نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ١١ - اسلام و ناسيوناليسم*
فرانسيس رابينسون
ترجمه سيد احمد هاشمى
اشاره
همان گونه كه از مجموع مطالب نويسنده به دست مى آيد، اين نبشتار به تأثير انديشه هاى اسلامى در شكل گيرى مليّت و هويت ملى خاص، توسط مردمى كه متأثر از آن انديشه ها هستند اشاره دارد. در واقع، اين انديشه ها موجب مى گردد كه حتى اگر درون يك مرز جغرافيايى، سياسى و فرهنگى، اقليّتى مسلمان وجود داشته باشد، با هويت ملى خاصى كه احساس مى كنند، تمايز خود را حفظ كنند و به فرهنگ مسلّط آن جامعه جذب نگردند و حتى در پى تشكيل دولتى مستقل برآيند. مقوّم اساسى اين نوع احساس هويت ملى و ناسيوناليسم، قوميت، نژاد، سرزمين و مانند آن نيست، بلكه انديشه هاى اسلامى مبتنى بر عقيده «برترى امّت مسلمان بر ساير مردم» و عقيده «اهميت ايجاد اجتماع اسلامى» تشكيل دهنده محور احساس مذكور است.
نويسنده، براى تبيين اين مطلب، شواهدى از مسلمانان ايالات مسلمان نشين هند، موپلاهاى هند جنوبى، مسلمانان فيليپين، چين و مالزى ذكر مى كند.
به نظر مى رسد در ميان مسلمانان گرايشى به سازمان دهى سياست براساس اعتقاداتشان وجود دارد. هر جا مسلمانان تفوق واكثريت جمعيتى دارند، سازمان هايى در قالب احزاب سياسى شكل مى گيرد; همانند «اخوّت اسلامى» مصر يا «جماعت اسلامى» پاكستان. هدف آن ها اين است كه مطمئن شوند دولت در حدّ امكان، در امتداد آنچه به نظر آن ها به عنوان خطوط اسلامى مى باشد، حركت مى كند.
هر جا مسلمانان اقليّتى را تشكيل دهند، غالباً تقاضايى ظهور مى كند مبنى بر اين كه مسلمانان بايد به عنوان يك جماعت سياسى مستقل يا به عنوان يك دولت ملى مستقل يا به عنوان يك دولت در درون دولت ديگر سازمان دهى شوند. يك نمونه از جدايى طلبى مسلمانان در مورد مسلمانان ايالات متحده هند است كه براى ايجاد پاكستان تلاش كرده و توجه عالمانه اى را به خصوص نسبت به ساير نمونه ها به خود جذب كرده اند.
پاول براس (Paul Brass) دركتاب خود با عنوان زبان، مذهب و سياست در هند شمالى[١]، پديده مزبور را اين گونه توضيح مى دهد: تفاوت هاى عينى بين مسلمانان وهندوها بسيار كم است و اين تفاوت ها در جنبش هاى احياگرانه آن ها آن قدر زياد نيست كه جدايى آن ها را اجتناب ناپذير كند. پديده عمده و تعيين كننده عبارت از فرايند نماد گزينى است و نيز اين واقعيت كه نخبگان مسلمان به جاى برگزيدن نمادهاى مشترك، نمادهاى مجزا و مستقلى بر مى گزينند. براس مى نويسد: رهبران مسلمان هند شمالى در اواخر قرن نوزدهم، قايل به سرنوشت مشتركى با هندوها نبودند; زيرا آن ها خودشان را درمعرض خطر از دست دادن امتيازشان به عنوان يك اجتماع غالب مى ديدند... از اين رو، بر يك احساس خاصى از تاريخ تأكيد داشتند كه قابل سازش با آرمان هاى هندو و اسطوره سقوط مسلمانان به سوى قهقرا نبود.
براساس گفته هاى براس، اگر مسلمانان سياست را براساس ايمانشان سازماندهى مى كنند، بدين دليل است كه نخبگان مسلمان چنين مى پندارند كه اين مؤثرترين راه نگه دارى يا به دست آوردن قدرت سياسى است. ... آرمان هايى ملازم با ايجاد و استمرار «بهترين مليتى كه براى بشريت پديد آمده»، كه برگرفته از احاديث اسلامى است، پيوسته بسيارى از مسلمانان هند شمالى را به تلاش براى تحقق اجتماع سياسى ـ مذهبى آرمانى وادار كرده است، اين انديشه ها عبارت است از اين كه مسلمانان بخشى از يك اجتماع را تشكيل مى دهند، قوانين اجتماع از سوى خداست، وظيفه فرمان رواست كه آن قوانين را به اجرا گذارد، او بايد قدرت لازم را براى چنين كارى داشته باشد، همه مسلمانان برادرند، و اين كه آن ها متمايز و برتر از غير مسلمانان اند. علاوه بر اين، به عنوان اقليتى در ميان بت پرستان، علايق دايمى نيز براى ترسيم تمايزاتى قاطع بين بت پرستان و خودشان و براى تضمين اين كه اسلام ملازم قدرت است وجود دارد.
قابل درك است كه اين ها علايقى بوده كه همراه با سقوط قدرت مغول و پديد آمدن دولت جديد در دست غير مسلمانان، به شدت رشد كرده است. عمل آنان در ميان علما كه توجيه اصلى وجودشان، تلاش براى ايجاد اجتماع شرعى است و براى كسانى كه بايد از انديشه هاشان به عنوان نيروى محرّك به طور دائم جريان يابد، آشكار است. حتى هنگامى كه نفوذ اين آرمان ها اعضايى از جامعه علماى هندى را به سوى مسيرهاى سياسى متضادى در قرن نوزدهم سوق داد، درعين حال، ترديدى در نيروى تجزيه طلبانه آنان وجود نداشت. اگر آن دسته از علمايى كه از انجمن (The League) حمايت كردند، ايجاد دولت اسلامى را تنها راه حمايت شريعت در زمانى مى ديدند كه بريتانيا هند را از تحت سلطه خود رها كرد، ولى دسته ديگرى از علما كه از كنگره حمايت كردند، آينده اسلامى را در هندى تصور مى كردند كه چندان تجزيه شده و مستقل نباشد و در آن، احساس هويت اسلامى همواره با احساسى از مليّت هندى به طور شديد رقابت خواهد داشت.
اما در مورد نخبگان كثرت گرا (سكولار) و يا در حال كثرت گرا شدن، نفوذ اين آرمان ها همچنان قوى است، اگر چه كمتر به طور مستقيم بوده و ارزيابى آن دشوارتر است. اين نخبه هاى كثرت انديش حتى بدون دلايل مذهبى قوى ـ كه نمى توان گفت آن هايى كه از علما نيستند، بنابراين مسلمانان متعهد نمى باشند ـ همچنان تحت نفوذ مفروضاتى در مورد جهان قرار داشته و كمك كرده اند تا آنچه از نظر عاطفى رضايت بخش ترين فرجام تصور مى شده است تحقق يابد.
اگر اين فهم و تحليل از نفوذ شكل دهنده آرمان هاى اجتماع اسلامى بر رفتار سياسى مسلمانان درست باشد، بايد بر روى بخش وسيع ترى به مراتب فراتر از مسلمانان ايالت هاى مسلمان نشين هند[٢] صادق باشد و عملاً نيز همين طور است. به عنوان نمونه، موپلاهاى هند جنوبى[٣] براى هشت قرن نشان داده اند كه مى توان به عنوان يك جماعت مسلمان تحت حكومت غير مسلمانان باقى ماند. آنان با تمرين هاى انتحارى جهادى، تمايز بين جماعت مسلمانان و هندوها ومسيحيانى را كه در اطراف آنها زندگى مى كنند، نشان داده اند. در سال هاى اخير، آنان يك احساس نيرومندى از عصبيت همبستگى را با مسلمانان ديگر جاهاى شبه قاره ظاهر ساخته اند. در حالى كه گرايش هاى تجزيه طلبانه اساسى در چشم انداز آنان در ترجيح شديد آن ها نسبت به عمل كردشان به صورت سياسى در خلال يك حزب تماماً مسلمان آشكار مى شود; حزبى كه تقاضايش براى تأسيس يك منطقه از مال پوريم (MallaPuram) كه تحت سلطه موپلاهاى كرالا (Moplahs of Kerala) باشد، در سال ١٩٦٩ تحقق يافت. گفته شده كه اين دستاورد يك نياز روان شناختى مهم را برآورده كرده است; بدين معنا كه در محدوده آن چه ممكن بود، بعضى از موپلاهاى كرالا در نهايت، موفق شدند كه اسلام را با قدرت درهم آميزند. ما به مقداركافى درمورد موپلاها شناخت داريم كه با اطمينان، شيوه اى راكه بينش آن ها به وسيله اسلام نسبت به جهان شكل گرفته است و اين كه چگونه اين بينش را كه بر سياست آن ها تأثير گذاشته درك نماييم. ولى ما هنوز به قدر كافى در مورد مسلمانان دكنى، كه از مجلس اتحاد مسلمانان[٤] و تقاضاى آن براى تأسيس يك دولت مسلمان مستقل در منطقه آندراپرادش (Andhra Pradesh)حمايت مى كنند يا لابيايى هاى تاميل ندو (Labbais of Tamil Nadu)كه به شدت با جنبش نهضت براى ايجاد پاكستان مشخص مى شوند يا در مورد مسلمانان، ماهارش ترين (Maharash Trian) كه در سال هاى اخير به تعداد فزاينده اى به مجلس مسلمانان راه يافته اند، شناخت كافى نداريم. ولى به نظر مى آيد كه آرمان جماعت اسلامى شكل گرفته و فهمشان را از اين كه كدام عمل سياسى رضايت بخش، مطلوب و مشروع است شكل مى دهد.
با ملاحظه اقلّيت هاى مسلمان در آسيا ـ به صورت كلى تر ـ مى توان گفت كه يك رابطه متناظر بين آرمان هايى كه با ايجاد و استمرار جماعت اسلامى مرتبط است در تجزيه طلبى سياسى آشكار مى گردد.
در فيليپين، پيوندهاى نزديكى بين احياى مجدد اسلام پس از زمان جنگ جهانى دوم با پيامدى از آگاهى مذهبى عميق و رشد اعمال مذهبى خالص، حق طلبانه و نهضت فيليپينى هاى مسلمان[٥] براى تشكيل يك دولت اسلامى مستقل ترسيم شده است.
در چين، براى قرن ها، تعداد عظيمى از مسلمانان در مقابل جذب فرهنگ مسلّط مقاومت كرده اند. مسلمانان احساس برترى و تمايزشان را حفظ كرده اند; آنان سازمان هاى جماعتى قدرتمندى بنا كرده اند و از ميان اين سازمان ها، آگاهى خودشان از «امّت» بودن را به وسيله محور بودن زبان عربى، اسلام و امپراتورى اسلامى و سنّت ها و ارزش هاى اسلامى براى هر مسلمان ارتقا بخشيده اند. شگفت آور نيست كه آن ها قادر نبوده اند با يك دولت كمونيستى و آداب كنفوسيوسى وحدت بخش هويت يابند وتا حدّ ممكن، يك راه تجزيه طلبانه سياسى را دنبال كرده اند. آن ها در ميان هزاران پيرو، كه در اجتماعى تفريحى در سال ١٩٥٦ گردهم آمده بودند، اظهار داشتند چين سرزمين پدرى مليّت هايى (Hui)نيست، عربى زبان مردم هايى است، همه مردمهايىجهان به يك خانواده تعلّق دارند.
اگر آرمان اسلامى متعلق به امّت واحد سياسى ـ مذهبى چنين نفوذى در ميان اقليّت هاى مسلمان داشته است، پس به نظر مى رسد كه در نواحى اى كه بيش تر يا تمام جمعيت شان مسلمان است نيز نفوذ دارد. در واقع، در جهان، به سختى مى توان يك دولت اسلامى پيدا كرد كه داراى حزبى نباشد كه داعيه آشكارش تحقق بخشيدن آرمان هاى اسلامى در عرصه سياست و جامعه معاصر است. انگيزه هاى رهبران و پيروان «اخوّت اسلامى» مصر، «جماعت اسلامى» پاكستان يا «فدائيان اسلام» ايران هر چه باشد، نمى توان شك كرد كه نگرش آن ها به واسطه سنّت اسلامى شكل گرفته و تجديد شده است. در سال هاى اخير، اين فرايند هيچ جا دقيق تر از تحقيق كسلر (Kessler)در زمينه به قدرت رسيدن حزب اسلامى «پانـ مالزيايى» در ايالت كلنتان (Kelantan)شرق مالزى مشاهده نشده است. اين جا يك انسان شناس با يك ديدگاه تاريخى نشان مى دهد كه چگونه در دهه هاى ١٩٥٠ و ١٩٦٠ نظريه اجتماعى اسلامى به طور پيوسته بر تحولات سياسى تأثير گذاشته و آن را شكل داده است.تجربه جوامع داراى اكثريت مسلمان درك ما را در مورد تأثير فراگير آرمان اسلامى تأييد مى كند. اما اين تمايز وجود دارد: در حالى كه در اجتماعات داراى اقلّيت مسلمان مشكل عمده متحد كردن قدرت با اسلام است. در اجتماعات داراى اكثريت مسلمان، مشكل عمده متحد كردن اسلام با قدرت است.
پيوند بنيادين بين اسلام و تجزيه طلبى سياسى، اصلاح بيش ترى را به نظريه براس در زمينه تشكيل ملّت[٦] پيشنهاد مى كند.عواملى كه تا اين جا براهميت آن توافق شد، عبارت است از:
الف. توانايى مسلمانان ايالات متحده هند.. بر به كار گرفتن نمادهاى فرهنگى و تاريخى كه براى بخش عظيمى از جماعت مسلمان جذاب است;
ب. وجود نخبگان مقتدرى كه خواهان بسط و توسعه يك هويت مشترك بوده اند;
ج. اين واقعيت كه تمايزات عينى بين هندوها و مسلمانان، خود به تنهايى آن قدربزرگ نبوده كه يك جنبش تجزيه طلبانه رادامن بزند;
د. تصميم مسلمانان براى دفاع از منافع مسلمانان;
هـ. اهميت يافتن نظام نظارت سياسى امپراتورى ]= خلافت[
به اين عوامل پنج گانه، بايد آرمان هاى سياسى ـ مذهبى اسلام، به خصوص آرمان هايى را كه بر اهميت وجود يك جماعت اسلامى تأكيد مى كند، اضافه كنيم.
اين آرمان ها را نه تنها ما تعيين كننده حدود فعاليت هاى مشروع براى نخبگان مى بينيم ـ كه عبارت از فرايندى است كه در مقاله براس در مورد «هويت سياسى در آسياى جنوبى»[٧] به صورت غيرمبسوط بدان اشاره شده است ـ بلكه همچنين فهم خود آنان را در مورد آنچه ممكن است و آنچه آن ها بايد براى نيل بدان تلاش كنند تشكيل مى دهد.
براس تلاش قابل توجهى كرده بود تا قلمرويى را نشان دهد كه در آن قوانينِ رقابت، براى دست يابى به قدرت مطلق هستند. اما نمونه هاى مذكور از تجزيه طلبى مسلمانان پيشنهاد مى كند عرصه هايى كه سياست درآن به صورت مستقل و خودمختار مى تواند ديده شود، بايد از بقيه مجزا گردد; يعنى بيش از مقدارى كه براس آن را پذيرفته است.
اين استنتاج دلالت هاى نظرى وسيع ترى دارد. براس به اهميت اين استنتاج براى علم سياسى، در خلال مباحثاتى كه درابتداى مقاله اش مى باشد، اشاره مى كند; در آن بحث هايى كه به اختلافات مفهومى بنيادينى كه درميان دانشمندان درباره فرايندهايى كه به وسيله آن ها ملت ها شكل مى گيرند، اشاره مى كند. بعضى از آغازگرايان[٨] بحث مى كنند كه هر انسانى در خلال زندگى، وابستگى هايى را (به محل تولد، خويشان، مذهب، زبان و مانند آن) همراه خود داردكه اين وابستگى ها از متعينات[٩] شرايط انسانى است; وابستگى هايى كه در بنيان هاى غيرعقلانى شخصيت ريشه دوانده است; وابستگى هايى كه پايه هايى را براى يك بستگى سهل و ساده با ديگر مردمى كه از زمينه هاى همانند مى باشند، فراهم مى سازد. برخى ديگر كه عبارتند از ابزارگرايان[١٠]، بحث مى كنند ـ همان گونه كه به نظر مى رسد براس نيز در كتاب زبان، مذهب و سياست بحث كرده ـ كه قوميت بايد به عنوان پى جويى نفع و سود براى اعضاى گروه هايى لحاظ گردد كه فرهنگشان به طور مستمر و نامحدود، توسط نخبگان قابل تغيير و قابل ساختن و پرداختن است.
اين ها مواضعى افراطى اند و پاسخ و نظر صحيح همان گونه كه براس، خود اكنون پيشنهاد مى كند، در جايى بين آن دو موضع قرار دارد. براس به سمت موضع ابزارانگارها، كه درآن خودمختارى سياست مهم و قابل ملاحظه است، تغيير موضع مى دهد. او مى گويد: شكل گيرى ملّت فرايندى است كه به وسيله آن نخبگان يك طرف و نخبگان طرف ديگر در درون گروه هاى قومى، جنبه هايى را از فرهنگ گروه شان برگزيده، ارزش ها و معانى جديدى را به آن ها پيوند مى دهند و آن ها را به عنوان نمادهايى براى بسيج گروه، براى دفاع از منافع آن و براى رقابت با ساير گروه ها به كار مى برند. اين نخبگان از هر تعهدى آزادند و تنها به وسيله فرهنگ گروه هايى كه مايلند آن ها را رهبرى كنند، محدود و ملزم مى باشند.
پيشنهاد و پاسخ ما اين است كه آرمان هاى اسلامى[١١] نقشى شكل دهنده و گاهى برانگيزنده را درميان مسلمانان ايالات متحده هند ايفاء كرده است. به نظر مى رسد كه اين آرمان ها نقشى همانند را در ميان نخبگان ديگر جوامع اسلامى ايفا كرده باشد. همچنين نيروى مداوم اين آرمان ها نشان مى دهد كه موازنه بحث بايد بيشتر به طرف موضع آغازگرايان تمايل پيدا كند.
- پىنوشت ها:
* ـ برگرفته شده از كتاب:
John Hutchinson and Anthony D.Smith (eds.), Nationalism, (Oxford. New York/Oxford untversity Press, ١٩٩٤)
[١]- Language, Religion and Politics in North India
[٢]- The United Provinces Muslims.
[٣]- Moplahs of South india
[٤]- Majlis-e-lttehadul Muslimeen.
[٥]- The Movement of Muslim Filipinos
[٦]- nation - Formation.
[٧]- Political Identity in souih Asia.
[٨]- The Primordialists.
[٩]- Givens.
[١٠]- the Instru mentalists.
[١١]- Islamic ideas.