يورش به خانه وحى

يورش به خانه وحى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣

لأَحْرَقَنَّها عَلى‌ مَنْ فيها، فَقيلَ لَهُ: يا أبا حَفصٍ إِنَّ فيها فاطِمَةَ فَقالَ، وَإِنْ! «١»

ابوبكر از كسانى كه از بيعت با او سر برتافتند و در خانه على گردآمده بودند، سراغ گرفت و عمر را به دنبال آنان فرستاد، او به درِ خانه على عليه السلام آمد و همگان را صدا زد كه بيرون بيايند و آنان از خروج ازخانه امتناع ورزيدند در اين موقع عمر هيزم طلبيد و گفت: به خدايى كه جان عمر در دست اوست بيرون بياييد يا خانه را با شما آتش مى‌زنم. مردى به عمر گفت: اى اباحفص (كنيه عمر) در اين خانه، فاطمه، دختر پيامبر است، گفت: باشد!».
ابن قتيبه دنباله اين داستان را سوزناك‌تر و دردناك‌تر نوشته است، او مى‌گويد:
«ثُمَّ قامَ عَمُرُ فَمَشى‌ مَعَهُ جَماعَةٌ حَتّى‌ أَتَوْا فاطِمَةَ فَدقُّوا الْبابَ فَلَمَّا سَمِعَتْ أصْواتَهُم نادَتْ بِأَعْلى‌ صَوْتِها يا أَبَتاهُ يا رَسُولَ اللَّه ماذا لَقينا بَعْدَكَ مِنْ ابنِ الْخَطّابِ وَ ابنِ أبي‌ الْقُحافة فَلَمّا سَمِعَ الْقَوْمُ صَوْتَها وَ بُكائَها انْصَرَفُوا وَ بَقِيَ عُمَرُ وَ مَعَهُ قَوْمٌ فَأَخْرَجُوا عَلَيّاً فَمَضَوْا بِهِ إلى‌ أبي بَكْرٍ فَقالُوا لَهُ بايِعْ، فَقالَ: إنْ أَنَا لَمْ أَفْعَلْ فَمَه؟ فَقالُوا: إِذاً وَاللَّهِ الَّذي لا إلهَ إِلّا هُوَ نَضْرِبُ عُنُقَكَ ...! «٢»

عمر همراه گروهى به در خانه فاطمه آمدند، درِ خانه را زدند،