تاریخ اسلام در آینه پژوهش - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٢ - منابع شيخ مفيد در گزارشهاي تاريخي / قاسم خانجاني
قاسم خانجاني*
چكيدهدر اين نوشته با اشاره به اهميت منابع در تاريخ اسلام، به ويژه اهميت منابع كهن تاريخي، به منابع شيخ مفيد و نيز ويژگيهاي روش وي در بهرهگيري از منابع پرداخته شده است. بيان مواردي از اين منابع كهن و ويژگي آنها و نيز اشاره به گزارشهاي تاريخي شيخ مفيد، به ويژه در دو كتاب الارشاد و الجمل و مقايسه آنها با گزارشهاي مشابه كه در منابع ديگر وجود دارد، مطالب اين نوشته را در بر ميگيرد. همچنين بخشي از منابع شيخ مفيد كه به گزارشهاي شفاهي و غير مكتوب اختصاص دارد به اختصار بررسي شده است.
واژگان کليدي: تاريخ اسلام، شيخ مفيد، منابع تاريخي، مصنفات شيخ مفيد.
مقدمه
مطالعه در زمينه تاريخ، به ويژه تاريخ اسلام و تحليل وقايع تاريخي بايد با استفاده از منابع تاريخي كهن صورت گيرد. بر اين اساس، صرف نظر از استثناهايي كه وجود دارد و با در نظر گرفتن معيارهايي كه منبع مورد استفاده را اعتبار ميبخشد، بايد اذعان داشت هر چه منبع مورد استفاده در مطالعات تاريخي به زمان وقوع حوادث نزديكتر باشد از اتقان و درستي بيشتري برخوردار است. بسياري از منابع تاريخي به مرور زمان از ميان رفته و امروزه در دسترس ما نيست از اين رو ناگزير بايد از آثاري استفاده كرد كه از آن منابع بهره بردهاند. يكي از عالمان بزرگي كه به زمان منابع كهن نزديك بوده و در آثار خود از آنها بهره برده شيخ مفيد است. از آن جا كه اين موضوع اهميت بسيار دارد، آثار شيخ مفيد مورد مطالعه و بررسي قرار گرفته و منابع مورد استفاده ايشان در گزارشهاي تاريخي تا حد ممكن بازشناسي شده است.
منابع شيخ مفيد در گزارشهاي تاريخيشيخ مفيد به سبب واقع شدن در دورهاي كه رشد و تكامل علوم اسلامي در اوج پيشرفت بوده از سويي، و موجود بودن بسياري از منابع كهن تاريخ اسلام كه در دورههاي بعد از بين رفته است، از سوي ديگر، اين امكان را داشته است كه بتواند از منابع دست اول در جهت هر چه پربارتر شدن نوشتههاي تاريخي خويش بهره جويد. از اين رو برخي معتقدند كتاب الجمل بخشي از خطبهها، نامهها و احاديث امام علي(ع) را كه برگرفته از كتابهاي مفقود شده است، در بر دارد.[١] در اين صورت، الجمل در زمره منابع تاريخ اسلام به شمار ميآيد.
براي شناسايي منابع مورد استفاده شيخ مفيد در مباحث تاريخي بايد آنها را ضمن يک تقسيمبندي ارائه کرده، زيرا ايشان در نقل حوادث تاريخي از يك يا چند منبع مشخص يا از يك طريق و يا يك شكل معيني بهره نگرفته است. بر اين اساس، ميتوان منابع مورد استفاده ايشان را به طور كلي به چند دسته تقسيم کرد:
دسته اولدر اين دسته، كتابها رواياتي است كه ايشان از آنها نام برده، اما چگونگي استفاده و حتي در برخي موارد، مقدار استفاده ايشان كاملاً مشخص نيست. اين دسته از منابع اگرچه تعدادشان اندك است، اما راهنماي خوبي براي شناسايي پارهاي از گزارشهاي ايشان در نگارشهاي تاريخي به شمار ميرود. البته در اينجا توجه به يك نكته بسيار مهم است و آن اين كه منابع ياد شده اگرچه بيشترشان تاريخي است، اما خودشان لزوماً نوشتههاي تاريخي نيستند، بلكه ممكن است برخي از آنها آثار ادبي يا مربوط به علوم ديگر باشند. اين دسته از منابع عبارتاند از:
١. الجمل: نوشته ابو مخنف لوط بن يحيي بن سعيد بن مخنف بن سليم ازدي[٢] (م ١٥٧ ق).[٣] جدّ وي (مخنف) را از اصحاب امير المؤمنين امام علي(ع) دانستهاند.[٤] چنانكه گفتهاند، در تشيع سياسي ابومخنف ترديد نيست، اما بر امامي بودن وي نيز دليلي وجود ندارد.[٥] تراجمنگاران وي را بزرگِ مورخان كوفه ميدانند و از كثرت نوشتههايش سخن گفتهاند.[٦] موضوع آثار يا اخبار وي بيشتر درباره فتوحات، اخبار جنگها و مانند آن است.[٧]
شيخ مفيد در موارد بسياري از نوشتههايش به شكل مستقيم و غير مستقيم از آثار ابومحنف بهره برده كه از آن جمله كتاب الجمل است.[٨] وي در چند مورد مستقيماً از آن مطلب نقل كرده است و هنگام ياد كردن از آن، با عبارت «كتابه المصنّف في حرب البصرة» يا «كتابه الذي صنّفه في حرب البصره» به آن اشاره كرده است.[٩] البته كتاب الجمل ابومخنف اكنون در دسترس نيست و شايد در زمانهاي پيشين از بين رفته باشد.
شيخ مفيد در موارد ديگري نيز از ابو مخنف استفاده كرده، اگر چه از كتاب او ياد نكرده است. اين موارد در كتاب جمل ايشان عبارتاند از: روايتي درباره اجبار كردن ديگران براي بيعت با ابوبكر توسط عمر (ص ١١٨)، گزارشي درباره فرستادگان امام علي(ع) براي دعوت مردم به جهاد با ناكثين (ص ٢٥٧)، سخني از مروان مبني بر پيمان شكني و ظلم به امام علي(ع) و سخناني از امام علي(ع) (ص ٤١٦ )، خطبهاي از امام علي(ع) هنگام قراردادن عبدالله بنعباس در بصره (ص ٤٢٠) و سخناني از امام علي(ع) هنگام خروج از بصره به طرف كوفه (ص٤٢٢).
شيخ مفيد در الارشاد نيز در دو مورد از ابو مخنف نام برده است: يكي در جلد اول كه گزارش شهادت امام علي(ع) و مطالب مربوط به آن را آورده است (ص ١٧) و ديگري در جلد دوم كه خطبه امام حسن(ع) را در نخستين روز خلافتش پس از شهادت امام علي(ع) نقل كرده است (ص ٧).
البته استفاده شيخ مفيد از آثار ابومخنف منحصر در همين موارد نيست و با تطبيق مطالب الارشاد در بخش مربوط به واقعه كربلا با گزارشهاي ابومخنف به آساني ميتوان پي برد كه بسياري از اخبار آن بخش نيز برگرفته از كتاب مقتل الحسين(ع) ابومخنف به واسطه شاگردش هشام بن محمد كلبي (م ٢٠٤ يا ٢٠٦ق) است. اين كتاب در زمره آثار مفقود ابومخنف به شمار ميرود، اما بخشهاي قابل توجهي از آن را مورخاني چون محمد بن جرير طبري (م ٣١٠)[١٠] در آثار خود آوردهاند. بخشهاي ياد شده توسط يكي از پژوهشگران برجستة معاصر از تاريخ طبري استخراج و با عنوان وقعة الطف منتشر شده كه مطالب آن بر قطعات نقل شده در گزارشهاي تاريخ طبري منطبق است.
چون شيخ مفيد در ابتداي گزارش خود از واقعه كربلا تصريح كرده كه مطالبش را به نقل از كلبي[١١] و مدائني[١٢] آورده است،[١٣] به نظر ميرسد در اين زمينه از كتاب مقتل الحسين[١٤] كلبي بهره برده باشد كه وي نيز اخبار واقعه كربلا را عمدتاً از ابومخنف و در مواردي از عوانة بن الحكم[١٥] نقل كرده است.
ممكن است كساني تاريخ طبري را در اين زمينه، منبع شيخ مفيد قلمداد نمايند، اما با تطبيق مطالب الارشاد با تاريخ طبري و دقت در آنها به تفاوتهايي بين اين دو مشاهده ميشود كه استفاده شيخ مفيد را از تاريخ طبري بعيد مينمايد. به عنوان نمونه ميتوان به جملههايي اشاره كرد كه در الارشاد آمده است اما در تاريخ طبري موجود نيست و نيز برخي از روايات الارشاد كه با تاريخ طبري تفاوت دارد. بدين ترتيب در موارد ياد شده يا ميبايست شيخ مفيد از اصل روايات ابومخنف استفاده كرده و يا از منابع ديگري همچون اخبار مدائني كه خود نيز بدان اشاره كرده،[١٦] بهره برده باشد.
٢. مقتل عثمان: نوشته ابوحذيفه اسحاق بن بشر قرشي بخاري (م ٢٠٦ ق).[١٧] وي در بلخ زاده شد، اما در بخاري سكنا گزيد و در همان جا نيز در گذشت و از اين رو به بخاري منسوب شده است.[١٨] صاحبان تراجم براي او تأليفاتي شمرده، اما از اين كتاب او نامي نبردهاند.[١٩] شايد اين كتاب خيلي زود مفقود شده باشد. شيخ مفيد ضمن استفاده از اين كتاب با عبارت «كتابه الذي صنّفه في مقتل عثمان» در كتاب الجمل از آن ياد كرده است.[٢٠] البته ايشان در چند مورد ديگر که در کتاب الجمل از وي رواياتي آورده، اشاره نکرده است كه آيا از همين كتاب او نقل كرده يا نه.[٢١]
٣. كتاب الجمل: نوشته ابوعبداللّه محمد بن عمر بن واقد واقدي مدني
(م ٢٠٧ق).[٢٢] ابننديم
او را عالم به مغازي، سيره، اخبار و... ميداند و او را به فزوني تأليفات
شناسانده، گفته است كه دو غلام داشته كه شبانه روز برايش مينوشتند و پس از
خود كتابهاي بسياري بر جاي گذاشت.[٢٣] كتاب مشهور المغازي از اوست. بسياري از نوشتههاي واقدي از بين رفته است. يكي از كتابهايش كتاب الجمل[٢٤] يا كتاب يوم الجمل[٢٥] نام داشته كه آن نيز به دست ما نرسيده است. شيخ مفيد در پارهاي از نوشتههايش از اين كتاب بهره برده با عبارت «كتابه الذي صنّفه في حرب البصرة» از آن ياد كرده است. [٢٦] وي در موارد بسيار ديگري نيز از واقدي ياد کرده، اما بدون آن كه از كتاب او نام ببرد از گزارشهاي او استفاده كرده است.[٢٧] البته بعيد نيست كه تمام يا بسياري از آنها را نيز از همان کتاب الجمل واقدي نقل كرده باشد. به هر صورت، وي براي نگارش حدود سي صفحه از كتابش، از جمل واقدي استفاده كرده كه نزديك به ده درصد از كتابش است.
همچنين شيخ مفيد در الارشاد نيز در دو مورد از واقدي روايت نقل كرده، اما به كتاب يا اثري از وي اشاره نكرده است.[٢٨] البته با توجه به تناسب مطالب ذكر شده در مورد اول و تطبيق آن با مغازي واقدي، بايستي از اين كتاب بهره برده باشد. درباره روايت دوم نيز با توجه به موضوع آن، ممكن است از كتاب مقتل الحسين(ع) يا كتاب مولد الحسن و الحسين? و مقتل الحسين(ع)[٢٩] نوشته واقدي كه اكنون در دست نيست، استفاده كرده باشد.
به جز موارد ياد شده، با تطبيق مطالب الارشاد بر مغازي موارد ديگري ميتوان يافت كه احتمال استفاده شيخ مفيد از مغازي را تقويت ميکند. برخي از اين موارد عبارتاند از: گزارشهايي مربوط به جنگ بدر (ج١، ص٧٤ و ٧٦) که با صفحه ٦٨ و ٩١ مغازي برابر است، بخشي از گزارش جنگ أحد (ج١، ص٨١) كه با صفحه ٢٢٦ مغازي و بخشي ديگر از آن (ج١، ص٨٨) با صفحه ٢٧٩ مغازي مطابقت دارد.
٤. البيان و التبيين: اين كتاب نوشته ابوعثمان عمرو بن بحر بن محبوب، مشهور به جاحظ (م ٢٥٥ق) است.[٣٠] برخي جاحظ را يكي از سه نفري دانستهاند كه به دانش حريص بوده است به طوري كه هر كتابي كه به دست ميآورد، آن را از آغاز تا پايان ميخواند.[٣١] برخي جاحظ را به تأليف كتابهاي بديع و نو شناساندهاند[٣٢] و كتابهاي بسياري براي وي شمردهاند كه البيان و التبيين از آن جمله است.[٣٣] موضوع البيان و التبيين مباحث تاريخي نيست، بلكه محور اصلي مطالبش، ادبيات، شعر، طبقات شعرا، بلاغت و معرفي برخي افراد بليغ، فصاحت، خطبه، انواع خطبه، خطبههاي برگزيده، لباس و انواع آن، عصا و ويژگيهاي آن و موضوعاتي از اين دست است. شيخ مفيد به مناسبت بيان برخي از خطبههاي امام علي(ع) از اين كتاب استفاده كرده و در يك مورد در كتاب الجمل خود از آن نام برده است.[٣٤]
٥. فضيلة المعتزلة: نوشته جاحظ:[٣٥] شيخ مفيد ضمن استفاده از اين كتاب، در صفحه ٦٢ كتاب الجمل از آن نام برده است. البته اين كتاب نيز مفقود شده و به دست ما نرسيده است. گفتني است شيخ مفيد در جايي ديدگاه جاحظ را درباره امام علي(ع) نقل كرده[٣٦] كه به درستي مشخص نيست اين ديدگاه را از كداميك از آثار جاحظ برگفته است؛ البته محقق محترم كتاب الجمل شيخ مفيد، ذيل موضوع قتل عثمان، با استفاده از رسائل جاحظ انتساب اين ديدگاه را به وي درست ندانسته است.[٣٧]
٦. المنبيء: نوشته ابوالحسن علي بن حسن بن فضّال كوفي (درگذشته حدود سال ٢٩٠ق).[٣٨] وي را به گستردگي دانش و نيكويي تصانيف ستودهاند.[٣٩] نجاشي با عنوان «فقيه اصحاب شيعه در كوفه» از او نام برده، تعدادي از كتابهايش را شمرده است،[٤٠] اما اين كتاب در شمار آنان نيست، گرچه شيخ مفيد از اين كتاب او استفاده كرده و از آن به عنوان كتاب معروف وي ياد نموده است.[٤١]
٧. مقاتل الطالبيين: نوشته ابوالفرج علي بن حسين اصفهاني (م ٣٥٦ق).[٤٢] اصل او از اصفهان است، اما در بغداد پرورش يافته[٤٣] و در همان جا درگذشته است.[٤٤] وي در زمينههاي بسياري از علوم و فنون متبحر بوده و به گونههاي مختلفي او را ستودهاند.[٤٥] گفته شده است كه در حفظ كردن أخبار، حديث، نسب و... هرگز كسي را چون او نديدهاند.[٤٦] كتاب مشهور الأغاني از اوست و گويا طي پنجاه سال آن را تدوين کرده است.[٤٧] كتابهاي بسياري به او نسبت دادهاند كه از آن جمله مقاتل الطالبيين است كه البته ابن نديم با عنوان مقاتل آل أبيطالب از آن ياد كرده است.[٤٨] اين كتاب يكي از بهترين كتابهاي كهني است كه سرگذشت كشته شدگان خاندان ابو طالب را در بر دارد.
شيخ مفيد در آثار خويش از اين كتاب بهره برده و در يك مورد با تأكيد بر استفادهاش از اصل كتاب مقاتل الطالبيين، از آن ياد كرده است.[٤٩]
البته استفاده شيخ مفيد از آثار ابو الفرج اصفهاني قطعاً منحصر در اين يك مورد نيست، زيرا ايشان در الارشاد نيز بدون آن كه به كتابي از ابوالفرج اشاره كند، از وي ياد كرده، گزارش ديگري از او نقل كرده است.[٥٠] ضمن آن كه با مقايسه برخي مطالب مقاتل الطالبيين با الارشاد ميتوان پي برد كه پارهاي از گزارشهاي شيخ مفيد در الارشاد شباهت بسيار زيادي با مقاتل الطالبيين دارد و به نظر ميرسد از همين كتاب گرفته شده باشد اين موارد عبارتاند از:
١. مهمترين و مفصلترين گزارش تاريخي شيخ مفيد كه منطبق بر روايات مقاتل الطالبييناست، گزارش مربوط به پيمان عدهاي بر كشتن علي(ع) و جزئيات و چگونگي شهادت آن حضرت است كه در يك فصل با عنوان «و من الأخبار الواردة بسبب قتله و كيف جري الأمر في ذلك» تنظيم شده است،[٥١] جز آن كه بين آنها چند تفاوت ديده ميشود:
اول: شيخ مفيد نام دو همپيمان ابنملجم را در خلال همين گزارش آورده است، اما ابوالفرج ضمن اين گزارش نياورده و پس از آن از قول ابومخنف نام آنها را ذكر كرده است.
دوم: سرانجام كار آن دو تن در مقاتل الطالبيين پيش از گزارش شهادت امام علي(ع) بيان شده، اما در الارشاد به طور خلاصه در پايان اين گزارش آمده است.[٥٢]
سوم: نام مبارك امام علي(ع) در مقاتل الطالبيين بيشتر بدون وصف «أمير المؤمنين» آمده، اما در الارشاد بيشتر به طور مطلق «امير المؤمنين(ع)» آمده است كه البته ناشي از اعتقاد شيخ مفيد است و به استفاده ايشان از آن منبع آسيبي نميرساند. اين تفاوتهاي جزئي ناشي از سبك تاريخنگاري شيخ مفيد است كه حوادث را به اختصار و با تركيب چند گزارش، همانند يعقوبي، مسعودي و دينوري ميآورد.
٢. ابوالفرج در كنار گزارش شهادت امام علي(ع)، روايتي مربوط به بيعت مردم با آن حضرت و پيشگويي ايشان از شهادتش و اشاره به قاتلش ابنملجم آورده كه شيخ مفيد همان را پيش از اين فصل ذكر كرده است.[٥٣]
نكتهاي كه بايد به آن توجه داشت اينكه ابوالفرج در برخي موارد، تصريح كرده كه بيشتر الفاظ اين گزارش را از ابومخنف گرفته است[٥٤] از اين رو ميتوان احتمال داد كه شيخ مفيد نيز اين گزارشها را مستقيماً از كتاب مقتل علي(ع) نوشته ابومخنف[٥٥] نقل نموده باشد اما چون كتاب ابومخنف در دست نيست، بايستي مقاتل الطالبيين را منبع روايات شيخ مفيد به شمار آورد.
٣. موضوع شهادت امام كاظم(ع) در الارشاد با اندكي اختلاف كه شايد ناشي از تفاوت نسخههاي آن باشد، با گزارش مقاتل الطالبيين برابر است.[٥٦]
٤. گزارش شيخ مفيد درباره ولايت عهدي امام رضا(ع) با گزارش مقاتل الطالبيين مطابق است.[٥٧]
٥. گزارش شيخ مفيد در خصوص آوردن امام رضا(ع) از مدينه به خراسان با اندكي تفصيل بيشتر، با گزارش مقاتل الطالبيين برابر است.[٥٨]
٦.گزارش شيخ مفيد درباره سبب شهادت امام رضا(ع) با گزارش ابوالفرج اصفهاني برابر است.[٥٩]
٧. دو روايت از گزارشهاي مفيد درباره سبب شهادت امام حسن(ع) با گزارش ابوالفرج يکي است.[٦٠]
٨. درباره فضايل زيدبن علي بن حسين? نيز يك روايت شيخ مفيد دقيقاً مطابق با روايت مقاتل الطالبيين است.[٦١]
علاوه بر منابع ياد شده، شيخ مفيد يك مورد در الارشاد ضمن يادكردي از كتابي متعلق به ابوجعفر محمدبن عباس رازي، مطلبي از آن نقل كرده است،[٦٢] اما اين شخص، نه خود و نه كتابش شناخته شده نيست و چون شيخ مفيد نيز از كتاب وي نام نبرده، شناسايي آن دشوارتر است.
دسته دوماين بخش از منابع شيخ مفيد، برخي از مشايخ ايشان و راوياني است كه وي بخشي از مطالب و گزارشهاي تاريخي خود را از آنها گرفته است. در اينجا به نام اين راويان و موارد استفاده شيخ مفيد از آنها اشاره ميشود.
١. ابوبكر محمد بن عمر جعابي (م ٣٥٥ق).[٦٣] او را قاضي، حافظ و از بزرگان اهل علم معرفي کرده،[٦٤] و مذهب وي را شيعه دانستهاند.[٦٥] وي صاحب تأليفات بسياري بوده و گويا در آخر عمر وصيت كرده است كه كتابهايش را بسوزانند.[٦٦] با اين حال، نام برخي از كتابهاي او را ذكر كردهاند كه از جمله آنها كتاب من روي حديث غدير خمّ است.[٦٧]
شيخ مفيد در الارشاد از او روايت نقل كرده است[٦٨] و چون وي كتابهايي در زمينه تاريخ به نام كتاب أخبار آل أبي طالب و كتاب أخبار علي بن الحسين? و...[٦٩] داشته است، شايد برخي از آنها منبع اين روايات باشند.
٢. ابومحمد حسن بن محمد بن يحيي علوي (م ٣٥٨ ق).[٧٠] وي به «ابن أخي طاهر» معروف است.[٧١] شيخ مفيد از او رواياتي آورده و او احتمالاً آنها را از جدش، يحييبن حسن علوي نقل كرده است.[٧٢] جدّ او صاحب كتاب نسب آلأبي طالب[٧٣] يا أنساب آلأبيطالب[٧٤] بوده است. برخي از ابن أخي طاهر به عنوان «صاحب كتاب النسب»[٧٥] ياد كردهاند كه البته نام اين كتاب در شمار كتابهايي كه نجاشي براي او شمرده است، ديده نميشود.
به هر صورت شيخ مفيد در جلد دوم الارشاد از ابن اخي طاهر روايتهايي نقل كرده است[٧٦] كه شايد وي اين روايات را از همان كتاب جدّش نسب آل أبي طالب نقل كرده باشد.
٣. ابوالجيش مظفر بن محمد بلخي (م ٣٦٧ ق).[٧٧] متكلم و اهل بحث و مناظره بوده است[٧٨] و بايد كتابي كه با عنوان كتاب مجالسة مع المخالفين في معان مختلفة از او نام بردهاند،[٧٩] شامل همين جلسات مناظره او باشد. كتاب فدك و كتاب النكت و الأغراض في الإمامة نوشته ديگر اوست.[٨٠]
شيخ مفيد در الارشاد از وي رواياتي نقل كرده است كه شايد برگرفته از كتاب النكت والأغراض وي باشد.[٨١]
البته لازم به يادآوري است كه در صفحات ياد شده و مواردي كه شيخ مفيد از ديگران مطالبي را نقل كرده است در برخي موارد از يك راوي، دو يا چند روايت نقل شده است كه ما فقط به صفحه آن اشاره كرديم.
٤. ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولويه (م ٣٦٩ ق).[٨٢] نجاشي وي را از بزرگان فقه و حديث و مورد اعتماد دانسته، او را ممتاز از ويژگيهايي كه ديگران را به آنها ميستايند، شناسانده است.[٨٣] شيخ مفيد فقه را نزد او فرا گرفته است.[٨٤] او را صاحب كتابها و آثاري دانستهاند.[٨٥]
شيخ مفيد در كتاب الارشاد در بخشهاي زندگاني امام صادق، امام کاظم و امام رضا(ع) و تا پايان کتاب از او رواياتي نقل كرده،[٨٦] و او نيز اين روايات را از كليني[٨٧] نقل نموده است كه اگرچه از كتاب كافي كليني نامي به ميان نيامده، اما قطعاً كافي مهمترين منبع براي بخشهاي پاياني الارشاد به شمار ميرود، زيرا با تطبيق روايات و گزارشهاي تاريخي نقل شده از طريق كليني، به خوبي ميتوان پي برد كه اين اخبار با روايات كافي منطبق است و حتي از نظر سلسله سند نيز دقيقا يكي است.
استفاده شيخ مفيد از روايات كافي از بخش مربوط به زندگاني امام صادق(ع) آغاز شده و هر چه به پايان كتاب نزديك ميشويم بر حجم اين روايات افزوده ميشود كه به سبب كثرت اين روايات، از نقل صفحات آنها خودداري ميكنيم.
علاوه بر موارد ياد شده، گزارشهاي شيخ مفيد در مطالب بخشهاي پيش از امام صادق(ع) نيز با پارهاي از روايات كافي، دست كم از نظر مضمون و نيز برخي از جملات، منطبق است، اما معلوم نيست كه شيخ مفيد براي نقل آنها نيز از كافي بهره برده باشد.
٥. ابوالحسن عليبن بلال مهلبي. نجاشي به عنوان «شيخ أصحابنا بالبصرة» از او ياد كرده، ضمن تأييد وثاقت او نام تعدادي از كتابهاي وي را آورده است، از جمله كتاب البيان عن خيرة الرحمن في إيمان أبي طالب و آباء النبي(ص)»[٨٨] شيخ طوسي به جز اين كتاب، از كتاب الغدير او نيز نام برده است.[٨٩]
شيخ مفيد در الارشاد از او روايت نقل کرده[٩٠] و سند آن به فضل بن شاذان ميرسد و چون روايات پس از آن نيز به فضل بن شاذان ميرسد و فضل نيز كتاب القائم? و كتاب الملاحم[٩١] داشته، ممكن است روايات اين فصل تا آخر كتاب، در مواردي كه از ابن شاذان نقل شده است، برگرفته از اين دو كتاب او باشد. البته شيخ مفيد از ايشان مطالب ديگري نيز در الامالي[٩٢] و در صفحات بسياري از فصول المختاره آورده است.[٩٣]
٦. ابوحفص عمر بن محمد اصيرفي. شيخ مفيد در الارشاد از وي رواياتي نقل کرده است.[٩٤]
٧. ابوالحسين محمدبن مظفر بزاز (م ٣٧٩ ق).[٩٥] وي را محدث عراق در
عصر خويش خواندهاند. اصل او از سامرا و محل تولد و وفاتش بغداد است.
او را صاحب كتابهايي ميدانند.[٩٦] از وي در الارشاد چهل روايت نقل شده است.[٩٧]
٨. ابوالحسن محمدبن جعفر تميمي نحوي (م ٤٠٢ ق).[٩٨] وي معروف به «ابن نجّار» است.[٩٩] او را در علم عرب و شناخت حديث عالم دانستهاند.[١٠٠] گويا به تاريخ نيز اشتغال داشته است.[١٠١] كتابهايي را نيز براي او شمردهاند[١٠٢] در الارشاد از وي روايتي نقل شده است. [١٠٣]
٩. ابوعبيداللّه محمدبن عمران مرزباني (م ٣٨٤ ق).[١٠٤] از وي به عنوان راوي راستگو، با شناخت گسترده به روايات و كسي كه بسيار روايت شنيده است ياد كردهاند.[١٠٥] او را صاحب تأليفات بسياري شمردهاند[١٠٦] كه از جمله آنها كتاب الفرج است.[١٠٧] او را در تصنيف آثارش حتي از جاحظ نيكوتر دانستهاند.[١٠٨] شيخ مفيد از وي در الارشاد و الامالي، رواياتي نقل كرده است. [١٠٩]
١٠. ابونصر محمدبن حسين مقري بصير سيرواني. شيخ مفيد در الارشاد و الامالي رواياتي از وي نقل کرده است.[١١٠]
دسته سوماين دسته منابع شيخ مفيد مواردي است كه ايشان به شكل كلي روايات
و گزارشهاي تاريخي را به عدهاي از راويان يا مورخان يا سيرهنگاران
مستند كرده است و گرچه ممكن است در برخي موارد از آنها نام برده باشد،
اما اين كمكي به ما نميكند تا بتوانيم منابع مربوط به آن موضوع را دقيقاً
بشناسيم، زيرا در اين موارد، مشخص نيست كه ايشان از كتاب آنان استفاده
كرده يا نه و يا از كدام يك استفاده كرده است و چه بسا از كتاب ديگران كه
از آنان روايت نقل كردهاند آورده باشد. به عنوان نمونه ميتوان به اين
مورد اشاره كرد كه ميگويد:
... ما رواه جماعة من أهل السير منهم أبومحنف لوط بن يحيي و إسماعيل بن راشد و أبوهشام الرفاعي و أبوعمرو الثقفي و غيرهم... .[١١١]
البته در برخي موارد با تطبيق روايات يا گزارشهاي تاريخي ايشان بر منابع كهن تا اندازهاي ميتوان به شناخت منابع مورد استفاده شيخ مفيد دست يافت، مانند گزارش برخي غزوات پيامبر(ص) كه شباهتهاي بسيار زيادي با مغازي واقدي دارند يا شباهتهاي ديگري كه با مقايسه اين گزارشها با منابع ديگري چون تاريخ طبري ميتوان آنها را دريافت، اما در اين مرحله نيز به چيزي بيش از حدس و گمان نميتوان رسيد. البته در برخي موارد، گمان و احتمال بسيار قوي خواهد بود و حتي اگر شيخ مفيد در ابتداي مباحث، به برخي منابعش اشاره كرده باشد تا حدودي ميتوان به اطمينان رسيد، همچنان كه درباره حوادث مربوط به كربلا اينچنين است. شيخ مفيد در آغاز اين بحث گفته است: «فمن مختصر الأخبار... ما رواه الكلبي و المدائني...».[١١٢]
با اين عبارتها روشن ميشود كه ايشان مطالب خود را در اين بخش از كلبي و مدائني نقل ميكند و كلبي نيز مطالبش را، به ويژه در اين بخش، از ابومحنف و عوانة بن حكم گرفته است.[١١٣] اما آنچه مهم است، اين اشارهها از ناحيه شيخ مفيد در آثارش چندان زياد نيست كه بتوان به منابع مورد استفاده ايشان به طور كامل پي برد، از اين رو در بخشهايي كه از منبع و مصدر روايات شيخ مفيد يادي نشده، شناخت منبع مورد استفاده ايشان نيز دشوار است.
نتيجهاز مطالب ياد شده چنين نتيجه ميگيريم كه شيخ مفيد با روشي علمي و به دور از تعصبهاي رايج فرقهاي، به ويژه با دوري از نزاعهاي كلامي و تاريخي زمان خود به بيان مطالب تاريخي پرداخته است. وي در اين راستا از منابع بسياري كه بخش قابل توجهي از آنها متعلق به اهل سنت بوده، بدون تعصب افراطي براي بيان مطالبش بهره برده است. شيخ مفيد از اين رهگذر، بسياري از مطالبي را كه چه بسا منابع آنها در دورههاي بعد مفقود شده و امروزه نيز در دست نيست، به آيندگان منتقل كرده است، از اين رو با تطبيق گزارشهاي تاريخي شيخ مفيد با برخي منابع و مقايسه آنها، ميتوان پارهاي از گزارشهاي تاريخي را كه تنها در منابع كهن از آنها ياد شده است، بازسازي کرد.
منابع
ـ ابنجوزي، ابوالفرج عبدالرحمن بن علي، المنتظم في تاريخ الامم و الملوك، تحقيق محمد عبد القادر عطا و مصطفي عبدالقادر عطا؛ ١٨ جلد، بيروت، دار الكتب العلمية، ١٤١٢ ق.
ـ ابنحجر عسقلاني، شهاب الدين احمد بن علي، لسان الميزان، بيروت، مؤسسة الأعلمي، ١٤٠٦ ق، چاپ دوم.
ـ ابن خلّكان، أبوالعباس أحمد بن محمد، وفيات الأعيان و أنباء أبناء الزمان، تحقيق احسان عباس، بيروت، دار صادر، ١٤١٤ ق.
ـ ابن داود حلّي، تقيالدين حسن بن علي، رجال ابن داود، نجف، المطبعة الحيدريه، ١٣٩٢ ق.
ـ ابن نديم، أبوالفرج محمد بن اسحاق، الفهرست، تحقيق رضا تجدد، [بيجا، بينا، بيتا].
ـ ابوالفرج اصفهاني، علي بن حسين، مقاتل الطالبيين، به كوشش كاظم مظفر، قم، انتشارات رضي، ١٤٠٥ ق.
ـ أبومخنف أزدي، لوط بن يحيي، مقتل الحسين(ع) (وقعة الطف)، تحقيق محمدهادي يوسفي غروي، قم، مؤسسة النشر الاسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم، ١٤١٧ ق، چاپ سوم.
ـ حلّي، جمالالدين حسن بن يوسف، رجال العلامه، به كوشش سيدمحمدصادق بحرالعلوم، قم، انتشارات رضي، ١٤٠٢ ق.
ـ خطيب بغدادي، أحمد بن علي، تاريخ بغداد أو مدينة السلام، بيروت، دارالكتب العلميه، [بيتا].
ـ ذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد، العبر في خبر من غبر، تحقيق محمدسعيدبن بسيوني زغلول، بيروت، دارالكتب العلميه، [بيتا].
ـ ـــــــــــــــــ ، ميزان الإعتدال في نقد الرجال، تحقيق علي محمد بجاوي، بيروت، دارالفكر، [بيتا].
ـ زركلي، خيرالدين، الأعلام،بيروت، دار العلم للملايين، ١٩٩٢م، چاپ دهم.
ـ سمعاني، ابوسعد عبدالكريم بن محمد، الأنساب، تحشيه محمد عبد القادر عطا، ٦ جلد، بيروت، دار الكتب العلميه، ١٤١٩ ق.
ـ سيدمرتضي، علي بن حسين موسوي، الفصول المختاره من العيون و المحاسن، قم، المؤتمر العالمي لألفية الشيخ المفيد، ١٤١٣ ق.
ـ تهراني، محمد محسن آقا بزرگ، الذريعه إلي تصانيف الشيعه، ٢٦ جلد، بيروت، دار الأضواء، ١٤٠٦ق، چاپ دوم.
ـ طوسي، أبوجعفر محمد بن حسن، الفهرست، به كوشش سيدمحمدصادق بحرالعلوم، قم، انتشارات شريف رضي، [بيتا].
ـ ـــــــــــــــ ، رجال الطوسي، تحقيق محمد صادق آل بحرالعلوم، نجف، مكتبة الحيدرية، ١٣٨١ ق.
ـ كتبي، محمد بن شاكر، فوات الوفيات، تحقيق احسان عباس، بيروت، دارصادر، [بيتا].
ـ مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج اللّه علي العباد، تحقيق مؤسسه آلالبيت لإحياء التراث، قم، المؤتمر العالمي لألفية الشيخ المفيد، ١٤١٣ ق.
ـ ـــــــــــــــ ، الفصول المختارة، تحقيق سيدميرعلي شريفي، بيروت، دارالمفيد، ١٤١٤ ق
ـ ـــــــــــــــ ، الأمالي، تحقيق علياكبر غفاري و حسين استاد ولي، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، ١٤١٣ ق، چاپ دوم.
ـ ـــــــــــــــ ، الجمل و النصره لسيد العترة في حرب البصره، تحقيق سيدعلي ميرشريفي، قم، المؤتمر العالمي لألفية الشيخ المفيد، ١٤١٣ ق.
ـ نجاشي، أبوالعباس أحمد بن علي، رجال النجاشي، تحقيق سيدموسي شبيريزنجاني، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، ١٤٠٧ ق.
ـ ياقوت حموي، ابوعبداللّه بن عبداللّه، معجم الادباء، بيروت، دار احياء التراث العربي.
* عضو گروه تاريخ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه. دريافت: ٢٥/٠٨/٨٧ ـ پذيرش: ٢/١٠/٨٧ .
[١]. شيخ مفيد، الجمل، ١٤١٣، مقدمه، ص ٢٤.
[٢]. ابننديم، الفهرست، ]بيتا[، ص ١٠٥ / رجال نجاشي، ص ٣٢٠ / محمد بن شاكر کتبي، فوات الوفيات، ]بيتا[، ج ٣، ص ٢٢٥.
[٣]. ابننديم، همان، ص ١٠٥ / ياقوت حموي، معجم الأدباء، ]بيتا[، مجلد ٩، جزء ١٧، ص ٤١.
[٤]. ابننديم، همان، ص ١٠٥ / محمدبن شاکر کتبي، همان، ج ٣، ص ٢٢٥ / ياقوت حموي، همان، مجلد ٩،
جزء ١٧، ص ٤١.
[٥]. ابومخنف، وقعة الطف، ١٤١٧، ص ٢٠.
[٦]. نجاشي، همان، ص ٣٢٠ / شيخ طوسي، الفهرست، ]بيتا[، ص ١٢٩.
[٧]. ياقوت حموي، همان، مجلد ٩، جزء ١٧، ص ٤١.
[٨]. نجاشي، همان، ص ٣٢٠ / ياقوت حموي، همان، مجلد ٩، جزء ١٧، ص ٤٢.
[٩]. شيخ مفيد، الجمل، ص ٩٥، ١٢٨ و ١٦٧.
[١٠]. عبدالكريم بن محمد سمعاني، الأنساب، ١٤١٩، ج ٤، ص ٢٥ / ابنخلکان، وفيات الأعيان، ١٤١٤، ج ٤، ص ١٩٢.
[١١]. منظور هشام بن محمد كلبي نسابه مشهور و صاحب كتاب مهم جمهرة النسب (م ٢٠٤ يا ٢٠٦ق) است. براي اطلاع بيشتر درباره او، ر.ک: نجاشي، همان، ص٤٣٥ / خطيب بغدادي، تاريخ بغداد، ]بيتا[، ج ١٤ / ص ٤٥ و ابنخلّکان، همان، ج ٦، ص ٨٢.
[١٢]. مقصود علي بن محمد أبوالحسن مدائني مورخ بزرگ (م ٢٢٥ ق) است. براي اطلاع بيشتر درباره او، ر.ک: خطيب بغدادي، همان، ج١٢، ص٥٤ و ابننديم، همان، ص١١٣.
[١٣]. شيخ مفيد، الارشاد، ١٤١٣، ج ٢، ص ٣٢.
[١٤]. ابن نديم، همان، ص ١١٤.
[١٥]. ابومخنف، همان، مقدمه محقق کتاب، ص٩.
[١٦]. شيخ مفيد، الارشاد، ج ٢، ص ٣٢.
[١٧]. خطيب بغدادي، همان، ج ٦، ص ٣٢٨.
[١٨]. همان، ص ٣٢٦ / ابن حجر عسقلاني، لسان الميزان، ١٤٠٦، ج ١، ص ٣٩٣ / ذهبي، العبر، ]بيتا[، ج ١، ص ٢٧٣.
.[١٩]خطيب بغدادي، همان، ج ٦، ص ٣٢٦ / ابن نديم، همان، ص ١٠٦.
.[٢٠] شيخ مفيد، الجمل، ص١٣٧.
.[٢١] اين موارد عبارتاند از: ص١٤٣، ١٤٦، ١٤٨، ١٨٥، ١٨٦، ٢٠٧ و ٢٠٨.
.[٢٢] ابن نديم، همان، ص ١١١ و خطيب بغدادي، همان، ج ٣، ص ٢٠.
.[٢٣] ابن نديم، همان، ص ١١١.
.[٢٤] همان.
.[٢٥] ياقوت حموي، همان، مجلد ٩، جزء ١٨، ص ٢٨٢.
.[٢٦] شيخمفيد، الجمل، ص ١٣٩.
.[٢٧] ر.ک: شيخ مفيد، همان، ص ١١١، ١١٣، ١٣١، ٢٣١، ٢٣٢، ٢٥٧، ٢٧٣، ٢٩٠، ٢٩٧، ٢٩٩، ٣٠٢، ٣٠٩، ٣٥٥ ـ ٣٥٧، ٣٦١، ٣٧٣، ٣٧٥ ـ ٣٧٧، ٣٧٨، ٣٨١، ٤٠٢، ٤١٣ و ٤٢٠.
.[٢٨] ر.ک: شيخ مفيد، الارشاد، ج١، ص١٠٠ و ج٢، ص١٤٧.
.[٢٩] ابن نديم، همان، ص ١١٢.
.[٣٠] ابننديم، همان، ص٢٠٨ / خطيب بغدادي، همان، ص٢٢٠.
.[٣١] ابننديم، همان، ص ٢٠٨.
.[٣٢] خطيب بغدادي، همان، ج ١٢، ص ٢١٣.
.[٣٣] ابننديم، همان، ص ٢١٠؛ ياقوت حموي، همان، مجلد ٨، جزء ١٦، ص ١٠٦.
.[٣٤] شيخ مفيد، الجمل، ص ٢١٠.
.[٣٥] ابن نديم، همان، ص ٢١٠.
.[٣٦] شيح مفيد، الجمل، ص ٢٠٥.
.[٣٧] همان، پاورقي ص ٢٠٥.
.[٣٨] زرکلي، الأعلام، ١٩٩٢، ج ٤، ص ٢٧٢.
.[٣٩] نجاشي، همان، ص٢٥٧ و نيز ر.ک:رجال طوسي، ]بيتا[، ص٩٢/ آقا بزرگ تهراني، الذريعه، ١٤٠٦، ج١، ص٦٣.
.[٤٠] نجاشي، همان، ص ٢٥٧.
.[٤١] شيخ مفيد، الجمل، ص ٤٢٦.
.[٤٢] ابن خلکان، همان، ج ٣، ص ٣٠٧ / ياقوت حموي، همان، مجلد ٧، جزء ١٣، ص ٩٥.
.[٤٣] ابن خلکان، همان، ج ٣، ص ٣٠٧.
.[٤٤] خطيب بغدادي، همان، ج ١١، ص ٤٠٠.
.[٤٥] ابن نديم، همان، ص ١٢٧ ـ ١٢٨ / خطيب بغدادي، همان، ج ١١، ص ٣٩٨ و ٣٩٩ / ابنخلکان، ج ٣، ص ٣٠٧.
.[٤٦] خطيبب بغدادي، همان، ج ١١، ص ٣٩٩ / ابنخلكان، همان، ج ٣، ص ٣٠٧.
.[٤٧] ابنخلكان، همان، ج ٣، ص ٣٠٧ / ياقوت حموي، همان، مجلد ٧، جزء ١٣، ص ٩٨.
.[٤٨] ابن نديم، همان، ص ١٢٨.
.[٤٩] شيخ مفيد، الارشاد، ج٢، ص ١٩.
.[٥٠] همان، ص١٩٣.
.[٥١] ر.ک: همان، ج١، ص١٧ ـ ٢٣ / ابوالفرج اصفهاني، مقاتل الطالبيين، ١٤٠٥ ق، ص١٧ ـ ١٩.
.[٥٢] ر.ک: ابوالفرج اصفهاني، همان، ص١٨-١٩ / شيخ مفيد، الارشاد، ص٢٢ ـ ٢٣.
.[٥٣] ر.ک: ابوالفرج اصفهاني، همان، ص ١٨ / شيخ مفيد، همان، ج ١، ص ١١.
.[٥٤] ابوالفرج اصفهاني، همان، ص ١٧.
.[٥٥] ابن نديم، همان، ص ١٠٥.
.[٥٦] شيخ مفيد، الارشاد، ج ٢، ص ٢٢٧ ـ ٢٤٣ / ابوالفرج اصفهاني، همان، ص ٣٣٣ ـ ٣٣٦.
.[٥٧] شيخ مفيد، همان، ج ٢، ص ٢٦١ ـ ٢٦٣ / ابوالفرج اصفهاني، همان، ص ٣٧٥ ـ ٣٧٧.
.[٥٨] شيخ مفيد، همان، ج ٢، ص ٢٥٩ ـ ٢٦١ / ابوالفرج اصفهاني، همان، ص ٣٧٥.
.[٥٩] شيخ مفيد، همان، ج ٢، ص ٢٧٠ ـ ٢٧١ / ابوالفرج اصفهاني، همان، ص ٣٧٧ ـ ٣٧٨.
.[٦٠] شيخ مفيد، همان، ج ٢، ص ١٦ ـ ١٧ / ابوالفرج اصفهاني، همان، ص ٤٨.
.[٦١] شيخ مفيد، همان، ج ٢، ص ١٧٢ / ابوالفرج اصفهاني، همان، ص ٨٨.
.[٦٢] شيخ مفيد، همان، ج ١، ص ٣٧.
.[٦٣] خطيب بغدادي، همان، ج ٣، ص ٣١ / ذهبي، ميزان الإعتدال، ]بيتا[، ج ٣، ص ٦٧١.
.[٦٤] نجاشي، همان، ص ٣٩٤؛ خطيب بغدادي، همان، ج ٣، ص ٢٦ و ذهبي، ميزان الإعتدال، ج ٣، ص ٦٧٠.
.[٦٥] خطيب بغدادي، همان، ج ٣، ص ٣٠ / ذهبي، ميزان الإعتدال، ج ٣، ص ٦٧٠.
.[٦٦] خطيب بغدادي، همان، ج ٣، ص ٣١ / ذهبي، ميزان الإعتدال، ج ٣، ص ٦٧٠ - ٦٧١.
.[٦٧] نجاشي، همان، ص ٣٩٥ / شيخ طوسي، الفهرست، ص ١٥١.
.[٦٨] شيخ مفيد، الارشاد، ج ١، ص ٣٣ و ٣٩.
.[٦٩] نجاشي، همان، ص ٣٩٥.
.[٧٠] نجاشي، همان، ص ٦٤ / خطيب بغدادي، همان، ج ٧، ص ٤٢١ / ذهبي، ميزان الاعتدال، ج ١، ص ٥٢١.
.[٧١] نجاشي، همان، ص ٦٤ / خطيب بغدادي، همان، ج ٧، ص ٤٢١.
.[٧٢] نجاشي، همان، ص ٦٤ و ٤٤٢.
.[٧٣] نجاشي، همان، ص ٤٤٢ / شيخ طوسي، الفهرست، ص ١٧٩ / آقابزرگ تهراني، همان، ج ٢٤، ص ١٣٥.
.[٧٤] همان، ج ٢، ص ٣٧٨.
.[٧٥] رجال الطوسي، ص ٤٦٥ / خطيب بغدادي، همان، ج ٧، ص ٤٢١ / رجال ابن داود، ١٣٩٢ ق، ص ٢٣٩.
.[٧٦] ر. ک: شيخ مفيد، الارشاد، ص ١٤٠، ١٥١، ١٦٠، ١٦٣، ١٦٦، ١٧١، ٢٣٢، ٢٣٣، ٢٤٥ و ٢٦٠.
.[٧٧] نجاشي، همان، ص ٤٢٢ / زرکلي، همان، ج ٧، ص ٢٥٧.
.[٧٨] همان.
.[٧٩] نجاشي، همان، ص ٤٢٢.
.[٨٠] همان.
.[٨١] ر.ک: شيخ مفيد، الارشاد، ج ١، ص ٢٩، ٤٣ ـ ٤٥ و ٤٧.
.[٨٢] رجال الطوسي، ص ٤٥٨ / علامه حلي، رجال، ص ٣١.
.[٨٣] نجاشي، همان، ص ١٢٣.
.[٨٤] همان / علامه حلي، همان، ص ٣١.
.[٨٥] رجال الطوسي، ١٣٨١ ق، ص ٤٥٨ / شيخ طوسي، الفهرست، ص ٤٢ / نجاشي، همان، ص ١٢٣.
.[٨٦] ر.ك: شيخ مفيد، الارشاد، ج ١، ص ٤٥؛ ج ٢، ص ١٩٤ و ١٩٩ (زندگاني امام صادق(ع))؛ ٢٢١ و ٢٢٣ (زندگاني امام كاظم(ع)) و صفحاتي كه مربوط به زندگاني امام رضا(ع) است.
.[٨٧] وي محمدبن يعقوب كليني درگذشته به سال ٢٢٩ ق، و صاحب كتاب ارجمند كافي از كتب اربعه شيعه است. براي اطلاع بيشتر، ر.ک: نجاشي، همان، ص ٣٧٧ / رجال الطوسي، ص ٤٩٥.
.[٨٨] نجاشي، همان، ص ٢٦٥.
.[٨٩] شيخ طوسي، الفهرست، ص ٩٦.
.[٩٠] شيخ مفيد، الارشاد، ج ٢، ص ٣٧٠.
.[٩١] نجاشي، همان، ص ٣٠٧.
.[٩٢] ر.ک: شيخ مفيد، الامالي، ص ١٠٤، ١٠٦، ١١٤، ١١٦، ١٢١، ١٣٤، ١٣٩، ١٤٥، ١٥٢، ١٦١، ١٧٥، ٢٨٨، ٢٩٤، ٣٠١ و ٣١٢.
.[٩٣] شيخ مفيد، الفصول المختارة، ١٤١٤ ق، ص ١٦٧ ـ ١٨٢.
.[٩٤] همو، الارشاد، ج ١، ص ٣٠ ـ ٣١.
.[٩٥] خطيب بغدادي، همان، ج ٣، ص ٢٦٢ / ابن حجر عسقلاني، لسان الميزان، ج ٥، ص ٤٣٤ / زرکلي، همان، ج ٧، ص ١٠٤.
.[٩٦] همان.
.[٩٧] ر.ک: شيخ مفيد، الارشاد، ج ١، ص ٣٤ و ٣٦.
.[٩٨] خطيب بغدادي، همان، ج ٢، ص ١٥٩ / ابن جوزي، المنتظم، ١٤١٢، ج ١٥، ص ٨٨.
.[٩٩] خطيب بغدادي، همان، ج ٢، ص ١٥٨. ابنجوزي، همان، ج ١٥، ص ٨٨ / ياقوت حموي، همان، مجلد ٩، جزء ١٨، ص ١٠٣.
.[١٠٠] نجاشي، همان، ص ٣٩٤ / زرکلي، همان، ج ٦، ص ٧١.
.[١٠١] همان.
.[١٠٢] نجاشي، همان، ص ٣٩٤ / ياقوت حموي، همان، مجلد ٩، جزء ١٨، ص ١٠٤.
.[١٠٣] ر.ك: شيخ مفيد، الارشاد، ج ١، ص ٣٣.
.[١٠٤] ابن نديم، همان، ص ١٤٦ / خطيب بغدادي، همان، ج ٣، ص ١٣٦ / ذهبي، ميزان الإعتدال، سال ]بيتا[، ج ٣، ص ٦٧٣.
.[١٠٥] ابن نديم، همان، ص ١٤٦ / ياقوت حموي، همان، مجلد ٩، جزء ١٨، ص ٢٦٨.
.[١٠٦] خطيب بغدادي، همان، ج ٣، ص ١٣٥ / ذهبي، ميزان الإعتدال، ج ٣، ص ٦٧٣.
.[١٠٧] ابن نديم، همان، ص ١٤٨ / ياقوت حموي، همان، مجلد ٩، جزء ١٨، ص ٢٧٠.
.[١٠٨] ياقوت حموي، همان / خطيب بغدادي، همان، ج ٣، ص ١٣٥.
.[١٠٩] ر.ك: شيخ مفيد، الارشاد، ج ١، ص ٣٢، ٤٠ ـ ٤١ و ٤٣ / همو، الامالي، ص ١٤، ٦١، ٨٦، ٩٤، ١١٣، ١٢٠، ١٢٤، ١٢٧، ١٣٨، ١٤٢، ١٥٩ و ١٦٧.
.[١١٠] ر.ك: شيخ مفيد، الارشاد، ج ١، ص ٣١ / همو، الامالي، ص ٩١.
.[١١١] شيخ مفيد، الارشاد، ج ١، ص ١٧.
.[١١٢] همان، ج ٢، ص ٣٢.
.[١١٣] ابومخنف، وقعة الطف، ص ٩.