نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٧ - اختلاط زنان و مرداندر مراكز آموزشى

اختلاط زنان و مرداندر مراكز آموزشى

اسدالله طوسى

مقدمه

سخن درباره زن و خصوصيات جنسى او و تفاوت و يا عدم تفاوت وى با مرد در ابعاد گوناگون، از جمله حقوق فردى و اجتماعى، همواره در مكاتب و نحله هاى مختلف فكرى، از مباحث مهمّ و قابل توجه بسيارى از انديشمندان و صاحب نظران بوده است. در كنار نظرات متعادل و بعضاً مطلوب درباره زن و حقوق او، كه بيش تر در ميان اديان آسمانى ديده شده است، گاه نظراتى افراطى و شگفت انگيز نيز ديده مى شود كه توجيه كننده رفتار بسيار خشن و سبعانه با زنان در عصر جاهليت و حتى در عصر حاضر و دنياى متمدن مى باشد. اين گونه نظرات افراطى حتى در ميان ـ به اصطلاح ـ انديشمندان مشهور معروف جهان نيز ديده مى شود، اما با رنگ و لعاب علمى.

شايد بتوان با قاطعيت ادعا نمود كه اين گونه آراء و نظرات درباره زن و حقوق او از آن جا ناشى مى شود كه غالباً صاحبان اين انديشه ها يا از زن و توانايى هاى او و حقوق و وظايفش به خوبى آگاهى نداشته اند و يا نمى خواسته اند آن گونه كه شايسته يك زن است با او برخورد كنند. نتيجه اين ديدگاه ها سوء استفاده هرچه بيش تر و استثمار اين قشر عظيم انسانى است، البته در هر عصرى به سبك و روش خاص خود.

اين نكته بر هيچ ذهن بيدار و وجدان آگاهى پوشيده نيست كه اين گونه ديدگاه ها در هر حال محكوم است، چه متعلق به قديم باشد و چه عصر حاضر و جهان متمدن. اما شايد بتوان گفت كه وجود اين انديشه هاى متحجّر و خام درباره زنان آن هم در عصر تمدن، كه ادعاى پيشرفت و ترقى در تمام حوزه هاى علوم و معارف را دارد، به مراتب قبيح تر و محكوم تر است.

البته بايد به اين حقيقت نيز اذعان كرد كه پيدايش اين آراء و نظرات افراطى درباره مسائل زنان و در پى آن، مطرح كردن تساوى حقوق زن و مرد در تمام جهات و آن چه امروزه به نام «فمينيسم» معروف شده، واكنش محروميت ها و مظلوميت هايى است كه در گذشته و حتى اكنون بر زنان رفته است و نتيجه عملكرد غلط و نادرست دست اندركاران و صاحبان قدرت نسبت به اين قشر عظيم انسانى است. ناگفته پيداست كه اين ميدان جاى طرح مباحث بسيارى است كه ورود به آن ها در اين مجال نمى گنجد. بنابراين، تنها به يكى از ابعاد آن توجه مى شود.

از جمله مسائلى كه در اين زمينه قابل طرح مى باشد مسأله تعليم و تربيت زنان است. طرفداران و حاميان حقوق زن ـ عموماً ـ و فمينيست ها ـ خصوصاً ـ بر اين نكته اصرار مىورزند كه زنان در گذشته از كليه حقوق از جمله فرصت هاى آموزشى محروم بوده اند. به همين دليل، به فكر افتاده اند تا در پرتو اين انديشه، شعار تساوى حقوق آموزشى براى زنان و مردان و استفاده از فرصت هاى آموزشى را مطرح كنند. همچنين به خصوص در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، به دلايل مختلف، لزوم اختلاط زنان و مردان را در مراكز و مؤسسات آموزشى مطرح كرده اند. اين عده عقيده داشتند كه نه تنها دلايل اقتصادى و كمبود امكانات آموزشى توجيه گر اختلاط جنس ها در مدارس و دانشگاه هاست، بلكه حتى برخى دلايل روان شناختى را نيز براى توجيه آن برمى شمارند.

اين نبشتار براى بررسى هر چند اجمالى و مختصر مسأله اختلاط زنان و مردان، به خصوص دختران و پسران جوان در مراكز آموزشى، اعم از مدارس و دانشگاه ها، سعى دارد تا با استفاده از منابع تحقيقى، كه غالباً از نويسندگان غربى است، گامى هر چند محدود در اين زمينه بردارد. استفاده از اين منابع براى آن است كه اثبات شود مسأله اختلاط در نظام هاى آموزشى نه تنها غير علمى و داراى استدلال هاى نوعاً سطحى است، بلكه اين مسأله حتى در ميان خود غربى ها و به خصوص بعضى كشورهاى اروپايى و امريكا نيز داراى مخالفان بسيارى است. بنابراين، شايسته است محققان و صاحب نظران تعليم و تربيت بيش تر آن را مورد نقد و بررسى قرار دهند و اجازه ندهند با شعارهاى فريبنده و توخالى طرف دارى از حقوق زنان، بيش از اين به حيثيت و عفت و كرامت زنان ستم ديده لطمه وارد شود و نگذارند جاهليت نوين با شيوه هاى جديد، همان نيات جاهليت قديم را جامعه عمل بپوشاند.

توضيح برخى مفاهيم

پيش از ورود به بحث، لازم است بعضى از تعابير و اصطلاحاتى كه در مقاله مورد بحث آمده است تعريف شود و توضيحاتى هر چند مختصر و اجمالى درباره آن داده شود.

١ـ فمينيسم (نهضت آزادى زنان)

فمينيسم (Feminism) كه واژه اى فرانسوى است، در اصل به معناى تفكر و انديشه تساوى حقوق زن و مرد و به تعبيرى، نهضت براى آزادى زنان مى باشد. ريشه تاريخى اين انديشه به قرن ها پيش باز مى گردد ولى به شكل امروزين آن در قرن ١٩ از كشور فرانسه شروع شد و گسترش يافت و هم اكنون در سراسر جهان، به خصوص در كشورهاى غربى و امريكا، داراى هواخواهان قابل توجهى است.

متفكران و صاحب نظران اين مكتب فكرى معتقدند كه زنان در طول تاريخ به انحاى گوناگون تحت ستم بوده و هميشه اين مردان بوده اند كه با تفكر مردسالارى و حاكميت و تسلط بر زنان، از آن ها بهره كشى كرده اند و از اين طريق، قشر عظيم زنان گرفتارمحروميت هاى شديدى در تمام زمينه ها شده اند، اكنون نوبت آن فرا رسيده است تا زنان از اين وضع اسف بار نجات يافته،به حقوق از دست رفته خويش برسند. اينان معتقد به برابرى كامل زنان با مردان در تمام زمينه ها و حقوق گوناگون مى باشند و طرفدار جدّى آزادى زن و تساوى حقوق آن ها با مردان مى باشند.

يكى از تبعات و پيامدهاى اين طرز تفكر پيدايش انديشه اختلاط زن و مرد در تمام شؤون زندگى و به خصوص در آموزش و تحصيل بوده است. طرفداران اين مكتب معتقدند كه زنان بايد در تمام سطوح تحصيلى و تحقيقى و علمى و در تمام مؤسسات، در كنار مردان و هماهنگ با آن ها به صورت مختلط به تحصيل و فعاليت هاى علمى بپردازند.

٢ـ تعليم و تربيت غير مختلط

تعليم و تربيت غير مختلط[١] يا به تعبير ديگر، آموزش غير مختلط[٢] به معناى آن است كه هر كدام از دو جنس زن و مرد يا دختر و پسر در مدارس و مؤسسات آموزشى جدا و مستقل از هم مشغول به تحصيل باشند در اين شيوه از آموزش، به طور اخص و در معناى واقعى آن، در مدارس و آموزشگاه ها، از اول ابتدايى تا دبيرستان و حتى دانشگاه ها، زنان و دختران جداى از مردان و پسران مشغول به تحصيل بوده و حتى پايوران آموزشى و هيأت هاى علمى و نيز پايوران ادارى اين مؤسسات زنانه و يا مردانه اند. البته اين سبك از آموزش، كه از گذشته مرسوم بوده است، هم اكنون به اين صورت خاص در هيچ يك از كشورهاى موجود جهان، حتى كشورهاى اسلامى، اجرا نمى شود، مگر به صورت نادر.

بنا به گفته بعضى از محققان،[٣] آموزش غير مختلط خود به سه صورت اجرا مى شود:

الف. شيوه اى كه در آن، هم دانش آموزان و هم پايوران آموزشى از يك جنس باشند (كاملاً مردانه يا زنانه);
ب. شيوه اى كه در آن، اگرچه دانش آموزان همگى از يك جنس مى باشند، ولى پايوران آموزشى آن مختلط مى باشد;
ج. شيوه اى كه در آن ساختمان هاى آموزشى به صورت مختلط است، ولى آموزش ها در كلاس هاى جدا و تفكيك شده اجرا مى شود.[٤]

هر يك از اين شيوه ها و سبك هاى آموزش غير مختلط در مناطقى از جهان عملاً در دست اجراست.

٣ـ تعليم و تربيت مختلط

تعليم و تربيت مختلط[٥] به اين معناست كه دو جنس زن و مرد يا دختر و پسر در يك مؤسسه آموزشى و حتى در يك كلاس مشغول به تحصيل باشند. در اين شيوه از آموزش، كه يكى از پيامدهاى تفكر فمينيستى است، بدون در نظر گرفتن جنس دانش آموزان و دانش جويان برنامه هاى آموزشى اجرا مى شود و از اين نظر، هيچ محدوديتى براى آن ها وجود ندارد. اين سبك تعليم و تربيت كه سبك نو و جديدى است، از اواخر قرن نوزدهم به صورت جدّى و گسترده شروع شد و در قرن بيستم به اوج خود رسيد. ولى از آن جا كه در مناطق گوناگون دنيا فرهنگ هاى مختلف از آن استقبال قابل توجهى نكرده اند، هم اكنون بسيار محدود و تنها در بعضى از كشورها، آن هم در بعضى از مؤسسات و سطوح اجرا مى شود. غالب مدارس امريكا با اين روش اداره مى شود.

مقابله با آموزش مختلط به دليل پيامدها و تبعات منفى و سوئى كه داشته، از همان ابتداى كار شروع شده است و هنوز هم حتى در كشورهاى غربى، به خصوص اروپايى، به شدت ادامه دارد.

نگاهى به پيشينه تاريخى انديشه اختلاط جنس ها در آموزش

تاريخ تعليم و تربيت منعكس كننده تغييراتى چشمگير در زمينه نگرش هايى است كه بازگو كننده تحول تجربيات انسان از ساده به پيچيده در شيوه زندگى است. هم زمان با گسترش نقش زنان و مردان در اجتماع، تلاش هايى نيز براى به دست آوردن شكل مناسبى از تعليم و تربيت صورت گرفت.

در تمدن هاى اوليه، شهروندان به صورت غير رسمى و غالباً در ميان خانوداه ها به صورت جدا و تنها تربيت مى شدند معنا و مفهوم «تعليم و تربيت» يادگيرى شيوه زندگى بود. بنابراين، همچنان كه تمدن ها پيچيده تر مى شد، تعليم و تربيت نيز رسمى تر، سازمان دهى شده تر و فراگيرتر مى گرديد و در غالب جوامع، نظير چين و يونان باستان تلاش هاى اوليه بيش تر بر تعليم و تربيت مردان متمركز بود.[٦] اين شيوه، به خصوص در مغرب زمين، در سطحى گسترده تا اواخر قرون وسطى ادامه داشت. اصولاً در اين دوران طولانى و تاريك، چيزى به نام حق تعليم و تربيت براى زنان و به تعبيرى، فرصت هاى برابر آموزشى براى زنان و مردان مطرح نبوده، بلكه حتى مى توان گفت: در اين دوره تاريخى، تعليم و تربيت تنها براى قشر خاصى از مردم جامعه در جوامع مغرب زمين ميسور بود زنان و دختران از اين نعمت محروم بودند.

اين در حالى بود كه مشرق زمين و به ويژه سرزمين هاى اسلامى، دوره اوج شكوفايى علم و تمدن را سپرى مى كرد و در سايه فرهنگ والا و علم پرور اسلام، در تمام شهرها و حتى روستاها، مدارس و مكتب خانه ها امكان تحصيل و آموزش براى بسيارى از مردم و حتى در مواردى براى زنان فراهم بود. در اواخر قرون وسطا و شروع عصر نوزايى، ابتدا زمزمه فرصت هاى برابر آموزش براى تمام كودكان توسط افرادى نظير مارتين لوتر آغاز شد و پس از انقلاب صنعتى و روى آورى جامعه صنعتى آن روز به نيروى كار ارزان قيمت زنان، توجه جامعه به اين قشر عظيم جلب شد.

اين تغييرات در شيوه زندگى و جايگاه زنان در جامعه، تحول شگرفى ايجاد نمود و آن ها را از محصور بودن در خانه ها رها كرد[٧] از اين پس، زنان دوشادوش مردان در بيرون از خانه در كارخانه ها و كارگاه هاى توليدى مشغول به كار مى شدند. تغييرات عظيم اقتصادى و اجتماعى در اين جوامع تازه صنعتى شده، لزوماً تغييرات و تحولات آموزشى را نيز در پى داشت. نتيجه اين تحولات توجه هر چند اجمالى و مختصر به حقوق زنان و دختران در تساوى فرصت هاى آموزشى بود. به رسميت شناختن اين حقوق ابتدا توسط عامّه مردم و سپس از طرف مجامع قانونى، به تدريج در تمام كشورها يكى پس از ديگرى دنبال شد.[٨]

از نكات مهم و قابل توجهى كه غالباً طرفداران و حاميان تعليم و تربيت مختلط به آن استناد مى كنند، تساوى حقوق زنان و مردان در فرصت هاى آموزشى و استفاده از امكانات آموزشى در جامعه است، به طورى كه بسيارى از آن ها اين مسأله را ريشه يابى كرده و نزاع بر سر آن را حتى به قرون اوليه و دانشمندان دوران باستان نسبت داده اند و معتقدند كه دو فيلسوف و دانشمند بزرگ يونان باستان (افلاطون و ارسطو) در اين زمينه، داراى نظريات متفاوتى بوده اند. ظاهراً افلاطون اولين و بزرگ ترين مدافع تساوى جنس هابوده است. در مدينه فاضله افلاطون زنان همانند مردان داراى حقوقووظايف و فرصت هاى آموزشى مساوى مى باشند.باوجوداين،افكار افلاطون پس از خودش و درطى قرون متمادى، تأثير چندانى بر تعليم و تربيت نگذاشت و انحصارتعليموتربيت براى مردان، كه مورد حمايت ارسطو نيز بوده، رواج داشته است.

ارسطو معتقد بود همچنان كه هر كدام از زنان و مردان داراى كاركردهاى متفاوتى هستند، به ناچار بايد آموزش هاى متفاوتى داراى برنامه هاى آموزشى متفاوتى نيز ببينند.[٩]

اگرچه در رويكرد جديد به حقوق زنان در عصر نوزايى و پس از آن، هم سان با نظرات افلاطون تساوى زنان و مردان در تمام شؤون حيات مورد توجه بوده اما آنچه عملاً در جامعه اجرا مى شد، محروميت زنان از بسيارى از حقوق از جمله امكانات و فرصت هاى آموزشى بوده است. تنها عده كمى از آن ها موفق به حضور در مراكز و مؤسسات آموزش گرديده اند.

نكته قابل توجه اين كه از پيش از عصر نوزايى تا اواسط قرن نوزدهم، كليه آموزش هابراى زنان در مؤسسات آموزشى و تربيتى كاملاً جدا از مردان و به صورت تفكيكى و غير اختلاطى بوده است. شايد تا آن زمان، موارد بسيار نادرى پيدا مى شد كه زنان و دختران جوان در كنار جنس مخالفودرمدارس مختلط آموزش ببينند.از اين رو، تعليم و تربيت مختلط پديده اى كاملاً جديد بوده و در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، به صورت گسترده ترى در بعضى كشورهاى غربى به عنوان يكى از اصول پذيرفته شده فلسفه تعليم و تربيت مطرح شده است.[١٠]اين اصل پيش از اين زمان، نه تنها در عمل به آن هيچ توجهى نمى شد، بلكه حتى به وسيله مربيان و انديشمندان تعليم و تربيت به عنوان يك نظريه نيز مطرح نشده بود. البته به عقيده بعضى از محققان، از اواخر قرن هجدهم و اوايل قرن نوزدهم،تعليم و تربيت مختلط به عنوان يك نهضت عملى، يك تجربه جديد و يك موضوع نظرى قابل بحث، ديدگاه هاى رايج آموزشى راتحت تأثير قرار داده بود. در واقع،تعليم و تربيت مختلط پديده جديدى بود كه به افزايش فرصت هاى آموزشى براى زنان مربوط مى شد و آن هم به نوبه خود، بازتابى از تغييرات اقتصادى و اجتماعى در قرون اخير بود.[١١]

به اعتقاد ديگران، در قرن شانزدهم در نتيجه نهضت اصلاحى پروتستان ها و حمايت هاى مارتين لوتر، مدارس مختلط به صورت بسيار محدود و در نواحى خاصى ظهور كرد، بعدها حضور دختران و پسران با هم در مدارس مختلط در كشور امريكا توسط گروهى موسوم به «انجمن دوستان»[١٢] ترويج گرديد كه زمينه اى براى تأسيس مدارس مختلط در قرن نوزدهم در آن كشور بود.[١٣] بدين روى، اولين كشورى كه در آن تعليم و تربيت مختلط شروع شد و بعدها گسترش يافت امريكا بود،[١٤] به طورى كه شروع اين شيوه آموزش در قرن نوزدهم و سپس گسترش آن در قرن بيستم آن چنان كه در اين كشور شايع بود در هيچ كدام از ديگر كشورهاى دنيا، حتى در ممالك غربى، چنين نبود.

به اعتقاد بيش تر صاحب نظران و حتى طرفداران تعليم و تربيت مختلط، بزرگ ترين عامل و عمده ترين دليل گسترش اين مدارس در امريكا پس از مطرح شدن تساوى حقوق زنان، عامل اقتصادى بوده است، آن ها آموزش مختلط دختران و پسران را آخرين راه چاره دانسته و تنها به دلايل اقتصادى پذيرفتند.[١٥] حتى مناطقى نظير انگلستان، كه تعليم و تربيت مختلط را پس از امريكا و در سطحى محدودتر آغاز كرده اند، يكى از مهم ترين عوامل آن را عامل اقتصادى برشمرده اند.[١٦] گسترش نظام آموزشى به صورت مختلط پس از امريكا در كشورهاى ديگر به كندى و بسيار محدودتر بوده است. در ابتدا بيش تر كشورهاى طرفدار مذهب پروتستان و همچنين مناطقى كه داراى نظام هاى سياسى و آموزشى الحادى و ژغير مذهبى بودند ـ نظير شوروى سوسياليستى ـ پذيراى آن شدند.[١٧] بيش تر كشورهايى هم كه به استقبال تعليم و تربيت مختلط رفتند تنها در سطوح خاصى از نظام آموزشى آن را اجرا كردند. بنابراين، در بسيارى از كشورهاى اروپايى، تنها مدارس ابتدايى، آموزشكده ها و دانشگاه ها، آن هم در موارد معدودى، به صورت مختلط اداره مى شوند و در سطوح متوسطه، بيش تر مدارس غير مختلط مى باشند.[١٨] البته نقش دانشگاه هاى دولتى امريكا در پايه گذارى و استحكام نظام آموزشى مختلط در آن كشور بسيار قابل توجه و مؤثر بوده است.[١٩]

گرچه امروزه در بسيارى از كشورهاى طرفدار مذهب پروتستان و نيز كشورهايى نظير روسيه، چين، هلند، يوگسلاوى، لهستان و كشورهاى اسكانديناوى و بيش تر مدارس دولتى امريكا اداره مدارس به صورت مختلط معمول و رايج است،[٢٠] به طورى كه در امريكا از دهه ١٩٥٠ و نيمه دوم قرن بيستم، تعليم و تربيت مختلط در تمام سطوح آموزشى از ابتدايى تا دانشگاه دست كم، در مؤسسات آموزشى دولتى، يك واقعيت غير قابل انكار بوده،[٢١] اما هنوز در بيش تر كشورهاى جهان، مدارس به صورت غير مختلط اداره مى شود. در بيش تر كشورهاى داراى مذهب كاتوليك در اروپا و امريكا، حتى فرانسه و انگلستان و نيز بسيارى از مدارس متوسطه و آموزشكده ها در خود امريكا و امريكاى لاتين و بيش تر كشورهاى شرقى، به خصوص مناطق مسلمان نشين، هنوز دختران در مدارسى جدا از پسران تحصيل مى كنند و نيز در كشورهايى نظير بلژيك، آلمان، اتريش، مجارستان، اسپانيا، ايتاليا و يونان در سطح مدارس متوسطه از آموزش مختلط استقبال نشده است.[٢٢]

موافقان و مخالفان آموزش مختلط

از زمانى كه اين پديده جديد ـ يعنى: نظام آموزشى مختلط ـ به تدريج در نظام هاى آموزشى كشورهاى جهان مطرح شد، بسيارى از دانشمندان و صاحب نظران در علوم گوناگون، به خصوص علوم تربيتى و علوم اجتماعى درباره آن به بحث و بررسى هاى گسترده اى پرداخته اند. عده اى از آن ها با بيان استدلال هايى، از آن حمايت كرده و آن را شيوه مطلوبى براى تحصيل كودكان، اعم از دختر و پسر، دانسته اند. در مقابل، عده بيش ترى از آن ها ضمن مخالفت با آن، به بيان مضرات و آثار سوء آن پرداخته و آن را يك نظام آموزشى مضر و غيرمطلوب دانسته اند.

قبل از هرگونه پيش داورى در اين باره، ابتدا برخى از اين نظرات موافق و مخالف با استفاده از منابع معتبر نقل مى شود تا ابتدا خواننده خود به قضاوت بنشيند، سپس انتقادات هر چند مختصرى درباره اين نظام آموزشى ارائه خواهد شد.

الف ـ نظر موافقان

از ميان آنچه موافقان و حاميان تعليم و تربيت مختلط از آن به عنوان مستندات و دلايل روى آورى جوامع گوناگون ذكر كردند، مهم ترين آن ها بدين قرار است:

١ـ تعليم و تربيت مختلط از نوع غيرمختلط آن اقتصادى تر است. شايد رايج ترين دليلى كه بيش تر حاميان آموزش مختلط بدان استناد مى كنند، اقتصادى و با صرفه بودن آن است. آن ها معتقدند كه آموزش و تحصيل دختران جوان و زنان در كنار پسران و مردان بسيارى از هزينه هاى اقتصادى را كاهش مى دهد و به عكس، اگر دو جنس در مدارس جدا از هم و در عرض يكديگر تحصيل كنند داراى هزينه هاى اضافى بسيارى خواهد بود.[٢٣]

٢ـ غالباً گفته مى شود جوّ اخلاقى مؤسسات آموزشى مختلط بهتر از مؤسسات غير مختلط است[٢٤] و به تعبير دكتر هريس، در مدارسى كه داراى فضاى باز جنسى است و در آن دختر و پسر با هم هستند، هيچ مشكل جنسى و گرايشات جنسى به طرف مقابل وجود ندارد، ولى در مدارس مجزّا و غير مختلط، افراد با تمايلات و گرايشات جنسى رشد مى كنند.[٢٥]

٣ـ تعليم و تربيت مختلط با عدالت و انصاف سازگارتر است و موجب مى شود همه دانش آموزان، اعم از دختر و پسر، در كنار هم از همه فرصت هاى تحصيلى و امكانات آموزشى استفاده كنند.[٢٦]

٤ـ تجربه تحصيل و آموزش دختران و پسران جوان در مدارس مختلط براى كارهاى گروهى آن ها در آينده مفيدتر است.[٢٧]

٥ـ مردان و زنانى كه در مؤسسات آموزشى با فضاى باز و بدون قيد و بند جنسيتى تحصيل و كار مى كنند، براى كارهاى مشترك در آينده در ساختن جهانى بهتر، آمادگى بيش ترى خواهند داشت.[٢٨]

در حقيقت، آنچه را موافقان و طرفداران تعليم و تربيت مختلط براى توجيه آن ارائه مى دهند بعضاً دلايلى است اعم از مدعا. مقصود و محتواى اين ادلّه در واقع، اثبات اين مطلب است كه به هر صورت، آموزش و تحصيل و تعليم و تربيت در تمام سطوح براى زنان همانند مردان لازم است و آن ها نبايد از اين موهب الهى و فرصت هاى ممكن محروم باشند. اين موضوع منافات با اين ندارد كه آن ها نيز همانند مردان در مؤسسات آموزشى و مدارس مستقل مشغول تحصيل شوند و دقيقاً همان فرصت ها و امكانات آموزشى برايشان فراهم باشد. به عنوان مثال، برخى از طرفداران نظام آموزشى مختلط اظهار مى دارند كه در يك جامعه مردم سالار، زنان بايد به همه شغل ها و حرفه ها دست رسى داشته باشند. از اين رو، لازم است در مؤسساتى تحصيل كنند كه آن ها را براى آن شغل ها و حرفه ها آماده مى كند.[٢٩] يا گفته مى شود: از آن جا كه برخى از زنان يا ازدواج نمى كنند و يا در ازدواج شكست مى خورند و از ادامه آن محروم مى شوند، براى آن ها تعليم و تربيتى مناسب است كه همانند مردان به انگيزه اشتغال باشد.[٣٠]

نهايت چيزى كه مى توان از اين كلام فهميد اين است كه مراكز و مؤسسات آموزشى نبايد در انحصار مردان باشد، بلكه چنين مراكزى براى زنان نيز بايد وجود داشته باشد تا ضمن تحصيل آن ها و كسب معلومات و معارف بيش تر، براى كسب درآمد و شغل نيز آماده شوند، اما سؤالى كه مطرح مى باشد اين است كه به چه دليلى حتماً بايد اين گونه مؤسسات به صورت مختلط وجود داشته باشد و زنان در كنار مردان به تحصيل بپردازند؟ وانگهى اين مسأله را چگونه توجيه مى كنند كه حضور زنان در اين مراكز با اين هدف، گاهى نقض غرض بوده است و به آنچه كه بايد برسند، نايل نمى شوند؟

ب ـ نظر مخالفان

چنان كه اشاره شد، بيش تر دانشمندان و صاحب نظران علوم تربيتى و علوم اجتماعى با تعليم و تربيت به شيوه مختلط به مخالفت پرداخته و آن را مخالف علايق و خصوصيات و نيازهاى جنسى هر كدام از دو جنس و نيز مخالف علايق و ويژگى هاى فرهنگى در جوامع گوناگون دانسته اند. بررسى جدا و مفصل هر كدام از مواردى كه محققان در مخالفت با نظام آموزشى مختلط به آن پرداخته اند، مجال بيش ترى مى طلبد. در اين مختصر، تنها به برخى از آن ها به اختصار اشاره مى شود:

١. بيش ترين مخالفت ها به تفاوت هاى زيستى و روانى دو جنس زن و مرد و در نتيجه، تفاوت آن ها در نيازهاى آموزشى اشاره دارد.[٣١] به نظر بعضى از محققان. نيازهاى آموزشى آن ها به دليل تفاوت هاى موجود، آن قدر متفاوت است كه آموزش يكسان و مشابه براى هر دو جنس غير ممكن مى نمايد و برنامه ريزى آموزشى واحد براى هر دو گروه بسيار مشكل و به سختى قابل اجراست.[٣٢] چنين برنامه هايى با ويژگى ها و نيازهاى هيچ كدام از دو جنس موافق نبوده و مطابق با پايين ترين استانداردهاى علمى در جهان مى باشد.[٣٣]

٢. به دليل تفاوت هاى موجود، به خصوص اختلاف دختران و پسران در زمينه بلوغ، رقابت ها در مدارس مختلط نابرابر شده و اين موضوع معمولاً عامل دل سردى پسران و افت تحصيلى آنان و بعضاً ناراحتى هاى روحى آن ها مى شود.[٣٤]

٣. تعليم و تربيت مختلط مانع رشد بيش تر توانايى هاى ويژه و نامحسوس زنانه در دختران جوان و توانايى هاى ويژه و نامحسوس مردانه در پسران جوان مى شود.[٣٥]

٤. هر يك از دانش آموزان دختر و پسر در صورتى مى توانند با كيفيت بهتر و مطلوب ترى به تحصيل ادامه دهند كه با هم جنس هاى خود در يك كلاس تحصيل كنند و حتى داراى پايوران آموزشى و ادارى هم جنس خود باشند.[٣٦] به گفته يكى از محققان به نام آستن (Astin)، وقتى هم دانشجويان و هم اعضاى هيأت علمىِ يك آموزشكده عمدتاً از يك جنس باشند، تحصيل دانشجويان در آن مؤسسه آموزشى تأثيرات مثبت بسيارى در پى خواهد داشت. در تحقيقات ديگرى نيز ثابت شده است كه مهم ترين عامل تبيين الگوهاى شغلى موفق براى زنان تحصيل آن ها در مؤسسات آموزشى زنانه است، نه مختلط.[٣٧]

٥. تحصيل دانش آموزان دختر و پسر در مؤسسات آموزشى مختلط سلامتى جسمى و روحى آن ها، به ويژه دختران، را به مخاطره مى اندازد.[٣٨]

٦. دل بستگى ها و جذابيت هاى هر كدام از دو جنس زن و مرد براى ديگرى، به خصوص در دوران جوانى و نوجوانى ـ كه البته طبيعى است ـ در آموزشگاه هاى مختلط، علاوه بر افت تحصيلى، عدم موفقيت هاى لازم و مناسب و بى بندوبارى هاى اجتماعى و اخلاقى را به دنبال دارد كه كار مديران اين نوع مؤسسات را با مشكلات بسيارى مواجه مى كند.[٣٩]

٧. اختلاط هاى اجبارى بين دختران و پسران جوان، به ويژه در مدارس متوسطه، آن ها را به ازدواج هاى زودرس و بدون توجه به مسائل لازم و ضرورى آن مى كشاند.[٤٠] البته نياز به گفتن نيست كه منشأ بسيارى از طلاق ها و جدايى ها و در نتيجه، فسادها و بى بندوبارى هاى اخلاقى زنان و مردان بيوه و مجرّد، همين ازدواج هاست.

٨. تعليم و تربيت مختلط با حفظ دقيق تمام تفاوت هاى اجتماعى، عقلانى و فيزيكى دو جنس و در نظر گرفتن كليه نيازهاى زيستى و روانى و تحصيلى و همچنين گرايش هاى تحصيلى و شغلى آن ها غير ممكن است. به عبارت ديگر، ملاحظه اين تفاوت ها و نيازها و گرايش ها و سپس برنامه ريزى بر اساس آن ها و آن گاه اجراى آن ها و عمل بر اساس اين موارد، تنها در تعليم و تربيت غير مختلط ميسّر است، نه مختلط. البته اين به معناى آن نيست كه محتوا و نيز شيوه آموزش دو جنس مرد و زن بايد كاملاً متمايز و مخالف هم باشد، بلكه با توجه به همه جوانب، ممكن است از بسيارى جهات دو برنامه آموزشى با هم مشترك نيز باشند، ولى مهم درنظرگرفتن تفاوت هاى دو جنس است (كه بعداً به آن اشاره خواهد شد.)

اين موارد تنها گوشه اى از توجيهات و دلايل كسانى است كه با تحصيل زنان و مردان و دختران و پسران در مدارس مختلط و در كنار هم مخالف اند و با توجه به همين مسائل ياد شده است كه هنوز هم عده بسيارى از انديشمندان تعليم و تربيتوعلماى صاحب نظر در علوم انسانى با آن به مقابله برمى خيزند و هر روز اين مخالفت ها ابعاد گسترده ترى پيدا مى كند.

نقد و بررسى

در طول تاريخ، كم نبوده اند افراد و مللى كه در اثر افراط ها و تفريط هاى بسيار در شؤون گوناگون حيات خود گرفتار مصايب و مشكلات عديده اى شده و به ورطه نابودى و هلاكت افتاده اند. در تمام اين موارد، آن ها چوب جهل و نادانى خود را خورده اند. به فرموده اميرالمؤمنين على(عليه السلام)، «لا ترىَ الجاهلَ اِمّا مُفرطاً او مُفرّطاً.»[٤١] اين موضوع در ابعاد گوناگون حيات بشر و در زمان ها و مكان هاى متعدد رخ داده و متأسفانه در بسيارى موارد، به جاى آن كه درس عبرتى براى آيندگان باشد، همان اشتباهات در سايه جهالت و نادانى هاى او باز هم بروز كرده است. مسأله حقوق زنان و تساوى حقوق آنان با مردان و مواردى از اين نوع، كه از داغ ترين مباحث محافل ـ به اصطلاح ـ روشن فكرى و آزادى خواهى امروز است، نيز از اين قاعده مستثنا نيست.

تعليم و تربيت زنان و نيز آموزش آن ها به شيوه مختلط از جمله مباحثى است كه بسيارى از ـ به ظاهر ـ صاحب نظران در اثر جهل نسبت به مبانى علمى دقيق آن و عدم توجه كافى و يا شايد بعضاً با داشتن اغراض و اهداف خاص اجتماعى و فرهنگى به آن دامن زده و در اين مسير، دچار اشتباهات فاحشى شده اند; اشتباهاتى كه گاهى به قيمت نابودى و هلاكت بسيارى از زنان و مردان جوان و تباهى يك جامعه تمام شده است.

با توجه به آنچه در سير تاريخى اين بحث گذشت و نيز نظرات موافقان و مخالفان تعليم و تربيت مختلط، تذكر چند نكته درباره اين پديده جديد در تعليم و تربيت ضرورى به نظر مى رسد:

١ـ تلقى غلط ازتساوى حقوق زنو مرد

همچنان كه گذشت، از عصر نوزايى به بعد، به ويژه از زمان وقوع انقلاب فرانسه، به زنان و آنچه كه «حقوق زن» ناميده مى شود، نگاه جديدى افكنده شد. طرفداران حقوق زن شعار «تساوى حقوق زنان و مردان» را با آب و تاب فراوانى سردادند و براى احقاق آن، به قول خودشان، سر از پا نشناختند. شايد بتوان گفت از آثار مثبت اين ديدگاه آن بود كه به استعدادها و توانايى هاى زنان بيش از گذشته توجه شده و زنان و دختران جوان تا حدى از محروميت هاى گذشته نجات يافتند و توانستند همانند مردان از نعمت علم و دانش بهره مند شوند. اما از سوى ديگر، از تبعات و آثار به جاى مانده از آن چنين استنباط مى شود كه در اين رويكرد جديد، بين «تساوى حقوق زنان و مردان» و «تساوى زيستى و وظيفه اى آن ها» خلط شده است. اين كه زنان نيز مانند مردان بخشى از جامعه اى را تشكيل مى دهند و آن ها نيز داراى حقوقى مى باشند، كه رعايت آن بر همگان لازم است، مطلبى بديهى و غير قابل انكار مى باشد.

زنان همانند مردان از سازندگان و بنيان گذاران تمدن بشرى و فرهنگ هاى ملل متمدن بوده اند و اگر در اين زمنيه، ارزش وجودى و نقش آن ها بيش از مردان نباشد، به يقين كم تر نخواهد بود. آن ها به عنوان يكى از محورى ترين اعضاى خانواده در كنار مردان گرمابخش كانون خانواده بوده و سازندگان و مربيان مردان و زنانى بوده اند كه جهان متمدن امروزى به سرپنجه تدبير آن ها پايدار است. بسيارى از موفقيت ها و پيروزى هايى كه به ظاهر مستند به مردان است، از وجود آن ها سرچشمه گرفته است. ناديده گرفتن زن و چشم پوشى از نقش سازنده او در معمارى جوامع و تمدن هاى گذشته و حال نتيجه اش جامعه اى بى روح و سرد است كه هيچ ارزشى نخواهد داشت. بنابراين، زنان نيز حقوقى دارند كه هيچ خردمند منصفى نمى تواند منكر آن باشد و از آن چشم پوشى كند.

اما اصلى ترين و مهم ترين حق زن آن است كه توانايى ها و استعدادها و ويژگى هاى فطرى و طبيعى اش مورد توجه قرار گيرد; يعنى: توجه به هر آنچه زن بودن او را مى سازد و او را از مردان متمايز مى كند و رعايت آن ها از حقوق اوست. شايد بزرگ ترين ستمى كه تاكنون در حق اين گروه عظيم شده است آن بوده كه در سايه شعار «تساوى حقوق زنان و مردان»، زن را مرد انگاشته و جامه مرد بر او پوشانده اند. نتيجه چنين عملكرد غلطى آن است كه انتظاراتى از او داشته باشيم كه از مردان داريم و اين يعنى تساوى انگاشتن آنچه در واقع مساوى نيست و اين عين بى عدالتى و بى انصافى در حق زنان است.

اصولاً مساوى دانستن زنان و مردان در بسيارى از شؤون حيات فردى و اجتماعى ناعادلانه است. بنابراين ديدگاه غلط بود كه پس از سردادن شعار «تساوى حقوق زنان و مردان» و براى حمايت از حقوق زنان، تمام آنچه را به عنوان حقوق فردى و اجتماعى براى مردان قايل اند براى زنان نيز در نظر گرفتند و متأسفانه هنوز هم اين ديدگاه نادرست و غلط در غالب تفكرات ـ به ظاهر ـ پيشرفته در تمام صحنه ها ادامه دارد. آنچه در حال حاضر، در جهان، به خصوص در جهان غرب، به نام فمينيسم (نهضت طرفدارى از حقوق زنان) مطرح مى باشد رهاورد همان ديدگاه است; همان افكار و ديدگاه هاى غلطى كه آثار و پيامدهاى آن دامن تمام جوامع را آلوده و به نام طرفدارى از حقوق زنان، زن و حقوق او را كاملاً مسخ و نابود كرده است.

همان گونه كه گفته شده در سايه نگاه جديد به زن، از جمله حقوقى كه براى زنان مطرح شده، حق استفاده از فرصت هاى آموزشى برابر بوده است. توجه به اين حق بجا و شايسته بوده، ولى با تصورات غلط و نادرستى كه از زنان و نيازها و خواسته هاى فطرى آن ها داشته اند و با بى توجهى به تفاوت هاى فاحشى كه بين زنان و مردان در زمينه هاى گوناگون وجود دارد، به دنبال تهيه برنامه هاى آموزشى رفته اند كه در غالب موارد، براى هر دو جنس يكسان بوده است. در غالب كشورهاى جهان، از جمله كشورمان ايران، آموزش در سطوح ابتدايى تا دانشگاه براى دختران و پسران داراى يك برنامه واحد و همانند بوده است; محتواى دروس، شيوه تدريس و سبك مدارس و كلاس ها و حتى برنامه هاى اوقات فراغت و نيز كلاس هاى فوق برنامه براى هر دو گروه يكسان تدارك ديده مى شده است، در حالى كه به ويژه امروزه بر دانشمندان اهل خرد پوشيده نيست كه دو جنس زن و مرد در ابعاد گوناگون، داراى تفاوت هاى فاحشى هستند، به نحوى كه يك برنامه آموزشى با ناديده گرفتن آن تفاوت ها نمى تواند يك برنامه كامل، موفق و كارآمدى باشد.

در بيش تر كشورهاى جهان، با اين كه مدارس غالباً به صورت غير مختلط اداره مى شود، ولى برنامه هاى همه آن ها، اعم از برنامه هاى اصلى و جنبى، به صورت واحد و همانند تهيه و اجرا مى شود.

اين در حالى است كه در بعضى مناطق جهان نظير كشور اسپانيا، مواد آموزشى در هر نظام براى هر يك از دو جنس دختر و پسر متفاوت بوده و براى هر كدام از آن ها به طور جداگانه، كتاب هاى درسى متناسب با خودشان و با توجه به نيازهاى آن ها تهيه و تدارك ديده شده است.[٤٢] اين پديده مى تواند نويدبخش حركتى جديد در برنامه ريزى هاى آموزشى و درسى در سطح جهان و توجه بيش تر به اين نوع تربيت ها و آموزش ها باشد; تربيتى كه در آن، به برنامه هاى آموزشى و درسى هر كدام از دو جنس به صورت مجزّا نگاه شده است و تفاوت ها و تمايزها و همچنين مشابهت ها در نظر گرفته مى شود; نه تنها در تدارك مدارس و آموزشگاه ها و كلاس درس و نيز پايوران ادراى، بلكه حتى در محتواى كتب درسى نيز اين تفاوت ها و مشابهت ها در نظر گرفته شود. طبيعى است كه با چنين نگرش و حركتى، مى توان به تربيت صحيح و هر چه بهتر هر يك از دو جنس مرد و زن نايل شد و تنها از اين طريق است كه حقوق هر كدام از آن ها به بهترين صورت مراعات خواهد شد.

انسان ها همانند ديگر موجودات عالم هستى،داراى تفاوت هاى بسيارو اختلافات فراوانى اند. آن ها به تناسب سن و رشد، جنس، وزن، قد و قامت، شرايط عقلى، احساس و ادراك، رنگ چهره، مو و چشم، سلامت و بيمارى، كمال و نقص و بسيارى موارد ديگر با هم تفاوت هايى دارند. از تفاوت هاى آشكار نسل بشر، تفاوت در جنس است به گونه اى كه بشر به دو طبقه يا دو گروه بزرگ زنان و مردان تقسيم مى شود، گو اين كه بين افراد هر طبقه نيزتفاوت هاى بسيارى به چشم مى خورد.

زن و مرد هر دو انسان اند، اما در عين حال، تفاوت هايى در ساخت بدن، جنبه هاى درونى، ويژگى روانى و عقلانى و حتى در ابعاد مربوط به رشد بين آن ها وجود دارد. وجود تفاوت هاى ياد شده اين انديشه را در ذهن مربيان بيدار كرده است كه تربيت با در نظر گرفتن اصل تفاوت ها، بايد به پيش برود و به عبارتى، بايد دو جنسى[٤٣] باشد; چرا كه بيش تر مربيان وجود اختلاف اساسى بين دختران و پسران را قبول دارند.[٤٤]

براى كسى كه بخواهد موجودات انسانى را طبقه بندى كند، چيزى روشن تر و مشخص تر از طبقه بندى انسان به دو جنس زن و مرد نيست. از هنگامى كه او حتى به صورت ياخته كوچك است كه با چشم غير مسلح ديده نمى شود، اختصاصاً ويژگى هاى يكى از دو جنس زن يا مرد را داراست. اين مسأله به عنوان ثابت ترين عنصر شخصيت هر فرد متجلى مى شود.[٤٥] اختلاف اساسى و بنيادين بين اين دو گروه جنسى در جنبه هاى گوناگون، در علوم جديد به اثبات رسيده است;ازقبيل:تفاوت بين رشداستخوان بندى، رويش دندان ها، غدد تناسلى، بلوغ، فعاليت هاى حركتى، نوع بيمارى ها، استعدادهاى ذهنى، حافظه و دقت در جزئيات، علاقه به نوع رشته هاى تحصيلى، علاقه به انواع خاصى از شغل ها و بازى ها و مطالعاتى كه در اوقات فراغت به سراغ آن مى روند و حتى روش هايى كه هر كدام از دو جنس دختر و پسر در نوع خاصى از بازى آن را به كار مى گيرند و...[٤٦]

با ملاحظه و دقت نظر در اين تفاوت ها و تنوعات بى شمار دو جنس، آيا نمى توان به اين نتيجه روشن دست يافت كه دست نامرئى و قدرتمند آفرينش هر كدام از اين دو جنس را در تمام مراحل حيات و در تمامى زمينه ها، به سمت خاصى هدايت مى كند تا اين دو جنس به ظاهر مخالف و متضاد، مكمّل يكديگر بوده و با رعايت تمام و كمال وظايف خود، حيات انسانى را هر چه كامل تر به سوى اهداف عالى اش رهنمون باشند؟ توجه به همين تمايزها و وجوه افتراق است كه اختصاص انواع فعاليت ها بر حسب جنس هميشه جزئى از سنن اجتماعى به شمار رفته است و دقيقاً به همين دليل اسلام با حفظ كرامت و عظمت زن، مسؤوليت و وظيفه او را متناسب با خصوصيات فيزيكى و روحى و روانى او معين كرده است.[٤٧] بنابر همين مبنا، هر نوع فعاليت و شغلى را در صحنه اجتماع براى زن روا نمى دارد و براى مرد نيز به همين سياق; چرا كه هر كدام براى هدف خاصى خلق شده اند و وظيفه اى ويژه به عهده دارند; «قَالَ رَبُّنا الّذي اَعطى كُلَّ شَىء خَلْقَه ثُمَّ هَدى.» (طه:٥٠)

وجود اين تفاوت ها درنوع خلقت نه تنها نقص نيست، بلكه به تمام معنا، كمال است; زيرا هر كدام از اين دو در انواع و اقسام خود، براى فعاليت ها و وظايف ويژه اى منظور شده اند، اما هماهنگ و هم ساز، پس نفس تفاوت و تمايز داراى برنامه و هدفمند است: «يَا اَيُّها النَّاسُ اِنّا خَلقناكُم مِن ذَكر و اُنثى وَجعَلناكُم شُعوباً و قَبائِلَ لِتعارفُوا اِنَّ اَكرمَكُم عِنداللَّهِ اَتقيكُم.» (حجرات: ١٣) خداوند نيز با توجه به همين تفاوت هاى هدفمند از هر كدام انتظارات خاصى دارد و هر كدام را به قدر توانايى و قدرتش مكلّف كرده است و در آخر، هر كه را به قدر عملش مزد مى دهد: «وَ مَن عَملَ صالحاً مِن ذَكر اَو اُنثى و هوَ مؤمنٌ فَلنُحيينَّه حياةً طيّبةً و لَنجزينَّهم اَجرهُم بِاَحسنِ مِا كانوُا يَعمُلونَ.» (نحل: ٦٧)

تفاوت و تمايز در خلقت و اصولاً زن بودن عده اى از افراد بشر و مرد بودن عده اى ديگر، خود موضوعيت داشته و به هدف خاصى است. بنابراين، نه مى توان تكاليف و وظايف زن را بر مرد تحميل كرد و نه وظايف مرد را بر زن.[٤٨] اين خود بهترين دليل بر آن است كه هر كدام از دو گروه دختران و پسران بايد به گونه اى تربيت شوند كه به جنسيت خود افتخار كنند; دختر به دختر بودن و زن ماندنش و پسر به پسر بودن و مرد ماندنش.

از اساسى ترين چيزها، در بينش اسلامى آن است كه هر كدام از دو جنس زن و مرد بايد براى انجام همان مأموريت و تكليفى تربيت شوند كه براى آن آفريده شده اند و تنها از همين طريق است كه حفظ نظام آفرينش ميسور مى گردد و هر كدام از افراد جامعه مى توانند از مواهب الهى و حيات خود بهره كافى و مناسب ببرند.

نتيجه ملاحظه تمام اين جوانب در تعليم و تربيت چيزى غير از تعليم و تربيت مختلط به دست مى دهد. اصولاً چنين تربيتى نمى تواند انسان را به آن اهداف عالى كه خداوند براى هر كدام از دو گروه بزرگ مردان و زنان در نظر گرفته است برساند، بلكه كاملاً با آن در تضاد است.

نكته قابل توجه آن كه در حالى طرفداران و حاميان تعليم و تربيت مختلط با شعار طرفدارى از حقوق زن و تساوى حقوق زنان با مردان، به خصوص در فرصت هاى آموزشى، به سراغ تعليم و تربيت مختلط رفته اند، كه تازه ترين و در عين حال معتبرترين تحقيقات در اين زمينه در سطح جهان گوياى اين مطلب است كه حقوق زن در زمينه تعليم و تربيت و فرصت هاى آموزشى تنها در يك نظام آموزشى غير مختلط تأمين مى گردد. آن ها ادعا مى كنند كه آموزش غير مختلط به دو دليل مورد توجه قرار گرفته است كه هر دو دليل در ارتباط با تعليم و تربيت زنان است: نخست آن كه هر جا مشاركت زنان در آموزش كم باشد ـ مانند بخش وسيعى از جهان سوم ـ آموزش غير مختلط امكان مشاركت آموزشى زنان را افزايش مى دهد; دوم آن كه وقتى عملكرد آموزشى زنان در مقايسه با مردان ضعيف باشد، مدارس غير مختلط پيشرفت زنان را سرعت بخشيده، ديدگاه هاى علمى و نيز عزّت نفس آن ها را بيش تر مى كند.[٤٩]

اما بايد توجه داشت كه اگر هدف، مشاركت هر چه بيش تر زنان در آموزش باشد، تنها در سايه تعليم و تربيتى غير مختلط دست يافتنى است، وگرنه در بسيارى از كشورهاى جهان، حتى در كشورهاى غربى و به خصوص در بخش وسيعى از جهان سوم، اصولاً از امكانات و فرصت هاى آموزش محروم خواهند ماند و اگر هدف ارتقاى آن ها به درجات عالى علمى و كمالات انسانى است، باز هم تنها اين نوع نظام آموزشى مى تواند چنين فرصتى را به آن ها بدهد.

٢ـ مسائل اقتصادى: دليلى ناقص و از جهتى نادرست

گفته شد كه يكى از مهم ترين دلايلى كه طرفداران تعليم و تربيت مختلط و همچنين محققانى كه در همين زمينه مطالعاتى انجام داده اند در توجيه آن بيان مى كنند، بعد اقتصادى است. آن ها اظهار مى دارند كه تعليم و تربيت مختلط به عنوان آخرين راه چاره براى تحصيل زنان شناخته مى شود و تنها به دلايل اقتصادى قابل قبول است![٥٠] يا گفته مى شود: حفظ و نگه دارى دو دستگاه آموزشى با كارمندان و پايوران آموزشى و ادارى در عرض هم اقتصادى نيست، اما با اختلاط آن ها، در بسيارى از هزينه ها صرفه جويى مى شود[٥١] و در عصرى كه هزينه هاى آموزش به طور فزاينده و با سرعت در حال افزايش است، تعليم و تربيت مختلط بسيار اقتصادى و كم هزينه است.[٥٢] از اين رو، در بسيارى از كشورهاى در حال توسعه، از آموزش مختلط تنها به دلايل اقتصادى حمايت مى شود.[٥٣]

نكته اى كه بايد از اين افراد ـ به اصطلاح ـ محق پرسيد آن است كه آيا يك مركز آموزشى و تربيتى يك بنگاه توليدى و اقتصادى است تا پيش از هر چيز، تنها بعد اقتصادى و صرفه جويى مادى آن در نظر گرفته شود و مهم ترين دليل آن چنين دليلى باشد؟ اگر چنين است، بايد گفت كه اقتصادى تر از آن تعطيلى تمام اين گونه مراكز آموزشى و محروم كردن كليه زنان از حق طبيعى و فطرى آن هاست. البته سياست گذاران و برنامه ريزان تعليم و تربيت در يك جامعه در اين گونه امور، بايد تمام جوانب و ابعاد كار را در نظر داشته باشند و به عبارتى، بايد همه جانبه بينديشند. اصولاً در اين گونه موارد، تنها يكى از ابعادى كه بايد مورد توجه برنامه ريزان و دست اندركاران باشد بعد اقتصادى و توجه به هزينه ها و صرفه جويى هاست كه آن هم در آخرين مراحل قرار دارد، نه در اولويت اول.

دست اندركاران تعليم و تربيت بايد پيش از هر چيز توجه داشته باشند كه مؤسسات آموزشى و تربيتى به هدف توليد كالا تأسيس نشده اند، بلكه مقصدشان تربيت هر چه بهتر انسان است; انسانى كه بايد حتى الامكان تمام استعدادها و توانايى هاى نهفته اش به بهترين وجه و بالاترين كيفيت به فعليت برسد. در واقع، بايد انسانيت انسان از سن كودكى در همين مراكز آموزشى و تربيتى متجلى شده، ظهور پيدا كند و لازمه اين، آن است كه هم تفاوت هاى فردى در ميان افراد انسان و هم تفاوت هاى بى شمار دو گروه بزرگ جنسيتى مردان و زنان ـ كه تنها به برخى از آن ها اشاره شد ـ در برنامه كارى اين مؤسسات آموزشى و تربيتى در نظر گرفته شود. اما نظام تعليم و تربيت مختلط دقيقاً به عكس اين عمل مى كند; زيرا به گفته خود آقايان، تعليم و تربيت مختلط ابتدا از يك نياز اقتصادى ناشى شده و آن گاه به يك اصل تربيتى تبديل شده است.[٥٤]

آيا دلايل اقتصادى مى تواند توجيهى براى ناديده گرفتن آن همه تفاوت ها و تمايزهاى موجود در دو جنس و عواقب سوء تعليم و تربيت مختلط ـ مانند ضررهاى روحى و روانى و حتى جسمى كه دختران و پسران جوان گرفتار آن مى شوند ـ باشد؟ اگر چنين است ـ كه هست ـ پس اصولاً تأسيس و راه اندازى چنين مراكز آموزشى مختلطى نقض غرض است. تمام جهان متمدن و غير متمدن شاهد شكست دست اندركاران تعليم و تربيت در تربيت هر چه بهتر انسان است و اين معلول همين موضوع است كه مسائل اقتصادى محور تمام برنامه ريزى ها و ارزش گذارى ها واقع شده است.

آيا تاكنون تحقيق گسترده اى در اين زمينه صورت گرفته است كه نشان دهد حقيقتاً اختلاط دختران و پسران جوان در مدارس از نظر اقتصادى چه مضرات و منافعى داشته و آيا واقعاً از نظر اقتصادى به صرفه است يا اين كه نتيجه گيرى هاى مذكور صرفاً مبتنى بر برخى داده هاى نادرست و غلط و نگاه سطحى به مسائلى از قبيل تقليل هزينه هاى جارى آموزش و پرورش و استهلاك كم تر ابراز آلات آموزشى و استخدام كم تر كادر آموزشى و ادارى و مانند آن است؟ آيا اگر محققان ماهر و زبردست بدون پيش داورى ها و تأثيرپذيرى از بعضى افكار و انديشه ها، با ملاحظه تمام جوانب و با در نظر گرفتن نتايج و آثار سوء آن، به تحقيقات گسترده بپردازند، باز هم چنين نتيجه اى به دست مى آيد؟ به يقين، چنين نخواهد بود.

تأثيرات عميق و جبران ناپذير شكست افراد در تحصيل و افت تحصيلى و رها كردن آن، كه در اين نوع مدارس بسيار به چشم مى خورد،[٥٥] بر اقتصاد، همچنين تأثيرات سوء خوددارى خانواده ها در فرستادن فرزندانشان به اين نوع مدارس بر اقتصاد بسيار قابل توجه و بررسى است كه متأسفانه به سادگى از آن مى گذرند. علاوه بر اين، مفاسد اخلاقى، كه در اين گونه مدارس بسيار است، خود اثرات زيان بارى بر اقتصاد دارد كه متأسفانه كم تر اتفاق افتاده است كه محققان در اين زمينه ها به مطالعات و تحقيقاتى پرداخته باشند. آيا فقط با توجيهات اقتصادى و تنها با ملاحظه جوانب اقتصادى، مى توان اين منّت را بر زنان و دختران جوان گذاشت كه با طفيلى قراردادن آن ها در كنار مردان، حتى در امر آموزش عدالت و برابرى حقوق رعايت شده است؟ چرا نبايد زنان و دختران جوان خودشان به طور مستقل در مؤسسات و مراكز آموزشى به تحصيل بپردازند و اگر قرار است صرفه جويى اقتصادى شود، اين صرفه جويى ها به طور مساوى درباره مردان و زنان مراعات شود و فقط زنان قربانى آن نباشند؟ بنابراين، به نظر مى رسد كه دلايل اقتصادى نمى تواند توجيه گر وجود مدارس مختلط باشد.

٣ـ عدم استقبال از آموزش مختلط

شايد اولين بنيان گذاران نظام آموزشى مختلط از عصر نوزايى و نيز حاميان و طرفداران آن در قرون بعدى، در اين انديشه غير واقعى غوطهور بودند كه با ابداع اين نظريه و رساندن آن به گوش جهانيان، تمام جوامع و فرهنگ ها از غرب تا شرق عالم بى درنگ به سوى آن شتافته، از آن استقبال خواهند كرد. اما غافل از آن كه از ابتداى خلقت انسان تاكنون هر برنامه و نقشه اى كه توسط انسان بر خلاف ميل فطرى و ذاتى او تهيه شده، اگر چند صباحى هم دوام داشته، سرانجام شكست خورده است. طرح تعليم و تربيت مختلط نيز از اين قاعده مستثنا نيست.

از آن جا كه اين نظريه با ابتدايى ترين مسائل مربوط به تربيت انسان ـ يعنى: لزوم رعايت تفاوت ها و تمايزهاى دو جنس و نيز اهداف تربيتى اين دو جنس ـ به مخالفت برخاسته، از همان ابتدا استقبال خوبى از آن نشده و حتى در همان مناطقى كه اين نظريه مطرح شده با احتياط با آن برخورد گرديده و در عمل با آن مقابله شده است. اين در حالى است كه سرعت پذيرش شيوه جديد تعليم و تربيت در مقابل شيوه هاى قديمى تر و مكتب خانه ها توسط كشورهاى جهان و حتى كشورهاى اسلامى چشم گير بوده; چرا كه با قطع نظر از اشكالات فراوانى كه اين شيوه جديد داشت، در هر حال به نظر مى رسيده شيوه مطلوب و پسنديده اى است و از اين رو، جوامع و فرهنگ هاى مختلف سراسر جهان به سرعت به استقبال آن رفته و آن را به صورت هاى گوناگون در كشورهاى خود پياده كرده اند. اما همين جوامع و ملل برخورد كاملاً به عكس را در پذيرش تعليم و تربيت مختلط از خود نشان داده اند. بيش تر كشورهاى جهان سوم و تقريباً تمام كشورهاى اسلامى با اين شيوه از آموزش مخالفت كرده و تمام مدارس، از ابتدايى تا متوسطه و پيش از دانشگاه به صورت غير مختلط اداره مى شود.[٥٦] در بسيارى از كشورهاى مسلمان، حتى در سطح دانشگاه ها نيز زنان جداى از مردان تحصيل مى كنند; مانند كشور عربستان.[٥٧]

تا پيش از قرن بيستم و دهه ١٩٠٠، تمام مدارس انگلستان نيز به صورت غير مختلط اداره مى شد. تنها از اين زمان به بعد بود كه اين كشور شروع به اجراى برنامه هاى آموزشى مختلط، آن هم فقط در برخى مدارس كرده كه البته اين كار عمدتاً به دلايل اقتصادى بودهاست. تا دهه ١٩٥٠، تعليم و تربيت مختلط در انگلستان بسيار محدود بود و به طور استثنايى در بعضى آموزش گاه ها اجرا مى شد. به نظر برخى محققان، در انگلستان مدارس دولتى از سن ١١ سالگى تا سطح آموزشكده به صورت مجزا و غير مختلط اداره مى شود و مدارس آزاد نيز تقريباً به طور كامل در اين سنين به صورت غير مختلط اداره مى شود، مگر در موارد بسيار نادر. همچنين غالب مدارس غير مختلط كمك ها و يارانه هاى دولتى را جذب مى كنند.[٥٨]

در فرانسه نيز بسيارى از مدارس و آموزشكده ها غير مختلط بوده و اداره مدارس متوسطه به صورت غير مختلط مرسوم و معمول است.[٥٩] حتى در خود امريكا هم در ايالات اين كشور، بسيارى از آموزشگاه هاى آزاد و غير دولتى، حتى در سطح آموزش عالى و دانشگاه ها و نيز مدارس تحت نظارت كليساها و آموزشكده ها و مدارس متوسطه كاتوليك به صورت غير مختلط و مجزاى پسرانه يا دخترانه اداره مى شود.[٦٠]

اداره مدارس، حتى در سطح متوسطه، به شيوه غير مختلط در بيش تر كشورهاى اروپايى يك واقعيت معمول است. در بيش تر كشورهاى اروپايى ـ مانند ايرلند، بلژيك، اتريش، آلمان، مجارستان، اسپانيا، يونان، ايتاليا و نيز بخش فرانسوى زبان كانادا و همچنين كشورهاى امريكاى جنوبى ـ افكار عمومى مخالف تعليم و تربيت مختلط در مدارس متوسطه است و از آن حمايت نمى شود.[٦١]بعضى از محققان مى گويند: بزرگ ترين مخالفت ها در مقابل تعليم و تربيت مختلط از سوى كشورهايى بوده كه به زبان لاتين صحبت مى كنند; يعنى: تمام كشورهايى كه به زبان فرانسوى، ايتاليايى، اسپانيايى و پرتغالى صحبت مى كند. در اين كشورها، كه مجموعه وسيعى از كشورهاى اروپايى و تمام كشورهاى امريكاى لاتين را شامل مى شود، فرهنگ مردم آن مناطق با اين نوع تعليم و تربيت در تضاد بوده و با آن مقابله شده است.[٦٢] حتى در كشورهايى كه داراى مذاهب الحادى بوده اند ـ نظير شوروى سابق ـ تا اواسط قرن بيستم اختلاط جنس ها در مدارس به صورت رسمى و جامع نبود و بيش تر مدارس به صورت غير مختلط و تفكيك جنس ها از هم اداره مى شد. در مناطقى هم مانند هند، در مقابل تعليم و تربيت مختلط، به خصوص در سطح آموزش متوسطه، هنوز مقاومت قابل ملاحظه اى صورت مى گيرد.[٦٣]

بيش تر جوامع و مليت هاى موجود در جهان، كه داراى ويژگى هاى فرهنگى خاص خود مى باشند، تعليم و تربيت غير مختلط را براى زنان و دختران جوان مناسب تر مى دانند و از اين رو، براى طرف دارى از حقوق زنان و براى آن كه بيش تر در آموزش و تحصيل مشاركت داشته باشند، به تعليم و تربيت غير مختلط بها مى دهند. به عقيده آن ها، تنها اين شيوه از آموزش است كه رسيدن به موفقيت را براى زنان و دختران جوان آسان تر مى كند.

در ادامه همين بحث و براى اثبات مسأله عدم استقبال از نظام آموزشى مختلط و حتى مقابله با آن از سوى بيش تر كشورهاى جهان، اشاره به نتايج بعضى از تحقيقاتى كه در همين زمينه انجام شده، مناسب است.

همان گونه كه گفته شد، تا پيش از قرن بيستم و يا اواخر قرن نوزدهم، تمام يا بيش تر نظام هاى آموزشى در سراسر جهان به صورت غير مختلط و مجزّا اداره مى شد، اما از اين زمان به بعد، بعضى از كشورها با توجه به خصوصيات فرهنگى و اجتماعى حاكم بر آن ها، به تدريج، به استقبال اين نوع تعليم و تربيت رفتند و سعى بر اجراى برنامه هاى آموزشى در مدارس مختلط نمودند. در واقع، نهضت مقابله رسمى و صريح با آموزش غير مختلط در كشور امريكا در سطوح متوسطه به بالا، از دهه ١٩٦٠ و ١٩٧٠ تجربه شد كه البته اين تحولات معلول ملاحظات اقتصادى و اجتماعى آن جامعه بوده است. آن ها آموزش غير مختلط را به عنوان مانعى در برابر جامعه پذيرى موفق نوجوانان از لحاظ جنسى تلقّى مى كردند. اما على رغم اين مقابله جدّى، باز هم آموزش غير مختلط به دو دليل مورد توجه قرار گرفت و در مقابل نظام آموزشى مختلط مقاومت شد، و اين هر دو دليل در ارتباط با تعليم و تربيت زنان و دختران بوده ـ كه به آن ها اشاره شد. جالب آن كه بخش اعظم تحقيقات مزبور به استثناى تعداد كمى از آن ها، فقط به دو مودر محدود مى شود: يكى از آن ها تحقيقات انجام شده در سطوح عالى آموزش در امريكا و ديگرى تحقيقات انجام گرفته در سطح متوسطه در امريكا و بعضى از كشورهاى اروپايى همانند انگلستان است. تنها تعداد بسيار اندكى از تحقيقات، آموزش غير مختلط را در كشورهاى در حال توسعه بررسى كرده، در عين حال، نتايج آن بسيار قابل توجه است.

در تحقيقى ديگر، محققى به نام آستن، با خلاصه كردن يك تحقيق طولى گسترده درباره بيش از دويست هزار دانشجو در بيش از سيصد آموزشكده نتيجه مى گيرد كه با توجه به مجموعه وسيعى از نتايج علمى و غير تخصصى آموزشكده هاى غير مختلط نمونه اى از تأثيرات غالباً مثبت را نشان مى دهد و به طور كلى، آثار مثبت آموزش غير مختلط براى زنان بيش از مردان بوده است. او معتقد است كه وقتى، هم دانشجويان و هم اعضاى هيأت علمى در يك آموزشكده عمدتاً از يك جنس باشند، احتمالاً نتيجه چنين تأثيرات مثبتى عبارت خواهد بود از فعاليت هاى بسيار محدود ناهمجنس گرايانه و احساس شناخت بيش تر و هم دلى مشترك. يافته هاى تحقيقات ديگر حاكى از اين است كه تحصيل دانشجويان زن دوره كارشناسى در يك آموزشكده زنانه، به ويژه در مراكز آموزشى ممتاز و موفق در مناطق آزاد، عامل مهمّى در جهت تبيين الگوهاى شغلى موفق براى آنان است.

در يك تحقيق ديگر، محققى به نام فين (Finn) با استفاده از اطلاعات ١٩٧٠ كه از طريق «انجمن بين المللى پيشرفت تحصيلى» (IEA)[٦٤] دريافت كرده بود، به اين نتيجه رسيد كه در مدارس مختلط در كشور انگلستان، دختران در علوم و واژه آموزى نسبت به همتايان مذكر خود افت داشتند، در حالى كه در مدارس غير مختلط در خواندن و علوم ممتاز بودند. نتايج يافته هاى علمى خاص مربوط به پيشرفت تحصيلى، الهامات آموزشى، جايگاه نظارت. قالب هاى رفتارى جنسى يا نگرش ها و رفتارهاى مرتبط با تحقيقات علمى دال بر اين است كه مدارس غير مختلط، به خصوص براى دانش آموزان دختر، داراى امتيازات خاصى است.

همچنين در مقايسه اى كه يكى از محققان، به نام ريوردن (١٩٨٥ - Riordan) بين دانش آموزان سفيدپوست در مدارس مختلط و مدارس غير مختلط كاتوليك انجام داده، نتايج مثبتى براى موفقيت در مدارس غير مختلط به ويژه براى دختران، به دست آمده است.

در تحقيقات ديگر، روشن شده است كه دختران دبيرستانى مدارس غير مختلط نسبت به همتايان خود در مدارس مختلط به طورى چشم گير علاقه وافرى به ورود در نهضت طرفدارى از حقوق زنان[٦٥] داشتند. نگرانى دختران مدارس مختلط در ميان تمام دختران دبيرستان هاى يهودى نيويورك نسبت به كم ترين موفقيت از دخترانى كه به مدارس ابتدايى غير مختلط مى رفتند بيش تر بود. ميزان مشاركت و هدايت رفتار نوجوانان دختر در موقعيت انجام بازى در آزمايشگاه زمانى افزايش يافت كه تجربه بازى در يك موقعيت غير مختلط پيش از آن انجام شده بود.

مطلب ديگرى كه در اين گونه تحقيقات به آن توجه شده اين است كه يكى از مهم ترين موضوعات مورد علاقه سياست گذاران در كشورهاى در حال توسعه آموزش زنان مى باشد; چرا كه مشاركت آن ها در رشد اقتصاد ملّى، مستقيماً در بهرهورى و به طور غير مستقيم در كاهش زاد و ولد، افزايش و رشد بهداشت و تغذيه كودكان و افزايش استقبال كودكان از مدرسه بسيار مؤثر است. با وجود اين، با توجه به عوامل گوناگون در بيش تر كشورهاى در حال توسعه، مشاركت زنان در تعليم و تربيت كم تر از مردان است، وضعيت كشورهاى غيرصنعتى در شرق افريقا و جنوب آسيا و جنوب اروپا بحرانى تر است. علاوه بر اين، در كشورهاى داراى كم ترين درآمد، ميزان تحصيل زنان در فاصله دوره ابتدايى تا متوسطه به شدت كاهش مى يابد. تبيين اين كاهش مبتنى بر نقشى است كه عواملى مانند بلوغ، ازدواج و ازدواج زودرس زنان در تصميم گيرى خانواده ها بر منع دخترانشان از رفتن به مدرسه (عمدتاً مدارس مختلط) ايفا مى كند. بنابراين، آموزش متوسطه غير مختلط نه فقط رسيدن به موفقيت را براى زنان آسان مى كند، بلكه چون امنيت فيزيكى نوجوانان حايز اهميت است، مى تواند زنان را به مشاركت بيش تر در آموزش تشويق نمايد.

نكته ديگرى كه محققان به آن توجه كرده اند اين است كه در بررسى عوامل مؤثر در تحصيل، يكى از مهم ترين و مؤثرترين عوامل را در جذب دختران به تحصيل و ادامه آن وجود مدارس صرفاً دخترانه، دانسته اند. آن ها همين مسأله را در باب امنيت روانى و فيزيكى دانش آموزان، به خصوص دانش آموزان دختر، عنوان كرده اند. اين گروه مدارس مختلط را جاى امنى براى فرزندان دختر و پسرنمى دانند.[٦٦]

گرچه اين تحقيقات داراى نواقصى است و اين تحقيقات تنها در چند كشور غربى انجام شده، ولى در عين حال، نكات برجسته و قابل توجه درباره اثرات مثبت آموزش غير مختلط و جدايى دانش آموزان دختر و پسر در مراكز آموزشى ارائه داده در مقابل، بيان كننده بسيارى از نتايج سوء آموزش مختلط، به خصوص براى دختران جوان، است.

اين يافته ها با آنچه حاميان تعليم و تربيت مختلط درباره طرف دارى از حقوق زنان اظهار مى دارند، كاملاً متفاوت است. جالب آن كه اين تحقيقات در سطوح عالى آموزش و در سطح دانشگاه ها و دانشكده ها چنين نتايجى را نشان مى دهد. طبيعى است كه در سطوح پايين تر و متوسطه نيز به دليل حساسيت هاى موجود در آن سنين، اين يافته ها بيش تر و عميق تر خودنمايى خواهد كرد. ناديده گرفتن نتايج اين گونه تحقيقات و يافته هاى علمى در تصميم گيرى ها و برنامه ريزى هاى آموزشى، به خصوص در زمينه اختلاط و يا عدم اختلاط جنس ها در مدارس و كيفيت برنامه هاى درسى در سطوح گوناگون، ظلم بزرگى در حق دانش آموزان جوان دختر و پسر است. اين يافته هاى علمى تنها نمونه كوچكى از انبوه مطالبى است كه در زمينه تعليم و تربيت مختلط و غير مختلط قابل بررسى است.

٤ـ جوّ اخلاقى مؤسسات آموزشى مختلط

يكى ديگر از دلايلى كه موافقان نظام آموزشى مختلط به آن تمسّك مى جويند آن است كه اصولاً جوّ اخلاقى در اين گونه مدارس و مؤسسات آموزشى بهتر بوده و در آن ها هيچ مشكل و يا گرايش جنسى نسبت به جنس مخالف وجود ندارد. ولى در مؤسسات آموزشى غير مختلط اين مشكلات و گرايش ها مشاهده مى شود. اين همان اصلى است كه طرفداران اين نظريه آن را در تمام مواردى كه سخن از قوانين محدود كننده انسان، اعم از قوانين مذهبى و غير مذهبى به ميان مى آيد، مطرح كرده اند، آن ها بر اساس اصل «الانسانُ حريصٌ على ما مُنع» معتقدند كه براى از بين بردن مشكلات و حساسيت هاى جنسى، بايد از اين بعد در جامعه هيچ محدوديتى نباشد; زيرا ايجاد حريم در ميان مرد و زن بر اشتياق ها و التهاب ها مى افزايد و حرص و ولع نسبت به اعمال و رفتار جنسى را در هر دو جنس بيش تر مى كند.

در ميان طرفداران اين نظريه به فيلسوفان و دانشمندان مشهورى مانند زيگموند فرويد (S. Freud) و برتراند راسل (B. Russell)برمى خوريم كه شايد به يك معنا از سردمداران اين نظريه در قرون اخير باشند. راسل معتقد است كه اثر معمولى تحريم عبارت است از يك حس كنجكاوى عمومى. اين تأثير هم در ادبيات مستهجن و هم در موارد ديگر مصداق پيدا مى كند.[٦٧] فرويد قايل است كه ناكامى ها به طور عام، معلول قيود اجتماعى است; چرا كه سركوبى غرايز موجب اختلالات روانى و بيمارى هاى روحى مى گردد. او پيشنهاد مى كند كه تا حد ممكن، غرايز آزاد گذاشته شود تا ناكامى ها و عوارض ناشى از آن از بين برود يا كاهش يابد.[٦٨]

در پاسخ به اين نظريه و استدلال آن، تنها به پاسخى كه استاد شهيد مرحوم آية الله مطهرى به اين گروه از فلاسفه و دانشمندان داده اند اشاره مى شود: «درست است كه ناكامى ها، بالخصوص ناكامى هاى جنسى، عوارض وخيم و ناگوارى دارد و مبارزه با اقتضاى غرايز در حدودى كه مورد نياز طبيعت است، غلط است، ولى برداشتن قيود اجتماعى حلّال مشكلات نيست، بلكه بر آن مى افزايد. در مورد غريزه جنسى و برخى غرايز ديگر، برداشتن قيود، عشق واقعى را مى ميراند و طبيعت را هرزه و بى بند و بار مى كند. اتفاقاً در اين موارد، هر چه عَرضه بيش تر گردد، هوس و ميل به تنوع افزايش مى يابد و به گفته خود راسل (در كتاب زناشويى و اخلاق)، عطش روحى در مسائل جنسى غير از حرارت جسمى است، آنچه با ارضا تسكين مى يابد حرارت جسمى است، نه عطش روحى. آزادى در مسائل جنسى موجب شعلهور شدن شهوات به صورت حرص و آز مى گردد و اين همان هوس است كه ارضاشدنى نيست و سيرى ناپذير است و اشباع آن از راه فراوانى و آزاد گذاشتن غير ممكن است; درست مثل آن است كه بخواهند آتش را با هيزم سير كنند.

اشتباه امثال فرويد و راسل آن است كه پنداشتند تنها راه رام كردن غرايز، از جمله غريزه جنسى ارضا و اشباع بى حد و حصر آن ها از طريق آزادى مطلق مى باشد، آنهم به اين معنا كه به مرد و زن اجازه هرگونه جلوه گرى و معاشرت و تماس داده شود، بدون توجه به اين نكته كه چنين آزادى مطلقى و رها كردن آن ها و تسليم شدن و در معرض تحريكات و تهيجات در آوردن آن ها، آنان را ديوانه مى سازد و چون امكان برآورده شدن كامل و تمام خواسته ها و انتظارات فردى هر فرد وجود ندارد، در نتيجه، اين غرايز با وضعى بسيار بدتر سركوب مى شوند و توليد عقده هاى روانى مى كند.

به نظر مى رسد براى آرامش روانى و كنترل غرايز در افراد، دو چيز لازم است: اولاً، بايد تمام غرايز موجود در انسان در حد حاجت طبيعى انسان به طور معقول و مطلوب ارضا شود و ثانياً، از تهييج و تحريك غرايز، به خصوص غريزه جنسى، جلوگيرى شود.»[٦٩]

به نظر مى رسد نظام آموزشى مختلط، به ويژه در سطوح متوسطه و حتى دانشكده ها يكى از مهم ترين عوامل و زمينه هاى تهييج و تحريك غريزه جنسى دختران و پسران جوان بوده، موجب خواهد شد كه اين غرايز به طور صحيح و در حد حاجت طبيعى ارضا نشود، بلكه باعث طغيان و شعلهور شدن آتش شهوات گردد. اصولاً اين گونه اختلاط ها و ارتباط ها بين دختران و پسران، آن هم در سنين بسيار حساس بلوغ در مدارس راهنمايى و متوسطه و سال هاى اوليه دانشگاه بسيار مضر مى باشد و موجب سست شدن پايه هاى استوار خانواده خواهد شد; همان چيزى است كه نظام هاى آموزشى مختلط و نظام هاى آزاد دنياى غرب آن را به ارمغان آورده اند. گرچه در اين مقال، جاى پرداختن به گزارش ها و آمار و ارقام در اين زمينه نيست، اما براى نمونه، تنها به چند مورد از آن ها اشاره مى شود:

در مجله اى، به نام پلين تروت، آمده است: تا چند دهه پيش، داشتن يك طفل نامشروع يكى از بدترين اشتباهاتى بود كه يك دخترجوان مى توانست در زندگى خود مرتكب شود. اما اكنون مدير يك دبيرستان دخترانه در يكى از شهرهاى بزرگ امريكا مى گويد: اين موضوعى است كه به طور كلى، از جانب بچه ها پذيرفته شده است و اين ديگر يك داغ و نشان بدنامى به آن صورتى كه قبلاً تصور مى شده، نيست.[٧٠]

در دهه ١٩٨٠، تعداد اطفال نامشروعى كه زاييده همين اختلاط ها و آزادى هاى جنسى است، سه برابر شده و ميزان سقط جنين در دهه ١٩٦٠، يكصدهزار مورد، در دهه ١٩٧٠، بيش از پانصد هزار مورد و در دهه ١٩٨٠ به بيش از يك و نيم ميليون مورد افزايش يافته است.[٧١]

اين آمارها نمونه اى بسيار اندك از تمام آن چيزى است كه بى بندوبارى ها و آزادى هاى مطلق و اختلاط ها و معاشرت هاى افراطى زنان و مردان، به خصوص در سنين جوانى و از جمله در مراكز و مؤسسات آموزشى به بار مى آورد. اين ها براى مسؤولان، صاحب نظران و دست اندركاران تربيت در جهان بشريت درس عبرتى است تا در تصميم گيرى ها و برنامه ريزى هاى خود، دست كم براى محيط هاى آموزشى، دقت بيش ترى مبذول دارند و در همه مراحل و مقاطع كرامت، حيا، عفت و سلامت روحى و جسمى هر دو جنس زن و مرد را مدنظر داشته باشند.

خاتمه

هر محقق منصفى با كمى دقت، به اين نتيجه روشن خواهد رسيد كه تعليم و تربيت مختلط در نيمه دوم قرن بيستم، جايگاه گذاشته اش را از دست داده است و نسبت به آن كم تر توجه مى شود; زيرا در دهه هاى آخر قرن بيستم، نوع نگرش نسبت به تعليم و تربيت مختلط و غير مختلط كاملاً تغيير كرد. نتايج تحقيقات در سراسر جهان نشان گر اين مطلب است كه تعليم و تربيت مختلط از بسيارى جهات، به خصوص براى دختران دانش آموز، نه تنها منافعى در پى نداشته، بلكه بسيار مضر نيز بوده است.

روى آورى بسيارى از كشورها به تعليم و تربيت غير مختلط و دورى آن ها از آموزش مختلط نوعى رجعت از اين شيوه آموزشى است. اين روى گردانى به تعليم و تربيت غير مختلط مى تواند معلول دو علت باشد.

نخست آن كه: شايد همان كسانى كه پيش از اين اختلاط دختران و پسران جوان را در مدارس و مؤسسات آموزشى پيشنهاد مى كردند و حامى آن بودند و آن را از نظر اقتصادى كم هزينه تر مى دانستند، اكنون به اين نتيجه رسيده اند كه اين شيوه آموزشى نه تنها از نظر اقتصادى به صرفه نيست، بلكه اگر با دقت بيش ترى به آن توجه گردد و تمام جوانب آن در نظر گرفته شود، مضرات اقتصادى بسيارى نيز در پى خواهد داشت.

دوم. ابعاد گوناگون اخلاقى و فرهنگى و اجتماعى اختلاط دانش آموزان دختر و پسر در آموزشگاه ها و مؤسسات آموزشى توجه محققان و دست اندركاران تعليم و تربيت را به خود جلب كرده و آن ها را به اين نتيجه واقعى رسانده كه ملاحظه اين جنبه ها در آموزش مختلط بسيار مهم تر و اساسى تر از ابعاد اقتصادى آن است. زيرا پيامدهاى بسار خطرناك اجتماعى، اخلاقى و فرهنگى اين گونه آموزش ها خسارات جبران ناپذيرى بر اركان جامعه انسانى وارد مى كند كه در مقايسه با منافع و مضرات اقتصادى آن، قابل قياس نيست. اين جنبه ها و ابعاد در آموزش مختلط تمام اهداف ومقاصد آموزش را، كه عبارت از هر چه بهتر تربيت كردن انسان است، تحت الشعاع قرار داده و در واقع، آموزش به شيوه مختلط خود نوعى نقض غرض در امر تعليم و تربيت است و اين يعنى: هدر دادن بسيارى از سرمايه هاى انسانى معنوى و حتى مادى.

بسيارى از محققان تعليم و تربيت به ناچار به اين نكته مهمّ اعتراف كرده اند كه بسيارى از نهادهاى فرهنگى و مراكز و مؤسسات مذهبى و مجامع دينى و نيز فرهنگ ها و ملل مختلف در سرتاسر جهان، به خصوص در كشورهاى غربى، حتى امريكا، به سختى و با شدت تمام در مقابل تعليم و تربيت مختلط ايستادگى كرده و با آن مقابله نموده اند. به جاست حاميان و طرفداران تعليم و تربيت مختلط به جاى آن كه به اين گونه مراكز و مجامع جهانى خرده بگيرند، به اين بينديشند كه چرا آن ها مخالف چنين تعليم و تربيتى مى باشند.

شايد بتوان پيش بينى كرد كه در دهه هاى آغازين قرن بيست و يكم، به عكس آنچه در زمان مشابه در قرن بيستم اتفاق افتاد، شاهد بازگشت دوباره به همان سبك جدايىو تفكيك جنس ها درمدارسوآموزشگاه هاباشيم،اما با اين تفاوت كه اين بار باتكيه برتجارب گذشته و امكانات آموزشى بيش تر و برنامه ريزى هاى موفق تر و مناسب تر آموزشى، زنانو دختران جوان نيز بتوانند از فرصت ها و امكانات مناسب آموزشى برخوردارباشند،البته به اين شرط كه اين شروع مناسب و مبارك استمرار مناسبى نيز داشته باشد و دوباره گرايش هاى نادرست گذشته بر آن سايه نيفكند.

جاى بسى تأسف است كه هنوز هم همانند گذشته و شايد كمى بيش تر با روش جديدتر، عده اى از ـ به اصطلاح ـ محققان و دانشمندان طرفدار حقوق زن با مغالطه هاى زياد در نوع نيازها و حقوق ذاتى و طبيعى زنان، به بيراهه رفته و مسائلى را در سايه شعار طرفدارى از حقوق زنان و با رنگ لعابى بسيار فريبنده و جذاب مطرح مى كنند كه نتيجه آن چيزى جز مسخ و نابودى هويت زن و به زير سؤال رفتن كرامت و عفت و شرافت زن نيست. اين عده، كه بسيارى از آن ها خود قربانى اهداف شوم و نغمه هاى مسموم اين شعارها مى باشند، زنان و دختران جوانى هستند كه هر روز در سراسر جهان پشت سر همان جريانات غلط به راه افتاده و بدون مطالعه و دقت در مسيرى كه انتخاب مى كنند، در منجلابى گرفتار مى شوند كه خود آگاهانه و ناآگاهانه از آتش افروزان آن هستند.


  • پى نوشت ها

[١]Single ö Sexeducation.

[٢]Single ö SexSchooling.

[٣] [٤]- M. E. Lockheed, V. E. Lee, The International encycloprdia of education (١٩٩٥), V. ٢, P. ٨٣٩.

[٥]Mixed school / Co education.

[٦]J. C. W, Funk & Wagnalls, New Encyclopedia, V. ٦, P. ٤٠١.

[٧]Willysting Goodsell, Encyclopedia of the social scienes (١٩٥٣),V.٣ & ٤,P. ٦٧٤.

[٨]D. F Knny, new Catholic Encyclopedia, (١٩٦٧), V. ٣, P. ٩٧٧

[٩]Floyd S. Gove The Encyclopodia Amrricana, (١٩٦٣) P. ٢٠٠.

[١٠]-J.C.W Fund & Wagnalls opci,V.٣,P. ٩٧٧

[١١]- D. F. Keny op.cit, V. ٣, P. ٩٧٧

[١٢]- Socicty of Friends.

[١٣]- Mabel Necomer EncycLopedia International (١٩٦٦), V. ٤, P. ٥٤١

[١٤]- Willysting Goodsell op.cit,V.٣&٤,P. ٦٤١

[١٥]- M. E, Lockheed, V. E, Lee op.cit, V. ٢, P. ٨٣١ / Willysting Goodsell op.cit, V. ٣ & ٤,P.٦٤٧ / Floyd s. Gove, op.cit, V. ٧, P. ٢٠٠

[١٦]-Ibid/C. A. E. G, Encyclopedia Britannica(١٩٧١),V. ٧, P. ١٤

[١٧]- Mabel Necomer op.cit , V. ٤, P. ٥٤٧

[١٨]- The American Peoples Encyclopedia (١٩٥٠), V. ٥, P. ٧٥٣ / Willysting Goodsell op.cit, V. ٣ & ٩, P. ٦١٤

[١٩]- R. Freman Butts , op.cit, The World Book Encyclopedia, (١٩٨٥), V. ٤, P. ٦٠٢

[٢٠]- Mabel Newcomer, op.cit, V. ٤, P. ٥٤١ / Willysting Goodsell, op.cit, V. ٣ & ٤, P. ٦١٤

[٢١]-J. C. W. Fonh & Wagnalls op. cit, V. ٦, P. ٤ ٠١.

[٢٢]- Willysting Goodsell op.cit, V. ٣ & ٤, P. ٦١٤ / The American Peoples EncycloPedia, V. ٥, P. ٧٥٣

[٢٣]-[٢٤]- C. A. EG, op.cit, V. ٧. P. ١٤ / Willysting Goodsell op.cit / Floyd S. Gove, op.cit, D. F. Kenny, op.cit

[٢٥]- Floyd S. Gove, op.cit.

[٢٦]-[٢٧]- C. A. EG. op.cit, v. ٧, P. ١٤

[٢٨]- Floyd S. Gove, op.cit.

[٢٩]- C. A. EG, op.cit, P. ١٤

[٣٠]-[٣١]- Floyd S. Gove op.cit, P. ٢٠٠

[٣٢]- D. F. Kenny op.cit

[٣٣]- C. A. EG op.cit

[٣٤]- D. F. Kenny op.cit, V. ٣, P. ٩٧٧

[٣٥][٣٦]- Ibid

[٣٧]- M. E. Lockheed; V. E. Lee op.cit.

[٣٨]- C. A. EG, V. ٧, P. ١٤ / Willysting Goodsell, op.cit / The American Peoples Encyclopedia, V. ٥, P. ٢٠٠

[٣٩]- D. F. Kenny op.cit / Willysting Goodsell, op.cit.

[٤٠]- C. A. EG op.cit

[٤١]ـ نهج البلاغه، فيض الاسلام، حكمت ٧٠

[٤٢]ـ موريس دوبس و هانرى پيرون، روان شناسى اختلافى، ترجمه محمدحسين سرورى، تهران، انتشارات علمى، ١٣٦٨، ص ١٩٧

[٤٣]ـ مقصود آن شيوه از آموزش و تربيت است كه تمام تفاوت ها و اختلافات دو جنس زن و مرد در تهيه برنامه هاى آن لحاظ شده باشد كه طبيعتاً نتيجه آن برنامه هايى جدا و مستقل براى آموزش و تربيت دو جنس در ابعاد مختلف خواهد بود.

[٤٤]ـ على قائمى، سازندگى و تربيت دختران، تهران، انجمن اولياء و مربيان، ١٣٦٩، ص ٤٩

[٤٥]ـ[٤٦]ـ روان شناسى اختلافى، ص ١٩٨/ص ٢٠٤

[٤٧]ـ[٤٨]ـ سازندگى وتربيت دختران،ص٢٩/ ص ٥٢

[٤٩]- M. E. Lockheed; V. E Lee op.cit

[٥٠]- Willysting Goodsell op.cit,V.٣ &٤,P.٦١٤

[٥١]- Floyd S. Gove op.cit V. ٣, P. ٢٠٠

[٥٢]- D. F. Kenny op.cit, V. ٣, P. ٩٧٧

[٥٣]- M. E, Lockheed; V. E, Lee, op.cit.

[٥٤]- J. C. W, op.cit V. ٦, P. ٤٠١

[٥٥]- M.E.Lockheed;V.E,Lee,op.cit,V.٢,P.٨٣٧

[٥٦]- Floyd S. Gove op.cit

[٥٧]- M. E. Lockheed; V. E. Lee op.cit

[٥٨]- Floyd S. Gove op.cit / The American Peoples Encyclopedia, V. ٥, P. ٧٥٣ / D. F. Kenny op.cit, V. ٣, P. ٩٧٧

[٥٩] [٦٠]- Ibid

[٦١]- The American Peoples Encyclopedia/R. Freeman Butts op.cit /D.F.Kenny,V.٣,P.٩٧٧

[٦٢]- Willysting Goodsell, op.cit

[٦٣]- Floyd, S. Gove, op.cit

[٦٤]- International Association For the Evaluation of Education Achievment (IEA).

[٦٥]- Feminist movment.

[٦٦]ـ يافته هاى تحقيقى فوق برگرفته از: M. E. Lockheed,V.E. Lee, op.cit,V.٢,PP.٨٣٧ - ٨٣٤

[٦٧]ـ برتراندراسل جهانى كه من مى شناسم، ترجمه روح الله عباسى، تهران، شركت سهامى كتاب هاى جيبى، ١٣٥٧، ص ٧٠

[٦٨]ـ چارلزاس. كارور و ديگران،نظريه هاى شخصيت، ترجمه احمد رضوانى، بخش سوم، ص ٣٧٨

[٦٩]ـ مرتضى مطهرى، مسئله حجاب، ص ١١٢

[٧٠]ـ[٧١]ـ روزنامه جمهورى اسلامى،١٣مرداد١٣٦٤