نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٢ - بررسى ضرورتهاى مطالعه تاريخ از ديدگاه امام خمينى قدس سره
معرفت سال بيستم ـ شماره ١٧٠ ـ بهمن ١٣٩٠، ١٣ـ٢٩
بررسى ضرورتهاى مطالعه تاريخ از ديدگاه امام خمينى قدسسرهمحمود مطهرىنيا*
مجيد مطهرىنيا**
چكيده
رشد و تعالى كشور براى همگان از جايگاه ويژهاى برخوردار است. توجه به ديدگاههاى رهبران استراتژيست در هر جامعهاى موجبات همافزايى و جهتدهى واحد تلاشها، براى رسيدن به اهداف موردنظر اين رهبران استراتژيست و دستيابى به تمدن مطلوب در نظر ايشان را فراهم مىآورد.
به نظر مىرسد بررسى تاريخ به عنوان يكى از پرگسترهترين علوم مىتواند به رشد و تعالى هر تمدنى از جمله تمدن نوپاى برخاسته از انقلاب اسلامى بينجامد. از اينرو، ضرورى است كه به مطالعه ديدگاهها و كاركردهاى آن از منظر امام خمينى به عنوان رهبر و طراح انقلاب اسلامى پرداخته شود. روش استفاده شده در اين بررسى، كتابخانهاى و بر اساس مطالعه و تحقيق در صحيفه امام و همچنين كتابهاى تأليف ايشان مىباشد. اين ضرورتها و كاركردها را از ديدگاه ايشان مىتوان در دو دسته كلى «اخلاقى و فردى» و «سياسى و اجتماعى» تنظيم و ساماندهى نمود.
كليدواژهها: تاريخ، امام خمينى، ديدگاهها، ضرورتها، كاركردها، رشد و تعالى.
مقدّمهرشد و تعالى كشور براى همگان از جايگاه ويژهاى برخوردار است. توجه به ديدگاههاى رهبران استراتژيست در هر جامعهاى موجبات همافزايى و جهتدهى مناسب تلاشها، براى رسيدن به اهداف موردنظر اين رهبران استراتژيست و دستيابى به تمدن مطلوب در نظر ايشان را فراهم مىآورد و عدم توجه به نظرات آنها موجب تشتت تلاشها و نيروها و اتلاف منابع مىباشد. بنابراين، ضرورى است كه ابعاد مختلف نظراتشان مورد بررسى قرار گيرد و در اختيار متخصصان و بخصوص مسئولان قرار گيرد تا بتوانند هم در زندگى شخصى خويش از آن بهره ببرند و هم در هر جايگاهى از كشور اسلامى هستند براى رشد و تعالى كشور برنامهريزى و البته از آن استفاده بنمايند.
از اينرو، در اين مقاله آراء و نظرات امام خمينى قدسسره به عنوان طراح انقلاب اسلامى مورد توجه قرار گرفته است، امام خمينى، به عنوان عالم و سياستگذارى جامع، برخلاف بسيارى از انديشمندان و صاحبنظران زمان خويش به تاريخ و عبرتاندوزى از تاريخ توجه ويژهاى داشتهاند كه اين مسئله با توجه به سخنرانىهاى ايشان در مقاطع مختلف زمانى به روشنى مشهود مىباشد. لكن اين رويكرد تاريخى امام قدسسرهبه سبب توجه به نظرات سياسى ايشان، از توجه پژوهشگران مخفى مانده است. از اينرو، برخلاف پژوهشهاى مختلفى كه پژوهشگران در حوزههاى مختلف فقه و حقوق، علوم سياسى، عرفان، تمدن اسلامى و حتى شعر و ادبيات در انديشه ايشان صورت دادهاند، دايره پژوهشها در انديشه ايشان در حوزه تاريخ بسيار محدود است؛ آنهم در حد گردآورى صرف آراء و نظرات ايشان در ارتباط با تاريخ معاصر[٥] و تاريخ انبيا و صدر اسلام.[٦] حال آنكه حقيقتا تاريخ در انديشه امام قدسسره بسيار فراتر از آن بوده و ايشان كاركردها و ضرورتهاى فراوانى را از تاريخ در نظر داشتهاند و گرچه در بسيارى از موارد كه ايشان به دعوت به مطالعه تاريخ مىنمايند، در ارتباط با وقايعِ در جريانِ در زمان ايشان مىباشد، لكن اين كاركردها مىتواند قابل تعميم به زمانهاى حال و آينده نيز باشد و مقدماتى را براى تعالى تمدن نوپاى برخاسته از انقلاب فراهم آورد. حتى بسيارى از آنها مىتواند در كشورهاى ديگر با توجه به رويكرد جهانى جمهورى اسلامى مورد استفاده قرار گيرد؛ نظير توصيههاى فراوان امام قدسسره به مطالعه تاريخ تمدن اسلامى، كه ايشان اين مطالعه و آگاهى را زمينهساز بيدارى در كشورهاى اسلامى مىدانند.[٧]
به طور خلاصه در اين مقاله سعى شده است به اين سؤالات پاسخ داده شود كه امام خمينى قدسسره چه ضرورتها و كاركردهايى را براى تاريخ در نظر داشتهاند؟ و به تبع آن بدين سؤالات نيز پرداخته خواهد شد كه نگرش امام قدسسره به مطالعه تاريخ چگونه است؟ و از نظر ايشان تاريخ را چگونه و با چه رويكردى مىبايست مطالعه كرد؟ همچنين ايشان براى تاريخ چه ضرورتهايى را در ابعاد مختلف سياسى ـ اجتماعى و اخلاقى ـ فردى مدنظر داشتهاند؟
هرچند در اين پژوهش اشارات مستقيم امام قدسسره به واژه تاريخ مورد بررسى قرار گرفته است و نمىتوان آن را به طور قطع كامل دانست، اما به نتايج قابل توجهى رسيده و مىتوان آن را نقطه آغازى براى پژوهشهاى ديگر پژوهشگران در اين عرصه دانست. در اين مختصر مقال، سعى در ساماندهى و مرتب كردن اين ضرورتها و كاركردها در قالب دو بخش كلى «اخلاقى ـ فردى» و «سياسى ـ اجتماعى» شده است كه هريك از اين بخشها با توجه به بازهها و مقاطع خاص تاريخى به بخشهاى مختلفى تقسيم شدهاند.
پيش از ورود به اصل سخن، ضرورى مىنمايد كه به كلياتى از بحث بپردازيم:
مفهومشناسى تاريخمعناى لغوى و اصطلاحى تاريخ
بنابر مشهور، تاريخ از ماده «ارخ» به معناى وقت و زمان است؛ بنابراين، تاريخ به معناى تعيين وقت و معرفى زمان است. از اينرو، وقتى عرب مىگويد: ارخت الكتاب ليوم كذا؛ يعنى تاريخ نوشته را مشخص كردم.[٨]
اما تاريخ در معناى اصطلاحى آن معنايى متفاوت پيدا مىكند. در باب معناى اصطلاحى تاريخ، گسترهاى از ديدگاهها وجود دارد كه هريك از اين ديدگاهها نشاندهنده ميزان عمق و بينش هريك از انديشمندان اين حوزه مىباشد.
هردوت[٩] كه به پدر علم تاريخ مشهور است، تاريخ در معناى اصطلاحى آن را، مطالعه و بررسى روزگاران گذشتهمىديد.[١٠] همچنين اينگونه برداشت مىشود كه مقريزى، مورخ مشهور مصرى، تاريخ را خبر دادن از آنچه در گذشته در جهان رخ داده است، مىدانست.[١١] ابنخلدون نيز تاريخ را علمى مىداند كه درباره كيفيات وقايع و موجبات و علل حقيقى آنها صحبت مىكند. به همين سبب، وى تاريخ را دانش سرچشمه از حكمت مىداند.[١٢] در تعريفى كه ابنخلدون ارائه مىكند به انديشه و تحقيق درباره حوادث و مبادى آنها اشاره شده است. از اينرو، تعريف ابنخلدون از دو تعريف سابق كاملتر مىباشد، گرچه وى در عمل نمىتواند پايبندى به ادعاى خويش را نشان دهد و در تاريخ خود به تاريخ نقلى صرف مىپردازد. از همينرو، مىتوان رويكرد هر سه تاريخدان مزبور را رويكرد نقلى به تاريخ دانست. شهيد مطهّرى در تعريف خود از تاريخ، ميان تاريخ نقلى و علمى تفاوت قايل مىشود و تاريخ نقلى را «علم به وقايع و حوادث و اوضاع و احوال انسانها در گذشته، در مقابل اوضاع و احوالى كه در زمان حال وجود دارد»[١٣] مىداند و در مقابل، تاريخ علمى را «علم به قواعد و سنن حاكم بر زندگىهاى گذشته كه از مطالعه و بررسى و تحليل حوادث و وقايع گذشته به دست مىآيد»[١٤] تعريف مىنمايد. اين رويكرد ايشان را مىتوان در آثارى نظير سيرى در سيره نبوى و سيرى در سيره ائمّه اطهار عليهمالسلام مشاهده نمود.
اهميت تاريخدر اهميت تاريخ سخن فراوان گفته شده است و هركس از زاويهاى سعى كرده اين اهميت را نشان بدهد. براى نمونه، نويسندهاى تاريخ را براى جامعه به منزله حافظه براى افراد مىداند؛ يعنى همانطور كه براى فرد، از دست دادن حافظه برابر است با از دست دادن هويت، براى جامعه نيز عدم رجوع به تاريخ برابر است با احراز نكردن هويت.[١٥]
در اين نوشتار، مىكوشيم به نحو اجمال نظر قرآن ـ به عنوان كتاب هدايت بشر در همه اعصار ـ و نهجالبلاغه ـ به عنوان كتابى كه مىتوان آن را بعد از قرآن بزرگترين دستور زندگى مادى و معنوى و بالاترين كتاب رهايىبخش بشر[١٦] دانست ـ را بيان كنيم و در آخر هم به بررسى نظر امام خمينى قدسسره در اين رابطه بپردازيم.
با دقت نظر در قرآن، مىتوان به راحتى اهميت فراوانى را كه اين كتاب انسانساز آسمانى براى تاريخ قايل شده است مشاهده كرد. قرآن كريم در برخى موارد، خود به قصهسرايى مىپردازد؛ آنهم از بهترين نوع قصهپردازىها.[١٧] به عبارت ديگر، قرآن با تاريخگويى در بهترين قالبها، به گردش در زمين و عبرتگيرى از عاقبت گذشتگان دعوت مىكند.[١٨] خداوند متعال در آيه ١٧٦ سوره «اعراف» مىفرمايد: «فَاقْصُص الْقَصَص لَعَلَّهُمْ يتَفَكَّرُونَ»؛ اين داستانها را بازگو كن شايد بينديشند. همچنين در آيه ١١١ سوره «يوسف» مىفرمايد: «لَقَدْ كَانَ فِى قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِاولِى الْأَلْبَابِ»؛ در سرگذشت آنها درس عبرتى براى صاحبان انديشه بود. قرآن مجيد دورانهاى گذشته را با زمان حاضر و زمان حاضر را با تاريخ گذشته پيوند مىدهد، و پيوند فكرى و فرهنگى نسل حاضر را با گذشتگان براى درك حقايق لازم و ضرورى مىداند؛ زيرا از ارتباط و گره خوردن اين دو زمان (گذشته و حاضر) وظيفه و مسئوليت آيندگان روشن مىشود. در آيه ١٣٧ سوره «آلعمران» مىفرمايد: «قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِيرُوا فِى الْأَرْضِ.» خداوند سنتهايى در اقوام گذشته داشته كه اين سنن هرگز جنبه اختصاصى ندارد و به صورت يك سلسله قوانين حياتى درباره همگان، گذشتگان و آيندگان، اجرا مىشود. در اين سنن، هم پيشرفت و تعالى افرادِ باايمان و مجاهد و متحد و بيدار پيشبينى شده، و هم شكست و نابودى ملتهاى پراكنده و بىايمان و آلوده به گناه؛ مواردى كه در تاريخ بشريت ثبت است.[١٩] همچنين در قرآن كريم آيات بسيارى وجود دارد كه ناظر بر شرح حال انبيا مىباشد. البته اين داستانها براى عبرت مىباشد نه براى تاريخگويى صرف. امام خمينى قدسسره در اينباره مىفرمايند: «اين آيات الهيه و تعاليم ربانيه براى بيدار كردن ما بيچارههاى خواب، و هشيار نمودن ما سرمستان غافل آمده. اين قصص قرآنيه كه حاصل معارف تمام انبيا، و خلاصه سير و رشد همه اوليا، و بيان درد و درمان هر عيب و مرض نفسانى، و نور هدايت طريق الهى و انسانى است، براى قصه گفتن و تاريخ عالم نيامده. مقصود از آنها با آن همه تشريفات در تنزيل و نزول، بيان تاريخ گذشتگان نيست براى صرف اطلاع و تاريخدانى.»[٢٠] در اهميت تاريخ مىتوان اين نكته را نيز افزود كه قرآن، تاريخ را در كنار «فطرت» (ضمير انسان) و «طبيعت» به عنوان يكى از منابع تفكر (منابع شناخت) معرفى مىكند.[٢١]
نهجالبلاغه نيز با همان رويكرد قرآن به تاريخ مىنگرد، و با بيانى شيوا، ضمن تفسير فرازها و فرودهاى تاريخ، نكتههاى عبرتآموز زندگى گذشتگان را به بشر گوشزد مىنمايد. به بيان خود امام، ايشان به گونهاى تاريخ پيشينيان را مطالعه كرده بودند كه گويى خود در سراسر تاريخ و با نسلهاى پيشين زيسته و از تمام تجربههاى مفيد آنها بهره گرفتهاند.[٢٢] ايشان درباره اين اهميت مىفرمايند: «از حوادث گذشته تاريخ، براى آينده عبرت گير، كه حوادث روزگار همانند بوده، و پايان دنيا به آغازش مىپيوندد، و همه آن رفتنى است.»[٢٣] نيز مىفرمايند: «روزگار بر آيندگان چونان مىگذرد كه بر گذشتگان گذشت؛ آنچه گذشت باز نمىگردد، و آنچه هست جاودان نخواهد ماند، پايان كارش با آغاز آن يكى است، ماجراها و رويدادهاى آن همانند يكديگرند، و نشانههاى آن آشكار است.»[٢٤]
اهميت تاريخ از ديدگاه امام خمينى قدسسرهتاريخ در سخن امام خمينى نيز از اهميت فراوانى برخوردار است. ايشان در اين رابطه مىفرمايند: «در هر صورت، ماها كه الآن اينجا هستيم بايد خودمان را بسازيم. اگر يك ملتى بخواهد مقاومت كند براى يك حرف حقى، بايد از تاريخ استفاده كند. از تاريخ اسلام استفاده كند ببيند كه در تاريخ اسلام چه گذشته؛ و اينكه گذشته سرمشق هست از براى ما.»[٢٥] و يا در جاى ديگر، تاريخ را به عنوان معلم انسانها معرفى مىكنند كه بايد از آن عبرت گرفت.[٢٦]
گرچه امام قدسسره مخاطبان خويش را از موضوعيت پيدا كردن تاريخ و تاريخنگارى صرف برحذر مىدارند و آن را تقبيح مىنمايند، ليكن با توجه به رويكرد خاص ايشان به تاريخ (عبرتآموز بودن تاريخ)، در منظر ايشان، حفظ تاريخ و ثبت دقيق وقايع، از اهميت ويژهاى برخوردار است؛[٢٧] چراكه در غير اين صورت، زمينههاى عبرتگيرى براى آيندگان سلب، و در صورت تحريف تاريخ، زمينههاى انحراف و بلكه تباهى نسلهاى آينده پديد مىآيد. از اينرو، تحريف تاريخ را نگرانكننده و رنجآور مىدانند.[٢٨] امام خمينى قدسسره در نامهاى خطاب به آقاى روحانى، كه از جانب ايشان مأمور تدوين تاريخ اسلامى شده بود، اين اهميت را اينگونه نشان مىدهند: «شما به عنوان يك مورخ بايد بدانيد كه عهدهدار چه كار عظيمى شدهايد.»[٢٩]
روش مطالعه تاريخ از منظر امام خمينىامام خمينى قدسسره در روش مطالعه تاريخ، به روش قرآن و اهلبيت عليهمالسلام تأسى دارند و تاريخ را براى عبرت از گذشتگان و درس گرفتن از آن توصيه مىكنند.[٣٠] در كتاب آدابالصلاة، كه از كتب اخلاقى ـ عرفانى ايشان به شمار مىرود، به طور خاص در مطالعه شرححال ائمّه اطهار عليهمالسلام و اوليا و بزرگان دين، از اينكه فقط به قشر و صورت ـ صرفنظر از آنچه كه غايت بعثت انبيا عليهمالسلام بوده است ـ و نيز به سال و روز وفات و تولد و مقدار عمر ايشان و امثال اين امور اكتفا شود نهى مىكنند و تأكيد مىفرمايند كه بايد عمده سير خواننده در سير و سلوك ايمانى و عرفانى آنها باشد؛ يعنى اينكه معاملات آنها در عبوديت چه بوده و در سير الىاللّه چه مشيى داشتند و مقامات عرفانى آنها، كه از كلمات معجز آيات آنها به دست مىآيد، چه اندازه بوده است.[٣١] همچنين ايشان مىفرمايند: «... علم تاريخ و امثال آن، در صورتى كه با نظر عبرت به آنها مراجعه كنيم. پس، آنها داخل شوند در "آيه محكمه" كه به واسطه آنها علم به اللّه يا علم به معاد حاصل يا تقويت شود. و گاه شود كه تحصيل آنها داخل در "فريضه عادله" و گاه داخل در "سنّت قائمه" شود؛ و اما اگر تحصيل آنها براى خود آنها با استفادات ديگرى باشد، پس اگر ما را از علوم آخرت منصرف نمودند، به واسطه اين انصراف بالعرض مذموم شوند، و الا ضرر و نفعى ندارند.»[٣٢]
امام قدسسره در رابطه با تفسير قرآن مىفرمايند: «مفسّر بايد در هر قصه از قصص آن، بلكه هر آيه از آيات آن، جهت اهتدا به عالم غيب و حيث راهنمايى به طرق سعادت و سلوك طريق معرفت و انسانيت را به متعلّم بفهماند.»[٣٣]
آگاهى و پيروى از اين نگرش كه مىتوان آن را «نگرش عبرتمحور» در مطالعه تاريخ ناميد، موجب جهتدهى درست به مطالعات، يعنى به سمت عبرتگيرى از تاريخ و عدم تاريخگويى صرف بدون هدف مىشود. از اينرو، لازم است كه تاريخدانان و متوليان تاريخ در كشورمان بدين مهم توجه ويژه داشته باشند تا بتوان از تاريخ بهره لازم را برد.
ضرورتهاى مطالعه تاريخ از ديدگاه امام خمينى قدسسرهدر اين قسمت، به بررسى تطبيقى ضرورتها با زمينههاى موردنظر امام خمينى قدسسره در دو بعد مىپردازيم كه بخش اول، شامل ضرورتهاى اخلاقى و فردى است و بخش دوم دربرگيرنده ضرورتهاى اجتماعى. البته بايد توجه داشت كه اين ضرورتها قابل تفكيك به اين دو بخش به طور كاملاً جدا از هم نمىباشند و هر دو بخش در بعضى از موارد با يكديگر داراى اشتراكاتى هستند كه سعى شده است هر ضرورت در بخشى كه بدان بيشتر متمايل بوده است قرار گيرد:
١. فردى و اخلاقى١ـ١. تاريخ انبيا و ائمّه اطهار عليهمالسلام: ايشان مطالعه تاريخ انبيا و ائمّه اطهار عليهمالسلام را براى افراد ضرورى مىدانند و دلايل آن را اينگونه برمىشمرند:
١. كسب معارف الهيه و تعليمات و تربيتهاى ربوبيه؛[٣٤]
٢. آموختن روش تربيت و تعليم و انذار و تبشير؛[٣٥]
٣. بيدارى و هوشيارى اخلاقى. امام قدسسره در اين رابطه، بيان داستانهاى انبيا در قرآن را به منظور بيدارى و هوشيارى اخلاقى مىدانند: «داستانهاى قرآن بيان درد و درمان هر عيب و مرض نفسانى، و نور هدايت طريق الهى و انسانى است.»[٣٦] همچنين در جاى ديگر مىفرمايند: «ذكر احوال رجالِ بزرگ و اوليا و انبيا كه در قرآن كريم و احاديث شريفه وارد شده، براى تاريخگويى نيست، بلكه براى تكميل بشر است كه از حالات بزرگان عالَم عبرت گيرند و خود را به صفات كريمه آنان و اخلاق فاضله ايشان، متّصف كنند.»[٣٧]
امام قدسسره در رابطه با زندگى اميرالمؤمنين، تأكيد ويژهاى بر تبعيت از ايشان در همه امور (ورزش و نيروى بدنى، زهد و سادگى و...)[٣٨] به عنوان يكى از تربيتشدگان مكتب نبى مكرم صلىاللهعليهوآله دارند.[٣٩]
٤. ضرورت دفاع از حق و طرفدارى از مظلومان. ايشان خاندان نبوت را به عنوان انسان كامل، بلكه بالاتر از آن، انسان الهى ـ روحانى، كه تمام زندگىشان را وقف طرفدارى از مظلومان و احياى سنتهاى الهى كردهاند مىدانند و به عموم مسلمانان توصيه مىكنند ايشان را سرمشق و الگوى خود قرار دهند؛[٤٠] تأسى به نبى اكرم در سعى و تلاش ايشان در طول زندگى[٤١] و اينكه سيره انبيا و اصحابشان در طول تاريخ، فدا شدن در راه اسلام بوده است و در حالى كه تنها بودند و حتى خانوادهشان هم با آنها مخالف بودند، قيام مىكردند.[٤٢] همچنين به اين مطلب توجه مىدادند كه راه الهى و راه شيطان دو راه مىباشد و تنها مىتوان يكى از اين دو راه را انتخاب كرد.[٤٣] البته اين مورد در رابطه با اجتماع مىباشد، لكن از آنرو كه خطاب به صورت فردى مىباشد در بخش فردى آورده شده است.
٥. همچنين ايشان زندگى پيامبر در قبل از بعثت و زمان بعثت را به عنوان «يكى از ادلّه مبنى بر نبوت رسول اكرم» بيان مىدارند. البته لازم به توجه است كه نگرش امام قدسسره در اين مورد با موارد قبلى داراى تفاوتى ويژه مىباشد. ايشان در اين زمينه مىفرمايند: «و چون به بداهت عقل مىدانيم كه از عقل يك نفر بشر، كه تاريخ حيات او را همه مورخين ملل نوشتهاند و شخصى بوده كه تحصيل نكرده و در محيط عارى از كمالات و معارف تربيت شده، اين ترتيب كامل و نظام تام و تمام صادر نتواند شد، بالضروره مىفهميم كه از طريق غيب و ماوراءالطبيعه اين شريعت تشريع شده و به طريق وحى و الهام به آن بزرگوار رسيده است.»[٤٤]
٢ـ١. احوال بزرگان دين و هاديان: حاضر نمودن قلب براى نماز: امام قدسسره توصيه مىكنند كه به منظور حاضر نمودن قلب براى نماز و ملزم نمودن آن به خضوع و خشوع و طمأنينه و خشيت و خوف و رجا و ذلّ و مسكنت، در احوال بزرگان دين و هاديان و ائمّه هدى به تفكر بپردازيم.
٣ـ١. تاريخ به طور كلى (از جهت فردى و اخلاقى):١ـ٣ـ١. حب نفس، منشأ تمام فسادها و ضرورت مصونيت از آن: امام قدسسره منشأ همه فسادها را در طول تاريخ حب نفس (به معناى اخلاقى نه فلسفى آن) يافتهاند و از آن برحذر مىدارند: «اين يك واقعيتى است. و اساس حب دنيا هم، ريشه حب دنيا هم، حب نفس است كه آن هم حب دنياست. تمام فسادهايى كه در بشريت پيدا شده است، از اولى كه بشريت تحقق پيدا كرده است تاكنون و تا آخر، منشأش همين حب نفس است. از حب نفس است كه حب به جاه، حب به مقام، حب به مال و حب به همه انگيزههاى شهوانى پيدا مىشود.»[٤٥]
٢ـ٣ـ١. نقش زن و مادران در طول تاريخ: عبرت گرفتن مادران از تاريخ، در اين زمينه كه يك فرد مىتواند يك مملكت را سعادتمند كند و در صورت عدم تربيت درست، ممكن است يك مملكت را فاسد كند.[٤٦]
٢. سياسى و اجتماعىدر اين بخش، ابتدا اشارات و توصيههاى امام خمينى قدسسره به مطالعه تاريخ انبيا و تاريخ اسلام (شامل صدر اسلام و تاريخ خلفا) را مورد بررسى قرار مىدهيم. پس از اين برهه از تاريخ، وارد تاريخ ملى ايران مىشويم و به بررسى تاريخ شاهان، مبارزات علما و تاريخ ١٠٠ساله معاصر حضرت امام قدسسره و در نهايت، انقلاب اسلامى مىپردازيم. بخش سوم را نيز به عبارات ديگر، اشارات و توصيههاى عام كه اختصاص به زمان خاصى نداشته است اختصاص مىدهيم.
١ـ٢. تاريخ انبيا و تاريخ اسلام:١ـ١ـ٢. تاريخ انبيا و صدر اسلام (تاريخ دوران خاتمالنبيين صلىاللهعليهوآله و تاريخ ائمّه عليهمالسلام بخصوص تا زمان امام زينالعابدين عليهالسلام):
١. وجود حكومت و ولايت فقيه از منظر اسلام و پيوند دين و سياست. از جمله توصيههاى امام قدسسره در اين زمينه مىتوان به موارد ذيل اشاره كرد: مطالعه تاريخ به منظور تبيين وجود حكومت از نظر اسلام و وجود ولايت فقيه و رد جدايى دين از سياست و اينكه اين مسئله (جدايى از سياست) از اسلام و اديان توحيدى نمىباشد؛[٤٧] اسلام به عنوان يكتا مكتب و حكومتى كه انسان را در همه ابعاد و در همه زمينهها در نظر دارد مىباشد (از جمله، انسان در معادلات اجتماعى)؛[٤٨] و مسجد و منبر به عنوان مركز تصميمگيرىهاى سياسى بوده است؛[٤٩] در همه جا در صحنه بودن و حضور داشتن اميرمؤمنان و پيامبر و عدم كنارهگيرى و رفتن به مسجد و تنها ذكر گفتن؛[٥٠] تشكيل حكومت دادن نبى اكرم اسلام و حتى مشخص كردن جانشين براى بعد از خود به عنوان سنت و رويه پيامبر اكرم در مسئله حكومت؛[٥١] منعزل نبودن علماى ما در تاريخ از سياست؛ به عنوان مثال، قضيه مشروطيت كه يك مسئله سياسى بود، هرچند شرايط جامعه نيز اينطور نبوده است كه بتوان حتى به اهل علم گفت كه مسئله حكومت بوده است و سياست بوده است.[٥٢] همچنين نگاه به تاريخ اسلام و اينكه اسلام مىتواند حاكم و ادارهكننده امور باشد كه در نتيجه، منجر به شخصيت پيدا كردن خودمان و نجات از غربزدگى است.[٥٣]
٢. تشريح مختصات تشيع و سياسى ـ اجتماعى بودن اين مذهب. امام قدسسره مطالعه تاريخ را براى مشاهده سياسى ـ اجتماعى بودن مذهب شيعه و مبارزه دايمى آن با ظالمان تاريخ توصيه مىكنند: مكتبى كه در همه شئون كشور بايد دخالت كند و مىخواهد دخالت كند و مىخواهد دست ظالمين را از سر مملكت اسلامى، بلكه مستضعفين كوتاه كند.[٥٤] مذهب شيعه، در عين اينكه مكتبى سياسى ـ اجتماعى است، در هنگام رسيدن به قدرت ظلم نمىكند، در عين اينكه پيش از آن نيز ظلمپذير نبوده است؛[٥٥] يعنى تاريخ به عنوان شاهدى بر اينكه شيعيان همواره براى احقاق حقوق خود فداكارى كردهاند و هميشه خون دادهاند.[٥٦]
٣. تبيين نظام حكومتى اسلام و متفاوت بودن اسلام از عملكرد حاكمان منتسب به اسلام. اثبات دموكراسى بودن حكومت صدر اسلام و عدم استبدادى بودن آن[٥٧] و نيز تغيير مسير يافتن اسلام و عدم دستيابى به نتيجه مطلوب به عنوان مكتب انسانساز و انحراف به سمت عروبيت توسط بنىاميه و بعد هم بنىالعباس و ايرانيان و ديگران كه موجب مسخ اسلام شد و در نتيجه، اسلام كه مكتب انسانسازى بود و همه ابعاد مختلف انسانى را در نظر داشت، نتوانست آنگونه كه بايد عمل كند و طبعا اسلام براى مردم در تاريخ مجهول ماند.[٥٨] همچنين امام قدسسره در ردّ نظامهاى حكومتى و سياسى ديگر، از تاريخ به منظور اثبات مخالف بودن ملىگرايى با سيره انبيا[٥٩] و نيز مخالف بودن اسلام با كمونيست[٦٠] استفاده مىنمايند.
٤. بيان ويژگىهاى حاكم و سيره مورد تأييد اسلام. مطالعه و تورق تاريخ براى توجه به اخلاق حكومتى نبى اكرم و اميرالمؤمنين[٦١] و حاكم مطلوب از نظر امام[٦٢] و شناخت اسلام[٦٣] و شيوه حكومت در صدر اسلام؛[٦٤] براى مثال، خدمتگزار دانستن نه حاكم دانستن خود،[٦٥] احترام به پيروان اديان،[٦٦] ارزش گذاردن به كارگر و قشر پايين جامعه در عين حاكم بودن،[٦٧] همچنين دفاع اسلام از حقوق زنان و احياى حقوق ضايعشده آنها در دوران جاهليت و تشريح نظر اسلام در باب فعاليت زنان در جامع (مخالف فعاليت آنها نبودن با شرايط خاص اخلاقى).[٦٨]
همچنين امام قدسسره به لزوم تسليم نشدن در برابر خواستههاى سازشكاران اشاره دارند و در اين رابطه اينگونه مىفرمايند: «ما بايد از تاريخ اين مسائل را ياد بگيريم كه اين مقدسين بودند كه به حضرت على تحميل كردند حكميت را و بعد كه حضرت على با فشار اينها نتوانست، مىخواستند بكشندش اگر نكند و همچنين است صلح امام حسن عليهالسلام، در مسئله سازشكارى بعضى از مقدسين در مسئله جنگ. البته اينها تأثيرگذار نيستند، ولى سخن مىگويند و خواستار اين صلح هستند.»[٦٩]
٥. نفى مخدر بودن دين و اينكه ابزارى در دست شاهان بوده است. ايشان بررسى تاريخ را به منظور نفى اينكه اسلام به نفع شاهان و سرمايهداران و عليه مردم و مستضعفان بوده است و اعلان جنگ اسلام با شاهان و سرمايهداران[٧٠] و بهرهبردارى از سيره پيامبر و امام على و علما بعد از ايشان در مبارزه با طاغوت و مخدر نبودن اسلام[٧١] و توطئه اجانب براى نشان دادن اينكه اسلام در خدمت طاغوت بوده است[٧٢] و جوسازىها بر ضد اسلام در اين رابطه[٧٣] و تاريخ به عنوان شاهدى بر اينكه اسلام، لَه فقيران و مستضعفان قيام كرده است[٧٤] و اسلام حافظ استقلال و منافع دنيوى و منافع آخرتى و حافظ منابع ملى در طول تاريخ[٧٥] (در مقابل مستكبران داخلى و خارجى) بوده است و همچنين به منظور مشاهده معارضه دايمى مستكبران با مؤمنان در طول تاريخ[٧٦] توصيه مىنمايند.
همچنين امام قدسسره در اين رابطه مىفرمايند: «قرآنى كه نه يك حرف بر آن افزوده شده و نه يك حرف كاسته؛ كتاب كريمى كه ما را از برخورد انبياى معظم الهى با مستكبرين جهان و جهانخواران طول تاريخ آگاه نموده و از طريقه حضرت خاتمالرسل ـ صلىاللّه عليه و آله و سلم ـ با مشركان و زورگويان و كفار و در رأس آنان منافقان، مطلع كرده و اين برخورد، جاويدان و براى هر عصرى و هر مصرى است.»[٧٧]
٦. بيان وظيفه علما براى مبارزه و ايستادگى. امام خمينى قدسسره به تاريخ به منظور بيان وظيفه علما در مبارزه با دولتهاى جائر و ايستادگى در مقابل آنها[٧٨] و بيان تكليف در حفظ انقلاب و آبروى مكتب اشاره مىنمايند و همچنين متذكر مىشوند: تاريخ شكستهاى ظاهرى پيامبر و ائمه، كه هرچند به ظاهر شكست خوردند، لكن منجر به پيروزى مكتبشان و نابودى دشمنانشان شد و موجب افتخار براى آنها شد. از اينرو، مىافزايند: اگر ما هم شكست بخوريم، موجب افتخارمان خواهد بود و مكتبمان زنده خواهد ماند، وليكن اگر اين شكست به نام مكتب باشد اين خطرناك استوگناهىنابخشودنى[٧٩]خواهدبود.
٧. بيدار كردن ملتهاى مسلمان و زمينهسازى بيدارى اسلامى. امام خمينى قدسسره اين بخش از تاريخ را براى اسلامىكردن ملتها و بيدار كردن آنها مفيد مىدانند و در اين رابطه مىفرمايند: «بكوشيد كه ملتهاى خودتان را اسلامى كنيد، ملتهاى خودتان را بيدار كنيد و تاريخ صدر اسلام را براى آنها بخوانيد و كوششهاى آنها را براى اسلام و مسائل ايران را در آنجا منعكس كنيد.»[٨٠]
٨. شكست نيروهاى عظيم مادى در برابر نيروهاى معنوى و نيروى ايمان و تحمل سختىهاى مسير. تاريخ به عنوان شاهدى مبنى بر شكست نيروهاى عظيم مادى در برابر نيروهاى معنوى و نيروى ايمان، و همچنين ايمان به عنوان عامل پيروزى مسلمانان در برابر دو امپراتورى بزرگ زمان[٨١] و البته به طور كلى، پيروزىها.[٨٢]
امام قدسسره در سخنانى كه به منظور بيان ضرورت حفظ حوزههاى علميه بيان مىفرمايند چنين مىگويند: «اگر تاريخ ظَلَمه و ستمديدگان دنيا را مطالعه كنيد مىبينيد كه غلبه هميشه با مظلوم است. معاويه با آن قدرت و عظمت و بساطى كه داشت از بين رفت و امروز در شام، كه مركز سلطنت او بود، حتى از قبر او خبرى نيست.»[٨٣]
همچنين رهبر كبير انقلاب، ماه محرم را به عنوان ماهى كه نحوه پيروزى كلمه حق را بر سر نيزهها آموخت[٨٤] معرفى مىنمايند و با اشاره به پيروى ملت ايران از امام حسين عليهالسلام براى بركنارى حكومت ظالم حاكم[٨٥] و فدا كردن همه چيز،[٨٦] «عدد» را مهم نمىدانند، بلكه آنچه در نظر ايشان مهم است، كيفيت جهاد در مقابل اعدا مىباشد.[٨٧] نيز اقتدا به جوانهاى صدر اسلام در فداكارىهايى كه براى اسلام كردند[٨٨] و همچنين پيروى از اسلام و رهبران آن و انبيا در مبارزه با آزادى مطلوب غرب[٨٩] و اقتدا به ايشان به منظور شكستن بتها و طاغوتهاى زمان[٩٠] و قابل تحمل بودن همه ضربهها و سختىها و آسان شدن آنها با تأسى به تاريخ مبارزات انبيا كه قبلاً مبارزه و اوليا و علما در طول تاريخ بر عليه ظلم بوده و آنها را مشكلات مادى، از اهدافشان باز نداشته است[٩١] و طبيعتا هماكنون هم كه ما قيام كردهايم مشكلاتى نظير گرانى و... طبيعى است.[٩٢]
٢ـ١ـ٢. حكومت مسلمانان (دوران خلفا) و علماى اسلام در ٥٠٠ سال:١. رد جدايى دين از سياست. امام قدسسره به منظور رد مسئله جدايى دين از سياست، دعوت به مطالعه تاريخ مىكنند و تاريخ را دليلى بر مدعاى خويش مىدانند كه جدايى دين از سياست را بنىاميه به وجود آوردند: «مسئله جدايى دين از سياست به عنوان يك مسئله قديمى كه در زمان بنىاميه مطرح شدن آن و در زمان بنىعباس قوت گرفتن آن و تلاش استعمار براى جدا كردن روحانيون از سياست به بهانه آلوده شدن.»[٩٣]
٢. مخالف نبودن اسلام با پيشرفت. ايشان به منظور بيان موفقيت اسلام در راه ترقى، و روشن نمودن اين تهمت مبنى بر اينكه اسلام با امور اقتصادى مخالف است، دعوت به رجوع به تاريخ و مشاهده حكومت علماى اسلام در مدت ٥٠٠ سال و موفقيتهاى ايشان مىنمايند، در حالى كه خلفا انسانهاى جائرى بودهاند.[٩٤]
٣. شناخت عوامل انحطاط مسلمانان. امام خمينى قدسسرهبه منظور كشف عامل انحطاط و ريشههاى گرفتارى مسلمانان، از تاريخ بهره مىجويند و از اين علل برحذر مىدارند. ايشان مهمترين عامل انحطاط مسلمانان را دورى و بىخبرى از تعاليم واقعى و حياتبخش اسلام مىدانند.[٩٥] البته امام قدسسره عوامل مختلف داخلى و خارجى ديگرى را نيز به عنوان عوامل انحطاط مسلمانان معرفى مىكنند.[٩٦] در كل، ايشان در رابطه با گرفتارىهاى مسلمانان مىفرمايند: «همه گرفتارىهايى كه در طول تاريخ براى مسلمانان رخ داده است ناشى از اين است كه از تعليمات اسلام دور بودند و نتوانستند هدايتى را كه اسلام براى آنها آورده بود ادراك كنند.»[٩٧] ايشان همچنين در مورد ملتها مىفرمايند: «اساس استضعاف ملتها خودشان و قدرتمندان بين خودشان بوده است.»[٩٨]
٢ـ٢. تاريخ ملى:١ـ٢ـ٢. تاريخ شاهنشاهى و شاهان:
١. ظلمها و مفاسد رژيم شاهنشاهى در طول تاريخ. امام قدسسره با توصيه به مطالعه اين بخش از تاريخ، بدين نكته تصريح مىنمايند كه هرچه مَفْسَده بوده است، رژيم شاهنشاهى اين مفاسد را ايجاد كرده، منتها هر وقت به اقتضاى خودش[٩٩] و نيز متوجه ساختن به ظلم رژيم شاهنشاهى در طول تاريخ،[١٠٠] و بر دوش محرومان بودن پايههاى حكومتشان،[١٠١] همچنين معرفى شاهان به عنوان قاصبان حقوق مردم در طول تاريخ[١٠٢] و جنايات رژيم منحوس شاهنشاهى در طول تاريخ[١٠٣] و اثر تبليغات در خوب معرفى كردن اعمالشان[١٠٤] و مشخص بودن وضعيت شاهان در طول تاريخ[١٠٥] و همچنين تحت فشار و ظلم سلاطين و پادشاهان و خانها و سرمايهداران بودن مردم در طول تاريخ.[١٠٦]
٢. دليلى حداقلى بر توانايى فقيه در اداره امور. امام قدسسرهدر رد روحانيانى كه مىگويند ما از عهده حاكميت برنمىآييم، عدم لياقت عمده پادشاهان و اينكه مانند يك انسان معمولى بودند، ولى حكومت مىكردند، در حالى كه حتى سواد هم نداشتند، اين مطلب را دليلى حداقلى در اين مىدانند كه فقيه باسواد به طريق اولى از عهده اين كار برمىآيد.[١٠٧]
٢ـ٢ـ٢. تاريخ مبارزات علما و حركتهاى سياسىشان و خدماتشان: امام قدسسره به منظور آگاهى بخشيدن نسبت به خدمات علما در طول تاريخ در مقابل تهمتها و همچنين كوچكبينىها و روشنگرى توطئههايى كه بدين منظور صورت مىگيرد، بدين بحث در جلسات مختلف و مناسبتهاى مختلف مىپردازند. اين مباحث كه هم قبل و هم بعد از انقلاب توسط ايشان مطرح شدهاند، عبارتند از: آگاهى بخشيدن نسبت به خدمات روحانيان و فقها به اسلام چه از جنبههاى فلسفه، احكام، اخلاق، و چه سياست. ايشان علت قضاوت نادرست بعضى خيرخواهان در اين زمينه را عدم اطلاع ايشان از تاريخ بيان مىدارند[١٠٨] و (از جمله خدمات علما) اينكه علما هميشه حافظ استقلال و تماميت ممالك اسلامى بودهاند و تنها چيزى كه توانسته و مىتواند سد راه اجانب و دوَل استعمارگر باشد و نگذارد سلطه بر ذخاير ممالك اسلامى پيدا كنند اسلام و علماى جليل اسلام هستند.[١٠٩] ايشان به تاريخ اشاره مىكنند و به عبارت ديگر، دعوت به مطالعه تاريخ مىنمايند و دربارى نبودن روحانيت[١١٠] و نيز قيام آنان در طول تاريخ در مقابل سلاطين و خيانتهاى شاهان[١١١] دفاع مىكنند. همچنين به منظور قدرشناسى از روحانيت و خدمات آنها و بيان مبارزاتشان براى انقلاب[١١٢] و مجاهدات روحانيون در برابر استعمار[١١٣] ـ به همراه ـ مجاهدات مردم،[١١٤] با اشاره به استمرار قيامهاى علما پيش از انقلاب مىفرمايند: «علماى ما از آن صدر اول تا حالا، در هر عصرى قيام كردند و در تاريخ نشان مىدهد كه اينها پيوسته قيامهايى كردند و زمين خوردند.»[١١٥]
٣ـ٢ـ٢. تاريخ ١٠٠ساله معاصر امام (تاريخ استعمار):١. برحذر داشتن از تكرار توطئهها و نفوذ استعمارگران. امام قدسسره به منظور برحذر داشتن از تكرار توطئهها و گوشزد نمود خطر نفوذ استعمارگران، بخصوص اسرائيل در ايران و توطئههاى استعمار در ممالك اسلامى،[١١٦] روشنگرىهاى بسيارى مىفرمايند؛ از جمله، فعاليتهاى آنان در غارت منابع مادى، شامل تلاشهايشان براى شناخت سرزمين ايران و منابع آن[١١٧] و چپاول منابع و ثروتهاى كشور توسط آنها[١١٨] و سعى آنها در شناخت گروههاى مختلف مردم[١١٩] و نقشه كشيدنهايشان در طى قرون[١٢٠] و همچنين فعاليتها و تلاششان در بىهويت ساختن ملت شرق[١٢١] و به ويژه تلاشها براى غربزده كردن ملت ايران در طول تاريخ و به طرف غرب و شرق كشيدن بخصوص در دوران پهلوى[١٢٢] و تلاش در بىهويت نمودن ارتش.[١٢٣] براى مثال، ايشان در رابطه با تلاشها براى فاسدكردن ملت و سرگرم كردن آنها به مسائل جانبى اينچنين مىفرمايند: «وارد كردن كالاها از هر قماش و سرگرم كردن بانوان و مردان، خصوصا طبقه جوان، به اقسام اجناس وارداتى از قبيل ابزار آرايش و تزئينات و تجملات و بازىهاى كودكانه و به مسابقه كشاندن خانوادهها و مصرفى بار آوردن هر چه بيشتر و... و سرگرم كردن و به تباهى كشاندن جوانها كه عضو فعال هستند با فراهم آوردن مراكز فحشا و عشرتكدهها، و دهها از اين مصائب حساب شده، براى عقب نگه داشتن كشورهاست.»[١٢٤]
٢. آگاهى از تلاش استعمارگران براى مخفى كردن و نابود كردن اسلام. امام خمينى قدسسره براى آگاهى از تلاش جنايتكاران تاريخ (استعمارگران) براى در حجاب قرار دادن اسلام و مكتب استقلالبخش اسلام (به عنوان مكتبى كه با مستضعفان برادر، و با ستمگران در ستيز است)[١٢٥] و بلكه تلاش استعمار در نابودى اسلام و سعى در شكاف انداختن بين حوزه و دانشگاه[١٢٦] و همچنين به منظور فهم علت اينكه چرا گروههاى مختلفى در داخل و خارج از كشور بر ضد روحانيت قلم به دست مىگيرند و يا صحبت مىكنند،[١٢٧] دعوت به مطالعه اين بخش مهم از تاريخ مىنمايند.
٣. مقايسه قبل و بعد از انقلاب و پيشرفتهاى صورتگرفته. ايشان پس از انقلاب اسلامى به منظور روشن نمودن وضعيت زمان حكومت رژيم منحوس پهلوى و حتى قبل از آن و همچنين تفاوتهاى نظام جمهورى اسلامى و به عبارتى، به منظور دفاع از نظام حاكم كنونى، از تاريخ بهره مىجويند و به مطالعه در آن دعوت مىنمايند.
ايشان به مقايسه انتخابات (دخالت در انتخابات مجلس موسسان پيش از انقلاب[١٢٨]) و همچنين مقايسه عملكرد نيروهاى مسلح (متجاوز بودن ارتش و ژاندارمرى در زمان طاغوت[١٢٩]) و البته مقايسه وضع كنونى با رژيم سابق در ميزان نفوذ قدرتهاى خارجى نظير انگليس ـ كه امام قدسسره آن را ناشى از تغيير اتكاى نظام به مردم مىدانند [١٣٠] مىپردازند. همچنين امام قدسسره با اشاره به خدمتهايى كه به مردم شده است، مىافزايند: در زمان شاهنشاهى خدمات متوجه كاخنشينان بوده است نه چونان حال به كوخ نشينان.[١٣١] همچنين به حمايت دولتها از قلدرها در طول تاريخ و عدم حمايت از مستضعفان[١٣٢] و محروم بودن ملت ايران در طول تاريخ[١٣٣] و البته مورد ظلم قرار گرفتن ملت در طول تاريخ از جانب قدرتهاى داخلى و خارجى بخصوص در نيم قرن آخر[١٣٤] اشاره دارند. ايشان در رابطه با خيانتهاى رژيم پهلوى در محروم كردن از پيشرفت مىفرمايند: «معلوم است ما را در طول تاريخِ نه چندان دور خصوصا، و در سدههاى اخير از هر پيشرفتى محروم كردهاند و دولتمردان خائن و دودمان پهلوى خصوصا، و مراكز تبليغاتى عليه دستاوردهاى خودى و نيز خودْ كوچك ديدنها و يا ناچيز ديدنها، ما را از هر فعاليتى براى پيشرفت محروم كرد.»[١٣٥]
٤. دفاع از حقوق ملت ايران. رهبر كبير انقلاب به منظور دفاع از حقوق ملت مبنى بر عدم مالكيت رضا شاه در اموالى كه از مملكت خارج كرده است و ضرورت بازگرداندن آن به ملت ايران[١٣٦] و دليل آوردن مبنى بر غيرقانونى بودن سلطنت شاه ـ كه اين مورد جزو مبارزات سياسى امام در پيش از انقلاب مىباشد [١٣٧] به مطالعه اين بخش از تاريخ دعوت مىنمايند.
٥. نحوه حكومتدارى. امام قدسسره استفاده از تاريخ براى برداشت نحوه درست تعامل دولتها با مردم (نحوه حكومتدارى[١٣٨]) و عبرت گرفتن از وقايع تاريخى را بدين منظور و همچنين به منظور شناخت نظام سياسى موردنظر اسلام ضرورى مىدانند.
براى نمونه، در رابطه با نحوه حكومتدارى رژيمهاى سلطنتى، به عدم محور بودن حكم خداوند در آن رژيمها و رژيمهاى غيرتوحيدى اشاره مىكنند كه قوانين آنها بر اساس عقل انسان بوده، و براى تسلط بر انسانها مىباشد. حال آنكه در حاكميت دولت اسلام در صدر اسلام، قوانين خداوند حاكم بود.[١٣٩]
ايشان در رابطه با نقطه اتكاى دولتها مىفرمايند: «وقتى حكومتى پايه قدرتش به دوش ملت نباشد و ملت با قلبش با آن موافق نباشند، هرچه قدرتمند باشد هم نمىتواند پايدارى كند.»[١٤٠]
همچنين در ردّ نظامهاى سياسى ديگر نيز از اين تاريخ ١٠٠ ساله استفاده مىنمايند و اشاره دارند به تغيير پيراهن دموكرات در طول تاريخ و تغير آن و اينكه الان در غرب و شرق داراى دو معناى متفاوت است و معناى ثابتى ندارد. (سستى آن براى تبعيت[١٤١]).
نيز در رابطه با نحوه حكومتدارى، به لزوم عبرت گرفتن ملت و مسئولان از تاريخ رژيم سابق براى فهم علت جدايى ملت از آنها و كارشكنى ملت در برابر آنها[١٤٢] اشاره مىكنند؛ چراكه به عنوان نمونه، وقتى قشر مرفه مسئول امر باشند اينها مردم را به حساب نمىآورند (و اين قشر مقابل قشر قدرتمندتر خاضع و در مقابل مردم خودشان ستمگر هستند).[١٤٣]
٦. تبيين آزادى واقعى براى زنان (ارائه نمونه از آزادى همراه با پايبندى به اسلام). امام خمينى قدسسرههمچنين از اين بخش تاريخ، براى متوجه ساختن به نقش فعال زنان و فعاليت زنان پابهپاى مردان در امور اجتماعى ـ سياسى و مشكلات كشور در تاريخ ١٠٠ساله ايران و تبيين آزادى واقعى كه همراه با پايبندى به اسلام است و بيان ظلمى كه در دورانپهلوى به زنان شده است،[١٤٤] استفاده مىنمايند.
٤ـ٢ـ٢. تاريخ پس از انقلاب اسلامى:ـ ويژگىهاى انقلاب اسلامى و ملت ايران و تجليل از مردم. امام قدسسره مطالعه تاريخ را براى شناخت مردم ايران و انقلاب اسلامى و همچنين ويژگىهاى آنان ضرورى مىدانند. ايشان انقلاب اسلامى را اينگونه معرفى مىكنند: انقلاب اسلامى به عنوان انقلابى آرام نسبت به ساير انقلابها، داراى ضايعات كم و ثمرات زياد و عمق زياد[١٤٥] مىباشد. همچنين ايشان به يكتايى تحولى كه در ملت به وجود آمده است در طول تاريخ،[١٤٦] بىنمونه بودن چنين حكومتى در طول تاريخ[١٤٧] اشاره مىكنند و خطاب به نمايندگان مجلس براى نشان دادن وظايفشان مىفرمايند: «اعضاى محترم مجلس انقلابهاى تاريخ را در نظر بگيرند، با انقلاب اسلامى ايران مقايسه نمايند، تا عظمت اعجازآساى اين انقلاب و حجم فعاليتهاى شايسته قواى سهگانه را بهتر توجه كنند.»[١٤٨]
امام قدسسره در رابطه با ويژگىهاى خاص ملت ايران بيانات قابل توجهى دارند و مردم ايران را به عنوان بهترين مردم در طول تاريخ و همچنين مسئولان كشور را به عنوان بهترينها[١٤٩] معرفى مىكنند و يكتايى وضعيت ملت در دفاع از كشور در طول تاريخ[١٥٠] و بهتر بودن اين مردم در مقايسه با مردم حجاز و مردم زمان پيامبر و حضرت على عليهالسلام[١٥١] را گوشزد مىنمايند.
همچنين امام قدسسره بيان مشابهى راجع به اقشار مختلف نظير جوانان،[١٥٢] زنان،[١٥٣] عشاير،[١٥٤] گروههاى خاص مانند كميته امداد و يا گروههاى امداد[١٥٥] و بازاريان[١٥٦] يا مردم بخشهايى از كشور نظير آذربايجان[١٥٧] دارند كه نيازى به بيان مفصل آنها ديده نمىشود. البته لازم به تذكر است كه خطابهاى امام قدسسرهنسبت به بازاريان و عشاير و مردم آذربايجان به دليل خدمات اين اقشار در طول تاريخ به اسلام مىباشد و به عبارت ديگر، عامتر از تاريخ پس از انقلاب مىباشد و به دليل مشابهت، لازم بود كه در اين بخش آورده شود.
٥ـ٢ـ٢. تاريخ به طور كلى (در خصوص موارد سياسى و اجتماعى):١. استفاده از تاريخ و سرمشق گرفتن از آن براى موفقيت. امام قدسسره در ضرورت سرمشق گرفتن ملتها براى پيروزى، اينچنين مىفرمايند: «در هر صورت، ماها كه الآن اينجا هستيم بايد خودمان را بسازيم. اگر يك ملتى بخواهد مقاومت كند براى يك حرف حقى، بايد از تاريخ استفاده كند. از تاريخ اسلام استفاده كند، ببيند كه در تاريخ اسلام چه گذشته؛ و اينكه گذشته سرمشق هست از براى ما.»[١٥٨]
همچنين امام قدسسره در پيام به مناسبت سالگرد ١٧ شهريور، به سرمشق بودن حوادث بزرگ تاريخ براى ساختن جامعهها و اشخاص و جامعه عصر ما، كه عصر انقلاب است، اشاره مىكنند و چنين مىفرمايند كه بايد به ذكر و تذكر اين ايام، كه اياماللّه است، بپردازيم؛ چراكه براى ملت درس انقلاب است؛ قضايايى كه در اياماللّه رخ داده است موجب بيدارى و آموزنده است.[١٥٩]
٢. توصيه به حركت مسلمانان بر پايه قوت ايمان. ايشان با توصيه به مسلمانان براى سرمشق قرار دادن تاريخ، مىفرمايند: هر وقت حركت مردم و مسلمانان با قوت ايمان بوده، با نصر همراه بوده است و هر وقت كه قيام براى آمال نفسانى بوده نصر از آنها فرارى بوده است.[١٦٠] از اينرو، شاهد پيروزى و عدم آسيبپذيرى در مواردى هستيم كه اسلام در كار بوده است و عدم پيروزى و آسيبپذيرى در مواردى كه حركتها فاقد آن بوده است؛ نظير ماجراى نفت كه تنها جنبه ملى داشته است.[١٦١]
٣. متنبه ساختن به ضرورت وحدت اعم از وحدت حكومتهاى اسلامى و وحدت گروههاى اسلامى داخل و خارج از كشور براى رسيدن به مطلوب. امام قدسسره عبرت گرفتن دولتهاى اسلامى از تاريخ و حل اختلافاتشان[١٦٢] را الزامى مىدانند و بدين حقيقت متوجه مىسازند كه دشمنان غدّار كشورهاى اسلامى با ايجاد تفرقه و اختلاف به وسيله عمّالشان و تبليغات رسانههايشان همه ملتها و دولتهاى اسلامى را در اسارت كشيدهاند و دسترنج مظلومان اين كشورها را به غارت برده و مىبرند.[١٦٣]
امام قدسسره درباره وحدت مىفرمايند: آنچه وسيله پيشرفت مقاصد بزرگ و دخيل تام در تشكيل مدينه فاضله مىباشد، توحيد كلمه و توحيد عقيده است، و اجتماع در مهامّ امور و جلوگيرى از تعديات ظالمانه ارباب تعدى است، كه مستلزم فساد بنىالانسان و خراب شدن مدينه فاضله است. و اين مقصد بزرگ، كه مصلح اجتماعى و فردى است، انجام نگيرد، مگر در سايه وحدت نفوس و اتحاد همم و الفت و اخوّت و صداقت قلبى و صفاى باطنى و ظاهرى، و افراد جامعه به طورى شوند كه نوع بنىآدم تشكيل يك شخص دهند، و جمعيت به منزله يك شخص باشد و افراد به منزله يك شخص باشد، و تمام كوششها و سعىها حول يك مقصد بزرگ الهى و يك مهم عظيم عقلى، كه صلاح جمعيت و فرد است، چرخ زند. و اگر چنين مودّت و اخوّتى در بين يك نوع يا يك طايفه پيدا شد، غلبه كنند بر تمام طوايف و مللى كه بر اين طريقه نباشند.»[١٦٤]
همچنين امام قدسسره در ارتباط با وحدت گروههاى داخلى اينچنين مىفرمايند: تاريخ يك درس عبرت است براى ما كه با ايجاد اختلاف ميان مشروطهخواهان مانع از اينكه مشروطه آنگونه كه علمامىخواستنداجرابشود شدند.[١٦٥]
امام قدسسره در لزوم وحدت حوزه و دانشگاه و آگاهى دانشآموزان در اين زمينه، توصيه به مطالعه تاريخ انقلاب مىفرمايند: «امروز دانشآموزان بايد سعى كنند تاريخ انقلاب اسلامىمان را و نقش وحدت بين خودشان و دانشگاهيان را با روحانيون بياموزند؛ زيرا اگر روحانيون، شما را و شما، روحانيون را بشناسيد و با هم تفاهم كنيد، مطمئن باشيد كه جناحهاى غربزده و شرقزده از منافقان و چپگرايان و ديگر خرابكاران و منحرفان بر شما و كشور اسلامىتان طمع نخواهند كرد؛ و اگر هم طمع كنند، با شكست قطعى مواجه خواهند شد.»[١٦٦]
البته لازم به تذكر است كه گرچه اين توصيه خاصِ تاريخ انقلاب مىباشد، لكن به دليل مشابهت با ساير موارد در اين بخش (يعنى وحدت)، لازم ديده شد كه در اين قسمت جاى داده شود.
٤. ضرورت كار بر دو حوزه علم و تقوا. امام خمينى تأكيد مىنمايند كه دانشگاههاى ما بايد روى دو بخش كار كنند: ركن علم و ركن تربيت معنوى.[١٦٧] و ايشان به منظور بازدارى از تكرار آسيبهايى كه در طول تاريخ از جاهلان ديدهايم، به استفاده و بهرهبردارى از جهالت مردم در طول تاريخ به عنوان گرفتارى بزرگ ما در طول تاريخ[١٦٨] اشاره مىفرمايند و همچنين عدم رشد مكتبهاى توحيدى را به عنوان صدمهاى كه اسلام و بلكه همه انبيا از عالمان غيرمهذّب ديده است بيان مىدارند و در اين رابطه مىفرمايند: «معلوم نيست كه آن قدرى كه از طرف عالم غيرمهذّباسلامصدمهديدهاست، از طرف جهّال غيرمهذّببااينكهعددشانزياداست،صدمهديدهاست.»[١٦٩]
٥. ضرورت ايستادگى در برابر توطئهها با توجه به سابقهدار بودن آنها در طول تاريخ. امام خمينى دعوت مىكنند به مطالعه تاريخ به منظور مشاهده سابقهدار بودن مسائلى كه براى مسلمانان پيش مىآيد؛ چه از شهادتها و چه از خرابكارىهاى فجّار.[١٧٠] و همچنين پربودن تاريخ از خيانت بزرگان اسلام به آن،[١٧١] كه مىتوان گفت: امام قدسسره از اين مسائل ضرورت استقامت در وقايع مختلف را استنتاج مىنمايند و بدين نكته اشاره دارند كه حق در طول تاريخ بر باطل پيروز بوده است[١٧٢] و اين تنها مردان تاريخ بودهاند كه در برابر قدرتها ايستادگى كردهاند.[١٧٣]
٦. نيازمند وقت بودن اصلاحات و همچنين نيازمند مجاهدت و فداكارى بودن آن. امام قدسسره در اين زمينه مىفرمايند: «در تمام طول تاريخ بشر هرگز چنين معجزهاى روى نداده است كه يك شبه همه چيز درست بشود و بر طبق اسلام شود و اصلاح شود، بلكه نيازمند مجاهدتها و فداكارىهاست.»[١٧٤]
٧. اهميت مجالس عزادارى در طول تاريخ و اهميت سياسى اين مجالس. امام قدسسره در اين رابطه مىفرمايند: «در طول تاريخ، اين مجالس عزا كه يك سازماندهى سرتاسرى در كشورهاى اسلامى است و در ايران كه مهد تشيع و اسلام و شيعه است، در مقابل حكومتهايى كه پيش مىآمدند و بناى بر اين داشتند كه اساس اسلام را از بين ببرند، اساس روحانيت را از بين ببرند، آن چيزى كه در مقابل آنها، آنها را مىترساند، اين مجالس عزا و اين دستجات بود.»[١٧٥]
نتيجهگيرىدر مجموع، مطالب بيانشده را اينگونه مىتوان جمعبندى نمود كه امام خمينى قدسسره رويكردى خاص، كه البته به تأسى از قرآن و ائمّه هدى عليهمالسلام مىباشد، به تاريخ دارند كه آن را مىتوان رويكرد «عبرتمحور» ناميد. همچنين ايشان ضرورتها و كاركردهاى مختلفى را از تاريخ در نظر داشتهاند كه مىتوان آن را به دو بخش «اخلاقى و فردى» و «سياسى و اجتماعى» تقسيم كرد. البته هريك از اين دو بخش نيز بخشهاى متعددى را شامل مىشوند. اين ضرورتهاى فردى و اخلاقى را مىتوان در سه بخش «تاريخ انبيا و ائمّه اطهار»، «احوال بزرگان دين و هاديان» و «تاريخ به طور كلى (از منظر فردى)» و از نظر سياسى در بخشهاى «تاريخ انبيا و تاريخ اسلام» و «تاريخ ملى» و در نهايت «تاريخ به طور كلى (از منظر ضرورتهاى اجتماعى و سياسى)» سازماندهى و تنظيم نمود. البته كاركردهاى مدنظر امام قدسسره محدود به زمانى خاص نبوده و قابل تعميم، استفاده و الگوبردارى در زمان حاضر نيز مىباشد.
منابعـ قرآن حكيم و شرح آيات منتخب، ترجمه ناصر مكارم شيرازى، چ چهارم، تهران، تابان، ١٣٨٧.
ـ نهجالبلاغه، ترجمه محمد دشتى، چ چهارم، قم، مشهور، ١٣٨٠.
ـ ابن منظور، لسان العرب، قم، دارالاحياء الثراثالعربى، ١٤٠٥ق.
ـ طريحى، فخرالدين، مجمعالبحرين، تحقيق سيداحمد حسينى، بىجا، نشرالثقافه الاسلامية، ١٤٠٨ق.
ـ ابنخلدون، عبدالرحمنبن، ديوان المبتدأ و الخبر فى تاريخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشأن الأكبر، تحقيق خليل شحادة، بيروت، دارالفكر، ١٤٠٨ق.
ـ مقريزى، تقىالدين، المواعظو الاعتبار بذكر الخطط و الآثار، قاهره، مكتبة الثقافه الدينيه، بىتا.
ـ امام خمينى، آداب الصلاة، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، ١٣٧٠.
ـ ـــــ ، شرح حديث جنود عقل و جهل، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، ١٣٧٧.
ـ ـــــ ، صحيفه امام، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، ١٣٧٩.
ـ ـــــ ، ولايت فقيه، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، بىتا.
ـ ـــــ ، شرح چهل حديث، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، ١٣٨٨.
ـ طباطبائى، سيد محمدحسين، تفسير الميزان، ترجمه سيد محمدباقر موسوى همدانى، قم، انتشارات اسلامى، ١٣٨٧.
ـ مطهّرى، مرتضى، مجموعه آثار، تهران، صدرا، ١٣٧٢.
ـ ـــــ ، مقدمهاى بر جهانبينى اسلامى، تهران، صدرا، ١٣٧٦.
ـ ـــــ ، مسئله شناخت، تهران، صدرا، ١٣٧٨.
ـ مكارم شيرازى، ناصر و همكاران، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الإسلامية، ١٣٧٤.
ـ تاريخ معاصر از ديدگاه امام خمينى قدسسره، تحقيق محمد هاشمى تروجنى و حميد بصيرتمنش، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، ١٣٧٨.
ـ سيماى معصومين عليهمالسلام در انديشه امام خمينى قدسسره، تحقيق مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، ١٣٧٥.
ـ لوكاس، هنرى، تاريخ تمدن، ترجمه عبدالحسين آذرنگ، تهران، كيهان، ١٣٦٩.
ـ ارجينى، حسين، «عوامل انحطاط و پويايى جوامع اسلامى از ديدگاه امام خمينى»، انقلاب اسلامى، ش ١٢، بهار ١٣٨٧، ص ١١٩-١٣٣.
ـ حداد عادل، غلامعلى، «مختصرى در باب اهميت تاريخ»، گنجينه اسناد، ش ٦١، بهار ١٣٨٥، ص ٦ـ٨.
* دانشجوى دكترى تاريخ و تمدن اسلامى دانشگاه معارف قم. دريافت: ٢٥/٣/٩٠ ـ پذيرش: ٢٣/٩/٩٠.
** دانشجوى كارشناسى معارف اسلامى و مديريت دولتى دانشگاه امام صادق عليهالسلام. [email protected]
[٥]ـ ر.ك: تاريخ معاصر از ديدگاه امام خمينى قدسسره، تحقيق محمد هاشمى تروجنى و حميد بصيرتمنش.
[٦]ـ ر.ك: سيماى معصومين در انديشه امام خمينى قدسسره، تحقيق مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى قدسسره.
[٧]ـ امام خمينى، صحيفه امام، ج ١٧، ص ٣١٤.
[٨]ـ ابن منظور، لسانالعرب، ج ٣، ص ٤؛ فخرالدين طريحى، مجمعالبحرين، ج ٢، ص ٤٢٩.
[٩]. Herodotus.
[١٠]ـ هنرى لوكاس، تاريخ تمدن، ترجمه عبدالحسين آذرنگ، ج ١، ص ٦.
[١١]ـ تقىالدين مقريزى، المواعذ و الاعتبار بذكرالخطط و الاثار، ج ١، ص ٤.
[١٢]ـ ابنخلدون، ديوان المبتدأ، ج ١، ص ٦.
[١٣]ـ مرتضى مطهّرى، مجموعه آثار، ج ٢، ص ٣٦٧.
[١٤]ـ همان، ص ٣٦٨.
[١٥]ـ غلامعلى حداد عادل، «مختصرى در باب اهميت تاريخ»، گنجينه اسناد، ش ٦١، ص ٦.
[١٦]ـ امام خمينى، صحيفه امام، ج ٢١، ص ٣٩٦.
[١٧]ـ ر.ك: سيد محمدحسين طباطبائى، الميزان، ترجمه سيد محمدباقر موسوى همدانى، ج ١١، ص ١٠٢، ذيل آيه ٣ سوره يوسف.
[١٨]ـ قرآن حكيم و شرح آيات منتخب، ترجمه ناصر مكارم شيرازى، سوره انعام، آيه ١١؛ يوسف: ١١١؛ اعراف: ١٧٦.
[١٩]ـ ناصر مكارم شيرازى و همكاران، تفسير نمونه، ص ١٠٢، ذيل آيه ١٣٧ سوره آلعمران.
[٢٠]ـ امام خمينى، شرح حديث جنود عقل و جهل، ص ٢٨٨.
[٢١]ـ مرتضى مطهّرى، مقدّمهاى بر جهانبينى اسلامى، ص ٧٣ـ٧٤؛ همو، مسئله شناخت، ص ٧٧.
[٢٢]ـ ر.ك: نهجالبلاغه، ترجمه محمد دشتى، نامه ٣١.
[٢٣]ـ همان، نامه ٦٩، ص ٦١١.
[٢٤]ـ همان، خ ١٥٧، ص ١٥٧.
[٢٥]ـ امام خمينى، صحيفه امام، ج ٥، ص ١٦٢.
[٢٦]ـ همان، ج ١٤، ص ٤٩١؛ ج ١٨، ص ٩٥، ١٧٠ـ١٧١ و ٤١١.
[٢٧]ـ همان، ج ٤، ص ٤٧١.
[٢٨]ـ همان، ج ٢١، ص ٢٣٩.
[٢٩]ـ همان.
[٣٠]ـ همان، ج ١٤، ص ٤٩١.
[٣١]ـ امام خمينى، آدابالصلاة، ص ١٤٨.
[٣٢]ـ همو، شرح چهل حديث، ص ٣٩٦.
[٣٣]ـ امام خمينى، آدابالصلاة، ص ١٩٢ـ١٩٣.
[٣٤]ـ همان، ص ١٨٧.
[٣٥]ـ همان.
[٣٦]ـ امام خمينى، شرح حديث جنود عقل و جهل، ص ٢٨٨.
[٣٧]ـ همان، ص ٣٤٨.
[٣٨]ـ همو، صحيفه امام، ج ٧، ص ٢٦٣.
[٣٩]ـ همان، ج ١١، ص ٢٠.
[٤٠]ـ همان، ج ٦، ص ٥٣٠؛ ج ٢٠، ص ٧٦.
[٤١]ـ همان، ج ٥، ص ٤٦٦.
[٤٢]ـ همان، ج ١٧، ص ٢١٠.
[٤٣]ـ همان.
[٤٤]ـ امام خمينى، شرح حديث جنود عقل و جهل، ص ٢٠١ـ٢٠٢.
[٤٥]ـ امام خمينى، صحيفه امام، ج ١٦، ص ١٦٢.
[٤٦]ـ همان، ج ٧، ص ٢٨٤.
[٤٧]ـ همان، ج ٣، ص ٣٣٩؛ ج ٢٠، ص ١١٧ـ١١٨.
[٤٨]ـ همان، ج ١٢، ص ٥٠٣.
[٤٩]ـ همان، ج ٨، ص ١٨٤.
[٥٠]ـ همان، ج ١٧، ص ١٠٧.
[٥١]ـ امام خمينى، ولايت فقيه، ص ٢٦.
[٥٢]ـ همو، صحيفه امام، ج ٢٠، ص ١١٧ـ١١٨.
[٥٣]ـ همان، ج ٨، ص ٧٩ـ٨٠.
[٥٤]ـ همان، ج ١١، ص ١٢٥.
[٥٥]ـ همان، ج ٥، ص ٥٣٣.
[٥٦]ـ همان، ج ٥، ص ١٧١؛ ج ١٩، ص ٤٩٦، ج ١٥، ص ٤١٧.
[٥٧]ـ همان، ج ٤، ص ٣٢٥؛ ج ١٠، ص ٩٦.
[٥٨]ـ همان، ج ١١، ص ٤٥١ـ٤٥٢.
[٥٩]ـ همان، ج ٢٠، ص ٨٧.
[٦٠]ـ همان، ج ٥، ص ١٧٠.
[٦١]ـ همان، ج ٤، ص ١٧٨ و ٢٢٠.
[٦٢]ـ همان، ج ٥، ص ٥١٣؛ ج ٦، ص ٥٧؛ ج ٧، ص ٢٥٨؛ ج ٨، ص ٢٣١؛ ج ١١، ص ٢؛ ج ٢٠، ص ٢٣.
[٦٣]ـ همان، ج ٦، ص ١٦٣.
[٦٤]ـ همان، ج ٩، ص ٥١٦.
[٦٥]ـ همان، ج ١٣، ص ٢٠٣؛ ج ١٦، ص ٤٥١.
[٦٦]ـ همان، ج ١٧، ص ١٠٠.
[٦٧]ـ همان، ج ١٦، ص ٢٣٤.
[٦٨]ـ همان، ج ٤، ص ٤٢٨.
[٦٩]ـ همان، ج ٢٠، ص ١١٨.
[٧٠]ـ همان، ج ٤، ص ٩٩.
[٧١]ـ همان، ج ٤، ص ٢١٦ـ٢١٧ و ٣٢٠؛ ج ٦، ص ٨٩.
[٧٢]ـ همان، ج ٦، ص ١٥٩ و ٢٠٢ـ٢٠٣.
[٧٣]ـ همان، ج ٦، ص ٢٣٧؛ ج ٧، ص ٤٤، ٣٢٧، ٣٣٨ و ٣٨٩؛ ج ٨، ص ٢٩١ـ٢٩٢ و ٤٥٥ـ٤٥٦؛ ج ٩، ص ١٦٩ـ١٧١.
[٧٤]ـ همان، ج ٦، ص ١٥٩ و ٢٠٢ـ٢٠٣.
[٧٥]ـ همان، ج ١٠، ص ٢٤٨ـ٢٤٩.
[٧٦]ـ همان، ج ٩، ص ٣٩٦.
[٧٧]ـ همان، ج ٢٠، ص ٣١٢.
[٧٨]ـ همان، ج ٢، ص ٣٧٠ـ٣٧١.
[٧٩]ـ همان، ج ١١، ص ٤٩٦؛ ج ٢٠، ص ١١٧ـ١١٨؛ ج ١٧، ص ٤٩٢ـ٤٩٣.
[٨٠]ـ همان، ج ١٧، ص ٣١٤.
[٨١]ـ همان، ج ٨، ص ١٦٦ـ١٦٧، ٢٢٥ و ٤٥٤ـ٤٥٥؛ ج ١٠، ص ١٢و ٤١٨؛ ج ١٢، ص ٢٤٠؛ ج ١٣، ص ٣٠ و ٥٢٢.
[٨٢]ـ همان، ج ١٦، ص ١٠٥؛ ج ١٣، ص ٢٨.
[٨٣]ـ همان، ج ٢، ص ٤١٠.
[٨٤]ـ همان، ج ٥، ص ٧٥.
[٨٥]ـ همان، ج ٥، ص ١٥٣.
[٨٦]ـ همان، ج ١٥، ص ٩ و ٢٦٤؛ ج ١٧، ص ٥٢.
[٨٧]ـ همان، ج ١٧، ص ٥٢.
[٨٨]ـ همان، ج ٩، ص ٣٨٣؛ ج ١٤، ص ١٨٢ـ١٨٣.
[٨٩]ـ همان، ج ١٤، ص ٤٠٤.
[٩٠]ـ همان، ج ١٨، ص ٨٧.
[٩١]ـ همان، ج ١٥، ص ٣٨٤؛ ج ١٨، ص ٤٤٠.
[٩٢]ـ همان، ج ١٧، ص ٤٤ و ١٠٥.
[٩٣]ـ همان، ج ١٦، ص ٤١٨.
[٩٤]ـ همان، ج ١، ص ١١٨.
[٩٥]ـ همان، ج ٢، ص ١٧٧.
[٩٦]ـ ر.ك: حسين ارجينى، «عوامل انحطاط و پويايى جوامع اسلامى از ديدگاه امام خمينى»، انقلاب اسلامى، ش ١٢، ص ١١٩ـ١٣٣.
[٩٧]ـ امام خمينى، صحيفه امام، ج ٩، ص ١٢٩.
[٩٨]ـ همان، ج ١٦، ص ٢٢.
[٩٩]ـ همان، ج ٣، ص ٤٩٠.
[١٠٠]ـ همان، ج ٤، ص ٢٣٩؛ ج ١٤، ص ٢٧٧؛ ج ١٧، ص ٣٠٨.
[١٠١]ـ همان، ج ١٧، ص ٢٥٩؛ ج ٥، ص ٧.
[١٠٢]ـ همان، ج ٥، ص ١٤٣؛ ج ٦، ص ١٧٣؛ ج ٩، ص ٤٦٩؛ ج ١٠، ص ١١٨.
[١٠٣]ـ همان، ج ٦، ص ١٨٩.
[١٠٤]ـ همان، ج ١٩، ص ٤٣٤.
[١٠٥]ـ همان، ج ١٠، ص ١١٩.
[١٠٦]ـ همان، ج ١٧، ص ٢١٠ و ٤٢٤.
[١٠٧]ـ امام خمينى، ولايت فقيه، ص ١٣٨.
[١٠٨]ـ همو، صحيفه امام، ج ٣، ص ٢٣٨؛ ج ٢١، ص ٢٧٥.
[١٠٩]ـ همان، ج ٢، ص ٣٩٦.
[١١٠]ـ همان، ج ٧، ص ٣٨٩.
[١١١]ـ همان، ج ٧، ص ٣٩١؛ ج ٨، ص ٢٩٤؛ ج ٩، ص ٤٧٤؛ ج ١٤، ص ٢٤١.
[١١٢]ـ همان، ج ١٤، ص ٣٧٤.
[١١٣]ـ همان، ج ١٥، ص ٣٦٦.
[١١٤]ـ همان، ج ١٦، ص ٤٩١؛ ج ٢١، ص ٩٧.
[١١٥]ـ همان، ج ٤، ص ١٠٠.
[١١٦]ـ همان، ج ١، ص ٣٨٨.
[١١٧]ـ همان، ج ٨، ص ٤٤٩ و ١٨٤؛ ج ٩، ص ٣٩٢.
[١١٨]ـ همان، ج ١١، ص ١٢٧.
[١١٩]ـ همان، ج ٨، ص ١٨٤.
[١٢٠]ـ همان، ج ٤، ص ٢٣٩.
[١٢١]ـ همان، ج ٩، ص ٣٩٠.
[١٢٢]ـ همان، ص ٥١٤.
[١٢٣]ـ همان، ج ١٤، ص ٤٣٤.
[١٢٤]ـ همان، ج ٢١، ص ٤١٦؛ ج ١٣، ص ٢٠١ـ٢٠٢؛ ج ١٤، ص ١٣٢؛ ج ١٦، ص ٣١٢.
[١٢٥]ـ همان، ج ١٦، ص ٧٤.
[١٢٦]ـ همان، ج ١٢، ص ٢٤.
[١٢٧]ـ همان، ج ١٣، ص ٣٥٧.
[١٢٨]ـ همان، ج ٥، ص ٥٠٨؛ ج ١٢، ص ٣٣٥.
[١٢٩]ـ همان، ج ١٧، ص ٢٤.
[١٣٠]ـ همان، ج ١٨، ص ٢٩٧.
[١٣١]ـ همان، ج ١٧، ص ٤٤٦؛ ج ١٨، ص ٢٧ـ٢٨؛ ج ١٩، ص ٢٥٧.
[١٣٢]ـ همان، ج ١٣، ص ١٩٦.
[١٣٣]ـ همان، ج ١٧، ص ٤٢٨، ٤٧٢ و ٤٧٨؛ ج ١٨، ص ٢٩٣.
[١٣٤]ـ همان، ج ١٤، ص ٨١ و ١٨٢ـ١٨٣.
[١٣٥]ـ همان، ج ٢١، ص ٤١٦.
[١٣٦]ـ همان، ج ١١، ص ٢٧٨ـ٢٧٩.
[١٣٧]ـ همان، ج ٤، ص ٥١٨.
[١٣٨]ـ همان، ج ٥، ص ٤١٠.
[١٣٩]ـ همان، ج ١١، ص ٤٤٨ـ٤٤٩.
[١٤٠]ـ همان، ج ٧، ص ٥٠٨ـ٥١٠؛ ج ٨، ص ٣٤٨؛ ج ١٦، ص ٤٩٣ـ٤٩٤.
[١٤١]ـ همان، ج ١١، ص ٤٥٨.
[١٤٢]ـ همان، ج ١٣، ص ٣٨١.
[١٤٣]ـ همان، ج ١٦، ص ٤٢٢.
[١٤٤]ـ همان، ج ١٨، ص ٤٠١ـ٤٠٢؛ ج ١٠، ص ١٨٣.
[١٤٥]ـ همان، ج ١٥، ص ٩٢.
[١٤٦]ـ همان، ج ١٧، ص ١١٨؛ ج ١٩، ص ٤٨٠.
[١٤٧]ـ همان، ج ١٦، ص ٤٦٧.
[١٤٨]ـ همان، ج ١٩، ص ١٥٤.
[١٤٩]ـ همان، ج ١٦، ص ٩٦، ١٣٨ و ١٣٤ـ١٣٧.
[١٥٠]ـ همان، ج ١٩، ص ٢٨٧.
[١٥١]ـ همان، ج ٢٠، ص ٤٩٥؛ ج ٢١، ص ٤١٠.
[١٥٢]ـ همان، ج ١٨، ص ٣١٥ و ١٤٧.
[١٥٣]ـ همان، ج ١٣، ص ٢٩٤؛ ج ١٧، ص ١٥١.
[١٥٤]ـ همان، ج ١٦، ص ٢٩٦.
[١٥٥]ـ همان، ج ١٧، ص ٤٢٤.
[١٥٦]ـ همان، ج ١٣، ص ٥٢٥.
[١٥٧]ـ همان، ج ١١، ص ٥٢٦؛ ج ١٤، ص ٣٣٥.
[١٥٨]ـ همان، ج ٥، ص ١٦٢.
[١٥٩]ـ همان، ج ١٦، ص ٤٨٥.
[١٦٠]ـ همان، ج ٧، ص ٦٧؛ ج ١١، ص ٣٤٨ـ٣٤٩.
[١٦١]ـ همان، ج ١٣، ص ٤٠.
[١٦٢]ـ همان، ج ٧، ص ٦٧ـ٦٨.
[١٦٣]ـ همان، ج ١٩، ص ٣٤١.
[١٦٤]ـ امام خمينى، شرح چهل حديث، ص ٣٠٩ـ٣١٠.
[١٦٥]ـ همو، صحيفه امام، ج ١٨، ص ١٧٠ـ١٧١ و ٤١١.
[١٦٦]ـ همان، ج ١٧، ص ٣ـ٤.
[١٦٧]ـ همان، ج ١٦، ص ٤٩٨.
[١٦٨]ـ همان، ج ١٣، ص ٤٥٢.
[١٦٩]ـ همان، ج ١٥، ص ٥٠٤؛ ج ٢١، ص ٢٨٠.
[١٧٠]ـ همان، ج ١٣، ص ٢٦٥ و ٤١٠؛ ج ١٤، ص ٥١٩ـ٥٢١.
[١٧١]ـ همان، ج ٢١، ص ٣٣٢.
[١٧٢]ـ همان، ج ٥، ص ١٧٧.
[١٧٣]ـ همان، ص ٣٥.
[١٧٤]ـ همان، ج ٢١، ص ٤٤٧.
[١٧٥]ـ همان، ج ١٦، ص ٣٤٤.