نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٣ - اخلاق و عرفان اسلامى

اخلاق و عرفان اسلامى

استاد محمدتقى مصباح

اشاره

در ادامه سلسله مباحث اخلاقى استاد مصباح يزدى، در اين شماره نيز شرح بخش ديگرى از وصاياى حضرت امام جعفرصادق(عليه السلام)خطاب به عبداللّه بن جندب را به محضر اهل معرفت تقديم مى داريم:

«يا ابن جندب، صِلْ مَنْ قَطَعَك و اَعْطِ مِنْ حَرَمَك و اَحْسِنْ اِلى مَنْ اَساءَ اِليك و سَلِّمْ على مَن سَبَّك و اَنْصِفْ مَن خاصَمَك وَ اعْفُ عَمّنْ ظَلَمك كما اَنّك تُحِّبُّ اَنْ يُعفى عَنك.»[١]

تفاوت مراتب ارزش اعمال

عكس العمل انسان در مقابل رفتار ناشايست ديگران، از چند حالت خارج نيست: يا رفتارى بدتر نسبت به آن ها انجام مى دهد; يا مشابه خود آن ها رفتار مى كند; يا چشم پوشى مى كند; يا نه تنها آن رفتار بد را ناديده مى گيرد، بلكه حتى كار بهترى هم نسبت به آن ها انجام مى دهد.

بديهى است در نظام اخلاقى و ارزشى اسلام، حالت اول ارزش منفى دارد; يعنى ظلم به ديگران به طور قطع و يقين مذموم است. البته انجام مقابله به مثل در مواردى مجاز شمرده شده است. اما چشم پوشى از رفتار ناشايست ديگران و يا انجام رفتارى بهتر نسبت به آن ها از ارزش بسيار بالايى برخوردار است. در قرآن نيز يك دستور كلى در ارتباط با كسانى كه رفتار نامناسب دارند، بيان شده است: «اِدفَع بِالتى هِىَ اَحسَن» (مؤمنون: ٩٦); رفتار بد ديگران را به وسيله كار بهتر دفع كن. اين آيه كه در دو جاى قرآن آمده است، در ادامه يكى از آن ها مى فرمايد: «فَاِذَا الّذي بَيْنَك و بَيْنَهُ عَداوةٌ كَاَنّه وَلِىٌّ حَميم» (فصلت: ٣٤); تا همان كسى كه با تو بر سرِ دشمنى است، گويى دوست و خويش تو گردد.

خوشرفتارى در مقابل رفتار بد ديگران، علاوه بر اين كه اوج ارزش اخلاقى است، انگيزه اى را هم در طرف مقابل براى كسب اين ارزش اخلاقى ايجاد مى كند. در دستگاه ارزشى اسلام، رفتارهاى انسان از نظر ارزشى داراى مراتب و درجات مختلفى است. اين ارزش، گاهى در حد خنثى است و گاهى در حد مثبت، آن هم با درجات متفاوت. مثلاً، در مورد رفتار بد ديگران، اگر انسان مشابه همان كار را نسبت به آن ها انجام دهد، چنين عملى از نظر ارزش گذارى خنثى و در حد صفر است; يعنى نه ارزش منفى دارد و نه ارزش مثبت. اما عمل انسانى كه رفتار بد ديگرى را ناديده مى گيرد; يعنى نه تنها مقابله به مثل نمى كند، بلكه رفتار بهترى هم نسبت به او انجام مى دهد، براى مثال، در مقابل توهين ديگران خشم خود را فرو مى برد و با آن ها مهربانى مى كند، داراى ارزش مثبت مى باشد.

در بحث فلسفه اخلاق، عده اى اعتقاد دارند كه به طور كلى، يك رفتار، يا خوب است و يا بد; اگر عملى به شكل خاصى انجام شود خوب است، در غير اين صورت بد. كانت، فيلسوف اخلاقى معروف، در اين باره مى گويد: كار خوب شرايطى دارد كه در صورت تحقق آن ها مى توان آن كار را خوب دانست. از جمله اين شرايط اين است كه انسان كار را به دليل اطاعت از حكم عقل يا وجدان ـ كه آن را كار خوبى مى داند ـ انجام دهد نه از روى عواطف و يا انگيزه ديگرى. با توجه به اين ديدگاه، عملِ مادرى كه نيمه هاى شب از خواب شيرين برمى خيزد و از طفلش پرستارى مى كند، فاقد ارزش اخلاقى است; چرا كه مادر براى ارضاى عاطفه خود دست به اين كار زده است!

اما در دستگاه ارزشى اسلام، ارزش هاى مثبت داراى مراتب اند; يعنى امر بين نفى و اثبات نيست. ممكن است عملى از يك درجه تا به سوى بى نهايت ارزش داشته باشد. مراتب عبوديت و خلوص، همگى داراى ارزش اند، منتها با درجات متفاوت. مثلاً، آن خلوص كاملى كه مد نظر اسلام است، تنها در پرتو حكم عقل به دست نمى آيد; خلوصى است كه حضرت على(عليه السلام)داشتند. آن حضرت مى فرمايند: «ما عَبَدْتُكَ خوفاً من نارِكَ و لا طَمَعاً فى جَنَّتِك لكنْ وَجَدْتُكَ اَهْلاً لِلعِبادةِ فَعَبَدْتُكَ.»[٢] بنابراين،

دستگاه ارزشى اسلام، ارزش ها را در شكل «همه يا هيچ» در نظر نمى گيرد; اعمال خوب مراتب و درجات فراوانى دارند. البته، ارزش بسيارى از كارها به نيت انسان بستگى دارد; مثلاً، ارزش عمل كسى كه رفتارى زشت را با كار خوب پاسخ مى دهد، به نيت وى برمى گردد. هر قدر اخلاص انسان در كارى بيش تر باشد، به همان ميزان ارزش آن كار بالاتر است. اخلاص هم تنها با گفتن «قربةً الى اللّه» به دست نمى آيد; كار بايد واقعاً و از صميم دل براى خدا باشد.

تفاوت مراتب معرفت انسان ها

ايجاد انگيزه; روش تربيتى اسلام

انسان به يكباره نمى تواند مراتب بالاى تكامل را كسب كند; زيرا اين مهم به تدريج امكان پذير است. تربيت انسان ها در دستگاه تربيتى اسلام، متناسب با ميزان معرفت و درك آن ها مى باشد; يعنى همان طور كه مراتب ارزش كارها متفاوت است، نحوه تربيت افراد هم متفاوت مى باشد. همه ما مى دانيم كه شرط قبولى، بلكه شرط صحت نماز، اين است كه به نيت قربت انجام شود. اگر نماز براى اغراض مادى و يا ريا خوانده شود، اشكال دارد. اما آيا همه مسلمان ها مى توانند واقعاً با خلوص كامل نمازى را به پادارند؟ واقعيت اين است كه انسان ها نمى توانند در همه مراحل و شرايط زندگى، آن خلوص كامل را در اعمالشان داشته باشند; زيرا مردم از نظر معرفت و شناخت در يك سطح قرار ندارند. مثلاً، از دختربچه نه ساله اى كه تازه به سن تكليف رسيده است نمى توان توقع داشت كه نمازها و ساير عباداتش را با خلوص كامل به جا آورد. انسان بايد براى تشويق كودك به خواندن نماز، حتى جلوى ديگران از او تعريف و تمجيد نمايد. درست است كه اين گونه انگيزه ها در نيت كودك اثر مى گذارد و از خلوص آن مى كاهد، اما براى نمازخوان كردن او چاره اى جز اين نيست. شناخت كودك در حدى نيست كه اين گونه مسائل را درك كند; همين كه نمازش را به موقع بخواند كافى است. ولى به تدريج با بيش تر شدن عقل و معرفتش مى تواند نيت خود را خالص تر كند تا به مراحل بالاى تكامل نايل گردد.

اگر ما بخواهيم اعمالمان را طبق دستگاه اخلاقى كانت انجام دهيم، شايد در بين ميليون ها انسان يك مصداق هم نيابيم كه اعمالشان را صرفاً از روى حكم عقل انجام داده اند. دستگاه تربيتى اسلام با توجه به انگيزه هاى مختلف افراد به تربيت انسان ها مبادرت مىورزد. براى مثال، يكى از وظايف مسلمان ها جهاد است و چون يك عبادت به حساب مى آيد، بايد قربةً الى اللّه انجام شود. اما از آنجايى كه همه مردم از نظر اخلاص در مرتبه بالايى قرار ندارند، اسلام به انگيزه هاى مختلف آن ها توجه مى كند. قرآن در اين زمينه مى فرمايد: (فتح: ٢٠); خدا به شما وعده گرفتن غنيمت هاى بسيار داده. اين كار، نوعى ايجاد انگيزه كردن است، درست مانند اين كه ما از فرزندمان بخواهيم نماز بخواند تا فلان اسباب بازى را برايش تهيه كنيم. در جامعه هم افرادى زندگى مى كنند كه حكم كودك را دارند; يعنى بايد با دادن وعده و وعيد، آن ها را به سمت كارهاى خوب سوق داد. اسلام به اين حد اكتفا نمى كند و مثلاً براى انجام جهاد، ارزش هاى بالاترى را نيز معرفى مى نمايد; از جمله، ارزش پيروزى بر دشمنى كه بر مسلمان ها ظلم و ستم روا داشته است.

البته، قرآن در ادامه، كسانى را كه به دليل انگيزه هاى مادى در جهاد شركت جسته اند، مورد سرزنش قرار داده و مى فرمايد: «تريدون عَرَض الدنيا و اللّه يريد الاخرة» (انفال: ٦٧); شما متاع فانى ناچيز دنيا را مى خواهيد و خدا براى شما آخرت را. به فكر آخرت بودن، انگيزه بالاترى است كه خود اين ارزش نيز داراى مراتب فراوانى همچون: نجات از عذاب، اجر و پاداش دايمى، مراتب عاليه بهشت و جنات عدن مى باشد. انگيزه و همت برخى افراد از اين هم بالاتر است; چرا كه فقط خشنودى خدا را مى خواهند. اگرچه تعداد اين گونه افراد كم است، اما اسلام مى خواهد ساير انسان ها را هم به تدريج به طرف آن ها رهنمون سازد. تمام اين ها انگيزه هايى است كه اسلام به واسطه آن ها مى خواهد توجه انسان ها را از اهداف مادى و دنيوى به اهداف معنوى و اخروى جلب نمايد.

بنابراين، روش تربيتى اسلام، در تحقق بخشيدن به ارزش ها، متناسب با مراتب معرفت انسان هاست. خداوند تربيتش را منحصر به امثال سلمان و ابوذر نكرده است، ديگران هم بايد متناسب با فهم و معرفتشان تحت تأثير تربيت اسلام و قرآن قرار گيرند. اما چون همت افراد متفاوت است، برخى را كه داراى همت پايين مى باشند ابتدا با ايجاد انگيزه هاى مادى تربيت مى كند و آن گاه كه همتشان بلندتر شد، با معارف ديگر آشنا مى سازد. در اين مرحله است كه انسان محبت خدا پيدا مى كند و وقتى محبت خدا آمد، بسيارى از مشكلات انسان حل مى شود.

نحوه معاشرت با كسانى كه در جامعه رفتارهاى نامناسب دارند، مثلاً، بدزبانند، بى ادبند، ظلم مى كنند، حقوق ديگران را رعايت نمى كنند و... نيز داراى مراتب مختلفى مى باشد. بهترين رفتار در مقابل اين گونه افراد، مقابله به احسن مى باشد. با اين كار، در درجه اول، مشكلات دنيوى ما حل مى شود; زيرا خوشرفتارى با كسى كه در صدد آزار و اذيت ماست، اولاً موجب در امان ماندن از شر او مى گردد و ثانياً، فرد دشمن را تبديل به دوست مى كند: «فاذا الذى بينك و بينه عداوة كانه ولى حميم.» (فصلت:٣٤) همچنين اين كار موجب مى شود تا كسانى كه به دنبال يافتن مراتب عاليه ارزش ها هستند، رضايت خدا را به دست آورند. انسان نمى تواند هيچ انگيزه اى را بالاتر از كسب رضايت خدا تصور كند. اگر در اين زمينه در دستورات ائمه اطهار(عليهم السلام)مصاديق مختلفى را مشاهده مى كنيم، به اين دليل است كه انسان ها از نظر معرفت و همت با يكديگر تفاوت دارند. از اين رو، بايد با وسايل مختلفى آن ها را هدايت و تربيت نمود.

امام صادق(عليه السلام) در اين فراز از كلام خود خطاب به عبداللّه بن جندب مى فرمايند: پيوند خود را با فاميل و دوستان و همسايگانى كه با تو قطع رابطه كرده اند، محكم تر نما و با ايشان به مانند خودشان رفتار مكن. همچنين اگر به كمك و يارى كسى نياز داشتى، اما او از اين كار دريغ ورزيد، به هنگام احتياج وى محرومش منما. رفتار بد ديگران را با خوشرفتارى پاسخ بده، حتى اگر به تو دشنام داد، تو به او احترام بگذار، در مقابلِ ناجوانمردى ديگران، مردانگى به خرج بده و ظلم ديگران را ناديده بگير: «صل من قطعك و اعط من حرمك و احسن الى من اساء اليك و سلّم على من سبّك و انصف من خاصمك واعف عمّن ظلمك.» سپس حضرت براى ايجاد انگيزه در شيعيانشان، بر اين نكته تأكيد مى كنند و مى فرمايند: آيا هيچ يك از شما هستيد كه انتظار نداشته باشيد خداوند از گناهانتان درگذرد؟ «كما انك تحب ان يعفى عنك.» به جز حضرات معصومين(عليهم السلام) كسى نيست كه از عفو خدا بى نياز باشد. البته آن ها هم در مقامى كه قرار دارند براى خودشان گناهانى قايلند كه بسيار بيش از ما ترس از خدا دارند و طلب عفو مى كنند. حال چگونه ما كه انتظار عفو خدا را داريم، حاضر نيستيم از اشتباه ديگران درگذريم؟

قرآن در اين باره مى فرمايد: «و ليعفوا و ليصفحوا الا تحبّون ان يغفرالله لكم.» (نور: ٢٢); بايد مؤمنان هميشه بلندهمت بوده و با خلق، عفو و صفح پيشه كنند و از بدى ها درگذرند. آيا دوست نمى داريد كه خدا هم در حق شما مغفرت و احسان نمايد؟

در روايات هم آمده است كسانى كه نسبت به ديگران گذشت مى كنند، روز قيامت از گناهانشان گذشت مى شود. براى مثال، كسانى كه در معامله بسيار آسان مى گيرند و گذشت مى كنند، خداوند هم در روز قيامت در محاسبه اعمالشان سخت نمى گيرد. اما آن هايى كه در معامله سخت گيرى مى نمايند كه مبادا يك ريال كم تر سود كنند، روز قيامت هم خداوند بر آن ها سخت مى گيرد.

بنابراين، اگر ما مى خواهيم خدا از ما بگذرد، بايد سعى كنيم نسبت به ديگران خوشرفتارى كنيم و از اشتباهات آن ها درگذريم.

ادامه دارد...


  • پى نوشت ها

[١]ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ٧٨، ص ٢٨٤، روايت ١، باب ٢٤

[٢]ـ همان، ج ٧٠، روايت ١، باب ٥٣