درمان گری با قرآن - حسین انصاریان - الصفحة ٤١ - احتياط شديد مرحوم خرازى
حياط هشتى داشت و در اين هشتى، يك حوض كوچك بود كه يك پاشوره داشت كه آب حوض در آن پاشوره مىريخت و از آن جا به حياط مىرفت. در حياط خانه ايشان، درخت خرمالو بود؛ درخت انجير بود؛ درخت انار بود؛ چندگونه درخت ميوه در حياط بود. آن زمان، يخهايى كه مردم مىفروختند، يخهاى كارخانههاى يخسازى متعلق به دولت بود. يكى از آن كارخانهها هم در جنوب شهر بود كه من ديده بودم. يخهاى ديگر، يخ يخچالى بود كه هنوز هم آثار آن يخچالها، نزديكىهاى خيابان هفده شهريور و دولاب هستند. معمولًا مرحوم خرازى يخ يخچالى مىخريد كه متعلّق به مردم بود؛ يعنى اول زمستان، مردم در اين يخچالها آب مىانداختند و اينها يخ مىزد، خروار خروار. تا آخر تابستان، با تيشه اين يخها را مىكندند و كيلويى مىفروختند. خادم ايشان و كارگرشان، موظف بود يخ يخچالى بخرد؛ يخهايى را كه مالكش مردم بودند. يك روز مرحوم خرازى براى ناهار به خانه مىآيد و هوا هم خيلى گرم بود، ايشان مىبينند يك نصف قالب يخِ بغل حوض است