نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ١١ - تفاوتهاي فردي

تفاوت‌هاي فردي

الله‌قلي الهي

اشاره

در قسمت نخست اين مقال، به بررسي آراء و اقوال، درباره تفاوت رواني نژادها از ديدگاه روان‌شناسي پرداخته و بيان كرديم كه طبق تحقيقات صورت گرفته در اين زمينه، اساسا در روان‌شناسي، تفاوت رواني نژادها منتفي است. از اين‌روست كه مي‌بينيم در روان‌شناسي، به جاي واژه «نژاد» از واژه «گروه‌هاي قومي» استفاده مي‌شود. اينك ادامه اين مقاله را با بررسي ديدگاه اسلام در اين زمينه پي مي‌گيريم.

مقدمه

براي بررسي ديدگاه اسلام، در زمينه تفاوت رواني نژادها، بايسته است كه از خلال بررسي اجمالي مهم‌ترين مراحل زندگي بشر، از نظر قرآن، به اين مهم نائل آييم. به نظر نگارنده، اين مراحل عبارتند از: آفرينش بشر، انتخاب وي به عنوان جانشين خدا در زمين، آفرينش جهان براي او، دعوت جهاني به سوي دين و تفاوت انسان‌ها در زبان، رنگ پوست، مناطق جغرافيايي و... اينك، به تفصيل، درباره هر يك سخن خواهيم گفت:

داستان آفرينش انسان

آفرينش انسان، موضوعي است كه در آيات متعددي از قرآن، مطرح شده است كه در اينجا به برخي از آن‌ها اشاره خواهيم كرد:

قرآن كريم مي‌فرمايد: «به‌خاطر بياور هنگامي را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: من بشر را از گل خشكيده‌اي كه از بدبويي گرفته شده است، خلق مي‌كنم. » (حجر: ٢٨) و ضمن اشاره به آفرينش بعد غيرمادي انسان مي‌فرمايد: «هنگامي كه آفرينش آن را به پايان رسانده و در او از روح خود (يك روح شايسته و بزرگ) دميدم، همگي بر او سجده كنيد» (حجر: ٢٩) و نيز مي‌فرمايد: «ما شما را از آن (خاك) آفريديم و به آن باز مي‌گردانيم و ديگر باره شما را از آن بيرون مي‌آوريم» (طه: ٥٥) علامه طباطبايي؛ در تفسير الميزان مي‌فرمايند كه ضمير منها و آن دو ضمير ديگر، به كله ارض برمي‌گردند و آيه شريفه، ابتداي خلقت آدمي را از زمين مي‌داند. به آيه‌هاي ديگري در اين‌باره توجه فرماييد.

«از نشانه‌هاي او اين است كه شما را از خاك آفريده، سپس انسان‌هايي رشد و در روي زمين انتشار يافتيد». (روم:٢٠) «انسان را از خون بسته شده آفريد». (العلق: ٢). منظور از انسان، جنس بشر است كه از راه تناسل پديد مي‌آيد؛ «انسان را از عصاره‌اي از گل آفريديم؛ سپس آن را نطفه‌اي در قرارگاهي مطمئن (رحم) قرار داديم؛ سپس نطفه را به صورت علقه (خون بسته) و علقه را به صورت مضغه (چيزي شبيه گوشت جريده) و مضغه را به صورت استخوان‌هايي درآورديم و از آن پس، بر استخوان‌ها گوشت پوشانديم؛ سپس آن را آفرينشي تازه بخشيديم، پس بزرگ است خدايي كه بهترين آفرينندگان است؛ سپس شما بعد از آن مي‌ميريد؛ سپس در روز قيامت برانگيخته مي‌شويد». (مؤمنان: ١.١٢)

آيه‌هايي كه تاكنون درباره آفرينش انسان آورديم، منشأ وجودي او را با تعبيرات از قبيل «طين»، «تراب»، «صلصال»، «علق» و «ارض» بيان كرده‌اند كه دلالت بر بعد خاكي آدمي دارند و در برخي نيز به آفرينش بعد روحاني انسان اشاره شده است.

اين آيه‌ها، علاوه بر اين‌كه هيچ‌گونه دلالتي بر وجود تفاوت اساسي، در اصل آفرينش آدمي ندارند، بلكه آنچه كه مي‌توان از آن‌ها استفاده كرد، محكوم و مردود دانستن ادعاي تفاوت رواني نژادهاست. به عنوان نمونه، آيه‌هاي ١٢ تا ١٦ از سوره «مؤمنون» را كه ذكر شد، بررسي كرده تا از اين رهگذر دريابيم كه وحي الهي چگونه همه آدميان را از خلقت اوليه و پيدايش روح تا مرگ و حيات دوباره آنان، به صورتي يكسان لحاظ كرده و از اين جهت هيچ يك را بر ديگري، برتري نداده است. نخستين آيه، به خلقت همه انسان‌ها، اعم از آدم(ع) و فرزندان او اشاره مي‌كند كه همه از خاك برخاسته‌اند؛ اما دومين آيه، به تداوم نسل آدم(ع) از طريق تركيب نطفه نر و ماده و قرار گرفتن در قرارگاه رحم توجه مي‌دهد. بعد از آن به مراحل شگفت‌انگيز تكامل نطفه، در رحم مادر و چهره‌هاي گوناگون خلقت كه يكي بعد از ديگري در آن قرارگاه امن، ظاهر مي‌شوند، اشاره كرده، مي‌فرمايد: «سپس نطفه را به صورت خون بسته درآورديم و بعد، اين خون بسته را به مضغه كه شبيه گوشت جويده است تبديل كرديم و سپس آن را به صورت استخوان درآورده و از آن پس، بر استخوان‌ها گوشت پوشانديم». اين‌ها چهار مرحله متفاوت هستند كه هم‌راه با مرحله نطفه بودن، مراحل پنج‌گانه‌اي را تشكيل مي‌دهند و در پايان آيه، به آخرين مرحله كه در واقع، مهم‌ترين مرحله آفرينش بشر است، با تعبيري پرمعنا اشاره مي‌كند: «سپس او را آفرينشي تازه بخشيديم». آيه بعد متذكر مي‌شود كه اين انسان با همه شگفتي‌هايش تا ابد زنده نمي‌ماند و زماني فرا مي‌رسد كه اين ساختمان عجيب، فرو مي‌ريزد: «شما، همگي بعد از اين زندگي، خواهيد مرد». اما براي اين‌كه اين تصور پيش نيايد كه با مردن انسان، همه چيز پايان مي‌پذيرد، بلافاصله مي‌افزايد، «سپس، بار ديگر، روز قيامت به زندگي باز مي‌گرديد و برانگيخته مي‌شويد» آيه‌هاي ديگري نيز، بدون اشاره مستقيم به اين‌كه بشر از خاك آفريده شده است، با تعبيرات مختلف، عدم تبعيض ميان آدميان را، در اين‌كه همه، فرزندان يك پدر و مادر بوده و همه نسل‌هاي بشري از ريشه واحدي (آدم و حوا) نشأت گرفته‌اند، به صورتي روشن بيان مي‌كنند. برخي از اين آيه‌ها عبارتند از: «او كسي است كه شما را از يك تن آفريد... » (انعام: ٩٨) در تفسير مجمع‌البيان، در ذيل اين آيه، آمده است كه «خداوند شما را از حضرت آدم آفريده است. اين، خود يكي از نعمت‌هاي خدا بر انسان است؛ زيرا اگر همه انسان‌ها فرزيد يك پدر باشند، زمينه تعاون و دوستي و الفت براي آن‌ها مساعدتر است».

در تفسيرالميزان آمده است كه: «پروردگار متعال آن كسي است كه شما، نوع بشر را از يك فرد ايجاد كرده... » و در تفسير نمونه آمده است كه: «يعني شما با اين همه چهره‌هاي گوناگون، ذوق‌ها و افكار متفاوت و تنوع وسيع در تمام جنبه‌هاي وجودي، همه از يك فرد آفريده شده‌ايد و اين، نهايت عظمت خالق و آفريدگار را مي‌رساند كه چگونه از يك مبدأ، اين همه چهره‌هاي متفاوت آفريده است».

«اي مردم، شما را از يك مرد و زن آفريديم... » (حجرات: ١٣) در تفسير مجمع‌البيان آمده است: «يعني شما را از آدم و حوا آفريديم به اين معنا كه شما در نسب، متساوي هستيد؛ چون همگي شما در نسب به آدم و حوا مي‌رسيد».

«اي مردم، از خدايتان بترسيد، خدايي كه همه شما را از يك تن آفريد... » (نساء: ١)

صاحب مجمع‌البيان فرموده است كه به اعتقاد همه مفسران قرآن كريم، مراد از نفس واحده، حضرت آدم(ع) است. و در تفسير الميزان آمده است اين آيه، مردم را دعوت مي‌كند كه همه، در روابط خود با يكديگر داراي تقوي باشند؛ زيرا همه آن‌ها در حقيقت انسانيت، شريكند و هيچ فرقي بين مرد و زن، كوچك و بزرگ، ناتوان و توانا و غيره نيست.

«او شما را از نفس واحدي آفريد... » (زمر: ٦) تفسير نمونه در ذيل اين آيه مي‌فرمايد: آفرينش همه انسان‌ها از نفس واحد، اشاره به مسأله آفرينش آدم، جدّ نخستين ما دارد كه اين همه افراد بشر، با تنوع خلقت و خلق و خوي متفاوت و استعدادهاي مختلف، همه به يك ريشه باز مي‌گردند كه حضرت آدم(ع) است.

در پايان اين بخش از بحث، يادآور مي‌شويم كه در هيچ يك از آيه‌هاي شريفه‌اي كه درباره آفرينش آدمي ارائه گرديد، علاوه بر اين‌كه اثري از وجود تفاوت در خلقت آدميان نيست تا بر اساس آن، بتوان قائل به تفاوت رواني، ميان نژادهاي گوناگون شد، بلكه بر عكس، همه اين آيه‌ها، بيانگر وجود منشأ واحد براي بشريت است.

انسان، جانشين خدا

در اينجا در پي آن هستيم كه نشان دهيم، بعد از اين‌كه خداوند، در آيه‌هاي مربوط به آفرينش آدمي، منشأ واحد انسان را مطرح كرد، به گونه‌اي كه توهمي در اين باب باقي نگذاشت، آن‌گاه كه انسان را به عنوان خليفه و جانشين خود بر روي زمين تعيين مي‌كند نيز، از انسان، به صورت مطلق و فراگير سخن مي‌گويد، نه انسان‌هايي خاص يا شعوب و قبايل خاصي تا از اين رهگذر بتوان به تفاوت رواني نژادها قائل شد. اكنون آيه‌هايي را كه به اين مسأله مي‌پردازند، ذكر مي‌كنيم:

«هنگامي كه پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در روي زمين، جانشين و حاكمي قرار خواهم داد، فرشتگان گفتند: (پروردگارا) آيا كسي را در زمين قرار مي‌دهي كه فساد و خونريزي كند؟ ما تسبيح و حمد تو را به جا مي‌آوريم؛ پروردگار فرمود: من حقايقي را مي‌دانم كه شا نمي‌دانيد؛ سپس عمل اسماء (علم اسرار آفرينش و نام‌گذاري موجودات) را به آدم آموخت؛ سپس آن‌ها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مي‌گوييد اين اسامي را برشماريد». (بقره: ٣١.٣٠) خداوند، در اين آيه‌ها، رسما مسأله خلافت انسان را تشريح كرده و بيان مي‌كند كه خواست خداوند بدين تعلق گرفت كه در روي زمين، موجودي بيافريند كه نماينده او باشد، صفاتش پرتويي از صفات پروردگار و مقام و شخصيتش برتر از فرشتگان بوده و تمامي زمين و نعمت‌هايش، به عنوان سؤال، براي درك حقيقت و نه به عنوان اعتراض، عرض كردند كه آيا در زمين كسي را قرار مي‌دهي كه فساد كند و خون‌ها بريزد، خداوند با پاسخي سربسته به آن‌ها فرمود: من از اموري اطلاع دارم كه شما نسبت به آن بي‌اطلاق هستيد. چنين موجودي كه مي‌خواهد مقام جانشيني خدا در زمين را احراز كند، بايد سهم وافري از عقل، شعور، ادراك و استعداد ويژه داشته باشد و به همين دليل، به لطف پروردگار، آدم داراي استعداد فوق‌العاده براي درك حقايق هستي مي‌شود. خداوند اين استعداد او را به فعليت رسانيده و همه اسماء (حقايق و اسرار عالم هستي) را به وي تعليم داد.

در تفسير الميزان آمده است كه اين آيه‌ها مسأله پديد آمدن انسان، حقيقت خلافت و جانشيني وي در زمين و آثار و خواص اين خلافت را تشريح مي‌كنند. از تعبيرات به كار رفته، استفاده مي‌شود كه منظور از خلافت و جانشيني در اين‌جا، جانشيني از خداوند است، نه از يك نوع موجود زميني كه قبل از انسان در زمين زندگي مي‌كرده و بعدا منقرض شده است؛ هم‌چنين استفاده مي‌شود كه مقام خليفه الهي، مخصوص حضرت آدم(ع) نبوده بلكه مربوط به نوع انسان است و فرزندان آمد نيز با وي، در اين مقام شريكند و معناي تعليم اسماء نيز، تعليم، فقط به آدم(ع) نيست، بلكه در نوع انسان، به وديعه گذارده شده است و هم‌واره و به تدريج، آثارش در نسل او ظاهر مي‌گردد و چنان‌چه فرزندان آدم در راه هدايت قدم بگذارند، مي‌توانند آن علم را از قوه به فعليت برسانند.

آيه‌هاي ديگري كه به جانشيني انسان، از طرف خداوند پرداخته‌اند، عبارتند از:

«او كسي است كه شما را جانشينان در زمين قرار داد... » (فاطر؛ ٣٩، انعام؛ ١٦٥) تفسير الميزان، دو آيه را به عنوان مؤيد ذكر مي‌كند و چون احتمالات ديگري از سوي مفسرين، درباره اين دو آيه، مطرح شده است، از اين‌رو، آن‌ها را به عنوان دليل؛ مطرح نمي‌كند. آن دو عبارتند از:

«... و به ياد آوريد هنگامي را كه شما را خلفا و جانشينان بعد از قوم نوح قرار داد... » (اعراف: (٦٩«پس از آنان شما را جانشينان در زمين قرار داديم تا بنگريم شما چگونه عمل مي‌كنيد». (يونس: ١٤) همان‌گونه كه مشاهده فرموديد، خداوند همه آدميان را مخاطب قرار داده و نوع بشر را به عنوان جانشين خود در زمين معرفي مي‌كند. به همين جهت، جاي هيچ‌گونه سوء استفاده‌اي باقي نمي‌گذارد كه منجر به تفاخر و ايجاد تبعيض ميان افراد بشر گردد.

آفرينش جهان براي انسان

پس از آن‌كه خداوند، آدمي را آفريد او را جانشين خود در زمين قرار داد، اگر بخواهيم با نظم خاصي به امور مهم انساني و آنچه با او ارتباط پيدا مي‌كند اشاره كنيم، همين مسأله آفرينش جهان براي انسان است كه در آيه‌هاي متعددي از قرآن كريم، به اين امر اشاره شده است و هدف ما از بيان برخي از اين آيه‌ها، اين است كه روشن شود كه آيا خداوند بزرگ در كتاب مقدس مسلمين، تفاوتي ميان آدميان قائل شده است كه مثلاً، عده‌اي را به عنوان خواص برگزيده باشد، و نعمت‌هاي جهان يا مقدار بيش‌تري از آن‌ها را براي آن عده قرار دهد يا اين‌كه در اين باب نيز، همه آدميان، بدون چنين ملاحظاتي، موردنظر بوده‌اند و حكمت الهي بر اين تعلق گرفته است كه جهان را با تمام گستردگي و عظمتش براي همه افراد بشر، بدون هيچ قيد و شرطي بيافريند.

آيه‌ها، در اين باب فراوانند و ما به ذكر چند آيه بسنده مي‌كنيم: «او خدايي است كه همه آنچه در زمين وجود دارد، براي شما آفريده است، سپس به آسمان پرداخت و آن‌ها را به صورت هفت آسمان مرتب كرد و او به هرچيز آگاه است». (بقره: ٢٩)

صاحب الميزان در ذيل اين آيه مي‌فرمايد، كه از جمله «ثم استوي الي السماء... » كه در مقام بيان نعمت‌هاي خدا بر بندگان است، استفاده مي‌شود كه خلقت آسمان‌هاي هفت‌گانه و ترتيب و تنظيم آن‌ها نيز، براي انسان بوده است.

«آيا نديديد كه خداوند، آنچه را در آسمان‌ها و زمين است، براي شما مسخّر كرده و نعمت‌هاي خود را، چه نعمت‌هاي ظاهري و چه نعمت‌هاي باطني، بر شما گسترده و افزون ساخته است... ». (لقمان: ٢٠) تسخير موجودات آسماني و زميني، براي انسان، مفهوم وسيعي دارد كه هم شامل اموري مي‌شود كه در قبضه اختيار اوست و با ميل و اراده، در مسير منافع خود به كار مي‌گيرد، مانند بسياري از موجودات زميني، و هم شامل اموري مي‌شود كه در اختيار انسان نيست، اما خداوند، آن‌ها را مأمور كرده است تا به انسان خدمت كنند؛ هم‌چون خورشيد و ماه. بنابراين، همه موجودات مسخّر فرمان خدا، در طريق سود رساندن به انسان‌هايند، خواه مسخّر فرمان انسان باشند و خواه نه.

«خداوند، همان كسي است كه دريا را براي شما مسخّر كرد تا كشتي‌ها به فرمانش در آن حركت كنند و بتوانيد از فضل او بهره گيرند و شايد شكر نعمت‌هايش را به جا آوريد. او آنچه در آسمان‌ها و زمين است، همه را از سوي خودش براي شما، مسخّر ساخته است؛ در اين، نشانه‌هاي مهمي است براي كساني كه اهل تفكر هستند. » (جاثيه: ١.١٢)

«آيا نديدي كه خداوند آنچه را در زمين است براي شما مسخّر كرد؟ و كشتي‌ها به فرمان او بر صفحه اقيانوس حركت مي‌كنند و آسمان (كرات و سنگ‌هاي آسماني) را نگه مي‌دارد تا بر زمين، جز به فرمان او نيفتند؟ خداوند، نسبت به مردم، رحيم و مهربان است». (حج: ٦٥)

«او كسي است كه زمين را براي شما رام كرده است؛ بر شانه‌هاي (صفحه) آن راه برويد و از روزي‌هاي خداوند بخوريد و بازگشت همه به سوي اوست». (ملك: ١٥)

«و بر خداست كه راه راست را به بندگان نشان دهد، اما بعضي از راه‌ها بي‌راهه است و اگر خدا بخواهد، همه اشيا را (به اجبار) هدايت مي‌كند، (ولي اجبار سودي ندارد). او كسي است كه از آسمان، آبي فرستاد كه شرب شما از آن است و گياهان و درختان كه حيوانات خود را در آن به چرا مي‌بريد نيز از آن آب است. خداوند با آن (آب باران) براي شما زراعت و زيتون و نخل و انگور و همه ميوه‌ها را مي‌روياند؛ مسلما در اين، نشانه روشني است براي افرادي كه تفكر مي‌كنند. او شب و روز را براي شما مسخّر ساخت و نيز ستارگان، به فرمان او مسخّرند؛ در اين نشانه‌ها است (از عظمت خدا) براي گروهي كه عقل خود را به كار مي‌گيرند. (علاوه بر اين) مخلوقاتي را كه در زمين آفريده است نيز مسخر ساخت، مخلوقاتي با رنگ‌هاي مختلف؛ در اين، نشانه روشني است براي گروهي كه متذكر مي‌شوند». (نحل: ١.٩)

هم‌چنان كه مشاهده مي‌فرماييد، بخش مهمي از نعمت‌هاي الهي در آيه‌هاي فوق بيان شده است. در ابتدا به يكي از نعمت‌هاي بسيار مهم معنوي اشاره كرده و مي‌فرمايد: بر خداست كه راه راست و صراط مستقيم را كه هيچ‌گونه انحراف و كژي در آن نيست، در اختيار بندگان بگذارد. در اين‌كه اين راه راست، اشاره به جنبه تكويني مي‌كند يا تشريعي، مفسران، نظرات مختلفي دارند، ولي در تفسير نمونه آمده است كه هيچ مانعي ندارد كه هر دو جنبه را شامل شود.

در ادامه، به نعمت‌هاي مادي پرداخته است تا حس شكرگزاري انسان‌ها را برانگيزد و آن‌ها را به شناخت بيش‌تر بخشنده اين نعمت‌ها دعوت كند. اكنون به آيه‌اي اشاره مي‌كنيم كه ديگر جاي بحث درباره حد و حصر نعمت‌هاي خداوند براي انسان باقي بگذارد:

«و اگر نعمت‌هاي خدا را بشماريد، هرگزنمي‌توانيد آن‌ها را احصا كنيد، خداوند غفور و رحيم است». (نحل:١٨)

در آيه‌هاي مذكور و نيز، آيه‌هاي ١.١٤، .٥و ٦.٦٦ از سوره نحل، ٩٧ از سوره انعام، ٢١ از سوره جاثيه، ١٢.١٠ از سوره الرحمن، ٧٣.٧١ از سوره يس، ٣.٣٢ از سوره ابراهيم، ٢.١٩ از سوره نوح و بسياري از آيه‌هاي ديگر، از نعمت‌هاي بي‌شماري نام برده شده كه همه آن‌ها را خداوند براي انسان آفريده است. همچنان‌كه ملاحظه فرموديد، هيچ يك از اين آيه‌ها شخص، قبيله، يا گروه خاصي را مخاطب قرار نداده است بلكه همگي صراحت دارند كه همه اين نعمت‌ها براي جميع انسان‌ها است و از اين‌رو، در اين قسمت از بحث نيز، دليلي كه بتوان بر اساس آن، قائل به تفاوت رواني ميان نژادهاي گوناگون شد، وجود ندارد، بلكه هرچه هست، تمامي نعمت‌ها براي همه انسان‌هاست.

دعوت جهاني اسلام

آيه‌هايي كه در اين بخش ارائه مي‌شوند، بيانگر اين معنايند كه دين اسلام، ديني جهاني و براي هدايت تمامي بشريت است و اختصاص به مكان و زمان خاص و يا افراد و گروه خاصي ندارد، بلكه تمام فرزندان آدم را مورد خطاب قرار داده است و مي‌خواهد همه آن‌ها را به سرچشمه‌هاي هدايت و نور برساند و از تاريكي‌هاي جهل و معصيت برهاند تا به آنچه كه قابليت آن را دارند نايل آيند، اكنون، برخي از آيه‌هاي مربوط به اين موضوع را ذكر مي‌كنيم كه همگي بر، جهاني بودن دعوت اسلام تصريح دارند.

«بگو اي مردم، من فرستاده خدا به سوي همه شما هستم» (اعراف:١٥٨) خداوند به پيامبر عظيم‌الشأن خود مي‌فرمايد كه به مردم بگو: من از طرف خداوند براي هدايت همه شما مبعوث شده‌ام. «تو را جز به سوي همه مردم نفرستاديم» (سباء: ٢٨) خداوند در اين آيه، تأكيد مي‌كند كه گمان نشود پيامبر ما براي عده خاصي از انسان‌ها مبعوت شده است، بلكه رسالت وي مربوط به همه انسان‌هاست.

«اين قرآن به من وحي شده است تا شما و تمام كساني را كه قرآن به آن‌ها مي‌رسد انذار كن»؛ (انعام:١٩) «پاينده و برقرار است خداوندي كه قرآن را بر بنده خود فرستاد تا جهانيان را نسبت به مسؤوليت‌شان بيم دهد». (فرقان: ١).

عده‌اي گمان كرده‌اند كه پيامبر اسلام (ص)، نخست، مدعي رسالت بر مكه بود و هنگامي كه پايه‌هاي آيينش مستحكم شد، به فكر تسلط بر حجاز افتاد و سپس به كشورهاي ديگر پرداخته و نامه به سلاطين دنيا نوشت و جهاني بودن رسالت خود را اعلام كرد. آيه فوق، كه در مكّه نازل شده است، مي‌فرمايد كه پيامبر اكرم (ص)، از همان آغاز، دعوت جهاني خود را آشكار ساخت؛ زيرا در آن روز، پيروان اسلام، در اقليت شديدي قرار داشتند، آنچنان كه شايد كم‌تر كسي احتمال مي‌داد كه پيامبر(ص) حتي بر مكه مسلط شود، چه رسد به جزيره‌العرب و يا قسمت مهمي از دنيا.

تفاوت انسان‌ها در زبان، رنگ پوست، مناطق جغرافيايي

در اين‌كه ميان افراد بشر، تفاوت‌هاي فردي وجود دارد، شكي نيست و قرآن كريم، در آيه‌هاي متعددي به وجود اين تفاوت‌ها ميان آدميان اشاره كرده و در برخي موارد نيز، به بيان فلسفه وجودي آن‌ها پرداخته است. در اين‌جا، به بعضي از اين آيه‌ها اشاره مي‌كنيم و سپس به نتيجه‌گيري خواهيم پرداخت.

«... و بعضي را بر بعضي ديگر برتري داريم تا يكديگر را تسخير و باهم تعاون كنند... » (زخرف: ٣٢)

«و او كسي است كه شما را جانشينان خود، در زمين قرار داد و بعضي را بر بعض ديگر درجاتي برتري داد تا شما را به آنچه در اختيارتان قرار داده است بيازمايد، مسلما پروردگارت سريع‌الحساب و آمرزنده مهربان است». (انعام: ١٦٥)

سؤالي كه ممكن است در اين‌جا مطرح شود، اين است كه چگونه قرآن كريم، علي‌رغم آيات قبل كه هرگونه تبعيض را منتفي دانسته و همه انسان‌ها را از يك منشأ مي‌داند و در تمامي عناوين و مباحثي كه مطرح كرديم، آن‌ها را يكسان مورد خطاب قرار مي‌دهد، اكنون تسخير انسان را به وسيله انساني ديگر، امضا كرده است. در پاسخ به اين سؤال، بايد گفت: كساني كه چنين ايرادي را مطرح مي‌كنند، تصورشان اين است كه مفهوم اين آيه، چنين است كه گروه معيني از انسان‌ها، گروه ديگري را مسخر خود سازند، آن‌هم تسخير به معناي بهره‌كشي ظالمانه، در حالي كه چنين نيست، بلكه منظور، استخدام عمومي مردم نسبت به يكديگر است؛ به اين معنا كه افراد مختلف، امكانات و استعدادهاي خاصي دارند كه مي‌توانند در يك رشته از نيازهاي زندگي، فعاليت كنند و طبعاً، خدمات افراد، در آن رشته در اختيار ديگران قرار مي‌گيرد، همان‌گونه كه خدمات ديگران در رشته‌هاي ديگر، در اختيار آن‌ها قرار مي‌گيرد. پس، مراد استخدامي متقابل و خدمتي طرفيني است؛ به تعبير ديگر، هدف از اين استخدام، تعاون در امر زندگي است و بس.

تفسير مجمع‌البيان، در اين‌باره مي‌فرمايد: «از جمله علل اختلافات ميان افراد بشر، اين است كه آنان يكديگر را براي تأمين نيازمندي‌هاي اجتماع به كار گيرند و از كار هم‌ديگر بهره‌مند گردند تا از اين راه، امور جهان تنظيم گرديده و اختلال حاصل نيايد». ناگفته پيداست كه اگر همه انسان‌ها از نظر هوش و استعداد روحي و جسمي، يكسان باشند، هرگز نظام اجتماعي سامان نمي‌يابد؛ همان‌گونه كه اگر همه سلول‌هاي بدن انسان از نظر ساختمان، ظرافت و مقاومت، شبيه يكديگر باشند، نظام جسماني انسان مختل مي‌شود. مثال بارزي كه مي‌توان بر اين موضوع ذكر كرد، عبارت از استخدام متقابلي است كه ميان دستگاه تنفس، گردش خون، گوارش و ساير دستگاه‌ها بدن انسان وجود دارد.

در اين‌جا ممكن است اين شبهه، مطرح شود كه قرآن كريم، در آيه «... ورفعنا بعضهم فوق بعض درجات... » (زخرف: ٣٢) صريحا براي برخي از انسان‌ها مقام برتري را لحاظ كرده است كه اين، مي‌تواند ادعاي قائلين به تفاوت رواني نژادها را تأييد كند و در نتيجه، اين گروه برتر، مي‌توانند ديگران را كه از آن‌ها مقام پايين‌تري دارند تسخير كرده و از آن‌ها بهره‌كشي كنند؛ پس همين آيه‌ها، دلالت بر عدم عدالت اجتماعي مي‌كنند؛ زيرا طبيعي است كه اين تمايز بنيادي ميان انسان‌ها از سوي خداوند، در نهايت به چنين نتيجه‌اي ختم مي‌شود. در پاسخ به اين شبهه، بايد گفت كه اين، در صورتي است كه عدالت، به معناي مساوات باشد، در حالي كه حقيقت عدالت، آن است كه هرچيز، در يك سازمان، در محل خود، قرار داده شود. آيا وجود سلسله مراتب در يك لشكر يا يك سازمان اداري و يا يك كشور، دليل بر وجود ظلم در آن دستگاه است؟ ممكن است عده‌اي در مقام شعار، كلمه مساورات را بدون توجه به مفهوم واقعي آن، در همه‌جا به كار گيرند، در حالي كه در عمل، نظم، بدون اين‌گونه تفاوت‌ها، هرگز امكان‌پذير نيست، اما وجود اين تفاوت‌ها نبايد بهانه‌اي براث استثمار انسان، به وسيله انسان ديگر تلقي شود، بلكه همه بايد آزاد باشند تا نيروهاي خلّاق خود را به كارگرفته و نبوغ خود را شكوفا سازند و از نتايج فعاليت‌هاي خود، بي‌كم و كاست بهره‌مند شوند.

ممكن است اين سؤال، به ذهن آيد كه وجود اين تفاوت‌ها براي چيست؟ براي رسيدن به پاسخ اين سؤال، بايد به چند نكته توجه داشت.

نكته اول: بخشي از تفاوت‌هاي جسمي و روحي مردم، معلول اختلافات طبقاتي و مظالم اجتماعي و يا سهل‌انگاري‌هاي فردي است كه هيچ‌گونه ارتباطي به دستگاه آفرينش ندارد و با از بين رفتن نظام طبقاتي و تعميم عدالت اجتماعي، از ميان خواهند رفت و هيچ‌گاه اسلام و قرآن بر اين‌گونه تفاوت‌ها صحه نگذاشته است.

نكته دوم: بخشي ديگر از اين تفاوت‌ها، طبيعي و لازمه آفرينش انسان است؛ يعني اگر جامعه، از عدالت اجتماعي كامل هم برخوردار باشد، باز افرادش تفاوت‌هايي خواهند داشت و ممكن نيست كه مانند مصنوعات يك واحد توليدي، كاملاً هم‌شكل و يكسان باشند. مواهب الهي و استعدادهاي جسمي و روحي انسان‌ها آن‌چنان تقسيم شده‌اند كه هر فرد، قسمتي از آن را داراست؛ يعني كم‌تر كسي پيدا مي‌شود كه همه اين مواهب را يك‌جا داشته باشد، بلكه يك فرد از نيروي بدني كافي و ديگري از استعداد رياضي، ذوق شعري، عشق به تجارت، هوش سرشار براي كشاورزي و يا استعداد ويژه ديگري برخوردار است. مهم اين است كه جامعه يا خود اشخاص، اين استعدادها را كشف كنند و آن‌ها را در محيط سالمي پرورش دهند تا هر انساني بتواند نقاط قوت خويش را آشكار ساخته و از آن بهره‌برداري كند.

نكته سوم: نبايد از نظر دور داشت كه يك جامعه، همانند پيكر يك انسان، نياز به بافت‌ها، استخوان و سلول‌هاي گوناگون دارد؛ يعني بايد از سلول‌هاي گوناگون كه يكي وظيفه تفكر و برخي مشاهده، شنيدن، سخن گفتن و مانند آن را بر عهده دارند، تشكيل شده باشد؛ البته اين، بدان معنا نيست كه برخي از اعضاي پيكر اجتماع در محروميت به سر برند و يا خدمات آن‌ها ناچيز شمرده شده و تحقير گردند؛ همان‌گونه كه سلول‌هاي بدن با تمام تفاوتي كه دارند، همگي بايد از غذا، هوا و ساير نيازمندي‌هاي مربوطه به مقدار كافي و لازم برخوردار شوند. به عبارت ديگر، تفاوت ساختمان روحي و جسمي در آن قسمت‌هايي كه طبيعي است، نه ظالمانه و تحميلي، مقتضاي حكمت پروردگار است و عدالت، هيچ‌گاه نمي‌تواند از حكمت جدا باشد. به عنوان مثال، اگر تمام سلول‌هاي بدن آدمي، يكنواخت آفريده مي‌شد، دور از حكمت بود و در نتيجه، عدالت به معناي قراردادن هر چيز در محل مناسب خود نيز، در آن وجود نداشت. توجه به اندام يك گياه نيز، مي‌تواند بيانگر خوبي براي اين مطلب باشد. ريشه‌هاي محكم، ساقه، شاخه‌ها، برگ‌ها، شكوفه‌ها و گلبرگ‌هايي كه هر يك، از ديگري از ظرافت و لطافت بيش‌تري برخوردار است، دست به دست هم داده و يك بوته گل زيبا را شكل داده‌اند و سلول‌هاي هر بخش، به تفاوت مأموريت‌هايشان كاملا مختلف و استعدادهايشان به تناسب وظايفشان متفاوت است.

از مباحث گذشته روشن شد كه قرآن كريم، به تفاوت‌هاي فردي موجود ميان آدميان اشاره فرموده و حكمت خود اين تفاوت‌ها را نيز مطرح كرده است. در دو آيه مذكور، اين‌گونه تفاوت درجات ميان آدميان را به منظور تعاون و همكاري اجتماعي انسان و نيز، عاملي براي آزمايش انسان عنوان كرده است. اگر هيچ تفاوتي، چه از نظر ارثي و چه از نظر محيطي و اجتماعي، ميان افراد بشر نبود، ديگر آزمايش و امتحان انسان‌ها از سوي خداوند، معنا نداشت.

«گوهركس طبق روش (و خلق و خوي) خود عمل مي‌كند». (اسراء: ٨٤) در كتاب مفردات راغب آمده است كه «شاكله» در اصل، از ماده «شكل» به معناي مهار كردن حيوان است و «شكال» به خود مهار مي‌گويند. در تفسير مجمع‌البيان، دو معنا براي آن ذكر شده است، يكي طبيعت و خلق و ديگري طريقه و مذهب و سنت.

صاحب الميزان مي‌فرمايد: كتاب مفردات «شاكله» را به خلق و خو معنا كرده است؛ زيرا آدمي را محدود و مقيّد مي‌كند و نمي‌گذارد در آنچه مي‌خواهد آزاد باشد و او را وادار مي‌سازد تا به مقتضاي آن اخلاق، رفتار كند.

پس، از آن‌جا كه اخلاقيات و عادات هر انساني او را به روش خاصي مقيد مي‌كند، به آن شاكله مي‌گويند و به همين دليل است كه مرحوم طبرسي، آن را هم به خلقيات و هم به طريق و راه معنا كرده است؛ زيرا هر يك از اين امور، به گونه‌اي انسان را از نظر عمل مقيد مي‌سازد. بدين ترتيب «شاكله» هرگز، به معناي طبيعت ذاتي نيست، بلكه به هرگونه عادت روشي كه به انسان جهت دهد، «شاكله» مي‌گويند. بنابراين، عادات و سنتي كه انسان بر اثر تكرار يك عمل اختياري كسب كرده است و هم‌چنين، همه اعتقاداتي كه با استدلال و يا از روي تعصب پذيرفته است نقش تعيين‌كننده داشته و شاكله محسوب مي‌شوند. معمولا، ملكات و روحيات انسان، جنبه اختياري دارند؛ زيرا هنگامي كه انسان عملي را انجام مي‌دهد، نخست به صورت يك عمل عادي بوده و سپس، به عادت و در نهايت، به ملكه تبديل مي‌شود. همين ملكات است كه به اعمال انسان، شكل داده و خطمشي او را در زندگي شخصي ترسيم مي‌كنند، در حالي كه پيدايش آن‌ها مستند به عوامل اختياري بوده است. در نتيجه، اين آيه شريفه، تنها به تفاوت‌هاي فردي اشاره داشته و بيانگر تفاوت ميان اقشار خاصي از جوامع بشري نيست و هم‌چنين، شاكله‌هاي متفاوت ميان آدميان را به طبيعت ذاتي بشر نسبت نمي‌دهد، بلكه به امور اكتسابي كه به صورت عادت و ملكه درآمده‌اند، باز مي‌گرداند.

در آيه‌هاي ديگري كه به تفاوت ميان افراد انسان اشاره مي‌كنند، به برخي از حكمت‌هاي اين تفاوت‌ها تصريح شده است؛ مانند اين آيه كه مي‌فرمايد: «اي مردم، ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و تيرها و قبيله‌ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد، ولي گرامي‌ترين شما نزد خداوند، با تقواترين شماست. خداوند دانا و خبير است». (حجرات: ١٣) در اين آيه، تمام جامعه انساني، مورد خطاب قرار گرفته و مهم‌ترين اصلي را كه ضامن نظم و ثبات است، بيان كرده و ميزان واقعي ارزش‌هاي انساني را در برابر ارزش‌هاي دروغين، مشخص مي‌سازد. منظور از آفرينش مردم، از يك مرد و زن، همان بازگشت نسب انسان‌ها به حضرت آدم و حوا است. بنابراين، چون همه، از ريشهد واحدي هستند، معنا ندارد كه از نظر نسب و قبيله، بر يكديگر افتخار كنند و اگر خداوند براي هر قبيله و طايفه، ويژگي‌هايي آفريده است. اين براي حفظ نظم زندگي اجتماعي مردم است؛ زيرا كه اين تفاوت‌ها سبب شناسايي است و بدون شناسايي افراد، نظم، در جامعه حكم‌فرما نمي‌شود؛ چرا كه اگر همه، يكسان و شبيه يكديگر باشند، هرج و مرج عظيمي سراسر جامعه را فرا مي‌گيرد.

قرآن كريم بعد از آن‌كه بزرگترين مايه مباهات و مفاخره عصر جاهلي، يعني نسب و قبيله را ردّ مي‌كند، به سراغ معيار واقعي ارزشي رفته و مي‌فرمايد: «گرامي‌ترين شما نزد خداوند، با تقواترين شماست». (حجرات: ١٣) بدين ترتيب، بر تمام امتيازات ظاهري و مادي، خط بطلان كشيده و اصالت و واقعيت را به مسأله تقوي و پرهيزكاري داده و مي‌فرمايد كه براي تقرب به خدا و نزديكي به ساحت قدس او هيچ امتيازي به جز تقوي، مؤثر نيست.

آنچه كه قابل توجه بيش‌تري است، اين است كه قرآن، در محيطي ظهور كرد كه ارزش قبيله و نژاد، از همه ارزش‌ها مهم‌تر بود، اما اسلام، اين بت ساختگي را در هم شكست و انسان را از اسارت خون، قبيله، رنگ، نژاد و مال و مقام آزاد ساخت. در شأن نزول‌هايي كه براي اين آيه، ذكر شده است، نكاتي ديده مي‌شود كه از عمق اين دستور اسلامي حكايت مي‌كند. از جمله، در تفسير روح‌البيان، تفسير قرطبي و در تفسير نمونه، ذيل همين آيه آمده است كه بعد از فتح مكه، پيغمبر اكرم(ص) دستور داد كه اذان بگويند. بلال، بر پشت بام كعبه رفت و اذان گفت. عتّاب بن اسيد كه از آزادشدگان بود گفت: شكر مي‌كنم خدا را كه پدرم از دنيا رفت و چنين روزي را نديد و حارث بن هشام نيز گفت: آيا رسول‌اللّه(ص) غير از اين كلاغ سياه، كسي را پيدا نكرد. در اين هنگام بود كه آيه فوق نازل شد و معيار ارزش واقعي انسان را بيان فرمود.

شأن نزول ديگري نيز، در منابع مذكور آمده است كه آن نيز بيانگر اين مطلب است. بعضي گفته‌اند اين آيه هنگامي نازل شد كه پيامبر(ص) دستور دادند دختري را به عقد نكاح يكي از موالي درآورند (موالي به بردگان آزاد شده يا يه غير عرب مي‌گويند). آن‌ها تعجب كرده و گفتند: اي رسول خدا آيا مي‌فرماييد كه دخترانمان را به موالي بدهيم. در اين هنگام بود كه اين آيه نازل شد و بر اين افكار خرافي، خط بطلان كشيد. به طور خلاصه، از آيه فوق، چنين نتيجه‌گيري مي‌شود كه وجود اقوام و قبيله‌ها بدين معنا نيست كه يكي بر ديگري رجحان و برتري دارد، بلكه به همان هدف مذكور در آيه است كه حكمت الهي بر آن تعلق گرفته تا اين‌گونه تفاوت‌هاي موجود و به اصطلاح پذيرفته شده در روان‌شناسي، يعني گروه‌هاي قومي را در ميان آدميان ايجاد كند، نه اين‌كه ميان اين گروه‌هاي قومي، خط جدايي كشيده و برخي را در امور رواني بر برخي ديگري برتري بخشد؛ البته در سرتاسر قرآن كريم، هرجا كه به وجود تفاوت ميان آدميان اشاره شده است، تنها به معناي تفاوت‌هاي فردي است كه به عنوان نمونه، چند آيه ديگر را ذكر مي‌كنيم.

«و از نشانه‌هاي او، آفرينش انسان و زمين و تفاوت زبان‌ها و رنگ‌هاي شماست. در اين، نشانه‌هايي است براي عالميان». (روم: ٢٢)
«آيا نديدي كه خدا از آسماني آبي فرستاد و با آن، ميوه‌هايي از زمين رويانديم كه رنگ‌هاي مختلف دارد و نيز از كوه‌ها، راه‌هاي سفيد و سرخ، با رنگ‌هاي مختلف و سياهي‌هاي غليظ پديد آورديم و هم‌چنين از آدميان و جانوران و چهارپايان به رنگ‌هاي مختلف (پديد آورديم)». (فاطر: ٢٧)
«هركس را بخواهيم، مرتبه‌ها بالا مي‌بريم و بالاتر از هر صاحب دانشي، دانش‌وري هست». (يوسف: ٧٦)
«ببين چگونه بعضي را (در دنيا به خاطر تلاششان) بر بعضي ديگر برتري بخشيده‌ايم... » (اسراء: ٢١)

در اين آيه‌ها به وجود تفاوت‌هاي فردي در مردم، اشاره‌هاي روشني وجود دارد. آيه‌هاي مذكور گوياي اين مسأله مي‌باشند كه اين تفاوت‌ها، تنها ميان افراد انسان است و هيچ اشاره‌اي به تفاوت گروهي با گروه ديگر، قومي با قوم ديگر و يا نژادي با نژاد ديگر ندارد، بلكه اين بخش از سخن خداوند كه مي‌فرمايد: «برخي از شما را بر بعضي ديگر، درجاتي برتري داريم» شامل همه انواع تفاوت‌هاي فردي، اعم از اكتسابي، ارثي، جسماني، رواني و عقلاني و نيز تفاوت در داشتن ثروت و نفوذ اجتماعي مي‌شود. و آن بخش كه مي‌فرمايد: «تا يكديگر را تسخير و باهم تعاون كنند». در واقع، به تفاوت مردم از نظر تملكات، علم و شغل اشاره مي‌كند. به عنوان مثال، برخي از صاحبان حرفه و مشاغل خاص، در خدمت يكديگر به كار اشتغال دارند و به اين ترتيب، هم‌كاري، تعاون و تقسيم كار در ميان آحاد جامعه برقرار مي‌شود كه به نوبه خود، باعث رفع نيازمندي‌هاي مردم و فراهم آمدن كليه خدمات لازم براي ادامه زندگي است. و اين بخش از سخن خداوند متعال كه، اختلاف زبان و رنگ مردم، يكي از آيات الهي است، به تأثير هر يك از عوامل وراثتي و محيطي در تفاوت‌هاي فردي اشاره دارد. بديهي است كه اختلاف رنگ، مربوط به عوامل ارثي و اختلاف زبان ناشي از عوامل محيطي و اجتماعي و فرهنگي است. هم‌چنين مردم از نظر علم و حكمت باهم تفاوت‌هايي دارند و اين، شامل تفاوت‌هايي در توانايي‌هاي عقلاني و هوشي آن‌ها مي‌شود. اين موضوع، به طور صريح، از آيه «... فوق كل ذي علم عليمٌ» قابل استفاده است.

اكنون كه مسأله مورد بحث بر اساس آيه‌هاي قرآني بررسي شد، به ذكر چند حديث كه در ذيل برخي از اين آيه‌ها، در تفاسسر قرآن مطرح شده‌اند مي‌پردازيم:

در تفسير قرطبي آمده است كه در حديثي مي‌خوانيم، روزي پيامبر(ص) در مكه براي مردم خطبه خوانده و فرمود: «اي مردم خداوند از شما ننگ جاهليت و تفاخر به پدران و نياكان را زدود؛ مردم، دو گروه بيش نيستند: نيكوكار، با تقوا و ارزشمند و يا بدكار، شقاوتمند و پست. همه مردم، فرزند آدمند و خداوند آدم را از خاك آفريده هم چنان‌كه مي‌فرمايد: «اي مردم، ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيره‌ها و قبيله‌ها قرار داديم تا شناخته شويد؛ از همه گرامي‌تر نزد خدا كسي است كه از همه پرهيزگارتر باشد؛ خداوند دانا و آگاه است. »

هم‌چنين، در تفسير قرطبي از كتاب آداب‌النفوس طبري نقل شده است كه پيامبر(ص) در ايام تشويق (روزهاي يازده، دوازده و سيزدهم ذي‌الحجه) در سرزمين «مني» در حالي كه بر شتري سوار بود، روبه سوي مردم كرد و فرمود:

«اي مردم، بدانيد كه خدا شما يكي است و پدرتان نيز يكي است، نه عرب بر عجم برتري دارد و نه عجم بر عرب، نه سياه‌پوست بر گندمگون و نه گندمگون بر سياه‌پوست، مگر به تقوا، آيا من دستور الهي را ابلاغ كردم؟ همه گفتند: آري؛ فرمود: اين سخن را حاضران به غايبان برسانند. »

كلمه، «احمر» در اين روايت، به معناي سرخ‌پوست نيست، بلكه مراد گندمگون است؛ زيرا افراد در آن محيط خاص، چنين رنگ پوستي داشتند و اتفاقاً، اين واژه، در روايات، به خود گندم نيز، اطلاق شده است.

حديث ديگري از حضرت رسول(ص) نقل شده است كه: «خداوند به وضع خانوادگي و نسب شما و هم‌چنين به بدن و اموال شما نگاه نمي‌كند، بلكه به دل‌هاي شما نگاه مي‌كند؛ كسي كه قلب صالحي دارد، خدا به او لطف و محبت مي‌كند. شما، همگي فرزندان آدم هستيد و محبوب‌ترين شما نزد خدا، با تقواترين شماست». همان‌گونه كه مشاهده فرموديد، اسلام با عصبيت جاهلي در هر شكل و صورت، مبارزه كرده است تا مسلمانان جهان و همه آدميان را از هر نژاد و قوم و قبيله، زير پرچم واحدي جمع نموده و به وحدت و پكپارچگي دعوت كند، نه پرچم قوميت و نژاد و نه غير آن؛ زيرا كه اسلام، هرگز اين ديدگاه‌هاي محدود را نمي‌پذيرد و آن‌ها را موهوم و بي‌اساس مي‌شمرد، تا آن‌جا كه در حديثي آمده است كه پيامبر(ص) درباره تعصب جاهلي فرمود: «آن را رها كنيد كه چيز متنفني است».

روايات فوق، چنان صريح و روشن به اين مطلب پرداخته كه نيازي به شرح و بسط ندارند، البته اين قبيل احاديث كه بيانگر مسأله مورد بحث هستند، بسيارند كه به عنوان نمونه به چند روايت اشاره شد. آري، از نظر اسلام نه تنها مستمسكي وجود ندارد كه بر اساس آن بتوان به تبعيضات ناروا ميان انسان‌ها اقدام كرد، بلكه هرچه هست، سخن از عدالت و يكپارچگي آدميان است و آن‌گاه كه سخن از اختلاف است، آن‌گونه كه مشاهده فرموديد، منظور، تفاوت‌هاي فردي است كه لازمه زندگي و سير انسان‌ها در عرصه حيات بشري است.


  • پى‌نوشت‌ها

١. سيد محمدحسين طباطبايي، الميزان، چ١، (قم: جامعه مدرسين حوزه علميه قم، بي‌تا)، ج ١٣و١٤، جزء ١٤، ص ١٧٢.

٢. همان، ج ٨، ٧ جزء ٧، ص ٢٨٨.

٣. جمعي از نويسندگان، تفسير نمونه، ج ٥، (تهران: دارالكتب الاسلاميه، ١٣٧٠)، ص ٣٣٦.

٤. ر. ك. به: مجمع‌البيان، طبرسي، (بيروت: درالمعرفه، ١٤٠٦، ج ٩و١٠.

٥. همان، جلد ٤-٣، ص ٥.

٦. الميزان، پيشين، ج ٣و ٤، جزء ٤، ص ١٣٤.

٧. تفسير نمونه، پيشين، جلد ١٩، ص ٣٨٠.

٨. الميزان، پيشين، ج ١و ٢، جزء ١، ص ١١٥.

٩. همان، ص ١١٦.

١٠. همان، ص ١١٣.

١١. تفسير نمونه، پيشين، جلد ١١، ص ١٦٦.

١٢. همان، ج ٦، ص ٤٠٨.

١٣. طبرسي، پيشين، جلد ٣و٤، ص ٦٠٦.

١٤. همان، ج ٥و٦، ص ٦٧٣.

١٥. الميزان، پيشين، ج ١٣و١٤، جزء ١٣، ص ١٨٩.

١٦. شيخ اسماعيل حقي البروسوي، روح‌البيان، ١٠جلد، جلد ٩، چ هفتم، (بيروت: دار احياء التراث العربي،١٤٠٥)، ص ٩٠.

١٧. محمدبن احمد انصاري قرطبي، الجامع لاحكام القرآن، ١٠جلد، ج ٨، (بيروت، دارالكتب العلميه، ١٤٠٨)، جز ١٦،ص ٢٢٢.

١٨. تفسير نمونه، پيشين، جلد ٢٢، ص ١٩٩.

١٩، ٢٠ و ٢١. الجامع لاحكام القرآن، پيشين، ص ٢٢٣.

٢٢. سيد قطب في ظلال القرآن، ٦جلد، چ ١٥، (بيروت: داالشرق، ١٤٠٨)، ص ٣٣٤٨.