نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٧ - نهضت ترجمه در جهان اسلام
دكتر علي بيگدلي
به استناد كشفيات باستانشناسي و مطالعات تاريخي، جامعه شرقي و مخصوصاً منطقه خاورميانه محل نخستين كانونهاي تجمع انساني و شكلگيري تمدن در جهان است بهمين دليل و به منظور انتظام بخشيدن به روابط اجتماعي و تهذيب اخلاقي، خاورميانه مظهر ظهور اديان الهي شد. جذابيتهاي اقتصادي، ديني، جغرافيائي و مخصوصاً شرايط شبه جزيره بودن اين منطقه از آغاز موجب گرديد كه هر قومي و ملتي براي دستيابي به اين جذابيتها، منطقه را مورد هجوم قرار دهد. اين تهاجم موجب گرديد كه خاورميانه ملقمهاي از نژادها مذاهب زبانها و خلاصه يك مجموعه فرهنگي تفكيك ناپذيري شود. اما از ميان تمام فرهنگهاي مهاجم آنچه كه خاصيت اثرگذاري و تأثيرپذيري بيشتري داشت فرهنگ مجامع غربي بود.
منطقه، از آغاز تا بامروز روابط تنگاتنگي با غرب داشته، كه اين روابط بيشتر در قالب نظامي تجاري ديني و سياسي بوده است. نخستين مرحله نزديكي ما و غرب حمله اسكندر به خاورميانه ميباشد. ظهور اسكندر و حاكميت تفكر نظاميگري او به عصرطلائي علم وفلسفهيونان خاتمه داد. اسكندر با كولهباري از فرهنگ و تمدن غني راهي شرق شد و جامعه ما رابشدت تحت تأثير رهآوردهاي علمي فلسفي و فرهنگي يونان قرار داد.
اسكندر كه در ذهنيت نوجوان خويش ايجاد يك امپراتوري جهاني راترسيم كرده بود، بخوبي دريافت كه اين آرزو عملي نميشود مگر در سايه شبيه سازي فرهنگي و ايجاد يك فرهنگ مشترك بين شرق و غرب. او بخوبي دريافته بود كه شرق، يك جامعه ديني بود و همچنان اين خصلت را حفظ كرد و اين عامل بيش از هر عنصرديگري موجب وحدت بخشي خواهد شد. لذا در معبد آمون در لباس كاهنان به عبادت برخاست و مصريان نيز به چشم خدايي به او نگريستند. مصر بيش از هر كشور ديگر آرامتر و آسانتر تسليم اسكندر شد. اين امرموجب گرديد تامصر امنيت لزوم را جهت استقرار پايههاي يك نظام علمي و فلسفي در خود بوجود آورده و اسكندريه به عنوان هديهاي از طرف اسكندر به مصريان تقديم گرديد و بصورت آتن شرق محل تمركز و تردد علما و انديشمندان شد. از اين تاريخ تحولي عظيم در علم رخ داد بطوريكه تقسيم كار و تخصص در علم بوجود آمد جالينوس، بطلميوس و ارشميدس هر كدام به رشته خاص علمي پرداختند.
اسكندريه موقعيت حساس خود رابه عنوان برجستهترين مركز علمي جهان آنروز همچنان تا ظهور ديانت اسلام حفظ كرد. به گفته بسياري از علماء غربي، اسلام نيز عامل مؤثري در حراست و حفاظت علوم يوناني شد. حتي ميتوان ادعا كرد كه دين اسلام و خصلت وحدت بخشي و انتظامگراي آن بود كه زمينه مساعدي را براي حفظ و رشد و اشاعه ميراث فرهنگ و تمدن يونان فراهم كرد. بعد از ظهور اسلام نه تنها اسكندريه بلكه مراكز متعددي در سراسر امپراتوري نوبنياد اسلامي تأسيس شد و علماء اسلامي با بهرهگيري از دانش ترجمه موجبات احياء علوم يوناني را فراهم كردند. در قرون اوليه هجري و از زمان نخستين خلفاي عباسي مخصوصاً در زمان هارونالرشيد و فرزندان او نهضت گسترده ترجمه راه افتاد. هيأتهائي براي جمعآوري كتب ورسالات قديمهيوناني راهي روم هند ايران چين مرو و بلخ شدند. مراكز ترجمه در بسياري از شهرهاي معتبر مثل جندي شاپور و بغداد داير شد و به ترجمه اسناد يوناني پرداخت. جالب اينكه در همين عصر و مخصوصاً در مكتب امام صادق (ع) و امام باقر(ع) بدون هيچگونه تعصب ديني علماء اسلامي يهودي و مسيحي در جهت اعتلاي علم با يكديگر به گفتگو نشستند. بطوريكه «ابوعلي سينا» با «ابنبختيشو» و «ابنميمون» تفاوتي نداشتند.
در جهان اسلام نهضت ترجمه و حفظ اندوختههاي علمي تحت عنوان علوم و فلسفه اسلامي همچنان به رشد خود ادامه داد تا اينكه ورود عنصر ترك به منطقه محيط آرام و علمي راتبديل به كانون تشنجهاي سياسي و تعصبات ديني نمود و متأسفانه جوهره ديني كه همان ظرافت و لطافت اغماض و سعه صدر است در دست حكام بيفرهنگ ترك ابزار اعمال حاكميت سياسي شد و نهضت ترجمه و عنايت به گسترش علوم به فراموشي سپرده شد.
اينك با توجه به اين مقدمه ميپردازيم به سير تحول ترجمه در ايران و اسلام:
الف: نهضت ترجمه در ايران قبل از اسلام
اردشير بابكان مؤسس سلسله ساسانيان بعد از اينكه بر مشكلات داخلي مسلط شد افرادي را به هند و چين و روم فرستاد تا ازتمام كتابهاييكه در اين بلاد وجود دارد نسخهبرداري كنند وحتي دستور داد كليه رسالات پراكنده در عراق رانيز جمعآوري كنند. [١] به اين ترتيب بسياري از بقاياي تمدنهاي گذشته به ايران منتقل گرديد.
بعد از اردشير جانشين وي شاپور كار او را دنبال كرد و دستور داد تمام آثار و كتب انتقال يافته در عهد پدرش رابه زبان پهلوي ترجمه كنند و در اختيار دانشمندان قرار دهند. در عهد انوشيروان نيز كتب بسياري جمعآوري و ترجمه شد و وي در جندي شاپور مدرسه و بيمارستان تأسيس نمود و در آن طب و فلسفه تدريس ميشد. استادان اين مدرسه غالباً از مسيحيان نسطوري بودند كهپس ازبسته شدن مدرسه «رها» توسط امپراتور روم (زنون) در سال ٤٨٩ به ايران پناهده شده بودند. نظير اين حادثه در سال ٥٢٩ رخ داد و هفت تن از فلاسفه يونان بر اثر سختگيريهاي امپراتور روم به دربار انوشيروان پناه آوردند و مورد استقبال قرار گرفتند [٢]
بدين ترتيب توجه به ترجمه اسناد علمي توسط بعضي از شاهان ساساني محيط مساعدي را براي رشد و ترقي علم فراهم آورد تا مقارن ظهور اسلام، ايران يكي از مهمترين مراكز علمي محسوب ميشد. همچنانكه كانونهاي ايران قبل از اسلام از طريق ترجمه اسناد علمي هند روم يونان چين و يهودي و سرياني اقداماتي بعمل آورده بودند، در انتقال اين علم و به ميراث گذاشتن تجربه فن ترجمه به دورههاي اوليه اسلامي سه نقش را به عهده داشتند:
- ١. سنت علمي به جهان اسلام انتقال يافت كه نشانهاي از آن در آثاري چون زيج شهريار مشهود است.
- ٢. اسناد كتب و رسالات يوناني و سرياني كه به زبان پهلوي ترجمه شده بود به دورههاي اسلامي منتقل گرديد.
- ٣. بعضي از جنبههاي علوم هندي مثل پزشكي نجوم و تاريخ طبيعي كه در دوره ساسانيان تكامل يافته بود به جهان اسلام سپرده شد(٣).
ب هند
كانون ديگري كه در رشد و ترقي علوم اسلامي نقش مؤثري داشت، هند بود. اسناد هندي از چند طريق به عالم اسلام انتقال يافت.
١. بسياري از آثار هندي در دورههاي قبل از اسلام به زبان پهلوي ترجمه شد و در مركز علمي جندي شاپور تدريس ميشد. مثل كليله و دمنه كه بعد از اسلام توسط ابن مقفع و در زمان منصور عباسي به عربي ترجمه شد.
٢. برخي از آثار هندي مستقيماً از طريق مترجمين آن كشور كه به دربار خلفاي عباسي راه يافته بودند از زبان سانسكريت به زبان عربي درآمد. از آنجمله ميتوان از دو شخصيت هندي يعني «منكه هندي» و «ابن دهن» نام برد. منكه هندي در دستگاه اسحاق بن سليمان بن علي هاشمي بود ابن دهن نيز متصدي بيمارستان برمكيان شد. ٤
٣. ابوريحان بيروني با سفر به هند حكمت و علوم آن سرزمين را ترجمه كرد[٥].
٤. مبادلات بازرگاني نيز يكي ديگر از راههاي انتقال علوم هندي به دنياي اسلام بود[٦].
ج اسكندريه
يكي ديگراز كانونهايي كه در نهضت ترجمه اسلامي مؤثر بود، اسكندريه است. بعد از حركت نظامي اسكندر مقدوني بسوي شرق و خاموش شدن آخرين شعلههاي فروزان علم و فلسفه در آتن و بناء اسكندريه، اين شهر مركز تجمع علماء برجسته يوناني شد و جاي آتن را گرفت. اسكندريه تقاطع برخورد فرهنگ يوناني مصري يهودي و بابلي شد. [٧] اسكندريه حتي بعد از طلوع ديانت اسلام و تا زمان فتح مصر بدست مسلمانان فعاليت علمي خود را به شيوه خاص يوناني دنبال ميكرد. [٨]
در حوزه علمي اسكندريه دانشمنداني چون اقليدوس ارشميدس جالينوس اوريباسيوس فيلون و فلوطين در رشتههاي مختلف علمي و فلسفي پرورش يافتند. در نتيجه برخورد انديشههاي ديني و فلسفي مكاتب نويني مثل نوافلاطونيان و نوفيثاغورسيان به ظهور پيوست و بعداً اين مكاتب به جهان اسلام متصل و مورد مطالعه قرار گرفت و پس از پذيرش رنگ اسلامي به اروپا رفت. [٩]
رفته رفته از فعاليت علمي اسكندريه كاسته شد و مركزيت آن به انطاكيه منتقل شد. انطاكيه بر منطقه شمال عراق و آسياي صغير اثر گذاشت و مطالعات اين مراكز بعدها از طريق ترجمههاي ايراني يهودي. سرياني در نهضت ترجمه اسلامي بغداد مورد استفاده قرار گرفت. [١٠]
د حرّان
علاوه بر مراكزي چون رُها (ادسا) و نصيبين كه كانونهاي انتقال دهنده علم و فلسفه يونان به جهان اسلام بودند، بايستي از حران بعنوان مهمترين مركز انتقال تمدن يونان به عالم اسلام بعد از اسكندريه نام برد. حران مركز صائبين بود. اين گروه خود را امت ادريس پيغمبر ميدانستند و نشردهندگان تعليمات مكتب فيثاغورسي در دوره اسلامي بودند. [١١] انتقال علوم يوناني به حران نيز از طريق انطاكيه و در عهد متوكل وارد دنياي اسلام شد. [١٢] صائبين حران در ترجمه مستقيم علوم يوناني به زبان عربي نقش مهمي ايفا نمودند. شهرت حران به سبب فلاسفه و دانشمنداني بود كه در دوره اسلامي از آنجا برخاستند كه از معروفترين آنان ثابت بن قره و فرزندان و نوادگان او بودند. [١٣]
شكلگيري نهضت ترجمه در جهان اسلام
پس از جمعآوري اسناد مدارك كتب و رسالات از كانونهاي مختلف، كار ترجمه و تدوين آنها به زبان عربي آغاز شد و نخستين گام در زمان منصور خليفه عباسي برداشته شد و او دستور داد تا ترجمه كتب يوناني را شروع كنند و بقولي حتي بغداد را نيز به همين دليل بنانمود. [١٤] دومين قدم در عهد هارونالرشيد برداشته شد. به دستور او عدهاي ازعلماء اسلامي به قسطنطنيه رفتند و به ترجمهوتهيه كتبي كه دربلاد اسلامي يافت نميشد پرداختند. [١٥] به قولي ديگر هارون پس از چيره شدن بر سپاهيان بيزانس در جنگ آنكارا و عموريه كتابهاي يوناني رابه چنگ آورد و يوحناي ماسويه را به ترجمه آنها برگماشت. بعضي از محققين تأسيس بيت الحكمه رابه هارون نسبت ميدهند و معتقدند كه اين مركز علمي در زمان او تأسيس شده و در دوره مأمون با افزودن تأسيسات جديد توسعه يافت. ١٦
نقطه اوج ترجمه دردوره خلافت مأمون بود كه به دستور وي گروهي از مترجمان برجسته در بيتالحكمه گرد آمدند و تحت رياست يوحناي ماسويه به امر ترجمه پرداختند. ابن نديم در علم دوستي مأمون ميگويد: «مأمون گروهي از مترجمين معروفي چون حجاجبن مطر ابنبطريق حنين بن اسحاق و يوحنابن ماسويه را كه به زبانهاي مختلف آشنائي داشتند به سرزمين روم فرستاد و آنان نيز سيل عظيمي از كتابهاي يوناني و رومي را به جهان اسلام آوردند. [١٧] «پييرروسو» ميگويد: مأمون بعد از غلبه بر ميشل سوم امپراتور روم يكي از شرايط صلح را چنين قرار داد كه وي بايد يك نسخه از تمام كتب يوناني موجود در روم را به او بسپارد. [١٨] با حمايت بعضي خلفاء و با درايت وزراي دانش پروري چون برامكه و آل نوبخت تمام ميراث فرهنگي گذشته از تمام كانونها به جهان اسلام منتقل شد.
نكته قابلتوجهي كه درنهضت ترجمه ديده ميشود، تلاش وكوشش مترجمين هر قومي درترجمه آثارخود به زبان عربي است. بدين معني كه هر يك از اقوام مختلف سعي ميكردند آراء و عقايد خود را زودتر از ديگران در ميان مسلمانان رواج دهند. همين رقابت موجب تسريع ترجمهها رادر جامعه اسلامي فراهم ميآورد.
نكته قابل ذكر ديگر اينكه رسالات و كتب يوناني سرياني هندي و ايراني بدست مترجميني داده ميشد كه نه تنها به آن زبان تسلط داشتند بلكه گاهي در هر زمينه به نقد و بررسي منابع و حتي تصحيح آن ميپرداختند. مثلاً ابو يوسف يعقوب كندي علاوه بر ترجمه كتابهاي فراوان بيش از ٢٦٥ كتاب و رساله در موضوعات مختلف تأليف كرد.
سرآمد مترجمين حنين بن اسحاق بود و هر كتابي را كه ترجمه ميكرد به اندازه وزنش از مأمون طلا دريافت ميداشت. [١٩] حنين تمام تأليفات جالينوس و بسياري از آثار ارسطو و بقراط را ترجمه كرد كه تعداد آنها به حدود ١٣٠ جلد ميرسد كه بيشتر در زمينه فلسفه وطب بوده است. ٢٠
مترجمين ديگر خاندان بختيشوح بودند كه مذهب نسطوري داشتند وبيشتر عمر خود را در ترجمه و تحقيق در فلسفه و طب سپري كردند. اين خانواده ساكن جندي شاپور بود ولي در قرن دوم هجري بنا به دعوت خلفاي عباسي به بغداد رفتند و به امر طبابت مشغول شدند.
مترجم معروف ديگري كندي بود كه فيلسوف العرب خوانده ميشد. همچنانكه ذكر آن گذشت آثار او در تأليف و ترجمه از صدها جلد كتاب تجاوز كرده بود. [٢١] بتاني در نجوم و رياضيات، خوارزمي در رياضيات و جبر از محققين و مترجمين مشهور بودهاند.
از مترجمين ايراني كه ترجمه كتابهائي به زبان پهلوي را بر عهده داشتند ميتوان ابنمقفع خاندان نوبخت. علي بن زياد حسن بن سهل بلادزي عمر بن فرخان و اسحاق بن يزيد رانام برد. ابن مقفع كه در رأس مترجمين ايراني قرار داشت كتاب كليله و دمنه و بعضي از كتابهاي اخلاقي راترجمه كرد. علي بن زياد كتاب زيج شهريار رابه عربي درآورد. اسحاق بن يزيد كتاب سيرةالفرس (خداينامه) را از زبان پهلوي به عربي ترجمه نمود. بالاخره بلاذري نيز به ترجمه كتاب عهد اردشير همتگماشت. [٢٢] نتيجه اينكه مسلمانان قسمت اعظم آثار علمي و فلسفي و ادبي اقوام مختلف را به زبان عربي ترجمه و نقل كردند و بقول جرجي زيدان بهترين معلومات هر ملتي را از آن ملت گرفتند، مثلاً در قسمت فلسفه و طب و هندسه و موسيقي و منطق و هيأت از يونانيان بهره گرفتند و از ايرانيان تاريخ. موسيقي ستاره شناسي ادبيات و پند و اندرز و شرح حال بزرگان را اقتباس كردند و از هنديان طب حساب نجوم موسيقي داستان و گياه شناسي آموختند و ازكلدانيان ونبطيهاكشاورزي باغباني سحر و جادو ستاره شناسي و طلسم را فراگرفتند. شيمي و تشريح از مصريان آموختند. مسلمانان به تمام علوم دريافتي و ترجمه شده نظراتي افزودند و از مجموع آنها تمدن اسلامي پديد آوردند. [٢٣]
اينكه چه عواملي سبب پيشرفت تمدن اسلامي با آن سرعت غير قابل تصور شده بود؟ عدّهاي از محققين معتقدند كه عليرغم تلاش و كوشش اقوام مختلفي كه اسلام را پذيرفتند و در سيطره حكومت اسلامي براي پيشرفت تمدن اسلامي بذل مساعي ميكردند، اما عامل اصلي در پيشرفت تمدن اسلامي، خود اسلام بود كه با تشويق و ترغيب به علم و تسامحي كه در مورد اقوام غير مسلمان ميكرد باعث رشد و تعالي تمدن شد. [٢٤] از طرف ديگر اسلام به عنوان مهمترين عامل وحدت بخش موجب انتظام بخشيدن به امپراطوري گسترده و برقراري امنيت شده بود و پناهي بود براي صاحبان انديشه علمي.
فرهنگ و تمدني كه از امتزاج ميراث اقوام و ملتهاي ديگر تحت عنوان فرهنگ و تمدن اسلامي معروف شده روح آن اسلامي و عناصر تشكيل دهنده آن ميراث تمدنهاي گذشته بود.
- پىنوشتها
[١]. ابن نديم. الفهرست. ترجمه محمد رضا تجدد، تهران امير كبير ١٣٦٦، چاپ سوم. ص ٤٣٧.
[٢]. جلال الدين همائي، تاريخ علوم اسلامي، ص ٣٠.
[٣]. احمد آرام، علم در اسلام، ص ٢٤.
[٤]. ابنالنديم، پيشين، ص ٤٤٦.
[٥]. احمد آرام، پيشين، ص ٢٥.
[٦]. پ ج دبور،تاريخ فلسفه در اسلام،عباس شوقي، ص ١٢.
[٧]. حسين نصر،سه حكيم مسلمان،ترجمه احمد آرام،تهران شركت سهامي كتابهاي جيبي١٣٦١، چ چهارم، ص٣.
[٨]. ذبيح الله صفا، تاريخ علوم عقلي در تمدن اسلامي، دانشگاه تهران١٣٤٦، چاپ سوم، ص ١.
[٩]. براي مطالعه بيشتر به كتاب علم در اسلام نوشته احمد آرام، انتشارات سروش مراجعه شود.
[١٠]. ابوالحسن مسعودي، التنبيه والاشراف، ابوالقاسم پاينده، علمي فرهنگي ١٣٦٥، ص ١١٢.
[١١]. ت ج دبور، تاريخ فلسفه در اسلام، ترجمه عباس شوقي، انتشارات عطائي، ١٣٦٢، ص ١٦.
[١٢]. مسعودي، همان منبع، ص ١١٢.
[١٣]. دائرةالمعارف فارسي، مصاحب، جلد دوم، بخش اول، ص ١٥٤٥.
[١٤]. پييرروسو، تاريخ علوم، حسن صفاري، امير كبير ١٣٤٤، ص ١١.١١٨.
[١٥]. لوئيس پاول، سيرتكامل تمدن، هاشم رضي، مجيد رضي، آسيا ١٣٤٢، ص ٢٨٤.
[١٦]. احمد شبلي، تاريخ آموزش در اسلام، محمد حسين ساكت، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ص ١٤٠.
[١٧]. ابنالنديم، پيشين، ص ٤٤٤.
[١٨]. پييرروسو، پيشين، ص ١١٨.
[١٩]. عبدالحسين زرين كوب، كارنامه اسلام، ص ٤٩.
[٢٠]. ويل دورانت، تاريخ تمدن،ابوالقاسم پاينده،ص ٣٠٨.
[٢١]. ميراث اسلام يا آنچه مغرب زمين به ملل اسلامي مديون است، توماس آرنولد، مصطفي علم، ص ١٠٥.
[٢٢]. ابنالنديم، همان منبع، ص ٤٧٢ ٤٦٥.
[٢٣]. همان، ص ٤٤٦.
[٢٤]. جرجي زيدان،تاريخ تمدن اسلام،علي جواهر كلام،اميركبير،ص ٥٨١.