نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ١١ - تحريف تورات و انجيل از ديدگاه قرآن

تحريف تورات و انجيل از ديدگاه قرآن

                    محمّدحسين فارياب[١]

چكيده

تحريف به معناي تغيير است. به گمان بسياري از دانشوران شيعه و سني، در تورات و انجيل ـ يا دست‌كم تنها در تورات ـ تحريف راه يافته است. مستند بسياري از اينان آيات قرآن كريم است. سخن از تحريف تورات و اناجيل موجود، امري نامعقول است؛ با اين حال، تحريف تورات و انجيلِ اصيل از ظاهر برخي آيات قرآن كريم برمي‌آيد. هدف اين نوشتار بررسي آياتي است كه بسياري از مفسّران شيعه و سني بر پايه ظاهر آنها، به تحريف آن دو كتاب آسماني يا يكي از آنها نظر داده‌اند. نگارنده با مراجعه به اين آيات و جست‌وجو در متون تفسيري شيعه و اهل‌سنّت، به بررسي اين مسئله پرداخته است. بر اساس اين پژوهش اغلب آيات بر اين ادعا دلالتي ندارند و تنها در يك آيه با كمك روايات شأن نزول مي‌توان ادعاي يادشده را ثابت كرد.

كليدواژه‌ها : تحريف لفظي، تحريف معنوي، تغيير، تورات، انجيل.

 مقدّمه

قرآن كريم از نزول تورات و انجيل بر دو پيامبر بزرگ الهي، موسي و عيسي ‡ خبر مي‌دهد. بي‌گمان آنچه امروزه در اختيار مسيحيان و يهوديان قرار دارد و از آن به كتاب مقدّس تعبير مي‌كنند، غير از تورات و انجيلِ اصيلِ فرستاده شده بر اين دو پيامبر است.

نگاهي كوتاه به كتاب مقدس يهوديان و مسيحيان نظريه آسماني بودن آنها را ـ به گونه‌اي كه مسلمانان درباره قرآن معتقدند ـ رد مي‌كند. ضمن اينكه بنابر اظهارات يهوديان، تورات نوشته شخص حضرت موسي † بوده و به باور مسيحيان اناجيل چهارگانه را پس از وفات حضرت عيسي † افراد بشري نوشته‌اند، بنابراين، هر دو ادعاي يهوديان و مسيحيان با اين اعتقاد مسلمانان كه خداوند تورات و انجيل را بر آن دو پيامبر فرو فرستاد، منافات دارد.

راه يافتن تحريف در هر كتابي حتي كتاب‌هاي آسماني امري محتمل است. البته سخن از تحريف تورات و انجيل موجود، امري نادرست است، اما در اينكه آيا تورات و انجيل اصيل تحريف شده‌اند يا نه، بين دانشوران مسلمان اختلاف هست. هدف اين نوشتار بررسي آياتي است كه بسياري از مفسّران شيعه و سني بر پايه ظاهر آنها، تحريف آن دو كتاب آسماني را نتيجه گرفته‌اند.

مفهوم تحريف و اقسام آن

لغت‌نويسان واژه تحريف را به معناي تغيير دانسته‌اند.[٢]  خليل فراهيدي نيز استعمال اين واژه در    

قرآن را به همين معنا مي‌داند.[٣]

تحريف را مي‌توان به دو بخش تقسيم كرد :

١. تحريف لفظي: كم يا زياد كردن الفاظ؛

٢. تحريف معنوي: برگرداندن عبارت از معناي واقعي خود با حفظ اصل الفاظ.

تحرير محل نزاع

چنان‌كه پيش‌تر بيان شد، بحث از تحريف تورات و اناجيلي كه امروزه در اختيار يهوديان و مسيحيان است، امري نامعقول است، چراكه اساسآ به اذعان پيروان اين دو دين، خداوند متعال كتاب‌هايي به نام تورات و انجيل بر حضرت موسي و عيسي ‡ نازل نكرده است، بلكه به اعتقاد يهوديان، تورات نوشته حضرت موسي† و اناجيل چهارگانه نوشته پيروان حضرت عيسي† است.[٤]

 محور بحث ما اين است كه بر اساس آيات نوراني قرآن كريم، خداوند متعال دو كتاب آسماني به نام‌هاي تورات و انجيل بر اين دو پيامبر بزرگ نازل كرده است. از سوي ديگر در برخي از آيات از تحريف آن دو كتاب فرستاده شده سخن به ميان آمده است. بسياري از مفسّران شيعه و اهل‌سنت نيز بر اساس ظاهر آن آيات موضوع تحريف آن دو كتاب يا دست‌كم كتاب تورات را پذيرفته و آن را به قرآن نسبت داده‌اند.

همچنين بايد دانست كه وقوع تحريف معنوي در هر كتاب آسماني و بشري محتمل است و در اين نوشتار ما در پي اثبات يا رد چنين نوعي از تحريف نيستيم. آنچه موردنظر اين نوشتار است بحث از تحريف لفظي تورات و انجيل است. حال پرسش اين است كه آيا به راستي مي‌توان با توجه به آيات قرآن كريم اين ادعا را ثابت كرد كه تورات و انجيل فرستاده شده بر موسي و عيسي‡ را پيروان آن دو پيامبر الهي تحريف كرده‌اند؟

آيات قرآني بيانگر تحريف

در شش آيه از آيات نوراني قرآن كريم، از تحريف سخن به ميان آمده است :

آيه يكم. بقره:  ٧٥

(أَفَتَطْمَعُونَ أَن يُؤْمِنُواْ لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ)؛ آيا انتظار داريد به ]آيين[ شما ايمان بياورند، با اينكه عده‌اي از آنان سخنان خدا را مي‌شنيدند و پس از فهميدن، آن را تحريف مي‌كردند، در حالي كه آگاه بودند؟!

در اين آيه خداوند متعال به مسلماناني كه اميد داشتند قوم يهود اسلام را اختيار كنند، مي‌گويد: اينان هم آنان‌اند كه كلام خدا را شنيدند و پس از فهميدن آن به تحريفش پرداختند.

درباره اينكه مراد از كلام اللّه در اين آيه چيست و آيا از اين آيه تحريف تورات و  انجيل به دست مي‌آيد، نظريات مختلفي ارائه شده است:

١. تغيير و تأويل در كلمات القا شده به حضرت موسي †

برخي از مفسّران مقصود از كلام اللّه را در اين آيه همان كلماتي دانسته‌اند كه در كوه طور به موسي † القا شد و همراهان آن حضرت آن را شنيدند و پس از بازگشت از كوه طور به تغيير و تحريف آن پرداختند.[٥]

البته قائلان به اين ديدگاه خود به دو دسته تقسيم مي‌شوند:

ـ شماري از آنها قائل به تغيير و تبديل آن كلمات‌اند.[٦]

ـ برخي ديگر نيز بر تأويل كلام اللّه به دست همراهان حضرت موسي † تأكيد دارند.[٧]

بر اساس چنين برداشتي از آيه، اولا انجيل از موضع بحث خارج مي‌شود؛ ثانيآ ديگر نمي‌توان اين آيه را دليل بر تحريف لفظي تورات و انجيل دانست.

٢. تحريف معنوي تورات

گروهي از مفسّران شيعه و اهل‌سنّت، با اذعان به اينكه مقصود از كلام اللّه همان تورات است، تحريف به كار رفته در آيه را تحريف معنوي دانسته‌اند.[٨]

  

٣. تحريف لفظي تورات

گروهي ديگر از مفسّران بر اين باورند كه مقصود از تحريف در اين آيه، تحريف تورات است. ظاهر عبارت ايشان با قول به تورات لفظي سازگارتر است. اينان تغيير صفات پيامبر Œ و آيه رجم را مصاديق چنين تحريفي شمرده‌اند[٩]  و برخي، جمهور مفسّران اهل‌سنّت را بر اين عقيده دانسته‌اند.[١٠]

٤. تحريف لفظي و معنوي تورات

برخي مفسّران نيز مقصود از تحريف را اعم از لفظي و معنوي تورات دانسته‌اند.[١١]

 بررسي و تحقيق : قطعي‌ترين نكته‌اي كه درباره اين آيه مي‌توان گفت اين است كه از آن، تحريف انجيل برنمي‌آيد؛ اما اينكه اين آيه در پي بيان تحريف تورات است يا نه، خود وابسته به اين است كه منظور از كلام اللّه در اين آيه همان تورات باشد، آن‌گاه بايد دانست كه مراد از تحريف آيا لفظي است يا معنوي.

اثبات چنين امري از دو را ممكن است. پيش از آن، يادآوري مقدّمه‌اي كوتاه لازم مي‌نمايد:

قرآن كريم در سه آيه از ميقات حضرت موسي† با خداوند خبر داده است:

يك. (وَوَاعَدْنَا مُوسَي ثَلاَثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً) (اعراف: ١٤٢)؛ و ما با موسي، سي شب وعده گذاشتيم، سپس آن را با ده شب ]ديگر [كامل كرديم. به اين ترتيب، ميعاد پروردگارش ]با او[، چهل شب تمام شد.

در اين آيه درباره توقف چهل روزه حضرت موسي † در ميقات براي دريافت الواح تورات سخن به ميان آمده است.

دو. (وَلَمَّا جَاء مُوسَي لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْکَ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَـكِنِ انظُرْ إِلَي الْجَبَلِ) (اعراف: ١٤٣)؛ و هنگامي كه موسي به وعدگاه ما آمد، و پروردگارش با او سخن گفت، عرض كرد : پروردگارا! خودت را به من نشان ده، تا تو را ببينم!

در اين آيه نيز، سخن گفتن حضرت موسي † با خداوند متعال و تقاضاي رؤيت الهي و برآورده نشدن اين درخواست از سوي خداوند سبحان، به تصوير كشيده شده است.

سه. (وَاخْتَارَ مُوسَي قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلا لِمِيقَاتِنَا) (اعراف: ١٥٥)؛ موسي از قوم خود، هفتاد تن از مردان را براي ميعادگاه ما برگزيد.

اين آيه نيز از انتخاب هفتاد نفر از قوم بني‌اسرائيل براي حضور در ميقات خبر داده است.

با توجه به اين مقدمه، دو راه ممكن ـ البته به طور فرضي و عقلي ـ براي اثبات تحريف تورات به مدد آيه ٧٥ سوره بقره ارائه مي‌شود:

راه اول

اينكه بگوييم حضرت موسي † تنها يك بار به ميقات خداوند رفته و در همان ميقات عده‌اي از قوم خود را به همراه داشته است و آن همراهان پس از اعطاي الواح تورات به آن حضرت و بازگشت به سوي قوم خود آن را تحريف كردند.

در بررسي اين نظريه بايد به سراغ قرآن رفت و حقيقت را جويا شد. قرآن كريم در سوره اعراف آيه ١٥٥ داستان انتخاب اين هفتاد نفر را براي حضور در كوه طور با حضرت موسي † به تصوير مي‌كشد : (وَاخْتَارَ مُوسَي قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلا لِمِيقَاتِنَا.)

در اينكه آيا اين ميقات همان ميقاتي بوده است كه الواح تورات به وي داده شد يا اينكه، ميقات ديگري بوده است، ميان مفسران اختلاف وجود دارد.[١٢]

 برخي مفسران بر اين باورند كه تنها يك ميقات وجود داشته است كه در همان جا تقاضاي رويت و اعطاي الواح تورات به آن حضرت صورت گرفته است.[١٣]

آيه ١٤٣ از سوره اعراف درباره ميقاتي كه تقاضاي رؤيت در آن صورت گرفت سخن به ميان آورده است: (وَلَمَّا جَاء مُوسَي لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْکَ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَـكِنِ انظُرْ إِلَي الْجَبَلِ.)

برخي از مفسران شيعه اين تقاضا را از آنِ قوم موسي† دانسته‌اند[١٤]  و عده‌اي نيز آن را درخواست همراهان آن حضرت يا همان هفتاد نفر دانسته‌اند[١٥]  كه در همان جا تورات به ايشان داده شد. اما ايراد اين سخن (وحدت ميقات) آن است كه الواح تورات پس از چهل شبانه‌روز به آن حضرت داده شد: (وَوَاعَدْنَا مُوسَي ثَلاَثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً.)

اگر قائل به وحدت ميقات شويم لازم مي‌آيد كه اين هفتاد نفر در اين چهل روز همراه موسي † بوده باشند و پيش يا پس از اينكه حضرت موسي الواح تورات را گرفت تقاضاي رويت كرده باشند؛ حال آنكه دليلي بر اين ادعا اقامه نشده است. ضمن اينكه سير آيات چنين وحدتي را رد مي‌كند؛ زيرا در آيه ١٤٢ از چهل شبانه‌روز بودن ميقات آن حضرت دارد. در آيه ١٤٥ اعطاء الواح تورات به آن حضرت را بيان مي‌كند:

(وَكَتَبْنَا لَهُ فِي الأَلْوَاحِ مِن كُلِّ شَيْءٍ مَّوْعِظَةً وَتَفْصِيلا لِكُلِّ شَيْءٍ فَخُذْهَا بِقُوَّةٍ)؛ و براي او در الواح اندرزي از هر موضوعي نوشتيم و بياني از هر چيز كرديم. پس آن را با جديت بگير.

در آيه ١٤٨ از سوره اعراف از گوساله‌پرستي قوم موسي † در غياب ايشان سخن به ميان مي‌آيد:

(وَاتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَي مِن بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلا جَسَدآ لَهُ خُوَارٌ)؛ قوم موسي بعد ]از رفتن[ او ]به وعدگاه خدا[ از زيورهاي خود گوساله‌اي ساختند؛ جسد بي‌جاني كه صداي گوساله داشت.

آيه ١٥٠ از همين سوره بازگشت حضرت موسي † را به سوي قوم خود بيان مي‌كند:

(وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَي إِلَي قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفآ)؛ و هنگامي كه موسي خشمگين و اندوهناك به سوي قوم خود بازگشت.

در آيه ١٥٥، از انتخاب آن هفتاد نفر از قوم آن حضرت براي آمدن به ميقات و رجفه سخن به ميان آمده است :

(وَاخْتَارَ مُوسَي قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلا لِمِيقَاتِنَا فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قَالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُم مِن قَبْلُ وَإِيَّايَ أَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَاء مِنَّا إِنْ هِيَ إِلاَّ فِتْنَتُکَ)؛ موسي از قوم خود، هفتاد تن از مردان را براي وعدگاه ما برگزيد و هنگامي كه زمين‌لرزه آنها را فرا گرفت ]و هلاك شدند[، گفت: پروردگارا! اگر مي‌خواستي، مي‌توانستي آنان و مرا پيش از اين هلاك كني! آيا ما را به آنچه سفيهانمان انجام داده‌اند، ]مجازات و[ هلاك مي‌كني؟! اين، جز آزمايش تو چيز ديگر نيست.

ذيل آيه نشان از آن دارد كه مراد از فعلي كه موجب رجفه گرديد همان گوساله‌پرستي آن قوم بوده است و روايتي هم از امام صادق† نقل شده كه مراد از فتنه را در اين آيه گوساله‌پرستي قوم يهود معرفي كرده‌اند.[١٦]

از مجموع آيات و روايات برمي‌آيد كه سير آيات با تعدد ميقات سازگارتر است؛ بدين معنا كه حضرت موسي † در ميقات اول خود الواح تورات را دريافت مي‌كند و پس از بازگشت و ديدن گوساله‌پرستي قوم خود، به همراه هفتاد نفر از قوم خود به ميقات دوم مي‌روند كه در آنجا قوم او تقاضاي رويت مي‌كنند.

راه دوم

راه دوم اين است كه با وجود تعدد ميقات، كلام اللّه در اين آيه ـ كه هم بر الواح تورات و هم بر كلمات خداوند با موسي † در ميقات دوم اطلاق مي‌شود ـ مراد همان تورات باشد كه قوم آن حضرت آن را تحريف كردند. البته باورمندان به اين نظر براي اثبات ادعاي خود دليلي اقامه نكرده و احتمال ديگر را نيز نفي ننموده‌اند.

با توجه به اين اشكالات بر اين دو راه، نمي‌توان از اين آيه، تحريف تورات را به قرآن نسبت داد.

 آيه دوم. بقره:  ٧٩

(فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَـذَا مِنْ عِندِاللّهِ لِيَشْتَرُواْ بِهِ ثَمَنآ قَلِيلا فَوَيْلٌ لَّهُم مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَّهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ)؛ پس واي بر آنها كه نوشته‌اي‌بادست خود مي‌نويسند، سپس مي‌گويند: «اين، از طرف خداست» تا آن را به بهاي كمي بفروشند. پس واي بر آنان از آنچه با دست خود نوشتند وواي‌برآنان‌ازآنچه‌از اين‌راه به دست مي‌آورند.

خداوند متعال در اين آيه از نوشتن كتاب‌هايي از سوي برخي افراد و نسبت دادن آنها به خداوند خبر مي‌دهد.

تمام مفسران افراد يادشده در اين آيه را علماي يهود دانسته‌اند؛ اما درباره اينكه مقصود از كتاب در اين آيه چيست، مفسران نظريات متفاوتي ارائه كرده‌اند:

١. نوشتن كتابي غير از تورات

بر اساس اين ديدگاه، برخي از بني‌اسرائيل به نوشتن كتابي غير از تورات پرداختند و اعلام كردند كه اين كتاب، كتاب خداوند است؛ حال آنكه مطالب موجود در اين كتاب با آيات تورات مخالف بوده است.[١٧]

   

٢. تحريف معنوي تورات

بر اساس اين ديدگاه، كتاب يادشده در اين آيه همان تورات بوده و قوم بني‌اسرائيل به تغيير معاني آن اقدام كرده، سبب تحريف معنوي در آن شدند.[١٨]

 ٣. تحريف لفظي تورات

مفسران نخستين جهان اسلام به همراه برخي ديگر از مفسّران شيعه و سني اين آيه را دليل بر وقوع تحريف لفظي در تورات به وسيله قوم يهود دانسته و تغيير صفت پيامبر گرامي Œ را مصداقي از آن تحريف معرفي كرده‌اند.[١٩]

           

بررسي و تحقيق : نگاهِ بدون پيش‌داوري به آيه پيش‌گفته ما را به اين نتيجه مي‌رساند كه بر اساس اين آيه، قوم يهود كتابي را نوشته بودند و مي‌گفتند كه اين كتاب يا مطلب در آن، از جانب خداوند است؛ حال ممكن است كه كتابي ديگر غير از تورات بوده باشد و نيز ممكن است كه مطلبي را در كتابي نوشته بودند و در تورات وارد مي‌نمودند.

نظريه تحريف لفظي تورات، شاهدي از خود آيه به همراه ندارد؛ از اين‌رو، نمي‌توان با استناد به اين آيه، نظريه تحريف لفظي تورات را به قرآن نسبت داد. ضمن اينكه تحريف معنوي نيز با ظاهر معناي آيه سنخيتي ندارد؛ چراكه در آيه سخن از كتابت و نوشتن است و اين معنا با مفهوم تحريف ناسازگار است.

با وجود اين، در برخي تفاسير روايتي نقل مي‌شود كه در آن، امام حسن عسكري † ذيل همين آيه شريفه مي‌فرمايد:

«هذا القوم من اليهود كتبوا صفة زعموا انها صفة محمد (ص) و هي خلاف صفته و قالوا للمستضعفين منهم هذه صفة النبي المبعوث في آخرالزمان انه طويل عظيم البدن و البطن اهدف اصهب الشعر»؛[٢٠]  اينان قوم يهود بودند، سرِ خود صفتي را كه پنداشته بودند مربوط به محمّد است نوشتند؛ در حالي كه آن، خلاف ويژگي‌هاي آن حضرت بود، و به مردم مستضعف خود گفتند: اين، ويژگي پيغمبر آخرالزمان است: او فردي قد بلند، تنومند با شكمي بزرگ، گردن ستبر، ريش قرمز ]يا : سفيدي در موي سر[ است.

در روايت هم سخن از نوشتن صفتي است؛ حال اين عمل ممكن است به شكل نوشتن آن در تورات در عصر پيامبر اكرم Œ باشد يا در كتابي مستقل.

به هر حال اگرچه نظريه تحريف لفظي تورات بر اساس اين آيه امري محتمل است، از اين آيه نمي‌توان به طور قطع تحريف لفظي تورات را استنباط كرد.

آيه سوم. آل‌عمران:  ٧٨

(وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقآ يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُم بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَيَقُولُونَ عَلَي اللّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ)؛ در ميان آنها كساني هستند كه زبان خود را چنان مي‌گردانند كه گمان كنيد ]آنچه را مي‌خوانند[ از كتاب ]خدا[ است، در حالي كه از كتاب ]خدا[ نيست! ]و با صراحت [مي‌گويند: «آن از طرف خداست!» با اينكه از طرف خدا نيست، و به خدا دروغ مي‌بندند، در حالي كه مي‌دانند.

خداوند متعال در اين آيه، از اين واقعيت خبر مي‌دهد كه برخي افراد به هنگام خواندن كتاب آسماني‌شان، زبان خود را مي‌چرخاندند، آن‌گاه پس از ايجاد تغيير در آن الفاظ، آنها را همان الفاظ واقعي معرفي مي‌كردند.

در اينكه اينان چه كساني بودند، مقصود از كتاب كدام كتاب است و سرانجام آيا از اين آيه تحريف كتاب آسماني تورات يا انجيل استنباط مي‌شود يا نه، نظريات گوناگوني ارائه شده است:

ديدگاه اول

بر پايه اين ديدگاه، چرخاندن زبان، كار برخي از بني‌اسرائيل بوده است، اما مقصود از كتاب، كتاب تورات نيست. قائلان به اين نظريه بر اين باورند كه بر اساس اين آيه بني‌اسرائيل، كتابي غير از يهود نوشته‌اند.[٢١]

   

ديدگاه دوم

به باور قائلان به اين ديدگاه مقصود از كتاب، در اين آيه همان تورات است. همچنين نتيجه كلي اين آيه همان تحريف تورات است؛ اگرچه برخي از مفسران تنها به اصل تحريف اشاره كرده‌اند،[٢٢]  اما اغلب  مفسران با معين كردن نوع تحريف، ديدگاه‌هاي متفاوتي ارائه كرده‌اند:

١. تحريف در قرائت تورات : گروهي بر اين باورند كه بر اساس اين آيه، بني‌اسرائيل تنها مرتكب تحريف در قرائت الفاظ تورات شدند.[٢٣]

 ٢. تحريف معنوي تورات : گروهي ديگر معتقدند كه بر اساس اين آيه بني‌اسرائيل با چرخاندن زبان، در معناي الفاظ تورات تغيير ايجاد كردند و مرتكب تحريف معنوي در آيات تورات شدند.[٢٤]

 ٣. تحريف لفظي تورات : در ميان كتاب‌هاي تفسيري شيعه و سني، مفسراني را مي‌توان يافت كه بر پايه اين آيه، تحريف لفظي تورات را به قوم يهود نسبت داده‌اند.[٢٥]

 بررسي و تحقيق : پيش از داوري درباره نظريات ارائه شده، لازم است برخي از واژگان آيه را بررسي لغوي كنيم.

واژه «يلوون» از ماده «لوي» به معناي «فتل الحبل» يعني پيچاندن است[٢٦]  كه در اين صورت ظاهر آيه  

تحريف لفظي تورات را اثبات نمي‌كند، بلكه قدر متيقن از معناي آيه اين است كه يهود زبان را در دهان مي‌پيچاندند و الفاظ را به گونه ديگري غير از آنچه در تورات آمده بود، ادا مي‌كردند و مي‌خواستند آن را به تورات نسبت دهند، اما اينكه چنين كاري به الفاظ تورات هم سرايت كرد يا نه، آيه از آن ساكت است. افزون بر آن، اساسآ روشن نيست كه مقصود از كتاب همان تورات باشد. بنابراين از اين آيه نمي‌توان تحريف لفظي تورات را ثابت كرد.

آيه چهارم. نساء:  ٤٦

(مَنَ الَّذِينَ هَادُواْ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَوَاضِعِهِ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَاسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَرَاعِنَا لَيّآ بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنآ فِي الدِّينِ)؛ بعضي از يهود، سخنان را از جاي خود، تحريف مي‌كنند و ]به جاي اينكه بگويند: «شنيديم و اطاعت كرديم»[، مي‌گويند : «شنيديم و مخالفت كرديم! و ]نيز مي‌گويند :[ بشنو! كه هرگز نشنوي! و ]از روي تمسخر مي‌گويند :[ «راعنا ]ما را تحميق كن![» تا با زبان خود، حقايق را بگردانند و در آيين خدا طعنه زنند.

خداوند متعال در اين آيه به صراحت از تحريف كلمات و جابه‌جا كردن آنها به وسيله قوم يهود، خبر داده است.

با وجود اين، در اين آيه روشن نشده است كه مقصود از كلمات، كدام كلمات‌اند؟ مفسران شيعه و سني در اين‌باره نظريات متعددي ارائه كرده‌اند:

١. القاي شبهات فاسد

بر اساس اين ديدگاه، مقصود از كلمات در اين آيه، كلمات موجود در تورات‌نيست، بلكه مقصود القاي شبهات فاسد از طريق گرداندن زبان در دهان به وسيله قوم يهود بوده است. بنابراين، آيه بيانگر تحريف تورات به وسيله قوم يهود نيست.[٢٧]

٢. به كاربردن الفاظ در غير جاي خود

قائلان اين نظريه بر اين باورند كه بر اساس اين آيه، قوم يهود الفاظ را در غير جاي خود به كار مي‌بردند.[٢٨]  بر پايه اين ديدگاه، تحريف تورات به وسيله قوم يهود از اين آيه برنمي‌آيد.

٣. تغيير معاني الفاظ

برخي مفسران مقصود از تحريف را در اين آيه به معناي تغيير معاني الفاظ به وسيله يهود با توجه به اختلاف لغات عبري و عربي دانسته است؛[٢٩]  بر پايه اين نظريه نيز، آيه بيانگر آن نيست كه يهوديان تورات را تحريف كرده‌اند.

٤. تحريف معنوي تورات

برخي ديگر از مفسران، از اين آيه تحريف معنوي تورات به وسيله قوم يهود را نتيجه گرفته‌اند.[٣٠]

 ٥. تحريف لفظي تورات

بر اساس اين ديدگاه، مقصود از تحريف در اين آيه، همان تحريف لفظي تورات است.[٣١]

  

٦. تحريف معنوي و لفظي

برخي از مفسران بر اين باورند كه اين آيه به نحو مطلق از تحريف تورات سخن گفته است؛ بنابراين، مقصود از تحريف در اين آيه، اعم از معنوي و لفظي است.[٣٢]

   

٧. تحريف لفظي، معنوي و تحريف كلام‌اللّه و تحريف كلام رسول‌اللّه Œ

برخي از مفسران نيز مقصود از تحريف را در آيه اعم از لفظي و معنوي و نيز تحريف كلام اللّه و كلام رسول‌اللّهŒ دانسته‌اند.[٣٣]

بررسي و تحقيق : با توجه به معناي اصلي واژه تحريف كه به معناي تغيير است، بايد گفت كه اين معنا، هم با تحريف لفظي و هم با تحريف معنوي هر دو سازگار است؛ براي تعيين يكي از اين دو بايد قرائن و شواهد را جست‌وجو كرد.

به نظر مي‌رسد براي استنباط معناي درست آيه، بايد مجموع آيه را ملاحظه كرد. نگاهي جامع به آيه بيانگر اين حقيقت است كه جمله معطوف بر عبارت (يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَوَاضِعِهِ) مي‌تواند مراد آيه را روشن سازد. عبارت معطوف ـ كه در حقيقت مفسر عبارت يحرفون الكلم عن مواضعه است از مسخره كردن پيامبر اكرمŒ از جانب قوم يهود در قالب تغيير معاني و جابه‌جا كردن معناي الفاظ با توجه به اختلاف لغات عبري و عربي خبر مي‌دهد.

ضمن اينكه برخي مفسران روايتي را ـ هرچند به طور مرسل ـ از امام حسن عسكري † نقل مي‌كنند كه بر اساس آن، قوم يهود با توجه به اختلاف لغات عبري و عربي به استهزاء رسول خدا Œ مي‌پرداختند و در اين هنگام اين آيه كريمه نازل شد.[٣٤]

بنابراين از ظاهر اين آيه كريمه نمي‌توان تحريف لفظي را برداشت كرد و روايت موجود هم مؤيد اين مطلب است.

آيه پنجم. مائده:  ١٣

(فَبِمَا نَقْضِهِم مِيثَاقَهُمْ لَعنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَوَاضِعِهِ وَنَسُواْ حَظّآ مِمَّا ذُكِّرُواْ بِهِ)؛ پس به سبب پيمان‌شكني، آنها را از رحمت خويش دور ساختيم و دل‌هاي آنان را سخت و سنگين نموديم. سخنان ]خدا [را از موردش تحريف مي‌كنند و بخشي از آنچه را به آنها گوشزد شده بود، فراموش كردند.

خداوند متعال در اين آيه از پيمان‌شكني‌هاي قوم يهود، تحريف و جابه‌جايي كلمات و نيز فراموش كردن آن كلمات از سوي قوم يهود خبر مي‌دهد. اين پيمان‌شكني‌ها سبب دور شدن آنها از رحمت خداوند و سنگ شدن دل‌هاي آنها شد.

حال پرسش اين است كه اولا مقصود از «كلمات» در اين آيه چيست؟ ثانيآ مراد از تحريف، كدام‌نوع از تحريف است؟

مفسران شيعه و سني در اين‌باره نظريات متعددي ارائه كرده‌اند:

١. تغيير در حكم خدا

برخي از مفسران درباره اين آيه تنها به اين نكته اشاره كرده‌اند كه بني‌اسرائيل در حكم خداتغييرايجاد كردند.[٣٥]

٢. نوشتن تورات به جاي توارت مفقودشده

برخي از مفسران بر اين باورند كه با توجه به گم شدن تورات در طول تاريخ ممكن است اين آيه اشاره به آن باشد كه جمعي از دانشمندان يهود به نوشتن تورات اقدام كردند، در نتيجه قسمت‌هاي فراواني از ميان رفت و قسمتي تحريف يا به دست فراموشي سپرده شد، و آنچه به دست آنها آمد، بخشي از كتاب واقعي حضرت موسي ٧ بود كه با خرافات زيادي آميخته شده بود و آنها همين بخش را نيز گاهي به دست فراموشي سپردند.[٣٦]

٣. تحريف معنوي

گروهي ديگر از مفسران مقصود از تحريف را تحريف معنوي دانسته‌اند.[٣٧]

٤. تحريف لفظي

برخي مفسران شيعه و سني با توجه به اين آيه، تحريف لفظي تورات را به قوم يهود نسبت داده‌اند.[٣٨]

  ٥. تحريف لفظي و معنوي

گروهي ديگر از مفسران نيز مقصود از تحريف را در اين آيه اعم از لفظي و معنوي دانسته‌اند.[٣٩]

  

بررسي و تحقيق : چنان‌كه پيش‌تر بيان شد، تحريف به معناي تغيير است و اين معنا هم با تحريف لفظي سازگار است و هم با تحريف معنوي. در اينجا قرينه‌اي وجود ندارد كه نوع تحريف را روشن كند.

اما در صورتي مي‌توان ملتزم به تحريف لفظي تورات شد كه تغيير صورت گرفته در آيه موردنظر در آيه را اولا مربوط به تورات بدانيم؛ ثانيآ اين تغيير را به الفاظ مكتوب تورات نيز سرايت دهيم؛ يعني در اينكه بر اساس اين آيه، قوم يهود كلماتي را تغيير مي‌دادند، ترديد نيست، اما آيا مقصود، تغيير كلمات تورات بوده است؟ اگر مقصود تغيير كلمات تورات بوده، آيا اين تغيير تنها در هنگام نقل‌قول بوده است يا اينكه افزون بر آن، به الفاظ مكتوب تورات نيز راه يافته است؟

از آيه كريمه نمي‌توان پاسخ اين دو پرسش را به دست آورد. پس، از اين آيه نيز نمي‌توان به تحريف لفظي تورات پي برد.

آيه ششم. مائده:  ٤١

(وَمِنَ الَّذِينَ هِادُواْ سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِينَ لَمْ يَأْتُوکَ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِن بَعْدِ مَوَاضِعِهِ يَقُولُونَ إِنْ أُوتِيتُمْ هَـذَا فَخُذُوهُ وَإِن لَّمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُواْ)؛ و ]همچنين[ گروهي از يهوديان كه خوب به سخنان تو گوش مي‌دهند، تا دستاويزي براي تكذيب تو بيابند، آنها جاسوسان گروه ديگري هستند كه خودشان نزد تو نيامده‌اند. آنان سخنان را از مفهوم اصلي‌اش تحريف مي‌كنند، و ]به يكديگر[ مي‌گويند: اگر اين ]كه ما مي‌خواهيم[ به شما داده شد ]و محمد بر طبق خواسته شما داوري كرد،[ بپذيريد، وگرنه ]از او [دوري كنيد.

خداوند متعال در اين آيه از برخي بني‌اسرائيل نام مي‌برد كه با جاسوسي و كارشكني در رسالت پيامبر اكرم Œ، به تحريف كلمات مي‌پردازند.

سؤال اساسي در اين آيه آن است كه مقصود از كلمات و تحريف آنها چيست؟

مفسران شيعه و سني در اين‌باره ديدگاه‌هاي متفاوتي ارائه كرده‌اند :

١. تغيير احكام

گروهي از مفسران در مقام تبيين اين آيه، سخني از تحريف تورات به ميان نياورده و بر اين باورند كه اين آيه در مقام بيان آن است كه خداوند احكامي را بر قوم يهود وضع كرده بود، ولي آنها آن احكام را تغيير دادند؛ حال به گونه معنوي يا لفظي.[٤٠]

٢. تحريف معنوي تورات

گروهي ديگر از مفسران مقصود از كلمات را همان آيات موجود در تورات دانسته‌اند، اما تحريف را تنها تحريف معنوي تفسير كرده‌اند.[٤١]

٣. تحريف لفظي تورات

مفسران ديگري نيز مقصود از تحريف در آيه را تحريف لفظي دانسته‌اند.[٤٢]

٤. تحريف لفظي و معنوي تورات

برخي از مفسران با توجه به اطلاق واژه تحريف، بر پايه اين آيه به رخ دادن تحريف لفظي و معنوي در تورات معتقد شده‌اند.[٤٣]

 

بررسي و تحقيق : آيه كريمه از تغيير كلمات سخن به ميان آورده و روشن ننموده است كه مقصود، تغيير كلمات تورات بوده است يا تغيير كلماتي ديگر. براي روشن نمودن اين وضعيت مي‌توان به ديدگاه‌هاي مربوط به سبب نزول آيه رجوع كرد. گويا دو دسته روايت درباره سبب نزول اين آيه وجود دارد:

١. بر اساس برخي اقوال، سبب نزول اين آيه تغيير حكم قتل عمد بوده است كه بني‌قريظه به دليل كمبود مال و نفرات نسبت به بني‌نضير بر خود تحميل كرده بودند؛ با اين توضيح كه اگر فردي از بني‌قريظه يكي از بني‌نضير را مي‌كشت، افزون بر قصاص، به پرداخت نصف ديه محكوم مي‌شد؛ ولي اگر كسي از بني‌نضير كسي از بني‌قريظه را مي‌كشت، تنها محكوم به پرداخت نصف ديه مي‌شد، اما به جاي قصاص، مجازات ديگري را بايد متحمل مي‌شد. در يك حادثه مردي از بني‌قريظه، مرد ديگري از بني‌نضير را كشت و بني‌نضير مطابق با پيمان مذكور، تقاضاي ديه و نيز تحويل قاتل را دادند، كه بني‌قريظه اين درخواست را مخالف با تورات دانستند و پيشنهاد مراجعه به پيامبر اكرم Œ و حاكم قرار دادن ايشان را مطرح نمودند كه آيه پيش‌گفته نازل شد.[٤٤]

 بر اساس اين روايات اساسآ سخني از تغيير در الفاظ تورات به ميان نيامده است و حتي باقي ماندن تورات بر احكام واقعي نيز تأييد شده است.

٢. بر اساس برخي ديگر از اقوال كه امامان شيعه نيز آن را تأييد كرده‌اند، سبب نزول اين آيه تغيير حكم زنا از رجم به جلد بود. قوم يهود چنين كرده بودند و در گفت‌وگوي ميان پيامر اكرم Œ و ابن صوريان به اين امر اعتراف شد.[٤٥]

روايات نوع دوم ميان شيعه و سني طرفدار بيشتري دارد، به ويژه آنكه از امامان شيعه و نيز صحابه بزرگواري همچون ابن عباس نقل شده است تا آنجا كه مرحوم امينالاسلام طبرسي اين شأن نزول را قول امام باقر† و جماعتي از مفسران شمرده[٤٦]  و برخي ديگر از محققان اين روايت و شأن نزول را روشن‌ترين روايت در اين‌باره دانسته‌اند.[٤٧]

در اينجا پرسش مهم اين است كه آيا چنين تغييري به الفاظ موجود در تورات راه يافته بود تا بتوان به تحريف لفظي تورات حكم كرد يا نه؟

براي پاسخ به اين پرسش لازم است كه متن گفتار پيامبر اكرم Œ خطاب به ابن صوريا و پاسخ ابن صوريا را نقل كنيم:

«انشدك باللّه الذي لا اله الا هو الذي فلق البحر لموسي (ع) ... و الذي انزل عليكم كتابه يبين لكم حلاله و حرامه و ظلل عليكم المن و السلوي هل وجدتم في كتابكم انّ الرجم علي من احصن؟ قال: اللهم نعم»؛[٤٨]  تو را قسم مي‌دهم به خدايي كه  جز او خدايي نيست، كسي كه دريا را براي موسي † شكافت... و آن خدايي كه كتابش را بر شما نازل كرد تا حلال و حرامش را روشن سازد و خدايي كه «من» ]شيره مخصوص و لذيذ درختان[ و هلوي ]مرغان مخصوص شبيه كبوتر[ را بر شما سايه‌بان قرار داد ]= فرو فرستاد[، آيا در كتاب خود ديديد كه بر خود زناكار محصن ]همسردار[ مجازات سنگسار است؟

به نظر مي‌رسد كه اگر در تورات آن زمان حكم زناي محصنه همان حكم اصلي يعني رجم بود، به فرستادن پيك نزد پيامبر اكرم Œ و ابن صوريا نياز نبود، بلكه با مراجعه به متن تورات موجود، نزاع بين بني‌قريظه و بني‌نضير رفع مي‌شد و آن حضرت نيز بدون اينكه نياز باشد از ابن صوريا سؤال كند، خود به تورات مراجعه و حكم واقعه را استخراج مي‌نمود. همچنين كيفيت پرسش از ابن صوريا و سوگندهاي مكرر رسول خدا Œ براي اعتراف گرفتن از ابن صوريا و نيز پرسش به صيغه ماضي (= هل وجدتم) همگي تأييدي بر اين مطلب است كه حكم زنا در الفاظ تورات از رجم به جلد تغيير و تحريف يافته بود؛ لذا رسول خدا از ابن صوريا بر آن، اعتراف گرفت.

مي‌توان گفت كه اطلاق در آيه به لحاظ قسم دوم از روايات سبب نزول ـ كه از قوت لازم برخوردار است ـ انصراف به تحريف لفظي دارد. از اين‌رو، مي‌توان مدعي شد كه با توجه به اين آيه، قرآن كريم تحريف لفظي تورات را به قوم بني‌اسرائيل نسبت داده است.

نتيجه‌گيري

نتايج حاصل از اين تحقيق عبارت‌اند از :

١. تحريف معنوي در هر كتاب آسماني از جمله تورات و انجيل راه يافته است.

٢. قرآن كريم در شش آيه، بني‌اسرائيل را متهم به تحريف كرده است، اما در هيچ‌يك از اين آيات، از تحريف انجيل نازل‌شده بر حضرت عيسي † سخني به ميان نيامده است و در تمام آيات محور بحث، تورات است.

٣. در پنج آيه از شش آيه موردنظر، مي‌توان اذعان نمود كه قرآن كريم درصدد آن نيست كه بني‌اسرائيل را تحريف‌كنندگان لفظي تورات نازل‌شده معرفي كند.

٤. از آيه ٤١ سوره مائده با كمك روايات سبب نزول مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه قوم يهود به تحريف لفظي تورات پرداخته‌اند.


  • ··· منابع
    ـ آلوسي، سيدمحمود، روح المعاني، بيروت، دار احياء التراث العربي، ١٤٠٥، ط. الرابعة.
    ـ ابن منظور، لسان العرب، قم، ادب الحوزه، ١٤٠٥.
    ـ اصفهاني، راغب، المفردات في غريب القرآن، بي‌جا، دفتر نشركتاب، ١٤٠٤.
    ـ بانوي اصفهاني، سيده نصرت امين، مخزن العرفان در تفسيرقرآن، تهران، نهضت زنان مسلمان، ١٣٦١.
    ـ بلاغي، محمدجواد، آلاء الرحمان في تفسير القرآن، قم، بنياد بعثت، ١٤٢٠.
    ـ بلخي، مقاتل‌بن‌سليمان، تفسيرمقاتل، بيروت، احياءالتراث،١٤٢٣.
    ـ بيضاوي، عبداللّه بن عمر، انوارالتنزيل و اسرار التأويل، بيروت، موسسة الاعلمي للمطبوعات، ١٤١٠.
    ـ توفيقي، حسين، آشنايي با اديان بزرگ، تهران، سمت، ١٣٨٥.
    ـ توماس، ميشل، كلام مسيحي، ترجمه حسين توفيقي، قم، مركز مطالعات اديان و مذاهب، ١٣٧٧.
    ـ جوزي، ابي‌الفرج، زادالمسير في علم‌التفسير، بيروت، دار ابنحزم، ١٤٢٣.
    ـ جوهري، اسماعيل‌بن حمّاد، الصحاح تاج اللغة، تحقيق احمد بنعبد الغفور، بيروت، دارالعلم للملائين، ١٤٠٧.
    ـ حسيني بحراني، سيد هاشم، البرهان في تفسير القرآن، تهران، بنياد بعثت، ١٤١٥.
    ـ رازي، فخرالدين، تفسير كبير، بيروت، دارالكتب العلميه، ١٤١١.
    ـ رازي، محمّدبن ادريس‌ابن ابي‌حاتم، تفسير القرآن العظيم، بيروت، المكتبه العصريه، ١٤١١، چ دوم.
    ـ رشيدرضا، محمّد، تفسير القرآن العظيم (المنار)، بيروت، دارالفكر، بي‌تا، ط. الثانية.
    ـ زبيدي، محمّدمرتضي، تاج العروس، بيروت، مكتبة الحياة، بي‌تا.
    ـ زمخشري، محمود، الكشّاف، قم، البلاغه، ١٤١٥، چ دوم.
    ـ سبزواري نجفي، محمّد، الجديد في تفسير القرآن، بيروت، دارالتعاون للمطبوعات، ١٤٠٢.
    ـ سبزواري نجفي، محمّدبن حبيب‌اللّه، ارشاد الاذهان الي تفسيرالقرآن، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، ١٤١٩.
    ـ سورآبادي، عتيق بن محمد، تفسير سورآبادي، تهران، فرهنگ نشرنو، ١٣٨٠.
    ـ سيوطي، جلال‌الدين، الدر المنثور، بيروت، دارالفكر، ١٤١٤.
    ـ شيباني، محمّدبن الحسن، نهج البيان عن كشف معاني القرآن، تهران، دائرة‌المعارف الاسلاميه، ١٤١٣.
    ـ صادقي تهراني، محمّد، الفرقان في تفسير القرآن بالقرآن و السنة، تهران، فرهنگ اسلامي، ١٤٠٦، چ دوم.
    ـ طباطبائي، سيد محمّدحسين، الميزان، بيروت، موسسه الاعلمي للمطبوعات، ١٤١٧.
    ـ طبرسي، فضل‌بن حسن، جوامع الجامع، تهران، دانشگاه تهران،١٤١٢، چ سوم.
    ـ ـــــ ، مجمع البيان، تهران، ناصرخسرو، ١٣٧٢.
    ـ طبري، محمّدبن جرير، جامع البيان في تفسير القرآن، بيروت، دارالمعرفة، ١٤١٢.
    ـ طريحي، فخرالدين، مجمع‌البحرين، تحقيق سيداحمد حسيني، بي‌جا، مكتب نشر الثقافة الاسلامية، ١٤٠٨.
    ـ طنطاوي جوهري، الجواهرفي تفسيرالقرآن،بيروت،دارالفكر، بي‌تا.
    ـ طوسي، محمّدبن حسن، التبيان في تفسير القرآن، بيروت، مكتبة‌الاعلام الاسلامي، ١٤٠٩.
    ـ طيب، سيد عبدالحسين، اطيب البيان، تهران، اسلام، ١٣٦٤.
    ـ عروسي‌حويزي، عبدعلي، نورالثقلين، قم، اسماعيليان، ١٤١٥.
    ـ عياشي، محمّدبن مسعود، تفسير عيّاشي، تهران، چاپخانه علميه،١٣٨٠ق.
    ـ فراهيدي، خليل‌بن احمد، العين، تحقيق مهدي مخزومي وابراهيم سامرايي، بي‌جا، موسسه دارالهجرة، ١٤٠٩.
    ـ فضل‌اللّه، سيد محمّدحسين، من وحي القرآن، بيروت، دارالزهراءللطباعة و النشر، ١٤٠٥.
    ـ فيروزآبادي، ابي طاهر يعقوب، تنوير المقياس من تفسير ابنعباس، بيروت، دارالفكر، بي‌تا.
    ـ قرشي، سيد علي‌اكبر، احسن الحديث، تهران، واحد تحقيقات اسلامي، ١٣٦٦.
    ـ قرطبي، محمدبن احمد، الجامع لاحكام القرآن، بيروت، دارالفكر، ١٤٢٠.
    ـ قمي، علي‌بن ابراهيم، تفسير القمي، قم، موسسه دارالكتاب الطباعه و النشر، ١٣٦٧.
    ـ قمي مشهدي، محمّدبن محمّدرضا، كنزال دقائق و بحرالغرائب، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، ١٣٦٦.
    ـ كاشاني، ملّا فتح‌ اللّه، زبدة ‌التفاسير، قم، بنياد معارف ‌اسلامي، ١٤٢٣.
    ـ ـــــ ، منهج الصادقين في الزام المخالفين، تهران، كتابفروشي اسلاميه، ١٣٤٤.
    ـ لاهيجي، بهاءالدين، تفسير شريف لاهيجي، تهران، موسسه مطبوعاتي علمي، ١٣٦٣.
    ـ مدرسي، سيد محمّدتقي، من هدي القرآن، تهران، دارمحبي‌الحسين، ١٤١٩.
    ـ مصطفوي، حسن، تفسير روشن، تهران، سروش، ١٣٧٤.
    ـمكارم‌شيرازي، ناصر، تفسيرنمونه، تهران، دارالكتاب‌الاسلاميه، ١٣٦٤.
    ـ موسوي سبزواري، سيد عبدالاعلي، مواهب الرحمان في تفسيرالقرآن، نجف اشرف، مطبعة الاداب، ١٤٠٤.
    ـ ميبدي، احمدبن ابي‌اسعد، كشف الاسرار و عدة‌الابرار، تهران،اميركبير، ١٣٧١.
    ـ نسفي، عبدالرحمن بن احمد، تفسير نسفي، بيروت، داراحياءالكتب العربيه، بي‌تا.
    ـ نيسابوري، محمّدبن حسين قمي، غرائب القرآن و رغائب الفرقان، مصر، مكتبه مصطفي البابي الحلبي، ١٣٨١.

  • پى نوشت ها
    [١] دانشجوي دكتري كلام اسلامي، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني €. دريافت: ٢١/٣/٨٨ـ پذيرش: ٢٦/٥/٨٨.
    [٢] ـ ابن منظور، لسان العرب، ج ٩، ص ٤٣ / اسماعيل‌بن حمّادجوهري، الصحاح تاج اللغة، ج ٤، ص ١٣٤٣ / فخرالدين طريحي،مجمع البحرين، ج ١، ص ٤٩٠ / محمّدمرتضي زبيدي، تاج العروس، ج ١، ص ٢٨.
    [٣] ـ خليل‌بن احمد فراهيدي، العين، ج ٣، ص ٢١١.
    [٤] ـ حسين توفيقي، آشنايي با اديان بزرگ، ص ٩٩ / توماس ميشل،كلام مسيحي، ص ٢٣ و ٢٤.
    [٥] ـ محمّدبن حسن طوسي، التبيان في تفسيرالقرآن، ج ١، ص  ٣١٣/ سيدهاشم بحراني، البرهان في تفسيرالقرآن، ج ١، ص ٢٥٢ /محمّد سبزواري نجفي، الجديد في تفسير القرآن، ج ١، ص ٩٧ /محمّدجواد بلاغي، آلاءالرحمن في تفسير القرآن، ج ١، ص ١٠٢ /محمّدبن حسن شيباني، نهج‌البيان عن كشف معاني القرآن، ص١٦٥ / ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، ج ١، ص ٣١٣.
    [٦] ـ ابوطاهر فيروزآبادي، تنويرالمقاس من‌تفسيرابن‌عباس،ص١٢.
    [٧] ـ محمّد رشيدرضا، المنار، ج ١، ص ٣٥٥.
    [٨] ـ سيدمحمود آلوسي، روح المعاني، ج ١، ص ٢٩٨ / سيدمحمّدحسين فضل‌اللّه، من وحي‌القرآن، ج ٢، ص ١٩٧ / محمّدصادقي تهراني، الفرقان في تفسيرالقرآن، ج ٢، ص ٢٨.
    [٩] ـ عبدالرحمن‌بن احمد نسفي، تفسير نسفي، ص ٤٥ / محمود زمخشري، الكشّاف، ج ١، ص ١٥٦ / محمّدبن حسين قمي نيسابوري، غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج ١، ص ٣٥٠ /طنطاوي جوهري، الجواهر في تفسير القرآن، ج ١، ص ٩٠ و ٩١ /محمّدبن احمد قرطبي، الجامع لاحكام القرآن، ج ١، ص ٣٥٢ /ابي الفرج جوزي بغدادي، الجامع لاحكام القرآن، ج ١، ص ٣٨٢ /جلال‌الدين سيوطي، الدر المنثور، ج ١، ص ١٩٨ / ابن ابي‌حاتم، تفسير القرآن العظيم، ج ١، ص ١٤٩ / فضل‌بن حسن طبرسي،جوامع الجامع، ج ١، ص ١٠٩.
    [١٠] ـ سيدمحمود آلوسي، روح المعاني، ج ١، ص ٢٩٨.
    [١١] ـ فخر رازي، مفاتيح الغيب، ج ١، ص ٥٦١. البته وي تحريف الفظي را در صورتي كه تأثيري در احتجاج خداوند با بندگان نداشته باشد، مي‌پذيرد و نيز، ر.ك: محمّد صادقي تهراني، الفرقان في تفسير القرآن، ج ٢، ص ٢٨ / عبداللّه‌بن عمر بيضاوي، انوارالتنزيل،ج ١، ص ٨٩.
    [١٢] ـ ر.ك: فضل‌بن حسن طبرسي، مجمع البيان، ج ١، ص ٢٨٥ /فخرالدين رازي، مفاتيح الغيب، ج ١، ص ٥٦٥.
    [١٣] ـ ر.ك. سيد محمّدحسين طباطبائي، الميزان، ج ١، ص ٢١٢ /ناصر مكارم شيرازي و ديگران، تفسير نمونه، ج ١، ص ٣١٣.
    [١٤] ـ محمّدبن محمّدرضا قمي مشهدي، كنزالدقائق و بحرالغرائب،ج ٥، ص ١٦٩.
    [١٥] ـ ابوالفتوح رازي، روض‌الجنان، ج ٨، ص ٣٧٤.
    [١٦] ـ محمّدبن مسعود عيّاشي، تفسير عيّاشي، ج ٢، ص ٣١.
    [١٧] ـ محمّدبن جرير طبري، جامع‌البيان، ج ١، ص ٣٠٠ / ابن ابي حاتم، تفسير القرآن العظيم، ج ١، ص ١٥٤ / سيدمحمود آلوسي،روح‌المعاني، ج ١، ص ٣٠٣ / محمدبن حسن طوسي، التبيان، ج ١،ص ١٠٢ / فضل‌بن حسن طبرسي، مجمع‌البيان، ج ١، ص ٢٩٢.
    [١٨] ـ سيدمحمود آلوسي، روح المعاني، ج ١، ص ٣٠٣. البته آلوسي يگانه ناقل اين قول است.
    [١٩] ـ ابن عباس، قتاده، ابن زيد و سفيان به نقل از: ابي‌الفرج جوزي، زادالمسير في علم‌التفسير، ج ١، ص ٨٢ / ابي‌طاهر يعقوب فيروزآبادي، تنويرالمقياس من تفسير ابن عباس، ص ١٢ /طنطاوي، الجواهر في تفسير القرآن، ج ١، ص ٩١ / جلال‌الدين سيوطي، الدر المنثور، ج ١، ص ٢٠١ و ٢٠٢ / ابوالفتوح رازي، روض الجنان، ج ٢، ص ٢٧ و ٢٨ / سيد عبدالحسين طيب،اطيب‌البيان، ج ٢، ص ١٧٣ / محمّدبن حبيب‌اللّه سبزواري نجفي،ارشاد الاذهان، ج ١، ص ١٧ / همو، الجديد في تفسير القرآن، ج ١،ص ١٠١ / بهاءالدين لاهيجي، تفسير شريف لاهيجي، ج ١، ص  ٧٢/ سيدهاشم حسيني بحراني، البرهان في تفسير القرآن، ج ١، ص٢٥٨ / سيد نصرت امين بانوي اصفهاني، مخزن العرفان در تفسيرقرآن، ج ١، ٣٨٠ / سيد علي‌اكبر قرشي، احسن الحديث، ج ١، ص١٧٣ـ١٧٤ / ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، ج ١، ص ٣١٦.
    [٢٠] ـ عبدعلي عروسي حويزي، نورالثقلين، ج ١، ص ٩٢ / محمّدمشهدي قمي، كنزالدقائق، ج ٢، ص ٦١. صاحبان اين دو تفسيرروايت يادشده را از طبرسي نقل كرده‌اند. ر.ك: احمدبن علي طبرسي، الاحتجاج، ج ٢، ص ٢٦٤.
    [٢١] ـ احمدبن ابي‌سعد ميبدي، كشف‌الاسرار و عدة‌الابرار، ص ١١ /سيد علي‌اكبر قرشي، احسن‌الحديث، ج ٢، ص ١١٧ / محمّدبن حبيب‌اللّه سبزواري نجفي، ارشاد الاذهان، ج ١، ص ٦٥ / همو،الجديد في تفسيرالقرآن، ج ٢، ص ٨٧.
    [٢٢] ـ محمّدبن جرير طبري، جامع‌البيان، ج ٣، ص ٢٣٢ / عتيق‌بن محمّد سورآبادي، تفسير سورآبادي، ج ١، ص ٢٩٦ / سيدمحمّدحسين فضل‌اللّه، من وحي‌القرآن، ج ٦، ص ١٢١.
    [٢٣] ـ محمّدجواد بلاغي، غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج ٣، ص٢٣٢ / محمّد مشهدي قمي، كنزالدقائق، ج ٣، ص ١٤٠ / ملّافتح‌اللّه كاشاني، زبدة التفاسير، ج ١، ص ٥١٢ / محمّد صادقي تهراني، الفرقان، ج ٥، ص ٢٠٨ / حسن مصطفوي، تفسير روشن، ج٤، ص ٢٩٣ / سيد محمّدحسين طباطبائي، الميزان، ج ٣، ص ٢٦٥.
    [٢٤] ـ ابوطاهر فيروزآبادي، تنوير المقياس من تفسير ابن عباس، ص٥٠ / عبداللّه‌بن عمر بيضاوي، انوارالتنزيل، ج ٢، ص ٢٤ / محمود زمخشري، الكشاف، ج ١، ص ٣٧٧ / فخرالدين رازي، مفاتيح‌الغيب، ج ٨، ص ٩٥ / طنطاوي، الجواهر في تفسير القرآن،ج ٢، ص ١٣١ / محمّدبن حسين قمي نيسابوري، غرائب القرآن ورغائب الفرقان، ج ٣، ص ٢٣٢ / محمّدبن احمد قرطبي، الجامع الاحكام القرآن، ج ٢، ص ١١٤٦ / ملّا فتح‌اللّه كاشاني، منهج الصادقين، ج ٢، ص ٢٥٧.
    [٢٥] ـ قتادة، ابن جريح و ربيع به نقل از محمّدبن حسن طوسي،التبيان في تفسيرالقرآن، ج ٢، ص ٥٠٨ و ٥٠٩ / ابن عباس، به نقل از ابن ابي‌حاتم، تفسير القرآن العظيم، ج ٢، ص ٦٨٤ـ٦٨٩ و نيز به نقل از: محمّدبن جرير طبري، جامع‌البيان، ج ٣، ص ٢٣٢.
    [٢٦] ـ ابن منظور، لسان العرب، ج ١٥، ص ٢٦٢ / راغب اصفهاني، المفردات، ص ٤٥٧.
    [٢٧] ـ فخرالدين رازي، مفاتيح الغيب، ج ١، ص ٩٥.
    [٢٨] ـ سيد محمّدحسين طباطبائي، الميزان، ج ٤، ص ٣٧٣.
    [٢٩] ـ سيد عبدالحسين طيب، اطيب البيان، ج ٤، ص ٩٣.
    [٣٠] ـ محمّدبن جرير طبري، جامع‌البيان، ج ٥، ص ٧٥ / محمّدبن حسين قمي نيسابوري، غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج ٥، ص٥٢ـ٦١ / محمّدبن احمد قرطبي، الجامع لاحكام القرآن، ج ٣، ص١٤٨٠ / محمّدبن حسن طوسي، التبيان، ج ٣، ص ٢١٣ / فضل‌بنحسن طبرسي، جوامع الجامع، ج ١، ص ٦٠٤ / محمدبن حبيب‌اللّه سبزواري نجفي، الجديد في تفسير القرآن، ج ٢، ص  ٢٩٥/ همو، ارشاد الاذهان، ج ١، ص ٩١.
    [٣١] ـ ابوطاهر فيروزآبادي، تنوير المقياس من تفسير ابن عباس، ص٧١ / عبدالرحمن‌بن احمد نسفي، تفسير نسفي، ص ١٧٧ / محمود زمخشري، الكشاف، ج ١، ص ٥١٦ / فضل‌بن حسن طبرسي، مجمع‌البيان، ج ٣، ص ٨٥ / محمّد مشهدي قمي، كنز الدقائق، ج ٣،ص ٤١٧ / ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، ج ٣، ص ٢٥٤.
    [٣٢] ـ طنطاوي، الجواهر في تفسير القرآن، ج ٣، ص ٥٠ / عبداللّه‌بن عمر بيضاوي، تفسير البيضاوي، ج ٢، ص ٣٥٠ / سيد عبدالاعلي موسوي سبزواري، مواهب الرحمان، ج ٨، ص ٢٤٧ / حسن مصطفوي، تفسير روشن، ج ٥، ص ٤٠١.
    [٣٣] ـ محمّد صادقي تهراني، الفرقان، ج ٧، ص ٩٤.
    [٣٤] ـ سيد هاشم بحراني، البرهان، ج ٢، ص ٦٨.
    [٣٥] ـ محمّدبن‌حبيب‌اللّه‌سبزواري‌نجفي، ارشاد الاذهان، ج١، ص١١٤.
    [٣٦] ـ ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، ج ٤، ص ٣١٣.
    [٣٧] ـ فخرالدين رازي، مفاتيح الغيب، ج ١١، ص ١٤٨ / محمّدبن احمد قرطبي، الجامع لاحكام القرآن، ج ٣، ص ١٦٩ / سيدعلي‌اكبر قرشي، احسن الحديث، ج ٣، ص ٢٣٧.
    [٣٨] ـ ابوطاهر فيروزآبادي، تنوير المقياس من تفسير ابن عباس، ص٩٠ / جلال‌الدين سيوطي، الدرالمنثور، ج ٢، ص ٢٦٨ / بهاءالدين الاهيجي، تفسير شريف لاهيجي، ج ١، ص ٦٢٥ / افزون بر مفسرانيادشده، عبارات مفسراني همچون بيضاوي (انوارالتنزيل، ج ١،ص ٤١٧(، نسفي (تفسير نسفي، ص ٢١٤)، محمود زمخشري(الكشاف، ج ١، ص ٦١٥) و طنطاوي (غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج ٧، ص ٦٨) نيز به تحريف لفظي نزديك‌تر است.
    [٣٩] ـ محمّد رشيدرضا، المنار، ص ١٢. البته برخي از مفسران نيز هردو نوع تحريف را بيان كرده‌اند، اما در اين‌باره كه اين تحريفات درتورات بوده يا نه؟ نكته خاصي را بيان نكرده‌اند. ر.ك. محمّدبن حسن طوسي، التبيان، ج ٣، ص ٤٧٠ / محمّد صادقي تهراني، الفرقان، ج ٨، ص ٢٢٤ / سيد محمّدحسين طباطبائي، الميزان، ج٥، ص ٢٤٥.
    [٤٠] ـ فضل‌بن حسن طبرسي، مجمع‌البيان، ج ٣، ص ٣٠١ / سيدمحمّدحسين طباطبائي، الميزان، ج ٥، ص ٣٤٧ / محمّدبن حبيب‌اللّه سبزواري نجفي، ارشادالاذهان، ج ١، ص ٩١ / سيدمحمّدتقي مدرسي، من هدي القرآن، ج ٢، ص ٣٧٦ / محمّدمشهدي قمي، كنزالدقائق، ج ٤، ص ١١٧ / حسن مصطفوي، تفسيرروشن، ج ٧، ص ٧٥.
    [٤١] ـ محمود زمخشري، الكشاف، ج ١، ص ٦٣٣ / بهاءالدين لاهيجي، تفسير شريف لاهيجي، ج ١، ص ٦٥٥ / سيد علي‌اكبرقرشي، احسن الحديث، ج ٣، ص ٧٣.
    [٤٢] ـ ابوطاهر فيروزآبادي، تنويرالمقياس من تفسير ابن‌عباس، ص٩٣ـ٩٤ / محمّدبن جرير طبري، جامع البيان، ج ٦، ص ١٥٢ـ١٥٣ /فخرالدين رازي، مفاتيح الغيب، ج ١١، ص ١٨٤.
    [٤٣] ـ محمّدبن حسين قمي نيسابوري، غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج ٧، ص ٩٨ / عبداللّه‌بن عمر بيضاوي، تفسير بيضاوي،ص ٤٢٩ / طنطاوي، الجواهر في تفسيرالقرآن، ج ٣، ص ١٨٧ /محمّد رشيدرضا، المنار، ج ٦، ص ٣٨٩.
    [٤٤] ـ علي‌بن ابراهيم قمي، تفسير قمي، ج ١، ص ١٦٨ / عتيق‌بن محمّد سورآبادي، تفسير سورآبادي، ج ١، ص ٥٦٥.
    [٤٥] ـ مقاتل‌بن سليمان بلخي، تفسير مقاتل‌بن سليمان، ج ١، ص٤٧٥ / محمّدبن محمّدرضا قمي مشهدي، كنزالدقائق، ج ٤، ص١١٧ / احمدبن ابي‌اسعد ميبدي، كشف‌الاسرار و عدة‌الابرار، ج ٣،ص ١١٧ / سيد محمّدحسين طباطبائي، الميزان، ج ٥، ص ٣٣٩.
    [٤٦] ـ فضل‌بن حسن طبرسي، مجمع البيان، ج ٣، ص ٢٩٩ـ٣٠٠.
    [٤٧] ـ ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، ج ٤، ص ٣٨١ـ٣٨٢.
    [٤٨] ـ مقاتل‌بن سليمان بلخي، تفسير مقاتل‌بن سليمان، ج ١، ص٤٧٥ـ٤٧٦.