معرفت فلسفی - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ١ - نخستين سخن

نخستين سخن

«اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِاَنَّ لَكَ الْحَمْدَ لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ الْبَدى ءُ قَبْلَ كُلِّ شَى ءٍ وَاَنْتَ الْحَى الْقَيومُ وَ لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ الَّذى لايُذِلُّكَ شَى ءٌ وَ اَنْتَ كُلَ يوْمٍ فى شَاْنٍ لااِلهَ اِلاَّ اَنْتَ خالِقُ مايرى وَ مالايرى الْعالِمُ بِكُلِّ شَى ءٍ بِغَيرِ تَعْليمٍ اَسْئَلُكَ بِآلائِكَ وَ نَعْمآئِكَ بِاَنَّكَ اللَّهُ الرَّبُّ الْواحِدُ لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ الرَّحْمنُ الرَّحيمُ وَ اَسْئَلُكَ بِاَنَّكَ اَنْتَ اللَّهُ لااِلهَ اِلاَّ اَنْتَ الْوِتْرُ الْفَرْدُ الأَحَدُ الصَّمَدُ الَّذى لَمْ يلِدْ وَ لَمْ يولَدْ وَ لَمْ يكُنْ لَهُ كُفُوا اَحَدٌ وَ اَسْئَلُكَ بِاَنَّكَ اللَّهُ لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ الْقآئِمُ عَلى كُلِّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ الرَّقيبُ الْحَفيظُ وَاَسْئَلُكَ بِاَنَّكَ اللَّهُ الأَوَّلُ قَبْلَ كُلِّ شَى ءٍ وَ الأخِرُ بَعْدَ كُلِّ شَى ءٍ وَ الْباطِنُ دُونَ كُلِّ شَى ءٍ الضَّآرُّ النَّافِعُ الْحَكيمُ الْعَليمُ وَ اَسْئَلُكَ بِاَنَّكَ اَنْتَ اللَّهُ لااِلهَ اِلاَّ اَنْتَ الْحَى الْقَيومُ الْباعِثُ الْوارِثُ الْحَنَّانُ الْمَنَّانُ بَديعُ السَّمواتِ والأَرْضِ ذُو الْجَلالِ وَ الإِكْرامِ وَ ذُو الطَّولِ وَ ذُو الْعِزَّةِ وَ ذُو السُّلْطانِ لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ اَحَطْتَ بِكُلِّ شَى ءٍ عِلْما وَاَحْصَيتَ كُلَ شَى ءٍ عَدَدا صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» (شيخ عباس قمى، مفاتيح الجنان).

سپاس خداى سرمدى را سزاست كه همه هستى از اوست. درود خدا، فرشتگان، انبيا و اولياى الهى بر خاتم انبياء و خاندان پاك و مطهّرش.

     اينك، چهل و چهارمين شماره «معرفت فلسفى» را با استعانت از خداى متعال، و به اميد كسب فيوضات و كرامات بى كران الهى، به اهل معرفت تقديم مى داريم. به اختصار موضوعات مطرح شده در اين مجموعه عبارتند از:

     ١. محقق محترم در مقاله «دستاوردهاى نظريه حركت جوهرى نفس در حل برخى مشكلات عقلى و نقلى»، بر اين باور است كه با پذيرش حركت در جوهر و ذات نفس، مى توان براى بسيارى از مشكلات عقلى و نقلى راه حل هاى دقيق تر يا آسان ترى يافت. نحوه حدوث نفس مجرد، كثرت نفوس مجرد، بقاى نفس پس از ترك بدن، و مرگ طبيعى تنها برخى از مواردى هستند كه با اين نگاه ويژه به نفس، تحليل و تبيين بهترى مى يابند. نويسنده مى كوشد، برخى از نقاط ابهام در موارد مزبور را با بهره گيرى از تصريحات و تلويحات صدرالمتألهين برطرف سازد و به اين ترتيب، بخشى از دستاوردهاى آموزه حركت جوهرى نفس را در حوزه هاى عقلى و نقلى برجسته نمايد.

     ٢. علّامه طباطبائى، از فيلسوفان و مفسران برجسته شيعه، شعور همگانى موجودات را بر اساس ادلّه نقلى و عقلى پذيرفته و درصدد تبيين آن برآمده است. نويسنده محترم در مقاله «بررسى تبيين علّامه طباطبائى از شعور همگانى موجودات در تفسير الميزان»، با مراجعه به آثار ايشان و با محوريت تفسير الميزان، همراه با توصيف و تحليل ديدگاه علّامه درباره سريان ادراك در همه موجودات، به بررسى اين ديدگاه پرداخته است. به نظر نويسنده، هرچند بر اساس آيات و رواياتى كه مرحوم علّامه بدان ها استناد كرده، مى توان شعور همگانى موجودات را اثبات كرد، اما درستى تبيين و دليل عقلى ايشان بر مسئله، كانون ترديد است؛ علاوه بر اينكه مدعاى ادلّه نقلى در مسئله شعور ماديات بيش از آن چيزى است كه علّامه طباطبائى بر اساس مبانى فلسفى خويش پذيرفته است. بنابراين ادلّه اصلى در اين بحث، ادلّه نقلى اند كه با توجه به تواتر معنوى نياز به بررسى سندى مستقل ندارند.

     ٣. محققان محترم، در مقاله «پيدايش نفس از نگاه فيلسوفان مشاء، صدرالمتألهين و استاد فياضى»، به ديدگاه هاى مختلف در حدوث يا قدم و همچنين جسمانيه الحدوث يا روحانيه الحدوث بودن نفس اشاره كرده اند. ايشان سه ديدگاه درباره حدوث نفس را با يكديگر مقايسه كرده اند. مشائيان نفس را جوهرى مجرد مى دانند كه با حدوث بدن حادث شده و در عين حال مستقل از بدن است و تركيبش با بدن، تركيبى انضمامى است و براين اساس، با بدن ارتباطى تدبيرى و تأثير و تأثر متقابل دارند؛ اما به اعتقاد صدرالمتألهين حدوث نفس به صورت مجرد نيست، بلكه ماده در ذات و جوهريت خود اشتداد مى يابد. اين روند چنان پيش مى رود كه نفس از نظر ويژگى هاى فيزيولوژيك، علاوه بر مراتب نباتى و تجرد مثالى، به جايى مى رسد كه شايستگى نفس ناطقه شدن را پيدا مى كند و به حسب آن مرتبه، تجرد عقلانى مى يابد. از سوى ديگر، استاد فياضى، حدوث نفس را پيش از بدن و به صورت مجرد مى داند به گونه اى كه نفس در جهت استكمال خود، بر بدن مسلط شده، آن را در اختيار و تحت ولايت خود مى گيرد. علاقه و محبتى كه ميان نفس و بدن برقرار مى شود، سبب تأثير و تأثر ميان آنها مى گردد. ايشان به دليل ناكارآمدى عقل در اين مسئله، براى اثبات و تبيين ديدگاه خود، بيشتر بر ظهورات نقل تكيه مى كند.

     ٤. بحث شادى كه از مباحث فلسفى يونان آغاز شده بود، در فلسفه اسلامى دنبال شد. ماهيت شادى تركيبى از ابعاد شناختى و تجربه احساسى دانسته مى شد كه با تعاريف امروزين در روان شناسى شادى تطبيق پذير است. توجه به دو سطح شادى هيجانى و شادى معنوى با دو اصطلاح فرح و بهجت در مباحث ابن سينا و پيوند شادى و معنويت، از دستاوردهاى معرفتى فلسفه اسلامى است. نويسنده محترم در مقاله «تحليلى فلسفى از ماهيت شادى و بررسى انتقادى ارتباط آن با هدفمندى و معنادارى زندگى»، بر اين باور است كه در مباحث روان شناسى مثبت نگر و فرقه هايى چون لامائيزم، ارتباط شادى با هدفمندى و معنادارى زندگى چنان تنگاتنگ شده است كه شادى به منزله هدف زندگى همه انسان ها و مؤلفه اصلى معنادارى معرفى مى شود؛ اما در تحليلى عميق تر روشن مى شود كه شادى معلول هدفمندى و نه علت آن است و زمانى مى تواند در معنادارى زندگى دخيل شود كه با معنويت و اهداف كمالى برتر پيوند يابد و به منزله نتيجه و ميوه اين پيوند كانون توجه قرار گيرد. اين در حالى است كه رويكرد هدف ساز شادى، تنها فرماليزمى از شادى ارائه كرده و بعد غايت شناختى را بدون توجه به ساحت ارزش شناختى آن كانون توجه قرار داده است.

     ٥. هيدگر در آثار خود به كرّات از پايان فلسفه سخن گفته است. محقق محترم در مقاله «هيدگر و پايان فلسفه»، بر آن است تا ريشه هاى گذار از مابعدالطبيعه و پايان فلسفه را با عنايت به رهيافت تاريخى متأثر از ديلتاى و تمناى او براى رسيدن به خوانشى ناب از آموزه هاى مسيحيت نشان دهد. از فحص در آثار هيدگر مى توان چنين استنباط كرد كه فلسفه از ديد او دو معنا دارد: وى در معناى نخست فلسفه را مرادف با متافيزيك مى گيرد و معتقد است كه تاريخ متافيزيك با غفلت از وجود و پرداختن به موجودات آغاز شده است و نيست انگارى اى كه بشر غربى در دام آن گرفتار آمده، نيز چيزى جز غفلت از حقيقت وجود نيست؛ اما در معناى دوم فلسفه را مرادف تفكر قرار مى دهد و معتقد است هرچند فلسفه به معناى متافيزيك به پايان راه رسيده است، فلسفه به معناى تفكر و نسبت جديد با وجود مى تواند روزنه اى براى بشر ايجاد كند. در اين مقال، بيشتر معناى نخست ادعاى هيدگر مورد بررسى قرار گرفته است تا ادعاى غامض او وضوح بيشترى يابد و در پايان، مقاله با ملاحظات انتقادى كوتاهى بر ديدگاه او پايان يافته است.

     ٦. محققان محترم در مقاله «ناكارآمدى نظريه «محقق سازى» در تبيين عليت ذهنى با تأكيد بر نظريات شوميكر و يابلو»، معتقدند كه نظريه «محقّق سازى» كه توسط فيزيكاليست هاى طرفدار نظريه «كاركردگرايى» ارائه شده، از نظر مقدار توفيقش در حل معضل «عليت ذهنى» كانون بررسى قرار گرفته است. نويسندگان نشان مى دهند كه تقريرها و ويرايش هاى مختلف از ايده مزبور، همچنان نتوانسته اند معضل عليت ذهنى را برطرف كنند؛ بلكه يا به اين همانى نوعى و تحويل گرايى بازگشت كرده اند و يا به تعين علّى مضاعف دچار شده اند.

     در اين مقاله به طور ويژه «نظريه زيرمجموعه» كه شوميكر آن را در سال ٢٠٠٧ ارائه كرده و «نظريه تعين بخشى» كه يابلو در سال ١٩٩٢ مطرح ساخته است تبيين شده اند كه در واقع، دو تقرير از نظريه محقق سازى هستند. نويسندگان نشان مى دهند كه ارائه دهندگان دو ديدگاه مزبور، سعى در اثبات اصالت و عينيت ويژگى هايى ذهنى (فرار از تحويل گرايى) و ارائه تصويرى از اعمال نيروى علّى توسط اين ويژگى ها دارند؛ اما در ادامه، با طرح انتقادات كيم و ديگران، استمرار معضل محروميت علّى و افتادن در دام تحويل گرايى در هر دو تقرير، نشان داده شده است.

     ٧. پس از آنكه در شماره دهم مجله، مقاله اى با عنوان «بازسازى برهان آنسلم در اثبات هستى خدا» چاپ شد، كه نويسنده محترم آن درصدد دفاع از اين برهان و پاسخ گويى به اشكالات وارده بر آن برآمده بود (عشاقى، ١٣٨٤). نگارنده محترم مقاله «نقد و بررسى بازسازى برهان آنسلم» هم دفاعيه ايشان از اين برهان و هم پاسخ هاى وى بر اشكالات وارده را ناتمام مى داند و در اين نوشتار، مطالب آن مقاله را نقد و بررسى كرده است. نويسنده محترم مقاله سعى كرده است در اين بررسى، هم ناتمامى برهان آنسلم و هم ناتمامى تقرير نويسنده محترم از اين برهان، و هم ناتمامى پاسخ هاى ايشان بر اشكالات وارده بر برهان آنسلم را روشن كند.

     در پايان اين دفتر، همچون گذشته، با سپاس و قدردانى از همه محققان، فرهيختگان و استادان گرانقدرى كه ما را در تهيه اين شماره نشريه يارى رساندند، يادآور مى شود كه نقدهاى عالمانه و پيشنهادهاى مشفقانه خوانندگان گرامى را همواره براى خود موهبتى گرانبها مى دانيم كه بر غناى هرچه بيشتر نشريه خواهد افزود.