نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ١ - تهاجم فرهنگي و فرهنگ تهاجم (قسمت پنجم)
ليبراليسم در خدمت شهوات!
دفتر سرشماري و آمار امريكا اعلام كرد كه طبق آمار موجود، در سال ١٣٧٢، %٢٧ از كل كودكان و نوجوانان زير ١٨سال امريكا در فقدان يكي از والدين خود زندگي ميكنند و كانون خانوادگي در آن از هم گسسته است. در سال ١٣٤٩صرفاً %١٢ از كودكان و نوجوانان امريكايي در چنين شرايطي زندگي ميكردهاند. (روزنامه جمهوري اسلامي، ١٢مرداد ١٣٧٣، ص٥)
نظم نوين جهاني از نوع امريكايياش، چيزي غير از اين نيست. آمار فوق نشان ميدهد كه در سال ١٣٤٩ از هر صد كودك و نوجوان امريكايي، ١٢ نفر، طعم تلخ طلاق و جدايي پدر و مادر و از هم پاشيدگي كانون گرم خانواده خود را چشيدهاند و شب، بدون پدر و يا مادر، بر بستر خفتهاند و در ٢٣ سال بعد، اين رقم، %١٥رشد داشته است؛ يعني از هر صد كودك و نوجوان امريكايي، ٢٧نفر شاهد جدايي پدر و مادر خود بودهاند و شب را با كابوس نزاع و جدال والدين، به صبح رساندهاند.
بد نيست بدانيد كه در همين گزارش آمده است: در سال ١٣٧٢، تعداد ٣/٥ميليون خانواده، در امريكا وجود داشته است كه در آن، يك زن و مرد غير متأهل، به طور نامشروع، با يكديگر زندگي ميكردهاند!
آيا هيچ فكر كردهايد كه اين تعداد پيوند نامشروع، چه تعداد فرزند نامشروع تحويل جامعه امريكا داده و ميدهد و اين فرزندان، وقتي كه به سنين نوجواني و جواني و بالاتر برسند، چگونه انساني از آب درميآيند؟
پيشتر گفتهايم كه از اصول كليدي فرهنگ تهاجم، شكستن حريمها، گسستن پيوندها، بيرنگ كردن قداستها، درهم شكستن حرمتها و ارزشهاي اخلاقي، ديني و ملي ماست و نيز اشاره كرديم كه از عناصر مهم فرهنگ تهاجم، ترويج شهوات به معناي عام آن و به ويژه، شهوات جنسي، در ميان نسل جوان است. شما از آمار فوق ميتوانيد ثمرات اين استراتژي فرهنگي غرب را ببينيد و بدانيد كه ما نيز هرچه بيشتر و پيشتر از اين فرهنگ و تمدن و از اين نظم نوين! استقبال كنيم و براي آن، آغوش بگشاييم، زودتر به چنين ثمراتي دست مييابيم و سريعتر فرهيخته و متمدن! ميشويم و پيشتر »دروازههاي تمدن بزرگ!" را بالعيان مشاهده ميكنيم.
آنان كه در ديار ما دل براي ليبراليسم ميسوزانند، آنان كه در هر كوي و برزن فرياد "وا آزادي" دارند، روشنفكراني كه از يك سو در صحنه مطبوعات، در حمايت از آزادي و آزاديخواهي قلم ميفرسايند و از سوي ديگر، گاه در پاي منقل، چنان مست و لايعقل ميشوند كه جز به دامن نميانديشند، براي جوانان اين آب و خاك و براي نسل بسيجي كه به حق فرزندان امام راحلاند چه ارمغاني بهتر از آنچه ليبراليسم غربي براي نوجوانان و جوانان امريكايي عرضه كرده است، دارند؟
قلمزناني كه يكجا و يكسره، دل به علم، تمدن و فرهنگ غرب باختهاند، هيچ ميدانند كه با شعار "دين براي انسان و نه انسان براي دين!" مروج فرهنگ شهوانيتاند و هيچ انديشه كردهاند كه اين، جز اومانيسم از نوع اروپايي و پراگماتيسم از نوع امريكايياش نيست؟
شهوات و تمايلات و از جمله، تمايل جنسي، از ديدگاه ما ابزار تكامل انسانند، نه هدف زندگي؛ اما در تفكّر لائيك و در انديشه ماترياليسم، التذاذ، خود هدف از حيات است و منطقا هم هدف، جز اين نميتواند باشد. ببينيد كه تفاوت از كجاست تا به كجا؟ حال چگونه ميتوان انتظار داشت كه اسلام، همه عناصر فرهنگ و مباني توسعه اروپايي را برتابد و چگونه ميتوان منطقا از "همه ديني" دفاع كرد؟ روشنفكراني كه گاه، در عناصر دين، قبضي صورت ميدهند و گاه، بسطي ميافكنند، آيا ميخواهند بين خدامحوري ديني و انسان محوري غربي، پلي بزنند؟ به نظر ما غير از اين، هدفي در كار نيست و اين، پنداري خام و انديشهاي است نااستوار.
والسلام