معرفت فلسفی

معرفت فلسفی - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ١

سرمقاله

چه نيكو آنكه مقدّمه سومين شماره معرفت فلسفي را با بهترين بيان‌ها، پس از بيان خداي سبحان، آغاز كنيم و سپاس خويش نسبت به ساحت ربوبي را از زبان سراسر حكمت مولاي عارفان ابراز داريم:

سپاس بيكران هستِ سرمد را كه «نه چشم آن كس كه او را نبيند منكر او گرديد، و نه دل آن كس كه او را شناخت، به ديده تواندش ديد. در نزديك بودن چنان است كه چيزي نزديك‌تر از او نيست. اوست كه نشانه‌هاي هستي بر او گواه پيداست و زبان دلِ منكر بدين حقيقت گوياست، و از آنچه مشبّهان و منكران درباره او گويندمبرّاست.»١ «اوّلي است كه آغازي ندارد، تا پيش از او چيزي بُوَد، و آخري است كه پايانش نيست، تا تصوّر چيزي پس از او رود. روزگار بر او نگذشته تا دگرگون شود، در جايي نبوده تا به جاي ديگر رود... اگر وَهمِ ما چون تير پَرّان شود تا خود را به سر حدّ قدرت او رساند، و انديشه مبرّا از وسوسه بكوشد تا سَمند فكرت به ژرفاي غيب ملكوتش براند، او را چنان‌كه بايد نتوان شناخت و خداوندان انديشه صورتي از جلال او را در خاطر خويش نتوانند پرداخت.»٢

باري، در اين شماره نيز سعي بر آن بوده است كه حاصل تلاش انديشه‌ورزان را درباره برخي از مهم‌ترين موضوعات فلسفي تقديم كنيم. ثمره اين كوشش مجموعه‌اي است كه پيش‌روي شما خواننده فرهيخته قرار دارد. اهمّ مطالب مطرح شده در اين شماره به اختصار، به شرح ذيل است:

در دو شماره نخست اين نشريه، «ميزگرد فلسفه‌شناسي»، با مباحثي در باب معاني، روش، اهداف و شاخه‌هاي فلسفه و نيز مطالبي درباره فلسفه‌هاي مضاف ارائه شد. در دنباله اين بحث پرسش از چيستي، ويژگي‌ها و خاستگاه فلسفه اسلامي در اين شماره محور گفت‌وگو است. به نظر استاد مصباح يزدي، وصف اسلامي در تركيب «فلسفه اسلامي» در مقابل «فلسفه يهودي» و «فلسفه مسيحي»، وصفي عرضي است كه به واسطه نسبت ميان فلسفه و محتواي اسلام، اين وصف پديد آمده است. البته اين وصف گاه بدان روست كه اعتقادات اسلامي در پيدايش موضوعات و مسائل اين فلسفه دخيل بوده و گاه بدين جهت كه اين نوع فلسفه در جهت اثبات عقايد اسلامي مؤثر افتاده است.

دكتر احمدي ضمن تأييد نظر استاد مصباح معتقدند: اگر فلسفه‌اي با عقايد اسلامي مخالف باشد، «فلسفه اسلامي» نخواهد بود. از همين‌رو، فلسفه محمّدبن زكرياي رازي، كه با برخي مباني اسلامي مثل نبوّت ناسازگار است، فلسفه اسلامي نيست. به اعتقاد دكتر احمدي، بسياري از مسائل و موضوعاتي كه در فلسفه اسلامي مطرح شده، پيش از آن بي‌سابقه بوده و برخاسته از آموزه‌هاي اعتقادي اسلام‌اند.

استاد فيّاضي فلسفه اسلامي را به سه نوع تقسيم نموده‌اند: نوع اول، كه از آن به «فلسفه اسلامي ناب» تعبير كرده‌اند، معارف هستي‌شناسانه‌اي است كه در آيات و روايات آمده و فهم تام و دقيق آن تنها در توان معصومان: است. نوع دوم كه «فلسفه اسلامي خاص» باشد، مجموعه‌اي است از معارف هستي‌شناسانه كه مجتهدان و متخصصان علوم اسلامي آنها را از كتاب و سنّت استخراج مي‌كنند. نوع سوم «فلسفه اسلامي»، همان فلسفه‌اي است كه هم‌اكنون موجود است و دست‌كم مي‌توان چهار وجه براي اسلامي ناميدن آن برشمرد: الف. اهتمام به برخي مباحث خاص اسلام؛ ب. مطرح ساختن برخي مسائل نوين؛ ج. استدلالات جديد بر برخي مسائل كهن؛ د. تصحيح و تكميل برخي مسائلي كه از پيش در فلسفه وجود داشته‌اند.

در مقاله «از فلسفه ارسطويي تا فلسفه اسلامي»، استاد جوادي آملي ابتدا ويژگي‌هاي شخصيتي و فكري ارسطو و عواملي را كه در شكل‌دهي شخصيت او تأثير داشته‌اند، بيان مي‌نمايند. سپس ضمن اشاره به معيار اسلامي بودن علوم، معيار اسلامي بودن فلسفه و جايگاه عقلانيت در اسلام را تبيين مي‌كنند. در پايان نيز به بررسي و نقد برخي آراي ارسطو از ديدگاه فلسفه اسلامي مي‌پردازند.

تأثير مبحث «حضرات خمس» در عرفان نظري بر مبحث «تطابق عوالم» در حكمت متعاليه و اين پرسش كه «آيا تشكيك در ماهيت، تطابق عوالم را تبيين مي‌نمايد و يا تشكيك در وجودات طولي ماهيت»، محور اصلي مباحث در مقاله «تطابق عوالم» است. در اين مقاله با ردّ نظريه تشكيك در ماهيت، چنين نتيجه گرفته شده است كه تشكيك در وجودات طولي ماهيت، تطابق عوالم را توجيه مي‌نمايد. بحث از قاعده «بسيطالحقيقة كل الاشياء» و ماهيت نداشتن واجب بالذات از ديگر مطالب اين مقاله است.

اعتباري بودن ماهيت به چه معناست؟ در مقاله «اعتباريت ماهيت از عرش عينيت تا فرش سرابيت»، شش معنا براي اعتباري بودن ماهيت برشمرده شده است. نويسنده محترم مقاله با تشريح اقسام حيثيات و اقسام اطلاق موجود بر شي‌ء، و نقل اقوالي از صدرالمتألّهين و علّامه طباطبائي، در پايان چنين نتيجه گرفته است كه ادلّه اصالت وجود و اعتباريت ماهيت هيچ‌يك چيزي افزون بر حيث تقييدي وجود براي ماهيت اثبات نمي‌كنند و نافي اتصاف وجود به ماهيت به طور اتصاف حقيقي نيستند و از اين‌رو، با همه حيثيات شش‌گانه مذكور سازگارند.

در مقاله «وحي و تجربه ديني»، نسبت ميان وحي و تجربه ديني و نقاط اشتراك و افتراق اين دو بررسي شده است. نويسنده محترم در اين مقاله، ابتدا به بيان چيستي وحي در مسيحيت و نيز بيان دو ديدگاه زباني و تجربي در اين باب پرداخته، سپس با اشاره به عوامل زمينه‌ساز رويكرد تجربي به وحي در جهان غرب، ماهيت تجربه ديني و نظريه‌هاي گوناگون در اين زمينه را باز گفته است. در ادامه، با بيان كاربردهاي وحي در قرآن، تجربه ديني و وحي قرآني را با يكديگر مقايسه و انديشه يكسان‌انگاري وحي و تجربه ديني را نقد نموده است.

نويسنده مقاله «تناقض باوري» تلاش نموده است تا با اشاره به برخي گزاره‌هاي متناقض‌نماي صادق و نيز ابطال برخي استدلال‌هاي ارائه شده بر صحت قانون «امتناع اجتماع نقيضين»، اثبات كند كه اين قانون كلّيت نداشته، دست كم، برخي گزاره‌هاي متناقض صادق‌اند. مترجم محترم ضمن بيان اين نكته كه استدلال ارسطو بر صحت قانون مذكور در حقيقت تنبّه بر امري بديهي است، به بررسي و نقد ادلّه نويسنده پرداخته و در پايان چنين نتيجه گرفته است كه عدم تصور درست صورت مسئله سبب خطاي نويسنده و تناقض‌باوران شده است.

اميد آن‌كه مطالب اين شماره براي دوستداران معرفت فلسفي سودمند و راه‌گشا و نكته سنجي‌هاي عالمانه و پيشنهادهاي مشفقانه آن عزيزان ياري‌بخش نشريه باشد.

سردبير

پى‌نوشت‌ها

١ و ٢ـ نهج‌البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدي، خطبه ٤٩، ص ٤٣ / خطبه ٩١، ص ٧٤.