نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ١٣ - بهائيگري
اصول و مباني اعتقادي
اميرحسين منطقي[١]
چكيده
اصول اعتقادي هر دين و آييني نمايانگر اتقان و ميزان پايبندي آن به دادههاي عقلاني است. اين مقاله با رويكرد نظري و روش كتابخانهاي، و با هدف شناخت عقايد بهائيت و نقد و بررسي آن به كاوش در اين زمينه پرداخته كه برايند آن چيزي جز تناقض، تزلزل و غير وحياني بودن اصول و مباني اعتقادي بهائيت نيست. از آنرو كه توجه به رويكرد سياسي، روش تبليغي و احكام عملي در اين مسلك براي روشنتر شدن بحث ضروري به نظر ميرسد، به آنها نيز اشارهاي شده است. عليرغم اينكه «تأويل» در اين مسلك باطل شمرده شده است، اما در عمل براي فرار از شبهات و انتقادهاي وارد بر عقايدشان، دست به تأويلاتي زدهاند كه به دليل نامعقول بودن، خود نياز به تأويلاتي ديگر دارند. اينها همه بيانگر اين است كه چنانچه دين منشأ الهي نداشته باشد، با مشكلات جدي مواجه خواهد شد.
كليدواژهها: خدا، قيامت، بهشت، جهنم، تأويل.
مقدّمه
در تاريخ تفكر بشر، بر وجود امري مقدس و ماورايي در جهان خلقت تحت عنوان «خدا» تأكيد شده است. عقل و فطرت و اعتراف عيني و التزام عملي آدميان به خالق مقدس، مؤيّد اين نكته ميباشد. انديشه خانمانسوز مرگ، رنجش از ظلم و بيداد و مسائلي از اين دست كه راهحل خود را در علم و ذهن مخلوق نمييابد، وجود «دين» را امري قطعي و ضروري كرده است.
دو نوع دين در عالم وجود دارد:
الف. دين اصيل: ديني كه از طرف خداوند جهان براي هدايت بشر نازل گشته، هرچند بعد از مدتي به واسطه تكامل اوضاع بشر از جانب باريتعالي منسوخ گرديده باشد.
ب. دين غير اصيل: مجعولات و بست و بندهايي كه داراي اصل صحيح آسماني نبوده و مخلوق اوهام و ساخته سياستهاي هواپرستانه و استعماري است.
مسلك بابي و بهائيگري از نوع دوم بوده و قرائن عديدهاي بر اين مطلب دلالت دارد.
قانون تجزيه و تحليل و نيز قانون علت و معلول ابزار مناسبي براي شناخت اصالت يك دين ميباشد. خود بهائيان نيز به همين دليل تلاش بسيار ميكنند تا مؤلفات باب و بها و احكام و عقايدشان را از انظار پوشيده نگه دارند تا آنجا كه خود پيروان اين مسلك هم از عقايد و احكام و مبادي و مباني اين مسلك اطلاع ندارند. از اينرو، ميتوان گفت: اين مسلك بر اساس بياطلاعي پيروانش بنا شده است.
در زمينه اعتقادات بهائي، مطالبي به صورت پراكنده در برخي منابع مطرح گرديده است، ولي چون اين مقاله درصدد معرفي عقايد بهائيت به نحو موجز و مستند است، قصد دارد با پرداختن به مفاهيم اعتقادي نظير خدا، قيامت،
بهشت و جهنم كه در اسلام ناب محمدي بديهي هستند، ولي در بهائيت از معناي تأويلي خاصي برخوردارند، به اين سؤالات پاسخ دهد: ١. آيا عقايد بهائيت از اتقان علمي و عقلي برخوردار است؟ ٢. منبع جعل احكام و عقايد در بهائيت چه كسي يا چه چيزي است؟
تاريخچه
الف. علت محدثه (پيدايش) مسلك بهائيت
١. علل داخلي: در خصوص علل داخلي، ميتوان به دو عامل ذيل اشاره كرد:
ـ جريان فكري كه محصول اوضاع و شرايط خاص زمانه بود.
ـ روحيات دروني و شخصيت سران مسلك.
٢. علل خارجي: هر دو شيطان روس و انگليس به نوعي در تخمريزي و انعقاد نطفه اين مسلك همدست شدند.[٢] حسينعلي مانند باب مسلكي را بر اساس خواستههاي سياسي وزارت مستعمرات انگليس به وجود آورد تا «بابيه» ساخته دست روس،[٣] قدرت اجتماعي غير قابل كنترل نشود؛ سياست هميشگي دولتهاي قدرتمند براي مهار نيروهاي انقلابي.[٤] انگليسها از تحريك و تربيت و تقويت شيخاحمد احسايي[٥] فتنه «ركن رابع» را به وجود آوردند و روسها توسط دالگوركي[٦] از طريق كاظم رشتي زمينه ادعاي قائميت عليمحمّد شيرازي را فراهم كردند. سپس هر دو سفارت روس و انگليس براي حفظ و حمايت آنچه به وجود آورده بودند به همكاري با يكديگر پرداختند؛ چنانكه ازليان از حمايت انگلستان، و بهائيان از حمايت روس برخوردار شدند و براي اينكه به قدرتي مهار نشدني تبديل نشوند آنها را در مقابل يكديگر قرار دادند. بهائيان با خيانت به روسيه، به ذيل عنايت دايه انگليسي درآمدند و پس از مدتي به ارباب انگليسي هم پشت كردند و به مولاي پولدار و سخاوتمندتري مثل آمريكا پناه آوردند.[٧]
ب. علل مبقيه (استمرار)
برخي از علل مبقيه مسلك بهائيت عبارتند از:
١. وضعيت روحي و حالات رواني و شخصيتي سران مسلك؛
٢. عوامل درون مسلكي و شرايط زماني و مكاني؛
٣. شكنجه پيروان باب از سوي حكومت به علت ترور نافرجام ناصرالدين شاه.[٨] به اعتقاد يكي از صاحبنظران، اين شكنجهها سبب انتشار مسلك بابيان در ايران، هند و تركيه شد.[٩]
٤. اقدامات و برنامههاي بزرگان بها؛ از جمله:
ـ اختصاص دعوت اين طايفه به طبقات بياطلاع جامعه: بسياري از بابيان و بهائيان از عقايد ديني خودشان مثل هور قليا و تناسخ[١٠] و احكام و عقايد دينشان بياطلاعند. به تصريح يكي از مستبصران، بهائيان دو دستهاند: دستهاي از آنها انسانهاي فريبخورده و ناآگاهند كه به دام افتاده و غافلند؛ بهائيت يا به صورت موروثي به آنان رسيده و يا به علت عدم دانش كافي از دين و ديانت، در دام آن افتاده و بهائيت را به عنوان ديني فرستاده شده از سوي خدا پذيرفتهاند و بدون كوچكترين دليل قانعكنندهاي ادعاي اربابان بهائيت را پذيرفتهاند. دسته دوم كسانياند كه در رأس تشكيلات بهائي قرار دارند و از سياسي بودن فرقه اطلاع دارند، ولي به خاطر حفظ منافع، اعتراف نميكنند.[١١]
خواندن كتابهاي ضد بهائيت براي بهائيان به شدت ممنوع است. در پاسخ به شبهات، بعضا اين طور جواب ميدهند كه كافي است ما فقط جمال مبارك [ميرزا حسينعلي] را بشناسيم و از عشق او سرمست شويم؛ آفتاب آمد، چه دليلي بهتر از اين؟! بهائيان را فقط عاشق (عاشق بهاء و عبدالبهاء) بار ميآورند نه عاقل.[١٢]
يكي از دستورات تشكيلات بهائي اين است كه به پيروان خود ميآموزند اگر از علت بهائي شدن سؤالي از شما كردند بگوييد: تفتيش عقايد ممنوع، و حق بحث كردن نداريد و از دين نبايد حرفي بزنيد! حال آنكه ايشان در تبليغ دينشان اين شعار را سر نميدهند.[١٣]
ـ كار كردن بر روي ذهن بچههاي بهائي؛
ـ پر كردن اوقات آنها با برنامههاي خاص تا آنجا كه ملاك كرامت انساني قرار ميگيرد؛
ـ بها دادن ظاهري به اهل بهائيت و حمايت از آنها؛
ـ منع از مجاورت با علماي مسلمان و تحصيلكردهها؛
ـ كيفيت برخورد با نجاتيافتگان از بهائيت: صبحي پس از اينكه گوشهاي از چگونگي رفتار بهائيان با خود را ـ آن زمان كه صبحي مستبصر ميشود ـ به رشته تحرير درميآورد مينويسد: «اگر بخواهم گزارش بسياري از مردم را كه به دست آنها [بهائيان ]نابود شدند بگويم به دفتري جداگانه نياز ميافتد.»[١٤]
ـ ادامه همكاري و سرسپردگي عميق و همهجانبه با دولتهاي استعماري؛
ـ صرف هزينههاي سنگين؛
ـ نفوذ در حكومت پهلوي؛
ـ ديدگاه و راهحل متخذ در امر شهوت و ازدواج؛
ـ ارائه آمار تقلبي در مورد تعداد بهائيان؛
ـ كيفيت تبليغ؛
ـ عقبمانده و رواني معرفي كردن كسي كه عليه بها يا مسلك او حرفي بزند.[١٥]
نقش استعمار در پيدايش و بقاي بهائيت: آنقدر مسئله بهائيت و حفظ «بها» براي روس اهميت دارد كه شخصي مثل دالگوركي را به ايران ميفرستد و مبالغ بسيار كلاني هم براي تحقق اهداف پليد خود هزينه ميكند. اين جاسوس آنقدر نفوذ دارد كه در قضيه نجات حسينعلي، حكومت را تهديد ميكند كه اگر يك مو از سر حسينعلي كم شود نهرهاي خون در اين شهر جاري خواهد شد.[١٦]
دالگوركي درباره اسلام چنين مينويسد:
پس از پنج سال و چند ماه كه در ايران بودم به من ثابت شد كه دين اسلام بر حق است و ميتواند بشر را سعادتمند كند و هيچ شك و شبههاي براي من باقي نمانده بود و نيت كرده بودم كه در حضور امپراتور و اعيان و بزرگان دولت مدلل كنم كه دين اسلام ناسخ تمام اديان است و هيچ دين ديگري هم بعد از آن نخواهد آمد و قبول اين دين براي عموم مردم، هم اجر آخرت دارد، هم اجر دنيا. ولي پس از حضور در وزارت خارجه و هزاران سؤال و جواب، چنان يافتم كه حرفي بر زبان جاري نكنم؛ زيرا الكساندر دوم پادشاه و امپراتور روسيه به شخصه مرا خفه خواهد نمود.[١٧]
نكته قابل ذكر اين است كه برخي از دينشناسان بزرگ و مشهور غربي نيز بهائيت را نه از اسلام ميدانند و نه از شيعه، بلكه ريشه آن را در شيخيگري احسائي ميدانند.[١٨]
عقيده كلي بهائيت در سياست
موارد ذيل، مشخصكننده ديدگاه بهائيان در سياست است:
ـ اقدامات ميرزا براي رسيدن به قدرت؛
ـ اقدامات سياسي و راپورتچيگريهاي او؛
ـ عامليت بهائيان در قتل طيب؛
ـ خصومت آنان با جشنهاي نيمه شعبان؛
ـ شادي آنها در شهادت رزمندگان ايراني در طول جنگ؛
ـ شادي آنها از رحلت بنيانگذار انقلاب اسلامي حضرت امام خميني قدسسره؛[١٩]
ـ همكاسگي ميرزا و پيروان و جانشينانش با كشورهاي استعماري متخاصم با اسلام؛
ـ مقابله جدّي علماي اسلام، از جمله آيهاللّه بروجردي، امام خميني و مرحوم فلسفي با او و عقايدش.[٢٠]
از نظر بهائيت، ادني مداخله سياسي قلبا و ظاهرا و لسانا و باطنا طبق قول ولي امر اللّه جايز نيست. يكي از محققان علت اين كار را دو عامل ميداند:
١. موقعيت سياسي، مداخلههاي سياسي، سرسپردگيها و حمايت مأموران خارجي از بهائيان را پنهان سازند؛
٢. در راستاي سياست خارجي و اشخاص سياسي خارجي، تحت عنوان «عدم دخالت سياسي» از آزاديخواهان و وطنخواهان حمايت نكرده، موجب تقويت وضع موجود شوند.[٢١]
آنگاه كه عثماني از انگلستان شكست خورد، ميرزا شروع به حمايت از انگلستان و جاسوسي براي اين كشور كرد. بعدها كه قضيه جاسوسي او لو رفت، حاكم عثماني درصدد اعدامش برآمد كه اربابان انگليسياش به دادش رسيدند و لقب «سر» به او دادند. در همان زمان بايد از او سؤال ميشد: آيا بدا در حكم خداي بهائيت حاصل شد كه سرسپاري از عثماني به انگلستان تغيير يافت؟![٢٢]
اين جمله نيز از بها است كه «كن كشعلة النار لاعدائي»؛ يعني: با دشمن من، همچون شعله آتش باش![٢٣]
در خصوص ارتباط بهائيت با آمريكا، انگليس، اسرائيل و پهلوي، مباحث گستردهاي صورت گرفته كه پرداختن به آنها از حوصله اين نبشتار خارج است.[٢٤]
ادلّه چهارگانه بهائيان و نقد آنها
پيش از پرداختن به بحث مزبور، تذكر چند مطلب ضروري است:
١. خلاصه پنجاه كتاب مهم عقيدتي و احكامي بهائيت به همراه نقد آنها، در كتاب باارزش محاكمه و بررسي باب و بهاء به قلم ح. م. ت.[٢٥] در يك جلد موجود است.
٢. از ديگر كتبي كه برخي از عقايد و سخنان و سوابق باب و بها را از چهل و شش مأخذ بابي و بهائي نقل و سپس انتقاد ميكند، كتاب ماجراي باب و بهاء نوشته مصطفي حسيني طباطبايي است.
٣. قويترين ادلّهاي كه در دفاع از مسلك بهائيت نوشته شده كتاب فرائد ابوالفضل گلپايگاني است. هرچند تبرّي وي از مسلك بهائيت در واقع، تبرّي از آن كتاب نيز هست، لكن برخي از ادلّه مطرح شده را بررسي ميكنيم؛ چراكه با رد و تضعيف ادلّه، مدعا (حقانيت مهدويت باب و پيامبري باب و بها) نيز تضعيف و رد خواهد گرديد.
الف. استدلال به آيات
١. «هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ أَن يَأْتِيَهُمُ اللّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمَامِ وَالْمَلآئِكَةُ وَقُضِيَ الأَمْرُ وَإِلَي اللّهِ تُرْجَعُ الأمُورُ»؛[٢٦] آيا انتظار آنان جز اين است كه خدا و ملائكه (سوار) بر پارههاي ابر سفيد به سوي آنان بيايد؟...
استدلال: معناي آيه اين است كه مردم انتظار نميكشند مگر اين را كه خدا با ملائكه بر روي پارههاي ابر بيايند و چون آمدن خداوند محال است، لابد مقصود از آيه آمدن مظاهر خداست و مظاهر جز علي محمّد باب و حسينعلي بها كس ديگري نيست.
پاسخ: آيه مذكور در توبيخ كساني است كه هر چه ادلّه و معجزه از سوي پيامبران براي آنها نمايان ميشد باز انكار ميكردند تا آنجا كه از موسي عليهالسلام درخواست كردند تا خدا خود را به بنياسرائيل طوري نشان دهد كه آنان با چشم ظاهري خدا را ببينند. آيه هم ميگويد: لابد منتظرند خدا با ملائك سوار بر ابر براي هدايت اينها بيايد؛ البته اين كار غيرممكن است.
اين مسئله چه ربطي به مدعاي گلپايگاني دارد؟ در حقيقت، او براي اثبات ادعاي پيامبري، تمسّك به ادعاي ديگري كرده نه تمسّك به دليل؛ يعني اينكه از او پرسيده شد: چرا باب و بها پيامبرند؟ او ميگويد: به دليل اينكه مصداق آيهاند. حال آنكه مصداق اين آيه بودن، خود ادعاي دومي است نه دليل بر ادعاي اول.
٢. «وَاسْتَمِعْ يَوْمَ يُنَادِ الْمُنَادِ مِن مَكَانٍ قَرِيبٍ يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ بِالْحَقِّ ذَلِكَ يَوْمُ الْخُرُوجِ»؛[٢٧] گوش كن در روزي كه نداكننده از مكان نزديكي ندا ميكند. روزي كه فرياد را ميشنوند. به حق، آن روز خروج است.
استدلال: مفسّران اهل تسنن و اهل تشيع در تفسير اين آيه متفقالقولند كه نداي الهي از صخره بيتالمقدس بلند ميشود؛ يعني از «جبل كرمل» كه در تورات از آن به «جبل مقدس» و «جبل بيتاللّه» تعبير شده است.
پاسخ: اولاً، هيچ روايتي و در خود آيه، قرينهاي در مورد اينكه مراد از «مكان قريب» صخره بيتالمقدس باشد، وجود ندارد.
ثانيا، همه مفسّران «مكان قريب» را اينگونه تفسير نكردهاند، بلكه اغلب آنها در تفسير «مكان قريب» گفتهاند: مكان خاصي نيست، بلكه كنايه از اين است كه صداي منادي مذكور در آيه بر هيچكس مخفي نخواهد ماند و همه آن را طوري خواهند شنيد كه هر كس در هر كجا كه باشد ميپندارد كه اين صدا از همان نزديكي ميآيد. عده ديگري از مفسّران هم گفتهاند: مراد از ندا در اين آيه، صدايي از جانب آسمان است كه قبل از ظهور مهدي موعود (عج) واقع ميشود و نام آن حضرت و پدرش را فرياد ميكند.
ثالثا، بر فرض كه از بين دهها مفسّر، يكي همان قول ميرزا را بگويد يا اصلاً همه مفسّران بگويند، اين مطلب چه ربطي به جبل كرمل و شهر عكا كه گلپايگاني ميگويد دارد؟ صخره بيتالمقدس سنگ معروف بزرگي است در مسجد بيتالمقدس در شهر قدس. معلوم نيست چطور ميرزا اين صخره را تبديل به كوه كرده و آن را هم از قدس به شهر عكا برده است؟!
٣. «يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ»؛[٢٨] در آن روز خداوند مكافات و جزاي آنان را كه بر اساس حق است، به طور كامل خواهد داد و آنان ميدانند كه همانا خداوند حق آشكار است.
پيش از بيان استدلال، لازم است متذكر شويم كه عقيده بابيها و بهائيها اين است كه مهدي موعودي كه در روايات وعده آمدن او داده شده است داراي دين مستقل و جديد و كتاب و سنت جديدي غير از قرآن و اسلام است و به همين دليل هم ادعاي مهدويت و ادعاي پيامبري باب را دو ادعا نميدانند؛ چون ميگويند: مهدي ـ در واقع ـ يك پيامبر جديد است. در بررسي استدلال گلپايگاني به روايات، به اين مسئله خواهيم پرداخت.
استدلال: و اين جمله صريح است بر اينكه چنين ظهور عظيمي، بيانگر مقام نيابت و خلافت و امامت نيست، بل بياني از ظهور كلي و مقام شارعيت و سلطنت الهيه است. با اينكه در مقام بيان موعود، همين آيات و القاب عظيمه كافي بود، معذلك از براي تنصيص بر اينكه در اين يوم عظيم ديانت متجدد خواهد شد و شريعت جديده ظهور خواهد نمود، اين آيه مباركه نازل شد؛ يعني در آن روز حق ـ جلجلاله ـ دين حق را وافيا (يعني به طور كمال) به خلق عنايت خواهد فرمود و اين در غايت وضوح است كه مقصود از اين دين كه در آيه كريمه وعده فرموده است كه به خلق عنايت كند دين اسلام نيست؛ زيرا كه دين اسلام در ظهور حضرت رسول صلي الله عليه و آله وافيا نازل شد و آن حضرت كاملاً به خلق ابلاغ فرمود، بل مقصود شريعت جديده است.
پاسخ: اينجا هم ـ مثل مورد اول و بسياري از موارد ديگر ـ از جاهايي است كه اگر اين آيه به همراه دو آيه قبل از آن ديده شود، معلوم ميگردد كه معناي آيه اينگونه كه او ميگويد نيست. ترجمه دو آيه قبل با اين آيه چنين است:
كساني كه به زنان با ايمان پاكدامن، بياطلاع (از فحشا) نسبت زنا ميدهند، در دنيا و آخرت ملعون (و محروم از رحمت حق) بوده و براي آنان عذابي بزرگ است. روزي كه زبان، دستها و پاهاي آنان بر ضد ايشان به آنچه انجام ميدادند گواهي دهد. در آن روز خداوند مكافات و جزاي آنان را كه بر اساس حق است، به طور كامل خواهد داد و آنان ميدانند كه همانا خداوند حق آشكار است.
پس اشكال وي آن است كه بين معاني مختلف دين، «كيش و آيين» را گرفته، در حالي كه در اينجا هم مثل «مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ»به معناي «جزا» است.
٤. «وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ فَمَا مِنكُم مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ وَإِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ»؛[٢٩] و اگر به دروغ برخي سخنان بيپايه و اساس را به ما ميبست حتما ما او را با دست قدرت خود ميگرفتيم، سپس رگ حياتش را قطع ميكرديم و هيچيك از شما قادر به دفاع از او نبوديد و اين قرآن حقيقتا موجب تذكر پرهيزگاران است.
استدلال: حالا كه خدا رگ حيات باب كه هفت سال و بها كه چهل سال كتابهايي نوشتند و الواح صادر ميكردند و صريحا ميگفتند اينها كلمات خداست و به غير اذن او تكلم نميكنيم [قطع نكرد ]پس معلوم ميشود گفتههاي اينان بر حق بوده است.
پاسخ: در اين مورد هم، به آيات ديگر رجوع نشده است. به استناد آيات قبل، مرادْ شخص پيامبر صلي الله عليه و آله است و شامل ديگران نميشود؛ زيرا قرآن در مورد ديگران ميفرمايد: «ما آنهايي را كه به خدا افترا ببندند و شرك بورزند تا روزي كه در آن چشمها به عبرت و حسرت بنگرند، مهلت ميدهيم.»[٣٠] و نبايد بپندارند كه اين مهلت به سود آنهاست و بر اساس اين آيه، نه فقط باب و بها و دهها مرد ديگر كه به دروغ ادعاي خدايي و پيامبري ميكردند مهلت يافتند، بلكه صدها ظالم و ستمگر مثل حجاج بن يوسف ثقفي هم مهلت يافتند. ديري است كه اين فلسفه كه «پيروز مساوي با حق است و شكستخورده مساوي باطل» از هم تنيده است.
ب. استدلال به روايات
١. رواياتي كه در آنها گفته شده مهدي موعود با امر تازه و كتاب جديد و راه و روش نو و شيوه قضاوتي جديد قيام ميكند. گلپايگاني ضمن ذكر اين روايات در كتاب فرائد (ص ٢٩٥ـ٢٩٧) ميگويد: اين روايات به روشني دلالت ميكنند كه مهدي موعود مقام پيامبري خواهد داشت نه اينكه تابع دين و پيامبر ديگري باشد؛ زيرا داراي كتاب نو است كه ناسخ قرآن است و داراي سنت و دين جديد كه ناسخ سنت پيامبر اسلام و دين آن حضرت است.
پاسخ: اين روايات را از بحارالانوار نقل كرده، در حالي كه علّامه مجلسي در همين كتاب صدها روايت نقل كرده كه همگي آنها دلالت دارند بر اينكه مهدي موعود و قائم (عج) نيز مانند يازده امام پيش از خودشان جز مقام وصايت و خلافت پيلامبر صلي الله عليه و آله مقام ديگري نخواهند داشت. در رواياتي كه گلپايگاني به آنها استدلال كرده، همين مطلب ذكر شده و مطالبي درباره مهدي موعود آمده كه به هيچ وجه بر باب و بها تطبيق نميشود. خود باب هم به اين مسئله اعتراف كرده است؛ آنجا كه به دالگوركي ميگويد: من چطور ادعاي امام زماني بكنم، حال آنكه حتي نامم مهدي و نام پدرم حسن نيست. دالگوركي شرابي به او خورانده ميگويد:... پول از من ادعا از تو.[٣١]
حضرت مهدي (عج) احياگر دين رسولاللّه است نه آورنده دين ديگري. بر اين مطلب، روايات عديدهاي كه نام ائمّه اطهار عليهمالسلام و به ويژه اوصاف حضرت مهدي (عج) را بيان ميكنند شهادت ميدهند.
٢. رواياتي كه دلالت بر جوان بودن حضرت مهدي موعود (عج) هنگام ظهور ميكنند. آنها كه ظهور باب را انكار كردند به خاطر اين بود كه او را پيرمردي هزار ساله ميدانستند [در حالي كه روايت تصريح دارد او جوان خواهد بود و عليمحمّد هم جوان بود، پس خودش بود.]
پاسخ: در اينجا هم روايت به صورت ناقص آورده شده؛ يعني همان مقدار كه با ادعاي خودش مطابقت دارد بسنده شده و از ذكر بقيه روايات خودداري گرديده است. طبق احاديث، آن حضرت با سن بالا ولي قيافه كمتر از چهل سال ظهور ميكند. علاوه بر آن، در همان روايات اوصاف ديگري براي مهدي موعود (عج) ذكر شده كه حتي يكي از آنها هم بر عليمحمّد صدق نميكند.
آيا عليمحمّد فرزند نهم امام حسين عليهالسلام است و با نه واسطه نسلش به آن حضرت منتهي ميشود؟ آيا آنچنانكه وارد شده، حضرت عيسي عليهالسلام پشت سر باب نماز خواند؟ آيا ولادت عليمحمّد مخفي و عمرش طولاني بود؟ آيا بعد از ظهورش صلح جهان را گرفت يا دو جنگ جهاني؟ آيا بيعت هيچ سلطان طاغي بر گردن او نبود يا اينكه بعكس هميشه از دست حكومت در فشار و فرار بود و در نهايت هم به دست حكومت گرفتار و اعدام شد؟[٣٢] و دهها علامت ديگر.[٣٣]
ج. دليل تقرير
استدلال: بقا و نفوذ شريعت بين مردم دال بر صحت ادعاي مدعي است.
پاسخ: اولاً، نفوذي نداشته، هرچند آمار جعلي هم در اين زمينه بدهند كه توضيح آن گذشت.
ثانيا، بر فرض كه نفوذ كرده باشد، آيا نفوذ دال بر صحت و حقانيت است؟ آيا مهدي سوداني كه طرفداران بيشتري هم نسبت به بهائيت دارد، اين نشان حقانيت ادعاي مهدويت اوست؟
ثالثا، اگر عدم نفوذ دال بر بطلان آن شريعت باشد شامل بسياري از پيامبران هم ميشود؛ مثل پيامبران قوم عاد و ثمود، و لوط و صالح و پيامبراني ديگر از اين قبيل. گذشته از اينكه با درگذشت برخي از پيامبران، مردم دوباره به همان خرافهپرستي و بتپرستي روي آوردند.
د. دليل معجزه
گلپايگاني در اين مورد، بعد از چهل صفحه عبارتپردازي چيزي را به عنوان معجزه باب و بها نميتواند بشمارد. از اينرو، گاهي معجزات انبيا را انكار كرده، ميگويد: لزومي ندارد كه پيامبر معجزه ارائه كند تا كسي انتظار وقوع معجزه از باب و بها داشته باشد.
گاهي هم اخبار مربوط به آينده (اخبار غيبي) باب و بها را به عنوان معجزه شمرده، ولي به جاي ذكر معجزه باب و بها، طالبان را به محل خود ـ كه معلوم نيست كجاست ـ ارجاع ميدهد.[٣٤]
عقيده سران بهائيت در مورد مهدي موعود با الفاظ متفاوت، همان عقيده بها است كه امام و خانواده وي و مكانش را موهوم ميداند.[٣٥]
ادعاي الوهيت باب و بها
مهمترين عقيده بهائيت عقيده به پيامبري باب و بها است كه مورد بررسي قرار گرفت. البته هر دوي آنها ادعاي الوهيت و خدايي هم كردهاند كه بر اين مطلب ادلّه زيادي اقامه شده؛ از جمله، تصريح خود گلپايگاني است كه در اينباره ميگويد: عليمحمّد هفت سال و بها چهل سال الواحي نوشته، صريحا ميگفتند اينها كلمات خداست. يا جمله «اي اهل انشاء! نداي مالك اسماء را بشنويد كه از طرف زندان اعظم خود شما را ندا ميكند كه خدايي جز من مقتدر متسخر متعالي عليهم حكيم نيست... .»[٣٦]
در جايي ميگويد: «باسمي المهيمن علي الاسماء» و جاي ديگر ميگويد: «بسمي المشرق من الافق البلاء» و موارد ديگر.[٣٧]
از جمله ادلّه ادعاي الوهيت باب، نوشته وي در نامهاي به يحيي صبح ازل است: «اين نامهاي است از خداي زنده و برپادارنده جهان (باب) به سوي خداي زنده و برپادارنده جهان (صبح ازل). بگو همه از خدا آغاز ميشوند و همه به سوي او باز ميگردند.»[٣٨]
لازم به ذكر است كه بهائيان به ظاهر ميگويند ادعاي بها رجعت مسيح عليهالسلام و رجعت حسين عليهالسلام است، ولي در حقيقت، ادعاي او ادعاي الوهيت است.[٣٩] يكي از نجاتيافتگان چنين ميگويد: «بهائيان خدا را به فرمان خود بها[٤٠] به نام بها ميپرستند. و بها و باب را پيامبران خدا و صاحب زمان ميدانند و بها را به اندازه خدا و گاهي فراتر از خدا ميپرستند. همه دعا و نيايش و راز و نيازشان خطاب به بها و عبدالبها است.»[٤١] البته عبدالبها نبوت و قائميت باب را انكار كرده است.[٤٢]
در مورد ادعاي رجعت حسين عليهالسلام از سوي بها، خواهرش (عزّيه خانم) ضمن بيان برخي از جنايات بهائيان، چنين ميگويد:
... چنانكه بعضي از مؤمنينِ دينِ بيان، عدول كرده اين بيت را انشاء نموده در محافل ميخواندند و ميخنديدند:
اگر حسينعلي، مظهرِ حسين علي استهزار رحمت حق بر روان پاك يزيد![٤٣]
و ميگفتند كه ما هر چه شنيده بوديم حسين عليهالسلام مظلوم بوده است نه ظالم.[٤٤]
اصول دهگانه اعتقادي اسلام در بطلان اديان پس از اسلام
در زمينه عقايد، ما همان كتاب وزين محاكمه و بررسي باب و بها را معيار قرار داده، به اختصار مطالبي را ذكر ميكنيم. مطلب آغازين كتاب ـ پيش از پرداختن به بحث ـ به اين مضمون است كه اسلام داراي ده اصل محكم است كه به وسيله ثبوت هر كدام از اين اصول دهگانه، بطلان بهائيت و بابيت و هر حزب ديگري كه به نام دين جعل ميشود اثبات ميگردد. اين اصول دهگانه عبارتند از:
١. خاتميت دين رسول اكرم صلي الله عليه و آله
كتاب مزبور با استناد به شش آيه از قرآن، تصريح برخي از علما از جمله احسائي و سيد كاظم رشتي و استناد به ده روايت، به اين مطلب پرداخته است. در اينجا به ذكر سه آيه بسنده ميشود:
١. آيه ٤٠ سوره مباركه «احزاب»: محمّد پدر يكي از شماها نيست، او رسول پروردگار متعال و ختمكننده پيغمبران است و خداوند به هر چيزي عالم و دانا است.
٢. آيه ١٠٦ سوره «بقره»: آيتي از آيات الهي، منسوخ يا فراموش شده و متروك نميشود، مگر اينكه آيتي را كه بهتر از اولي يا نظير آن باشد ميآوريم.
كتابي كه بعد از قرآن مجيد به عنوان كتاب آسماني و هدايت انسان نازل ميشود بايد از هر حيث بهتر و جامعتر و مفيدتر از قرآن باشد و ما اگر قرآن مجيد را با كتابهاي سرا پا اغلاط (لفظي، ادبي، معنوي) بيان و اقدس و مطالب و احكام مسخرهآميز و درهم و خندهآور[٤٥] آنها مقايسه كنيم، پاينده بودن دين اسلام اثبات خواهد شد.
٣. آيه ٨٨ سوره «بنياسرائيل»: بگو اگر همه جن و انس اجتماع نمايند تا مانند اين قرآن را بياورند البته نخواهند توانست، اگرچه همديگر را ياري كرده و در اين مبارزه پشت به پشت يكديگر بدهند.[٤٦]
٢. حضرت وليعصر (عج) امام دوازدهم
بزرگترين دليل براي وجود حيات امام دوازدهم عليهالسلامدر مقابل سيد عليمحمّد و پيروانش، نوشتههاي خود او در مقام تمجيد و تجليل و تعظيم و اظهار اشتياق شديد او براي ملاقات با آن حضرت است كه پيش از ادعاي قائميت نوشته است.[٤٧] اما بعدها كه ابواب تأويل گشوده شد يكايك مطالب را تأويل كردند.
ما ميگوييم: اگر ـ چنانكه جناب بها ميگويد ـ قيامت يعني: قيام يك نفر براي اصلاح حال مردم؛ بهشت يعني: باغ وصال و لقاي شخصي كه دعوي مقامي ميكند؛ جهنم: يعني: به آتش فراق و جهل و خلاف سوختن؛ خداوند يعني: آن شخصي كه شما را تعليم و تربيت ميكند؛ معجزه يعني عاجزكننده يك مشت عوام و احمق و نادان (از دعويهاي پوچ و طلا و نقره و حيله و تزوير و سياست و تدبير)؛ كتاب آسماني يعني: آن كلماتي كه از سماي فكري و روح به زبان جاري ميشود و همچنين ساير قسمتها...، پس آيين و دين يعني چه؟ پس با امكان اين تأويلات و محتملات چرا مردم بيچاره را زيربار تكليف و قوانين ميبريد؟
جناب عبدالبها طي جملاتي[٤٨] نه تنها علايم ظهور قائم (عج) را به مسخره و استهزاء و تأويل تمام كرده، بلكه علايم قيامت و دوزخ و بهشت و جهان ديگر (از جمله: ميزان و صراط و حساب و ملائكه و حور و كوثر و غير اينها) را در رديف علايم ظهور شمرده و همه را واقع شده و منقضي و تمام شده ميداند. از اينروست كه ميگوييم: بهائيت آزادي مطلق و حرّيت كلي به مردم داده، مردم بيچاره را از زيربار تكليف و حدود و جزا و دوزخ و عذاب و آخرت و حساب و كتاب ميرهاند.
٣. مقام نبوت
مقام نبوت را هم باب و هم ميرزا فقط محتاج به نزول آيات ميدانند. پس در اين صورت، ميبايد صدها امثال حريري، كه جناب باب و بها از فهميدن جملات ايشان عاجزند، در رأس مقام نبوت قرار گيرند. يا خود صبح ازل كه آيات زيادي نازل كرده [!] و يا بها كه ده سال مقابل او خاضع بوده است.
٤. پروردگار جهان
بها ميگويد: «حينئذٍ اننّني انا اللّه لا اله الا انا كما قال النقطةُ (سيد باب) مِن قبل و بعينِه يقول من يأتي من بعد.»[٤٩] طبق اين گفته، مقام الوهيت خودش و باب را براي آيندگان ثابت ميكند. از سوي ديگر، طبق گفتههاي خودشان، بها خداي باب است.[٥٠]
پاسخ: جانشينان بها بايد پاسخ بدهند كه در صورتي كه توجه پيدا كردن به پروردگار جهان و مبدأ ظهور و مشرق آيات براي بشر غيرممكن بوده و به قول بها و عبدالبها «السَّبيل مقطوع و الطلب مردوده»، پس خود باب و بها در عبادات خودشان به كجا متوجه ميشدند؟ آنها كدام مرآت و مَجلي را در نظر ميگرفتند؟ آيا باب و بها از افراد بشر نبودهاند؟ آيا مرآت و مَجلي بودن بدون تحقق توجه و ارتباط صورت ميگيرد؟ و آيا مرايا و مَظاهر حق از مظهر بودن خودشان غافل بودهاند و مرآت بودن خودشان را نفهميدهاند؟
٥. توقيفي بودن عبادت
اصحاب باب ابتدا دو دسته بودند: دستهاي تصرف در شريعت اسلام را جايز نميدانستند، ولي دستهاي جايز ميدانستد. قرهالعين جزو اين دسته دوم بود. وي اولين فردي بود كه تصرف كرده، قانون حجاب و حكم صوم را نسخ كرد. بعدها معتقد شدند كه باب پيغمبر جديد برتر از پيامبران سابق است... و خداوند ظهور كرده و مذهب قبل منسوخ و قوانين قديم از ريشه درآمدهاند.[٥١]
بها تا زمان حياتش احكام را خودش معين و جعل ميكرد. وي دستور داد پس از مرگش بيتالعدل در اين زمينه تشكيل شود.[٥٢]
٦. قيامت و حشر و نشر
قيامت از نظر اسلام عبارت است از عود روح به بدن (معاد) و زنده شدن پس از مردن و حشر مردم براي ديدن نتيجه اعمال خوب و بدي كه دراين جهان به جا آوردهاند.
باب قيامت را روز ظهور شجره حقيقت [خودش] دانسته و گفته: احدي از شيعه يوم قيامت را نفهميده، بلكه همهموهوماامريراتوهمنمودهكهعنداللّهحقيقتندارد.[٥٣]
بها هم منظور از قيامت را قيام خودش دانسته، براي نبوت و از «ساعة» [كه در قرآن آمده و منظورْ قيامت است] ساعت بعثت خودش را اراده كرده است. بر اساس اين عقيده، آيات قرآن را به خودش تأويل مينمايد.[٥٤] پيشتر سخني در مورد قيامت و بهشت و جهنم از نظر آنان آورديم.[٥٥]
٧. مقام نبوت، موهبتي الهي
فضايل شخصي نبي بايد از جانب پروردگار جهان اعطا شود نه از راه رياضت و تحصيل. در اين باب، ادعاها و كلمات متناقضي دارند كه در برخي درصدد اثبات امي بودن باب و بها برآمدهاند. در حالي كه تصريح به تحصيل آنها كردهاند. حتي نام استادهايشان و علوم و كتبي كه با آن سروكار داشتهاند در منابع اصيل موجود است.
٨. نبوت و درستي
پيامبر صلي الله عليه و آله مردم را به سوي راستي و درستي و حقيقت دعوت كرده، از راههاي تزوير و تقلب و تدليس و دروغ نهي ميكند. خلاف موارد مذكور در مورد آنها با استناد به بيانات خودشان ثابت شده است. از جمله آنها، ادعاي قائميت و نبوت و الوهيت و عقيده آنها در مورد صراط و قيامت است كه منابع آنها پيشتر ذكر گرديد.
٩. كتاب آسماني
كتاب آسماني، هم از حيث محتوا و هم از لحاظ الفاظ و عبارات بايد در حد اعجاز باشد كه ديگران از آوردن آن عاجز باشند. درباره اين مطلب نيز پيشتر بحث شد.
١٠. دين و تناقض نداشتن
حقيقت هر قضيه بيش از يكي نيست. صدق هر كلامي يك رنگ بيشتر ندارد و قرآن به استناد آيه ٨٢ سوره «نساء» عاري از تناقض است.
در احسنالقصص در سوره ٨٦ ميگويد: «چون از سيد باب كلامي برخلاف قواعد متداوله شيطانيه شنيديد آن را رد نكنيد؛ زيرا كه ملك جهان براي پروردگار است و او به هر نحوي كه بخواهد در ملك خود تصرف ميكند.»
از عبارات باب به دست ميآيد كه او احتياجي به علوم متداوله ندارد، در دو شبانه روز نظير يك قرآن را مينويسد، متفكران جهان نميتوانند يك آيه آن را بفهمند و او «من يشاء كيف يشاء بما يشاء لما يشاء» است! سيد باب خداست، صبح ازل هم خداست، موجودات از سيد باب آفريده شده و به سوي او نيز برگشت و رجوع خواهند كرد و صبح ازل صراط بزرگ و حقي است كه مأموريت دارد كتاب بيان را حفظ كرده و مردم را به آن كتاب دعوت نمايد!
اين سخن نيز با مقام رسالت و نمايندگي او كمال تناقض و تنافي را داشته، از جهات متعدد با دعوي سيد باب سازگار نيست. از جمله تناقضات بها اعتراف به نيابت و وصايت صبح ازل تا چند سال است كه بعدا موضعش تغيير عجيبي ميكند.
احكام بهائيت
١. نماز و روزه: نماز و روزه از اول بلوغ واجب ميشود. نماز نه ركعت است براي خدا، نازلكننده آيات. حكم به عدم نماز جماعت داده شده، در حالي كه بر اساس شواهد تاريخي، خود ميرزا و پسرش تا آخر عمر پشت سر امام جماعت وقت نماز را به جماعت ميخواندند.
٢. قبله: همان جايگاه جسد بها در عكا است.
٣. سرقت: مرتبه اول، دزد را تبعيد و مرتبه دوم، او را زنداني كنند و بار سوم علامتي در پيشاني دزد بگذارند كه بدان وسيله شهرهاي خدا او را نپذيرند. به اين حكم، كه بهائيان آن را برجستهترين احكام اقدس ميدانند، چندين ايراد وارد شده است.[٥٦]
٤. زنا: ديه زنا نُه مثقال طلا براي بيتالعدل است. در صورت تكرار، دو برابر و الي آخر، كه در آن فرقي بين زناي محصنه و غيرمحصنه قرار داده نشده است.
٥. عيد: اعياد واجب روز ولادت بها و روز بعثت باب ميباشد.
٦. ازدواج: به عقيده بهائيان، ازدواج با بيش از يك زن حرام است.
ـ آزادي معاملات ربوي، الغاي حجاب زنان و ترك تراشيدن ريش مردان از ديگر احكام آنهاست.
ـ نفي روحانيت و ملغا نمودن اين نهاد نيز يكي از ابداعات بها است.[٥٧]
ـ در وضو گرفتن، شستن دستها تا مچ و شستن صورت در مرتبه اول با گلاب و در صورت نبودن آب، گفتن كلمه «اللّه».
ـ اَطهَر به جاي وضو و تطهير كافي است، علاوه بر اينكه مسح سر و پاها نيز لازم نيست.
ـ ميرزا بها ابتداي بلوغ زن و مرد را در سن شانزده سالگي و منتهاي آن را سن هفتاد سالگي دانسته است.
ـ نه روز در سال كسب و كار حرام است.[٥٨]
ـ عدم جواز ذكر گفتن بين مردم، حرام بودن سؤال كردن فقير [تكديگري] و نيز حرام بودن اعطاي چيزي به او، حلال بودن پوشيدن حرير براي مردان و جواز ريشتراشي براي آنها، حرام بودن بوسيدن دست، حرمت تراشيدن موي سر، تحريم نشستن بر روي منبر، جايز نبودن نشر كتابهايي كه صلاح بهائيت نيست به نام اينكه مخالفت با دولت است، حرام دانستن تقيه (با آنكه خودشان به شدت تقيه ميكردند)، جواز غنا، تحريم سفرهاي زيارتي مگر اينكه براي زيارت خودشان يا قبرشان باشد، تجويز استفاده از ظروف طلا و نقره، منع از غذا خوردن با دست، حرام بودن استعمال ترياك به طور مطلق، پاك دانستن تمام اشيا حتي سگ و خوك و مني، حرام بودن دخول در خزينه حمام (و حوض و اينگونه اماكن)، تكفين ميت در پنج پارچه حرير يا پنبه و دفن كردن ميت در زماني كمتر از يك ساعت (در حالي كه به قول خودشان، بها دستور ميدهد جنازه باب را از تبريز به تهران انتقال داده، در امامزاده معصوم به وديعه بگذارند. در سنه ١٢٨٤ باز به دستور بها جنازه را از آنجا برداشته، به سوي عكا در فلسطين انتقال دادند)، گذاشتن ميت در ميان بلور يا سنگهاي محكم يا چوبهاي سخت و لطيف، و انگشترهاي منقوش به آيه در دست ميت كردن مواردي ديگر،[٥٩] از جمله احكام اين مسلك جعلي ميباشد.
تبليغ بهائيت
برخي از اقدامات تبليغي بهائيت در ايران عبارتند از:
١. صرف ميليونها دلار براي خريد «فضا» و «وقت» از ماهوارههاي گوناگون؛
٢. تبليغ رذيلانه درباره اعزام دختران ايراني به منطقه شيخنشينهاي خليج فارس كه طبق تحقيقات صورت گرفته تمام گروههاي فعال در اين زمينه بهائي هستند.اجراي اين طرح تحت عنوان «تبليغات منفي» با هدف بدنام كردن جمهوري اسلامي صورت ميگيرد.
٣. انجام كارهاي خيريه و عامالمنفعه مانند عيادت از بيماران در بيمارستانها، نظافت پاركهاي محل و معابر كوهستاني، مراجعه به آسايشگاه سالمندان و كمك به سالخوردگان توسط كودكان بهائي ١٢ تا ١٥ ساله كه در صورتامكان،اينكارهمراهبزرگترهايشانصورتميگيرد.
٤. تربيت راهنمايان و مبلغان بهائي كه از طريق آشنايي مجدد با دوستان دوران مدرسه، ايجاد كلاسهاي آشپزي و هنري، رفت و آمد به كتابخانهها و سمينارها و... به تبليغ ميپردازند.
٥. تبليغ تحت عنوان يونيسف و پژوهش دنياي كودك در مدارس شيراز كه از گروه ٥٤ نفري آنان سه نفر بازداشت شدهاند.
٦. تبليغات بر روي برخي اجناس.[٦٠]
همه اقدامات مزبور ناشي از احكام بيتالعدل ميباشد. البته دلايل عديدهاي مبني بر اثبات شكست روزافزون بيت مذكور موجود است.[٦١]
جمعبندي
در عصر غيبت، با تأسي از فرمايش يگانه منجي عالم بشريت حضرت مهدي (عج) مبني بر رجوع در حوادث واقعه به فقها[٦٢] و در رأس آنها وليفقيه،[٦٣] اسلام واقعي حفظ ميگردد و در نتيجه، ارزش و كرامت و جايگاه واقعي انساني باقي ميماند و نقشه دشمنان سعادت انساني لگدكوب خواهد شد.
يافتههاي اين تحقيق بدين قرار است:
١. عقايد بهائيت برگرفته از وحي نبوده، فاقد پشتوانه عقلي نيز ميباشد.
٢. با آنكه به دستور سران مسلك باب تأويل مسدود گشته، ولي در عمل تأويلات زيادي كردهاند كه خود اين تأويلات هم معقول و مشروع نيستند.
٣. اعتقادات بهائي متناقض و بسيار سستاند تا آنجا كه خود بزرگان بهائي هم بدان معترفند.
-
پى نوشت ها
- [١] دانشآموخته حوزه علميه و كارشناس ارشد مبانى نظرى اسلام.
- [٢]ـ يوسف فضايى، تحقيق در تاريخ: و عقايد شيخىگرى، بابىگرى... و كسروىگرايى، ١٣٨١، ص ٢٣.
- [٣]ـ چگونگى برقرارى ارتباط دالگوركى جاسوس روسى با محمّدعلى و صميمت با او تا حدى كه نياز جنسى همديگر را هم بر طرف كنند، در كتاب فضلاللّه مهتدى (صبحى)، خاطرات انحطاط و سقوط، ١٣٨٤، ص ٦٦ـ٦٩ آمده است.
- [٤]ـ علىامير مستوفيان، رهبران ضلالت، ١٣٨٦، ص ٤٩٨.
- [٥]ـ شيخ احمد احسايى ١١٦٦ ه. ق ـ ١٢٤٣ ـ بنيانگذار مكتب شيخىگرى ـ از اخباريون مىباشد. اصل عقايد شيخيه چنين است:
- ١. امامان دوازدهگانه شيعه را مظهر الهى صفات الهى مىدانند:
- ٢. از آنرو كه امام دوازدهم در سال ٢٦٦ق، از نظرها غايب گشته و هنگام ظهور او فقط در آخرالزمان است، آنان مسئله «شيعى كامل» و حلول روح او را عنوان نموده تا اينكه بتوانند هميشه به امام غايب به نحوى دسترسى داشته باشند. اين شخص در نظر شيخيان ركن رابع است.
- ٣. آنان مىگويند: معاد، جسمانى نيست تنها چيزى كه پس از انحلال جسم عنصرى از بشر باقى مىماند جسم لطيفى است كه آنان آن را «جسم هور قليايى» مىنامند. بنابراين، شيخيان به اصول زير معتقدند: ١. توحيد؛ ٢. نبوت؛ ٣. امامت؛ ٤. اعتقاد به وجود شيعى كامل يا ركن رابع [شخصى كه واسطه بين امام غايب و مردم است.] (ر.ك. بهرام افراسيابى، تاريخ جامع بهائيت، ١٣٨٢، ص ٢٥ـ٣٦.)
- [٦]ـ وى به عنوان مترجم وارد ايران مىشود و نزد يكى از طلاب به نام شيخ محمّد كه از شاگردان حكيم گيلانى بوده يكى از محققان قايلند كه چنين شخصى را نيافتهاند. (ر.ك. (تحقيق) عبدالعلى ياسينىنسب (عمارلو)، خاطرات سياسى جاسوس روسى كينياز دالگوركى در ايران، ١٣٨٢.) تظاهر به مسلمانى مىكند و با برادرزاده استادش به نام زيور كه چهارده ساله بوده ازدواج مىكند. زبان فارسى و عربى را به طور كامل مىآموزد. علاوه بر صرف و نحو، نصاب، ترسل، تاريخ معجم، و فقه و اصول را در حد قريب به اجتهاد ياد مىگيرد و لباس روحانيت را به تن كرده با استفاده از عناصرى همچون يحيى و حسينعلى و زن خودش «زيور» به جاسوسى و ايجاد تفرقه بين شيعه مىپردازد. وى تا آنجا پيش مىرود كه حتى در عزل و نصبهاى حكومتى و تصميمات مهم حكومت هم دخالت مىكند. (ر.ك. كينياز دالگوركى، خاطرات كينياز دالگوركى، ١٣٨٢.)
- [٧]ـ فضلاللّه مهتدى صبحى، خاطرات انحطاط و سقوط، ص ٧٢ـ٧٣ / علىامير مستوفيان، رهبران ضلالت، پاورقى ص ٤٩٨ـ٤٩٩.
- [٨]ـ درباره فجايع بهائيان، ر.ك. بىنا، فجايع بهائيت (واقعه قتل ابرقو استخراج از پروندههاى شاهرود، كاشان و ابرقوى يزد در دادگاه جنائى تهران)، بىتا.
- [٩]ـ حسن گلپايگانى فريد، ترجمه مفتاح بابالابواب يا تاريخ باب و بها، ١٣٣٤، ص ٦٧.
- [١٠]ـ ر.ك. بهرام افراسيابى، تاريخ جامع بهائيت، ص ٦٥.
- [١١]ـ مهناز رئوفى، سايه شوم، ١٣٨٥، ص ١٦ـ١٧.
- [١٢]ـ همان، ص ٤٩ـ٥١.
- [١٣]ـ همان، ص ٢١.
- [١٤]ـ فضلاللّه مهتدى صبحى، خاطرات انحطاط و سقوط، ص ٣٩٤ـ٤١٤.
- [١٥]ـ مهناز رئوفى، سايه شوم، ص ٦٥.
- [١٦]ـ فضلاللّه مهتدىصبحى، خاطراتانحطاطوسقوط، ص ٧٧.
- [١٧]ـ ر.ك. تحقيق عبدالعلى ياسينىنسب (عمارلو)، خاطرات سياسى جاسوس روسى كينياز دالگوركى در ايران.
- [١٨]ـ جان ناس، تاريخ جامع اديان، ١٣٧٠، ص ٧٩.
- [١٩]ـ براى اطلاع بيشتر، ر.ك. ايام ٢٩، ص ٥٣ـ٥٩.
- [٢٠]ـ ر.ك. سعيد زاهد زاهدانى، بهائيت در ايران، ١٣٨١، ص ٢٩٢ـ٢٩٣ / ر.ك. ايام ٢٩، ص ٥٠ـ٥٢.
- [٢١]ـ سيد محمّدباقر نجفى، بهائيان، ١٣٨٢، ص ٧٣٦ـ٧٣٩، به نقل از: احمد يزدانى، مبلغ مشهور بهائى در كتاب نظر اجمالى در ديانت بهائى.
- [٢٢]ـ ر.ك. همان، ص ٦٣٩ـ٦٤٥، به نقل از: كشفالحيل، ص ١٤٩ / قرن بديع، ص ٢٩٩ / مكاتيب، ج ٤، ص ٣٤٥.
- [٢٣]ـ مصطفى حسينى طباطبائى، ماجراى باب و بها پژوهشى نو و مستند درباره بابىگرى و بهائىگرى، ١٣٨٠، ص ١٥٣، به نقل از: لوح احمد حسينعلى بها.
- [٢٤]ـ براى اطلاع بيشتر، ر.ك. ايام ٢٩.
- [٢٥]ـ در چاپ سه جلدى، نام مؤلف علامه مصطفوى درج شده است.
- [٢٦]ـ بقره: ٢١٠.
- [٢٧]ـ ق: ٤١ـ٤٢.
- [٢٨]ـ نور: ٢٥.
- [٢٩]ـ حاقه: ٤٤ـ٤٨.
- [٣٠]ـ آلعمران: ١٧٧ و ١٧٨.
- [٣١]ـ ر.ك. فضلاللّه مهتدى صبحى، خاطرات انحطاط و سقوط، ص ٦٨ـ٦٩.
- [٣٢]ـ ر.ك. اعتمادالسلطنه، فتنه باب، ١٣٥١، ص ١٤٦.
- [٣٣]ـ فهرست منابع شيعى كه در آن رواياتى كه مهدى عج را معرفى كردهاند، در دو صفحه در كتاب بهائيان، سيد محمّدباقر نجفى، ص ١٨٩ـ١٩٠ آمده است.
- [٣٤]ـ تمام چهار دليل گلپايگانى و ايرادات وارد بر آن از كتاب بهائيت، دكتر مهناز آيتى، ذكر گرديد. نقد كتاب فرائد توسط آيهاللّه شيخ جواد تهرانى در كتاب بهائى چه مىگويد ـ كه احتمالاً مهناز آيتى هم از اين كتاب استفاده نموده است ـ موجود است كه به علت عدم دسترسى به اين كتاب گرانسنگ مراجعه بدان حاصل نشد.
- [٣٥]ـ ر.ك. سيد محمّدباقر نجفى، بهائيان، ص ٢٠٤ـ٢٠٥.
- [٣٦]ـ بهرام افراسيابى، تاريخ جامع بهائيت، ص ٣٨٩.
- [٣٧]ـ ر.ك. عزالدين رضانژاد، «نقد و بررسى آيين بهائيت»، انتظار موعود ١١و١٢، ص ٥٤٠ـ٥٤٥، به نقل از: اشراقات، ص ١٤٧.
- [٣٨]ـ همان، ص ٥٣٩.
- [٣٩]ـ همان، ص ٥٤٣، به نقل از: عبدالحسين آيتى، كشف الحيل، ج ١، ص ٥٥ـ٥٦.
- [٤٠]ـ حسينعلى اين اسم را از دعاى سحر گرفته است. ر.ك. احمد زمرديان، معارف الهى شرح دعاى سحر، ١٣٥٥، ص ٣٢. يحيى هم اسم صبح ازل را از حديثى از اميرالمؤمنين عليهالسلام گرفته است. ر.ك. اعتضاد السلطنه، فتنه باب، ١٣٥١، ص ٢٠٥.
- [٤١]ـ مهناز رئوفى، سايه شوم، ص ١٧.
- [٤٢]ـ ر.ك. سيد محمّدباقر نجفى، بهائيان، ص ٢١٥.
- [٤٣]ـ اين شعر را شخصى معروف به سيد عبادوز در داستان استخدام چاقوكشها توسط حسينعلى براى كشتن پيروان يحيى سروده است كه بعدها سيد عبادوز نيز از بهائيت عدول كرده شيعه مىشود. اين شعر در بسيارى از منابع ذكر شده؛ از جمله: نورالدين چهاردهى، چگونه بهائيت پديد آمد؟، ١٣٦٩، ص ٢٨٩.
- [٤٤]ـ مصطفى حسينى طباطبائى، ماجراى باب و بها، ١٥٢، به نقل از: تنبيه النائمين، ص ١٥ـ١٦.
- [٤٥]ـ يكى از امور بديهى در مورد مسلك بهائيت، همين مطلب است. براى نمونه ر. ك. محمّدعلى خادمى، بىبهايى باب و بها، ١٣٢٧، ص ١٤٣ / جان ر. هيلنز، راهنماى اديان زنده، ١٣٨٥، ج ٢، ص ١١٩٣. جالب اينجاست كه همين كتابها و جملات خود را معجزه خودشان مىدانند، همچنانكه در عبارات گلپايگانى ذكر شد و نيز ر.ك. جان هينلز، راهنماى اديان زنده، ص ١١٩٣.
- [٤٦]ـ در طول تاريخ كسانى بودهاند كه مثل علىمحمّد و حسينعلى جملات عربى به صورت موزون و سبك خاصى نوشتهاند تا ـ مثلاً ـ آيه يا آياتى مثل قرآن بياورند كه هر كدام از ديگرى مضحكتر و بىمحتواترند و نشانگر وضعيت شخصيتى و معرفتى آورندگانشان مىباشند. نمونه ديگرى را ملاحظه نماييد؛ آياتى كه مُسيله مىگفته است: والمُبَذِّرات زَرعا. و الحاصداتِ حَصدا و الذّاريات قَمحا و الطاحناتِ طحنا و الخابزات خبزا و...؛ يعنى قسم به بذرپاشان براى كشتن و دروكنندگان درو كردنى و پراكندهكنندگان گندمى و آسيابكنندگان گندمى و پختكنندگان نانى و تريدكنندگان تريدى و لقمهگيران لقمهاى از پيه ذوب شده كه شما از چادرنشينان برترى يافتهايد و شهرنشينان از شما پيشى نگرفتهاند. مصطفى حسينى طباطبائى، ماجراى باب و بها، ص ١٤و١٥.
- [٤٧]ـ مصطفوى، محاكمه و بررسى باب و بها، ١٣٨٦، به نقل از: تفسير سوره يوسف علىمحمّد باب، احسن القصص، سوره ٥٨، يا سيدالاكبر... سوره ٥٩، يا اهل الارض... سوره ٦٠، يا عباداللّه... و در ٥ سوره ديگر كه در برخى از موارد از همين كاب به اسم شريف امام دوازدهم عليهالسلام و اسامى آباء طاهرينش تصريح كرده است.
- [٤٨]ـ مصطفوى، محاكمه و بررسى باب و بها، به نقل از: عبدالبها، مكاتيب، ص ٣٥٢، س ٨.
- [٤٩]ـ مصطفوى، محاكمه و بررسى باب و بها، به نقل از: حسينعلى نورى بها، بديع، ص ١٥٤؛ ص ٣٤١ـ٣٤٢ / عبدالبها، مكاتيب، ص ٢٤٥، س ٣، ص ٢٥٥ / بها، مبين، ص ٢١، س ٥، ص ٤٨، س ١٤.
- [٥٠]ـ مصطفوى، محاكمه و بررسى باب و بها، به نقل از: حسينعلى نورى، بديع، ص ٢٣٢ـ٢٣٦ و ٣٥٢، كه بها از قول سيد باب عباراتى را نقل مىكند كه مضمونش اين است كه خداى باب ـ به گفته خودش ـ من بها بودهام.
- [٥١]ـ مصطفوى، محاكمه و بررسى باب و بها، به نقل از: ميسيونيكلا، مذاهب ملل، ص ٢٩٧ و به استناد يازده آيه از علىمحمّد شيرازى باب.
- [٥٢]ـ مصطفوى، محاكمه و بررسى باب و بها، به نقل از: حسينعلى نورى بها، اقدس، ص ٩، س ٩ / عبدالبها، مكاتيب اول، ص ٤٥٥، س ١٧.
- [٥٣]ـ مصطفوى، محاكمه و بررسى باب و بها، به نقل از: علىمحمّد شيرازى، بيان، باب سابع از واحد ثانى.
- [٥٤]ـ مصطفوى، محاكمه و بررسى باب و بها، به نقل از: حسينعلى نورى بها، اقدس، ص ١٠٢، س ٣ / عبدالبها، مكاتيب، عبدالبها، ص ٣٣، ص ١٥ / حسينعلى نورى (بها)، اقدس، ص ٢٥٢، س ٩ / عبدالبها، مكاتيب ثانى، ص ١٦٥، س ١١. كه علايم قيامت از نظر آنها شمرده شده.
- [٥٥]ـ اوصاف قيامت از منظر قرآن را مىتوانيد در آيات ٦٦ مريم، اول حج، ٦ حج، ١٥ مؤمنون و ٦٦ نمل نگاه كنيد.
- [٥٦]ـ ر.ك. سعيد زاهد زاهدانى، بهائيت در ايران، به نقل از: عبدالحميد اشراقخاورى، گنجينه حدود و احكاموبديع،ص ١٠٥.
- [٥٧]ـ ر.ك. سعيد زاهد زاهدانى، بهائيت در ايران، ص ١١٠ـ١١٢.
- [٥٨]ـ ر.ك. مصطفوى، محاكمه و بررسى باب و بها، ص ٢٢٣ـ٢٣٢.
- [٥٩]ـ ر.ك. همان، ج دوم، ص ٥٤ـ١٠٣ / ر.ك. حسن نيكو، فلسفه نيكو، ١٣٤٢، ص ١١٠ـ١٢٤. اين كتاب نسز از بهترين منابع در شناخت بهائيت است كه عقايد و احكام بهائيت را همراه انتقادات وارد بر آنها را به رشته تحرير درآورده است. از آنرو كه دكتر نيكو، زمانى بهائى بوده، چنين مىسرايد:
- زمن شنو كه بگويم هر آنچه ديده شدهنه از كسى كه بگويد چنين شنيده شده
- چهاردهى در باب كيست سخن او چيست، دو كتاب بابيان در رد بهائيت تنبيه النائمين عزيه خانم، عمه عبدالبها، و هشت بهشت ميرزا آقاخان نورى و احمد روحى را بهترين رديه بر بهائيت مىداند.
- [٦٠]ـ محمود علىپور، «مبلغان شيطان»، فرهنگ پويا ٧، ص ٩٧ـ١٠٢.
- [٦١]ـ ر.ك. همان، ص ١٠٠.
- [٦٢]ـ شيخ حرّ عاملى، وسائلالشيعه، ١٤٠٤، ج ٢٧، ص ١٤٠.
- [٦٣]ـ ر.ك. جزوه تبليغى بهائيت، بىتا.