معرفت اقتصادی - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٧ - مطلوبيت گرايي الهياتي بررسي ارزش هاي سازگار با مطلوبيت گرايي و ميزان انطباق و سازگاري آن با مباني اسلامي

مطلوبيت‌گرايي الهياتي بررسي ارزش‌هاي سازگار با مطلوبيت‌گرايي و ميزان انطباق و سازگاري آن با مباني اسلامي

 

سال سوم، شماره دوم، پياپي ششم، بهار و تابستان ١٣٩١، صفحه ١٤٥ ـ ١٦٧

Ma'rifat-e Eghtesadi-e Islami, Vol.٣. No.٢, Spring & Summer ٢٠١٢

علي جابري*

چكيده

برخي از اقتصاددانان مسلمان ضمن نقد حاكميت مطلوبيت‌گرايي در طرف تقاضاي اقتصاد متعارف، در تلاش‌اند با اضافه كردن متغيرها و پارامترهاي موردنظر اسلام، تابع مطلوبيت را براي رفتار مسلمانان بازسازي كنند. طرح اين رويكرد، اين سوال را مطرح مي‌كند كه آيا مي‌توان مشكل مطلوبيت‌گرايي را با گسترش دامنه مطلوبيت حل كرد. در اين مقاله، با استفاده از روشي تحليلي، اين فرضيه را مطرح مي‌كنيم كه ارزش‌هاي نهفته در تابع مطلوبيت نئوكلاسيك هرگز قابل جمع با اصول ارزشي اسلامي نيستند و در نتيجه هر نوع تلاشي بر قرار دادن اصول اسلامي در تابع مذكور بي‌حاصل خواهد بود. براي تأييد اين فرضيه، به بررسي انديشه‌هاي مطلوبيت‌گرايان الهياتي مي‌پردازيم كه تركيبي از انديشة مطلوبيت‌گرايي و ارزش‌هاي ديني است. يافته‌هاي اين تحقيق نشان مي‌دهد، اولاً پارامترها و متغيرهاي موردنظر اين دسته از انديشمندان مسلمان قبلاً توسط نسل اول مطلوبيت‌گرايان (مطلوبيت‌گرايان الهياتي) منظور شده است، ثانياً ارزش‌هاي مذكور حداكثر مي‌توانند ارزش‌هاي سازگار با نظريه امر الهي را به نمايش بگذارند. اين درحالي است كه تباين و تضاد ارزش‌هاي موردنظر اسلام با آنچه نظرية امر الهي بر آن تأكيد مي‌كند، بر هيچ كس پوشيده نيست.

كليد واژه‌ها: مطلوبيت‌گرايي الهياتي، ارزش‌ها، نظرية اقتصادي، غايت‌گرايي و وظيفه‌گرايي

طبقه بندي

JEL: Bo، ، B٤٠


* استاديار گروه اقتصاد موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)                                                        [email protected]

دريافت: ١٦/٠٣/١٣٩١ ـ پذيرش: ٢٩/٠٦/١٣٩١


مقدمه

علم اقتصاد متعارف، به‌وسيلة مكتب نئوكلاسيك تكميل شد و به بلوغ رسيد. توجه اصلي اين مكتب در طرف تقاضا،‌ «مطلوبيت نهايي» بود و به نظريه‌پردازان اين مكتب، كاربرد مطلوبيت در علم اقتصاد را كانون توجه خود قرار دادند. به همين دليل، هم «نهائيون» (Marginalism) لقب گرفتند. بديهي است كه مطلوبيت‌گرايي در فلسفة اخلاق، «سود‌گروي» تعبير مي‌شود و يكي از مكاتب مبتني بر نتيجه‌گرايي به شمار مي‌رود.

علم اقتصاد نئوكلاسيك، اساساً استخراج منحني تقاضا را با تابع مطلوبيت شروع مي‌كند. مطلوبيت(Utility)، سطح رضايتمندي (Satisfaction) يا ترجيحات (Preference) مربوط به هريك از بسته‌هاي بازاري را به نمايش مي‌گذارد. در اين زمينه، از منحني‌هاي بي‌تفاوتي استفاده مي‌شود و چون همة بسته‌هاي بازاري واقع در يك منحني بي‌تفاوتي، از رضايتمندي يكساني برخوردارند، مطلوبيت يكساني هم دربر‌دارند. طبيعي است كه بسته‌هاي قرار‌گرفته در منحني‌هاي بي‌تفاوتي بالاتر، بسته‌هاي موجود در منحني‌هاي بي‌تفاوتي پائين‌تر، مطلوبيت بيشتري دارند. در نتيجه، يك مصرف‌كنندة عقلايي سعي مي‌كند كه در بالاترين منحني بي‌تفاوتي قابل دسترس قرار بگيرد؛ به‌عبارت‌ديگر، مطلوبيت خود را حداكثر نمايد. البته حداكثر كردن مطلوبيت، مصرف‌كننده را ملزم مي‌كند تا قيمت كالاهاي ديگر و سطح درآمد خود را مورد توجه قرار بدهد، كه توسط خط بودجه (Budget constraint) به نمايش گذاشته مي‌شود.

اين مسئلة به‌اصطلاح رياضي، از طريق تشكيل تابع لاكرانژ (Lagrange) و به‌وسيلة حداكثر كردن «تابع مطلوبيت»، با توجه به محدوديت خط بودجه و استخراج مشتقات مرتبة اول و دوم، بيان مي‌شود.

 

ضريب لاكرانژ ناميده مي‌شود. با برقراري شرط مرتبة اول، مقادير بهينة «Xi»ها به‌دست مي‌آيد و با برقراري شرط مرتبة دوم، مي‌توان منحني تقاضا را رسم كرد.(Mansfield, ١٩٧٥, p.٣٠-٣٤.)

در مقولة اقتصاد اسلامي، دربارة اين بهينه‌سازي دو نوع پرسش مي‌تواند طرح شود: ١. آيا ارزش‌هاي اسلامي نيز مي‌توانند در داخل تابع مطلوبيت قرار بگيرند؟ ٢. تابع مطلوبيت يا مطلوبيت‌گرايي، از چه ماهيتي برخوردار است و هنجارهاي نهفته در آن كدام‌اند؟‌ به نظر مي‌رسد كه مشكل اصلي را پرسش دوم به خود اختصاص مي‌دهد. در بيان اهميت اين پرسش، همين بس كه اول مورد توجه انديشمندان مسلمان قرار گرفته است، ولي از پرسش دوم به‌كلي غفلت شده است.

آنچه نظريه‌پردازان اقتصاد اسلامي دربارة بهينه‌سازي رفتار مصرف‌كننده بحث كرده‌اند، اصول موضوعة حاكم بر رفتار مسلمانان، و امكان يا عدم امكان قرار دادن آن اصول در تابع مطلوبيت است، كه به پرسش اول مربوط مي‌شود؛ درحالي‌كه، امكان قرار گرفتن اصول موضوعة اسلامي در تابع مطلوبيت، فرع بر شناخت تابع مطلوبيت و شناخت ماهيت و ارزش‌ها و هنجارهاي نهفته در مطلوبيت‌گرايي است.

اين پژوهش بر اين عقيده است كه اگر بخواهيم مكتب مطلوبيت‌گرايي و ارزش‌هاي حاكم بر آن را به‌خوبي بشناسيم، افزون بر عواملي كه در تابع مطلوبيت قرار مي‌گيرند، بايد فضاي شكل‌گيري اين نظريه و فضاي حاكم بر نظرية مطلوبيت‌گرايي را نيز موشكافي كنيم،‌ كه عمدتاً در «مطلوبيت‌گرايي الهياتي» (Theological Utilitarianism) تجسم بيشتري دارد.           

در بين پيشگامان اولية مطلوبيت‌گرايي،‌ «سود‌گرايان الهياتي» عبارت‌اند از: ريچارد كامبرلند
(Richard Cumberland)، جان گي(John Gay)، و افرادي همچون جان براون(John Brown)، ديويد هارتلي(David Hartley)، آبراهام تاكر(Abraham Tucker) و ويليام پيلي(William Paley). اين نحله از مطلوبيت‌گرايان بر اين عقيده‌اند كه با توجه به تأكيد خاص ذات مقدس الهي بر ارتقا و بهبود خوشبختي انسان‌ها، ما ناگزير از اين امر هستيم.

فرضية اين پژوهش عبارت است از اينكه تابع مطلوبيت نئوكلاسيك‌ها، بر مجموعه‌اي از ارزش‌ها و هنجارهايي استوار است كه هرگز قابل جمع و سازگار با ارزش‌ها و هنجارهاي اسلامي نيستند و در واقع، اين دو نوع اصول ارزشي، از ماهيت دوگانه‌اي برخوردارند. در نتيجه، تمام تلاش‌ها براي گنجاندن اصول اسلامي يادشده در تابع مطلوبيت، بي‌حاصل خواهد بود.

پيشينة تحقيق

عنوان «سودگرايي الهياتي» يكي از عناوين فرعي مقاله‌اي است كه با عنوان «سودگرايي اخلاقي» توسط حسين اترك نگاشته شده است. (اترك، ١٣٨٤) نويسندة مقاله در زمينة سودگرايي الهياتي، صرفاً به معرفي اجمالي برخي از نظريه‌پردازان اين نظريه پرداخته است. ايشان با اختصاص يك پاراگراف چند‌سطري به هريك از اين متفكران،‌ به معرفي جان براون،‌ آبراهام تاكر و ويليام پيلي پرداخته است. تا آنجاكه اين تحقيق بر آن دست يافت،‌ مطالب انعكاس‌يافته در كمتر از دو صفحه اين مقاله، تنها متن تدوين‌يافته در ادبيات فارسي پيرامون مطلوبيت‌گرايي الهياتي به شمار مي‌رود.

سيدرضا حسيني در مقالة خود با عنوان «مفروضات نظرية رفتار مصرف‌كننده در اقتصاد اسلامي» (حسيني، ١٣٨٢، ص٥٩-٩٠)،‌ انديشمندان مسلمان را در دو گروه قرار مي‌دهد: گروه اول معتقدند كه با بزرگ‌تر كردن‌ U، مي‌توان تمام پارامترها و متغيرهاي اسلامي را در داخل قالب مطلوبيت قرار داد. در مقابل، گروه ديگر معتقدند كه اين مسئله امكان‌پذير نيست و بايد U جايگزين گردد. در ادامة مقاله،‌ حسيني الگوي پيشنهادي خودش را ارائه مي‌دهد. نكتة مهمي كه در‌بارة اين مقالة وجود دارد،‌ اين است كه اولاً وي هرگز در‌صدد تجزيه،‌ تحليل و موشكافي مطلوبيت‌گرايي نيست؛ ثانياً ايشان اصلاً مطلوبيت‌گرايي الهياتي را بحث نكرده است.

مرتضي عزتي نيز در كتاب خود با عنوان ايمان،‌ عقلانيت و رضايت خاطر،‌ ضمن اشاره به ماهيت ديدگاه حاكم در اقتصاد متعارف،‌ به بررسي ديدگاه‌هاي مطرح‌شده توسط انديشمندان اسلامي پرداخته و در پايان، الگوي پيشنهادي خود را عرضه كرده است. از‌آنجا‌كه مباحث وي، از ماهيتي مشابه مباحث سيدرضا حسيني بر‌خوردار است،‌ از طرح جزئيات آن در اين بخش خودداري مي‌شود و بررسي آن را به بخش پنجم واگذار مي‌كنيم.

٣. مروري بر تفكرات انديشمندان مطلوبيت‌گرايان الهياتي
١ـ٣. ريچارد كامبرلند (١٦٣١-١٧١٨)

دكترين مطلوبيت‌گرايي از زمان پيلي و بنتام(Bentham) نقش قابل‌ملاحظه‌اي در اخلاق انگليس ايفا كرده است؛ ولي ويژگي‌هاي اساسي اين سيستم، توسط يك افلاطوني معاصر كمبريج بيان شده و تعميم يافته است. كامبرلند، در اثر بحث‌انگيز خود تحت عنوان قوانين طبيعي (De legibus natureae)، پس از پرداختن به مباحث اخلاقي به سبك آن روز، (Albee, ٢٠٠٢, p.١) تاريخ يهود را گرايش اصلي خود قرار داد و در مقام اسقفي پيتربرو (Peterborough) در‌گذشت (Passmore, ٢٠٠٦, v. ١, p. ٦١٤).

كامبرلند با اين ادعا كار خود را شروع مي‌كند كه قوانين طبيعي پايه و اساس دانش‌هاي حقوقي و اخلاقي را تشكيل مي‌دهد. ايشان اين اصول و قوانين را از تجزيه و تحليل ماهيت علت‌العلل، يعني خداوند، و نيز از ماهيت انسان انتزاع مي‌كند.(Albee, ٢٠٠٢, p. ١٥) پسمور تأكيد مي‌كند كه خود كامبرلند نيز نگرش خود را علمي، و در عين حال غير‌متافيزيكي مي‌دانست. او در تلاش بود اخلاقي را بنا كند كه‌ در عين استواري‌اش بر آيين مسحيت،‌ مبتني بر حس و تجربه و مستقل از وحي باشد.(Passmore, ٢٠٠٦, v. ١. p. ٦١٤-٦١٥) با تبديل اين بخش از مطالب كامبرلند به گزاره،‌ خواهيم داشت:

گزارة ١. (كامبرلند الف): قوانين طبيعي ـ كه كامبرلند آنها را پايه و اساس دانش‌هاي حقوقي و اخلاقي مي‌دانست ـ از تجزيه و تحليل ماهيت علت‌العلل و انسان استخراج شده‌اند؛

گزارة ٢. (كامبرلند ب): وي نگرش اخلاقي خود را علمي‌، يعني مبتني بر حس و تجربه،‌ و غيرمتافيزيكي،‌ يعني مستقل از وحي مي‌دانست.

او در تلاش است نشان بدهد كه تمام مفاهيم اخلاقي بر اساس يك قانون طبيعي، كه وي آن را قانون الهي مي‌نامد،‌ قابل بيان‌اند. وي معتقد است كه در پرتو اين قانون، پيروي از «خير عمومي» رفاه انسان‌ها را تأمين مي‌كند.(Passmore, ٢٠٠٦, v. ١. P. ٦١٥) «خير عمومي» هدف انجام همة افعال اخلاقي است و مشتمل بر «خوشبختي» و «كمال» فاعل و انجام‌دهندة كار است (Albee, ٢٠٠٢, p. ١) و از آنجا‌كه حاكي از مشيت الهي است، پاداش و كيفر را نيز به‌دنبال خواهد داشت. (كاپلستون، ١٣٨٦، ج٥، ص٧٩ـ٨٠) از نظر وي، فعاليت اختياري انسان اگر منطبق بر قانون طبيعي باشد، ملقب به «خير اخلاقي» خواهد شد. ايشان معتقد است كه فضايل اخلاقي، از التزام و تعهد به پيگيري «خير عمومي» قابل استنباط‌اند.(Passmore, ٢٠٠٦, p.٦١٥ & Albee, ٢٠٠٢, p.١٥-٤٩)

پسمور بر نكات كليدي نگرش كامبرلند اين‌گونه تأكيد مي‌كند: الف). گزاره‌اي اطمينان‌بخش و واقعيتي تغييرناپذير، كه تعهدات و الزامات اخلاقي همة افراد را تعيين مي‌كند؛ ب) تعقيب «خير عمومي»؛ ج) رصد كردن و به نظاره نشستن جهان هستي؛ و د) توليد قواعد و احكام اخلاقي ديگر، به‌عنوان كاربردهاي قانون طبيعي (C. F. Passmore, ٢٠٠٦, p. ٦١٥.).

گزارة ٣. (كامبرلند ج): كامبرلند تمام مفاهيم اخلاقي را از قانون طبيعي واحدي قابل استخراج مي‌داند كه بر اساس آن، فضايل اخلاقي از التزام و تعهد به پيگيري «خير عمومي» قابل استنباط‌اند و «خير عمومي» ماهيتي «الهي» دارد حاكي از مشيت الهي است و در نتيجة، دربردارندة پاداش و كيفر بوده، مراعات و ارتقاي آن به‌نفع همه است.

گزارة ٤. (كامبرلند د): از نظر وي، قانون طبيعي، گزاره‌اي اطمينان‌بخش و تغييرناپذير است كه همة انسان‌ها را به تعقيب «خير عمومي» ترغيب مي‌كند؛ و همة قواعد و احكام اخلاقي ديگر نيز كاربردهاي قانون طبيعي به شمار مي‌روند.

٢ـ٣. جان گي (١٦٩٩-١٧٤٥)

جان گي رسالة خود(Preliminary Dissertation) را با تعريف «فضيلت»(Virtue) آغاز مي‌كند. وي در تلاش براي ارائة معياري براي فضيلت،‌ مي‌نويسد: فضيلت «عبارت است از پيروي از يك قاعدة زندگي كه كارهاي همة موجودات عقلايي را در جهت نيل به خوشبختي يكديگر هدايت مي‌كند؛ نوعي پيروي كه حاكي از التزام و رضايت‌خاطر باشد.» بنا‌بر‌اين، اولاً گي بر اين عقيده است كه فضيلت، پيوسته در ارتباط با ديگران تحقق مي‌يابد؛ ثانيا فضيلت دالّ بر نوعي «الزام و تعهد» است؛ ثالثاً اين تعهد و الزام، مبتني است بر «خوشبختي» يا «بدبختي» جاري يا آتي انسان‌ها استوار است (Albee, ٢٠٠٢, p. ٧١).

گزارة ٥. (گي الف): فضيلت به‌مثابه يك قاعدة زندگي است كه حاكي از التزام و رضايت‌خاطر، و در ارتباط با ديگران است و به‌عنوان يك تعهد و الزامي در جهت خوشبختي حال يا آيندة ديگران عمل مي‌كند.

گي اين پرسش را مطرح مي‌كند: چه چيزي مي‌تواند هر كسي را در هر حالتي ملزم كند كه از يك قاعدة زندگي پيروي نمايد؟ وي در پاسخ به اين پرسش، چهار نوع تعهد و الزام را ممكن مي‌داند: ١. طبيعي، از طريق «پي بردن به نتايج طبيعي اشيا»؛ ٢. فضايل اجتماعي و الزام به كسب و برخورداري از فضيلت؛ ٣. حقوق مدني و پيروي از قوانين اجتماعي؛ ٤. ديني؛ اين نوع تعهد‌، تعهدات و الزاماتي را كه از «اقتدار خداوند» ناشي مي‌شود، مورد توجه قرار مي‌دهد. گي در نهايت با انتخاب شق آخر،‌ يك تعهد كامل و فراگير را ناشي از اقتدار خداوند مي‌داند؛ زيرا فقط اوست كه انسان را در همة حالات، خوشبخت يا بدبخت مي‌كند. ازاين‌رو، «مشيت الهي»، به‌مثابه يك قاعده و ملاك فضيلت عمل مي‌كند (Ibid, p.٧٢-٧٣).

گزارة ٦. (گي ب): گي ضمن مقدم داشتن ترجيحات جامعه بر ترجيحات فردي در يك نگرش ديني، مشيت الهي را به‌لحاظ مطلق اقتدار و فراگيري، به‌عنوان يك تعهد و الزام فراگير، ملاك فضيلت مي‌داند.

نخستين معياري كه گي بر اساس تعريف خود براي فضيلت انتخاب مي‌كند، عبارت است از «هم‌رنگي و يك‌نواختي با خواست الهي»، به‌عنوان اساسي‌ترين معيار فضيلت. در كنار اين معيار، معيارهاي ديگري را نيز براي فضيلت لازم مي‌داند؛ از قبيل «سازگاري با طبيعت» و «سازگاري با عقل» (Sprague, ١٩٦٧a, p.٣٤-٣٥).

گزارة ٧. (گي ج): نخستين و مهم‌ترين معيار فضيلت موردنظر گي عبارت است از سازگاري با مشيت الهي، كه لازمة آن سازگاري با طبيعت و عقل به‌عنوان دو معيار مكمل است.

به‌رغم تأكيدات گي به «فضيلت» همچنين «ترجيح لذت‌هاي جامعه بر لذت‌هاي فردي»، از نظر وي، هدف از انجام هر كاري «لذت» است و همين امر است كه بذاته انسان را به انجام آن كار ترغيب مي‌كند. (Ibid, p.٧٤.) ايشان خوبي را به خوشبختي، و خوشبختي را به سرجمع لذايذ تعريف مي‌كند.(Ibid, p.٧٩) بر اين اساس، گي انگيزه‌هاي عاملان اخلاقي را در نهايت، «خودگرايانه» مي‌دانست و معتقد بود شرط الزام اخلاقي، تحصيل خوشي فرد است (Ibid, p.٧٣).

گزارة ٨. (گي د): گي هدف نهايي افراد از انجام هر كاري را «لذت» مي‌داند، و خوبي را نيز به «سرجمع لذايذ» تفسير مي‌كند، و ديدگاه وي، از ماهيتي «خودگرايانه» برخوردار است.

٣ـ٣. جان براون (١٧١٥-١٧٦٦)

در تكميل و گسترش سودگرايي الهياتي - كه گي آن را پي‌ريزي كرد - جان براون نيز اثر خود دربارة فضايل(The Obligations of Man to Virtue) را با تعريف فضيلت آغاز كرده است. وي معتقد است كه فضيلت چيزي جز «پيروي از علايق خودمان در جهت كالاهاي عمومي نيست.» به تعبير ديگر، از نظر براون، فضيلت عبارت است از فراهم آوردن بزرگ‌ترين خوشبختي همگاني(Albee, ٢٠٠٢, p.٨٥).

با مطرح‌شدن فضيلت، نخستين پرسشي كه براي براون مطرح بود، عبارت است از اينكه چه انگيزه‌هايي باعث مي‌شوند انسان براي انجام فضايل تحريك شود؟ براون تنها دليل و انگيزة تحريك يا تعهد به انجام فضايل را، احساس خوشبختي بالفعل يا چشم‌انداز آتي آن مي‌داند (Ibid). از نظر وي، امر خوب و پسنديده عبارت است از خوشبختي نوع بشر؛ مسئله‌اي كه ما بايد بر اساس توانايي‌ها و معلومات خودمان به‌صورت فعال در آن مشاركت كنيم (Ibid, p.٨٩).

گزارة ٩. (براون الف): براون با تأكيد بر فضيلت، هدف از كسب فضايل را «پيروي از علايق شخصي در قالب امروزي سودگروي،‌ به جهت احساس خوشبختي حال و آيندة نوع بشر» مي‌داند.

دربارة براون، اين نكته قابل‌توجه است كه ايشان در تأكيد بر نقش ذات مقدس الهي، تا آنجا پيش مي‌رود كه معتقد است «جوهرة دين‌«عبارت است از اعتقاد راسخ به خداي قادر بصيري كه بر اساس رفتار اختياري‌اي كه افراد در جهت خوشبختي يا بدبختي نسل‌هاي بعدي خودشان انجام مي‌دهند،‌ در جهان آخرت آنها را پاداش يا كيفر خواهد داد (Ibid). چنان‌كه ملاحظه مي‌كنيم‌، در استدلال براون بر مطلوبيت‌گرايي الهياتي، بر طبيعت يا عقل انسان تأكيد نشده است، تا از يك نتيجة ملموس و قطعي برخوردار باشد؛ چنان‌كه در كامبرلند اين‌گونه بود؛‌ بلكه در واقع اين ذات مقدس الهي است كه ماية خوشي و شادكامي انسان است. به قول آلبي،‌ انسان موردنظر براون بايد پيوسته در تلاش باشد تا بر اساس فهم و اطلاعات خودش،‌ در راستاي «سعادت عمومي» گام بردارد.

در بررسي مشكل تضاد منافع نوع بشر و منافع فردي خود انسان،‌ در عين تأكيد بر نقش دين و وعدة پاداش‌ها و عقاب‌هاي اخروي آن،‌ براون معتقد است كه هيچ چيز ديگري جز دين نمي‌تواند اين جهان را از شرايط اسفناكي كه در آن به سر مي‌برد،‌ نجات دهد و هدايت كند (Ibid, p.٩٠).

گزارة ١٠. (براون ب): براون ضمن تأكيد بر نقش دين و پاداش‌هاي اخروي آن، جوهرة دين را اعتقاد راسخ به خداي قادر و بصيري مي‌داند كه پاداش‌ها و كيفرهاي اخروي را بر اساس خدمات افراد به ديگران قرار داده است؛‌ كه وي از آن به «سعادت عمومي»‌ تعبير مي‌كند.

گزارة ١١. (براون ج): در تضاد و تباين بين كارهاي برخوردار از منافع اجتماعي و منافع شخصي،‌ وي تنها راه نجات و هدايت افراد را در پيروي از دين مي‌داند.

٤.٣. ديويد هارتلي (١٧٠٥-١٧٥٧)

هارتلي در فلسفة علم از پيروان جان لاك به شمار مي‌آيد؛ هر‌چند كوشيده است ادبيات لاك را در قالب گزاره‌هاي ديني بيان كند (Sprague, ١٩٦٧b, v.٤, p.٢٣٥). سه ويژگي اساسي طبيعت انسان كه هارتلي در‌صدد تبيين آنهاست، عبارت‌اند از احساس، حركت و توليد فكر. همچنين،‌ وي حركت را دو نوع مي‌داند: خودكار و اختياري. وي تمايز اين دو را در اين مي‌داند كه حركت خودكار مبتني بر احساس است؛ درحالي‌كه حركت اختياري، بر اساس ايده و تفكر شكل مي‌گيرد. از اين‌رو، هارتلي معتقد است كه حركت اختياري انسان، از ايده و تفكر ناشي مي‌شود؛ نه صرفاً از احساس يا نيروي خارجي (Ibid).

گزارة ١٢. (هارتلي الف): هارتلي با پيروي از جان لاك، احساس را منشأ پيدايش تفكر، و تفكر را نيز منشأ حركت اختياري انسان مي‌داند.

آلبي فصل مربوط به «طبقات شش‌گانه لذات و دردهاي عقلاني» را معروف‌ترين فصل تأليف مذكور هارتلي مي‌داند كه وي اين شش طبقه را به شرح زير بيان كرده است: لذات و دردهاي مربوط به: ١. تخيل؛ ٢. جاه‌طلبي و بلند‌همتي؛ ٣. نفع شخصي؛ ٤. همدردي؛ ٥. تجلي خداوند؛ ٦. حس اخلاقي. از نظر هارتلي، ساختار وجودي انسان به‌گونه‌اي است كه از طريق «لذت» و «درد» براي انجام كارها تحريك مي‌شود؛ به‌گونه‌اي كه محبت فعال، منجر به «مطلوبيت» مي‌شود و در مقابل، تنفر مؤثر، «بيزاري» را به‌دنبال خواهد داشت (Albee, ٢٠٠٢, p. ١١٨).

گزارة ١٣. (هارتلي ب): هارتلي پس از بيان ترتيب صعودي طبقات شش‌گانة لذت و درد، احساس لذت و درد را منشأ و موتور محركة كارهاي انسان مي‌داند.

در تبيين جايگاه «نفع شخصي» در سيستم هارتلي، آلبي سه نوع نفع شخصي را در اين سيستم قابل تفكيك مي‌داند: ١. «نفع شخصي ناخالص» يا تعقيب وسايل براي به‌دست آوردن لذت حس، تخيل و جاه‌طللبي؛ ٢. «نفع شخصي پالايش‌شده» يا تعقيب وسايل براي رسيدن به لذات ناشي از همدردي، تجلي الهي و حس اخلاقي؛ ٣. «نفع شخصي عقلاني» يا تعقيب چيزهايي كه وسايل و ابزار رسيدن به بيشترين خوشبختي ممكن به شمار مي‌روند. از نظر آلبي، اگر انسان در پيروي از نفع شخصي عقلاني، جنبه‌هاي ناخالص را محدود و جنبه‌هاي پالايش‌شده را ارتقا ببخشد، اين مسئله فضيلت شمرده مي‌شود؛ ولي اگر عكس قضيه صادق باشد، در اين صورت، فسادي بيش نخواهد بود (Ibid, p. ١٢٤).

گزارة ١٤. (هارتلي ج): هارتلي نفع شخصي را در سه نوع «ناخالص»، «پالايش‌شده» و «عقلايي» طبقه‌بندي مي‌كند؛ هر‌چند نوع ناخالص آن، از طريق طبقات پايين قابل حصول است، نوع پالايش‌شده صرفاً از طبقات بالا به‌دست مي‌آيد. نوع عقلايي آن نيز به همان معناي بهينه‌سازي امروزي اقتصاد مي‌باشد.

هارتلي در توجيه ديدگاه سودگروي الهياتي خود بر اين عقيده است كه محبت الهي موجب پيدايش لذتي مي‌شود كه به‌لحاظ نوع و درجه، به هر لذتي ترجيح دارد. ايشان همين مسئله را مهم‌ترين دليل بر پيروي از آن و هدف نهايي قرار دادن آن مي‌داند. وي تأكيد مي‌كند كه «محبت الهي، همة جوانب طبيعت ما را تنظيم مي‌كند؛ بهبود مي‌بخشد و تكميل مي‌كند» (Ibid, p.١٢٧).

گزارة ١٥. (هارتلي د): محبت الهي، اولاً موجب پيدايش هر لذت ديگر است؛ ثانياً تنظيم‌كننده، بهبود‌بخشنده و تكميل‌كنندة همة جوانب طبيعت انسان به شمار مي‌آيد؛ ثالثاً، مي‌تواند هدف نهايي قرار بگيرد.

٥.٣. آبراهام تاكر (١٧٠٥-١٧٧٤)

تاكر نيز همانند هارتلي، روان‌شناسي جان لاك را به‌منزلة پايه و اساس نگرش خود مي‌پذيرد؛(Ibid, p.١٣٢)، ولي بر‌خلاف لاك كه هرگز سيستم اخلاقي را بر ديدگاه فلسفي خود بنيان ننهاد، سيستم اخلاقي تاكر نتيجة منطقي تجربه‌گرايي تمام‌عيار بود (Ibid, p.١٤٦). ايشان در طلب نور كه سه جلدش در حيات خودش به چاپ رسيد، «حس اخلاقي» و معتقدات اخلاقي را تشريح كرد(كاپلستون، ١٣٨٦، ج٥، ص٢١٠).

بحث را با پرسشي كه خود تاكر مطرح مي‌كند، پيش بريم. تاكر مي‌گويد: آنچه در انگيزه‌هاي ما وزن ايجاد مي‌كند، چيست؟ چرا بعضي چيزها ما را به خود جذب مي‌كنند، اما برخي ديگر متقابلاً ما را از خود دفع مي‌كنند؟ طبق نقل آلبي، خود تاكر پاسخ صريح و روشني به اين پرسش مي‌دهد و آن اينكه ويژگي اساسي موارد نوع اول، «لذت‌بخشي» است؛ در‌حالي‌كه در موارد نوع دوم، اين ويژگي عبارت است از «محنت‌زا و دردآور بودن» (Albee, ٢٠٠٢, p. ١٣٧).

با وجود اين،‌ به‌دليل همراه بودن بيشتر موارد لذت‌ها و دردها با ابهام و شك و ترديد،‌ تاكر همانند جان لاك، معتقد است «رضايتمندي» و «عدم رضايت» معيارهاي جامع‌تري نسبت‌به «لذت» و «درد» هستند. در ضمن، اولاً تاكر «خير مطلق»‌(Summum bonum) را به‌ «خوشبختي»‌ تعبير مي‌كند كه مجموع رضايتمندي‌ها را تشكيل مي‌دهد؛‌ ثانياً، منظور ايشان از رضايتمندي،‌ رضايتمندي تمام مخلوقات الهي است (McNAIR, ١٩٩٨, p .٨٧١٨).

گزارة ١٦. (تاكر الف): تاكر با پيروي از روان‌شناسي جان لاك، سيستم اخلاقي خود را با تجربه‌گرايي بنا مي‌كند كه بر اساس آن صرفاً «لذت‌بخشي» و «محنت‌زايي» در افعال، انگيزه ايجاد مي‌كنند و به انگيزه‌ها وزن مي‌بخشند.

گزارة ١٧. (تاكر ب): تاكر به رغم تأكيد بر لذايذ حاصل از انجام عمل، به‌دليل نقص در مفهوم «لذتب»، «رضايتمندي» را جايگزين لذت مي‌كند و خوشبختي انسان را، در برآورده شدن همة رضايتمندي‌هاي مخلوقات الهي مي‌داند و آن را «خير مطلق» مي‌نامد.

خداي تاكر داراي صفاتي همچون،‌ «حضور فراگير»، «قادر متعال» و «عليم» است. در بين جلوه‌هاي صفات الهي،‌ فلسفة اخلاق تاكر، دو صفت «مشيت»‌ و «عدالت» را بر‌جسته كرده است. ايشان چنين نتيجه‌گيري مي‌كند كه اولاً خداوند صرفاً خوشبختي مخلوقات خود را مدنظر دارد؛ و ثانياً، هرگز منافع خودش را تعقيب نمي‌كند (Ibid, p.٨٧١٩). از نظر وي، «عدل الهي بدين‌معنا‌ست كه به‌طور اجتناب‌ناپذير، يك نوع تساوي كاملاً برابري از بخت و اقبال بين انسان‌ها برقرار است» (Albee, ٢٠٠٢, p.١٥٣)، به‌گونه‌اي كه عدالت به‌معناي مقدار برابري از «خوشحالي» براي همه است؛ بدون اينكه استحقاق افراد، هيچ‌گونه مدخليتي در اين امر داشته باشد (Ibid).

گزارة ١٨. (تاكر ج): تاكر در بين صفات الهي، بر «مشيت» و «عدالت» تأكيد مي‌كند كه بر اين اساس خداوند صرفاً خوشبختي مخلوقاتش را مدنظر دارد، و نوعي تساوي كاملاً برابر از بخت و اقبال در خوشبختي‌ها براي همه برقرار است، بدون مدخليت استحقاق‌ها.

حال اين پرسش قابل طرح است كه آيا مي‌توان گفت نگرش تاكر، يك تئوري «ديگرگرايانة» اخلاقي است؟ پاسخ آلبي به اين مسئله، منفي است (Ibid, p.١٥٤). هر‌چند اصطكاك بين منافع فردي و اجتماعي، مورد پذيرش تاكر است، اما ايشان معتقد است كه براي يك فرد فضيلت‌گرا، منافع فردي بايد تقدم داشته باشد (Ibid, p.١٥٦). با همة تأكيد و تعريف و تمجيد تاكر دربارة خيرخواهي و سخاوتمندي، تلقي او از فضيلت، بيشتر متمايل به عناصري از «خودگرايي» است. تاكر تأكيد مي‌كند كه ما به‌عنوان «خودگرا»، كار را شروع مي‌كنيم و به پايان مي‌بريم؛ كه خود تاكر ازآن به «تحويل‌گرايي» تعبير مي‌كند (Ibid, p. ١٦٠-١٦١). وي چنين استدلال مي‌كند كه «هيچ تمايز كيفي بين لذايذ برقرار نيست و ديگرگرايي صرفاً حالت تعميم‌يافتة خودگرايي است (Ibid, p. ١٦٢).

گزارة ١٩. (تاكر د): با همة تأكيد تاكر بر خيرخواهي و ديگرگرايي، در فضيلت‌گرايي تحويل‌گرايانة وي، ديگرگرايي به خودگرايي تقليل مي‌يابد. در نتيجه، منافع فردي بر منافع اجتماعي مقدم است. كارها با خودگرايي شروع و با خودگرايي پايان مي‌يابند.

نكات مورد تأمل ديگر تفكر آلبي اين است كه در نگرش وي، از يك‌سو «جبرگرايي» و از
سوي ديگر، «لذت‌گرايي» حاكم است. اين در حالي است كه مك نيري، از تفكر جبرگرايانة او
به «جبرگرايي نرم» (Soft determinism) (McNAIR, ١٩٩٨, p. ٨٧١٩) و آلبي به «جبرگرايي كامل» (Out-and-out determinist)؛ «لذت‌گرايي انعطاف‌ناپذير» (Uncompromising hedonist) و «لذت‌گرايي تام و كامل» (Thoroughgoing hedonist) تعبير مي‌كنند (Albee, ٢٠٠٢, p.١٤٤ & ١٥٠).

گزارة ٢٠. (تاكر ه): تاكر در تلاش بر پيوند زدن علل خارجي و پيشيني انجام كارها با سرچشمة الهي، با نگرشي جبرگرايانه، معتقد به بيشترين خوشبختي خدايي از طريق بيشترين خوشبختي براي همه است، كه صرفاً از طريق الزام و اجبار انسان براي دنبال كردن خوشبختي‌هاي خودش حاصل مي‌شود.

٦.٣. ويليام پيلي (١٧٤٣- ١٨٠٥)

ويليام پيلي، متكلم و معلم فلسفة اخلاق قرن هجدهم انگليس، و‌ متعلق به سنت «ضدخداپرستي» است، كه وحي را مكمل دين طبيعي مي‌داند (Brown, ١٩٩٨, p.٦٢٨٢). وي در اثر خود با عنوان اصول فلسفة سياسي و اخلاق، (The Principles of Moral and Political Philosophy) از مطلوبيت‌گرايي الهياتي دفاع مي‌كند، و در الهيات طبيعي يا شواهد وجود و نشانه‌هاي خدا، (Natural Theology) كه معروف‌ترين اثر ايشان را تشكيل مي‌دهد، به بيان مفصل و طراحي آن مي‌پردازد. ظرافت كار ايشان در كتاب اصول فلسفة سياسي و اخلاق را مي‌توان از جملة آغازين آن به‌دست آورد: «فلسفة اخلاق، اخلاق، اخلاقيات، وجدان اخلاقي و قانون طبيعي، همگي به يك مفهوم‌اند؛ يعني علمي كه وظايف انسان را به‌همراه توجيحات آنها، به انسان‌ها مي‌آموزد» (Sprague, ١٩٦٧c, p.٧٦). اين در حالي است كه تعريف پيلي از «وظايف»، از مطلوبيت‌گرايي الهياتي وي ناشي مي‌شود كه بر اساس آن،‌ طبيعت وجودي انسان دال بر اين است كه مشيت الهي در مورد انسان،‌ عبارت است از خوشبختي وي در دنيا و آخرت (Ibid, p. ٧٦).

گزارة ٢١. (پيلي الف): در الهيات طبيعي پيلي به‌عنوان يك متكلم ضد خداپرستي، اخلاق و اخلاقيات، معادل قانون طبيعي است كه وظايف انسان‌ها را بيان و توجيه مي‌كند. تعريف وي از وظايف نيز مطلوبيت‌گرايانه است: دلالت ماهيت وجود انسان بر تعلق مشيت الهي خوشبختي انسان در دنيا و آخرت.

در كتاب الهيات طبيعي،‌ پيلي براي اثبات وجود خدا به برخي از پديده‌هاي طبيعي متوسل مي‌شود. وي در استدلال خود بر برهان نظم، بحث را با برخورد با يك قطعه سنگ در گذر از يك بيابان شروع مي‌كند و آن را با برخورد با يك ساعت در همان محل مقايسه مي‌كند. ايشان معتقد است، در‌حالي‌كه در مورد سنگ مي‌توان ادعا كرد كه از اول همان جا بوده است؛ ولي چنين ادعايي در مورد ساعت، نا‌معقول و ناپذيرفتني است؛ زيرا وجود دستگاهي با اين پيچيدگي از نظم بالا،‌ حاكي از وجود يك «ذهن هدفمند»، «دست هماهنگ‌ساز» و «هوشي» است كه اين دست را هدايت مي‌كند. ايشان استدلال مي‌كند كه تدبير نياز به مدبر و نظم، به ناظم نياز دارد. اين در‌حالي‌ است‌ كه از نظر پيلي، فضايل اخلاقي صرفاً از طريق «طبيعت» و «دين طبيعي» قابل حصول است (پيتي، ١٣٧٩، ص١١٣-١٢١).

گزارة ٢٢. (پيلي ب): پيلي در تلاش براي اثبات وجود خداوند متعال، با طرح مسئلة ساعت، از برهان نظم در طبيعت كمك مي‌گيرد؛ زيرا تدبير به مدير، و نظم به ناظم نياز دارد. همچنين از نظر او «طبيعت» و «دين طبيعي» منشأ پيدايش فضايل اخلاقي است.

بر اساس پژوهش‌هاي براون، عناصر كليدي نظريه فضايل اخلاقي پيلي را يك بيان سه‌بخشي از فضايل تشكيل مي‌دهد: «خدمت به نوع بشر،‌ در جهت انجام فرامين الهي،‌ و به خاطر خوشبختي ابدي» (Brown, ١٩٩٨, p. ٦٧٨٣). ايشان چنين استدلال مي‌كند: خداوند «خيرخواه» است و خوشبختي مخلوقات برايش مطلوب است؛ پس قاعده‌اي كه بايد ما در تصميم‌گيري خود به‌كار بگيريم، است از «قانون مطلوبيت». از نطر پيلي، هر‌چند ما انسان‌ها اصولاً «مخلوقات خودگرايي» هستيم، ولي قدرت خداوند متعال بر تشويق و تنبيه ما در جهان آخرت، باعث مي‌شود كه ارتقاي خوشبختي ديگران، مكمل خودگروي ما باشد و در راستاي آن قرار بگيرد(Ibid, p.٦٧٨٣).

گزارة ٢٣. (پيلي ج): پيلي در قالب يك بيان سه‌بخشي، فضيلت را به «خدمت به نوع بشر، در جهت انجام فرامين الهي، و به‌خاطر خوشبختي ابدي» تعريف كرد. در نتيجه، خداوند به‌واسطه‌اي در جهت خودگرايي متافيزيكي انسان، نقش‌آفرين است.

بديهي است كه اخلاق موردنظر پيلي،‌ اخلاق كاربردي است كه انسان را در رسيدن به كردار درست راهنما باشد.‌ در همين راستا،‌ ايشان به‌دنبال چند استاندارد عيني است كه از طريق ملاحظة دقيق نتايج طبقات مختلف كارها، امكان‌پذير است. نكتة جالب توجه در مورد ايشان،‌ عبارت است از معادل قرار دادن نتايج مذكور با پيامدهاي «لذت‌گرايانه». طبق نقل آلبي،‌ پيلي مدعي است: «هر آنچه كه مصلحت‌آميز است،‌ درست است و مطلوبيت قاعدة اخلاقي است كه به‌تنهايي الزامي بودن آن را تعيين مي‌كند» (Albee, ٢٠٠٢, p.١٧٢). بنابراين،‌ همان‌گونه‌كه آلبي نيز تأكيد مي‌كند، خوشبختي براي پيلي،‌ همانند گي و تاكر،‌ از مجموعة لذت‌ها به‌دست مي‌آيد(Ibid, p.١٦٩-١٧٠).

گزارة ٢٤. (پيلي د): بيشتر پيلي در تلاش براي ارائة معياري از اخلاق كاربردي در قالب نظريات «نتيجه‌گرايانه»، خوشبختي را مجموعة لذت‌ها معرفي مي‌كند؛ در‌حالي‌كه نتايج مورد انتظار در افعال نيز‌ معادل نتايج لذت‌گرايانة آنهاست و هر آنچه كه مصلحت‌آميز است،‌ درست است و «مطلوبيت» يك قاعدة اخلاقي است كه به‌تنهايي الزامي بودن هر فعاليتي را تعيين مي‌كند.

٤. مطلوبيت‌گرايي الهياتي و ارزش‌ها؛ ماهيت و الزامات

با پايان يافتن دورة مكتب اسكولاستيك و شروع دورة رنسانس، فاصله زماني بين نيمة قرن شانزدهم تا اوايل قرن هجدهم، به‌طور ويژه نقش بسيار تعيين‌كننده‌اي در شكل‌گيري علوم، از جمله علم اقتصاد و مسايل مربوط به آن داشته است. تاريخ عقايد اقتصادي، به‌‌ويژه مباحث مربوط به مباني فكري فيزيوكرات‌ها - كه بدون هيچ تغييري، مباني فكري كلاسيك‌ها و اقتصاددانان بعدي تا امروز را نيز تشكيل مي‌دهد - بيانگر پايه‌گذاري اين مباني بر اصولي از قبيل «طبيعت‌گرايي»، «دئيسم» و «لذت‌‌گرايي» است، كه همة اين اصول، از دستاوردهاي مقطع يادشده به‌شمار مي‌آيند. اين درحالي است كه همين اصول، به نوبة خود، هم‌زمان ارزش‌هاي حاكم بر اين علم را نيز سامان دادند و به ارمغان آوردند؛ زيرا طبيعت‌گرايان و دئيست‌ها، با توجه به تحولات به‌وجود آمده در مباني فكري و عقيدتي‌شان، قرائت خاص خودشان از خدا، معنويت و پاداش‌هاي اخروي را طرح كردند. از‌اين‌رو، وقتي در اقتصاد متعارف، بحث از معنويات مي‌شود و از خداوند، مشيت الهي، پاداش‌ها و عقاب‌هاي الهي سخني به ميان مي‌آيد، تداعي‌كنندة اصول پيش‌گفته و فضاي شكل‌گيري و ملزومات آنهاست؛ مسائلي كه در گزاره‌هاي بالا به نمايش گذاشته شده‌اند.

اين اصول، در كنار اصول ديگر، به‌صورت برجسته، محرز و مسلم، به‌عنوان مباني و اصول موضوعة علم اقتصاد متعارف به‌شمار مي‌رود، و اين مسئله كم‌و‌بيش در ادبيات علم اقتصاد به تصوير كشيده شده است؛ اما در عين حال، عمق، محتوا و مدلول اصول يادشده، چندان مورد توجه پژوهشگران اقتصاد قرار نگرفته است. از‌اين‌رو، بحث را با طبيعت‌گرايي دنبال مي‌كنيم.

در تعريف طبيعت‌گرايي در علم اقتصاد مي‌توان گفت، طبيعت‌گرايي نگرش خاصي به
علوم اجتماعي است كه بر اساس آن تناسب شيوه‌هاي تحقيق، و قرابت موضوعات اصلي
علوم طبيعي و اجتماعي، مورد تأكيد قرار مي‌گيرد. بر اين اساس، طبيعت‌گرايي معرفت‌شناختي»، (Epistemological naturalism) طبيعت‌گرايي روش شناختي (Methodological naturalism)، طبيعت‌گرايي هستي‌شناختي (Ontological naturalism) به‌خوبي قابل تفكيك‌اند (Benton, ١٩٩٨, p.٧١٧).

در متون فلسفي،‌ اصولاً طبيعت‌گرايي بر اساس نوعي معرفت‌شناسي مطرح مي‌شود كه مرادف با «اثبات‌گرايي» تلقي مي‌گردد كه طبق آن، «آزمون‌پذيري» مهم‌ترين ويژگي علوم طبيعي به شمار مي‌رود. در نتيجه،‌ ويژگي‌هاي «معرفت علمي» عبارت‌اند از قابليت‌پذيري آزمون‌هاي تجربي؛‌ ارائة گزاره‌هاي قانون‌وار كلي؛‌ تناسب گزاره‌هاي يادشده با «تبيين» و «پيش‌بيني» و بالاخره، تمايز روشن‌بين «قضاوت‌هاي ارزشي»‌ و «گزاره‌هاي واقعي» (Ibid).

در تكميل بعد طبيعت‌گرايي معرفت‌شناختي و در راستاي آن،‌ اين بعد به التزام و تعهد
به به‌كارگيري روش‌شناسي علوم طبيعي در نظريه‌پردازي در علوم اجتماعي تفسير شده است
(C.f. Steven Luper, ١٩٩٨).

بالاخره، طبيعت‌گرايي هستي‌شناختي نيز از دو بعد سلبي و ايجابي برخوردار است. در بعد سلبي، ‌طبيعت‌گرايي، دال بر رد هر‌گونه فلسفة ما‌‌بعد‌الطبيعي است. بر اين اساس،‌ طبيعت‌گرايي هستي‌شناختي اصولاً به‌معناي انكار هر نوع خدايي تفسير شده است؛‌ خدايي كه بيرون از طبيعت و خالق طبيعت است. در بعد ايجابي،‌ طبيعت‌گرايان مدعي‌اند كه واقعيت،‌ از جمله زندگي انسان و جامعه،‌ عبارت است از آنچه كه در نظام طبيعي،‌ به‌صورت علّي و معلولي تبلور يافته و برقرار است.(Giere, ٢٠٠١, p. ٣٠٨) اين مسئله در گزاره‌هاي (١) و (٧) به‌خوبي دنبال شده است.

اين درحالي است كه، مباحث «طبيعت‌گرايي در اخلاق»، بر مقبوليت و توجيه‌پذيري طبيعت‌گرايانة تعاريف و اصطلاحات اخلاقي استوار است. اين مسئله را مي‌توان در گزاره‌هاي (١)، (٣)، (٤)، (٢١) و (٢٢) دنبال كرد. تعريف طبيعت‌گرايانة اخلاق، دال بر «تقليل‌پذيري» مفاهيم و اصطلاحات اخلاقي به مفاهيم و اصطلاحات علمي مي‌باشد؛ چنان‌كه گزارة (١٩) به‌روشني دال بر اين مسئله است (Feldman, ١٩٨٩, p.٣٦٥).

بديهي است كه اين‌همه تأكيد بر نقش طبيعت و بزرگ كردن طبيعت و اصول حاكم بر آن از يك‌سو، و كم‌رنگ كردن نقش متافيزيك و ذات مقدس الهي از سوي ديگر،‌ چيزي جز اعتقاد به «دئيسم» نخواهد بود. البته اين مسئله هيچ منافاتي هم با خالقيت،‌ مشيت الهي در ادارة جهان هستي و تقرير پاداش و عقاب اخروي از طرف ذات باري (جل و علا) ندارد.

فيلسوف و متخصص الهيات،‌ سامئول كلارك، (Samuel Clarke)، دئيست‌ها را به‌لحاظ اعتقاد به صفات و مشيت الهي و پاداش‌ها و عقاب‌هاي اخروي، به چهار نوع تقسيم مي‌كند و در نهايت، بر قدر جامع و مشترك آنها مبني بر «انكار وحي»، ‌تأكيد مي‌كند؛ مسئله‌اي كه گزارة (٢) به‌خوبي دال بر تحقق آن در مطلوبيت‌گرايان الهياتي است (C.f. Rowe, ١٩٩٨).

نكتة جالب‌توجه ديگر در مورد انديشمندان مطلوبيت‌گرايي الهياتي، توجه به جايگاه و موضع آنها در ارتباط با تقسيمات مربوط به اخلاق هنجاري است. بر اساس ديدگاه‌هاي ارائه‌شده در تعيين معياري براي اتصاف افعال اختياري انسان به «حسن» و «قبح»، و به‌دست آوردن معياري براي تعيين «خوبي» يا «بدي»، و تشخيص «درستي» يا «نادرستي» افعال، نظريات و مكاتب اخلاقي در اخلاق هنجاري به دو دستة كلي تقسيم شده‌اند: الف) نظريه‌هاي غايت‌گرا؛ ب) نظريه‌هاي وظيفه‌گرا. اين در‌حالي‌ است كه غايت‌گرايان نيز اولاً بر اساس نوع غايت، به گروه‌هايي از قبيل «سودگرايي» «لذت‌گرايي» و...، و ثانياً بر اساس متعلق غايت، به «خودگرايان» و «ديگرگرايان«تقسيم شده‌اند (مصباح، ١٣٨٧، ص٢٤-٣٤).

انديشمندان مطلوبيت‌گراي الهياتي، در عين حال كه به‌لحاظ سودگروي، ديگرگرا به شمار مي‌روند (گزاره‌هاي (٣)، (٥)، (٦)، (٩)، (١٧) و (٢٣) به‌خوبي دال بر اين مسئله‌اند)، خودگرايي را نيز مورد توجه جدي خود قرار داده‌اند. (از باب نمونه، ر.ك: گزاره‌هاي (٨)، (٩)، (١٠)، (١٢)، (١٤)، (١٩)، (٢٠) و (٢٣)).

افزون بر اين، سودگرايان الهياتي، در كنار سودگروي (گزاره‌هاي (٣)، (٤)، (١٠)، (١٧)، (١٨)، (٢٠) و (٢٣))، لذت‌گرايي را نيز چراغ راه خود قرار داده‌اند (گزاره‌هاي (٨)، (١٢)، (١٣)، (١٦) و (٢٤))(همان).

همچنين، مطلوبيت‌گرايان الهياتي در‌حالي‌كه به‌لحاظ سودگروي (و لذت‌گرايي) در زمرة غايت‌گرايان قرار مي‌گيرند (چنان‌كه در گزاره‌هاي يادشده، به‌ويژه (٣)، (٨)، (٩)، (١٠)، (١٥)، (١٦)، (١٩)، (٢١) و (٢٤) نيز مي‌بينيم)، به‌لحاظ مراعات امر الهي، ارادة الهي، مشيت الهي، دين الهي و انجام فرامين الهي (گزاره‌هاي (٣)، (٦)، (٧)،(١١)، (١٨) و (٢١)) نيز در جرگة قائلان به حسن و قبح شرعي يا «نظريه امر الهي» (Divine command theory) به‌شمار مي‌آيند كه در كنار نظرية كانت، دو نظرية وظيفه‌گرايي قاعده‌نگر را به خود اختصاص مي‌دهند.

روشن است كه منظور ما از نظريه‌پرداز وظيفه‌گرا، متكلمي است كه معتقد است واقعاً آنچه عمل را نهايتاً صواب يا خطا مي‌سازد، صرفاً متعلق امر يا نهي الهي قرار گرفته است، نه چيزي ديگر. اين درحالي است كه مسئله از دو حال خارج نيست و هر دو شق نيز مورد مناقشه است:

الف) مطلوبيت‌گرايان الهياتي، در عين تأكيد بر اراده و مشيت الهي، در واقع «نتايج» كارها را مدنظر دارند، كه ويليام فرانكنا دربارة آنها مي‌نويسد: طرف‌داران نظرية امر الهي، گاهي مدعي‌اند كه صواب و خطا متعلق و تابع امر و نهي خدا هستند؛ ولي در عين حال معتقدند كه بايد كاري انجام داد كه از بيشترين خير عمومي برخوردار باشد؛ يعني در واقع اخلاق عملي اين افراد، شبيه اخلاق سودگرا، خودگراي اخلاقي يا وظيفه‌گراي كثرت‌انگارخواهد بود (فرانكنا، ١٣٨٣، ص٧٢-٧٣)

ب) از سوي ديگر، اگر انديشمندان مطلوبيت‌گرايي الهياتي، در واقع وزن اصلي را به اراده و مشيت الهي مي‌دهند و صرفاً آن را معيار صواب و خطا مي‌دانند، در اين صورت در جرگة نظريه‌پردازان حسن و قبح شرعي - كه به «نظرية امر الهي» نيز معروف است - خواهند بود. مشكل اين گزينه نيز در اين است كه هر‌چند طرف‌داران نظرية امر الهي مسئله را به ذات مقدس الهي منتسب مي‌كنند، ولي چنان‌كه در جاي خودش بيان شده است (مرواريد و همتي‌مقدم، ١٣٨٩، ص٢٩)، نظرية امر الهي، قرابت زيادي به نظريه اشاعره دارد. با توجه به ماهيت «كلام» تشيع،‌ بديهي است كه نظريه امر الهي به همان نسبتي كه به كلام اشاعره نزديك است (چنان‌كه در گزارة (٢٠) و مطالب مربوط به آن به‌خوبي منعكس شده است)،‌ از كلام تشيع فاصله پيدا مي‌كند و دور مي‌شود.

٥. اقتصاددانان مسلمان و مسئلة مطلوبيت‌گرايي

در بررسي نحوة تعامل اقتصاددانان مسلمان با مسئلة مطلوبيت‌گرايي،‌ به نظر مي‌رسد كه استخراج منحني تقاضاي مسلمانان از طريق حداكثر‌سازي تابع مطلوبيت،‌ يكي از دغدغه‌هاي اساسي همة اين انديشمندان به شمار مي‌رود؛ اما آنچه كه نظريه‌پردازان اقتصاد اسلامي بر آن تأكيد كرده‌اند،‌ عبارت است از تجزيه و تحليل و بررسي مفهوم عقلانيت و اصول موضوعة حاكم بر رفتار مسلمانان از يك‌سو، و امكان يا عدم امكان قرار دادن آن اصول در تابع مطلوبيت از سوي ديگر؛ بدون كمترين توجهي به اصول موضوعه و ارزش‌هاي نهفته در مباني مكتب مطلوبيت‌گرايي؛ درحالي‌كه، امكان قرار گرفتن اصول موضوعة اسلامي در تابع مطلوبيت، فرع بر شناخت تابع مطلوبيت و شناخت ماهيت و ارزش‌ها و هنجارهاي نهفته در مطلوبيت‌گرايي است، كه متأسفانه به‌طور كلي از اين مسئله غفلت شده است.

در واقع، نحوة تعامل اقتصاددانان مسلمان با مسئلة مطلوبيت‌گرايي و شيوة تجزيه و تحليل آن را مي‌توان به دو گروه تقسيم كرد: الف) گروهي معتقدند با افزودن متغيرها و عوامل موردنظر اسلام، مي‌توان تابع مطلوبيت را براي رفتار مسلمانان بازسازي كرد و مسئلة بهينه‌سازي را در رفتار آن به‌كار گرفت؛ ب) برخي صرفاً با تجزيه و تحليل و بررسي مفهوم عقلانيت و اصول موضوعة حاكم بر رفتار مسلمانان، مطلوبيت‌گرايي را رد مي‌كنند و در‌صددند اصول ديگري را جايگزين آن كنند.

در ميان طرف‌داران گروه اول، مي‌توان از انس الزرقا، اسد زمان، توتونچيان، سيد‌حسين ميرمعزي،احمد‌علي يوسفي و عبد‌الامير خادمعلي‌زاده نام برد. در‌حالي‌كه الزرقا بر گنجاندن «پاداش يا جزاي اخروي» در تابع مطلوبيت تأكيد مي‌كند، زمان در تلاش است نوع دوستي،‌ اشباع‌پذيري و نيازهاي اساسي را به‌عنوان اصول موضوعة حاكم بر رفتار مصرف‌كنندة مسلمان، وارد مدل نمايد و توتونچيان بر قرار دادن مفاهيم «انفاق،‌ اسراف، تبذير و حد كفاف» در تابع مطلوبيت، پافشاري مي‌كند(حسيني،‌ ١٣٨٢‌، ص٦٧-٦٨).

همچنين ميرمعزي انگيزة همة رفتارهاي انسان اسلامي را «بيشينه كردن لذت‌هاي دنيوي و اخروي‌ و كمينه كردن رنج‌هاي دنيايي و آخرتي با تقدم لذت‌ها و رنج‌هاي آخرتي بر دنيايي»‌ مي‌داند. البته از‌آنجا‌كه پاي آخرت در ميان است،‌ تشخيص اين هدف را بدون وحي امكان‌پذير نمي‌داند (ميرمعزي،‌ ١٣٨٤،‌ ص١٠٤-١٠٥). احمد‌علي يوسفي با اشاره به ادبيات علم اقتصاد متعارف،‌ به‌ويژه با تأكيد بر واژه‌هاي «درد» و «الم»،‌ حداكثر‌سازي مطلوبيت در اسلام را به‌صورت كامل مي‌پذيرد و آن را از طريق حب ذات، قابل توجيه مي‌داند (يوسفي،‌ ١٣٨٨، ص٥٠-٥١). ايشان ضمن تقسيم لذت به دنيوي زودگذر و اخروي جاودان و ترجيح دومي در مقابل اولي،‌ مي‌نويسد: «انسان اگر رفتار عقلايي داشته باشد و حيات را شامل حيات آخرتي و دنيايي بداند و بيشتر را بر كمتر و ناپايدار ترجيح دهد، تخصيص درآمدش به‌گونه‌اي خواهد بود كه مطلوبيتش در دنيا و آخرت بيشتر باشد» (همان، ص٥١).

بالاخره، خادمعلي‌زاده نيز در مقاله‌اي تحت عنوان‌ «مفاهيم دنيا و آخرت از ديدگاه امام علي(ع)» معتقد است با اصالت دادن به سراي باقي و نعمت‌هاي اخروي،‌ مي‌توان مشكل تضاد بين منافع فردي و اجتماعي را از مدل نئوكلاسيكي زدود و از اين طريق به حداكثر‌سازي مطلوبيت پرداخت (خادمعلي‌زاده، ١٣٨٨، ص١٣٦-١٣٧).

طرف‌داران گروه دوم به چند دسته قابل تقسيم‌اند: ١. كساني كه با تأكيد بر پيروي از احكام شرع، بهينه‌سازي «تطابق رفتار با احكام» را جايگزين تابع مطلوبيت معرفي مي‌كنند. از طرف‌داران اين نظريه به نجات‌الله صديقي و منذر قحف مي‌توان اشاره كرد. از نظر اين گروه، نه‌تنها رفتار افراد تابع مطلوبيت آنها نيست، بلكه مطلوبيت يك فرد مسلمان نيز در گرو پيروي از احكام شرع است (حسيني،‌ ١٣٨٢،‌ ص٦٩-٧٣).

٢. انديشمنداني كه با تأكيد بر علاقة فرد مسلمان بر مصرف كالاهايي كه رضايت ذات مقدس الهي را دربر داشته باشند،‌ حداكثر كردن «محبت الهي» را جايگزين مطلوبيت معرفي مي‌كنند. كاظم صدر، فرد شاخص اين ديدگاه به شمار مي‌رود. از نظر وي، اين حب و علاقه، در واقع نوعي ارتباط و جاذبه‏ است كه ميان انسان و كمالات او وجود دارد (همان).

٣. متفكراني كه ضمن تأكيد بر نيازهاي افراد مسلمان، «مصلحت العباد» را جايگزين مطلوبيت معرفي مي‌كنند. در ميان اين گروه مي‌توان به فهيم‌خان و شاطبي (عزتي،‌ ١٣٨٧،‌ ص٢٤-٢٥) اشاره كرد. از نظر اين گروه، اسلام نقشي براي خواسته‌هاي نفساني در رفتار مصرف‌كننده قائل نيست. در مقابل، «نيازها» در اسلام جايگزين خواسته‌هاي نفساني است (حسيني،‌‌ ١٣٨٢،‌ ص٦٩-٧٣).

٤. تفكري كه با تأكيد بر مفهوم «مسلمان»، ابعاد و انواع «زندگي» در اسلام و نيز مفهوم «انگيزه»، «رضايت‌خاطر» را جايگزين تابع مطلوبيت مي‌كند. اين ديدگاهي است كه مرتضي عزتي به طرح و بسط آن پرداخته است. ايشان تنها وجه مميزة فرد مسلمان از غير‌مسلمان را در اعتقادات او مي‌داند؛‌ اعتقاد به معاد،‌ عبوديت و تعلق داشتن به خداوند. بنابر‌اين، از نظر ايشان انگيزة مسلمان مي‌تواند كسب قرب الهي و‌ رضايت‌خاطر اخروي و دنيوي باشد. وي ديدگاه خود را «رضايت‌خاطر» مي‌نامد و آن را اولاً سازگار با فطرت انسان مي‌داند؛‌ ثانياً از آن جهت كه مفهوم دنيا و آخرت را دربر مي‌گيرد،‌ اعم از مطلوبيت برمي‌شمارد؛ و ثالثاً معتقد است كه اين مفهوم، حتي كساني را كه بر‌خلاف نفع و مطلوبيت دنيوي و اخروي خود عمل مي‌كنند، شامل مي‌شود (عزتي،‌ ١٣٨٧، ص٢٦-٣٤).

در نقد و بررسي نحوة تعامل اقتصاددانان مسلمان با مسئلة مطلوبيت‌گرايي، بحث را با نقد گروه دوم شروع مي‌كنيم. مهم‌ترين مسئله و چالشي كه متوجه اين گروه در ارتباط با مطلوبيت‌گرايي است، عدم توجه به ماهيت و كم و كيف هنجارهاي نهفته در مطلوبيت‌گرايي مي‌باشد. بديهي است كه هر نوع تلاشي بر رد مطلوبيت‌گرايي، فرع بر شناخت تابع مطلوبيت‌گرايي و هنجارهاي ملازم و سازگار با آن است.

افزون بر اين،‌ هر‌چند كار و تلاش علمي اين گروه از اقتصاددانان مسلمان در جاي خود قابل تقدير است،‌ ولي نكتة جالب‌توجه اينجاست كه تمام ديدگاه‌هاي مطرح‌شده توسط آنها،‌ قبلاً به‌وسيلة مطلوبيت‌‌گرايان الهياتي،‌ البته از زواياي ديگر و در فضاي فكري ديگر،‌ بيان شده است. براي تأكيد بيشتر،‌ به برخي از اين موارد اشاره مي‌شود:

در حالي صديقي و قحف بر تطابق رفتار با احكام تأكيد مي‌كنند و مطلوبيت فرد مسلمان را نيز در گرو پيروي از احكام شرع مي‌دانند كه براون نيز راه نجات و هدايت افراد را در پيروي از دين مي‌داند (گزارة ١١) و پيلي فضيلت را در جهت انجام فرامين الهي و خوشبختي ابدي تعريف مي‌كند (گزارة ٢٣). همچنين،‌ به‌رغم تأكيد رضا صدر بر رضايت ذات مقدس الهي و حداكثر كردن محبت الهي در مصرف كالا و خدمات،‌ ديويد هارتلي نيز «محبت الهي» را مبناي مدل‌سازي خود قرار داد و آن را به‌مثابه هدف نهايي،‌ منشأ هر لذتي معرفي كرد (گزارة ١٥).

همان‌گونه‌كه فهيم‌خان و شاطبي «مصلحت العباد» را جايگزين مطلوبيت‌گرايي مي‌كنند،‌ ويليام پيلي نيز در تابع مطلوبيت‌گرايي خود بر اين عقيده است هر آنچه در خدمت به نوع بشر «مصلحت‌آميز» باشد،‌ درست است (گزارة ٢٤). عزتي نيز در حالي به «رضايت‌خاطر» پافشاري مي‌كند كه تاكر به‌دليل نواقصي كه در لذت وجود دارد،‌ «رضايتمندي» را جايگزين لذت مي‌كند و خوشبختي را در برآورده شدن همة رضايتمندي‌هاي مخلوقات الهي مي‌داند (گزارة ١٧) و گي نيز فضيلت را يك قاعدة زندگي مي‌داند كه حاكي از التزام و رضايت‌خاطر انسان در جهت خوشبختي حال و آيندة ديگران باشد.

حال كه اين عناوين، مورد توجه نظريه‌پردازان مطلوبيت‌گرايي الهياتي نيز بوده است،‌ بهتر است متفكران اسلامي پس از كسب آشنايي با ديدگاه‌هاي آنها،‌ تمام زاوايا و ويژگي‌هاي تعيين‌كننده و متمايز شرع مقدس اسلام را ترسيم كنند.

به اين ترتيب به نقد گروه اول مي‌پردازيم. باز هم به زحمات انديشمندان و گام‌هايي كه در اين جهت برداشته‌اند، ارج مي‌نهيم و به‌منظور تكميل بحث آنها، توجه به نكاتي را لازم مي‌دانيم:

١. گروه اول در تلاش براي بازسازي تابع مطلوبيت‌اند، بر پاداش‌ها و عقاب‌هاي اخروي تأكيد مي‌كند. اين درحالي است مطلوبيت‌گرايان الهياتي عيناً بر همين واژه توجه اكيد دارند و مي‌توانيم در گزاره‌هاي ٣، ١٠، ٢١ و ٢٣ آن را مطالعه كنيم. همين‌طور نوع‌دوستي و ديگرگرايي، يكي ديگر از واژه‌هايي است كه محور نظريه‌پردازي‌هاي انديشمندان مسلمان قرار گرفته است. در اين مورد هم اگر مطلوبيت‌گرايان الهياتي بيشتر از اقتصاددانان مسلمان به آن نپرداخته باشند، كمتر از آنان نبوده‌اند. شاهد اين امر، گزاره‌هاي ٣، ٥، ٦، ٩، ١٠، ١٧، ١٨ و ٢٣ مي‌باشند.

٢. براي طرف‌داران گروه اول توجه به اين مسئله لازم است كه مطلوبيت‌گرايي بر طبيعت‌گرايي استوار است. بر اساس طبيعت‌گرايي هستي‌شناختي،‌ مطلوبيت‌گرايان، متافيزيك و وجود هر نوع خدايي خارج از طبيعت را كه خالق آن نيز باشد (خدايي كه ما مسلمانان معتقديم)، منكرند. حال چگونه ممكن است ارزش‌هاي متافيزيكي را به مدلي بار كنيم كه بر اساس طبيعت‌گرايي هستي‌شناختي شكل گرفته است.

٣. تابع مطلوبيت، بر اساس دئيسم شكل گرفته است. دئيست‌ها به‌رغم تفاوت ديدگاه‌‌ها،‌ در انكار وحي، با هم مشترك‌اند؛ به‌ويژه با همة نقشي كه ميرمعزي در تشخيص اهداف دنيوي و اخروي بر وحي قائل است. آيا ممكن است جمع اضداد را در يك مدل لحاظ كنيم و انتظار بازدهي از آن در جوامع اسلامي داشته باشيم؟

٤. همان‌گونه‌كه در فلسفة اخلاق به‌صورت مفصل و مدلل بحث شده است،‌ معتقدترين گروه به خداوند در جوامع غربي، قائلان به «نظرية امر الهي» هستند. اين درحالي است كه اولاً همة مطلوبيت‌گرايان الهياتي از چنين ايده‌اي برخوردارند‌ (براي نمونه رجوع كنيد به گزاره‌هاي ٢٠ و ٢٤)؛ ثانياً همان‌گونه‌كه در جاي خودش بحث و اثبات شده - اين نظريه از نوعي جبرگرايي برخوردار است. در نهايت،‌ در خوش‌بين‌ترين حالت،‌ مطلوبيت‌گرايي، يك نوع تفكر اشعري مسلكي است كه كاملاً با تفكر اماميه متفاوت است.

٥. چنان‌كه در گزاره‌هاي ((٨)، (٩)، (١٠)، (١٢)، (١٤)، (١٩)، (٢٠) و (٢٣)) مي‌بينيم، مطلوبيت‌گرايي بر خودگرايي استوار است؛ حال آنكه ادعاي انديشمندان مسلمان چيز ديگري است. اين دو چگونه قابل جمع‌اند؟

٦. مطلوبيت‌گرايي، لذت‌گرايي را نصب‌العين خود قرار داده است (گزاره‌هاي (٨)، (١٢)، (١٣)، (١٦) و (٢٤)). آيا مي‌توان آموزه‌هاي شرع مقدس اسلام را با آن جمع كرد؟

با توجه به اين ويژگي‌ها و ارزش‌هاي نهفته در مطلوبيت‌گرايي،‌ چگونه مي‌توان با قرار دادن پارامترهاي اسلامي در تابع مطلوبيت،‌ مطلوبيت‌گرايي را بازسازي و اسلامي كرد؟

نتيجه‌گيري

حاكميت مطلوبيت‌گرايي در طرف تقاضاي علم اقتصاد،‌ يكي از مسائل و مشكلاتي است كه مورد تأمل جدي انديشمندان اسلامي قرار گرفته است. اين درحالي است كه از منظر اين تحقيق،‌ مسئله و مشكل فقط اين نيست كه آيا امكان درج ارزش‌هاي اخلاقي اسلامي نيز در تابع مطلوبيت وجود دارد يا نه؛ بلكه مسئلة اساسي، ماهيت ارزش‌هايي است كه به‌عنوان مباني و اصول موضوعه،‌ در شكل‌گيري و مدل‌سازي مطلوبيت‌گرايي نقش ايفا كرده‌اند. براي آشنايي و تجزيه و تحليل ماهيت مباني يادشده بايد به بررسي و كنكاش علمي مطلوبيت‌گرايي الهياتي بپردازيم؛ تفكري كه سودگرايان الهياتي آن را مبنا و اساس شكل‌گيري سودگروي در انگلستان قرار دادند.

در راستاي اين هدف،‌ انديشمندان اين نحله از سودگرايان بررسي شد و نكات كليدي و اساسي به‌دست‌آمده در گزاره‌هاي مربوط به آنها،‌ استخراج و برجسته‌سازي شد. اين انديشمندان به‌ترتيب عبارت‌اند از: ريچارد كامبرلند، جان گي، جان براون،‌ ديويد هارتلي، آبراهام تاكر و ويليام پيلي.

اين درحالي است كه در اين مكتب،‌ اخلاق و ارزش‌هاي اخلاقي بر اصولي همچون طبيعت‌گرايي،‌ دئيسم و لذت‌گرايي استوار است. طبيعت‌گرايان و دئيست‌ها با توجه به تحولات به‌وجود‌آمده در مباني فكري و عقيدتي‌شان، قرائت خاص خودشان از خدا، معنويت و پاداش‌هاي اخروي را عرضه كردند.

اين درحالي است كه، مباحث «طبيعت‌گرايي در اخلاق»، از يك‌سو بر مقبوليت و توجيه‌پذيري طبيعت‌گرايانة تعاريف و اصطلاحات اخلاقي استوار است؛ و از سوي ديگر، دال بر «تقليل‌پذيري» مفاهيم و اصطلاحات اخلاقي به مفاهيم و اصطلاحات علمي مي‌باشد. افزون بر اين،‌ اتفاق‌نظر در «انكار وحي» وجه مشترك تمام دئيست‌ها به شمار مي‌رود.

بالاخره،‌ بر اساس تقسيم‌بندي‌هاي اخلاق هنجاري و نيز گزاره‌هاي به‌دست‌آمده در اين تحقيق،‌ انديشمندان مطلوبيت‌گراي الهياتي، هم‌زمان در گروه‌هاي «سودگرا» و «خودگرا» از يك‌سو و «غايت‌گرا» و «وظيفه‌گرا» از سوي ديگر قرار مي‌گيرند. انديشمندان مطلوبيت‌گرايي الهياتي با اهميت دادن به اراده و مشيت الهي‌،‌ به‌عنوان معيار صواب و خطا،‌ در جرگة نظريه‌پردازان حسن و قبح شرعي كه به «نظرية امر الهي» معروف است،‌ قرار مي‌گيرند؛ در‌حالي‌كه اين خود يك مسئلة جدي است،‌ زيرا نظرية امر الهي غرب، همان نسبت انطباق و قرابت با نظرية اشاعره از كلام تشيع دور مي‌شود.

نكتة پاياني اين است كه با توجه به اين ويژگي‌ها و ارزش‌هاي نهفته در مطلوبيت‌گرايي،‌ چگونه مي‌توان با قرار دادن پارامترهاي اسلامي در تابع مطلوبيت،‌ مطلوبيت‌گرايي را بازسازي و اسلامي كرد؟


منابع

اترك، حسين، «سودگرايي اخلاقي» (١٣٨٤)، نقد و نظر، ش٣٧-٣٨، ص٢٦٤-٣٠٠.

جابري، علي، «علم اقتصاد متعارف و خودگروي لذت گرايانه» (پاييز و زمستان ١٣٨٨) معرفت اقتصادي، ش١، ص١٦٣-١٨٤.

حسيني،‌ سيدرضا،‌ «مفروضات نظريه رفتار مصرف‌كننده در اقتصاد اسلامي» (بهار١٣٨٢) اقتصاد اسلامي، ش٩،‌ ص٢٧-٥٠.

خادمعلي‌زاده،‌ عبدالامير، «مفاهيم دنيا و آخرت از ديدگاه امام علي(ع)» (١٣٨٨) در: اصلاح الگوي مصرف،‌ سيدحسين ميرمعزي،‌ قم،‌ پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه.

عزتي،‌ مرتضي (١٣٨٧)،‌ ايمان عقلانيت و رضايت خاطر، تهران،‌ مركز پژوهش‌هاي اقتصاد.

فرانكنا، ويليام كي (١٣٨٣)، فلسفة اخلاق، ترجمة هادي صادقي، قم، كتاب طه.

كاپلستون، فردريك چارلز (١٣٨٦)، تاريخ فلسفه، فيلسوفان انگليسي از هابز تا هيوم، ترجمة امير جلال‌الدين اعلم، تهران، علمي و فرهنگي.

مرواريد، محمود و احمدرضا همتي‌مقدم (١٣٨٩)، خوبي، الزام اخلاقي و امر الهي، بررسي تطبيقي آراي آدامز و متفكران شيعه، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي.

مصباح، محمدتقي (١٣٨٧)، نقد و بررسي مكاتب خلاقي، تحقيق و نگارش احمدحسين شريفي، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره).

معلمي،‌ حسن (١٣٨٠)،‌ مباني اخلاق در فلسفه غرب و در فلسفه اسلامي،‌ قم، ‌پ‍ژوهشگاه فرهنگ و انديشه.

موسوي، سيده‌‌ منا و محسن جوادي، «راهكار رابرت مري هيو آدامز در دفاع از نظريه امر الهي» (پاييز٨٨)، قبسات، ش٣، ص١١٣-١٣٨.

ميرمعزي، سيدحسين ‌(١٣٨٤)، اقتصاد كلان با رويكرد اسلامي، قم،‌ پژوهشگاه فرهنگ و انديشه.

ويليام پيتي، «برهان نظم»، ترجمة حسين نوروزي تيمورلويي (بهار ١٣٧٩)، كلام اسلامي، ش٣٣، ص١١٣-١٢١.

يوسفي،‌ احمدعلي،‌ «مباني اعتقادي رفتار مصرف در آموزه‌هاي نبوي» (١٣٨٨)، در:‌ اصلاح الگوي مصرف، سيدحسين ميرمعزي،‌ قم، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه.

Albee, Ernest, (٢٠٠٢), A History of English Utilitarianism, Great Britain: Routledge.

Benton, Ted, (١٩٩٨), Naturalism in social science, Routledge Encyclopedia of Philosophy, v.١, E. by Donald M., USA: MACMILLAN, v.٦, p. ٧١٧-٧٢١.

Brown, Chralotie R, (١٩٩٨), Paley, William (١٧٤٣-١٨٠٥), Routledge Encyclopedia of Philosophy, Version ١.٠, London: Routledge, p. ٦٢٨٢- ٦٢٨٤.

Feldman, Richard, (١٩٨٩),Epistemology and ethics", Routledge Encyclopedia of Philosophy, v.٣, E. by Donald M. USA: MACMILLAN, p. ٣٦٥-٣٧٠.

Giere, Ronald N, (٢٠٠١), Naturalism, Blackwell Companions to philosophy, a Companion to the philosophy of Science, e. W. H. Newton Blackwell.

J. F. P,(١٩٩٥, ١٩٩٩), Naturalism, The Cambridge Dictionary of Philosophy, second edition, E.by ROBERT AUDI, Cambridge.

Luper, Steven, (١٩٩٨), Naturalized epistemology, Routledge Encyclopedia of Philosophy, v.٦, E.Donald M., USA: MACMILLAN, p. ٧٢٨-٧٣١.

Mansfield, Edwin, (١٩٧٥), Microeconomics: Theory and applications, New York: W. W. Norton & Company.

McNAIR, T, (١٩٩٨), Tucker, Abraham, (١٧٠٥-٧٤), Routledge Encyclopedia of Philosophy, Version ١.٠, London: Routledge.

Passmore, John, (٢٠٠٦), Cumberland, Richard, Paul Edvards Encyclopedia of Philosophy, v. ١, E. by Donald M., USA: MACMILLAN, p. ٦١٤-٦١٥.

Robert Audi, The Cambridge Dictionary of Philosophy, second edition, Cambridge U, p. ٩٤٩-٩٥٠, ١٩٩٩.

Rowe, William L, (١٩٩٨), Deism", Routledge Encyclopedia of Philosophy, v.٢, E. by Donald M., USA: MACMILLAN, p. ٨٥٣-٨٥٦.

Shelburne, Robert C, (December ٢٠٠٦), A UTILITARIAN WELFARE ANALYSIS OF TRADE LIBERALIZATION", UNECE DISCUSSION PAPERS SERIES No. ٢٠٠٦.٤, , ١-٣٥.

Sprague, Elmer, "Gay, John", Encyclopedia of Philosophy, ١٩٦٧.a, v.٢, E. by Donald M., USA: MACMILLAN, p. ٣٤-٣٥.

_____, "Hartley, David", Encyclopedia of Philosophy, ١٩٦٧.b, v.٢, E. by Donald M., USA: MACMILLAN, p. ٢٣٤-٢٣٦.

_____, "Paley, William", Encyclopedia of Philosophy, ١٩٦٧.c, v.٢, E. by Donald M., USA: MACMILLAN, PP.٧٥-٧٨.

نمايه موضوعي مقالات (شمارگان ٥- ٦)

توجيه تأثير عوامل روان‌شناختي در رفتار سرمايه‌گذاران در پرتو حل معضل عقلانيت کامل و عقلانيت محدود ، حسين بابايي مجرّد، ش٥، ص ٣٤-٥.

بررسي همگرايي بلندمدت نرخ سود بانكي با بازدهي بازار سهام در ايران ، سيد‌جمال‌الدين محسني زنوزي ، پريسا جوهري سلماسي ، عليرضا هلالي ش٥، ص ٤٦-٣٥.

بررسي الگوي تفكيك عقود در بانك‌داري اسلامي ، پرويز داودي ، محمد بيدار ش٥، ص ٧٨-٤٧.

مقايسه تطبيقي بانك‌داري وكالتي و مشاركتي و ارائه راهکاري جديد ، احمد شعباني ، سجادسيفلو ش٥، ص ١١٤-٧٩.

شاخص ترکيبي صداقت در بازار اسلامي ، سيدمحمدکاظم رجايي ، مصطفي کاظمي ش٥، ص ١٤٤-١١٥.

شناسايي، طبقه‌بندي و اولويت‌بندي ريسک‌هاي اوراق بهادار مضاربه با تأکيد بر فقه اماميه با رويکرد مدلسازي تصميم‌گيري چند معياره ، سيدعباس موسويان ، حسين شيرمردي احمدآباد ش٥، ص ١٧٠-١٤٥.

بازخواني مجدد ماهيت «اقتصاد اسلامي»، عطاالله رفيعي آتاني ش٥، ص ١٩٦-١٧١.

الگوی تامین اجتماعی صدر اسلام و دلالت‌های آن برای الگوهای نوین،الیاس نادران، حسن آقا نظري، سید رضا حسینی، ش٦،ص٥-٢٨.

شاخص توليد خالص داخلي طيب،محمد جواد توکلی ،عباس شفیعی‌نژاد، ش٦،ص٢٩-٥٣.

امکان بهره‌گیری از آثار تمدن اسلامی در طراحی و تدوین الگوی اسلامی- ایرانی فرهنگ اقتصادی،مهدي طغياني،محمدهادی زاهدی‌وفا ، ش٦،ص٥٥-٧٦

اثر اجرای بانکداری بدون ربا بر سرمایه¬گذاری، رشد اقتصادی و تورم در ایران،حسین صمصامی،امیرحسین توکلی، ش٦،ص٧٧-٩٦.

توازن و رویکردهای عدالت؛کنکاشی در رویکرد شهید صدر و مطهری به توازن،حسين نمازي ،علي رضا لشكري، ش٦،ص٩٧-١٢٢.

هدف اصلي سياست پولي و نهاد تعيين كننده آن در نظام اقتصادي اسلام، اكبر كميجاني، سیّد هادی عربی و محمّد اسماعیل توسلی، ش٦،ص١٢٣-١٤٤.

مطلوبيت‌گرايي الهياتي؛ بررسی ارزش های سازگار با مطلوبیت گرایی و میزان انطباق و سازگاری آن با مبانی اسلامی،علي جابري، ش٦، ص١٤٥-١٦٨.