نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٣ - اخلاق و عرفان اسلامى
استاد محمدتقى مصباح
اشاره
عبدالله بن جندب راوى بخش قابل توجهى از احاديث اهل بيت(ع) است. در چهار بخش گذشته از اين سلسله دروس، قسمت هايى از وصيت امام صادق(ع) به وى مورد بحث قرار گرفت. در قسمت گذشته، اندرزهاى امام صادق(ع) در زمينه پرهيز از دل باختگى در برابر دنيا، حكمت نابرابرى انسان ها در برخوردارى از ظواهر دنيا، شرف رزق خداوند بر ارزاق دنيوى، و غبطه ممدوح نسبت به مال و دنيا مورد بحث قرار گرفت. اكنون پنجمين بخش از اين وصايا را از كلام استاد بر گوش جان مى نشانيم:
«رَحِمَ اللَّهُ قوماً كانوا سِراجاً و مناراً، دعاتاً اِلنا باَعمالِهم و مجهود طاقَتهم لَيسوا كمِن يُذيعُ اَسرارنَا.»
[١]
تأثيرات گفتارى يا رفتارى انسان ها بر همديگر
بدون شك، همه انسان ها در زندگى اجتماعى خود به صورت هاى گوناگون، بر يكديگر آثار مطلوب يا غير مطلوب مى گذارند. بيش تر اين تأثيرها از راه گفتار است، تنها يكى از آن ها از راه رفتار مى باشد و ديگران را تحت تأثير قرار مى دهد. اين موضوع بحث گسترده اى در چندين رشته از علوم انسانى است كه اصل آن مربوط به روان شناسى است. بنابراين، با ذكر چند جمله نمى توان تمام جوانب اين موضوع را مورد بحث قرار داد. اما به اجمال، به چند نكته اشاره مى شود:
الف ) تأثير گفتارى
تأثير گفتارى انسان ها بر يكديگر گاهى به صورت تعليم و تعلّم جلوه مى كند و رابطه بين معلم و متعلّم را مى سازد، خواه به صورت تعليم و تعلّم رسمى باشد و خواه غير رسمى، اما گاهى ارتباط تعليمى به صورت هاى ديگرى بين افراد برقرار مى شود. بنابراين، دايره تعليم و تعلّم بسيار گسترده است. يكى از اَشكالِ آن «تبليغ» است. تأثيرى كه دستگاه هاى تبليغاتى بر افراد دارند از
ديگر دستگاه هاى تعليم و تربيت كم تر كه نيست، بلكه گاهى بيش تر هم هست. گاهى بدون اين كه خودمان توجه داشته باشيم كه از كجا تأثير پذيرفته ايم، احساس مى كنيم كه رفتارمان تغيير كرده است، ديروز طور ديگرى بوده ايم و امروز جور ديگرى شده ايم. بسيارى از اوقات تصور مى كنيم خودمان خواسته ايم تغيير كنيم و عاملى بر ما تأثير نگذاشته، اما واقع آن است كه تحت تأثير واقع شده ايم و رفتارمان را از جايى اقتباس كرده ايم.
دامنه تأثيرگذارى هاى رفتارى بر ديگران بسيار وسيع است. نمونه بارز آن گروه هايى است كه چه پيش از انقلاب و چه پس از آن تشكيل شد. در سطح پايين، اگر بخواهيم مثال برنيم، نمونه اش گروه هاى خودجوش دانش آموزى است; مثلاً، دانش آموزى كه موقعيت بهترى از لحاظ بيان يا جاذبه گفتارى يا مانند آن دارد مى تواند بيش از نود درصد دانش آموزان را تحت تأثير قرار دهد. از لحاظ جامعه شناسى، تحقيق و اثبات شده است كه يك دانش آموز مى تواند از نظر طرز فكر و رفتار، يك كلاس را عوض كند; از لحاظ نوع لباس، نشستن در كلاس و مانند آن. به عنوان مثال، دانش آموزى كه لباس خاصى مى پوشد، در مدت كوتاهى ديگران هم با آن لباس علاقه مند مى شوند و از او تقليد مى كنند. در ساير زمينه هاى رفتارى و يا گفتارى نيز مسأله به همين صورت است. به دليل اين گونه تأثيرگذارى ها رفتارى يا گفتارى است كه اسلام مسأله دعوت، ارشاد و تبليغ را به صورت «امر به معروف» و «نهى از منكر» مطرح كرده است.
ب ) تأثيرات رفتارى
اصولاً در زمينه بحث نظرى و فكرى، گاهى كسى مسأله اى را مطرح مى كند و برايش استدلال منطقى ارائه مى كند. در اين صورت، اگر بحث استدلال محكمى داشته باشد در شنونده تأثير مى گذارد. اما گاهى استدلال محكم نيست، اما نحوه بيان و برخورد گوينده طورى است كه مخاطب را تحت تأثير قرار مى دهد; مثلاً، گوينده شخص درستكار و وزينى است، وقتى حرف مى زند، پنجاه درصد تأثير حرفش به دليل شخصيت مقبول او و موقعيتى است كه نزد مخاطب دارد. عكس اين مطلب هم صادق است.
نكته ديگرى كه بايد به آن توجه داشت اين است كه بخصوص جوانان، دوست دارند وقتى سخن تازه اى مى شنوند از آن تأثير بپذيرند و آن را براى ديگران نقل كنند; مثلاً، اگر سخن شگفت انگيز و مهمى باشد كه ديگران نشنيده اند دوست دارند آن را نقل كنند.
ضرورت توجه به سطح مخاطب در گفتار
اما در مطالبى كه مى خواهيم براى ديگران نقل كنيم، بايد به نوع مخاطبمان هم توجه داشته باشيم و دقت كنيم كه آيا سخن ما در او تأثير به جا مى گذارد يا تأثير غير مطلوب، آيا اگر مطلبى علمى است، مخاطب توان درك آن را دارد يا نه؟ بسيارى از معارف براى همه مردم قابل درك نيست. بنابراين، در نقل مطالب، بايد به ظرفيت ذهنى و پايه معرفتى افراد توجه داشت; همه چيز را نبايد براى همه كس گفت.
به همين دليل، در كتب روايى، بابى تحت عنوان «كتمان سرّ» وجود دارد. روايات بسيارى از ائمّه هدى(ع) در اين زمينه ورد شده است كه اسرار ما را كتمان كنيد و به ديگران نگوييد. شايد سؤال شود كه مگر اسرار آن ها چه بوده است كه نبايد به ديگران گفته شود و نبايد موجب اذاعه و فاش شدن آن ها شويم؟ يا چرا بعضى از افرادى كه اسرار آن ها را فاش كرده اند مورد لعن واقع شده اند؟ يا چرا اگر بر برخى افراد بلاهايى نازل شده علت آن افشاى اسرار آن ها ذكر شده است؟ آيا ما هم اسرارى مى دانيم كه بايد از ديگران كتمان كنيم آيا اين روايات شامل حال ما هم مى شود يا فقط شامل عده اى از اصحاب سرّ مى شود كه بايد آن ها را كتمان كنند؟ آيا همه چيز را مى توان همه جا گفت؟ ملاك اين مطلب چيست؟
اين روايت به اين مطلب اشاره دارد كه انسان در مقام راهنمايى ديگران، يابد به ظرفيت مخاطب توجه داشته باشد. نبايد همه مطالب را يكجا به مخاطب منتقل كرد. ممكن است افراد به دليل ضعف عقل، تحمل درك برخى مطالب را نداشته باشند. علاوه بر اين، برخى از موضوعات از جمله معارف بلند درباره توحيد يا مقامات انبيا(ع) و اولياست كه همه كس توان درك آن را ندارند. بنابراين، از جمله اسرار محسوب مى شود كه نبايد به همه كس گفت، و گرنه موجب گمراهى آن ها مى شود. به عنوان مثال، پيامبر(ع) در روايتى مى فرمايند: «لو عَلم ابوذرُ و ما فى قلبِ سلمان لقتلَهُ.»[٢] اگر ابوذر بدانچه در دل سلمان مى گذرد آگاهى يابد او را مى كشد. اين با وجود آن است كه پيامبر(ع) بين آن ها برادرى ايجاد كرده بود و آن ها هر دو از نظر پايه ايمان و معرفت، در سطحى بالا و نزديك به هم قرار داشتند.
از اين مطلب به دست مى آيد كه معارف بلندى وجود دارد كه به لفظ در نمى آيند; وقتى به صورت لفظ درآيد، مردم معناى ديگرى از آن مى فهمند. بنابراين، نبايد آن ها را پيش هر كس مطرح كرد، و گرنه يا گوينده را متهم به كفر مى نمايند يا خودشان به كفر كشيده مى شوند و يا نسبت به ديگران سوءظن پيدا مى كنند.
اين مسأله در مورد كتاب ها نيز صادق است; همه چيز را نبايد در هر كتابى نوشت، و گرنه ممكن است موجب انحراف برخى از مردم شود يا آن ها را مطابق معناى در خور فهمشان تفسير كنند.
به عنوان مثال، عبارت «وحدت وجود» در فلسفه مطرح است. عرفا هم مى گويند ما قايل به وحدت وجوديم. اما برخى ديگر معنايى از اين كلمه مى فهمند كه با معناى فلاسفه و عرفا فرق دارد. به همين دليل، عرفا را متهم به كفر مى كنند; مى گويند: اگر «همه چيز خداست» يا «مجموع عالم وقتى با هم تركيب شود خدا خواهد شد»، اين كفر است. اما عرفا هيچ گاه «وحدت وجود» را به اين معنا نمى دانسته اند. ممكن است ما آنچه را عرفا مى گويند، نفهميم. اما اين معنايش آن نيست كه آنان معناى غلطى اراده كرده اند. ممكن است معناى بلندى مورد نظر باشد كه لفظ از ترسيم آن عاجز است. نظير اين مطلب درباره مقامات انبيا و اوليا(ع) نيز وجود دارد.
بر حسب روايتى، روزى پيامبر اكرم(ع) در جايى نشسته بودند كه حضرت على(ع) از مقابل ايشان عبور كرد. حضرت فرمودند: «اگر نمى ترسيدم كه مردم درباره برادرم، على(ع)، چيزهايى را بگويند كه نصارا درباره عيسى بن مريم(ع) مى گفتند، مقامات او را به درستى بيان مى كردم.»[٣] يعنى: حضرت على(ع) مقاماتى دارد كه اگر رسول خدا(ع) هم مى خواست آن ها را براى مردم بگويد موجب سوء فهم مى شد و همان گونه كه مسيحيان عيسى(ع) را خدا دانستند، مردم ما هم على(ع) را خدا مى خواندند. اما عده اى نمى توانند حقيقت مقام او را درك كنند و «على اللّهى» شده اند. پس حتى رسول خدا(ع) هم همه مقامات حضرت على(ع) را برى اصحاب خاص خود بيان نكرده اند.
اگر مى بينيم امروزه درباره برخى از شخصيت هاى بزرگ اختلاف هايى بين افراد وجود دارد به دليل تفاوت مراتب فهم آن هاست; مثلاً، همه نمى توانند عظمت مقام حضرت زهرا٣ را درك كنند. اما معنايش اين نيست كه ـ العياذ بالله ـ مبغض اهل بيت(ع) هستند، بلكه فهمشان بيش از اين نيست. نبايد توقع داشت همه مردم در مرتبه معرفت خواص اولياى خدا باشند.
«اسرار» يا گفتار بيرون از حد تحمل
بنابراين، در مقام ارشاد و تعليم، بايد ظرفيت شنونده را در نظر داشت و چيزهايى را به او گفت كه صلاحيت آن را دارد. آن چه را شنونده صلاحيت شنيدنش را ندارد از «اسرار» است. يكى از مطالبى كه از اسرار است و نبايد پيش همه اظهار كرد ـ همان گونه كه ذكر شد ـ معارفى درباره توحيد، انبيا و اوليا٩ است. اگر به اين مسأله توجه نكنيم موجب گمراهى ديگران شده ايم و به اختلاف ميان امّت دامن زده ايم. اما اسرار مختص همين مسائل نيست. گاهى برخى اسرار مربوط به مسائل اجتماعى و سياسى است.
ائمّه پس از امام حسين(ع) بيش تر عمرشان را در حال تقيّه گذراندند; زيرا حكومت نمى توانست سخن آنان را مبنى بر ادعاى به حق بودن و شايستگى بر خلافت بپذيرد. اگر آنان همه جا به اين واقعيت تصريح مى كردند با آن ها به همان صورتى برخورد مى كردند كه با ائمّه پيش از آنان همه آن ها را به زودى به شهادت مى رساندند. بنابراين، براى اظهار اين مطالب، ابتدا اهل آن پيدا مى كردند، سپس ظرفيت او را مى سنجيدند، پس از آن به تدريج او را آماده مى كردند، بعد توضيح مى دادند كه امام حقيقى كيست، چرا مدعيان دروغين خلافت، شايستگى اين منصب را ندارند،... . ما بحمدالله، در يك كشور شيعى زندگى مى كنيم و برخى از اين مطالب را به راحتى مى توانيم مطرح كنيم. اما همين مطالب را هنوز هم در ديگر كشورهاى مسلمان نمى توان به صورت عريان مطرح كرد. بنابراين، حفظ اين اسرار يكى از واجبات است، و گرنه ممكن است در خون امام معصوم شريك شويم.
از اين رو، در روايت امام صادق(ع)، از يك سو، از كسانى كه روش صحيحى در ارشاد ديگران دارند به صورت تلويحى، تعريف شده است و از سوى ديگر، از كسانى كه اسرار آن ها را فاش مى كنند نكوهش گرديده است.
در زمان امام صادق(ع) تعداد معدودى از مردم امامت ايشان را قبول داشتند، ساير مردم از حقانيت ايشان مطّلع نبودند. يا حتى در بين امامزاده ها هم برخى از آن ها با وجود آن كه افراد صالحى بودند، اما مسائل امامت را به درستى نمى دانستند. امام راحل; يكى دوبار در بياناتشان اين مطلب را فرمودند كه: مسأله ائمّه اثنى عشر، كه براى ما روشن است، خيال نكنيد كه از روز اول براى همه مردم اين چنين روشن بود.
در روايتى آمده است كه ميان امام باقر(ع) و زيدبن على بن الحسن(ع) بحثى واقع شد. (حضرت زيد از شهداى بزرگوار اسلام است كه روايات متعددى در مدح ايشان رسيده، براى خدا قيام كرد و با حكومت غاصب جنگيد.) بحث بر سر اين بود كه پس از امام زين العابدين(ع) چه كسى بايد امام شود؟ حرت زيد استدلال مى كرد كه «پدرم به من بسيار علاقه مند بود، حتى غذا را لقمه مى گرفت و در دهان من مى گذاشت.» امام زين العابدين(ع) هم در پاسخ مى گفتند: اگر امامت پس از ايشان حق شما بود، پس چرا به من نگفتند؟ بر حسب اين روايت، مسأله امامت حضرت باقر(ع) براى زيد روشن نبوده است. اما آنچه مورد نظر است اين كه حضرت زيد پاسخ مى دهند: پدرم براى اين امامت مرا برايت روشن نكرد كه دچار فتنه يا شك و نكار نشوى. اين كه سند اين روايت چه قدر صحيح است، بحث ديگرى است، اما نكته در اين است كه در زمان خود ائمّه هدى(ع) هم مطالبى وجود داشته كه حتى گاهى براى نزديكانشان روشن نبوده و به صورت محرمانه بيان مى كرده اند.
البته اين مسائل به همين صورت در زمان ما مطرح نيست، اما به هر حال، چيزهايى مطرح مى شود كه بايد در اظهار آن ها سطح مخاطب را در نظر گرفت. امام صادق(ع) مى فرمايند: «رَحِمَ اللَّهُ قوم كانوا سراجاً و مناراً.»; خداوند رحمت كند (آن دسته از شيعيان ما را) آن ها را كه چراغ هايى نور افشان بودند. («سراج» اعم از چراغ كوچك يا بزرگ است. اما وقتى در كنار «منار» قرار گيرد به معناى چراغ كوچك است و «منار» به معناى چراغ پرنورى است كه در جاى بلندى قرار مى دهند. تا رهروان راه خود را بدان بيابند. با اين وصف، معلوم مى گردد كه «منار» به معناى «مأذنه» نيست.) منظور از اين سخن حضرت آن است كه خدا رحمت كند كسانى را كه هم نزديكان خود را راهنمايى مى كردند و هم كسانى را كه از آن ها دور بودند.
توافق گفتار با كردار; شرط اصلى تأثير گفتار
از ديگر نكاتى كه در مقام ارشاد و تعليم ديگران، به خصوص در تربيت و تبليغ مذهب صحيح، بايد بدان توجه داشته باشيم. اين است كه رفتار و گفتارمان با همديگر توافق داشته باشد.
«نور» به آرامى و ملايمت در ديان اثر مى گذارد، در حالى كه «نار» مى سوزاند و آزار دهنده است. در مقام ارشاد و هدايت ديگران، بايد مثل نور بود، نه نار. نبايد طورى حرف بزنيم كه مخاطب و شنونده اذيت شود، نبايد با تندى و خشونت برخورد نماييم، بايد با ملايمت رفتار كنيم تا حرف حق در شنونده اثر كند. امام صادق(ع) در ادامه حديث مى فرمايند: «كانوا دُعاتا اِلينا باَعمالِهم و مَجهودِ طاقتهم»; آنان (نه با زبان تنها)، بلكه با اعمالشان و نهايت توانشان مردم را به سوى ما دعوت مى كنند.
همان گونه كه اشاره شد، گاهى رفتار يك شخص موجب مى شود كه ديگران به او متمايل شوند و بدون اين كه بر سخن خود استدلال محكمى ارائه كند گفتارش مؤثر واقع مى شود. بنابراين، در مقام ارشاد و نصيحت، تأثير عمل كم تر از گفتار نيست. به همين دليل، مى فرمايد: خدا رحمت كند گروهى را كه تمام توان خود را صرف هدايت مردم كردند.
بايد توجه داشته باشيم كه وظيفه ما فقط عمل فردى به دستورات اسلام نيست; يكى از بزرگ ترين وظايف ما هدايت ديگران است، چه روحانى باشيم ـ كه رسماً اين مسؤوليت را پذيرفته ايم ـ و چه غير روحانى. هر كس بايد به قدر توان خود، ديگران را هدايت كند.
اگر بينى كه نابينا و چاه است اگر خاموش بنشينى گناه است[٤]
وقتى مى بينيم ديگران گمراه مى شوند، بايد دست آن ها را بگيريم و راهنماييشان كنيم. اما اين راهنمايى وقتى مؤثر واقع مى شود كه رفتار ما با گفتارمان همراه باشد. گاهى حتى اگر رفتار ما درست باشد، به گفتار هم نيازى نيست، به شرط آن كه هدايت را وظيفه خود بدانيم و مراقب رفتار و گفتارمان باشيم. بايد توجه كنيم كه ما مى توانيم براى همسر، فرزند، دوستان و نزديكانمان الگو باشيم. ولى امام(ع) در بخش ديگرى از سخنانشان به صورت تلويحى، از كسانى كه مى خواهند مردم را به سوى ائمّه اطهار(ع) هدايت كنند اما كارشان نتيجه منفى دارد، نكوهش مى كنند: «ليسَ كَمن يُذيغ اَسرارَنا»; نه مانند كسانى كه اسرار ما را فاش مى كنند. چنين كسانى به جاى اين كه به شيوه اى صحيح، مردم را به راه درست رهنون شوند، با افشاى اسرار اهل بيت(ع)، از هدايت آن ها جلوگيرى مى نمايند. بنابراين، بايد مراقب باشيم و بكوشيم كه رفتارمان در ديگران اثر مطلوب داشته باشد، نه اثر نامطلوب. ادامه دارد.
-
پىنوشتها
[١]ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ٧٨، ص ٢٧٩، روايت ١، باب ٢٤
[٢]ـ همان، ج ٢، ص ١٩٠، روايت ٢٥، باب ٢٦
[٣]ـ همان، ج ٢١، ص ٨١، روايت ٦، باب ٢٥
[٤]ـ سعدى، گلستان