تاریخ اسلام در آینه پژوهش - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٣ - عاشورا در آينه آمار و ارقام / محسن رنجبر
عاشورا در آينه آمار و ارقام
محسن رنجبر[١]
چكيده
پژوهش حاضر، گزارشى است از مهم ترين اعداد و ارقام حادثه عاشورا، از جمله آمار سپاه امام حسين(عليه السلام) و لشكر يزيد، آمار شهدا و كشته هاى دشمن، آمار سرهاى شهدا، روز شمار واقعه عاشورا و... . ضمن مقايسه و تحليل اخبار گوناگون و در برخى موارد، ناهمگون درباره اعداد و ارقام اين حادثه، تلاش شده است كه گزارش صحيح و قابل پذيرش، گزينش و ارائه شود.
واژگان كليدى: عاشورا، آمار، سپاه امام حسين(عليه السلام)، سپاه يزيد و شهداى كربلا.
مقدمه
يكى از مباحث تاريخ عاشورا كه بايد بحث و بررسى درباره آن صورت گيرد، حادثه كربلا در قالب آمار و ارقام است. اهميت اين بحث از آن روست كه با توجه به بستر تاريخى اين واقعه و تغيير شرايط و اوضاعى كه بر اين حادثه از آغاز تا فرجام آن حاكم بوده است، اعداد و ارقام گزارش شده درباره آن، متفاوت و گاه متناقض است. با توجه به همين نكته، پژوهش حاضر انجام شده، با مقايسه بين منابع كهن تاريخى در اين باره، گزارش شفافى از اعداد و ارقام به كار رفته در اين رخداد تاريخى ارائه مى شود. گفتنى است در اين نوشتار در خصوص آمار و ارقامى كه از آغاز تا فرجام حادثه، قابل توجه و تأمّل است[٢] به ويژه آمار سپاه طرفين، شهدا، كشته هاى دشمن و... به ترتيب حوادث، تحقيق و بررسى شده است.
١ ـ آمار نامه هاى كوفيان به امام حسين(عليه السلام)
مورّخان، آمار نامه هاى رسيده به امام حسين(عليه السلام) را در مكه گوناگون نوشته اند. گروهى ١٥٠ نامه نوشته اند كه هر نامه متعلق به يك يا دو و يا چهار نفر بوده است.[٣]طبرى، تعداد نامه ها را حدود پنجاه و سه[٤] و بلاذرى ٥٠ نامه نوشته است.[٥] اما ابن سعد تعداد نويسندگان نامه را ١٨هزار نفر نگاشته است،[٦] چنان كه سيّد بن طاووس گزارش كرده است كه در يك روز ٦٠٠ نامه براى امام(عليه السلام) آمد تا آن كه ١٢هزار نامه جمع شد.[٧]
گزارش ابن سعد و ابن طاووس را نمى توان پذيرفت، زيرا ـ چنان كه خواهيم نوشت ـ آن چه در برخى منابع كهن آمده، آن است كه بيعت كنندگان (نه نويسندگان نامه ها) ١٢ يا ١٨ هزار نفر بوده اند، از اين رو به نظر مى رسد اين دو مورخ بين تعداد نويسندگان نامه ها و آمار بيعت كنندگان خلط كرده اند.
در جمع بندى ديدگاه مورخان در اين باره، به نظر مى رسد گزارش ١٥٠ نامه با توجّه به كثرت قائلان و قدمت برخى منابع آن، به واقعيت نزديك تر باشد.
٢. تعداد بيعت كنندگان با حضرت مسلم در كوفه
تعداد كوفيان بيعت كننده با مسلم بن عقيل نيز در منابع تاريخى متفاوت نقل شده است. بسيارى از منابع، آمار بيعت كنندگان را ١٨هزار نفر[٨] و برخى ١٢هزار نفر[٩]نوشته اند. در خبرى به نقل از امام باقر(عليه السلام) آمار بيعت كنندگان ٢٠ هزار نفر بيان شده است.[١٠] اما ابن اعثم و خوارزمى بيش از ٢٠ هزار نفر،[١١] ابن شهرآشوب ٢٥ هزار نفر،[١٢]ابن قتيبه و ابن عبدربه بيش از ٣٠ هزار نفر،[١٣] و ابن عساكر و ابن نما حلى (در جاى ديگر به نقل از شعبى)، ٤٠ هزار نفر[١٤] گزارش كرده اند.
در گزارشى، زيد بن على در پاسخ سلمة بن كهيل بيعت كنندگان با جدش امام حسين(عليه السلام) را هشتاد هزار نفر ذكر كرده است[١٥] كه به نظر مى رسد اين رقم نزديك به تعداد افرادى است كه آمادگى خود را براى جنگ با سپاه يزيد اعلام كردند.
گزارش طبرى از ابومخنف كه ١٨هزار نفر را گزارش كرده است، از اعتبار بيشترى برخوردار است، بهويژه آن كه منابع كهن ديگر نيز اين آمار را تأييد كرده اند.
٣ـ كوفيان آماده براى نبرد
در برخى گزارش ها آمده است كه آمار كوفيان آماده براى جنگ با لشكر يزيد ١٠٠هزار نفر بودند.[١٦]
٤ـ قيام كنندگان همراه مسلم
برخى منابع، تنها به همراه شدن كوفيان با مسلم در آغاز قيامش اشاره كرده و سخنى از تعداد آنان به ميان نياورده اند. ابوالفرج اصفهانى مى نويسد: هنگام خروج مسلم، كوفيان نزد وى اجتماع كردند تا آن جا كه مسجد و بازار كوفه از جمعيت پر شد.[١٧] اما ابن سعد و ذهبى، همراهان مسلم را در قيام كوفه، ٤٠٠ نفر،[١٨] طبرى و شيخ مفيد ٤هزار نفر[١٩] و ابن اعثم، مسعودى و خوارزمى، ١٨هزار يا بيشتر،[٢٠] ابن شهرآشوب، ٨هزار نفر[٢١] و ابن حجر عسقلانى ٤٠ هزار نفر[٢٢] نوشته اند.
با توجه به آن كه فراخوانى نيروها از سوى مسلم بر اثر شرايط اضطرارى كه عبيدالله به وجود آورده بود، ناگهانى و بدون اعلام قبلى صورت گرفت و طبيعتاً نمى شد همه بيعت كنندگان به سرعت به مسلم بپيوندند، گزارش طبرى از ابومخنف و شيخ مفيد، يعنى ٤ هزار نفر از اعتبار بيشترى برخوردار است.
٥ ـ محاصره كنندگان مسلم
در جريان دست گيرى مسلم توسط نيروهاى رئيس پليس كوفه، برخى منابع، تعداد افرادى را كه مأمور انجام اين كار شده بودند، ٦٠ يا ٧٠ نفر[٢٣] و برخى ديگر ١٠٠ [٢٤] يا ٣٠٠ نفر[٢٥] نوشته اند.
اگر بپذيريم كه حتى كم ترين عدد، يعنى ٦٠ نفر، مأمور دست گيرى حضرت مسلم شده بودند، اين امر حاكى از شجاعت و دلاورى بالاى وى دارد كه حاكم كوفه مجبور مى شود اين تعداد افراد را براى دست گيرى او گسيل دارد.
٦ ـ آمار اصحاب امام(عليه السلام)
پيش از پرداختن به گزارش هاى مورخان در اين باره، يادآورى چند نكته ضرورى است:
١ ـ هيچ شيوه اى براى دست يافتن به آمار دقيق و حقيقى ياران امام حسين(عليه السلام)، اعمّ از شهدا و غيرشهدا وجود ندارد و اين مسئله به دو سبب است:
اول: آن كه مستندات و مدارك دست اول در اين باره، گزارش هاى شاهدان عينى حادثه است كه تعداد ياران امام(عليه السلام)را گوناگون نقل كرده اند. اين گونه گزارش ها، طبيعتاً بر مبناى شمارش و آمارگيرى دقيق و تك تك نبوده است، بلكه به اقتضاى ويژگى هاى طبيعى اين قبيل حوادث و بر مبناى مشاهده عينى و حدس و تخمين بوده است.[٢٦]
دوم: آن كه در ثبت و ضبط نام افراد در منابع تاريخ و حديث، از نظم و قاعده مشخصى پيروى نشده است; به اين معنا كه در ضبط نام افراد، دقت لازم صورت نگرفته است، گاه يك نفر به اعتبار اسم، كنيه، نام پدر يا مادر و يا حتى با مشخصات تيره و تبار، به چند شكل ثبت شده و در نتيجه، اين امر موجب تكرار نام و نشان يك نفر شده است. از اين رو مشاهده مى شود كه در برخى منابع و مقاتل، يك نفر، چند نفر به حساب آمده است.[٢٧] اين امر هر محققى را در ارائه گزارش شفاف و دقيق از آمار اصحاب امام(عليه السلام) با مشكل روبه رو ساخته است.
٢ ـ تعداد ياران امام حسين(عليه السلام) در همه مراحل قيام، ثابت نبوده است، چنان كه ياران امام(عليه السلام) هنگام خروج از مكه با زمان ورود حضرت به كربلا و با روز عاشورا متفاوت بوده است. براى نمونه ـ چنان كه خواهيم نوشت ـ ابن اعثم و خوارزمى آمار اصحاب امام(عليه السلام) را هنگام خروج حضرت از مكه ٨٢ نفر گزارش كرده اند، اما تعداد سپاه حضرت را در روز عاشورا ٧٢ نفر نوشته اند.
٣ ـ گذشته از اختلاف گزارش ها درباره آمار بنى هاشم، اين نكته حائز اهميت است كه برخى از افراد بنى هاشم نه تنها در كربلا حضور نداشته اند، بلكه در اصل وجود آنان نيز شك و ترديد است، مثلا ابراهيم بن حسين(عليه السلام) را برخى منابعِ متأخر، از فرزندان امام حسين(عليه السلام) دانسته اند،[٢٨] اما در منابع متقدم تاريخى، حديثى، رجالى و انساب، چنين فرزندى براى امام(عليه السلام) گزارش نشده است.
با توجه به آن چه گفته شد براى آن كه تا حد امكان، گزارش روشنى در اين باره ارائه شود، آمار اصحاب امام(عليه السلام) در چهار مقطع زمانى و مكانى از مراحل قيام، بررسى و ارائه مى شود:
الف) هنگام خروج از مدينه
تا آن جا كه بررسى كرده ايم بسيارى از منابع، تنها به خروج امام حسين(عليه السلام) از مدينه همراه اهل بيت خود اشاره كرده و هيچ سخنى از تعداد همراهان امام(عليه السلام) به ميان نياورده اند.[٢٩] تنها رقمى كه در اين باره وجود دارد، در روايت شيخ صدوق(رحمه الله)از امام صادق(عليه السلام) است كه در آن تعداد ياران و اهل بيت همراه امام حسين(عليه السلام) هنگام خروج، ٢١ نفر گزارش شده است.[٣٠]
ب) هنگام خروج از مكه
١ ـ ابن سعد تعداد همراهان امام(عليه السلام) را ٦٠ نفر از اصحاب و ١٩ نفر از بنى هاشم (زن، مرد و كودك) نوشته است.[٣١] ابن عساكر و ابن كثير در گزارش خود، تعداد اهل بيت امام(عليه السلام) را مشخص نكرده اند، اما تعداد ياران امام(عليه السلام) را ٦٠ نفر از كوفيان نوشته اند.[٣٢]
٢ ـ ابن قتيبه دينورى و ابن عبد ربه از زبان مسلم بن عقيل هنگام شهادتش (كه مصادف با زمان خروج امام(عليه السلام) از مكه بوده) همراهان امام حسين(عليه السلام) را از زن و مرد، ٩٠ نفر نوشته اند.[٣٣]
٣ـ ابن اعثم، خوارزمى، محمد بن طلحه شافعى، اربلى و ابن صباغ مالكى همراهان امام(عليه السلام) را هنگام خروج حضرت از مكه ٨٢ نفر نوشته اند.[٣٤]
٤ـ ابن كثير در جاى ديگر، همراهان امام(عليه السلام) را نزديك به ٣٠٠ نفر نوشته است.[٣٥]
چنان كه ملاحظه مى شود، صرف نظر از گزارش اخير ابن كثير كه متفرد است، تفاوت آمارهاى ديگر با هم، كمتر از ده نفر است[٣٦] كه اين تفاوت ـ چنان كه گفته شد ـ ناشى از گزارش تخمينى راويان (نه آمارگيرى دقيق) است.
ج) در كربلا (پيش از عاشورا)
گزارش آمار ياران امام(عليه السلام) هنگام ورود و حضور در كربلا متفاوت نقل شده است: ١ ـ عمّار دهنى به نقل از امام باقر(عليه السلام) ياران امام حسين(عليه السلام) را هنگام ورود به كربلا ١٤٥ نفر (٤٥ نفر سواره و ١٠٠ نفر پياده) ذكر كرده است.[٣٧]
٢ ـ برخى مورخان ٨٩ نفر نوشته اند، با اين توضيح كه ٥٠ نفر اصحاب امام(عليه السلام)، ٢٠ نفر از از سپاه دشمن (كه به امام(عليه السلام)پيوستند) و ١٩ نفر از اهل بيت(عليهم السلام).[٣٨] وى پيش از اين، تعداد سواران امام(عليه السلام) را ٣٢ نفر در مسير كربلا نوشته است.[٣٩]
٣ ـ يعقوبى اصحاب و اهل بيت امام(عليه السلام) را ٦٢ يا ٧٢ نفر گزارش كرده است.[٤٠]
٤ ـ مسعودى تنها مورخى است كه آمار اصحاب امام(عليه السلام) را هنگام روانه شدن به كربلا به همراه سپاه حرّ، ٥٠٠ سوار و حدود ١٠٠ پياده نوشته است.[٤١]
٥ ـ ابن شهرآشوب تعداد ياران امام(عليه السلام) را در كربلا (پيش از عاشورا) ٨٢ نفر نوشته است.[٤٢]
٦ ـ ابن أبار بَلَنْسى[٤٣] (م ٦٥٨ ق) بيش از ٧٠ نفر پياده و سواره نوشته است.[٤٤]
روايت عمار دُهْنى و گزارش مسعودى را نمى توان پذيرفت. اما روايت عمّار دُهنى ـ صرف نظر از بحث هايى كه در مورد عمار در كتاب هاى رجالى مطرح است [٤٥] از نظر محتوا متفرّد است و نه تنها هيچ شاهدى آن را تأييد نمى كند، بلكه گزارش جدا شدن گروهى از همراهان امام(عليه السلام) در منزل زباله كه به انگيزه پيروزى امام(عليه السلام)ايشان را همراهى كرده بودند،[٤٦] حاكى از كاهش چشم گير ياران امام(عليه السلام) است و ـ چنان كه در قسمت پيشين نگاشته شد ـ گزارش هاى آمار ياران امام(عليه السلام)پس از خروج وى از مكه و در بين راه و پيش از ورود به كربلا، حداكثر ٩٠ نفر را تأييد مى كند، از اين رو نمى توان اين گزارش را قابل اعتماد دانست. اما مسعودى در نقل گزارش خود متفرّد است و هيچ شاهد و قرينه اى نقل او را تأييد نمى كند. بنابراين، از مجموع گزارش هاى ديگر، اين نتيجه را مى توان گرفت كه ياران امام(عليه السلام) ٧٠ تا نزديك به ٩٠ نفر بوده اند.
د) روز عاشورا
گزارش هاى تاريخى در مورد تعداد ياران امام(عليه السلام) در روز عاشورا نيز يك گونه نيست كه ذيلاً ملاحظه مى شود:
١ ـ مشهورترين و پرگوينده ترين قول، ٧٢ نفر است. ابومخنف به نقل از ضحّاك بن عبدالله مشرقى، ياران امام حسين(عليه السلام) را ٧٢ نفر (٣٢ نفر سواره و ٤٠ پياده) نوشته است.[٤٧]
٢ ـ گزارش حصين بن عبدالرحمن از سعد بن عبيده كه سپاه امام(عليه السلام) را نزديك به ١٠٠ نفر دانسته است.[٤٨]
٣ ـ طبرى از ابومخنف از قول زيد بن على، ياران امام(عليه السلام) را ٣٠٠ نفر نوشته است.[٤٩]
٤ ـ قاضى نعمان مغربى، كم تر از ٧٠ نفر را نيز گفته است.[٥٠]
٥ ـ مسعودى نويسنده كتاب اثبات الوصيه ٦١ نفر نوشته است.[٥١]
٦ ـ خوارزمى (بنابر روايتى) ١١٤ نفر نوشته است.[٥٢]
٧ ـ سبط ابن جوزى، ١٤٥ نفر (٤٥ نفر سواره و ١٠٠ نفر پياده) نوشته است.[٥٣]
٨ ـ ابن حجر هيتمى (م ٩٧٤ ق)، بيش از ٨٠ نفر (هشتاد و چند نفر) نوشته است.[٥٤]
گزارش ٧٢ نفر به اعتبار قدمت و اعتبار منابع و نيز كثرت ناقلان آن، قابل اعتماد و پذيرش است.
٧ ـ آمار لشكر عمر سعد
الف) تعداد سپاه
در منابع تاريخى، آمار سپاهيان يزيد نيز همانند آمار سپاه امام(عليه السلام) بسيار گوناگون نوشته شده است:
١ ـ برخى منابع، نام فرماندهان سپاه دشمن را با تعداد افراد تحت فرمان شان، به تفصيل گزارش كرده و مجموع آن را ٢٢ هزار نفر نوشته اند.[٥٥]
٢ ـ شيخ صدوق(رحمه الله) بنا بر دو روايت از امام صادق و امام سجاد(عليهما السلام) آمار لشكر عبيدالله را ٣٠ هزار نفر نوشته است.[٥٦]
٣ ـ مسعودى، صاحب كتاب اثبات الوصيه ٢٨ هزار نفر گزارش كرده است.[٥٧]
٤ ـ طبرى شيعى ١٤ هزار نفر نگاشته است.[٥٨]
٥ ـ ابن شهرآشوب ٣٥ هزار آمار داده، اما هنگام گزارش نام فرماندهان هر بخش، تعداد افراد تحت فرمان آنان را در مجموع، ٢٥ هزار نفر نوشته است.[٥٩]
٦ ـ سبط ابن جوزى ٦ هزار نفر نگاشته است.[٦٠]
٧ ـ گزارش ديگرى آمار سپاه دشمن را تا روز ششم محرم، ٢٠ هزار نفر نوشته است.[٦١]
٨ ـ ابن عنبه ٣١ هزار نفر گزارش كرده است.[٦٢]
٩ ـ ملاحسين كاشفى ٣٢ هزار و ١٧ هزار را نيز گزارش كرده است.[٦٣]
به نظر مى رسد گزارش قابل اعتماد در اين باره، روايت شيخ صدوق از امام صادق و امام سجاد(عليهما السلام)، يعنى ٣٠ هزار نفر باشد، زيرا اگرچه برخى از راويان اين دو روايت توثيق نشده اند، اما با توجّه به عنايت شيخ صدوق به اين دو روايت و به لحاظ اين كه انگيزه جعل و تحريف در اين مورد، به نظر نمى رسد، رقم ٣٠ هزار نفر قابل پذيرش است.
ب) آمار كشته ها
بسيارى از منابع، تعداد كشته هاى سپاه دشمن را ٨٨ نفر (به جز مجروحان) نوشته اند.[٦٤]
اما اين آمار نادرست به نظر مى رسد، زيرا:
اولا: طبق برخى گزارش ها، تعداد كشته هاى دشمن حتى به دست برخى از ياران امام(عليه السلام) بسيار بيش از اين تعداد بوده است. شيخ صدوق (م ٣٨١ ق) و به پيروى از او، محمد بن فتّال نيشابورى (م ٥٠٨ ق) تعداد كشته هاى دشمن را توسط برخى از اصحاب امام(عليه السلام)، چنين نوشته اند: حرّ بن يزيد: ١٨ نفر، زهير بن قين: ١٩ نفر، حبيب بن مظاهر: ٣١ نفر، عبدالله بن ابى عروه غِفارى: ٢٠ نفر، بُرير بن خُضَير: ٣٠ نفر، مالك بن انس كاهلى: ١٨ نفر، (يزيد بن) زياد بن مهاصر كندى (ابوالشعثاء): ٩ نفر،[٦٥]وَهْب بن وَهْب (يا عبدالله بن عمير كلبى) : ٧ (يا ٨) نفر، (نافع بن) هلال بن حجاج: ١٣ نفر،[٦٦] عبدالله بن مسلم بن عقيل: ٣ نفر، على اصغر[٦٧] (اكبر)(عليه السلام): ٥٤ نفر، قاسم بن الحسن(عليهما السلام): ٣ نفر.[٦٨]
چنان كه ملاحظه مى شود طبق اين گزارش، تعداد كشته هاى دشمن توسط برخى از سپاهيان امام(عليه السلام)، ٢٢٥ (يا ٢٢٦)[٦٩] نفر است; يعنى بيش از دو برابر و نيم عدد ٨٨ نفر.
ابن شهرآشوب، آمار كشته هاى دشمن را بيش از آمار شيخ صدوق نوشته است. براى نمونه، او تعداد كشته شدگان توسط افراد نام برده را چنين گزارش كرده است: حُرّ بيش از ٤٠ نفر، حبيب بن مظاهر ٦٢ نفر، زهير بن قين ١٢٠ نفر، حجاج بن مسروق ٢٥ نفر، عون بن عبدالله بن جعفر ٢١ نفر، على اكبر ٧٠ نفر و عبدالله بن مسلم بن عقيل ٩٨ نفر.[٧٠]
اگرچه ممكن است پذيرش برخى از اين آمار با توجه به مدت زمان نبرد در روز عاشورا به نظر مشكل برسد، اما ارقام ياد شده در مجموع، حاكى از آن است كه تعداد كشته هاى دشمن، بسيار بيش از ٨٨ نفر بوده است. به نظر مى رسد شرايط حاكم بر عصر نگارش اين گزارش ها، بيش از اين به مورخان اجازه نمى داده كه آمار فزون ترى از كشته هاى لشكر عمر سعد ارائه كنند.
ثانياً: با توجه به شجاعت و استقبال ياران امام(عليه السلام) و بهويژه بنى هاشم از شهادت و پيشى گرفتن آنان از يكديگر در جان نثارى در راه هدف مقدس پيشواى شان، آن چنان نمود و بروز داشته است كه حتى برخى از افراد سپاه دشمن را به اعتراف واداشته است. ابن ابى الحديد از قول يكى از افراد دشمن كه در كربلا حضور داشته است، در پاسخ يكى از معترضان كه چرا با حسين(عليه السلام) جنگيد؟ در توصيف شجاعت ياران امام(عليه السلام) مى گويد:
گروهى بر ما قيام كردند كه دست هاى شان بر قبضه هاى شمشيرشان بود و همچون شيران شرزه از چپ و راست، سواران شجاع را از پا درمى آوردند و خويشتن را به كام مرگ افكنده بودند، نه امان مى پذيرفتند و نه رغبتى به مال داشتند و هيچ چيز نمى توانست ميان آنان و وارد شدن در دام مرگ يا چيرگى بر ملك، مانع و حايل شود و اگر اندكى دست برمى داشتيم، با تمام جان، لشكر را نابود مى كردند. [با اين حال ]اى بى مادر! ما چه كار مى توانستيم انجام دهيم.[٧١]
افزون بر اين، در خصوص شجاعت على اكبر نقل شده است كه آن قدر از سپاه دشمن را كشت كه فرياد اعتراض آميز دشمن بلند شد.[٧٢] از اين رو گزارش ٨٨ نفر و نيز سخن زَحْر بن قيس به يزيد كه حاكى از كشتن امام(عليه السلام) و يارانش در مدت كوتاهى (به اندازه كشتن يك شتر يا خواب قيلوله) بود، نادرست و بلوف براى خوشامد يزيد بوده است.
٨ ـ آمار شهدا
در بررسى آمار شهدا با دو دسته منابع سر و كار داريم : دسته نخست، همان منابع تاريخى كهن است كه در مواردى، آمار شهدا و نيز نام افراد و چگونگى مبارزه و شهادت شان را نگاشته اند، اما اين گزارش ها در برخى موارد، بسيار متفاوت و با هم ناهمخوان است، حتى ـ چنان كه خواهيم نوشتـ گزارش يك نفر مانند زحر بن قيس كه دربردارنده آمار شهداست، بسيار گوناگون نوشته شده است.
اما گروه دوم، آثار معاصران است كه كوشيده اند با بررسى و تفحص در منابع قديم و جديد و در مواردى، منابع غيرمعتبر، نام شهداى كربلا را جمع آورى كرده و با تهيه و تنظيم ترجمه و شرح حالى درباره آنان، آمارى را ارائه كنند. هرچند برخى از نويسندگان گروه دوم، تلاش بسيارى براى ارائه فهرستى كامل و دقيق از شهداى كربلا كرده اند، اما به دلايلى كه در بحث آمار اصحاب امام(عليه السلام) بيان شد، موفق به ارائه آمار كاملا دقيق و حقيقى نشده، گرچه در اين باره، توفيقات زيادى داشته اند.
در اين جا مناسب است كه آمار شهدا در دو بخش، مطالعه و بررسى شود: الف ـ مجموع شهدا (اعم از بنى هاشم و غير آنان) ب ـ بنى هاشم.
الف) مجموع شهدا (اعم از بنى هاشم و غير آنان)
گزارش هاى تاريخى منابع كهن در اين باره نيز متفاوت است:
١ـ مشهورترين گزارش در اين باره، ٧٢ نفر[٧٣] است.
٢ـ فضيل بن زبير (از اصحاب امام صادق و امام باقر(عليهما السلام)) آمار شهدا را از آغاز تا پايان نهضت (حتى با احتساب مجروحانى كه بعداً شهيد شدند)، ١٠٦ نفر (٢٠نفر بنى هاشم و ٨٦ نفر اصحاب) نوشته است.[٧٤]
٣ـ گزارش ابومخنف از زحر بن قيس كه تعداد شهدا (به جز امام حسين(عليه السلام)) را ٧٨نفر گفته است.[٧٥] اما مورّخان ديگر، طبق گزارش زحر، آمار شهدا را ٣٢،[٧٦] ٧٠ [٧٧](سواره)، ٧٧،[٧٨] ٨٢[٧٩] و ٨٨[٨٠] نوشته اند.
٤ـ بلخى (م ٣٢٢ ق) و مسعودى تعداد شهدا را ٨٧ نفر نگاشته اند.[٨١]
٥ـ گزارش محققان معاصر:
الف) علامه سيّد محسن امين، اسامى شهداى نهضت عاشورا (از آغاز تا پايان) را تا ١٣٩ نفر نگاشته است.[٨٢]
ب) شيخ محمد مهدى شمس الدين با بحث تحليلى كه در اين باره ارائه كرده است، تعداد آنان را كمى بيش از ١٠٠ نفر دانسته است.[٨٣]
ج) شيخ ذبيح الله محلاتى اين آمار را تا ٢٢٨ نفر (از آغاز تا پايان نهضت و حتى با احتساب شهادت عبدالله بن عفيف كندى در زمان حضور اسرا در كوفه) رسانده است.[٨٤] نويسنده ديگرى گزارش شهادت ١٨٢ نفر از شهدا را از آغاز تا پايان نهضت عاشورا نگاشته است.[٨٥]
به هر تقدير، قول ٧٢ نفر، با توجه به كهن بودن منابع آن و نيز شهرت آن، قابل پذيرش تر از اقوال ديگر است.
ب) بنى هاشم
گزارش منابع درباره آمار شهداى بنى هاشم، بسيار متفاوت است تا آن جا كه از ٩ تا ٣٠ نفر نوشته اند. مشهورترين گزارش كه در بسيارى از منابع منعكس شده، ١٧ نفر است.[٨٦] برخى از اين نقل ها در قالب روايت از ائمه(عليهم السلام)است.[٨٧]
در كهن ترين نص تاريخى، آمار شهداى بنى هاشم (با احتساب مسلم بن عقيل و امام(عليه السلام)) ٢٠ نفر آمده است.[٨٨] آمارهاى متعدّد ديگر در اين باره چنين است: ٩ نفر،[٨٩]بيش از ١٠ نفر،[٩٠] ١٤،[٩١] ١٥،[٩٢] ١٦،[٩٣] ١٨،[٩٤] ١٩،[٩٥] ٢١،[٩٦] ٢٢،[٩٧] ٢٣،[٩٨] ٢٦،[٩٩] ٢٧ [١٠٠] (با احتساب امام(عليه السلام) و مسلم بن عقيل) و ٣٠ نفر.[١٠١]
در مجموع، با توجه به شهرت گزارش ١٧ نفر و قدمت و كثرت منابع آن، اين قول قابل پذيرش تر است، به ويژه آن كه ـ چنان كه گذشت ـ اين رقم در روايات ائمه(عليهم السلام)نيز آمده است.
٩ـ تركيب قبيله اى سپاه امام حسين(عليه السلام)
از موضوعاتى كه در حادثه كربلا قابل توجه و شايسته بحث و بررسى است، تركيب قبيله اى ياران امام حسين(عليه السلام)است كه حاكى از تنوع پيروان و علاقه مندان امام(عليه السلام) از قبايل مختلف مى باشد و نيز نشان مى دهد كه بيشترين آنان به طور نسبى از كدام قبيله بوده اند. برخى مورخان متقدّم و محققان معاصر، گزارش هايى درباره تركيب قبيله اى اصحاب امام(عليه السلام)نگاشته اند. فضيل بن زبير، آمار ذيل را درباره تركيب قبيله اى شهدا آورده است:
بنى هاشم : ٢٠ نفر (با احتساب امام(عليه السلام) و مسلم بن عقيل)، بنى اسد بن خزيمه: ٥ نفر، بنى غِفار بن مليل بن ضَمْره: ٣ نفر، بنى تميم: ٢ نفر، بنى سعد بن بكر: ١ نفر، بنى تَغْلِب: ٤ نفر، قيس بن ثعلبه: ٢ نفر، عبدالقيس از بصره: ٧ نفر، انصار: ٦ نفر، بنى حارث بن كعب: ١ نفر، بنى خثعم: ٨ نفر، طىّ : ٢ نفر، مراد: ٣ نفر، بنى شيبان بن ثعلبه: ١ نفر، بنى حنيفه: ١ نفر، جواب (جوان) : ٢ نفر، صيدا: ٢ نفر، كلب: ٢ نفر، كِنْده: ٣ نفر، بَجيله: ٤ نفر،[١٠٢] جُهَينه: ٣ نفر، اَزْد: ٤ نفر، هَمْدان: ١٠ نفر، حَضْرَمُوت: ١ نفر.[١٠٣]
يكى از محققان معاصر، فهرستى ١١٢ نفره[١٠٤] از تركيب قبيله اى شهداى بنى هاشم و غير آنان از آغاز نهضت به شرح ذيل آورده است:
هاشميان و موالى آنان (با احتساب مسلم بن عقيل) : ٢٦ نفر، اسديان : ٧ نفر، هَمْدانيان: ١٤ نفر، مَذْحِجيان: ٨ نفر، انصار: ٧ نفر، بَجَليان و خثعميان: ٤ نفر، كنده: ٥ نفر، غِفاريان: ٣ نفر، كلبيان: ٣ نفر، اَزْديان: ٧ نفر، عبديان: ٧ نفر، تيميان: ٧ نفر، طائى ها: ٢ نفر، تغلبيان : ٥ نفر، جُهَنيان: ٣ نفر، تميميان: ٢ نفر، افراد متفرقه: ٣ نفر.[١٠٥]
١٠ ـ شهيدان در حمله اول
بسيارى از منابع، به آمار كشته هاى لشكر امام(عليه السلام) در حمله نخستين سپاه دشمن نپرداخته اند، اما برخى مآخذ، تعداد شهداى يورش نخست سپاه دشمن را بر ياران امام(عليه السلام) بيش از ٥٠ نفر نوشته اند.[١٠٦]
١١ ـ آمار اسب تازندگان بر بدن امام(عليه السلام)
برخى منابع، تنها به جريان اسب تازاندن بر بدن مطهر امام(عليه السلام) اشاره داشته و تعداد افراد آن را بيان نكرده اند،[١٠٧] اما بسيارى از آن ها تعداد ١٠ نفر را نوشته اند.[١٠٨]
١٢ ـ زخم هاى بدن امام(عليه السلام)
مورخان تعداد زخم ها و جراحاتى را كه بر پيكر پاك امام(عليه السلام) وارد شده است، گوناگون نوشته اند.
١ ـ از امام صادق(عليه السلام) نقل شده كه حضرت فرمود: تعداد زخم هاى امام(عليه السلام) ٣٣ زخم نيزه و ٣٤ ضربه شمشير بوده است[١٠٩] و در روايت ديگرى از ايشان، ٣٣ زخم نيزه و ٤٤ زخم شمشير و تير[١١٠] و باز در روايت ديگرى از آن حضرت بيش از هفتاد ضربه شمشير[١١١] نقل شده است.
٢ ـ در روايتى از امام باقر(عليه السلام) تعداد جراحات وارده بيش از ٣٢٠[١١٢] و در خبر ديگرى، ٦٣ ضربه شمشير يا نيزه و يا تير نقل شده است.[١١٣]
٣ ـ در روايتى از امام سجاد(عليه السلام) تعداد جراحات ٤٠ ضربه شمشير و زخم نيزه نقل شده است.[١١٤]
٤ ـ برخى منابع بيش از ١١٠ پارگى در اثر اصابت تير، نيزه و ضربه شمشير در بدن يا لباس حضرت نوشته اند.[١١٥]
٥ ـ منابعى، ١٢٠ ضربه شمشير، تير و سنگ را نيز نوشته اند.[١١٦]
٦ ـ ابن سعد ٣٣ زخم نوشته است.[١١٧]
٧ ـ على بن محمد عمرى و ابن عنبه (م ٨٢٨ ق) ٧٠ زخم[١١٨] و سيد ابن طاووس، ٧٢زخم[١١٩] نوشته اند.
چنان كه ملاحظه مى شود گزارش ها در اين مورد، آن قدر متعدد و متفاوت است كه به سهولت نمى توان يكى را ترجيح داد، حتى بين برخى از آن ها نمى توان جمع كرد، با وجود اين، به نظر مى رسد كه تعداد جراحات، بيش از ١٠٠ زخم بوده است. گزارش هايى كه مى گويد آن قدر تير بر بدن امام(عليه السلام) اصابت كرده بود كه بدنش پوشيده از تير شده بود، مؤيد همين قول است.[١٢٠]
١٣ ـ خانواده ها
برخى نويسندگان معاصر از حضور ٣ خانواده در كربلا خبر داده اند:[١٢١]
١ ـ جنادة بن كعب بن حرث (حارث) سلمانى انصارى،[١٢٢] ٢ ـ عبدالله بن عمير كلبى،[١٢٣] ٣ ـ مسلم بن عوسجه.
بررسى اين موضوع نشان مى دهد كه سند معتبرى مبنى بر حضور خانواده مسلم بن عوسجه وجود ندارد. البته برخى منابع تنها حضور كنيز او را گزارش كرده اند[١٢٤] كه محتمل است «امّولد» بوده باشد، نه زن آزاد.
١٤ ـ اصحاب شهيد
در ميان ياران امام حسين(عليه السلام) چند نفر از اصحاب پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) بوده اند. اين امر، شاهد ديگرى بر حقانيت و قداست بالاى آن حضرت در جامعه آن روز است. اما گزارش مورخان درباره تعداد آن ها متفاوت است. فضيل بن زبير ٦ نفر[١٢٥] و مسعودى، ٤ نفر[١٢٦] از شهدا را از انصار و اصحاب دانسته اند.
اما برخى نويسندگان معاصر،[١٢٧] از ٥ نفر ديگر، يعنى: ١ ـ انس بن حارث كاهلى،[١٢٨]٢ ـ حبيب بن مظاهر،[١٢٩] ٣ ـ مسلم بن عوسجه اسدى،[١٣٠] ٤ ـ هانى بن عروه مرادى[١٣١] و ٥ ـ عبدالله بن بقطر[١٣٢] نام برده اند.
١٥ ـ سرهاى بريده شهدا
درباره تعداد سرهاى مطهر شهداى كربلا كه توسط سپاه عمر سعد از پيكرهاى شان جدا شد، منابع تاريخى يك سان سخن نگفته اند:
١ ـ بلاذرى، دينورى، طبرى، شيخ مفيد(رحمه الله)، خوارزمى و ابن نما، آمار سرها را ٧٢ سر (به جز سر امام(عليه السلام)) نوشته اند.[١٣٣]
٢ ـ دينورى در گزارش مربوط به توزيع سرها بين قبايل، ٧٥ سر و بلاذرى به نقل از ابومخنف ٨٢ سر نگاشته است.[١٣٤]
٣ ـ سبط ابن جوزى به نقل از هشام كلبى، ٩٢ سر نوشته است.[١٣٥]
٤ ـ سيد ابن طاووس و محمد بن ابى طالب موسوى ٧٨ سر گزارش كرده اند.[١٣٦]
٥ ـ طبرى و ابن شهرآشوب به نقل از ابومخنف و ابن صباغ مالكى تعداد سرهايى را كه نزد عبيدالله برده شده است، ٧٠ سر گزارش كرده اند.[١٣٧]
به نظر مى رسد قول نخست به لحاظ قدمت قائلان آن، از اعتبار بيشترى برخوردار باشد.
١٦ ـ موالى شهيد
فضيل بن زبير، شهداى موالى امام حسين(عليه السلام) را ٣ نفر[١٣٨] و ابن سعد و طبرى ٢ نفر نوشته اند.[١٣٩] فضيل ١ نفر را نيز به عنوان غلام حمزة بن عبدالمطلب از شهدا نوشته است.[١٤٠] ابن شهرآشوب در اين باره مى نويسد: ١٠ نفر از موالى حسين(عليه السلام) و ٢ نفر از موالى اميرالمؤمنين(عليه السلام) در كربلا شهيد شدند.[١٤١] يكى از محققان، تعداد موالى شهيد را ١٥ نفر نوشته است.[١٤٢]
١٧ ـ مجروحان سپاه امام(عليه السلام)
الف ـ تنها مجروحى كه جان سالم بدر برد. به گفته مورخان، تنها مجروحى كه از معركه كربلا جان سالم بدر برد، حسن بن حسن بن على(عليهما السلام) (حسن مُثنّى) بود.[١٤٣]
ب ـ مجروحانى كه بعدها شهيد شدند. افرادى كه در حادثه عاشورا مجروح شدند و سپس شهيد شدند، سه نفر بودند: ١ ـ سوار بن حمير جابرى،[١٤٤] ٢ ـ عمرو بن عبدالله هَمْدانى جنُدُعى[١٤٥] و ٣ ـ مُرَقَّع بن ثمامه اسدى.[١٤٦]
١٨ ـ اسرا و بازماندگان
ابن سعد آمار بازماندگان اعم از كوچك و بزرگ را ٥ نفر[١٤٧] و دينورى ٤ نفر نوشته است كه ٢ نفر آنان از بنى هاشم بودند.[١٤٨] ابن قتيبه و ابن عبد ربه از قول محمد بن حسين(عليه السلام)نقل مى كنند كه ما اسرا ١٢ نفر بوديم.[١٤٩] اما قاضى نعمان مغربى، ١٤ نفر نوشته است كه ٤ نفر از آنان زن بوده اند.[١٥٠]
در اين جا مناسب است آمار مردان و زنان جداگانه آورده شود.
الف) مردان
جستوجو و بررسى منابع كهن حاكى از آن است كه بازماندگان مرد از حادثه كربلا افراد ذيل بوده اند:
١ـ امام سجاد(عليه السلام)، ٢ـ حضرت باقر(عليه السلام)، ٣ـ عمر بن حسين(عليه السلام)،[١٥١] ٤ـ محمد بن حسين بن على(عليهما السلام)،[١٥٢] ٥ـ زيد بن حسن،[١٥٣] ٦ـ عمرو بن حسن،[١٥٤] ٧ـ محمد بن عمرو بن حسن،[١٥٥] ٨ و ٩ـ دو فرزند جعفر،[١٥٦] ١٠ـ عبدالله بن عباس بن على(عليهما السلام)،[١٥٧] ١١ـ قاسم بن عبدالله بن جعفر،[١٥٨] ١٢ـ قاسم بن محمد بن جعفر،[١٥٩] ١٣ـ محمد بن عقيل اصغر،[١٦٠] ١٤ـ عقبة بن سمعان، غلام رَباب،[١٦١] ١٥ـ غلام عبدالرحمن بن عبد ربّه انصارى،[١٦٢]١٦ـ مسلم بن رباح غلام اميرالمؤمنين(عليه السلام)[١٦٣] و ١٧ـ على بن عثمان مغربى.[١٦٤]
ب) زنان
ابن سعد تعداد زنان اهل بيت را كه اسير شدند ٦ نفر،[١٦٥] قاضى نعمان مغربى ٤ نفر[١٦٦] و ابوالفرج اصفهانى ٣ نفر دانسته است.[١٦٧] نام اين زنان عبارت است از:
١ ـ زينب،[١٦٨] ٢ ـ فاطمه،[١٦٩] ٣ ـ ام كلثوم،[١٧٠] ٤ ـ امّ حسن[١٧١] (دختران اميرالمؤمنين(عليه السلام)); ٥ ـ فاطمه،[١٧٢] ٦ ـ سكينه،[١٧٣] ٧ ـ فاطمه صغرى[١٧٤] (دختران حسين بن على(عليهما السلام)); ٨ـ رَباب[١٧٥] (همسر امام(عليه السلام) و مادر سكينه و عبدالله رضيع) و ٩ـ امّ محمد[١٧٦] (دختر امام حسن بن على(عليهما السلام) و همسر امام سجاد(عليه السلام)).
١٩ـ زنانى كه به گونه اى با نهضت امام(عليه السلام) همكارى داشتند
اينان ٤ زن بودند: ١ـ ماريه[١٧٧] (دختر سعد يا منقذ عبديه كه منزلش محل تجمع گروهى از شيعيان بصره بود)، ٢ـ طوعه[١٧٨] (كنيز اشعث بن قيس كه مسلم را زمانى كه در كوچه هاى كوفه تنها مانده بود، به خانه اش پناه داد)، ٣ـ ديلم[١٧٩] يا دلهم[١٨٠] (همسر زهير بن قين كه همسر خود را تشويق به پيوستن به سپاه امام حسين(عليه السلام) كرد) و ٤ـ زنى از كوفيان كه لباس و مقنعه براى اسراى اهل بيت فراهم كرد.[١٨١]
٢٠ـ زنان معترض
با بررسى هايى كه صورت گرفت، در مجموع ٥ زن در جريان نهضت عاشورا به عملكرد سپاه يزيد اعتراض كردند:
١ـ ام عبدالله[١٨٢] (دختر حرّ بدىّ كندى، همسر مالك بن نُسَير)، ٢ـ دختر عبدالله بن عفيف كندى،[١٨٣] ٣ـ زنى از قبيله بنى بكر بن وائل،[١٨٤] ٤ـ نوار[١٨٥] (همسر يا دختر كعب بن جابر بن عمرو ازدى) و ٥ ـ نوار[١٨٦] (دختر مالك بن عقرب حضرمى، همسر خولى).
٢١ـ مدت اقامت و عزادارى اهل بيت(عليهم السلام) در شام
چنان كه نگاشتيم، گزارش هاى تاريخى درباره مدت اقامت اهل بيت(عليهم السلام) و نيز مدت عزادارى آنان در شام، متفاوت است. برخى همانند ابن اعثم، شيخ مفيد و به پيروى از او شيخ طبرسى با تعبير سر بسته از مدت زمان اقامت اسراى كربلا سخن گفته اند: «و اقاموا ايّاماً»[١٨٧] يا «فَاَقامُوا اَيّاماً»،[١٨٨] اما برخى نيز به مدت اقامت يا عزادارى اهل بيت(عليهم السلام) در شام تصريح كرده اند: ابن سعد، طبرى، خوارزمى (به نقل از ابومخنف)، ابن عساكر، سبط ابن جوزى، ابن كثير و مجلسى مدت برپايى عزادارى در شام توسط اهل بيت(عليهم السلام) و زنان خاندان معاويه را ٣ روز مى دانند.[١٨٩]
قاضى نعمان مغربى (م ٣٦٣ ق) مدت اقامت اهل بيت(عليهم السلام) را در شام ٤٥ روز نوشته است.[١٩٠]
سيد ابن طاووس (م ٦٦٤ ق) مدت اقامت اهل بيت(عليهم السلام) را در زندان دمشق به مدت يك ماه پذيرفته است.[١٩١]
عمادالدين طبرى (زنده تا ٧٠١ ق) و مجلسى (در جاى ديگر) مى نويسند: اهل بيت(عليهم السلام) ٧ روز عزادارى كردند. مجلسى مى افزايد كه روز هشتم، يزيد آنان را خواست و بعد از استمالت و دل جويى از آنان، ترتيب بازگشت شان را به مدينه فراهم كرد.[١٩٢]
در جمع بندى اين چند گزارش بايد گفت كه گزارش هاى اقامت يك ماه و نيز ٤٥روز از قوت چندانى برخوردار نيست، چون قائلان به آن متفرد هستند، اما وجه جمع بين عزادارى سه روز زنان خاندان معاويه و سوگوارى ٧ روز اهل بيت(عليهم السلام) اين است كه چون زنان خاندان معاويه عزادارى اهل بيت را مشاهده كرده و به حقانيت آنان پى بردند، از روز پنجم با آنان هم سو شدند و آنان نيز مشغول عزادارى شدند. بنابراين، در مجموع مى توان نتيجه گرفت كه اهل بيت(عليهم السلام) از آغاز ورود به شام در نهايت بيش از ١٠ روز در شام اقامت نداشتند.
٢٢ـ روز شمار حوادث نهضت عاشورا
١٥ رجب: مرگ معاويه[١٩٣]
٢٨ رجب سال ٦٠ (شب يكشنبه): خروج امام حسين(عليه السلام) از مدينه.[١٩٤]
٣ شعبان (شب جمعه): ورود امام(عليه السلام) به مكه.[١٩٥]
١٠ رمضان: رسيدن نخستين نامه هاى كوفيان توسط عبدالله بن مِسْمَع همدانى و عبدالله بن وال به امام(عليه السلام).[١٩٦]
١٢ رمضان: رسيدن ١٥٠ نامه از كوفيان به امام(عليه السلام) توسط قيس بن مُسْهِر صيداوى، عبدالرحمن بن عبدالله ارحبى و عمارة بن عبد سلولى.[١٩٧]
١٤ رمضان: وصول نامه سران و مردم كوفه به امام(عليه السلام) توسط هانى بن هانى سبيعى و سعيد بن عبدالله حنفى.[١٩٨]
١٥ رمضان: خروج مسلم از مكه به سوى كوفه براى انجام مأموريت.[١٩٩]
٥ شوال: ورود مسلم به كوفه.[٢٠٠]
٨ ذيحجه (سه شنبه): خروج امام حسين(عليه السلام) از مكه.[٢٠١]
٨ ذيحجه: قيام مسلم بن عقيل در كوفه.[٢٠٢]
٩ ذيحجه: شهادت حضرت مسلم.[٢٠٣]
٢ محرم: ورود امام(عليه السلام) به كربلا.[٢٠٤]
٣ محرم: ورود عمر سعد به كربلا با سپاه چهار هزار نفرى.[٢٠٥]
٦ محرم: يارى خواستن حبيب بن مظاهر از قبيله بنى اسد براى يارى امام حسين(عليه السلام) و ناكامى او در اين مأموريت.[٢٠٦]
٧ محرم: بستن آب بر روى امام حسين(عليه السلام) و يارانش.[٢٠٧]
٩ محرم: تاسوعا و ورود شمر به كربلا.[٢٠٨]
٩ محرم: اعلام جنگ لشكر عمر سعد به امام(عليه السلام) و مهلت خواستن حضرت از عمر سعد.[٢٠٩]
١٠ محرم: واقعه عاشورا و شهادت امام حسين(عليه السلام)، اهل بيت(عليهم السلام) و يارانش.
١١ محرم: حركت اسرا به سوى كوفه.[٢١٠]
١١ محرم: دفن شهدا توسط بنى اسد (از اهل غاضريّه).[٢١١]
١ صفر: روز ورود اهل بيت(عليهم السلام) و سر مطهّر امام حسين(عليه السلام) به شام.[٢١٢]
٢٠ صفر: اربعين حسينى و ورود اهل بيت(عليهم السلام) به كربلا.[٢١٣]
٢٠ صفر: بازگشت اهل بيت(عليهم السلام) از شام به مدينه بنا بر برخى اقوال.[٢١٤]
كتابنامه
١. موسوى خويى، ابوالقاسم، معجم رجال الحديث و تفصيل طبقات الرواه، چاپ پنجم: [بى جا، بى نا ]، ١٤١٣ ق.
٢. ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت، داراحياء الكتب العربيه، ١٣٧٨ ق.
٣. ابن اعثم، كتاب الفتوح، تحقيق على شيرى، بيروت، دارالاضواء، ١٤١١ ق.
٤. ابن جوزى، ابوالفرج عبدالرحمن على بن محمد، المنتظم فى تاريخ الملوك و الامم، بيروت، دارالكتب العلميه، ١٤١٢ق.
٥. ابن حجر عسقلانى، الاصابه فى تمييز الصحابه، تحقيق شيخ عادل احمد عبدالموجود و شيخ على محمد معوض، چاپ اول: بيروت، دارالكتب العلميه، ١٤١٥ ق.
٦. ابن حجر عسقلانى، تهذيب التهذيب، چاپ اول: بيروت، دارالفكر، ١٤٠٤ ق.
٧. ابن حجر عسقلانى، تبصير المنتبه، قاهره، دارالقومية العربيه.
٨. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، تحقيق يوسف بقاعى، بيروت، افست دارالاضواء، ١٤٢١ق.
٩. ابن صباغ مالكى، الفصول المهمه، تهران، مؤسسة الاعلمى، [بى تا].
١٠. ابن عبد ربه، احمد بن محمد، العقد الفريد، تحقيق على شيرى، چاپ اول: بيروت، داراحياء التراث العربى، ١٤٠٩ ق.
١١. ابن عبد ربه، العقد الفريد، مطبعة اللجنة التأليف و الترجمة و النشر، ١٣٦٥ ق.
١٢. ابن عبدالبرّ قرطبى، الاستيعاب فى معرفة الاصحاب، تحقيق شيخ عادل احمد عبدالموجود و شيخ على محمد معوض، چاپ اول: بيروت، دارالكتب العلميه، ١٤١٥ ق.
١٣. ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق، تحقيق على شيرى، بيروت، دارالفكر، ١٤١٥ ق.
١٤. ابن عساكر، ترجمة الامام الحسين، تحقيق محمد باقر محمودى، قم، مجمع احياء الثقافة الاسلاميه، ١٤١٤ ق.
١٥. ابن قتيبه دينورى، الامامة و السياسه، تحقيق على شيرى، بيروت، دارالاضواء، ١٤١٠ق.
١٦. ابن نما حلى، مثيرالأحزان، نجف، مطبعة الحيدريه، ١٣٦٩ ق.
١٧. ابوالصلاح حلبى، تقريب المعارف، تحقيق فارس تبريزيان حسون، [بى جا ]، محقق، ١٣٧٥.
١٨. ابن كثير دمشقى، ابوالفداء اسماعيل، البداية و النهايه، تحقيق على شيرى، بيروت، داراحياء التراث العربى، ١٤٠٨ق.
١٩. ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبيين، قم، مؤسسه دارالكتاب، ١٣٨٥ ق.
٢٠. طبرى، ابوجعفر محمد بن جرير، تاريخ الامم و الملوك، بيروت، مؤسسة الأعلمى للمطبوعات، ١٤٠٩ ق.
٢١. ابوحنيفه دينورى، الأخبار الطوال، تحقيق عبدالمنعم عامر، قاهره، داراحياء الكتب العربيه، ١٩٦٠ م.
٢٢. تميمى مغربى، ابوحنيفه نعمان بن محمد، شرح الأخبار فى فضائل الائمة الاطهار، تحقيق سيد محمد حسينى جلالى، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، [بى تا].
٢٣. بيرونى خوارزمى، ابوريحان محمد بن احمد، الآثار الباقية عن القرون الخاليه، بيروت، دارصادر، [بى تا].
٢٤. بلخى، ابوزيد احمد بن سهل، البدء والتاريخ، بيروت، دارالكتب العلميه، ١٤١٧ق.
٢٥. مسكويه رازى، ابوعلى، تجارب الامم وتعاقب الهمم، تحقيق ابوالقاسم امامى، چاپ اول: تهران، سروش، ١٣٦٦.
٢٦. ازدى غامدى كوفى، ابومخنف لوط بن يحيى، وقعة الطف، تحقيق محمد هادى يوسفى غروى، چاپ سوم: قم، مؤسسة النشر الاسلامى، ١٤١٧ ق.
٢٧. طبرسى، ابومنصور احمدبن على بن ابى طالب، الاحتجاج، سيد محمّد باقر خرسان، نجف، دارالنعمان، ١٣٨٦ ق.
٢٨. هيتمى، احمد بن حجر، الصواعق المحرقة فى ردّ اهل البدع و الزندقه، تعليق عبدالوهاب عبداللطيف، چاپ دوم: قاهره، مكتبة القاهره، ١٣٨٥ق.
٢٩. بلاذرى، احمد بن يحيى جابر، انساب الاشراف، تحقيق سهيل زكّار و رياض زركلى، بيروت، دارالفكر، ١٤١٧ ق.
٣٠. كفعمى، تقى الدين ابراهيم بن على، المصباح، قم، منشورات الشريف الرضى و زاهدى.
٣١. مُحَلّى، حميد بن احمد، الحدائق الورديه فى مناقب ائمة الزيديّه، تحقيق مرتضى بن زيد محطورى حسنى، چاپ اول: صنعاء، مكتبة بدر، ١٤٢٣ق.
٣٢. عصفرى، خليفة بن خياط، تاريخ خليفة بن خياط، تحقيق سهيل زكار، بيروت، دارالفكر، ١٤١٤ق.
٣٣. خوارزمى، مقتل الحسين، تحقيق محمد طاهر سماوى، قم، دارانوار الهدى، ١٤١٨ ق.
٣٤. ذهبى، سير اعلام النبلاء، بيروت، مؤسسة الرساله، ١٤١٣ق.
٣٥. جعفريان، رسول، تأملى در نهضت عاشورا، چاپ دوم: قم، انصاريان، ١٣٨١.
٣٦. حلى، رضى الدين على بن يوسف مطهر، العدد القويه، تحقيق سيد مهدى رجايى، چاپ اول: قم، مكتبة آية الله المرعشى النجفى، ١٤٠٨ق.
٣٧. قزوينى، زكريا محمد بن محمود، عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات، چاپ شده در حاشيه كتاب حياة الحيوان دميرى، [بى جا، بى نا، بى تا].
٣٨. سبط ابن جوزى، تذكرة الخواص من الامة بذكر خصائص الائمه، تحقيق حسين تقى زاده، چاپ اول: [بى جا]، مركز الطباعة و النشر للمجمع العالمى لأهل البيت، ١٤٢٦ ق.
٣٩. سبط ابن جوزى، تذكرة الخواص، قدّم له سيّد صادق بحرالعلوم، تهران، مكتبة نينوى الحديثه، [بى تا].
٤٠. سليم بن قيس، كتاب سليم بن قيس الهلالى، تحقيق محمد باقر انصارى زنجانى، [بى جا، بى نا، بى تا].
٤١. طبرانى، سليمان بن احمد، المعجم الكبير، تحقيق حمدى عبدالمجيد سلفى، چاپ دوم: قاهره، مكتبة ابن تيميه، [بى تا].
٤٢. سيد ابن طاووس، الاقبال بالاعمال الحسنة فيما يعمل مرة فى السنه، تحقيق جواد قيّومى اصفهانى، [بى جا]، مكتب الاعلام الاسلامى، ١٤١٦ ق.
٤٣. سيد ابن طاووس، الملهوف على قتلى الطفوف، تحقيق فارس حسّون، چاپ چهارم: تهران، دارالاسوه، ١٣٨٣.
٤٤. ابن عنبه، سيّد جمال الدين احمد بن على حسنى، عمدة الطالب فى أنساب آل ابى طالب، تصحيح محمد حسن آل طالقانى، نجف، مطبعة الحيدريه، ١٣٨٠ق.
٤٥. عاملى، سيد محسن امين، اعيان الشيعه، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، ١٤٠٦ ق.
٤٦. ذهبى، شمس الدين، تاريخ الاسلام، تحقيق عمر عبدالسلام تدمُرى، چاپ دوم: بيروت، دارالكتاب العربى، ١٤١٨ق.
٤٧. نويرى، شهاب الدين احمد بن عبدالوهّاب، نهاية الارب فى فنون الادب، قاهره، مكتبة العربيه، ١٣٩٥ ق.
٤٨. محلاتى، ذبيح الله، فرسان الهيجاء، چاپ دوم: تهران، مركز نشر كتاب، ١٣٩٠ق.
٤٩. شيخ صدوق، الأمالى، تحقيق مؤسسة البعثه، چاپ اول: قم، مؤسسة البعثه، ١٤١٧ ق.
٥٠. شيخ صدوق، الخصال، تصحيح على اكبر غفارى، قم، منشورات جماعة المدرسين، ١٣٦٢.
٥١. شيخ صدوق، عيون أخبار الرضا، تحقيق شيخ حسين اعلمى، بيروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، ١٤٠٤ ق.
٥٢. شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، تصحيح على اكبر غفارى، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، ١٤٠٥ق.
٥٣. شيخ طوسى، الامالى، تحقيق مؤسسة البعثه، چاپ اول: قم، دارالثقافه، ١٤١٤ ق.
٥٤. شيخ طوسى، رجال الطوسى، تحقيق جواد قيومى، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، ١٤١٥ ق.
٥٥. شيخ كلينى، الكافى، تحقيق على اكبر غفارى، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ١٣٦٣.
٥٦. شيخ مفيد، الارشاد فى معرفة حجج الله على العباد، تحقيق مؤسسة آل البيت لاحياء التراث، قم، دارالمفيد، ١٤١٣ ق.
٥٧. شيخ مفيد، مسارّ الشيعه، (چاپ شده در جلد ٧ مؤلفات شيخ مفيد)، تحقيق مهدى نجف، چاپ دوم: بيروت، دارالمفيد، ١٤١٤ق.
٥٨. صفدى، صلاح الدين خليل بن أيبك، الوافى بالوفيات، بيروت، المعهد المانى.
٥٩. مامقانى، عبدالله، تنقيح المقال، تهران، انتشارات جهان، [بى تا].
٦٠. مسعودى، على بن حسين، اثبات الوصيه، قم، انتشارات انصاريان، ١٤١٧ ق.
٦١. اربلى، على بن عيسى بن ابى الفتح، كشف الغمة فى معرفة الائمه، بيروت، دارالأضواء، ١٤٠٥ ق.
٦٢. عمرى، على بن محمد، المجدى فى انساب الطالبيين، چاپ اول: قم، مكتبة آية الله مرعشى نجفى، ١٤٠٩ ق.
٦٣. طبرى، عماد الدين حسن بن على، كامل بهائى (الكامل البهائى فى السقيفه)، تهران، مكتبة المصطفوى، [بى تا].
٦٤. طبرى، عماد الدين، بشارة المصطفى، تحقيق جواد قيومى اصفهانى، چاپ اول: قم، مؤسسة النشر الاسلامى، ١٤٢٠ ق.
٦٥. زرگرى نژاد، غلامحسين، نهضت امام حسين و قيام كربلا، چاپ اول: تهران، سمت، ١٣٨٣.
٦٦. خواند مير، غياث الدين بن همام الدين حسينى، تاريخ حبيب السير فى اخبار افراد بشر، تهران، انتشارات كتابخانه خيام، ١٣٣٣.
٦٧. طبرسى، فضل بن حسن، تاج المواليد، قم، مكتبة آية الله مرعشى نجفى، ١٤٠٦ق.
٦٨. طبرسى، فضل بن حسن، إعلام الورى بأعلام الهدى، چاپ اول: قم، مؤسسة آل البيت لاحياء التراث، ١٤١٧ق.
٦٩. كوفى اسدى، فضيل بن زبير بن عمر بن درهم، «تسمية من قتل مع الحسين»، تحقيق سيد محمد رضا حسينى جلالى، فصلنامه تراثنا، شماره ٢، ١٤٠٦ق.
٧٠. مغربى، قاضى نعمان، دعائم الاسلام، تحقيق آصف بن على اصغر فيضى، قاهره، دارالمعارف، ١٣٨٣ ق.
٧١. معلوف، لوئيس، المنجد فى الاعلام، چاپ دوازدهم: بيروت، افست دارالمشرق، [بى تا].
٧٢. طبرى، محب الدين احمد بن عبدالله، ذخائر العقبى فى مناقب ذوى القربى، قاهره، مكتبة القدسى، ١٣٥٦ق.
٧٣. مجلسى، محمدباقر، بحار الانوار، چاپ دوم: بيروت، مؤسسة الوفاء، ١٤٠٣ق.
٧٤. مجلسى، محمدباقر، جلاء العيون، چاپ اول: تهران، رشيدى، ١٣٦٢.
٧٥. حسينى موسوى، محمد بن ابى طالب، تسلية المُجالس و زينة المَجالس، تحقيق فارس حسّون، چاپ اول: قم، مؤسسة المعارف الاسلاميه، ١٤١٨ق.
٧٦. باعونى، محمد بن احمد، جواهر المطالب فى مناقب الامام على بن ابى طالب، تحقيق محمدباقر محمودى، قم، مجمع احياء الثقافة الاسلاميه، ١٤١٥ ق.
٧٧. دولابى، محمد بن احمد، الذرية الطاهره، تحقيق سعد مبارك حسن، كويت، دارالسلفيه، ١٤٠٧ ق.
٧٨. طبرى، محمد بن جرير بن رستم، دلائل الامامه، تحقيق مؤسسة البعثه، چاپ اول: قم، مؤسسة البعثه، ١٤١٣ ق.
٧٩. تميمى بستى، محمد بن حبّان بن احمد، الثقات، چاپ اول: [بى جا]، مؤسسة الكتب الثقافيه، ١٣٩٣ ق.
٨٠. طوسى، محمد بن حسن، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، چاپ اول: بيروت، مؤسسة فقه الشيعه، ١٤١١ ق.
٨١. ابن سعد، «ترجمة الحسين و مقتله»، تحقيق سيد عبدالعزيز طباطبايى، فصلنامه تراثنا، سال سوم، شماره ١٠، ١٤٠٨ ق.
٨٢. سماوى، محمد بن طاهر، إبصار العين فى أنصار الحسين، تحقيق محمد جعفر سماوى، قم، مركز الدراسات الاسلامية لحرس الثوره، ١٣٧٧.
٨٣. شافعى، محمد بن طلحه، كفاية الطالب فى مناقب اميرالمؤمنين، تحقيق محمد هادى امينى، تهران دار احياء تراث اهل البيت، ١٤٠٤ ق.
٨٤. شافعى، محمد بن طلحه، مطالب السؤول فى مناقب الرسول، تحقيق ماجد بن احمد العطيه، بيروت، مؤسسة امّ القرى، ١٤٢٠ ق.
٨٥. ابن اَبّار، محمد بن عبدالله بن ابى بكر قضاعى، دُرَرَ السمط فى خبر السبط، تحقيق عزالدين عمر موسى، چاپ اول: بيروت، دارالغرب الاسلامى، ١٤٠٧ق.
٨٦. نيشابورى، محمد بن فتال، روضة الواعظين، تحقيق سيد محمد مهدى خرسان، قم، منشورات الشريف الرضى، [بى تا].
٨٧. مشهدى، المزار الكبير، تحقيق جواد قيّومى اصفهانى، چاپ اول: قم، مؤسسة النشر الاسلامى، ١٤١٩ ق.
٨٨. سپهر، محمدتقى، ناسخ التواريخ، چاپ سوم: تهران، كتابفروشى اسلاميه، ١٣٦٨.
٨٩. تسترى، شيخ محمدتقى، قاموس الرجال، قم، مؤسسة النشر الاسلامى.
٩٠. شمس الدين، محمد مهدى، انصار الحسين، چاپ دوم:[بى جا]، الدار الاسلاميه، ١٤٠١ ق.
٩١. مسعودى، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقيق سعيد محمد لحّام، بيروت، دارالفكر، ١٤٢١ ق.
٩٢. كاشفى، ملاحسين، روضة الشهداء، قم، نويد اسلام، ١٣٨١.
٩٣. ميرخواند، تاريخ روضة الصفا، تصحيح جمشيد كيان فر، چاپ اول: تهران، اساطير، ١٣٨٠.
٩٤. هادى بن ابراهيم وزير، نهاية التنويه فى ازهاق التمويه، تحقيق احمد بن درهم ابن عبدالله حوريه و ابراهيم بن مجد الدين بن محمد مؤيّدى، چاپ اول: يمن، منشورات مركز اهل البيت للدراسات الاسلاميه، ١٤٢١ ق.
٩٥. جرجانى شجرى، يحيى بن حسين بن اسماعيل، الامالى الخميسيه، بيروت، عالم الكتب.
٩٦. يوسفى غروى، محمدهادى، وقعة الطف، چاپ سوم: قم، مؤسسة النشر الاسلامى، ١٤١٧ ق.
[١]. دانشجوى دكترى تاريخ اسلام.
[٢]. بنابراين به برخى از اعداد و ارقام كه چندان اهميت ندارد، پرداخته نمى شود.
[٣]. ابن اعثم، كتاب الفتوح، ج٥، ص ٢٩; شيخ مفيد، الارشاد فى معرفة حجج الله على العباد، ج٢، ص ٣٨; ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، ج٤، ٩٨; ابن جوزى، المنتظم فى تاريخ الملوك و الامم، ج٥ ص ٣٢٧; خوارزمى، مقتل الحسين(عليه السلام)، ج١، ص ٢٨٣; اربلى، كشف الغمه، ج٢، ص ٢٥٣; محمد بن طلحه شافعى، مطالب السؤول فى مناقب الرسول(صلى الله عليه وآله)، ج٢، ص ٧١; سبط ابن جوزى، تذكرة الخواص من الامة بذكر خصائص الائمة(عليهم السلام)، ج٢، ص ١٤٦; سيد ابن طاووس، اللهوف على قتلى الطفوف، ص ٢٤; ابن كثير، البداية و النهايه، ج ٨، ص ١٦٢; ابن حجر عسقلانى، تهذيب التهذيب، ج٢، ص ٣٠٢.
[٤]. طبرى، تاريخ الامم و الملوك، ج٤، ص ٢٦٢. عبارت وى در اين باره چنين است: «... فحملوا معهم نحواً من ثلاثة و خمسين صحيفة ...» البته برخى محققان معاصر، تعبير «ثلاثه» را تصحيف «مائه» دانسته و گزارش طبرى را نيز همان ١٥٠ نامه تلقى كرده اند و شاهد بر اين امر را نقل شيخ مفيد، ابن اعثم، خوارزمى و سبط ابن جوزى گرفته اند كه آنان نيز١٥٠ نامه نوشته اند و احتمالا همه آنان از ابومخنف نقل كرده اند (محمد هادى يوسفى غروى، وقعة الطف، ص ٩٣). اما چنان كه در متن ملاحظه مى شود، بلاذرى با اين كه احتمالا از ابومخنف نقل كرده است، ٥٠ نفر گزارش كرده است، هم چنان كه سبط ابن جوزى كه ١٥٠ نامه گزارش كرده است، از ابن اسحاق نقل كرده است، نه از ابومخنف (همان، ص ٢٤٤).
[٥]. بلاذرى، انساب الاشراف، ج٣، ص ٣٧٠.
[٦]. محمد بن سعد، «ترجمة الحسين(عليه السلام) و مقتله»، تحقيق سيد عبدالعزيز طباطبايى، فصلنامه تراثنا، سال سوم، شماره ١٠، ١٤٠٨ق، ص ١٧٤.
[٧]. همان، ص ٢٤. ابن نما نيز به رقم دوازده هزار اشاره كرده است (مثيرالاحزان، ص ١٦).
[٨]. طبرى، تاريخ الامم و الملوك، ج٤، ص ٢٧٥; ابوحنيفه دينورى، الاخبار الطوال، ص ٢٣٥; شيخ مفيد، الارشاد، ج٢، ص ٤١; ابن جوزى، همان، ج ٥، ص ٣٢٥; سبط ابن جوزى، تذكرة الخواص، ج٢، ص ١٤١; ابن نما حلى، مثيرالاحزان، ص ٢١; سيد ابن طاووس، اللهوف على قتلى الطفوف، ص ٢٥; ذهبى، سير اعلام النبلاء، ج ٣، ص ٢٩٩; ابن عنبه، عمدة الطالب فى أنساب آل ابى طالب، ص ١٩١ـ ١٩٢.
[٩]. طبرى، تاريخ الامم و الملوك، ج٤، ص٢٥٩ به نقل از عمار دهنى، ابن عساكر، ترجمة الامام الحسين(عليه السلام)، ص ٣٠٢; ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، ج٤، ص ٩٩; ذهبى، سير اعلام النبلاء، ج ٣، ص ٣٠٦; احمد بن حجر هيتمى، الصواعق المحرقة فى ردّ اهل البدع و الزندقه، ص ١٩٦. مسعودى، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج٣، ص ٦٥ و سبط ابن جوزى، تذكرة الخواص، ج٢، ص ١٤١. ١٨هزار نفر را به عنوان قول ديگر، بيان كرده اند.
[١٠]. ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج ١١، ص ٤٣; مجلسى، بحار الانوار، ج٤٤، ص ٦٨. اما در برخى مآخذ، به جاى ٢٠ هزار نفر، ١٨ هزار نفر گزارش شده است (سليم بن قيس، كتاب سليم بن قيس الهلالى، ص ١٨٨; مجلسى، بحارالانوار، ج ٢٧، ص ٢١٢). خواند مير نيز به اين قول اشاره كرده است (غياث الدين بن همام الدين حسينى (خواند مير)، تاريخ حبيب السير فى اخبار افراد بشر، ج ٢، ص ٤٢).
[١١]. ابن اعثم، همان، ج٥، ص ٤٠; خوارزمى، مقتل الحسين(عليه السلام)، ج ١، ص ٢٩٠.
[١٢]. ابن شهرآشوب، همان، ج٤، ص ٩٩. او پس از اقامت مسلم در منزل عروه، اين آمار را گزارش كرده است.
[١٣]. ابن قتيبه دينورى، الامامة و السياسه، ج٢، ص٨; احمدبن محمد بن عبد ربه اندلسى، العقد الفريد، ج٤، ص٣٥٤.
[١٤]. ابن عساكر، ترجمة الامام الحسين(عليه السلام)، ص ٢٨٤ و ابن نما حلى، مثيرالاحزان، ص ١٦.
[١٥]. طبرى، همان، ج٥، ص ٤٨٩ (حوادث سال ١٢١).
[١٦]. ابن سعد، ترجمة الحسين و مقتله، ص ١٧٤; بلاذرى، انساب الاشراف، ج٣، ص ٤٢٢; طبرى، تاريخ الامم والملوك، ج٤، ص ٢٩٤; شيخ مفيد، الارشاد، ج ٢، ص ٧١; ابن نما حلى، مثيرالاحزان، ص ١٦; سبط ابن جوزى، تذكرة الخواص، ج٢، ص ١٣٣; ذهبى، سير اعلام النبلاء، ج٣، ص ٢٩٩.
[١٧]. ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبيين، ص٧٠ـ٧١.
[١٨]. همان، ص ١٧٥ و ذهبى، سيراعلام النبلاء، ج٣، ص ٢٩٩.
[١٩]. طبرى، تاريخ الامم و الملوك، ج٤، ص ٢٦٠ به نقل از عمار دهنى و ص ٢٧٥ به نقل از ابومخنف، و شيخ مفيد، الارشاد، ج٢، ص ٥٢.
[٢٠]. ابن اعثم، الفتوح، ج٥، ص ٤٩; خوارزمى، مقتل الحسين(عليه السلام)، ج١، ص ٢٩٧. مسعودى، تنها ١٨ هزار نفر را گفته است (مروج الذهب و معادن الجوهر، ج٣، ص ٦٨).
[٢١]. مناقب آل ابى طالب، ج٤، ص ١٠١.
[٢٢]. تهذيب التهذيب، ج٢، ص ٣٠٣.
[٢٣]. طبرى، همان، ج٤، ص ٢٧٩; ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبيين، ص ٦٩. مسعودى، مروج الذهب، ج٣، ص ٦٩; شيخ مفيد، الارشاد، ج٢، ص ٥٧، طبرسى، اعلام الورى باعلام الهدى، ج١، ص ٤٤٣ و ابن نما حلى، مثيرالاحزان، ص ٢٤. تنها ٧٠ نفر را گفته اند.
[٢٤]. دينورى، الاخبار الطوال، ص ٢٤٠.
[٢٥]. ابن اعثم، همان، ج٥، ص ٥٣.
[٢٦]. محمد مهدى شمس الدين، انصار الحسين(عليه السلام)، ص ٤٣.
[٢٧]. به عنوان نمونه، «يزيد بن زياد بن مهاصر (ابوالشعثاء كندى)» به نام هاى يزيد بن مهاجر جعفى، يزيد بن زياد بن مظاهر كندى، زائدة بن مهاجر و... نيز ضبط شده است. ر.ك: محمد مهدى شمس الدين، همان، ص ١١١، ١١٧ و ١٢١.
[٢٨]. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، ج٤، ص ١٢٢.
[٢٩]. دينورى، الاخبار الطوال، ص ٢٢٨; طبرى، تاريخ الامم والملوك، ج٤، ص ٢٥٣; شيخ مفيد، الارشاد، ج٢، ص ٣٤; ابن اعثم، همان، ج ٥، ص ٢٢; فتال نيشابورى، روضة الواعظين، ص ١٧١; طبرسى، اعلام الورى باعلام الهدى، ج١، ص ٤٣٥; خوارزمى، همان، ج١، ص ٢٧٣; سبط ابن جوزى، همان، ص ٢٣٦.
[٣٠]. شيخ صدوق، الامالى، مجلس ٣٠، ح١، ص ٢١٧ و مجلسى، بحارالانوار، ج ٤٤، ص ٣١٣.
[٣١]. ابن سعد، همان، ص ١٧٠.
[٣٢]. ابن عساكر، ترجمة الامام الحسين(عليه السلام)، ص ٢٩٩; ابن كثير، همان، ج٨، ص ١٧٨.
[٣٣]. ابن قتيبه دينورى، الامامة و السياسه، ج٢، ص ١٠ و ابن عبدربه، العقد الفريد، ج٤، ص ٣٥٥.
[٣٤]. ابن اعثم، همان، ج٥، ص ٦٩; خوارزمى، مقتل الحسين(عليه السلام)، ج١، ص ٣١٧; محمد بن طلحه شافعى، مطالب السؤول فى مناقب آل الرسول، ج٢، ص ٧٣; اربلى، كشف الغمه، ج٢، ص ٢٥٣; ابن صباغ مالكى، الفصول المهمه، ج٢، ص ٦. البته اين منابع، تمام همراهان امام(عليه السلام)(اعم از زن و مرد و اهل بيت و ياران) را اين رقم نوشته اند.
[٣٥]. ابن كثير، همان، ج٦، ص ٢٥٩.
[٣٦]. اما گزارش ابن عساكر كه ابن كثير نيز آن را نقل كرده است، بدون لحاظ بنى هاشم است كه اگر تعداد آنان نيز در گزارش آمده بود، آمار او به ارقام گزارش هاى ديگر، نزديك مى شد.
[٣٧]. طبرى، تاريخ الامم والملوك، ج٤، ص ٢٩٢; يحيى بن حسين بن اسماعيل جرجانى شجرى، الامالى الخميسيه، ج١، ص ١٩١ـ ١٩٢; سيد ابن طاووس، اللهوف فى قتلى الطفوف، ص ٦٠; ذهبى، سير أعلام النبلاء، ج٣، ص ٣٠٨; ابن كثير، همان، ج ٨، ص ٢١٤; ابن حجر عسقلانى، الاصابة فى تمييز الصحابه، ج٢، ص ٧١; همو، تهذيب التهذيب، ج٢، ص ٣٠٤. ابن نما، خبر عمار دهنى از امام باقر(عليه السلام) را مربوط به روز عاشورا دانسته است. (مثير الاحزان، ص ٣٩).
[٣٨]. همان، ص ١٧٨; ابن عساكر، همان، ص ٣٢٩; ذهبى، سير اعلام النبلاء، ج٣، ص ٢٩٨ و ٣٠٠.
[٣٩]. همان، ص ١٧٧.
[٤٠]. يعقوبى، تاريخ يعقوبى، ج٢، ص ٢٤٣.
[٤١]. مسعودى، مروج الذهب، ج٣، ص ٧١. هم چنين سبط ابن جوزى، همان، ج٢، ص ١٦١ و مجلسى، بحارالانوار، ج٤٥، ص ٧٤. گزارش مسعودى را نقل كرده اند، اما به جاى ٥٠٠ سوار، ١٠٠٠ سوار نوشته اند.
[٤٢]. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، ج٤، ص ١٠٧.
[٤٣]. بَلَنسيّه، ناحيه و شهرى است در شرق كشور اسپانيا كه امروزه آن را «والنسيا» خوانند (لويس معلوف، المنجد فى الاعلام، ماده «بلنسيه»).
[٤٤]. ابن ابار، محمد بن عبدالله بن ابى بكر قضاعى، دُرَرَ السمط فى خبر السبط، ص ١٠٤.
[٤٥]. ر.ك: تسترى، قاموس الرجال، ج٨، ص ٨ـ٩ و خويى، معجم رجال الحديث، ج ١٣، ص ٢٦٨ـ ٢٦٩.
[٤٦]. طبرى، تاريخ الامم والملوك، ص ٣٠٠ـ٣٠١ و شيخ مفيد، الارشاد، ج٢، ص ٧٥.
[٤٧]. طبرى، همان، ج ٤، ص٣٢٠; شيخ مفيد، همان، ج٢، ص ٩٥. بسيارى از مورخان، اين قول را قائل شده اند: بلاذرى، انساب الاشراف، ج٣، ٣٩٥; دينورى، الاخبار الطوال، ص ٢٥٦; ابن اعثم، كتاب الفتوح، ج٥، ص ١٠١; قاضى نعمان مغربى، شرح الاخبار، ج٣، ص ١٥٥; طبرى، دلائل الامامه، ص ١٧٨; فتال نيشابورى، روضة الواعظين، ص ١٨٤; طبرسى، اعلام الورى باعلام الهدى، ج١، ص ٤٥٧; خوارزمى، مقتل الحسين(عليه السلام)، ج ٢، ص ٦; ابن جوزى، المنتظم، ج٥، ص ٣٣٩; عماد الدين طبرى، كامل بهائى (الكامل البهائى فى السقيفه)، ج٢، ص ٢٨١; ابن كثير، همان، ج ٨، ص ١٩٢.
[٤٨]. طبرى، تاريخ الامم و الملوك، ج٤، ص ٢٩٥; بلاذرى، انساب الاشراف، ج٣، ص ٤٢٤; شمس الدين ذهبى، تاريخ الاسلام، ج٥، ص ١٥.
[٤٩]. همان، ج ٥، ص ٤٨٩. (ذيل حوادث سال ١٢١).
[٥٠]. همان، ج٣، ص ١٥٤; ابوزيد احمد بن سهل بلخى، البدء والتاريخ، ج٢، ص ٢٤١.
[٥١]. على بن حسين مسعودى، اثبات الوصيه، ص ١٦٦.
[٥٢]. همان، ج٢، ص ٦; محمد بن ابى طالب حسينى موسوى، تسلية المُجالس و زينة المَجالس، ج٢، ص ٢٧٥; مجلسى، بحار الانوار، ج ٤٥، ص ٤. عبارت خوارزمى در اين باره چنين است: «... و كان معه اثنان و ثلاثون فارساً و اربعون راجلاً و فى رواية : اثنان و ثمانون راجلاً ...». البته اين در صورتى است كه «اثنان و ثمانون راجلا» عطف به «اربعون راجلا» باشد كه با احتساب سوارگان سپاه امام(عليه السلام)، مجموعا تعداد آنان ١١٤ نفر (سواره و پياده) مى شود.
[٥٣]. تذكرة الخواص، ج٢، ص ١٦٠. هم چنين او قول به ١٧٠ نفر (٧٠ نفر سواره و ١٠٠ نفر پياده) و نيز قول به ٣٠ سواره را نيز بيان كرده است (همان).
[٥٤]. الصواعق المحرقه، ص ١٩٧.
[٥٥]. ابن اعثم، همان، ج٥، ص ٨٤ ـ ٩٠ و ص١٠١; خوارزمى، همان، ج١، ص ٣٤١ـ ٣٤٥. البته خوارزمى، نام برخى از فرماندهان را متفاوت از ابن اعثم نوشته است; ابن عماد حنبلى، شذرات الذهب، ج١، ص ٦٧; مجلسى، همان، ج ٤٤، ص ٣٨٦. ملاحسين كاشفى، اين عدد را صحيح ترين رقم آمار سپاه دانسته است (روضة الشهداء، ص ٣٤٦).
[٥٦]. شيخ صدوق، الامالى، مجلس ٢٤، ص ١٧٧، ح ٣ و مجلس ٧٠، ص ٥٤٧، ح ١٠. سيد ابن طاووس نيز به اين رقم اشاره كرده است (اللهوف، ص ٧٠).
[٥٧]. اثبات الوصيه، ص ١٦٦.
[٥٨]. دلائل الامامه، ص ١٧٨.
[٥٩]. مناقب آل ابى طالب، ج ٤، ص ١٠٦.
[٦٠]. تذكرة الخواص، ج٢، ص ١٦١.
[٦١]. ابن صباغ مالكى، الفصول المهمه، ص ١٩١; سيد ابن طاووس همين آمار را با قيد روز ششم آورده است (اللهوف، ص ٥٢).
[٦٢]. عمدة الطالب فى أنساب آل ابى طالب، ص ١٩٢.
[٦٣]. همان، ص ٣٤٦.
[٦٤]. ابن سعد، ترجمة الحسين و مقتله، ص ١٨٤; بلاذرى، انساب الاشراف، ج٣، ص ٤١١; طبرى، تاريخ الامم و الملوك، ج٤، ص ٣٤٨; ابوحنيفه نعمان بن محمد تميمى مغربى، شرح الاخبار، ج٣، ص ١٥٥; مسعودى، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج٣، ص ٧٣; نويرى، نهاية الارب فى فنون الادب، ج ٢٠، ص ٤٦٣; ابن كثير، البداية و النهايه، ج٨، ص ٢٠٥ـ٢٠٦.
[٦٥]. بلاذرى، همان، ج٣، ص ٤٠٥ و طبرى، همان، ج٤، ص ٣٤٠، تعداد كشته ها را ٥ نفر نوشته اند.
[٦٦]. بلاذرى، همان، ج٣، ص ٤٠٤ و طبرى، همان، ج٤، ص ٣٣٦، تعداد كشته ها را توسط نافع، ١٢ نفر نوشته اند.
[٦٧]. چنان كه در جاى خود بايد بررسى شود، شيخ صدوق از افرادى است كه على اكبر فرزند جوان امام(عليه السلام)را على اصغر مى نامد.
[٦٨]. الامالى، مجلس ٣٠، ح١، ص ٢٢٣ـ٢٢٦; فتال نيشابورى، روضة الواعظين، ص ١٨٦ـ ١٨٨.
[٦٩]. در صورتى كه وهب، ٨ نفر كشته باشد.
[٧٠]. ابن شهرآشوب، همان، ج ٤، ص ١٠٩ـ١١٤.
[٧١]. ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج٣، ص ٢٦٣.
[٧٢]. ابن اعثم، همان، ج٥، ص ١١٥; خوارزمى، همان، ج٢، ص ٣٥. خوارزمى در ادامه مى نويسد: على اكبر (در مجموع) ٢٠٠ نفر را كشت (همان).
[٧٣]. ابن سعد، ترجمة الحسين و مقتله، ص ١٨٤; بلاذرى، انساب الاشراف، ج٣، ص ٤١١; طبرى، تاريخ الامم و الملوك، ج٤، ص ٣٤٨; ابوعلى مسكويه رازى، تجارب الامم و تعاقب الهمم، ج٢، ص ٧٣; طبرسى، تاج المواليد، ص ٣١; خوارزمى، همان، ج٢، ص ٤٤; ابن كثير، همان، ج ٨، ص ٢٠٥.
[٧٤]. فضيل بن زبير بن عمر بن درهم كوفى اسدى، «تسمية من قتل مع الحسين(عليه السلام)»، تحقيق سيد محمد رضا حسينى جلالى، فصلنامه تراثنا، شماره ٢، ١٤٠٦ق، ص ١٤٩ـ ١٥٦. البته طبق شماره گذارى محقق رساله فضيل، نام شهدا، ١٠٧ نفر شده است، اما بايد توجه داشت كه وى (در شماره هاى ٨١ و ٨٢ ) نام دو نفر به نام هاى كثير بن عبدالله شعبى و مهاجر بن أوس را از ياران امام(عليه السلام) شمرده است، در حالى كه آنان از سپاهيان دشمن بوده اند. احتمالا در نسخه خطى، نام يكى از شهدا (به احتمال زياد، زهير بن قين) حذف شده است و در ادامه گزارش، نام قاتلان او، يعنى مهاجر و كثير به عنوان ياران امام(عليه السلام) به حساب آمده اند. اين مطلب را قراينى تأييد مى كند: اوّل، آن كه طبرى در جريان شهادت زهير بن قين نوشته است : «فشد عليه كثير بن عبدالله الشعبى و مهاجر بن اوس فقتلاه» (ج٤، ص ٣٣٦)، دوم، آن كه در گزارش فضيل بن زبير، نام زهير بن قين به چشم نمى خورد و تنها از شخصى به نام زهير بن سليم ياد شده است كه غير از زهير بن قين است، چرا كه زهير بن سليم، أزدى و زهير بن قين، بَجَلى است. سوم، آن كه فضيل پيش از ذكر نام كثير مى نويسد: «و قتل من بجيلة...» كه طبعاً چون زهير، بجلى است، يكى از كشته ها او بوده است، اما نام او در فهرست اسامى وجود ندارد، لذا مناسب است نام او در فهرست آورده شود. افزون بر اين، نام سلمان بن مضارب، به عنوان پسر عموى مهاجر بن اوس پس از نام او آورده شده است كه اين تنها با بودن نام زهير پيش از وى، صحيح است، چون سلمان پسر عموى زهير است (سيد ابوالقاسم خويى، معجم رجال الحديث، ج٩، ص ١٩٣) نه مهاجر، چرا كه قين و مضارب، پدران زهير و سلمان، فرزندان قيس بودند و سلمان در سال ٦٠ق با پسر عموى خود به مكه آمده بود و چون زهير به كاروان امام(عليه السلام)پيوست، او نيز جزء ياران امام(عليه السلام) قرار گرفت (سماوى، إبصار العين فى انصار الحسين(عليه السلام)، ص ١٦٩).
[٧٥]. طبرى، تاريخ الامم و الملوك، ج٤، ص ٣٥١; دينورى، پيشين، ص ٢٦٠; شيخ مفيد، پيشين، ج٢، ص ١١٨; ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق، تحقيق على شيرى، بيروت، دارالفكر، ١٤١٥ ق، ج ١٨، ص ٤٤٥; ابن كثير، همان، ج٨، ص ٢٠٨; صفدى، الوافى بالوفيات، ج ١٤، ص ١٨٩; ابن صباغ مالكى، الفصول المهمه، ص ١٩٣; ميرخواند، تاريخ روضة الصفا، ج٥، ص ٢٢٧٠.
[٧٦]. ابن اعثم، همان، ج٥، ص ١٢٧. با توجه به آن كه گزارش خوارزمى، همان گزارش ابن اعثم است و در گزارش وى به جاى «ثلاثين»، «ثمانين» آمده است، به نظر مى رسد، واژه «ثلاثين» در گزارش ابن اعثم، تصحيف «ثمانين» باشد، چرا كه آمار ٣٢ نفرى اصحاب امام حسين(عليه السلام) (كه در گزارش ابن اعثم آمده است) به هيچ رو با آمارهاى ديگر، سازگارى ندارد.
[٧٧]. سبط ابن جوزى، همان، ج٢، ص ١٩٣.
[٧٨]. ابن عبد ربه، العقد الفريد، مطبعة اللجنة التأليف و الترجمة و النشر، ١٣٦٥ ق، ج٤، ص ٣٢٨.
[٧٩]. خوارزمى، همان، ج٢، ص ٦٢.
[٨٠]. ابن سعد، همان، ص ١٩٠.
[٨١]. ابوزيد احمد بن سهل بلخى، البدء والتاريخ، ج٢، ص٢٤١ و مسعودى، مروج الذهب ومعادن الجوهر، ج٣، ص٧٢.
[٨٢]. سيد محسن امين عاملى، اعيان الشيعه، ج١، ص ٦١٠ـ٦١٢.
[٨٣]. شيخ مهدى شمس الدين، انصار الحسين(عليه السلام)، ص ٤٩ و ٥٢. اما او در صفحه ٥٤ مى نويسد: تعداد ياران ١٠٠ نفر بودند، كمى بيشتر يا كمتر از صد نفر.
[٨٤]. ذبيح الله محلاتى، فرسان الهيجاء، ج٢، ص ١٥٤.
[٨٥]. غلامحسين زرگرى نژاد، نهضت امام حسين(عليه السلام) و قيام كربلا، ص ٢٩١ـ٣٨٦.
[٨٦]. ابن سعد، همان، ص ١٩٦، ح ٣٠٥; خليفة بن خياط عصفرى، تاريخ خليفة بن خياط، ص ١٧٩; سليمان بن احمد طبرانى، المعجم الكبير، ج٣، ص ١٠٤ و ١١٩; شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ص ٥٣٣; همو، الامالى، مجلس ٨٧، ص ٦٩٤; شيخ مفيد، الارشاد، ج٢، ص ١٢٥ـ١٢٦; محمد بن حسن طوسى، الامالى، ص ١٦٢، ح ٢٦٨; عماد الدين طبرى، بشارة المصطفى، ص ٤٢٦; خوارزمى، همان، ج٢، ص ٥٣; اربلى، همان، ج٢، ص ٢٦٧; ابن كثير، همان، ج ٨، ص ٢٠٥. البته در بيشتر اين منابع، بدون احتساب امام حسين(عليه السلام)، ١٧ نفر مى شود.
[٨٧]. همانند آن چه در كمال الدين شيخ صدوق و امالى شيخ طوسى نقل شده است.
[٨٨]. تسمية من قتل مع الحسين(عليه السلام)، ص ١٤٩ـ١٥١. هم چنين شيخ صدوق، الخصال، ص ٥١٩، ابن شهرآشوب، همان، ج ٤، ص ١٧٩ و ابن ابى الحديد، همان، ج ١٥، ص ٢٥١ اين آمار را (بدون احتساب مسلم بن عقيل) ذكر كرده اند.
[٨٩]. ابن ابى حاتم رازى، السيرة النبويه، ص ٥٨٨.
[٩٠]. طبرى، تاريخ الامم و الملوك، ج٤، ص ٢٩٣ (روايت عمّار دهنى از امام باقر(عليه السلام)); ابن جوزى، المنتظم، ج ٥، ص٣٤٠; ابن حجر عسقلانى، تهذيب التهذيب، ج٢، ص ٣٠٤.
[٩١]. ابونعيم اصفهانى، حلية الاولياء، ج٣، ص ١٣٨; ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق، ج٤١، ص ٣٨٦; اربلى، كشف الغمه، ج ٢، ص ٣١٤، مسعودى نيز زمان نام بردن از شهداى بنى هاشم، نام ١٤ نفر را آورده است (مروج الذهب و معادن الجوهر، ج ٣ ص ٧٢).
[٩٢]. نويرى، همان، ج ٢٠، ص ٤٦١ـ ٤٦٢.
[٩٣]. خليفة بن خياط، همان، ص ١٧٩; طبرانى، همان، ج ٣، ص ١١٨; ابن عبد ربه اندلسى، العقد الفريد، ج٤، ص ٣٥٨; على بن محمد عمرى، المجدى فى انساب الطالبيين، ص ١٥; ابن عساكر، همان، ص ٣٥٠; خوارزمى، همان، ج٢، ص ٥٢; ذهبى، تاريخ الاسلام، ج٥، ص ٥ و ١٤; ابن كثير، همان، ج٨، ص ١٨٤ و ٢٠٥.
[٩٤]. ابن سعد، همان، ص ١٩٠; شيخ صدوق، عيون أخبار الرضا(عليه السلام)، ج٢، ص ٢٦٨ و الامالى، مجلس ٢٧، ص ١٩٢; طبرسى، تاج المواليد، ص ٣٢; ابن عساكر، همان، ص ٣٣٧; طبرى، كامل بهائى (الكامل البهائى فى السقيفه)، ج٢، ص ٣٠٣.
[٩٥]. قاضى نعمان مغربى، دعائم الاسلام، ج٣، ص ١٦٨; ابن عساكر، همان، ص ٣٢٩; سبط ابن جوزى، همان، ص ٢٥٥ـ ٢٥٦; ابن حجر هيتمى، الصواعق المحرقه، ص ١٩٨.
[٩٦]. سبط ابن جوزى، همان، ج٢، ص ١٨١; ابن طلحه شافعى، كفاية الطالب، ص ٤٤٦ـ ٤٤٧، رقم ١١٦٣٠; ابن حجر هيتمى، همان، ص ١٩٨.
[٩٧]. ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبيين، ص ٦٢.
[٩٨]. محمد بن احمد دولابى، الذرية الطاهره، ص ٩٧; ابن عبدالبر قرطبى، الاستيعاب، ج ١، ص ٣٨١.
[٩٩]. هادى بن ابراهيم الوزير، نهاية التنويه فى ازهاق التمويه، ص ١٢٨ و ٢١٢. به نظر مى رسد او قول حسن بصرى را كه ١٦ نفر (ستة عشر) باشد، ٢٦ نفر (ستة و عشرون) به حساب آورده است.
[١٠٠]. خوارزمى، همان، ج٢، ص ٥٣; ابن شهرآشوب، همان، ج٤، ص ١٢٢، اما او در شمارش تفصيلى نام افراد، از ٣٠ نفر نام برده است. مجلسى، بحارالانوار، ج ٤٥، ص ٦٢ـ ٦٣.
[١٠١]. محمد بن حسن طوسى، مصباح المتهجد، ص ٧٨٢; محمد بن مشهدى، المزار الكبير، ص ٤٧٤; مجلسى، همان، ج ٤٥، ص٦٣ و ج ٩٨، ص ٣٠٤; محمد تقى سپهر، ناسخ التواريخ (در احوالات سيد الشهداء(عليه السلام))، ج٣، ص ١٧; سيد محسن امين، اعيان الشيعه، ج ١، ص ٦١٠; رسول جعفريان، تأملى در نهضت عاشورا، ص ١٤٢.
[١٠٢]. در اين جا فضيل، نام پنج نفر را از بجيله گفته است، اما چنان كه گفته شد، دو نفر از آنان، يعنى كثير بن عبدالله و مهاجر بن اوس، از فرماندهان و سپاهيان دشمن هستند، و وى اشتباهاً به جاى نام زهير، نام دو نفر ياد شده را نوشته است كه مجموعاً پنج نفر شده است. بنابراين اگر به جاى اين دو نفر، زهير لحاظ شود، با پسر عمويش سلمان، چهار نفر از بجيله، خواهد بود.
[١٠٣]. همان، ص ١٥٢ـ ١٥٦. حميد بن احمد مُحَلّى (م ٦٥٢ ق) همين گزارش را با اندكى تفاوت، نقل كرده است (الحدائق الوردية فى مناقب ائمة الزيديّه، ج١، ص ٢١٠ـ٢١٢).
[١٠٤]. محمد سماوى، اِبصار العين فى انصار الحسين(عليه السلام)، ص ٢٢٩. اما چنان كه آمار ارائه شده نشان مى دهد، سماوى ١١٣ نفر را گزارش كرده است كه يك نفر اضافى با احتساب خود امام(عليه السلام) است.
[١٠٥]. همان، ص ٤٩ به بعد.
[١٠٦]. خوارزمى، همان، ج٢، ص ١١.
[١٠٧]. مسعودى، مروج الذهب، ج٣، ص ٧٣.
[١٠٨]. بلاذرى، همان، ج٣، ص ٤١٠; طبرى، تاريخ الامم و الملوك، ج٤، ص ٣٤٧; شيخ مفيد، الارشاد، ج٢، ص ١١٣; طبرسى، إعلام الورى بأعلام الهدى، ج١، ٤٧٠; خوارزمى، همان، ج٢، ص ٤٤; ابن شهرآشوب، همان، ج٤، ص ١٢١; سيد ابن طاووس، همان، ص ٧٩; ابن نما، همان، ص ٥٩; مجلسى، بحارالانوار، ج٤٥، ص ٥٩.
[١٠٩]. طبرى، تاريخ الامم و الملوك، ج٤، ص ٣٤٦; خوارزمى، همان، ج٢، ص ٤٢; ابن شهرآشوب، همان، ج٤، ص ١٢٠; ابن نما، همان، ص ٥٨; سيد ابن طاووس، همان، ص ٧٦; حميد بن احمد مُحَلّى، همان، ج١، ص ٢١٢. بلاذرى و مسعودى نيز (بدون ذكر قائل آن) همين تعداد را نوشته اند (بلاذرى، انساب الاشراف، ج٣، ص ٤٠٩ و مسعودى، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج٣، ص ٧٣).
[١١٠]. قاضى نعمان مغربى، همان، ج٣، ص ١٦٤; طبرى، دلائل الامامه، ص ١٧٨. در نقل طبرى، ٣٣ زخم نيزه و ٤٤ زخم شمشير آمده است.
[١١١]. شيخ طوسى، الامالى، ص ٦٧٧، ح ١٠.
[١١٢]. شيخ صدوق، الامالى، مجلس ٣١، ح ١، ص ٢٢٨; فتال نيشابورى، همان، ص ١٨٩; طبرسى، تاج المواليد، ص ٣١; ابن شهرآشوب، همان، ج٤، ص ١٢٠; مجلسى، بحارالانوار، ج٤٥، ص ٨٢. ابن شهرآشوب اقوال ديگرى نيز آورده است: ١ـ٣٦٠ زخم; ٢ـ١٩٠٠ زخم; ٣ـ٣٣ ضربه شمشير به جز تيرها. (همان، ص ١٢٠).
[١١٣]. شيخ كلينى، الكافى، ج ٦، ص ٤٥٢، ح ٩ و مجلسى، بحارالانوار، ج ٤٥، ص ٩٢، ح ٣٦.
[١١٤]. قاضى نعمان مغربى، دعائم الاسلام، ج٢، ص ١٥٤.
[١١٥]. قاضى نعمان، شرح الاخبار، ج٣، ص ١٦٤; طبرى، دلائل الامامه، ص ١٧٨; خوارزمى، همان، ج٢، ص ٤٢; ابوالفرج عبدالرحمن بن جوزى، الرد على المتعصّب العنيد، ص ٣٩; ابن نما، همان، ص ٥٧ ـ ٥٨; حميد بن احمد مُحَلّى، همان، ج١، ص ٢١٣. مشابه اين خبر را ابن سعد نيز آورده است (همان، ص ١٨٤).
[١١٦]. مُحَلّى، همان، ج١، ص ٢١٣.
[١١٧]. همان، ص ١٨٤; ابن نما، همان، ص ٥٧ ـ ٥٨. قاضى نعمان، مشابه اين خبر را آورده است (همان، ج٣، ص ١٦٤).
[١١٨]. محمد بن على عمرى، المجدى فى انساب الطالبيين، ص ١٣; جمال الدين احمد بن على حسينى، عمدة الطالب فى أنساب آل ابى طالب، ص ١٩٢.
[١١٩]. سيد بن طاووس، همان، ص ٧١.
[١٢٠]. طبرسى، اعلام الورى بأعلام الهدى، ج١، ص ٤٦٩ و ابن شهرآشوب، همان، ج٤، ص ١٢٠.
[١٢١]. محمد بن طاهر سماوى، إبصار العين فى أنصار الحسين(عليه السلام)، ص ٢٢٠ـ٢٢١.
[١٢٢]. خوارزمى، همان، ج٢، ص ٢٥.
[١٢٣]. طبرى، همان، ج٤، ص ٣٣٤.
[١٢٤]. همان، ص ٣٣٢; خوارزمى، همان، ج١، ص ١٩ و مجلسى، بحار الانوار، ج٤٥، ص٢٠.
[١٢٥]. فضيل بن زبير، «تسمية من قتل مع الحسين» تحقيق سيد محمدرضا حسينى جلالى، فصلنامه تراثنا، شماره ٢، ص ١٥٣ـ١٥٤.
[١٢٦]. مسعودى، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج٣، ص ٧٢.
[١٢٧]. سماوى، همان، ص ٢٢١.
[١٢٨]. فضيل بن زبير، همان، ص ١٥٢; شيخ طوسى، رجال الطوسى، ص ٢١; ابن شهر آشوب، همان، ج١، ص ١٨٤; محب الدين احمد بن عبدالله الطبرى، ذخائر العقبى فى مناقب ذوى القربى، ص ١٤٦.
[١٢٩]. ابن حجر، تبصير المنتبه، ج٤، ص ١٢٩٦.
[١٣٠]. عبدالله مامقانى، تنقيح المقال، ج ٣، ص ٢١٤.
[١٣١]. ابن حجر عسقلانى، الاصابة فى تمييز الصحابه، ج٦، ص ٤٤٥، ش ٩٠٥١; غياث الدين بن همام الدين حسينى (خواند مير)، تاريخ حبيب السير فى اخبار افراد بشر، ج ٢، ص ٤٣ و مامقانى، همان، ج٣، ص ٢٨٨.
[١٣٢]. ابن حجر، همان، ج ٥، ص ٨ . البته ابن حجر تصريح به صحابى بودن وى نكرده است، بلكه٢ گفته است كه عبدالله همزاد حسين بن على بوده است كه طبيعتاً او بايد پيامبر(صلى الله عليه وآله) را در كودكى درك كرده باشد.
[١٣٣]. طبرى، تاريخ الامم و الملوك، ج٤، ص ٣٤٩; بلاذرى، همان، ج٣، ص٤١٢; دينورى، همان، ص ٢٥٩; شيخ مفيد، الارشاد، ج٢، ص ١١٣; خوارزمى، همان، ج٢، ص ٤٥; ابن نما، همان، ص ٦٥. البته طبرى در صفحه ٣٤٨ و خوارزمى در صفحه ٤٤ به جدا كردن سر امام(عليه السلام) اشاره كرده اند و سپس هر دو در صفحه بعد مى نويسند كه سرهاى بقيه شهدا قطع شد كه طبعاً مراد از بقيه، غير از سر امام(عليه السلام) است و بنابراين با احتساب سر امام(عليه السلام)مجموع سرها، ٧٣ سر مى شود. هم چنان كه عبارات دينورى، شيخ مفيد و ابن نما نيز مؤيد آمار ٧٣ سر هست.
[١٣٤]. بلاذرى، همان، ج٣، ص ٤١٢; دينورى، همان، ص ٢٥٩. به نظر مى رسد گزارش بلاذرى همان گزارش طبرى از ابومخنف باشد، اما چون او به جاى شش سر كه مذحج حامل آن ها بودند، شانزده سر و به جاى هفت سر كه ساير سپاه حمل كرده اند، نُه سر، گزارش كرده است، آمار گزارش وى، ١٢ سر بيشتر از گزارش طبرى شده است.
[١٣٥]. سبط ابن جوزى، تذكرة الخواص، ص ٢٥٦. البته در تحقيق جديد اين كتاب، به جاى واژه «تسعون»، «سبعون» آمده است كه در اين صورت، همان قول مشهور ٧٢ سر مى شود (همان، ج٢، ص ١٨٢). وى در جاى ديگر، بيش از ٧٠ سر نوشته است (همان، ج٢، ص ١٨٩).
[١٣٦]. سيد ابن طاووس، همان، ص ٨٥; تسلية المجالس و زينة المجالس، ج ٢، ص ٣٣١ و مجلسى، بحار الانوار، ج ٤٥، ص ٦٢.
[١٣٧]. طبرى، تاريخ الامم والملوك، ج٤، ص ٣٥٨; ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، ج٤، ص ١٢١ و ابن صباغ مالكى، الفصول المهمه، ص ١٩٨.
[١٣٨]. فضيل بن زبير، همان، ص ١٥٢.
[١٣٩]. ابن سعد، همان، ص ١٨٦ و طبرى، تاريخ الامم و الملوك، ج٤، ص ٣٥٩.
[١٤٠]. فضيل بن زبير، همان.
[١٤١]. ابن شهرآشوب، همان، ج٤، ١٢٢.
[١٤٢]. سماوى، همان، ص ٢٢١ـ٢٢٢.
[١٤٣]. فضيل بن زبير، همان، ص١٥٠; ابن سعد، همان، ص ١٨٦; طبرى، تاريخ الامم و الملوك، ج٤، ص ٣٥٩; ابن حبان، الثقات، ج٢، ص ٣١٠; ابوالفرج اصفهانى، همان، ص ٧٩; ابن شهرآشوب، همان، ج٤، ص ١٢٢. وى مى گويد كه دست او قطع شده بود.
[١٤٤]. فضيل بن زبير، همان، ص ١٥٦ و محلّى، الحدائق الورديه، ج١، ص ٢١٢.
[١٤٥]. فضيل بن زبير، همان و محلى، همان.
[١٤٦]. بلاذرى، انساب الاشراف، ج١١، ص ١٨٣ (وى نام او را مرقع بن قمامة بن خويلد نوشته است). ابن كثير، همان، ج ٨، ص ٢٠٥ (ابن كثير مرقع بن يمانه ضبط كرده است) اما طبرى (همان، ج٤، ص ٣٤٧) و بلاذرى در جاى ديگر (همان، ج٣، ص ٤١١) و دينورى (الاخبار الطوال، ص ٢٥٩) مى نويسند كه مرقع با امان گرفتن يكى از افراد قبيله اش به آنان پيوست و ابن زياد او را به زاره تبعيد كرد، اما به شهادت او اشاره نكرده اند.
[١٤٧]. ابن سعد، همان، ص ١٨٦ـ١٨٧.
[١٤٨]. دينورى، الأخبار الطوال، ص ٢٥٩.
[١٤٩]. ابن قتيبه، الامامة و السياسه، ج٢، ص ١٢ و نزديك به اين گزارش ر.ك: ابن عبد ربه، العقد الفريد، ج٤، ص ٣٨٥ و محمد بن احمد باعونى، جواهر المطالب فى مناقب الامام على بن ابى طالب، ج٢، ص ٢٨٧.
[١٥٠]. قاضى نعمان، شرح الاخبار، ج٣، ص ١٩٦ـ١٩٩.
[١٥١]. دينورى، الاخبار الطوال، ص ٢٥٩ و ابن كثير، همان، ج٨، ص ٢١٢.
[١٥٢]. بلاذرى، همان، ج٣، ص ٤١١ و ابن عبد ربه اندلسى، العقد الفريد، ج٤، ص ٣٦٠.
[١٥٣]. ابوالفرج اصفهانى، همان، ص ٧٩ و سيد ابن طاووس، همان، ص ٨٦.
[١٥٤]. ابن سعد، همان، ص ١٨٦; طبرى، تاريخ الامم والملوك، ج٤، ص ٣٥٣ و ٣٥٩; ابن حبان، همان، ج٢، ص ٣١٠; ابوالفرج اصفهانى، همان، ص ٧٩ (وى به جاى عمرو، عمر نوشته است); خوارزمى، همان، ج٢، ص ٤١; ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق، ج ٤٥، ص ٤٨٤ (ذيل ترجمه عمرو بن حسن); سبط ابن جوزى، تذكرة الخواص، ج٢، ص ١٧٨ (وى نيز عمر بن حسن نوشته است); سيد ابن طاووس، همان، ص ٨٦ . اما شيخ مفيد(رحمه الله)، او را جزء شهدا دانسته است (الارشاد، ج٢، ص ٢٦).
[١٥٥]. فضيل بن زبير، همان، ص١٥٠ و ١٥٧; ابوالصلاح حلبى، تقريب المعارف، ص ٢٥٢ (وى به جاى عمرو، عمر نوشته است); ابن كثير، همان، ج٨، ص ٢٠٥. اما ابن عساكر، تنها عمرو بن حسن(عليه السلام) پدر محمد را جزء اسرا دانسته است و معتقد است كه محمد آن زمان به دنيا نيامده بود (تاريخ مدينة دمشق، ج ٥٥، ص ١٥).
[١٥٦]. ابن قتيبه دينورى، الامامة و السياسه، ج٢، ص ٨.
[١٥٧]. قاضى نعمان مغربى، همان، ج٣، ص ١٩٨.
[١٥٨]. ابن سعد، همان، ص ١٨٧ و ذهبى، همان، ج ٣، ص ٣٠٣.
[١٥٩]. قاضى نعمان مغربى، همان، ج٣، ص ١٩٧.
[١٦٠]. ابن سعد، همان; ابن عساكر، همان، ج ٥٤، ص ٢٢٦ و ذهبى، همان، ج ٣، ص ٣٠٣.
[١٦١]. بلاذرى، همان، ج٣، ص ٤١١; دينورى، همان، ص ٢٥٩ و طبرى، تاريخ الامم و الملوك، ج٤، ص ٣٤٧.
[١٦٢]. طبرى، همان، ج٤، ص ٣٢١.
[١٦٣]. ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق، ج ١٤، ص ٢٢٣.
[١٦٤]. شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ص ٥٤٦.
[١٦٥]. ابن سعد، همان، ص ١٨٧ و ذهبى، همان، ج٣، ص ٣٠٣.
[١٦٦]. قاضى نعمان، شرح الاخبار، ج٣، ص ١٩٨ـ ١٩٩.
[١٦٧]. ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبيين، ص ٧٩.
[١٦٨]. ابن سعد، همان، ص ١٨٧; ابوالفرج اصفهانى، همان، ص ٧٩ و شيخ صدوق، الامالى، مجلس ٣١، ص ٢٢٩.
[١٦٩]. ابن سعد، همان و شيخ صدوق، الامالى، ص ٢٣١.
[١٧٠]. ابوالفرج اصفهانى، همان، ص ٧٩ و قاضى نعمان مغربى، شرح الاخبار، ج٣، ص ١٩٨.
[١٧١]. قاضى نعمان مغربى، همان، ج٣، ص ١٩٨.
[١٧٢]. ابن سعد، همان، ص ١٨٧; طبرانى، المعجم الكبير، ج٣، ١٠٤; قاضى نعمان مغربى، همان، ص ١٩٨ و شيخ صدوق، الامالى، ص ٢٢٨.
[١٧٣]. ابن سعد، همان; ابوالفرج اصفهانى، همان، ص ٧٩; طبرانى، همان، ص ١٠٤; قاضى نعمان مغربى، همان، ص ١٩٩ و شيخ صدوق، همان، ص ٢٣٠.
[١٧٤]. طبرسى، الاحتجاج، ج٢، ص ٢٧; خوارزمى، همان، ج٢، ص ١٠٥; ابن نما، همان، ص ٦٧ و سيد ابن طاووس، همان، ص ٨٨.
[١٧٥]. ابن سعد، همان، ص ١٨٧.
[١٧٦]. همان.
[١٧٧]. طبرى، تاريخ الامم والملوك، ج٤، ص ٢٦٣.
[١٧٨]. همان، ص ٢٧٧ـ٢٧٨.
[١٧٩]. بلاذرى، همان، ج٣، ص ٣٧٨ـ٣٧٩.
[١٨٠]. طبرى، همان، ج٤، ص ٢٩٨.
[١٨١]. ابن نما، همان، ص ٦٦; سيد ابن طاووس، همان، ص ١٩٠ و مجلسى، بحارالانوار، ج٤٥، ص ١٠٨.
[١٨٢]. طبرى، همان، ج٤، ص ٣٤٢; ابن نما، همان، ص ٥٧. اعتراض او به اين سبب بود كه شوهرش جبه كلاه دار (=بُرْنُس) متعلق به امام(عليه السلام) را غارت كرده بود.
[١٨٣]. ابن نما، همان، ص ٧٣; سيد ابن طاووس، همان، ص ٢٠٥ و مجلسى، بحارالانوار، ج٤٥، ص ١٢٠. او زمانى كه پدرش در محاصرة عوامل ابن زياد بود، به دفاع از او پرداخت.
[١٨٤]. ابن نما، همان، ص ٥٨ و سيد ابن طاووس، ص ١٨٠. هنگامى كه لشكر عمر سعد مشغول غارت خيمه ها شدند، او به اين كار اعتراض كرد.
[١٨٥]. طبرى، همان، ج٤، ص ٣٢٩. او به همراهى شوهرش با لشكر عمر سعد در مقابله با امام حسين(عليه السلام) و كشتن برير بن خضير اعتراض كرد.
[١٨٦]. بلاذرى، انساب الاشراف، ج٣، ص ٤١١; طبرى، تاريخ الامم و الملوك، ج٤، ص ٣٤٨; خوارزمى، همان، ج٢، ص ١١٤; ابن نما، همان، ص ٦٥ـ٦٦ و ابن كثير، همان، ج٨، ص ٢٠٦. او به آوردن شوهرش سر امام حسين(عليه السلام) را به خانه اش و اظهار شادى شوهرش از اين كه چيزى به خانه آورده است كه در آن بى نيازى از روزگار است، اعتراض كرد.
[١٨٧]. ابن اعثم، كتاب الفتوح، ج٥، ص١٣٣.
[١٨٨]. شيخ مفيد، الارشاد، ج٢، ص ١٢٢ و طبرسى، إعلام الورى بأعلام الهدى، ج١، ص ٤٧٥.
[١٨٩]. محمد بن سعد، همان، ص ١٩٢; طبرى، همان، ج ٤، ص ٣٥٣; خوارزمى، همان، ج٢، ص ٨١ ; ابن عساكر، ترجمة الامام الحسين(عليه السلام)، ص ٣٣٨; سبط ابن جوزى، همان، ج٢، ص ١٩٩; ابوالفداء اسماعيل بن كثير دمشقى، البداية و النهايه، ج٨، ص ٢١٢ و محمد باقر مجلسى، جلاء العيون، ص ٤٠٥.
[١٩٠]. ابوحنيفه نعمان بن محمد تميمى مغربى، شرح الاخبار فى فضائل الائمة الاطهار، ج٣، ص ٢٦٩.
[١٩١]. سيد بن طاووس، الاقبال بالأعمال، ج٣، ص ١٠١.
[١٩٢]. طبرى، كامل بهائى (الكامل البهائى فى السقيفه)، ج٢، ص ٣٠٢; مجلسى، بحار الانوار، ج ٤٥، ص ١٩٦ و همو، جلاء العيون، ص ٤٠٩.
[١٩٣]. ابن سعد، همان، ص ١٦٤; بلاذرى، همان، ج٣، ص ٣٦٨ و طبرى، تاريخ الامم و الملوك، ج٤، ص ٢٣٩ـ٢٤٠ و ٢٥٠ (او تاريخ هاى ديگرى را نيز ذكر كرده است) و شيخ مفيد، الارشاد، ج٢، ص ٣٢.
[١٩٤]. طبرى، همان، ج٤، ص ٢٥٢ و ٢٨٦; بلاذرى، همان، ج٣، ص ٣٧١; شيخ مفيد، الارشاد، ج٢، ص ٣٤; محمد بن فتال نيشابورى، روضة الواعظين، ص ١٧٢ و ابن كثير، البداية و النهايه، ج٨، ص ١٧١.
[١٩٥]. طبرى، همان، ج٤، ص ٢٨٦; بلاذرى، همان، ج٣، ص ٣٧١; شيخ مفيد، الارشاد، ج٢، ص ٣٥; خوارزمى، همان، ج١، ص ٢٧٣; ابن كثير، همان، ج ٨، ص ١٧١. اما ابن اعثم، خوارزمى، ابن نما و سيد ابن طاووس، به اشتباه اين تاريخ را زمان خروج امام حسين(عليه السلام) از مدينه دانسته اند (كتاب الفتوح، ج ٥، ص ٢٢; مقتل الحسين(عليه السلام)، ج١، ص ٢٧٣; مثيرالاحزان، ص ١٥ و اللهوف، ص ٢١).
[١٩٦]. طبرى، همان، ج٤، ص ٢٦٢; بلاذرى، همان، ج ٣، ص ٣٧٠ و شيخ مفيد، همان، ج٢، ص ٣٧.
[١٩٧]. طبرى، همان، ج٤، ص ٢٦٢; بلاذرى، همان، ج٣، ص ٣٧٠ و شيخ مفيد، همان، ج٢، ص ٣٧ـ ٣٨.
[١٩٨]. طبرى، همان، ج٤، ص ٢٦٢ و شيخ مفيد، همان، ج٢، ص ٣٨.
[١٩٩]. مسعودى، همان، ج٣، ص ٦٥.
[٢٠٠]. همان.
[٢٠١]. طبرى، همان، ج٤، ص ٢٨٦; بلاذرى، همان، ج٣، ص ٣٧١; شيخ مفيد، همان، ج٢، ص ٦٦; سبط ابن جوزى، همان، ج٢، ص ١٤٨; محمد بن طلحه شافعى، همان، ج٢، ص ٧٣. اما ابن سعد (همان ، ص ١٧٠) و ابن عساكر (ترجمة الامام الحسين(عليه السلام)، ص ٢٩٩) روز دهم و سبط ابن جوزى در جاى ديگر (همان ، ج٢، ص ١٤٠ و ١٤٤) روز هفتم و ملاحسين واعظ كاشفى (روضة الشهداء، ص ٣١٤) روز سوم ذى الحجة را روز خروج امام(عليه السلام) از مكه دانسته اند كه درست به نظر نمى رسد.
[٢٠٢]. طبرى، همان، ج٤، ص ٢٨٦ و شيخ مفيد، همان، ج٢، ص ٦٦.
[٢٠٣]. ابن كثير، همان، ج٨، ص ١٧١.
[٢٠٤]. بلاذرى، همان، ج٣، ص ٣٨٥; طبرى، همان، ج٤، ص ٣٠٩; مفيد، همان، ج٢، ص ٨٤; ابن اعثم، همان، ج٥، ص ٨٣; فتال نيشابورى، همان، ص ١٨١; ابن شهرآشوب، همان، ج٤، ص ١٠٥; سيد ابن طاووس، همان، ص ٤٩; ابن نما، همان، ص ٣٥; محمد بن طلحه شافعى، همان، ج٢، ص ٧٧ و ابن كثير، همان، ج٨، ص ١٨٩. اما برخى منابع، روز اول محرم را نوشته اند (دينورى، الاخبار الطوال، ص ٢٥٣).
[٢٠٥]. طبرى، همان، ج٤، ص ٣١٠; بلاذرى، همان، ج٣، ص ٣٨٥; شيخ مفيد، همان، ج٢، ص ٨٤ و ابن جوزى، المنتظم، ج٥، ص ٣٣٦.
[٢٠٦]. ابن اعثم، همان، ج٥، ص ٩٠ـ٩١ و خوارزمى، همان، ج١، ص ٣٤٥ـ ٣٤٦.
[٢٠٧]. طبرى، همان، ج٤، ص ٣١٢; بلاذرى، همان، ج٣، ص ٣٨٩; دينورى، الأخبار الطوال، ص ٢٥٥ و شيخ مفيد، همان، ج٢، ص ٨٦.
[٢٠٨]. ابن سعد، همان، ص ١٧٩.
[٢٠٩]. طبرى، همان، ج٤، ص ٣١٥ و شيخ مفيد، همان، ج٢، ص ٨٩.
[٢١٠]. بلاذرى، همان، ج٣، ص ٤١١; دينورى، الأخبار الطوال، ص ٢٥٩; شيخ مفيد، همان، ج٢، ص ١١٤ و خوارزمى، همان، ج٢، ص ٤٤. البته دينورى مى نويسد كه عمر سعد پس از كشتن حسين(عليه السلام)، دو روز در كربلا ماند و سپس آن جا را ترك كرد. حال اگر روز عاشورا به حساب نيايد، روز خروج عمر سعد از كربلا روز دوازدهم بوده است، لذا حركت را روز دوازدهم نوشته است. اما برخى، زمان آن را تعيين نكرده اند (يعقوبى، همان، ج٢، ٢٤٥ و ابن اعثم، همان، ج٥، ص ١٢٠).
[٢١١]. طبرى، همان، ج٤، ص ٣٤٨; خوارزمى، همان، ج٢، ص ٤٤ و ابن كثير، همان، ج ٨، ص ٢٠٥.
[٢١٢]. ابوريحان محمد بن احمد بيرونى خوارزمى، آلاثار الباقية عن القرون الخاليه، ص ٣٣١; زكريا محمد بن محمود قزوينى، عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات، ص ٤٥ و كفعمى، مصباح الكفعمى، ص ٥١٠. البته برخى روز ورود اهل بيت(عليهم السلام) را به شام شانزدهم ربيع الاول دانسته اند (عمادالدين حسن بن على طبرى، كامل بهائى (الكامل البهائى فى السقيفه)، ج٢، ص ٢٩٣).
[٢١٣]. بيرونى، همان، ص ٣٣١; ملاحسين واعظ كاشفى، روضة الشهداء، ص ٤٨٥ و بهاء الدين عاملى، توضيح المقاصد، ص ٦ـ ٧.
[٢١٤]. شيخ مفيد، مسارّ الشيعه، ص ٤٦; شيخ طوسى، مصباح المتهجد، ص ٧٨٧; رضى الدين على بن يوسف مطهر حلى، العدد القويه، ص ٢١٩.