
[٢٩١]. يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤمِنِينَ عَلَى الْقِتالِ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ
مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ. انفال: ٦٥
[٢٩٢]. وَ اللاّتِي يَأْتِينَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتّى يَتَوَفّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللّهُ لَهُنَّ سَبِيلاً. نساء: ١٥
[٢٩٣]. وَ الَّذانِ يَأْتِيانِها مِنْكُمْ فَآذُوهُما... . نساء: ١٦
[٢٩٤]. إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ. مائده: ٣٣
[٢٩٥]. وَ السّارِقُ وَ السّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما... . مائده: ٣٨
[٢٩٦]. گفتنى است خشونت از منظر بروندينى نيز به طور مطلق قابل نفى نيست، بلكه بىگمان اگر فرد يا جامعهاى مورد تجاوز قرار گيرد، خشونت مىورزد؛ عرف انسانى در همه جوامع و مليتها مىپذيرد كه جنگ را بايد با جنگ پاسخ گفت و فرد يا گروه متجاوز به حقوق ديگران را بايد مجازات كرد. در غير اين صورت، زندگى بشر، سامان نخواهد يافت؛ به بيان ديگر، براى فرار از خشونت نامعلوم و تابع قدرت بيشتر، بايد به خشونت معلوم و تابع قانون تن داد و اين ديدگاه، به دين و دينداران اختصاص ندارد.