نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٧ - اسلام و جهاني شدن
تعامل يا تقابل؟
مهدي نكوئي ساماني[١]
چكيده
هدف اصلي اين نبشتار بررسي نسبت فرايند جهاني شدن با جهاني شدن اسلام و يافتن پاسخ اين پرسش است كه آيا اسلام با جهاني شدن، تقابل دارد و يا تعامل؟ و بر فرض تقابلِ اين پديده با فرهنگ اسلام، مسلمانان در مواجهه با فرايند جهاني شدن، چه راهبردها و راهكارهايي ميتوانند اتخاذ نمايند؟
نويسنده با رويكرد نظري و بررسي اسنادي و تحليل دادهها و نقد و بررسي يافتههاي پژوهشي، به پرسشهاي فوق پاسخ داده و چنين معلوم داشته است كه ماهيت جهاني شدن با جهانيسازي مترادف نيست. براي شناخت دقيق اين پديده، بايد به همه ابعاد، عوامل و پيامدهاي آن توجه داشت. جهاني شدن به لحاظ ماهيت، اهداف و مشخصهها، و پيامدهايي كه دارد با آموزههاي اسلام در تعارض است. در پايان نيز راهكارهايي براي برونرفت جهان اسلام از چالشهاي اين فرايند ارائه شده است.
كليدواژهها: جهاني شدن، جهانيسازي، اسلام، تعامل، تقابل، ويژگيها، راهبردها.
مقدّمه
«جهاني شدن» فرايندي است كه در پي برخي تحوّلات جهاني و پيشرفتهاي علمي و فني در حوزه ارتباطات و رسانهها و تسهيل و تشديد روابط و تعاملات بين ملتها در زمينههاي گوناگون، ظهور و بروز پيدا كرده است. اين جريان به صورت فراگير در ابعاد اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي جوامع بشري را درگير مسائل مشترك و فراگير و چالشهاي گوناگون نموده و انسانها را با دنياي دگرگونشونده، سيّال، گيجكننده، نفوذپذير و غيرمتعيّن و ناآشنا و فاقد حد و مرز و غيرقابل كنترل، و پيچيده مواجه ساخته است.
يكي از مهمترين تأثيرات آن، تأثير بر وضعيت فرهنگها و اديان است. از اينرو، جهاني شدن براي جوامع اسلامي به عنوان يكي از دغدغههاي مهم و چالشبرانگيز به شمار ميرود. اين مسئله، كه در عصر جهاني شدن، اسلام به منزله يك دين و فرهنگ جهاني، چه نوع مواجهه و رابطهاي ميتواند با جهاني شدن كنوني داشته باشد، مسئلهاي مهم و درخور توجه است كه اين مقاله ميكوشد تا بدان بپردازد.
در سالهاي اخير، درباره جهاني شدن و تأثيرات و پيامدهاي آن، از سوي پژوهشگران تحليلها و مباحث گستردهاي مطرح شده است. هر يك از انديشمندان و نظريهپردازان كوشيده است تا ابعاد گوناگون اين پديده نوظهور را مورد بررسي و تحليل قرار داده و تبييني علمي از اين موضوع مهم ارائه دهد.
برخي از انديشمندان معاصر، همچون گيدنز، كه از مدافعان سرسخت مدرنيته و از منتقدان پست مدرنيته به شمار ميرود، در تحليل گفتماني خود، جهاني شدن را به عنوان «جهاني شدن مدرنيته» تفسير نموده و جهاني شدن را ذاتي مدرنيته به شمار آورده است.
ملك لوهان و برخي ديگر از نويسندگان، كه در زمينه جهاني شدن نظر دارند، به دو چشمانداز جهاني شدن توجه كردهاند:
١. فرايند جهاني شدن از منظر روابط بينالملل و ارتباطات؛
٢. جهاني شدن از منظر نظريه نظام واحد جهاني.
آلوين تافلر (Alvin Toffler) نيز در كتاب موج سوم، جهاني را ترسيم كرده است كه در آن ضرورت همراهي و سازگاري با فرايندهاي ناشي از برخورد امواج تاريخ آشكار ميشود.[٢]
آلدوس هاكسلي نيز در كتاب دنياي شگفتانگيز نو، فرايند جهاني شدن را به گونهاي ترسيم ميكند كه در آن انسانها، در يك حكومت واحد جهاني، كه با نظمي آهنين همه چيز را تحت كنترل و نظارت دارد، محصور ميشوند و خودآگاهي و جهانآگاهي آنها با اين تصوير تخيّلگونه از جهان پيوند ميخورد و انسان و جهان انديشه و فرهنگ او دچار استحاله ميشوند.[٣]
يكي ديگر از كساني كه در زمينه جهاني شدن تحقيقات گستردهاي انجام داده امانوئل والرشتاين، جامعهشناس آلماني، است. وي معتقد است: «جهاني شدن فرايند شكلگيري شبكههايي است كه طي آن، اجتماعاتي كه پيش از اين در كره خاكي دور افتاده و منزوي بودند، در وابستگي متقابل و وحدت جهاني ادغام ميشوند.»[٤]
وي با طرح نظريه «نظام جهاني» روابط بينالمللي را به شكل نوعي همگرايي ويكپارچگيمياندولتها ترسيم ميكند. بر اساس تحليل والرشتاين، وجود نظام جهاني به معناي پذيرش يك راهبرد مشترك و همگرايي از روي الزام و ضرورتاست، نهاز باب تعامل و تفاهم مشترك.[٥]
رابرتسون، از برجستهترين انديشمندان در حوزه جهاني شدن، نيز يكپارچه شدن جهان را ناشي از يك عامل ـ مثلاً، تمدن غرب يا امپرياليسم ـ نميداند، بلكه وي عوامل اصلي تغييرات در جهان حاضر را مجموعهاي از عوامل ميداند، نه يك عامل. از نظر او، عواملي همچون جامعه جهاني، بشريت، انديشه ترقّي، علم و فناوري همه از عوامل جهاني شدن محسوب ميشوند.[٦]
ايزابل مونال، كه با گرايشهاي ماركسيستي به تحليل تحوّلات جهاني ميپردازد، ميگويد: «واقعيت اين است كه جامعهاي واحد در مقياس بشريت، به معناي ايجاد نابرابري در سطح جهان و سيطره يك حكومت بر همه جهان است.»[٧]
يكي ديگر از كساني كه با رويكردي متفاوت و چالشبرانگيز به تحليل جهاني شدن و جهانيسازي پرداخته، فرانسيس فوكوياما است. وي با طرح نظريه «پايان تاريخ»، پيروزي فرهنگ سرمايهداري غرب را پيشبيني نموده است. وي جهاني شدن را به معناي «گسترش فرهنگ غربي و سيطره تمدن آمريكا بر جهان» ميداند و از آن به عنوان «پايان تاريخ» تعبير ميكند.
اسكات لَش و جان يوري نيز بر مبناي گرايشهاي پستمدرنيستي، جهاني شدن را از شاخصههاي بارز دوران پسامدرنيته تلقّي نمودهاند.[٨]
پيش از ورود به بحث اصلي، لازم است به تبيين دقيق مفهوم «جهاني شدن»، «جهانيسازي»، و تفاوتهاي اين مفاهيم كليدي بپردازيم.
تعريف و ماهيت «جهاني شدن»
«جهاني شدن» معادل كلمه انگليسي globalization به معناي شمولگرايي و فراگير شدن امري در سطح جهان و به معناي بينالمللي شدن، جهانگستري، فرا قلمروگرايي و تعابيري از اين دست تعريف شده است. «جهاني شدن» پديدهاي نوظهور و پيچيده است كه به دليل ابعاد نامكشوف و گسترده آن و ماهيت ساختارشكنانهاي كه دارد، هنوز ماهيت و كاركردهاي همهجانبهاش آشكار نگشته و از اينرو، تعاريف و برداشتهاي گوناگون و حتي متضادي از آن ارائه شده است.
در ذيل، به برخي تعاريف ارائه شده از اين پديده اشاره ميشود:
مارتين آلبرو جهاني شدن را فرايندهايي تعريف ميكند كه موجب ميشوند تمام مردم جهان در يك جامعه واحد و فراگير جهاني به هم بپيوندند.[٩]
ديويد هلد چهار ويژگي اصلي اين جريان را مورد تأكيد قرار ميدهد:
١. افزايش جريانها و شبكههاي ارتباطي؛
٢. نفوذپذيري متقابل؛
٣. گسترش روابط اجتماعي ملتها؛
٤. رشد ابزارهاي نوين اطلاعاتي و ارتباطي.[١٠]
مك گرو از ديگر انديشمندان صاحبنظر در موضوع جهاني شدن، در تعريف و توصيف اين پديده ميگويد: «جهاني شدن به معناي افزايش شمار پيوندها و ارتباطات متقابلي است كه فراتر از دولتها شكل ميگيرد و در نتيجه آن، قدرت دولتها كاهش مييابد و هويتهاي مبتني بر سرزمين و تاريخ و قوميت، ماهيتي متفاوت مييابند.»[١١]
امانوئل والراشتاين در كتاب سياست و فرهنگ در نظام متحول جهاني، شكلگيريجهاني واحد را پيشبيني نموده، در تعريف «جهاني شدن» مينويسد: «جهاني شدن فرايند شكلگيري شبكههايي است كه طي آن اجتماعاتي كه پيش از اين در كره خاكي دور افتاده و منزوي بودند، در وابستگي متقابل و وحدت جهاني، ادغام ميشوند.»[١٢]
مالكوم واترز نيز جهاني شدن را اينگونه تعريف ميكند: «فرايندي كه در نتيجه آن محدوديتهاي جغرافيايي و نظامهاي اجتماعي و فرهنگي متحول و برچيدهميشوندوبهتشديدآگاهيعموميمنجرميشود.»[١٣]
ديويد هاروي جهاني شدن را مرحلهاي شديد از فشردگي زمان و مكان ميداند كه داراي تأثير گيجكننده و مخرّبي بر رويههاي سياسي ـ اقتصادي، توازن قدرت طبقات و نيز بر زندگي فرهنگي و اجتماعي است.[١٤]
امانوئل كاستلز، نويسنده كتاب جامعه اطلاعاتي، با اشاره به عصر اطلاعات، جهانگرايي را ظهور نوعي جامعه شبكهاي ميداند كه در ادامه حركت سرمايهداري، پهنه اقتصاد، جامعه و فرهنگ را دربر ميگيرد.[١٥]
در تعريفي ديگر، «جهاني شدن» به معناي (universalization) «جهانگستري» آمده است؛ يعني اشخاص و پديدههاي فرهنگي در مقايسه با دورانهاي ديگر، بيشتر در تمام مناطق قابل سكونت كره زمين پخش شدهاند.[١٦]
رابرتسون نيز در تعريف دقيقتري جهاني شدن را اينگونه توصيف نموده است: «جهاني شدن يا سيارهاي شدن جهان مفهومي است كه هم به تراكم جهان و هم به تشديد آگاهي درباره جهان و هم به وابستگي متقابل و هم تشديدآگاهيازيكپارچگيجهاندرقرنبيستماشارهدارد.»[١٧]
برخي ديگر «جهاني شدن» را معادل «غربيسازي» گرفته و در تعريف آن گفتهاند: «جهاني شدن» به معناي يكسانسازي همه فرهنگها و بسط الگوي تمدن غربي، به ويژه آمريكا و در واقع، نوعي ديگر از «امپرياليسم» است. فوكوياما، از نظريهپردازان معاصر آمريكا، «جهاني شدن» را به معناي گسترش فرهنگ غربي و سيطره تمدن آمريكا بر جهان ميداند و از آن به عنوان پايان تاريخ تعبير ميكند و آن را معادل جهانيسازي غرب و غربيسازي و گسترش تمدن غرب ميداند:[١٨] «جهانيگرايي»، بسط و گسترش و انتقال تمدن و فرهنگ ايالات متحده آمريكا به ساير كشورهاي جهان است.[١٩]
پيروز مجتهدزاده، واژه «جهاني شدن» را معادل «آمريكايي شدن» و همان «جهانيسازي» ميداند. از نظر وي، در پرتو جهاني شدن، جهانيان به فرهنگ، مفاهيم، زبان و اخلاق يا بياخلاقي آمريكايي تن ميدهند.[٢٠]
در تعريفي ديگر، «جهاني شدن» به معناي «قلمروزدايي» توصيف شده است.[٢١]
بر اساس تعاريف مزبور، ميتوان گفت: تعريف دقيق «جهاني شدن» بايد در بردارنده سه مفهوم اساسي و ويژگي مهم باشد:
١. فشرده شدن زمان و مكان و افزايش حجم و سرعت اطلاعات؛
٢. جريان آزاد و غيرقابل كنترل مبادله اطلاعات و تغيير ساختارهاي ملّي و بومي، در بعد فرهنگي، اقتصادي و سياسي؛
٣. تشديد روابط و وابستگي متقابل و كنشپذيري جوامع و تغيير هويت.
ديدگاههاي متفاوت و متضاد درباره جهاني شدن
درباره ماهيت و پيامدهاي جهاني شدن، سه ديدگاه عمده وجود دارد:
ديدگاه اول: برخي از مخالفان جهاني شدن اصل وقوع پديدهاي به نام «جهاني شدن» را به طور كلي رد ميكنند و آن را يك جنجال تبليغاتي از سوي برخي روزنامهنگاران، سياستمداران و صاحبان شركتهاي چند ملّيتي ميدانند.
دسته ديگري از مخالفان جهاني شدن را به معناي «غربيسازي» يا «جهانيسازي غرب» توصيف ميكند و آن را يك طرح سياسي ـ اقتصادي ميدانند كه كشورهاي پيشرفته و امپرياليستي در جهت بسط فرهنگ مادي و ليبرال سرمايهداري غرب طرّاحي كردهاند. بيشتر انديشمندان و متفكران مسلمان و برخي از مخالفان جهاني شدن، كه گرايش ماركسيستي و سوسياليستي دارند، «جهاني شدن» را معادل «جهانيسازي» و همان استعمار در شكل نوين آن تلقّي نموده، به نفي آن ميپردازند.
ديدگاه دوم: ديدگاه موافقان جهاني شدن است كه خود طيفهاي گوناگوني از ديدگاهها و رويكردها را دربر ميگيرد. يك دسته از موافقان جهاني شدن معتقدند: جهاني شدن يكي از مراحل طبيعي نظام سرمايهداري و جهاني شدن و برونگستري نظام سرمايهداري در جهان است و «شاخصههاي اصلي آن را اومانيسم، فردگرايي، ليبراليسم، قانونگرايي، حقوق بشر، برابري زن و مرد، سياست دموكراتيك و انديشه سكولار، بازار آزاد و اقتصاد سود محور بازار تشكيل ميدهد.»[٢٢]
برخي ديگر جهاني شدن را يكي از مراحل ساختاري مدرنيته ميدانند و معتقدند: مدرنيته ذاتا جهاني است و حدّ و مرز نميشناسد.
ديدگاه سوم: ديدگاهي است كه جهاني شدن را فرايندي ميداند كه ناشي از تحوّل تدريجي و طبيعي جامعه بشري و يكي از مراحل پيشرفت تاريخي و معلول رشد دانش بشر و دستيابي به فناوري ارتباطات است. به نظر طرفداران اين نظريه، جهاني شدن روندي است كه فضاي باز و رقابتپذيري را فراروي همه فرهنگها و ملتها ميگشايد و هر فرهنگ و ملتي ميتواند متاع خويش را در اين فضاي باز به جهانيان عرضه نمايد و مخاطب خود را بيابد. بر اساس اين تصوير، جهاني شدن متضمّن تسهيل روابط و آزادي و توسعه بيشتر علمي و رقابت فرهنگهاست.
به طور كلي، نظريات موافقان و مخالفان را ميتوان در چهار ديدگاه ذيل خلاصه كرد:
١. كساني كه آن را به عنوان «جهاني شدن نظام سرمايهداري» و يا غربيسازي توصيف ميكنند.
٢. كساني كه جهاني شدن را به مثابه «جهاني شدن مدرنيته» تفسير مينمايند.
٣. كساني كه جهاني شدن را به منزله «گذر از مدرنيته» و بيانگر ورود به عصر فرامدرنيته (پست مدرنيته) ميدانند.
٤. نظريه كساني كه جهاني شدن را معلول پيشرفت علم و فناوري نوين ميدانند.
نقد و نظر: در اينباره كه آيا «جهاني شدن» معادل «جهانيسازي» و «غربيسازي جهان» است و يا اينكه اين دو با هم تفاوت دارند، اختلاف نظر جدّي وجود دارد. بيشتر انديشمنداني كه درباره جهانيسازي و جهاني شدن به تحقيق پرداختهاند، مفهوم اين دو را يكي دانسته و معتقدند: «جهاني شدن» و «جهانيسازي»، هم از نظر مفهوم و هم از نظر مصداق مشتركند و هر دو روايتگر يك پديده و فرايند هستند. به نظر ميرسد درباره مفهوم جهاني شدن و جهانيسازي و واقعيت عيني اين دو، يك خلط و اشتباه اساسي صورت گرفته است. واقعيت اين است كه نميتوان اين دو اصطلاح را از نظر مفهوم و مصداق، با هم يكسان فرض كرد و جهاني شدن را با جهانيسازي يكي دانست، بلكه اين دو جريان از يكديگر متفاوت و متمايزند و در واقع، ما شاهد تحقق دو پديده و دو فرايند هستيم كه از نظر مفهومشناختي، بايد «جهاني شدن» را به عنوان يك فرايند تحوّل طبيعي و فناورانه بشري دانست، و «جهانيسازي» را به عنوان طرحي براي تحميل الگوي فرهنگي يا سياسي و اقتصادي غرب و معادل غربيسازي توصيف كرد.
نقطه خطا و مغالطه كساني كه «جهاني شدن» را همانند «جهانيسازي» يك طرح ميدانند اين است كه آنان همه احكام و لوازم و نتايج جهانيسازي را به جهاني شدن سرايت ميدهند و آن را عامل سلطه امپرياليسم غرب و گسترش فرهنگ غرب در جهان تلقّي ميكنند. درست است كه جهانيسازي يك طرح و سياست استعماري است و هدف اصلي آن غارت منابع تمامي كره زمين و بسترسازي فرهنگي و سياسي براي گسترش بازارهاي مصرف و تأمين منابع مالي و مواد اوليه شركتهاي بزرگ اقتصادي و سيطره نظام سرمايهداري غرب بر جهان است و بايد از آن بيمناك بود و در برابر عواقب شوم و نامطلوب آن به مقابله برخاست، اما اين مطلب دليل بر آن نيست كه «جهاني شدن» نيز عينا همان «جهانيسازي» است و لوازم و پيامدهاي جهانيسازي را به همراه دارد، بلكه جهاني شدن با «جهانيسازي»، و «غربيسازي جهان»[٢٣]تفاوت اساسي دارد.
همچنانكه اشاره شد، ما به دلايل پيش گفته، كه مورد قبول بيشتر انديشمندان است، با «جهانيسازي» به معناي «غربيسازي» مخالفيم و همه آثار و پيامدهاي آن را منفي و مخرّب ميدانيم و آن را يك طرح استعماري تلقّي ميكنيم، ولي جهاني شدن را يك فرايند علمي، كه در نتيجه تحوّلات علمي و تاريخي و پيشرفت طبيعي حاصل شده است، ميدانيم و بر اين باوريم كه جهاني شدن ذاتا لااقتضا است و لزوما حامل فرهنگ غرب نيست، بلكه ميتواند حامل پيام هر فرهنگي باشد و اين بستگي به آن دارد كه هر ملت و فرهنگي به چه ميزان قدرت استفاده از اين فضا و فرصت را از نظر نرمافزاري و سختافزاري در دست دارد. از اينرو، نحوه و ميزان به كارگيري ابزار (سختافزار)هاي جهاني شدن براي انتقال و تبادل پيامهاي فرهنگي (نرمافزاري) در رقابت جهاني، نقش تعيينكننده دارد و شكي نيست كه اين جريان، هم ميتواند مطلوب و داراي ثمرات مثبت و جهاني باشد و هم ميتواند داراي عوارض و پيامدهاي منفي باشد. چنانچه در جهت بسط و گسترش بهترين و ارزشمندترين فرهنگها و آرمانها به كار گرفته شود، امري مطلوب و مفيد است، ولي اگر از اين فضا و امكانات و ابزار در جهت تحميل و ترويج فرهنگهاي منحط و غيرانساني و سلطه فكري و سياسي و اقتصادي يك فرهنگ استفاده شود، نامطلوب و مخرّب خواهد بود.
بنابراين، در مواجهه با اين جريان، نبايد دچار نگاه افراطي و تفريطي و تخمينزدگي شويم و يا در حالت انفعالي و يا موضعگيري «نفي و اثبات» قرار بگيريم.
ويژگيها و مشخصه هاي مهم جهاني شدن
١. ارتباطات متقابل؛ جهاني شدن موجب وابستگي شديد در حوزه ارتباطات وافزايش پيوندها و تعاملات اجتماعي در دل شبكههاي جهاني ميگردد كه حاصل اين فرايند كوچك شدنجهانوتحققنظر «دهكده جهاني»است.[٢٤]
٢. تشديد و تقويت آگاهي؛ پيشرفت فناوري موجب تشديد و تسريع روزافزون انواع ارتباطات و مبادله اطلاعات فرهنگي و علمي شده و نتيجه آن تشديد آگاهي و انباشت اطلاعات است.
٣. سرعت فزاينده و گسترده ارتباطات و مبادله اطلاعات؛ كه از بارزترين و آشكارترين ويژگي جهاني شدن است.
٤. كلّيت و گستره تأثيرات؛ حوادث در يك بخش از جهان، در سراسر دنيا تأثير و انعكاس دارد. تحوّلات جديد در زمينه فناوري ارتباطات و گسترش انواع رسانهها و وسايل ارتباط جمعي، مانند رايانهها، شبكه پيچيده اينترنت، و ماهوارهها موجب شدهاند تا انسانها در هر نقطه جهان، در معرض هجوم انواع آسيبها و اطلاعات سازماندهي شده و غير سازماندهي شده قرار بگيرند.
٥. چند بعدي و پيچيدگي؛ جهاني شدن داراي ابعاد گوناگون فرهنگي و اجتماعي، اقتصادي، سياسي، تربيتي، علمي و فني است و نظير هر پديده نوظهور ديگري، تركيبي از «تهديد» و «فرصت» است.
يكي از پيامدهاي اين جريان، همگرايي در عرصه جهاني و مواجه شدن همه ملتها با ريسكهاي مشترك و شبكه تقدير مشترك است. شتاب و تراكم ارتباطات و تسهيل انواع مبادلات اين امكان را به وجود آورده است كه پيامدهاي بسياري از اقدامات خود را به خارج از مرزها منتقل كنيم.[٢٥]
٦٠. جهاني شدن؛ اين فرايند در شرايطي اتفاق ميافتد كه پيشرفتهاي مادي در كنترل يك تمدن الحادي است و تمدن غرب به دليل برخورداري از ابزارهاي فناورانه، بيشتر ميتواند به گسترش فرهنگ مادي و الحادي خود بپردازد.[٢٦]
جهاني بودن و جهاني شدن اسلام
پيش از بررسي رابطه اسلام با جهاني شدن كنوني، ابتدا لازم است ماهيت جهاني بودن و دلايل جهاني شدن اسلام، و ويژگيهاي آن را با نگاهي گذرا به منابع اصيل اسلامي، مورد اشاره قرار دهيم و تصويري كلي از جهاني بودن اسلام ارائه نماييم و سپس به بررسي رابطه آن با روند جهاني شدن كنوني بپردازيم.
جهاني بودن دين اسلام را ميتوان هم از طريق مطالعه محتواي آموزهها و متن پيامهاي آسماني اين دين و تصريحاتي كه در منابع اصيل اسلامي نسبت به جهاني بودن اين دين، و جهاني بودن نبوّت و خاتميت رسالت پيامبر شده است، مورد توجه قرار داد، و هم با توجه به مباني عقلاني و علمي و هماهنگي اين دين با فطرت نوع بشر اثبات كرد.
جهانشمول بودن اسلام يك حقيقت قطعي و بديهي است كه در بين مسلمانان هيچ شك و ترديد و ابهام و اختلافي درباره آن وجود ندارد. اسلام ـ فيذاته ـ يك دين جهاني و همگاني است و آييني است كه رسالت آن هدايت و نجات تمام انسانها در همه عصرها و نسلهاست. جهاني بودن اسلام را ميتوان با استناد به برخي از آيات قرآن كريم اثبات نمود:
١. رسالت جهاني پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله : «قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعا.»[٢٧]
٢. قرآن براي همه انسانها نازل شده است: «وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ.»[٢٨]
٣. دارا بودن قوانيني هماهنگ و منطبق با فطرت آدمي: «فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ.»[٢٩]
٤. ارزش نهادن به علم و دعوت به آن: «هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ.»[٣٠]
٥. نگاه جامع و كامل به همه جنبههاي جهان هستي و نيازهاي بشري: «مَا فَرَّطْنَا فِي الكِتَابِ مِن شَيْءٍ.»[٣١] و اينكه خداوند قرآن را «تِبْيَانا لِكُلِّ شَيْءٍ»[٣٢] توصيف كرده است.
٦. توجه به نيازهاي معنوي بشر و ترسيم خطوط حيات معقول (معنويت، عقلانيت و اعتدال): نظير اين آيات كريمه «وَ يَعْلَمُونَ ظَاهِرا مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ.»[٣٣] عقلانيت، مثل «تِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ.»[٣٤] و اعتدال نظير، آيه شريفه ٨ سوره مائده كه ميفرمايد: «اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَي.» و يا «إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ.»
٧. تأكيد بر برابري همه انسانها و نفي تبعيض و برتريهاي نژادي ـ مادّي و قومي و زباني: «قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَي كَلَمَةٍ سَوَاءٌ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ.»[٣٥]
٨. نفي سلطهپذيري و عبوديت غير خدا: «وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضا أَرْبَابا مِن دُونِ اللّهِ»؛[٣٦] «وَلَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً»؛[٣٧] و نفي ظلم و فساد در هر شكل و با هر انگيزهاي: «وَلاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا.»[٣٨]
٩. دعوت به عدالت و قسط: «كُونُواْ قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ.»[٣٩]
١٠. قرآن كريم در آيات ديگري بر جامعيت و كامل بودن و اينكه تنها دين مقبول اسلام است، تأكيد و تصريح نموده كه به برخي از اين آيات اشاره ميشود:
الف. «إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ.»[٤٠]
ب. «وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِينا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ.»[٤١]
در تفسير آيات مزبور، حديثي از امام صادق عليهالسلام نقل شده است، به اين مضمون كه اي مفضّل، به خداوند سوگند، همه اختلافها از ميان اديان برداشته ميشود و همه به صورتيكدينواحد درميآيند؛ همانگونه خداي ـ عزّوجلّ ـ فرموده: «تنها دين حق، نزد خدا اسلام است.»
در آيه ٣٣ توبه به صراحت تمام، دين اسلام را دين حق و هدايت ميداند كه سرانجام، بر همه اديان غلبه خواهد كرد. اين آيه علاوه بر دلالت بر حقّانيت دين اسلام، از جهاني بودن دين اسلام و حتمي بودن اراده خدا نسبت به جهاني شدن اين دين خبر ميدهد.
خداوند به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله خطاب ميكند كه جهاني بودن دعوت و رسالت خود را به مردم ابلاغ كند: «قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعا.»[٤٢]
همه مفسّران قرآن كريم اتفاق نظر دارند كه لفظ «جميعا» در اينآيه شريفه، براي تأكيد بر عموميت رسالت و شمول و همگاني بودن رسالت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله است.
آيات ديگري نيز وجود دارند كه بر جهاني بودن دين اسلام وتعاليم قرآن تأكيد دارند؛ از جمله آيه ٩٠ سوره انعام كه ميفرمايد: «قُل لاَّ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرا إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرَي لِلْعَالَمِينَ.»
آيه ١٠٧ سوره انبيا نيز اين مطلب را به صراحت بيان ميكند: «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينِ.»[٤٣]
در آيه اول سوره فرقان هم ميفرمايد: «تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَي عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرا.»
اين آيه نيز هدف نهايي فرقان (قرآن) را انذار جهانيان و آگاهي و بيداري همه مردم جهان در همه زمانها و مكانها ميداند. شيخ طبرسي در ذيل اين آيه شريفه آورده است: منظور از «لِلْعَالَمِينَ»، «جميع المكلّفين من الانس و الجنّ» است.[٤٤]
آيه ديگر ميفرمايد: «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيرا وَنَذِيرا وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ.»[٤٥]
صاحب تفسير البرهان في تفسير القرآن در ذيل اين آيه شريفه، حديثي نقل ميكند كه بر جهاني بودن رسالت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و نيز بر جهاني بودن امامت دلالت دارد.
عبداللّه بن بكر از امام صادق عليهالسلام سؤال كرد: جانم به فدايت! آيا امام آنچه را بين مشرق و مغرب است، ميبيند؟ امام صادق عليهالسلام ضمن تأكيد بر جهاني بودن امامت اهلبيت عصمت عليهمالسلام و اينكه هر امامي گواه بر خلق است و همه مردم را ميبيند و بر همه جهانيان حجّت و امام است، فرمودند: «و اللّه يقول: «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ» يعني: براي هر كه روي زمين است و حجت پس از پيامبر جانشين پيامبر و راهنماي مشاجرات امت و ستاننده حقوق مردم است.[٤٦]
علاوه برآيات متعددي كه بر جهاني بودن دين اسلام و وعده الهي بر تحقق اين امر دلالت دارند، در احاديث فراواني نيز بر اين مطلب تأكيد و تصريح شده است. براي نمونه، به برخي از اين احاديث استناد ميشود:
١. عبداللّه بن عباس نقل ميكند كه پيامبر صلي الله عليه و آله فرمودند: «اَشْهَدُ اَنْ لا اله الاّ الله وحده لاشريك له و اَنّي محمّدا عبدُهُ و رسولُه، اَرْسَلَنِي برسالَتِهِ الي جميعِ خلقِه، «لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَن بَيِّنَةٍ وَيَحْيَي مَنْ حَيَّ عَن بَيِّنَةٍ» و اصطفاني علي جميع العالمين منالاوّلين و الآخرين.»[٤٧]
٢. امام رضا عليهالسلام در توصيف معجزه بودن قرآن و جاويدان بودن آن فرمودند: «انّ اللّه ـ تبارك و تعالي ـ ... لم يجعله لزمان دونَ زمان ولا لناس دون ناس؛ فهو في كل زمان جديد و عند كلّ قوم غصّ، الي يوم القيامة.»[٤٨]
و باز فرمودند: «لم يجعل لزمان دون زمان، بل جعل دليل البرهان و الحجة علي كل انسان.» معناي حديث اين است كه خداوند قرآن را براي يك زمان خاص و براي مردمي خاص حجّت و برهان قرار نداده، بلكه بر همه عالميان و همه انسانها حجت است.[٤٩]
٣. جهاني شدن اسلام با قيام جهاني امام مهدي عليهالسلامروي خواهد داد، و اين وعده بزرگ الهي وعده قطعي و تخلّفناپذير خداوند است. شيخ طبرسي در ذيل آيه شريفه «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ»[٥٠] آورده است كه پيامبر صلي الله عليه و آله در تفسير اين آيه شريفه فرمودند: «لايَبْقي عَلي الأرضِ بيتُ مَدَرٍ و لاوَبَرٍ اِلاّ اَدخَلَهُ اللّهُ تعالي كلمةَ الاسلامِ.»[٥١] يعني: هيچ خانه آباد و هيچ چادري در روي زمين نخواهد بود، مگر اينكه خداوند به وسيله حضرت مهدي عليهالسلاماسلام را در آن وارد مينمايد.
با نگاهي ژرف و جامعنگرانه به تعاليم اسلام، ميتوان گفت: اسلام زمينههاي لازم و كافي را براي جهاني شدن و جهانيشمولي دارد.
برخي از اين زمينهها و قابليتها عبارتند از:
١. برتري فكري و غناي فرهنگي و سابقه تمدن درخشان اسلامي و داشتن نهادهاي قدرتمند و اهداف متعالي و استراتژيك؛
٢. نوع تعاليم و دعوتها و آرمانهاي اين دين، جهاني و معقول و فطري است؛
٣. نفي مظاهر جهلو خرافه و عوامل شرك و انحطاط؛
٤. نفي تمايزات قومي و قبيلهاي و نژادي و مادي كه عامل تبعيض و تفرّق و ركود و مانع وحدت و يكپارچگي و دوستي و برابري انسانها به شمار ميروند.
٥. كاركردهاي اين دين جهاني است و در سرنوشت كل بشر تأثير دارد و در فرايند علم، اخلاق، فرهنگ و سياست، تعديل و نگرش معقول به ارمغان ميآورد.
٦. روند رو به رشد پيروان اين دين در سطح جهان نشانه مقبوليت بشري به اين دين است.
٧. تأمين نيازهاي روحي و رواني و نجات بشر از حيرت و سرگشتگي و يأس؛ اين عوامل از زمينهها و قابليتهاي جهاني دين اسلام حكايت ميكنند.
٨. گذر از فردگرايي به نهادهاي اجتماعي و امّت واحد جهاني؛
٩. دعوت تمامي اديان آسماني به كلمه مشترك (توحيد و يكتاپرستي)؛
١٠. كنترل دروني عوامل انحراف و فساد و طغيان و استبداد بشر عليه بشر.
ويژگيهاي جهاني شدن اسلام
اسلام داراي ويژگيها و مختصاتي است كه با هيچيك از نظامهاي موجود قابل مقايسه نيست. جهاني شدن اسلام نيز در واقع، به معناي جهاني شدن اين اصول و ويژگيهاست.
برخي از مهمترين ويژگيهاي جهاني شدن اسلام را ميتوان اينگونه برشمرد:
١. جامعيت و كامل بودن: اسلام به مثابه يك دين جامع و كامل، ناظر به همه ابعاد حيات بشري است و داراي عميقترين و عاليترين معارف عقلي و تعاليم معنوي، عرفاني و اخلاقي و داراي قوانين متقن و دستورات عملي براي حيات فردي و اجتماعي است.
٢. ذاتي بودن جهانشمولي اسلام: يكي از ويژگيهاي دين اسلام، جهاني بودن آن است. جهاني بودن دين اسلام ويژگي ذاتي آن و هدف و نوع رسالت و ماهيت آموزههاي اين دين است. جهاني شدن اسلام اولاً، جنبه اعتقادي دارد و ثانيا، مبتني بر عقل و فطرت انساني است. اسلام خود را به مثابه دين حق، متعلّق به كل بشريت و همه انسانها ميداند و طبق وعده الهي، سرانجام بر همه فرهنگها و اديان پيروز و جهاني خواهد شد.
٣. الهي و فطري بودن اسلام: دين اسلام چون موافق با عقل و فطرت انسان است، هر انسان طالب حق و كمال در هر جا و هر زمان كه باشد، چارهاي جز پذيرش حقايق فطري و عقلاني اسلام ندارد؛ چون اسلام همان طريق حق و صراط مستقيم است.
٤. ارادي و دروني بودن تحوّل فردي و اجتماعي در اسلام: فرايند جهاني شدن اسلام بر اساس اراده و انتخاب آگاهانه و گرايش قلبي افراد شكل ميگيرد و از درون به بيرون است، ولي «جهاني شدن» كنوني به نوعي، تغيير از بيرون به درون و به صورت جبري و تحميلي است؛ يعني انسانها بايد از روي آگاهي و باور دروني، تصميم به تغيير و اصلاح بگيرند، نه با اجبار شرايط بيروني، يا به وسيله تلقين و القاي رسانهها، وادار به تغيير سبك زندگي و نوع ارتباطات شوند. بر اين اساس، از اين نظر نيز «جهاني بودن اسلام» با پديده «جهاني شدن» كنوني، هم در اهداف و هم در روشها، كاملاً از يكديگر متمايزند.
٥. دعوت به علم و عقلانيت: يكي از مهمترين زمينههاي جهاني شدن و مقبوليت عام يك فرهنگ، عقلاني بودن آن و توانايي پاسخ گفتن به نيازهاي اساسي بشر است. از جمله ديگر ويژگيها و قابليتهاي ذاتي اسلام براي جهاني شدن و بسط در بين ساير ملتها و فرهنگها، اصل «عقلاني بودن آموزههاي آن» است و جهاني شدن اسلام به معناي جهاني شدن علم و عقلانيت و معنويت و عدالت و امنيت و رشد و تعالي انسانها در سراسر جهان است.
وجوه تفاوت و تمايز جهاني بودن اسلام و جهاني شدن كنوني
جهاني شدن اسلام با پديده جهاني شدن كنوني، هم در تعريف و هم در اهداف و روشها، تفاوتهاي بنيادي دارد. جهاني شدن اسلامي با الگوي جهانيسازي غربي، كه بر پايه امپرياليسم و نئوليبراليسم است، از چند جهت تفاوت دارد:
١) جهانيسازي غرب بر مباني و زيرساختها و اصول فكري و فلسفي تمدن غرب شكل گرفته است. اين مباني عبارتند از:
الف. تكيه بر عقلانيت بشري و علم اثباتگرايانه؛
ب. اومانيسم (انسانمحوري)؛
ج. ليبراليسم (تأكيد بر آزادي مطلق انسان)؛
د. سكولاريسم (تأكيد بر استغناي بشر از دين).
در مقابل، مباني جهانيسازي اسلامي (مهدوي) عبارتند از:
الف ـ فطرت گرايي؛
ب ـ ارج نهادن به عقل و علم؛
ج ـ اعتقاد به وجود رابطه جهان هستي با مبدأ؛
د ـ غايتمندي نظام آفرينش و به ويژه انسان؛
ه. ـ اصل قانونمندي نظام تكوين و تشريع (اصالت تشريع و اصالت دين)؛
و ـ استمرار و تداوم نظام هدايت و رهبري الهي؛
ز ـ اصل كرامت الهي انسان؛
ح ـ اصل حاكميت ارزشهاي الهي؛
ط ـ اصل آزادي و حق حيات و بهرهمندي همه انسانها از مواهب طبيعي؛
ي ـ اصل عزّتمندي و شرافت و نفي سلطه ديگران؛
ك ـ اصل حق انتخاب راه و حق رشد و تعالي كه از لوازم اصل كمالطلبي فطري است.
٢) الگوي جهاني شدن اسلام مبتني بر ارزشهاي الهي و اخلاقي و معيارهاي عقلاني است. اسلام به عنوان يك دين كامل و يك نظام جامع، تعاليم خود را مبتني بر فطرت، اعتقاد به حاكميت خداوند، خداباوري، حاكميت ارزشهاي معنوي، امامت و رهبري صالحان، عقلانيت و علم، كرامت انساني، عدالتگستري، تحقق صلح و امنيت و حقوق فطري بشري بنا نهاده است. هدف بنيادين جهاني شدن اسلام و جهانيسازي مهدوي تكامل همهجانبه انسانها و بسط معارف توحيدي و از بين بردن تمامي موانع رشد و كمال بشري و تحقق ارزشهاي والاي انساني و تأمين امنيت و عدالت و صلح و برابري و محبت و نفي تمامي مظاهر فساد و كفر و شرك و ظلم است. اين آموزهها جزو عناصر جوهري جهاني شدن اسلام است كه زمينه مقبوليت جهاني اسلام و پويايي و تداوم اين مذهب را تضمين ميكند. علاوه بر اين، طبق وعده الهي، سرانجام اين تعاليم و ارزشها در سراسر جهان بسط و گسترش خواهند يافت و بر ارزشهاي باطل و منحط فرهنگهاي شيطاني پيروز خواهند شد.
فرهنگ غرب كه بر مبناي ارزشهاي غيرديني و سكولاريستي و ماديگرايانه شكل گرفته است، به دليل مباني خاص فكري و فلسفي خود، هرگز نميتواند تأمينكننده نيازهاي واقعي انسانها به حقيقت، عدالت و معنويت و امنيت و صلح باشد و از اين نظر، جهاني شدن غرب لزوما به بهتر شدن وضعيت زيست جهان و تأمين امنيت و تحقق عدالت و صلح نميانجامد.
به تعبير يكي از اسلامشناسان غربي، «تنها بر اساس الگوهاي ديني و اخلاقي و معنوي است كه آرامش و ثبات براي انسانها به وجود خواهد آمد و جهان امروز ما براي بسياري از معضلات خود، تنها و تنها بايد به سراغ دين برودوبهسويبرابريوبرادريهمهانسانهاحركتكند.»[٥٢]
٣) جهاني شدن بر اساس الگوي اسلامي، هرگونه سلطهگرايي و استعمارگري و استثمارشدگي و بيعدالتي و نابرابري و تبعيض را نفي ميكند، در حالي كه جهاني شدن غربي با تحميل و اجبار الگوهاي خود بر ساير فرهنگها و جوامع، درصدد سلطه بر همه جهان است. جهاني شدن اسلامي مبتني بر گرايشهاي فطري، و منطبق با عقلانيت و ارزشهاي انساني بوده و با آزادي و انتخاب آگاهانه صورت ميگيرد.[٥٣]
٤) نماد بارز جهاني شدن غرب تحميل الگوي معيّني از حيات است كه بر مبناي تفكر سكولاريستي غرب شكل ميگيرد. چنين الگويي از جهاني شدن، به معناي تحميل سلطه همهجانبه غرب است كه نتيجه و دستاورد نهايي آن استضعاف بيشتر مردم و الحاد و رواج فساد اخلاقي و اجتماعي و بيعدالتي و فقر و تبعيض و استثمار است.
٥) موج كنوني جهاني شدن، بيهدف و كنترل نشده و غيرنظاممند و سريع و كلي و غيرمذهبي است و از اينرو، مخاطرات و پيامدهاي آن تا حدّ زيادي غيرقابل پيشبيني است و همه فرهنگها و ملتها، از جمله مسلمانان را در معرض چالشي بزرگ و تهديدكننده قرار ميدهد، در حالي كه جهاني شدن اسلامي منجر به نابودي زبانها و نقاط مثبت و عقلاني فرهنگهاي بومي نميشود.
٦) رويكرد «جهاني شدن كنوني» در جهت تخريب محيط زيست، ترويج فرهنگ مصرف و نابودي فرهنگهاي محلّي و بومي است و در جهت منافع بيشتر و گسترش شركتهاي چندملّيتي و در دست گرفتن كل سرمايههاي جهان است. اما در مقابل، تمدن اسلامي علم و فناوري و صنعت و اقتصاد را در خدمت بشريت قرار ميدهد و زمينه استثمار و استعمار و ظلم و تبعيض و بيعدالتي را از بين ميبرد. اسلام در اين جهت نيز با جهاني شدن همسويي ندارد.
اسلام و جهاني شدن؛ چالش يا تعامل؟
با توجه به دلايل و شواهد پيش گفته، ميتوان چنين نتيجه گرفت كه جهاني شدن كنوني، چه به معناي «جهانيسازي غربي» و چه به معناي علمي و تاريخي آن، با فرهنگ اسلامي و انديشه ديني تعارض دارد. علاوه بر وجوه تمايزي كه پيشتر مورد اشاره قرار گرفت، شواهد ذيل نيز مؤيّد اين واقعيت است:
١. از جمله دلايل تعارض اسلام با جهاني شدن كنوني اين است كه اولاً، همه فرهنگها و جوامع، دسترسي برابر به فناوريهاي جديد ندارند. و همچنين در فرايند شكلدهي و تحقّق آن، سهم و نقش مؤثري ندارند و از اينرو، از جنبه سختافزاري، نظامهاي سكولار بر مسلمانان برتري فني دارند.
ثانيا، جهاني شدن به دليل مشخص نبودن مباني و عوامل پيشبرنده آن و همچنين به دليل نامشخص بودن اهداف و ماهيت ساختارشكنانه آن، نميتواند مورد تأييد فرهنگ اسلام باشد، بلكه فقط از جنبه ابزاري آن، ساير فرهنگها و از جمله اسلام، ميتوانند از اين فرصت و زمينه براي انتقال پيامهاي فرهنگي و و ارزشهاي خود بهره ببرند و از اين نظر، ميتوان گفت: اسلام با بعد فني و سختافزاري جهاني شدن تضاد و مخالفتي ندارد، مگر اينكه ما معتقد به تفكيكناپذيري فناوري از فرهنگ و ايدئولوژي حاكم بر غرب باشيم، كه اثبات چنين ادعايي آسان به نظر نميرسد. اما در هر صورت، در اين نكته ترديدي نيست كه اسلام با جنبههاي نرمافزاري و محتويات فرهنگي و پيامدهاي سياسي و اقتصادي غرب (جهاني شدن بر مبناي مباني و الگوهاي غرب) به صورت اجتنابناپذير، دچار چالش و رويارويي خواهد شد.
ثالثا، واكنشهاي منفي فرهنگها و اديان گوناگون، بخصوص جوامع اسلامي، در برابر جهاني شدن و رشد و شكلگيري هويّتهاي ديني و اسلامي، حكايت از ناسازگاري و تعارض با فرايند جهاني شدن دارد؛ به اين معنا كه بيشتر فرهنگهاي بومي و ديني در برابر گسترش فرهنگ ماديگرايانه و سكولاريستي و ارزشهاي منحط غربي واكنش منفي نشان ميدهند. يكي از علل تقويت و انسجام بنيادگرايي اسلامي در عصر كنوني، همين مسئله است كه مسلمانان در پي احساس خطر حذف، بر حفظ هويّت اسلامي خود پافشاري ميكنند و به باز توليد خود ميپردازند.
٢. يكي ديگر از وجوهي كه منجر به چالش اسلام با جهاني شدن ميشود اين است كه آموزههاي اعتقادي و ارزشهاي ديني و معيارهاي اخلاقي اسلام مطلق و ثابت و تعطيلناپذيرند، در حالي فرايند جهاني شدن كنوني مبتني بر هيچيك از اين ارزشهاي قدسي و الهي نيست و اگر نفيكننده اين ارزشها نباشد، دستكم پذيراي آنها هم نيست. از اينرو، ارزشهاي اصيل ديني با نسبيتگرايي و تكثّرگرايي و تأثيرپذيري فرهنگهاي بيگانه و الحادي تعارض قطعي دارد. ارنست گلنر ميگويد:
ميان اين ادعا كه آموزههاي غرب در فرايند جهاني شدن، عالمگير و جهاني ميشود، با آموزههاي اسلامي و ناسازگاري وجود دارد و اين ناسازگاري موجب ميشود كه هر دو به نفي يكديگر بپردازند و بنيادگرايي اسلامي در پي احساس خطر حذف هويّت اسلامي، به بازتوليد خود ميپردازد.[٥٤]
همچنانكه اشاره شد، تعارض فرهنگ اسلام در مقابل جهاني شدن فرهنگهاي موجود، به ويژه فرهنگ غرب، قطعي و اجتنابناپذير است. مسئله مهم و قابل توجه در اين زمينه، آن است كه در چنين رقابتي، اگر محور اين رقابت و چالش را بنيانهاي فرهنگي ـ نه فناورانه و ابزاري ـ بدانيم، قطعا فرهنگ اسلام فرهنگ غالب خواهد بود؛ زيرا اسلام يك دين جامع و كامل و عقلاني و منطبق فطرت انساني است و تعاليم آن صبغه جهاني دارد و مخاطب آن همه انسانهاست. هدف اين دين توحيدي، هدايت انسانها به سوي بندگي خدا؛ نجات از بندگي طاغوتها و رهايي از استبداد و جهل؛ و بسط عدالت و تأمين كرامت انساني؛ دعوت به عقلانيت، عدالت، صلح و تفاهم، برابري و برادري؛ عقلگرايي و علمگرايي؛ و ارزشهاي متعالي اخلاقي است و علم و فناوري و صنعت و اقتصاد را در خدمت همه بشريت قرار ميدهد و همين آموزهها زمينههاي مقبوليت جهاني براي اسلام ايجاد كرده، پويايي و تداوم اين مذهب را تضمين خواهند كرد. از سوي ديگر نيز بايد به اين واقعيت توجه داشت كه تمدن غرب از جنبههاي معرفتي و مباني هستيشناختي و انسانشناختي و معنوي و اجتماعي در درون خود، با بحرانها و مشكلات گوناگوني روبهروست، تا برسد به غلبه بر همه فرهنگها و اداره همه جهان. از اين نظر نيز قدرت مقابله و رويارويي با مباني قوي و قويم دين اسلام را نخواهد داشت.
بنابراين، با توجه به ويژگيهاي ذاتي اسلام و آموزهها و فلسفه و رسالت اين دين، ميتوان گفت: جهاني شدن اسلام ماهيتا متفاوت با جهاني شدن كنوني است. اما اين تغاير و تمايز دليل بر تضاد لاينحل ونفي متقابل اين دو فرايند نيست؛ زيرا به نظر ميرسد جهاني شدن يك امكان و فرصت و زمينه است و خود ذاتا حامل ايدئولوژي و پيام ضدعقلاني و ضدديني نيست و نميتوان آن را مانند «جهانيسازي» حامل فرهنگ غرب و معطوف به اراده قدرت سياسي، كه هدف آن نفي ساير فرهنگهاست، دانست. همچنانكه اشاره شد، جهاني شدن حاصل پيشرفتهاي علمي و فني تاريخي و طبيعي همه بشريت است و اساسا در ذات خود، به گونهاي است كه در صيد و كنترل هيچ فرهنگ و قدرتي درنميآيد و صرفا امكان و ابزاري است كه ميتواند حامل همه پيامها و فرهنگها باشد و ـ به اصطلاح ـ «ظرف بيمظروف» است. بدينروي، عاملي مهم براي تبادل و رقابت و انتقال همه فرهنگهاست و هر فرهنگي بنا بر قابليت و ظرفيت ذاتي و نرمافزاري و سختافزاري خود، ميتواند از آن بهره بگيرد.
برخي از انديشمندان اسلامي، همچون محمّد قطب معتقدند: «جهاني شدن نه تنها موجب تضعيف و طرد دين نخواهد بود، بلكه موجب تقويت و انتشار دين و بيداري اسلامي در تمام نقاط زمين خواهد بود.»[٥٥]
چالشهاي فراروي جهان اسلام
در عصر حاضر، اسلام در مواجهه با امواج گوناگون فرهنگها و تحوّلات جهاني، با مسائل و چالشهاي گوناگوني مواجه شده است. انديشمندان جهان اسلام بايد براي اين مسائل چارهاي بينديشند و آمادگي رويارويي با تحوّلات آينده، به ويژه پيامدهاي جهاني شدن را كسب كنند. بسياري از انديشمندان و پژوهشگران مسلمان بر اين باورند كه مدرنيته با ورود اجتنابناپذير خود به دنياي اسلام، بسياري از انديشمندان مسلمان و دينورزان را دچار دغدغه و موضعگيريهاي متفاوت كرد و اكنون با رخ نمودن پديده جهاني شدن، به نظر ميرسد گستره اينگونه چالشها افزايش يافته است. مسلمانان در چند دهه گذشته، احساس به چالش كشيده شدن توسط نوگرايي جديد را داشته و نسبت به علوم و فناوريهاي جديد نگرانند. از سوي ديگر، دلايل فراواني نيز وجود دارند كه نشاندهنده تأييد و پذيرش علوم و فناوريهاي جديد به طور فزاينده توسط نخبگان مسلمان هستند. امروز مسلمانان بيش از هر زمان ديگري نياز دارند كه از پيشرفتهاي علمي دنيا و فرهنگ و تمدن جهاني آگاه باشند و نكتههاي مثبت آن را كسب كنند. ولي در اين زمينه، نبايد مرعوب غرب شوند و از تواناييها و قابليتهاي دين اسلام غفلت ورزند.[٥٦]
يكي از مسائل مهم در زمينه چگونگي مواجهه مسلمانان با غرب، مسئله اخذ فناوري از غرب است. در اين خصوص، كشمكشها و ديدگاههاي گوناگوني بين انديشمندان اسلامي وجود دارد. برخي با طرح اين مسئله، كه بين فناوري و ايدئولوژي غرب پيوندي ماهوي و ناگسستني برقرار است، نگاهي افراطي به موضوع دارند كه نتيجهاش عقبماندگي بيشتر جهان اسلام خواهد بود. چنين ادعايي نه معقول است و نه به نفع امّت اسلامي و نه راهي اساسي براي برونرفت جهان اسلام از عقبماندگي علمي و فني. علاوه بر اين، اين انسان است كه فرهنگساز است نه ابزار و فناوري. ثانيا، علم و فناوري نميتواند در انحصار هيچ فرد و قدرتي باشد، و اگر امروزه غرب به دلايل خاص خود، در دستيابي به علوم جديد و فناوري نوين، از جمله سختافزارهاي جهانيسازي، از ديگر ملتها پيشقدمتر است، اين مسئله دليل نميشود كه ابزار جهاني شدن توسط ساير افراد بشري در فرايند تحوّل و پيشرفت علمي قابل دستيابي نبوده، بلكه بشريت از ديرزمان و در ادوار گوناگون، در پي تحقق اين آرمان ديرينه خود بوده است و اين امكان در عصر جديد، محقّق شده است.
چند معضل و چالش فرهنگي ديگر نيز در عصركنوني فراروي جهان اسلام وجود دارند كه نيازمند چارهانديشي اساسي و راهبردي از سوي انديشمندان مسلمان هستند. اين چالشها عبارتند از:
١. ابهام و اختلاف در مواجهه با فرايند جهاني شدن
ماهيت و تبعات و پيامدهاي مثبت و منفي پديده جهاني شدن هنوز به درستي آشكار نگشته است و از اينرو، با وجود تحقيقات و نظريهپردازيهاي گوناگوني كه درباره آن وجود دارد، اين پديده همچنان ماهيت خود را در هالهاي از ابهامها و ايدهپردازيها پنهان كرده است. اما به هر حال، به باور بسياري از انديشمندان، جهاني شدن يك امكان و فرصت عام برايهمه فرهنگهاست، و جهان اسلام نيز ميتواند از اين فرصت به نفع خود، براي جهاني كردن آموزهها و ارزشهاي انساني خود استفاده كند.
٢. مسئله جامعه مصنوعي (جهان مجازي)
يكي از واقعيتهاي جهان نوين، گسترش پديده مجازيسازي[٥٧] است. يكي از ويژگيها و وجوه دنيايجديد، شكلگيري فضاهاي مجازي و واقعيتهاي مجازي است. در اين فضا، تصورات خيالي جايگزين واقعيتهاي طبيعي ميگردند و در فضاي ذهن و روان آدميان، بين واقعيت اصيل و مجازي نوعي ابهام و سردرگمي ايجاد ميشود. رسانههاي گروهي جديد با قدرت و سيطره فناوريهاي پيشرفته ارتباطي، افكار عمومي را به خود مشغول ساخته، با توليد مصنوعات فكري و ارزشهاي مبتذل و ايجاد انعطاف و انحطاط در افكار و آرمانها، به صورت لجامگسيخته، فضاي فرهنگي را در مسير دلخواه سوق ميدهند. در دنياي جديد، انسان هر قدر بيشتر در هجوم انواع اطلاعات قرار گرفته و دلهره و اضطراب، دنياي مجازي او را از واقعيتها دور كرده است. پيدايش رسانههاي الكترونيكي ما را با رويدادها و كنشها و قيافههاي مصنوعي و ارتباطات مصنوعي درگير ساخته است. قرار گرفتن انسانها در محيطهاي فرهنگي و اطلاعاتي جهاني شده، كه مرزهاي پنهان و آشكار آنها دگرگون شده، وابستگيهاي مكاني و اجتماعي و تاريخي و فرهنگي را از انسانها سلب نموده است. در فضاي مجازيسازي، بسياري از كنترلها و حصارها از بين ميروند و قدرت كنترل و نظارت مراجع فرهنگي و ديني تضعيف ميشود. اينگونه تحوّلات به صورت اجتنابناپذير، فرهنگ ديني را با چالشهاي گوناگوني مواجه خواهند ساخت.
٣. ارتباطات و اطلاعات
مسلمانان ميتوانند از فناوريهاي ارتباطي موجود براي ارتقاي ارتباطات و افزايش اطلاعات استفاده كنند. اين نوع فناوريها ميتوانند مرزهاي جغرافيايي و فرهنگي بين مسلمانان را از بين ببرند؛ اما بايد توجه داشت كه اين مسئله همانند شمشيري دولبه است كه هم ميتواند چالشهايي براي فرهنگ اسلامي ايجاد كند و آن را به رويارويي ورقابت با فرهنگهاي ديگر بكشاند و هم فرصتي بينظير براي نشر تعاليم و آموزههاي غني اسلام در سطح جهان فراهم ميآورد.
٤. چالش بر سر هويّت ديني امّت اسلامي
مسلمانان در عصر جهاني شدن، با مسئله حفظ هويت اصيل فرهنگي و تمدني خود مواجهند؛ از يكسو، وظيفه دارند به حفظ و احياي سنّتهاي اصيل اسلامي و تأسيس نهادها و نظامهاي حقوقي، آموزشي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي خود بپردازند و از سوي ديگر، با ضرورت انطباق با شرايطِ به سرعت متحوّل و متجدّد عصر مدرنيزاسيون و استفاده از ابزارها و نهادهاي نوين فناورانه جهاني روبهرو خواهند بود و از اينرو، در چنين شرايطي همواره بايد آمادگي مقابله با امواج فرهنگهاي مختلف را داشته باشند.
٥. برخورد يا گفتوگوي تمدنها و فرهنگها
يكي از مهمترين زمينههاي جهاني شدن يك فرهنگ، «عقلاني بودن» آن و توانايي پاسخ گفتن به نيازهاي اساسي بشر است. از جمله پيششرطها و قابليتهاي ذاتي يك فرهنگ براي جهاني شدن و بسط در بين ساير ملتها و فرهنگها بهرهمندبودن از آموزهها و ايدههاي جهاني و فرازماني و فرامكاني و فرانژادي است. آموزههايي نظير عقلانيت و عدالتگرايي و اصل برابري، اعتقاد به كرامت انسان، الغاي تبعيض نژادي و اجتماعي، توجه به ارزشهاي اخلاقي، داشتن الگويهاي كامل تربيتي و جامعنگري به ابعاد و شئون انسان از قابليتها و آموزه جهاني اسلام به شمار ميروند كه در ساير اديان و فرهنگها نظير و بديلي ندارند. از سوي ديگر، اسلام تنها فرهنگي است كه براي همه شئون حيات بشر، راهبردها و راهحلهاي اساسي براي حلّ معضلات جهاني دارد.[٥٨]
استراتژي جهاني شدن اسلام
در پاسخ به اين پرسش كه موضع مسلمانان در قبال «جهاني شدن» چگونه بايد باشد، چند راهبرد وجود دارد:
١. راهبردهاي فرهنگي
الف. بازگشت به اسلام اصيل: شكي نيست كه چالشهاي پيشروي مسلمانان، هم داخلي است و هم خارجي. به لحاظ داخلي، كشورهاي اسلامي از نظر سياسي، دچار بيثباتي و عدم الگوي سياسي مناسب با فرهنگ اسلامي بوده و تحت سلطه حاكمان وابسته و غيرمسئول قرار دارند. از نظر اجتماعي و فرهنگي نيز دچار بيعدالتي، فقدان آزادي، فقر و نابرابري و ظلم و محدويت در انتخاب سرنوشت خود و تحقق بخشيدن به قوانين شريعت اسلاماند.
خيزشها و تلاشهايي جدّي براي احياي ميراث اسلامي در بيشتر جوامع اسلامي در حال شكلگيري است. جنبش مسلمانان و خيزشهاي اسلامي در سالهاي اخير، با انگيزه احياي مجدّد اسلام و دلبستگي و عشق به قرآن و خاطره عظمت گذشته اسلام موجب شده است تا امّت اسلامي در پي بازيابي هويّت اصيل خود، در جهان پرآشوب امروز، در برابر هجوم انواع مكاتب به مبارزه برخيزد.
امروزه مسلمانان براي حفظ هويّت فرهنگي خود، راهي جز پايبندي به ايمان و آموزههاي عقلاني اسلام و بازسازي ساختارهاي دروني خود و بهرهگيري از دستاوردهاي علمي و فني براي تقويت فرهنگ و انسجام دروني خود ندارند.
مسلمانان بايد به اين واقعيت باور داشته باشند كه اسلام درسها و راهحلهاي بسياري براي بحرانهاي فكري جهان دارد.
ايدئولوژي اسلام اين شايستگي و توانايي را دارد كه بر روي ويرانههاي جوامع از همپاشيده، جامعهاي نو، بنياد نهد. اسلام قادر است در قلوب پيروان خود آنچنان هيجاني برپا كند كه قاطعانه با موانع و مشكلات، به نيروي ايمان و اتحاد، پيكار جويند. نقش ايمان تنها به خودسازي فرد مسلمان خاتمه نمييابد و از نظرگاه اجتماعي، در جهان امروز، ميتوان ديانت اسلام را در هيأت ايدئولوژي فراگير با دو ويژگي تساهل و بلندپروازي به جهانيان معرفي كرد. ايدئولوژي اسلام قادر است نظام تازهاي در روابط بين ملتها بر اساس انسانگرايي و معنويت ايجاد كند.[٥٩]
برنارد شاو، نويسنده و محقق ايرلندي، ميگويد:
من هميشه نسبت به دين محمّد، به واسطه خاصيت زنده بودن شگفتآورش، نهايت احترام را داشتهام، نظر من، اسلام تنها مذهبي است كه استعداد توافق و تسلط بر حالات گوناگون و صور متغيّر زندگي و مواجهه با قرون مختلف را دارد. من چنين پيشبيني ميكنم و از هم اكنون آثار آن پديدار شده است كه ايمان محمّد مورد قبول اروپاي فردا خواهد بود.[٦٠]
روژه گارودي، فيلسوف تازه مسلمان فرانسوي، معتقد است: «قدرت برهان و روشني حقايق اسلام و همسويي آن با فطرت، اين آيين را به عنوان آيين جهاني بشر مطرح خواهد ساخت، به ويژه پس از شكست و ناكامي ايدئولوژيهاي سوسياليستي و كاپيتاليستي و امثال آنها كه مدعي ضمانت و سعادت بشر بودند.»[٦١]
ب. شناخت مسلمانان نسبت به وظيفه خود: وظيفه مسلمانان در قبال روند جهاني شدن، اولاً، كسب شناخت و آگاهي لازم از قابليتهاي اسلام و محتواي تعاليم اصيل و ارزشهاي اصيل فرهنگ غني اسلام و ظرفيتهاي جهاني اين دين است.
ثانيا، گرايش به سمت وحدت و تشكيل امّت واحده اسلامي است. قرآن كريم به صراحت، مسلمانان را به وحدت فراخوانده و از تفرقهافكني منع مينمايد. امروز يكي از مهمترين ضعفهاي مسلمانان نداشتن وحدت در زمينههاي فكري فرهنگي، سياسي و اقتصادي و نظامي است. وحدت اسلامي و خوداتّكايي مسلمانان و كاهش وابستگي به قدرتهاي بيگانه در ابعاد سياسي، فرهنگي و اقتصادي و حمايت از حقوق ملتهاي مسلمان در صحنههاي بينالمللي يكي از وظايف مهم ملتها و دولتهاي اسلامي است. جهان اسلام ضمن مرزبندي هويّت خود با فرهنگ و تمدن بيگانه، بايد درصدد ساختن هويّتي يكدست و منسجم براي پيروان اين مكتب در قالب «امّت» واحد باشد؛ زيرا يكي از عوامل مهم عزّت و اقتدار مسلمانان توجه به همين اصل استراتژيك است. استعمارگران با تقسيم كشورهاي اسلامي به دولتهاي كوچك، پاره پاره كردن مرزهاي جغرافيايي جوامع اسلامي و ايجاد انواع مرزبنديهاي سياسي و فرهنگي، امّت اسلامي را دچار تشتّت و تفرقههاي داخلي نمودهاند.
ج. شناخت تمدن غرب: خطيرترين وظيفه مسلمانان در قبال روند جهاني شدن، مقابله با مفروضات و مباني فرهنگ غرب است، نه نفي دستاوردهاي علمي غرب. هر روز كه ميگذرد، مظاهر فرهنگ غرب در برابر فرهنگ اسلامي، كه مبتني بر تكامل معنوي و تعالي روحي است، نفوذ خود را از دست ميدهد. اگرچه غرب با پيشرفتهاي صنعتي و پژوهشهاي علمي خود، همچنان جاذبه خود را در بين همه ملتها دارد، ولي با اين همه، اين جاذبه از دلبستگي مسلمانان به معنويت اسلام و ايمان به خدا، نكاسته و امّت اسلامي را به تقويت بنيانهاي تمدن اسلامي و الهام از تجربههاي تاريخي صدر اسلام دلگرم ساخته است. مسلمانان اين واقعيت را پذيرفتهاند كه در شرايط جهانامروز، اسلام در صورتي ميتواند نقش راستين خود را ايفا كند كه ملتهاي مسلمان به موازات ايمان مذهبي و ارزشهاي اخلاقي، بهابزارهايصنعتيوعلميمجهّزباشند.
مسلمانان و انديشمندان و متفكران جهان اسلام بايد از جنبه نظري، به بازتعريف و تحليل خاستگاه و زمينههاي تاريخي پيدايش تمدن غرب و جهاني شدن و عواقب و پيامدهاي آن بپردازند و از جنبه عملي و كاربردي نيز با استفاده از ابزارهاي فناورانه رسانهاي، مانند ماهواره و اينترنت و انواع وسايل جديد ارتباطي، اين امكانات را به عنوان يك فرصت و فضايي مناسب براي نشر عقايد و ارزشهاي اسلامي خود تلقّي كنند و در فرايند تحوّلات فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي در هر نقطهاي از جهان نقش خود را ايفا نمايند.
رسالت ديگر انديشمندان مسلمان در شرايط كنوني، يافتن راهحلّي براي بحرانهاي فكري و معنوي جهان حاضر و كوشش در جهت تسخير روح معنويت و فكر تمدن غرب است و از اين نظر، توجه به بنيادها و مباني فلسفي و سياسي و اقتصادي تمدن غرب و بحرانهاي اجتماعي و فرهنگي و ديني عميق عصر حاضر، كه منجر به بروز و ظهور مكاتب الحادي و لاادريگري و صدها مكتب پوچ و سرگرمكننده و خلأهاي فكري و اعتقادي در غرب شده، حايز اهميت است. بدينروي، انديشمندان اسلامي بايدبكوشند براي نيازهاي عقلاني، فطري، معنوي بشر امروز پاسخ اقناعكننده ارائهنمايند و اين خود، امتيازي بزرگ براياسلاموانديشمنداناسلاميدرجهانامروزاست.
٢. راهبردهاي علمي و فني
الف. توجه به اهميت علم و عقلگرايي: اسلام بر اهميت عنصر آگاهي و عقلانيت، توصيه و تأكيد بسيار نموده است، به گونهاي كه مفهوم «علم» و مشتقات آن قريب ٨٨٠ بار در قرآن آمده است. علاوه بر اين، به صراحت، در متون روايي، واجب بودن كسب علم براي هر مسلماني مورد تأكيد قرار گرفته است. پيامبر صلي الله عليه و آله با اين فرمايش خود كه «كسب دانش وظيفه هر زن و مرد مسلمان است»[٦٢] و «دانش بياموزيد، حتي اگر در چين باشد»[٦٣] ارزش كسب دانش را از نظر اسلام، بازشناسانده و به فراگيري آن سفارش نمودهاند.
يكي از علل رشد علمي و فرهنگي مسلمانان همين بوده كه در اخذ علوم و فنون و صنايع و هنرها تعصّب نميورزيدهاند و علم را در هر نقطه و در دست هر كه يافتهاند از آن بهره گرفتهاند. استاد شهيد مطهّري در اينباره مينويسد: «اسلام با تعليمات [خود]، مبني بر جستوجوي علم و ترك تعصّبات قومي و مذهبي و اعلام همزيستي با اهل كتاب، غلها و زنجيرهايي كه به تعبير خود قرآن، به دست و پا و گردن مردم جهان آن روز بسته شده بود را پاره كرد و زمينه رشد يك تمدن عظيم و وسيع را فراهم آورد.»[٦٤]
يكي از اين راهبردهاي مهم و تأثيرگذار در عصر حاضر، توجه مجدّد جهان اسلام به ارزش علم و پرورش انديشمندان بزرگي همچون ابنسينا، خواجه نصيرالدين، رازي و خوارزمي و ... است تا بتوانند رهبري علمي بشريت را به دست بگيرند. بنابراين، جهان اسلام تنها زماني ميتواند اقتدار جهاني خود رابه نمايش بگذارد كه بار ديگر دانشمندان و متفكران بزرگي با چنان قابليت و اعتبار جهاني در خود بپروراند.
بر اساس همين تعليم اسلامي، مسلمانان بايد تلاش كنند تا زمينههاي انتقال دانش جهاني را به جوامع خويش تسهيل كنند. تحت اين شرايط است كه امّت اسلامي ميتواند به كمك علم و فناوري به توسعه پايدار و مطلوب و متناسب با فرهنگ خود دست يابد.
ب. شكستن تمركز و انحصار قدرتهاي بزرگ بر فناوريهاي ارتباطي: اين مسئله اين امكان را به مسلمانان ميدهد كه وارد عمل شوند و توسط اين فناوريهاي ارتباطي، برنامههايي را كه با الگوهاي اجتماعي و فرهنگي جوامع مسلمان سازگار است، پخش كنند. در شرايط كنوني، شركتهاي چند ملّيتي با به كارگيري رسانههاي جمعي گوناگون و شبكههاي متمركز انباشت اطلاعات و تسلط بر شاهراههاي ارتباطي همچون اينترنت و ماهواره و ديگر رسانههاي پيشرفته، برنامههاي فرهنگي و اهداف تبليغي خود را به پيش ميبرند و تهاجمي گسترده به فرهنگ اسلامي آغاز كردهاند. افزايش استيلاي فرهنگي و آموزشي غرب بر كشورهاي در حال توسعه و به ويژه بر كشورهاي اسلامي، خطري جدّي فراروي مسلمانان است. از اينرو، مسلمانان بايد به نحو مطلوب از فناوري اطلاعاتي، حداكثر استفاده را ببرند. استفاده از فناوريهاي ارتباطي به صورت سازمانيافته و منسجم، در جهت حفظ ارزشها و اعتقادات مذهبي و تبليغ دين و حفظ هويّت ديني و تقويت ارتباطات دروني گروههاي فرهنگي اسلامي در سرتاسر جهان و تأثيرگذاري بر فرهنگ جهاني از جمله اقدامات بايسته و مهم است.
ماهاتير محمّد، نخستوزير سابق مالزي، در اين زمينه هشدار ميدهد:
طرفداران جهاني شدن به شدت سرگرم آمادهسازي خود براي سوء استفاده از بازار جهان بدون مرز هستند، ولي مسلمانان بايد با كوششي هماهنگ، بر فرايند جهاني شدن تأثير بگذارند و آن را قانونمند سازند. مسلمانان بايد هوشيارانه برخي از ابزارهاي كليدي جهاني شدن را در دست داشته باشند و بايد جهاني شدن را درك كنند.[٦٥]
وي همچنين معتقد است: «نقش دين اسلام در عصر جهاني شدن، به اين امر بستگي دارد كه در مقابل مسائل مهم جهاني، از قبيل صلح جهانيوعدالت و فرايند توسعه ورفاهعموميانسانها،اسلامچگونهنقشايفامينمايد.»[٦٦]
برنامهريزي علمي براي توسعه پايدار و ايجاد شرايط سريع اصلاح و توسعه همهجانبه و تشكيل نهادهاي مستقل بينالمللي و به كارگيري منابع همه كشورهاي اسلامي براي رشد و توسعه همهجانبه امّت اسلامي از جمله پيششرطها و لوازم نقشآفريني امّت اسلام در عصر حاضر است.
٣. راهبردهاي اقتصادي
مسلمانان بايد تدابيري بينديشند كه از نظر اقتصادي، به الگويي از توسعه بومي و اسلامي دست يابند و از تابعيت و تأثيرپذيري سلطه اقتصادي غرب رها شوند. توسعهاي كه هم از نظر مباني نظري و هم از نظر اهداف و روشها مبتني بر آموزههاي اسلامي باشد و بر محور خداباوري و عدالت و كرامت انساني به پيش برود. مسلمانان نميتوانند داعيه جهانشمولي فرهنگ خود را داشته باشند، ولي از نظر اقتصادي و سياسي، تابع الگوي سرمايهداري باشند. مسلمانان بايد با ايجاد شركتهاي چندملّيتي و سرمايهگذاري مشترك در زمينههاي اقتصادي، علمي تحقيقاتي، زمينههاي تحكيم و انسجام روابط مسلمانان و كاهش وابستگي آنها به غرب را فراهم كرده، زمينههاي رشد و عزّت آنها را تقويت كنند. از نظر اقتصادي، مسلمانان بايد راهبردهاي سياسي و اقتصادي جهاني را در پيش گيرند و با امضاي توافقنامههاي مشترك، يك نهاد يكپارچه اقتصادي و مالي بينالمللي راهاندازي كنند. بسياري از كشورهاي اسلامي به اشتباه بر اين باورند كه منافعشان از طريق ارتقاي روابط با غرب، به دليل توليدات، فناوري، آموزش، بازار و امنيت غربي بهتر تأمين ميشود، در حالي كه همواره حكومتهاي غربي فرهنگ اصيل اسلامي را چالشي بزرگ بر سر راه خود ميبينند و از اينرو، نقشههاي شومي براي بيثباتي سياسي كشورهاي اسلامي و ايجاد جنگهاي داخلي و منطقهاي طرّاحي ميكنند و به اجرا ميگذارند تا چنين نهادهاي انسجامبخشي شكل نگيرند. كشورهاي غربي با فشار و تهديد و تحريمهاي اقتصادي و مالي، كشورهاي اسلاميراازامضايتوافقهايمنطقهايوهمكاريبايكديگر منصرفميكنند تا مسلمانان از نظر سياسي و اقتصادي و منابع و سلاح و غذا به كشورهاي غربي وابسته باشند.
مسلمانان بايد به اين آگاهي برسند كه جهانيسازي مانع توسعه بزرگي در راه استقلال آن است. بازار تجارت جهاني و ساير سازمانهاي وابسته به نظامهاي ليبراليستي به نفع ما نيست و نتيجهاي جز وابستگي بيشتر به دنبال ندارد. بنابراين، جهان اسلام راهي جز تشكيل اتحاديه همهجانبه اسلامي در زمينههاي سياسي و اقتصادي و نظامي و فرهنگي و علمي ندارد.
٤. راهبردهاي سياسي
در بعد سياسي، كشورهاي اسلامي بايد با استفاده از ظرفيت سازمان كنفرانس اسلامي، استقلال و همگرايي خود را به تناسب شرايط جديد تقويت و تحكيم كنند و جبهه واحدي در برابر تهاجمهاي غرب ايجاد نمايند. مسلمانان جهان بايد هويّت واحد فرهنگي و سياسي و اجتماعي خود را در سطح جهان عينيت بخشند و امّت واحد اسلامي را به معناي واقعي آن تشكيل دهند.
بنابراين، از لحاظ جهاني، مسلمانان به يك نظام منسجم و قوي فرهنگي، سياسي، اقتصادي و ارتباطي براي مقابله با فشارهاي بينالمللي و جهانيكننده نياز دارند. وجود چنين نهادي به امّت اسلامي اين امكان را ميدهد كه بتواند به صورت مستقل و فعّال در عرصههاي سياسي بينالمللي و بازارهاي جهاني تأثيرگذار باشد. بنابراين، مسلمانان چارهاي ندارند جز اينكه با تلاش دستهجمعي و تشكيل يك نهاد بينالمللي همهجانبه، از فرهنگ و هويّت و منافع خود دفاع كنند.
نتيجهگيري
از مجموع مطالب پيش گفته ميتوان نتايج ذيل را مورد توجه قرار داد:
١. از نظر مفهومشناختي، «جهاني شدن» داراي ماهيتي متفاوت و متمايز از جهانيسازي بوده و از نظر عيني نيز هر كدام لوازم و مقتضيات متفاوتي نيز دارند. (اين نكته قابل تأمّل و توجه جدّي است.)
٢. «جهاني شدن» يك فرايند طبيعي است كه در جهت تحوّل همهجانبه علمي، صنعتي، فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي پديد آمده است. ولي جهانيسازي يك طرح غربي و هدايت شده در جهت گسترش سلطه استعماري غرب بر تمام جهان است و امري كاملاً زيانبار براي همه ملتها و فرهنگها و اديان است و از اينرو، جهاني شدن به عنوان يك فرايند علمي و يك فضاي باز، ميتواند به عنوان يك امكان و فرصت مورد توجه واقع شود و در خدمت تبليغ و بسط و رقابت همه فرهنگها، از جمله اسلام به شمار آيد. به همين دليل، به همان ميزان كه ميتواند در خدمت فرهنگ غرب باشد، ميتواند در خدمت اسلام و ساير فرهنگها باشد. مسئله مهم در اين زمينه، ميزان و نوع برخورداري و استفاده از اين امكانات و ابزارهاي صنعتي جديد براي انتقال پيامها و توليدات نرمافزاري است كه بايد ديد به چه هدفي و براي جهاني كردن كدام فرهنگ مورد استفاده قرار ميگيرند.
٣. جهاني شدن اسلام به عنوان يك فرهنگ جامع عقلاني و فطري بر اساس ادلّه و شواهد قرآني و روايي و تاريخي به صورت قطعي، مبرهن و قابل اثبات است. جهاني شدن اسلام ويژگيها و تمايزهاي اساسي با روند كنوني جهاني شدن و جهانيسازي دارد. اسلام ـ في ذاته ـ يك نظام جامع و جهانشمول است و جهانشمولي و جهاننگري اسلام آموزههايي همچون يكتاپرستي، نفي ظلم و تبعيض، عدالتگرايي و عقلانيت، صلحجويي و حقوق بشر، كرامت انساني، مسئوليت فردي و اجتماعي انسان، تفاهم و برابري و برادري و ارجگزاري به علم را ترويج و محقق ميسازد. همين اصول و ارزشهاي اصيل عقلاني و معنوي زمينههاي مقبوليت جهاني براي اسلام ايجاد و پويايي و تداوم اين مذهب را تضمين خواهد كرد. از اينرو، جهاني شدن اسلام از جنبههاي گوناگون مورد اثبات و تأكيد است. همچنين اين مطلب نيز مورد توجه و تأكيد است كه بين جهاني شدن اسلام و انقلاب جهاني حضرت مهدي عليهالسلام ارتباطي وثيق برقرار است و تمام شرايط و ابزار جهاني شدن اسلام در آن دوره خاص مهيّا خواهد شد كه به اين نكته مهم به صراحت در نصوص ديني و احاديث اشاره شده است.
٤. بر فرض چالش اسلام و فرايند جهاني شدن و مواجهه اسلام با ساير فرهنگها، اسلام برتري خود را در زمينههاي مباني معرفتي، علمي و فرهنگي حفظ خواهد كرد؛ اما پيروزي و غلبه همهجانبه اسلام و جهانگستري اين دين مشروط به بهرهمندي از همه قابليتهاي نرمافزاري و عوامل فني و سختافزاري است. و حق اين است كه از نظر شرط فاعلي، اراده خداوند به جهاني شدن اين دين تعلّق گرفته است.
همچنانكه امام باقر عليهالسلام در تفسير آيه شريفه «لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ»[٦٧] ميفرمايند: «انّ ذلك يكون عند خروج المهدي (ع) من آلمحمّد (ص)، فلايبقي احدٌ الاّ اقرَّ بمحمّد.»[٦٨]
اما شرط قابلي آن به عوامل و زمينههاي گوناگوني بستگي دارد كه مهمترين آنها، رشد آگاهي مردم و تبيين و نشر تعاليم اسلام توسط پيروان اسلام اصيل و ناب محمّدي است.
-
پى نوشت ها
- [١] دانشآموخته حوزه علميه و دانشجوى دكترى مبانى نظرى اسلام.
- [٢]و[٣]ـ علىاصغر كاظمى، جهانىشدن فرهنگ و سياست، ١٣٧٩، ص ١٦ / ص ١٧.
- [٤]ـ امانوئل والرشتاين، «سياست و فرهنگ در نظام متحوّل جهانى»، مطالعات راهبردى ١٣، ص ٢٧٠.
- [٥]ـ كيت نش، جامعهشناسى سياسى معاصر، ١٣٨٠، ص ٨٢.
- [٦]ـ چنگيز پهلوان، فرهنگشناسى و گفتارهايى در زمينه فرهنگ و تمدن، ١٣٨٠، ص ٤٢٣.
- [٧]ـ همان، ص ٤٧٩.
- [٨]ـ كيت نش، جامعهشناسى معاصر، ١٣٨٠، ص ٧ـ١٣.
- [٩]ـ مارك ويليامز، «بازانديشى در مفهوم حاكميت»، اطلاعات سياسى ـ اقتصادى ١١ـ١٢، ص ١٣٧.
- [١٠]- David Held, A Globalizing World, ٢٠٠٠, p. ١٤٠.
- [١١]ـ ديويد هلد و آنتونى مك گرو، جهانىشدن و مخالفان آن، ١٣٨٢، ص ٩٦ـ١٢٤.
- [١٢]ـ امانوئل والرشتاين، سياست و فرهنگ در نظام متحول جهانى، ١٣٧٧، ص ٢٧٨.
- [١٣]ـ مالكوم واترز، جهانىشدن، ١٣٧٩، ص ١٠ـ١٢.
- [١٤]- D. Harvey, The Condition of Postmodernity: an Enquiry in to the Conditions of Cultural Chang, ١٩٨٩, p. ٢٤٠.
- [١٥]ـ امانوئل كاستلز، عصر اطلاعات، ١٣٨٠، ج ١، ص ١٣٠.
- [١٦]ـ يان آرت شولت، نگاهى موشكافانه بر پديده جهانىشدن، ١٣٨٢، ص ٧.
- [١٧]- R. Robertson, Globalization: Social Theory and Global Culture, ١٩٩٢, p. ٢٥-٤٤.
- [١٨]ـ علىاصغر داودى، «جهانىشدن و چالشهاى حاكميتهاى ملّى»، كتاب نقد ٢٤ و ٢٥، ص ٢٨.
- [١٩]- Fukuyama Froncis, The End History The Last Man, ١٩٩٢, p. ٤.
- [٢٠]ـ قدير نصيرى، «چيستى جهانىشدن، تأمّلى نظرى در سمت و سرنوشت آهنگ جهانى»، مطالعات راهبردى ٣، ص ٢٨٥ـ٢٨٦.
- [٢١]ـ يان، آرت. شولت، نگاهى موشكافانه به پديده جهانى شدن، ص ١٧٢.
- [٢٢]ـ يحيى گلمحمّدى، «جهانىشدن و فرهنگ»، مجموعه مقالات فرهنگ در عصر جهانىشدن؛ چالشها و فرصتها، ١٣٨٠، ص ٤٧ـ٨٩.
- [٢٣]- Westernizel.
- [٢٤]ـ على عادل عبدالحميد، «جهانىشدن و آثار آن بر كشورهاى جهان سوم»، اطلاعات سياسى ـ اقتصادى ١١و١٢، ص ١٦٣ـ١٧٨.
- [٢٥]ـ يورگن هابرماس، جهانىشدن و آينده دموكراسى، ١٣٨٠، ص ٨٧.
- [٢٦]ـ كاظم معتمدنژاد، «مطالعات انتقادى در وسايل ارتباط جمعى»، رسانه ٩، ص ١٨.
- [٢٧]ـ اعراف: ١٥٨.
- [٢٨]ـ قلم: ٥٢.
- [٢٩]ـ روم: ٣٠.
- [٣٠]ـ زمر: ٩.
- [٣١]ـ انعام: ٣٨.
- [٣٢]ـ نحل: ٨٩.
- [٣٣]ـ روم: ٧.
- [٣٤]ـ عنكبوت: ٤٧.
- [٣٥]ـ آلعمران: ٦٣ / اصل عدالتخواهى و عدالتگرايى، «اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى»مائده: ٨.
- [٣٦]ـ آلعمران: ٦٤.
- [٣٧]ـ نساء: ١٤١.
- [٣٨]ـ اعراف: ٥٦.
- [٣٩]ـ نساء: ١٣٥.
- [٤٠]ـ آلعمران: ١٩.
- [٤١]ـ آلعمران: ٨٥.
- [٤٢]ـ اعراف: ١٥٨.
- [٤٣]ـ انبياء: ١٠٧.
- [٤٤]ـ فضلبن حسن طبرسى، مجمعالبيان فى تفسيرالقرآن، ١٤٠٨، ج ٤، ص ١٦٠.
- [٤٥]ـ سبأ: ٢٨.
- [٤٦]ـ سيدهاشم حسينى بحرانى، البرهان فى تفسيرالقرآن، ١٤١٧، ج ٣، ص ٣٥٢.
- [٤٧]ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ١٤٠٣، ج ١٦، ص ٣٧٤.
- [٤٨]ـ همان، ج ٢، ص ٢٨٠.
- [٤٩]ـ محمّدرضا حكيمى و ديگران، الحياة، ١٣٦٨، ج ٢، ص ١٤٧.
- [٥٠]ـ نور: ٥٥.
- [٥١]ـ فضلبن حسن طبرسى، مجمعالبيان، ج ٤، ص ١٥٢.
- [٥٢]ـ مارسل بوازر، اسلام در جهان امروز، ١٣٦١، ص ٢٥٢.
- [٥٣]ـ محمدعلى، تسخيرى و همكاران، «جهانشمولى اسلام و جهانىسازى»، مجموعه مقالات شانزدهمين كنفرانس وحدت اسلامى، ١٣٨٢، ص ٣١٦.
- [٥٤]ـ سيد عبدالقيّوم سجادى، «اسلام و جهانى شدن»، كتاب نقد ٢٤ـ ٢٥، ص ٣١٤ به نقل از:
- Erneast Glner, Postmodernism, Reson and Religians.
- [٥٥]ـ سيدمحمّد قطب،مسلمانانومسألهجهانىشدن،١٣٨٢،ص١٢.
- [٥٦]ـ مهدى نكوئى سامانى،دينوفرايندجهانىشدن،١٣٧٦،ص٢٥٥.
- [٥٧]- Virtualization.
- [٥٨]ـ سيدهادى خسروشاهى، اسلام دين آينده جهان، ١٣٥١، ص ٤٢ـ٦٧.
- [٥٩]ـ مارسل بوازار، اسلام در جهان امروز، ١٣٦١، ص ١٢٥.
- [٦٠]ـ برنارد شاو، رساله خداپرستى و افكار روز، بىتا، ص ٤٧ و ٤٨.
- [٦١]ـ مصاحبه خبرنگار سوئدى با روژه گارودى، به نقل از: ميراحمدرضا حاجتى، عصر امام خمينى قدسسره، ١٣٨٢، ص ٢٨٨.
- [٦٢]ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ١، ص ١٨٠.
- [٦٣]ـ همان، ج ١٠٥، ص ١٥.
- [٦٤]ـ مرتضى مطهّرى، خدمات متقابل اسلام و ايران، ١٣٦٢، ص ١٤٥ـ١٥٢.
- [٦٥]و[٦٦] برگرفته از: سخنرانى ماهاتير محمّد، نخستوزير سابق مالزى در بيست و هفتمين اجلاس وزراى امور خارجه كشورهاى عضو سازمان كنفرانس اسلامى، سايت انديشكده صنعت و فناورى: www.iranasef.org.
- [٦٧]ـ توبه: ٣٣.
- [٦٨]ـ فضلبن حسن طبرسى، مجمعالبيان، ج ٣، ص ٢٥.