نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٧ - شيوههاي فرزند پروري و مسئوليتپذيري نوجوان
شيوههاي فرزندپروري و مسئوليتپذيري نوجوان
بنتالهدي هدايتي، مريمالسادات فاتحيزاده
احمد آكوچكيان، فاطمه بهرامي و عذرا اعتمادي[١]
چكيده
رفتار مسئولانه از شاخصهاي انسان سالم است كه تقويت و رشد آن جز با شناسايي عوامل مؤثر بر رفتار مسئولانه امكانپذير نخواهد بود. به همين منظور، پژوهش حاضر درصدد پاسخ به اين سؤال است كه آيا شيوههاي فرزندپروري (سبكهاي والديني) تأثيري بر ميزان مسئوليتپذيري نوجوانان دارد يا خير؟
روش تحقيق، توصيفي و جامعه آماري آن دانشآموزان دختر و پسر مقطع دبيرستان شهر فريدونكنار بوده است. با استفاده از روش نمونهگيري خوشهاي ١٠٠ نفر (٥٠ دختر و ٥٠ پسر) از جامعه تحقيق انتخاب شدهاند. براي جمعآوري دادهها از پرسشنامه استفاده شده است. دادهها با نرمافزار spssدر دو سطح آمار توصيفي و استنباطي مورد تجزيه و تحليل قرار گرفتهاند. يافتههاي حاصل از پژوهش نشان ميدهد كه شيوههاي فرزندپروري بر ميزان مسئوليتپذيري نوجوان مؤثر است.
كليدواژه ها: شيوههاي فرزندپروري، سبكهاي والديني، مسئوليتپذيري، نوجوان.
مقدّمه
از جمله اصول انسانشناختي در نگرش اسلامي توجه به اصل مسئوليت و رشد و تكامل آن در انسان است. از سوي ديگر، يكي از روشهاي برخورد با مشكلات رفتاري روش «مسئوليت دادن» است. گاهي افراد براي فرار از مسئوليت خطا را به خدا نسبت ميدهند. قرآن كريم در اينباره ميفرمايد: «مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَفْسِكَ»؛[٢] هر چه از خوبي به شما برسد از طرف خداوند است و هرچه خطا كنيد از ناحيه خود شماست.[٣]
اصل مسئوليت عبارت است از: «افزايش مقاومت فرد در برابر شرايط، تا به جاي پيروي از فشار هاي بيروني از الزامهاي دروني تبعيت كند كه احساس مسئوليت يا احساس تكليف ناميده ميشود.»[٤] به عبارت ديگر، معناي مسئوليت اين است كه مددجو ديگران را به خاطر احساسات، افكار، تكانهها و رفتارهاي خود سرزنش نكند و مسئوليت آنها را بپذيرد و بداند آنچه را به ديگران نسبت ميدهد (فرافكنيها) در واقع متعلق به خود اوست.
در انسان، دو نوع خود وجود دارد: خودطبيعي و خودمعقول؛ و به تبع آن، دو نوع مسئوليت ايجاد ميشود: مسئوليت عمومي و مسئوليت عالي. اولي ناظر بر مسئوليت خود طبيعي است و دومي ناظر بر مسئوليت ايجاد شده در خود معقول. مورد اخير در حيطه ارزشهاي عالي قرار ميگيرد و ضامن عمل به آن شخصيت انسان است، نه اجبارعوامل خارج از شخصيت؛ مانند مقرّرات اجتماعي و كيفر و پاداشهاي بيروني.[٥]
حوزه مسئوليت انسان شامل مسئوليت فردي، خانوادگي، اجتماعي، نزديكان، و مسئوليت در برابر عهد و پيمان الهي است.[٦] تناسب تكليف با توان فرد و عمل به تكاليف از جمله نكات مهم در جهت افزايش مسئوليت است. تناسب تكليف با ظرفيت و توان نوجوان از بروز احساس شكست در او جلوگيري ميكند؛ احساسي كه منجر به تسليم شدن و سلب مسئوليت فرد ميشود. در حوزه عمل قرار گرفتن نيز موجب افزايش حس مسئوليت شده، يك احساس ارزشمند و عشق را در دل انسان پديد ميآورد، اما قرار گرفتن در دايره «آرزوها»، به بياعتنايي نسبت به پذيرش مسئوليت و سلب اختيار و در نتيجه، «شكست» ميانجامد؛ شكستي كه احساس بيارزشي را در پي دارد. امام علي عليهالسلامدر اين زمينه ميفرمايند: «عمل را رفيق خود قرار ده، اما آرزويت دشمن توست.»[٧]
از جمله روشهاي پر كاربرد براي پذيرش مسئوليت در نوجوانان ميتوان به موارد ذيل اشاره كرد:
١. روش تكليف به قدر وسع و توان فرد؛[٨]
٢. روش مدارا با خويشتن و اعطاي مسئوليتهايي متناسب با علايق و گرايشهاي فرد؛
٣. روش مواجهه با نتايج اعمال و تكيه بر قضاوت فرد نسبت به عملكرد خود با استفاده از فن سؤال باز و انعكاس احساسات؛[٩]
٤. روشابتلا و قراردادن فرد در موقعيتهاي متفاوت.
روشهاي مزبور بر اساس حب ذاتي و تمايل انسان نسبت به خود هستند؛ تمايلي خودخواهانه، ابتدايي و با كاربردي عمومي. اما روش تحريك ايمان براي افرادي كه ايمان قلبي دارند و براي كسب رضاي الهي تلاش ميكنند، كاربرد بيشتري دارد.[١٠]
خانواده از عوامل مؤثر بر تقويت رفتار مسئولانه نوجوان است. اين پژوهش به طور خاص، ميزان تأثير سبكهاي والديني (شيوههاي فرزندپروري) را بر مسئوليتپذيري نوجوان بررسي مينمايد.
برخي از تعاريف مربوط به «سبكهاي والديني» عبارتند از:
١.مجموعهايازنگرشهانسبتبهكودكوايجادمحيطي عاطفي كه در هر يك از رفتارهاي والدين مشهود است.
٢. سبكهاي والديني انواعي از پرورش كودك هستند كه بر اساس رفتارهاي استاندارد والديني و واكنش (پاسخدهي) نسبت بهرفتارهايكودك شكل ميگيرند.[١١]
٣. سبكهاي والديني ساختاري هستند كه ماهيت روابط والد ـ كودك را منعكس ميكنند. ماهيت سبك تربيتي والدين در دوره كودكي تأثير بسيار زيادي بر روابط والدين ـ نوجوانان دارد.[١٢]
ابعاد اصلي رفتار والدين ـ كودك
١. بعد گرمي ـ سردي
والديني كه در تعامل با كودك بر بعد محبت تكيه ميكنند داراي نگرش «پذيرا» هستند. والدين پذيرا (والدين اقتدار منطقي) بيشتر به پذيرش رفتار، تشويق، مهرباني، دادن آزادي زياد و داشتن توقع به ميزان توانايي جسمي و رواني خويش گرايش دارند.[١٣] فرزندان اينگونه خانوادهها به موقع از محبت والدين استفاده ميكنند، شخصيت آنها در خانه مورد احترام است و جايشان در گروه خانوادگي مشخص است.
والدينِ پذيرا روابط كلامي را تشويق و دلايل مخالفت خود را با خواستههاي فرزندشان بيان ميكنند. نتايج تحقيقات باوم ريند و باردلي نشان داد كه كودكانِ والدينِ اقتدار منطقي بيشتر خوشحال هستند، خوداتكايي و خودگرايي بيشتري از خود نشان ميدهند و عزت نفس بالايي دارند.
نقطه مقابل پذيرش، عدم پذيرش كودك است كه در وضعيت افراطي به طرد كودك ميانجامد. اين نوع سبك، خاص والدين خودكامه و مستبد است. اينگونه والدين، تحريكپذير، انعطافناپذير و خشن بوده، نسبت به نيازهاي كودك بيتوجهند.[١٤] كودكان متعلق به اين نوع تعامل، از عشق و احترام كافي والدين برخوردار نيستند. از اينرو، نياز كودك به محبت و امنيت مورد تهديد قرار گرفته و منجر به احساس بيپناهي و تنهايي در او ميشود. اين رفتار والدين ميتواند در اشكال مختلف متجلّي گردد؛ از جمله: بيتوجهي و بياعتنايي به كودك، جدايي از او، نفي او، تهديد و تنبيه كودك، تحقير او در حضور ديگران و مقايسه غيرعادلانه با ساير كودكان.
٢. بعد آزادي ـ كنترل
بعد مهم ديگر والدين، اقتدار و كنترل در برابر خودمختاري است. منظور از آزادي، كارهايي است كه كودك اجازه دارد به ميل خود انجام دهد و منظور از كنترل، اعمال محدوديت شديد و توقع زياد در طريقه رفتار، لباس پوشيدن، اطاعت، غذا خوردن، و پرخاشگري نسبت به خواهران و برادران، دوستان و والدين از سوي والدين است. والدين ممكن است همراه با رشد كودك به او آزاديهاي زيادي بدهند و يا كنترل شديدي بدون در نظر گرفتن رشد وي اعمال كنند.[١٥]
باوم ريند به دو بعد مستقل والديني اشاره ميكند: ١. حساسيت (پاسخدهي): درجهاي از مهرورزي والدين، گرمي، بيان احساسات و تقويت مثبت رابطه با افكار و گفتار كودكشان؛ ٢. سختگيري: رفتارهاي انضباطي، كنترل و سطحي از انتظارات و خواستههاي كودك. با تركيب اين ابعاد، چهار سبك والديني به دست ميآيد كه به واسطه ميزاني از حساسيت والديني و سختگيري تعريف ميشود:
١. مقتدر (حساسيت و سختگيري بالا)؛
٢. قدرتطلب (سختگيري بالا، حساسيت پايين)؛
٣. سهلگير (سختگيري پايين، حساسيت بالا)؛
٤. مسامحهكار (حساسيت و سختگيري پايين).[١٦]
والدين قاطع و اطمينانبخش، هم بر رفتار مختارانه و هم بر نظم و كنترل اهميت ميدهند.[١٧] كودكان اين خانواده در بحثهايي كه به رفتارشان مربوط ميشود، آزادانه شركت ميكنند و حتي ممكن است تصميمگيري هم بنمايند ولي اقتدار نهايي در دست والدين است.[١٨] پژوهش اسفندياري نشان داد والدين كودكان بهنجار در مقايسه با والدين كودكان مبتلا به اختلالات رفتاري، در برخورد با كودكان خود از نگرش منطقيتري برخوردار هستند؛ اما در عين حال، ميزاني از آزادگذاري و سختگيري را اعمال ميكنند كه به نظر ميرسد لازمه شيوه اقتدار منطقي است.[١٩]
والدين خودكامه و مستبد به طور مطلق به قدرت خارجي وابستهاند و كمتر متكي به خود هستند. آنها نميتوانند به تنهايي كاري انجام دهند يا از خود عقيدهاي داشته باشند.
تحقيقات كاگان و ماسن نشان ميدهد كه اگر والدين بسيار سختگير و ديكتاتور باشند، مانع پيشرفت و توسعه كنجكاوي و خلّاقيت كودك ميشوند. والديني كه اجازه نميدهند كودك ابراز وجود يا اظهارنظر كند، مانع بروز استعدادهاي بالقوّه كودك ميشوند و در نتيجه، اين كودكان در آينده روانآزرده و پرخاشگر خواهند شد.[٢٠]
كلارك و همكاران بيان كردهاند: مادراني كه در روان رنجورخويي يا برونگرايي نمره بالايي كسب نمودند، از يك سبك انضباطي قوي استفاده ميكنند. رابطه بين برونگرايي و اظهار قدرت ممكن است با ويژگيهاي برونگرايي مانند جرئت و قدرت رابطه داشته باشند.[٢١]
والدين سهلگير و بيبند و بار (غفلتكننده)، تصميم نهايي را در جهت خواستههاي كودك يا نوجوان ميگيرند و فرزند آزاد است كه به خواستههاي والدين بياعتنا باشد.[٢٢] والدين ظاهرا براي فرديت، درك خود، آمادگي براي تغيير، بالا بردن توانايي انسان و مساواتطلبي در خانواده ارزش قايلند، ولي صرفا بدين دليل، به اين ارزشها اعتقاد دارند تا از زيربار مسئوليت شانه خالي كنند. از اينرو، سرمشقي از بزرگسال مسئول را ارائه نميدهند. پژوهش نجاتبخش نشان داد افراد مبتلا به اختلالات اجتماعي داراي مادران سهلگير و بيبند و بار بودهاند. از سويي، سطح ارزش افراد خانواده پايين و روابط اعضاي خانواده آشفته و غيرانساني است. با رشد ناكافي ارزشها و مشخص نبودن معيار خانواده، تمايل به ناپايداري و بيثباتي در برابر مشكلات افزايش مييابد و نوجوان دچار نوعي دوگانگي احساس ميشود.[٢٣]
در پژوهشي رابطه بين سبكهاي والديني (مقتدر، قدرتطلب، آسانگير) و ارتباط والديني (مثبت، منفي) با افسردگي و استفاده از الكل و بهرهكشي بررسي گرديد. نتايج نشان داد ارتباط والديني ضعيف با پدر بيشتر پيشبينيكننده افسردگي و يك شاخص آگاهيدهنده خوبي براي استفاده از الكل و مشكلات ديگر در هر دو جنس است. در مقابل، ارتباط والديني مثبت با پدر مقتدر، اثرات مثبتي بر روي افسردگي و كاهش مشكلات استفاده از الكل بر هر دو جنس ميگذارد. در زنان، ارتباط والديني منفي با پدر قدرتطلب، افسردگي و مشكلات استفاده از الكل را افزايش ميدهد.[٢٤]
در پژوهشي باتس، بايلس، بنت، ريدگ و براوون (١٩٩١) و اولسون، باتس، سندي، لينتنر (٢٠٠٠) بيان كردند، مشاركت و گرمي كم بين والدين ـ كودك و برخي مشابهتها در صفات فطري و اعطاي پاداشهاي كم، پيشبينيكننده بروز مشكلات است. در پژوهش ديگري اريندل، ايملكمپ، مونسما و بريلمان بيان كردند: حمايت مفرط والدين، طرد و كاهش فرصت جلب توجه كودكان ونوجوانان،منجربهاختلالات دروني ميشود.[٢٥]
در پژوهشي برزونسكي (٢٠٠٤) بيان كرد: بين سبكهاي هويتي و سبكهاي والديني رابطه وجود دارد. براي مثال، نوجواناني با سبك هويتي «گرايشي ـ شناختي» داراي والدين مقتدر با ارتباطات باز ميباشند. بين سبك هويت هنجاري با والدين قدرتطلب نيز رابطه وجود دارد. معمولاً نوجوانان اين گروه از آزادي بيان محرومند. آدامز، برزونسكي و كيتينگ (٢٠٠٦) بيان كردند كه بين سبك هويتي «پراكنده ـ پراكنده» با قدرتطلبي و آسانگيري رابطه وجود دارد.[٢٦]
روش تحقيق و جامعه آماري
روش تحقيق، توصيفي و از نوع همبستگي است كه از دو پرسشنامه «مسئوليتپذيري» و «محيط خانوادگي» براي گردآوري دادهها استفاده شده است.
جامعه اين پژوهش را كليه دانشآموزان دختر و پسر دبيرستانهاي شهر فريدونكنار در سال ٨٧ـ٨٦ تشكيل ميدهند كه تعداد آنها به ترتيب ٧٠٠ و ٦٥٠ نفر بوده است. با استفاده از روش نمونهگيري خوشهاي، تعداد ١٠٠ نفر از آنان (٥٠ دختر و ٥٠ پسر) انتخاب شدند.
ابزار تحقيق
با توجه به ماهيت موضوع و روش تحقيق، از دو پرسشنامه براي گردآوري دادهها استفاده شد كه در مورد هر يك از آنها توضيح مختصري ارائه ميشود:
الف. پرسشنامه محيط خانوادگي
اين پرسشنامه توسط نقاشيان در سال ١٣٥٨ بر مبناي كارهاي شيفر در شيراز تهيه شد. پرسشنامه مزبور داراي ٧٦ سؤال بستهپاسخ بر مبناي مقياس پنج درجهاي ليكرت است كه ابعاد مختلف آزادي ـ كنترل و گرمي ـ سرديروابطخانوادگيوالدينراموردسنجش قرار ميدهد.
ضريب پايايي و روايي پرسشنامه توسط نقاشيان ٨٧ درصد گزارش شده است. در پژوهشي كه توسط يعقوبخاني غياثوند انجام شد (١٣٧٢) ضريب پايايي پرسشنامه از طريق آلفا و بازآزمايي محاسبه شد كه به ترتيب براي بعد آزادي ـ كنترل ٦٣ درصد و ٧٤ درصد و براي بعد گرمي ـ سردي روابط ٨٢ و ٩٣ درصد به دست آمد و ضريب پايايي پرسشنامه از طريق آلفا و بازآزمايي براي كل پرسشنامه به ترتيب ٩٢ و ٨٠ درصد بود. محمدي (١٣٨٤، به نقل از صادقي ١٣٨٦)، در پژوهش خود كه آزمودنيهاي آن را دانشجويان تشكيل ميدادند، ضريب پايايي را از طريق آلفاي كرونباخ براي بعد آزادي ـ كنترل ٧٨ درصد و براي بعد گرمي ـ سردي ٩٠ درصد به دست آورد. ضريب پايايي اين پرسشنامه در تحقيق صادقي (١٣٨٦) براي بعد كنترل ـ آزادي ٧٨ درصد و براي بعد گرمي ـ سردي ٩٤ درصد و براي كل پرسشنامه ٨٨ درصد به دست آمد. نقاشيان براي تعيين اعتبار پرسشنامه از روش اعتباريابي محتوا استفاده نمود. در تحقيق يعقوبخاني غياثوند از روش تحليل مؤلفه با استفاده از چرخش واريمكس براي تأييد اعتبار عاملي سؤالات به كار برده شد. نتايج به دست آمده وجود دو بار عاملي را تأييد نمود. براي تعيين چهار محيط خانوادگي، ابتدا ميانگين هر يك از ابعاد محبت و كنترل به طور جداگانه محاسبه شد و بر اساس نمرات به دست آمده، چهار محيط خانوادگي ذيل به دست آمد: ١. كنترل زياد ـ محبت زياد (شيوه والدين موثق جهتدهنده)؛ ٢. كنترل كم ـ محبت زياد (شيوه والدين بخشنده)؛ ٣. كنترل زياد ـ محبت كم (شيوه والدين قدرتطلب)؛ ٤. كنترل كم ـ محبت كم (شيوه والدين غفلتكننده).
ب. پرسشنامه مسئوليت پذيري
بر مبناي اطلاعات حاصل از منابع مربوط به موضوع، پرسشنامهاي مركب از ٣٦ سؤال بستهپاسخ بر مبناي مقياس پنج درجهاي ليكرت توسط پژوهشگر تهيه و تنظيم شد كه ابعاد آن شامل مسئوليت فردي، خانوادگي و اجتماعي است. به منظور تعيين روايي محتوا، پرسشنامه به پنج متخصص داده شد و پس از دريافت پرسشنامههاي تكميل شده با استفاده از نظرات آنان اصلاحات لازم در آن صورتگرفت. همچنينبراي تعيين پايايي پرسشنامه از فرمول آلفاي كرانباخ استفاده شد كه مقدار آن با نرم افزار spss، ٩٣ درصد برآورد گرديد.
روش تجزيه و تحليل داده ها
دادههاي پرسشنامه در دو سطح آمار توصيفي و استنباطي مورد تجزيه و تحليل قرار گرفتند. در سطح توصيفي از شاخصهاي ميانگين و انحراف معيار استفاده شد. در سطح استنباطي، متناسب با نوع دادهها، آزمونهاي زير مورد استفاده قرار گرفت:
در ابتدا به منظور مقايسه توزيع نمرههاي مؤلفههاي پژوهش با توزيع نرمال، از آزمون كولموگروف ـ اسميرنف استفاده شد. نتايج آزمون نشان داد كه تمامي نمرهها از توزيع نرمال يا هنجار پيروي مينمايند. از اينرو، براي تحليل آنها از آزمون پارامتريك t با دو گروه مستقل براي مقايسه نظرات پاسخگويان بر مبناي جنسيت استفاده شد و ميزان همبستگي بين دو متغير شيوههاي فرزندپروري و مسئوليتپذيري از طريق ضريب همبستگي اسپيرمن محاسبه گرديد.
همانگونه كه اشاره شد، تلاش اساسي اين پژوهش بررسي رابطه شيوههاي فرزندپروري (با توجه به دو بعد آزادي ـ كنترل و سردي ـ گرمي) بر ميزان مسئوليتپذيري دانش آموزان بوده است.
١. تأثير شيوه والدين موثق جهت دهنده بر ميزان مسئوليت پذيري: آزمودنيهايي كه نمره محيط خانوادگي آنها در هر يك از ابعاد بالاتر از ميانگين بود، در اين دسته جايگرفتند. طبق جدول شماره(١)ميزان مسئوليتپذيري آزمودنيهاي مربوط به اين دسته بالاتر از آزمودنيهاي ديگر بوده است. مقايسه نظرات پاسخگويان دختر و پسر نشان داد تفاوت معناداري بين نظراتشان وجود ندارد و تأثير شيوه والدين موثق جهتدهنده بر مسئوليتپذيري در ميان دو گروه به يك ميزان است.
٢. تأثير شيوه والدين بخشنده بر ميزان مسئوليت پذيري: آزمودنيهايي كه در بعد گرمي ـ سردي بالاتر از ميانگين و در بعد آزادي ـ كنترل پايينتر از ميانگين بودند، در اين گروه قرار گرفتند. طبق جدول شماره (١) ميزان مسئوليتپذيري اين دسته از افراد بالاتر از آزمودنيهاي مربوط به شيوه والدين قدرتطلب و غفلتكننده پايينتر از آزمودنيهاي مربوط به دسته والدين موثق جهتدهنده بوده است. اما با مقايسه نظرات پاسخگويان دختر و پسر تفاوت معناداري بين نظراتشان وجود ندارد.
٣. تأثير شيوه والدين قدرت طلب بر ميزان مسئوليت پذيري: آزمودنيهايي كه نمراتشان در بعد گرمي ـ سردي پايينتر از ميانگين و در بعد آزادي ـ كنترل بالاتر از ميانگين بود، در دسته سوم (والدين قدرتطلب) قرار گرفتند. طبق نتايج جدول شماره(١) ميزان مسئوليتپذيري آزمودنيهاي مربوط به گروه سوم پايينتر از گروه اول و دوم و بالاتر از گروه چهارم بوده است. با مقايسه نظرات آزمودنيهاي دختر و پسر تفاوت معناداري بين نظراتشان مشاهده نشد.
٤. تأثير شيوه والدين غفلت كننده بر ميزان مسئوليت پذيري: آزمودنيهايي كه نمراتشان در هر دو بعد كمتر از ميانگين بود در محيط چهارم قرار دارند. طبق جدول شماره (١) ميزان مسئوليتپذيري آزمودنيهاي اين گروه پايينتر از تمام گروهها بوده است. با مقايسه نظرات آزمودنيهاي دختر و پسر تفاوت معناداري مشاهده نشد. از اينرو، تأثير شيوه والدين غفلتكننده ميان دو گروه دختر و پسر يكسان بود.
| ميانگين | انحراف معيار | |
| والدين موثق جهت دهنده | ٩٢٥٩/٢٧٩ | ٩٣٥/٢ |
| مسئوليت پذيري | ٤٠٧٤/١٠٩ | ٥٩٣٠/١ |
| والدين بخشنده | ٢٧٩ | ٨٤٥٩/٢ |
| مسئوليت پذيري | ٨٠٧٧/١٠٤ | ٤٨٦٧/١ |
| والدين قدرت طلب | ٨٧٥٠/٢٣٠ | ٧٩١٢/٢ |
| مسئوليت پذيري | ٨٧٥٠/٩٣ | ٥٩٠٤/١ |
| والدين غفلت كننده | ٨٦٦٧/٢١٤ | ٥٧٠٤٣/٢ |
| مسئوليت پذيري | ١٩٣٥/٦٦ | ٨٥٠٤/١ |