تاریخ اسلام در آینه پژوهش - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٤ - پژوهشي درباره فرجام و محل دفن سر مطهر امام حسين(ع) و سرهاي ديگر شهدا
، سال هفتم، شماره دوم، تابستان ١٣٨٩، ٧٩ ـ ٩٨
پژوهشي درباره فرجام
و محل دفن سر مطهر امام حسين(ع) و سرهاي ديگر شهدا
محسن رنجبر*
چکيده
پژوهش حاضر به بررسي فرجام سر مطهر امام حسين(ع) و سرهاي ديگر شهدا و محل دفن آنها، در دو بخش پرداخته است: بخش نخست، به فرجام سر امام(ع) و ديدگاههاي مربوط به محل دفن آن ميپردازد و پس از بررسي و بازکاوي اقوال متعدد در اين باره، قول الحاق سر به بدن مطهر، را بر اقوال ديگر ترجيح ميدهد. در بخش دوم به نقد و بررسي گزارشهاي مربوط به فرجام سرهاي ديگر شهدا پرداخته شده است. بررسيها، اين باور را تقويت ميكند كه فرجام و محل دفن سرهاي ديگر شهدا نامعلوم است.
کليد واژهها: عاشورا، سر امام حسين(ع)، سر ياران امام حسين(ع)، کربلا و نجف.
مقدمه
يكي از پرسشهايي که درباره وقايع پس از عاشورا مطرح و شايسته مطالعه و بررسي است، فرجام سر مطهر امام حسين(ع) و ديگر سرهاي شهدا است. بر اساس گزارشهاي تاريخي، مسلّم است كه سر امام حسين(ع) و ديگر سرها توسط مأموران ابن زياد به شام فرستاده شد. همچنين بر اساس برخي گزارشها، سرهاي ديگر شهدا نيز همراه سر امام حسين(ع) به دربار يزيد برده شد.[١] اکنون اين پرسش مطرح است كه پس از آنكه يزيد ـ در ظاهر ـ از عملكرد خويش با امام حسين(ع) و يارانش اظهار پشيماني كرد و درصدد بازگرداندن اسرا به مدينه برآمد، سرنوشت سر امام(ع) و سرهاي ديگر چه شد؟ آيا چنان كه بين شيعه مشهور است، سر امام(ع) به بدن ملحق شد يا چنان كه در برخي منابع ديگرِ حديثي شيعه آمده است، در نجف، كنار قبر اميرالمؤمنين(ع) دفن شد يا بر اساس برخي منابع اهلسنت به مدينه فرستاده شد و در بقيع دفن شد و يا در دمشق يا قاهره يا عَسْقَلان يا رَقّه و يا حتي در مرو دفن شد؟ فرجام سرهاي ديگر شهدا به كجا انجاميد؟ آيا آنها نيز به بدنهايشان ملحق شدند يا سرنوشت آنها نامعلوم است؟ بنابراين در اين نوشتار دو موضوع، مورد بررسي و پژوهش قرار ميگيرد: نخست، فرجام سر امام(ع) و دوم، فرجام سرهاي شهدا.
نخست: فرجام سر امام حسين(ع)در اينكه سر مطهّر امام حسين(ع) كجا دفن شده است، منابع تاريخي و حديثي شيعه و سني، گزارشهاي متفاوتي ارائه كردهاند تا آنجا كه ده قول در اين باره گفته شده است. برخي از مورخان همانند سبط ابنجوزي و نويري و بعضي از محققان و نويسندگان معاصر، از جمله سيد محسن امين عاملي[٢]، فضل علي قزويني[٣] و شهيد قاضي طباطبايي[٤]، به جمعآوري برخي از اقوال و نقد و بررسيِ آنها پرداختهاند كه در اين پژوهش از كوششهاي آنان بهره گرفته شده است. اما اقوال در اين باره، عبارتاند از:
١. كربلابسياري از مورخان و انديشمندان شيعي و سني بر اين باورند كه سرِ امام حسين(ع) به بدن ملحق شده است، از اينرو اين قول، شهرت خاصي دارد. از انديشمندان شيعه كه قائل به چنين قولي شدهاند، عبارتاند از:
شيخ صدوق (م٣٨١ق) و به پيروي از او، ابن فتال نيشابوري (م٥٠٨ ق) در اين باره مينويسند: علي بن حسين(ع) همراه زنان (از شام) خارج شد و سر حسين(ع) را به كربلا بازگرداند.[٥]
سيد مرتضي (م٤٣٦ق) در اين باره ميگويد: روايت شده كه سر امام حسين(ع) با جسد وي در كربلا دفن شد.[٦]
طبرسي (م٥٤٨ق) پس از اشاره به قول سيد مرتضي،[٧] در جاي ديگر مينويسد: برخي از اصحاب ما گفتهاند كه سر از شام بازگردانده و به بدن ملحق شد.[٨]
ابن شهر آشوب (م٥٨٨ق) بعد از نقل سخن سيد مرتضي،(ره) از قول شيخ طوسي نقل كرده است كه به همين سبب (الحاق سر امام(ع) به بدن) توصيه به زيارت اربعين شده است.[٩]
ابن نماي حلي(م٦٤٤ق) نيز نگاشته است: آنچه از اقوال بر آن ميتوان اعتماد كرد، آن است كه بعد از گرداندن سر امام(ع) در شهرها به بدن بازگردانده و با جسد دفن شد.[١٠]
سيد ابنطاووس (م٦٦٤ق) و بعدها به پيروي از او، سيد محمدبن ابيطالب (از مورخّان قرن دهم) نوشتهاند: اما سرِ حسين(ع)، روايت شده كه برگردانده شد و در كربلا با جسد شريفش دفن شد و عمل اصحاب هم طبق همين ديدگاه مورد اشاره بوده است.[١١]
مجلسي (م١١١٠ يا ١١١١ق) يكي از وجوه استحباب زيارت امام حسين(ع) را در روز اربعين، الحاق سرهاي مقدس شهدا به اجسادشان توسط امام سجاد،(ع) بيان كرده است.[١٢] وي در جاي ديگر بعد از نقل اقوال ديگر در اين باره، مينويسد: مشهور بين علماي اماميه آن است كه سر امام(ع)، همراه بدن، دفن شده است.[١٣]
اما برخي از مورخّان و انديشمندان اهلسنت، كه به اين ديدگاه قائل شدهاند، عبارتاند از:
ابوريحان بيروني (م٤٤٠ق) در اين باره مينويسد: «و في العشرين رُدَّ رأسُ الحسينِ(ع) الي مَجْثمه حتي دفن مع جثّته ...؛[١٤] در روز بيستم (صفر)، سر حسين(ع) به بدنش ملحق و با آن دفن شد».
مستوفي هروي (از مورخان قرن ششم و مترجم كتاب الفتوح نگاشته ابناعثم) بر اين باور است كه علي بن حسين(ع) با ساير اهل بيت(ع) در روز بيستم صفر، سر مبارك اميرالمؤمنين حسين(ع) را به بدنش ملحق ساختند.[١٥]
سبط ابنجوزي (م٦٥٤ق) ملحق شدن سر به بدن را پس از بازگرداندن آن به همراه اسرا به مدينه، گفته هشام كلبي و غير او دانسته و آن را مشهورترين قول ميداند.[١٦]و[١٧]
قرطبي (م٦٧١ق) مينويسد: اماميه ميگويند كه سر حسين(ع) پس از چهل روز، به كربلا بازگردانده و به بدن ملحق شد و اين روز نزد آنان معروف است و زيارت در آن روز را زيارت اربعين مينامند.[١٨]
قزويني (م٦٨٢ق) نيز نگاشته است: روزِ اول ماه صفر، عيد بنياميه است، چون در آن روز، سر حسين(ع) را به دمشق وارد ساختند و در روز بيستم آن ماه، سر ايشان به بدن، بازگردانده شد.[١٩]
نُوَيْري (م٧٣٣ق) يكي از اقوال را در اين باره، الحاق سر به بدن دانسته و افزوده است كه قائلان به الحاق، دو دسته هستند: گروهي معتقدند كه يزيد پس از چهل روز سر را به بدن بازگرداند و گروه ديگر بر اين باورند كه اين الحاق در زمان خلافت عمر بن عبدالعزيز بوده است.[٢٠]
حمدالله مستوفي (متوفاي پس از ٧٤٤ق) ميگويد: اهلبيت(ع) را با سر حسين پيش يزيد بن معاويه فرستادند. او به سخن ابوبُرده (برادر ابوموسي اشعري) ايشان را به مدينه فرستاد و سر حسين [باز به كربلا] فرستاد.[٢١] وي در جاي ديگر افزوده است: «پسر ابوايّوب انصاري، آنجا [شام] بود. يزيد را ملامت كرد و سر حسين از او بستد. روز چهلم به تنش رسانيدند».[٢٢]
خواند مير (م٩٤٢ق) نگاشته است: «امام چهارم(ع) با خواهران و عمات و ساير اقربا، متوجه مدينه طيّبه گشته، در بيستم شهر صفر، سر امام حسين(ع) و ساير شهيدان كربلا ـ رضي الله عنهم ـ را به ابدان ايشان منضم ساخت». وي اين قول را صحيحترين قول درباره محل دفن امام(ع) دانسته است.[٢٣]
مُناوي[٢٤] (م١٠٣١ق)، شَبْراوي[٢٥] (م١١٧٢ق)، ابنصَبّان[٢٦] (م١٢٠٦ق) و شِبْلَنْجي[٢٧] (متوفاي پس از ١٣٠٨ق) نوشتهاند: اماميه ميگويند: پس از چهل روز از شهادت، سر به بدن بازگردانده شد و در كربلا دفن شد.
اين گزارشها، ديدگاه مورخان و نويسندگان شيعه و اهلسنت در اين باره بود و چنانکه ملاحظه ميشود، بر اساس گزارشهاي ياد شده، قول دفن سر در کربلا، مشهورترين قول در ميان شيعه و نيز اهلسنت ـ بر اساس گفته سبط ابن جوزي[٢٨]ـ است.
٢. نجفدر منابع حديثي شيعه، رواياتي وجود دارد كه حاكي از دفن سر امام حسين(ع) كنار قبر اميرالمؤمنين(ع) است. اين روايات چنين است:
١. بر اساس برخي از روايات، سر امام(ع) توسط يكي از موالي امام صادق(ع) از شام به نجف آورده شد و در كنار قبرِ اميرالمؤمنين(ع) دفن شد، چنانكه يزيدبن عمر بن طلحه ميگويد: امام صادق(ع) وقتي در حيره بود، به من فرمود: آيا آنچه به تو وعده داده بودم، نميخواهي؟ گفتم آري، يعني رفتن نزد قبر اميرمؤمنان ـ که درودهاي خدا بر او بادـ . پس امام و (پسرش) اسماعيل و من سوار مركب شديم تا آنكه از ثَوِيّه (مكاني ميان حيره و نجف كنار تپههاي سفيد) گذشتيم. پس امام(ع)، اسماعيل و من فرود آمديم و همگي نماز خوانديم. امام(ع) به اسماعيل فرمود: برخيز و بر جدّت حسين(ع) سلام بده. گفتم: فدايت شوم مگر حسين در كربلا نيست؟ فرمود: آري، لكن چون سرش به شام برده شد، غلامي از ما آن را ربود و در كنار قبر اميرمؤمنان(ع) دفن كرد.[٢٩]
٢. در برخي روايات آمده است كه در نجف، دو قبر است: قبر بزرگ و قبر كوچك، چنانكه علي بن أسباط از امام صادق(ع) روايت ميكند كه وقتي به نجف آمدي، دو قبر خواهي ديد. قبر بزرگ و قبر كوچك، اما بزرگ، قبر اميرمؤمنان(ع) است و اما كوچك، سر حسين(ع) است.[٣٠]
٣. در روايتي آمده است كه ابان بن تغلب ميگويد: من همراه امام صادق(ع) بودم، حضرت چون از پشت كوفه گذشت، فرود آمده و دو ركعت نماز خواند، سپس اندکي جلو رفت، دو ركعت نماز خواند، سپس اندكي راه رفت و فرود آمد و دو ركعت نماز خواند. آنگاه فرمود: اين قبر اميرمؤمنان(ع) است. گفتم: فدايت شوم، آن دو جاي ديگري كه نماز خواندي، كجا بودند؟ فرمود: جايگاه سر حسين(ع) و جايگاه منبر (امام) قائم.[٣١]
٤. يونس بن ظَبْيان در روايتي، از امام صادق(ع) نقل كرده است كه همراه حضرت از حيره خارج شده و به تپههاي سرخ نجف رسيديم. امام (ع) پس از وضو گرفتن، به تپهاي نزديك شده و در آنجا نماز خواندند، سپس به تپهاي پايينتر از تپه نخست رفته و در آنجا نيز نماز به جا آورد و به من فرمود: اي يونس، همان کاري که من کردم، بکن. من نيز چنان کردم. چون فراغت يافتم، به من فرمود: اينجا را ميشناسي؟ گفتم: نه. فرمود: جاي اولي را كه نماز خواندي، قبر اميرمؤمنان(ع) است و تپه ديگر، محل دفن سر حسين بن علي(ع) است. عبيدالله بن زيادِ ملعون چون سر را به شام فرستاد، به كوفه بازگردانده شد. ابنزياد گفت: آن را از اينجا بيرون ببريد تا كوفيان مفتون آن نشوند. خدا آن را نزد قبر اميرمؤمنان(ع) قرار داد. پس سر با بدن است و بدن با سر.[٣٢]
٣. مدينهبرخي از مورخان اهلسنت، گزارش كردهاند كه وقتي كه يزيد اسرا را رهسپار مدينه كرد، سر امام حسين(ع) را نزد عمرو بن سعيد بن عاص، كارگزارش در مدينه فرستاد و او آن را كفن كرده و در بقيع نزد قبر مادرش فاطمه(س) دفن كرد.[٣٣]
نُويري، علت ارسال سر را به مدينه توسط يزيد، چنين گزارش كرده است:
برخي گفتهاند: يزيد، نعمان بن بشير انصاري را مأمور كرد تا سر حسين را به مدينه ببرد تا مردم آن را مشاهده كنند و با اين شيوه، عبدالله بن زبير (يكي از مدعيان خلافت) را بترساند. چون سر به مدينه رسيد، عمرو بن سعيد اشدق پس از اظهار عدم تمايل به دريافت سر، آن را كفن كرده و در كنار قبر مادرش فاطمه(س) دفن كرد.[٣٤]
نُويري افزوده است كه برخي ديگر گفتهاند كه سر نزد بنيهاشم فرستاده شد و آنان آن را پس از غسل و كفن و نماز خواندن بر آن در كنار قبر فاطمه(س) دفن كردند. [٣٥]
نقد و بررسياحتمال آنكه سر امام(ع) از شام به مدينه فرستاده شده باشد، با برخي از گزارشها همخواني دارد، چنانکه گزارش شده است كه وقتي امام سجاد(ع) از يزيد ميخواهد سر پدرش را به او بدهد، يزيد ميگويد كه هرگز سر را نخواهي ديد.[٣٦] اما اينكه سر در مدينه دفن شده باشد، نميتوان پذيرفت، زيرا افزون بر آنكه با برخي از گزارشها كه حاكي است سر مجدداً به شام بازگردانده شد، منافات دارد، چنانكه بلاذري به نقل از كلبي، نگاشته است كه يزيد سر حسين(ع) را به مدينه فرستاد و سپس به دمشق بازگردانده شد،[٣٧] با ديدگاه مشهور، يعني الحاق سر به بدن نيز همخواني ندارد.
٤. دمشقبرخي از گزارشها حاكي از آن است كه سر امام حسين(ع) در دمشق دفن شده، اما اينكه در كجاي اين شهر دفن شده است، گزارشها متفاوت است. بلاذري، اقوال ذيل را بيان كرده است:
١. قصر (دارالاماره)؛[٣٨] ٢. بوستان قصر[٣٩] (در محوطة چهار ديواري قصر)؛ ٣. بوستاني در دمشق؛[٤٠] ٤. قبرستان.[٤١]
نويري دراين باره، پنج قول ديگر ذكر كرده است:
١. دروازه فراديس: ابن ابيالدنيا به نقل از منصوربن جمهور در كتاب مقتل خود نگاشته است كه سر حسين(ع) را در خزانه يزيدبن معاويه يافته است و آن را در پارچهاي پيچيده و در برج و باروي سوم دروازه فراديس از سمت مشرق، دفن كرده است.[٤٢]
٢. مسجد دمشق: استرآبادي در كتابش به نام الداعي الي وداع الدنيا به نقل از ابوسعيد زاهد نگاشته است كه سر حسين(ع) در مسجد دمشق بر سر يك استوانه دفن شده است.[٤٣]
٣. سر دو ستون سمت راست قبله؛[٤٤]
٤. در قبر معاويه توسط يزيد؛[٤٥]
٥. در مقابر مسلمانان توسط سليمانبن عبدالملك.[٤٦]
اما ابن عساکر و بعدها ذهبي، قول ديگري نيز نقل كردهاند و گفتهاند كه نزديك باب توما در دمشق دفن شده است.[٤٧]
نقد و بررسياگرچه برخي از اقوال اين ديدگاه، قدمت نسبتاً مناسبي دارد، اما افزون بر آنکه بر اساس اين ديدگاه، در محل دفن سر در دمشق، اختلاف است و تا ده قول در اين باره گفته شده است، با اقوال ديگر نيز، به ويژه دو قول نخست که آن دو نيز قدمت دارند ـ و حتي قول دوم، مبتني بر برخي از روايات است ـ ناهمگون و ناهمسو ميباشد.
٥. رَقَّه*اين قول را سبط ابنجوزي به نقل از مقتل عبداللهبن عمرو وراق نقل كرده و افزوده است كه وقتي سر [حسين بن علي(ع)] را نزد يزيد حاضر كردند، گفت: آن را به عوض سر عثمان نزد خاندان ابيمعيط ميفرستم. و چون آنان در رقّه ساكن بودند، يزيد سر را نزدشان فرستاد و آنان آن را در خانهاي دفن كردندكه بعدها آنجا جزءِ مسجد جامع شد.[٤٨]
٦. کوفهسبط ابنجوزي گزارش ديگري آورده است مبني بر آنکه عمروبن حُرَيْث مخزومي، سر امام(ع) را از ابنزياد گرفت و پس از شستوشو و تميز کردن و کفن کردن آن، در خانهاش در کوفه که به «دارالخزّ» شناخته ميشد، دفن کرد.[٤٩]
اين قول و قول پنجم افزون بر آنکه از قدمت لازم برخوردار نيست، به سبب متفرّد بودن آن از اعتبار لازم را نيز ندارد؛ از اينرو پذيرفته نميشود.
٧. عَسْقَلان[٥٠]در اين باره گزارشها متفاوت است. برخي از گزارشها حاكي از آن است كه گروهي از اهل عَسْقَلان نزد يزيد بودند و از وي درخواست كردند تا سر نزد آنان دفن شود و يزيد سر را به آنان داده، آنان آن را در شهرشان دفن كرده و بر آن بارگاهي ساختند.[٥١]
اما بر اساس گزارش ديگري، شخصي در عصر خلافت مستنصر بالله (٤٢٠ ـ ٤٨٧ق)ـ يكي از خلفاي فاطمي ـ و وزارت بدر جمالي در خواب ديد كه سر امام(ع) در عسقلان است و در خواب برايش محل آن مشخص شد. او آنجا را نبش كرد و بدر جمالي بارگاهي براي آن ساخت.[٥٢]
اين قول نيز به سبب عدم قدمت آن و اختلاف در زمان و سبب دفن سر در عسقلان و بهطور کلي مخالفت آن با اقوال ديگر و نيز عدم وجود قراين و شواهدي در تأييد آن، غيرمعتبر و مردود است، چنانکه برخي از محققانِ معاصر نيز اين قول را با دلايلي ردّ کردهاند.[٥٣]
٨ . قاهره (مصر)ياقوت حموي در اين باره نگاشته است: در قاهره، مزاري است که سر حسين بن علي(ع) در آن قرار دارد ... و آن در پشت کاخ سلطنتي ميباشد.[٥٤]
سبط ابنجوزي، قول پنجم در محل دفن سر امام (ع) را قاهره مصر دانسته و نگاشته است كه خلفاي فاطمي آن را از دروازه فراديس (در دمشق) به عسقلان انتقال داده و سپس به قاهره برده و سر حسين(ع) را در آنجا دفن كرده و بارگاه بزرگي بر آن ساختند كه اكنون زيارتگاه است.[٥٥]
ابن نما نيز در اين باره نوشته است: گروهي از اهل مصر به من گفتند كه آنان به مشهد الرأس که نزد آنان است، مشهد كريم گويند و بر آن طلاي بسياري است و در موسمهاي خاصي آن را زيارت كرده و گمان ميكنند كه سر، آنجا دفن شده است.[٥٦]
نويري علتِ انتقال سر را از عسقلان به قاهره، اين گونه نگاشته است كه اروپاييها در سال ٥٤٨ق بر عسقلان حاكم شدند و سر، از راه دريا به قاهره منتقل شد.[٥٧]
صَفَدي (م٧٦٤ق) نيز نوشته است كه برخي گمان كردهاند كه خلفاي فاطمي سر حسين(ع) را از عسقلان به مصر منتقل كرده و در همان جايي كه امروز به بارگاه حسين در قاهره معروف است، دفن كردند.[٥٨]
مَقْريزي (م٨٤٥ق) گزارش کرده است که سر حسين(ع) روز يکشنبه هشتم جمادي الآخر سال ٥٤٨ به قاهره منتقل شد و روز سهشنبه دهم همان سال به قاهره رسيد و به (باغ) کافوري[٥٩] برده شد، سپس از سرداب به کاخ زمرّد برده شد و در (زير) گنبد ديلم در درِ راهرو خدمت (راهرويي که از طريق آن به خدمت خليفه ميرسيدند) دفن شد. [٦٠]
در نقد و ردّ اين قول، بايد گفت که به نظر ميرسد خلفاي فاطمي چنين ادعايي طرح كردند تا ادعاي خود مبني بر انتسابشان به فرزندان فاطمه را ترويج كنند، چنانکه برخي از مورخان اهلسنت نيز به اين نکته اشاره کردهاند.[٦١]
٩. مروسمعاني (م٥٦٢ق) به نقل از كتاب المراوزة معداني، نگاشته است كه سر حسين بن علي(ع) در مرو در قصر ساكنان زرتشتي، سمت راستِ (درِ) ورودي، پاي ديوار، دفن شده است.[٦٢]
نويري ابتدا به توضيح اين گزارش و سپس به نقد آن، پرداخته است. وي در توضيح آن، نگاشته است: آن كه گفته است سر حسين در مرو دفن شده، ميگويد: چون ابومسلم خراساني دمشق را تصرف كرد، سر را گرفت و به مرو برده و در دارالاماره دفن کرد.[٦٣]
اما وي در نقد اين گفته از قول عمر بن ابيالمعالي نوشته است: اينكه ابومسلم سر را به خراسان منتقل كرده باشد، بسيار بعيد به نظر ميرسد، چرا كه فاتح شام، عبداللهبن عليبن [عبدالله بن] عباس بوده است نه ابومسلم، از اينرو چگونه ميتوان تصور كرد كه او سر را به خراسان منتقل كرده يا براي او امكان انتقال بوده است. اگر او سر را در خزائن بنياميه يافته بود، آن را به مردم نشان ميداد تا بر دشمني مردم نسبت به بنياميه بيفزايد. افزون بر اين، چون عمربنعبدالعزيز خليفه شد، بعيد است كه وي سر را در خزانه سلاح به حال خود رها كرده باشد و آن را دفن نكرده باشد.[٦٤]
١٠. حَرّانحمدالله مستوفي بدون ارائه هيچ سندي، يکي از اقوال محل دفن را «حرّان» گفته است،[٦٥] که به هيچ رو نميتوان پذيرفت.
جمع بندي، نتيجهگيري و بيان نظريه مختاراز بررسي اقوال بيان شده، به اين نتيجه ميتوان دست يافت كه جز قول اول (قول مشهور علماي شيعه) و قول دوم كه در منابع حديثي شيعه از قول ائمه(ع) درباره آن رواياتي وارد شده است، بقيه اقوال، گفته مورخان و انديشمندان اهل سنت است، از اينرو با آنكه برخي از آن اقوال همانند قول سوم و چهارم از قدمت زيادي برخوردارند، اما افزون بر اشكالاتي كه براي اقوال ياد شده بيان شد، چون نه روايتي از معصوم درباره آنها نقل شده است و نه انديشمندان شيعه به آن قائل شدهاند، نميتوان به آنها اعتنا كرد.
اما درباره ديدگاه دوم (دفن سر در نجف) بايد گفت كه اگرچه برخي از روايات، قول به دفن سر امام(ع) در کنار (يا پايين) قبر اميرالمؤمنين(ع) را تأييد ميكند و نيز زيارت امام حسين(ع) نزد سر اميرالمؤمنين(ع) وارد شده است،[٦٦] با اين وجود، روايات ياد شده در مرئي و منظر علما و فقهاي شيعه بوده است و هيچ يك به مضمون آن پايبند نشده و به آن اعتماد نكردهاند، زيرا افزون بر آنكه اسناد آنها تمام نبوده و رجال آن معروف و مشهور نيستند[٦٧] ، مضمون آنها درباره محل دفنِ سر نيز با يكديگر همخواني ندارد، چنانكه برخي از آنها محل دفن سر را، «ذکوات»[٦٨] (= تپههاي سفيد يا سرخ) و برخي ديگر، «جوف»[٦٩](يا جُرْف) دانستهاند.[٧٠] همچنين برخي از آنها همانند روايت يونس بن ظَبيان از امام صادق(ع)، افزون بر آنكه امر عجيب و غريبي را بيان ميكند، بر بقاي سر در كنار قبر اميرالمؤمنين(ع) دلالت نميكند، بلكه ميتوان از ظاهر آن چنين استفاده كرد كه پس از دفن، سر به بدن در كربلا ملحق شده است.[٧١] از اينرو انديشمندان شيعه تنها ديدگاه نخست، يعني «الحاق سر به بدن» را پذيرفته و به آن اعتماد كردهاند.
بنابراين، اگرچه درباره ديدگاه اول هيچ خبري از امامان معصوم(ع) وارد نشده، اما اين ديدگاه در طول قرون متمادي شهرت خاصي داشته و مورد اعتماد و عمل علماي شيعه بوده است. اين امر حاكي از آن است كه ديدگاه ياد شده در قرنهاي اوليه، از مسلّمات اعتقادي و تاريخي شيعه بوده است تا جايي كه در آن زمان ـ بدون توجه به آنكه در آينده اين قول مورد ترديد قرار خواهد گرفت ـ ضرورت دانسته نشده مستند به قول معصوم يا گزارشهاي معتبر تاريخي شود. بر اين اساس، ديدگاه ياد شده قابل اعتنا و پذيرش است .
دوم: مدفن و فرجام سرهاي ساير شهدااگرچه بر اساس گزارشهاي تاريخي، سرهاي ديگر شهدا نيز از کوفه به شام فرستاده شد،[٧٢] اما درباره مکان دفن آنها، گزارشهاي چندان معتبري در دست نيست و در مجموع سه گزارش و گفته ذيل در اين باره وجود دارد:
١. دفن سرها در جَبّانة* كوفهابن سعد نگاشته است كه وقتي اسرا در قصر ابن زياد زنداني شدند، شخصي به نام ابوخالد ذكوان به ابن زياد گفت: اين سرها را به من واگذار تا آنها را دفن كنم؛ او آنها را كفن كرده و در (قبرستان) جَبّانه (كوفه) دفن كرد و سواربر مركب خود شده و به سوي اجساد آنان رفته و پس از تكفين، آنها را دفن كرد.[٧٣]
اين قول را به هيچرو نميتوان پذيرفت، چرا كه ـ چنان نگاشته شد ـ اولاً: با نصوص تاريخي كه بر بردن سرهاي شهدا به شام نزد يزيد دلالت دارد، ناسازگار است، ثانياً: در ادامة گزارش آمده است كه ذكوان، اجساد آنها را نيز دفن كرد كه اين امر با مسلّمات تاريخ عاشورا منافات دارد، زيرا بر اساس گزارشهاي معتبر، اهل غاضريّه، دفن كنندگان شهدا بودهاند،[٧٤] نه شخصي به نام ذكوان.
٢. الحاق سرها به بدنهامستوفي هروي و بعدها خواندمير، نگاشتهاند كه اسراي اهل بيتعليهماالسلام، سرهاي ديگر شهدا را همراه سر امام(ع) به كربلا آورده و در كنار بدنهايشان دفن كردند.[٧٥]
اين گزارشْ از اينرو که از گزارشهاي متأخر است و در منابع کهن، نيامده، چندان اعتباري ندارد.
٣. دفن برخي سرها در مقبره باب الصغير شاماما از محققان معاصر، سيدمحسن امين عاملي، ديدگاه ديگري دارد و در اين باره نگاشته است:
در سال ١٣٢١ق در مقبره معروف به مقبره بابالصغير در دمشق، بارگاهي را ديدم كه جلويِ درِ آن، سنگي بود و روي آن نوشته شده بود: اينجا محل دفن سرهاي عباسبن علي(ع)، عليبن الحسين اكبر(ع) و حبيببن مظاهر است. پس از چند سال، آنجا را خراب كرده و تجديد بنا كردند و آن سنگ از بين رفت و ضريحي داخل بارگاه ساخته بودند و اسامي بسياري از شهداي كربلا را روي آن نوشته بودند، در حالي كه آنجا در حقيقت منسوب به آن سه سر بود. البته به گمان قوي چنين انتسابي صحيح باشد، زيرا پس از حمل سرهاي شريف به دمشق و گرداندن آنها و پايان يافتن مقصود يزيد كه اظهار پيروزي، آزار و اذيت كردن اسرا و انتقام گيري از آنان بود، چارهاي جز دفن آنها در يكي از مقابر نبوده است، پس اين سه سر در مقبره باب الصغير دفن شد و مكان دفن آنها حفظ شد.[٧٦]
اگرچه گفته اين محقق، به ظاهر درست به نظر ميرسد، اما اثبات چنين ادعايي كه تنها سند آن سنگ نبشتهاي است كه معلوم نيست چه كسي و چه زماني آن را نوشته و در مکان ياد شده قرار داده، مشكل است.
نتيجهاز آنچه نوشته شد، به اين نتيجه ميتوان رهنمون شد كه اگرچه روايتي از معصومان(ع) درباره ديدگاه نخست (الحاق سر به بدن در کربلا) نرسيده است، اما با توجه به شهرت آن در ميان شيعه و سني و اعتماد علماي شيعه بر آن، اين ديدگاه مورد اعتماد و قابل پذيرش است. همچنين اسنادِ معتبر كهن درباره فرجام و محل دفن سرهاي ديگر، وجود ندارد و تنها برخي از سندهاي متأخر، همانند گزارشهاي مستوفي هروي و خواندمير که البته معلوم نيست آنان از چه منبعي نقل کردهاند، حاكي از آن است كه سرهاي شهدا به كربلا برده و به بدنها ملحق شده است که اعتبار لازم را ندارد.
صرف نظر از دستاورد اين پژوهش که درصدد تعيين محل دفن سر امام(ع) است، عشق به امام(ع) و آرمانهايش در طول تاريخ، هر انسان معتقدي را شيفته آن حضرت ساخته است. بنابراين، چندان مهم نيست سر و بدن مطهر امام حسين (ع) کجا دفن شده باشد، بلکه آنچه مهم است آنکه شخصيت والاي امام(ع) هميشه در دل همه شيعيان و محبان خود جاي داشته و خواهد داشت. سخن برخي از مورخان و انديشمندان در اين باره، شنيدني است. سبط ابنجوزي پس از شمردن اقوال مکان دفن، ميافزايد:
به هر حال، در هر جايي که سر يا پيکرش باشد [نام و ياد] او در دلها،
اذهان و خاطرهها جاي دارد، چنانکه برخي از استادان ما در اين باره
سرودهاند:
لاتطلبوا المولي حسين بأرض شرق او بغرب
ودَعُوا الجميع و عرّجوا نحوي فمشهده بقلبي»[٧٧]
مولا حسين را در سرزمين شرق يا غرب نجوييد
و همه جا را رها کنيد وبه سوي من آييد که مشهد او در دل من است.
همچنين عقّاد، انديشمند معاصر مصري در اين باره مينويسد:
در هر جايي که آن سر شريف دفن شده باشد، مورد تعظيم و احترام است. حسين به سبب برخورداري از منزلت شهادت، نشان شجاعت و شرافت خانداني با پيامبر(ص)، حقيقتي گرديد که انسان هميشه او را در سينه و خاطرش دارد، چه نزديک و چه دور از قبرش باشد. حقيقتي که در کربلا، دمشق، ... وغير اين جاها، يکي است.[٧٨]
منابعابن اسعد يافعي شافعي، عبدالله، مرآة الجنان و عبرة اليقظان، حيدر آباد ـ دكن، دائرة المعارف النظامية الكائنة، ١٣٣٧ ق.
ابن اعثم كوفي، ابومحمد احمد بن علي، كتاب الفتوح، تحقيق علي شيري، بيروت، دارالاضواء،١٤١١ ق.
ابن تيميه، تقي الدين ابوالعباس احمد، رأس الحسين(ع)، تحقيق السيد الجُمَيلي، بيروت، دارالکتاب العربي، ١٤٠٦ ق.
ابن جوزي، ابوالفرج عبدالرحمان بن علي بن محمد، المنتظم في تاريخ الامم و الملوك، تحقيق محمد عبدالقادر عطا و مصطفي عبدالقادر عطا، بيروت، دارالكتب العلمية، ١٤١٢ ق.
ــــــــــ، الردّ علي المتعصب العنيد، تحقيق محمد کاظم محمودي، بيجا، التراث الاسلامي العظيم، ١٤٠٣ ق.
ابن سعد، محمد، ترجمة الامام الحسين و مقتله، تحقيق سيد عبدالعزيز طباطبايي، قم، مؤسسة اهل البيت لإحياء التراث، ١٤١٥ق.
ــــــــ، الطبقات الكبري، بيروت، دارصادر، [بي تا].
ابن شهر آشوب، ابوجعفر محمد بن علي، مناقب آل ابيطالب، تحقيق يوسف البقاعي، [بيجا]، انتشارات ذوالقربي (افست دارالاضواء)، ١٣٧٩ ش.
ابن طاووس، سيد رضي الدين ابوالقاسم علي بن موسي بن جعفر، الملهوف علي قتلي الطفوف، تحقيق و تقديم فارس تبريزيان (الحسّون)، [بي جا]، دارالاسوة، ١٣٨٣ ش.
ابن طاووس، سيد عبد الكريم، فرحة الغري، تحقيق سيد تحسين آل شبيب موسوي، [بي جا]، مركز الغدير للدراسات الاسلامية، ١٣٦٨ ق.
ابن عساکر دمشقي، علي بن حسن بن هبة الله شافعي، تاريخ مدينة دمشق، تحقيق علي شيري، بيروت، دارالفکر، ١٤١٥ق.
ابن فتال نيشابوري، محمد، روضة الواعظين، تحقيق سيد محمد مهدي سيد حسن خرسان، قم، منشورات الرضي، [بي تا].
ابن قولويه قمي، ابوالقاسم جعفر بن محمد، كامل الزيارات، تحقيق جواد قيومي، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، ١٤١٧ ق.
ابن كثير دمشقي، ابوالفداء اسماعيل، البداية و النهاية، تحقيق و تعليق علي شيري، بيروت، دارإحياء التراث العربي، ١٤٠٨ ق.
ابن نما حلي، نجم الدين محمد بن جعفر، مثيرالاحزان، نجف، مطبعة الحيدرية، ١٣٦٩ق.
امين عاملي، سيد محسن، اعيان الشيعة، تحقيق و تخريج حسن الامين، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، [بي تا].
ــــــــــ، لواعج الاشجان، [بي جا]، مكتبة بصيرتي، [بي تا].
بلاذري، احمد بن يحيي بن جابر، کتاب جمل من انساب الاشراف، بيروت، دارالفكر، ١٤١٧ ق.
بيروني، ابوريحان محمد بن احمد، الآثار الباقية من القرون الخالية، بيروت، دار صادر، [بي تا].
تميمي بستي، محمد بن حبّان بن احمد، الثقات، [بي جا]، مؤسسة الكتب الثقافية، ١٣٩٣ ق.
تميمي مغربي، ابوحنيفه نعمان بن محمد، شرح الاخبار في فضائل الائمة الاطهار(ع)، تحقيق سيد محمد حسيني جلالي، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، [بي تا].
حسيني موسوي حائري كركي، سيد محمد بن ابيطالب، تسلية المُجالس و زينة المَجالس، تحقيق فارس حسّون كريم، قم، مؤسسة المعارف الاسلامية، ١٤١٨ ق.
حموي، ياقوت بن عبدالله، معجم البلدان، بيروت، دار إحياء التراث العربي، ١٣٩٩ ق.
خوارزمي، موفق بن احمد بن محمد، مقتل الحسين(ع)، تحقيق محمد سماوي، قم، دارانوار الهُدي، ١٤١٨ ق.
خواندمير، غياث الدين بن همام الدين حسيني، تاريخ حبيب السير في اخبار افراد بشر، تهران، انتشارات كتابخانة خيّام، ١٣٣٣ ش.
ذهبي، شمس الدين محمد بن احمد، سير أعلام النبلاء، تحقيق شعيب الارنؤوط و محمد نعيم العرقسوسي، بيروت، مؤسسة الرسالة، ١٤١٣ ق.
ـــــــــــ، تاريخ الاسلام، تحقيق عمر عبدالسلام تدمُري، بيروت، دارالكتاب العربي، ١٤٠٧ق.
زمخشري، محمود بن عمر، ربيع الابرار و نصوص الاخبار، تحقيق سليم النعيمي، منشورات الرضي، ١٤١٠ ق.
سبط ابن جوزي، يوسف بن قزغلي بغدادي، تذكرة الخواص من الامة بذكر خصائص الائمة(ع)، تحقيق حسين تقي زاده، [بي جا]، مركز الطباعة و النشر للمجمع العالمي لاهل البيت (ع)، ١٤٢٦ ق.
سمعاني، عبدالكريم بن محمد، الانساب، تعليق عبدالله عمر بارودي، بيروت، دارالجنان، ١٤٠٨ ق.
شَبراوي، عبدالله بن محمد بن عامر، الإتْحاف بحُبّ الأشراف، تحقيق سامي الغُرَيْري، قم، دارالکتاب الاسلامي، ١٤٢٣ ق.
شبلنجي، مؤمن بن حسن مؤمن، نورالابصار في مناقب آل بيت النبي المختار(ع)، بيروت، دارالجيل، ١٤٠٩ ق.
شجري، يحيي بن حسين بن اسماعيل جرجاني، الامالي الخميسية، بيروت، عالم الكتب، ١٤٠٣ق.
صبّان، محمد بن علي، إسعاف الراغبين في سيرة المصطفي(ص) و فضائل اهل بيته الطاهرين(ع)، (چاپ شده در حاشية «نور الابصار في مناقب آل بيت النبي المختار(ع)»، بيروت، دارالجيل، ١٤٠٩ ق).
صدوق، محمد بن علي بن حسين بن بابويه قمي، الامالي، تحقيق مؤسسة البعثة، قم، مؤسسة البعثة، ١٤١٧ ق.
صفدي، صلاح الدين خليل بن آيْبَك، الوافي بالوفيات، تحقيق احمد الارناؤوط و ترکي مصطفي، بيروت، دار إحياء التراث، ١٤٢٠ ق.
طبرسي، ابوعلي فضل بن حسن، إعلام الوري بأعلام الهدي، تحقيق مؤسسة آل البيت(ع) لإحياء التراث، قم، مؤسسة آل البيت(ع) لإحياء التراث، ١٤١٧ق.
ــــــــــ، تاج المواليد في مواليد الائمة و وفياتهم، قم، مكتبة آية الله مرعشي نجفي، ١٤٠٦ ق.
طبري، ابوجعفر محمد بن جرير، تاريخ الامم و الملوك، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، ١٤٠٩ ق.
طوسي، ابوجعفر محمد بن حسن، تهذيب الاحكام، تحقيق حسن موسوي خرسان، تهران، دارالكتب الاسلامية، ١٣٦٥ ش.
عقاد، عباس محمود، ابوالشهداء، الحسين بن علي(ع)، بيروت، المکتبة العصرية، ١٤٢١ ق.
علم الهدي، سيد مرتضي، رسائل المرتضي، تقديم احمد حسيني، قم، دارالقرآن الكريم، ١٤٠٥ق.
عمراني، محمد بن علي بن محمد، الانباء في أخبار الخلفاء، تحقيق قاسم السامرائي، قاهره، دارالآفاق العربية، ١٤٢١ ق.
قاضي طباطبايي، سيد محمد علي، تحقيق در بارة اول اربعين حضرت سيدالشهداء(ع)، قم، بنياد علمي و فرهنگي شهيد آيت الله قاضي طباطبايي، ١٣٦٨ ش.
قرطبي، محمد بن احمد، التذكرة في امور الموتي و امور الآخرة، [بي جا]، دارالكتبالعلمية، [بي تا].
قزويني، زكريا محمد بن محمود، عجائب المخلوقات و الحيوانات و غرائب الموجودات، (چاپ شده در حاشية «حياة الحيوان الکبري»، کمال الدين دميري)، [بي جا، بي تا، بي نا].
قزويني، فضل علي، الامام الحسين(ع) و اصحابه، تحقيق سيد احمد حسيني، قم، ابن المؤلف، ١٤١٥ ق.
کليني، ابوجعفر محمد بن يعقوب، الفروع من الكافي، تصحيح و تعليق علي اکبر غفاري، تهران، دارالکتب الاسلامية، ١٣٦٧ ش.
مجلسي، محمد باقر، بحارالانوارالجامعة لدُرَر أخبار الائمة الاطهار(ع)، بيروت، مؤسسة الوفاء، ١٤٠٣ ق.
مستوفي قزويني، حمد الله بن ابيبكر بن احمد، تاريخ گزيده، تحقيق عبدالحسين نوايي، تهران، اميركبير، ١٣٦٤ش.
مستوفي هروي، محمد بن احمد، ترجمة کتاب الفتوح، تصحيح غلامرضا مجد طباطبايي، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، ١٣٧٢ ش.
مشهدي، محمد بن جعفر، المزار الكبير، تحقيق جواد قيومي اصفهاني، قم، نشر القيوم، ١٤١٩ق.
مفيد، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد في معرفة حجج الله علي العباد، تحقيق مؤسسة آل البيت(ع)، قم، مؤسسة آل البيت(ع) لإحياءا التراث، ١٤١٣ق.
مقدسي، محمد بن احمد، احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم، قاهره، مکتبة مدبولي، ١٤١١ ق.
مقريزي، تقي الدين احمد بن علي، المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط و الآثار، المعروف بالخطط المقريزية، بيروت،دارالکتب العلمية، ١٤١٨ق.
مُناوي، محمد عبدالرؤوف فيض القدير، بيروت، دارالمعرفة، ١٣٩١ق.
موسوي خوئي، سيد ابوالقاسم، معجم رجال الحديث و تفصيل طبقات الرواة، [بي جا، بي نا]، ١٤١٣ ق.
موسوي مقرم، سيد عبد الرزاق، مقتل الحسين(ع)، بيروت، دارالکتاب، ١٣٩٩ق.
نويري، احمد بن عبدالوهاب، نهاية الارب في فنون الادب، تحقيق عبدالمجيد ترحيني و عماد علي حمزه، بيروت، دارالكتب العلمية، ١٤٢٤ ق.
يعقوبي، محمد علي، البابليات، قم، دارالبيان، ١٣٧٣ق.
* استاديار گروه تاريخ مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره). دريافت: ١/٥/٨٩ ـ پذيرش: ٢٩/٦/٨٩
[١] . طبري، تاريخ الامم و الملوك، ج ٤، ص ٣٥٢؛ شيخ مفيد، الارشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ج٢، ص ١١٩؛ طبرسي، إعلام الوري بأعلام الهدي، ج ١، ص ٤٧٣.
[٢] . سيد محسن امين عاملي، اعيانالشيعة، تحقيق و تخريج حسن الامين، ج١، ص ٦٢٦ ـ ٦٢٧ و همو، لواعج الاشجان، ص ٢٤٧ ـ ٢٥٠.
[٣] . فضل علي قزويني، الامام الحسين(ع) و اصحابه، تحقيق سيداحمد حسيني، قم، ص ٤٢٧ ـ ٤٣٥.
[٤] . سيد علي قاضي طباطبايي، تحقيق در اول اربعين حضرت سيدالشهداء(ع)، ص ٣٠٤ ـ ٣٥٣.
[٥] . شيخ صدوق، الامالي، مجلس سي و يكم، ص ٢٣٢؛ ابن فتال نيسابوري، روضةالواعظين، ص ١٩٢؛ مجلسي، بحار الانوار، ج ٤٥، ص ١٤٠.
[٦] . رسائل المرتضي، ج٣، ص١٣٠.
[٧] . فضلبن حسن طبرسي، إعلام الوري بأعلام الهدي، ج١، ص ٤٧٧.
[٨] . تاج المواليد في مواليد الائمة و وفياتهم، ص ٣٣.
[٩] . مناقب آل ابيطالب، ج٤، ص ٨٥ : قال الطوسي(ره) : و منه زيارة الاربعين. مجلسي، پيشين، ج ٤٤، ص ١٩٩.
[١٠] . نجمالدين محمدبن جعفربن نما حلي، مثيرالاحزان، ص٨٥ .
[١١] . سيد ابن طاووس، الملهوف في قتلي الطفوف، ص ١١٤؛ سيد محمد بن ابيطالب، تسلية المُجالس و زينة المَجالس، ج ٢، ص ٤٥٩.
[١٢] . مجلسي، پيشين، ج ٩٨، ص ٣٣٤.
[١٣] . همان، ج ٤٥، ص ١٤٥.
[١٤] . بيروني، آلاثارالباقية عن القرون الخالية، ص ٣٣١.
[١٥] . محمد بن احمد مستوفي هروي، ترجمه الفتوح، ص ٩١٦.
[١٦] . سيدبن جوزي، تذكرة الخواص من الامة بذكرخصائص الائمة(ع)، تحقيق حسين تقي زاده، ج٢، ص ٢٠٦ : اختلفوا في الرأس علي أقوال: اشهرها انه رُدّ الي المدينة مع السبايا، ثم رد الي الجسد بكربلاء فدفن معه، قاله هشام و غيره.
[١٧]. يکي از محققان معاصر دربارة عبارت «رد الي المدينة مع السبايا» احتمالاتي داده است. يکي آن که احتمال تصحيف در آن را داده و صحيح آن را «رده ابن زياد مع السبايا الي الشام ثم رد الي كربلا» دانسته است، چنانکه احتمال داده مقصود از مدينه، «مدينة الشام» باشد، چرا كه ارسال سر و اسرا به مدينه و از آنجابه كربلا، بسيار بعيد است. وي احتمال سومي نيز داده و آن اين كه يزيد سر را همراه اهل بيت(ع) به مدينه فرستاد، اما آنان از بين راه به كربلا رفته و سر را به بدن ملحق كردند (فضل علي قزويني، الامام الحسين(ع) و اصحابه، ج ١، ص ٤٢٨).
[١٨]. محمدبن احمد قرطبي، التذكرة في امور الموتي و امور الآخرة، ج٢، ص ٦٦٨.
[١٩]. زكريا محمد بن محمود قزويني، عجائب المخلوقات و الحيوانات و غرائب الموجودات، چاپ شده در حاشية حياة الحيوان الکبري، کمالالدين دميري، ج١، ص ١٠٩.
[٢٠]. احمدبن عبدالوهاب نويري، نهاية الارب في فنون الادب، ج ٢٠، ص ٣٠٠.
[٢١] . حمدالله بن ابيبكر بن احمد مستوفي قزويني، تاريخ گزيده، ص ٢٠٢.
[٢٢] . همان، ص ٢٦٥.
[٢٣] . غياث الدين بن همام الدين حسيني مشهور به خواندمير، تاريخ حبيب السير في اخبار افراد بشر، ص ٦٠.
[٢٤] . محمد عبدالرؤوف مناوي، فيض القدير، ج١، ص ٢٠٥.
[٢٥]. عبدالله بن محمد بن عامر شَبراوي، الإتْحاف بحُبّ الأشراف، تحقيق سامي الغُرَيْري، ص ١٢٧. او در اين باره نوشته است: و گفته شده: پس از چهل روز از شهادتش، سر به بدن در كربلا برگردانده شد.
[٢٦] . محمدبن علي صبّان، إسعاف الراغبين في سيرة المصطفي و فضائل اهل بيته الطاهرين، ص ٢١٥.
[٢٧] . مؤمنبن حسن مؤمن شبلنجي، نورالابصار في مناقب آل بيت النبي المختار، ص ٢٦٩.
[٢٨] . سبطابن جوزي، پيشين، ج ٢، ص ٢٠٦.
[٢٩] . شيخ كليني، الفروع من الكافي، ج ٤، ص٥٧١؛ ابنقولويه قمي، كامل الزيارات، باب ٩، ص ٨٣ ؛ سيد عبد الكريم بن طاووس، فرحة الغري، ص ٩٢ـ ٩٣؛ مجلسي، بحارالانوار، ج ٤٥، ص ١٧٨، حديث ٢٨. و مشابه آن: ابوجعفر محمدبن حسن طوسي، تهذيب الاحكام، ج ٦، ص٣٥ـ٣٦؛ طبرسي، تاج المواليد، ص ٣٤؛ ابن شهرآشوب، پيشين، ج٤، ص ٨٥ ؛ سيد ابن طاووس، فرحة الغري، ص٩٢ـ٩٤.
[٣٠] . ابن قولويه، پيشين، باب ٩، ص ٨٤ ؛ سيد عبدالكريم بن طاووس، پيشين، ص ٨٨ .
[٣١] . شيخ كليني، پيشين، ج ٤، ص ٥٧٢؛ ابن قولويه قمي، پيشين، باب ٩، ص٨٣ـ٨٤ ؛ سيد عبدالكريم بن طاووس، پيشين، ص ٨٧ . شيخ طوسي نيز مشابه چنين خبري را از مبارك خبّاز نقل كرده است (پيشين، ج ٦، ص ٣٤ ـ ٣٥). همچنين ابن طاووس چند روايت ديگر را به اين مضمون از امام صادق (ع) نقل كرده است (فرحة الغري، ص ٨٦ به بعد).
[٣٢] . ابن قولويه قمي، پيشين، باب ٩، ص ٨٦ ـ ٨٧ ؛ مجلسي، پيشين، ج ٤٥، ص ١٧٨ و ج ٩٧، ص ٢٤٣ ـ ٢٤٤. افزون بر آن كه راوي اين خبر يعني يونسبن ظَبيان، در منابع رجالي، ضعيف شمرده شده است (سيد ابوالقاسم موسوي خوئي، معجم رجال الحديث و تفصيل طبقات الرواة، ج ٢١، ص ٢٠٧) اين که مقصود از جملة آخر خبر يعني «سر با بدن است و بدن با سر» روشن نيست، از اينرو مورد بحث و توجيه برخي از انديشمندان شيعه قرار گرفته است، ر.ك : بحار الانوار، ج ٤٥، ص ١٧٨ و ج ٩٧، ص ٢٤٤.
[٣٣] . محمد بن سعد، ترجمة الحسين(ع) و مقتله، ص ٨٥ و همو، الطبقات الكبري، ج ٥، ص ٢٣٨؛ خوارزمي، مقتل الحسين، ج٢، ص ٨٣؛ ابوالفرج عبدالرحمان بن جوزي، المنتظم في الامم و الملوک، ج٥، ص ٣٤٤ و همو، الردّ علي المتعصب العنيد، ص ٥٠؛ سبط ابن جوزي، پيشين، ج ٢، ص ٢٠٦؛ ابن نما، مثيرالاحزان، ص ٨٥؛ ابنتيميه، رأس الحسين(ع)، ص ١٩٧ و ٢٠٨؛ عبداللهبن اسعد يافعي شافعي، مرآة الجنان و عبرة اليقظان، حيدر آباد ـ دكن، دائرة المعارف النظامية الكائنة، ١٣٣٧ ق، ج١، ص ١٣٥ ـ ١٣٦؛ ذهبي، سير أعلام النبلاء، ج ٣، ص ٣١٥ ـ ٣١٦؛ ابنكثير، البداية و النهاية، ج ٨ ، ص ٢٢٢.
[٣٤] . نويري، پيشين، ج٢٠، ص٣٠١ ـ ٣٠٢.
[٣٥] . همان، ج ٢٠، ص٣٠٢.
[٣٦]. ابننما، پيشين، ص ٨٥؛ سيدابن طاووس، الملهوف علي قتلي الطفوف، ص ٢٢٤؛ مجلسي، بحار الانوار، ج ٤٥، ص ١٤٤.
[٣٧]. بلاذري، انساب الاشراف، ج٣، ص ٤١٨. همچنين از گزارش قاضي نعمان مغربي که گفته است: «هنگامي که يزيد فرمان داد تا سر حسين(ع) را در شهرها بگردانند، آن را به مدينه آوردند» چنين برداشت ميشود که طبيعتا پس از گرداندن، بايستي دوباره به دمشق بازگردانده شده باشد (ابوحنيفه نعمان بن محمد تميمي مغربي، شرح الاخبار في فضائل الائمة الاطهار(ع)، ج ٣، ص ١٥٩).
[٣٨] . بلاذري، انساب الاشراف، ج ٣، ص٤١٦ و ٤١٨؛ سبط ابن جوزي، پيشين، ج٢، ص ٢٠٨.
[٣٩] . بلاذري، همان، ج٣، ص ٤١٦.
[٤٠] . همان، ج ٣، ص ٤١٦ و ٤١٨.
[٤١] . همان، ج ٣، ص ٤١٨.
[٤٢] . نويري، پيشين، ج ٢٠، ص٢٩٩ ـ ٣٠٠. مورخان ديگر نيز اين قول را نقل کردهاند: ابنحبان، الثقات، ج٣، ص ٦٩؛ ابنجوزي، الرد علي المتعصب العنيد، ص ٥٠ و همو، المنتظم في الامم و الملوک، ج٥، ص ٣٤٤؛ سبط ابن جوزي، پيشين، ج٢، ص ٢٠٨؛ ابن نما، مثيرالاحزان، ص ٨٥؛ ابنكثير، البداية و النهاية، ج٨ ، ص ٢٢٢.
[٤٣] . نويري، پيشين، ج٢٠، ص ٣٠٠؛ محمود بن عمر زمخشري، ربيع الابرار و نصوص الاخبار، ج ٣، ص ٣٤٩. ابن حبان در اين باره نوشته است: بر سر ستوني در مسجد جامع دمشق، سمت راست قبله (الثقات، ج٣، ص ٦٩).
[٤٤] . نويري، پيشين، ج٢٠، ص ٣٠٠.
[٤٥] . نويري، پيشين، ج٢٠، ص ٣٠٠. ابن حبان (پيشين، ج٣، ص ٦٩) اين قول را بيان کرده است.
[٤٦] . نويري، پيشين، ج ٢٠، ص ٢٩٩ ـ ٣٠٠. مورخان ديگر نيز اين قول را گزارش کردهاند: شجري، الامالي الخميسية، ج١، ص ١٧٦؛ خوارزمي، مقتل الحسين(ع)، ج٢، ص ٨٣ ؛ ابن عساكر دمشقي، تاريخ مدينة دمشق، ج ٦٩، ص ١٦١؛ ذهبي، سير أعلام النبلاء، ج ٣، ص ٣١٩؛ صفدي، الوافي بالوفيات، ج ١٢، ص ٢٦٤؛ ابنكثير، پيشين، ج ٨ ، ص٢٢٢.
[٤٧]. ابن عساکر دمشقي، پيشين، ج ٦٧، ص ١٥٩، شمارة ٨٧٨٤؛ ذهبي، سيرأعلام النبلاء، ج٣، ص ٣١٦؛ همو، تاريخ الاسلام، ج ٥، ص ٢٠.
* رَقّه (به فتح راء و قاف) شهر مشهوري است بر كنار فرات كه از شهرهاي جزيره به حساب ميآمده و از آنجا تا حرّان سه روز راه بوده است (ياقوت حموي، معجم البلدان، ج٣، ص ٥٩). رقّه، اکنون جزء شهرهاي کشور سوريه است.
[٤٨] . سبط ابن جوزي، پيشين، ج ٢، ص ٢٠٨.
[٤٩] . همان، ج٢، ص ١٩١ـ ١٩٢.
[٥٠] عسقلان، شهري در شام از توابع فلسطين بوده كه در كنار دريا بين غزه و بيت جبرين قرار داشته است و (و در آن زمان) همانند دمشق، به عروس شام شهرت داشته است (ياقوت حموي، معجم البلدان، ج ٤، ص ١٢٢). اکنون اين شهر از شهرهاي ساحلي درياي مديترانه است که بين دو شهر غزه و اشدود (اسدود)در فلسطين اشغالي قرار دارد.
[٥١] . محمدبن علي بن محمد عمراني(م٥٨٠ق)، الانباء في أخبار الخلفاء، ص ٥٤.
[٥٢] . نويري، پيشين، ج ٢٠، ص ٣٠٠.
[٥٣] . قاضي طباطبايي، پيشين، ص ٣١٦ به بعد .
[٥٤] . حموي، معجم البلدان، ج ٥، ص ١٤٢.
[٥٥] . سبط ابن جوزي. پيشين، ج ٢، ص ٢٠٩.
[٥٦] . ابن نما، مثير الاحزان، ص ٨٥ .
[٥٧] . پيشين، ج٢٠، ص ٣٠٠.
[٥٨] . صفدي، الوافي بالوفيات، ج ١٢، ص ٢٦٤.
[٥٩] . نام باغي بوده که يکي از امراي مصر به نام ابوبکر محمد بن طفج بن جف اخشيد معروف به کافور اخشيدي بنا کرده است (تقيالدين احمدبن علي مقريزي، المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط و الآثار، المعروف بالخطط المقريزية، ج٢، ص ٣٧٧).
[٦٠] . همان، ج٢، ص ٣٢٣.
[٦١] . ابن كثير، البداية و النهاية، ج ٨ ، ص ٢٢٢. همچنين شهيد قاضي طباطبايي در رد اين قول، مطالبي را نگاشته است (پيشين، ص ٣٠٦ به بعد).
[٦٢]. عبدالكريم بن محمد سمعاني، الانساب، تعليق عبدالله عمر بارودي، ج٣، ص ٣٧٠. و نيز ر.ک : محمد بن احمد مقدسي، احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم، ص ٤٦ و ٣٣٣.
[٦٣]. نويري، پيشين، ج ٢٠، ص ٣٠٠.
[٦٤] . همان، ج ٢٠، ص ٣٠٢.
[٦٥] . حمدالله مستوفي، تاريخ گزيده، ص ٢٠٢.
[٦٦] . ابن مشهدي، المزار، ص ٢١٤؛ سيد عبد الكريم بن طاووس، فرحة الغري، ص ١٢٣ ـ ١٢٤.
[٦٧] . سيد عبدالرزاق مقرم، مقتل الحسين(ع)، ص ٣٦٣؛ فضل علي قزويني، الامام الحسين(ع) و اصحابه، ج١، ص ٤٣١؛ سيدعلي قاضي طباطبايي، تحقيق در اول اربعين حضرت سيدالشهداء(ع)، ص ٣٤٠ .
[٦٨] . همانند خبر فروع كافي، ج ٤، ص ٥٧١ و كامل الزيارات، باب ٩، ص ٨٣ .
[٦٩] . همانند خبر مبارك خباز در تهذيب الاحكام ، ج٦، ص ٣٥ ـ ٣٦ و فرحة الغري، ص ٨٧ .
[٧٠] . قزويني، پيشين، ج١، ص ٤٣٢.
[٧١] . قزويني، پيشين، ج ١، ص ٤٣٣.
[٧٢] . بلاذري، جمل من انساب الاشراف، ج٣، ص ٤١٥؛ طبري، پيشين، ج ٤، ص ٣٥١؛ ابن اعثم کوفي، الفتوح، ج ٥، ص ١٢٧؛ شيخ مفيد، پيشين، ج ٢، ص ١١٨؛ سبط ابن جوزي، پيشين، ج٢، ص ١٩٣.
* كوفيانْ به مقابر، جَبّانه (به فتح جيم و تشديد باء) و اهل بصره به آن مقبره گويند (ياقوت حموي، معجم البلدان، ج٢، ص٩٩).
[٧٣] . محمدبن سعد، ترجمةالحسين و مقتله، ص ٨١ .
[٧٤] . بلاذري، پيشين، ج٣، ص ٤١١؛ طبري، پيشين، ج ٤، ص ٣٤٨؛ خوارزمي، مقتل الحسين(ع)، ج٢، ص ٤٤؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابيطالب، ج٤، ص ١٢١.
[٧٥] . محمد بن احمد مستوفي هروي، ترجمه الفتوح، ص ٩١٦؛ خواندمير، تاريخ حبيب السير في اخبار افراد بشر، ص ٦٠.
[٧٦] . محسن امين، اعيان الشيعة، تحقيق و تخريج حسن الامين، ج١، ص ٦٢٧.
[٧٧] . سبط ابن جوزي، پيشين، ج٢، ص ٢٠٩. همچنين شيخ مهدي فَلُّوجي حلّي (م١٣٥٧ق) نيز در اين باره سروده است :
لاتطلبوا رأس الحسين فانه لا في حِمي ثاوٍ و لافي واد
لکنّما صِفْو الولاءِ يدلّکم في انه المقبور وسط فؤادي
سر ِحسين(ع) را نجوييد ،چون نه در حرم و حصاري و نه در درهاي (مدفون) است.
لکن ولايت خالص و ناب، شما را راهنمايي ميکند که حسين(ع) در اعماق و ژرفاي دل من مدفون است.
(محمد علي يعقوبي، البابليات، ج ٣، القسم الثاني، ص ١٢٨).
[٧٨] . عباس محمود عقاد، ابوالشهداء، الحسين بن علي(ع)، ص ١١١.