تاریخ اسلام در آینه پژوهش - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٧ - عبداللهبن جعفر و قيام كربلا / عبدالرضا عرب ابوزيدآبادي
، سال ششم، شماره اول، بهار ١٣٨٨، ١٤٩ ـ ١٦٦
عبداللهبن جعفر و قيام كربلاعبدالرضا عرب ابوزيدآبادي*
چكيده
عبدالله بن جعفر بن ابيطالب از شخصيتهاي مشهور تاريخ اسلام و از اصحاب نزديك امامان نخستين شيعه است. او رسول خدا? را درك كرده و از آن حضرت نيز رواياتي نقل نموده است. عبدالله نزد مورخان شيعه و سني از جايگاه والايي برخوردار است و از او با احترام ياد كردهاند. روايات فراواني از او نقل شده است. با اينكه او از اصحاب خاص و نزديك امام حسين? و از چهرههاي برجسته هاشمي بود، ولي در قيام كربلا حضور نداشت. درباره علت حضور نداشتن او در قيام كربلا ديدگاههاي گوناگوني وجود دارد كه در نوشته حاضر، بررسي ميشود.
كليد واژهها: امام حسين?، عبدالله بن جعفر، قيام كربلا و بنياميه.
مقدمه
عبدالله بن جعفر بن ابيطالب نخستين مولود اسلام در حبشه و اولين فرزند جعفر طيار است. تولد او را در سال سوم بعثت دانستهاند. او هنگام هجرت پيامبر به مدينه ده ساله بود در سال ٨٠ ق (با اندكي تفاوت در نقلها) در نود سالگي از دنيا رفت و در مدينه يا ابواء به خاك سپرده شد.
عبداللهبن جعفر فردي بزرگوار و بسيار بخشنده و سخاوتمند معرفي شده است. در تاريخ به او لقب «جواد، بحرالجود و قطب السخاء» دادهاند. عبدالله به واسطة موقعيت خانوادگي و جايگاه والاي پدر بزرگوارش، نزد رسول خدا? و امام علي? مورد احترام بود.
پس از شهادت پدرش، پيامبر براي تفقد و دلجويي به خانه آنها رفت و آنان را مورد محبت و ملاطفت خاص خود قرار داد و فرمود: من سرپرست آنها در دنيا و آخرت هستم و فرمود: عبدالله در خلقت، خصلت شبيه من است. همچنين زماني ديگر در حق او چنين دعا فرمود: «پروردگارا براي جعفر ذريه نيكو قرار ده و به بيع عبدالله، بركت عطا كن».
عبداللهبن جعفر هنگام صلح و جنگ مورد اعتماد و طرف مشاوره امير مؤمنان علي? و امامان ديگر بود. در جنگ صفين يكي از فرماندهان سپاه امام علي? و نيز يكي از شهود حكميت از طرف علي? بود. امام علي? هنگام عزل و نصب فرماندهان با او مشورت ميكرد. وي از جمله كساني بود كه هنگام تبعيد ابوذر به ربذه در كنار علي? حضور داشت و او را بدرقه كرد. همچنين طبق دستور امام بر وليد بن عقبه حد جاري كرد. او در مراسم تغسيل و تكفين اميرمؤمنان? كه شبانه و بدون اطلاع عموم صورت گرفت نيز حاضر بود.
بعد از شهادت امام علي? نيز در كنار امام حسن? قرار گرفت. در جريان حركت سپاه امام به سوي لشكر معاويه از حريم خاندان امامت دفاع كرد. همچنين وي بارها عشق و علاقه و ايمان خود را به امام حسين? ابراز نمود، از جمله وقتي معاويه دختر عبداللهبن جعفر (ام كلثوم) را براي پسرش يزيد خواستگاري كرد او در جواب گفت: «مرا اميري است كه بياذن او كاري نكنم» و اين گونه اختيار دخترش را به حسين بن علي? واگذار كرد.
عبدالله بن جعفر از جملة كساني بود كه در اثبات ولايت اميرالمؤمنين علي? به حديث غدير تمسك جست و نام خود را در زمرة راويان حديث غدير ثبت كرد.
احتجاجها و مناظرههاي كوبنده و سخنان قاطع او در دفاع از ولايت نشان از ايمان و اعتقاد كامل او به امامت و ولايت دارد. او در گفتن سخن حق، بيپروا بود و بارها در حضور معاويه از حقانيت اهلبيت و نامشروع بودن حكومت بنياميه سخن ميگفت. در تاريخ، سخنان و مناظرههاي او با بنياميه ثبت شده است. عملكرد مهم سياسي او خودداري از بيعت با يزيد بود. معاويه براي بيعت گرفتن از عبدالله به او چنين نوشت:
ميداني كه من تو را بر ديگران مقدم داشتهام، ولي گزارشهايي از تو به من رسيد كه آنها را خوش ندارم. اگر بيعت كني مورد تقدير و سپاس قرار ميگيري، ولي اگر خودداريورزي به اجبار بيعت خواهي كرد. عبدالله در پاسخ نوشت: نامة تو رسيد و از مضمون آن آگاه شدم. نوشتهاي كه مرا بر ديگران مقدم ميداري. اگر چنين كني به بهرة خود رسيدهاي و اگر خودداريورزي نسبت به خود كوتاهي كردهاي. اما اينكه نوشتهاي مرا بر بيعت با يزيد مجبور ميكني ما نيز تو و پدرت را بر اسلام مجبور كرديم و شما را برخلاف ميلتان وارد اسلام كرديم.
هنگاميكه معاويه در سال ٥٠ ق به منظور گرفتن بيعت براي يزيد به مدينه سفر كرد و با بزرگان قبايل، از جمله عبدالله بن عباس، عبدالله بن جعفر، عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبير به طور خصوصي ديدار كرد و آنها را به بيعت با يزيد دعوت كرد، عبدالله بن جعفر با سخنان قاطع و كوبندة خود، نقشههاي معاويه را نقش بر آب كرد و به بيعت با يزيد پاسخ منفي داد و بر حقانيت اهلبيت و خاندان رسول خدا? بر ولايت و خلافت تأكيد كرد. بنابراين مواضع سياسي عبدالله و مخالفتهاي او با بنياميه دليل روشني بر اعتقاد راسخ او به مبارزه با امويان است.
از آنجا كه او از خواص شيعيان ائمه? و از نزديكترين افراد به خاندان اهلبيت? است، مطالعة زندگاني و عملكرد او اهميت خاصي دارد. در اين ميان، عملكرد او دربارة قيام عاشورا و تعامل وي با نهضت امام حسين? با ابهاماتي روبهروست. در حقيقت، اين پرسش كه چرا عبدالله بن جعفر در قيام عاشورا و كاروان امام حسين? حضور نداشت، پرسشي را براي محققان ايجاد كرده است. پژوهشگران دربارة علل حضور نداشتن وي در كربلا و عدم همراهي او با امام حسين? اظهار نظرهاي متفاوتي كردهاند. برخي كوشيدهاند بر اساس شواهد تاريخي، عدم حضور او را به گونهاي توجيه كنند تا به اعتقاد و ايمان و وفاداري عبدالله بن جعفر نسبت به امام حسين? و قيام كربلا خدشهاي وارد نشود. از سوي ديگر برخي معتقدند كه ديدگاه عبدالله بن جعفر درباره قيام كربلا با ديدگاه امام حسين? متفاوت بوده، از اين رو امام را همراهي نكرده است. هر يك از اين دو ديدگاه بر شواهد و قراين تاريخي خاصي استوارند كه در ادامه به آنها پرداخته ميشود.
الف) شواهد و قراين تاريخي موافقت عبدالله بن جعفر با قيام حسيني
١. همراه كردن همسر و فرزندان خويش با امام حسين?
آنچه ميتواند ديدگاه عبدالله را نسبت به حركت امام حسين? روشن سازد همراه ساختن خانوادهاش با كاروان حسيني است. چگونه ممكن است فردي با حركت و قيامي موافق نباشد و به آن اعتقاد نداشته باشد اما بهترين عزيزان خود را به حضور و شركت در آن تشويق و ترغيب نمايد؟ بيشك اگر عبدالله با قيام امام حسين? و مبارزه با بنياميه مخالف بود، هيچگاه اجازه نميداد، فرزندان عزيزش در اين راه قرباني شوند، در حالي كه او همسر بزرگوارش زينب كبرا و دو فرزندش عون و محمد را همراه كاروان امام حسين? فرستاد و آنها را سخاوتمندانه در راه امام خويش قرباني كرد.
٢. واكنش عبدالله بن جعفر پس از شهادت امام حسين?
واكنش عبدالله بن جعفر پس از شنيدن خبر شهادت امام حسين? و فرزندانش عون و محمد گوياي ايمان و اعتقاد او به قيام امام حسين? است. مورخان نوشتهاند كه: پس از بازگشت بازماندگان امام حسين? به مدينه يكي از غلامان عبدالله بن جعفر به نام ابوالسلاسل نزد او رفت و شهادت پسرانش را به او تسليت گفت. عبدالله كلمة استرجاع بر زبان آورد. غلام گفت: اين مصيبتي است كه از حسينبن علي به ما رسيده است! عبدالله بن جعفر او را با نعلين خود راند و گفت: اي كثيفزاده! آيا به حسين چنين چيزي را ميگويي؟ به خدا سوگند اگر نزدش ميبودم دوست ميداشتم كه تا كشته نشوم از او جدا نگردم. به خدا سوگند من آنها را سخاوتمندانه در راه حسين دادهام و مصيبت آنها بر من گران نيست، زيرا آنان در راه برادرم و پسرعمويم به شهادت رسيدند و همراهش شكيبايي ورزيدند. آنگاه رو به اهل مجلس كرد و گفت: الحمدلله با اينكه مصيبت حسين بر من گران است اما اگر نتوانستم او را ياري دهم فرزندانم او را ياري دادند.
اين سخنان جاي هيچ شك و ابهامي را دربارة ديدگاه عبدالله با قيام امام حسين? باقي نميگذارد و بيانگر اعتقاد والاي عبدالله بن جعفر به قيام امام حسين? و آگاهي و معرفت او به نهضت حسيني و ارزش و فضيلت خون شهيدان است. او علاقة خود را به شهادت در ركاب حسين? شجاعانه بيان ميكند و هرگونه اتهام ترس و ترديد را از خود دور ميكند.
٣. نامة عبدالله بن جعفر به امام حسين?
با توجه به موارد پيشگفته، اصل اعتقاد عبدالله بن جعفر به قيام عليه بنياميه بهخوبي روشن است، با اين حال يكي از شواهدي كه موجب مبهم شدن اين مسئله ميشود، نامة او به امام حسين? براي منصرف كردن آن حضرت از رفتن به عراق است. ابتدا متن نامة عبدالله بن جعفر و پاسخ امام مرور و سپس بررسي ميشود.
نامة عبدالله به امام حسين? چنين است:
بسم الله الرحمن الرحيم. به حسينبن علي از عبدالله بن جعفر. اما بعد تو را به خدا سوگند ميدهم كه از مكه خارج نشوي. من از كاري كه آهنگ آن را داري بر تو بيمناكم و ترس آن دارم كه خود و خاندانت در آن به هلاكت برسيد. اگر تو امروز هلاك شوي نور زمين خاموش خواهد شد، زيرا تو پرچم هدايتيافتگان و اميرمؤمناني. در رفتن شتاب مكن زيرا من نيز به دنبال نامه هستم. والسلام.
پاسخ امام به نامة او چنين است:
اما بعد نامهات به من رسيد و آن را خواندم و منظورت را دريافتم. به آگاهي تو ميرسانم كه من جدّم رسول خدا را به خواب ديدم، او از كاري به من خبر داد و من در پي آن ميروم، خواه به سودم باشد يا به زيانم. به خدا سوگند! اي پسرعمو چنانچه من در لانة هر جنبندهاي از جنبندگان روي زمين باشم مرا بيرون كشيده به قتل خواهند رساند. به خدا اي پسرعمو آنان ستم خواهند كرد، همان گونه كه يهود نسبت به روز شنبه ستم ورزيدند. والسلام.
از نامه عبدالله به امام حسين? چند مطلب استفاده ميشود:
١. اعتقاد او به مقام والاي امامت و شأن و جايگاه باعظمت آن. عباراتهايي نظير «نور زمين»، «روح هدايت» و «امير مؤمنان» گوياي اين اعتقاد است.
٢. دلبستگي و وفاداري او به امام حسين?، زيرا او هم از شهادت امام و ياران و خاندانش دلنگران و مضطرب است: «ترس آن دارم كه خود و خاندانت در آن به هلاكت رسيد» و هم از لحاظ اجتماعي و سياسي نگران وضعيت جهان اسلام است؛ او آيندة جهان اسلام را بعد از شهادت حسين تاريك ميبيند: «ترس آن دارم كه نور زمين خاموش شود، زيرا تو روح هدايت و امير مؤمناني».
٣. درخواست تغيير شيوة مبارزه از امام. نامة عبدالله بن جعفر به امام رنگ و بوي مشاوره و خيرخواهي و دلسوزي دارد. عبدالله همچنانكه تلاش ميكرد امامان قبل را با نظرهاي مشورتي خود ياري دهد اينجا نيز درصدد است تا نظر خود را دربارة شيوة قيام و حركت امام حسين? به اطلاع آن حضرت برساند. او بهخوبي از سرنوشت حركت امام به عراق آگاه است و نيك ميداند كه اين سفر پيامدي جز شهادت امام و يارانش در پي ندارد. او نگران است كه مبادا با شهادت امام شيرازة نظام از هم پاشيده شود و جامعة اسلامي با فقدان امام و رهبري الهي روبهرو گردد. از اين رو ميكوشد تا امام را از سفر به كوفه منصرف سازد و حتي از طريق گفتوگو و ميانجيگري ميان امام حسين? و بنياميه از وقوع حادثهاي دلخراش جلوگيري كند.
٤. معذور بودن عبدالله در نپيوستن به امام
از آنچه گفته شد اصل اعتقاد عبدالله به قيام كربلا و عشق و علاقة او براي شهادت در راه امام حسين? ثابت شد، اما اينكه چرا عبدالله بن جعفر خود شخصاً در قيام عاشورا حضور نداشت و امام را همراهي نكرد، تاريخ در اين باره ساكت است و از متون اصيل تاريخي چيزي به دست نميآيد. البته در برخي از آثار متأخرين احتمالاتي به عنوان عذر عبدالله بن جعفر در نپيوستن او به امام بيان شده است كه مهمترين آنها چنين است:
١. نابينا بودن وي، چنانكه گفته شده: «وكان تاخره عن حضور الطف ذهاب بصره؛ دليل عدم حضورش در قيام عاشورا نابينا بودن او بود».
٢. احتمال مأموريت داشتن او از سوي امام در مدينه، مانند مأموريت حفظ جان بنيهاشم، زيرا با خروج امام و ديگر بزرگان بنيهاشم از مدينه هرگونه توطئه و دسيسهاي براي نابودي بنيهاشم پيشبيني ميشد، از اينرو، شخصيتي همچون عبدالله بن جعفر ميتوانست از هرگونه خطري كه بنيهاشم را تهديد ميكرد، جلوگيري كند.
٣. كهولت سن، زيرا او در اين هنگام حدود هفتاد سال داشت و طبعاً آمادگي لازم و توان جسماني مناسب براي جهاد نداشت.
البته موارد ياد شده بر اساس حدس و گمان است و شواهد تاريخي آن را تأييد نميكند، از جمله نابينايي عبدالله بن جعفر كه در منابع اصيل تاريخي به آن اشارهاي نشده است، همينطور كهولت سن او نيز نميتواند مانع جدي به شمار آيد، زيرا او در اين هنگام حدود ٧١ ساله بوده ميتوانست با امام هجرت كند، چنانكه طبق برخي نقلها چند سال پس از عاشورا نيز از مدينه به دمشق مسافرت كرد. علاوه بر اين، در سپاه امام افراد كهنسالي نظير حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، انس بن حارث و... حضور داشتهاند.
احتمال مأموريت داشتن عبدالله از سوي امام گرچه با شخصيت و جايگاه او سازگار است، اما هيچ شاهد و قرينة تاريخي بر آن دلالت نميكند. علاوه بر اين اگر ثابت شود كه محمدحنفيه از طرف امام مأمور كنترل اوضاع مدينه بوده، ديگر مأموريت عبدالله بن جعفر چندان پذيرفته نيست. البته درباره محمدحنفيه نيز مسئله كنترل اوضاع مدينه مطرح نبوده، بلكه چون امام، عدم تمايل او را براي همراهي تا مكه احساس كرد، با ماندن او در مدينه موافقت كرد تا اخبار مدينه را به امام برساند.
ب) شواهد و قراين تاريخي مخالفت عبدالله بن جعفر با قيام حسيني
اما شواهدي كه نشان ميدهد عبدالله بن جعفر بهرغم ايمان و اعتقاد به اصل مبارزه با بنياميه، به شيوة قيام و حركت امام به سوي عراق با ترديد مينگريسته است، عبارتاند از:
١. امانخواهي از بنياميه
جداي از نامهاي كه عبدالله بن جعفر به امام حسين? نوشت كه شايد بتوان آن را نوعي ايستادگي در برابر تصميم امام نيز تفسير كرد، امانخواهي او از بنياميه براي حفظ جان و مال و خاندان امام بسيار عجيب به نظر ميرسد.
نامهنگاري او به امام و امانخواهي او از بنياميه، زماني صورت گرفته كه امام همگان را از تصميم قاطع خود بر خروج از مكه به سمت عراق آگاه ساخته بود. سخنان امام در مكه، نامههاي او به سران قبايل در كوفه و بصره، دعوتنامههاي پي در پي اهل عراق از امام و نامه امام به محمد حنفيه و فراخوان بنيهاشم به همراهي و شركت در قيام، همه و همه نشان ميدهد كه جامعة اسلامي از تصميم امام آگاه بوده است. بنابر اين، عبدالله بن جعفر در مقايسه با آغاز نهضت امام حسين? فعاليت خود را دير شروع كرده است. به راستي چرا او در همان مدينه يا هنگام حضور امام در مكه براي منصرف كردن امام از سفر به عراق اقدامي انجام نداد و نظرات مشورتي خود را ارائه نكرد؟
ايستادگي عبدالله در برابر تصميم جدي امام قابل فهم نيست؛ آيا او نسبت به آگاهي و علم و عصمت امام دچار ترديد شده بود كه اين گونه به جنب و جوش افتاده بود تا امام را از تصميم و حركت خود منصرف سازد؟ از عبدالله به عنوان شيعة نزديك امام چنين امري بعيد به نظر ميرسد.
به هر حال، آنچه مسلم است آنكه عبدالله بن جعفر تلاشي جدي براي امانخواهي از بنياميه براي امام حسين? انجام داده است. طبري در اين باره مينويسد:
عبدالله بن جعفر نزد عمرو بن سعيد بن عاص رفت و ضمن گفتوگو با او اظهار داشت: براي حسين نامهاي بنويس و برايش در آن نامه، اماني قرار بده و به او وعدة نيكي و جايزه بده و در نامهات به او اطمينان بده و از او بخواه كه بازگردد، شايد با اين كار اطمينان پيدا كند و بازگردد.
عمرو بن سعيد گفت: آنچه ميخواهي بنويس و نزد من بياور تا آن را مهر كنم. به دنبال آن عبدالله بن جعفر نامه را نوشت و نزد عمرو بن سعيد آمد و گفت: نامه را مهر كن و همراه برادرت يحيي بن سعيد بفرست، زيرا او ميتواند به حسين اطمينان دهد و حسين نيز ميداند كه اين پيام تو جدي است. او چنين كرد. يحيي و عبدالله بن جعفر به حسين رسيدند و آن گاه پس از خوانده شدن نامه توسط يحيي بازگشتند و گفتند: نامه را برايش خوانديم و كوشش بسيار به خرج داديم، عذري كه براي ما آورد اين بود كه گفت: من رسول خدا? را در خواب ديدم و در آن خواب، فرمان كاري را يافتهام كه در پي انجام آن هستم، خواه به سودم باشد يا به زيانم. ما گفتيم: آن خواب چيست؟ گفت: با هيچ كس در اين باره چيزي نگفتهام و نخواهم گفت تا آنكه پروردگارم را ديدار كنم.
نامة عمرو بن سعيد به حسين بن علي? چنين بود:
از عمرو بن سعيد به حسين بن علي. اما بعد من از خداوند ميخواهم كه تو را از آنچه هلاكت ميگرداند باز دارد و به راه راست هدايت كند. شنيدهام كه آهنگ عراق داري. پناه بر خدا از اينكه تفرقه ايجاد كني. من بيم آن دارم كه در اين راه به هلاكت برسي. من عبدالله بن جعفر و يحيي بن سعيد را نزد تو ميفرستم. همراه آن دو نزد من بيا كه در امان هستي و از عطاهاي ما برخوردار و به تو نيكي خواهم كرد و با مسالمت در كنار من خواهي بود. من خداوند را بر اين وعدههايم گواه ميگيرم. والسلام.
امام نيز در پاسخ او چنين نوشت:
اما بعد كسي كه به سوي خداوند بخواند و كار نيك كند و بگويد كه من از مسلمانانم، چنين كسي با خدا و رسول او سر ستيز و مخالفت برنداشته است. تو مرا به امان و نيكي وعده دادهاي (بدان كه) بهترين امانها امان خداوند است. هر كس در دنيا از خداوند نترسد در قيامت از او در امان نيست. از خداوند در دنيا خواهان ترسي هستيم كه در آخرت موجب امان ما گردد. اگر تو از نوشتن اين نامه قصد ارتباط و نيكي نسبت به مرا داشته اي در دنيا و آخرت پاداشي نيك خواهي يافت. والسلام.
از مطالعه و بررسي اين نامه چند نكته به دست ميآيد:
اولاً: اين نامه، مضاميني جسارتآميز و بيادبانه نسبت به مقام امام دارد. لحن و ادبيات نامه كه عاري از ادب و احترام و معرفت به امام است، نشان ميدهد كه نويسندة نامه عبدالله بن جعفر نيست، بلكه اين نامه بازتاب ادبيات تبليغاتي اموي است، زيرا آنها خروج بر نظام ستمگر يزيد را موجب هلاكت و عامل تفرقه و كوشش براي از بين رفتن وحدت كلمه و جماعت مسلمانان ميدانستند. اين نامه با نامهاي كه پيش از آن از عبدالله بن جعفر خطاب به امام ياد كرديم بسيار متفاوت است. در نامة پيشين، عبدالله امام را «روح هدايت، نور زمين و امير مؤمنان» خطاب ميكند. در حاليكه در اين نامه، امام عامل تفرقه معرفي شده است و از خدا هدايت امام از گمراهي! طلب شده است.
علاوه بر اين، ابن اعثم نويسنده نامه را خود عمرو بن سعيد ميداند و يادآور ميشود كه حامل نامه نيز تنها يحييبن سعيد بوده و هيچ كس او را همراهي نكرده است. اگر نويسندة نامه و حامل نامه را طبق روايات طبري عبدالله بن جعفر بدانيم ديگر جاي هيچ دفاعي از او باقي نميماند، اما ـ همچنانكه گفتيم ـ محتوا و ادبيات نامه با انديشهها و روحيات عبدالله سازگار نيست و ابناعثم نيز او را كاتب و حامل نامه نميداند.
اما جداي از محتوا و ادبيات نامه، اصل تلاش آشتيجويانة عبدالله بن جعفر بسيار قابل تأمل است، زيرا اگر بپذيريم كه عبدالله بن جعفر همواره بازوي مشورتي امامان به حساب ميآمده، نامة نخست او قابل توجيه است، اما اقدام او به امانخواهي و تلاش او براي ايجاد آشتي ميان امام حسين? و بنياميه گامي فراتر از مشاوره و خيرخواهي و نوعي تعيين تكليف براي امام و ايستادگي در برابر نظر امام است. بنابراين، يا بايد ماجراي امانخواهي او را از بنياميه منكر شويم و آن را دروغ تاريخي بدانيم و يا در بصيرت و درايت سياسي عبدالله ترديد كنيم. چگونه ممكن است كه او از عمرو بن سعيد بن عاص، اين اموي ظالم و سركش، بخواهد تا جان و مال امام حسين? را حفظ كند و به او وعدههاي مالي و جوايز بدهد تا امام اطمينان كرده از راه خود برگردد! آيا مشكل امام و بنياميه عدم تأمين مال و جان و دارايي امام بود؟ و آيا با وعدههاي مالي و دنيوي و جوايز به امام امكان داشت ايشان را از رسالت الهي خود منصرف كرد؟ در شرايطي كه امام و شيعيان او به حفظ دين و برخورد با حكومت فاسد و فاجر يزيد ميانديشيدند و امر به معروف و نهي از منكر و جهاد در راه خدا را وظيفة خود ميدانستند ديگر مذاكره و مصالحه و گفتوگو با يزيديان چه معنايي ميتوانست داشته باشد؟ بيترديد سيدالشهدا? ميان مذاكره و مصالحه با بنياميه و ميان حفظ دين خدا و اصلاح جامعه و نجات امت اسلامي كه برابر با شهادت در راه خدا بود، يكي را بايد برميگزيد. پاسخ قاطع امام به اماننامه عمروبن سعيد خط بطلاني بر هر گونه امانخواهي ذليلانه از مستكبران بود. چگونه امام ميتوانست ذلت امان مردي فاسق و فاجر و ظالم و مستبد را بپذيرد و حال آنكه در منطق امام پذيرفتن امان بنياميه به معناي از دست دادن امان الهي بود: «بهترين امانها امان خداوند است»، «هر كس در دنيا از خداوند نترسد در قيامت از او در امان نيست». امام در پايان نامة خود نيز با ترديد به اين توطئة شوم و امان ذلتبار مينگرد و ميفرمايد: «اگر تو از نوشتن اين نامه قصد نيكي به من داشتي...» و با اين عبارت، چهرة مزورانة بنياميه را براي آيندگان برملا ميسازد.
٢. روحيه صلحجويانه عبدالله بن جعفر و روابط او با بنياميه
برخي شواهد نشان ميدهد كه عبداللهبن جعفر در قياس با ديگر ياران و اصحاب امام روابط آزادتري با بنياميه داشته است. او به دليل داشتن پايگاه اجتماعي قوي، مورد احترام خلفاي وقت بود. نوشتهاند كه معاويه براي او ساليانه يك ميليون درهم مقرري تعيين كرد و هنگاميكه يزيد به خلافت رسيد ميزان مقرري او را دو برابر كرد. گاهي عطاياي معاويه به عبدالله، به حدي ميرسيد كه اعتراض امويان را در پيداشت. بنياميه به معاويه ميگفتند: براي ما كه از نزديكان تو هستيم صد هزار درهم اختصاص دادهاي در حاليكه براي عبدالله چنين عطا ميكني. گرچه عبدالله به دليل سخاوت و بخششهاي بينظير خود اين اموال را غالباً در اختيار نيازمندان و فقرا قرار ميداد و خود از آن بهره نميبرد، اما بيترديد بذل و بخششهاي معاويه با اهداف خاصي صورت ميگرفت. بر اين اساس درباره رابطه مالي عبدالله و معاويه شايد بتوان گفت كه يكي از اهداف معاويه بزرگ جلوه دادن عبدالله بن جعفر با هدف تحقير و كاستن از شأن و جايگاه فرزندان علي? بوده است، چنانكه معاويه در برخي مناظرهها و گفتوگوها به اين مطلب اشاره كرده و به عبدالله ميگويد:
اي عبدالله چقدر حسن و حسين را بزرگ ميشماري، در حالي كه آنان بهتر از تو نيستند، پدرشان نيز از پدر تو بهتر نيست و اگر فاطمه دختر پيامبر نبود ميگفتم: مادرت اسماء دختر عميس نيز از او كمتر نيست. عبدالله در پاسخ گفت: به خدا درباره اين دو و پدر و مادرشان بهتر از من است... .
به هر حال، تعامل او با بنياميه و رفت و آمدهايش به دستگاه خلافت بيانگر روحيه تساهل و تسامح سياسي اوست و نشان ميدهد كه او با گذشت زمان، بيشتر به صلح و آرامش تمايل يافته تا نزاع و درگيري. بر اساس همين روش، او در واقعة حره نيز براي جلوگيري از بروز جنگ، تلاش كرد و در اين باره با يزيد صحبت كرد. يزيد گفت:
سپاه من آهنگ جنگ با زبير بن عوام را دارد كه در مكه عليه ما قيام كرده. اگر مردم مدينه اقرار به اطاعت كنند كاري به آنان نداريم.
عبدالله به سران مدينه نامه نوشت و آنان را از درخواست يزيد باخبر ساخت، ولي آنان از اطاعت يزيد سر باز زدند.
همچنين بعدها ـ عبدالله بن جعفر، عبيدالله بن قيس رقيات را كه از ياران مصعب بن زبير بود و عبدالملك مروان حكم قتل او را صادر كرده بود، پناه داد و براي او نزد عبدالملك شفاعت نمود. موارد متعدد ديگري از اقدامات صلحجويانة عبدالله در منازعات اجتماعي و سياسي ثبت شده است كه نشان ميدهد عبدالله بن جعفر بهرغم روحية شجاعانه و حقطلبانه، گاه به شيوههاي صلحجويانه تمايل داشته است.
نامههاي او به امام و تلاش او براي ايجاد صلح و آشتي ميان امام حسين?
و بنياميه نيزشايد حاكي از اعتقاد او به شيوههاي ديگر، غير ازمبارزه و جنگ
بوده است.
نتيجه
عبدالله بن جعفر طيار شخصيت ممتاز و نامآشناي تاريخ اسلام، سوابق درخشان در دفاع از امامان اهلبيت? است. او در گفتار و رفتار، ايمان و اعتقاد خود را به اهلبيت نشان داده است، به ويژه مواضع سياسي او در برابر بنياميه كه در مناظرههاي او با معاويه جلوه كرده، حاكي از اعتقاد و وفاداري او به مكتب اهلبيت? و مخالفت با حاكميت بنياميه است. البته او نيز در زمره شخصيتهايي است كه توفيق حضور در كربلا و قيام عاشورا را نداشته و تاريخ عذر وي را در نپيوستن به كاروان امام، روشن نساخته است. گرچه همسر و فرزندانش سهم بسزايي در ياري كردن به حسين? داشتهاند و عبدالله نيز پس از حادثة عاشورا با اظهار تأسف و تألم شديد از خبر شهادت امام، آرزو كرد كه اي كاش او نيز در ركاب امام به شهادت رسيده بود و از اينكه فرزندانش جاي خالي او را در كربلا پر كردهاند و خود را در راه حسين فدا كردهاند ابراز خشنودي ميكرد، با اين همه نميتوان نامههاي او را به امام درباره بازگرداندن حضرت از حركت به سوي عراق انكار كرد. او تلاش بسياري كرد تا امام را از تصميم جدي خود و قيام بر ضد يزيد منصرف سازد، تا آنجا كه به رايزني با بنياميه پرداخت و از آنها خواست تا از طريق ديپلماسي و مكاتبه با امام و امان دادن و وعدههاي مالي دادن به امام، امام را از حركت به سمت عراق منصرف سازند. اقدامات صلحجويانه عبدالله نشان ميدهد كه او از پيامد حركت امام هراسناك بود و به شيوهاي غير از مبارزه و قيام ميانديشيد.
در ميان خواص شيعه و بزرگان بنيهاشم شخصيتهايي بودند كه از درك و تحليل درست حركت امام در آن موقعيت زماني عاجز بودند و قيام الهي امام را با محاسبات معمول خود ارزيابي ميكردند و آن را محكوم به شكست ميپنداشتند. البته امام هيچ يك از شيعيان و نزديكان خود را مجبور به شركت در اين قيام نكرد و تنها كساني امام را همراهي كردند كه بصيرت كافي و ايمان و اخلاص بالا و روح ولايتپذيري داشتند.
منابع
ـ منقري، نصر بن مزاحم، وقعه صفين، تحقيق عبد السلام محمد هارون، قم، كتابخانه آيتالله مرعشي نجفي، ١٤٠٣ ق.
ـ عسقلاني، احمد بن علي بن حجر، الاصابه في تمييز الصحابه، تحقيق عادل احمد عبدالموجود و عليمحمد محوّض، بيروت، دارالكتب العلميه، ١٤١٥ ق.
ـ قرطبي، يوسف بن عبدالله، الاستيعاب في معرفة الاصحاب، دارالكتب العلميه، ١٤١٥ ق.
ـ بلاذري، احمد بن يحيي بن جابر، انساب الاشراف، تحقيق سهيل زكار و رياض زركلي، بيروت، دارالفكر، ١٤١٧ ق.
ـ ابن عنبه، احمد بن علي حسني، عمدة الطالب في انساب آل ابي طالب، تصحيح محمدحسن آلطالقاني، قم، منشورات رضي، ١٣٦٢.
ـ ابيمخنف، لوط بن يحيي بن سعيد، مقتل الحسين، تحقيق حسن عفاري، قم، مكتبه العلميه، بيتا.
ـ اميني، عبدالحسين، الغدير، بيروت، دارالكتب العربي، ١٣٧٩ ق.
ـ پيشوايي، مهدي، شام سرزمين خاطرهها، تهران، دفتر آموزش و تبليغات حج و زيارت، ١٣٦٩.
ـ جمعي از محققين گروه تاريخ، تحقيقي در نهضت عاشورا، قم، مركز مطالعات و پژوهشهاي فرهنگي حوزة علميه قم، ١٣٨١ ش.
ـ جزائري، سيدنورالدين، خصايص زينبيه، تحقيق ناصر باقري بيدهندي، قم، مسجد مقدس جمكران، چ دوم، ١٣٧٩.
ـ ابن اعثم كوفي، ابن محمد احمد بن اعثم، الفتوح، تحقيق علي شيري، بيروت، دارالاضواء، ١٤١١ق.
ـ ابن اثير، علي بن ابي الكرم شيباني، الكامل في التاريخ، بيروت، داراحيا التراث العربي ١٤٠٨ق.
ـ ابن ابي الحديد، عزالدين بن هبه الله بن محمد بن محمد، شرح نهج البلاغه، بيروت، دارالكتب العلميه، ١٤١٨ق.
ـ طوسي، محمد بن حسن، اختيار معرفة الرجال، بيروت، اعلمي، ١٣٨٦ ق.
ـ طبرسي، محمد بن علي، الاحتجاج، تحقيق سيدمحمدباقر، نجف، دارالنعمان، بيتا.
ـ مفيد، محمدبن نعمان، الارشاد، تحقيق مؤسسة آلالبيت?، قم، دارالمفيد.
ـ دينوري، احمدبن داوود، الامامة و السياسة، تحقيق علي شيري، قم شريف رضي، ١٤١٣ ق.
ابنكثير، ابيالفداء اسماعيل، البداية و النهاية، تحقيق علي شيري، بيروت، دار احياء التراث العربي، ١٤٠٨.
مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ١٣٦٢ ش.
زركلي، الاعلام، تراجم لأشهر الرجال و النساء من العرب و المستغربين و المتشرقين، دارالعلم للملايي، ١٩٨٩ م.