قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی

قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٣

منطق را تشكيل مى‌دهد؛ ولى معقول ثانى برحسب آنچه در فلسفه مورد استفاده واقع مى‌شود چيزى است كه با امور اعتبارى نفس الامرى برابر مى‌باشد. لازم به يادآورى است كه امور اعتبارى نفس الامرى امورى نيستند كه تنها قائم به اعتبار ذهن بوده باشند؛ بلكه اين امور عبارتند از يك سلسله واقعيات نفس الامرى كه اگرچه محمول آنها تنها در ذهن عارض بر موضوع مى‌گردد ولى اتصاف موضوع آنها به محمول خود، ناچار در جهان خارج انجام مى‌پذيرد. بطور مثال وقتى گفته مى‌شود انسان ممكن الوجود است معنى امكان تنها در ذهن عارض انسان مى‌گردد؛ ولى جاى هيچ‌گونه ترديد نيست كه اتصاف انسان به صفت امكان چيزى است كه در جهان خارج متحقق مى‌باشد.

به اين ترتيب مى‌توان گفت اين بخش از معقولات ثانيه، كه چيزى جز امور نفس الامرى نمى‌باشند، در فلسفۀ اولى نقش بزرگى را ايفا مى‌نمايند. در ميان مجموع امور و احكامى كه در فلسفه مورد بررسى واقع مى‌شوند سلسله‌اى از قواعد را مى‌توان يافت كه از اهميت مخصوص برخوردارند. اهميت آن قواعد در اين است كه داراى دايره‌اى گسترده‌تر بوده و نقش بيشترى را در قلمرو مسائل فلسفى ايفا مى‌نمايند. شماره‌اى چند از اين قواعد از آنچنان كليت و گسترشى برخوردارند كه مى‌توان آنها را در زمرۀ مبادى به‌شمار آورد. جاى هيچ‌گونه ترديد نيست كه تعدادى از آنها نيز تنها مى‌توانند در رديف مسائل جاى خود را باز يابند.

تعداد يكصد قاعده از اين قواعد، پيش از اين مورد بررسى قرار گرفت و به ترتيب حروف تهجى در دو مجلد چاپ و منتشر گشت. ترتيب حروف تهجى برحسب حرف اول هر قاعده، در مورد يكصد قاعده پيشين رعايت شده است؛ ولى چون اين پنجاه قاعده پس از چاپ و انتشار آن يكصد قاعده مورد بحث و بررسى قرار گرفته و اكنون براى چاپ و انتشار آماده مى‌گردد با نوعى انفصال در ترتيب روبرو خواهد شد. رشتۀ رابطۀ اين پنجاه قاعده از جهت رعايت ترتيب حروف تهجى با آن يكصد قاعده بريده و گسيخته است؛ به همين جهت ترتيب حروف تهجى برحسب حرف اول هر قاعده در خود اين پنجاه قاعده رعايت گشته است.

لازم به يادآورى است كه در ميان آنچه در اين مجموعه گرد آمده احيانا قاعده‌اى يافت مى‌شود كه مى‌توان آن را در زمرۀ مسائل منطقى به‌شمار آورد. آنچه موجب اين امر شده چيزى جز اين نيست كه گفته مى‌شود اگر تعريف برخى از حكما در مورد حكمت و فلسفۀ اولى پذيرفته شود، مسائل منطقى نيز در رديف مسائل فلسفى قرار مى‌گيرند. برخى از حكما خروج و عروج نفس ناطقه را از مرحلۀ قوه به مقام كمال و فعليت خويش در دو ناحيۀ علم و عمل، تعريف و تفسير حكمت به‌شمار آورده‌اند. براساس اين تعريف كه حكمت چيزى جز عروج نفس به سوى كمال نمى‌باشد دليلى وجود ندارد كه مسائل منطقى را در رديف مسائل حكمت قرار ندهيم، زيرا هر چيزى كه در وصول نفس به كمال مطلوب مؤثر واقع شود در