مباني فقهي حكومت اسلامي
(١)
مباني فقهي حكومت اسلامي (جلد چهارم)
١٤ ص
(٢)
يادداشت مترجم
١٧ ص
(٣)
اشاره اي به ريشه هاي انقلاب و زمينه سازان آن
١٧ ص
(٤)
سخني درباره كتاب حاضر و جايگاه آن در حفظ انقلاب
١٩ ص
(٥)
فصل هفتم
٢٣ ص
(٦)
احكام و آداب اداره زندان ها
٢٣ ص
(٧)
بحث اول مفهوم زندان از ديدگاه لغوي
٢٥ ص
(٨)
بحث دوم مشروعيت اجمالي زندان
٣١ ص
(٩)
مشروعيت زندان از ديدگاه سنت معصومين (ع)
٤٤ ص
(١٠)
اول - "متواتر لفظي"
٤٩ ص
(١١)
دوم - "متواتر معنوي"
٤٩ ص
(١٢)
سوم - "متواتر اجمالي"
٥٠ ص
(١٣)
دلالت اجماع بر مشروعيت زندان
٥٠ ص
(١٤)
مشروعيت زندان از ديدگاه عقل
٥١ ص
(١٥)
بحث سوم نخستين كسي كه در اسلام زندان ساخت
٥٣ ص
(١٦)
بحث چهارم موضوع زندان و انگيزه ها و اهداف آن از نظر شرعي
٥٩ ص
(١٧)
1- "آسيب ديدن توليدات كشور و خزانه دولت"
٦٥ ص
(١٨)
2- "به فساد كشيدن زندانيان"
٦٥ ص
(١٩)
3- "از بين رفتن استعداد تنبه و اصلاح پذيري"
٦٧ ص
(٢٠)
4- "نابودي احساس مسؤوليت"
٦٧ ص
(٢١)
5- "افزايش هيبت و ارعابگري مجرمين"
٦٨ ص
(٢٢)
6- "كاهش سطح بهداشت و اخلاق"
٦٨ ص
(٢٣)
7- "افزايش بزهكاريها"
٦٩ ص
(٢٤)
بحث پنجم جايگاه زندان در ميان كيفرهاي شرعي
٧٣ ص
(٢٥)
دلايل تعزيري بودن كيفر زندان
٧٧ ص
(٢٦)
بحث ششم موارد جمع ميان زندان و ديگر كيفرهاي شرعي
٧٩ ص
(٢٧)
اجبار زنداني براي مصاحبه تلويزيوني
٨١ ص
(٢٨)
1- "زن مرتد"
٨٤ ص
(٢٩)
2- "كف زن،
٨٥ ص
(٣٠)
3- "كسي كه موي سر زني را بتراشد"
٨٧ ص
(٣١)
5- "ميگساري در ماه رمضان"
٨٨ ص
(٣٢)
6- "دستيار قتل"
٨٩ ص
(٣٣)
7- "قاتل عمدي آنگاه كه قصاص نشود"
٨٩ ص
(٣٤)
8- "كسي كه به دروغ شهادت ميدهد"
٩٠ ص
(٣٥)
9- "امين بازار در صورتي كه در شغل خود خيانت كند"
٩١ ص
(٣٦)
10- "كسي كه به شخص مجرم چيزي را بياموزد كه بر زيان مسلمان ديگر ميباشد"
٩٣ ص
(٣٧)
11- "كسي كه مملوك خود را بكشد"
٩٣ ص
(٣٨)
12- "كسي كه براي سومين بار دزدي كند"
٩٤ ص
(٣٩)
بحث هفتم انواع زندان به حسب دسته هاي زندانيان
٩٧ ص
(٤٠)
بحث هشتم تقسيم زندان به انواع مختلف به حسب موجبات آن
٩٩ ص
(٤١)
اول - زندان احتياطي
٩٩ ص
(٤٢)
دوم - زندان اكتشافي
١٠٠ ص
(٤٣)
سوم - زندان حقوقي
١٠١ ص
(٤٤)
چهارم - زندان جنائي
١٠١ ص
(٤٥)
بحث نهم هزينه ها و مخارج زندان و زندانيان
١٠٥ ص
(٤٦)
مقتضاي اصل اولي در مسأله مخارج شخصي زندانيان
١٠٦ ص
(٤٧)
روايات مربوط به مخارج زندانيان
١٠٩ ص
(٤٨)
بحث دهم يادكرد برخي از مسائل مربوط به حقوق زندانيان
١٢٥ ص
(٤٩)
اول - توجه و دقت در حال زندانيان
١٢٥ ص
(٥٠)
دوم - مراعات نيازمنديهاي زندانيان
١٢٧ ص
(٥١)
سوم - ضامن بودن زندانبان در صورت كوتاهي و زياده روي
١٣٠ ص
(٥٢)
چهارم - در لزوم مراعات شؤون ديني زندانيان بر امام
١٣٥ ص
(٥٣)
بحث يازدهم ذكر روايات مربوط به موارد زندان
١٤١ ص
(٥٤)
در هشت مورد زندان تشريع شده است
١٤٣ ص
(٥٥)
گروه اول از روايات مربوط به زندان
١٤٧ ص
(٥٦)
دسته اول - روايات مربوط به اتهام
١٤٧ ص
(٥٧)
دسته دوم، سوم و چهارم - علماي فاسق، پزشكان بيسواد، دلالهاي كلاهبردار
١٥٧ ص
(٥٨)
دسته پنجم، ششم و هفتم - غصب كننده مال ديگران، خورنده به ناحق مال يتيم،
١٥٩ ص
(٥٩)
دسته هشتم و نهم - بدهكار سهل انگار و مدعي ورشكستگي
١٦١ ص
(٦٠)
مسأله اول آيا حاكم ميتواند اموال ورشكسته را بفروشد؟
١٦٨ ص
(٦١)
مسأله دوم آيا بدهكار تنگدست را ميتوان مجبور به كار كردن نمود؟
١٦٩ ص
(٦٢)
دسته دهم - شوهر دارائي كه از پرداخت خرجي همسرش خودداري كند
١٧٤ ص
(٦٣)
دسته يازدهم زنداني كردن كفيل تا هنگام حاضركردن شخص و يا وجه مورد كفالت
١٧٦ ص
(٦٤)
دسته دوازدهم زنداني كردن افراد براي بازستاني حقوق مردم و حقوق خدا به طور كلي
١٨١ ص
(٦٥)
دسته سيزدهم، چهاردهم، پانزدهم و شانزدهم - كف زن، جيب بر، گورشكاف، شرور مهاجم
١٨٦ ص
(٦٦)
دسته هفدهم - امين ناظر بر سوق در صورت خيانت
١٩٣ ص
(٦٧)
دسته هجدهم - كسي كه مطلبي را بر زيان مسلمان ديگر به زنداني تلقين كند
١٩٣ ص
(٦٨)
دسته نوزدهم - كسي كه به ناحق گواهي دهد
١٩٤ ص
(٦٩)
دسته بيستم - كسي كه موي سر زني را بتراشد
١٩٥ ص
(٧٠)
دسته بيست و يكم - زنداني كردن مادر زناكار توسط فرزند او
١٩٨ ص
(٧١)
دسته بيست و دوم - چاقوكشان مست
١٩٩ ص
(٧٢)
دسته بيست و سوم - قاتل عمدي كه قصاص نشود
٢٠٩ ص
(٧٣)
دسته بيست و چهارم - اسيران جنگي
٢١٦ ص
(٧٤)
دسته بيست و پنجم - كسي كه غلام خود را چنان آزار رساند كه او بميرد
٢١٨ ص
(٧٥)
دسته بيست و ششم -
٢٢٠ ص
(٧٦)
دسته بيست و هفتم - دلال فحشائي كه محكوم به تبعيد شود
٢٢١ ص
(٧٧)
دسته بيست و هشتم - زنداني كردن مرتد ملي تا آنگاه كه توبه كند
٢٢٣ ص
(٧٨)
دسته بيست و نهم - محبوس كردن دزد بعد از بريدن دست براي انجام معالجه
٢٢٥ ص
(٧٩)
گروه دوم از روايات مربوط به زندان ابد و موارد آن
٢٢٨ ص
(٨٠)
اول - كسي كه براي سومين بار دزدي كند
٢٢٨ ص
(٨١)
دوم - زن مرتد
٢٣٩ ص
(٨٢)
سوم - ايلاء كننده هرگاه كه از رجوع خودداري كند
٢٤٧ ص
(٨٣)
چهارم - دستيار قتل
٢٤٨ ص
(٨٤)
پنجم - كسي كه فرد آزادي را به كشتن شخص ديگري فرمان دهد
٢٥٦ ص
(٨٥)
ششم - شخص مملوكي كه به فرمان آقاي خود كسي را كشته باشد
٢٥٧ ص
(٨٦)
هفتم - كسي كه قاتل را از چنگ اولياء مقتول فراري دهد
٢٦١ ص
(٨٧)
هشتم - محارب محكوم به نفي برطبق آنچه كه در برخي از روايات و فتاواست
٢٦٢ ص
(٨٨)
نهم - مثله كردن يا صورتگري
٢٦٤ ص
(٨٩)
دهم - منجمي كه به كار تنجيم اصرار ورزد
٢٦٦ ص
(٩٠)
يازدهم - كسي كه با خواهر خود مواقعه كرده و در اثر ضربت نميرد
٢٦٧ ص
(٩١)
مصوبات ژنو درباره زندانيان
٢٦٩ ص
(٩٢)
فصل هشتم احكام استخبارات و كسب اخبار
٢٨١ ص
(٩٣)
بحث اول وجوب نگهداري اسرار و آبروي مسلمانان
٢٨٣ ص
(٩٤)
مقتضاي اصل اولي
٢٨٣ ص
(٩٥)
دلالت آيات
٢٨٤ ص
(٩٦)
دلالت روايات
٢٨٧ ص
(٩٧)
جمع بندي و نتيجه گيري از اين بحث
٢٩٥ ص
(٩٨)
بحث دوم لزوم نهادهاي خبريابي امنيتي به طور كلي
٢٩٩ ص
(٩٩)
تخصيص و استثناء در اصل اولي
٢٩٩ ص
(١٠٠)
دلايل اجمالي لزوم تشكيلات كسب اخبار در حكومت اسلامي
٣٠٢ ص
(١٠١)
بحث سوم در بيان بخش هاي گوناگون كسب اخبار و اهداف آن
٣٠٧ ص
(١٠٢)
فصل اول مراقبت كارگزاران و مأموران دولتي
٣٠٩ ص
(١٠٣)
فصل دوم مراقبت فعاليتهاي سياسي - نظامي دولتهاي بيگانه
٣٢٠ ص
(١٠٤)
فصل سوم پيرامون فعاليت هاي مخالفين، منافقين، جاسوس ها
٣٥١ ص
(١٠٥)
فصل چهارم پيرامون ضرورت كسب اخبار و اطلاعات درباره نيازمندي ها
٣٦١ ص
(١٠٦)
سابقه تاريخي و مشروعيت نقابت و عرافت در اسلام
٣٦٢ ص
(١٠٧)
معناي لغوي نقيب و عريف
٣٧٢ ص
(١٠٨)
بحث چهارم پيرامون امور ديگري از مسائل استخبارات كه شايسته است دانسته شود
٣٨١ ص
(١٠٩)
اول
٣٨١ ص
(١١٠)
دوم
٣٨٢ ص
(١١١)
سوم
٣٨٣ ص
(١١٢)
چهارم
٣٨٦ ص
(١١٣)
پنجم
٣٨٨ ص
(١١٤)
ششم
٣٩١ ص
(١١٥)
هفتم
٣٩٢ ص
(١١٦)
وجه مورد نظر
٣٩٤ ص
(١١٧)
هشتم
٣٩٧ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
مباني فقهي حكومت اسلامي - منتظري، حسينعلي - الصفحة ٣٤٤ - فصل دوم مراقبت فعاليتهاي سياسي - نظامي دولتهاي بيگانه
جنگ احزاب از جمله جاسوسان پيامبراسلام بود.[١]
٢٥- در همان منبع در ذيل شرح حال "خبيب بن عدي انصاري" از صحيح
بخاري نقل كرده است : رسول خدا٦ ده گروه را به عنوان جاسوس و خبرچين
فرستاد و "عاصم بن ثابت" را مسؤول همه آنان قرار داد. سپس در همانجا از "تخريج
ابن ابي شيبه" نقل نموده است كه پيامبر او را به تنهايي براي تجسس به سوي قريش
فرستاد.[٢]
٢٦- باز در همان كتاب به نقل از الاصابة ضمن شرح حال "انس بن ابي مرثل
غنوي" به نقل از ابن سعد نوشته است كه اين شخص جاسوس پيامبر٦ در اوطاس
بود.[٣] اين موارد كه نقل گرديد آن مقدار روايتهايي است كه درباره "عيون" و
خبرچين هاي مخفي و نيز پيشقراولان و جواسيس جنگي در غزوه ها و سريه هاي
اسلامي در يك فرصت شتاب آلود، بدانها دسترسي پيدا كردم . و شايد اگر كسي
جستجوي افزونتري كند، نمونه هاي بيشتري را به دست آورد.[٤]
[١] همان مدرك، همان صفحه .
[٢] همان مدرك، همان صفحه .
[٣] همان مدرك ٣٦٣/ استاد در جلسه درسشان يك روايت ديگر را نيز براي شاگردان خود خواندند، لكن آن را در متن چاپي كتاب نياورده اند. و آن روايت اين است : "در تراتيب الاداريه ج ٣٦١/١ به نقل از كتاب الاستيعاب آورده است كه : حضرت رسول ٦ پيش از آنكه از مدينه به سوي "بدر" بيرون رود "طلحة بن عبيدالله" با "سعد بن زيد" را به اطراف جاده شام فرستاد تا راجع به كاروان قريش تحقيق و تجسس نمايند; لذا آن دو نفر نتوانستند در جنگ بدر شركت كنند. با اين حال پيامبراسلام ٦ سهم آنان را از غنائم جنگ بدر همچون مجاهداني كه به طور مستقيم در آن جنگ شركت جسته و جنگيده بودند پرداخت فرمود." (از افاضات معظم له در جلسه ٢٧٢ درس فقه)
[٤] ممكن است كسي بگويد سند اين روايتها طبق موازين ما معتبر نيست ; لكن بايد توجه داشته باشيم كه اين روايتها يكي دو تا نيستند، بلكه بسيار متعدد و فراوان بوده و اصطلاحا "تواتر اجمالي" دارند. اگر كسي تواتر و صحت اجمالي اين قبيل روايتها را نپذيرد، در آن صورت نمي تواند مجموع تاريخ اسلام را بپذيرد، چون كه همه روايات و اخبار متعلق به تاريخ اسلام همين گونه هستند. علاوه بر اين منابع فقه ما عبارتند از: قرآن و سنت، و سنت نيز دربرگيرنده سيره و اعمال معصوم، سخن و اقوال معصوم، تقرير و امضاي معصوم است . لكن متأسفانه از اين سه شاخه اصلي سنت ما فقط "اقوال" معصوم را مبناي استدلالهاي فقهي قرار داده ايم و سيره و تقرير معصوم فراموش شده است، و عملا در مباحت فقهي متروك گرديده است، و اين درست نيست . و اين قبيل استدلالهايي كه ما داريم در واقع استدلال به سيره و تقرير معصوم در مباحث فقهي و احكام است . (از افاضات معظم له در جلسه ٢٧١ درس فقه)
[١] همان مدرك، همان صفحه .
[٢] همان مدرك، همان صفحه .
[٣] همان مدرك ٣٦٣/ استاد در جلسه درسشان يك روايت ديگر را نيز براي شاگردان خود خواندند، لكن آن را در متن چاپي كتاب نياورده اند. و آن روايت اين است : "در تراتيب الاداريه ج ٣٦١/١ به نقل از كتاب الاستيعاب آورده است كه : حضرت رسول ٦ پيش از آنكه از مدينه به سوي "بدر" بيرون رود "طلحة بن عبيدالله" با "سعد بن زيد" را به اطراف جاده شام فرستاد تا راجع به كاروان قريش تحقيق و تجسس نمايند; لذا آن دو نفر نتوانستند در جنگ بدر شركت كنند. با اين حال پيامبراسلام ٦ سهم آنان را از غنائم جنگ بدر همچون مجاهداني كه به طور مستقيم در آن جنگ شركت جسته و جنگيده بودند پرداخت فرمود." (از افاضات معظم له در جلسه ٢٧٢ درس فقه)
[٤] ممكن است كسي بگويد سند اين روايتها طبق موازين ما معتبر نيست ; لكن بايد توجه داشته باشيم كه اين روايتها يكي دو تا نيستند، بلكه بسيار متعدد و فراوان بوده و اصطلاحا "تواتر اجمالي" دارند. اگر كسي تواتر و صحت اجمالي اين قبيل روايتها را نپذيرد، در آن صورت نمي تواند مجموع تاريخ اسلام را بپذيرد، چون كه همه روايات و اخبار متعلق به تاريخ اسلام همين گونه هستند. علاوه بر اين منابع فقه ما عبارتند از: قرآن و سنت، و سنت نيز دربرگيرنده سيره و اعمال معصوم، سخن و اقوال معصوم، تقرير و امضاي معصوم است . لكن متأسفانه از اين سه شاخه اصلي سنت ما فقط "اقوال" معصوم را مبناي استدلالهاي فقهي قرار داده ايم و سيره و تقرير معصوم فراموش شده است، و عملا در مباحت فقهي متروك گرديده است، و اين درست نيست . و اين قبيل استدلالهايي كه ما داريم در واقع استدلال به سيره و تقرير معصوم در مباحث فقهي و احكام است . (از افاضات معظم له در جلسه ٢٧١ درس فقه)