معرفت فرهنگی اجتماعی - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ١ - ناپايداري اجتماعي در بومشهر ايراني و آثار جمعيتي آن

ناپايداري اجتماعي در بوم‌شهر ايراني و آثار جمعيتي آن

سال چهارم، شماره اول، زمستان ١٣٩١، ص ٥ ـ ٢٠

Ma'rifat-i Farhangi Ejtemaii, Vol.٤, No.١, Winter ٢٠١٢-١٣

مصطفي محمدي ده‌چشمه*

چكيده

شهر و شهرنشيني در آغاز سدة بيست‌ويكم، كه عصر پست‌مدرن، عصر جهاني‌شدن، عصر پست‌متروپليتن و... نام گرفته است، در معرض تحولات بنيادي كمّي و كيفي فراواني قرار گرفته است. تمدن كنوني بيش‌ازپيش شهري شده و تحولات جمعيتي و لايه‌بندي‌هاي اجتماعي، پيامدهاي ناگواري را بر پيكر هستي اجتماعي وارد آورده است. ابعاد سكونتگاه‌هاي شهري روزبه‌روز پيچيده‌تر و به‌تبع آن مخاطرات انساني در زيست‌بوم‌هاي شهري متبلور شده است. درحقيقت امروزه، در شهرها با نوعي مغايرت زمان روبه‌رو هستيم كه در آن:

١. خانه‌هاي بزرگتر داريم و خانواده‌هاي كوچكتر، راحتي بيشتر و زمان كمتر؛ ٢. متخصص بيشتر و مشكلات بيشتر، داروي بيشتر و سلامتي كمتر؛ ٣. بيشتر خرج مي‌كنيم و كمتر داريم، بيشتر مي‌خريم و كمتر لذت مي‌بريم؛ ٤. ساختمان بلند‌تر و طبع كوتاه‌تر داريم، بزرگراه‌هاي پهن‌تر و ديدگاه‌هاي باريك‌تر داريم؛ ٥. بيشتر مي‌نويسيم و كمتر ياد مي‌گيريم، بيشتر برنامه‌ريزي مي‌كنيم و كمتر اجرا؛ ٦. فرصت بيشتر و تفريح كمتر داريم، تنوع غذايي بيشتر و تغذية ناسالم‌تر داريم؛ ٧. درآمد بيشتر و طلاق بيشتر داريم، منازل رؤيايي و خانواده‌هاي ازهم‌پاشيده‌تر داريم.

اين مقاله با رويكرد پاتولوژيك و روش تحليلي، مي‌كوشد واقعيت‌هاي اجتماعي و عمدتاً چندبعدي حاكم بر حيات شهرها، به‌ويژه شهرهاي ايران در عصر پست‌متروپليتن را تبيين كند. يافته‌هاي اين پژوهش نشان مي‌دهند كه تحولات جمعيتي در دهه‌هاي اخير و به‌تبع آن توپوگرافي اجتماعي ناهمگون شهري، مهاجرت، جدايي‌گزيني اجتماعي، حاشيه‌نشيني و نارسايي در ارائة خدمات، آسيب‌هاي اجتماعي و توجه‌نكردن به مقولة مهندسي اجتماعي از مهم‌ترين عوامل مخاطرات انساني در شهر‌هاي كشور است.

كليدواژه‌ها: شهر، ناپايداري اجتماعي، مخاطرات انساني، بوم‌شهر ايراني.


 * استاديار دانشگاه شهيد چمران اهواز                                                    m.mohammadi @scu.ac.ir

 

دريافت: ٥/ ١٢/ ١٣٩١ ـ پذيرش: ١٢/ ٣/ ١٣٩٢


 

مقدمه

تحولات جمعيتي و پيامدهاي آن در مقياس جهاني، ريشه در بوم‌شناسي اجتماعي كشورها دارد. امروزه در شهرهاي بزرگ با آنكه سطح زندگي و ميزان مصرف بالاتر از ديگر نقاط است، به‌سبب رشد روحية فردي و نبود احساس وابستگي به محل و نداشتن ارتباط و دوستي با همسايگان، هم‌محلي‌ها، همشهري‌ها و نبودن نظارت بر جامعه، به دليل بي‌نام و نشان بودن شهروندان و بخصوص سست بودن عقايد مذهبي، ناراحتي‌هاي روحي و رواني و جرايم افزايش‌يافته و بسياري از انحرافات بروز كرده است؛ تا آنجاكه امروزه، مي‌توان شهرها را مكاني پاره‌پاره و دستخوش هرج‌ومرج دانست كه در آنها توجه به مقولة پايداري اجتماعي و حفظ تعاملات، به رؤيايي دست‌نيافتني تبديل شده است. ازنظر اجتماعي- فرهنگي آرامش از شهر ماشين‌گراي امروزي سلب شده و نظم اجتماعي و رواني شهر به‌هم ريخته است. بزهكاري، كج‌رفتاري و جنايت به شاخصة اجتماعي شهر بدل شده است و در محله‌هاي جديد شهري برخلاف گذشته، حيات اجتماعي به مفهوم واقعي كلمه وجود ندارد و مراكز محله‌ها به مكاني براي تأمين نياز‌هاي مادي بدل شده است (شيعه، ١٣٨٠، ص ٣٣). تضاد روزافزون شهر و روستا با افزايش جنبه‌هاي پرزرق‌وبرق زندگي شهر فزوني يافته كه خود عامل مهاجرپذيري شهرها در مقياس كلان گشته است، درحالي‌كه مهاجران به‌سبب ريشه‌ها و علاقه‌هاي گوناگون فرهنگي به‌نوعي، مسخ شهر‌ها شده‌اند و عامل شكل‌دهي به توسعة فضايي شهر در قالب الگو‌هاي ديناميكي نامطلوب شده‌اند.

امروزه در مقياس جهاني و از منظر بوم‌شناختي شهري، اين شهر را با نام شهر پست‌متروپليتن مي‌شناشند. مجتهدزاده از شهر پست‌متروپليتن به‌سبب وجود موزاييك‌هاي فرهنگي و ناهمگني جمعيتي با عنوان كاسموپوليتن(Coasmopolitan) ياد مي‌كند (مجتهدزاده، ١٣٨٣، ص ١٢) كه نزديك‌ترين معادل فارسي اين اصطلاح، جهان‌شهر مي‌باشد. سوزان تامپسون در تحليل تغييرات اجتماعي- فرهنگي در اين شهرها مفهوم جديدي به‌نام شهر چندلايه به‌كار مي‌برد (مهدي‌زاده، ١٣٨٣). اما آيا مي‌توان از شهر ايراني با نام شهري پست‌متروپليتن نام برد؟ نكتة مهم دربارة شهرنشيني درحال گذار و زاييدة اضطرار در كشور ما اين است كه جنبه‌هايي از شخصيت يك شهر پست‌متروپليتن در ابعاد، اندازه، كالبد و فرايند‌هاي عمدة بوم‌شناختي اجتماعي، در شهر ايراني مشاهده‌شدني است، اما كاربرد مطلق و فراگير اين عنوان براي شهر ايراني به‌دور از ابهام نيست با وجود اين در كشور ما شهرنشيني با آسيب‌هاي اجتماعي فراواني روبه‌روست تاجايي‌كه امروزه، در واژة شهر و شفا ترديد مي‌شود. فزوني آسيب‌هاي اجتماعي در شهرها عامل شدت‌بخشي به ناپايداري اجتماعي و فرسايش روابط انساني گشته و يك‌پارچگي گذشته در شهرهاي كشور به خودمحوري تبديل شده است، تاجايي‌كه به‌سبب ركود روابط و هم‌بستگي‌هاي شهري، حيات شهرنشيني كشور در عصر پست‌متروپليتن را عصر انجماد شهري لقب مي‌دهند (رهنمايي، ١٣٨٦).

١-١- هدف تحقيق

شناخت عوامل اثربخش در ناپايداري اجتماعي شهرهاي قرن بيست‌ويكم با تأكيد بر شهر‌هاي ايران، هدف اصلي اين تحقيق است.

٢. دربارة پايداري شهري و ناپايداري اجتماعي

بوم‌شهر زنده، شهري است كه بتوان در آن زندگي‌اي سالم تجربه كرد. فضايي كه قابليت جابه‌جايي از مكاني به مكان ديگر را داشته باشد. اين شهر بايد زيبا، با ارزش و امن بوده، دسترسي به محوطه‌هاي باز و فضاي سبز را امكان‌پذير سازد؛ همچنين حكم پلي ارتباطي ميان گذشته و آيندة ساكنان آن باشد. امروزه از تركيب آرمان‌هاي يادشده، از شهر پايدار با نام شهر اكولوژيك ياد مي‌كنند كه به الگووارة جديدي در زبان علمي، بحث پايداري اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي تبديل شده و كالبدي نو پيش‌روي متفكران علوم مختلف قرار داده است.

برانت لند واژة پايداري را كه براي نخستين بار به‌طور رسمي در قالب الگووارة توسعة پايدار در سال ١٩٨٧ و در گزارش «آيندة مشترك ما» مطرح شد، براي اداره و بهره‌برداري صحيح و كارا از منابع پايه، طبيعي، مالي و نيروي انساني براي دستيابي به الگوي مصرف مطلوب عرضه كرد (Roseland, ١٩٩٧). اين واژه امروزه ابعاد گسترده‌اي دربرمي‌گيرد كه پايداري شهري از آن جمله است (محمدي و محمدي ده‌چشمه، ١٣٨٥). واژة شهر پايدار دربردارندة مفهومي گسترده است. صرافي بنياد‌هاي شهر پايدار را در هفت بعد بررسي كرده است (صرافي، ١٣٨٠) كه عبارت‌اند از: اقتصاد شهري پايدار؛ جامعة شهري پايدار؛ سرپناه شهري پايدار؛ محيط‌زيست شهري پايدار؛ دسترس شهري پايدار؛ زندگي شهري پايدار؛ و مردم‌سالاري شهري پايدار.

پايداري اجتماعي شهري مستلزم اقتصاد، محيط‌زيست و زندگي پايدار شهري و ساير ابعاد پايداري است كه درمجموع از آن به‌مثابة برابري درون‌نسلي و اصل عدالت اجتماعي و برابري برون‌نسلي و اصل نسل آينده ياد مي‌كنند (Register, ٢٠٠٢). درمجموع منظور از پايداري اجتماعي هم‌بستگي و يك‌پارچگي اجتماعي، كار و درآمد مناسب، اكوسيستم با ثبات، در دسترس بودن مسكن مناسب و با كيفيت، شأن شهروندي و مشاركت در امور شهر، امنيت و رفاه (در ابعاد گوناگون)، برابري و تعادل در داشتن مكان، دسترسي به امكانات و خدمات موردنياز و... است.

پايداري اجتماعي متشكل از اولويت‌هاي زير است:

١. نياز‌هاي اساسي به غذا، سرپناه، آموزش، شغل، درآمد و همة شرايط زندگي؛

٢. عدالت‌خواهي و مساوات‌طلبي؛

٣. افزايش رفاه فيزيكي، ذهني و اجتماعي؛

٤. حفظ ميراث فرهنگي و زيستي؛

٥. مردم‌سالاري و مشاركت‌پذيري (شكوئي و كاظمي محمدي، ١٣٨١).

نكتة مهم اينكه مجموع اين ويژگي‌هاي آرماني و اكولوژيك را كمتر مي‌توان به‌صورت جامع در شهرهاي قرن بيست‌ويكمي مشاهده كرد. مسائل و مشكلات اقتصادي (فقر، بيكاري و بدكاري و...)، اجتماعي (جرم و جنايت، طلاق، ناهمگني جمعيت، قوميت‌گرايي و...) و كالبدي (وجود بافت‌هاي ناكارآمد شهري، زاغه‌نشيني و...) دستيابي به اين شرايط متصور آرماني را مشكل كرده است. به نظر مي‌رسد كه مهم‌ترين و شاخص‌ترين معضل شهرها امروزي دوگانگي و تضاد آن باشد. شكل‌گيري دو مدار سيستمي مجزا و با مرزبندي‌هاي پيدا و پنهان و لايه‌بندي‌هاي اجتماعي- اقتصادي قابل لمس در شهرها كه عمدتاً از آن با نام‌هايي چون (شهر آفتاب‌گير و شهر برف‌گير)، (شهر طلا و نقره) و (شهر روشنايي‌ها و شهر تاريكي‌ها) ياد مي‌كنند (شكوئي، ١٣٨٣، ص ٤٨٢)، گواهي است بر اين دوگانگي‌ها در شهرها. دوگانگي‌هايي كه در قالب دو فرهنگ، دو كالبد و دو اقتصاد مي‌گنجند.

بدين منوال شاخصه‌هاي ناپايداري اجتماعي در بوم‌شهرهاي امروزي را مي‌توان در قالب ناامني و افزايش جرم‌وجنايت، ناهمگني و بيگانگي، ونداليسم، قانون‌گريزي و كج‌رفتاري، فزوني آسيب‌هاي اجتماعي چون بزهكاري، خودكشي، طلاق و سست شدن بنيان خانوادگي، فقر و تنگ‌دستي، بيكاري و بدكاري، جدايي‌گزيني، سازمان‌شكني اجتماعي و ناهمگني جمعيتي، شكل‌گيري طبقات و توپوگرافي ناهمگون اجتماعي، بي‌مسكني، بدمسكني و حاشيه‌نشيني، تمركز، تراكم، پس‌افتادگي فرهنگ شهري (ترافيك، آپارتمان‌نشيني، مشاركت) و... مشاهده كرد.

٣. ناپايداري اجتماعي؛ ديدگاه‌ها و نظريات

بررسي موضوع ناپايداري انساني (اجتماعي و اخلاقي) در شهر‌ها و دلايل افزايش و كاهش آن از لحاظ نظري سير تاريخي نه‌چندان طولاني‌اي دارند. گذشته از پاره‌اي اشارات تاريخي و اجتماعي، در ميان آثار فلاسفة يوناني و مورخان مسلمان، ابن‌خلدون براي نخستين‌بار به شكلي عالمانه، موضوع حيات اجتماعي را در شهر بررسي كرده است. وي در تبيين واقعيت‌هاي جاري در حيات شهري و تخريب فرهنگ انساني و جايگزين شدن الگوهاي خاص از منفعت‌طلبي و فردگرايي و كاهش حمايت مشترك در قبال همديگر، دلايلي مانند: ماهيت زندگي مدني در شهر‌ها، فزوني جمعيت و رويارويي متعدد شهروندان، رشد فرهنگ رفاه و تن‌آسايي و رواج فرهنگ خودخواهانة برخاسته از فرهنگ شكوه و جلال شهري را ذكر مي‌كند (فكوهي، ١٣٨٣، ص ٤٠). پاره‌اي از محققان چون زيمل، تونيس و ورث نيز به موضع دگرگوني‌هاي بنيادي در اركان زندگي شهري و پيدايش اشكال جديد از مناسبات شهري توجه كرده. نوشتة زيمل (١٩٠٥) با عنوان «كلان‌شهر‌ها و زندگي ذهني» و مقالة لوئيس ورث (١٩٣٨) با عنوان «شهرنشيني باعنوان شيوة خاصي از زندگي» دو نمونه در تبيين روابط اجتماعي تغييرشكل‌يافتة در شهر‌هاي جديد مي‌باشند. از نظر زيمل زندگي شهري مجموعه‌هايي از مبادلات است كه در آن هر شخص ممكن است اين پرسش را براي خود مطرح كند كه چه چيزي نصيب او مي‌شود و ارزش آن چه اندازه است و نتيجة اين فردگرايي از نظر وي فقدان احساس مسئوليت و مراقبت كافي مردم در قبال همديگر در شهر‌هاي امروزي است (موسوي، ١٣٨١). نگاه مكتب شيكاگو (در نظريات جديد) به شهر، كه از آن به‌عنوان محيط‌شناسي شهري نيز ياد مي‌كنند، نگاهي انتقادي و بحث‌برانگيز است. اين ديدگاه با قياس انداموارگي، شهر را همچون پهنه‌اي جغرافيايي در نظر مي‌گيرد كه در آن جريانات اكولوژيكي همچون جامعة گياهي و حيواني رخ مي‌دهند. انگيزه‌هاي اصلي اجتماعي توجيه‌كنندة اين مكتب، رشد سرسام‌آور جمعيت شهري، ورود مهاجران، ناهمگني جمعيت، جدايي‌گزيني اجتماعي و دركل معضلات روزافزون اجتماعي در شهر‌ها است (توسلي، ١٣٨١، ص ١٥٧).

نگاه انتقادي به فرايند‌هاي جمعيتي حاكم بر حيات شهر در ديدگاه نظريه‌پردازان كلاسيك ابن‌خلدون با مبحث عصبيت و تجمل‌گرايي، تونيس با مبحث جامعه و اجتماع، دوركيم با مبحث هم‌بستگي ارگانيك و مكانيك و زميل با مبحث حسابگري شهري و نظريه‌پردازان معاصر (پارك با مبحث اجتماع و جامعه، ورث با شهرنشيني و شيوة زندگي، برگس با ساخت اكولوژيك شهر و...) درخور تأمل مي‌باشند. جايي كه به نظر مي‌رسد اين نظريه‌پردازان با نگاه بدبينانه و واقع‌گرايانه فراتر از ظرف مكان و مظروف زمان، شهر پست‌متروپليتن امروز را تصوير كرده و با آمال رفورميستي، ناپايداري اجتماعي موجود در شهر آن دوران و پست‌متروپل امروز را به چالش كشيده‌اند. درمجموع، علل نظري ناپايداري اجتماعي در جوامع شهري را، كه در ديدگاه‌هاي كلاسيك و معاصر بدان اشاره شده است، مي‌توان در شكل (شمارة ١) نشان داد.

 

٤. چرا ناپايداري اجتماعي؟

در عصر پست‌متروپليتن تصوير جديدي از شهر مبتني بر شناخت روابط چندگانة شبكه‌اي در حال شكل‌گيري است كه دوام و پايايي آن حاصل روابط متقابل و پويايي زندگي اجتماعات و گروه‌هاي ناهمگن جمعيتي در شهر است. امروز ديگر مفهوم شهر خودكنترل، يك‌پارچه و تك‌اندام در يك دنياي چندگانه با روابط جهاني‌شده دوام چنداني نخواهد آورد. به نظر برخي پژوهشگران، شهرهاي امروزي به پديده‌هاي تجزيه‌شده، چندگانه، بي‌نظم و آشوب‌ناك تبديل شده‌اند (تقوايي و محمدي ده‌چشمه، ١٣٨٥) كه رويارويي آنان با آسيب‌هاي اجتماعي امري اجتناب‌ناپذير است. امروزه كاهش هم‌بستگي و انسجام شهري و شهروندي به ظهور اشكال گوناگوني از ناهنجاري و بيماري رفتاري و حتي در سطحي بالاتر، پيدايش جرايم شهري و اختلال در نظام روابط جمعي و كاركردي منجر شده است؛ افزايش ميزان جرايم شهري، فزوني ميزان ناهنجاري‌هاي رفتاري و رواني، تغيير كاركرد خانواده‌ها، كاهش احساس مسئوليت مشترك اجتماعي و مشاركت شهري، رواج فرهنگ فردگرايي و خودمحوري، فقدان انسجام و نظم پايدار در تعاملات انساني، فزوني فقر و تضاد طبقاتي و موارد مشابه متعدد، به‌نوعي مبحث ناپايداري اجتماعي را بازگو مي‌كنند. اما به‌راستي ريشة ناپايداري اجتماعي بوم‌شهر ايراني در چيست؟

١ـ٤. تكنولوژي ارتباطات و اطلاعات (ICT) و مخاطرات انساني بوم‌شهر ايراني

روند توسعة شهري در هزارة سوم به‌شدت متأثر از پيشرفت‌هاي تكنولوژيك قرار دارد و بي‌شك اين تحولات مؤثرترين عامل سازماندهي به مناسبات شهري مي‌باشند. تكنولوژي جديد با انقلابي در نظام ارتباطات و اطلاعات، روابط اجتماعي، اقتصادي و حتي سياسي را به جريان‌هايي در كانال‌هاي الكترونيك تبديل كرده است كه در آن هرگونه تعامل در شهرها به مقوله‌هاي ظاهراً بي‌مكاني تبديل شده‌اند (ضرابي و رحيمي، ١٣٨٢). در پرتو اين تحولات جوامع انساني خصلتي الكترونيك يافته‌اند كه در آن مرزهاي واقعيت و خيال، يا فضا‌هاي واقعي و مجازي درهم آميخته شده‌اند و به تازگي آن را با نام‌هايي چون (e city) و (Cyber City) مي‌شناسند. در شهر الكترونيك فعاليت‌هايي از قبيل بانكي (پرداخت قبوض، انتقال پول و...)، تجاري (خريد و فروش كالا)، تفريحي (بازي‌هاي رايانه‌اي)، آموزشي (مراكز آموزش مجازي) و... به‌صورت كاملاً الكترونيك و بدون كمترين تعامل اجتماعي ميان مردم انجام مي‌گيرد كه به‌رغم همة محاسن، زمينة كاهش مناسبات اجتماعي، انزواطلبي و فردگرايي را در ميان ساكنان شهر‌ها رواج داده است. ماشين‌گرايي قوام و اساس خانواده‌ها را برهم زده است به‌اندازه‌اي كه ديد و بازديد‌ها به ارتباطات الكترونيكي (E-mail) و ارتباطات صوتي (تلفن) محدود شده است (شيعه، ١٣٨٠، ص ٣٣) و خويشان، آشنايان، فرزندان و والدين به‌جاي حس گرم حضور، با يك‌ديگر ارتباط غيرحضوري يافته‌اند و زمان براي ملاقات حضوري كمتر و كمتر شده است. پرسشي كه اينجا مطرح است اينكه آيا ما آدميان فقط وسيله‌اي براي توليد مصنوعات خود هستيم، مصنوعاتي كه به‌تدريج بر ما پيشي مي‌گيرند و ما را به نيستي مي‌كشانند؟

٤-٢. مروري بر رشد جمعيت شهري و تحولات شهرنشيني در ايران

بررسي تحولات جهان در چند دهة اخير گوياي اين واقعيت است كه شهر و شهرنشيني در آغاز سدة بيست‌ويكم در معرض تغييرات بنيادي كمّي و كيفي قرار گرفته است. تمدن كنوني بيش از پيش شهري شده و ابعاد سكونتگاه‌هاي شهري روزبه‌روز پيچيده‌تر و به‌تبع آن معضلات و آسيب‌هاي شهري فزوني يافته‌اند. نگاهي به رشد شهري و تحولات شهرنشيني در كشور، بيشتر گوياي اين واقعيت است؛ چراكه گسترش شهرنشيني و رابطة آن با ناپايداري اجتماعي و اقتصادي از مشخصه‌هاي الگوي توسعة شهري كشور در چند دهة اخير است. مهم‌ترين روندهاي حاكم بر الگوي توسعة شهرنشيني و تحول جمعيت شهري در عصر كنوني كه از عوامل اصلي بروز ناپايداري اجتماعي نيز مي‌باشند، عبارت‌اند از:

١. رشد شتابان شهرها و جمعيت شهرنشين؛ ٢. توزيع نامتعادل و ناموزون جمعيت شهري در شبكة شهرها.

تحولات شهري برون‌زا كه عمدتاً شهرگرا و تمركزطلب مي‌باشند، در سدة اخير تحولات ساختاري شگرفي در نظام شهري و شهرنشيني ايران رقم زده‌اند. به‌طوري‌كه جمعيت شهرنشين كشور از حدود ٦/٢٠ درصد در سال ١٢٧٩ به بيش از ٦٨ درصد در سال ١٣٨٥ رسيد و شمار سكونتگاه‌هاي شهري كشور نيز از ١٩٩ كانون شهري در سال ١٣٣٥ به ١١١٥ كانون شهري در سال ١٣٨٥ رسيد كه اين تحول ناشي از گسترش شتابان شهرنشيني در كشور است.

 

در كل، ويژگي‌هاي نظام شهرنشيني كشور را كه بر ناپايداري اجتماعي بوم‌شهرها اثربخش بوده‌اند را مي‌توان اين‌گونه بيان كرد:

١. افزايش شمار و اندازة شهرهاي بزرگ و گسترش خارج از كنترل مجموعه‌هاي شهري كشور؛

٢. شكل‌گيري كانون‌هاي شهري كوتاه‌اندام بدون شخصيت شهري و روستايي شدن شهرها؛

٣. تفاوت‌يابي روزافزون شهر و روستا و عينيت آن در بازتوزيع وسيع جمعيت.

روند روبه‌رشد شهرنشيني در دهه‌هاي اخير، همگام با مهاجرت‌هاي شديد روستا ـ شهري و تحولات اجتماعي ـ اقتصادي، سياسي و جمعيتي در نظام شهرنشيني درحال گذر و شتابان كشور، انباشت چشم‌داشت‌هاي جديد در محيط‌هاي شهري و فقدان روش‌هاي جايگزين اجتماعي و فرهنگي و راهكار‌هاي فضاسازي نامناسب بر آن، عاملي شد كه در شهر‌هاي كشور (به‌ويژه كلان‌شهرها) افزون بر توسعة فيزيكي و فضايي ناموزون، به مقولة پايداري اجتماعي كمتر توجه شود تا بدين‌ترتيب، شاهد افول كيفي حيات اجتماعي شهرهايمان باشيم.

شاخص‌هاي مخاطرات انساني در بوم‌شهرهاي ايران

امروزه در تحليل پويش خطرپذيري انساني در جامعة شهري ايران و بررسي ديناميزم شهرنشيني از جنبة آسيب‌شناسي شهرها، توجه به جريانات اكولوژيكي شهري، مانند مهاجرت و حاشيه‌نشيني، ناهمگني و بيگانگي شهري، دسترسي غيرمؤثر به خدمات اجتماعي و ناپايداري‌هاي رفتاري، همچون كج‌رفتاري، پرخاشگري و ونداليسم، ناپايداري و گسست در زندگي خانواده‌ها، مرزبندي‌هاي اجتماعي و توپوگرافي ناهمگون شهري لازم مي‌نمايد.

 

 

توپوگرافي ناهمگون اجتماعي در شهر

امروزه زندگي اجتماعي در كلان شهرهاي ما همة مرز‌هاي جغرافيايي، نژادي و قومي را درنورديده و نوگرايي را براي شهروندان به ارمغان آورده است كه اين پيامد توأم با مسائل اجتماعي فراواني همچون وجود فواصل اجتماعي فزاينده در شهر‌ها، ساختار ناهمگن جمعيتي، جدايي‌گزيني‌هاي فضايي و... بوده است.

از اين منظر دوگانگي و بي‌قرينگي خاصي در نظام شهري كشور ديده مي‌شود؛ به‌نحوي كه در نگاه كلي نظام ناموزون شبكة شهري كشور و از ديدگاه خاص، شهر‌هاي كشور خود به‌نوعي گرفتار دوگانگي‌هاي اجتماعي- اقتصادي، فرهنگي و كالبدي مي‌باشند. وجود لايه‌بندي‌ها و مرزبندي‌هاي اجتماعي در شهر‌هاي بزرگ كشور و پيدايش واژگاني چون «شمال شهر» و «جنوب شهر» گواهي بر اين ادعاست.

در جغرافياي اجتماعي شهر، توپوگرافي اجتماعي مبناي سنجش منزلت شهروندي و جدايي‌گزيني اقشار مختلف ساكن شهر‌ها از يكديگر است كه ممكن است به دلايل گوناگون صورت پذيرد. از نمونه شهر‌هاي كشور با توپوگرافي ناهمگون اجتماعي مي‌توان به شهر‌هاي تهران، اصفهان، اهواز و همدان نام برد. توپوگرافي اجتماعي تهران با شيبي ملايم از شمال به جنوب و توپوگرافي همدان برخلاف بيشتر شهر‌هاي كشور از جنوب به شمال است (رهنمايي، ١٣٨٢)؛ درحالي‌كه در شهر اهواز نيز توپوگرافي اجتماعي را مي‌توان شمالي - جنوبي دانست، در شهر اصفهان توپوگرافي اجتماعي شهر حالتي غربي ـ شرقي مي‌يابد و شيب اجتماعي در شرق و غرب شهر به حداكثر خود مي‌رسد. توپوگرافي ناهمگون اجتماعي باعت دو گونة متفاوت حيات در شهر‌هاي كشور مي‌گردد، به‌گونه‌اي كه از فرهنگ شهري، رژيم غذايي، آداب‌ورسوم، صحبت كردن، شغل، تحصيلات، درآمد، محل زندگي و كار، ميزان ارتباطات، وجهة اجتماعي، امكانات زندگي، ميزان قانون‌مداري و فرهنگ مشاركت شهروندان مي‌توان موقعيت اجتماعي و محل زندگي افراد را تشخيص داد.

در دسترس بودن امكانات و خدمات از فاكتور‌هاي مهم تعيين‌كننده در منزلت اجتماعي شهروندان است. اين درحالي است كه بخش چشمگيري از جامعة شهري كشور نارسايي خدمات شهري را تجربه مي‌كنند. ميزان باسوادي، اشتغال، بهره‌مندي از شاخص‌هاي بهداشتي، درماني و آموزشي، برخورداري از خدمات شهري چون آب، برق، گاز، تلفن و... از جمله نياز‌هاي جامعة شهري كشور است كه كمتر به‌طور فراگير بدان توجه شده است، به‌گونه‌اي كه با وجود پيشرفت‌هاي چشمگير در زمينة خدمات رساني شهري، امروزه نزديك ٤٠ درصد از شهرنشينان از خدمات بهداشتي (زيربنايي و روبنايي) و آموزشي بهينه بي‌بهره‌اند (ابراهيم‌زاده و نصيري، ١٣٨٥).

مهاجرت، جدايي گزيني اجتماعي، حاشيه‌نشيني و مخاطرات انساني بوم‌شهر

مهاجرت در حكم پديده‌اي پيچيده با ابعاد اجتماعي، اقتصادي و جمعيتي فراگير است (زنجاني، ١٣٨١، ص٢١١)؛ فراگير از آن جهت كه خاص قاره، كشور يا منطقة ويژه‌اي نيست، ولي در كشور ما اين مهاجرت‌ها به‌سبب جهت‌گيري آنها كه عموماً پلكاني و از روستا‌ها و شهر‌هاي كوچك به‌سوي شهرهاي بزرگ است، بيشتر عامل شكاف در ساختارهاي شهري، مانند اشتغال، مسكن، ساختار اجتماعي جمعيت و...، شده است. در تحليل پويش اجتماعي جامعة شهري ايران طي دهه‌هاي اخير، بررسي نقش مهاجرت در زمينه‌سازي براي پيدايش ناپايداري اجتماعي اهميت فراواني دارد. مهاجرت روستا- شهري در كشور، همواره با آسيب‌هايي در شهرها همراه بوده كه مهم‌ترين آنها عبارت است از:

١. آلونك‌نشيني و حاشيه‌نشيني در شهرها (اسكان غيررسمي)؛

٢. ايجاد ناهمگوني در بافت اجتماعي و فرهنگي جامعة شهري هم‌زمان با روستايي شدن شهرها.

ازآنجايي‌كه حاشيه‌نشيني پديده‌اي است كه محصول و نتيجة مستقيم مهاجرت شمرده مي‌شود؛ ازاين‌رو، شناخت آن و پديده‌هاي مرتبط نيز اهميت فراواني خواهد داشت. اسكان غيررسمي به‌سبب ايجاد فقر و گسترش آن و به مخاطره انداختن محيط‌زيست و تحميل هزينه‌هاي سنگين براي حل مشكلات، تهديدي جدي براي پايداري و انسجام جامعة شهري به شمار مي‌آيد. حاشيه‌نشيني درواقع حاصل اشتغال حاشيه‌اي مهاجران است كه با آن هرگز دستمزدشان كفاف يك زندگي حداقل را در درون شهر به آنان نمي‌دهد (اعتماد، ١٣٦٣، ص ١٠١).

فريد زاغه‌ها و حلبي‌آباد‌ها و حاشيه‌نشيني را اسف‌بارترين شكل توسعة درهم‌وبرهم و بي‌قوارة شهر‌ها مي‌داند (فريد، ١٣٧٥، ص١٦٤). درحالي‌كه بر اساس نتايج سرشماري سال ١٣٧٥، در كشور ١٣٣٥٩ خانوار شهري حاشيه‌نشين بوده‌اند (علي‌اكبري، ١٣٨٣). امروزه برآورد مي‌شود كه دست‌كم يك هشتم از جمعيت شهري ايران حاشيه‌نشين مي‌باشند (ضرابي و همكاران، ١٣٨٤). از مهم‌ترين ويژگي‌هاي حاشيه‌نشيني در كشور ما وجود سكونتگاه‌هاي نامتعارف و خودانگيخته در درون يا مجاور شهر‌ها با منشأ روستايي و دهقاني آنان است. تحقيقات صورت‌گرفته در شهر‌هاي بزرگ كشور، همچون تهران، تبريز، مشهد، اصفهان، اهواز و بندرعباس حاكي از اين واقعيت است كه همواره بيش از هفتاد درصد از حاشيه‌نشينان از مهاجران روستايي‌اند (مشهدي‌زاده، ١٣٨١، ص ١٣٢). ويژگي‌هاي حاشيه‌نشينان در كشورمان كه به ناپايداري اجتماعي هرچه بيشتر شهر‌ها دامان زده است عبارت است از:

١. مسكن‌سازي شتاب‌زده، توسط استفاده‌كنندگان به‌سبب نداشتن پروانة ساخت و محيطي با كيفيت پايين زندگي و كمبود شديد خدمات و زيربناهاي شهري (وزارت مسكن و شهرسازي، ١٣٨٢)؛

٢. پيوستگي عملكردي و گسست اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و كالبدي با شهر اصلي؛

٣. منشأ فرهنگي روستايي با سطح سواد و آموزش پايين و بيكاري، بدكاري و ناكاري؛

٤. تركيب جمعيتي جوان با ضريب آسيب‌پذيري بالا و بعد خانوار، تراكم در واحد مسكوني و رشد فراوان جمعيت؛

٥. فقر مادي و فرهنگي و در نتيجه گوشه‌گيري و انزوا.

از مهم‌ترين پيامدهاي حاشيه‌نشيني در شهر‌هاي كشور جدايي‌گزيني اجتماعي(social segregation) است كه در اين حالت حاشيه‌نشينان در محله‌هايي به‌طور خودجوش (متناسب با اشتراكات) ساكن و الگوي ديناميك ناموزوني را بر توسعة شهرها و اشغال زمين تحميل كرده‌اند. از جمله شهر‌هايي كه به تأثير از رشد برونزاي جمعيت گرفتار الگوي توسعة فيزيكي ناخواسته‌اند، مي‌توان به شهر‌هاي تهران، اهواز، مشهد و تبريز اشاره كرد.

در نتيجه بايد گفت جدايي‌گزيني اكولوژيكي در شهرهاي كشور عمدتاً با جدايي‌گزيني مكاني يا فاصلة فيزيكي (حاشيه‌نشيني) در ارتباط است كه سرانجام كار به جدايي‌گزيني اجتماعي، شكل‌گيري طبقه‌هاي اجتماعي- اقتصادي و ناپايداري اجتماعي شهر انجاميده است.

آسيب‌هاي اجتماعي و ناپايداري اجتماعي در شهر ايراني

شكل‌گيري نابهنجاري‌هاي اجتماعي، همچون سرقت، قتل‌وغارت، قاچاق، خودكشي، فحشا، اعتياد، الكليسم، ونداليسم و نظاير آنها را كه به‌مثابة كجروي و انحراف در هنجار‌هاي اجتماعي در شهر‌ها تلقي مي‌شوند، مي‌توان با عنوان آسيب‌هاي اجتماعي جامعة شهري نام برد. پرداختن به مبحث ناپايداري اجتماعي در جامعة شهري كشور، به‌ويژه زماني ضرورت بيشتري مي‌يابد كه حجم كج‌رفتاري‌هاي مردم از سقف تحمل جامعه فراتر رود و نگراني‌هايي ايجاد كند، گويي كلان‌شهر‌ها آستانة تحمل و گذشت شهروندان را كاهش داده‌اند. در زمانة موجود كه برخي هنجارشكني‌ها، از جمله تخلفات رانندگي، سرقت، نابهنجاري‌هاي اخلاقي، اختلاس و رشوه‌خواري، تقلب، اعتياد به مواد مخدر، ايدز، كودكان و زنان خياباني، از حد معمول و آشناي جامعه فراتر رفته و نرخ فزاينده‌اي يافته است، اين پرسش مطرح مي‌شود كه چرا مردم اين‌همه كج‌رفتاري مي‌كنند؟ (محسني تبريزي، ١٣٧٤).

امروزه در بخش‌هاي مشخصي از شهر‌هاي بزرگ كشور نمونه‌هايي از آسيب‌هاي اجتماعي به‌روشني مشاهده مي‌شود. محل‌هايي براي خريدوفروش مواد مخدر، محل اجتماع ولگردان و جدال و درگيري آنان، محل‌هايي براي فساد و فحشا و... . آمارها نشان مي‌دهند كه ميزان آسيب‌هاي اجتماعي در كلان‌شهرهاي كشور رو به افزايش است. چنانچه در دورة هشت‌ساله ٧٥-١٣٨٢ ميزان جرم و جنايت ثبت‌شده در مناطق شهري استان تهران ٦٧ درصد افزايش يافت و در اين ميان از زندانيان كشور، شهرهاي تهران با ٧/١١ درصد و مشهد با ١٩/٦ از كل، بيشترين شمار زنداني را دارا بودند (پوراحمد و همكاران، ١٣٨٢).

طلاق به‌عنوان يكي از آسيب‌هاي اجتماعي كه در عرصة خانوادگي اتفاق مي‌افتد، از ناهنجاري‌هاي اقتصادي ـ اجتماعي و فرهنگي متأثر مي‌شود و متقابلاً بر آنها اثر مي‌گذارد و نمود واضح ناپايداري خانوادگي است. داده‌هاي آماري نشان مي‌دهند كه طلاق از جمله آسيب‌هاي اجتماعي رشديافتة شهر‌هاي كشور است به‌گونه‌اي كه در سال ١٣٧٠ بيش از ٣٣ هزار و در سال ١٣٧٨ بيش از ٤٥ هزار مورد طلاق در جوامع شهري كشور اتفاق افتاده است. بر اساس اين آمار شهرهاي استان تهران بالاترين ميزان طلاق را در ميان جوامع شهري كشور دارد؛ به‌گونه‌اي كه در شهرهاي استان تهران از هر هفت ازدواج و در شهر تهران از هر چهار ازدواج يكي به طلاق مي‌انجامد. افزايش طلاق به‌عنوان يك آفت اجتماعي در جوامع شهري كشور، سبب شد ايران جزو چهار كشور پرطلاق دنيا دسته‌بندي شود (علي‌اكبري، ١٣٨٣). بررسي‌هاي صورت‌گرفته در مراكز استان كشور نشان مي‌دهد كه به‌طور متوسط، خانواده‌ها در همة اين شهرها با يكي از انواع خشونت‌هاي خانوادگي (فيزيكي، رواني، جنسي و ناموسي، تهديد، بيگاري كشيدن و...) روبه‌رويند كه از علل اصلي ناپايداري اجتماعي خانواده‌ها مي‌باشند (وزارت كشور، ١٣٨٣).

فقدان مهندسي اجتماعي شهري(Social Engineering) و مخاطرات انساني در بوم شهر

اگرچه در كشور ما مسئلة مهندسي اجتماعي به‌تازگي كانون توجه نظري قرار گرفته است، براي نخستين‌بار پوپر(Popper) از فيلسوفان قرن بيستم مكتب ليبراليسم در كتاب جامعة باز و دشمنان آن، از مهندسي اجتماعي نام برد.

مهندسي اجتماعي چيست؟

مهندسي اجتماعي نوعي تفكر هنجاري، هدايت‌كننده و حمايتگر است كه گذرگاه تازه‌اي مي‌جويد تا همة شهروندان بتوانند در سراسر شهر به زندگي شايسته‌اي دست يابند و با ارائة چارچوب جديدي كمبود‌هاي جامعة شهري در ارتباط با ساختار فيزيكي، اجتماعي و اقتصادي شهر را نمايان و عامل تعادل بخشي ميان ساخت فيزيكي و اجتماعي شهر شود و درحقيقت، نوعي اعتراض صلح‌آميز براي بساماني حيات اجتماعي در شهر است (Cowling, ١٩٩٩). درواقع زيست‌پذير كردن محيط شهري براي گروه‌هاي ويژة اجتماعي و ايجاد حس امنيت، آسايش و زيبايي هدف اين رويكرد و نگاه ايدئولوژيك به مناطق شهري و برخورد با مسائل شهري از موضع سيستمي رويكرد غالب آن را شكل مي‌دهد (تقوايي، ١٣٨٥). درحقيقت، مهندسي اجتماعي در شهر با رويكردي رفورميستي به‌دنبال اصلاحات اجتماعي و برقراري عدالت فضايي فراگير است و ابزار كاري آن نيز نوعي برنامه‌ريزي گام‌به‌گام است كه در كشور ما كمتر بدان پرداخته مي‌شود. توجه به مقولة مهندسي اجتماعي در كشور ما نقش چشمگيري در پايداري اجتماعي جامعة شهري دارد؛ چنان‌كه غفلت از اين موضوع يكي از عوامل بسترساز ناپايداري اجتماعي جامعة شهري شمرده مي‌شود؛ زيرا توجه‌نكردن به نيازمندي گروه‌هاي سني و جنسي كودكان، نوجوانان، جوانان و پيران و سالخوردگان، در نظر نگرفتن نياز معلولان جسمي حركتي، معلولان اجتماعي (معتادان و بزهكاران)، معلولان ذهني رواني (بيماران رواني، معلولان ذهني و...)، انباشت انتظارات جديد در محيط‌هاي شهري و فقدان روش‌هاي جايگزين اجتماعي و فرهنگي (تفريح، سرگرمي و...) و بي‌توجهي به برنامه‌ريزي و توانمندسازي اين گروه‌ها، زمينة انزواطلبي و جدايي اين اقشار را از جامعة شهري فراهم مي‌سازد و در نهايت، اين كار به پيچيدگي‌هاي ناشي از ناپايداري اجتماعي در جامعة شهري دامن مي‌زند.

نتايج و يافته‌ها

نسل شهري امروز در عرصة رويارويي و برخورد با فرآورده‌هاي توليد خود، ريسماني بر گردنشان حس مي‌كنند كه روزبه‌روز گلويش را بيشتر مي‌فشارد و در آن شهروندان شاهد گونه‌اي تفكر آميخته با تأسف براي گذشته مي‌باشند. امروزه در شهرهاي بزرگ كشور با آنكه سطح زندگي و ميزان مصرف از ديگر نقاط بالاتر است؛ به‌سبب رشد روحية فردي و نبودن احساس وابستگي به محل و نبود ارتباط و دوستي با همسايگان، هم‌محلي‌ها، همشهري‌ها و نبودن نظارت بر جامعه، به‌سبب بي‌نام و نشان بودن شهروندان و سست بودن عقايد مذهبي، ناراحتي‌هاي روحي و رواني و جرايم افزايش‌يافته، بسياري از انحرافات ‌شيوع و بروز كرده است. شكل‌گيري مبناهاي ناپايداري اجتماعي در شهر‌هاي كشور را بايد در روند رو به رشد شهرنشيني و پيشرفت‌هاي تكنولوژي شهري دانست كه عمدتاً نه‌تنها از درون جامعة شهري، بلكه عمدتاً متأثر از متغير‌هاي برون‌زا شكل‌گرفته است و مهم‌ترين آنها مهاجرت روستا ـ شهري و به‌تبع آن حاشيه‌نشيني، جدايي‌گزيني اجتماعي، ناهمگني جمعيت، توپوگرافي ناهمگن اجتماعي و نارسايي در توزيع امكانات و خدمات شهري است و در پي آن شهروندان با نوعي پس‌افتادگي فرهنگي روبه‌رو شده‌اند كه مصداق آن در فرهنگ ترافيك شهري، فرهنگ آپارتمان‌نشيني شهري، فرهنگ مشاركت شهري و... مشاهده مي‌شود. از سوي، گسترش سطح و ميزان شهرنشيني و گرد آمدن موزاييك‌هاي فرهنگي در شهر عاملي براي فزوني آسيب‌هاي اجتماعي و دلهره، هراس و آشفتگي زندگي شهروندان و به خطر انداختن سلامت جامعة شهري شده است. همچنين توجه‌نكردن به نيازمندي گروه‌هاي مختلف اجتماعي در قالب طبقات سني و جنسي و نپرداختن به مقولة مهندسي اجتماعي در شهرهاي كشور سبب تشديد ناپايدري اجتماعي شده است.

به‌طور كلي، ويژگي اصلي رويكرد شهري را مي‌توان بر اساس نظرية تغيير اجتماعي تبيين كرد. اين ديدگاه براي ريشه‌يابي آسيب‌هاي شهري به جاي نگاه از بيرون براي يافتن علل بروز آسيب‌ها، بيشتر به درون و ساخت اجتماعي ـ اقتصادي و فرهنگي جامعة شهري نگاه مي‌كنند.

در اين‌باره توزيع و تجهيز امكانات و خدمات در سطح شهرها با توجه به نياز شهروندان مانع عمده‌اي در جلوگيري از تشديد تعارض‌هاي شهري و در نتيجه فرسايش روابط انساني در سطح شهرهاست.

تعادل‌بخشي به روابط شهر و روستا براي افزايش ضريب ماندگاري جمعيت روستايي و كاهش ضريب بازتوزيع جمعيت مي‌تواند عاملي براي وحدانيت اجتماعي- فرهنگي روستا و شهر و سرانجام پايداري اجتماعي آن باشد.

توجه به مقولة تعادل در فضاسازي و عدالت اجتماعي در شهر‌ها و تعديل نابرابري‌ها و دوگانگي‌هاي درون‌شهري و ميان‌شهري عاملي براي توسعة پايداري اجتماعي در شهر‌هاست.

ريشه‌يابي آسيب‌هاي اجتماعي و برخورد ساختاري با آن، كشف ريشه‌هاي جرم نه برخورد با مجرم، و توجه به بحث آموزش و آگاهي خانواده‌ها و اقشار مختلف اجتماعي از آسيب‌ها، عامل كاهش انحرافات و افزايش هم‌بستگي‌هاي شهري است.

توجه به مقولة مهندسي اجتماعي و نيازهاي سني، جنسي، روحي و رواني، جسمي و ذهني شهروندان و برنامه‌ريزي اجتماعي همسو با برنامه‌ريزي شهري، افزون بر تحريك ديناميزم شهري و حضور اقشار مختلف جامعه در فضاي شهرها، عامل بالا رفتن ميزان رضايتمندي شهروندان از مناسب‌سازي محيط شهر‌ها مي‌شود و در نهايت اقدامي است در جهت افزايش پايداري شهري.


منابع

ابراهيم‌زاده، عيسي و يوسف نصيري (بهار ١٣٨٦) «شهرنشيني شتابان، روند‌ها و پيامد ها»، اطلاعات سياسي- اقتصادي، ش ٢٣٧و٢٣٨.

اعتماد، گيتي (١٣٦٣)، شهرنشيني در ايران، تهران، آگاه.

پوراحمد و همكاران (١٣٨٢)، «بررسي جغرافياي جرايم در شهر تهران»، پژوهش‌هاي جغرافيايي، ش ٤٤.

تقوايي، مسعود و مصطفي محمدي ده چشمه (منتشر نشده)، «تحليلي بر فرآيند جهاني شدن و تأثير آن بر سكونتگاه‌هاي شهري»، اطلاعات سياسي- اقتصادي.

تقوايي، مسعود، (١٣٨٥)، درسنامة جغرافياي شهري، دورة كارشناسي ارشدجغرافيا و برنامه‌ريزي شهري، دانشگاه اصفهان.

توسلي، غلامعباس (١٣٨٢)، مباني جامعه شناسي شهري، تهران، دانشگاه پيام نور.

رهنمايي، محمدتقي (١٣٨١)، مجموعه مباحث شهرسازي (جلد جغرافيا)، تهران، ‌وزارت مسكن و شهرسازي.

ـــــ (١٣٨٦)، درسنامة نظريه‌هاي اجتماعي شهر، دورة دكتري، دانشگاه تهران

زنجاني، حبيب‌الله (١٣٨٠)، مهاجرت، تهران، سمت.

شكوئي، حسين (١٣٦٩)، جغرافياي اجتماعي شهر، تهران،‌ جهاد دانشگاهي.

شكوئي، حسين و سيدمهدي موسي كاظمي محمدي (١٣٨١)، «ارزيابي پايداري اجتماعي در شهر قم»، پژوهش‌هاي جغرافيايي، ش ٤٣.

شيعه، اسماعيل (١٣٨٢)، با شهر و منطقه در ايران، تهران، دانشگاه علم و صنعت.

صرافي، مظفر (١٣٨٨)، «بنياد‌هاي توسعة پايدار شهري، همايش توسعه و ضد توسعة فرهنگي- اجتماعي شهر تهران»، مجموعه مقالات شهرداري تهران.

ضرابي، اصغر و همكاران (١٣٨٤)، «تحليل علل اقتصادي- اجتماعي حاشيه نشيني در اصفهان»، مجلة پژوهشي دانشگاه اصفهان، ش ٢٣.

علي اكبري، اسماعيل (١٣٨٣)، «توسعة شهري در ايران و آسيب شناسي اجتماعي»، مجلة پژوهش‌هاي جغرافيايي، ش ٤٨.

فريد، يدالله (١٣٦٨)، جغرافيا و شهر شناسي، تبريز دانشگاه تبريز.

فكوهي، ناصر (١٣٨٣)، انسان شناسي شهري، تهران، ني.

مجتهد زاده، پيروز (١٣٨١)، جغرافياي سياسي و سياست جغرافيايي، تهران، سمت.

محسني تبريزي، عليرضا (١٣٧٤)، بررسي ونداليسم در تهران، تهران، موسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي دانشگاه تهران.

محمدي ده چشمه، مصطفي و جمال محمدي (١٣٨٥)، « ارزيابي پايداري شهري از منظر پارك‌ها در شهر اصفهان»، اصفهان، كنگرة بين المللي جغرافي‌دانان جهان اسلام.

مركز آمار ايران (١٣٨٥)، نتايج اولية سرشماري عمومي نفوس و مسكن.

مشهدي‌زاده دهاقاني، ناصر (١٣٨١)، تحليلي بر ويژگي‌هاي برنامه‌ريزي شهري در ايران، تهران، دانشگاه علم وصنعت.

موسوي، يعقوب (١٣٨١)، «پديده كاهش همبستگي اجتماعي در كلان شهرها»، پژوهش مدرس، ش ٤.

مهديزاده، جواد (١٣٨٣)، «نظريات جامعه‌شناختي در مطالعات شهري»، مجلة جستارهاي شهرسازي، ش ٩.

وزارت مسكن و شهرسازي (١٣٨٢)، سند توانمندسازي و ساماندهي سكونتگاه‌هاي غيررسمي.

Cramptin, Mulligan (٢٠٠٥), Population Growth in the world’s largest cities، Arizona University.

Cowling, Maurice (٢٠٠٦), Piecemeal Social Engineering. The Spectator، London، Sep. ١٨, p. ١١٤.

Rosland, Mark (١٩٩٧), Dimention of the Eco- city, v. ١٤.

Register. R, (٢٠٠٢), Ecocities Building cities in Baleance with Nature، Berkeley hill books.