چهارده نور پاك (فارسي)
(١)
شناسنامهء مبارك امام كاظم (ع)
٤ ص
(٢)
پيشگفتار
٥ ص
(٣)
ولادت با سعادت و گزينش نام
٥ ص
(٤)
صفات و مشخصات ظاهرى او
٦ ص
(٥)
القاب امام
٧ ص
(٦)
1 - ابو الحسن اول:
٨ ص
(٧)
2 - كاظم (فرو دهنده ى خشم):
٨ ص
(٨)
3 - عالم:
٨ ص
(٩)
4 - صالح (فرد شايسته):
٨ ص
(١٠)
5 - باب الحوائج:
٩ ص
(١١)
6 - صابر (پايدار):
٩ ص
(١٢)
7 - امين:
٩ ص
(١٣)
امامت و پيشوائى آن حضرت
٩ ص
(١٤)
تصريحات بر امامت آن بزرگوار
١٠ ص
(١٥)
عصر زندگى و زمامداران خودسر
١٥ ص
(١٦)
دوران انتقال
١٥ ص
(١٧)
ديوار نويسى
١٦ ص
(١٨)
تقيه و كتمان عقيده
١٨ ص
(١٩)
استبداد و خودكامگى
١٨ ص
(٢٠)
رد مقام وزارت
٢٠ ص
(٢١)
مهدى عباسى
٢١ ص
(٢٢)
نفوذ زن در دستگاه خلافت
٢٢ ص
(٢٣)
انتشار رشوه در ميان استانداران مهدى
٢٢ ص
(٢٤)
دشمنى با خاندان علوى
٢٣ ص
(٢٥)
برخورد مهدى با امام موسى (عليه السلام)
٢٤ ص
(٢٦)
مهدى و استفتاء از امام (عليه السلام)
٢٥ ص
(٢٧)
امام (عليه السلام) در زندان مهدى
٢٦ ص
(٢٨)
قاضى شريك و سفرهء مهدى خليفه عباسى
٢٨ ص
(٢٩)
در دوران الهادى
٢٩ ص
(٣٠)
افراط در عيش و نوش
٢٩ ص
(٣١)
امام در شهادت علويان
٣١ ص
(٣٢)
تهديدات هادى
٣٣ ص
(٣٣)
عصر هارون رشيد
٣٣ ص
(٣٤)
ثروت و دارايى حكومت هارون
٣٥ ص
(٣٥)
منابع درآمد مالى
٣٦ ص
(٣٦)
درآمد محصولات كشاورزى ملكه مادر
٣٧ ص
(٣٧)
عطايا و اسرافكاريهاى شهبانو
٣٨ ص
(٣٨)
نامه اى از امام به هارون
٣٩ ص
(٣٩)
فتوائى از يك دنيا پرست
٤٠ ص
(٤٠)
ميخوارگى و شرابخوارى خليفه
٤١ ص
(٤١)
زيارتنامه هارون
٤٢ ص
(٤٢)
مباحثه يك روحانى نماى دربارى
٤٣ ص
(٤٣)
هارون در مكتب درسى امام (عليه السلام)
٤٤ ص
(٤٤)
جبهه گيرى امام (عليه السلام) در برابر حكومت فساد
٤٧ ص
(٤٥)
بخش اول / فضايل اخلاقى و معنوى امام (عليه السلام) سرچشمه فضيلت
٥٠ ص
(٤٦)
علم و دانش او
٥٠ ص
(٤٧)
رهبر فكرى و معنوى
٥١ ص
(٤٨)
دانشمند عصر
٥٢ ص
(٤٩)
گفتار شيخ مفيد
٥٣ ص
(٥٠)
مناظره و گفتگو با ابو حنيفه
٥٣ ص
(٥١)
عبادت و زهد او
٥٥ ص
(٥٢)
در كودكى
٥٦ ص
(٥٣)
سپاس براى فراغت
٥٧ ص
(٥٤)
سفرهاى حج آن بزرگوار
٥٨ ص
(٥٥)
تلاوت و انس با قرآن
٥٨ ص
(٥٦)
تفقد از مخلوق
٥٩ ص
(٥٧)
تواضع و فروتنى
٦٠ ص
(٥٨)
در راه امر به معروف
٦٠ ص
(٥٩)
آزاد ساختن غلام
٦١ ص
(٦٠)
بذل و كرم آن بزرگوار
٦٢ ص
(٦١)
احسان به دشمن
٦٥ ص
(٦٢)
عطوفت به هم نوع
٦٨ ص
(٦٣)
دعاى آن بزرگوار
٦٩ ص
(٦٤)
كار و كوشش امام (عليه السلام)
٧٠ ص
(٦٥)
بخش دوم / آراء ديگران دربارهء امام (عليه السلام)
٧٣ ص
(٦٦)
بخش سوم / تربيت يافتگان مكتب تربيتى امام (عليه السلام) تربيت شاگردان نمونه
٨٢ ص
(٦٧)
تصميم ناگهانى صفوان
٨٤ ص
(٦٨)
رعايت حقوق برادران اسلامى
٨٦ ص
(٦٩)
على بن يقطين
٨٧ ص
(٧٠)
درخواست استعفاء
٨٨ ص
(٧١)
نجات از توطئه
٨٩ ص
(٧٢)
1 - خلعت خليفه:
٨٩ ص
(٧٣)
2 - وضوء:
٩٠ ص
(٧٤)
3 - ابن بزيع:
٩١ ص
(٧٥)
4 - مؤمن طاق:
٩١ ص
(٧٦)
هشام زبان گوياى شيعه
٩٣ ص
(٧٧)
بخش چهارم / امام موسى بن جعفر (عليه السلام) و تفسير قرآن مجيد 1 - بشارت به صاحبان عقل و انديشه
٩٦ ص
(٧٨)
2 - در برخورد با هارون الرشيد
٩٦ ص
(٧٩)
مباهله:
٩٩ ص
(٨٠)
3 - تشويق به تلاوت قرآن
١٠٠ ص
(٨١)
4 - مال كثير چه قدر است؟
١٠٠ ص
(٨٢)
5 - حرمت خمير
١٠٠ ص
(٨٣)
6 - توحيد و خداشناسى
١٠١ ص
(٨٤)
7 - پيرامون تجديد بناى كعبه
١٠٢ ص
(٨٥)
بخش پنجم / نمونه هايى از سخنان و ارشادات امام (عليه السلام) 1 - جهاد اكبر با مبارزه با هواى نفس
١٠٥ ص
(٨٦)
شرح كوتاه:
١٠٥ ص
(٨٧)
2 - تلاش در راه معاش
١٠٦ ص
(٨٨)
شرح كوتاه:
١٠٦ ص
(٨٩)
3 - پرورش كودك
١٠٧ ص
(٩٠)
شرح كوتاه:
١٠٧ ص
(٩١)
4 - بزرگوارى و عزت واقعى
١٠٧ ص
(٩٢)
شرح كوتاه:
١٠٨ ص
(٩٣)
5 - انسان سعادتمند
١٠٨ ص
(٩٤)
شرح كوتاه:
١٠٨ ص
(٩٥)
6 - بهداشت و تندرستى
١٠٩ ص
(٩٦)
شرح كوتاه:
١٠٩ ص
(٩٧)
7 - حجت نهان و حجت آشكار
١٠٩ ص
(٩٨)
شرح كوتاه:
١١٠ ص
(٩٩)
8 - ديندارى و فقاهت
١١٠ ص
(١٠٠)
شرح كوتاه:
١١٠ ص
(١٠١)
9 - اعتدال در امر دين و دنيا
١١١ ص
(١٠٢)
شرح كوتاه:
١١١ ص
(١٠٣)
10 - آموزش دوران جوانى
١١١ ص
(١٠٤)
شرح كوتاه:
١١٢ ص
(١٠٥)
11 - دو دستور اخلاقى و اجتماعى
١١٢ ص
(١٠٦)
شرح كوتاه:
١١٢ ص
(١٠٧)
12 - جلوگيرى از تحريكات جنسى
١١٣ ص
(١٠٨)
شرح كوتاه:
١١٣ ص
(١٠٩)
13 - منشور انسانى امام (عليه السلام)
١١٣ ص
(١١٠)
واقع گرائى
١١٣ ص
(١١١)
شهادت در راه خدا
١١٥ ص
(١١٢)
گفتار صاحب ارشاد
١١٦ ص
(١١٣)
انتقال به بغداد
١١٧ ص
(١١٤)
فرزندان امام (عليه السلام)
١٢٠ ص
(١١٥)
شعاع عظمت يك بانوى با فضيلت
١٢٢ ص
(١١٦)
آرامگاه با شكوه فاطمه معصومه
١٢٣ ص
(١١٧)
حوزه علميه قم و آثار آن
١٢٥ ص
(١١٨)
اضطراب دستگاه جور
١٢٦ ص
(١١٩)
تجهيز
١٢٦ ص
(١٢٠)
صورت جلسه قلابى
١٢٧ ص
(١٢١)
هدف هارون
١٢٧ ص
(١٢٢)
استقامت و پايدارى
١٢٨ ص
(١٢٣)
تسليم امان
١٢٩ ص
 
١١٢١ ص
١١٢٢ ص
١١٢٣ ص
١١٢٨ ص
١١٢٩ ص
١١٣٠ ص
١١٣١ ص
١١٣٢ ص
١١٣٣ ص
١١٣٤ ص
١١٣٥ ص
١١٣٦ ص
١١٣٧ ص
١١٣٨ ص
١١٣٩ ص
١١٤٠ ص
١١٤١ ص
١١٤٢ ص
١١٤٣ ص
١١٤٤ ص
١١٤٥ ص
١١٤٦ ص
١١٤٧ ص
١١٤٨ ص
١١٤٩ ص
١١٥٠ ص
١١٥١ ص
١١٥٢ ص
١١٥٣ ص
١١٥٤ ص
١١٥٥ ص
١١٥٦ ص
١١٥٧ ص
١١٥٨ ص
١١٥٩ ص
١١٦٠ ص
١١٦١ ص
١١٦٢ ص
١١٦٣ ص
١١٦٤ ص
١١٦٥ ص
١١٦٦ ص
١١٦٧ ص
١١٦٨ ص
١١٦٩ ص
١١٧٠ ص
١١٧١ ص
١١٧٢ ص
١١٧٣ ص
١١٧٥ ص
١١٧٦ ص
١١٧٧ ص
١١٧٨ ص
١١٧٩ ص
١١٨٠ ص
١١٨١ ص
١١٨٢ ص
١١٨٣ ص
١١٨٤ ص
١١٨٥ ص
١١٨٦ ص
١١٨٧ ص
١١٨٨ ص
١١٨٩ ص
١١٩٠ ص
١١٩١ ص
١١٩٢ ص
١١٩٣ ص
١١٩٤ ص
١١٩٥ ص
١١٩٦ ص
١١٩٧ ص
١١٩٩ ص
١٢٠٠ ص
١٢٠١ ص
١٢٠٢ ص
١٢٠٣ ص
١٢٠٤ ص
١٢٠٥ ص
١٢٠٦ ص
١٢٠٧ ص
١٢٠٩ ص
١٢١٠ ص
١٢١١ ص
١٢١٢ ص
١٢١٣ ص
١٢١٤ ص
١٢١٥ ص
١٢١٦ ص
١٢١٧ ص
١٢١٨ ص
١٢١٩ ص
١٢٢٠ ص
١٢٢١ ص
١٢٢٢ ص
١٢٢٣ ص
١٢٢٤ ص
١٢٢٥ ص
١٢٢٦ ص
١٢٢٧ ص
١٢٢٨ ص
١٢٢٩ ص
١٢٣٠ ص
١٢٣١ ص
١٢٣٣ ص
١٢٣٤ ص
١٢٣٥ ص
١٢٣٦ ص
١٢٣٧ ص
١٢٣٨ ص
١٢٣٩ ص
١٢٤٠ ص
١٢٤١ ص
١٢٤٢ ص
١٢٤٣ ص
١٢٤٤ ص
١٢٤٥ ص
١٢٤٦ ص
١٢٤٧ ص
١٢٤٨ ص
١٢٤٩ ص
١٢٥٠ ص
١٢٥١ ص
١٢٥٢ ص
١٢٥٣ ص
١٢٥٤ ص
١٢٥٥ ص
١٢٥٦ ص
١٢٥٧ ص
١٢٥٨ ص
١٢٥٩ ص
١٢٦٠ ص

چهارده نور پاك (فارسي) - دكتر عقيقى بخشايشي - ج ٩ - الصفحة ١٢٤٦

خواست‌هاى وجدان بيش از حد اصرار ورزد و از اين رو در زندگى امام توسعه داد و در تعظيم و تكريم و احترام و جلب رضايت او كوشيد.
هارون در منطقه " رقه " به سر مى برد كه گزارش محبت ها و احترامات فضل را به او رساندند او از اين عمل فضل، ناراحت گرديد و به او نوشت:
" اين عمل تو بسيار ناگوار است تو مأموريت دارى كه با رسيدن نامه او را به قتل برسانى ".
فضل نامه را خواند ولى از اجراى دستور آن سرپيچى نمود. خبر استنكاف فضل به هارون رسيد او در نامه ديگرى به عباس بن محمد نوشت و در آن نامه متذكر شده بود كه از وضع موسى بن جعفر (عليه السلام) بررسى دقيق به عمل آورند اگر او در رفاهيت و آسايش به سر ببرد او را از فضل بن يحيى تحويل بگيريد. و در نامه ى ديگرى به سندى بن شاهك كه در پستى و فرومايگى نظير نداشت نوشته بود كه با رسيدن نامه از اوامر و دستورهاى محمد بن عباس امتثال كامل بنمايد. نامه رسان هر دو نامه را به محل خود رساند و دستگاه جاسوسى هارون به فعاليت افتاد و حقيقت را فاش ساخت و دستور صادر شد كه فضل بن يحيى احضار گردد او را در حضور سندى، عريان ساختند و صد تازيانه به بدن عريان او زدند و جريان را به هارون نوشتند.
هارون در ملاء عام اظهار داشت كه فضل از خليفه سرپيچى نموده است و او را مورد لعن و تنفر علنى قرار داد و گفت:
من او را لعن مى كنم وشما هم او را لعن كنيد. مردم نا آگاه و غافل همگى با هارون هم صدا شدند. اين خبر به گوش يحيى بن خالد رسيد فورا به حضور خليفه شتافت و در مورد فضل به شفاعت پرداخت و اظهار نمود:
او هنوز جوان است و تجربهء كافى ندارد. من مأموريت او را با كمال ميل مى پذيرم و رضايت خاطر شما را فراهم مى سازم. هارون خوشحال گرديد و از كوتاهى و قصور فضل گذشت و به مردم اعلام نمود فضل در يك مورد مرتكب مخالفت و سرپيچى شده است ولى او توبه كرد من او را عفو كردم وشما هم او را مورد عفو قرار دهيد. آن زبان بسته ها!
همگى گفتند ما دوستان كسى هستيم كه شما خليفه او را دوست داشته باشيد و دشمنان كسى هستيم كه شما دشمن مى داريد! يحيى بن خالد با جمعى از مأموران عالى
(١٢٤٦)