نشریه روانشناسی و دین - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٥ - ارتباط ميان سبكهاي عشق و ويژگيهاي شخصيتي / حمزه عبدي/ محمود گلزاري
، سال سوم، شماره سوم، پاييز ١٣٨٩، ص ٥٣ ـ ٧٤
Ravanshenasi-va- Din, Vol.٣. No.٣, Fall ٢٠١٠
ارتباط ميان سبكهاي عشق و ويژگيهاي شخصيتيحمزه عبدي*/ محمود گلزاري**
چكيده
مقالة حاضر به بررسي رابطة عشق و شخصيت ميپردازد. هدف از اين بررسي شناخت هر چه بيشتر عشق و مهار آن است. براي عملياتي كردن مسئله از آزمون سبكهاي عشق هنريك استفاده شده است. اين آزمون براساس تحقيقات جان لي شكل گرفته است. او براي عشق، شش سبك را طراحي كرد. اين سبكها عبارتاند از سبك عشق پرشور، نمايشي، دوستانه، منطقي، وابستة وسواسي(رمانتيك) و ايثارگرانه١ كه هر يك از زاويهاي به مسئلة عشق پرداختهاند. براي بررسي شخصيت نيز از دو آزمون NEO و MMPI استفاده و با طرح همبستگي اسپيرمن رابطة آنها بررسي شد. فرضية مقاله ارتباط عشق و شخصيت و همچنين ارتباط سبكهاي عشق با صفات و اختلالات خاص است. پس از تحليل آماري، فرضية اصلي يعني رابطة عشق و شخصيت معنادار و ابعاد آسيبشناسانة عشق وابستة وسواسي(عشق رمانتيك) آشكار گشت.
كليد واژهها: سبكهاي عشق پرشور، نمايشي، دوستي، منطقي، وابسته وسواسي، ايثارگرانه.
مقدمهعشق براي اكثر افراد موضوعي جذاب ميباشد. اما تحقيقات روانشناختي، به ويژه در دهههاي قبل، متناسب با جذابيت اين موضوع نبوده است. اگرچه در دو سه دهة قبل و مخصوصاً در سالهاي اخير توجه نسبتاً خوبي به اين موضوع شده است، برخي از محققان به تعريف و طبقهبندي عشق پرداختهاند كه از افرادي مانند اريك فروم، جان لي، استرنبرگ وهاتفيلد ميتوان نام برد. اما جالب توجه آن است كه نسبت به اهميت موضوع، تحقيقات زيادي دربارة علت شناسي اين پديده صورت نگرفته است. استرنبرگ در مقدمة كتاب داستانهاي عشق ميگويد: من اجزاي عشق را كشف كردم، اما هنوز به علت عشق نپرداختهام و لذا تحقيقات گستردهاي را شروع كردم تا به اين مسئله مهم بپردازم. البته استرنبرگ در كتاب داستانهاي عشق با رويكرد شناختي و بررسي طرح وارههاي هر فرد در قالب يك داستان به علت عاشق شدن ميپردازد، اما آن را تحقيقي ناقص ميداند كه بايد كاستيهاي آن جبران شود. بسياري از پژوهشگران ديگر نيز در جستوجوي پاسخ همين سؤالاند كه چرا بعضيها عاشق ميشوند؟ آيا اين به مسائل ارثي و ژنتيكي وابسته است؟ آيا سبك تربيتي در عاشق شدن و سبك عشق تأثير دارد؟ آيا سطح عزت نفس ميتواند در سبك عشق مؤثر واقع شود؟ در اين ميان مسئله مهم ديگر اين است كه رابطة عشق با سلامت روان چيست؟ آيا افراد عاشق از حيث سلامت روان دچار مشكلاند؟ آيا بين انواع عشق و بهزيستي ذهني[٢] رابطه وجود دارد؟ بسياري ازسؤالات پژوهشي مشابه در اين ميان هست كه بايد به آنها پاسخ داده شود، و پرسش آخر اينكه آيا عشق با ويژگيهاي شخصيتي رابطه دارد يا خير؟ آيا اختلالات شخصيتي ميتواند در سبك عشق تأثير داشته باشد؟ پاسخ به اين پرسشها ميتواند پرده از اسرار عشق بردارد؛ البته در تحقيق حاضر بيشتر بر رابطة شخصيت و عشق تأكيد ميشود. اصولاً پرسشهاي مرتبط با شخصيت را به دو صورت ميتوان پيگيري كرد. ابتدا به صورت عادي رابطة سبك عشق را با يك پرسشنامه مثل پرسشنامه شخصيت كتل يا پنج عاملي بررسي كنيم. شيوة ديگر آن است كه رابطة سبكهاي عشق را با يك پرسشنامة شخصيت كه ابعاد آسيبشناسانة شخصيت را ارزيابي مينمايند مقايسه كنيم تا در صورت وجود آسيب رواني آن نيز در كانون ارزيابي قرار گيرد. لذا براي پاسخگويي كامل به اين پرسش تحقيق حاضر طراحي شده است. به همين دليل در تحقيق حاضر از هر دو روش و از دو تست NEO و MMPI استفاده شده است.
ضرورت اين تحقيق، و جوانههاي فكر نخستين آن در اتاق درمان و مشاوره زده شد؛ زيرا بسياري خواسته يا ناخواسته درگير چنين علاقههايي ميشوند كه رهايي از آن براي آنها به آساني ميسور نيست و در بسياري از اوقات آسيبهاي سنگيني را به خود و خانوادهشان وارد مينمايند. چه بسيار دانشجوياني كه درگير روابط عاشقانه شده و از ادامة تحصيل بازماندهاند و چه بسيار زنان و مردان متأهل كه در دام عشق گرفتار شدهاند و زندگي خانوادگي آنها دچار آسيب جدي شده است. لذا اين افراد اگر متوجه شوند كه رابطة آنها يك رابطة پاتولوژيك است براي خلاص شدن از آن يا از بين بردن آثار تخريبي شكستهاي ناشي از آن به مراكز مشاوره مراجعه ميكنند و طالب درمان خواهند بود.
اين اطلاعات در آموزشهاي بهداشت روان، آموزش مهارتهاي ارتباطي و مهارتهاي مقابلهاي نيز ميتواند مفيد باشد. اگر دانشجويان يك دانشگاه در بدو ورود به دانشگاه، از حيث شخصيتي طبقهبندي، و شخصيتهايي كه زمينه مشكلات ارتباطي دارند شناسايي شوند، سپس آموزشهاي لازم براي ارتباط بينفردي مؤثر و صحيح به آنها داده شود و مشكلات احتمالي آنها در اين دورههاي آموزشي گوشزد گردد، بسياري از مشكلات اين گروههاي هدف مرتفع خواهد شد. چنانكه تحقيقات بسياري آموزشهاي از اين دست را مفيد ميدانند.[٣] البته تحقيق حاضر تنها به رابطة سبكهاي عشق و شخصيت ميپردازد. موارد بالا تنها به اين دليل ذكر شد تا گسترة اين مسئله و ضروريبودن آن آشكار گردد.
رويكرد تاريخي به پژوهشهاي عشقبراي آشكار شدن پديدة عشق بهتر است ديدگاه برخي از دانشمندان اثرگذار را با نظم تاريخي بياوريم تا هم به پيشينة عشق و هم در ميان تحقيقات آنها به مفهوم عشق و علل پيدايي آن اشاره كرده باشيم.
رابينبه گفتة رابين (١٩٧٠) با وجود اينكه عشق جز عميقترين و با معناترين احساسات به شمار ميرود، روانشناسان اجتماعي عملاً هيچ توجهي به آن نكردهاند. او مقياسي ساخت با دو نوع اندازهگيري: يكي در مورد پيوند و ارتباط و ديگري در مورد عشق. عامل پيوند شامل مواردي مثل جذابيت، ديدگاه خوب، احترام و دوستي است و عشق شامل عواملي مثل اظهار وابستگي به معشوق، اظهار انحصارطلبي و مسئوليت در برابر او، اظهار علاقه و ميل به بودن با او. در ميان اين عوامل، عامل جنسي يا جذابيت جنسي به چشم نميخورد. عشق به عنوان يك نگرش به همراه عناصر رفتاري، شناختي و هيجاني توصيف شده است.
البته كار رابين به عنوان يكي از تلاشهاي سرسختانه براي اندازهگيري تجربي عشق به شمار ميرود. تحقيقات او به جاي عشق شهواني به عشق رمانتيك متمركز شده است و تمركز بر حالت غير جنسي حكايت از آن دارد كه اين تحقيق از اين حيث با تحقيقات كنوني مغايرت دارد.[٤]
رابرت استرنبرگاسترنبرگ (١٩٨٨) گفت كه براي تجربة عشق كامل ـ يعني عشقي كه تمام اوصاف عشق را در بر داشته باشد ـ عشق بايد داراي سه مؤلفه باشد؛ يعني صميميت، تعهد و شهوت.
«صميميت» جزء عاطفي است و شامل احساس نزديكي و اشتراك احساسات است. «شور، هيجان و شهوت» جزئي انگيزشي و شامل جاذبه جنسي و احساس شاعرانة «عاشق بودن» است. «تعهد» جزء شناختي و بازتابي است و از نيت شخص خبر ميدهد كه از رابطة پايدار حكايت دارد.[٥]
او معتقد بود كه اگر تعادل اين سه عامل به هم بخورد مفهوم جديدي از عشق شكل ميگيرد كه با مفهوم عشق كامل تفاوت دارد. مثلا اگر فردي نسبت به فرد ديگر فقط احساس صميميت داشته باشد، اينجا بين دو نفر تنها رابطة دوستي به وجود خواهد آمد و اگر تنها شور، هيجان و شهوت باشد، عشق خياباني شكل ميگيرد. اگر شور، هيجان و شهوت و صميميت باشد و تعهد نباشد، در آن صورت شاهد عشق رمانتيك هستيم و اگر رابطة صميميت و تعهد بالا و شور و هيجان ضعيف باشد، در آن صورت عشق مشفقانه شكل گرفته است.
اريك فروماريك فروم جزء اولين كساني است كه در روانشناسي در باب عشق مطالبي نوشتهاند. اما با وجود اهميت و شهرت او، علمي نبودن و نداشتن پشتوانة پژوهشي يكي از انتقادات وارد بر اوست. البته به دليل جايگاه و شهرت فروم در روانشناسي نميتوان ديدگاههاي او را كاملاً ناديده انگاشت.[٦]
جان ليجان لي در دهة ١٩٧٠ با اجراي تحقيقاتي در پي اين بود كه مردم چگونه عشق را با همه گونههايي كه دارد تجربه ميكنند. او قصد داشت با اين كار از جريان عشق در غرب افسانهزدايي كند. لي سبكهاي عشق را به رنگ تشبيه كرد. طيف گستردهاي، از رنگهاي اصلي تا رنگهاي ثانوي را تشكيل ميدهند، رنگهاي ثانوي از تركيب رنگهاي اولي تشكيل ميشود. شبيه به همين مسئله در عشق نيز هست. عشق به دو طيف اولي و ثانوي تقسيم ميشود. سبكهاي عشق اولي عبارتاند از:
ـ عشق پرشور: جذابيت بدني و عاطفي شديد؛
ـ عشق نمايشي: نمايش عشق را بازي كردن؛
ـ عشق دوستانه: عشق مبتني بر دوستي.
عشقهاي ثانوي كه از تركيب اين سه عشق اولي تشكيل شده است به سه نوع تقسيم ميشوند:
١. عشق منطقي: تركيبي از سبك عشق نمايشي و سبك عشق دوستانه است. اين افراد ارزيابي معقول انجام ميدهند؛ مثل اينكه صفاتي را كه يك ازدواج خوب به آن احتياج دارد مطالبه ميكنند و معشوق خود را مطابق معيارهايشان.
٢. عشق وابستة وسواسي: تركيبي از سبك عشق پرشور و سبك عشق نمايشي است و مستلزم انحصار، وسواس، اضطراب و رفتارهاي پرشور است.
مسائل جنسي بيمة اين عشق است. آنها اغلب مضطرب يا ناايمن هستند و ميتوانند به صورت افراطيحسود باشند. عاشقان وابسته وسواسي به خوبي به درمان پاسخ ميدهند و اغلب از اين سبك رهايي پيدا ميكنند.
از ويژگيهاي عشق وابستة وسواسي، سختي كشيدن، حسادت، وسواس و سيري ناپذيري است. آنها اغلب عزت نفس پايين دارند و اهميت زيادي به روابطشان ميدهند. آنها در رابطه با معشوقشان از صفات ملكي و صفات تفضيلي استفاده ميكنند، احساس ميكنند كه آنها به معشوقشان احتياج دارند. آنان معشوقشان را اغلب به شيوهاي اتفاقي پيدا ميكنند. اين سبك از عشق از رايجترين سبكهاي عشق است كه معمولاً در نوجواني و اوايل بزرگسالي بيشترين بسامد را دارد و تقريباً ميتوان گفت معادل همان عشقهاي آتشين دوران جواني است كه در دانشگاهها، مدارس و در كل سطح جامعه شاهد آن هستيم و مقالة حاضر نيز عمدتا به همين نوع از عشق نظر دارد. لذا نبايد با سبكهاي ديگر دوستيها خلط شود.
٣. عشق ايثارگرانه: تركيبي از سبك عشق پرشور و سبك عشق دوستانه ميباشد كه معمولاً بشر دوستانه، رفاقتي و البته شديد است. لي ياد آوري كرد كه اين نوع عشق با ايدئولوژي مسيحي هم آهنگ است، اما درجوامع سكولار امروز غربي بسيار نادر است؛ با وجود اين ممكن است در جوامع ديگر يافت شود.
عشق ايثارگرانه، قرباني و محاصره كردن تمام عيار خود است. عشاق ايثارگر، اغلب، گرايشهاي معنوي دارند. عاشقان ايثارگر، معشوقشان را به عنوان قديس مشاهده و آرزو ميكنند كه در خدمتشان باشند. عاشقان ايثارگر سرانجام ميتوانند به اين احساس برسند كه از آنان سوء استفاده شده است. حالت پيشرفته عشق ايثارگرانه در بخشندگي آن است.[٧]
سوزان هندريك و كلايد هندريكهندريك و هندريك (١٩٨٦ و ١٩٩٠) با ساختن مقياس نگرش سنج عشق كوشيدند مفاهيمي را كه لي دربارة عشق گفته عملياتي كنند. از مقياس آنها به طور گسترده در تحقيقات عشق استفاده شد؛ اما آنها هيچ توجيه نظري گستردهاي براي مقياس خود انجام ندادند. آنان متذكر شدند كه بيشتر اين كار، بر اساس نظرية جان لي به سامان رسيده است تا اينكه مستقلاً خود آنها يك مقياس ايجاد كنند. آنها معتقدند كارشان به يك تحقيق علمي و جامع نياز دارد.
سبكهاي عشق ممكن است تغيير كند، همانطور كه روابط تحول پيدا ميكند؛ مثلاً با نزديك شدن به آخر عمر سبكهاي عشق از سبك عشق پرشور به سوي سبكهاي عشق دوستانه و منطقي حركت ميكند.[٨]
نظريههاي عشقهندريك در ذيل عنوان «مدلهايي براي توضيح عشق»، به دو عنوان «روانشناختي/ اجتماعي» و «زيستي/ طبيعي» اشاره ميكند. رويكردهاي طبيعتگرايانه در بدن، هيجان و ميراث تكاملي ما ريشه دارد؛ به ويژه به عنوان تكامل مرتبط با مسائل جنسي. در رويكردهاي اجتماعي روانشناختي، مفاهيمي مانند شناخت، انگيزههاي اجتماعي، تعامل، ارتباط و طبقهبنديهاي مختلف عشق وجود دارد.
هندريك، رويكردهاي «زيستي/ طبيعي» را شامل رويكرد «عشق شهواني مشفقانه» (هاتفيلد)، «فرايندهاي دلبستگي» (بالبي و... و هازان و شيور) و «نظرية تحول عشق» (ديدگاه طبقهبندي زيستي طبيعي) و رويكردهاي «روانشناختي/ اجتماعي» را شامل رويكرد الگويي، توسعة خود، مثلث عشق و سبكهاي عشق ميداند.
اما آرون بدون هر گونه تفصيلي، نظريههاي عشق را به سه دسته تقسيم ميكند: يكي روان تحليلگري براساس ديدگاهاي پيروان فرويد است؛ ديگري عبارت است از بخشي از نظريههاي يادگيري بر اساس ديدگاههاي هرلد كلي و جان تيبوت؛ سوم متأثر از مدلهاي گسترش خود كه آرون و آرون طرح كردهاند.
تئوريها را با رويكرد آرون پيش ميبريم.
الف.نظريههاي روان تحليلگرياين نظريهپردازان به صورت سنتي بر انگيزههاي ناهشيار تأكيد ميكنند. فرد براي تكرار روابط دوران كودكي با والدينش ميخواهد با فردي كه صفات ايدآلش را دارد(گمان يا فرافكني ميكند) ارتباط بر قرار نمايد. بعد از اينكه معشوق را واقعاً ديد، منجر به يك رهايي احتمالي ميشود.
ب. نظريههاي يادگيري اجتماعينظريههاي يادگيري اجتماعي در مورد عشق، نظرية وابستگي متقابل ميباشد كه كلي و تيبوت در سال ١٩٧٨ پديد آوردند. در اين الگو جذابيت براي ارتباط با يك دوست يا در نهايت عشق به اين دوست به عنوان موقعيتيتوصيف ميشود كه در اين موقعيت افراد يك رابطه را به عنوان پيامد مثبت دريافت ميكنند. اين عمل در ارتباط با انتظارات ارتباطي پايهاي است. در ابعاد ديگر اين مدل، عشق، به عنوان اشاره به موقعيتي درك ميشود كه در آن موقعيت يك دگرگوني انگيزشي كه از رفتار بر اساس پايههاي علاقه به خود(فوري) نشئت گرفته و به رفتار بر اساس بنيانهاي توجه گسترده تبديل ميشود كه اين توجه گسترده شامل دوست و ارتباط نيز ميشود. بنابراين، عشق، مستلزم آمادگي براي بيروني سازي و حتي فداكاري براي فايده رساندن به ديگران ميباشد.
ج. نظرية توسعة خودالگوي توسعة خود را آرون ارائه كرده است. اين الگو اين گونه فرض ميكند كه مردم براي توسعة خود، انگيزه دارند. توسعة خود، شامل متغيرهايي مانند ديدگاهها، تواناييها و هويتي است كه در اختيار «خود» قرار داده ميشود. يكي از شيوههايي كه براي تحقق اين امر انجام ميدهند، استفاده از «روابط نزديك» است؛ زيرا در اين روابط هر فرد، ديگران (يعني، ديدگاهها، تواناييها و هويتشان) را تا حدي آنطور كه هست، جزئي از اين «خود» درك ميكند. به ويژه در مورد عشق گفته ميشود كه عشق توصيف موقعيتي است كه در آن، عاشق سطح بالايي از توسعة بالقوه را كه در دسترس است و از ارتباط با فرد ديگري نشئت گرفته، ادراك ميكند. اگر اندازة توسعه يا توسعة بالقوه ادراك شده خيلي بالا باشد، تجربة عشق شديدتر ميشود. (مثل هنگامي كه فرد وارد يك رابطة جديد ميشود).[٩]
روش تحقيقبا توجه به شرايط و اهداف تحقيق روش تحقيق انتخابي روش همبستگي انتخاب شد و براي محاسبه همبستگي از ضريب همبستگي اسپيرمن و براي تحليل داده از برنامه رايانهاي SPSS استفاده شد.
جامعة آماري ما تمام دانشجويان دانشكدة روانشناسي دانشگاه علامه طباطبائي و دانشجويان دانشكدة علوم حديث شهر ري هستند كه از ميان آنها افراد به صورت تصادفي انتخاب شدند و آزمونها به اجرا درآمد. از اين ميان ١٤٠ آزمون به شيوة صحيح اجرا و به سرانجام رسيد و متأسفانه به دليل حساسيت گزينههاي تست عشق بسياري از آزمودنيها از پاسخ به آن امتناع كردند.
ابزار پژوهشبراي اجراي اين تحقيق از سه پرسشنامه استفاده شد. اين پرسشنامهها عبارت بودند از پرسشنامة شخصيتي NEO (٦٠ آيتمي)، پرسشنامة شخصيتي MMPI هفتاد و يك آيتمي، و پرسشنامة نگرشسنج سبكهاي عشق.LAS اين سه پرسشنامه به اين جهت انتخاب شد كه اولاً بهترينها در نوع خود هستند، يعني براي ارزيابي عشق يكي از معتبرترين پرسشنامهها پرسشنامة سبكهاي عشق هندريك است، و در مورد شخصيت و آسيبشناسي دو تست نخست از جايگاه ويژهاي برخوردارند. در ذيل، توضيحات مبسوطي براي هر كدام خواهد آمد.
پرسشنامهNEOاين پرسشنامه پنج عامل مهم شخصيتي را كه هر عامل شش صفت در زير مجموعه خود دارد ارزيابي و در مجموع سي صفت را بازشناسي ميكند.
اين پنج عامل بزرگ عبارتاند از: روانرنجوري، برونگرايي، گشودگي به تجربه، توافقورزي و وجدانگرايي.[١٠]
آزمون NEO-FFIكاستا و مك گري (١٩٩٢) علاوه بر آزمون كامل، آزمون خلاصه شدهاي نيز تدوين كردند كه در راستاي استفادة بيشتر و بهينهتر از تست شخصيت خودشان است. اين كار براي آزمودنيهايي كه وقت زيادي ندارند يا براي زماني كه اطلاعات كلي نياز داريم مفيد است. اين تست را NEO-FFI ناميدند. اين تست ٦٠ آيتم دارد و پنج صفت اصلي را ميسنجد. براي اجراي اين تست بايد افراد بالاي هفده سال داشته باشند. در اين فرم براي هر عامل ١٢ آيتم طراحي شده است و هر آيتم بر حسب پاسخي كه دريافت ميكند از ٠ تا ٤ نمره گذاري شده است. ضريب پايايي ٨٣/٠، ٧٥/٠، ٨٠/٠، ٧٩/٠ و ٧٩/٠ به ترتيب عوامل C,A,O,E,N به دست آمده است.[١١]
پرسشنامه١٢MMPIآزمون MMPI را نخستين بار در سال ١٩٤٣ استاركهاتاوي و چارنلي مك كينلي كه دربيمارستانهاي دانشگاه مينوسوتا مشغول كار بودند، براي ارزيابيهاي تشخيصي طراحي كردند. اين پرسشنامه دو نوع ويژگي را بررسي ميكند: ويژگيهاي باليني و اعتباري. مقياسهاي باليني اختلالات باليني فرد را در كانون بررسي قرار ميدهد، اما مقياسهاي اعتباري، اعتبار پاسخهاي آزمودني را ارزيابي ميكند.
مقياس باليني: خود بيمارپنداري، افسردگي، هيستري، انحراف رواني اجتماعي، مردانگي ـ زنانگي، پارانويا، ضعف رواني، اسكيزوفرنيا، هيپو مانيا، درونگرايي اجتماعي.[١٣]
اجراي تست MMPI هم به صورت انفرادي و هم به صورت گروهي ممكن است. اين مطلب را به نقل از باچر آورده است. باچر يكي از پژوهشگران سرشناس MMPI است. كه از دهة هفتاد تا كنون دهها كتاب و مقاله در نشريات معتبر نوشته است. اكثر كساني كه در مورد اين آزمون تحقيق كردهاند، بسياري از مطالب خود را به تحقيقات باچر نسبت داده و تحقيقات او را مرجع قرار دادهاند.[١٤]
پرسشنامهLASپرسشنامة LAS را هندريك ساخته است، اين پرسشنامه شش نوع سبك ارتباط عاشقانه را ارزيابي ميكند. از قوتهاي اين پرسشنامه آن است كه نگرشسنج است و حتي در مورد كساني كه هرگز رابطه عاشقانه نداشتهاند نيز قابل اجراست. هندريك اين شش سبك را از جان لي وام گرفت و خود آنها هيچ تلاش نظري مستقلي براي دستيابي به اين شش سازه انجام ندادند. و پرسشنامة خود را با تكيه بر كارهاي لي طراحي نمودند.
اعتبار و رواييتحقيقات زيادي در اعتبار و روايي اين تست صورت گرفته است و استقبال روز افزون از آن در سرتاسر دنيا نيز حاكي از اين مطلب است. كنماسا(٢٠٠٤) در تحقيقي روايي تست لي را در ژاپن نشان داده است.
هندريك نيز در تحقيقي ارتباط بين LAS را با تستهاي ديگري كه در رابطه با عشق هست مورد سنجش قرار داد و همساني آنها را مورد تاييد قرار داد.[١٥]
٣ ـ ٦ ـ روش تجزيه و تحليلبراي مقايسه اين تستها دو نوع مقايسه در نظر گرفته شده است:
١. بررسي همبستگي بين انواع سبك عشق و عوامل پنجگانه شخصيتNEO و ٨ اختلال باليني MMPI كه از همبستگي پيرسون استفاده شد.
٢. آزمون t مستقل براي مقايسه ميانگين نمرههاي انواع سبك عشق در زنان و مردان است. با استفاده از اين آزمون تفاوت ميانگينهاي معنادار را استخراج ميكنيم.
يافتههاي تحقيقمقايسة سبكهاي عشق مردان و زنان
آيا الگوي عشق زنانه و مردانه باهم تفاوت دارند يا خير؟ تحقيق حاضر نشان ميدهد كه مردان و زنان تنها در دو مؤلفة عشق نمايشي و عشق ايثارگرانه با هم تفاوت دارند و در هر دو عشق مردان ميانگين بالاتري دارند. براي مقايسة سبكهاي عشق بين زنان و مردان از آزمون t مستقل استفاده شد.
در سبك عشق نمايشي، همانطور كه در جدول ٢ نشان داده شده است، نمرة t، ٢٣١/٢ ميباشد. آلفاي مشاهد شده ٠٢٣/٠ است كه در سطح ٠٥/٠ معنادار است. اختلاف بين دو ميانگين ٤٥/١ و انحراف استاندارد ميانگين ٦٧/٠ است.
در سبك عشق ايثارگرانه نمرة t، به دست آمده ٢٢/٢ است. آلفاي مشاهده شده ٠٢٩/٠ است كه در سطح ٠٥/٠ معنادار است. اختلاف بين دو ميانگين ٣٩/٢ و انحراف استاندارد خطاي ميانگين ٧/١ است.
پس در هر دو سبك عشق يعني نمايشي و ايثارگرانه، ميانگين مردان به صورت معناداري بالاتر از زنان است.
در عشق نمايشي فرد وانمود ميكند كه معشوقش را دوست دارد، اما معمولاً انگيزههاي ديگري مانند انگيزههاي جنسي يا مالي در كار است و حتي گاهي اين افراد براي رسيدن به اهداف خود با چندين معشوقه يا معشوق ارتباط دارند و در صورت لزوم اين ارتباطات را مخفي نگه ميدارند.
جدول ١: مقايسه آماري سبكهاي عشق مردان و زنان (سبك عشق نمايشي و سبك عشق ايثارگرانه)
|
متغير |
جنس |
تعداد |
ميانگين |
انحراف استاندار |
ميانگين خطاي استاندارد |
|
سبك عشق نمايشي |
مرد زن |
٣٨ ٨٨ |
٢٨٩٥/٢٠ ٨٢٩٥/١٨ |
٠٥٧١٨/٣ ٦٣٠٠٨/٣ |
٤٩٦/٠ ٣٨٧/٠ |
|
سبك عشق ايثارگرانه |
مرد زن |
٤١ ٩١ |
٦٨٢٩/٢٥ ٢٨٥٧/٢٣ |
٥٩٦٦/٥ ٠٢٦٤/٦ |
٨٧٤٠٤/٠ ٦٣١٧٤/٠ |
جدول٢: مقايسة سبكهاي عشق مردان و زنان
|
متغير |
جنس |
t |
انحراف استاندارد خظاي ميانگين |
معنادار(α) |
|
سبك عشق نمايشي |
مرد زن |
١٦٨/٢ ٣٢١/٢ |
٦٧٣٣٨/٠ ٦٢٩٠٥/٠ |
٠٣٢/٠ ٠٢٣/٠ |
|
سبك عشق ايثارگرانه |
مرد زن |
١٦١/٢ ٢٢٣/٢ |
١٠٩٢٨/١ ٠٧٨٤٤/١ |
٠٣٣/٠ ٠٢٩/٠ |
بر اساس فرضيههاي دوگانه خود كه در دل خود چندين فرضيه جزئيتر را دارد تحليل ميشود. ابتدا دو فرضيه كلي را مطرح ميكنيم
فرضية اول: بين عشق و شخصيت رابطة همبستگي وجود دارد؛
فرضية دوم: بين سبكهاي عشق و عوامل شخصيت رابطه همبستگي وجود دارد.
فرض همبستگي شش سبك عشق با عوامل و اختلالات شخصيت كه در تحقيق حاضر از دو تست NEO و MMPI استفاده شده است، به دوازده فرضية كوچكتر تقسيم ميشود.
چنانكه بيان شد، نخستين پرسش كلي و مهمي كه طرح شد اين بود كه آيا اساساً بين عشق و شخصيت رابطه وجود دارد؟ اين پرسش كليترين پرسش تحقيق حاضر است كه پاسخ آن در مورد تست شخصيت نئو مثبت است. تحقيقاتي كه با نرم افزار spss صورت گرفته بيانگر همبستگي مثبت بين نمرة كلي شخصيت (NEO) و نمرة كلي عشقLAS)) ميباشد. همبستگي آنها با ٣٢٠/ ٠ (با ضريب خطاي ٠١ / ٠) معنادار است.
البته بين نمره كلي MMPI با نمره كلي LAS همبستگي معناداري يافت نشد و تنها يك همبستگي ١٤٤/ ٠ بدست آمد كه معنادار نيست.
قبل از گزارش تحقيقات و جداول مربوط، يادآوري ميكنيم كه آزمون شخصيتيNEO از پنج عامل اصلي تشكيل ميشود. اين پنج عامل در بالاي جدولها ذكر شده است و آزمون MMPI در آزمون خلاصة شده ٧١ سؤالي از هشت اختلال بحث ميكند كه در دومين جدول به آن اشاره شده است.
نخستين همبستگي كه مورد ارزيابي قرار ميگيرد رابطة سبك عشق پرشور با NEO و MMPI است. (بارزترين ويژگي اين سبك از عشق، جذابيت بدني و عاطفي شديد ميباشد).
در (جدول ٣) نشان داده شده است كه تنها بين وجدانگرايي و عشق پرشور رابطة معنادار ٢٥٨/٠ با ضريب خطاي ٠١/٠ وجود دارد. و در بقيه جداول نمرة معناداري مشاهده نميشود.
جدول ٣: همبستگي بين تست شخصيت NEO و سبكهاي ششگانة عشق
|
متغير |
روان رنجوري |
گشودگي به تجربه |
برون گرايي |
توافق گرايي |
وجدان گرايي |
|
سبك عشق پرشور |
٠٥٧/٠ - |
٠٢٠/٠ |
١١٥/٠ |
٠٤/٠ |
٢٥٨/٠ ٠٠٣/٠= α |
|
سبك عشق نمايشي |
٠٤٧/٠ |
٨٧/٠ |
٠٣٧/٠ |
١٨٦/٠- ٠٤/٠= α |
١٢١/٠ |
|
سبك عشق دوستي |
٠٢١/٠-٠٢١/٠= α |
٠٣٥/٠- |
٢٢٦/٠ ٠١٢/٠= α |
١١٧/٠- |
٢٨٩/٠ ٠٠١/٠= α |
|
سبك عشق منطقي |
٠٣٧/٠ |
٠٣٨/٠ |
١٤٨/٠ |
٢٤٧/٠ ٠٠٥/٠= α |
٢٤٦/٠ ٠٠٥/٠= α |
|
سبك عشق وابسته وسواسي |
٠٣٢٩/٠ ٠٠٣/٠= α |
١٦٥/٠- |
١٥٣/٠ |
٢٠٩/٠- ٠٠٣/٠= α |
٠٠٦/٠- |
|
سبك عشق ايثارگرانه |
٢١٥/٠ ٠٠٠/٠ |
٠٩٢/٠- |
٥٦/٠ |
٥٩/٠- |
١٤٧/٠- |
جدول ٤: همبستگي بين تست شخصيتMMPI و دو سبك از سبكهاي ششگانه
|
متغير |
Hs (هيپوكندريا) |
D (افسردگي) |
Hy (هيستريا) |
Pd (ضداجتماعي) |
Pa (پارانوئيا) |
Pt (سايكاستني) |
Sc (اسكيزوفرنيا) |
Ma (مانيا،شيدايي) |
|
سبك عشق وابسته وسواسي |
١٦٥/٠ |
١٧٩/٠ |
٠٣٩/٠ |
٢٤٤/٠ ٠٠٧/٠= α |
٢٩٢/٠ ٠٠١/٠= α |
٤٢٦/٠ ٠٠٠/٠= α |
٣٨١/٠ ٠٠٠/٠= α |
٣٥٠/٠ ٠٠٠/٠= α |
|
سبك عشق ايثارگرانه |
١٠٨/٠ |
٠٧٧/٠ |
٠٤٦/٠ |
٠٩٨/٠ |
١٧٤/٠ |
١٩٦/٠ ٠٣٣/٠= α |
١٩٦/٠ ٠٣٣/٠= α |
٢٣٦/٠ ٠٠٣/٠= α |
دومين همبستگي كه ارزيابي ميشود، رابطة سبك عشق نمايشي با عوامل NEO ميباشد. (بارزترين ويژگي اين سبك از عشق، نمايش آن ميباشد).
در اين بخش تنها يك همبستگي معنادار نشان داده ميشود و اين رابطة معنادار ١٨٦/٠ ـ با ضريب خطاي ٠٥/٠ بين عامل توافقگرايي و سبك عشق نمايشي است؛ يعني افرادي كه اين سبك عشق را دارند، در ويژگي توافق، به ويژه مخصوصاً در دراز مدت، مشكل دارند و رابطه ١٨٦/٠ ـ از اين مسئله حكايت دارد.
(جدول ٣): جدول همبستگي بين تست شخصيت و سبك عشق نمايشي
سومين همبستگي كه ارزيابي ميشود رابطة سبك عشق دوستانه با NEO است. (بارزترين ويژگي اين سبك از عشق، دوستانه بودن آن ميباشد).
نكتة در خور توجه در جدول٣ آن است كه سبك عشق دوستانه در سه ويژگي با عوامل شخصيت همبستگي دارد. نخستين مورد آن رابطة معنادار اما معكوس ٢١٠/٠ـ بين اين سبك از عشق با روانرنجوري در سطح ٠١/٠ است و مورد دوم رابطة معنادار ٢٢٦/٠ بين اين سبك از عشق با برونگرايي در سطح ٠٥/٠ ميباشد كه هر دوي آنها حائز اهميت است. اما سومين همبستگي كه مثبت است، بين وجدانگرايي و سبك عشق دوستانه ميباشد، اين رابطه ٢٨٩/٠ در سطح ٠١/٠ است و اين هر سه رابطه حرفهاي جالبي را در دل خود دارند كه در فصل پنجم به آنها اشاره خواهد شد.
چهارمين همبستگي كه ارزيابي ميشود، رابطة سبك عشق منطقي با NEO و MMPI است. (بارزترين ويژگي اين سبك از عشق ارزيابي عاقلانه و منطقي در آن ميباشد).
با توجه به جدول (٣) دو همبستگي مثبت بين عشق منطقي و توافقگرايي و وجدانگرايي قابل رؤيت است. همبستگي توافقگرايي ٢٤٦/٠ در سطح ٠١/٠ و همبستگي وجدانگرايي ٢٤٧/٠ در سطح ٠١/٠ ميباشد.
پنجمين همبستگي مورد ارزيابي، رابطة سبك عشق وابستة وسواسي با NEO و MMPI است. (اين سبك از عشق را عشق رمانتيك نيز ميگويند كه از ويژگيهاي آن، انحصار طلبي، وسواس، اضطراب، و رفتارهاي پرشور است). با توجه به جدول (٣) دو همبستگي مثبت و منفي بين عشق وابستة وسواسي و روانرنجوري و توافقگرايي ديده ميشود. اندازة اين رابطهها از اين قرار است: رابطة عشق وابستة وسواسي و عامل روانرنجوري ٣٩٢/٠ در سطح خطاي ٠١/٠ ميباشد و رابطة همبستگي عشق وابستة وسواسي و عامل توافقگراييكه رابطهاي معكوس است، برابر با ٢٠٩/٠ ـ در سطح معناداري ٠٥/٠ ميباشد. در سطح صفات آسيبشناسانه فراواني بالايي دارد و اين همان سؤال و نقطة عزيمت اين رساله بود و با شواهد باليني همخواني دارد.
از نكات جالب توجه اين است كه چهار سبك نخست عشق با هيچيك از اختلالات موجود در تست MMPI همبستگي نشان ندادند و تنها دو سبك از سبكهاي عشق يعني سبك عشق وابستة وسواسي (Mania) و سبك عشق ايثارگرانه (Agape) با برخي از اختلالات MMPI همبستگي نشان ميدهد كه اكنون به جزئيات آنها اشاره ميشود:
رابطة همبستگي بين (مانيا) و عشق وابستة وسواسي ٣٥٠/٠ و در سطح ٠١/٠ است.
رابطة همبستگي بين (اسكيزوفرنيا) و عشق وابستة وسواسي ٣٨١/٠ و در سطح ٠١/٠ است.
رابطة همبستگي بين (سايكاستني) و عشق وابستة وسواسي ٤٢٦/٠ و در سطح ٠١/٠ ميباشد.
رابطة همبستگي بين (پارانوئيا) و عشق وابستة وسواسي ٢٩٢/٠ و در سطح ٠١/٠ است.
رابطة همبستگي بين (سايكوپات) و عشق وابستة وسواسي ٢٤٤/٠ و در سطح ٠١/٠ است.
در واقع يكي از پرسشهاي اصلي رساله، تا حدود زيادي پاسخ داده ميشود و فرضية مربوط اثبات ميگردد كه انشاء اللّه به آنها خواهيم پرداخت.
پنجمين همبستگي مورد ارزيابي، رابطة سبك عشق ايثارگرانه با NEO ميباشد (بارزترين ويژگي اين عشق ايثارگرانه بودن آن است).
از جدول (٣) متوجه ميشويم كه بين روانرنجوري و عشق ايثارگرانه رابطة ٢١٥/٠ برقرار است.
و در سطح آسيبشناسانه جدول ٤
رابطة همبستگي بين مانيا و عشق ايثارگرانه ٢٣٦/٠ در سطح ٠١/٠ ميباشد.
رابطة همبستگي بين اسكيزوفرنيا و عشق ايثارگرانه ١٩٦/٠ در سطح ٠٥/٠ است.
رابطة همبستگي بين سايكاستني و عشق ايثارگرانه ١٩٦/٠ در سطح ٠٥/٠ است.
بحث و نتيجهگيريچنانكه بيان شد، اولين پرسش اين بود كه آيا اساساً بين عشق و شخصيت رابطه وجود دارد؟ تحقيق حاضر بيانگر همبستگي مثبت بين نمرة كلي شخصيت (NEO) و نمرة كلي عشق (LAS) است.
اين تحقيق با تحقيقات بسياري همخواني دارد، دهها تحقيق دقيقاً در حوزههاي شبيه اين رساله انجام شده است كه از پايههاي شخصيتي عشق نشان دارد. «قصههاي عشق» استرنبرگ كه حاصل سالها تحقيق اوست، بيارتباط با يافتة اين رساله نيست؛ چراكه در آنجا نيز قصههايي كه افراد انتخاب ميكردند بسيار شبيه هم بود. هيچگاه قصههاي يك فرد با گشودگي به تجربة بالا با فردي كه گشودگي پاييني دارد هماهنگ نيست و اگر قصه ـ كه منظور همان ساختار شناختي و روان بنههاي افراد است ـ شبيه به هم نباشد، عشق آنها بسيار زود خواهد گسست و عشقهايي براي مدتي پايدار ميمانند كه قصههاي عشق آنها شبيه به يكديگر باشد.
تحقيقات بين رابطة دلبستگي و عشق نيز ميتواند براي درك رابطة شخصيت و عشق ياريرسان باشد. علت آن نيز ثبات نسبي سبك شخصيت تا بزرگ سالي است كه بعضي تحقيقات مثل تحقيقهازان و شيور (١٩٨٧) ثبات نسبي آن را تا بزرگسالي به اثبات رساندهاند. شيور و هازان معتقدند كه عشق رمانتيك را بايد شكلي از دلبستگي در نظر گرفت. الگوي دلبستگيهاي اولية كودكان، دلبستگيهاي دوران بزرگسالي آنها را تحت تأثير قرار ميدهد. براي مثال كودكان در صورتي كه عاطفي[١٦] و مستقل[١٧] باقي بمانند، به احتمال زياد به مادران خود دلبستگي ايمن پيدا ميكنند. اين كودكان به بزرگسالاني تبديل ميشوند كه با احساس صميميت آرامش مييابند و ميتوانند به كساني كه به آنها علاقه دارند، اعتماد و تكيه كنند.[١٨]
البته اين مسئله به شكلهاي مختلف در كانون آزمايش قرار گرفته است و هاتفيلد و راپسون (٢٠٠٠) در مقالهاي ميگويند، طرحوارههاي عشق تعيينكنندههاي متعددي دارند، اما تا اندازة زيادي، چنان كه نظريهپردازان دلبستگي گفتهاند، با تجارب اوليه كودكي ارتباط دارند؛ از اينرو، نسبتاً ثابتاند.
تحقيقات مستقل نيز بسيار انجام شد؛ يعني رابطه مستقيم عشق و شخصيت مورد ارزيابي آنها قرار گرفته است؛ مانند تحقيق آرنولد مارجري. او با استفاده از LASسبكهاي عشق خود را ارزيابي و بين اين سبكها و شخصيت رابطه برقرار كرده است.
تحقيقات در اين زمينه بسيار است كه ذكر آنها باعث طولاني شدن متن ميشود. اما نتيجهاي كه از اثبات اين فرضيه ميگيريم آن است كه اگر شخصيت در شكلگيري عشق و سبكهاي آن تأثير دارد، تمام متغيرهايي كه بر شخصيت اثر ميگذارند نيز حائز اهميتاند؛ لذا بخشي از آنها ژنتيكي و ارثياست و بخش ديگر تأثير مستقيم يا غير مستقيم محيط ميباشد. به همين دليل براي آموزش مهارتهاي ارتباطي، به خصوص مهارت مقابله با عشق و درمان آن، بايد به مؤلفههاي شخصيتي توجه كرد.
رابطة سبك عشق پرشور١٩ با شخصيتاين اولين فرضيه از فرضيههاي ششگانه است كه به سبكهاي عشق ميپردازد و در رابطة سبك عشق پرشور با NEO.(بارزترين ويژگي اين سبك از عشق، جذابيت بدني و عاطفي شديد ميباشد). در اينجا فقط بين وجدانگرايي[٢٠] و سبك عشق پرشور رابطه معنادار وجود دارد.
اگر به مؤلفههاي وجدانگرايي با دقت نظر كنيم، صفاتي مانند منظم، قابل اعتماد، سختكوش، خود تنظيم، وقتشناس، دقيق، تميز، برانگيخته و پراستقامت[٢١]) را در ذيل اين عامل خواهيم ديد. از سويي ديگر افراد با اين سبك عشق از روابط خود بسيار رضايت دارند و فرايند عاطفيآنها مثبت و پر حرارت است.
از اينكه همبستگي اين سبك از عشق با وجدان گرايي بالا است نشان گر آن است كه افراد با عشق پرشور استعداد مسئوليت پذيري بالايي دارند كه در ادبيات استرنبرگ با مفهوم تعهد از آن ياد شده بود لذا براي ازدواج مخصوصا در فرهنگ ايراني بسيار مناسباند. البته اين همبستگي موجود، بيان عليت نميكند به همين دليل در صورت نياز بايد به صورت خاص بررسي شود.
رابطة سبك عشق نمايشي با شخصيتدر پاسخ به يكي از فرضيات رابطة سبك عشق نمايشي با توافقگرايي است[٢٢] كه يكي از عاملهاي بزرگ شخصيت ميباشد (بارزترين ويژگي اين سبك از عشق، نمايش عشق است). در اين بخش بين آن دو رابطة همبستگي منفي وجود دارد؛ يعني اين فرد در صفاتي مانند خوش قلب بودن، خوش خلق بودن، قابل اعتماد بودن، داراي حس همكاري، با گذشت بودن، خوشباور و مصمم بودن[٢٣] ضعيفاند. چراكه به خود اجازه ميدهد فرد ديگر را فريب دهد و صادقانه با او برخورد نكند و در نهايت اين فرد در رابطه با پارتنر (شريك) خود به نيازهاي جنسيخود فكر ميكند و دائم در تلاش است كه با افراد جديدي رابطه برقرار كند و هميشه اين رابطه از نگاه پارتنرهاي جايگزين مخفي ميماند.[٢٤]
رابطة سبك عشق دوستانه با شخصيتيكي ديگر از رابطههاي مورد ارزيابي، رابطة سبك عشق دوستانه باNEO است. (بارزترين ويژگي اين سبك از عشق، دوستانه بودن آن ميباشد).
نكتة در خور توجه آن است كه سبك عشق دوستانه در سه ويژگي با تست شخصيت همبستگي دارد. نخستين مورد آن رابطة معنادار منفي بين اين سبك از عشق با روانرنجوري است. و مورد دوم، همبستگي مثبت بين برونگرايي و سبك عشق دوستانه. آخرين رابطه بين سبك عشق دوستي و شخصيت، همبستگي مثبت سبك عشق دوستانه با وجدانگرايي(مسئوليتپذيري) است.
اگر اين سه يافته را كنار هم بگذاريم نتايج بهتري ميگيريم. افرادي كه سبك عشق دوستانه دارند چند خصلت شخصيتي دارند كه عبارت است از ثبات هيجاني، برونگرايي، و مسئوليتپذيري. وقتي ميگوييم فرد ثبات هيجاني دارد و روانرنجور نيست يعني صفاتي مثل نگران، عصبي، هيجاني، نامطمئن، بيكفايت و ترسو بودن [٢٥] در او كمتر است. اين صفات با بهداشت رواني در تعارض است و لذا از همين يافته متوجه ميشويم افرادي كه قادرند روابط دوستانه داشته باشند، از بهداشت روان بالايي برخوردار هستند.
از همبستگي بين سبك عشق دوستانه و عامل شخصيتي وجدانگرايي متوجه ميشويم كه اين افراد معمولاً افرادي با احساس مسئوليت بالا مخصوصاً در قبال دوستان خود هستند. اين خصلت در كنار برونگرايي و پايين بودن گشودگي به تجربه ميتواند در استمرار روابط دوستانه ياريبخش باشد، به ويژه اگر سبك عشق فرد مقابل نيز از همين سنخ باشد.
وقتي گشودگي به تجربه پايين باشد به اين معناست كه فرد خيلي علاقهاي به تجارب جديد ندارد ولذا در مسائل دوستيابي تنوعطلبي بالايي ندارد. اين افراد چون برونگرا هستند با افراد زيادي رابطه دارند و معمولاً روابط آنها خيلي عميق نميشود؛ از اينرو، اگر شرايط عمومي دوستيابي فراهم آيد، دوستي عميق شكل خواهد گرفت.
رابطة سبك عشق منطقي با شخصيتنخستين نكتة در خور توجه، همبستگي مثبت بين سبك عشق منطقي و دو عامل شخصيتي توافق گرايي و وجدانگرايي ميباشد. (بارزترين ويژگي اين سبك از عشق ارزيابي منطقي در آن است.) در فرهنگ ما و بسياري از فرهنگهاي دنيا اين سبك از عواطف در نوعي از خواستگاريهاي سنتي وجود دارد كه فرد مشخصات و شرايطي را براي شريك زندگي خود مشخص و بر اساس اين مشخصات فرد مورد نظر را انتخاب ميكند. چنين افرادي بر اساس اين تحقيق از توافق بالا و همچنين وجدانگرايي و حس مسئوليتپذيري بالايي برخوردارند. در واقع اين سبك از عشق، نوعي انتخاب عاقلانه است.
رابطه سبك عشق وابسته وسواسي باشخصيتمهمترين همبستگيِ مورد ارزيابي، رابطه سبك عشق وابستة وسواسي با NEO ميباشد. (اين سبك از عشق را عشق رمانتيك نيز ميگويند كه از ويژگيهاي آن انحصارطلبي، وسواس، اضطراب، و رفتارهاي پرشور است).
الف. همبستگي مثبت با روانرنجوريافراد با سبك عشق وابستة وسواسي با صفات روانرنجورانه يعني صفاتي مثل نگران، عصبي، هيجاني، نامطمئن، بيكفايت و ترسوبودن همبستگي مثبت دارند.[٢٦] اين تحقيق شبيه تحقيقي است كه كنماسا در ژاپن انجام داده است. افراد عاشق (عشق وابستة وسواسي) به شدت با صفات اضطراب،[٢٧] حسادت[٢٨] و دشمني[٢٩] همبستگي نشان ميدهند. او از لي (١٩٨٨) نقل ميكند كه عاشقان وابستة وسواسي احساس نياز شديدي به عاشق شدن و نشان دادن حسادت شديد نسبت به معشوق دارند.[٣٠]
در تحقيق آرنولد نيز شواهدي براي تأييد روانرنجوري مشاهده ميشود. مثلاً همبستگي مثبت عشق وابستة وسواسي (mania) با تحقير[٣١]، افسردگي مهاد، [٣٢] اجتنابي[٣٣] و اضطراب نشان داده است.[٣٤]
ب. همبستگي منفي با توافقگراييپذيرش اين همبستگي منفي در ابتداي امر كمي سخت است؛ چراكه عاشق وابستة وسواسي در مسير رسيدن به معشوقش گاهي تا حد بيمار شدن و خودكشي پيش ميرود چگونه ويژگي توافقگرايياش پايين است. علت اين امر آن است كه با توجه به همبستگي مثبت اين سبك از عشق با صفات روانرنجورانه، و بعضي از صفات بيمارگونه، در واقع بيتابي او در قبال معشوق جنبة وابستگي دارد كه فرد براي فرار از اضطراب دروني به چهرهاي كه گمان ميكند كه ميتواند موضوع دلبستگي او باشد، پناه ميبرد. به هر حال احساس حسادت او، و عدم تحمل ديدن معشوقش با ديگران، و... هم در سطح مشاهدات معمولي قابل مشاهده است و هم برخي محققان مانند كنماسا آن را نشان دادهاند. معمولاً اين افراد پيوسته نگران از دست دادن معشوق خود هستند، در حاليكه توافقگرايي مشتمل بر صفاتي مانند خوش قلب، خوش خلق، قابل اعتماد، داراي حس همكاري، با گذشت، خوش باور و مصمم بودن ميباشد كه عاشق وابسته وسواسي به ويژه در حالتهاي شديد از آنها دور است. تحقيق آرنولد (١٩٩٥)، كنماسا (٢٠٠٤)، لي (١٩٨٨) با يافتههاي بالا همسو هستند.
رابطة سبك عشق ايثارگرانه با شخصيتآخرين همبستگيِ مورد ارزيابي، رابطة سبك عشق ايثارگرانه (Agape) با NEO ميباشد (بارزترين ويژگي اين عشق، ايثارگرانه بودن آن است). يافتهها نشان ميدهد بين روانرنجوري و عشق ايثارگرانه رابطة همبستگي مثبت معنادار وجود دارد.
احتمالاً اين همبستگي از نوعي زيرساختهاي اضطرابي حكايت دارد؛ يعني افرادي كه به طور كامل خود را وقف كس ديگر ميكنند گرايشهاي روانرنجورانه دارند كه اين مسئله در تحقيقات متعددي خود را نشان داده است.
تحقيق كنماسا (٢٠٠٤) نيز همبستگي مشابهي را بين سبك عشق ايثارگرانه و دشمني، حسادت و اضطراب نشان ميدهد. يافتة كنماسا مشابه بخشي ديگر از تحقيق او دربارة سبك عشق وابستة وسواسي است؛ يعني كنماسا در هر دو سبك عشق ايثارگرانه و وابستة وسواسي اين سه همبستگي را يافته است.
در تحقيق ديگري مالانداين و ديويس (١٩٩٤) بين عزت نفس و سبك عشق ايثارگرانه رابطة معكوس يافتهاند. يعني اين افراد عزت نفس پاييني دارند.
آرنولد (١٩٩٥) نيز بين سبك عشق ايثارگرانه و بعضي از ويژگيهاي منفي اختلال شخصيت مثل وابستگي[٣٥] و اجبار[٣٦] و... همبستگي مثبت معناداري را برقرار كرده است. تحقيقات ديگري نيز در اين باره هست كه اين اطلاعات را تأييد مينمايد.
عاشق ايثارگر حاضر است تمام دارايي خود را فداي معشوق خود نمايد، حاضر است تمام يا اكثر اوقات خود را مصروف معشوق خود كند و.... افراط و نبودن كنترل از مؤلفههاي شاخص آن است.
منابع
ازخوش، كاربرد آزمونهاي رواني و تشخيص باليني، تهران، روان، ١٣٧٩.
دادستان، پريرخ، روانشناسي مرضي تحولي از كودكي تا بزرگسالي، تهران، سمت، ١٣٨٠.
راس، آلن، روانشناسي شخصيت، ترجمه سياوش جمالفر، تهران، بعثت، ١٣٧٥.
فروم، اريك، هنر عشق ورزيدن، ترجمه پوري سلطاني، چاپ هيجدهم، تهران، مرواريد، ١٣٧٦.
گروسي فرشي، ميرتقي، «هنجاريابي شخصيتي NEO و بررسي تحليلي ويژگيها و ساختار عاملي آن بين دانشجويان دانشگاههاي ايران»، پاياننامه دكتري دانشگاه تربيت مدرس، ١٣٧٧.
گلمن، دانيل، هوش هيجانى، ترجمه نسرين پارسا، تهران، رشد، ١٣٨٠.
لورنس اي. پروين، اوليور پي. جان، شخصيت (نظريه و پژوهش)، ترجمه محمدجعفر جوادي، تهران، آييژ، ١٣٨١.
Aron, A, Love, Ensyclopedia of psychology, Oxford: OXFORD, ١٩٩٨.
Arnold, Margery. E, Love style perception in Relation to personality function, www.eric.ed.gov, ١٩٩٥.
Costa, P.T.Jr & McCrae, R.R., Revised NEO Personality Inventery (NEO - PI - R) & (NEO _ FFI): Professional manual. Odessa , FI: Psychological Assessment Resource, ١٩٩٢.
Hatfield, E,."The effect of selfesteem on romantic linking", Journal of Experimintal Social Psychology, ١٩٦٥.
Hatfield, E, The passionat love scale.Handbook of sexuality related measures: A Compendium Thousand Oaks.CA:Saga Pablication, ١٩٨٦.
Hatfield, E., ea al., "Passionat love: How early it began?" Journal of Psychology and Human sexuality, ١٩٨٨.
Hatfield,E, Rapson, R., Love and Attachment Processes, Handbook of Emotions, New York, London: The Guilford press, ٢٠٠٠.
Hazan,C & Shaver,P.R., A biased overview of the study of love,Journal of Social and Relationship, vol. ٥, ١٩٨٨.
Hazan,C & Shaver, P., "Romantic Love Conceptualize as an Attachment Process",Jornal of personality and Social psychology, ١٩٨٧.
Hendrick,S & Hendrick,C, "A Theory and Method of love"Journal of personality and social Psychology, ١٩٨٦.
Hendrick,S & Hendrick,C,Journal of personality and social Psychology? Does it measure up: Research on Love. ١٩٨٩.
Hendrick, S & Hendrick, C, Rommantic love, Thousand Oaks,CA:Saga, ١٩٩٢.
Hendrick, S & Hendrick, C, Love,Handbook of Positive Psychology, Oxford: Oxford, ٢٠٠٢.
Kanemasa, Yuji, Social Behavior and Personality, Love style and Romantic Love Experinces in japan, ٢٠٠٤.
Lee, J.A, Colours of lofe: An exploration of the ways of loving, Toronto, New perss, ١٩٧٣.
Reik, T. Straus, Farrar: New York.love and lust Of Rubin, Z, Measurment of romantic Love.Journal of Personality & Social Psychology, ١٩٧٠.
Sternberg, R. J. & Barnes, M. L (Eds), The psychology of love, New Haven, CT: Yale University Press, ١٩٨٨.
Waller, N.G & shaver, P.R, The importante of nongenetic influences on romantic love style, Psychological science, ١٩٩٤.
* دانشجوي دكتري پژوهشگاه حوزه و دانشگاه. دريافت: ٢/٣/٨٩ ـ پذيرش: ١٤/٦/٨٩ [email protected]
** استاد دانشگاه علامه طباطبايي.
[١]. Erose, Ludus, Storge, Pragma, mania, Agape.
[٢]. Subjective well being.
[٣] ر.ك: دانيل گلمن، هوش هيجاني، ترجمه پارسا.
[٤]. Rubin, Z, "Measurment of romantic love", Journal of personality & Social psychology, ١٦, p.٢٦٥-٢٧٣
[٥]. Sternberg, R . et al., The psychology of love , p٢٥٣.
[٦] ر.ك: اريك فروم، هنر عشق ورزيدن، ترجمه پوري سلطاني، چاپ هيجدهم.
[٧]. Lee,J.A, Colours of lofe: An exploration of the ways of loving, p.٢٥٠-٢٦٣.
[٨]. Hendrick, S & Hendrick,C, "A Theory and Method of love", Journal of personality and social Psychology, V٥٠, p.٢.
[٩]. Aron, A, Love, Ensyclopedia of psychology, p:٤٧٢.
[١٠]. Conscientionsness.
[١١]. ميرتقي گروسي فرشي، هنجاريابي شخصيتي NEO و بررسي تحليلي ويژگيها و ساختار عاملي آن بين دانشجويان دانشگاههاي ايران، ص ٧٦.
[١٢]. Multipasic Personality Inventory Minnessota.
[١٣] گراهام، ١٣٨٥
[١٤]. ازخوش، كاربرد آزمونهاي رواني و تشخيص باليني، ص ١٢٣.
[١٥]. Hendrick, S & Hendrick, C. love, Handbook of Positive Psychology, p.٤٧٢.
[١٦]. Affectionate.
[١٧]. Independent.
[١٨]. C.f: Hazan, C & Shaver,P.R., "A biased overview of the study of love", Journal of Social and Relationship, vol. ٥.
[١٩]. Erose.
[٢٠]. Responsibility.
[٢١]. پروين، شخصيت (نظريه و پژوهش)، ص ٢٨١.
[٢٢]. Agreeableness.
[٢٣]. پروين، همان، ص ٢١٨.
[٢٤]. Hendrick,S & Hendrick, C, Ibid.
[٢٥]. پروين، همان.
[٢٦]. همان.
[٢٧]. Anxiety.
[٢٨]. Jealousy.
[٢٩]. Envy.
[٣٠]. Kanemasa, Yuji, Social Behavior and Personality, Love style and romantic Love Experinces In Japan. . Vol ٣٢(٣), P. ٢٦٥-٢٨١.
[٣١]. Debasement.
[٣٢]. Major Depres.
[٣٣]. Avoidanct.
[٣٤]. Arnold ,Margery. E, Love style perception in Relation to personality function. P:٢٣.
[٣٥]. Dependent.
[٣٦]. Compulsive.