نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٥ - موانع و آسيبهاى غيرمعرفتى تفسير قرآن
مصطفي كريمي[١]
چكيده
شناخت موانع و آسيبهاي تفسير و پرهيز از آنها، براي رسيدن به فهم صحيح قرآن و بهرهمندي از هدايت آن ضروري است. در اين مقاله تلاش شده است تا موانع و آسيبهاي غيرمعرفتي يعني آسيبهاي اعتقادي، گرايشي و اخلاقي شناسايي و معرفي شوند تا زمينه فهم صحيح قرآن كريم فراهم آيد. تلاش شده است افزون بر بحث نظري از آسيبها نمونهاي از تفاسير موجود نيز بيان شود. اين موانع و آسيبها عبارتند از: ناباوري به حجّيت ظواهر قرآن كريم، اعتقاد به خودبسندگي قرآن، ناباوري يا غفلت از ويژگيهاي فرازميني قرآن، مصون ندانستن قرآن از تحريف، و عدم توجه به اقسام آيات، استبداد به رأي و خودمحوري، دخالت دادن پيشداوري و تمايلات و تعصّبات شخصي و گروهي در تفسير، تقديس نابجاي تمام روايات تفسيري، و تقليد نابجا از آراي پيشينيان و بيتقوايي. اين موانع باعث ميشود كه مفسّر نتواند به مراد الهي از آيات قرآن كريم و يا به درك ژرفاي اين كتاب الهي برسد.
كليدواژهها : آسيبهاي تفسير، ناباوري به حجّيت ظواهر قرآن، قرآن بسندگي در تفسير، الهي بودن قرآن، مصونيت قرآن از تحريف، استبداد رأي، پيشداوري، تقليد، بيتقوايي.
مقدّمه
براي رسيدن به فهم صحيح قرآن، شناخت موانع و آسيبهاي تفسير و پرهيز از آنها ضروري است. در شماره ١٣٦ اين مجله پس از بيان اهميت و پيشينه و ضرورت بحث از موانع و آسيبهاي تفسير قرآن كريم و نيز تقسيم آن به موانع معرفتي، باوري، گرايشي و اخلاقي، موانع معرفتي تفسير بررسي گرديد. موانع و آسيبهاي معرفتي تفسير عبارتند از : ١. تفسير به رأي؛ ٢. تفسير بر اساس قرائت غيرواقعي؛ ٣. خطا در فهم معناي دقيق واژگان؛ ٤. بهره نگرفتن صحيح از قواعد علم صرف و نحو و علوم بلاغي؛ ٥. ضعف استنطاق؛ ٦. بيتوجهي به لايههاي باطني قرآن كريم و يا باطن قرآن را يگانه مراد الهي دانستن؛ ٧. استناد به قرائن نامعتبر.
در اين نوشتار، موانع و آسيبهاي باوري، گرايشي و اخلاقي تفسير را بررسي ميكنيم تا با مشخص شدن تمام موانع و آسيبهاي فهم قرآن و راههاي پرهيز از آنها، زمينه فهم و تفسير صحيح اين كتاب الهي فراهم آيد. انشاءاللّه
١. موانع و آسيبهاي باوري
مراد از موانع و آسيبهاي باوري تفسير، آن قسم از موانعي است كه عامل آن، باورهاي نادرست در مورد قرآن كريم است. در ذيل، به اين موانع و آسيبها اشاره ميشود:
الف. ناباوري به حجّيت ظواهر قرآن كريم
از جمله آسيبهاي فهم قرآن كريم، باور به عدم حجّيت ظواهر آيات قرآن براي غيرمعصوم است. بر اساس گزارش برخي منابع شيعي و سني، شماري از عالمان مسلمان بر اين باورند كه قرآن را جز با روايات[٢] نميتوان تفسير كرد و بر هيچكس، هرچند آشنا با علوم ادبي و بلاغي و اصول فقه و تاريخ، جايز نيست كه چيزي از قرآن را تفسير كند.[٣] لازمه كلام برخي دانشمندان اسلامي نيز چنين اعتقادي است. محمّدامين استرآبادي، از بزرگان اخباريان، آيات قرآن را بدون روايات اهلبيت: غيرقابل فهم دانسته و ميگويد: «در احكام نظري شرع، اعم از اصول و كليات يا فروع و جزئياتي كه بدانها آگاهي نداريم، راهي جز شنيدن از امامان معصوم : نيست، و استنباط احكام نظري از ظواهر كتاب و سنّت نبوي پيش از آنكه نظر ائمّه اطهار: را درباره ظاهر آن دو بدانيم جايز نيست.»[٤]
برخي از اخباريها فهم معناي قرآن را مطلقآ، حتي در مثل (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) (توحيد: ١) جز با تفسير معصوم(ع) غيرجايز دانستهاند.[٥]
بر خلاف اين ديدگاه، شواهد قرآني و روايي بر حجّيت ظواهر قرآن كريم و قابل فهم بودن آن براي غيرمعصوم دلالت دارد. قرآن كريم زبان خود را عربي روشن معرفي كرده[٦] و بر اساس اصول محاوره عقلايي با مردم سخن گفته است. اگر فهم قرآن كريم روش ديگري داشت، ميبايست براي مردم بيان ميشد تا دچار كژفهمي نشوند و هدف از نزول قرآن كه هدايت مردم است از ميان نرود. افزون بر اين، قرآن خود را با واژگاني همچون «بيان»،[٧]
«مبين»،[٨] «بيّنة»[٩] «تبيان»[١٠] و «نور»[١١] وصف ميكند. اين واژگان به معناي روشني و روشنگري، گويايي و رسايي نسبت به مقصود بوده[١٢] و بيانگر قابل فهم بودن اين كتاب الهي، و گويايي معاني و مقاصد آن است. آيات فراخواننده به تدبّر در قرآن[١٣] و آيات دعوتكننده به همانندآوري[١٤] مخالفان، همگي بر قابل فهم بودن قرآن كريم بر غيرمعصوم دلالت دارد؛ زيرا در غير اين صورت، دعوت به تدبّر و همانندآوري معنا نخواهد داشت. همچنين در اين زمينه ميتوان به روايات بسياري، از جمله رواياتي كه قرآن را معيار ارزيابي روايات معرفي ميكند[١٥] و نيز روايات بيانگر چگونگي فهم قرآن اشاره كرد. براي نمونه، امام صادق(ع) در پاسخ به چگونگي نوشته شدن اعمال آدمي فرمودند: آيا عرب نيستيد؟ پس چگونه معناي سخن را نميفهميد در حالي كه يكي از شما به همنشين خود ميگويد : اين كتاب را نسخهبرداري ميكنم؛ آيا اينگونه نيست كه از كتاب ديگري كه اصل است نسخهبرداري ميكند؟ و اين سخن خداست ]كه ميفرمايد :[ (إِنَّا كُنَّا نَسْتَنسِخُ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ) (جاثيه: ٢٩).[١٦]
آسيب باور به عدم حجّيت ظاهر قرآن كريم اين است كه موجب ميشود، مفسّر از بخش عظيمي از معارف قرآن كريم بيبهره بماند؛ زيرا بر فرض تفسير تمام آيات قرآن كريم توسط ائمّه اهلبيت :، تمام آنها به دست ما نرسيده است و بررسي تفاسير روايي[١٧] اين مطلب را تأييد ميكند. ثانيآ، پيامد نامطلوب ديگر اين نگرش، افراطگري و پذيرش تمام روايات تفسيري است، كه تحت عنوان تقديس نابجاي تمام روايات تفسيري آنها را بررسي خواهيم كرد.[١٨]
ب. اعتقاد به خودبسندگي قرآن در تفسير
قرآن كريم به شيوه عقلا سخن گفته است و يكي از امور لازم و مورد توجه در اصول محاوره عقلايي براي فهم سخن، مراجعه به تمام قرينههاي پيوسته و ناپيوسته لفظي و غيرلفظي و بهره بردن از تمام منابع است. به رغم اينكه نخستين و مهمترين منبع تفسير، آيات ديگر خود قرآن است، ولي كافي نبوده و فهم كامل قرآن تنها با توجه به تمام قرائن و بهره بردن از همه منابع ميسر است؛ زيرا برخي توضيحات در قرائن بيروني قرآن كريم آمده و هيچ راهي براي فهم آن از خود قرآن نداريم. روش صحيح تفسير نزد اهلبيت : نيز استفاده از تمام منابع و قرائن تفسيري است.[١٩]
از جمله آسيبها و عوامل انحراف و سوءفهم در تفسير قرآن، باور به جزئينگري به قرائن و منابع تفسير مانند قرآن بسندگي است. برخي بر اين باورند كه در تفسير قرآن جز خود قرآن به هيچ منبع ديگري نياز نيست.[٢٠] اين افراد در عمل نيز از هيچ منبع ديگري استفاده نميكنند؛[٢١] مانند صاحب تفسير الهداية و العرفان في تفسيرالقرآن. اين باور نادرست در تفسير، عدم توجه به ديگر منابع تفسيري را در پي دارد و زمينههاي لازم و مؤثر در فهم قرآن را از بين برده و راه فهم درست بخشي از قرآن را بر مفسّر ميبندد و تفسيرش را دچار آسيبهايي ميكند و موجب ميشود نتوانند به تمام مراد الهي از آيات قرآن برسد. حتي اگر مفسّري به قرآنبسندگي باور نداشته باشد، ولي در عمل به استفاده از آيات ديگر در تفسير بسنده كند، تفسيرش دچار آسيب ميشود. در تفاسير نيز مواردي يافت ميشود كه مفسّران با اكتفا به قرآن كريم در تفسير، تنها به ذكر احتمال پرداختهاند؛ مانند تفسير طبرسي در مورد «اهدنا» از سوره حمد و «الم» از سوره بقره[٢٢] و تفسير آلوسي در مورد «الصلوة الوسطي» از آيه ٢٣٨ سوره بقره.[٢٣]
برخي آسيبهاي قرآنبسندگي در تفسير عبارتند از:
١. بهره نبردن از روايات در تفسير : يكي از آسيبهاي باور به قرآنبسندگي در تفسير اين است كه مفسّر از روايات بهره نميگيرد و در مواردي ممكن است دچار اشتباه شود. مثلا، يكي از باورمندان به قرآنبسندگي در تفسير، بدون توجه به روايات تفسيري و بهره گرفتن از آنها، عبارت «هم راكعون» در آيه شريفه (إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ) (مائده : ٥٥) را به «در حالي كه خاضعاند» ترجمه كرده و معتقد است: مراد آيه اين است كه دوست و ياور شما خدا و رسول و مؤمنان انفاقكننده با تواضع هستند و آيه ربطي به حكومت و زمامداري ندارد.[٢٤]
خداوند علاوه بر خواندن قرآن براي حضرت محمّد(ص) آن را تبيين فرموده است: (إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ) (قيامة : ١٧ـ١٩)؛ در حقيقت، گرداوري و خواندن آن بر عهده ماست. پس چون آن را خوانديم، خواندن آن را دنبال كن. سپس توضيح آن نيز بر عهده ماست. از آيه مذكور استفاده ميشود كه پيامبر اكرم (ص) علاوه بر الفاظ قرآن كريم، توضيح تمام آيات را نيز دريافت كرده است. در نتيجه، افزون بر تلاوت قرآن، تفسير آن براي ديگران نيز بر عهده آن حضرت است. قرآن در اينباره ميفرمايد: (وَأَنزَلْنَا إِلَيْکَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ) (نحل: ٤٤)؛ ما اين ذكر (قرآن) را بر تو فرو فرستاديم تا آنچه را به سوي مردم نازل شده است براي آنها روشن سازي. پس خود قرآن نيز نميپذيرد كه در تفسيرش به قرآن بسنده شود.
تاريخ نيز گواه است كه مسلمانان صدر اسلام به رغم برخورداري از فصاحت و بلاغت بالا و آگاهي از معاني واژگان و قرائن مربوط به آيات، در تفسير به خود قرآن بسنده نكرده و در مواردي از فهم مقصود حقيقي آيات ناتوان ميشدند و از حضرت محمّد (ص) ميپرسيدند. پيامبر اكرم (ص) نيز برايشان تفسير ميفرمودند. بنابراين، براي يافتن روش صحيح فهم و فهمِ صحيح تمام آيات قرآن، چارهاي جز اين نيست كه دست نياز به ساحت قدسي پيامبر اكرم(ص) و جانشينان معصوم ايشان دراز كنيم و از آن حضرات ياري بجوييم؛ چراكه تنها ايشان به تمام حقايق قرآن آگاهند و ميتوانند معاني واقعي آن را بيان كنند. اين مطلب از آيات و روايات متعدد استفاده ميشود؛ آياتي نظير (إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ لَّا يَمَسُهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ) (واقعه: ٧٧ـ٧٩)، (إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرآ) (احزاب: ٣٣) و (وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ) (رعد: ٤٣) كه به ائمّه اهلبيت : تفسير شده است.[٢٥] نيز در روايتي آمده است: «كسي جز اوصيا (امامان معصوم) نميتواند ادعا كند كه همه معارف قرآن نزد اوست.»[٢٦] بنابراين، هيچ مفسّري نميتواند بدون بهرهگيري از روايات پيامبر اكرم (ص) و ائمّه اهلبيت: تمام معارف به ويژه معاني باطني قرآن كريم را فهم كند.[٢٧] به رغم اينكه حضرات معصومان : همه نور واحدند و كلامشان حجت است، ولي با اين حال، در احاديث ديده ميشود كه بعضي از آن بزرگواران براي تعليم به ديگران، در تفسير آيهاي به كلام رسول گرامي(ص) يا امام پيشين استناد فرمودهاند.[٢٨] مثلا امام رضا (ع) ميفرمايند:
«حضرت علي(ع) در تفسير آيه (فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا) فرمودند: مراد "لااله الا اللّه و محمّد رسولاللّه و علي ولياللّه" است.»[٢٩]
علّامه طباطبائي كه با روش فهم قرآن با قرآن، تفسير را زنده كرده و سرآمد مفسّران در اين روش است، افزون بر اينكه راه فهم تفصيل احكام، داستانهاي امتهاي پيشين و معاد در قرآن را منحصر به بيان پيامبر اكرم (ص) ميداند،[٣٠] در موارد متعدد از تفسير گرانسنگ الميزان از روايات استفاده كرده است؛ چون فهم آيه از خود قرآن به دست نميآيد. از جمله در تفسير (رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولا مِنْهُمْ) (بقره: ١٢٩)، با استفاده از روايات، «رسول» را به پيامبر اكرم (ص) تفسير ميكند.[٣١] و نيز در بيان مراد از (الصَّلاَةِ الْوُسْطَي) در آيه ٢٣٨ «بقره»،[٣٢] در بيان مقصود از (أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ) در آيه ١٩٧ «بقره»،[٣٣]در بيان مقدار بريدن دست دزد و ميزان مالي كه به سبب آن دست دزد را ميبرند (در تفسير آيه ٣٨ سوره «مائده»)[٣٤] و نيز در تفسير آيه ١٢٥ و ٢٢٢
«بقره»[٣٥] و آيه ٨٠ سوره «آلعمران»[٣٦] از روايات بهره برده است.
٢. بهره نبردن از تاريخ و قصص در تفسير : مفسّري كه به قرآنبسندگي در تفسير معتقد باشد، در تفسير قرآن كريم از تاريخ و قصص در فهم آيات استفاده نخواهد كرد، حال آنكه از جمله قرائن بيروني تفسير زمان و مكان وقايع مورد اشاره قرآن كريم است. اهلبيت : نيز در تفسير برخي از آيات براي ديگران، از قصص و تاريخ استفاده كردهاند. براي نمونه، امام صادق(ع) در جواب علت اينكه در قرآن آمده است: (وَفِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتَادِ) (فجر: ١٠) (و فرعون صاحب ميخها)، فرمودند: «به دليل اينكه فرعون هنگام شكنجه فرد، او را به رو بر زمين ميخواباند و با چهار ميخ به زمين ميكوبيد، يا با چهار ميخ دست و پاهاي او را بر تختهاي ميخ كرده، رهايش ميكرد تا ميمرد.»[٣٧] اگر مفسّر در فهم اين آيه شريفه به اين امر تاريخي آگاه نباشد و يا به آن توجه نكند، علت آمدن «ذيالاوتاد» را دقيق نخواهد فهميد.
٣. بهره نبردن از اسباب نزول : باور به قرآنبسندگي در تفسير موجب ميشود كه هنگام فهم آيات، از سبب نزول كه نقش بسيار مهمي در تفسير دارد[٣٨] غفلت شود و فهم دقيق آيات داراي سبب نزول به دست نيايد. براي نمونه، يكي از طرفداران ديدگاه قرآنبسندگي تمام روايات و نقلهاي اسباب و شأن نزول غيرمفسّر داشته[٣٩] و در تفسير آيه شريفه (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينآ) (مائده: ٣) به روايات اسباب و شأن نزول آيه شريفه[٤٠] توجه نكرده و آيه را بيارتباط با مسئله غدير خم و ولايت حضرت علي (ع) و مربوط به اكمال احكام دانسته است.[٤١]
و نيز كسي كه از سبب نزول آيه شريفه (إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِن شَعَآئِرِ اللّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِ أَن يَطَّوَّفَ بِهِمَا) (بقره: ١٥٨) (در حقيقت صفا و مروه از شعائر خداست ]كه يادآور اوست[ پس هر كه خانه ]خدا[ را حج كند يا عمره گزارد بر او گناهي نيست كه ميان آن دو سعي به جاي آورد) آگاهي نداشته باشد و يا به آن توجه نكند، هرگز مراد الهي را از آن نخواهد فهميد؛ زيرا ظاهر آيه شريفه جواز طواف بين سعي و مروه را بيان ميكند، حال آنكه مرحوم كليني از امام صادق (ع) روايت ميكند كه در سؤال از حكم سعي بين صفا و مروه فرمودند : «واجب است.» راوي گويد: پرسيدم: مگر خداي ـ عزّوجلّ ـ نفرموده است: (فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِ أَن يَطَّوَّفَ بِهِمَا) حضرت فرمودند: «اين ]آيه[ در مورد عمره قضا است؛ رسول خدا با مشركان شرط كرده بود كه هنگام سعي مسلمانان بتها را از صفا و مروه بردارند. مردي به امور ديگري مشغول شد و سعي را ترك كرد تا آن روزهاي معيّن به پايان رسيد و بتها را برگرداندند. برخي از مسلمانان نزد حضرت آمده، گفتند: اي پيامبر خدا، فلاني سعي بين صفا و مروه نكرده است و بتها را نيز برگرداندهاند. پس از اين واقعه، خداوند ـ عزّوجل ـ اين آيه را فرو فرستاد. يعني در حالي كه بر آن دو كوه بتها هستند، گناهي بر او نيست كه بين آن دو سعي كند.»[٤٢]
ج. عدم اعتقاد به ويژگيهاي فرازميني قرآن
قرآن كريم ويژگيهايي دارد كه ناباوري به آنها و يا غفلت از آنها هنگام تفسير، فهم را با آسيب روبهرو ميكند. از جمله اين ويژگيها، الهي بودن محتوا و ساختار، تعيين معنايي و جاودانگي قرآن است. آسيبهاي تفسيري نشأت گرفته از ناباوري يا عدم توجه به اين ويژگيهاي قرآن كريم عبارتند از:
١. آسيب «غفلت از هويت الهي محتواي قرآن» : بارزترين ويژگي قرآن كريم كه آن را از كتابهاي بشري متمايز ميكند الهي بودن محتواي آن است. شواهد و دلايل بسياري بر اين مطلب دلالت دارد: از جمله معجزه بودن قرآن كه از تحدي[٤٣] آن به همانندآوري و ناتوانايي مخالفان به همانندآوري عليرغم تلاش فراوان آنها، استفاده ميشود. آيات تحدي نفي ميكند كه حتي قرآن از پيامبر اكرم(ص) باشد؛ زيرا اين تحدي شامل خود حضرت هم ميشود. شاهد دوم بر الهي بودن قرآن كريم اين است كه قرآن متفاوت از سخن بشري است؛ با آنكه طي ٢٣ سال و شرايط گوناگون نازل شده است، تضاد و اختلافي در آن نيست.[٤٤]
عدم باور به الهي بودن محتواي قرآن كريم و يا بيتوجهي به آنها آسيبهاي زير را در پي دارد :
الف) پذيرش وجود خلاف واقع و يا خبر دروغ در قرآن : با عنايت به اينكه سخن بازنمود ويژگيهاي وجود و دانش صاحبش است، الهي بودن محتواي قرآن كريم، توجه به برخي اوصاف خداوند در تفسير ضرورت پيدا ميكند؛ زيرا قرآن كريم وحي خداي آگاه به همه امور و منزّه از هرگونه خلافگويي و دروغ است و هيچ مطلب خلاف واقع يا خبر دروغ در قرآن كريم راه نيافته است.
كساني با غفلت از الهي بودن قرآن كريم و يا عدم توجه به ويژگيهاي خداوند، مسائلي مانند جن، چشم زخم و سحر را كه قرآن به آنها اشاره دارد، غير واقعي شمرده و در توجيه آن گفتهاند: اين واژگان بر تصورات ذهني مردم وضع شدهاند كه ممكن است واقعيت نداشته باشد[٤٥] و يا ورود اين امور غيرواقع در قرآن به علت نزول قرآن به فرهنگ مردم و يا از باب مصلحتسنجي و همراهي با مردم جهت موفقيت بيشتر پيامبر اكرم (ص)[٤٦] و يا تأثيرپذيري حضرت از اجتماع جاهلي خود بوده است.[٤٧] حال آنكه خداوند حكيم اولا، هيچگاه قرآن را كه براي هدايت مردم به راستي و درستي و نيكبختي فرو فرستاده است، بر ذهنيات و فرهنگ غلط مردم جاهلي مبتني نميكند؛ ثانيآ، در قرآن مصلحتانديشي منجر به بيان خلاف واقع نخواهد داشت؛ ثالثآ، قرآن را در تعامل پيامبر با مردم جاهلي و متأثر از آنها شكل نميدهد.
اگر مفسّر بر الهي بودن قرآن باور نداشته باشد و يا هنگام تفسير بدان توجه نكند، در فهم برخي آيات نيز دچار مشكل ميشود. مثلا، قرآن در وصف مسجدالحرام ميفرمايد: (وَمَن دَخَلَهُ كَانَ آمِنآ) (آلعمران: ٩٧) مدلول ظاهري آيه اين است كه هر كس وارد مسجدالحرام شود از هر شرّي در امان خواهد بود؛ ولي چنانكه امام صادق (ع) در توبيخ ابوحنيفه فرمودند،[٤٨] چنين نبوده و عبداللّهبن زبير و سعيدبن جبير در آنجا كشته شدند. چون آيه شريفه سخن خداست و دورغ نميباشد، پس معناي ظاهري مراد نيست و مراد آيه شريفه امن تشريعي است؛ يعني بر حرمت تعرض به پناهبرنده به كعبه دلالت دارد و يا مراد اين است كه اگر كسي با تمام شرايط وارد كعبه شود و اعمال آن را كامل انجام دهد، در آخرت از عذاب الهي در امان خواهد بود.[٤٩]
ب) پذيرش تكثر فهم از قرآن : باور نداشتن به الهي بودن محتواي قرآن يا عدم توجه به آن، زمينه را براي پذيرش عدم تعين معناي آيات و در نتيجه قبول نظريه تكثر فهم از قرآن را فراهم ميسازد كه طبق آن، چند فهم صحيح و در عرض هم از قرآن صحيح خواهد بود. كساني كه مدعي مشروعيت تمام فهمها از قرآن هستند، متن قرآن را نسبت به بسياري از معاني لااقتضا ميدانند.[٥٠] لكن اگر پذيرفتيم و توجه داشتيم كه قرآن سخن خداوند حكيم است و حكيم از سخن خود مقصود معيني دارد، ديگر مفهوم آيات قرآن مبهم نخواهد بود. در روايتي آمده است: «فمن زعم ان كتاب اللّه مبهم فقد هلك و اهلك»؛[٥١] كسي كه گمان كند قرآن مبهم است، قطعآ هلاك خواهد شد و هلاك خواهد نمود. بنابراين، قرآن هر معنايي را برنميتابد و هر جامهاي بر قامت واژگان و جملات آن مناسب نميآيد. تفسير ضابطهمند بوده و توجه به نيت الهي و در پي كشف آن بودن ضروري است. بر اين اساس، تفسيري صحيح است كه به مراد الهي از آيات دست يابد. در نتيجه، نميتوان صحت و مشروعيت فهمهاي متكثر (هرچند در عرض فهم) از قرآن را پذيرفت.
٢. آسيب «غفلت از الهي بودن واژگان و ساختار قرآن» : دلايل و شواهد دلالت دارد كه واژگان ساختار قرآن نيز الهي است؛ از جمله: ١. مقايسه قرآن با سخنان ديگر، حتي با احاديث قدسي خود حضرت محمّد (ص)؛ ٢. اعجاز لفظي قرآن كريم چون اعجاز قرآن بر عدم توانايي تمام انسانها از جمله خود پيامبر (ص) دلالت دارد؛ ٣. آيات مشتمل بر عنوانها و وصفهاي قرآن مانند «قرآن»،[٥٢] «عربي»،[٥٣] «كلام اللّه»،[٥٤] «قول»،[٥٥] «حديث»[٥٦] و «كتاب»[٥٧] و آيات حاوي عبارات دال بر الهي بودن لفظ قرآن مانند «تلاوت» و «صُحُف»؛[٥٨] ٤. رواياتي كه از قرآن به «كلامُ اللّهِ، و قولُ اللّهِ و كتابُ اللّهِ و وحي اللّهِ» تعبير كردهاند.[٥٩]
عدم باور به الهي بودن ساختار قرآن كريم و يا بيتوجهي به آن ممكن است دو آسيب مهم ذيل را در تفسير داشته باشد:
الف) مقدّم داشتن قواعد ادبي بر عبارت قرآن : الهي ندانستن ساختار قرآن و يا توجه نداشتن به آن، هنگام تفسير، موجب ميشود كه در صورت ناسازگاري برخي از قواعد ادبي با عبارت آيات، آن قاعده مقدم شود و آيه به نحوي ديگر تأويل گردد؛ زيرا تقدم يك قاعده مورد پذيرفته اديبان بر عبارت بشري امر طبيعي است. اما با ايمان و توجه به الهي بودن واژگان و ساختار قرآن، عبارت قرآن معيار قواعد ادبي عربي خواهد بود و در صورت تعارض، قاعده ادبي را غلط يا دستكم ضعيف خواهيم شمرد.
ب) عدم نكتهسنجي در تفسير تعابير و كلمات قرآن : توجه به حروف و هيئت كلمهها و جايگاه آنها در جمله، در فهم معناي متن نقش اساسي دارد. وقتي ثابت شد واژگان و ساختار قرآن الهي است، نكتهسنجي و تيزبيني در فهم آن ضرورت بيشتري خواهد داشت؛ زيرا سخن خداي آگاه به همه ظرافتها و اسرار، با سخن انسان محدود، بسيار متفاوت است. بر اين اساس، امام باقر (ع) از آيه شريفه (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَي الصَّلاةِ فاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَي الْمَرَافِقِ وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَي الْكَعْبَينِ) (مائده: ٦) با استفاده از حرف «باء» در (بِرُؤُوسِكُمْ) و عطف (أَرْجُلَكُمْ) به آن، فرمودند: «بايد مسح به قسمتي از سر پا باشد.»[٦٠]
اما مفسّري كه چنين باوري ندارد و يا به آن بيتوجه است، خود را ملزم به اينگونه دقتها نميداند و يا در عمل تفسير چنين دقتهايي را نخواهد داشت.
د. مصون ندانستن قرآن از تحريف
از جمله ويژگيهاي قرآن كه در فهم آن مؤثر است و به عنوان يكي از مباني تفسير به شمار ميآيد، سلامت قرآن از تحريف لفظي است. دلايل و شواهدي بر اين مطلب دلالت دارد و تمام عالمان دقيقالنظر، قرآن كريم را سالم از هر تحريفي دانستهاند.[٦١] دلايل سلامت قرآن به اجمال عبارت است از :
١. دليل عقلي كه ثابت ميكند چون قرآن براي هدايت انسانها و آخرين كتاب الهي است، اگر تحريف شود مستلزم گمراهي مردم است و مردم بدون تقصير گمراه خواهند شد كه اين، با هدف بعثت و حمكت الهي مناقات دارد.
٢. طبق گواهي تاريخ، قرآن همواره بين مسلمانان نوشته و حفظ ميشده و نسل به نسل قرائت شده تا به دست ما رسيده است.[٦٢]
٣. آيات تحدي. البته آيات تحدي تحريف به زياده يك سوره را نفي ميكند؛ چون اگر سورهاي به قرآن اضافه شده بود، ميبايست بتوان سورهاي مانند آن آورد. به علاوه، آيات تحدي تغيير و تبديلي را كه نظم ظاهر يا محتوايي قرآن نازلشده را به گونهاي تغيير دهد كه تفاوت نظم موجود با نظم اعجازآميز براي اهل فن روشن باشد نفي ميكند.
٤. آيه دال بر وعده حفظ قرآن از سوي خدا (إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ.) (حجر: ٩)
٥. آيه دال بر عدم ورود باطل در قرآن: (إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جَاءهُمْ وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ.) (فصلت: ٤١و٤٢)
باور نداشتن و يا توجه نكردن به سلامت قرآن از تحريف، افزون بر اينكه طبق ادعاي برخي موجب اعتقاد به عدم حجّيت ظواهر قرآن كريم شده است،[٦٣] دو گونه آسيب تفسيري زيرا را نيز در پي دارد :
١. عدم بهرهگيري از سياق جملات و آيات؛ زيرا احتمال ميرود بخشي از قرآن حذف و يا بخشي به آن اضافه شده است كه اگر چنين نميبود، سياقي غير از اين وجود داشت. براي نمونه، در آيه شريفه (وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَي فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِنَ النِّسَاء مَثْنَي وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ...) (نساء: ٣) «فَانْكِحُوا» جزاي «وَ إِنْ خِفْتُمْ» است. اما كساني كه معتقدند آياتي از قرآن كريم حذف شده است نميتوانند اين دو را شرط و جزا بگيرند.
٢. عدم بهرهگيري از آيات سورههاي ديگر به عنوان قرينه لفظي منفصل در تفسير قرآن كريم؛ چون احتمال ميرود آن آيات بر قرآن كريم افزوده شده باشد.
ه . آسيب عدم توجه به اقسام آيات
آيات و روايات دلالت دارد كه قرآن كريم اقسام متفاوتي از آيات را دارد؛ برخي محكم، بعضي متشابه، برخي ناسخ و بعضي منسوخاند. غفلت از اين مسئله آسيبزاست و فهم برخي از آيات را ناممكن و يا مشكل ميسازد. در ذيل اين آسيبها را بررسي ميكنيم :
١. بهره نگرفتن از آيات محكم در تفسير آيات متشابه : قرآن خود را داراي آيات محكم و متشابه معرفي ميكند :[٦٤] (هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْکَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ.) (آلعمران : ٧) از روايات[٦٥] استفاده ميشود كه غير از خداوند كسان ديگري نيز (كه راسخان در علم هستند) معاي آيات متشابه را ميدانند. حتي علّامه طباطبائي ـ با آنكه «واو» در «و الراسخونَ في العلمِ» را مستأنفه ميگيرد، نه عاطفه ـ ميپذيرد كساني غير از خداوند نيز تأويل و معناي آيات متشابه را ميدانند.[٦٦] از امام صادق(ع) هم نقل شده است: «المتشابهُ مَا اشتُبه علي جاهِله.»[٦٧] بنابراين، آيات متشابه قابل فهم هستند. چنانكه آيه بالا دلالت دارد، آيات محكم مرجع آيات متشابه بوده و بايد آنها را به آيات محكم ارجاع داد. امام رضا (ع) ميفرمايد: «مَن رَدَّ متشابهَ القرآنِ الي محكمه هُدِي الي صراط مستقيم.»[٦٨] اما
اگر كسي نتواند آيات متشابه را از آيات محكم تشخيص دهد و آيات متشابه را به آيات محكم ارجاع ندهد ـ چنانكه روايات ائمّه اهلبيت : نيز هشدار دادهاند ـ تفسيرش دچار آسيب خواهد بود؛ و از معاني متعددي كه آيات متشابه دارد، نميتواند مراد الهي را تشخيص دهد. نيز نميتواند با ارجاع برخي آيات متشابه ـ كه مراد الهي از آنها خلاف معناي ظاهر است ـ به آيات محكم، فهم روشني از آنها داشته باشد.
امام صادق (ع) در احتجاج خود با صوفيان، مسئله محكم و متشابه را مطرح نموده، آنان را سرزنش ميكنند كه چرا بدون علم به چنين ويژگيهايي از قرآن، ميخواهند آن را تفسير نمايند.[٦٩]
براي نمونه، آيه (وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ إِلَي رَبِّهَا نَاظِرَةٌ) (قيامت: ٢٢و٢٣) متشابه است و با ارجاع آن به آيه (لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِکُ الأَبْصَارَ) (انعام: ١٠٣) معلوم ميشود. چنانكه حضرت علي (ع) فرمودهاند، مراد از (إِلَي رَبِّهَا نَاظِرَةٌ) توجه آنها به خداست كه چگونه به آنها ثواب ميدهد.[٧٠] اما كسي كه اينگونه آيات را متشابه نميداند، بدون بهره گرفتن از آيات محكم، آنها را طبق ظاهر تفسير خواهد كرد.
٢. عدم توجه به به آيات ناسخ در فهم آيات منسوخ : از جمله ويژگيهاي قرآن كريم اين است كه برخي آيات آن ناسخ بعضي ديگرند؛[٧١] يعني احكام برخي از آيات قرآن كريم طبق حكمت الهي داراي امدي است كه با نزول برخي آيات پايان مييابد.[٧٢] خود قرآن و روايت بر اين ويژگي قرآن كريم اشاره دارند؛ مانند : (مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا.) (بقره : ١٠٦) امام صادق(ع) فرمودند: «نزل القرآن ناسخآ و منسوخآ.»[٧٣]
ائمّه اهلبيت : و بزرگان و دانشمندان علوم قرآني تصريح دارند كه بدون آگاهي از ناسخ و منسوخ قرآن نميتوان فهم صحيحي از قرآن كريم داشت و غفلت از وجود آيات ناسخ و منسوخ در قرآن مانع جدّي فهم آيات الهي است. حضرت علي (ع) در برخورد با يك قاضي به وي فرمودند: آيا ناسخ را از منسوخ تشخيص ميدهي؟ گفت: نه. حضرت فرمودند: «هلكت و اهلكت»؛[٧٤] تباه شدهاي و تباه كردهاي.
طبق روايت امام صادق (ع)، آيه (وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَاجآ وَصِيَّةً لِّأَزْوَاجِهِم مَتَاعآ إِلَي الْحَوْلِ غَيْرَ إِخْرَاجٍ...) (بقره: ٢٤٠) با آيه «ارث» (وَلَكُمْ نِصْفُ مَا تَرَکَ أَزْوَاجُكُمْ إِن لَّمْ يَكُن لَّهُنَّ وَلَدٌ فَإِن كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ مِن بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِينَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ وَلَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ إِن لَّمْ يَكُن لَّكُمْ وَلَدٌ فَإِن كَانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَكْتُم مِن بَعْدِ وَصِيَّةٍ تُوصُونَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ) (نساء١٢:) نسخ شده است.[٧٥] اگر مفسّر به اين مسئله آگاه نباشد، اين دو آيه را در تناقض هم خواهد ديد و تفسير ناصحيح ارائه خواهد كرد و به وجوب يا حداقل به مستحب بودن نگهداري زن شوهر مرده به مدت يك سال توسط فرزندان شوهرش فتوا خواهد داد.
٣. عدم توجه قيدها و مخصصّهاي آيات عام و مطلق : چون قرآن به تدريج وحي شده، در مواردي قيدها و مخصصّها جداي از عامها و مطلقها آمده است. از اينرو، بايد هنگام فهم، از وجود يا عدم قيد يا مخصّصي در آيههاي ديگر كه مربوط به موضوع مورد بحث آيه است با خبر شد و آن را در فهم آيه دخالت داد. در غير اين صورت، فهم دچار آسيب خواهد شد. به علاوه، گاهي قيدي در خارج از قرآن در بيان معلمان قرآن، يعني پيامبر و ائمّه اهلبيت : آمده كه بايد مورد توجه قرار گيرد و بر اساس آن، آيه تفسير شود. براي نمونه، در برخي آيات،[٧٦] از جمله آيه (إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَالدَّمَ) (بقره: ١٧٣) خوردن خون به طور مطلق حرام شمرده شده است، ولي در آيه ١٤٥ «انعام» (أَوْ دَمآ مَسْفُوحآ) آمده كه قيد «ريخته شده» را دارد. از اينرو، معلوم ميشود كه حرمت خوردن در چند آيه مربوط به خوني است كه پس از سر بريدن از بدن حيوان خارج ميشود و خوني كه پس از سر بريدن حيوان در رگها باقي ميماند حرام نميباشد. در صورتي مفسّر ميتواند اين حكم واقعي را بفهمد كه قيدها را در نظر بگيرد.
٢. موانع و آسيبهاي گرايشي (روانشناختي)
مقصود از موانع و آسيبهاي گرايشي آن دسته از موانع است كه از حالتهاي رواني مفسّر سرچشمه ميگيرد. در ذيل، به اين موانع و آسيبها اشاره ميشود:
الف. استبداد به رأي و خودمحوري
از آسيبهاي ديگر فهم قرآن اين است كه مفسّر به واسطه خودمحوري و خودبزرگبيني، از مراجعه و بهرهمندي از احاديث پيشوايان معصوم و اقوال پيشينيان و ساير مراجع تفسيري خود را بينياز ميبيند و به آنها توجه نميكند. اين امر نشان از جهل بوده و مانع از رسيدن به فهم واقعي قرآن كريم خواهد بود. روايات نيز استبداد به رأي را مذمّت ميكنند. پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «وكفي بالمرء جهلا إذا أعجب برأيه»؛[٧٧] در نادان بودن انسان همين بس كه در رأي خودپسند باشد. حضرت علي (ع) نيز ميفرمايند: «وقد خاطر من استغني برأيه»؛[٧٨] كسي كه به رأي خود بسنده كند به خطر خواهد افتاد.
علّامه طباطبائي مراد از تفسير به رأي را اعتماد مفسّر به خود و مراجعه نكردن به كتاب و سنّت ميداند.[٧٩]
ب. دخالت دادن پيشداوري و تمايلات و تعصبات شخصي و گروهي
هدف تفسير، كشف مراد الهي از آيات قرآن كريم است و مفسّر با كسب شرايط لازم و استفاده از تمام قرائن بايد قرآن كريم را به بيان درآورد. آنگونه كه يك دانشجو بايد از دانشمند كسب فيض كند، بايد از قرآن سؤال كرد و جواب را شنيد و از خود چيزي بر آن نيفزود و پيشداوري نكرد كه اين كار خارج از مدار صحيح فهم ميباشد. با عنايت به اينكه نميتوان ذهن را از دانستهها خالي كرد، مراد از خاليالذهن بودن در تفسير نيز به همين معناست؛ يعني بايد سعي كرد ذهنيت خود را در تفسير دخالت نداد.[٨٠] و اين كار بر خلاف ديدگاه برخي كه آن را نادرست[٨١] و ناممكن ميشمارند،[٨٢] درست و ممكن است. يكي از معاني يا مصاديق تفسير به رأي، پيشداوري و تحميل رأي به قرآن است كه روايات از آن نهي كرده است. اگر رهايي از آن ممكن نبود، معصوم از آن نهي نميكرد.
دو امر باعث تحميل تمايلات شخصي و گروهي بر قرآن، و آسيب برخي تفاسير شده است: يكي اينكه قرآن كريم به فرموده امام علي (ع) وجوه مختلف دارد و قابل حمل بر ديدگاههاي گوناگون ميباشد.[٨٣] ديگر اينكه به دليل اعتبار و عظمت قرآن نزد مسلمانان، هر گروهي سعي دارد نظر خود را مطابق ديدگاه قرآن جلوه دهد.
شايد بتوان گفت: خوارج اولين فرقهاي بودند كه نظر خود را بر قرآن تحميل كردند. آنان بر اين عقيده بودند كه انسان، يا كافر است و يا مؤمن، و انسانِ فاسق كافر ميباشد. از جمله گروههايي كه ديدگاههاي شخصي و يا گروهي مسلك خود را بر قرآن تحميل كردهاند برخي متكلمان هستند.[٨٤] در تفاسير كلامي، موارد بسياري از تحميل ديدگاه گروهي بر قرآن كريم يافت ميشود. براي مثال، آلوسي «مقام محمود» در آيه ٧٩ سوره «اسراء» را به اينكه خداوند حضرت محمّد (ص) را در عرش نزد خود مينشاند، تفسير كرده است.[٨٥] يكي ديگر از تفاسيري كه از آفت تعصب در امان نمانده، تفسير الجامع لاحكامالقرآن قرطبي است. وي با تعصب فراوان بدون هيچ دليل و شاهدي، در تقسير آيه شريفه (وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَي أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَي عَقِبَيْهِ فَلَن) (آلعمران: ١٤٤) ميگويد: اين آيه آشكارترين دليل بر شجاعت و جرئت ابوبكر است؛ چراكه در مصيبت بيمانند رحلت نبي ـ صلياللّه عليه و سلم ـ كه برخي از جمله عمر ميگفتند: ايشان نمرده است. ... ابوبكر آمد و چهره آن حضرت را گشود و ميان دو چشمانش را بوسيد.[٨٦]
پرسش اين است كه بر فرض صحت اين داستان، آيه شريفه چه دلالتي بر آن دارد؟ اينگونه تفسير قرطبي را با تفسير آيات مربوط به حضرت علي (ع) بايد مقايسه كرد. قرطبي دلالت آيات قرآن بر منزلت علي (ع) را برنميتابد. وي در تفسير آياتي كه طبق منابع متعدد تاريخي و روايي معتبر، در مدح آن حضرت و خاندان اوست، با رديف كردن اقوال گوناگون، سعي دارد دلالت آن آيات بر عظمت ايشان را كمرنگ كند. براي نمونه، در ذيل آيه شريفه (وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلا قُلْ كَفَي بِاللّهِ شَهِيدآ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ) (رعد: ٤٣)، بعد از نقل تصريح امام زينالعابدين عليبن الحسين (ع) و محمّدبن حنفيه مبني بر اينكه مصداق اين آيه علي (ع) است، از ابنعربي نقل ميكند كه اين سخن بر دو امر مبتني است: يكي اينكه در باور آن دو بايد علي اعلم مؤمنان باشد، ولي چنين نيست. ديگر اينكه بايد روايت «انا مدينة العلم و علي بابها» درست باشد و حال آنكه چنين نيست.
قرطبي در تفسير اين آيه شريفه گرچه ياد ميكند كه اين آيه درباره حضرت علي (ع) نازل شده است، لكن از ابن عباس نيز ميآورد كه آيه درباره ابوبكر ميباشد و در نهايت، از امام باقر(ع) نقل ميكند كه آيه شامل تمام مؤمنان ميشود و حضرت علي (ع) يكي از آنهاست.[٨٧] اين در حالي است كه در روايات بسيار، امام باقر (ع) تنها مصداق اين آيه را حضرت علي(ع) معرفي ميفرمايد.[٨٨] روايات متعدد از پيامبر اكرم (ص) و نيز نقلهاي بسيار از صحابه پيامبر، از جمله سه خليفه نخست، حاكي از عظمت شگفتيهاي چهره تابناك علي (ع) و برتري وي به تمام صحابه است.[٨٩] پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «اعلم امتي من بعدي عليبن ابيطالب»؛[٩٠] داناترين امتم بعد از من علي فرزند ابيطالب است.
قرطبي در تفسير آيه «اكمال» تعصب را به نهايت رسانده و به رغم دلالت نقلهاي معتبر بر نزول آن در روز غدير و ارتباط آن با ابلاغ ولايت و امامت علي (ع) توسط حضرت محمّد (ص) به مردم،[٩١] با بيان اقوالي، نزول آن در روز عرفه را ميپذيرد.[٩٢] وي همين تعصب را در تفسير آيه «ابلاغ» نيز نشان ميدهد،[٩٣] و در تفسير آيه «مباهله» هيچ اشارهاي به حضور حضرت علي، فاطمه، حسن و حسين : نميكند.[٩٤] او ذيل سوره «كوثر» با بيان سيزده قول در
مصداق كوثر، اشارهاي به حضرت زهرا (س) ندارد،[٩٥] حال آنكه محققان بسياري از اهلسنت نيز ميپذيرند كه آن حضرت مصداق كوثر است.[٩٦]
گروه ديگري كه قرآن را طبق تمايلات خود تفسير كردهاند، ماديگرايان ميباشند. تفسير ماديگرايانه بدون پشتوانه علمي ميباشد. مثلا، در آيه (الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ) (بقره: ٣)، مراد از «الغيب» را همان مراحل نخستين رشد انقلاب توحيدي و زمان انجام تحولات كمّي و مراد از «اقامه صلاة» را پيوستگي بين عناصر انقلاب دانستهاند.[٩٧]
ج. تقديس نابجاي تمام روايات تفسيري
يكي از موانع فهم دقيق و كامل قرآن كريم، رويكرد افراطي به روايات تفسيري و تقديس نابجاي تمام آنهاست كه موجب پيامدهاي ناپسندي در تفسير شده و ميشود؛ از جمله نرسيدن به ژرفاي معارف قرآن و دور شدن از مقاصد و هدايت همهجانبه آن. برخي از صاحبان اين ايده، نه تنها در فهم قرآن فقط به روايات تفسيري بسنده ميكنند،[٩٨] بلكه در گزينش و گزارش روايات به سندشناسي، متنشناسي و زبانشناسي توجه لازم را ندارد. برخي نيز روايات مربوط به ضرورت عرضه روايت بر قرآن را مجعول ميشمارند.[٩٩] حال آنكه وجود احاديث
ساختگي بسيار در ميان روايات تفسيري مانع از اين است كه بتوان بدون بررسي به تمام اين روايات اعتماد نمود.
مهمترين عوامل ورود روايات ساختگي در ميان روايات تفسيري عبارتند از :
١. تعصب مذهبي؛ مانند آنچه خوارج انجام دادند.
٢. اقدامات سياسي؛ مانند آنچه بنيعبّاس درباره دانش تفسيري ابن عباس در مقابل حضرت علي (ع) درست كردند.
٣. دشمني مخالفان اسلام مانند يهود و نصارا كه در مقابله با اسلام از طريق جنگ و برهان ناتوان مانده بودند. رواياتي كه از طريق اهل كتاب جعل شده، به «اسرائيليات»[١٠٠] مشهور است. بيشتر اسرائيليات
مشكوكالصدق و يا دروغ ميباشند؛ مانند اينكه فرزندي كه حضرت ابراهيم (ع) مأمور به ذبح آن شد اسحاق بود نه اسماعيل.[١٠١]
در اثر ارتباط اهل كتاب با مسلمانان، گروهي از دانشمندان اهل كتاب مانند كعبالاحبار[١٠٢] به ظاهر اسلام آوردند و به علت وجود زمينههايي، به رغم نهي پيامبر اكرم (ص) از مراجعه به اهل كتاب، توانستند فريبكارانه خود را به عنوان مرجع تفسيري برخي از مسلمانان مانند ابوهريره قرار دهند. همچنين عواملي مانند حذف اسناد روايات تفسيري، ممنوعيت نگارش احاديث پيامبر اكرم (ص) و ميدان دادن دستگاه خلافت به افسانه، موجب شد كساني از صحابه و تابعين ناآگاهانه آن اخبار را در تفسير قرآن به ويژه در تفسير آيات قصص منبع قرار دهند. در حالي كه قرآن كريم[١٠٣] و پيامبر اكرم (ص) و امامان معصوم: دشمني اهل كتاب را گوشزد ميكردند و مردم را از مراجعه به آنان بازميداشتند. به دليل اينكه شيعيان پس از پيامبر (ص)، از راهنماييهاي امامان معصوم : بهره بردند، در كتابهاي تفسيري شيعه نسبت به كتابهاي تفسيري اهلسنت كمتر اسرائيليات ديده ميشود.
نمونه آسيب تقديس روايات تفسيري اين است كه در تفسير آيه شريفه (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَي الصَّلاةِ فاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَي الْمَرَافِقِ وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَي الْكَعْبَينِ...) (مائده: ٦)، سيوطي با اعتماد به روايات، سه قول مطرح ميكند: ١. مسح پا؛ ٢. شستوشوي پا؛ ٣. مسح پا طبق آيه قرآن و شستوشوي آن بر اساس سنّت و خود وي قول سوم را ميپذيرد،[١٠٤] در صورتي كه قول سوم
نتيجه عمل به روايت متعارض با قرآن است كه برخلاف رويات عرض و غيرقابل قبول ميباشد.[١٠٥]
د. تقديس و تقليد نابجاي آراي پيشينيان
گرچه بيان شد كه خودمحوري در تفسير درست نيست و بايد به آراي پيشينيان نيز مراجعه كرد، ولي نبايد آراي پيشينيان را مقدس شمرد و از آن تقليد كرد و تصور نمود كه ايشان تمام سخن را گفتهاند و كسي را توان فهم بيش از فهم آنان نيست. چنين تصوري باعث بسنده كردن به آراي پيشينيان و پذيرش آراي نابجاي آنان بدون دقت و تحقيق ميشود كه مورد مذمّت قرآن كريم است: (وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ شَيْئآ وَلاَ يَهْتَدُونَ) (بقره : ١٧٠)؛[١٠٦] و چون به آنان گفته شود از آنچه خدا نازل كرده است پيروي كنيد؛ ميگويند نه، بلكه از چيزي كه پدران خود را بر آن يافتهايم پيروي ميكنيم. آيا هرچند پدرانشان چيزي را درك نميكرده و به راه صواب نميرفتهاند ]باز هم در خور پيروي هستند؟[
تقليد كوركورانه از پيشينيان افزون بر اينكه برخلاف آزادانديشي عقلي است كه قرآن به آن دعوت ميكند،[١٠٧] تفسير را نيز دچار آسيب خواهد كرد.
٣. آسيبهاي اخلاقي
بعضي دانشمندان علوم قرآني يكي از علوم موردنياز مفسّر را «علمالموهبه» دانستهاند[١٠٨] كه حاصل تقواست. قرآن كريم نتيجه تقوا را آگاهي،[١٠٩] نور[١١٠] و داشتن وسيله تشخيص[١١١] ميداند. بر اين اساس، بيتقوايي و ارتكاب گناه از موانع فهم قرآن كريم شمرده شده است. قرآن هرگز معارف خود را به دلي كه خالي از نور ايمان باشد و عقلي كه به كجرويهاي شرك و بيايماني و آثار آن آلوده گشته است، نشان نميدهد؛ زيرا چنين دلي از كجروي و فساد در آراء در امان نبوده و نميتواند بدون دخالت ديدگاه خود، آزاد و مستقيم مقاصد قرآن را درك كند. در مقابل، برخي از مفسّران بر اين باورند كه علمالموهبه غيراكتسابي است و اگر هم اكتسابي باشد، تنها در فهم اسرار آيات قرآن كريم ضروري است نه فهم معاني و مراد الهي از آيات.[١١٢]
گرچه تقوا به يقين در فهم قرآن كريم اثر مثبت، و بيتقوايي اثر منفي دارد، لكن بايد در اين مسئله به مراتب فهم قرآن توجه داشت كه عبارتند از: ١. فهم معاني و مراد آيات با قرائن عقلي و نقلي؛ ٢. دريافت هدايت قرآن كريم و رسيدن به ايمان راستين و كامل از طريق آن؛ ٣. فهم كامل قرآن، اعم از ظاهر و باطن كه ويژه معصوم (ع) است. به نظر ميرسد كه فقط براي رسيدن به مرتبه دوم[١١٣] و سوم از فهم قرآن كريم، تقوا شرط است و نداشتن آن مانع ميباشد؛ اما براي رسيدن به معاني آيات قرآن و فهم مرتبه اول چنين شرطي ضرورت ندارد. به علاوه، شرط تقوا در فهم ابتدايي قرآن با هادي بودن قرآن براي تمام انسانها، منافات دارد؛ زيرا با چنين شرطي غيرمؤمنان نخواهند توانست با مراجعه به قرآن، معارف آن را بفهمند و با پذيرش اسلام به رستگاري برسند. حال آنكه قرآن آنها را به اسلام و خود، دعوت ميكند و خود را مايه پند و اندرز براي همه مردم معرفي مينمايد: (يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِن رَّبِّكُمْ وَشِفَاء لِمَا فِي الصُّدُورِ وَهُدي وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ) (يونس: ٥٧) علاوه بر هادي بودن، مبارزهطلبي و تحدّي قرآن نيز، با اين شرط منافات دارد؛ زيرا در صورتي دعوت به همانندآوري صحيح است كه منكران قرآن بتوانند آن را بفهمند.
البته زماني كه بيتقوايي به صورت غرضورزي و دشمني با قرآن كريم جلوه كند، موجب كژفهمي خواهد شد؛ زيرا كسي كه در پي دشمني و حيلهگري با قرآن و اسلام است، هميشه در اين فكر است كه از قرآن، حربهاي عليه اسلام و خود قرآن بيابد. مانند فهم برخي از خاورشناسان كه با فهم يك متفكر مسلمان ناب متفاوت است.[١١٤] قرآن كريم از اينگونه افراد به «بيماردلان» ياد ميكند كه در پي آيات متشابهاند: (فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ.) (آلعمران: ٧)
نتيجهگيري
از آنچه گذشت، حاصل آمد كه موانع غيرمعرفتي عبارتند از :
١. ناباوري به حجّيت ظواهر قرآن كريم؛
٢. اعتقاد به خودبسندگي قرآن در تفسير؛
٣. ناباوري يا غفلت از ويژگيهاي فرازميني قرآن مانند الهي بودن محتواي آن؛
٤. مصون ندانستن قرآن از تحريف؛
٥. عدم توجه به اقسام آيات؛
٦. استبداد به رأي و خودمحوري؛
٧. دخالت دادن پيشداوري و تمايلات و تعصبات شخصي و گروهي؛
٨. تقديس نابجاي تمام روايات تفسيري؛
٩. تقديس و تقليد نابجاي آراي پيشينيان؛
١٠. آسيبهاي اخلاقي.
-
··· منابع
- ـ نهجالبلاغه، تحقيق صبحي صالح، قم، دارالهجره، بيتا.
- ـ آلوسي، سيدمحمود، روحالمعاني، بيروت، دارالفكر، ١٤٠٩ق.
- ـ ابن ابيالحديد، شرح نهجالبلاغه، بيروت، دارالكتب العربيه، ط .الثانيه، ١٣٨٥ق.
- ـ ابن اثير، محمّدبن مبارك، النهاية في غريب الحديث و الاثر، قم، اسماعيليان، ١٣٦٧.
- ـ ابن منظور، محمّدبن مكرم، لسان العرب، بيروت، دارصادر،١٣٠٠ق.
- ـ ابوزيد، نصرحامد، «تاريخمندي، مفهوم پوشيده و مبهم»، ترجمه و تحقيق محمّدتقي كرمي، نقدونظر، ش ١٢ (پاييز ١٣٧٦)،٣٣٤ـ٣٦١.
- ـ استرآبادي، محمّدامين، الفوائد المدنية، بيجا، دارالنشرلاهلالبيت :، بيتا.
- ـ اميني، عبدالحسين احمد، الغدير، قم، مركز الغدير للدراسات الاسلاميّة، ١٤١٦ق.
- ـ بابايي، علياكبر، مكاتب تفسير، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه،١٣٨٦.
- ـ بحراني، سيدهاشم، البرهان في تفسيرالقرآن، تهران، مركز الطباعةو النشر في المؤسسة البعثه، ١٤١٧ق.
- ـ برقعي، سيدابوالفضل، تابشي از قرآن كريم، بيجا، بينا، بيتا.
- ـ ثعلي، ابواسحاق، تفسير الثعلبي، بيروت، داراحياء التراث العربي،١٤٢٢ق.
- ـ جليلي، هدايتاللّه، «قرآن در همزباني با بشر»، كيان، ش ٢٣(بهمن و اسفند ١٣٧٢)، ص ٣٧ـ٤٥.
- ـ جوادي آملي، عبداللّه، تسنيم، تفسير قرآن كريم، قم، اسراء،١٣٧٨.
- ـ حاكم حسكاني، عبيداللّهبن احمد، شواهد التنزيل، بيجا، مؤسسة الطبع دارالنشر، ١٣٦٩.
- ـ حرّاني، يوسفبن احمد، الدررالنجفية، قم، مؤسسة آلالبيت :لاحياء التراث، بيتا.
- ـ حسيني تستري، سيدنورالدين، احقاقالحق و احقاق الباطل، تهران، كتابفروشي اسلامي، ١٣٧٦.
- ـ حويزي، عبدعلي جمعه، تفسير نورالثقلين، قم، اسماعيليان،١٣٧٣.
- ـ خرمشاهي، بهاءالدين، «بازتاب فرهنگ زمانه در قرآن»، بيّنات، ش ٥ (بهار ١٣٧٤)، ص ٩٠ـ٩٨.
- ـ خوئي، سيدابوالقاسم، البيان في تفسير القرآن، قم، منشورات انوارالهدي، ١٤٠١ق.
- ـ ذهبي، محمّدحسين، التفسير و المفسرون، بيروت، دارالارقم،١٣٩٦م.
- ـ رازي شافعي، محمّدبن عمر، التفسير الكبير او مفاتيح الغيب، بيروت، دارالكتب العلميه، ١٤١٢ق.
- ـ راغب اصفهاني، حسين، مقدّمه جامعالتفاسير، بيروت، دارالدعوة، ١٤٠٥ق.
- ـ زمخشري، محمودبن عمر، الكشاف عن حقائق التنزيل، بيروت، داراحياء التراث العربي، ١٤١٧ق.
- ـ سروش، عبدالكريم، بسط تجربه نبوي، تهران، صراط، ١٣٧٩.
- ـ ـــــ ، قبض و بسط تئوريك شريعت، تهران، صراط، ١٣٧٣.
- ـ ـــــ ، «مصاحبه در باب پلوراليزم ديني»، كيان، ش ٤٠ (بهمن واسفند ١٣٧٦)، ص ٣ـ١٨.
- ـ سيوطي، جلالالدين، الدرالمنثور، بيروت، دارالفكر، ١٤٠٣ق.
- ـ ـــــ ، الاتقان في علوم القرآن، قم، شريف رضي، بيتا.
- ـ شعار، يوسف، تفسير آيات مشكله، بيجا، مجلس تفسير قرآن، چسوم، ١٣٦٧.
- ـ صادقي، محمد، «گفتوگو با استاد دكتر محمد صادقي»،پژوهشهاي قرآني، ش ٩ (بهار ١٣٧٦)، ص ٢٧٠ـ٢٨١.
- ـ طباطبائي، سيد محمّدحسين، الميزان في تفسير القرآن، تهران،دارالكتب الاسلاميه، ١٣٧٢.
- ـ طبرسي، فضلبن حسن، مجمعالبيان في تفسيرالقرآن، بيروت،موسسة الاعملي للمطبوعات، ١٤١٥ق.
- ـ طبري، محمّدبن جرير، جامعالبيان عن تأويل آيالقرآن، بيروت،دار ابنكثير، ١٤٢٠ق.
- ـ طوسي، محمّدبن حسن، التبيان في تفسيرالقرآن، قم، مكتبةالاعلام الاسلامي، ١٤٠٩ق.
- ـ علي الصغير، محمّدحسين، خاورشناسان و پژوهشهاي قرآني،ترجمه محمّدصادق شريعت، بيجا، مؤسسة مطلع فجر، ١٣٧٢.
- ـ عيّاشي، محمّدبن مسعود، تفسير عيّاشي، بيروت، مؤسسةالاعلمي للمطبوعات، ١٤١١ق.
- ـ فيض كاشاني، محسن، تفسير الصافي، تهران، مكتبه الصدر،١٤١٦ق.
- ـ قرطبي، محمّدبن احمد، الجامع لاحكام القرآن، بيروت،دارالفكر، ١٤١٤ق.
- ـ كريمي، مصطفي، «روش تفسيري مورد تأييد اهلبيت :»،معرفت، ش ٧١ (آبان ١٣٨٢)، ص ٢٦ـ٣٤.
- ـ كليني، محمّدبن يعقوب، الفروع من الكافي، تهران، مكتبةالاسلاميه، ١٢٨٨ق.
- ـ ـــــ ، اصول كافي، تهران، مكتبة الاسلامية، ١٢٨٨ش.
- ـ متقي هندي، حسامالدين، كنزالعمّال، بيروت، مؤسسة الرساله،١٤٠٩ق.
- ـ مجلسي، محمّدباقر، بحارالانوار، بيروت، دارالوفاء، ١٤١٢ق.
- ـ محمّد، محمّدبن، الاسرائيليات و الموضوعات في كتبالتفسير، بيروت، دارالجيل، ١٤١٣ق.
- ـ مصباح، محمّدتقي، قرآنشناسي، تحقيق و نگارش محمودرجبي، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، ١٣٧٦.
- ـ مطهّري، مرتضي، مجموعه آثار، ج ١ (علل گرايش به ماديگري)،تهران، صدرا، چ دهم، ١٣٨٠.
- ـ معرفت، محمّدهادي، التفسير و المفسرون في ثوبه القشيب،مشهد، منشورات الجامعة الرضوي، ١٤١٨ق.
- ـ ـــــ ، التمهيد في علومالقرآن، قم، مؤسسة النشر اسلامي، ١٤١٣ق.
- ـ ـــــ ، صيانة القرآن من التحريف، قم، مؤسسة النشر الاسلامي،١٤١٣ق.
- ـ موسوي خميني، روحاللّه، تهذيب الاصول، تقرير جعفر سبحاني،قم، مؤسسة النشر الاسلامي، ١٤٠٥ق.
-
پى نوشت ها
- ١ عضو هيئت علمي مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره). دريافت: ١٣/٥/٨٨ ـ پذيرش: ٥/٧/٨٨.
- ٢ ـ نزد طرفداران سنّي اين ديدگاه، روايت شامل روايات پيامبر (ص) و صحابه و تابعان ميشود و طرفداران شيعه آن، تنها روايت پيامبر (ص) و امامان معصوم : را در تفسير حجّتميشمارند.
- ٣ ـ محمّدبن حسن طوسي، التبيان في تفسير القرآن، ج ١، ص ٤ /راغب اصفهاني، مقدّمه جامع التفاسير، ص ٩٣.
- ٤ ـ محمّدامين استرآبادي، الفوائد المدنية، ص ٤٧.
- ٥ ـ يوسف بن احمد الحراني، الدرر النجفيه، ص ١٦٩. البته برخي عالمان علوم قرآني معتقدند كه كسي از اخباريان به عدم حجّيت ظواهر قرآن كريم رأي نداده است. (محمّدهادي معرفت، التفسير والمفسرون في ثوبة القشيب، ج ١، ص ٨٨ـ٩٦).
- ٦ ـ (هذا لسانٌ عرَبي مُبين) (نحل: ١٠٣) و نيز ر.ك: شعراء: ١٩٥.
- ٧ ـ (هذا بيانٌ للنّاس) (آلعمران: ١٣٨).
- ٨ ـ (تِلكَ آياتُ الكتابِ المُبينِ) (شعراء: ٢) و نيز، ر.ك: نور، ٣٤.
- ٩ ـ (فقد جاءكم بيِّنةٌ مِن رَبِّكم و هدي و رحمةٌ) (انعام: ١٥٧).
- ١٠ ـ (و نَزَّلنا عليكَ الكتابَ تِبيانآ لِكُلِّ شيء) (نحل: ٨٩).
- ١١ ـ (فَآمِنوا بِاللّهِ و رَسولِه و النّورِ الّذي أنزَلنا) (تغابن: ٨).
- ١٢ ـ محمّدبن مكرم ابن منظور، لسان العرب، ماده «بان».
- ١٣ ـ (كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ)(ص: ٢٩).
- ١٤ ـ مانند: بقره: ٢٣و ٢٤؛ يونس: ٣٨؛ هود: ١٣. در اينباره، ر.ك :محمّدتقي مصباح، قرآنشناسي، تحقيق محمود رجبي، ج ١، ص١٠٩ به بعد.
- ١٥ ـ امام صادق ٧ فرمودهاند: «كل شيء مردود الي كتاب اللّه والسنّة و كل حديث لا يوافق كتاب اللّه فهو زخرف». (محمّدباقرمجلسي، بحارالانوار، ج ٢، ص ٢٤٢).
- ١٦ ـ عبدعلي جمعه حويزي، نورالثقلين، ج ٥، ص ٢٢٦.
- ١٧ ـ مانند، الدر المنثور، البرهان في تقسير القرآن و نورالثقلين كهروايات تفسيري را از كتابهاي ديگر جمعآوري كردهاند.
- ١٨ ـ در اينباره، ر.ك: محمّدهادي معرفت، التفسير و المفسرون، ج٢، ص ٢٧ـ٣١٢.
- ١٩ ـ در اينباره، ر.ك: مصطفي كريمي، «روش تفسيري مورد تأييداهلبيت :»، معرفت، ش ٧١، ص ١٠ـ٢٦.
- ٢٠ ـ ر.ك: سيدابولفضل برقعي، تابشي از قرآن كريم، ج ١، ص ١٥ و٢١ / محمّد صادقي، «گفتوگو با استاد دكتر محمّد صادقي»، پژوهشهاي قرآني، ش ٩، ص ٢٨٧ / يوسف شعار، تفسير آيات مشكله، ص ٨.
- ٢١ ـ درباره اين مكاتب تفسيري و نقد آن، ر.ك: علياكبر بابايي، مكاتب تفسير، ج، ص ١٢٧ـ٢٠٠.
- ٢٢ ـ فضلبن حسن طبرسي، مجمعالبيان في تفسيرالقرآن، ج ١، ص٢٧، ٢٨، ٣٢ و ٣٣.
- ٢٣ ـ محمّد آلوسي، روحالمعاني، ج ٢، ص ٥٦.
- ٢٤ ـ ر.ك: سيدابولفضل برقعي، تابشي از قرآن كريم، ج ١، ص ٣٦٤.
- ٢٥ ـ سيدهاشم بحراني، البرهان في تفسيرالقرآن، ج ٢، ص ٣٠٢.
- ٢٦ ـ محمّدبن يعقوب كليني، اصول كافي، ج ١، ص ٢٨٦.
- ٢٧ ـ (وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ) (آلعمران :٧) اين آيه دلالت دارد كه تأويل قرآن را جز خدا و راسخان در علمكسي نميداند. اين مطلب در روايات متعددي آمده است. از جملهاز صادقين ٨ نقل شده است: رسول خدا بالاترين ريشهداران درعلم است. خداوند همه آنچه فرستاده از تأويل و تنزيل، به او تعليمداده است. خداوند چيزي را كه علم تأويل آن را به پيامبر نياموختهباشد، بر وي فرود نياورده است و همه آن را اوصياي پس از اوميدانند. (محمّدبن يعقوب كليني، اصول كافي، ج ١، كتاب حجت،باب «ان الراسخون في العلم هم الائمّه:»، حديث ٣.)
- ٢٨ ـ عبدعلي جمعه حويزي، نورالثقلين، ج ٣، ص ٣٢٢، ح ٢٠؛ ج٤، ص ١٨٣، ح ٥٩.
- ٢٩ ـ همان، ج ٥، ص ٥٧١، ح ٦.
- ٣٠ ـ سيد محمّدحسين طباطبائي، الميزان، ج ٣، ص ٨٤.
- ٣١ ـ همان، ج ١، ص ٤٣٦.
- ٣٢ ـ همان، ج ٢، ص ٢٤٦.
- ٣٣ ـ همان، ج ٢، ص ٧٨.
- ٣٤ ـ همان، ج ٥، ص ٢٩١.
- ٣٥ ـ همان، ج ١، ص ٢٨٠؛ ج ٢، ص ٢١٥ و ٢١٦.
- ٣٦ ـ همان، ج ٣، ص ٢٧٨ـ٢٧٩.
- ٣٧ ـ عبدعلي جمعه حويزي، نورالثقلين، ج ٥، ص ٥٧١، ح ٦.
- ٣٨ ـ ائمّه اهلبيت : نيز در تفسير از اسباب نزول استفادهميفرمودند. در اينباره، ر.ك: عبدعلي جمعه حويزي، نورالثقلين،ج ٣، ص ٣٢٢، ح ٢٠.
- ٣٩ ـ يوسف شعار، تفسير آيات مشكله، مقدّمه، ص بيست و سه.
- ٤٠ ـ درباره شأن نزول آيه، ر.ك: عبدالحسين احمد الاميني، الغدير،ج ٢.
- ٤١ ـ ر.ك: يوسف شعار، تفسير آيات مشكله، ص ١٣٥ـ١٣٨.
- ٤٢ ـ محمّدبن يعقوب كليني، اصول كافي، ج ٤، ص ٤٣٥، روايت ٨.در اينباره همچنين، ر.ك: عبدعلي جمعه حويزي، نورالثقلين، ج١، ص ٨٧، ص ٢٣٨؛ ج ١، ص ٢٠٣، ح ٧٤٩.
- ٤٣ ـ آيات تحدي بسيار است از جمله (وَإِن كُنتُمْ فِي رَيبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَاعَلَي عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِن مِثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِن دُونِ اللّهِ إِنْكُنْتُمْ صَادِقِينَ فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَلَن تَفْعَلُواْ...) (بقره: ٢٣و٢٤).
- ٤٤ ـ قرآن خود ميفرمايد: (اَفلاَ يتدبَّرونَ القرءانَ و لو كانَ مِن عندغيرِاللّهِ لَوجدوا فيه اختلافآ كثيرآ) (نساء: ٨٢).
- ٤٥ ـ ر.ك: نصرحامد ابوزيد، «تاريخمندي، مفهوم پوشيده و مبهم»،ترجمه و تحقيق محمّدتقي كرمي، نقد و نظر، ش ١٢، ص ٣٣٤ و٣٣٥.
- ٤٦ ـ بهاءالدين خرمشاهي، «بازتاب فرهنگ زمانه در قرآن»، بيّنات،ش ٥، ص ٩٢ـ٧ / هدايتاللّه جليلي، «قرآن در همزباني با بشر»،كيان، ش ٢٣، ص ٤٠ـ٤٣.
- ٤٧ ـ ر.ك: عبدالكريم سروش، بسط تجربه نبوي، ص ٢٠ و ٢٤.
- ٤٨ ـ محمّدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج ٢، ص ٢٨٧.
- ٤٩ ـ فضلبن حسن طبرسي، مجمعالبيان، ج ١ـ٢، ص ٧٩٧ـ٧٩٨.
- ٥٠ ـ عبدالكريم سروش، «مصاحبه در باب پلوراليزم ديني»، كيان،ش ٤٠، ص ١٧.
- ٥١ ـ محمّدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج ٩٢، ص ٩٠، روايت ٣٤، ب٨.
- ٥٢ ـ يوسف: ٢ / رعد: ٣٧.
- ٥٣ ـ رعد: ٣٧ / شعراء: ١٩٣ـ١٩٥.
- ٥٤ ـ توبه: ٦.
- ٥٥ ـ مزمّل: ٥.
- ٥٦ ـ كهف: ٦ / طور: ٣٤ / واقعه: ٨١ / قلم: ٤٤ / زمر: ٢٣.
- ٥٧ ـ آلعمران: ٧.
- ٥٨ ـ بيّنه: ٢.
- ٥٩ ـ ر.ك: محمّدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج ٩٢، ص ١١٦.
- ٦٠ ـ محمّدبن يعقوب كليني، الفروع من الكافي، ج ٣، ص ٣٠، باب«مسح الرأس والقدمين».
- ٦١ ـ ر.ك: محمّدبن جعفر طوسي، التبيان، ج ١، ص ٣ / فضلبنحسن طبرسي، مجمعالبيان، ج ١، ص ١٥ و ٣١٢ـ٣٢٢ / سيدمحمّدحسين طباطبائي، الميزان، ج ١٢، ص ١٠٤ـ١٣٣ /سيدابوالقاسم خوئي، البيان في تفسيرالقرآن، ص ٢١٦ـ٢٧٥ /محمّدهادي معرفت، صيانة القرآن عن التحريف.
- ٦٢ ـ امام خميني € در اينباره ميگويد: «هركس از اهتمام مسلمانان به جمعآوري قرآن و حفظ و ضبط قرائت و كتابت آنباخبر باشد، به سستي و بطلان پندار تحريف پي ميبرد.» (روحاللّه الموسوي الخميني، تهذيب الاصول، تقرير جعفر سبحاني، ج ٢،ص ١٦٥).
- ٦٣ ـ سيدابوالقاسم خوئي، البيان في تفسير القرآن، ص ٢٧٢ـ٢٧٣.
- ٦٤ ـ در مورد مسائل مربوط به محكم و متشابه، ر.ك: جلالالدين سيوطي، الاتقان في علوم القرآن، نوع ٤٣ / سيدابوالقاسم خوئي،البيان في تفسيرالقرآن، ص ٢٧٥ـ٣٨٠ / سيد محمّدحسين طباطبائي، الميزان، ج ٣، ص ١٧ـ٢٩ / محمّدهادي معرفت،التمهيد في علومالقرآن، ج ٣، ص ٢٧٤ـ٢٩٨.
- ٦٥ ـ عليبن جمعه حويزي، تفسير نورالثقلين، ج ١، ص ٣١٥ـ٣١٧.
- ٦٦ ـ سيد محمّدحسين طباطبائي، الميزان، ج ٣، ص ٦٠.
- ٦٧ ـ محمدّبن مسعود عيّاشي، تفسير عيّاشي، ج ١، ص ١٦٢.
- ٦٨ ـ عليبن جمعه حويزي، تفسير نورالثقلين، ج ١، ص ٣١٨.
- ٦٩ ـ محمّدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج ١٧، ص ١١٩.
- ٧٠ ـ همان، ج ٩٣، ص ١٢.
- ٧١ ـ البته در اينكه چه مقدار از آيات قرآن به وسيله آيات ديگرمنسوخ شدهاند، اختلافنظر است، در اينباره و مسائل ديگر نسخ،ر.ك: محمّدبن جرير طبري، جامعالبيان عن تأويل أيالقرآن، ج١٢، ص ٢٠ / سيدابوالقاسم خوئي، البيان في تفسيرالقرآن، ص٢٧٧ـ٣٨٦ / جلالالدين سيوطي، الاتقان في علوم القرآن، نوع ٤٧ /سيد محمّدحسين طباطبائي، الميزان، ج ١، ص ٢٥٢ـ٢٥٨ /محمّدهادي معرفت، التمهيد، ج ٢، ص ٢٦٩ـ٣٩٧.
- ٧٢ ـ مانند منسوخ شدن حكم به دادن صدق هنگام نجوا با پيامبراكرم(ص) در آيه ١٢ سوره مجادله با آيه ١٣ همين سوره، بعد ازآنكه تنها حضرت علي٧ صدقه داد و با حضرت محمّد (ص)نجوا كردند. (ابواسحاق ثعلبي، تفسير الثعلبي، ج ٩، ص ٢٦١).
- ٧٣ ـ محمّدبن مسعود عيّاشي، تفسير عيّاشي، ص ٢٢، ح ٣.
- ٧٤ ـ جلالالدين سيوطي، الاتقان في علومالقرآن، نوع ٤٧، ج ٣، ص٥٨ / محمّدبن مسعود عيّاشي، تفسير عيّاشي، ص ٢٣، ح ٩.
- ٧٥ ـ محسن فيض كاشاني، التفسير الصافي، ج ١، ص ٢٤٨.
- ٧٦ ـ مائده: ٣ / نحل: ١١٥.
- ٧٧ ـ حسامالدين متقي هندي، كنزالعمّال، ج ١٠، ص ١٥٥.
- ٧٨ ـ ابن ابيالحديد، شرح نهجالبلاغه، ج ١٩، ص ٣١.
- ٧٩ ـ سيد محمّدحسين طباطبائي، الميزان، ج ٣، ص ٧٦ـ٨٠.
- ٨٠ ـ عبداللّه جوادي آملي، تفسير تسنيم، ج ١، ص ١٩١.
- ٨١ ـ ر.ك: عبدالكريم سروش، قبض و بسط، تئوريك شريعت، ص٣٠١ـ٣٠٢.
- ٨٢ ـ همان، ص ٢٢٦.
- ٨٣ ـ نهجالبلاغه، ن ٧٠.
- ٨٤ ـ براي نمونه، ر.ك: محمودبن عمر زمخشري، الكشّاف، ج ١، ص١٠٥، ٣١٩ و ٥٢٨؛ ج ٤، ص ٢١٩ـ٢٢٠ / محمّدبن عمربنالحسينرازي شافعي، التفسير الكبير او مفاتيح الغيب، ج ١١، ص ١٦١.
- ٨٥ ـ محمود آلوسي، روح المعاني، ج ١٥، ص ١٣١.
- ٨٦ ـ محمّدبن احمد قرطبي، الجامع لاحكامالقرآن، ج ٤، ص ٢٢٢.
- ٨٧ ـ همان، ج ٦، ص ٢٢١.
- ٨٨ ـ عبدعلي جمعه حويزي، تفسير نورالثقلين، ج ١، ص ٦٤٣.
- ٨٩ ـ مكرر اتفاق افتاد كه ابوبكر، عمر و عثمان و ديگر صحابه بعد رحلت پيامبر اكرم (ص) در يافتن پاسخ صحيح به احكام و مسائل ديني در ميماندند و به حضرت ٧ مراجعه ميكردند و حضرت پاسخ صحيح را بيان ميفرمودند. (ر.ك: عبدالحسين احمد الاميني،الغدير، ج ٨، ص ٢١٤).
- ٩٠ ـ حسامالدين متقي هندي، كنزالعمّال، ج ٦، ص ١٥٣.
- ٩١ ـ عبيداللّه بن احمد حاكم حسكاني، شواهد التنزيل، ج ١، ص٢٠٠ـ٢٠٥. چنانكه علّامه اميني گويد: صد و ده صحابه و هشاد وچهار تابعي حديث غدير را نقل كردهاند. وي بيش از شانزده مؤيد ميآورد كه اين آيه مربوط به جريان ولايت علي ٧ و غديرخم است. (عبدالحسين اميني، الغدير، ج ١، ص ٤٥٥٠ به بعد و نيز،ر.ك: سيد نورالدين حسيني تستري، احقاق الحق و احقاقالباطل،ج ٣، ص ٣٢٠؛ ج ١٤، ص ٢٨٩ـ٢٩١.) حتي كساني از اهلسنت مانند طبري در كتابي به نام الولايه (سه جلد) طرق و نصوص حدث غدير را جمع كرده است. (ر.ك: عبدالحسين اميني، الغدير،ج ١، ص ٤٤٨).
- ٩٢ ـ محمّدبن احمد قرطبي، الجامع لاحكامالقرآن، ج ٦، ص ٦١.
- ٩٣ ـ همان، ج ٦، ص ٢٤٣.
- ٩٤ ـ همان، ج ٤، ص ١٠٤.
- ٩٥ ـ همان، ج ٢٠، ص ٢١٨.
- ٩٦ ـ محمّدبن عمر رازي شافعي، التفسير الكبير او مفاتيحالغيب، ج٣٢، ص ١٢٤.
- ٩٧ ـ در اينباره، ر.ك: مرتضي مطهّري، مجموعه آثار، ج ١ (عللگرايش به ماديگري)، ص ٤٥٨ـ٤٧٠.
- ٩٨ ـ از اين مطلب ذيل عنوان «آسيب عدم باور به حجّيت ظواهرقرآن» سخن گفتيم.
- ٩٩ ـ خطابي چنين معتقد است. ر.ك: محمّدبن احمد قرطبي،الجامع لاحكامالقرآن، ج ١، ص ٣٧.
- ١٠٠ ـ در مورد اسرائيليات، ر.ك: محمّدبن محمد، الاسرائليات والموضوعات في كتب التفسير / محمّدهادي معرفت، التفسير والمفسرون، ج ٢، ص ٣١٣.
- ١٠١ ـ محمّدحسين ذهبي، التفسير و المفسرون، ج ١، ص ١٦١.
- ١٠٢ ـ ابواسحاق بن ماتع حِميري، معرو ف به كعبالاحبار (م ٣٤ق)يكي از بزرگترين دانشمندان يهودي بود. (ر.ك: ابن اثير، النهايه فيغريب الحديث و الاثر، ج ١، ص ٣٢٨، ماده «حبر».)
- ١٠٣ ـ مائده: ١٢ / بقره: ١٠٩.
- ١٠٤ ـ جلالالدين سيوطي، الدر المنثور، ج ٦، ص ٣٠؛ ج ١٦، ص ١٤.داستان يأجوج و مأجوج در تفسير آيه ١٠٢ بقره، ج ١، ص ٩٧ـ ١٠٣و در تفسير سوره «ص» آيات ٢١ـ٢٥، ج ٥، ص ٣٠٢ـ٣٣٠ ومحمّدبن جرير طبري، جامعالبيان، ج ١، ص ٣٦٣ـ٣٦٧، قصهحضرت آدم، ج ٩، ص ٩٧.
- ١٠٥ ـ سيد محمّدحسين طباطبائي، الميزان، ج ٥، ص ٢٢٣.
- ١٠٦ ـ نيز، ر.ك: مائده: ١٠٤ / زخرف: ٢١ـ٢٤.
- ١٠٧ ـ مانند (أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَي قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا) (محمّد :٢٤) و (أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِاللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِاخْتِلاَفآ كَثِيرآ) (نساء: ٨٢).
- ١٠٨ ـ در اينباره، ر.ك: سيد محمّدحسين طباطبائي، الميزان، ج ٣،ص ٦٦؛ ج ٥، ص ٢٨٩ـ٢٩٢ / جلالالدين سيوطي، الاتقان في علوم القرآن، ج ٤، ص ١٨٨.
- ١٠٩ ـ (وَاتَّقُواْ اللّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللّهُ) (بقره: ٢٨٢).
- ١١٠ ـ (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أمَنوا اتَّقُوا اللَّهَ وَأمَنوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنرَّحْمَتِهِ وَيَجْعَل لَّكُمْ نُورآ تَمْشُونَ بِهِ) (حديد: ٢٨).
- ١١١ ـ (يِا أَيُّهَاالَّذِينَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْاللّهَ يَجْعَل لَكُمْ فُرْقَانآ)(انفال٢٩:).
- ١١٢ ـ سيدمحمود آلوسي، روح المعاني، ج ١، ص ٥ـ٦.
- ١١٣ ـ (ذلك الكتاب لا ريب فيه هدي للمتّقين) (بقره: ٣) و نيز قرآن كريم شرط بهرهمندي از خود را توبه و برگشت و به سوي الهي ميداند: ق: ٨ و مؤمن: ١٣.
- ١١٤ ـ در اينباره، ر.ك: محمّدحسين علي الصغير، خاورشناسان وپژوهشهاي قرآني، ترجمه محمّدصادق شريعت، ص ١١٤و١١٥.